🔳⭕️دولت در حال ادرار کردن روی ماست اما ....
حتما در جریان اعتراضات اخیر فرانسه هستید که معروف شده است به جنبش جلیقه زردها. جمله ای است که پشت یکی از جلیقه زردهای فرانسه نوشته شده این است: دولت در حال ادرار کردن روی ماست، رسانهها میگویند باران میآید!!
اصلا چرا جلیقه زرد؟ جلیقههای زرد جلیقههای است که بنابر قانون فرانسه باید در خودروهای همه فرانسویها باشد تا وقتی ماشین آنها خراب میشود و شرایط اضطراری پیش میآید، آن را بر تن کنند و منتظر کمک بمانند. عدم رعایت این قانون که در سال ۲۰۰۸ به اجرا درآمد میتواند به جریمه نقدی ۱۵۳ دلار برای فرد خاطی بیانجامد.
جلیقههای زرد نه تنها در فرانسه به نماد جنبش اجتماعی فرانسه تبدیل شده بلکه دولتمردان دیگر کشورها را نیز به هراس انداخته است. در مصر فروش جلیقههای زرد ممنوع شده است.
اتفاقی که در فرانسه رخ داده است می تواند همه جا رخ دهد. در خانه های ما، در سازمان ما و در جامعه ما. چرا؟ چون آنچه در فرانسه رخ داده است به زبان ساده این است: شکاف بین انتظارات کنونی و آینده مورد انتظار یا به عبارتی «تلنبار شدن انتظارات ناکام». دقت کنید که شکاف بین انتظارت کنونی و عملکرد کنونی نیست. بلکه شکاف بین انتظارات کنونی و عملکرد آینده است.
وقتی خواسته های فرزند یا همسر شما برآورده نمی شود و تصویر از آینده نیز چنین است که برآورده نخواهد شد، تحمل، تلنبار، تحمل، تلنبار و آنگاه این تبدیل به گریز، عصبانیت و خشونت خواهد شد.
وقتی خواسته های کارمندان و مشتریان شما برآورده نمی شود و برداشت کارکنان و مشتریان از آینده نیز چنین است که مطالبات آنان برآورده نخواهد شد خروج نیروهای کلیدی، ریزش مشتریان، افزایش کم کاری و دزدی و رشوه نتیجه آن خواهد بود.
وقتی اعضای یک جامعه، ترجیحات و آرزوهای شان برآورده نمی شود و چشم انداز آینده نیز نوید هیچگونه تغییر ملموسی را نشان نمی دهد، آنگاه مردم دو دسته می شوند آن ها که می توانند می روند که می شود مهاجرت نخبگان و خروج سرمایه و آن ها که می مانند؛ تحمل، تلنبار، تحمل، تلنبار و سپس کوه آتشفشان روزی بغشض خواهد ترکید. این می تواند به بهانه ای ساده باشد مانند خودسوزی یک جوان در اعتراض به برخورد یک نیروی دولتی که آغازگر بهار عربی می شود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر این شکاف وجود دارد چه می توان کرد؟ سه رویکرد وجود دارد.
رویکرد اول؛ انکار درمانی: در این حالت شما هیچ کاری نمی کنید. اصلا اعتراض و نارضایتی را کتمان می کنید. حالا دو نفر آمده اند به خیابان ها، این که چیزی نیست! خسته می شوند برمی گردند به خانه هایشان. آن هایی هم که برنمی گردند مریض اند و اوباش و آشوب گر و خودمان برشان می گردانیم. واقعیت را گونه ای دیگر جلوه می دهید از تمام ابزارهای رسانه ای نیز استفاده می کنید و کار به جایی می رسد که یک معترض می گوید: دولت در حال ادرار کردن روی ماست اما رسانه ها می گویند باران رحمت در حال باریدن است!
رویکرد دوم؛ گفتار درمانی: گفتار درمانی به تمام روش هایی می گویند که شما واقعیت را تغییر نمی دهید، عملکرد را تغییر نمی دهید، بلکه فقط با از فرمول طلایی «وعده بده، زمان بخر»، واکنش های تند ناراضیان را به تعویق می اندازید. این وعده ها می تواند خود را در قالب سخنرانی های بی محتوا و تکراری یا در انتشار برنامه ها و سیاست های بی فایده و دهان پرکن نشان دهد. دقت کنید که اصطلاح گفتاردرمانی سیاسی با گفتار درمانی که در دانش توانبخشی مطرح می شود متفاوت است.
رویکرد سوم؛ کنش درمانی: رویکرد سوم این است که «انتظارات ناکام تلنبارشده» را به رسمیت بشناسیم و متناسب با آن تغییرات ملموس ایجاد کنیم. همسر، فرزند، کارمند، مشتری و شهروند ناراضی از ما انتظار حرف های فلسفی ندارد. در ضمن انتظار هم ندارد که در کوتاه مدت همه چیز حل شود. فقط کافیست احساس کند که در یک دوره زمانی معقول، آینده مورد انتظارش و با خواسته هایش همخوانی خواهد داشت. اقدامات زمان بندی شده دارای مسوول مشخص همراه با دستاوردهای ملموس باید در دستور کار شما در خانواده تان، سازمان تان و کشورتان قرار گیرد. همراه با اولین دستاورد، همان کوه آتشفشان به یک باره خاموش می شود نه به این خاطر که به شرایط موجود راضی است بلکه به این دلیل که فرض می کند اگر با همین روند جلو برویم، در آینده انتظاراتش برآورده خواهد شد.
اگر اعضای خانواده ما، سازمان ما و جامعه ما، جلیقه های زرد را به تن شان نکرده اند، این بدان معنا نیست که راضی اند، سکوت شان از رضایت نیست. شاید آرامش قبل از طوفان باشد. انتظارات ناکام در کوتاه مدت شاید نه ولی در بلندمدت تبدیل می شوند به جلیقه های زرد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
حتما در جریان اعتراضات اخیر فرانسه هستید که معروف شده است به جنبش جلیقه زردها. جمله ای است که پشت یکی از جلیقه زردهای فرانسه نوشته شده این است: دولت در حال ادرار کردن روی ماست، رسانهها میگویند باران میآید!!
اصلا چرا جلیقه زرد؟ جلیقههای زرد جلیقههای است که بنابر قانون فرانسه باید در خودروهای همه فرانسویها باشد تا وقتی ماشین آنها خراب میشود و شرایط اضطراری پیش میآید، آن را بر تن کنند و منتظر کمک بمانند. عدم رعایت این قانون که در سال ۲۰۰۸ به اجرا درآمد میتواند به جریمه نقدی ۱۵۳ دلار برای فرد خاطی بیانجامد.
جلیقههای زرد نه تنها در فرانسه به نماد جنبش اجتماعی فرانسه تبدیل شده بلکه دولتمردان دیگر کشورها را نیز به هراس انداخته است. در مصر فروش جلیقههای زرد ممنوع شده است.
اتفاقی که در فرانسه رخ داده است می تواند همه جا رخ دهد. در خانه های ما، در سازمان ما و در جامعه ما. چرا؟ چون آنچه در فرانسه رخ داده است به زبان ساده این است: شکاف بین انتظارات کنونی و آینده مورد انتظار یا به عبارتی «تلنبار شدن انتظارات ناکام». دقت کنید که شکاف بین انتظارت کنونی و عملکرد کنونی نیست. بلکه شکاف بین انتظارات کنونی و عملکرد آینده است.
وقتی خواسته های فرزند یا همسر شما برآورده نمی شود و تصویر از آینده نیز چنین است که برآورده نخواهد شد، تحمل، تلنبار، تحمل، تلنبار و آنگاه این تبدیل به گریز، عصبانیت و خشونت خواهد شد.
وقتی خواسته های کارمندان و مشتریان شما برآورده نمی شود و برداشت کارکنان و مشتریان از آینده نیز چنین است که مطالبات آنان برآورده نخواهد شد خروج نیروهای کلیدی، ریزش مشتریان، افزایش کم کاری و دزدی و رشوه نتیجه آن خواهد بود.
وقتی اعضای یک جامعه، ترجیحات و آرزوهای شان برآورده نمی شود و چشم انداز آینده نیز نوید هیچگونه تغییر ملموسی را نشان نمی دهد، آنگاه مردم دو دسته می شوند آن ها که می توانند می روند که می شود مهاجرت نخبگان و خروج سرمایه و آن ها که می مانند؛ تحمل، تلنبار، تحمل، تلنبار و سپس کوه آتشفشان روزی بغشض خواهد ترکید. این می تواند به بهانه ای ساده باشد مانند خودسوزی یک جوان در اعتراض به برخورد یک نیروی دولتی که آغازگر بهار عربی می شود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر این شکاف وجود دارد چه می توان کرد؟ سه رویکرد وجود دارد.
رویکرد اول؛ انکار درمانی: در این حالت شما هیچ کاری نمی کنید. اصلا اعتراض و نارضایتی را کتمان می کنید. حالا دو نفر آمده اند به خیابان ها، این که چیزی نیست! خسته می شوند برمی گردند به خانه هایشان. آن هایی هم که برنمی گردند مریض اند و اوباش و آشوب گر و خودمان برشان می گردانیم. واقعیت را گونه ای دیگر جلوه می دهید از تمام ابزارهای رسانه ای نیز استفاده می کنید و کار به جایی می رسد که یک معترض می گوید: دولت در حال ادرار کردن روی ماست اما رسانه ها می گویند باران رحمت در حال باریدن است!
رویکرد دوم؛ گفتار درمانی: گفتار درمانی به تمام روش هایی می گویند که شما واقعیت را تغییر نمی دهید، عملکرد را تغییر نمی دهید، بلکه فقط با از فرمول طلایی «وعده بده، زمان بخر»، واکنش های تند ناراضیان را به تعویق می اندازید. این وعده ها می تواند خود را در قالب سخنرانی های بی محتوا و تکراری یا در انتشار برنامه ها و سیاست های بی فایده و دهان پرکن نشان دهد. دقت کنید که اصطلاح گفتاردرمانی سیاسی با گفتار درمانی که در دانش توانبخشی مطرح می شود متفاوت است.
رویکرد سوم؛ کنش درمانی: رویکرد سوم این است که «انتظارات ناکام تلنبارشده» را به رسمیت بشناسیم و متناسب با آن تغییرات ملموس ایجاد کنیم. همسر، فرزند، کارمند، مشتری و شهروند ناراضی از ما انتظار حرف های فلسفی ندارد. در ضمن انتظار هم ندارد که در کوتاه مدت همه چیز حل شود. فقط کافیست احساس کند که در یک دوره زمانی معقول، آینده مورد انتظارش و با خواسته هایش همخوانی خواهد داشت. اقدامات زمان بندی شده دارای مسوول مشخص همراه با دستاوردهای ملموس باید در دستور کار شما در خانواده تان، سازمان تان و کشورتان قرار گیرد. همراه با اولین دستاورد، همان کوه آتشفشان به یک باره خاموش می شود نه به این خاطر که به شرایط موجود راضی است بلکه به این دلیل که فرض می کند اگر با همین روند جلو برویم، در آینده انتظاراتش برآورده خواهد شد.
اگر اعضای خانواده ما، سازمان ما و جامعه ما، جلیقه های زرد را به تن شان نکرده اند، این بدان معنا نیست که راضی اند، سکوت شان از رضایت نیست. شاید آرامش قبل از طوفان باشد. انتظارات ناکام در کوتاه مدت شاید نه ولی در بلندمدت تبدیل می شوند به جلیقه های زرد.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️فهرستی از کتاب های خوب برای چهار مهارت اصلی تفکر
مهارت تفکر مهم است و متاسفانه مغفول. برخی پیشنهاد کردند که کتاب های مرتبط با چهار مهارت تفکر را معرفی کنم. این موارد پیشنهاد می شود. اگر پسندیدید این فهرست را برای دیگران نیز ارسال کنید.
☑️ تفکر سیستمی:
کتاب پنجمین فرمان
کتاب پویایی شناسی سیستم ها (علینقی مشایخی)
☑️تفکر خلاق
101 تکنیک حل خلاق مسئله
40 اصل شاه کلیدهای TRIZ برای نوآوری
[ژن] دي ان اي نوآور: تسلط بر پنج مهارت نوآوران مرزشكن
☑️تفکر استراتژیک
ذهن استراتژیست؛ اصول کاربردی تفکر استراتژیک برای سطح فردی، سازمانی و ملی (لینک دانلود اسلایدها؛ https://bit.ly/2SaV62C)
هنر یک استراتژیست، نوشته ویلیام کوهن.
☑️تفکر انتقادی:
اول فهرست خطاهای شناختی و فهرست مغالطه های منطقی را مرور کنید و سپس کتاب ها را بخوانید
فهرست خطاهای شناختی (https://bit.ly/1cpQYCM)
فهرست مغالطات در ویکی پدیا را نیز نگاه کنید. (https://bit.ly/2roHwNH)
هنر شفاف اندیشیدن
مغالطه های پرکاربرد اثر ریچارد پل
چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانهها تشخیص دهیم
مفهومها و ابزارهای تفکر نقادانه
هر کدام از عناوین را که در اینترنت جستجو کنید، اطلاعات بیشتری خواهید یافت. امید که بکار آید.
مهارت تفکر مهم است و متاسفانه مغفول. برخی پیشنهاد کردند که کتاب های مرتبط با چهار مهارت تفکر را معرفی کنم. این موارد پیشنهاد می شود. اگر پسندیدید این فهرست را برای دیگران نیز ارسال کنید.
☑️ تفکر سیستمی:
کتاب پنجمین فرمان
کتاب پویایی شناسی سیستم ها (علینقی مشایخی)
☑️تفکر خلاق
101 تکنیک حل خلاق مسئله
40 اصل شاه کلیدهای TRIZ برای نوآوری
[ژن] دي ان اي نوآور: تسلط بر پنج مهارت نوآوران مرزشكن
☑️تفکر استراتژیک
ذهن استراتژیست؛ اصول کاربردی تفکر استراتژیک برای سطح فردی، سازمانی و ملی (لینک دانلود اسلایدها؛ https://bit.ly/2SaV62C)
هنر یک استراتژیست، نوشته ویلیام کوهن.
☑️تفکر انتقادی:
اول فهرست خطاهای شناختی و فهرست مغالطه های منطقی را مرور کنید و سپس کتاب ها را بخوانید
فهرست خطاهای شناختی (https://bit.ly/1cpQYCM)
فهرست مغالطات در ویکی پدیا را نیز نگاه کنید. (https://bit.ly/2roHwNH)
هنر شفاف اندیشیدن
مغالطه های پرکاربرد اثر ریچارد پل
چگونه سوگیری و تبلیغات را در رسانهها تشخیص دهیم
مفهومها و ابزارهای تفکر نقادانه
هر کدام از عناوین را که در اینترنت جستجو کنید، اطلاعات بیشتری خواهید یافت. امید که بکار آید.
👍1
🔳⭕️چرا به فنا می رویم؟
سال ۲۰۱۶ کتابی منتشر شد که در طول ۱۲ ماه، سه میلیون نسخه از آن فروش رفت. مارک منسون، نویسنده کتاب هنر ظریف بیخیالی، در این کتاب به این می پردازد که چرا ما زندگی خود را به فنا می دهیم؟ شاید ما با همه نکاتی که او می گوید موافق نباشیم اما به نظرم مطالعه این کتاب و نکاتش می تواند ما را عمیقا به فکر ببرد. از میان نکات کتاب، سه نکته آن را انتخاب کرده ام تا شما هم به آن بیاندیشید:
۱. ما عقده ای بار آمده ایم. رسانه ها و مدرسان و مشاوران موفقیت، به ما القا می کنند که خوشحال تر باشید، سالم تر باشید، باهوش تر، ثروتمندتر، جذاب تر، معروف تر، خلاق تر، و دوست داشتنی تر. تصویر از شادکامی این است که درحالی که همسر و کودکان تان را برای خداحافظی می بوسید، در هلی کوپتر شخصی تان بنشینید و به سوی دفتر کارتان بروید جایی که شما جایگاهی مهم و شغل فوق العاده ای دارید.
اگر یک لحظه دست نگه دارید و واقعا به این ها فکر کنید، متوجه می شوید که این تصویرها و توصیه ها، در واقع بر نداشته هایتان تمرکز دارند. آن ها، کمبودها و نداشته ها و نبوده ها را نشانه می گیرند، و همان ها را برایتان برجسته می کنند و عقده نداشته ها را هر روز بزرگ تر و بزرگ تر می کنند.
۲. فکر می کنیم با «داشتن» همه چیز حل میشود. هرچیزی که به شما احساس خوبی بدهد پتانسیل این را دارد که احساس منفی هم به شما بدهد، همسر ایده آل شما همان کسی خواهد بود که نگران آن هستید که روزی از دستش بدهید یا همان کسی خواهد بود که با او بیشترین اختلاف نظر را خواهید داشت، شغل رویایی شما همان شغلی خواهد بود که در آن اضطراب و نگرانی را تجربه می کنید چرا که دیگران می خواهند روزی جای شما را بگیرند و شما باید برای نگه داشتن آن شغل خیلی بیشتر از حالت عادی تلاش کنید.
