🔳⭕️ چرایی و چگونگی هوشمندشدن قرنطینه: یک ایده اولیه
علی سرزعیم
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
"هدف از نوشتن این مطلب، ایجاد زمینهای برای فکرکردن است"
پدیده کرونا قرنطیه و فاصلهگذاری اجتماعی را به کلیه جوامع از جمله جامعه ایران تحمیل کرده است. قرنطیه میتواند شدت و ضعف مختلفی داشته باشد. از قرنطیه شدید در ووهان تا قرنطینه ضعیف در انگلیس.
اگر نگاه برخی پزشکان غالب شود که هدف تضعیف هرچه بیشتر احتمال سرایت ویروس است. در یک نگاه اغراقآمیز از این رویکرد، قرنطینه شدید بهترین حالت است زیرا خروج از خانه توسط نیروهای نظامی ممنوع میشود. اشکال این رویکرد این است که بخشی از جامعه بابت ویروس کرونا نخواهند مرد اما همه جامعه از گرسنگی خواهد مرد!
لذا رویکرد صحیح این است که حجم فعالیتهای اقتصادی تا حد ممکن به سطح قبل از پدیده کرونا نزدیک شود با این قید که تعداد مبتلایان، پیوسته کمتر از ظرفیت درمانی بماند (بهینهسازی مقید یا همان constrained optimization). این امر منوط به آنست که بتوان یک پیچ قرنطینه در اختیار سیاستگذار قرار داد که با آن بتوان شدت قرنطینه را کم یا زیاد کرد یعنی اگر مشاهده شد که تعداد مبتلایان نرخ رشدی دارد که از ظرفیت درمانی بیشتر میشود شدت قرنطینه را بالا برد و اگر مشاهده شد که نرخ رشد بسیار کمتر از ظرفیت درمانی است، میتوان شدت قرنطینه را کاهش داد.
سوالی که مطرح است این است که این پیچ قرنطینه چه باشد؟
⭕️ یک ایده این است که بسته به شرایط، دولت صنف به صنف فعالیتها را تعطیل و آزاد کند. مثلا مدارس، دانشگاهها، رستورانها و .... . یک ایده جایگزین این است که کار را به سازوکار بازار بسپاریم و دولت اعلام کند که جابجایی در شهر هزینه دارد. مثلا هر خودرو برای سفر باید ۵۰ هزار تومان بپردازد و بلیط مترو و اتوبوس مثلا ۲۰ هزار تومان شود. نتیجه این وضعیت آنست که کسبوکارهای ضعیف و خُرد (که عمدتا اشتغالزا هستند ولی ارزشافزوده کمی ایجاد میکنند) توجیه فعالیت نخواهند یافت و مجبور به تعطیلی میشوند ولی کسبوکارهایی که ارزشافزوده زیادی دارند کماکان باقی میمانند. طبیعی است که دولت از قبل متعهد میشود درصد خوبی از درآمد کسب و کارهایی که به این شکل تعطیل میشوند را با کمکهای بلاعوض (یارانه) جبران کند. البته مثل دیگر راهحلهای بازاری این مشکل هست که اغنیا کماکان حق تردد خواهند داشت ولی فقرا خیر. استثنائا در این مورد این نابرابری موجب نگرانی نیست زیرا اگرچه اغنیا بهراحتی حق تردد را پرداخت میکنند ولی ریسک مبتلاشدن را هم باید به جان بخرند و جان فقرا به دلیل خانهماندن کمتر در معرض تهدید قرار میگیرد.
⭕️ یک ایده آنست که راه ترکیبی داشته باشیم یعنی حق آمدوشد برای همه تعریف شود و بعد بازاری برای مبادله ایجاد شود. کسانی که درآمدهای خوبی دارند حق آمدوشد را از افراد فقیرتر بخرند. اینگونه هم درآمدی برای فقرا ایجاد میشود و هم تردد در جامعه پایین میآید و هم فعالیتهای با ارزشافزوده بالاتر در جامعه استمرار مییابد. اگر دولت ببیند که بیماری دارد زیاد میشود سهمیه همگانی آمدوشد را کم میکند و اگر ببیند که بیماری کم شده میتواند سهمیه همگانی تردد را افزایش دهد.
روشن است که اینها صرفا یک ایده خام است و برای اجرا با مشکلات چندی مواجه است. مثل اینکه از چه طریق میتوان تردد افراد را پایش کرد و دید که چه کسانی مجوز دارند یا ندارند؟ اگر همه خودرو داشتند و با خودرو تردد میکردند این کار شدنی بود ولی وقتی اینگونه نیست چه راهحلی میتوان یافت؟
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
#دوستدار_سقراط
@ali_sarzaeem
علی سرزعیم
⏰ زمان مطالعه: ۴ دقیقه
"هدف از نوشتن این مطلب، ایجاد زمینهای برای فکرکردن است"
پدیده کرونا قرنطیه و فاصلهگذاری اجتماعی را به کلیه جوامع از جمله جامعه ایران تحمیل کرده است. قرنطیه میتواند شدت و ضعف مختلفی داشته باشد. از قرنطیه شدید در ووهان تا قرنطینه ضعیف در انگلیس.
اگر نگاه برخی پزشکان غالب شود که هدف تضعیف هرچه بیشتر احتمال سرایت ویروس است. در یک نگاه اغراقآمیز از این رویکرد، قرنطینه شدید بهترین حالت است زیرا خروج از خانه توسط نیروهای نظامی ممنوع میشود. اشکال این رویکرد این است که بخشی از جامعه بابت ویروس کرونا نخواهند مرد اما همه جامعه از گرسنگی خواهد مرد!
لذا رویکرد صحیح این است که حجم فعالیتهای اقتصادی تا حد ممکن به سطح قبل از پدیده کرونا نزدیک شود با این قید که تعداد مبتلایان، پیوسته کمتر از ظرفیت درمانی بماند (بهینهسازی مقید یا همان constrained optimization). این امر منوط به آنست که بتوان یک پیچ قرنطینه در اختیار سیاستگذار قرار داد که با آن بتوان شدت قرنطینه را کم یا زیاد کرد یعنی اگر مشاهده شد که تعداد مبتلایان نرخ رشدی دارد که از ظرفیت درمانی بیشتر میشود شدت قرنطینه را بالا برد و اگر مشاهده شد که نرخ رشد بسیار کمتر از ظرفیت درمانی است، میتوان شدت قرنطینه را کاهش داد.
سوالی که مطرح است این است که این پیچ قرنطینه چه باشد؟
⭕️ یک ایده این است که بسته به شرایط، دولت صنف به صنف فعالیتها را تعطیل و آزاد کند. مثلا مدارس، دانشگاهها، رستورانها و .... . یک ایده جایگزین این است که کار را به سازوکار بازار بسپاریم و دولت اعلام کند که جابجایی در شهر هزینه دارد. مثلا هر خودرو برای سفر باید ۵۰ هزار تومان بپردازد و بلیط مترو و اتوبوس مثلا ۲۰ هزار تومان شود. نتیجه این وضعیت آنست که کسبوکارهای ضعیف و خُرد (که عمدتا اشتغالزا هستند ولی ارزشافزوده کمی ایجاد میکنند) توجیه فعالیت نخواهند یافت و مجبور به تعطیلی میشوند ولی کسبوکارهایی که ارزشافزوده زیادی دارند کماکان باقی میمانند. طبیعی است که دولت از قبل متعهد میشود درصد خوبی از درآمد کسب و کارهایی که به این شکل تعطیل میشوند را با کمکهای بلاعوض (یارانه) جبران کند. البته مثل دیگر راهحلهای بازاری این مشکل هست که اغنیا کماکان حق تردد خواهند داشت ولی فقرا خیر. استثنائا در این مورد این نابرابری موجب نگرانی نیست زیرا اگرچه اغنیا بهراحتی حق تردد را پرداخت میکنند ولی ریسک مبتلاشدن را هم باید به جان بخرند و جان فقرا به دلیل خانهماندن کمتر در معرض تهدید قرار میگیرد.
⭕️ یک ایده آنست که راه ترکیبی داشته باشیم یعنی حق آمدوشد برای همه تعریف شود و بعد بازاری برای مبادله ایجاد شود. کسانی که درآمدهای خوبی دارند حق آمدوشد را از افراد فقیرتر بخرند. اینگونه هم درآمدی برای فقرا ایجاد میشود و هم تردد در جامعه پایین میآید و هم فعالیتهای با ارزشافزوده بالاتر در جامعه استمرار مییابد. اگر دولت ببیند که بیماری دارد زیاد میشود سهمیه همگانی آمدوشد را کم میکند و اگر ببیند که بیماری کم شده میتواند سهمیه همگانی تردد را افزایش دهد.
روشن است که اینها صرفا یک ایده خام است و برای اجرا با مشکلات چندی مواجه است. مثل اینکه از چه طریق میتوان تردد افراد را پایش کرد و دید که چه کسانی مجوز دارند یا ندارند؟ اگر همه خودرو داشتند و با خودرو تردد میکردند این کار شدنی بود ولی وقتی اینگونه نیست چه راهحلی میتوان یافت؟
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
#شبکه_توسعه
@I_D_Network
#دوستدار_سقراط
@ali_sarzaeem
ویرگول
چرایی و چگونگی هوشمندشدن قرنطینه: یک ایده اولیه
علی سرزعیم "هدف از نوشتن این مطلب، ایجاد زمینهای برای فکرکردن است"پدیده کرونا قرنطیه و فاصلهگذاری اجتماعی را به کلیه جوامع از جمله…
🔳⭕️ فیلم ببین، تخمه بشکن، برنامهریزی هم بکن!
(تصمیماندیشی۱۶)
امیر ناظمی
⭕️ یک فیلم، یک حیرت
فیلم سرایت (Contagion) فیلمی است در مورد یک اپیدمی جهانی (پندامی) که ویروسی ناشناخته از طریق خفاش و خوک ایجاد شده و از چین به جهان صادر میشود. فیلمی که ۱۰ سال پیش ساختهشده، اما به شدت به زندگی دوران کرونا و کوید۱۹ نزدیک است!
روایتی از اپیدمی جهانی، با نرخ سرایتی مشابه با کوید۱۹ و البته کمی تلختر، شاید هم روایت روزهای آینده ماست، وقتی بیماری به صورت گسترده و طولانیمدت باقی میماند و مردم مستاصل به فروشگاهها حمله میکنند و به جان همدیگر میافتند مثل زامبیها.
این فیلم گاه ما را از شدت شباهت به این بیماری ما را به حیرت وامیدارد؛ اما پرسش جدیتر شاید این است:
این گونه فیلمها و رمانها تا چه حد در تصمیمگیریها مهم هستند؟
⭕️ درک یک موقعیت
فیلمها و رمانها فرصتی هستند که به ما داده میشود تا با موقعیتها و شخصیتها احساس همدلی کنیم. فرصتی که میتوانیم خود را در یک موقعیت تصور کنیم و در این موقعیت بتوانیم تصمیمهای مختلف را بشناسیم.
برای تصمیمگیری کلان خصوصا در موقعیتهای ناشناخته و شگفتیساز (Wildcard) نیاز است تا پیش از هر فعالیتی موقعیت را بشناسیم و حتی بیش از آن در آن موقعیت با موضوعات مختلف همدلی کنیم.
