شبکه توسعه – Telegram
شبکه توسعه
40.2K subscribers
1.08K photos
117 videos
88 files
329 links
زیرنظر آقایان دکتر: علی سرزعیم (اقتصاددان)، مجتبی لشکربلوکی (استراتژیست)، امیر ناظمی(آینده پژوه) و محمد فاضلی (جامعه‌شناس) و محمدرضا اسلامی(استادپلی تکنیک کالیفرنیا)

نام سابق: شبکه استراتژیست
ادمین
@Mm_135
http://t.me/itdmcbot?start=dr_lashkarbolouki
Download Telegram
چگونه مطمئن شویم همه چیز تحت کنترل است؟
چگونه مطمئن شویم که استراتژی ما اجرا می شود یا نه؟
چگونه مطمئن شویم که استراتژی ما اصلا درست است یا نه؟

🔳⭕️کتاب کنترل و پایش استراتژی به این سوالات پاسخ می دهد

لینک مشاهده و خرید:
https://bit.ly/2XQoCxS
🔳⭕️ایران سرزمین قوهای سیاه

بگذارید با یک سوال چالشی شروع کنم صادقانه جواب دهید: برگردید به سی سال پیش، آیا آن موقع می توانستیم رییس جمهور شدن ترامپ را پیش بینی کنیم؟ ظهور بیت کوین را چی؟ جنگ سوریه و عراق با داعش را؟
می توانستیم پیش بینی کنیم یک چیزی وارد زندگی مان می شود که صبح را با آن آغاز می کنیم، شب با آن به رخت خواب می رویم. مونس همیشگی ماست؛ داخل مترو، تاکسی، کلاس، اداره، مدرسه حتی دستشویی و حمام، موقع غذا خوردن و ... هم آن را چک می کنیم. قطعا نه. رای آوردن خاتمی در سال 76؛ احمدی نژاد در 84 و روحانی در 92 را چه؟ ممکن است الان بگویید قابل پیش بینی بود. باشد کمی صبر کنید. هنوز باورتان می شود که دلار هزار تومانی در دو جهش به چهار هزار و سپس به 13 هزار رسیده است؟

به این ها می گویند قوی سیاه! داستان قوی سیاه چیست؟ قبل از اینکه استرالیا کشف شود، همه ما فکر می کردیم که قوها سفیدند تا اینکه فهمیدیم در استرالیا قوهایی هستند که سفید نیستند اتفاقا برعکس، سیاه هستند! میلیون ها بار دیدن قوهای سفید باعث نمی شود که قوهای سیاه وجود نداشته باشند.

قوهای سیاه نماد، رخدادهای مبهوت کننده هستند. از آن جهت مبهوت کننده اند که کسی آن را پیش بینی نمی کرد و برای آن هم آماده نبود. چرا؟ به این دلیل که ما آدم ها با نگاه کردن به تجربه گذشته (تاریخ)، می خواهیم آینده را پیش‌بینی کنیم. و خوب بدیهی است که در گذشته موبایل اختراع نشده بود. داعش وجود نداشت. هیتلر به دنیا نیامده بود. اتحاد جماهیر شوروی فرو نپاشیده بود و زلزله کرمانشاه و سیل گلستان نیامده بود.

قوهای سیاه سه ويژگی را دارند:
▫️اول؛ دور از انتظار هستند. بنابراین ما احتمال رخداد آن را بسیار پایین ارزیابی می کنیم.
▫️دوم؛ اگر رخ بدهند تأثیرات خیلی مهم و یا وحشتناکی دارند.
▫️سوم؛ بعد از وقوع، انسان‌ها ادعا می‌کنند که چنین رویدادی قابل پیش‌بینی بود! (رفرنس:کتاب قوی سیاه)
دقت کنید که قوهای سیاه همیشه منفی نیستند بلکه می توانند تاثیرات مثبت داشته باشند: موبایل، هوش مصنوعی، رمزارزها و رای آوردن مهاجرین و اقلیت ها در انتخابات کشورهای پیشرفته؛ همه قوهای سیاه مثبت هستند.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
اولین کار این است که بپذیریم که تعیین احتمال رخدادهای مبهوت کننده (کشف قوهای سیاه) با استفاده از روش‌های علمی قابل محاسبه نیست. متاسفانه خبرگان هم در این زمینه به اندازه عوام قدرت پیش بینی و پیش گویی دارند. پیش فرضهای ما باعث می شود که نسبت به دیدن قوهای سیاه کور باشیم.

دومین کار این است که علاوه بر توجه به پارامترهای قطعی (آینده قطعی) و سناریوهای احتمالی (آینده های محتمل)، قوهای سیاه (آیندهای نامحتمل) را هم در نظر بگیریم. چگونه؟ به آینده های نامحتمل فکر کنیم از بین آینده های نامحتمل آنهایی که تاثیرات خیلی اساسی روی ما دارند را شناسایی کنیم و سپس از خود بپرسیم که اثرات آن چیست و سپس چگونه می توان از اثرات منفی آن آسیب ندید و یا اثرات مثبت آن استفاده کرد؟ مثلا ما فکر می کنیم تاکنون هیچ بانکی در ایران ورشکست نشده، اگر هم ورشکست شود بانک مرکزی جبران می کند. چرا؟ چون در گذشته چنین چیزی رخ نداده. اما شاید یک دفعه فهمیدیم یک قوی سیاه لعنتی وجود دارد و دقیقا همان بانکی که 100% سپرده ما در آن است ورشکست شد و...
ما شاید نتوانیم جلوی سیل، زلزله، جنگ، تورم هزار درصدی را بگیریم. اما می توانیم در معرض یک رخداد باشیم یا نباشیم و یا می توانیم اقدامات جبرانی- پوششی برای آن ها داشته باشیم یا خیر. کسی که روی گسل خانه‌ دارد، نسبت به زلزله بسیار آسیب‌پذیرتر از دیگران است. ما نمی توانیم جلوی زلزله را بگیریم، حتی نمی‌توانیم بگوییم چه زمانی زلزله می آید؟ اما می توانیم در منطقه خطر زندگی نکنیم. همچنین آمادگی روانی، ذهنی، بدنی و غذایی لازم را برای زلزله داشته باشیم.

ما نمی توانیم جلوی ورشکستگی بانک مان را بگیریم اما...
ما نمی توانیم مانع گسترش هوش مصنوعی شویم اما...
ما نمی توانیم جلوی پیدایش رمزارزها را بگیریم اما...

چند روزی میهمان خانواده ای در اروپا بودم. دیدم 400 شمع خریداری کرده اند و نگهداری می کنند. از آنان پرسیدم داستان چیست؟ گفتند دولت الزام کرده برای سه ماه غذا و گرما و روشنایی باید برای خود تامین کنید که در صورت جنگ های داخلی!!! از سرما و تاریکی و گرسنگی در امان باشید. با خودم فکر کردم چقدر احتمال دارد که آن کشور درگیر جنگ شود، احتمال= صفر. از خودم پرسیدم اگر رخ دهد، تاثیر آن چقدر است؟ تاثیر=بی نهایت. دقیقا این همان قوی سیاه بود.

تجربه تاریخی نشان داده، ایران سرزمین قوهای سیاه است، قوهای سیاه هم تاثیرات مثبت هم تاثیرات منفی بالایی دارند. نمی توانیم قوهای سیاه را صید کنیم یا رام کنیم، اما می توانیم شمع بخریم و خود را برای قوی سیاه بعدی آماده نگاه داریم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️یک عدد سفیر هندی خریداریم!

شنیدم اسراییلی ها در ازای بازگرداندن استخوان های یک سرباز اسراییلی که سی سال پیش کشته شده است، دو سرباز اسیر سوری را مبادله خواهند کرد.
باز پیشترها شنیده بودم که سفیر کشور هند در ایران برای بازستاندن طلب یک هندی به اصفهان سفر کرد و طلب شرکت هندی را از تاجر ایرانی بازپس گرفت.
شنیدم کارخانه لبنیات کاله در عراق در یک آتش سوزی عمدی یا غیر عمدی، سوخت.
شنیدم دو نفر ایرانی در آتش سوزی مذکور سوختند و به زغال تبدیل شدند. شنیدم کارخانه کاله که بدون کمک بانک های ایرانی یا عراقی و با سرمایه گذاری کارآفرین بزرگ ایرانی راه اندازی شده و به تولید رسیده بود، در این آتش سوزی بیش از ٨٠ میلیون دلار خسارت دید.

اما نشنیده ام یک مسئول یا مقام ایرانی در ارتباط با این آتش سوزی عکس العملی از خود نشان دهد و سفر (ویژه ای) برای بررسی این موضوع و رسیدگی به این حادثه تلخ به عراق انجام دهد.
نشنیده ام مدیرعامل بانکی برای حمایت از بزرگترین و خوشنام ترين شرکت صنایع غذایی کشور، مصاحبه ای انجام دهد و یا برای کمک به بازسازی کارخانه یادشده پیشقدم شود.
و نشنیده ام سفر و مذاکره ویژه ای از سوی عالی مقامان (حداقل برای نشان دادن عزم دولت در پشتیبانی و حمایت از شرکت های ایرانی) برای بازپس گیری غرامت و خسارت و یا کمک به حفظ دستاوردهای سرمایه گذار موفق یک شرکت ایرانی در عراق صورت گیرد.

مسئولان در بسیاری از کشورها برای حمایت از صادرات شرکت های خود در سایر کشورها، از قدرت سیاسی خود استفاده می کنند. شرکت های ترک، کویتی و المراعی عربستان به شدت در تلاش هستند تا جای شرکت کاله را در بازار عراق بگیرند. جای سفیر هند و کسانی مانند او خالی! (رفرنس: دکتر سعید نیکزاد لاریجانی)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:

بیاییم دقیق تر به این موضوع نگاه کنیم! چرا موضوع کاله به اندازه موضوعات دیگر در رسانه ها بازتاب نداشت؟ اگر خدای نکرده یک هواپیما آن هم نه هواپیمای خطوط دولتی (بلکه از یکی از شرکت های هواپیمای خصوصی) سقوط می کرد یک وزیر تا حد استیضاح نمی رفت؟
اگر یک اختلاس 25 میلیون دلاری در یک شرکت دولتی رخ می داد، ما واکنش نمی دادیم؟ ولی چرا در برابر یک خسارت 80 میلیون دلاری بی تفاوتیم. چرا به این موضوع به اندازه همسر دوم شهردارسابق تهران، به اندازه فرزند اول رامبد جوان، به اندازه پیوستن سرمربی یکی از تیم های داخلی به عربستان نمی پردازیم. همه مقصریم!

