سونو ”ولی راستش رو بخوای من از همون روز اول میدونستم که قراره دبیو کنی.“
جیک ” انقدر دروغ نگو“
سونو ”چرا همش فکر میکنی دروغ میگم ! جدی. اگه دبیو نمیکردی اصلا منطقی نبود.“
جیک ”چرا؟ چرا همچین فکری میکردی؟ چراا؟“
سونو ”نمیدونم .. فقط همچین حسی داشتم.“
جیک ”نه دیگه بگو چرا؟ چرا چرا چراا؟“
سونو ”اگه بخوام صادق باشم حتی قبل از تو نمیدونستم آدمی به این خوشگلی وجود داره. فکر نمیکردم با ویژوالی که تو داری کمپانی از دستت بده. میدونی؟ همه عاشقت شده بودن.“
جیک ”بس کن انقدر دروغ نگو !“
سونو ”دارم جدی میگم روانی“
جیک ”من که میدونم فقط بهخاطر اینکه لایویم داری همچین چیزایی رو میگی.“
سونو ”ولی دارم صادقانه حرف میزنم ! مگه قبلا بهت نگفته بودم؟ وقتی اولین بار دیدمت بهنظرم خوشگل ترین کسی بودی که تو عمرم دیدم.“
جیک ” انقدر دروغ نگو“
سونو ”چرا همش فکر میکنی دروغ میگم ! جدی. اگه دبیو نمیکردی اصلا منطقی نبود.“
جیک ”چرا؟ چرا همچین فکری میکردی؟ چراا؟“
سونو ”نمیدونم .. فقط همچین حسی داشتم.“
جیک ”نه دیگه بگو چرا؟ چرا چرا چراا؟“
سونو ”اگه بخوام صادق باشم حتی قبل از تو نمیدونستم آدمی به این خوشگلی وجود داره. فکر نمیکردم با ویژوالی که تو داری کمپانی از دستت بده. میدونی؟ همه عاشقت شده بودن.“
جیک ”بس کن انقدر دروغ نگو !“
سونو ”دارم جدی میگم روانی“
جیک ”من که میدونم فقط بهخاطر اینکه لایویم داری همچین چیزایی رو میگی.“
سونو ”ولی دارم صادقانه حرف میزنم ! مگه قبلا بهت نگفته بودم؟ وقتی اولین بار دیدمت بهنظرم خوشگل ترین کسی بودی که تو عمرم دیدم.“
کل لایو سونو حرف میزد جیک میگفت دروغ میگی سونو هم سه ساعت جیک رو قانع میکرد راست میگه
وقتی کارآموز بودن سونو اولین نفری بود که پیشقدم شد و با جیک صحبت کرد ولی جیک جوابش رو نداد بهخاطر همین سونو تا یه مدت طولانی فکر میکرد جیک ازش خوشش نمیاد. 😭 ولی بعد از چندوقت جهیون براش توضیح داد که تازه از استرالیا به کره اومده بود خیلی استرس داشت و میترسید و حتی نمیدونست چجوری باید جوابش رو بده یا یه مکالمه رو جلو ببره.
جیک گفت تو دوران کارآموزیش نتونست هیچ دوستی برای صحبت کردن پیدا کنه بخاطر همین یکم تو کرهای صحبت کردن مشکل داشت و سر همین موقع حرف زدن با بقیه خیلی معذب بود
جیک ”قبل از رفتن به آیلند ما یه معلم ترسناک داشتیم که وقتی داشت یچیزی بهمون آموزش میداد سونو یهو زد زیر خنده ! دقیقا وقتی که جو جدی بود و اصلا نباید میخندید. برای همین من باخودم فکر کردم سونو حتما دیوونه شده و خیلی ترسیده بودم. آخه نمیدونید که چجوری بود .. معلم همینطوری خیلی جدی زل زده بود به ما و یهو سونو زد زیر خنده ! خیلی ترسناک بود. همون لحظه باخودم گفتم اون واقعا دیوونهست.“
جیک گفت دوران کارآموزی سونو یه مدت باهاش قهر کرده بود چون همیشه اون اول مکالمههاشون رو شروع میکرد و جیک اینکارو نمیکرد چقدر بامزهان
جیک ”اونموقع ها که من و سونو باهمدیگه تمرین میکردیم سونو یکم ازم ناراحت شده بود و یجورایی باهام قهر کرد. انگار فکر میکرد من دوست ندارم باهاش حرف بزنم. انگار سونو یکم احساس معذب بودن میکرد میدونید؟ من اوایل یکم خجالتی و خیلی درونگرا بودم پس .. واقعا زیاد حرف نمیزدم. چجوری بگم؟ فقط خجالت میکشیدم سر صحبت رو باز کنم.“
سونو ”ولی اینجوری نبود که قهر باشم فقط یکم ناراحت شده بودم. اونموقع این احساس رو داشتم که همیشه من کسیم که پیشقدم میشم و مکالمهمون رو شروع میکنم. جیک هیونگ هیچوقت اینکارو نمیکرد بهخاطر همین برام سوال شده بود که ”اصلا دوست داره باهام حرف بزنه؟ اونم میخواد بهم نزدیک شه؟“ اینجوری احساس کردم که شاید دوست نداره باهم صمیمی بشیم پس یکم ناراحت شدم. ولی این برای خیلی وقت پیشه هردوی ما خیلی کوچیک بودیم.“
سونو ”ولی اینجوری نبود که قهر باشم فقط یکم ناراحت شده بودم. اونموقع این احساس رو داشتم که همیشه من کسیم که پیشقدم میشم و مکالمهمون رو شروع میکنم. جیک هیونگ هیچوقت اینکارو نمیکرد بهخاطر همین برام سوال شده بود که ”اصلا دوست داره باهام حرف بزنه؟ اونم میخواد بهم نزدیک شه؟“ اینجوری احساس کردم که شاید دوست نداره باهم صمیمی بشیم پس یکم ناراحت شدم. ولی این برای خیلی وقت پیشه هردوی ما خیلی کوچیک بودیم.“
سونو ”ما تازهکارهای بلیفت بودیم. مدت کارآموزی هردومون خیلی کم بود .. جیک هیونگ هم فقط چندروز قبل از من اومد.“
جیک ”آره اختلاف زمان خیلی زیاد نبود نه؟“
سونو ”آره تقریبا همزمان کارآموز بلیفت شدیم. منم قرار بود همون روز با تو وارد کمپانی بشم ولی بهخاطر سلامتیم و عمل جراحیای که داشتم نتونستم .. پس یکم بیشتر طول کشید.“
جیک ”آره اختلاف زمان خیلی زیاد نبود نه؟“
سونو ”آره تقریبا همزمان کارآموز بلیفت شدیم. منم قرار بود همون روز با تو وارد کمپانی بشم ولی بهخاطر سلامتیم و عمل جراحیای که داشتم نتونستم .. پس یکم بیشتر طول کشید.“