وقتی از همدلی سخن میگوییم از خندیدنها و گریستنها با دیگری صحبت نمیکنیم؛ بلکه دربارهی درک عمیق موقعیت است. درک عمیق نگرشهای بازیگران مختلف در آن موقعیت به جهان، ترسها و آرزوهایشان. درک اینکه مدیر ستاد ملی مبارزه با بیماری، در فیلم سرایت، به دوستانش زودتر اطلاع میدهد تا از قرنطینه خارج شود؛ مسالهای که وقتی لو میرود برایش سنگین تمام میشود؛ و البته پرسش جای خود هست که چه چیز اخلاقی است و چه نیست!
بدون همدلی ما تنها به اتکاء پیشفرضهای خودمان به قضاوت و فهم موقعیتی مینشینم؛ که ناخودآگاه مشابه وضعیت فعلی فرضاش میکنیم؛ قضاوتی که نتیجهاش از پیش مشخص است: ادامه روند تصمیمگیریهای فعلی!
تصمیمگیری در موضوع کرونا نیاز دارد و داشت، که تفاوتهای آن را با تجربیات پیشین درک میکردیم و انتخابهایی متناسب با آن داشته باشیم و نه مشابه با گذشته و تجربیات که هیچ شباهتی با وضعیت واقعی کرونا نداشت!
درست مثل سیاستمداران توی فیلم که ابتدا از جدی گرفتن موضوع طفره میروند و بعد هزینههایی جدی و ملی برای آن میپردازند.
⭕️ مغز پیچیده ما
پژوهشهای «سینگر» عصبشناس آلمانی نشان میدهد در زمان خواندن رمان و البته دیدن فیلم، شبکههای عصبی مرتبط با هر تصویر فعال میشود. به عنوان مثال با خواندن بخشهای مرتبط با ترس، دقیقا شبکههای عصبی مرتبط با ترس فعال میشود! به عبارت دیگر با دیدن همدلانه فیلمها و خواندن عمیق رمانها ما فرصت تجربه کردن به دست میآوریم! فرصتی که در نوشتههای کوتاه توییتری برای ما ایجاد نمیشود و البته در رمانها بیش از فیلمها است!
خواندن و شنیدن عمیق دیگری تا حد زیادی مانند تجربه کردن است. به همین دلیل است که دیدن فیلمهایی مانند سرایت به افراد و حتی تصمیمگیران این امکان را میدهد تا هم موقعیت را درک کنند و هم به گونهای آن را تجربه کنند!
این تجربهکردن از طریق خواندن و دیدن به حدی شدید است که در مطالعات دیگری که در دانشگاه یورک و اموری انجام شده است، تاکید میشود که حتی حس لامسه نیز تجربه میشود!
در هر موقعیتی ما با دوگانههای اخلاقی روبهرو میشویم: دوگانههایی که در کرونا میبینیم مانند: دولتها حق قرنطینه دارند یا نه؟ میزان مداخله تا چه حد باید باشد؟ امکانات محدود سهم چه کسانی است؟ چه کسانی اولویت دریافت واکسن (در صورت کشف) دارند؟ و...
«اوتلی و مار» دو عصبشناس دیگر اشاره دارند به اینکه درک عمیق دیگری از طریق خواندن و دیدن موقعیتها، در حقیقت برای ما «آزمایشگاههای اخلاقی» ایجاد میکند. آزمایشگاهی که در آن میتوانیم خود را در وضعیتهای اخلاقی قرار داده و از این طریق توان اخلاقی خود را افزایش دهیم.
☑️ توصیه راهبردی
رمان خواندن و فیلم دیدن تنها یک تفنن و سرگرمی نیست؛ این دو پایههای کلیدی تصمیمگیری فردی و جمعی است. رمانها و فیلمها این امکان را به ما میدهد تا ما تجربیاتی فراتر از واقعیت دنیای فعلی خود را تجربه کنیم!
فیلم و رمان ساختن دنیایی فرضی است، اما دنیایی که رگههایی از واقعیت آینده و حال ما را در بردارند. تصمیمگیری مناسب نیاز به درک موقعیت دارد و هرچقدر ما درک عمیقتری داشته باشیم، میتوانیم تصمیمات بهتری بگیریم.
رمان و فیلم ادامه زندگی و امکان بودن ماست؛ ما خود را و فهم خود را در فیلمها و رمانها گسترش میدهیم، تا بتوانیم تصمیمهای بهتری بگیریم!
🔗یادداشتهایی با عنوان «تصمیماندیشی» به صورت سلسله یادداشت در @ShareNovate منتشر میشود.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
(تصمیماندیشی۱۶)
امیر ناظمی
⭕️ یک فیلم، یک حیرت
فیلم سرایت (Contagion) فیلمی است در مورد یک اپیدمی جهانی (پندامی) که ویروسی ناشناخته از طریق خفاش و خوک ایجاد شده و از چین به جهان صادر میشود. فیلمی که ۱۰ سال پیش ساختهشده، اما به شدت به زندگی دوران کرونا و کوید۱۹ نزدیک است!
روایتی از اپیدمی جهانی، با نرخ سرایتی مشابه با کوید۱۹ و البته کمی تلختر، شاید هم روایت روزهای آینده ماست، وقتی بیماری به صورت گسترده و طولانیمدت باقی میماند و مردم مستاصل به فروشگاهها حمله میکنند و به جان همدیگر میافتند مثل زامبیها.
این فیلم گاه ما را از شدت شباهت به این بیماری ما را به حیرت وامیدارد؛ اما پرسش جدیتر شاید این است:
این گونه فیلمها و رمانها تا چه حد در تصمیمگیریها مهم هستند؟
⭕️ درک یک موقعیت
فیلمها و رمانها فرصتی هستند که به ما داده میشود تا با موقعیتها و شخصیتها احساس همدلی کنیم. فرصتی که میتوانیم خود را در یک موقعیت تصور کنیم و در این موقعیت بتوانیم تصمیمهای مختلف را بشناسیم.
برای تصمیمگیری کلان خصوصا در موقعیتهای ناشناخته و شگفتیساز (Wildcard) نیاز است تا پیش از هر فعالیتی موقعیت را بشناسیم و حتی بیش از آن در آن موقعیت با موضوعات مختلف همدلی کنیم.
وقتی از همدلی سخن میگوییم از خندیدنها و گریستنها با دیگری صحبت نمیکنیم؛ بلکه دربارهی درک عمیق موقعیت است. درک عمیق نگرشهای بازیگران مختلف در آن موقعیت به جهان، ترسها و آرزوهایشان. درک اینکه مدیر ستاد ملی مبارزه با بیماری، در فیلم سرایت، به دوستانش زودتر اطلاع میدهد تا از قرنطینه خارج شود؛ مسالهای که وقتی لو میرود برایش سنگین تمام میشود؛ و البته پرسش جای خود هست که چه چیز اخلاقی است و چه نیست!
بدون همدلی ما تنها به اتکاء پیشفرضهای خودمان به قضاوت و فهم موقعیتی مینشینم؛ که ناخودآگاه مشابه وضعیت فعلی فرضاش میکنیم؛ قضاوتی که نتیجهاش از پیش مشخص است: ادامه روند تصمیمگیریهای فعلی!
تصمیمگیری در موضوع کرونا نیاز دارد و داشت، که تفاوتهای آن را با تجربیات پیشین درک میکردیم و انتخابهایی متناسب با آن داشته باشیم و نه مشابه با گذشته و تجربیات که هیچ شباهتی با وضعیت واقعی کرونا نداشت!
درست مثل سیاستمداران توی فیلم که ابتدا از جدی گرفتن موضوع طفره میروند و بعد هزینههایی جدی و ملی برای آن میپردازند.
⭕️ مغز پیچیده ما
پژوهشهای «سینگر» عصبشناس آلمانی نشان میدهد در زمان خواندن رمان و البته دیدن فیلم، شبکههای عصبی مرتبط با هر تصویر فعال میشود. به عنوان مثال با خواندن بخشهای مرتبط با ترس، دقیقا شبکههای عصبی مرتبط با ترس فعال میشود! به عبارت دیگر با دیدن همدلانه فیلمها و خواندن عمیق رمانها ما فرصت تجربه کردن به دست میآوریم! فرصتی که در نوشتههای کوتاه توییتری برای ما ایجاد نمیشود و البته در رمانها بیش از فیلمها است!
خواندن و شنیدن عمیق دیگری تا حد زیادی مانند تجربه کردن است. به همین دلیل است که دیدن فیلمهایی مانند سرایت به افراد و حتی تصمیمگیران این امکان را میدهد تا هم موقعیت را درک کنند و هم به گونهای آن را تجربه کنند!
این تجربهکردن از طریق خواندن و دیدن به حدی شدید است که در مطالعات دیگری که در دانشگاه یورک و اموری انجام شده است، تاکید میشود که حتی حس لامسه نیز تجربه میشود!
در هر موقعیتی ما با دوگانههای اخلاقی روبهرو میشویم: دوگانههایی که در کرونا میبینیم مانند: دولتها حق قرنطینه دارند یا نه؟ میزان مداخله تا چه حد باید باشد؟ امکانات محدود سهم چه کسانی است؟ چه کسانی اولویت دریافت واکسن (در صورت کشف) دارند؟ و...
«اوتلی و مار» دو عصبشناس دیگر اشاره دارند به اینکه درک عمیق دیگری از طریق خواندن و دیدن موقعیتها، در حقیقت برای ما «آزمایشگاههای اخلاقی» ایجاد میکند. آزمایشگاهی که در آن میتوانیم خود را در وضعیتهای اخلاقی قرار داده و از این طریق توان اخلاقی خود را افزایش دهیم.
☑️ توصیه راهبردی
رمان خواندن و فیلم دیدن تنها یک تفنن و سرگرمی نیست؛ این دو پایههای کلیدی تصمیمگیری فردی و جمعی است. رمانها و فیلمها این امکان را به ما میدهد تا ما تجربیاتی فراتر از واقعیت دنیای فعلی خود را تجربه کنیم!
فیلم و رمان ساختن دنیایی فرضی است، اما دنیایی که رگههایی از واقعیت آینده و حال ما را در بردارند. تصمیمگیری مناسب نیاز به درک موقعیت دارد و هرچقدر ما درک عمیقتری داشته باشیم، میتوانیم تصمیمات بهتری بگیریم.
رمان و فیلم ادامه زندگی و امکان بودن ماست؛ ما خود را و فهم خود را در فیلمها و رمانها گسترش میدهیم، تا بتوانیم تصمیمهای بهتری بگیریم!
🔗یادداشتهایی با عنوان «تصمیماندیشی» به صورت سلسله یادداشت در @ShareNovate منتشر میشود.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
ویرگول
فیلم ببین، تخمه بشکن، برنامهریزی هم بکن! (تصمیماندیشی۱۶)
امیر ناظمی یک فیلم، یک حیرتفیلم سرایت Contagion فیلمی است در مورد یک اپیدمی جهانی پیادمی که ویروسی ناشناخته از طریق جغد و خوک ایج…
🔳⭕️ از کرونا سه درس تلخ آموختم
دکتر مجتبی لشکربلوکی
کرونا برای من تجربه بسیار تلخی بود. روزها و شبهای زیادی را در تردید و تاریکی گذراندم. سه تن از اعضای خانواده کوچکم کرونا گرفتند و به مراتب تعداد بسیار بسیار بیشتری از خانواده بزرگترم (ایران و جهان) از آن آسیب دیدند. اما کرونا مانند هر بحران دیگری زمانی است برای آنکه چیزهای جدید بیاموزیم و یا چیزهایی که شنیدهایم و فقط شنیدهایم را عمیقا درک کنیم. سه موردی که کرونا به من آموخت:
۱. به قدرت بالهای پروانه ایمان آوردم!