۳. فکر می کنيم شادکامی یعنی نداشتن مشکل. که این اشتباه است. مشکل، مؤلفه ثابت زندگی است. با حذف هر مشکلی، دست کم یک مشکل دیگر زاده می شود. وقتی با خریدن عضویت باشگاه ورزشی، مشکل سلامتی خود را حل میکنید مشکل جدیدی به وجود میآید. مثلاً اینکه مجبور میشوید صبح زود از خواب بیدار شوید و نیم ساعت روی دوچرخه ثابت عرق بریزید و یا مشکل درد سائیدگی زانو پیدا می کنید. وقتی ازدواج می کنیم یک مشکل حل می شود و حداقل یک مشکل دیگر سر بر می آورد. وقتی پولدار می شویم، یک مشکل حل می شود و ... [زود قضاوت نکنید اصلا توصیه این نیست که با مشکلات زندگی کنیم نکته این جاست که می گوید شادکامی در نبود مشکل نیست بلکه در حل مشکل است]. برای شادکامی، به چیزی برای حل کردن نیاز داریم؛ بنابراین، شادکامی، فرآیند است و نه فرآورده. شدن است نه بودن. رفتن است و نه رسیدن.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
تکنیک بی خیالی آگاهانه؛ اگر برای مسائل پیش پا افتاده، بیش از اندازه حرص و جوش می خورید؛ مثلاً عکس فیسبوک جدید همسر سابقتان، پخش نشدن برنامه تلویزیون محبوب تان، از دست دادن دیدن ۱۰ دقیقه اول مسابقه فوتبال به خاطر ترافیک، این نشانه یک مشکل جدی در زندگی شماست. وقتی سطح دغدغههای شما این قدر نازل و مبتذل است یعنی شما نتوانسته اید مسایل اصلی زندگی خود را درست تعیین کنید و بر آن ها متمرکز شوید.
بزرگترین مشکلات زندگی ریشه در این دارندکه ما هر چیزی را زیادی جدی میگیریم. هر چیزی و کسی، شایستگی حضور در ذهن مان را میدهیم. ما فراموش میکنیم که ظرفِ توجه و انرژی و وقت ما محدود است. پس آنرا با «سخاوتی احمقانه» برای هر چیز و ناچیزی، برای هر کس و ناکسی خرج میکنیم. ما روی چیزهایی حساس هستیم که نباید باشیم.
رها کردن یک چیز دیگر: ما علاقه افراطی داریم برای جستجوی پایانناپذیر یک چیز دیگر! یک افزایش حقوق دیگر، یک خانه جدید، یک بچه دیگر، یک ارتقاء شغل دیگر، یک ماشین مدل بالاتر، یک سرویس آشپزخانه دیگر و ... این باعث چه می شود؟ به رغم تمام زحمات، فشارها و نگرانیمان سرانجام به همان جایی می رسیم که به طرز وحشتناک و ترس آوری شبیه همان جایی است که در ابتدا بودیم و همان احساسی را داریم که قبلا داشتیم: این ها کافی نیستند!
یعنی اینکه چیزهایی که دارم (حالا می خواهد کم باشد یا زیاد)، برای شادکامی من کافی نیست. دقیقا همان جایی که اول بودم. نتیجه؟ پس چه باید بکنم؟ یک چیز دیگر! دوباره همان مسیر قبلی تکرار می شود. یکی از تکنیک های شادکامی می تواند این باشد که روی کمبودها تمرکز نکنیم که منجر می شود به «دور باطل یک چیز دیگر». بلکه زمانی از زندگی را نیز بگذاریم روی چیزهایی که داریم.
نمی گویم که این نکات را قبول کنید یا به کار بگیرید، فقط قبل از اینکه این مطلب را برای دیگری فوروارد کنید، عمیقاً به این نکات فکر کنید. این برای شما نوشته شده نه دیگری!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
سال ۲۰۱۶ کتابی منتشر شد که در طول ۱۲ ماه، سه میلیون نسخه از آن فروش رفت. مارک منسون، نویسنده کتاب هنر ظریف بیخیالی، در این کتاب به این می پردازد که چرا ما زندگی خود را به فنا می دهیم؟ شاید ما با همه نکاتی که او می گوید موافق نباشیم اما به نظرم مطالعه این کتاب و نکاتش می تواند ما را عمیقا به فکر ببرد. از میان نکات کتاب، سه نکته آن را انتخاب کرده ام تا شما هم به آن بیاندیشید:
۱. ما عقده ای بار آمده ایم. رسانه ها و مدرسان و مشاوران موفقیت، به ما القا می کنند که خوشحال تر باشید، سالم تر باشید، باهوش تر، ثروتمندتر، جذاب تر، معروف تر، خلاق تر، و دوست داشتنی تر. تصویر از شادکامی این است که درحالی که همسر و کودکان تان را برای خداحافظی می بوسید، در هلی کوپتر شخصی تان بنشینید و به سوی دفتر کارتان بروید جایی که شما جایگاهی مهم و شغل فوق العاده ای دارید.
اگر یک لحظه دست نگه دارید و واقعا به این ها فکر کنید، متوجه می شوید که این تصویرها و توصیه ها، در واقع بر نداشته هایتان تمرکز دارند. آن ها، کمبودها و نداشته ها و نبوده ها را نشانه می گیرند، و همان ها را برایتان برجسته می کنند و عقده نداشته ها را هر روز بزرگ تر و بزرگ تر می کنند.
۲. فکر می کنیم با «داشتن» همه چیز حل میشود. هرچیزی که به شما احساس خوبی بدهد پتانسیل این را دارد که احساس منفی هم به شما بدهد، همسر ایده آل شما همان کسی خواهد بود که نگران آن هستید که روزی از دستش بدهید یا همان کسی خواهد بود که با او بیشترین اختلاف نظر را خواهید داشت، شغل رویایی شما همان شغلی خواهد بود که در آن اضطراب و نگرانی را تجربه می کنید چرا که دیگران می خواهند روزی جای شما را بگیرند و شما باید برای نگه داشتن آن شغل خیلی بیشتر از حالت عادی تلاش کنید.
۳. فکر می کنيم شادکامی یعنی نداشتن مشکل. که این اشتباه است. مشکل، مؤلفه ثابت زندگی است. با حذف هر مشکلی، دست کم یک مشکل دیگر زاده می شود. وقتی با خریدن عضویت باشگاه ورزشی، مشکل سلامتی خود را حل میکنید مشکل جدیدی به وجود میآید. مثلاً اینکه مجبور میشوید صبح زود از خواب بیدار شوید و نیم ساعت روی دوچرخه ثابت عرق بریزید و یا مشکل درد سائیدگی زانو پیدا می کنید. وقتی ازدواج می کنیم یک مشکل حل می شود و حداقل یک مشکل دیگر سر بر می آورد. وقتی پولدار می شویم، یک مشکل حل می شود و ... [زود قضاوت نکنید اصلا توصیه این نیست که با مشکلات زندگی کنیم نکته این جاست که می گوید شادکامی در نبود مشکل نیست بلکه در حل مشکل است]. برای شادکامی، به چیزی برای حل کردن نیاز داریم؛ بنابراین، شادکامی، فرآیند است و نه فرآورده. شدن است نه بودن. رفتن است و نه رسیدن.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
تکنیک بی خیالی آگاهانه؛ اگر برای مسائل پیش پا افتاده، بیش از اندازه حرص و جوش می خورید؛ مثلاً عکس فیسبوک جدید همسر سابقتان، پخش نشدن برنامه تلویزیون محبوب تان، از دست دادن دیدن ۱۰ دقیقه اول مسابقه فوتبال به خاطر ترافیک، این نشانه یک مشکل جدی در زندگی شماست. وقتی سطح دغدغههای شما این قدر نازل و مبتذل است یعنی شما نتوانسته اید مسایل اصلی زندگی خود را درست تعیین کنید و بر آن ها متمرکز شوید.
بزرگترین مشکلات زندگی ریشه در این دارندکه ما هر چیزی را زیادی جدی میگیریم. هر چیزی و کسی، شایستگی حضور در ذهن مان را میدهیم. ما فراموش میکنیم که ظرفِ توجه و انرژی و وقت ما محدود است. پس آنرا با «سخاوتی احمقانه» برای هر چیز و ناچیزی، برای هر کس و ناکسی خرج میکنیم. ما روی چیزهایی حساس هستیم که نباید باشیم.
رها کردن یک چیز دیگر: ما علاقه افراطی داریم برای جستجوی پایانناپذیر یک چیز دیگر! یک افزایش حقوق دیگر، یک خانه جدید، یک بچه دیگر، یک ارتقاء شغل دیگر، یک ماشین مدل بالاتر، یک سرویس آشپزخانه دیگر و ... این باعث چه می شود؟ به رغم تمام زحمات، فشارها و نگرانیمان سرانجام به همان جایی می رسیم که به طرز وحشتناک و ترس آوری شبیه همان جایی است که در ابتدا بودیم و همان احساسی را داریم که قبلا داشتیم: این ها کافی نیستند!
یعنی اینکه چیزهایی که دارم (حالا می خواهد کم باشد یا زیاد)، برای شادکامی من کافی نیست. دقیقا همان جایی که اول بودم. نتیجه؟ پس چه باید بکنم؟ یک چیز دیگر! دوباره همان مسیر قبلی تکرار می شود. یکی از تکنیک های شادکامی می تواند این باشد که روی کمبودها تمرکز نکنیم که منجر می شود به «دور باطل یک چیز دیگر». بلکه زمانی از زندگی را نیز بگذاریم روی چیزهایی که داریم.
نمی گویم که این نکات را قبول کنید یا به کار بگیرید، فقط قبل از اینکه این مطلب را برای دیگری فوروارد کنید، عمیقاً به این نکات فکر کنید. این برای شما نوشته شده نه دیگری!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ایتالیایی زندگی کنیم یا آلمانی؟
زندگی شما هم تکراری شده است؟ بیدار می شوی، می روی سر کار یا مدرسه یا دانشگاه، کار می کنی، ناهار می خوری، اضافهکاری می کنی، سر راه روزنامه ها را نگاه می کنی، در ترافیک گیر می کنی، آخر سر هم می آیی و می افتی جلوی تلویزیون و کنار همان کسانی قرار می گیری که دیروز بودی و باید فردا نیز باشی.
اوضاع موقعی بدتر می شود که کارت هم تکراری باشد مثلا تحویل دار یک بانک باشی یا نیروی حراست دم در گمرک! یک کار را باید برای هزاران بار در طول روز انجام دهی.
تا مدتی این روال باعث می شود که زندگی ثبات داشته باشد و همه چیز پیشبینیپذیر. اما خیلی زود روزها یکی پس از دیگری تکرار می شوند و شما از درون پژمرده میشوید. روزها به طرز وحشتناکی، خالی از تازگی می شوند. برای برخورد با ملال آوری زندگی، دو پاسخ کلی و متضاد وجود دارد:
زندگی/انسان ایتالیایی؛ انسان ایتالیایی برای فرار از ملالت به طراوت، خودش را با شور و اشتیاق های جدید سرگرم میکند. لذت، تنوع و تازگی! عشقهای مهیج و سوزان یکی از پس دیگری! هر عشقی را به امید بعدی رها میکند؛ او در لحظه زندگی میکند بدون هر گونه توجهی به تعهدات گذشته یا اتفاقات آینده. زندگی او از هیجانی به هیجانی دیگر در حرکت است. پر از چیزهای نو. سرخوشی سرمستانه! البته به کسانی که پیرامونش هستند آسیب میزند و با هیچکس وارد رابطه پایدار نمی شود.
زندگی/انسان آلمانی اما رویکرد دیگری اتخاذ میکند. نظم، تکرار، عمل به وظیفه! او به این نتیجه میرسد که مشکل زندگیاش نداشتن دلیل برای این روند تکراری زندگی است. حتما این تکرار دلیلی دارد. بنابراین دنبال دلیل میگردد. برای خودش داستانی میسازد، داستانی که زندگی تکراری اش را معنادار می کند. او مصمم به زندگی کردن با این ایده است که زندگی هر قدر هم که کسالتبار و کُشنده باشد، بالاخره معنادار است و من باید طبق وظیفهام عمل کنم. مثلا برای اینکه هزینه تحصیل فرزندانم را فراهم کنم پس باید هر روز اینگونه کار کنم درست مثل دیروز و درست مثل فردا.
زندگی به سبک ایتالیایی سرشار از خلاقیت، تازگی، طراوت است اما بی ثبات و بی تعهد و همراه با آسیب به خویشتن و دیگران. زندگی به سبک آلمانی نیز سرشار از نظم، تعهد و دیسیپلین اما خالی از طراوت و تازگی و تنوع. هر دو می تواند به پوچی ختم شود. اولی پوچی ناشی از بی ثباتی لجام گسیخته و دومی پوچی ناشی از یکنواختی پایان ناپذیر (برداشتی کاملا آزاد از مقاله ای به همین نام در سایت وزین ترجمان)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
شاید نکات زیر راهگشا باشد، اول یک توصیه بدیهی:
زندگی ما دارد ماشینی می شود. تکراری. پیش بینی پذیر و ملال آور. و خطرناک تر اینکه ما به این یکنواختی عادت می کنیم. بنابراین باید به روش های مختلف آن را متنوع کرد: تجربه انسان های جدید (پیوستن به یک گروه کوهنوردی یا یک گروه گفتگو در شبکه های اجتماعی) دانش نو (مطالعه یک سلسله کتاب از دانشی که رشته تحصیلی تان نیست)، فعالیتهای نو (ورزش یا هنر جدید)، فراغت فاخر جدید (مثلا دیدن سری کامل فیلم های برنده نخل طلا).
تا اینجایش آسان بود. اما اگر کار ما به گونه ای بود که نیازمند تکرار بود چه باید کرد؟ اگر مجبور باشیم ده ساعت را به کارهای تکراری بگذرانیم از پاسخگویی تلفنی بگیرید، تا نظافت ساختمان، تا تایپ نامه ها این جا چه باید کرد؟ پاسخ اولیه می تواند این باشد: می توانید کارهای تان را به شیوه ای جدید انجام دهید. مثلا یک آشپز را دیدم که هر بار به شیوه ای جدید غذا را تزیین می کرد و میز را می چید و هر بار سعی می کرد یک تغییر کوچک ایجاد کند تا ببنید که اگر این گونه بچیند چه می شود؟ اما جواب اصلی این است: دیدن جنگل!
دیدن جنگل، گاهی اوقات ما آنقدر به درخت ها توجه می کنیم که جنگل را نمی بینیم، به عبارت تصویر بزرگ (Big Picture) را از دست می دهیم. لازم است که کمی بالاتر بیاییم و از بالا به جنگل نگاه کنیم. کسی می گفت وقتی احساس میکنم کارم ملال آور شده است، به عقب برمیگردم و فکر میکنم کارم چه تاثیری روی دیگران دارد. در بخش پذیرش بیمارستان کار میکنم و مجبورم یک کار را در طول روز صدها بار انجام دهم، از خودم می پرسم کار من کمک می کند که … و بعد تازه می فهمم که چقدر تاثیرگذارم، می توانم برای مریضی که ناخوش است و همراهی که استرس دارد یک آرامش بخش باشم (با برخورد روحیه بخشم) یک راهنما باشم (با ارایه راهنمایی برای خدمات بیمه ای) و یک همدرد باشم (با ابراز همدلی) و یک معلم باشم (با اطلاعاتی که در مورد بیماری اش، پزشک مرتبطش و ..) می دهم. اکنون که دوباره به این کار ملال آور همیشگی نگاه می کنم کیف می کنم. حظ می برم و راستش را بخواهید به خودم افتخار هم می کنم. کار کوچک و بزرگ نداریم، كار بزرگ عبارت است از انجام یک كار معمولی با نیتی بزرگ و عشقی عظیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
زندگی شما هم تکراری شده است؟ بیدار می شوی، می روی سر کار یا مدرسه یا دانشگاه، کار می کنی، ناهار می خوری، اضافهکاری می کنی، سر راه روزنامه ها را نگاه می کنی، در ترافیک گیر می کنی، آخر سر هم می آیی و می افتی جلوی تلویزیون و کنار همان کسانی قرار می گیری که دیروز بودی و باید فردا نیز باشی.
اوضاع موقعی بدتر می شود که کارت هم تکراری باشد مثلا تحویل دار یک بانک باشی یا نیروی حراست دم در گمرک! یک کار را باید برای هزاران بار در طول روز انجام دهی.
تا مدتی این روال باعث می شود که زندگی ثبات داشته باشد و همه چیز پیشبینیپذیر. اما خیلی زود روزها یکی پس از دیگری تکرار می شوند و شما از درون پژمرده میشوید. روزها به طرز وحشتناکی، خالی از تازگی می شوند. برای برخورد با ملال آوری زندگی، دو پاسخ کلی و متضاد وجود دارد:
زندگی/انسان ایتالیایی؛ انسان ایتالیایی برای فرار از ملالت به طراوت، خودش را با شور و اشتیاق های جدید سرگرم میکند. لذت، تنوع و تازگی! عشقهای مهیج و سوزان یکی از پس دیگری! هر عشقی را به امید بعدی رها میکند؛ او در لحظه زندگی میکند بدون هر گونه توجهی به تعهدات گذشته یا اتفاقات آینده. زندگی او از هیجانی به هیجانی دیگر در حرکت است. پر از چیزهای نو. سرخوشی سرمستانه! البته به کسانی که پیرامونش هستند آسیب میزند و با هیچکس وارد رابطه پایدار نمی شود.
زندگی/انسان آلمانی اما رویکرد دیگری اتخاذ میکند. نظم، تکرار، عمل به وظیفه! او به این نتیجه میرسد که مشکل زندگیاش نداشتن دلیل برای این روند تکراری زندگی است. حتما این تکرار دلیلی دارد. بنابراین دنبال دلیل میگردد. برای خودش داستانی میسازد، داستانی که زندگی تکراری اش را معنادار می کند. او مصمم به زندگی کردن با این ایده است که زندگی هر قدر هم که کسالتبار و کُشنده باشد، بالاخره معنادار است و من باید طبق وظیفهام عمل کنم. مثلا برای اینکه هزینه تحصیل فرزندانم را فراهم کنم پس باید هر روز اینگونه کار کنم درست مثل دیروز و درست مثل فردا.