کشور و ملتی که نتواند اولویت های استراتژیک خود را شناسایی کند. در دام موضوعات زرد، روزمره و کم اهمیت تر (نمی گویم بی اهمیت) می افتد. توان و زمان ما برای پرداختن به مسایل محدود است. فرض کنیم که ما به صورت متوسط 8 ساعت می خوابیم و بقیه را بیداریم. اینکه من به عنوان مردم کوچه و بازار، به عنوان روزنامه نگار، به عنوان مرجع تقلید، به عنوان مقام مسوول، 16 ساعتی که بیدارم را به چه چیزی بگذرانم و به چه چیزی توجه کنم و چه چیزی را پیگیری کنم، یکی از عوامل تعیین کننده سطح توسعه یافتگی ما خواهد بود.

چرا این همه کنش و واکنش در شبکه های اجتماعی در مورد موضوعات فرعی رخ می دهد اما در مورد کاله نه. چون نه اهمیت دیپلماسی اقتصادی را درک کرده ایم. نه اولویت تولید را، نه اولویت سرمایه گذاری خارجی را. نه اولویت صادرات را. دقت کنید که نمی گویم اهمیت، می گویم اولویت.

به نظرم بهتر است یک عدد سفیر هندی خریداری کنیم که اولویت اقتصاد بر سیاست، اولویت اقتصاد بر موضوعات زرد، اولویت اقتصاد بر مسایل شخصی خانوادگی سلبریتی ها و اولویت اقتصاد بر شعارهای پوچ را به ما یادآوری کند.

ما فقط روزنامه زرد نداریم (روزنامه هایی که به موضوعات حاشیه ای، جنجالی، بی فایده می پردازند). علاوه بر روزنامه زرد، جامعه زرد، نخبگان زرد، مسوولان زرد هم داریم.
تاکید می کنم ما هشتاد میلیون ایرانی هر روز یک میلیارد و دویست و هشتاد میلیون ساعت فرصت داریم، این که این زمان را به چه چیزی تخصیص دهیم، تعیین کننده سطح رفاه و توسعه یافتگی ماست. نمی شود به مدل موی فلان بازیگر پرداخت و انتظار داشت که سرمایه گذاری در های تک افزایش بیاید!


مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️من آقای گاو هستم!

در یک مدرسه راهنمایی دخترانه کار می کردم و چند سالی بود که مدیر شده بودم. چند دقیقه مانده به زنگ تفریح، مردی با ظاهری آراسته وارد دفتر مدرسه شد و گفت: با خانم... دبیر کلاس دوم کار دارم و میخواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال کنم.

از او خواستم خودش را معرفی کند. گفت: من گاو هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو آمده. ایشان متوجه می شوند چه کسی آمده. تعجب کردم و موضوع را به خانم دبیر گفتم.
یکه خورد و گفت: ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمیفهمم! از او خواستم پیش پدر این دانش آموز برود. با اکراه پذیرفت. مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: من گاو هستم!

معلم پاسخ داد خواهش میکنم، ولی ...
مرد ادامه داد شما بنده را به خوبی می شناسید. من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید... دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید ...
بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم. ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان میگذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم. خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم گفتگو کردند.
آن آقا، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و رفت. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم روی آن نوشته شده بود: دکتر فلانی عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه ...

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
خشونت آن گونه كه ما فکر می کنیم فقط محدود به خشونت فيزيكي و بدني نيست. عموما ما درگيري هاي فيزيكي یا تعرض جنسی را خشونت می دانیم. ولی واقعیت آنست که دامنة خشونت حوزه های گسترده تري دارد از جمله خشونت زبانی.

وقتی توهین می کنیم، قومی را مسخره می کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می زنیم یا تهدید می کنیم همه این ها خشونت است؛ منتها خشونت زبانی. بدون خون و خونریزی است. خشونت زبانی از درون می کُشد. تا حالا هیچ کس را دیده اید که به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه‌ کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدنشان یا مدرک دیگری ندارند.

خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد بعد خود را در زبان نشان می دهد و سپس زمینه ساز خشونت فیزیکی می شود. وقتی رهبر یک گروه سیاسی در جامعه، افراد طرف مقابل را احمق، متعصب، متحجر، مغرض و فاسد معرفی می کند، ما به عنوان طرفداران او آمادگی لازم را پیدا می کنیم که در زمان مناسب با ماشین از روی او رد شویم. چرا؟ چون دیگر او را شایسته زندگی نمی دانیم! وقتی در یک ورزشگاه صد هزار نفری، طرفداران تیم مقابل را با ده ها فحش آبدار و ناموسی می نوازیم، زمینه را برای زد و خورد بعد از بازی فراهم می کنیم. وقتی ما جریان رقیب را فریب خورده و عامل دست دشمن معرفی می کنیم، آنگاه حذف سیاسی و فیزیکی رقیب مشروعیت پیدا می کند.

وقتی دختر همسایه را داف خطاب می کنم، راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش آموزم را خنگ و فرد قانون مدار را اُسکُل، همه این ها خشونت های زبانی یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده؛ از تعرض جنسی بگیرید تا صدمه فیزیکی.

چه باید کرد؟
اولین کار این است که مهارت گفتگو را بیاموزیم. فقدان مهارت‌های گفت‌وگو باعث می شود افراد نتوانند آن‌چه که مدنظر دارند را به‌زبان روشن بیان کنند و ایده و احساس خود را در یک کلام خشن و تند تخلیه می کنند. تمرین گفتگو تمرین تخلیه ذهن و قلب به شیوه ای غیرخشونت آمیز است.

دومین کار این است که به خودمان بارها و بارها یادآوری کنیم کشتن آدم ها فقط به فرو کردن چاقو در سینه آنان نیست. دختر یا پسر، زن یا مردی که شخصیت اش تخریب شده، شرافت اش لکه دار شده، عزت نفس اش لگدمال شده دیگر زندگی نرمال نخواهد داشت. به خودم یادآوری کنم که جریان رقیب من، طرفداران تیم مقابل، صاحبان دین و مذهب و اندیشه متفاوت از من، نه بی شعور هستند نه فاسد نه احمق نه هوس باز نه فریب خورده نه ... آن ها فقط انسان هستند درست و دقیقا مانند من! آنگاه یاد خواهم گرفت کلمه گاو را فقط و فقط برای خود گاو بکار بگیرم نه کمتر و نه بیشتر.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2
🔳⭕️مرجع کامل مدیریت استراتژیک

▫️هوش استراتژی(کتاب ذهن استراتژیست)
▫️پیدایش/جوشش استراتژی(کتاب رقص استراتژی)
▫️پیاده/جاری سازی استراتژی(کتاب جاری سازی استراتژی)
▫️کنترل و پایش استراتژی(کتاب پایش استراتژی)
▫️مدیریت استراتژیک فراگیر(کتاب متامدل دیاموند)
.
🔳⭕️دیوارهای بی‌حیا

یکی از آشنایان تعریف می‌کرد که مدت کوتاهی از سکونتشان در خانه‌ی جدیدشان نگذشته بود که متوجه شدند صدای همسایه‌ مجاور به‌آسانی از دیوارها عبور کرده و در خانه‌ آنان به گوش می رسد. همسایه‌ آنان زوج جوانی بودند و خصوصی‌ترین صحبت‌های شان نیز به‌راحتی قابل‌شنیدن بود. نه آنکه آن زوج بی‌پروا بودند، بلکه دیوارهای حائل آن‌قدر نازک بود که توانی برای مقاومت در برابر صداهای آنان را نداشت. آنان مانده بودند که چه کنند؟ آیا به همسایه تذکر بدهند؟ چه بگویند و اصلا چگونه بگویند؟
همکار دیگری هم قبلاً برایم از چنین مشکلی گفته بود. مساله این همکار هم شنیدن چنین صداهایی بود. نه آنکه همسایه‌شان آدم بی‌نزاکتی باشد. بسیار هم مبادی‌آداب بود. اما دیوارها بی حیاء بودند. در نهایت آن همکارم به دلیل داشتن دو نوجوان مجبور شد محل سکونت اش را تغییر دهد.

به‌راستی در این مساله، تقصیر از ساکنان کدام طرف دیوارهاست؟ کسی که در خانه‌اش تمام کارهای معمولی یک زندگی متعارف را انجام می دهد یا همسایگانی که ناخواسته صدای آنان را می‌شنوند؟ به نظرهیچ‌کدام مقصّر نیستند! (رفرنس: دکتر فردین علیخواه)
در کشوری که امور شخصی و خانوادگی و حریم خصوصی این قدر حرمت دارد چرا دیوارها بی حیا شده اند؟

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این یکی از مشکلات زندگی ما ایرانی هاست. دیوارهای بی حیا را نمی گویم، «بی حوصلگی ایرانی» در پرداختن به طراحی جزییات عملی را می گویم. بیشتر توضیح می دهم. ارزش ها، انتزاعی و ذهنی هستند، زندگی اما کاملا عینی و تجربی است. مهم این نیست که شما چقدر دم از حریم شخصی، محیط زیست و قانون و توسعه دوچرخه سواری می زنید (بخش انتزاعی-ذهنی). مهم این است که طراحی ها در دنیای واقعی به گونه ای باشد که آن ارزش ها را عملی کند (بخش عینی-تجربی). مثلا ما در صحبت، از حریم خصوصی و امنیت دیجیتال می گوییم، اما پوزها (پذیرنده های فروشگاهی) جایی تعبیه شده است که فروشنده محترم کارت را از ما می گیرد، از ما می پرسد رمز شما چی بود؟ و ما مجبوریم خیلی شیک و مجلسی و سخاوتمندانه رمز کارت را با همه حاضران در فروشگاه به اشتراک بگذاریم. این یعنی ارزش ها و ایده ها، هنوز پای شان در آسمان است و روی زمین نیامده است.