اثر پروانه میگوید امکان دارد تغییری کوچک در یک سیستم (مثلا سیستم جوی سیاره زمین) بتواند باعث تغییرات شدید شود. مثلا بالزدن پروانه در اینسوی دنیا، باعث وقوع طوفان در کشوری دیگر شود. واقعا چه کسی فکر میکرد، ظهور ویروسی در چین، باعث آزاد شدن برخی زندانیان در ایران، کم آمدن دستمال کاغذی در فرانسه، افزایش فروش اسلحه در آمریکا، افزایش فروش اینترنتی در آلمان، بسته شدن مرزهای ایتالیا، کاهش آلودگی هوا در تهران و رایگان شدن دستیابی به میلیونها کتاب و فیلم شود؟
نکتهاش برای من چه بود؟ حواسم باشد آن چیزهایی که به ظاهر به من ربط ندارند دیر یا زود بر زندگی من موثر خواهند بود. حتی اگر –البته اگر- هیچگونه وجدان اخلاقی در برابر وضعیت حاشیه نشینان، کارتن خوابها و آشغالگردها ندارم برای منافع شخصی خودم هم که شده باید حواسم به دیگران باشد. کرونا به من آموخت شادکامی یک پدیده شخصی نیست، شادکامی من در گرو، شادکامی توست!
۲. شاید نتوانم درد کمتری بکشم، اما میتوانم رنج کمتری بکشم!
برای آنکه درد کمتری بکشم باید به علم و فناوری روی بیاورم. اما متاسفانه این ویروس ناشناخته همه سیستم سلامت دنیا را به بازی گرفته است بس که چموش و غیرمنتظره و غیرقابل پیشبینی مثل فوتبالیستهای خلاق برزیلی. بنابراین فعلا باید درد را تحمل کنم. اما میتوان رنج کمتری کشید. چگونه؟ اتکا به ظرفیت معنوی-روانیام.
تا آنجا که من میفهمم دهه آینده، دهه سختی برای همه ما خواهد بود. حتی اگر ما هیچ زلزله و سیل و خشکسالی و بیماری نداشته باشیم، گسلهای اقتصادی-اجتماعی ما چنان است که ده سال سختی را پیش رو داریم. شاید –البته شاید- نتوان درد کمتری کشید اما میتوان رنج کمتری برد. یاد گرفتم ظرفیتهای معنوی-روانی خود و خانوادهام را تقویت کنم. آرامش رهایی از طوفان نیست بلکه توانایی آرام زندگی کردن در میان طوفان هاست.
۳. بین اسلام۱، اسلام۲ و اسلام ۳ تفاوت قائل شوم.
ما یک اسلام نداریم. ما سه اسلام داریم. (قبل از اینکه بقیه را بخوانید میتوانید به جای اسلام نام دینهای دیگر را هم بگذارید: مسیحیت، یهودیت و ...). اسلام۱ چیست؟ متون اصلی دین که شامل کتاب مقدس (قرآن) و گفتار مستقیم بنیانگذاران (احادیث موثق از پیامبر و امامان) است و هر چیز دیگری اسلام۱ نیست.
اسلام۲؛ برداشت.ها، تفاسیر، شرحها و کاربستهایی است که افراد مختلف سعی کرده اند با استفاده از اسلام یک تولید کنند.
اسلام۳؛ عملکرد مسلمين است. یعنی مسلمانان (در هر مقام و موقعیتی چه حاکم چه عارف چه طبیب چه من و شما) چه اندیشه و کردار و گفتاری دارند و چگونه زیست میکنند و چگونه حکمرانی میکنند و چگونه رانندگی میکنند و چگونه کار میکنند و ...
به تعبیر استاد مصطفی ملکیان، حساب این سه را باید از هم جدا کرد. اگر حاکمی مسلمان یا مسلمان نما به نام اسلام کاری کرد یا اگر عالمی مسلمان به نام اسلام تجویز کرد که پنبه را آغشته به روغن بنفشه کنید اینها هیچکدام اسلام۱ نیست. البته بدیهی است که حکمرانان و عالمان تمام تلاش خود را انجام دهند که خود را اسلام۱ نشان دهند. از این به بعد هر کسی به نام اسلام هر حرفی زد چه در حوزه عرفان باشد یا نظریه سیاسی باشد یا طب اسلامی باشد با چند سوال متوجه شوم که واقعا اسلام یک است یا دو یا سه. تا بدانم چگونه با آن برخورد کنم. اسلام ۲و۳ بشدت غیرمقدس هستند.
☑️ تجویز راهبردی:
کرونا میتواند به توسعه کمک کند! چگونه؟ بحرانها، یک پنجره فرصت هستند برای یادگیریهای عمیق؛ کنار گذاشتن باورهای ریشهدار نادرست و جایگزین کردن باورهای کاملا جدید. مثال: در طاعون سالهای ۱۳۵۰ میلادی هم پزشکان و هم کلیسا، در برابر مردم بیجواب مانده بودند. راهکاری که به ذهن شان رسیده بود: سوزاندن یا دار زدن یهودیان، کولیها، بیگانگان و جادوگران بود که به نوعی مقصر این بلاها محسوب میشدند!!! بعدها مردم فهمیدند که اینها مزخرف است. یاد بگیریم؛
🔹 شادکامی (خوشبختی) در تنهایی به دست نمیآید. شادکامی ما به هم گره خورده است.
🔹 علم و فناوری نمیتواند همه چیز را حل کند و قابلیتهای معنوی و روانی لازمه زندگی خوب است.
🔹 هر کسی را و هر چیزی را دین اصیل (دین۱) ندانیم. دین ۲ و دین ۳ بشدت نقدپذیر و غیرمقدساند.
توسعه حاصل یادگیریهای عمیق جمعی است.
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
دکتر مجتبی لشکربلوکی
کرونا برای من تجربه بسیار تلخی بود. روزها و شبهای زیادی را در تردید و تاریکی گذراندم. سه تن از اعضای خانواده کوچکم کرونا گرفتند و به مراتب تعداد بسیار بسیار بیشتری از خانواده بزرگترم (ایران و جهان) از آن آسیب دیدند. اما کرونا مانند هر بحران دیگری زمانی است برای آنکه چیزهای جدید بیاموزیم و یا چیزهایی که شنیدهایم و فقط شنیدهایم را عمیقا درک کنیم. سه موردی که کرونا به من آموخت:
۱. به قدرت بالهای پروانه ایمان آوردم!
اثر پروانه میگوید امکان دارد تغییری کوچک در یک سیستم (مثلا سیستم جوی سیاره زمین) بتواند باعث تغییرات شدید شود. مثلا بالزدن پروانه در اینسوی دنیا، باعث وقوع طوفان در کشوری دیگر شود. واقعا چه کسی فکر میکرد، ظهور ویروسی در چین، باعث آزاد شدن برخی زندانیان در ایران، کم آمدن دستمال کاغذی در فرانسه، افزایش فروش اسلحه در آمریکا، افزایش فروش اینترنتی در آلمان، بسته شدن مرزهای ایتالیا، کاهش آلودگی هوا در تهران و رایگان شدن دستیابی به میلیونها کتاب و فیلم شود؟
نکتهاش برای من چه بود؟ حواسم باشد آن چیزهایی که به ظاهر به من ربط ندارند دیر یا زود بر زندگی من موثر خواهند بود. حتی اگر –البته اگر- هیچگونه وجدان اخلاقی در برابر وضعیت حاشیه نشینان، کارتن خوابها و آشغالگردها ندارم برای منافع شخصی خودم هم که شده باید حواسم به دیگران باشد. کرونا به من آموخت شادکامی یک پدیده شخصی نیست، شادکامی من در گرو، شادکامی توست!
۲. شاید نتوانم درد کمتری بکشم، اما میتوانم رنج کمتری بکشم!
برای آنکه درد کمتری بکشم باید به علم و فناوری روی بیاورم. اما متاسفانه این ویروس ناشناخته همه سیستم سلامت دنیا را به بازی گرفته است بس که چموش و غیرمنتظره و غیرقابل پیشبینی مثل فوتبالیستهای خلاق برزیلی. بنابراین فعلا باید درد را تحمل کنم. اما میتوان رنج کمتری کشید. چگونه؟ اتکا به ظرفیت معنوی-روانیام.
تا آنجا که من میفهمم دهه آینده، دهه سختی برای همه ما خواهد بود. حتی اگر ما هیچ زلزله و سیل و خشکسالی و بیماری نداشته باشیم، گسلهای اقتصادی-اجتماعی ما چنان است که ده سال سختی را پیش رو داریم. شاید –البته شاید- نتوان درد کمتری کشید اما میتوان رنج کمتری برد. یاد گرفتم ظرفیتهای معنوی-روانی خود و خانوادهام را تقویت کنم. آرامش رهایی از طوفان نیست بلکه توانایی آرام زندگی کردن در میان طوفان هاست.
۳. بین اسلام۱، اسلام۲ و اسلام ۳ تفاوت قائل شوم.
ما یک اسلام نداریم. ما سه اسلام داریم. (قبل از اینکه بقیه را بخوانید میتوانید به جای اسلام نام دینهای دیگر را هم بگذارید: مسیحیت، یهودیت و ...). اسلام۱ چیست؟ متون اصلی دین که شامل کتاب مقدس (قرآن) و گفتار مستقیم بنیانگذاران (احادیث موثق از پیامبر و امامان) است و هر چیز دیگری اسلام۱ نیست.
اسلام۲؛ برداشت.ها، تفاسیر، شرحها و کاربستهایی است که افراد مختلف سعی کرده اند با استفاده از اسلام یک تولید کنند.
اسلام۳؛ عملکرد مسلمين است. یعنی مسلمانان (در هر مقام و موقعیتی چه حاکم چه عارف چه طبیب چه من و شما) چه اندیشه و کردار و گفتاری دارند و چگونه زیست میکنند و چگونه حکمرانی میکنند و چگونه رانندگی میکنند و چگونه کار میکنند و ...
به تعبیر استاد مصطفی ملکیان، حساب این سه را باید از هم جدا کرد. اگر حاکمی مسلمان یا مسلمان نما به نام اسلام کاری کرد یا اگر عالمی مسلمان به نام اسلام تجویز کرد که پنبه را آغشته به روغن بنفشه کنید اینها هیچکدام اسلام۱ نیست. البته بدیهی است که حکمرانان و عالمان تمام تلاش خود را انجام دهند که خود را اسلام۱ نشان دهند. از این به بعد هر کسی به نام اسلام هر حرفی زد چه در حوزه عرفان باشد یا نظریه سیاسی باشد یا طب اسلامی باشد با چند سوال متوجه شوم که واقعا اسلام یک است یا دو یا سه. تا بدانم چگونه با آن برخورد کنم. اسلام ۲و۳ بشدت غیرمقدس هستند.
☑️ تجویز راهبردی:
کرونا میتواند به توسعه کمک کند! چگونه؟ بحرانها، یک پنجره فرصت هستند برای یادگیریهای عمیق؛ کنار گذاشتن باورهای ریشهدار نادرست و جایگزین کردن باورهای کاملا جدید. مثال: در طاعون سالهای ۱۳۵۰ میلادی هم پزشکان و هم کلیسا، در برابر مردم بیجواب مانده بودند. راهکاری که به ذهن شان رسیده بود: سوزاندن یا دار زدن یهودیان، کولیها، بیگانگان و جادوگران بود که به نوعی مقصر این بلاها محسوب میشدند!!! بعدها مردم فهمیدند که اینها مزخرف است. یاد بگیریم؛
🔹 شادکامی (خوشبختی) در تنهایی به دست نمیآید. شادکامی ما به هم گره خورده است.
🔹 علم و فناوری نمیتواند همه چیز را حل کند و قابلیتهای معنوی و روانی لازمه زندگی خوب است.
