‌ ‌ ‌ ‌𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ‌﹙🖤﹚ – Telegram
‌ ‌ ‌ ‌𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ‌﹙🖤
2.73K subscribers
12.7K photos
10.1K videos
356 links
15 n𝗈𝗏𝖾𝗆𝖻𝖾𝗋 2022  𝗋𝖺𝗆𝗒𝖾𝗈𝗇𝗓   🍜
evan and his boy jake ‌ ‌ ‌ ‌﹙ t.me/bluhypen
Download Telegram
eldest child youngest child
with heeseung with jake
always with my favorite family, im crying
اوپی ”دیروز هه‌چان بغلت کرد. باهم دوستین؟“
جیک ”کی؟ هیسونگ بغلم کرد؟ اون که همیشه-“
اوپی ”هه‌چان ! هه‌چان ان‌سی‌تی“
جیک ”آها آره آره ما خیلی وقته دوستیم“
اوپی ”چجوری باهمدیگه دوست شدید؟“
جیک ”اوه درست یادم نیست ولی اون خیلی مهربونه .. هه‌چان یه هیونگ فوق‌العادست. فایتینگ ان‌‌س‌تی ! من با خیلیاشون دوستم.“
وای فقط جه‌یون میتونه هه‌چان رو هیسونگ بشنوه
اشکال نداره وقتی ۲۴ ساعته تو فکرت باشه همینه
ولی جدی جوریکه هیسونگ و جه‌یون هردوشون با اعضای ان‌سی‌تی دوستن صدای گریه‌هام رو میشنوید
فکر کنم دوباره رنگ گذاشته؟ موهاش امروز بیشتر سمت عسلی رفته خیلی خوشگله جدی بهش میاد
اوپی ”اعتراف میکنی هفته‌ی پیش تو فن‌کان اون کلاه بافتنی رو فقط گذاشتی تا رنگ موهات رو ازمون قایم کنی و هیچ فشنی درکار نبود؟“
* هیسونگ میخنده * هیسونگ ”آره ..“
اوپی ”میدونی همه‌جوره با هر رنگ مویی خوشگلی؟ مهم نیست چیکار کنی بهرحال جذابی“
هیسونگ ”اوه ! البته البته“
هیسونگ ”میدونی توهم خیلی خیلی خوشگلی؟“
اوپی ” البته ! خیلی ممنون. پس .. قرار نیست هیچوقت برای دیدنم به استرالیا بیای؟“
هیسونگ ”ما یه‌روزی میایم استرالیا قول میدم“
اوپی ”بیا یه تست صبر و تحمل بگیریم ! اگه من خواهر کوچیکترت بودم تا چه حد تحملم میکنی.“
اوپی ”خب اول اینکه من کنسول بازیت رو شکوندم چون فکر میکردم یکی جدید خریدی.“
هیسونگ ”اوه راستش درباره این ..“
اوپی ”از دستم عصبانی میشی؟“
هیسونگ ”آره حقیقتا. یکم از دستت عصبانی میشم ولی احتمالا زود فراموش میکنم.“
اوپی ”بعدی ! از سرکار برگشتی و برای خودت رامیون درست کردی من میام میگم میشه یکم امتحان کنم؟ ولی بعدش کلش رو میخورم.“
هیسونگ ”اشکالی نداره بازم میتونم درست کنم“
اوپی ”اوه اوکی ! آخرین سوال اینکه شب نیام خونه و پیش دوست‌پسرم بمونم ..“
هیسونگ ”خب .. این یکم سخته. احتمالا برای من زمان خیلی سختیه چون کلی نگران میشم.“
اوپی از جه‌یون پرسید برای سولو استیجش استرس داشت یا نه جه‌یونم جواب داد که یکم استرس داشت ولی بازم براش اعتماد به نفس داشت بعدش اوپی ازش پرسید که چقدر استرس داشت و جه‌یونم اینجوری بهش نشون داد