مثلا می گوییم فرهنگ دوچرخه سواری را توسعه دهیم. اما در تجربه عملی وقتی به کشورهایی که دوچرخه سواری را جدی گرفته اند مراجعه می‌کنیم می بینیم که ده ها تغییر کوچولو داده اند مثلا: در خیابان ها، خط کشی های جدید افزوده اند تا مشخص شود که حریم دوچرخه سواران کجاست؟ بیمه دوچرخه و دوچرخه سواری را فراهم می کنند. قوانین و مقررات را به نفع دوچرخه سواران تغییر می دهند، تابلوهای راهنمایی و رانندگی مرتبط با دوچرخه سواران را به سایر تابلوها اضافه می کنند، در تمام مکان های عمومی یک بخشی را می گذارند برای پارک کردن دوچرخه ها و از آن مهم تر قفل کردن دوچرخه ها، ایستگاه های اجاره ساعتی و روزانه دوچرخه راه اندازی می کنند. ایستگاه های شارژ دوچرخه های برقی را نیز فراهم کرده اند، در مدارس شان آموزش دوچرخه سواری و آزمون الزامی دوچرخه سواری می گذارند و بامزه تر آنکه وقتی به تقاطع می رسی و مسیر دوچرخه سواری به خیابان می رسد، لبه تیز جاده را اریب می کنند که رفت و آمد دوچرخه آسان تر شود و ده ها تغییر کوچک و جزیی و موردی دیگر انجام می دهند تا دوچرخه سواری مطلوب تر شود. آنگاه فرهنگ دوچرخه سواری خود به خود توسعه پیدا می کند.

یک ضرب المثل جهانی هست که می گوید شیطان در جزییات نهفته است. البته این ضرب المثل نسخ دیگر هم دارد مانند «خداوند در جزئیات است». حالا با هر نسخه که پیش برویم، مقصود آن است که ایده های کلی مهم هستند اما برای عملی شدن باید ایده های کلان شکسته شوند به امور ریزتر و ملموس تر سپس جزء به جزء و مورد به مورد، مهندسی شوند. ده ها تغییر کوچک باید طراحی و اجرا شود تا آن تغییر بزرگ رخ دهد. دقت کنید که این ضرب المثل به معنی جزءنگری نیست. همین نوشته که پیش روی شماست ممکن است اشتباه املایی داشته باشد، یعنی یک اشتباه جزیی، این اشکالی ایجاد نمی کند. منظور آن نکات ظریف و کوچکی است که طراحی نامناسب آن، کل کار را به نابودی می کشاند نه یک اشتباه املایی معمولی.

با شعار، با فلسفه بافی (به معنای کلی گویی و نه به معنای اندیشه ورزی فلسفی) و با تبلیغات نمی توان تغییر ایجاد کرد و توسعه یافت. توسعه، حوصله می خواهد، طراحی جزییات و مهندسی تفصیلی می خواهد. اگر می خواهیم با فساد مبارزه کنیم، دوچرخه سواری را توسعه دهیم، محیط زیست را حفظ کنیم، قانون گرا شویم و حریم خصوصی را حفظ کنیم، باید رفت سراغ مخفیگاه شیطان یعنی جزییات!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
Forwarded from شبکه توسعه
🔳⭕️این نامه را برسانید به یک دختر خانوم!

این نامه را خطاب به دختری که ندارم، نوشته ام. من هیچگاه دختر نداشته ام. اما شاید مخاطب این نامه نه دختر خیالی من که تمام دختران این سرزمین باشد! و از آن مهم تر برسانید به آقایان محترم، خواندن برخی از بندهای این نامه برای آنان واجب تر است.

دخترم سلام!
چند اعتراف تلخ پدرانه و چند نکته هست که شاید نتوانم رو در رو و چشم در چشم برایت بگویم اما آن ها را برایت می نویسم.

▫️دخترم فریاد بزن!
دخترها باید فریاد زدن هم بلد باشند. این اسطوره قدیمی دختر و اشک را تو دور بریز. اگر جایی در حقت بی عدالتی شد، اگر تعرضی به حقت و به جسمت شد، بایست، نترس، با صدایی رسا حرفت را بزن و اگر لازم شد فریاد بزن. «هیس دخترها فریاد نمی زنند» برای دوران ما بود. شما اشتباه ما را تکرار نکنید.

▫️دخترم از عاشق شدن نترس!
روزی عاشق خواهی شد. از این که عاشق شوی نترس. تو آرزوی پسرکی خواهی بود و آن پسرک تمام رویای تو. شاید شکست عشقی بخوری، شاید حتی فریب بخوری. اما یادت باشد عاشق شدن بخشی از مسیر بزرگ شدن آدمی است. مهم آنست که تو و او حریم ها را رعایت کنید. مهم این است که تا آنجا که می توانی درست انتخاب کنی و فریب نخوری. اما اگر اشتباه کردی و یا فریب خوردی. دوباره بلند شو. دوباره عشق را تجربه کن. اگر در عاشق شدن اشتباه کردی، سعی نکن با پناه بردن به نفرت از خودت و دیگران انتقام بگیری.

▫️تو از زندان فرار کن!
دخترم! می خواهم اعتراف کنم؛ اعترافی تلخ! من به اندازه کافی شجاع نبودم. اگر به اندازه کافی شجاع بودم تو را به زندان نمی بردم. همان زندانی که خودم در آن بودم. عمر من در زندان گذشت؛ زندان نمره، امتحان، معدل، کنکور، ترم و مدرک. تو زندگی ات را هدر نده. کارنامه ات برای من همه چیز نیست! همه چیز نمره زیست شناسی توان معادله چند مجهولی نیست. برای من مهم این است که بتوانی از زندگی لذت ببری، بتوانی سخاوتمندانه ببخشی و بتوانی جهان کوچک اطرافت را کمی بهتر از آنچه تحویل گرفته ای، تحویل دهی. از زندان فرار کن! نه اینکه مدرسه نروی، برو؛ حتما برو! اما در زندان نمره، امتحان، معدل، کنکور، ترم و مدرک نمان! علم و مدرک را یکی ندان!

▫️به خودت برس! شیک پوش باش!
به خودت احترام بگذار! لباس خوب بپوش! سِت هم بپوش! به خودت برس! اما نگذار در حد یک عروسک تنزل پیدا کنی، نگذار طعمه چشم های هرزه شوی. لباس، نشانه شخصیت آدمی است اما نگذار لباس همه شخصیت تو باشد. بین شیک پوشی و ... فاصله ای است که تو خود آن را بهتر دانی. من چیزی نمی گویم!

▫️کمتر تلویزیون نگاه و بیشتر روزنامه بخوان!
این حرف من خیلی واضح است نیازی به توضیح ندارد، فقط این نکته که شاید در زمان شما، روزنامه به آن معنا نباشد منظور مطالعه اخبار کشور و جهان است آنهم از منابع مختلف. یک دختر امروزی باید جهان-آگاه باشد. دیدن سریال های بی پایان خانوادگی آدمی را خنگ می کند. یکی دوتایش ایرادی ندارد اما ....

▫️دخترم پوتین بپوش!
دنیایی که تو در آن زندگی می کنی تبعیض آمیز و معمولا به نفع مردان است. برای یک دنیای عادلانه تر بجنگ! اما فراموش نکن که صدها سال پیش اوضاع از این بدتر بود. پس شتابزده عمل نکن. توانت را برای یک جنگ هفتاد ساله تقسیم کن و گرنه نفس کم می آوری. پوتین های محکم بپوش!

▫️سواد مالی ات را افزایش بده.
در مورد بیمه، مالیات، سرمایه گذاری، بانک و بورس و بازنشستگی بیشتر بخوان و بیشتر بدان. ممکن است بگویی انتظار داشتم حرف های عاطفی تری بزنی. درست است اما داشتن سواد مالی را یک توصیه کاملا پدرانه می دانم. از من قبول کن!

▫️مسافر باش!
در درون هر انسان حفره ای است، این حفره جز با معنای زندگی پر نمی شود. حتی اگر ثروت مندترین، زیباترین و محبوب ترین دختر روی زمین باشی. چیزی در پشت این دنیا وجود دارد که آن حقیقت زندگی است. نمی شود گفت. نمی شود تدریس کرد. فقط باید رسید و مزمزه کرد. مسافرت کن. رو به آن وسعت بی واژه که همواره تو را می خواند. عبور کن. بگذر تا برسی.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
دخترم! برایت چند قطره عشق، فریاد به میزان کافی، رهایی به میزان دلخواه، شیک پوشی، جهان-آگاهی هر روز حداقل نیم ساعت، سواد مالی و از همه مهم تر مسافرت به آنسوی هستی را توصیه می کنم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️باکلاس های بی شخصیت

ما در جامعه مان یک مشکل جدید پیدا کرده ایم. افرادی هستند که ظاهرشان کاملا امروزی، مدرن و کار درست است اما بی شخصیت هستند. این افراد دست کم شش ويژگی دارند:

1- این افراد ساعت لاکچری دارند اما ....
این افراد ساعت های لاکچری و گران قیمت می بندند مانند برموند، شوپارد، امگا، پیاژه، رولکس. اما تفاوت بین 8 تا 8:15 را نمی دانند. ساعت را نه برای آن تایم (سروقت) بودن و مدیریت بهینه وقت خودشان و دیگران، بلکه برای زینت می بنندند. بدقول اند. در هر جلسه ای دیر می رسند. به قول شان وفا نمی کنند. تفاوت 60 دقیقه و 61 دقیقه را درک نمی کنند و بابت تاخیر خجالت نمی کشند.

2- مدرک دانشگاهی عالی دارند اما ....
این افراد مدرک دانشگاهی دارند، اما سطح تحلیل شان، سطح نگاه شان، با یک فرد فاقد تحصیلات دانشگاهی هیچ تفاوتی نمی کند. این افراد عاجزند از اینکه بر اساس یک مدل، یک تئوری، یک چهارچوب فکری روشن صحبت و تحلیل کنند. از آن بدتر دارای ثبات فکری نیستند و چون چارچوب فکری منسجم ندارند به تناسب شرایط، حس و حال و مخاطب، افکار و مواضع خود را تغییر می دهند. در یک گفتگوی یک ساعته سه موضع متفاوت راجع به یک موضوع می گیرند چرخش های 180 درجه ای در کمتر از 15 دقیقه!