زندگی به سبک ایتالیایی سرشار از خلاقیت، تازگی، طراوت است اما بی ثبات و بی تعهد و همراه با آسیب به خویشتن و دیگران. زندگی به سبک آلمانی نیز سرشار از نظم، تعهد و دیسیپلین اما خالی از طراوت و تازگی و تنوع. هر دو می تواند به پوچی ختم شود. اولی پوچی ناشی از بی ثباتی لجام گسیخته و دومی پوچی ناشی از یکنواختی پایان ناپذیر (برداشتی کاملا آزاد از مقاله ای به همین نام در سایت وزین ترجمان)
☑️⭕️تجویز راهبردی:
شاید نکات زیر راهگشا باشد، اول یک توصیه بدیهی:
زندگی ما دارد ماشینی می شود. تکراری. پیش بینی پذیر و ملال آور. و خطرناک تر اینکه ما به این یکنواختی عادت می کنیم. بنابراین باید به روش های مختلف آن را متنوع کرد: تجربه انسان های جدید (پیوستن به یک گروه کوهنوردی یا یک گروه گفتگو در شبکه های اجتماعی) دانش نو (مطالعه یک سلسله کتاب از دانشی که رشته تحصیلی تان نیست)، فعالیتهای نو (ورزش یا هنر جدید)، فراغت فاخر جدید (مثلا دیدن سری کامل فیلم های برنده نخل طلا).
تا اینجایش آسان بود. اما اگر کار ما به گونه ای بود که نیازمند تکرار بود چه باید کرد؟ اگر مجبور باشیم ده ساعت را به کارهای تکراری بگذرانیم از پاسخگویی تلفنی بگیرید، تا نظافت ساختمان، تا تایپ نامه ها این جا چه باید کرد؟ پاسخ اولیه می تواند این باشد: می توانید کارهای تان را به شیوه ای جدید انجام دهید. مثلا یک آشپز را دیدم که هر بار به شیوه ای جدید غذا را تزیین می کرد و میز را می چید و هر بار سعی می کرد یک تغییر کوچک ایجاد کند تا ببنید که اگر این گونه بچیند چه می شود؟ اما جواب اصلی این است: دیدن جنگل!
دیدن جنگل، گاهی اوقات ما آنقدر به درخت ها توجه می کنیم که جنگل را نمی بینیم، به عبارت تصویر بزرگ (Big Picture) را از دست می دهیم. لازم است که کمی بالاتر بیاییم و از بالا به جنگل نگاه کنیم. کسی می گفت وقتی احساس میکنم کارم ملال آور شده است، به عقب برمیگردم و فکر میکنم کارم چه تاثیری روی دیگران دارد. در بخش پذیرش بیمارستان کار میکنم و مجبورم یک کار را در طول روز صدها بار انجام دهم، از خودم می پرسم کار من کمک می کند که … و بعد تازه می فهمم که چقدر تاثیرگذارم، می توانم برای مریضی که ناخوش است و همراهی که استرس دارد یک آرامش بخش باشم (با برخورد روحیه بخشم) یک راهنما باشم (با ارایه راهنمایی برای خدمات بیمه ای) و یک همدرد باشم (با ابراز همدلی) و یک معلم باشم (با اطلاعاتی که در مورد بیماری اش، پزشک مرتبطش و ..) می دهم. اکنون که دوباره به این کار ملال آور همیشگی نگاه می کنم کیف می کنم. حظ می برم و راستش را بخواهید به خودم افتخار هم می کنم. کار کوچک و بزرگ نداریم، كار بزرگ عبارت است از انجام یک كار معمولی با نیتی بزرگ و عشقی عظیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👎1
🔳⭕️چرا ایران، ژاپن نشد؟
زمانی یکی از مسوولان ارشد کشور گفته بود که ما باید ژاپن اسلامی شویم! ظاهرا این فانتزی، فقط خواسته دوران ما نیست. بیش از صد سال است که ما ایرانیها خود را با ژاپن مقایسه میکنیم، حدود ۱۱۰ سال پیش، ناصرالملک، که در دوران قاجار چند سالی هم نایبالسلطنه بود، جایی گفته: راه سعادت ملت این است که ما هم همان راهی را برویم که امپراتور ژاپن رفت و امروز برای سرمشق مللِ غافل و خوابآلوده هیچ نمونه ای بهتر از ژاپن نیست. اما چه شد که ژاپن، ژاپن شد و ایران، ایران ماند!؟
باید اعتراف کرد که نمی شود، به این مساله به سادگی پاسخ داد. یکی از روش ها توجه به تفاوت هاست. تفاوت های رفتاری، تفاوت های جغرافیایی و یا تفاوت های نهادی. در این فرصت کوتاه فقط به سه تفاوت اشاره می کنم و شما را به تامل فرامی خوانم.
۱. ژاپنی ها خیلی شیک و مجلسی حاضرخوابند!
معروف است که ژاپنیها اصلاً نمیخوابند. خودشان هم خیلی به این مساله اعتقاد دارند. ولی اگر چندوقتی را در ژاپن بگذرانید، مداوماً با آدمهایی روبهرو میشوید که در ایستگاه مترو، روی نیمکتهای خیابان و ... خیلی شیک و مجلسی خوابیدهاند. یکی از اساتید مطالعات ژاپن می گوید: ژاپنی ها حاضرخوابی می کنند! (خواب در حضور دیگران).
ژاپنی ها بعد از جنگ، روزانه بیش از چهارده ساعت کار می کردند، تا کشورشان را از نو بسارند. متوسط ساعات کار ژاپنی ها در سال ۱۹۸۳ از تمامى کشورها بیشتر گزارش شده است؛ یعنى ۲۱۵۲ ساعت که نسبت به کشور بعدى؛ یعنى آمریکا، ۲۵۴ ساعت بیشتر است. از خودمان صادقانه بپرسیم ما در روز چند ساعت کار مفید می کنیم؟
۲. ژاپنی ها از اویاتوئی گائیکوکوجین استفاده کردند!!
یکی از اقدامات فوق العاده ژاپنی ها، استفاده از مشاوران بین المللی بود. آمار این مشاوران حیرتانگیز است: بین ۱۸۶۸ تا ۱۸۸۹ ، ۲۶۹۰ مشاور بین المللی (یا به قول ژاپنیها اویاتوئی گائیکوکوجین) در همۀ زمینهها از هنر و موسیقی گرفته تا امور نظامی و اقتصادی از کشورهای مختلف دنیا دعوت شدند: ۱۱۲۷ بریتانیایی، ۴۱۴ آمریکایی، ۳۳۳ فرانسوی، ۲۵۰ چینی، ۲۱۵ آلمانی و ۹۹ هلندی. ایده مدیریت کیفیت جامع متعلق به یک آمریکایی بود اما در ژاپن به ثمر نشست و خود را در کیفیت بی نظیر سونی و تویوتا نشان داد.
هنوز که هنوز است، بهره کشی (عمدا کلمه بهره کشی را استفاده کرده ام) ژاپن از خارجی ها ادامه دارد، نه تنها در کسوت مشاور که بسیاری از مدیران ارشد شرکت های معروف ژاپنی، خارجی بودند و یا هستند: یک فرانسوی، رییس نیسان است، مزدا از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۳ مدیران عامل غیر ژاپنی داشته است. آلبرت کریچمن مدیر عامل گروه میتسوبیشی فوسو است و ....
برای اینکه اهمیت این نکته را بیشتر درک کنیم باید توجه کنیم که ژاپن در همه این صنایع، در جهان پیش رو است مانند اینکه ما برویم برای صنعت فرش از چین، برای کشت و فرآوری زعفران از اسپانیا و برای تولید پسته از کانادا مدیر بیاوریم!
۳. ژاپنی ها تفاوت هشت و هشت یک دقیقه را می فهمند!
در اين کشور هيچ بهانه اي براي تاخير پذيرفته نيست. نه تنها انسان ها که تمام سسیستم ها نیز به وقت حساسند. مثلا قطارهاي متروي توکيو در روزهاي عادي هر دو دقيقه يک بار راه مي افتند. نکته جالب اينجاست که اگر هر روز در ساعت خاصي سوار مترو شويد، مسافران تقريبا همان ها هستند که هر روز مي بينيد!
جالب اینجاست بدانید متروی ژاپن در صورت تاخیر برگه ای به مسافران میدهد تا رییس شان بداند که عذرشان موجه است. در این کاغذ، نام قطار و مدت زمان تأخیر به دقت نوشته شده. مقایسه کنید با قرارهای کاری ما؛ ساعت ۳ قرار می گذاریم، ۳:۱۵ اعضا حاضر می شوند. تا ۳:۲۵ راجع به حواشی صحبت می کنیم. ۳:۳۰ دنبال دستور کار می گردیم، ۳:۴۰ یک نفر به خاطر جواب دادن به تلفن همراه جلسه را ترک می کند و ۳:۴۵ جلسه را ادامه می دهیم و جلسه با ۴۰ دقیقه تاخیر به پایان می رسد و کار بعدی ما ۴۵ دقیقه دیرتر آغاز می شود.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ایران قرار نیست ژاپن شود، هر کشوری مختصات یگانه خود را دارد، تاریخ، جغرافیا، باورها و ارزش ها و عادت ها. بنابراین کپی برداری یک اشتباه استراتژیک است، اما الهام گرفتن و یادگیری فعالانه توصیه شدنی است. اشتباه بزرگی است که بخواهیم همان راهی را برویم که ژاپن رفت، اما می توانیم به تفاوت ها بنگریم و بیاموزیم برای توسعه نیازمند آنیم که تفاوت هشت و هشت یک دقیقه را بفهمیم، ضمن استفاده از تمام پتانسیل های داخلی، هیچ ابایی برای بکارگیری زبده ترین مدیران و مشاوران بین المللی نداشته باشیم و کار کنیم؛ منضبط، خستگی ناپذیر و با وجدان. اولی و سومی را باید از دبستان آغاز کرد و دومی را مدیران شجاع و چارچوب شکن باید ترویج کنند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
زمانی یکی از مسوولان ارشد کشور گفته بود که ما باید ژاپن اسلامی شویم! ظاهرا این فانتزی، فقط خواسته دوران ما نیست. بیش از صد سال است که ما ایرانیها خود را با ژاپن مقایسه میکنیم، حدود ۱۱۰ سال پیش، ناصرالملک، که در دوران قاجار چند سالی هم نایبالسلطنه بود، جایی گفته: راه سعادت ملت این است که ما هم همان راهی را برویم که امپراتور ژاپن رفت و امروز برای سرمشق مللِ غافل و خوابآلوده هیچ نمونه ای بهتر از ژاپن نیست. اما چه شد که ژاپن، ژاپن شد و ایران، ایران ماند!؟
باید اعتراف کرد که نمی شود، به این مساله به سادگی پاسخ داد. یکی از روش ها توجه به تفاوت هاست. تفاوت های رفتاری، تفاوت های جغرافیایی و یا تفاوت های نهادی. در این فرصت کوتاه فقط به سه تفاوت اشاره می کنم و شما را به تامل فرامی خوانم.
۱. ژاپنی ها خیلی شیک و مجلسی حاضرخوابند!
معروف است که ژاپنیها اصلاً نمیخوابند. خودشان هم خیلی به این مساله اعتقاد دارند. ولی اگر چندوقتی را در ژاپن بگذرانید، مداوماً با آدمهایی روبهرو میشوید که در ایستگاه مترو، روی نیمکتهای خیابان و ... خیلی شیک و مجلسی خوابیدهاند. یکی از اساتید مطالعات ژاپن می گوید: ژاپنی ها حاضرخوابی می کنند! (خواب در حضور دیگران).
ژاپنی ها بعد از جنگ، روزانه بیش از چهارده ساعت کار می کردند، تا کشورشان را از نو بسارند. متوسط ساعات کار ژاپنی ها در سال ۱۹۸۳ از تمامى کشورها بیشتر گزارش شده است؛ یعنى ۲۱۵۲ ساعت که نسبت به کشور بعدى؛ یعنى آمریکا، ۲۵۴ ساعت بیشتر است. از خودمان صادقانه بپرسیم ما در روز چند ساعت کار مفید می کنیم؟
۲. ژاپنی ها از اویاتوئی گائیکوکوجین استفاده کردند!!
یکی از اقدامات فوق العاده ژاپنی ها، استفاده از مشاوران بین المللی بود. آمار این مشاوران حیرتانگیز است: بین ۱۸۶۸ تا ۱۸۸۹ ، ۲۶۹۰ مشاور بین المللی (یا به قول ژاپنیها اویاتوئی گائیکوکوجین) در همۀ زمینهها از هنر و موسیقی گرفته تا امور نظامی و اقتصادی از کشورهای مختلف دنیا دعوت شدند: ۱۱۲۷ بریتانیایی، ۴۱۴ آمریکایی، ۳۳۳ فرانسوی، ۲۵۰ چینی، ۲۱۵ آلمانی و ۹۹ هلندی. ایده مدیریت کیفیت جامع متعلق به یک آمریکایی بود اما در ژاپن به ثمر نشست و خود را در کیفیت بی نظیر سونی و تویوتا نشان داد.
هنوز که هنوز است، بهره کشی (عمدا کلمه بهره کشی را استفاده کرده ام) ژاپن از خارجی ها ادامه دارد، نه تنها در کسوت مشاور که بسیاری از مدیران ارشد شرکت های معروف ژاپنی، خارجی بودند و یا هستند: یک فرانسوی، رییس نیسان است، مزدا از سال ۱۹۹۶ تا ۲۰۰۳ مدیران عامل غیر ژاپنی داشته است. آلبرت کریچمن مدیر عامل گروه میتسوبیشی فوسو است و ....
برای اینکه اهمیت این نکته را بیشتر درک کنیم باید توجه کنیم که ژاپن در همه این صنایع، در جهان پیش رو است مانند اینکه ما برویم برای صنعت فرش از چین، برای کشت و فرآوری زعفران از اسپانیا و برای تولید پسته از کانادا مدیر بیاوریم!
۳. ژاپنی ها تفاوت هشت و هشت یک دقیقه را می فهمند!
در اين کشور هيچ بهانه اي براي تاخير پذيرفته نيست. نه تنها انسان ها که تمام سسیستم ها نیز به وقت حساسند. مثلا قطارهاي متروي توکيو در روزهاي عادي هر دو دقيقه يک بار راه مي افتند. نکته جالب اينجاست که اگر هر روز در ساعت خاصي سوار مترو شويد، مسافران تقريبا همان ها هستند که هر روز مي بينيد!
جالب اینجاست بدانید متروی ژاپن در صورت تاخیر برگه ای به مسافران میدهد تا رییس شان بداند که عذرشان موجه است. در این کاغذ، نام قطار و مدت زمان تأخیر به دقت نوشته شده. مقایسه کنید با قرارهای کاری ما؛ ساعت ۳ قرار می گذاریم، ۳:۱۵ اعضا حاضر می شوند. تا ۳:۲۵ راجع به حواشی صحبت می کنیم. ۳:۳۰ دنبال دستور کار می گردیم، ۳:۴۰ یک نفر به خاطر جواب دادن به تلفن همراه جلسه را ترک می کند و ۳:۴۵ جلسه را ادامه می دهیم و جلسه با ۴۰ دقیقه تاخیر به پایان می رسد و کار بعدی ما ۴۵ دقیقه دیرتر آغاز می شود.
☑️⭕️تجویز راهبردی:
ایران قرار نیست ژاپن شود، هر کشوری مختصات یگانه خود را دارد، تاریخ، جغرافیا، باورها و ارزش ها و عادت ها. بنابراین کپی برداری یک اشتباه استراتژیک است، اما الهام گرفتن و یادگیری فعالانه توصیه شدنی است. اشتباه بزرگی است که بخواهیم همان راهی را برویم که ژاپن رفت، اما می توانیم به تفاوت ها بنگریم و بیاموزیم برای توسعه نیازمند آنیم که تفاوت هشت و هشت یک دقیقه را بفهمیم، ضمن استفاده از تمام پتانسیل های داخلی، هیچ ابایی برای بکارگیری زبده ترین مدیران و مشاوران بین المللی نداشته باشیم و کار کنیم؛ منضبط، خستگی ناپذیر و با وجدان. اولی و سومی را باید از دبستان آغاز کرد و دومی را مدیران شجاع و چارچوب شکن باید ترویج کنند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
استراتژی در سه کتاب.pptx
1.6 MB
🔳⭕️فایل پاورپوینت سخنرانی ذهن استراتژیست در خانه اندیشمندان علوم انسانی
🔳⭕️دختر؛ تو سبزی تو پاک کن!
بعضی خواستگاران پرمدعا روز خواستگاری همراه خود یک دستمال سبزی پاکنکرده می بردند و پیش دختر میگذاشتند! چرا؟
به نوشته مونسالدوله در کتابش «خاطرات مونسالدوله» باسوادی دختران، یک نکته منفی در ازدواج بود. چیزی که مهم نبود خط و سواد دختر بود. دختر باسواد عاشقپیشه از آب درمیآید و شروع می کند به نامه پراکنی های عاشقانه. در مقابل خانهداری دختر خیلی مهم بود. بعضی خواستگارهای پرمدعا یک دستمال سبزی پاکنکرده همراه خودشان می بردند و پیش دختر می گذاشتند تا سبزیها را پاک کند و از طرز سبزی پاککردن او به میزان کدبانوگریاش پی میبردند. برای زن اصلا عیب بود که جز پختوپز و دوختودوز و زاییدن و بزککردن (آرایش کردن خود) کاری داشته باشد. هر زنی هم که کاری بیرون از خانه داشت، مردم پشت سرش لیچار و حرف و حدیث می گفتند.(شبکه علمی تاریخ نگاران ایران)
در دوران قاجار یعنی حدود سال های ۱۱۶۴ تا ۱۳۰۴، زنان در جایگاه پایینتری نسبت به مردان قرار داشتند. تحقیقی مربوط به سال ۱۸۵۲–۱۸۵۳ از تهران نشان میدهد که حداکثر فقط یک درصد زنان صاحب ملک بودند و خیلی کمتر از یک درصد مغازه داشتند. اطلاعات زیادی دردست نیست، اما یک منبع میزان باسوادی زنان را تا سال ۱۳۰۴، ۳٪ میآورد. غیر از تنگ نظری های برخی مذهبیون، باور دیگر این بود که زنان نمیتوانند باسواد شوند و مغز آنان قدرت پذیرش دانش را ندارد. باسوادی زنان ننگ محسوب میشد و بسیاری از زنان باسواد، آن را پنهان میکردند. مثلاً بعضی از همسران ناصرالدین شاه توانایی خواندن و نوشتن داشتند ولی شاه از این امر اطلاع نداشت.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به باور برخی ایران یک «جامعه کوتاه مدت» است. این چه ایرادی دارد؟ اولین ایرادش این است که برنامه ریزی بلندمدت در آن بی معناست. اما یک ایراد بزرگ دیگر دارد و آن این است که این جامعه همیشه احساس می کند که در «بن بست» است. زمانی که به وضعیت فعلی زندگی خود نگاه می کنیم، می بینیم که سرشار از کاستی و ناکامی است. تلاش می کنیم و به نتیجه نمی رسیم، ناامید می شویم و اولین نتیجه ای که می گیریم: «نه آقا! نمی شود کاری کرد». زود دست از تلاش و مبارزه بر می داریم.