🔹 هر کسی را و هر چیزی را دین اصیل (دین۱) ندانیم. دین ۲ و دین ۳ بشدت نقدپذیر و غیرمقدساند.
توسعه حاصل یادگیریهای عمیق جمعی است.
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕ سی نکته درباره حداقل دستمزد کارگران
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
توضیح: این متن فقط در پی نشان دادن زوایایی از مسأله حداقل دستمزد کارگران است که در فضای داغ بحث درباره این مسأله، به اندازه کافی به آنها توجه نمیشود. من فقط میخواهم بحث را در بستر بزرگتری طرح کنم که بدون پرداختن به آن، مسأله حداقل دستمزد هیچگاه به سرانجام مناسبی نمیرسد و پیچیدگیهای سیاستی آن در دستور کار سیاستگذار قرار نمیگیرد. این متنی برای دعوت به فراتر بردن مسأله حداقل دستمزد از چالشی سیاسی و رسانهای، و اندیشیدن به مصائب عمیقتر کارگر و کارفرمای ایرانی است.
⭕️ طرح مسأله
تعیین حداقل دستمزد کارگران آخر هر سال با مذاکرات بین نمایندگان و مشاوران کارگران، نمایندگان کارفرماها و دولت (به نمایندگی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی) انجام میشود. امسال هم مبلغ ۱۸۳۵۰۰۰ تومان تعیین شده است.
نمایندگان کارگران معترضاند که در مجلس حداقل حقوق کارکنان دولت ۲۸۰۰۰۰۰ تومان تعیین شده و حداقل دستمزد کارگران کمتر از کارکنان دولت است. به علاوه، ۲۱ درصد افزایش حداقل دستمزد، کمتر از ۳۸ تا ۴۱ درصد تورم است.
کارفرمایان معتقدند حداقل دستمزد تعیینشده به علاوه بن کارگری (۴۰۰ هزار تومان برای امسال)، حق اولاد و حق سنوات به علاوه سایر مزایا، عملاً حقوق کارگران را به بیش از ۲۸۰۰۰۰۰ تومان میرساند.
دولت هم در این میان حتماً استدلال میکند که دستمزد تعیینشده به علاوه بن و بقیه پرداختیها، ۵۷/۵ درصد هزینه زندگی یک خانوار ۳/۳ نفری است که از عدد ۵۲/۵ درصد سال گذشته بیشتر است.
⭕️ نکات پیشفرض
یک. قدرت خرید کارگر ایرانی در دو دهه گذشته به شدت کاهش یافته است و کارگران در ادعای برنیامدن از پس هزینه زندگی کاملاً حق دارند اگرچه روند درآمد سرانه برای کل جامعه نیز نزولی است.
دو. سهم نیروی کار در هزینه تمامشده بنگاههای کاربر (Labor-intensive) که نیروی انسانی زیاد دارند (بالاخص بخش خدمات) و بنگاههای سرمایهبر (Capital-intensive) که هزینه نیروی انسانی نسبت به هزینه سرمایهگذاری، ماشینآلات و مواد اولیه کم است، تفاوت دارد. حداقل دستمزد بر این دو دسته اثرات متفاوتی دارد. بنگاههای متکی به کار نیروی انسانی با افزایش حداقل دستمزد، شرایط نامناسبتری پیدا میکنند ولی فشار بر بنگاههای سرمایهبر (اغلب دولتی و شبهدولتی، خصولتی) کمتر است.
سه. سازماندهی گروههای کارگری در ایران به گونهای است که نمایندگان کارگران در مذاکرات، اغلب نماینده دیدگاه گروه دوم یعنی صنایع سرمایهبر اغلب دولتی، شبهدولتی و خصولتی هستند و منافع این گروه از کارگران بیشتر در مذاکرات طرح میشود.
چهار. کارفرمای ایرانی تولیدکننده فاقد دسترسی به رانتهای ارز ۴۲۰۰ تومانی، انحصار واردات، قاچاق و پولشویی، زیر فشار اقتصاد تورمی بیثبات، هدایت منابع بانکی از تولید صنعتی، کشاورزی و بازرگانی داخلی به فعالیتهای غیرمولد و مخرب اقتصاد، تحریم و عواقب آن نظیر محدودیت ارتباط با جهان، دسترسی اندک به همکاری فناورانه و محدود شدن بازار صادرات، هر سال ضعیفتر میشود.
پنج. تسهیل کسبوکار صورت نمیگیرد و حلقههای متعدد بوروکراسی، هزینههای مبادله مختلف نظیر هزینه فساد، تأخیر، بیثباتی قوانین و رویهها و ... را به صنعتگر و صاحب بنگاه غیررانتی تحمیل میکنند.
شش. رشد دستمزد از محل رشد بهرهوری ممکن است اما چند دهه است که از رشد پایدار بهرهوری بنگاهها خبری نیست و دستورات و قوانین برای تحقق بخشی از رشد اقتصادی از محل افزایش بهرهوری محقق نمیشوند. رشد بهرهوری ملزوماتی در سیاست داخلی و خارجی، و اصلاح سیاست اقتصادی دارد که بدون آنها، دستور و قانون، گره بر آب زدن است.
⭕️ سؤالات مهم: گریز از تقلیلگرایی
هفت. آیا هزینه زندگی کارگر در همه جای ایران با هم برابر است؟ آیا هزینه مسکن، حمل و نقل، آموزش و سایر هزینهها در همه شهرها و مناطق یکسان است؟ آمارها نشان میدهد هزینهها بالاخص مسکن که بخش مهم هزینه زندگی اکثریت اقشار اجتماعی را تشکیل میدهد، در همه مناطق یکسان نیست. اگر هزینههای زندگی در همه مناطق یکسان نیست، چرا باید یک حداقل دستمزد برای کل کشور اعمال شود؟ چرا سیاستگذار از منطقهای کردن مذاکرات و مبلغ حداقل دستمزد طفره میرود؟ ملزومات منطقهای و محلی کردن مذاکرات حداقل دستمزد چیست؟ آیا دستمزدهای محلی و منطقهای به عدالت نزدیکتر است؟
هشت. مسأله حق کارفرمای غیررانتی مولد برای مدیریت منابع انسانی و متعادلسازی هزینه نیروی انسانی با شرایط کسبوکار چرا بررسی نمیشود؟ اگر به فرض در شرایط امروز که صنعت گردشگری و به تبع آن هتلداری دچار رکود بسیار سنگین شده است، کارفرما برای بقا قصد تعدیل نیرو داشته باشد، آیا قوانین موجود چنین امری را ممکن میکنند؟
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
ادامه مطلب در لینک ویرگول 👇👇
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
توضیح: این متن فقط در پی نشان دادن زوایایی از مسأله حداقل دستمزد کارگران است که در فضای داغ بحث درباره این مسأله، به اندازه کافی به آنها توجه نمیشود. من فقط میخواهم بحث را در بستر بزرگتری طرح کنم که بدون پرداختن به آن، مسأله حداقل دستمزد هیچگاه به سرانجام مناسبی نمیرسد و پیچیدگیهای سیاستی آن در دستور کار سیاستگذار قرار نمیگیرد. این متنی برای دعوت به فراتر بردن مسأله حداقل دستمزد از چالشی سیاسی و رسانهای، و اندیشیدن به مصائب عمیقتر کارگر و کارفرمای ایرانی است.
⭕️ طرح مسأله
تعیین حداقل دستمزد کارگران آخر هر سال با مذاکرات بین نمایندگان و مشاوران کارگران، نمایندگان کارفرماها و دولت (به نمایندگی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی) انجام میشود. امسال هم مبلغ ۱۸۳۵۰۰۰ تومان تعیین شده است.
نمایندگان کارگران معترضاند که در مجلس حداقل حقوق کارکنان دولت ۲۸۰۰۰۰۰ تومان تعیین شده و حداقل دستمزد کارگران کمتر از کارکنان دولت است. به علاوه، ۲۱ درصد افزایش حداقل دستمزد، کمتر از ۳۸ تا ۴۱ درصد تورم است.
کارفرمایان معتقدند حداقل دستمزد تعیینشده به علاوه بن کارگری (۴۰۰ هزار تومان برای امسال)، حق اولاد و حق سنوات به علاوه سایر مزایا، عملاً حقوق کارگران را به بیش از ۲۸۰۰۰۰۰ تومان میرساند.
دولت هم در این میان حتماً استدلال میکند که دستمزد تعیینشده به علاوه بن و بقیه پرداختیها، ۵۷/۵ درصد هزینه زندگی یک خانوار ۳/۳ نفری است که از عدد ۵۲/۵ درصد سال گذشته بیشتر است.
⭕️ نکات پیشفرض
یک. قدرت خرید کارگر ایرانی در دو دهه گذشته به شدت کاهش یافته است و کارگران در ادعای برنیامدن از پس هزینه زندگی کاملاً حق دارند اگرچه روند درآمد سرانه برای کل جامعه نیز نزولی است.
دو. سهم نیروی کار در هزینه تمامشده بنگاههای کاربر (Labor-intensive) که نیروی انسانی زیاد دارند (بالاخص بخش خدمات) و بنگاههای سرمایهبر (Capital-intensive) که هزینه نیروی انسانی نسبت به هزینه سرمایهگذاری، ماشینآلات و مواد اولیه کم است، تفاوت دارد. حداقل دستمزد بر این دو دسته اثرات متفاوتی دارد. بنگاههای متکی به کار نیروی انسانی با افزایش حداقل دستمزد، شرایط نامناسبتری پیدا میکنند ولی فشار بر بنگاههای سرمایهبر (اغلب دولتی و شبهدولتی، خصولتی) کمتر است.
سه. سازماندهی گروههای کارگری در ایران به گونهای است که نمایندگان کارگران در مذاکرات، اغلب نماینده دیدگاه گروه دوم یعنی صنایع سرمایهبر اغلب دولتی، شبهدولتی و خصولتی هستند و منافع این گروه از کارگران بیشتر در مذاکرات طرح میشود.
چهار. کارفرمای ایرانی تولیدکننده فاقد دسترسی به رانتهای ارز ۴۲۰۰ تومانی، انحصار واردات، قاچاق و پولشویی، زیر فشار اقتصاد تورمی بیثبات، هدایت منابع بانکی از تولید صنعتی، کشاورزی و بازرگانی داخلی به فعالیتهای غیرمولد و مخرب اقتصاد، تحریم و عواقب آن نظیر محدودیت ارتباط با جهان، دسترسی اندک به همکاری فناورانه و محدود شدن بازار صادرات، هر سال ضعیفتر میشود.
پنج. تسهیل کسبوکار صورت نمیگیرد و حلقههای متعدد بوروکراسی، هزینههای مبادله مختلف نظیر هزینه فساد، تأخیر، بیثباتی قوانین و رویهها و ... را به صنعتگر و صاحب بنگاه غیررانتی تحمیل میکنند.
شش. رشد دستمزد از محل رشد بهرهوری ممکن است اما چند دهه است که از رشد پایدار بهرهوری بنگاهها خبری نیست و دستورات و قوانین برای تحقق بخشی از رشد اقتصادی از محل افزایش بهرهوری محقق نمیشوند. رشد بهرهوری ملزوماتی در سیاست داخلی و خارجی، و اصلاح سیاست اقتصادی دارد که بدون آنها، دستور و قانون، گره بر آب زدن است.