3- این افراد ماشین های گران قیمت سوار می شوند اما ....
این افراد ماشین های گران قیمت عمدتا خارجی دارند. اما توجه ندارند که صدای ضبط شان را در محدوده خودروی خود نگاه دارند. آن قدر با شخصیت نیستند که برای خانمی که کودکش را بغل کرده ماشین را کاملا متوقف کنند تا با خیال راحت از خیابان رد شود. خیابان را سطل آشغال خود فرض می کنند و ته سیگارشان را به راحتی در سطل آشغال شخصی شان (همان خیابان عمومی شهر) می اندازند و علایم و خطوط راهنمایی و رانندگی را چیزهای زایدی می دانند.

4- این افراد خوش صحبت هستند و خوش محضر اما ...
این افراد از واژه های امروزی استفاده می کنند. علاوه بر اینکه خوب و سلیس صحبت می کنند، زبان خارجی هم بلدند و از برخی اصطلاحات زبان خارجی هم استفاده می کنند، اما دایره واژگان ان ها شامل برخی واژه ها نمی شود، آنها بلد نیستند بگویند اشتباه کردم، نمی توانند بگویند من این موضوع را بلد نیستم و نمی دانم. بلد نیستند بگویند فعلا حرفی ندارم باید مطالعه کنم و یا باید فکر کنم.

5- این افراد سفر خارجی می روند اما ...
این ها درآمدشان و سبک زندگی و کارشان به گونه ای است که سفر خارج می روند. اما بلد نیستند که آداب خوب، افکار خوب، رفتارهای پسندیده را با خود به هدیه بیاورند. آن ها فقط سرکوفت، حسرت، مرغ همسایه غاز است را برای ما تکرار می کنند.

6- این افراد گوشی های به روز دارند اما ....
این ها گوشی های گران قیمت دارند، همچنین شماره گوشی هایشان نیز رُند است اما سواد رسانه ای ندارند، هر مطلبی را می خوانند. هر مطلبی را فوروارد می کنند. تفاوت یک رخداد واقعی و یک رخداد رسانه ای را نمی دانند. متوجه نیستند که رسانه ها چگونه اطلاعات را به صورت نامحسوس دستکاری می کنند. از آن مهم تر در زمینه رعایت مالکیت معنوی از هفت دولت آزاد هستند و دزدی محتوا و مطلب می کنند.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
آنچه گفتم را همه ما کمابیش داریم. حالا یکی هست که همه این ويژگی ها را دارد و دیگری ممکن است دو تا را داشته باشد.ما برای آنکه توسعه یافته شویم، نیازمند انسان هایی هستیم که روی شخصیت شان کار کرده اند به عبارتی دیگر توسعه یافته اند. ما زمانی توسعه خواهیم یافت که؛
• فرق هشت و هشت و ربع را بفهمیم.
• قاعده مند فکر و گفتگو (دیالوگ) کنیم.
• در زندگی جمعی، انضباط رفتاری نشان دهیم (نمونه اش انضباط ترافیکی)
• همانگونه که پول و وسایل و دوچرخه کسی را نمی دزدیم، مطلب و نوشته و ایده و نقاشی دیگران را ندزدیم.
• بیاموزیم که خجالت نکشیم و بگوییم «بلد نیستم، باید کمی فکر کنم، دانش من در این زمینه ناقص است و نمی دانم!»
• کشورهای پیشرفته را نقد کنیم، حسرت و سرکوفت و ناامیدی را پشت سر بگذاریم و آنچه خوب است را برای کشور خود برداریم.

ساعت باکلاس، سفر خارجی، مدرک دانشگاهی، گوشی های آخرین مدل و ماشین گران قیمت، توسعه نمی آفریند. برای حرکت باثبات و پایدار به سمت توسعه یافتگی، به ذهنیت توسعه یافته و شخصیت توسعه یافته نیازمندیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2
Audio
🔳⭕️هر کس «دغدغه ایران» دارد، کتاب «دغدغه ایران» را بخواند

فرصتی شد به عنوان منتقد، کتاب اخیر دکتر محمد فاضلی (کانال فاخر ایشان)، استاد دانشگاه شهید بهشتی را نقد و بررسی کنم. این نشست در پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات برگزار شد. فایل صوتی ان تقدیم می شود

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️پسرعموی عیاش من!

یه سال و خرده‌ای پیش عموی ما صد میلیون تومن داد دست دوتا پسرهاش. به هر کدومشون. گفت با این ۱۰۰ تومن هر کاری می‌خواین بکنین. اون موقع دلار ۳ و۴۰۰ بود. این دو نفر خوشحال بودن که یهو نفری ۱۰۰ میلیون تومن پول بهشون رسیده. یکی از پسرعموها ۵ تومن گذاشت رو پولش و رفت یه رنوی ۱۰۵ تومنی خرید. عاشق تفریح و جاده و عشق و حاله. همیشه یا تلو تلو می‌خوره یا یه چیزی دود می‌کنه. به این معروفه که تا حالا یه روز هم تو زندگی‌ش کار نکرده.

اون یکی پسرعمو ۱۰۰ تومنش رو ریخت تو کار شیرینی خونگی. کم کم کارش گرفت و صفحه‌ش تو اینستاگرام هم کلی مخاطب پیدا کرد. بعد از چند ماه، یه کارگاه شیرینی‌پزی کوچیک گرفت، سه نفر رو استخدام کرد.
زمان گذشت و اون پسرعموی عیاش، یه کم ته دلش نگران بود که کاش مثل داداشش یه کاری راه می ا‌نداخت.یه ذره که به این فکر (فکرراه انداختن کسب وکار مانند برادرش، پسر عموی پرتلاش) فرو می‌رفت، موبایلش زنگ می‌خورد و برنامه بعدی جور می‌شد. اون هم دوباره فراموش می‌کرد که چنین مسئله‌ای اصلا وجود داشته.
اوضاع کارگاه داشت خوب پیش می‌رفت که یهو همه چی ریخت به هم. بعد از چند ماه پسرعموی پر تلاش مجبور شد که کارگاه رو تعطیل کنه و به این فکر می‌کرد که کجای کار رو اشتباه کرده؟ داداشش یه روز هم تو زندگی‌ش کار نکرده و الان با گذشت چند ماه، ماشین ۱۰۰ میلیونیش شده ۳۰۰ میلیون. پسر عموی عیاش رنو رو فروخت و رفت چندتا پراید خرید و دوباره، کلی سود کرد. پسر عموی پرتلاش هم چند وقتیه تو هایپرمارکت داره دسر می‌فروشه. راستی شما برای پسرعموی من کاری سراغ ندارین؟ آدم اخلاق‌مدار و پرتلاشیه!!! (رفرنس: آرش ترابی، راه پرداخت)


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
در ایران، دست کم پنچ دسته پول‌دار داریم:

▫️رانت خوارها: کسانی که روابط ویژه و دسترسی به اطلاعات یا افراد مهم دارند و از طریق همین دسترسی ها، می تواند یک شبه قراردادهای میلیاردی ببندند، معاملات کلان انجام دهند و فقط در عرض یک ماه، به اندازه حقوق یک کارمند در کل دوران کاری سی ساله درآمد داشته باشند.

▫️باج گیرها: باج گیرها کسانی هستند که رشوه می گیرند، به خاطر موقعیت کاری شان در منصب هایی هستند که تشخیص شان در یک پرونده تسهیلاتی، مالیاتی، گمرکی، قضایی و ... می تواند یک دفعه 10 میلیارد تومان این ور و آن ور کند، بدیهی است که آن کسانی که از این 10 میلیارد این ور و آن ور شدن نفع می برند، حاضرند 10 درصد، آن را هم با فرد مذکور شریک شوند. به نظر شما 1 میلیارد تومان برای یک پرونده کافی نیست؟

▫️موج سوارها: کسانی هستند که آگاهانه یا ناآگاهانه در جهش های قیمتی، یک شبه ره صد ساله می روند، خرید و فروش سکه، طلا، ارز، خانه و ماشین باعث می شود که بدون زحمت و فقط به خاطر تلاطم های قیمتی دارایی شان چند برابر شود.

▫️خوش شانس ها: خوش شانس ها معصوم ترین بخش پولدارهای ایران هستند. اینها یا صاحب ارث هستند (ارثی که از پدر، مادر، یا خانواده خود می برند) و یا اینکه در یک قرعه کشی برنده می شوند. ولی باز هم بدون زحمت و ارزش افزوده به ثروت می رسند.

▫️تولیدکننده ها: کسانی که یک کالا یا خدمت برای جامعه تولید می کنند و در ازای آن درآمد کسب می کنند. مواد اولیه، نیروی انسانی، ساختمان، تجهیزات فیزیکی را به لطف تدبیر و تکنولوژی، ترکیب می کنند و خلق ارزش افزوده ایجاد می کنند.

اختلاس گرها و کلاهبردارها هم هستند البته. چهار دسته اول (رانت خوارها، باج گیرها، موج سوارها، خوش شانس ها) تفاوت اساسی با آخری ها (تولیدکننده ها) دارند، چهار دسته اول، ارزش افزوده تولید نمی کنند اما کسب ثروت می کنند و همچنین چهار تای اول، نه درگیر مساله پرداخت حقوق سر برج کارکنان هستند، نه نگران عدم ورود مواد اولیه به خاطر تحریم ها، نه نگران تصمیمات دولت و نه درگیر بیمه و مالیات و شهرداری و عوارض. اما تولیدکنندگان علاوه بر این بدبختی ها، باید با رانت خوارها و باج گیرها هم هر روز بجنگند.