در این گونه موارد بهتر است که به تاریخ مراجعه کنیم. همین مساله تحصیل دختران بیش از صد سال طول کشید که حل شود، ولی حل شد! قرار نیست یک شبه همه چیز حل شود.
فساد، فقر، رانت خواری، عدم شفافیت، قاچاق، بیکاری و دروغ، آموزش و پرورش کهنه، بهداشت و درمان ناکارآمد وجود دارد و کسی آن را کتمان نمی کند مساله این جاست که چگونه آن ها را در طول زمان (بدون آنکه ناامید شویم) حل کنیم؟
1. خط شکنی پیش آهنگان: پیش آهنگان کسانی هستند که وضعیت موجود را نمی پذیرند و شروع می کنند به قاعده شکنی. دخترانی که تصمیم می گیرند مخفیانه درس بخوانند و پدر و مادرانی که آن ها را پشتیبانی می کنند نمونه پیش آهنگان هستند.
2. تکثیر و شبکه سازی: با یک گل بهار نمی شود، اما رویش یک گل نویدبخش آمدن بهار است. یک گل می شود صد گل و ... پیش آهنگان خط شکنی می کنند و افراد جدیدی امید در دل شان زنده می شود. آن ها نیز به این صف می پیوندند.
3. استفاده از پنجره فرصت: برای آنکه یک تغییر اجتماعی ریشه دار و فراگیر شود، نیازمند پنجره فرصت هستیم. پنجره فرصت یعنی اینکه همزمان سه مولفه در یک زمان به هم برسند. ممکن است که هر کدام از این ها در برهه ای از زمان وجود داشته باشند اما اینکه یک باره کنار هم قرار بگیرند امر دیگری است. این سه مولفه چیست؟ الف) تبدیل شدن موضوع به یک مساله ملی و مهم، ب) وجود راه حل های عملی و ج) آمادگی سیاسی (اراده صاحبان قدرت). خط شکنی پیش آهنگان و شبکه سازی باعث می شود که احتمال وقوع پنجره فرصت افزایش پیدا کند.
هر کدام از ما می توانیم در پیش آهنگی، شبکه سازی یا شکل گیری پنجره فرصت نقش آفرین باشیم.
ما می توانیم شرایط را تغییر دهیم، تجربه تاریخی نشان داده است که می توانیم. هر چند که گاهی اوقات خیلی طول می کشد. اما چاره ای جز جنگیدن و صبوری نداریم. هزاران نفر خون جگر خورده اند تا دنیایی را به ما تحویل دهند که در آن باسوادی دختران عار نباشد، ما چه دنیایی را به بعدی ها تحویل می دهیم. این سخن منتسب به گابریل گارسیا مارکز، فعال سیاسی و برنده جایزه نوبل را بارها و بارها باید بخوانیم: باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل دهی؛ خواه با فرزندی خوب، خواه با باغچه ای سرسبز، خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی، و اینکه بدانی، اگر حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است، یعنی تو موفق بوده ای...
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
بعضی خواستگاران پرمدعا روز خواستگاری همراه خود یک دستمال سبزی پاکنکرده می بردند و پیش دختر میگذاشتند! چرا؟
به نوشته مونسالدوله در کتابش «خاطرات مونسالدوله» باسوادی دختران، یک نکته منفی در ازدواج بود. چیزی که مهم نبود خط و سواد دختر بود. دختر باسواد عاشقپیشه از آب درمیآید و شروع می کند به نامه پراکنی های عاشقانه. در مقابل خانهداری دختر خیلی مهم بود. بعضی خواستگارهای پرمدعا یک دستمال سبزی پاکنکرده همراه خودشان می بردند و پیش دختر می گذاشتند تا سبزیها را پاک کند و از طرز سبزی پاککردن او به میزان کدبانوگریاش پی میبردند. برای زن اصلا عیب بود که جز پختوپز و دوختودوز و زاییدن و بزککردن (آرایش کردن خود) کاری داشته باشد. هر زنی هم که کاری بیرون از خانه داشت، مردم پشت سرش لیچار و حرف و حدیث می گفتند.(شبکه علمی تاریخ نگاران ایران)
در دوران قاجار یعنی حدود سال های ۱۱۶۴ تا ۱۳۰۴، زنان در جایگاه پایینتری نسبت به مردان قرار داشتند. تحقیقی مربوط به سال ۱۸۵۲–۱۸۵۳ از تهران نشان میدهد که حداکثر فقط یک درصد زنان صاحب ملک بودند و خیلی کمتر از یک درصد مغازه داشتند. اطلاعات زیادی دردست نیست، اما یک منبع میزان باسوادی زنان را تا سال ۱۳۰۴، ۳٪ میآورد. غیر از تنگ نظری های برخی مذهبیون، باور دیگر این بود که زنان نمیتوانند باسواد شوند و مغز آنان قدرت پذیرش دانش را ندارد. باسوادی زنان ننگ محسوب میشد و بسیاری از زنان باسواد، آن را پنهان میکردند. مثلاً بعضی از همسران ناصرالدین شاه توانایی خواندن و نوشتن داشتند ولی شاه از این امر اطلاع نداشت.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
به باور برخی ایران یک «جامعه کوتاه مدت» است. این چه ایرادی دارد؟ اولین ایرادش این است که برنامه ریزی بلندمدت در آن بی معناست. اما یک ایراد بزرگ دیگر دارد و آن این است که این جامعه همیشه احساس می کند که در «بن بست» است. زمانی که به وضعیت فعلی زندگی خود نگاه می کنیم، می بینیم که سرشار از کاستی و ناکامی است. تلاش می کنیم و به نتیجه نمی رسیم، ناامید می شویم و اولین نتیجه ای که می گیریم: «نه آقا! نمی شود کاری کرد». زود دست از تلاش و مبارزه بر می داریم.
در این گونه موارد بهتر است که به تاریخ مراجعه کنیم. همین مساله تحصیل دختران بیش از صد سال طول کشید که حل شود، ولی حل شد! قرار نیست یک شبه همه چیز حل شود.
فساد، فقر، رانت خواری، عدم شفافیت، قاچاق، بیکاری و دروغ، آموزش و پرورش کهنه، بهداشت و درمان ناکارآمد وجود دارد و کسی آن را کتمان نمی کند مساله این جاست که چگونه آن ها را در طول زمان (بدون آنکه ناامید شویم) حل کنیم؟
1. خط شکنی پیش آهنگان: پیش آهنگان کسانی هستند که وضعیت موجود را نمی پذیرند و شروع می کنند به قاعده شکنی. دخترانی که تصمیم می گیرند مخفیانه درس بخوانند و پدر و مادرانی که آن ها را پشتیبانی می کنند نمونه پیش آهنگان هستند.
2. تکثیر و شبکه سازی: با یک گل بهار نمی شود، اما رویش یک گل نویدبخش آمدن بهار است. یک گل می شود صد گل و ... پیش آهنگان خط شکنی می کنند و افراد جدیدی امید در دل شان زنده می شود. آن ها نیز به این صف می پیوندند.
3. استفاده از پنجره فرصت: برای آنکه یک تغییر اجتماعی ریشه دار و فراگیر شود، نیازمند پنجره فرصت هستیم. پنجره فرصت یعنی اینکه همزمان سه مولفه در یک زمان به هم برسند. ممکن است که هر کدام از این ها در برهه ای از زمان وجود داشته باشند اما اینکه یک باره کنار هم قرار بگیرند امر دیگری است. این سه مولفه چیست؟ الف) تبدیل شدن موضوع به یک مساله ملی و مهم، ب) وجود راه حل های عملی و ج) آمادگی سیاسی (اراده صاحبان قدرت). خط شکنی پیش آهنگان و شبکه سازی باعث می شود که احتمال وقوع پنجره فرصت افزایش پیدا کند.
هر کدام از ما می توانیم در پیش آهنگی، شبکه سازی یا شکل گیری پنجره فرصت نقش آفرین باشیم.
ما می توانیم شرایط را تغییر دهیم، تجربه تاریخی نشان داده است که می توانیم. هر چند که گاهی اوقات خیلی طول می کشد. اما چاره ای جز جنگیدن و صبوری نداریم. هزاران نفر خون جگر خورده اند تا دنیایی را به ما تحویل دهند که در آن باسوادی دختران عار نباشد، ما چه دنیایی را به بعدی ها تحویل می دهیم. این سخن منتسب به گابریل گارسیا مارکز، فعال سیاسی و برنده جایزه نوبل را بارها و بارها باید بخوانیم: باید دنیا را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل دهی؛ خواه با فرزندی خوب، خواه با باغچه ای سرسبز، خواه با اندکی بهبود شرایط اجتماعی، و اینکه بدانی، اگر حتی فقط یک نفر با بودن تو ساده تر نفس کشیده است، یعنی تو موفق بوده ای...
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️چرا ما جزو انسان های موفق نیستیم، چون این هفت ویژگی را نداریم
بر اساس کتاب جهانی و معروف هفت ويژگی انسان های تاثیرگذار
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
بر اساس کتاب جهانی و معروف هفت ويژگی انسان های تاثیرگذار
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️جکی چان؛ اتوبوس مرگ و تکنیک گوشت قربانی
در چند روز گذشته دو اتفاق افتاد که سر و صدا به پا کرد. اولی؛ پخش فیلمی از «جکی چان» در شبکه کیش آنهم بدون سانسور بود که سوژه داغی شد و مبتنی بر اخبار رسیده، کارمندان مقصر در این ماجرا اخراج شدند، رئیس صداوسیما، هم سریع رییس مرکز کیش را اخراج کرد. این ماجرا در شبکه های اجتماعی، سر و صدای زیادی به پا کرد و طبق پیش بینی برخی نیز به صفحه این بازیگر معروف رفته و برایش کامنت های خاص گذاشتند.
دومی اما حادثه ای دلخراش بود که همه ما را متاثر کرد: اتوبوس مرگ در دانشگاه آزاد. خواسته عمومی آن است که مدیران دانشگاه آزاد را هم اخراج کنند. راستش را بخواهید زمانی که یک مساله پیش می آید، و عواطف عمومی جریحه دار می شود، بهترین راه آن است که از تکنیک گوشت قربانی استفاده کنیم.
تکنیک گوشت قربانی به زبان ساده این است که سریعا بگردیم نزدیک ترین فرد به این ماجرا را پیدا کنیم و قاطعانه وی را مجازات کنیم. برکناری، دادگاه، زندان و .... تکنیک گوشت قربانی سه مولفه دارد: نزدیک ترین فرد، سریع ترین واکنش و قاطعانه ترین برخورد. این فرمول معجزه می کند! اینگونه مدیران بالادستی تطهیر می شوند. افکار عمومی نیز آرامش می گیرد و دوباره برمی گردیم به خانه هایمان تا فاجعه بعدی!
تکنیک گوشت قربانی دو ایراد اصلی دارد: اولا اینکه متمرکز است روی افراد (و نه لایه های زیرین). فرض کنید که شما مدیر یک بخش را برکنار کردید، چه دلیلی وجود دارد که مدیر بعدی همان اشتباه را تکرار نکند؟ دوما اینکه این کار غیراخلاقی است که بدون بررسی عمیق و صرفا به خاطر آرامش افکار عمومی یک فرد متهم، و گناهکار شناخته شود. فرض کنید که شما آن مدیر باشید، منصفانه می دانید که بدون بررسی و سریعا شما عزل شوید؟!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
در مواقعی که مشکلی پیش می آید از جمله تلاطمات نرخ ارز، سکه، کمبود برخی کالاها، کشته شدن انسان ها در تصادف بین دو قطار و یا فساد مالی، کشتی سانچی و یا آتش سوزی پلاسکو و .... سه گام زیر باید برداشته شود:
1- بالاترین مقام مسوول، یک موضع گیری رسمی انجام دهد و دو نکته را شفاف کند. اولا اینکه رسما عذرخواهی صورت بگیرد (که من در طول تاریخی که رسانه ها را پیگیری می کنم به اندازه انگشتان دو دست عذرخواهی از مسوولین ندیده ام) و دوما اینکه یک تاریخ قطعی و مشخص بدهد که کمیته حقیقت یاب، نتایج کار را بررسی می کند و به صورت عمومی اعلان می کند (این را حتی به اندازه انگشتان یک دست هم ندیده ام!).
2- راس تاریخ مشخص شده، کمیته حقیقت یاب، موظف گردد گزارشی رسمی، شفاف، مکتوب و همگانی در این زمینه ارایه کند. تلاطم ارز و سکه، علت تصادف دو قطار و یا آتش سوزی سانچی هر چیزی که مساله است باید شکافته و تحلیل شود. بدترین کار این است که پرونده ها در ذهن مردم باز بمانند که متاسفانه چنین اتفاقی می افتد و پرونده هایی که باز می مانند روز به روز مثل خوره، اعتماد مردم را می خورد. این بی اعتمادی بی دلیل نیست. مبتنی بر کمیته حقیقت یاب، در مورد افراد مسوول تصمیم گیری شود. گاهی اوقات لازم است همان بالاترین مقام مسوول استعفا دهد و نه اینکه مدیر زیردستش را مجبور به استعفا کند.
3- اگر واقعا دلمان برای مملکت می سوزد، شجاعانه تمام داده های جمع آوری شده در اختیار پژوهشگران قرار گیرد تا این هزینه مادی-روانی که به جامعه تحمیل شده، مانع از بروز اشتباهات مجدد شود و یادگیری ملی شکل بگیرد. شما کدام فاجعه یا اشتباه یا خطای ملی را سراغ دارید که اطلاعات آن افشا شده باشد. تا بتوانیم آن را تحلیل کنیم و لایه های زیرین و ساختارها را درست کنیم؟ به همین دلیل هم هست که اشتباهات تکرار می شوند.
ملتی که زیاد اشتباه کند، ممکن است زنده بماند، ملتی که برخی اشتباهاتش را تکرار کند خسارت زیادی می پردازد. اما ملتی که اشتباهاتش را زیاد تکرار کند، قطعا شکست خواهد خورد و عقب خواهد ماند. تلاش کنیم در دام تکنیک گوشت قربانی نیفتیم. ما نمیتوانیم اشتباه نکنیم، اما میتوانیم، هر اشتباه را به یک اهرم پیشرفت تبدیل کنیم به شرط آن که جسارت عذرخواهی، جرات افشای اطلاعات و شجاعت مقاومت در برابر واکنش سریع و هیجان کور را داشته باشیم و عقلایی تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
در چند روز گذشته دو اتفاق افتاد که سر و صدا به پا کرد. اولی؛ پخش فیلمی از «جکی چان» در شبکه کیش آنهم بدون سانسور بود که سوژه داغی شد و مبتنی بر اخبار رسیده، کارمندان مقصر در این ماجرا اخراج شدند، رئیس صداوسیما، هم سریع رییس مرکز کیش را اخراج کرد. این ماجرا در شبکه های اجتماعی، سر و صدای زیادی به پا کرد و طبق پیش بینی برخی نیز به صفحه این بازیگر معروف رفته و برایش کامنت های خاص گذاشتند.
دومی اما حادثه ای دلخراش بود که همه ما را متاثر کرد: اتوبوس مرگ در دانشگاه آزاد. خواسته عمومی آن است که مدیران دانشگاه آزاد را هم اخراج کنند. راستش را بخواهید زمانی که یک مساله پیش می آید، و عواطف عمومی جریحه دار می شود، بهترین راه آن است که از تکنیک گوشت قربانی استفاده کنیم.
تکنیک گوشت قربانی به زبان ساده این است که سریعا بگردیم نزدیک ترین فرد به این ماجرا را پیدا کنیم و قاطعانه وی را مجازات کنیم. برکناری، دادگاه، زندان و .... تکنیک گوشت قربانی سه مولفه دارد: نزدیک ترین فرد، سریع ترین واکنش و قاطعانه ترین برخورد. این فرمول معجزه می کند! اینگونه مدیران بالادستی تطهیر می شوند. افکار عمومی نیز آرامش می گیرد و دوباره برمی گردیم به خانه هایمان تا فاجعه بعدی!
تکنیک گوشت قربانی دو ایراد اصلی دارد: اولا اینکه متمرکز است روی افراد (و نه لایه های زیرین). فرض کنید که شما مدیر یک بخش را برکنار کردید، چه دلیلی وجود دارد که مدیر بعدی همان اشتباه را تکرار نکند؟ دوما اینکه این کار غیراخلاقی است که بدون بررسی عمیق و صرفا به خاطر آرامش افکار عمومی یک فرد متهم، و گناهکار شناخته شود. فرض کنید که شما آن مدیر باشید، منصفانه می دانید که بدون بررسی و سریعا شما عزل شوید؟!