⭕️ سؤالات مهم: گریز از تقلیلگرایی
هفت. آیا هزینه زندگی کارگر در همه جای ایران با هم برابر است؟ آیا هزینه مسکن، حمل و نقل، آموزش و سایر هزینهها در همه شهرها و مناطق یکسان است؟ آمارها نشان میدهد هزینهها بالاخص مسکن که بخش مهم هزینه زندگی اکثریت اقشار اجتماعی را تشکیل میدهد، در همه مناطق یکسان نیست. اگر هزینههای زندگی در همه مناطق یکسان نیست، چرا باید یک حداقل دستمزد برای کل کشور اعمال شود؟ چرا سیاستگذار از منطقهای کردن مذاکرات و مبلغ حداقل دستمزد طفره میرود؟ ملزومات منطقهای و محلی کردن مذاکرات حداقل دستمزد چیست؟ آیا دستمزدهای محلی و منطقهای به عدالت نزدیکتر است؟
هشت. مسأله حق کارفرمای غیررانتی مولد برای مدیریت منابع انسانی و متعادلسازی هزینه نیروی انسانی با شرایط کسبوکار چرا بررسی نمیشود؟ اگر به فرض در شرایط امروز که صنعت گردشگری و به تبع آن هتلداری دچار رکود بسیار سنگین شده است، کارفرما برای بقا قصد تعدیل نیرو داشته باشد، آیا قوانین موجود چنین امری را ممکن میکنند؟
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
ادامه مطلب در لینک ویرگول 👇👇
ویرگول
سی نکته درباره حداقل دستمزد کارگران
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی توضیح این متن فقط در پی نشان دادن زوایایی از مسأله حداقل دستمزد کارگران است که در فضای…
👍1
🔳⭕️ فرزندمان رونالدو شود یا یک بیولوژیست؟
علی سرزعیم
کودک که بودیم با خود میاندیشیدیم شغلی داشته باشیم که بیشترین فایده را برای جامعه داشته باشد. از این منظر بیولوژیست شدن بهتر از رونالدو شدن است زیرا اگرچه فوتبالیستها یک سرگرمی جذاب ارائه میکنند و زندگی نیازمند سرگرمی است ولی بیولوژیستها داروهایی که رهایی از بیماری را نوید میدهند را عرضه میکنند! بزرگتر که شدیم اهمیت درآمد برایمان مهمتر شد و دیگر در جواب به پرسش علم بهتر است یا ثروت به سرعت نمیگفتیم علم! شاید در دل یا احیانا بر زبان میگفتیم ثروت!! حال با این ملاک فرزندمان را روانه کدام عرصه کنیم؟ فوتبال یا صنعت دارو؟
اگرچه درآمد رونالدو خیره کننده است و با هیچ بیولوژیستی برابری نمیکند اما احتمال رونالدوشدن احتمالا خیلی پایینتر از یک بیولوژیست ممتازشدن است. هر ساله انبوهی از جوانان راهی عرصه فوتبال میشوند و معدود کسانی میتوانند در لیگ دسته اول ایران و جهان راه یابند در حالیکه شانس بیولوژیست شدن و در یک صنعت دارویی مشغول به کار شدن خیلی کم نیست.
⭕️ آیا درآمد رونالدو غیرمنصفانه است؟ یک پاسخ این است که تا وقتی امور بر مدار بازار آزاد میچرخد چرا که نه! وقتی مردم حاضرند هزینه یک باشگاه مثل بارسلونا و رئال مادرید و ... را بپردازند و این باشگاهها با اتکا به این درآمدها میتوانند دستمزد بالایی به بازیکنان بپردازند چرا باید با آن مخالفت کنیم و اساسا چه حقی برای مداخله داریم؟ در مقابل، دیدگاه دیگری قرار دارد که معتقد است درآمدهای غیرعادی در یک بخش میتواند موجب اختلال در تخصیص استعدادها در جامعه شود. تعیین سقف یا گرفتن مالیات تصاعدی به درآمد فوتبالیستهای مشهور میتواند علامت درستی به جامعه دهد تا افراد مستعد وارد عرصههایی شوند که برای جامعه در بلندمدت مفیدتر است.
نگاه سومی است که معتقد است به جای مقایسه درآمد یک بیولوژیست با یک فوتبالیست و تاسف از نتیجه این مقایسه باید بین درآمد یک باشگاه فوتبال نوعی با یک شرکت دارویی مقایسه کرد. وقتی چنین مقایسهای صورت گیرد مشخص میشود که شرکت دارویی متعارف درآمدزاتر از یک باشگاه فوتبال متعارف است. البته تردیدی نیست که بهترین شرکت دارویی جهان به مراتب از بهترین باشگاه فوتبال جهان درآمد و سود بیشتری ایجاد میکند. این درآمد بالاتر شرکتهای دارویی صرفا به خاطر این نیست که کالای موردنیاز مردم را تامین میکنند بلکه به این خاطر است که کشف داروهای جدید فرآیندی بلندمدت، پرهزینه و بسیار ریسکی است یعنی یک تیم پژوهش دارویی شاید ده سال پیوسته روی کشف یک داروی جدید کار کند و بعد از ده سال شاید به جواب برسد شاید هم نرسد.
کسب درآمد بیولوژیستها و شرکتهای دارویی با یک معضل اخلاقی هم روبروست. مردم جهان درست یا غلط مشکل خاصی ندارند اگر فوتبالیستها درآمد بالایی از فعالیت خود کسب کنند (اگر مرتبط با بودجه دولت نباشد) ولی وقتی یک شرکت دارویی، دارویی تولید میکنند و میخواهد از محل فروش آن سود خوبی کسب کند بیشتر مردم این کار را غیراخلاقی قلمداد میکنند. مثلا فرض کنید که وضعیت فعلی کرونا دو سال ادامه یابد و یک شرکت دارویی تیمهایی را تجهیز کند تا در این دو سال شبانه روز روی آن کار کند و بالاخره به داروی مذکور دست یابد. آیا دولتها و جامعه جهانی اجازه میدهد تا این شرکت بابت فروش آن سودی کسب کند که درآمد هرکدام از بیولوژیستهایش بیشتر از رونالدو شود؟
☑️ تجویز راهبردی
پیشرفت هر جامعه تنها با انگیزههای درونی افراد ممکن نیست. افراد باید بابت اقداماتی که برای جامعه نفع دارد درآمد بالایی کسب کنند. اگر میخواهیم نویسنده خوبی داشته باشیم باید مالکیت معنوی را اجرا کنیم تا نویسندگان از محل فعالیتشان درآمد خوبی کسب کنند. شوق درونی نوشتن به تنهایی برای گسیل استعدادها کافی نیست!
اگر در جامعهای کارآفرینی درآمد کمی داشته باشد ولی رانت جویی درآمد بیشتری داشته باشد، حتما استعدادهای جامعه به سمت رانتجو شدن گسیل میشوند. پس بیاییم سرچشمههای رانت را ببندیم.
اگر رانتهای دولتی موجب شده تا مداحی و فوتبالیست شدن در ایران پردرآمد شود، نباید تعجب کنیم که جوانان به جای مشاغل مفیدتر، به سمت این مشاغل حرکت کنند.
📚 مراجع علمی
تاثیر نظام انگیزشی ناشی از درآمد بر تخصیص استعداد در فعالیتهای مختلف ادبیات اقتصادی مفصلی دارد که برای نمونه به این سه مقاله رجوع کنید.
Krueger, Anne O. "The political economy of the rent-seeking society." The American economic review 64, no. 3 (1974): 291-303.
Murphy, Kevin M., Andrei Shleifer, and Robert W. Vishny. "The allocation of talent: Implications for growth." The quarterly journal of economics 106, no. 2 (1991): 503-530.
Acemoglu, Daron. "Reward structures and the allocation of talent." European Economic Review 39, no. 1 (1995): 17-33
علی سرزعیم
کودک که بودیم با خود میاندیشیدیم شغلی داشته باشیم که بیشترین فایده را برای جامعه داشته باشد. از این منظر بیولوژیست شدن بهتر از رونالدو شدن است زیرا اگرچه فوتبالیستها یک سرگرمی جذاب ارائه میکنند و زندگی نیازمند سرگرمی است ولی بیولوژیستها داروهایی که رهایی از بیماری را نوید میدهند را عرضه میکنند! بزرگتر که شدیم اهمیت درآمد برایمان مهمتر شد و دیگر در جواب به پرسش علم بهتر است یا ثروت به سرعت نمیگفتیم علم! شاید در دل یا احیانا بر زبان میگفتیم ثروت!! حال با این ملاک فرزندمان را روانه کدام عرصه کنیم؟ فوتبال یا صنعت دارو؟
اگرچه درآمد رونالدو خیره کننده است و با هیچ بیولوژیستی برابری نمیکند اما احتمال رونالدوشدن احتمالا خیلی پایینتر از یک بیولوژیست ممتازشدن است. هر ساله انبوهی از جوانان راهی عرصه فوتبال میشوند و معدود کسانی میتوانند در لیگ دسته اول ایران و جهان راه یابند در حالیکه شانس بیولوژیست شدن و در یک صنعت دارویی مشغول به کار شدن خیلی کم نیست.
⭕️ آیا درآمد رونالدو غیرمنصفانه است؟ یک پاسخ این است که تا وقتی امور بر مدار بازار آزاد میچرخد چرا که نه! وقتی مردم حاضرند هزینه یک باشگاه مثل بارسلونا و رئال مادرید و ... را بپردازند و این باشگاهها با اتکا به این درآمدها میتوانند دستمزد بالایی به بازیکنان بپردازند چرا باید با آن مخالفت کنیم و اساسا چه حقی برای مداخله داریم؟ در مقابل، دیدگاه دیگری قرار دارد که معتقد است درآمدهای غیرعادی در یک بخش میتواند موجب اختلال در تخصیص استعدادها در جامعه شود. تعیین سقف یا گرفتن مالیات تصاعدی به درآمد فوتبالیستهای مشهور میتواند علامت درستی به جامعه دهد تا افراد مستعد وارد عرصههایی شوند که برای جامعه در بلندمدت مفیدتر است.
نگاه سومی است که معتقد است به جای مقایسه درآمد یک بیولوژیست با یک فوتبالیست و تاسف از نتیجه این مقایسه باید بین درآمد یک باشگاه فوتبال نوعی با یک شرکت دارویی مقایسه کرد. وقتی چنین مقایسهای صورت گیرد مشخص میشود که شرکت دارویی متعارف درآمدزاتر از یک باشگاه فوتبال متعارف است. البته تردیدی نیست که بهترین شرکت دارویی جهان به مراتب از بهترین باشگاه فوتبال جهان درآمد و سود بیشتری ایجاد میکند. این درآمد بالاتر شرکتهای دارویی صرفا به خاطر این نیست که کالای موردنیاز مردم را تامین میکنند بلکه به این خاطر است که کشف داروهای جدید فرآیندی بلندمدت، پرهزینه و بسیار ریسکی است یعنی یک تیم پژوهش دارویی شاید ده سال پیوسته روی کشف یک داروی جدید کار کند و بعد از ده سال شاید به جواب برسد شاید هم نرسد.