اصل اول اقتصاد، بهینه یابی است؛ بدین معنا که افراد می ‌‌‌کوشند بهترین گزینه در دسترس را انتخاب کنند. در کشوری که شرایط به نفع گروه پنجم (تولیدکنندگان) نباشد، آنگاه می شود بهشت باج گیران، رانت خواران و موج سواران و شانس آوران! چرا؟ چون آن گزینه ها، بر اساس اصل بهینه یابی مطلوب ترند.
هنر کشورداری آن است که مجموعه سیاست ها، قوانین و مقررات به گونه ای طراحی شود که شرایط را به نفع گزینه پنجم (تولیدکنندگان که ارزش افزوده برای جامعه دارند) تغییر دهد و گزینه های دیگر نامطلوب تر شود، مثلا به خاطر قاعده «پولت را از کجا آورده ای»، گزینه باج گیری، نامطلوب تر شود. لازم نیست گزینه ها را از بین ببریم یا ایجاد کنیم، بلکه تنها کاری که باید کرد این است که مطلوبیت گزینه ها را بالا-پایین کنیم، مردم خودشان انتخاب هایشان را بهینه خواهند کرد.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔲⭕️شبکه استراتژیست در دیگر پیام رسان ها:

استراتژیست به موازات تلگرام، در پیام رسان بله نیز همزمان به روز می شود. اسم و آدرس، ایکون دقیقا مانند تلگرام است.
شبکه استراتژیست در بله:
ble.im/Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️من به گاوها رای نمی دهم!

یه خارجی به یه هندی می خنده که گاو می پرسته. هندی بهش می گه ما گاو رو مقدس می دونیم ولی در انتخابات بهش رأی نمی دیم. مقدس دانستن کسی که می دوشیش بهتر از رأی دادن به کسیه که می دوشدت.

پائولو کوئیلو نویسنده معروف و معاصر برزیلی در کتابش تصویری عالی از رفتار ما نشان می دهد؛ آدم ها را تصور کنید که پشت سر هم دارند راه می روند. یک صف بزرگ را تصور کنید. یک چوب روی شانه شان است. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو خوبی هایمان را می گذاریم و در سبد پشتی زشتی هایمان را نگه می داریم. خُب، ما چه چیزی می بینیم: یک سبد از پر خوبی که ما تعلق دارد و هزاران سبد از بدی متعلق به آدم هایی که پیش روی ما هستند. در ضمن سبد بدی های مان را هم نمی بینیم.
این حکایت ماست؛ به همه ایراد می گیریم؛ رسانه های ما و در نتیجه مغزهای پر است از این موارد:
فروپاشی بنیاد خانواده در غرب، افزایش خودکشی در ژاپن، اعتصابات و اعتراضات در فرانسه، خوردن مارمولک در کشورهای همسایه، پرستش گاو در هند، خوردن سوسک و قورباغه در چین، افزایش بی خانمان ها در آمریکا، خشک رفتاری آلمانی ها و ....
همسایگان را مسخره می کنیم، به انتظار فروپاشی غرب نشسته ایم و رفتار شرقی ها را ریشخند می کنیم. چرا؟ چون سبد خوبی ها را گذاشته ایم جلو و چشم دوخته ایم به سبد بدی های دیگران.

☑️⭕️تجویز راهبردی:
چه می توان کرد؟

▫️گهگاهی به ایران از نگاه خارجی ها نگاه کنیم تا اندکی نگاه ما تعدیل شود. منابع ما می تواند از ایران شناسی از منظر سفرنامه های اروپاییان عهد قاجار و نوشته های سفرای خارجی از تجربه زیسته در ایران باشد تا نوشته های جدید گردشگران بین المللی از تجربه حضور در ایران. هم مثبت ها را بخوانیم و هم منفی ها را تحلیل کنیم.

▫️تمرین ذهنی دوم این است که در صف آدمیان پشت سر هم، خودمان را از نگاه پشت سری نگاه کنیم. یعنی جایی بایستیم که سبد بدی هایمان را هم ببینیم. بگذارید یک مثال بزنم: خودتان را بگذارید جای یک خارجی. در یکی از خیابان های اصلی شهر تهران دارید رانندگی می کنید. یک موتوری جلوی شما سبز می شود. در همان مسیر شما، از روبرو (جهت خلاف) می آید. شما تعجب می کنید و این یک مورد را سعی می کنید توجیه، هضم و فراموش کنید. کمی جلوتر می روید می بینید که بازهم موتورسوران در مسیر خلاف به شما نزدیک می شوند. اصلا هم در نگاه شان و رفتارشان خجالت و ناراحتی از قانون شکنی نمی بینید، چیزی که تا به حال ندیده اید و تجربه نکرده اید. چه برداشتی از یک کشور که ادعای تمدنی با سابقه بیش از 2 هزار سال دارد، می کنید؟

از این پس سعی کنیم به جای آنکه به بدی های دیگران بخندیم (ریشخند پرستش گاو توسط دیگران)، نکات منفی و زشت و منفی رفتار خودمان را دریابیم، آن را تعدیل کنیم با تاکید بر این نکته که توجه بر نکات منفی نباید باعث نادیده انگاری نکات مثبت و خودزنی و بیگانه ستایی (بیگانه پرستی) شود.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ببخشید دماغ شما چند متر است؟

لحظه ای با خود خلوت کنید و به این سوال صادقانه (تاکید می‌کنم صادقانه) پاسخ دهید: کدامیک از ما در زندگی مان مانند یک قدیس معصوم بوده ایم و کاملا پاک، بدون خطا و اشتباه بوده ایم؟ همه ما در برهه هایی از زندگی کارهایی کرده‌ایم که بعدها آرزو کرده‌ایم کاش هیچوقت آن ها را انجام نداده بودیم. تلاش می کنیم که آن ها را از حافظه خود نیز پاک کنیم. یکی در بخشی از زندگی اش سیگاری بوده، یا شیشه می کشیده. فرد دیگری در زندگی اش چند باری تقلب کرده. بخشی دیگر روابطی داشته که به خانواده اش منتقل نکرده. فرد دیگری یک بیماری دارد که هیچکس جز اعضای خانواده اش نمی دانند. اما شبکه‌های اجتماعی به جایزالخطا بودن انسان‌ها احترامی نمی‌گذارند. کافی است اشتباه کوچکی از شما سر بزند، دیگر باید منتظر باشید که روزی کسی آن را منتشر کند و شما را به نابودی بکشاند. اگر فرد مشهوری باشید که اوضاع خیلی خیلی بدتر می شود. همه ما به خودمان حق می دهیم که دماغ مان تا هر جا که می توانیم در زندگی فرد مشهور فرو کنیم و از آن بدتر به خودمان حق می دهیم که هر چه فهمیدیم را سخاوتمندانه و پیروزمندانه با دیگران به اشتراک بگذاریم. اما آیا این «هتاکیِ جمعیِ هنجار-شده» به نفع من و شما و نسل آینده است؟ جامعه ای با دهان های گشاد و دماغ های بزرگ، جامعه کامیاب و شادی نخواهد بود. امروز پرده از زندگی من برداشته می شود و فردا قطعا نوبت شماست.

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
تکنولوژی و رسانه ها دسترسی ما را به اطلاعات به شدت گسترش داده اند اما انگار که دکمه بمب اتم را گذاشته باشی زیر دست یک انسان نخستین. خاصیت تکنولوژی برطرف کردن محدودیت هاست. در ازای هر تکنولوژی ای که خلق می شود و به کار گرفته می شود حداقل یک محدودیت از پیش روی آدمی کم می شود و دقیقا همین جاست که ما محتاج آنیم که چیزی این مساله را مهار کند و متوازن کند؛ یعنی هر چقدر این محدودیت ها کمتر و کمتر می شود باید چیزی وجود داشته باشد که این انسان آزادتر شده را مهار و محدود کند: دیسیپلین شخصی.
برای تمرین دیسیپلین شخصی در حوزه رسانه (کاهش میزان فرو کردن دماغ در زندگی شخصی سایرین) تکنیک سه پرسش سقراطی بسیار مفید است..
هر زمان که تیتری دیدید در مورد رسوایی زندگی شخصی فلان آدم معروف یا غیرمعروف از «سه پرسش سقراطی» استفاده کنید. هر زمان که کسی خواست مطلبی را بگوید یا شما مطلبی را بگویید این تکنیک را به کار ببرید.
یک روز فرد بزرگي که از آشنايان سقراط بود، با هيجان آمد پیش او و گفت: ميداني راجع به يکي از شاگردانت چه شنيده ام؟

سقراط پاسخ داد: قبل از آن سه سوال از تو می پرسم. اولين سوال این است که کاملا مطمئني که آنچه را که مي خواهي به من بگويي حقيقت دارد؟ مرد جواب داد: نه. فقط در موردش شنيده ام. حالا سوال دوم؛ آنچه را که در مورد شاگردم مي خواهي به من بگويي خبرخوبي است؟ مرد جواب داد: نه! سقراط گفت: پس مي خواهي خبري بد در مورد شاگردم که حتي درمورد آن مطمئن هم نيستي بگويي؟ و اما سوال سوم؛ آن چه را که مي خواهي در مورد شاگردم به من بگويي براي من فایده ای هم دارد؟ مرد کمی فکر کرد و پاسخ داد راستش نه! سقراط گفت: اگرمي خواهي به من چيزي را بگويي که نه حقيقت دارد و نه خوب است و نه حتي سودمند است پس چرا اصلا آن رابه من مي گويي؟!!

این سه سوال به ترتیب پرسش حقیقت، پرسش خوبی، پرسش سودمندی نام دارند و دیسیپلین شخصی در عرصه رسانه ای یعنی اینکه من با این سه پرسش، دماغ خودم را کوتاه کنم.

درست آن است که آموزش و پرورش، آموزش عالی و صدا و سیما با بودجه های هزار میلیاردی در من و شما این دیسیپلین شخصی را ایجاد کنند. ادبستان که بعدها شد دبستان، در اصل هدف اصلی اش همین آموزش دیسیپلین شخصی یعنی حد نگهداشتن و مودب شدن بود که متاسفانه فروکاسته شد به خواندن و نوشتن.
وظیفه جمعی ما این است که نقصان‌های اساسی سیستم آموزشی و رسانه ای (شامل آموزش و پرورش، آموزش عالی و صدا و سیما) را جبران کنیم. حال که این سیستم ها در خلق یک فرهنگ درست درمانده اند، باید خودمان دست به کار شویم و دیسیپلین شخصی را ابتدا در خودمان و سپس در نسل بعدی تمرین کنیم و پایدار کنیم.

