This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیک گفت تقریبا دوماهه که داره آهنگسازی رو یاد میگیره، چون میخواد آهنگی بسازه که تو آلبوم انهایپن باشه 😭
جیک گفت که هنوز درباره این موضوع کنجکاوه که چه چیزی باعث شده پدر و مادرش بهش اعتماد کنن و باور داشته باشن که یه خواننده میشه، چون قبل از دوران کاراموزیش خانوادش صداش رو شنیده بودن و بهنظرش اون زمان واقعا صدای خوبی نداشت.
" پدر و مادرم واقعا به من اعتماد داشتن، من مجبور شدم همه چیز رو تو استرالیا رها کنم تا فقط به کره بیام و حتی نمیدونستم موفق میشم یا نه، چون افراد کمی این شانس رو دارن که تبدیل به یه ایدل بشن. نمیدونم چرا پدر و مادرم انقدر حمایتم کردن و بهم اعتقاد داشتن، ولی ازشون خیلی ممنونم "
" پدر و مادرم واقعا به من اعتماد داشتن، من مجبور شدم همه چیز رو تو استرالیا رها کنم تا فقط به کره بیام و حتی نمیدونستم موفق میشم یا نه، چون افراد کمی این شانس رو دارن که تبدیل به یه ایدل بشن. نمیدونم چرا پدر و مادرم انقدر حمایتم کردن و بهم اعتقاد داشتن، ولی ازشون خیلی ممنونم "
" اگه تو کارم شکست بخورم و هیچی طبق برنامه پیش نره، من از اون دسته افرادیام که سریع ناامید میشم. برای همین مادرم همیشه بهم میگه که بیش از حد بهش فکر نکنم و خیلی غرقش نشم. پس حالا من سعی میکنم که فقط از همه چی لذت ببرم و زیاد به خودم سخت نگیرم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیک گفت که از امپول میترسه پس هربار که میخواد امپول بزنه به کسی که قراره این کار رو انجام بده میگه " میشه قبل از اینکه امپول رو بزنین قبلش یه هشدار بدین یا خیلی آروم بگین داگوم؟ " چون میخواد اول خودش رو برای دردی که قراره بکشه آماده کنه. ولی خیلی وقتها یادش میره این رو به پرستار بگه پس مجبور میشه فقط دردش رو تحمل کنه 😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🦌 : وقتی کلاس چهارم بودم، سه سال از یه دختری خوشم میومد ولی اون دختر همش ردم میکرد. تا وقتی که به کلاس هفتم رفتم و دیگه شروع به قرار گذاشتن کردیم.
𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ﹙🖤﹚
🦌 : وقتی کلاس چهارم بودم، سه سال از یه دختری خوشم میومد ولی اون دختر همش ردم میکرد. تا وقتی که به کلاس هفتم رفتم و دیگه شروع به قرار گذاشتن کردیم.
🦌 : من وقتی کلاس هفتم بودم هنوزم از اون دختر خوشم میومد و یه روز وقتی داشتیم با دوستامون جرات حقیقت بازی میکردیم، چون همهی دوستام میدونستن من از اون دختر خوشم میاد ازش پرسیدن " هیسونگ تورو دوست داره، چه احساسی دربارهش داری؟ " اونم گفت اون زمان از من خوشش نمیومد ولی الان اونقدرام بد نیستم.
🐥 : بدنیستی؟ بعدش چیشد؟
🦌 : اره و بعدش ما باهم قرار گذاشتیم
🐥 : چند وقت قرار گذاشتین؟
🦌 : فقط سه ماه
🦊 : پس سه سال دوسش داشتی و فقط سه ماه قرار گذاشتین
🐥 : بدنیستی؟ بعدش چیشد؟
🦌 : اره و بعدش ما باهم قرار گذاشتیم
🐥 : چند وقت قرار گذاشتین؟
🦌 : فقط سه ماه
🦊 : پس سه سال دوسش داشتی و فقط سه ماه قرار گذاشتین
🦮 : هیچ دختری تو خانواده ما وجود نداره، فقط لیلا- اوه نه، راستی مامانم هست 😭
𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ﹙🖤﹚
🦮 : هیچ دختری تو خانواده ما وجود نداره، فقط لیلا- اوه نه، راستی مامانم هست 😭
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوال این بود که اگه دوستشون با خواهر کوچیکترشون قرار بزاره، چه ریکشنی نشون میدن.
🦮 : من واقعا نمیتونم با این سوال ارتباط برقرار کنم، هیچ زنی تو خانواده ما وجود نداره
🦮 : فقط لیلاست
🐥 / 🦊 : لیلا دختره؟
🐈⬛️ : پس مامانت چی؟
🦮 : اوه درسته.. من یه مادری هم دارم
🦮 : من واقعا نمیتونم با این سوال ارتباط برقرار کنم، هیچ زنی تو خانواده ما وجود نداره
🦮 : فقط لیلاست
🐥 / 🦊 : لیلا دختره؟
🐈⬛️ : پس مامانت چی؟
🦮 : اوه درسته.. من یه مادری هم دارم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یکی از مشتریها داشت میگفت که بعد از جداییش با اکسش، سگش رو هم از دست داد و برای همین میخواد بهخاطر اینکه دلش برای سگش تنگ شده، اکسش رو دوباره ببینه و اینجوری به بهونه دیدن اکسش میتونه سگش رو ببینه.
همه اعضا مخالف بودن و میگفتن کار درستی نیست، غیر از جیک که بهخاطر اینکه عاشق سگهاست، نمیتونست درک کنه چرا این کار اشتباست و میگفت " شاید اون واقعا دلش برای سگش تنگ شده، چرا نمیتونه ببینتش؟ "
همه اعضا مخالف بودن و میگفتن کار درستی نیست، غیر از جیک که بهخاطر اینکه عاشق سگهاست، نمیتونست درک کنه چرا این کار اشتباست و میگفت " شاید اون واقعا دلش برای سگش تنگ شده، چرا نمیتونه ببینتش؟ "