کسب درآمد بیولوژیستها و شرکتهای دارویی با یک معضل اخلاقی هم روبروست. مردم جهان درست یا غلط مشکل خاصی ندارند اگر فوتبالیستها درآمد بالایی از فعالیت خود کسب کنند (اگر مرتبط با بودجه دولت نباشد) ولی وقتی یک شرکت دارویی، دارویی تولید میکنند و میخواهد از محل فروش آن سود خوبی کسب کند بیشتر مردم این کار را غیراخلاقی قلمداد میکنند. مثلا فرض کنید که وضعیت فعلی کرونا دو سال ادامه یابد و یک شرکت دارویی تیمهایی را تجهیز کند تا در این دو سال شبانه روز روی آن کار کند و بالاخره به داروی مذکور دست یابد. آیا دولتها و جامعه جهانی اجازه میدهد تا این شرکت بابت فروش آن سودی کسب کند که درآمد هرکدام از بیولوژیستهایش بیشتر از رونالدو شود؟
☑️ تجویز راهبردی
پیشرفت هر جامعه تنها با انگیزههای درونی افراد ممکن نیست. افراد باید بابت اقداماتی که برای جامعه نفع دارد درآمد بالایی کسب کنند. اگر میخواهیم نویسنده خوبی داشته باشیم باید مالکیت معنوی را اجرا کنیم تا نویسندگان از محل فعالیتشان درآمد خوبی کسب کنند. شوق درونی نوشتن به تنهایی برای گسیل استعدادها کافی نیست!
اگر در جامعهای کارآفرینی درآمد کمی داشته باشد ولی رانت جویی درآمد بیشتری داشته باشد، حتما استعدادهای جامعه به سمت رانتجو شدن گسیل میشوند. پس بیاییم سرچشمههای رانت را ببندیم.
اگر رانتهای دولتی موجب شده تا مداحی و فوتبالیست شدن در ایران پردرآمد شود، نباید تعجب کنیم که جوانان به جای مشاغل مفیدتر، به سمت این مشاغل حرکت کنند.
📚 مراجع علمی
تاثیر نظام انگیزشی ناشی از درآمد بر تخصیص استعداد در فعالیتهای مختلف ادبیات اقتصادی مفصلی دارد که برای نمونه به این سه مقاله رجوع کنید.
Krueger, Anne O. "The political economy of the rent-seeking society." The American economic review 64, no. 3 (1974): 291-303.
Murphy, Kevin M., Andrei Shleifer, and Robert W. Vishny. "The allocation of talent: Implications for growth." The quarterly journal of economics 106, no. 2 (1991): 503-530.
Acemoglu, Daron. "Reward structures and the allocation of talent." European Economic Review 39, no. 1 (1995): 17-33
ویرگول
فرزندمان رونالدو شود یا یک بیولوژیست؟
علی سرزعیم کودک که بودیم با خود میاندیشیدیم شغلی داشته باشیم که بیشترین فایده را برای جامعه داشته باشد از این منظر بیولوژیست شدن بهت…
👍1
🔳⭕️ به دنبال نوابیغ!
امیر ناظمی
⭕️ تیپشناسی نوابیغ
نوابیغ اصطلاحی طنزآمیز است که اشاره به بیغهایی دارد که احساس خودنابغهپنداری دارند. آنها کسانی هستند که مدعی حل مسئلههای غیرممکن یا بسیار دشوار میشوند. نوابیغ همان کسانی هستند که قوانین مسلم فیزیک و ریاضی را نقض میکنند.
نخستین بار این واژه را «عفت چهرهگشا» و «عبادالله محمودیان» از اعضاء هیات علمی دانشگاه شریف، در خبرنامه انجمن ریاضی ایران (شماره ۱۰۳) در بهار ۱۳۸۴ از اصطلاح «نوابیغ» استفاده کردند. نوابیغ البته به دلیل تعددشان خیلی زود تبدیل به واژهای شناختهشده در سطح پژوهشگران شد.
نویسندگان مقالهٔ «نوابیغ»، در آن زمان ۴ دسته از نوابیغ را شناسایی کردند، هرچند امروز ما با دستههای جدیدی از آنها نیز آشنا شدهایم! آن ۴دسته عبارت بودند از:
1️⃣کسانی که سعی میکنند ناممکنها را ممکن سازند: مثلا کسانی که سعی در حل مسائلی چون تثلیث زاویه دارند یا تلاش میکنند موتور بدون سوخت بسازند. به عبارتی آنها مدعی موضوعی هستند که از نظر علمی امکانناپذیر است!
2️⃣مدعیان حل مسئلههای حلنشده معروف: مثلا کشف فرمولی برای تولید تمامی اعداد اول، آن هم با روشهای ابتدایی.
3️⃣بنیانگذاران نظریههای بیاساس: اين افراد مدعی بنيانگذاری نظريههای بیپايهای هستند که البته از نظر خودشان بسيار مهم است! به نحوی که حتی جهان را متحول میکند. مثلا کسانی که نظریه نامرئیکردن اجسام هستند (صرفنظر از اینکه غیرممکن است (دسته۱) اما نظریهای بیاساس هم هست!)
4️⃣رد کنندگان اصول اثبات شده: افرادی که تلاش میکنند اصول اثبات شده ریاضی و فیزیک را نقض کنند. مانند ادعای درست نبودن قانون اول ترمودینامیک!
⭕️ پیامدهای نوابیغ
در مقاله نوابیغ به خوبی به یکی از ویژگیهای اصلی نوابیغ اشاره شده است: «آنها برای ثبت تئوری خود سراغ مقامات و مسئولين رده بالای کشوری میروند و حتی ممکن است به بالاترين مقام کشور نيز رجوع کنند»!
نویسندگان مقاله ادامه دادهاند: «نوابيغ ممکن است هر کدام به تنهائی به مراجع زيادی رجوع کنند که با اين عمل با توجه به نامههای مختلف موجب اتلاف وقت بزرگی میشوند. مثلاً موردی به نام آقای X مقاله خود را به ۱۰۰ مرجع مختلف فرستاده بود که به قول خود چون از نوشتن همه آنها عاجز بود به ناچار به دستگاه کپی متوسل شده بود! اين آدمها از رجوع به مقامات و مسئولين خسته نمیشوند و اگر در برخورد با اين آدم ها دقت نکنيم ممکن است دچار يک دردسر اساسی شويم. مثلاً يکی از اساتيد دانشگاه در جواب يکی از همين نوابيغ مقالهای را برايش فرستاده بود که به خاطر اين کار آن شخص ايشان را به دادگاه کشاند»!
نوابیغ آنقدر در میان دستگاههای دولتی چرخ میزنند تا از سر بداقبالی و ناآگاهی مسوول آن نهاد و شانس نوابیغ، بدترین اتفاق اجتماعی روی میدهد: اعتماد آن نهاد به نوابیغ!
در این لحظه نوابیغ میتوانند یکتنه همه چیز را نابود کنند:
1️⃣سرمایه ملی: نوابیغ برای اجرای طرحهای خود از منابع عمومی استفاده میکنند، استفادهای که مشخصا به هیچ نتیجهای نمیرسد!
2️⃣تخریب اعتماد عمومی: نوابیغ با ادعایی که دروغ بودناش مشخص میشود، اعتماد عمومی را سلاخی میکنند. آنها با شکستی که در ادعای خود میخورند، تنها خود را قربانی نمیکنند، بلکه اعتماد عمومی به توانستن را نابود میکنند.
3️⃣خداحافظ نوآوری: پشتیبانان نوابیغ روزی متوجه دام ادعای دروغ میشوند، و از آن پس دیگر به سراغ هیچ امر نویی نخواهد نرفت!
☑️ توصیه راهبردی
در مقاله نوابیغ، به خوبی به ما هشدار میدهند که مواجهه با نوابیغ هم سخت و هم در اغلب اوقات منجر به شکست ما میشود؛ چرا که آنان به مانند یک بیمار توهمانگارانه دیگران را نفی میکنند تا در تصویری که میسازند، خودشان نابغهای جلوه کنند که درگیر تنگنظری و عدم درک آدمیان شدهاند.
نوابیغ حتی شما و سازمان شما را تهدید میکنند و ادامه ادعایشان آن است که این اختراع یا کشف را به دیگران واگذار خواهند کرد و آن روزی را برای شما تصویر میکنند که شما متهم به فراری دادن سرمایهای ملی شدهاید.
در مقاله، به ۴ دسته از مخاطبین اشاره میشود: «دسته سوم، دفاتر مقامات و مسئولين مملکتی است که تصور میکنيم در موارد بسياری تشخيص اين عده از نوابيغ برايشان کاری دشوار است... لذا به دفتر مقامات پيشنهاد میکنيم اگر بررسی اين ادعاها برايشان مهم است، از تعدادی از کارشناسان دعوت کنند که به رسيدگی آنها بپردازند. انجمنهای علمی میتوانند معرف اين کارشناسها باشند.»
آنها ۱۵سال پیش خطر شکلگیری نوابیغپروری را هشدار دادند. مقاماتی که ادعاهای بزرگ را دوست دارند و البته متخصص آن حوزه نیستند؛ نخستین قربانییاناند! مبارزه با دروغ بزرگ نیاز به یک برخورد بزرگ هم دارد؛ وگرنه ما با سازمانهای نوابیغپروری روبهرو خواهیم شد که به مخالفیناش برچسب غربزده میزند!
امیر ناظمی
⭕️ تیپشناسی نوابیغ
نوابیغ اصطلاحی طنزآمیز است که اشاره به بیغهایی دارد که احساس خودنابغهپنداری دارند. آنها کسانی هستند که مدعی حل مسئلههای غیرممکن یا بسیار دشوار میشوند. نوابیغ همان کسانی هستند که قوانین مسلم فیزیک و ریاضی را نقض میکنند.
نخستین بار این واژه را «عفت چهرهگشا» و «عبادالله محمودیان» از اعضاء هیات علمی دانشگاه شریف، در خبرنامه انجمن ریاضی ایران (شماره ۱۰۳) در بهار ۱۳۸۴ از اصطلاح «نوابیغ» استفاده کردند. نوابیغ البته به دلیل تعددشان خیلی زود تبدیل به واژهای شناختهشده در سطح پژوهشگران شد.
نویسندگان مقالهٔ «نوابیغ»، در آن زمان ۴ دسته از نوابیغ را شناسایی کردند، هرچند امروز ما با دستههای جدیدی از آنها نیز آشنا شدهایم! آن ۴دسته عبارت بودند از:
1️⃣کسانی که سعی میکنند ناممکنها را ممکن سازند: مثلا کسانی که سعی در حل مسائلی چون تثلیث زاویه دارند یا تلاش میکنند موتور بدون سوخت بسازند. به عبارتی آنها مدعی موضوعی هستند که از نظر علمی امکانناپذیر است!
2️⃣مدعیان حل مسئلههای حلنشده معروف: مثلا کشف فرمولی برای تولید تمامی اعداد اول، آن هم با روشهای ابتدایی.
3️⃣بنیانگذاران نظریههای بیاساس: اين افراد مدعی بنيانگذاری نظريههای بیپايهای هستند که البته از نظر خودشان بسيار مهم است! به نحوی که حتی جهان را متحول میکند. مثلا کسانی که نظریه نامرئیکردن اجسام هستند (صرفنظر از اینکه غیرممکن است (دسته۱) اما نظریهای بیاساس هم هست!)
4️⃣رد کنندگان اصول اثبات شده: افرادی که تلاش میکنند اصول اثبات شده ریاضی و فیزیک را نقض کنند. مانند ادعای درست نبودن قانون اول ترمودینامیک!
⭕️ پیامدهای نوابیغ
در مقاله نوابیغ به خوبی به یکی از ویژگیهای اصلی نوابیغ اشاره شده است: «آنها برای ثبت تئوری خود سراغ مقامات و مسئولين رده بالای کشوری میروند و حتی ممکن است به بالاترين مقام کشور نيز رجوع کنند»!