«هتاکیِ جمعیِ هنجار-شده» را باید تبدیل کنیم به «جامعه ای با دهان ها و دماغ‌های با دیسیپلین». مقدمات کامیابی را تمرین جمعی کنیم.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️تولدت مبارک دیکتاتور!

رومانی در زمان حکومت چائوشسکوی دیکتاتور، روزگار ويژه ای داشت کشوری که زمانی انبار غله اروپا بود کارش به جایی رسیده بود که همه چیز سهمیه بندی و کوپنی شده بود؛ گوشت، نان، تخم مرغ و ... کمبود برق و بنزین در کشور بیداد می کرد و مردم روزی چهار تا دوازده ساعت صرف ایستادن در صف‌‌‌ها می کردند، هر صف برای خودش یک کمیته داشت و هر کمیته یک رئیس تا متخلفان را جریمه و بازداشت کند. همه اینها در حالی بود که رومانی یکی از حاصلخیزترین خاک ها برای کشاورزی در اروپا را داشت اما حکومت کشور را به خاک سیاه نشانده بود، در مقابل بلندگو‌ها و رادیوهای حکومت مدام خبر موفقیت‌ها و آمارهای حیرت انگیز پیشرفت و توسعۀ صنعت و کشاورزی را پخش می‌کرد. طبقه سیاسی حاکم کاملا نالایق و بی‌کفایت شده بود و هیچ کدام از آنان، مدرک معتبر دانشگاهی نداشتند. حتی خود چائوشسکو هم نتوانسته بود از هیچ دانشگاهی فارغ‌التحصیل شود با این حال او ۷۲ جلد کتاب نوشت تقریبا سالی دو جلد!! و اینگونه میلیون‌ها دلار از بودجۀ ناچیز کشور را صرف ترجمه و چاپ کتاب‌هایش می کرد (اقتصاد برای زندگی)

تا اینجایش شاید برای تان خیلی عجیب نباشد، دیکتاتورها در طول تاریخ همیشه بوده اند اما نکته دقیقا همین جاست که ما همیشه دیکتاتوری را در پادشاهان دیده ایم. اما از یک نکته مهم غفلت کرده ایم. بگذارید یک مثال از کشوری بزنم که شعارش آزادی است.

یکی از اساتید دانشگاه برکلی (جزو دانشگاه های برتر جهان)، به جرم آزار و تعرض جنسی به دانشجوی اش کنار گذاشته شد. حالا ممکن است فکر کنید که این طبیعی است و اتفاق می افتد. نکته اینجاست که این اخراج در سال ۲۰۱۷ رخ داد ولی دست کم از سال ۲۰۰۴ گلایه ها از وی شروع شده بود. ۱۳ سال طول کشید تا به درخواست ها و اعتراض های دانشجویان رسیدگی شود. چرا؟ خُب او یکی از سرشناس‌ترین چهره‌های معاصر در فلسفه‌ زبان و ذهن بود. چشم و چراغ برکلی بود و شأنش اجل از این حرف‌ها. یک کلام: او قدرت داشت. اگر دانشجو شکایت قضایی نمی کرد و ماجرا علنی و مطبوعاتی نمی شد چه بسا باید تا سال ۲۰۲۷ صبر می کردیم.

این استاد دانشگاه زورش نمی رسید که به بانک دستبرد بزند اما می‌توانست به بدن دانشجویانش دست بزند! او نمی توانست درخواست نامشروع از سوپری سر محل شان داشته باشد اما می توانست درخواست نامشروعی را از دانشجویانش بکند. هر گونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به همراه می آورد. یکی استاد است، دیگری شاگرد. کافی است استاد، عوضی باشد تا زندگی را به کام شاگرد تلخ کند. تعرض جنسی یک نمونه‌‌ است. نمونه‌های خوش‌خیم‌ترش را خیلی‌ها تاب می‌آورند: برای استاد بیگاری می‌کنند، حاصل تحقیقات‌شان به نام یا به همراه نام استاد منتشر می‌کنند و ...(شب چراغ)

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
این را می دانستیم و بارها شنیده ایم که قدرت، فساد می آورد اما رسوایی برکلی به ما آموخت؛ هر گونه خاصی از قدرت، گونه خاصی از فساد را به همراه می آورد. فساد همیشه به یک شکل بروز نمی کند و از همه مهم تر، لزوماً دیکتاتورها آدم های زشت، خون خوار، بی رحم، بد اخلاق و تندخو نیستند. دیکتاتورها گاهی در لباس یک پروفسور مهربانِ روشنفکرِ با کلاسِ امروزیِ جنتلمن ظاهر می شود. چه می توان کرد؟

دیکتاتورها، دیکتاتور زاده نمی شوند، مفسدین، مفسد زاده نمی شوند. این نهادها و روابط است که آن ها را در میانه راه زندگی، دیکتاتور می کند. در وجود همه ما بذر دیکتاتوری و فساد وجود دارد، این بذر در برخی جوانه می زند، رشد می کند و پا می گیرد و به ناگاه در میانه راه زندگی، دیکتاتوری شصت ساله یا چهل ساله متولد می شود!

اگر می خواهیم مدرسه مان، محله مان، شهرمان، استان مان و کشورمان توسعه پیدا کند. باید به کارگزاران، مدیران، دست اندرکاران و استادان «قدرت» داد. اما آن قدرت باید این چند ويژگی را داشته باشد:
▫️قدرت باید چارچوب مند باشد، یعنی حدود اختیارات هر کس مشخص باشد.
▫️قدرت باید پاسخگو باشد، یعنی در ازای اختیارات باید پاسخگو باشد.
▫️قدرت باید در اتاق شیشه ای باشد، تمام تصمیمات، ترجیحات و تعاملات باید قابل مشاهده و قابل دسترسی باشد.
▫️قدرت باید نامقدس باشد، یعنی هر کسی بتواند آن را زیر سوال ببرد و نقد کند. قدرت مقدس سرآغاز فساد مضاعف است.
▫️قدرت باید مشروط باشد؛ اعمال اختیارات باید مبتنی بر ضوابط از پیش تنظیم شده باشد و نه روابط و سلایق صاحب قدرت.
▫️قدرت باید محدود باشد، باید مدت زمانی محدود و مشخصی در قدرت بماند.
▫️قدرت نباید انحصاری باشد (البته حتی الامکان، در برخی موارد انحصار اجباری است).
اگر چنین نکنیم، شرایط از همه ما یک دیکتاتور خواهد ساخت، از پدر/مادر دیکتاتور بگیرید تا رییس دیکتاتور تا استاد دیکتاتور پس پیشاپیش باید گفت دیکتاتورها تولدتان مبارک!

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️برنده جنگ جهانی سوم چه کشوری است؟

جنگ جهانی اول را همه ما شنیده ایم برای اینکه تصوری پیدا کنیم که میزان گستردگی خسارات و تلفات آن چه بوده است چند عدد را با هم مرور می کنیم: در فاصله سال های ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ هشت تا ده میلیون قربانی نظامی و هفت میلیون قربانی غیرنظامی داشت. ۲۰ میلیون نفر مجروح. هشت میلیون نفر در این جنگ ناپدید شدند و هیچگاه پیدا نشدند. یعنی تصورش را بکنید که نیمی از جمعیت کشوری به بزرگی ایران یا کشته شوند، یا مجروح یا ناپدید. در نتیجه‌ این جنگ سه انقلاب روی داد و چهار امپراتوری فروپاشید. هر چند رخداد این جنگ ناشی از شرایط پیچیده آن موقع بود و صف بندی ها و جبهه آرایی های سیاسی متعدد منجر به این جنگ شد، اما بی شک بازیگر اصلی این جنگ، کشوری نبود جز آلمان.
نتیجه برای آلمان چه بود؟ فروپاشی امپراطوری آلمان، تحمیل غرامت‌های تحقیرآمیز بر اساس بند گناه معاهده ورسای به آلمان و در هم شکسته شدن اقتصاد آلمان.

جنگ جهانی دوم، از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ طول کشید. این جنگ گسترده‌ترین جنگ جهانی تاریخ بشر بود که در آن بیش از ۱۰۰ میلیون نفر از سی کشور به صورت مستقیم در آن جنگیدند. بین ۵۰ تا ۸۰ میلیون نفر (نظامی و غیرنظامی) کشته شدند که این آمار خونین‌ترین درگیری انسان در طول تاریخ بشریت است. همچنین ۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، ایران، اندونزی، فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتاده‌اند.
نتیجه برای آلمان چه بود؟ حدود ۲۵ درصد از خاک آلمان را به دیگر کشورها واگذار شد. ۶۵ درصد توان تولید محصولات غذایی آلمان از بین رفت. بسیاری از کارخانه ها نابود یا غارت شدند. بخش عظیمی از دانش فنی و علمی و اختراعات ثبت شده در آلمان به دیگر کشورها منتقل شد. آلمان، چهار تیکه شد و هر قسمت تحت اداره یک کشور (فرانسه، انگلستان، آمریکا، و روسیه) قرار گرفت.
جدای از این بدبختی ها، آلمان مجبور شد میلیاردها یورو خسارت پرداخت کند. به چند نمونه دقت کنید:
در محاصره سن پترزبورگ صدها هزار نفر از گرسنگی و سرما مردند. دولت آلمان معادل ۱۲ میلیون یورو خسارت به بازماندگان این فاجعه می‌پردازد. بازماندگان قربانیان لهستانی حدود ۲۲۵ میلیون یورو غرامت دریافت کردند. آلمان معادل یک میلیارد هم به کارگران لهستانی اردوگاه‌های کار اجباری پرداخت کرده است. زندانیان اردوگاه‌های مرگ نیز در دهه ۱۹۷۰ معادل نیم میلیارد یورو دریافت کردند. غرامت خواهی ها همچنان ادامه دارد: یونان اخیرا رقم وحشتناکی درخواست غرامت از آلمان مطرح کرده است (عدد درخواستی خیلی بالاتر از موارد مشابه است).