☑️⭕️تجویز راهبردی:
در مواقعی که مشکلی پیش می آید از جمله تلاطمات نرخ ارز، سکه، کمبود برخی کالاها، کشته شدن انسان ها در تصادف بین دو قطار و یا فساد مالی، کشتی سانچی و یا آتش سوزی پلاسکو و .... سه گام زیر باید برداشته شود:
1- بالاترین مقام مسوول، یک موضع گیری رسمی انجام دهد و دو نکته را شفاف کند. اولا اینکه رسما عذرخواهی صورت بگیرد (که من در طول تاریخی که رسانه ها را پیگیری می کنم به اندازه انگشتان دو دست عذرخواهی از مسوولین ندیده ام) و دوما اینکه یک تاریخ قطعی و مشخص بدهد که کمیته حقیقت یاب، نتایج کار را بررسی می کند و به صورت عمومی اعلان می کند (این را حتی به اندازه انگشتان یک دست هم ندیده ام!).
2- راس تاریخ مشخص شده، کمیته حقیقت یاب، موظف گردد گزارشی رسمی، شفاف، مکتوب و همگانی در این زمینه ارایه کند. تلاطم ارز و سکه، علت تصادف دو قطار و یا آتش سوزی سانچی هر چیزی که مساله است باید شکافته و تحلیل شود. بدترین کار این است که پرونده ها در ذهن مردم باز بمانند که متاسفانه چنین اتفاقی می افتد و پرونده هایی که باز می مانند روز به روز مثل خوره، اعتماد مردم را می خورد. این بی اعتمادی بی دلیل نیست. مبتنی بر کمیته حقیقت یاب، در مورد افراد مسوول تصمیم گیری شود. گاهی اوقات لازم است همان بالاترین مقام مسوول استعفا دهد و نه اینکه مدیر زیردستش را مجبور به استعفا کند.
3- اگر واقعا دلمان برای مملکت می سوزد، شجاعانه تمام داده های جمع آوری شده در اختیار پژوهشگران قرار گیرد تا این هزینه مادی-روانی که به جامعه تحمیل شده، مانع از بروز اشتباهات مجدد شود و یادگیری ملی شکل بگیرد. شما کدام فاجعه یا اشتباه یا خطای ملی را سراغ دارید که اطلاعات آن افشا شده باشد. تا بتوانیم آن را تحلیل کنیم و لایه های زیرین و ساختارها را درست کنیم؟ به همین دلیل هم هست که اشتباهات تکرار می شوند.
ملتی که زیاد اشتباه کند، ممکن است زنده بماند، ملتی که برخی اشتباهاتش را تکرار کند خسارت زیادی می پردازد. اما ملتی که اشتباهاتش را زیاد تکرار کند، قطعا شکست خواهد خورد و عقب خواهد ماند. تلاش کنیم در دام تکنیک گوشت قربانی نیفتیم. ما نمیتوانیم اشتباه نکنیم، اما میتوانیم، هر اشتباه را به یک اهرم پیشرفت تبدیل کنیم به شرط آن که جسارت عذرخواهی، جرات افشای اطلاعات و شجاعت مقاومت در برابر واکنش سریع و هیجان کور را داشته باشیم و عقلایی تحلیل کنیم و تصمیم بگیریم
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️ فصل پنجم زندگی ما کی آغاز می شود؟
خانم پورتیا نلسون، بازیگر، آهنگساز، و نویسنده آمریکایی شعری کوتاه نوشته که فوق العاده است. انگار زندگی نامه بسیاری از ما را فشرده کرده است. نام شعر کوتاهش این است: زندگی نامه من در پنج فصل.
فصل اول
در خیابان قدم می زدم، یک چاه عمیق پیش رویم قرار گرفت. در آن میافتم، گم شدهام و هیچ کاری از دستم برنمیآید
اصلاً تقصیر من نیست، پیداکردن راهی به بیرون، انگار تا ابد طول کشيد!
فصل دو
دوباره در طول همان خیابان راه می روم.
یک چاه عمیق پیش روست. وانمود میکنم آن را نمیبینم
دوباره در آن میافتم. باورم نمیشود که دوباره همانجا هستم!
اما این تقصیر من نیست. بازهم زمان زیادی طول میکشد تا بتوانم بیرون بیایم.
فصل سه
در طول همان خیابان قدم میزنم. یک چاه عمیق در پیادهروست. آن را میبینم. باز هم در آن میافتم، دیگر عادت کردهام.
چشمهایم باز است. میدانم کجا هست. تقصیر من است، فورا بیرون میآیم.
فصل چهار
دوباره همان خیابان را طی میکنم. یک چاه عمیق روبروی من است. آن را دور میزنم و از کنارش می گذرم.
فصل پنج
از یک خیابان دیگری میروم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این زندگی نامه، بسیار آشناست نه؟! نه تنها در سطح زندگی فردی که در سطح سازمانی و ملی نیز این مسیر آشناست.
▫️در سطح کشورداری:
همه ما می دانیم که شیوه انتخابات مجلس و انتخاب نمایندگان اشتباه است اما هر چهار سال آن را تکرار می کنیم. همه ما می دانیم که فیلترینگ تلگرام نتیجه جز نصب 200 میلیون، وی پی ان (با فرض اینکه 45 میلیون تلگرام نصب فعال داریم و هر کسی هم 4 تا 5 تا وی پی ان روی گوشی اش نصب دارد) نداشت، اما باز هم به فکر فیلترینگ اینستاگرام هستیم. همان خیابان همان چاله!
▫️در سطح سازمانی:
سال هاست که محصولاتمان را به بازار عرضه می کنیم. سال هاست که رقبا به خاطر بسته بندی شیک تر، بازاریابی حرفه ای تر بازار را از ما گرفته اند، اما ما همچنان می گوییم که محصولات ما با کیفیت تر است و مردم باید «کیفیت» را انتخاب کنند و نه تبلیغات را. ما همچنان اصرار داریم که در همان خیابان راه برویم و در همان چاه بیفتیم.
▫️در سطح زندگی شخصی:
ده سال است که در یک سازمان کار می کند. تا حالا ده مدیر آمده اند و رفته اند. به هر ده مدیر گفته که حقش را خورده اند و شایسته ارتقاء است اما تغییر در وضعیت اش ایجاد نشده. ده سال کار تکراری بدون آنکه رشدی در کار باشد. اما همچنان اصرار دارد که در همان خیابان راه برود و در همان چاله بیفتد.
گاهی اوقات تنها شیوه کاهش درد آن است که خیابان مان را عوض کنیم. دست کم خوبی اش این است که اگر در چاه نیز می افتیم، دست کم در یک چاه تکراری نیفتيم. همین امروز، همین ساعت، به نقشه زندگی شخصی/سازمانی/ملی تان نگاه کنید از خود بپرسید خیابان های دیگر کدامند؟ همین امروز فصل پنجم زندگی خود را رقم بزنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
خانم پورتیا نلسون، بازیگر، آهنگساز، و نویسنده آمریکایی شعری کوتاه نوشته که فوق العاده است. انگار زندگی نامه بسیاری از ما را فشرده کرده است. نام شعر کوتاهش این است: زندگی نامه من در پنج فصل.
فصل اول
در خیابان قدم می زدم، یک چاه عمیق پیش رویم قرار گرفت. در آن میافتم، گم شدهام و هیچ کاری از دستم برنمیآید
اصلاً تقصیر من نیست، پیداکردن راهی به بیرون، انگار تا ابد طول کشيد!
فصل دو
دوباره در طول همان خیابان راه می روم.
یک چاه عمیق پیش روست. وانمود میکنم آن را نمیبینم
دوباره در آن میافتم. باورم نمیشود که دوباره همانجا هستم!
اما این تقصیر من نیست. بازهم زمان زیادی طول میکشد تا بتوانم بیرون بیایم.
فصل سه
در طول همان خیابان قدم میزنم. یک چاه عمیق در پیادهروست. آن را میبینم. باز هم در آن میافتم، دیگر عادت کردهام.
چشمهایم باز است. میدانم کجا هست. تقصیر من است، فورا بیرون میآیم.
فصل چهار
دوباره همان خیابان را طی میکنم. یک چاه عمیق روبروی من است. آن را دور میزنم و از کنارش می گذرم.
فصل پنج
از یک خیابان دیگری میروم.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این زندگی نامه، بسیار آشناست نه؟! نه تنها در سطح زندگی فردی که در سطح سازمانی و ملی نیز این مسیر آشناست.
▫️در سطح کشورداری:
همه ما می دانیم که شیوه انتخابات مجلس و انتخاب نمایندگان اشتباه است اما هر چهار سال آن را تکرار می کنیم. همه ما می دانیم که فیلترینگ تلگرام نتیجه جز نصب 200 میلیون، وی پی ان (با فرض اینکه 45 میلیون تلگرام نصب فعال داریم و هر کسی هم 4 تا 5 تا وی پی ان روی گوشی اش نصب دارد) نداشت، اما باز هم به فکر فیلترینگ اینستاگرام هستیم. همان خیابان همان چاله!
▫️در سطح سازمانی:
سال هاست که محصولاتمان را به بازار عرضه می کنیم. سال هاست که رقبا به خاطر بسته بندی شیک تر، بازاریابی حرفه ای تر بازار را از ما گرفته اند، اما ما همچنان می گوییم که محصولات ما با کیفیت تر است و مردم باید «کیفیت» را انتخاب کنند و نه تبلیغات را. ما همچنان اصرار داریم که در همان خیابان راه برویم و در همان چاه بیفتیم.
▫️در سطح زندگی شخصی:
ده سال است که در یک سازمان کار می کند. تا حالا ده مدیر آمده اند و رفته اند. به هر ده مدیر گفته که حقش را خورده اند و شایسته ارتقاء است اما تغییر در وضعیت اش ایجاد نشده. ده سال کار تکراری بدون آنکه رشدی در کار باشد. اما همچنان اصرار دارد که در همان خیابان راه برود و در همان چاله بیفتد.
گاهی اوقات تنها شیوه کاهش درد آن است که خیابان مان را عوض کنیم. دست کم خوبی اش این است که اگر در چاه نیز می افتیم، دست کم در یک چاه تکراری نیفتيم. همین امروز، همین ساعت، به نقشه زندگی شخصی/سازمانی/ملی تان نگاه کنید از خود بپرسید خیابان های دیگر کدامند؟ همین امروز فصل پنجم زندگی خود را رقم بزنید.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️لطفا حیوان باشید!!
در جنگلی در ایتالیا تابلویی بدین شرح نصب شده:
حیوانات جنگل را کثیف نمیکنند
انسانها این کار (کثیف کردن جنگل) را انجام میدهند
لطفا مثل حیوانات رفتار کنید!
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
در جنگلی در ایتالیا تابلویی بدین شرح نصب شده:
حیوانات جنگل را کثیف نمیکنند
انسانها این کار (کثیف کردن جنگل) را انجام میدهند
لطفا مثل حیوانات رفتار کنید!
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️چرا مردم خبرهای پیشرفت کشور را باور نمی کنند؟
هر ساله وقتی نزدیک دهه فجر می شویم، اخبار مربوط به دستاوردها و پیشرفت ها، رسانه ها به ویژه تلویزیون را پر می کند. امسال چون مصادف با چهل سالگی انقلاب نیز هستیم این مساله چندین برابر شده است حتی به گونه ای که بخشی از سوالات برنامه برنده باش (با مجری گری محمدرضا گلزار) نیز در مورد دستاوردهای کشور شده است. اما گوش مردم به این خبرها و گزارش ها بدهکار نیست. چرا مردم باور نمی کنند؟ چرا مردم می گویند این ها دروغ های صدا و سیماست؟
شاید بتوان برای آن چند دلیل برشمرد:
▫️مهاجرت نخبگان و مهاجرت سرمایه (جیب و مغز کشور خالی می شود): مردم پیش خود می گویند که اگر واقعا این دستاوردها جدی است، پس چرا مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه از ایران غیرقابل انکار شده است؟ اگر واقعا وضعیت مملکت این قدر رشد کرده است، پس چرا فوج فوج می روند و نمی آیند؟! اگر واقعا این قدر پیشرفت رخ داده چرا ترک ها و گرجی ها و ارمنی ها و اسپانیایی ها به ایران مهاجرت نمی کنند؟
▫️پیشرفت دیگر کشورها: یکی دیگر از دلایلی که مردم خبرهای پیشرفت را باور نمی کنند، پیشرفت دیگر کشورهاست. خاطرم هست سال های دور، تنها دریچه ارتباطی ما جهان بیرون، یک برنامه دیدنی ها بود که جمعه ها پخش می شد و چند سریال خارجی، به واسطه این ها، ما درکی از جهان بیرون پیدا می کردیم. اما اکنون به واسطه دسترسی بی واسطه به رسانه های خارجی و سفرهای خارجی به ويژه به کشورهایی مانند ترکیه، مالزی، سنگاپور، امارات و چین، برداشت این شده است که جهان بسیار پیش رفته است و ما جا مانده ایم.
▫️تلخکامی های سیاسی و اجتماعی: این که ما تولید کننده اول خاورمیانه باشیم کافی نیست. انتظار می رود که در زمینه های سیاسی نیز به سطح بالایی رسیده باشیم. اگر ماجرای سپنتا نیکنام را به خاطر بیاورید، یک نفر که چهار سال نماینده مردم یک شهر بوده. برای بار دوم نیز به او اعتماد می کنند فقط به جرم زرتشتی بودن، عضویتش در شورا معلق شد. خدا را شکر که این ماجرا ختم به خیر شد، ولی با این حال کم نیستند این گونه نگاه های تنگ و محدود. هنوز که هنوز است مساله ورود زنان به ورزشگاه ها حل نشده است. آیا واقعا نمی شود بانوان این سرزمین در ورزشگاه ها حضور پیدا کنند و ما همه متمدنانه برخورد کنیم؟ این تلخ کامی ها باعث می شود که پیشرفت ها کمرنگ و کمرنگ تر شوند.
▫️اختلاف طبقاتی شدید: یکی دیگر از دلایلی که مردم پیشرفت ها را باور نمی کنند، اختلاف طبقاتی شدید است، زن سرپرست خانواری که یک فرزند معتاد دارد و یک فرزند سرطانی و خودش نیز از کار افتاده است و کمک دولت به او به یارانه ۴۵ هزار تومانی و سبد معیشت ۲۰۰هزار تومانی است، چگونه می خواهد پیشرفت ها را باور کند؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
مسوولان محترم ممکن است به این جمع بندی برسند که کم تبلیغ شده است! پس باید بیشتر و بیشتر تبلیغ کنیم. اما بهتر است کمی ریشه ای تر به این مساله بنگریم. این جا دیگر شجاعت می خواهد. یک بار دیگر به استراتژی های ۴۰ساله اخیر کشور نگاه کنیم و از خود بپرسیم آیا زمان آن نرسیده است که تغییری در آن ها بدهیم؟ صادقانه به این ۳ سوال پاسخ دهیم
۱- در دهه های اخیر کدام کشور توانسته است در شرایط عدم قطعیت منطقه ای و بین المللی است رشد جدی کند؟ از بین ۱۹۵ کشور دنیا، کدام کشور در فضای عدم اطمینان، به توسعه رسیده است؟
۲- در دهه های اخیر مدام سعی کرده ایم که همه چیز را از دولت بخواهیم، مدرسه، دولت! بیمارستان، دولت! سد، دولت! جاده؛ دولت! مرغ؛ دولت! تخم مرغ؛ دولت! زمان آن نرسیده است که به سازوکار بازار اعتماد کنیم و نترسیم از اینکه بخش خصوصی بزرگ و قدرتمند شود؟
۳- در دهه های اخیر، همواره به خاطر نداشتن اطلاعات از خانوارها، از همه به یکسان حمایت کرده ایم، به همه ۴۵ هزار تومان داده ایم، به همه ۲۰۰ هزار تومان سبد کالایی داده ایم. چرا باید یارانه سرپرست خانوار از کار افتاده با یارانه یک پزشک متخصص جراح قلب یکی باشد؟ ظلم و ناکارآمدی از این بزرگ تر!
در جاده اشتباه، اگر شما راننده را عوض کنید یا ماشین مدل بالاتر بخرید، یا اینکه به جای بنزین، بنزین سوپر بزنید یا بیشتر گاز بزنید، هیچ کدام، تاکید می کنم هیچ کدام، شما را به مقصد بهتری نخواهد رساند. نمی گویم که تمام مسیری که ما رفته ایم اشتباه بوده است، که قطعا نبوده است. که اگر بود ما به این دستاوردها نمی رسیدیم، اما برای تبدیل این دستاوردها به رفاه و عدالت باید برخی جاده ها را عوض کرد. با اقتصاد دولتی-رانتی، نظام رفاهی_حمایتی کور و فضای عدم اطمینان نسبت به آینده نمی توان پیشرفت کرد
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
هر ساله وقتی نزدیک دهه فجر می شویم، اخبار مربوط به دستاوردها و پیشرفت ها، رسانه ها به ویژه تلویزیون را پر می کند. امسال چون مصادف با چهل سالگی انقلاب نیز هستیم این مساله چندین برابر شده است حتی به گونه ای که بخشی از سوالات برنامه برنده باش (با مجری گری محمدرضا گلزار) نیز در مورد دستاوردهای کشور شده است. اما گوش مردم به این خبرها و گزارش ها بدهکار نیست. چرا مردم باور نمی کنند؟ چرا مردم می گویند این ها دروغ های صدا و سیماست؟
شاید بتوان برای آن چند دلیل برشمرد:
▫️مهاجرت نخبگان و مهاجرت سرمایه (جیب و مغز کشور خالی می شود): مردم پیش خود می گویند که اگر واقعا این دستاوردها جدی است، پس چرا مهاجرت نخبگان و فرار سرمایه از ایران غیرقابل انکار شده است؟ اگر واقعا وضعیت مملکت این قدر رشد کرده است، پس چرا فوج فوج می روند و نمی آیند؟! اگر واقعا این قدر پیشرفت رخ داده چرا ترک ها و گرجی ها و ارمنی ها و اسپانیایی ها به ایران مهاجرت نمی کنند؟
▫️پیشرفت دیگر کشورها: یکی دیگر از دلایلی که مردم خبرهای پیشرفت را باور نمی کنند، پیشرفت دیگر کشورهاست. خاطرم هست سال های دور، تنها دریچه ارتباطی ما جهان بیرون، یک برنامه دیدنی ها بود که جمعه ها پخش می شد و چند سریال خارجی، به واسطه این ها، ما درکی از جهان بیرون پیدا می کردیم. اما اکنون به واسطه دسترسی بی واسطه به رسانه های خارجی و سفرهای خارجی به ويژه به کشورهایی مانند ترکیه، مالزی، سنگاپور، امارات و چین، برداشت این شده است که جهان بسیار پیش رفته است و ما جا مانده ایم.
