This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیک داشت میگفت که هروقت والدین جونگوون نمیتونن باهاش تماس بگیرن و جونگوون انقدر سرش شلوغه که نمیتونه جواب بده، به والدین جیک زنگ میزنن و بعد پدر و مادر جیک بهش زنگ میزنن و میپرسن که جونگوون کجاست 😭
جیک میخواست یه سوال از سونو بپرسه برای همین داشت با هیسونگ حرف میزد که بیسیم رو بده به سونو
🦮 : سلام
🦌 : سلام
🦮 : میشه با سونو حرف بزنم؟
🦌 : اوکی ( تلفن بی سیم رو به سونو داد ولی بعد که جونگوون و جیک نتونستن منظورشون رو برسونن هیسونگ پسش گرفت )
🦮 : خب جیک صحبت میکنه، بزار برات واضح تر توضیح بدم
🦌 : میتونی دفعه بعد باهاش حرف بزنی و سوالت رو بپرسی، خداحافظ ( تلفن رو قطع میکنه )
🦮 : سلام
🦌 : سلام
🦮 : میشه با سونو حرف بزنم؟
🦌 : اوکی ( تلفن بی سیم رو به سونو داد ولی بعد که جونگوون و جیک نتونستن منظورشون رو برسونن هیسونگ پسش گرفت )
🦮 : خب جیک صحبت میکنه، بزار برات واضح تر توضیح بدم
🦌 : میتونی دفعه بعد باهاش حرف بزنی و سوالت رو بپرسی، خداحافظ ( تلفن رو قطع میکنه )
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐥 : اگه بچه داشتم بهش پول توجیبی زیاد میدادم
🦌 : فکر کنم منم همینطور
🦌 : چون اگه تجربههای زیادی به دست بیارن متوجه میشن درست خرج کردن پول چقدر مهمه و اهمیت داره
🦌 : پس پدر مادرای عزیز فکر نکنید چون به بچتون پول کم میدین باعث میشه اوناهم به پول کمتری نیاز داشته باشن
🦌 : فکر کنم منم همینطور
🦌 : چون اگه تجربههای زیادی به دست بیارن متوجه میشن درست خرج کردن پول چقدر مهمه و اهمیت داره
🦌 : پس پدر مادرای عزیز فکر نکنید چون به بچتون پول کم میدین باعث میشه اوناهم به پول کمتری نیاز داشته باشن
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیک درباره این صحبت کرد که قبل از آیلند حتی اجازه نداشتن که باهمدیگه حرف بزنن و تنها چیزی که میتونستن به هم بگن فقط یه سلام بود. پس وقتی که آیلند شروع شد خیلی از دیدن بقیه کاراموزا و حرف زدن با آدمای دیگه خوشحال بود.
جیک ”ما باید حدودا دوازده ساعت تمرین میکردیم ولی من حتی نمیدونستم باید چی رو تمرین کنم. یه روز وقتی داشتم تمرین میکردم یه عکس از خودم گرفتم و بعد برای خانوادم فرستادم و بهشون گفتم ”واقعا فکر نمیکنم که بتونم انجامش بدم .. آیدل شدن مناسب من نیست.“ من واقعا ناامید شده بودم چون نه تنها چندین ماه تنهای تنها تو یه اتاق گیر افتاده بودم حتی حس میکردم که چیزی یاد نگرفتم.“
جیک ”ما باید حدودا دوازده ساعت تمرین میکردیم ولی من حتی نمیدونستم باید چی رو تمرین کنم. یه روز وقتی داشتم تمرین میکردم یه عکس از خودم گرفتم و بعد برای خانوادم فرستادم و بهشون گفتم ”واقعا فکر نمیکنم که بتونم انجامش بدم .. آیدل شدن مناسب من نیست.“ من واقعا ناامید شده بودم چون نه تنها چندین ماه تنهای تنها تو یه اتاق گیر افتاده بودم حتی حس میکردم که چیزی یاد نگرفتم.“