جنگ جهانی سوم اما داستان عوض شد.
آلمان در جنگ جهانی اول آسیب دید، در جنگ جهانی دوم با خاک یکسان شد. اما در جنگ جهانی سوم، کاملا موفق شد! چگونه؟ با اقتصاد، انضباط و صادرات. اگر امروز به شرایط آلمان نگاه کنید متوجه می شوید که آلمان شریک تجاری بیشتر کشورهای اروپایی است و بازار کشورهای همسایه، همان هایی که روزی می خواست آن ها را تصاحب کند را فتح کرده است. قطب اقتصادی و مالی اروپاست، کانون ثبات اتحادیه اروپا و صادر کننده اول در بین کشورهای اروپایی. آلمان توانسته خاطره تلخ دو جنگ جهانی را در حافظه جمعی جهان از بین ببرد و اکنون «ساخت آلمان» محبوب ترین در بین کشورهاست. «آنقدر رونق اقتصادی» ایجاد شده که آلمان مجبور شده است از خارج نیروی کار متخصص جذب کند. در سال گذشته تا نیمه سال دولت آلمان ۵۰ میلیارد یورو درآمد مازاد داشت (یک بار دیگر عدد را بخوانید!).

☑️⭕️تجویز راهبردی:
برای کشوری با مختصات سیاسی-جغرافیایی ایران، بازدارندگی نظامی قطعا یکی از ستون های آرامش و امنیت کشور است. اما بازدارندگی نظامی برای پیشرفت کافی نیست. باید با اقتصاد و صادرات، عمق استراتژیک خود را در منطقه و جهان افزایش دهیم. حضور نامحسوس در دیگر کشورها (برندها، محصولات، تکنولوژی ها، خدمات و نیروی انسانی) هم اشتغال می آفریند و هم ثروت و هم امنیت. توان اقتصادی و توان سایبری (که شاید بعدا درباره اش نوشتم) دو رکن ثروت و امنیت آینده جهان هستند. توان نظامی بازدارندگی ایجاد می کند اما اقتصاد و صادرات پیشبرندگی. بازدارندگی بدون پیشبرندگی توسعه آفرین نیست.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍2
🔳⭕️ یک استراتژی درست به اندازه ده سال تلاش شما را جلو می اندازد.

دوره DBA یکساله مدیریت استراتژیک

▫️طراحی متفاوت نسبت به دوره های مشابه با گنجاندن درس های اقتصاد سیاسی برای مدیران و جامعه شناسی ایرانی برای مدیران
▫️ ارایه مدرک توسط دانشگاه تهران
▫️وجود متامدل دیاموند به عنوان حلقه اتصال تمام دروس دوره.

دانلود بروشور: bit.ly/30MGxqz
پیش ثبت نام آنلاین: bit.ly/2POxDVd
پاسخ دهی آنلاین: @HelpCenterUnit

☎️ 88220537 - 88357506
🌐 postMBA.org
🔳⭕️ملوانان زن چرا حامله می شوند؟

چندی پیش در خبرها آمده بود که در یکی از کشتی های نظامی پیشرفته اروپایی، چندین ملوان زن باردار شدند و با هلی کوپتر به خشکی و سپس به کشورشان باز گردانده شدند. موارد مشابه از این دست که افشاء شده است به ۳۵ مورد از سال ۲۰۰۵ می رسد. این در حالی است که هر گونه رابطه بین زن و مرد در این ناوها مطلقا ممنوع است حتی برای زوج های رسمی. خب چرا چنین اتفاقی می افتد؟ مطمئنا این را نمی شود به گردن دزدان دریایی یا عوامل ناشناخته فضایی انداخت. قبل از اینکه به این سوال پاسخ دهم، سه سوال دیگر هم می پرسم و جواب این سه سوال هم عینا همان مانند سوال اولی است.
چرا میلیاردها دلار ارز صادراتی به ایران برنگشته است؟ چرا تخصیص ارز با نرخ ترجیحی(دلار ۴۲۰۰ تومانی) را رانت خواران یقه سفید محترم خوردند و یک لیوان آب هم روش؟
چرا برخی سر جلسه امتحان تقلب می کنند؟
چرا برخی رشوه می گیرند؟
نقطه مشترک ملوانان باردار، رانت خواران، متقلبان و رشوه بگیران چیست؟

☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
فساد و هر گونه رفتار غیرقانونی ریشه در چهار متغیر دارد: امکان، توجیه، وسوسه و فشار.
▫️امکان: یعنی آنکه عملا امکان یک رفتار دیگر غیر از رفتار مورد انتظار وجود داشته باشد؟ مثلا شما نمی توانید به یک دستگاه خودپرداز رشوه بدهید و از او بخواهید که به جای ۲۰۰ هزار تومان پول، به شما سیصد هزار تومان پول بدهد. ماشین است و نفهم و غیرقابل مذاکره. پس شما عملا امکان لابی و رشوه ندارید.

▫️وسوسه: یک فکر موذی و اغواکننده است که وارد ذهن می شود و ما را به کاری یا استفاده از موقعیتی یا تجربه کردن چیزی دعوت می کند و گاهی اوقات این دعوت را ادامه می دهد تا در برابرش تسلیم شویم. وقتی شما می بینید که با استفاده از ارز دولتی ارزان می توانیدیک ماهه، معادل ۳۰ سال حقوق یک کارمند درآمد داشته باشید، حداقل یک بار وسوسه می شوید.

▫️فشار: فرض کنید که کالای شما پشت گمرک گیر کرده است و اگر تا هفته بعد ترخیص نشود یک ضرر ده میلیاردی می کنید و نتایج یک عمر زحمت شما بر باد می رود. در چنین موقعیتی شما تحت فشار هستید. یا فرض کنید که فرزند شما بیمار است و تا هفته دیگر اگر عمل نشود می میرد، شما هم پول ندارید، کسی به شما پیشنهاد رشوه می کند! فشار فضا را مساعد می کند برای رشوه، تبانی، تقلب، رابطه غیراخلاقی و ....

▫️توجیه: یعنی اینکه وجدان خود را با یک سری دلایل قانع کنیم. به عبارت دیگر شستشوی اخلاقی دهیم. مثلا به این جملات دقت کنید: همه تقلب می کنند من چرا نکنم؟ همه رشوه می دهند حالا من بچه پیغمبر که نیستم. بابا همه دارند می خورند و می برند، فقط سر ما بی کلاه مونده بود. حتی گاهی اوقات فساد و رفتار غیرقانونی با اتکا به دلایل اخلاقی و اهداف متعالی شستشو داده می شود.

حالا فکر می کنم جواب سوال معلوم شد: کافیست فضای کشتی جنگی را تصور کنید! در آن کشتی هم امکان خطا وجود دارد، هم وسوسه و هم فشار و در نهایت همه این ها با توجیه، شستشوی اخلاقی می شود و می شود آنچه نباید بشود.
رانت خواران، متقلبان و رشوه بگیران دقیقا شبیه ملوانان باردار هستند منتها از نوع ملوان زبل! وقتی هم امکان فساد هست (رانت دولتی)، هم وسوسه (هر روز در اخبار تبلیغ می شود)، هم فشار (فشار برای یک شبه پول دار شدن و به باقی ثروتمندان پیوستن) و در نهایت توجیه (وقتی هر کسی دستش به هر جایی می رسد می خورد چرا من نخورم)، شما هم باردار (رانت خوار/متقلب/رشوه بگیر/دزد) می شوید.
حذف ارتباطات انسانی، کنترل متقاطع اطلاعات، قاعده ثروتت را از کجا آورده ای، عقوبت های بسیار دردناک، انتشار شفاف نتایج پرونده های مفسدین در مهار فساد موثر است. متاسفانه در کشتی ما (کشور ما) هر چهار رکن مربع فساد فراهم است. برای توسعه نیازمند آن هستیم که طراحی های هوشمند انجام دهیم تا مربع فساد در هم شکسته شود.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔳⭕️پنجره های شکسته اگر ترمیم نشوند ما با محله شکسته و جامعه شکسته روبرو خواهیم بود.

استراتژیست
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️تئوری جامعه شکسته؛ نسخه ایرانی پنجره شکسته

احتمالا نام تئوری پنجره شکسته را شنیده اید. این تئوری می گوید: ساختمانی را در نظر بگیرید که چند پنجره شکسته دارد. اگر این پنجره‌ها تعمیر نشوند، احتمالاً افراد خرابکار، وقتی‌ این ساختمان را می بینند و با یک ساختمان سالم مقایسه می کنند، تمایل بیشتری به تخریب سایر پنجره‌ها خواهند داشت. حتی ممکن است وارد آن ساختمان شوند و اگر کسی ساکن آنجا نباشد، آنجا را اشغال کنند.
برای همه ما پیش آمده است که با دیدن نشانه‌های کوچکی درباره یک موضوع، یک قضاوت کلی می کنیم. پیام‌های بزرگی را از پدیده‌های ظاهرا کوچک استخراج می کنیم. اگر وارد محله‌ای شویم، با دیدن اینکه افراد زباله‌هایشان را در کوچه و خیابان رها کرده‌اند، درباره سطح معیشتی و فرهنگی آنان قضاوت می کنیم.
این نظریه که توسط دو جرم‌شناس و جامعه‌شناس ارائه شد، به صورت ساده و خلاصه شده می گوید: دیدن یک پنجره شکسته در یک خانه، کارخانه و یا نظایر آن، به شما این پیام را می‌دهد که در آن مکان اوضاع به‌سامان نیست و نظمی وجود ندارد و همچنین اگر این شرایط (وجود پنجره های شکسته) ادامه پیدا کند و کسی رسیدگی نکند (پنجره ها همچنان شکسته بمانند)، بی نظمی، عادی و سپس هنجار می شود!


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
ما در ایران با پنجره های شکسته زیادی روبرو هستیم و همین سیگنال بسیار بدی به جامعه می فرستد. به چهار مثال زیر توجه کنید:
از رئیس سابق بانک مرکزی خبری منتشر شده به این مضمون: موجودی حساب آقا زاده‌ها از حساب ذخیره ارزی بیشتر است!
یک خبر دیگر: تعداد قابل‌توجهی نشریه بدون داشتن تحریریه، صرفا به واسطه داشتن یک برگ کاغذ به نام مجوز انتشار، یارانه و حمایت «میلیاردی» گرفته‌اند.
یکی از نمایندگان ادوار مجلس: در ماجرای استیضاح یکی از وزرا یکی از استیضاح‌کنندگان، شرط پس گرفتن امضایش را عضویت همسرش با مدرک لیسانس در دانشگاه فرهنگیان اعلام کرده بود.
و آخرین مثال که خیلی بامزه هم است: در جریان استیضاح یکی از وزرای «محترم»، یکی از روسای کمیسیون «محترم» مجلس هر دو پشت تریبون مجلس به همدیگر نسبت هایی را در مورد فساد و سوء استفاده از قدرت نسبت دادند و جالب تر اینکه هر دو مقام «محترم» امروز سر کارند و با «احترام» تمام در حال تداوم خدمت به مردم هستند.