▫️تلخکامی های سیاسی و اجتماعی: این که ما تولید کننده اول خاورمیانه باشیم کافی نیست. انتظار می رود که در زمینه های سیاسی نیز به سطح بالایی رسیده باشیم. اگر ماجرای سپنتا نیکنام را به خاطر بیاورید، یک نفر که چهار سال نماینده مردم یک شهر بوده. برای بار دوم نیز به او اعتماد می کنند فقط به جرم زرتشتی بودن، عضویتش در شورا معلق شد. خدا را شکر که این ماجرا ختم به خیر شد، ولی با این حال کم نیستند این گونه نگاه های تنگ و محدود. هنوز که هنوز است مساله ورود زنان به ورزشگاه ها حل نشده است. آیا واقعا نمی شود بانوان این سرزمین در ورزشگاه ها حضور پیدا کنند و ما همه متمدنانه برخورد کنیم؟ این تلخ کامی ها باعث می شود که پیشرفت ها کمرنگ و کمرنگ تر شوند.
▫️اختلاف طبقاتی شدید: یکی دیگر از دلایلی که مردم پیشرفت ها را باور نمی کنند، اختلاف طبقاتی شدید است، زن سرپرست خانواری که یک فرزند معتاد دارد و یک فرزند سرطانی و خودش نیز از کار افتاده است و کمک دولت به او به یارانه ۴۵ هزار تومانی و سبد معیشت ۲۰۰هزار تومانی است، چگونه می خواهد پیشرفت ها را باور کند؟
☑️⭕️تجویز راهبردی:
مسوولان محترم ممکن است به این جمع بندی برسند که کم تبلیغ شده است! پس باید بیشتر و بیشتر تبلیغ کنیم. اما بهتر است کمی ریشه ای تر به این مساله بنگریم. این جا دیگر شجاعت می خواهد. یک بار دیگر به استراتژی های ۴۰ساله اخیر کشور نگاه کنیم و از خود بپرسیم آیا زمان آن نرسیده است که تغییری در آن ها بدهیم؟ صادقانه به این ۳ سوال پاسخ دهیم
۱- در دهه های اخیر کدام کشور توانسته است در شرایط عدم قطعیت منطقه ای و بین المللی است رشد جدی کند؟ از بین ۱۹۵ کشور دنیا، کدام کشور در فضای عدم اطمینان، به توسعه رسیده است؟
۲- در دهه های اخیر مدام سعی کرده ایم که همه چیز را از دولت بخواهیم، مدرسه، دولت! بیمارستان، دولت! سد، دولت! جاده؛ دولت! مرغ؛ دولت! تخم مرغ؛ دولت! زمان آن نرسیده است که به سازوکار بازار اعتماد کنیم و نترسیم از اینکه بخش خصوصی بزرگ و قدرتمند شود؟
۳- در دهه های اخیر، همواره به خاطر نداشتن اطلاعات از خانوارها، از همه به یکسان حمایت کرده ایم، به همه ۴۵ هزار تومان داده ایم، به همه ۲۰۰ هزار تومان سبد کالایی داده ایم. چرا باید یارانه سرپرست خانوار از کار افتاده با یارانه یک پزشک متخصص جراح قلب یکی باشد؟ ظلم و ناکارآمدی از این بزرگ تر!
در جاده اشتباه، اگر شما راننده را عوض کنید یا ماشین مدل بالاتر بخرید، یا اینکه به جای بنزین، بنزین سوپر بزنید یا بیشتر گاز بزنید، هیچ کدام، تاکید می کنم هیچ کدام، شما را به مقصد بهتری نخواهد رساند. نمی گویم که تمام مسیری که ما رفته ایم اشتباه بوده است، که قطعا نبوده است. که اگر بود ما به این دستاوردها نمی رسیدیم، اما برای تبدیل این دستاوردها به رفاه و عدالت باید برخی جاده ها را عوض کرد. با اقتصاد دولتی-رانتی، نظام رفاهی_حمایتی کور و فضای عدم اطمینان نسبت به آینده نمی توان پیشرفت کرد
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️تئوری نردبان شکسته ایرانی
ایرانیان دوست دارند که پیشرفت کنند. در این شکی نیست. اما مشکل آنجا بروز پیدا می کند که برخی نردبان های کوتاه تری دارند و سریعا از نردبان بالا می روند و به ثروت و منزلت می رسند و هر کسی حق ندارد از پلههای نردبان آن بالا رود و تنها گروه خاصی حق استفاده از آن را دارند (نردبان اختصاصی)؛ اما برای بسیاری از گروههای اجتماعی نردبان شکسته است؛ به عبارت دیگر، فرصتها برای جامعه برابر نیست، از اینرو عدهای از نردبان موفقیت و پیشرفت سریع بالا میروند و برخی جا می مانند و آنان که با نردبان های شکسته روبرو می شوند به حاشیه رانده می شوند، سرخورده می شوند و به خشونت روی می آورند (الهام گرفته از کتابی به همین نام)
ریشه های ساختاری این بی عدالتی و نابرابری متعدند هستند به یکی دو مورد اشاره می کنم.
دسته اول: خانوادهگرايى، طايفهگرايى، باندبازى، خویشاوندسالاری، پارتىبازى (نفوتیزم). وقتی در یک مجموعه 10 نفر از مدیران ارشد یک نام فامیلی دارند یا سببی و نسبی به هم متصلند، آیا می توان تصور حتی تخیل کرد که همه این مسوولیت ها بر اساس شایسته سالاری تخصیص داده شده اند؟ امتيازهاى موروثى و خانوادگى (این روزها به ژن خوب معروف شده است) نیز به این دسته اضافه کنید. این ها باعث می شود که دسترسی به فرصت های اقتصادی و اجتماعی برای همه یکسان نباشد. من اگر در خانواده X به دنیا بیایم و داماد/عروس Y شوم و یا در حلقه یارانZ و یا در قوم و قبیله L قرار بگیرم، به سرعت مدارج ترقی را طی می کنم اما ....
دسته دوم: تقسیم های اجتماعی ناروا؛ تقسیم بندی مردان-زنان، اکثریت-اقلیت مذهبی، بومی-مهاجر و .... همه و همه باعث می شود که نردبان های شکسته در برابر زنان، اقلیت ها و مهاجرین قرار بگیرد و این یعنی میلیون ها جامانده، میلیون ها سرخورده و میلیاردها عدم تحقق پتانسیل ملی.
دسته سوم: قوانین و مقررات شلخته و تبعیض آمیز که در عین آن که سوراخ های متعددی دارد (تا عده ای فرصت طلب از آن سوراخ ها استفاده کنند)، دست انداز هم ایجاد می کند برای بازیگران معمولی که نتوانند کارشان را به راحتی انجام دهند. برخی قانون ها را می شود مجموعه ای از سوراخ ها و دست اندازها نامید. از همین سوراخ ها و دست اندازهاست که رشوه خواری و ويژه خواری بر می خیزد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
نردبان های وی.آی.پی (ویژه و سریع السیر) و نردبان های شکسته حاصل سال های متمادی است. یک شبه قابل حل شدن نیست. اما از همین امروز می شود آغاز کرد. راهکارها متعددند من فقط به سه مورد اشاره می کنم.
▫️اصلاح ذهنیت؛ تبعیض از ذهن آغاز می شود. پس برای مبارزه با تبعیض باید از ذهن آغاز کرد. پسرعموی من و یک فرد ناشناس هر دو دقیقا به یک اندازه مستحق، دریافت کار هستند. یک ترک و یک مازنی هر دو به یک میزان شایسته ارتقاء هستند. هر بار که خواستیم برای خویشاوندان مان یا هم حزبی/هم محلی/هم استانی مان کاری بکنیم از خود بپرسیم آیا این نردبان برای دیگری هم فراهم هست؟ تبعیض را در رفتار دیگران نبینیم، تبعیض در ذهن ما خانه دارد! خانه ای پس پایدار و ریشه دار. مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ما گاهی اوقات حتی از تبعیض های ذهنی خود آگاه نیستیم. یعنی در گفتار می گوییم که بین سفید پوست و سیاه پوست تفاوتی قائل نیستیم اما در عمل (به صورت کاملا ناخودآگاه و ناخواسته) چنین عمل می کنیم. پس تبعیض ذهنی را جدی بگیریم.
▫️ نردبان برای جاماندگان: به هر دلیلی برخی جا می مانند. نمی توان انتظار داشت که دولت از پس همه امور برآید، بنیادهای نیکوکاری راهی است برای ما مردم برای آنکه بخشی از این درد اجتماعی را التیام ببخشیم. نردبان آموزش، نردبان سلامت، نردبان مهارت، نردبان خوداشتغالی و گاهی اوقات فقط نردبان توجه و دادن اعتماد به نفس، باعث می شود که عده ای از این دور باطل بیرون بیایند.
▫️تعویض دیوارها با شیشه های شفاف: هیچکس در ملاعام، ادرار نمی کند! فساد و تبانی و رانت و اختلاس در پستو انجام می شود و البته زمانی که گندش در بیاید افشا می شود، یکی از بهترین راه ها، شیشه ای کردن دولت و مجلس است. در فضای شفاف و در معرض انظار عمومی، امکان فساد و تبعیض به صفر نمی رسد ولی قطعا کاهش می یابد. در پستوهای تاریک است که من به فامیلم امتیاز ويژه می دهم، در اتاق های دربسته است که من تبانی میلیاردی می کنم و رشوه های نجومی می گیرم.
در جامعه ای با نردبان های شکسته، فقط جاماندگان ضرر نمی کنند، همه زیان می بینند. سرخوردگی جاماندگان به خشونت، خشونت به عدم امنیت و عدم امنیت به شکسته شدن تمام نردبان ها خواهد انجامید و به قول مولانا هر که بر این نردبان بالا نشست لاجرم استخوانش سخت تر خواهد شکست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
ایرانیان دوست دارند که پیشرفت کنند. در این شکی نیست. اما مشکل آنجا بروز پیدا می کند که برخی نردبان های کوتاه تری دارند و سریعا از نردبان بالا می روند و به ثروت و منزلت می رسند و هر کسی حق ندارد از پلههای نردبان آن بالا رود و تنها گروه خاصی حق استفاده از آن را دارند (نردبان اختصاصی)؛ اما برای بسیاری از گروههای اجتماعی نردبان شکسته است؛ به عبارت دیگر، فرصتها برای جامعه برابر نیست، از اینرو عدهای از نردبان موفقیت و پیشرفت سریع بالا میروند و برخی جا می مانند و آنان که با نردبان های شکسته روبرو می شوند به حاشیه رانده می شوند، سرخورده می شوند و به خشونت روی می آورند (الهام گرفته از کتابی به همین نام)
ریشه های ساختاری این بی عدالتی و نابرابری متعدند هستند به یکی دو مورد اشاره می کنم.
دسته اول: خانوادهگرايى، طايفهگرايى، باندبازى، خویشاوندسالاری، پارتىبازى (نفوتیزم). وقتی در یک مجموعه 10 نفر از مدیران ارشد یک نام فامیلی دارند یا سببی و نسبی به هم متصلند، آیا می توان تصور حتی تخیل کرد که همه این مسوولیت ها بر اساس شایسته سالاری تخصیص داده شده اند؟ امتيازهاى موروثى و خانوادگى (این روزها به ژن خوب معروف شده است) نیز به این دسته اضافه کنید. این ها باعث می شود که دسترسی به فرصت های اقتصادی و اجتماعی برای همه یکسان نباشد. من اگر در خانواده X به دنیا بیایم و داماد/عروس Y شوم و یا در حلقه یارانZ و یا در قوم و قبیله L قرار بگیرم، به سرعت مدارج ترقی را طی می کنم اما ....
دسته دوم: تقسیم های اجتماعی ناروا؛ تقسیم بندی مردان-زنان، اکثریت-اقلیت مذهبی، بومی-مهاجر و .... همه و همه باعث می شود که نردبان های شکسته در برابر زنان، اقلیت ها و مهاجرین قرار بگیرد و این یعنی میلیون ها جامانده، میلیون ها سرخورده و میلیاردها عدم تحقق پتانسیل ملی.
دسته سوم: قوانین و مقررات شلخته و تبعیض آمیز که در عین آن که سوراخ های متعددی دارد (تا عده ای فرصت طلب از آن سوراخ ها استفاده کنند)، دست انداز هم ایجاد می کند برای بازیگران معمولی که نتوانند کارشان را به راحتی انجام دهند. برخی قانون ها را می شود مجموعه ای از سوراخ ها و دست اندازها نامید. از همین سوراخ ها و دست اندازهاست که رشوه خواری و ويژه خواری بر می خیزد.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
نردبان های وی.آی.پی (ویژه و سریع السیر) و نردبان های شکسته حاصل سال های متمادی است. یک شبه قابل حل شدن نیست. اما از همین امروز می شود آغاز کرد. راهکارها متعددند من فقط به سه مورد اشاره می کنم.
▫️اصلاح ذهنیت؛ تبعیض از ذهن آغاز می شود. پس برای مبارزه با تبعیض باید از ذهن آغاز کرد. پسرعموی من و یک فرد ناشناس هر دو دقیقا به یک اندازه مستحق، دریافت کار هستند. یک ترک و یک مازنی هر دو به یک میزان شایسته ارتقاء هستند. هر بار که خواستیم برای خویشاوندان مان یا هم حزبی/هم محلی/هم استانی مان کاری بکنیم از خود بپرسیم آیا این نردبان برای دیگری هم فراهم هست؟ تبعیض را در رفتار دیگران نبینیم، تبعیض در ذهن ما خانه دارد! خانه ای پس پایدار و ریشه دار. مطالعات روانشناسی نشان داده اند که ما گاهی اوقات حتی از تبعیض های ذهنی خود آگاه نیستیم. یعنی در گفتار می گوییم که بین سفید پوست و سیاه پوست تفاوتی قائل نیستیم اما در عمل (به صورت کاملا ناخودآگاه و ناخواسته) چنین عمل می کنیم. پس تبعیض ذهنی را جدی بگیریم.
▫️ نردبان برای جاماندگان: به هر دلیلی برخی جا می مانند. نمی توان انتظار داشت که دولت از پس همه امور برآید، بنیادهای نیکوکاری راهی است برای ما مردم برای آنکه بخشی از این درد اجتماعی را التیام ببخشیم. نردبان آموزش، نردبان سلامت، نردبان مهارت، نردبان خوداشتغالی و گاهی اوقات فقط نردبان توجه و دادن اعتماد به نفس، باعث می شود که عده ای از این دور باطل بیرون بیایند.
▫️تعویض دیوارها با شیشه های شفاف: هیچکس در ملاعام، ادرار نمی کند! فساد و تبانی و رانت و اختلاس در پستو انجام می شود و البته زمانی که گندش در بیاید افشا می شود، یکی از بهترین راه ها، شیشه ای کردن دولت و مجلس است. در فضای شفاف و در معرض انظار عمومی، امکان فساد و تبعیض به صفر نمی رسد ولی قطعا کاهش می یابد. در پستوهای تاریک است که من به فامیلم امتیاز ويژه می دهم، در اتاق های دربسته است که من تبانی میلیاردی می کنم و رشوه های نجومی می گیرم.
در جامعه ای با نردبان های شکسته، فقط جاماندگان ضرر نمی کنند، همه زیان می بینند. سرخوردگی جاماندگان به خشونت، خشونت به عدم امنیت و عدم امنیت به شکسته شدن تمام نردبان ها خواهد انجامید و به قول مولانا هر که بر این نردبان بالا نشست لاجرم استخوانش سخت تر خواهد شکست.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ویتنام روی پرچم آمریکا راه نمی رود، روی اعصاب آمریکا راه می رود!
جنگ آمریکا-ویتنام ۱۹۵۵ آغاز شد و بیست سال بعد در ۱۹۷۵ پایان یافت. جنگی که لقب طولانیترین جنگ قرن بیستم را به خود اختصاص داد. آمریکا در آن ۲۰ سال ، از هیچ جنایتی علیه مردم این کشور فروگذار نکرد. تعداد بمب هایی که آمریکا بر سر مردم ویتنام ریخت از تعداد کل بمب هایی که متحدین و متفقین در جنگ جهانی دوم علیه هم استفاده کرده بودند، بیشتر بود. سربازان آمریکایی برای این که مانع از مخفی شدن سربازان ویت کنگ در زیر شاخ و برگ درختان شوند، از مواد سمی (عامل نارنجی) استفاده کردند. فقط در سال ۱۹۶۹، ۱۰۰۰۰۰۰ هکتار از جنگلها با استفاده از این عامل نابود شد [یک بار دیگر عدد را بخوانید و ضربدر در ده هزار متر کنید]. عامل آبی نیز یکی دیگر از مواد شیمیایی بود که برای از بین بردن ذخایر غذایی ویتنام شمالی بر روی محصولات کشاوری اسپری میشد. این عامل بر روی ۶۸۸۰۰۰ هکتار از زمینهای کشاورزی، و به خصوص شالیزارها، پاشیده شد.