نویسندگان مقاله ادامه دادهاند: «نوابيغ ممکن است هر کدام به تنهائی به مراجع زيادی رجوع کنند که با اين عمل با توجه به نامههای مختلف موجب اتلاف وقت بزرگی میشوند. مثلاً موردی به نام آقای X مقاله خود را به ۱۰۰ مرجع مختلف فرستاده بود که به قول خود چون از نوشتن همه آنها عاجز بود به ناچار به دستگاه کپی متوسل شده بود! اين آدمها از رجوع به مقامات و مسئولين خسته نمیشوند و اگر در برخورد با اين آدم ها دقت نکنيم ممکن است دچار يک دردسر اساسی شويم. مثلاً يکی از اساتيد دانشگاه در جواب يکی از همين نوابيغ مقالهای را برايش فرستاده بود که به خاطر اين کار آن شخص ايشان را به دادگاه کشاند»!
نوابیغ آنقدر در میان دستگاههای دولتی چرخ میزنند تا از سر بداقبالی و ناآگاهی مسوول آن نهاد و شانس نوابیغ، بدترین اتفاق اجتماعی روی میدهد: اعتماد آن نهاد به نوابیغ!
در این لحظه نوابیغ میتوانند یکتنه همه چیز را نابود کنند:
1️⃣سرمایه ملی: نوابیغ برای اجرای طرحهای خود از منابع عمومی استفاده میکنند، استفادهای که مشخصا به هیچ نتیجهای نمیرسد!
2️⃣تخریب اعتماد عمومی: نوابیغ با ادعایی که دروغ بودناش مشخص میشود، اعتماد عمومی را سلاخی میکنند. آنها با شکستی که در ادعای خود میخورند، تنها خود را قربانی نمیکنند، بلکه اعتماد عمومی به توانستن را نابود میکنند.
3️⃣خداحافظ نوآوری: پشتیبانان نوابیغ روزی متوجه دام ادعای دروغ میشوند، و از آن پس دیگر به سراغ هیچ امر نویی نخواهد نرفت!
☑️ توصیه راهبردی
در مقاله نوابیغ، به خوبی به ما هشدار میدهند که مواجهه با نوابیغ هم سخت و هم در اغلب اوقات منجر به شکست ما میشود؛ چرا که آنان به مانند یک بیمار توهمانگارانه دیگران را نفی میکنند تا در تصویری که میسازند، خودشان نابغهای جلوه کنند که درگیر تنگنظری و عدم درک آدمیان شدهاند.
نوابیغ حتی شما و سازمان شما را تهدید میکنند و ادامه ادعایشان آن است که این اختراع یا کشف را به دیگران واگذار خواهند کرد و آن روزی را برای شما تصویر میکنند که شما متهم به فراری دادن سرمایهای ملی شدهاید.
در مقاله، به ۴ دسته از مخاطبین اشاره میشود: «دسته سوم، دفاتر مقامات و مسئولين مملکتی است که تصور میکنيم در موارد بسياری تشخيص اين عده از نوابيغ برايشان کاری دشوار است... لذا به دفتر مقامات پيشنهاد میکنيم اگر بررسی اين ادعاها برايشان مهم است، از تعدادی از کارشناسان دعوت کنند که به رسيدگی آنها بپردازند. انجمنهای علمی میتوانند معرف اين کارشناسها باشند.»
آنها ۱۵سال پیش خطر شکلگیری نوابیغپروری را هشدار دادند. مقاماتی که ادعاهای بزرگ را دوست دارند و البته متخصص آن حوزه نیستند؛ نخستین قربانییاناند! مبارزه با دروغ بزرگ نیاز به یک برخورد بزرگ هم دارد؛ وگرنه ما با سازمانهای نوابیغپروری روبهرو خواهیم شد که به مخالفیناش برچسب غربزده میزند!
ویرگول
به دنبال نوابیغ!
امیر ناظمی تیپشناسی نوابیغ نوابیغ اصطلاحی طنزآمیز است که اشاره به بیغهایی دارد که احساس خودنابغهپنداری دارند آنها کسانی هستند که…
راهنماي سر کار گذاشتن مقامات ارشد
(قسمت اول، گزارش ضخیم)
محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
گيج کردن با گزارش ضخيم
⭕️ يکي از راههايي که کارمندان، کارشناسان و مديران دولتي آگاهانه يا از سر ناآگاهي براي گيج، خنثي و فلج مغزي کردن مقامات ارشد بهکار ميگيرند، نوشتن گزارشهاي حجيم، قطور، مملو از متن و با ضخامت است.
⭕️ پروندههای بسياري روي ميز مقامات اداري ارشد (احتمالاً نودونه درصد آنها) وجود دارد که در کنار زماني که براي جلسات، رفت و آمد بين جلسات در شهر و ارتباطات سياسي صرف ميکنند، سبب ميشود هرگز فرصتي براي خواندن زياد و صرف کردن وقت بسيار براي متون ضخيم و حجيم نداشته باشند.
⭕️ شما با آگاهي از اين موضوع ميتوانيد براي هر بار که خواستيد موضوع مهمي را گزارش کنيد، يک گزارش ضخيم و تا حد ممکن پرابهام، داراي زبان مغشوش و در هم ريخته محتوايي، اما شکيل براي مقام ارشد ارسال کنيد. او فرصت خواندن ندارد و ذهن درگير هزاران مسألهاش پردازش نمیکند.
⭕️ مقامات ارشد در مقابل چنين گزارشهايي چند سناريو دارند. فکر ميکنند تخصصيتر از آن است که بفهمند، مثل بقيه گزارشهاي اداري مزخرف است يا مطلب آنقدر مهم است که بايد به يک بخش تخصصي ارجاع کرد. سرنوشت غالب اين گونه گزارشها، ارجاع به سلسله مراتب اداري است. شما در اين لحظه موفق شدهايد.
⭕️ گزارش ارجاعشده، در سلسله مراتب ميچرخد، هر کارمند و کارشناسي آنرا به بغلي ارجاع ميدهد (بازي بغلي بگير اپيزودهاي طنز مهران مديري را به ياد بياوريد) و در نهايت به احتمال بسيار زياد شما گزارش دادهايد، کلي چرخيده است و اتفاقي هم نميافتد.
بهبودهاي کوچک عليه گزارشهاي ضخيم
اگر مدير و مقام ارشد هستيد، براي اينکه نگذاريد کارشناسان و مديرانتان شما را سرکار بگذارند و زمانتان را بدزدند، ميتوانيد از روشهاي زير استفاده کنيد:
☑️ براي زيردستان خود مشخص کنيد که گزارشها و نامههايي با حداکثر چند صفحه/کلمه را ميخوانيد.
☑️ گزارشهاي ضخيمتر از حد مشخص شده را صرفاً با گزارش خلاصهشده بپذيريد.
☑️ معياري براي خلاصهسازي مشخص کنيد و براي مثال هر پنجاه صفحه گزارش ميتواند در يک صفحه خلاصه و ارسال شود.
☑️ مشخص کنيد که گزارش بايد خيلي صريح و روشن باشد و به تصميمگيري کمک کند. هدف از ارسال گزارش بايد به دقت مشخص شده باشد.
☑️ ارسال کننده گزارشهاي ضخيمي را که به تصميمگيري کمک نميکنند، ابهام را افزايش ميدهند و به دليل فرصت نداشتن براي مطالعه (نه انجام کار تخصصي روي آن) بايد به سلسله مراتب ارجاع دهيد، توبيخ و تنبيه کنيد.
☑️ آدمهاي متخصصي در هر سازمان لازم است که خلاصه کردن متون را بدانند. اينها کارمندان اداري ساده وامانده از همه جا نيستند، بلکه احتمالاً متخصصترين، دست به قلمترين و فهيمترين کارکنان سازمان هستند که قادرند زمان شما را از دست «دزدان زمان» نجات دهند.
سخن آخر
اگر مقام و مدير ارشدي هستيد که روي ميزتان پر از گزارشهاي ضخيمي است که فرصت نداريد آنها را بخوانيد و به سلسله مراتب ارجاع ميدهيد و به تصميمگيري شما کمک نميکنند، «دزدان زمان» در حال بر باد دادن عمرتان هستند.
#دزدان_زمان
#گزارش_ضخيم
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
پینوشت
حل مشکلات نظام اداري براي تقويت ظرفيت حکومت ضروري است. من از آنجا که به بهبودهاي کوچک باور دارم، تلاش ميکنم در مجموعهاي از يادداشتها شماري از مشکلات و راهکارهاي پيشنهادي براي بهبود را طرح کنم. اين متون شايد براي انديشيدن بيشتر به وضعيت نظام حکمراني کمک کنند.
(قسمت اول، گزارش ضخیم)
محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
گيج کردن با گزارش ضخيم
⭕️ يکي از راههايي که کارمندان، کارشناسان و مديران دولتي آگاهانه يا از سر ناآگاهي براي گيج، خنثي و فلج مغزي کردن مقامات ارشد بهکار ميگيرند، نوشتن گزارشهاي حجيم، قطور، مملو از متن و با ضخامت است.
⭕️ پروندههای بسياري روي ميز مقامات اداري ارشد (احتمالاً نودونه درصد آنها) وجود دارد که در کنار زماني که براي جلسات، رفت و آمد بين جلسات در شهر و ارتباطات سياسي صرف ميکنند، سبب ميشود هرگز فرصتي براي خواندن زياد و صرف کردن وقت بسيار براي متون ضخيم و حجيم نداشته باشند.
⭕️ شما با آگاهي از اين موضوع ميتوانيد براي هر بار که خواستيد موضوع مهمي را گزارش کنيد، يک گزارش ضخيم و تا حد ممکن پرابهام، داراي زبان مغشوش و در هم ريخته محتوايي، اما شکيل براي مقام ارشد ارسال کنيد. او فرصت خواندن ندارد و ذهن درگير هزاران مسألهاش پردازش نمیکند.
⭕️ مقامات ارشد در مقابل چنين گزارشهايي چند سناريو دارند. فکر ميکنند تخصصيتر از آن است که بفهمند، مثل بقيه گزارشهاي اداري مزخرف است يا مطلب آنقدر مهم است که بايد به يک بخش تخصصي ارجاع کرد. سرنوشت غالب اين گونه گزارشها، ارجاع به سلسله مراتب اداري است. شما در اين لحظه موفق شدهايد.
⭕️ گزارش ارجاعشده، در سلسله مراتب ميچرخد، هر کارمند و کارشناسي آنرا به بغلي ارجاع ميدهد (بازي بغلي بگير اپيزودهاي طنز مهران مديري را به ياد بياوريد) و در نهايت به احتمال بسيار زياد شما گزارش دادهايد، کلي چرخيده است و اتفاقي هم نميافتد.
بهبودهاي کوچک عليه گزارشهاي ضخيم
اگر مدير و مقام ارشد هستيد، براي اينکه نگذاريد کارشناسان و مديرانتان شما را سرکار بگذارند و زمانتان را بدزدند، ميتوانيد از روشهاي زير استفاده کنيد:
☑️ براي زيردستان خود مشخص کنيد که گزارشها و نامههايي با حداکثر چند صفحه/کلمه را ميخوانيد.
☑️ گزارشهاي ضخيمتر از حد مشخص شده را صرفاً با گزارش خلاصهشده بپذيريد.
☑️ معياري براي خلاصهسازي مشخص کنيد و براي مثال هر پنجاه صفحه گزارش ميتواند در يک صفحه خلاصه و ارسال شود.
☑️ مشخص کنيد که گزارش بايد خيلي صريح و روشن باشد و به تصميمگيري کمک کند. هدف از ارسال گزارش بايد به دقت مشخص شده باشد.
☑️ ارسال کننده گزارشهاي ضخيمي را که به تصميمگيري کمک نميکنند، ابهام را افزايش ميدهند و به دليل فرصت نداشتن براي مطالعه (نه انجام کار تخصصي روي آن) بايد به سلسله مراتب ارجاع دهيد، توبيخ و تنبيه کنيد.