نمی گویم که همه این اخبار درست هستند اما مهم این است که جامعه وقتی هر کدام از خبرها را می شنود، یک پنجره در ذهن جامعه می شکند! وقتی می شنويم که این همه پنجره شکسته در کشور وجود دارد و هیچکس هم نه واکنش نشان می دهد و نه رسیدگی می کند و نه پاسخ این ابهامات در ذهن ما روشن می شود، این پنجره های شکسته ترمیم نشده، تبدیل می شود به محله شکسته، تبدیل می شود به جامعه شکسته و تبدیل می شود به جامعه ای که اگر فساد نکنی، اگر سوء استفاده نکنی، اگر پارتی بازی نکنی، احمقی بی دست و پا بیش نیستی! اگر واقعا گفته رییس سابق بانک مرکزی درست است چرا کسی کاری نمی کند؟ اگر نماینده مجلسی درخواست نامشروع داشته کارش به کجا رسیده؟ اگر دو مقام «محترم» در منظر عمومی هر دو متقابلا یکدیگر را به فساد متهم می کنند. چرا الان هر دو همچنان بدون مشکل فعالیت می کنند؟

ما با پنچره های شکسته زیادی روبرو هستیم. این پنجره های شکسته؛ اعتماد عمومی را از بین می برد. اگر پلیس نتواند یک زورگیر را در محله‌ ما دستگیر کند، ما کم‌کم برایمان این موضوع تبدیل به یک پنجره شکسته می‌شود و اینگونه جمع بندی می کنیم؛ پلیسی که نتواند یک مجرم کوچگ را دستگیر کند، چگونه می‌تواند با دانه درشت ها مقابله کند؟ و دیگر در هیچ حوزه ای به پلیس اعتماد نمی‌کنیم.

راه حل آنست که هیچ پنجره شکسته مهمی در ذهن مردم باقی نگذاریم. هیچ پرونده فسادی باز نماند، به عنوان مثال بعد از انتشار این خبر که موجودی حساب آقا زاده‌ها از حساب ذخیره ارزی بیشتر است! باید این خبر راستی آزمایی شود اگر درست نبود به مردم یک گزارش دقیق و اعتمادآفرین ارایه شود و اگر درست است اقدام قاطعانه در دستور کار قرار گیرد و به مردم گزارش شود. هیچ پنجره مهمی نباید شکسته بماند و گر نه پنجره های شکسته تبدیل خواهند شد به محله شکسته و سپس جامعه شکسته. پنجره های متعدد شکسته نباید منجر به ناامیدی شود بلکه برعکس باید منجر به اقدام و تلاش مضاعف و مشترک همه ما شود.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️خاک خوردن در قفسه ها و کمدها، پایان محتوم استراتژی نیست. استراتژی می تواند و باید «جاری» شود وگرنه می گندد.

کتاب جاری سازی استراتژی به چاپ پنجم رسید! همراه با آخرین تغییرات محتوایی با طرح جدید.
لینک خرید و دانلود بخش هایی از کتاب
https://bit.ly/2H7QAyW
🔳⭕️چرا بهروزه خانم، اسیر دست ترک ها شد!

همین پانصد سال پیش قزلباش صفوی در دشت چالدران با قشون سلطان سليم عثمانی روبرو شدند که هم شنیدنی است و هم تلخ. در آن جنگ، قشونِ عثمانی بیش از دو برابر قشون ایرانی و مجهز به ارابه و توپخانه آتشین بود اما قشونِ ایرانی نيزه، شمشیر، تير، تبر، طپانچه، گرز و خنجر داشتند. سربازان ایرانی بجای تکیه بر فن نظامی و تکنیک جنگ، به شکست ناپذیری سایه خدا ایمان داشتند. سایه خدا که بود؟ مرشد کامل ظل الله اسماعیل صفوی! چون در هیچ جنگی تاکنون شکست نخورده بود! دو لشکر به هم رسیدند و صف آرایی کردند. عجیب اینکه وقتی قشون سلطان سلیم شروع به آرایش جنگی می کنند و ارابه‌هاى جنگى و توپ ها، قشون ایرانی را بصورت نیم دایره احاطه میکنند دو تن از سردارانِ ایرانی که آشنا به وضعیت جنگی دشمن بودند پیشنهاد می کنند که قبل از اینکه دشمن به آرایش جنگی بپردازد بر آنان بتازیم اما در مقابل، دورمش خان پیشنهاد می کند که چون شاه اسماعیل رسالت غیبی دارد و شکست ناپذیر است! پس ما مكث كنيم تا وقتى كه آنچه مقدور ايشان است از قوّت به فعل آورند و شاه اسماعیل پیشنهاد دورمش خان را قبول می کند. در نتیجه، سلطان سليم به راحتی به آرایش جنگی پرداخت.

چند ساعت بعد؛ دشت چالدران پر شد از اجساد قزلباش. آنان با تمام توان پیکار کردند. خود شاه اسماعیل جانفشانی ها کرد و سرانجام از دوش و از پا زخمى شد و بى‌حال در گل و لاى افتاد. چیزی نمانده بود که دستگیر شود که یکی از قزلباشان خود را به اسم شاه اسماعيل معرفى كرد تا شاه نجات یابد. به جز عده قلیلی تمام سربازان و فرماندهان ایران کشته شدند تبریز، ارومیه، کردستان و همدان به دست عثمانی افتاد. شاه زخمی نجات یافت اما زخم کاری وقتی بر قلب شاه مغرور 27 ساله نشست که شنید زنش بهروزه خانم توسط دشمن اسیر شده و سلطان سلیم برای اینکه به قول خودش«قلب اردبيل‌ اوغلى را بسوزاند» او را به یکی از سردارانش پیشکش نمود. افسانه شکست ناپذیری سایه خدا نقش بر آب شد. طرفداران جان برکف سرخورده شدند. شاه صفوی متزلزل شد و هرج و مرج شدت یافت. شاه دیگر از این شکست و تحقیر کمر راست نکرد مخصوصا وقتی بعدا شنید بهروزه خانم باردار شده و پسر زاییده! (رفرنس: تاریخ تحلیلی ایران)


☑️⭕️تحلیل و تجویز راهبردی:
جنگ های بزرگ، درس های بزرگی با خود دارند و صد البته شکست های بزرگ درس های بیشتری برای آموختن. بزرگ ترین علت شکست جنگ چالدران نه این است که ایران به تکنولوژی روز مجهز نبود. نه این است که فنون رزمی و استراتژی نظامی نوین را نمی دانست. نه این است که دشمن با ترفندی نو یا حیله ای جدید از اصل غافلگیری استراتژیک استفاده کرده باشد، بلکه مهم ترین دلیل شکست، ذهنیت قدیمی، مفروضات غلط و دانش توهمی است. می توان به صورت خلاصه به ذهنیت پیشینی، پیش فرض‌ها و پیش‌دانسته‌هایي که چارچوب فکری ما را تشکیل می دهند گفت؛ پارادایم.
عناصر تشکیل دهنده پارادیم در زمان جنگ چالدران چه بود؟ یک؛ سایه خدا هیچگاه شکست نمی خورد. دو؛ غیرت می تواند کاملا جایگزین تکنولوژی شود و سرنوشت جنگ را زورِ بازو و جانفشانی رقم می زد. سه؛ اینکه شاه اسماعیل چون تا کنون در هیچ جنگی شکست نخورده در این یکی هم نمی خورد. و بالاخره چهار؛ اینکه فکر کنیم نيزه و شمشیر، تير و تبر، گرز و خنجر می‌تواند هم آورد توپ و اسلحه گرم باشد، ممکن است الان حتی تصور اینکه یک نفر با گرزی که در بالای سرش می چرخاند به توپ نزدیک می شود خنده آور باشد اما آن زمان پارادیم مسلط کار خودش را کرد. بهروزه خانم به خاطر پارادایم های کهنه (بخوانید خشک مغزی و کورذهنی) اسیر دست ترک های عثمانی شد. اشتباه نکنید بهروزه خانم فقط یک زن نیست، نماد مام میهن است!

ما در مدیریت زندگی شخصی، اداره سازمان خود و کشورداری تعداد زیادی پارادایم داریم، به همین خاطر ممکن است همان اشتباهی را می کنیم که شکست خوردگان تاریخ کردند. اما این پایان راه نیست. هر شکست می تواند سرآغازی باشد برای کنار گذاشتن پارادایم های قدیمی. وگرنه قامت زندگی مان، سازمان مان و کشورمان در غصه بهروزه خانوم های بعدی خواهد شکست.
جهان با تصورات ما کاری ندارد. سرنوشت را واقعیت ها رقم می زند و نه تصورات (بخوانید توهمات) ما. جهان-آگاهی چاره محک زدن و روزآمد کردن پارادایم هاست؛ یعنی اینکه بیشتر در مورد تکنولوژی های نرم، اقتصاد سیاسی جهانی، کانون های قدرت موجود در حال شکل گیری و روندهای آینده ساز چون پیری جمعیت جهان، تغییرات آب و هوایی، موبایلیفیکیشن و ... بدانیم. و پارادایم هایمان (پیش فرض ها و پیش دانسته هایمان) را با واقعیات و داده های بیرونی محک بزنیم و روزآمد کنیم. و گرنه 500 سال بعد یکی از ما در تاریخ نه به عنوان «الگویي الهام بخش» که به عنوان «عبرتی تاریخی» نام خواهد برد. غیرت و هوشمندی کنار پارادایم های روزآمد جواب می دهد.

مجتبی لشکربلوکی
@Dr_Lashkarbolouki