جدای از سه میلیون کشته؛ تا سه نسل از ویتنامی ها با مشکلاتی از قبیل جنین های نارس یا متولدین معلول مواجه بودند. در موزه جنگ ویتنام، چند نفر از این معلولان مادرزاد که قدی حدود ۵۰ سانتی متر داشتند، با دست هایی کوتاه و صورت هایی دفرمه شده، صنایع دستی درست می کردند و به توریست ها می فروختند. آنها بخش زنده موزه بودند
بخش زیادی از مردم ویتنام، ناگزیر بودند در هزاران کیلومتر تونلی که زیر جنگل ها کنده بودند زندگی کنند و حتی مدارس و بیمارستان هایشان را نیز به این تونل های زیر زمینی منتقل کنند. با این حال، آمریکایی ها آنان را در زیر زمین هم راحت نمی گذاشتند و با سم پاشی جنگل ها و نیز انداختن بمب هایی که اکسیژن هوا را می بلعید، آنان را در تونل هایشان نیز خفه و قتل عام می کردند (رفرنس).
خود آمریکا نیز پس از هزاران روز جنگ، ۴۵ هزار کشته، ۳۰۰ هزار زخمی و میلیاردهار دلار هزینه، بدون هیچ دستاوردی خاک ویتنام را ترک کردند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر یک کشور در سراسر جهان وجود داشته باشد که بخواهد تا ابد با آمریکا قطع رابطه کند، هر روز پرچم اش را به آتش بکشد، قطعا آن ویتنام است. اما ویتنام چگونه برخورد می کند؟ به جای آنکه روی پرچم آمریکا راه برود روی اعصاب آمریکا راه می رود؟ چگونه؟ با رشد بی نظیر اقتصادی، تولید محصولات صادراتی فوق العاده، با تبدیل شدن به کشوری امن برای کسب وکار، زندگی و سرمایه گذاری، با تمرکز بر حوزه های پیشرفته مانند اینترنت اشیاء و با تبدیل شدن به شریک تجاری شرکت های آمریکایی [آنقدر محیط جذابی برای کسب وکار فراهم کرده اند که شرکت های آمریکایی آنجا را از بین ۲۰۰ کشور جهان برای تولید انتخاب می کنند].
به حرف های یک ویتنامی دقت کنید: «بله! ما خاطره خوبی از آمریکا نداریم و راستش را بخواهی من که در آن زمان متولد نشده بودم، از آمریکا نفرت دارم ولی نفرت من از آمریکا نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد» [جمله آخر را با دقت دوباره بخوانید]
ویتنامی ها جنگی که ۴۳ سال تمام شده است را ایستگاهی برای توقف در گذشته نکرده اند بلکه آن را منبعی برای درآمد زایی کرده اند. تور جنگ و جنگل برگزار می کنند و از گردشگران خارجی مبلغی پول می گیرند و تونل های زمان جنگ، ابزارآلات رزمی آن دوران، فیلم مستندی از شجاعت های ویت کنگ ها و ... را نشان شان می دهند و در جایی، به ازای هر تیر جنگی ۲ دلار می گیرند و به توریست ها اجازه می دهند با سلاح های زمان جنگ، شلیک کنند. موزه جنگ شان نیز که همیشه مملو از گردشگرانی است که برای دیدن عکس های زمان جنگ و هواپیماها، تانک ها و تسلیحات به جا مانده از آن دوران بلیت می خرند و خفت آمریکایی ها را در عمل نشان می دهد (همان رفرنس).
هیچ کشوری دوست و دشمنی دائمی هیچ کشور دیگر دنیا نیست. این منافع ملی هستند که دائمی هستند. نه دوستی و نه دشمنی با دیگران. مهم آن است که در هر رابطه دوستانه ای باید منافع ملی/خیر عمومی مردمم را تامین کنم و هر رابطه خصمانه ای نباید منجر به نقض منافع ملی/خیرعمومی مردمم شود. انتقام گرفتنی که من بیش از طرف مقابل هزینه می دهم، انتقام نیست، خسارت و اشتباه محاسباتی است. نفرت از دیگران نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد. آینده را دریابیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
جنگ آمریکا-ویتنام ۱۹۵۵ آغاز شد و بیست سال بعد در ۱۹۷۵ پایان یافت. جنگی که لقب طولانیترین جنگ قرن بیستم را به خود اختصاص داد. آمریکا در آن ۲۰ سال ، از هیچ جنایتی علیه مردم این کشور فروگذار نکرد. تعداد بمب هایی که آمریکا بر سر مردم ویتنام ریخت از تعداد کل بمب هایی که متحدین و متفقین در جنگ جهانی دوم علیه هم استفاده کرده بودند، بیشتر بود. سربازان آمریکایی برای این که مانع از مخفی شدن سربازان ویت کنگ در زیر شاخ و برگ درختان شوند، از مواد سمی (عامل نارنجی) استفاده کردند. فقط در سال ۱۹۶۹، ۱۰۰۰۰۰۰ هکتار از جنگلها با استفاده از این عامل نابود شد [یک بار دیگر عدد را بخوانید و ضربدر در ده هزار متر کنید]. عامل آبی نیز یکی دیگر از مواد شیمیایی بود که برای از بین بردن ذخایر غذایی ویتنام شمالی بر روی محصولات کشاوری اسپری میشد. این عامل بر روی ۶۸۸۰۰۰ هکتار از زمینهای کشاورزی، و به خصوص شالیزارها، پاشیده شد.
جدای از سه میلیون کشته؛ تا سه نسل از ویتنامی ها با مشکلاتی از قبیل جنین های نارس یا متولدین معلول مواجه بودند. در موزه جنگ ویتنام، چند نفر از این معلولان مادرزاد که قدی حدود ۵۰ سانتی متر داشتند، با دست هایی کوتاه و صورت هایی دفرمه شده، صنایع دستی درست می کردند و به توریست ها می فروختند. آنها بخش زنده موزه بودند
بخش زیادی از مردم ویتنام، ناگزیر بودند در هزاران کیلومتر تونلی که زیر جنگل ها کنده بودند زندگی کنند و حتی مدارس و بیمارستان هایشان را نیز به این تونل های زیر زمینی منتقل کنند. با این حال، آمریکایی ها آنان را در زیر زمین هم راحت نمی گذاشتند و با سم پاشی جنگل ها و نیز انداختن بمب هایی که اکسیژن هوا را می بلعید، آنان را در تونل هایشان نیز خفه و قتل عام می کردند (رفرنس).
خود آمریکا نیز پس از هزاران روز جنگ، ۴۵ هزار کشته، ۳۰۰ هزار زخمی و میلیاردهار دلار هزینه، بدون هیچ دستاوردی خاک ویتنام را ترک کردند.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر یک کشور در سراسر جهان وجود داشته باشد که بخواهد تا ابد با آمریکا قطع رابطه کند، هر روز پرچم اش را به آتش بکشد، قطعا آن ویتنام است. اما ویتنام چگونه برخورد می کند؟ به جای آنکه روی پرچم آمریکا راه برود روی اعصاب آمریکا راه می رود؟ چگونه؟ با رشد بی نظیر اقتصادی، تولید محصولات صادراتی فوق العاده، با تبدیل شدن به کشوری امن برای کسب وکار، زندگی و سرمایه گذاری، با تمرکز بر حوزه های پیشرفته مانند اینترنت اشیاء و با تبدیل شدن به شریک تجاری شرکت های آمریکایی [آنقدر محیط جذابی برای کسب وکار فراهم کرده اند که شرکت های آمریکایی آنجا را از بین ۲۰۰ کشور جهان برای تولید انتخاب می کنند].
به حرف های یک ویتنامی دقت کنید: «بله! ما خاطره خوبی از آمریکا نداریم و راستش را بخواهی من که در آن زمان متولد نشده بودم، از آمریکا نفرت دارم ولی نفرت من از آمریکا نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد» [جمله آخر را با دقت دوباره بخوانید]
ویتنامی ها جنگی که ۴۳ سال تمام شده است را ایستگاهی برای توقف در گذشته نکرده اند بلکه آن را منبعی برای درآمد زایی کرده اند. تور جنگ و جنگل برگزار می کنند و از گردشگران خارجی مبلغی پول می گیرند و تونل های زمان جنگ، ابزارآلات رزمی آن دوران، فیلم مستندی از شجاعت های ویت کنگ ها و ... را نشان شان می دهند و در جایی، به ازای هر تیر جنگی ۲ دلار می گیرند و به توریست ها اجازه می دهند با سلاح های زمان جنگ، شلیک کنند. موزه جنگ شان نیز که همیشه مملو از گردشگرانی است که برای دیدن عکس های زمان جنگ و هواپیماها، تانک ها و تسلیحات به جا مانده از آن دوران بلیت می خرند و خفت آمریکایی ها را در عمل نشان می دهد (همان رفرنس).
هیچ کشوری دوست و دشمنی دائمی هیچ کشور دیگر دنیا نیست. این منافع ملی هستند که دائمی هستند. نه دوستی و نه دشمنی با دیگران. مهم آن است که در هر رابطه دوستانه ای باید منافع ملی/خیر عمومی مردمم را تامین کنم و هر رابطه خصمانه ای نباید منجر به نقض منافع ملی/خیرعمومی مردمم شود. انتقام گرفتنی که من بیش از طرف مقابل هزینه می دهم، انتقام نیست، خسارت و اشتباه محاسباتی است. نفرت از دیگران نباید به ضرر خود من تمام شود و مرا در گذشته نگه دارد. آینده را دریابیم.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️وقتی یک ها معجزه می کنند. مرد هندی که در طول ۳۷ سال روزی یک درخت کاشته و نتیجه شگفت انگیز را ببینید! درخت سی سال آینده شما کدام است؟
منبع: کانال خوب ِ
🐘 @English_learningchannel
منبع: کانال خوب ِ
🐘 @English_learningchannel
👍1
🔳⭕️لطفا خودکشی نکنید! جابجاش کنید!
جان کندی تول، در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئانز به دنیا آمد، او در ۱۷ سالگی بورسه دانشگاه تولن شد و در ۲۲ سالگی به مقام استادی کال هانتر نیویورک رسید، او جوانترین استادی بود که در این کالج ادبیات انگلیسی، تدریس کرده بود. او در سال ۱۹۵۹ زمانی که برای خدمت سربازی به پورتوریکو رفته بود، ماشین تحریر دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحادیه ابلهان را شروع کرد.
بعد از بازگشت به آمریکا، او رمان را بارها برای ناشران بسیار فرستاد، اما هیچ یک حاضر به چاپ آن نشدند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.
اما مادرش بعد از دو سال افسردگی از دست دادن پسرش، آستین را بالا زد، و ۹ سال تمام جواب رد شنید، تا اینکه «واکر پرسی»، یکی از استادان دانشگاه لوییزیانا که از سماجت مادر به ستوه آمده بود، حاضر شد برای رفع تکلیف نگاهی به کتاب بیندازد، او در نظر داشت بالافاصله بعد از خواندن چند صفحه جواب رد بدهد، اما این استاد هر چه بیشتر کتاب را خواند، بیشتر مجذوب شد، شگفتزده از متن کتاب و اینکه چرا کسی متوجه این شاهکار نشده بود. پیشگفتاری برای کتاب نوشت، شمارگان چاپ نخست، تنها ۲۵۰۰ نسخه بود، اما کتاب بلافاصله بعد از انتشار غوغایی به پا کرد و سال بعد جایزه پولیتزر را گرفت و به یک و نیم میلیون نسخه رسید. به این ترتیب جان کندی تول تنها نویسندهای شد که بعد از مرگ پولیتزر میگیرد.
جایزه پولیتزر، جایزهای در روزنامهنگاری، ادبیات و موسیقی است که بخشهای گوناگون دارد. این جایزه معتبرترین جایزه روزنامهنگاری و ادبیات آمریکاست که از سال ۱۹۱۷ هر ساله با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامهنگاران و نویسندگان و شاعران و موسیقیدانان داده میشود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این اتفاق برای خیلی ها افتاده است. پسری که دختری را می خواسته، نرسیده. روی دختر اسید می پاشد و خودش را نیز می کشد. کتابی که منتشر نشده، پروژه ای که به پایان نرسیده، تجارتی که به شکست انجامیده، مذاکره ای که با سرانجام نرسیده؛ سرمایه ای که بر باد رفته، معاهده ای که با خیانت طرف مقابل روبرو شده. زندگی و کسب وکار سراسر ناکامی است و گاهی البته پیروزی. بنابراین ما بیش از آنکه خود را برای پیروزی آماده کنیم باید خود را برای ناکامی در اهداف آماده کنیم. در این زمینه 4 تکنیک بنیادین اما ساده قابل استفاده است:
▫️تکنیک جدایی از اهداف: باید از اهداف مان فاصله بگیریم. اولین کاری که باید انجام دهیم و یاد بگیریم این است که بدانیم ما مساوی هدف مان نیستیم. آنقدر خود را با هدف مان گره نزنیم که شکست در دستیابی به هدف مساوی با از بین رفتن من باشد. شخصیت و زندگی خود را در گرو تحقق یک هدف قرار ندهید. این تکنیک مقدمه تکنیک دوم است.
▫️تکنیک جایگزینی اهداف: عدم دستیابی به یک هدف، گاهی اوقات نشانه آن است که هدف نامناسبی را انتخاب کرده ایم. وقتی نمی توانید در یک دانشگاه معتبر در مقطع دکترا پذیرش بگیرید، شاید باید هدف تان را تغییر دهید. دانشگاه هدف تان را عوض کنید. گرایش تحصیلی را عوض کنید. یا حتی شاید لازم باشد که ابتدا در مقطع ارشد پذیرش بگیرید و سپس با یک پشتوانه قوی برای دکترا و یک دید بهتر در مورد دکترا اقدام کنید.
▫️تکنیک شکست اهداف: اهداف بزرگ را به اهداف کوچک بشکنید. آنگاه عدم دستیابی به اهداف کوچک، شکست بزرگ، تلقی نمی شود بله یک شکست کوچولو تلقی می شود که می تواند به راحتی جبران شود.
▫️تکنیک جابجایی اهداف: گاهی اوقات پیگیری هدف در یک موقعیت زمانی-مکانی اشتباه است. مثلا ممکن است شما یک ایده خیلی خوب در زمینه ماساژدرمانی داشته باشید اما کشور در شرایط جنگی است. پس یا باید کشورتان را عوض کنید (جابجایی مکانی) یا این ایده را نگاه دارید تا شرایط عوض شود (جابجایی زمانی). دلیل بزرگ بسیاری از ایده هایی که شکست می خورند، بد بودن ایده نیست. بلکه زمان یا مکان نادرست طرح ایده است.
جان کندی تول خودکشی کرد چون بلد نبود، جدایی از اهداف، جایگزینی اهداف و جابجایی اهداف را به خوبی به کار ببرد. او برای موفقیت ساخته شده بود و توانایی لازم برای مواجهه با ناکامی را نداشت. کسانی می توانند به موفقیت برسند که در شکست خوردن حرفه ای باشند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
جان کندی تول، در سال ۱۹۳۷ در نیواورلئانز به دنیا آمد، او در ۱۷ سالگی بورسه دانشگاه تولن شد و در ۲۲ سالگی به مقام استادی کال هانتر نیویورک رسید، او جوانترین استادی بود که در این کالج ادبیات انگلیسی، تدریس کرده بود. او در سال ۱۹۵۹ زمانی که برای خدمت سربازی به پورتوریکو رفته بود، ماشین تحریر دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحادیه ابلهان را شروع کرد.
بعد از بازگشت به آمریکا، او رمان را بارها برای ناشران بسیار فرستاد، اما هیچ یک حاضر به چاپ آن نشدند. همین ناکامی باعث افسردگی او شد، تا اینکه در ۳۲ سالگی با وصل کردن شلنگ به اگزوز ماشین و تنفس از گاز سمی خودرو به زندگی خود خاتمه داد.
اما مادرش بعد از دو سال افسردگی از دست دادن پسرش، آستین را بالا زد، و ۹ سال تمام جواب رد شنید، تا اینکه «واکر پرسی»، یکی از استادان دانشگاه لوییزیانا که از سماجت مادر به ستوه آمده بود، حاضر شد برای رفع تکلیف نگاهی به کتاب بیندازد، او در نظر داشت بالافاصله بعد از خواندن چند صفحه جواب رد بدهد، اما این استاد هر چه بیشتر کتاب را خواند، بیشتر مجذوب شد، شگفتزده از متن کتاب و اینکه چرا کسی متوجه این شاهکار نشده بود. پیشگفتاری برای کتاب نوشت، شمارگان چاپ نخست، تنها ۲۵۰۰ نسخه بود، اما کتاب بلافاصله بعد از انتشار غوغایی به پا کرد و سال بعد جایزه پولیتزر را گرفت و به یک و نیم میلیون نسخه رسید. به این ترتیب جان کندی تول تنها نویسندهای شد که بعد از مرگ پولیتزر میگیرد.
جایزه پولیتزر، جایزهای در روزنامهنگاری، ادبیات و موسیقی است که بخشهای گوناگون دارد. این جایزه معتبرترین جایزه روزنامهنگاری و ادبیات آمریکاست که از سال ۱۹۱۷ هر ساله با نظارت دانشگاه کلمبیا به روزنامهنگاران و نویسندگان و شاعران و موسیقیدانان داده میشود.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی
این اتفاق برای خیلی ها افتاده است. پسری که دختری را می خواسته، نرسیده. روی دختر اسید می پاشد و خودش را نیز می کشد. کتابی که منتشر نشده، پروژه ای که به پایان نرسیده، تجارتی که به شکست انجامیده، مذاکره ای که با سرانجام نرسیده؛ سرمایه ای که بر باد رفته، معاهده ای که با خیانت طرف مقابل روبرو شده. زندگی و کسب وکار سراسر ناکامی است و گاهی البته پیروزی. بنابراین ما بیش از آنکه خود را برای پیروزی آماده کنیم باید خود را برای ناکامی در اهداف آماده کنیم. در این زمینه 4 تکنیک بنیادین اما ساده قابل استفاده است:
▫️تکنیک جدایی از اهداف: باید از اهداف مان فاصله بگیریم. اولین کاری که باید انجام دهیم و یاد بگیریم این است که بدانیم ما مساوی هدف مان نیستیم. آنقدر خود را با هدف مان گره نزنیم که شکست در دستیابی به هدف مساوی با از بین رفتن من باشد. شخصیت و زندگی خود را در گرو تحقق یک هدف قرار ندهید. این تکنیک مقدمه تکنیک دوم است.
