𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ﹙🖤﹚
🦮 * کیمچی زیاد برمیداره * 🐥 ” ولی ما انقدر زیاد نمیخوریم .. “ 🦮 ” هیسونگی هیونگ زیاد غذا میخوره ! “ 💭 ” واقعا هیسونگ رو خیلی خوب میشناسه “ 🦮 ” هیونگ کیمچی زیاد میخوری مگه نه؟ “
به این توجه کردید که جیک همیشهی خدا اینطوریه که من هیسونگ رو بهتر از همتون میشناسم؟
اون از ایون اینم از این تازه قبلیا هم بماند، شیم جهیون کمتر بهمون پز بده خودمون میدونیم هیچکس اندازه تو هیسونگ رو نمیشناسه 😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیجیک میخواستن رامن بخرن و بعد نیکی هم بدو بدو دنبالشون راه افتاد 😭
هیسونگ از جهیون میپرسه چی دوست داره تا براش بخره و جهیون هم جواب میده ” دوکبوکی و کیک ماهی “ لی هیسونگ زود باش هرچی دلش میخواد براش بخر.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💭 ” اون اولایی که تازه باهم آشنا شدین هیسونگ سختگیر بود؟ “
🦌 ” اوه این درست نیست من آدم سختگیری نبودم “
💭 ” شنیدم اون زمان تو تیم پرورش روکی بیگهیت بودی و ترینی های زیادی قبولت داشتن و بهت احترام میزاشتن، پس حتما آدم سختگیری بودی “
🦌 ” نه اینجوری نیست، این یه سوتفاهمه. من خودمم یه ترینی بودم “
💭 ” بیا نظر بقیه اعضا هم بشنویم “
🐈 ” من یه سال بعد از هیسونگ هیونگ وارد تیم شدم و از همون اول میتونستم احساس کنم که هیسونگ هیونگ رئیسه، اون واقعا مثل یه لیدر بود “
🦌 ” ولی من هیچوقت مجبورتون نمیکردم کاری انجام بدین، مگه نه؟ “
🐈 ” درسته ولی بازم هروقت هیسونگ هیونگ حرفی میزد همه بلافاصله میگفتن بله و انجامش میدادن. اتفاقی که یهبار افتاد ما بهعنوان کاراموز باید هزینههامون رو توی دفتر مینوشتیم ولی یهبار یکی از کاراموزا فراموش کرده بود بنویسه. برای همین هیسونگ هیونگ رفت و ازش پرسید ' یادت رفت اون رو بنویسی؟ ' و بعد اون کاراموز یهو زد زیر گریه. مطمئنم هیسونگ هیونگ منظوری نداشت “
🦌 ” اوه این درست نیست من آدم سختگیری نبودم “
💭 ” شنیدم اون زمان تو تیم پرورش روکی بیگهیت بودی و ترینی های زیادی قبولت داشتن و بهت احترام میزاشتن، پس حتما آدم سختگیری بودی “
🦌 ” نه اینجوری نیست، این یه سوتفاهمه. من خودمم یه ترینی بودم “
💭 ” بیا نظر بقیه اعضا هم بشنویم “
🐈 ” من یه سال بعد از هیسونگ هیونگ وارد تیم شدم و از همون اول میتونستم احساس کنم که هیسونگ هیونگ رئیسه، اون واقعا مثل یه لیدر بود “
🦌 ” ولی من هیچوقت مجبورتون نمیکردم کاری انجام بدین، مگه نه؟ “
🐈 ” درسته ولی بازم هروقت هیسونگ هیونگ حرفی میزد همه بلافاصله میگفتن بله و انجامش میدادن. اتفاقی که یهبار افتاد ما بهعنوان کاراموز باید هزینههامون رو توی دفتر مینوشتیم ولی یهبار یکی از کاراموزا فراموش کرده بود بنویسه. برای همین هیسونگ هیونگ رفت و ازش پرسید ' یادت رفت اون رو بنویسی؟ ' و بعد اون کاراموز یهو زد زیر گریه. مطمئنم هیسونگ هیونگ منظوری نداشت “