‌ ‌ ‌ ‌𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ‌﹙🖤﹚ – Telegram
‌ ‌ ‌ ‌𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ‌﹙🖤
2.74K subscribers
12.7K photos
10.1K videos
354 links
15 n𝗈𝗏𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 2022  𝗋𝖺𝗆𝗒𝖾𝗈𝗇𝗓   🍜
evan and his boy jake ‌ ‌ ‌ ‌﹙ t.me/bluhypen
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦮 * کیمچی زیاد برمیداره *
🐥 ” ولی ما انقدر زیاد نمیخوریم .. “
🦮 ” هیسونگی هیونگ زیاد غذا میخوره ! “
💭 ” واقعا هیسونگ رو خیلی خوب میشناسه “
🦮 ” هیونگ کیمچی زیاد میخوری مگه نه؟ “
فقط ادیتورا که کپشن زدن هیسونگ رو خیلی خوب میشناسه، اره واقعا میبینید؟
اینا و ا ق ع ا ازدواج کردن هرجوری بهش نگاه میکنم ازدواج کردن دیگه نمیتونم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیک داره به هیسونگ میگه زود بیاد تا باهمدیگه بسکتبال بازی کنن و بعد ادیتورا براشون کپشن زدن ” پس دلیل اینکه اونا انقدر زود از اتوبوس پیاده شدن این بود “ 😭
🦮 ” هیسونگ هیونگ عجله کن “
🦌 ” وای اینجارو نگاه کن ما بالاخره رسیدیم .. یه حلقه بسکتبال ! “
یک دقیقه از هم جدا بشین به همدیگه نچسبین تا ببینم قراره با زندگیم چیکار کنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جوریکه وقتی کنار همدیگه ان کلی بهشون خوش میگذره و میخندن 😭
اون از ایون اینم از این تازه قبلیا هم بماند، شیم جه‌یون کمتر بهمون پز بده خودمون میدونیم هیچکس اندازه تو هیسونگ رو نمیشناسه 😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیجیک میخواستن رامن بخرن و بعد نیکی هم بدو بدو دنبالشون راه افتاد 😭
وای خدای من اختلاف قدیشون رو میبینید؟؟ زندگی خوبی بود ممنون.
هیسونگ از جه‌یون میپرسه چی دوست داره تا براش بخره و جه‌یون هم جواب میده ” دوکبوکی و کیک ماهی “ لی هیسونگ زود باش هرچی دلش میخواد براش بخر.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💭 ” اون اولایی که تازه باهم آشنا شدین هیسونگ سختگیر بود؟ “
🦌 ” اوه این درست نیست من آدم سختگیری نبودم “
💭 ” شنیدم اون زمان تو تیم پرورش روکی بیگ‌هیت بودی و ترینی های زیادی قبولت داشتن و بهت احترام میزاشتن، پس حتما آدم سخت‌گیری بودی “
🦌 ” نه اینجوری نیست، این یه سوتفاهمه. من خودمم یه ترینی بودم “
💭 ” بیا نظر بقیه اعضا هم بشنویم “
🐈 ” من یه سال بعد از هیسونگ هیونگ وارد تیم شدم و از همون اول میتونستم احساس کنم که هیسونگ هیونگ رئیسه، اون واقعا مثل یه لیدر بود “
🦌 ” ولی من هیچوقت مجبورتون نمیکردم کاری انجام بدین، مگه نه؟ “
🐈  ” درسته ولی بازم هروقت هیسونگ هیونگ حرفی میزد همه بلافاصله میگفتن بله و انجامش میدادن. اتفاقی که یه‌بار افتاد ما به‌عنوان کاراموز باید هزینه‌هامون رو توی دفتر مینوشتیم ولی یه‌بار یکی از کاراموزا فراموش کرده بود بنویسه. برای همین هیسونگ هیونگ رفت و ازش پرسید ' یادت رفت اون رو بنویسی؟ ' و بعد اون کاراموز یهو زد زیر گریه. مطمئنم هیسونگ هیونگ منظوری نداشت “