▫️تکنیک جایگزینی اهداف: عدم دستیابی به یک هدف، گاهی اوقات نشانه آن است که هدف نامناسبی را انتخاب کرده ایم. وقتی نمی توانید در یک دانشگاه معتبر در مقطع دکترا پذیرش بگیرید، شاید باید هدف تان را تغییر دهید. دانشگاه هدف تان را عوض کنید. گرایش تحصیلی را عوض کنید. یا حتی شاید لازم باشد که ابتدا در مقطع ارشد پذیرش بگیرید و سپس با یک پشتوانه قوی برای دکترا و یک دید بهتر در مورد دکترا اقدام کنید.
▫️تکنیک شکست اهداف: اهداف بزرگ را به اهداف کوچک بشکنید. آنگاه عدم دستیابی به اهداف کوچک، شکست بزرگ، تلقی نمی شود بله یک شکست کوچولو تلقی می شود که می تواند به راحتی جبران شود.
▫️تکنیک جابجایی اهداف: گاهی اوقات پیگیری هدف در یک موقعیت زمانی-مکانی اشتباه است. مثلا ممکن است شما یک ایده خیلی خوب در زمینه ماساژدرمانی داشته باشید اما کشور در شرایط جنگی است. پس یا باید کشورتان را عوض کنید (جابجایی مکانی) یا این ایده را نگاه دارید تا شرایط عوض شود (جابجایی زمانی). دلیل بزرگ بسیاری از ایده هایی که شکست می خورند، بد بودن ایده نیست. بلکه زمان یا مکان نادرست طرح ایده است.
جان کندی تول خودکشی کرد چون بلد نبود، جدایی از اهداف، جایگزینی اهداف و جابجایی اهداف را به خوبی به کار ببرد. او برای موفقیت ساخته شده بود و توانایی لازم برای مواجهه با ناکامی را نداشت. کسانی می توانند به موفقیت برسند که در شکست خوردن حرفه ای باشند.
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️اسطوره بوکس جهان در 9ثانیه از 21ضربه حریف جاخالی و آخرش هم کمی قر میدهد
تجویز راهبردی:هر احمقی زد وخورد را بلد است، هوشمندی در پیروزی بدون خشونت؛خصومت؛رقابت است
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
تجویز راهبردی:هر احمقی زد وخورد را بلد است، هوشمندی در پیروزی بدون خشونت؛خصومت؛رقابت است
شبکه استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️چرا گنجشک ها در ایران تخم نمی گذارند؟
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق هست زندگی باید کرد!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
دانشمندان کانادایی تصمیم گرفتند که دور تا دور تمام قسمت های یک دشت را حصارکشی کنند و راه ورود دشمنان گنجشک ها را ببندند: راکون ها، جغدها، شاهین ها و ... گنجشک ها در امان کامل بودند. بدون هیچ گونه تهدید! اما دانشمندان بلندگوهایی را در برخی نقاط این دشت جاسازی کردند. در گوشه ای از این دشت صداهای معمولی می آمد و در گوشه ای دیگر از این دشت صداهای ضبط شده راکون ها، جغدها و شاهین ها.
نتیجه آزمایش باورنکردنی بود: گنجشک هایی که در بخش صداهای ناخوشایند بودند چهل درصد کمتر تخم گذاشتند و آن تخم هایی هم که گذاشتند کوچک تر بود. از آن تخم های کوچک تر، نسبت کمتری هم به جوجه تبدیل شد. برخی از آن جوجه گنجشک ها هم از گرسنگی مردند. چون پدر و مادرشان جرات نمی کردند برای جستجوی غذا خیلی تقلا کنند (منبع: هنر خوب زندگی کردن).
یک بار دیگر نتایج را مرور کنید:
▫️میزان تخم گذاری کمتر.
▫️تخم های کوچک تر
▫️تبدیل کمتر تخم به جوجه
▫️میزان کمتر زنده ماندن همان معدود جوجه های سر برآورده از تخم ها.
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این حکایت در مورد انسان ها نیز صدق می کند. این آزمایش نشان می دهد که برای تاثیرگذاری بر یک جامعه یا یک سیستم اقتصادی-اجتماعی، نیازی به تهدید واقعی نیست بلکه همان سایه تهدید کافیست. ترس و ابهام به اندازه تهدید واقعی اثرگذار است.
ما دو نوع گنجشک مهم داریم که باید زاد و ولد کنند تا چرخ های این مملکت بچرخد.
صاحبان ثروت (گنجشک های سرمایه گذار)
نخبگان علمی و فنی (گنجشگ های خلاق)
متاسفانه این روزها آن ها که می توانند می روند (فرار سرمایه و مهاجرت فراگیر نخبگان) و آن ها که می مانند تخم های کمتر و کوچک تری می گذارند و از همان تخم های کمتر و کوچک تر، جوجه های کمتر و ضعیف تری می ماند و بخشی از این جوجه ها نیز می میرند.
سرمایه گذاری در ایران چه شرایطی دارد: میزان ریسک پذیری کمتر، میزان سرمایه گذاری کمتر، تبدیل موفقیت آمیز کم از سرمایه گذاری به کسب وکار و میزان بیشتر مرگ و میر بیشتر کسب وکارها
چه می توان کرد؟
1- مدیران ارشد: دولت و مدیران ارشد وظیفه ندارند که بیمارستان بسازند، جاده بزنند، مدرسه داری، بانک داری و بنگاه داری کنند. وظیفه دولت آن است که چیزی را تولید کند که مردم نمی توانند: امنیت! تصویر مثبت و قابل پیش بینی از آینده مهم ترین خروجی حاکمیت است. اگر این تصویر را بدهید گنجشک های مهاجر برخواهند گشت و تخم های بزرگ تر و بیشتری خواهند گذاشت. آنگاه مدرسه ها، بیمارستان ها، بانک ها و بیمه ها دوباره جان خواهند گرفت. و کار نیاز به هنر دیپلماسی و سیاست گذاری هوشمندانه دارد.
2- اعضای جامعه: وظیفه ما حفظ امید است. اگر در شرایطی باشیم که همه متغیرهای سیاسی و اقتصادی خوب باشد و ما امیدوار باشیم که هنری نیست. امیدواری زمانی معنا دارد و فضیلت است که شرایط دشوار، مبهم و ترس آور است. وظیفه اخلاقی (تاکید می کنم وظیفه اخلاقی) همه ماست که چراغ امید را روشن نگاه داریم. ته دل جوانان را خالی نکنیم. اگر اعتراضی داشتند صبورانه بشنویم و به تخم های گذاشته شده و ثمر نشسته در همین فضا اشاره کنیم. برای من نظام استارت آپی و جوانانی که در شرکت های استارت آپی (نوپا) کار می کنند زیباترین چراغ امید است. هر گاه کسی به من می گوید که کاری نمی شود کرد من هم اسم چند استارت آپ را پشت سرهم ردیف می کنم و می گویم اگر این ها هستند پس هنوز امید هست!
نمی شود آرزو کرد که جغدها و شاهین ها نباشند. این سنت هستی است که دشمنی ها باشند. مهم آن است که ما چگونه هنرمندانه دشمنی ها را تبدیل به دوستی یا حداقل به «دشمنی غیرموثر» کنیم و امنیت و امید ایجاد کنیم. تا شقایق هست زندگی باید کرد!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️چند نفر از پرسنل راهنمایی و رانندگی زاهدان برای پیرزنی که به سختی تردد می کرد با هزینه شخصی، ویلچر خریدند.
از قرار معلوم آنها هر روز شاهد بودند که این پیرزن برای عبور از خیابان، خود را روی زمین می کشید و قادر به خرید ویلچر نبود.
باز هم معتقدید دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علف هاش؟
منبع: کانال خوب شهر مهربان
@Shahr_Mehraban
از قرار معلوم آنها هر روز شاهد بودند که این پیرزن برای عبور از خیابان، خود را روی زمین می کشید و قادر به خرید ویلچر نبود.
باز هم معتقدید دشت بی فرهنگی ما هرز تموم علف هاش؟
منبع: کانال خوب شهر مهربان
@Shahr_Mehraban
🔲⭕️دشت بی فرهنگی ما!!
وقتی کتاب جامعه شناسی خودمانی را می خوانید به این جمع بندی می رسید که ما ملتی، پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان و مسوولیت ناپذیر هستیم. فکر نکنید این صفت ها را من به صورت غیرمستقیم از این کتاب استنتاج کرده ام، بلکه این موارد عینا در فهرست فصول کتاب نیز آمده است؛ به فهرست فصول دقت کنید!
پنهان کاری ایرانیان، ظاهرسازی ما، قهرمان پروری و استبداد زدگی ما، خودمحوری و برتری جویی ما، بی برنامگی ما، ریاکاری و فرصت طلبی ایرانیان، شعارزدگی ما، میل به تجاوز!، نارضایتی دائمی ما، همه چیز دانی ما و ...این کتاب را که می خوانم یاد این شعر می افتم:
دشت بیفرهنگی ما، هرزِ تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدم هاش
احتمالا این شعر را همه ما شنیده ایم. این شعر، داستان جالبی دارد. یار دبستانی من، برای فیلم از فریاد تا ترور با صدای فریدون فروغی ساخته شد. پس از بازبینی وزارت ارشاد آن زمان، صدای فروغی از فیلم حذف شد و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد. یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایران به عنوان اصلیترین سرود دانشجویان معترض شناخته میشود و نمادی است از اتحاد و اعتراض. خود من بارها این شعر را در سفرهای دوران دانشجویی به صورت دسته جمعی خواندم. ظاهرا این شعر در عمق جان ما نشسته است و باور کرده ایم که دشت بی فرهنگی ما سخت سرسبز و انبوه است!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این روزها بد گفتن از خودمان و خودتحقیری، تبدیل به عادت جمعی ما شده است. اگر این خود تحقیری منجر به تخریب بنای کهنه و ساختن بنای جدیدی می شد ایرادی نداشت. اما بیشتر باعث می شود که پیران احساس خسران کنند و جوانان احساس بی آیندگی. برای هر نقدی باید طرحی نو داد. برای هر اتاق بسته ای، باید پنجره ای را باز کرد. همین کتاب جامعه شناسی خودمانی، کتاب را به پایان می برد اما دریغ از یک پنجره (راه حل شفاف) برای حل این مساله. خواننده را حیران، ناامید، متنفر از خود و دیگران می گذارد و درها را می بندد و می رود.
من منکر ويژگی های منفی خودمان نیستم، کما اینکه در نوشته های دیگرم بارها و بارها خودمان را نقد کرده ام. اما یک سوال دارم اگر واقعا این همه نکات منفی در مورد ایرانیان هست پس خیریه محک به عنوان نماد افتخار نهادهای نیکوکاری کشور را حتما فرانسوی ها ایجاد و اداره می کنند. برج میلاد را در کابل طراحی و ساخته اند. موفقیت های پژوهشکده رویان نیز حاصل دستاورد پژوهشگران کلمبیایی است. حتما کارگردان جدایی نادر از سیمین که جوایز جهانی را درو کرد هم یک ایتالیایی بوده است. نه! همه این ها در ایران و توسط ما، همین مایی که کتاب جامعه شناسی خودمانی می گوید پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان هستیم، ایجاد شده است.
بزرگ ترین سرشماری اینترنتی جهان، بزرگ ترین پروژه کارت الکترونیکی (کارت سوخت)، پیشی گرفتن در برداشت از میادین مشترک نفتی و ... در ایران اتفاق افتاده است.
چه باید کرد؟
1- وزارت فرهنگ به عنوان متولی سنجش ارزش ها، کنش ها و نگرش های ایرانیان، یک بار دیگر یک پژوهش جامع انجام دهد در مورد باورها و رفتارهای جمعی ما و نترسیم از نتایج آن. آن را شجاعانه به اشتراک بگذاریم.
2- شکاف های جدی بین وضعیت موجود و مطلوب شناسایی شود و سپس اولویت بندی شود. مثلا از نظر من دروغ یکی از بدترین و مهم ترین شکاف هایی است که باید حل و فصل شود.
3- متناسب با نوع شکاف، وزارت آموزش و پرورش یا وزارت علوم یا وزارت اقتصاد یا صدا و سیما، یا نیروی انتظامی یا هر نهادی که موثرترین نهاد بر پر کردن آن شکاف است با همکاری جدی و موثر سازمان های مردم نهاد مرتبط در آن حوزه متولی بهبود شکاف ها شود. (دقت کنید که نمی گویم رفع شکاف می گویم بهبود شکاف)
یار دبستانی من! پشت هر تخریبی باید ساختن باشد جامعه شناسی خودمانی باید جلد دومی داشته باشد به نام جامعه سازی همگانی!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
وقتی کتاب جامعه شناسی خودمانی را می خوانید به این جمع بندی می رسید که ما ملتی، پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان و مسوولیت ناپذیر هستیم. فکر نکنید این صفت ها را من به صورت غیرمستقیم از این کتاب استنتاج کرده ام، بلکه این موارد عینا در فهرست فصول کتاب نیز آمده است؛ به فهرست فصول دقت کنید!
پنهان کاری ایرانیان، ظاهرسازی ما، قهرمان پروری و استبداد زدگی ما، خودمحوری و برتری جویی ما، بی برنامگی ما، ریاکاری و فرصت طلبی ایرانیان، شعارزدگی ما، میل به تجاوز!، نارضایتی دائمی ما، همه چیز دانی ما و ...این کتاب را که می خوانم یاد این شعر می افتم:
دشت بیفرهنگی ما، هرزِ تموم علف هاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد، مرده دلای آدم هاش
احتمالا این شعر را همه ما شنیده ایم. این شعر، داستان جالبی دارد. یار دبستانی من، برای فیلم از فریاد تا ترور با صدای فریدون فروغی ساخته شد. پس از بازبینی وزارت ارشاد آن زمان، صدای فروغی از فیلم حذف شد و جمشید جم آن را بازخوانی کرد. منصور تهرانی نیز آن را بازخوانی کرد. یار دبستانی در جریان جنبش دانشجویی ایران به عنوان اصلیترین سرود دانشجویان معترض شناخته میشود و نمادی است از اتحاد و اعتراض. خود من بارها این شعر را در سفرهای دوران دانشجویی به صورت دسته جمعی خواندم. ظاهرا این شعر در عمق جان ما نشسته است و باور کرده ایم که دشت بی فرهنگی ما سخت سرسبز و انبوه است!
☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این روزها بد گفتن از خودمان و خودتحقیری، تبدیل به عادت جمعی ما شده است. اگر این خود تحقیری منجر به تخریب بنای کهنه و ساختن بنای جدیدی می شد ایرادی نداشت. اما بیشتر باعث می شود که پیران احساس خسران کنند و جوانان احساس بی آیندگی. برای هر نقدی باید طرحی نو داد. برای هر اتاق بسته ای، باید پنجره ای را باز کرد. همین کتاب جامعه شناسی خودمانی، کتاب را به پایان می برد اما دریغ از یک پنجره (راه حل شفاف) برای حل این مساله. خواننده را حیران، ناامید، متنفر از خود و دیگران می گذارد و درها را می بندد و می رود.
من منکر ويژگی های منفی خودمان نیستم، کما اینکه در نوشته های دیگرم بارها و بارها خودمان را نقد کرده ام. اما یک سوال دارم اگر واقعا این همه نکات منفی در مورد ایرانیان هست پس خیریه محک به عنوان نماد افتخار نهادهای نیکوکاری کشور را حتما فرانسوی ها ایجاد و اداره می کنند. برج میلاد را در کابل طراحی و ساخته اند. موفقیت های پژوهشکده رویان نیز حاصل دستاورد پژوهشگران کلمبیایی است. حتما کارگردان جدایی نادر از سیمین که جوایز جهانی را درو کرد هم یک ایتالیایی بوده است. نه! همه این ها در ایران و توسط ما، همین مایی که کتاب جامعه شناسی خودمانی می گوید پنهان کار، ریاکار، ظاهرساز، بی برنامه، متجاوز، همه چیز دان هستیم، ایجاد شده است.
بزرگ ترین سرشماری اینترنتی جهان، بزرگ ترین پروژه کارت الکترونیکی (کارت سوخت)، پیشی گرفتن در برداشت از میادین مشترک نفتی و ... در ایران اتفاق افتاده است.
چه باید کرد؟
1- وزارت فرهنگ به عنوان متولی سنجش ارزش ها، کنش ها و نگرش های ایرانیان، یک بار دیگر یک پژوهش جامع انجام دهد در مورد باورها و رفتارهای جمعی ما و نترسیم از نتایج آن. آن را شجاعانه به اشتراک بگذاریم.
2- شکاف های جدی بین وضعیت موجود و مطلوب شناسایی شود و سپس اولویت بندی شود. مثلا از نظر من دروغ یکی از بدترین و مهم ترین شکاف هایی است که باید حل و فصل شود.
3- متناسب با نوع شکاف، وزارت آموزش و پرورش یا وزارت علوم یا وزارت اقتصاد یا صدا و سیما، یا نیروی انتظامی یا هر نهادی که موثرترین نهاد بر پر کردن آن شکاف است با همکاری جدی و موثر سازمان های مردم نهاد مرتبط در آن حوزه متولی بهبود شکاف ها شود. (دقت کنید که نمی گویم رفع شکاف می گویم بهبود شکاف)
یار دبستانی من! پشت هر تخریبی باید ساختن باشد جامعه شناسی خودمانی باید جلد دومی داشته باشد به نام جامعه سازی همگانی!
مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️پیشنهاد ویژه شبکه استراتژیست:
کانال موفقیت های کوچک ایرانیان
وقتی یک ها معجزه می کنند!
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
کانال موفقیت های کوچک ایرانیان
وقتی یک ها معجزه می کنند!
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S