☑️ آدمهاي متخصصي در هر سازمان لازم است که خلاصه کردن متون را بدانند. اينها کارمندان اداري ساده وامانده از همه جا نيستند، بلکه احتمالاً متخصصترين، دست به قلمترين و فهيمترين کارکنان سازمان هستند که قادرند زمان شما را از دست «دزدان زمان» نجات دهند.
سخن آخر
اگر مقام و مدير ارشدي هستيد که روي ميزتان پر از گزارشهاي ضخيمي است که فرصت نداريد آنها را بخوانيد و به سلسله مراتب ارجاع ميدهيد و به تصميمگيري شما کمک نميکنند، «دزدان زمان» در حال بر باد دادن عمرتان هستند.
#دزدان_زمان
#گزارش_ضخيم
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
پینوشت
حل مشکلات نظام اداري براي تقويت ظرفيت حکومت ضروري است. من از آنجا که به بهبودهاي کوچک باور دارم، تلاش ميکنم در مجموعهاي از يادداشتها شماري از مشکلات و راهکارهاي پيشنهادي براي بهبود را طرح کنم. اين متون شايد براي انديشيدن بيشتر به وضعيت نظام حکمراني کمک کنند.
ویرگول
راهنماي سر کار گذاشتن مقامات ارشد
قسمت اول، گزارش ضخیم محمد فاضلي – عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي گيج کردن با گزارش ضخيم يکي از راههايي که کارمندان، کارشناسان…
🔳⭕️ کرونا، لطفا بمان و ماموریتت را تمام کن!
نویسنده: دکتر محسن رنانی _ اقتصاددان
تلخیص و بازتنظیم: محمد فاضلی _ جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
دکتر محسن رناني نامه مفصلي (۴۶۰۰ کلمه) به «ويروس مبارک کرونا» نوشته و اثراتش بر جامعه ايران را برشمرده است. نامه او، درسي در سياستگذاري و حکمراني است. منتخبي از اين نامه را اینجا آوردهام. لينک کل نامه در انتهاي این يادداشت هست.
⭕️ کرونا تو به ما نشان دادی که روح انسانی در هر شرایطی قدرت معجزه دارد. تو به ما فرصت دادی تا صحنههای بینظیر مهربانی و همدردی و همراهی پزشکان و پرستارانی را که از جان مایه میگذارند ببینیم و اشک همدلی بریزیم.
⭕️ تو سؤالات بزرگی در برابر دستگاه فقاهت و نهادهای دینی، اندیشمندان و روشنفکران مسلمان قرار دادی و جامعه مسلمانان را وارد شرایط بینظیری برای تجربه دینداریهای شخصیِ فارغ از مناسک جمعی کردی.
⭕️ کرونا تو ما را متوجه کردی که سازمان مدیریت بحران کشور، بهجای نوشتن تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی از طریق دعا، بهتر است بر تأمین امکانات و تجهیزات ایمنی برای شهرها تمرکز کند.
⭕️ کرونای عزیز تو آنچنان قدرتمندی که باعث شدی صدها زندانی سیاسی که سالها نهادهای حقوق بشری پیگیر آزادی آنها بودند، آزاد شوند و این موضوع روشن شود که اگر همه زندانیان سیاسی هم آزاد شوند، همچنان آرامش برقرار است و هیچچیزی آسیب نمیبیند.
⭕️ تو همچنین برای ما روشن کردی که میشود ۸۰ درصد از زندانیان کشور آزاد باشند و میتوان بدون هیچ آسیبی به امنیت جامعه، به شیوههایی بهتری آنان را مراقبت کنیم و به ایفای حقوق و انجام وظایفی که بر عهده دارند رهنمون کنیم.
⭕️ کرونا تو به ما نشان دادی که میتوان عزیزانی را که دار فانی را وداع میگویند، در آرامش و سکوت به خاک سپرد و از دور برایشان طلب مغفرت کرد و آیات رحمتی نثار روحشان کرد؛ و هزینههایی که صرف مراسمهای متعدد میکردیم را برای شادی روح آنان صرف گرهگشایی از مشکلات جامعه کنیم.
⭕️ کرونا این روزها که تو پیش ما هستی، ما داریم یاد میگیریم که میشود با هزینهای اندک، در آرامش و سادگی، و بیهیاهو و بدون رقابت، ازدواج کرد. ما هم داریم میآموزیم که ازدواج جوانانمان را آسان بگیریم تا نسل جوان ما بتواند طعم عشق وسادگی را در زندگی بچشد.
⭕️ کرونای مبارک به ما نشان دادی که چقدر مقامات هر کشوری میتوانند با برقراری ارتباط موثر و گفتوگوی صمیمانه و نزدیک، روراست و صادقانه با مردم، به جامعه خود اطمینان و آرامش بدهند. همچنین به مقامات ما خاطرنشان کردی که میشود بدون خطابه و سخنرانی، در سکوت، کار کرد، عمل کرد و مدیریت کرد.
⭕️ کرونا نشان دادی که میشود همه قوای حکومت همکارانه بر فوریترین و اصلیترین نیازهای جامعه متمرکز شوند و با مدیریتی آرام و بهدور از شعار و هیجان، فقط رفاه و سلامت جامعه را مد نظر قرار دهند.
⭕️ کرونا آگاهمان کردی که برای مدیریت کارآمد یک موقعیت ویژه، نهتنها کل نظام سیاسی باید قیام کند، بلکه کل جامعه نیز باید به تصمیم مدیران، اعتماد و از آن پشتیبانی و با آن همکاری کند.
⭕️ تو در آرامش و بدون شتاب، کاری را خواهی کرد و ساختار سیاسی ما را در برابر انتخابهای مبارکی قرار خواهی داد که در این چهل سال نه جنگ تحمیلی، نه تلاشهای صدها نویسنده و منتقد و استاد و هنرمند و روشنفکر، و نه انتخاباتها و اعتراضاتی نظیر ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ نتوانستند به انجام برسانند.
⭕️ تو نشان دادی که توزیع قدرت و تفویض اختیار در سراسر کشور چقدر مدیریت حوادث ناگهانی را آسان میکند و موجب عملکرد مؤثر و فعال مقامات استانی میشود.
⭕️ کرونا ما را متوجه کردی که زمان بازسازی و شفافیت نظام تأمین اجتماعی کشور فرارسیده است، بهگونهای که بخشهای مهم جمعیت که مشاغل موقت و روزمزد و پارهوقت دارند، تحت پوشش تأمین اجتماعی قرار گیرند تا در این موقعیتهای ویژه بتوان قشرهای کمدرآمد را حمایت کرد.
کرونای مبارک، اصلاً نگران نباش، بمان و مأموریت خودت را تمام کن.
لینک اصل نامه
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
نویسنده: دکتر محسن رنانی _ اقتصاددان
تلخیص و بازتنظیم: محمد فاضلی _ جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي
دکتر محسن رناني نامه مفصلي (۴۶۰۰ کلمه) به «ويروس مبارک کرونا» نوشته و اثراتش بر جامعه ايران را برشمرده است. نامه او، درسي در سياستگذاري و حکمراني است. منتخبي از اين نامه را اینجا آوردهام. لينک کل نامه در انتهاي این يادداشت هست.
⭕️ کرونا تو به ما نشان دادی که روح انسانی در هر شرایطی قدرت معجزه دارد. تو به ما فرصت دادی تا صحنههای بینظیر مهربانی و همدردی و همراهی پزشکان و پرستارانی را که از جان مایه میگذارند ببینیم و اشک همدلی بریزیم.
⭕️ تو سؤالات بزرگی در برابر دستگاه فقاهت و نهادهای دینی، اندیشمندان و روشنفکران مسلمان قرار دادی و جامعه مسلمانان را وارد شرایط بینظیری برای تجربه دینداریهای شخصیِ فارغ از مناسک جمعی کردی.
⭕️ کرونا تو ما را متوجه کردی که سازمان مدیریت بحران کشور، بهجای نوشتن تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی از طریق دعا، بهتر است بر تأمین امکانات و تجهیزات ایمنی برای شهرها تمرکز کند.
⭕️ کرونای عزیز تو آنچنان قدرتمندی که باعث شدی صدها زندانی سیاسی که سالها نهادهای حقوق بشری پیگیر آزادی آنها بودند، آزاد شوند و این موضوع روشن شود که اگر همه زندانیان سیاسی هم آزاد شوند، همچنان آرامش برقرار است و هیچچیزی آسیب نمیبیند.
⭕️ تو همچنین برای ما روشن کردی که میشود ۸۰ درصد از زندانیان کشور آزاد باشند و میتوان بدون هیچ آسیبی به امنیت جامعه، به شیوههایی بهتری آنان را مراقبت کنیم و به ایفای حقوق و انجام وظایفی که بر عهده دارند رهنمون کنیم.
⭕️ کرونا تو به ما نشان دادی که میتوان عزیزانی را که دار فانی را وداع میگویند، در آرامش و سکوت به خاک سپرد و از دور برایشان طلب مغفرت کرد و آیات رحمتی نثار روحشان کرد؛ و هزینههایی که صرف مراسمهای متعدد میکردیم را برای شادی روح آنان صرف گرهگشایی از مشکلات جامعه کنیم.
⭕️ کرونا این روزها که تو پیش ما هستی، ما داریم یاد میگیریم که میشود با هزینهای اندک، در آرامش و سادگی، و بیهیاهو و بدون رقابت، ازدواج کرد. ما هم داریم میآموزیم که ازدواج جوانانمان را آسان بگیریم تا نسل جوان ما بتواند طعم عشق وسادگی را در زندگی بچشد.
⭕️ کرونای مبارک به ما نشان دادی که چقدر مقامات هر کشوری میتوانند با برقراری ارتباط موثر و گفتوگوی صمیمانه و نزدیک، روراست و صادقانه با مردم، به جامعه خود اطمینان و آرامش بدهند. همچنین به مقامات ما خاطرنشان کردی که میشود بدون خطابه و سخنرانی، در سکوت، کار کرد، عمل کرد و مدیریت کرد.
⭕️ کرونا نشان دادی که میشود همه قوای حکومت همکارانه بر فوریترین و اصلیترین نیازهای جامعه متمرکز شوند و با مدیریتی آرام و بهدور از شعار و هیجان، فقط رفاه و سلامت جامعه را مد نظر قرار دهند.
⭕️ کرونا آگاهمان کردی که برای مدیریت کارآمد یک موقعیت ویژه، نهتنها کل نظام سیاسی باید قیام کند، بلکه کل جامعه نیز باید به تصمیم مدیران، اعتماد و از آن پشتیبانی و با آن همکاری کند.
⭕️ تو در آرامش و بدون شتاب، کاری را خواهی کرد و ساختار سیاسی ما را در برابر انتخابهای مبارکی قرار خواهی داد که در این چهل سال نه جنگ تحمیلی، نه تلاشهای صدها نویسنده و منتقد و استاد و هنرمند و روشنفکر، و نه انتخاباتها و اعتراضاتی نظیر ۸۸ و ۹۶ و ۹۸ نتوانستند به انجام برسانند.
⭕️ تو نشان دادی که توزیع قدرت و تفویض اختیار در سراسر کشور چقدر مدیریت حوادث ناگهانی را آسان میکند و موجب عملکرد مؤثر و فعال مقامات استانی میشود.
⭕️ کرونا ما را متوجه کردی که زمان بازسازی و شفافیت نظام تأمین اجتماعی کشور فرارسیده است، بهگونهای که بخشهای مهم جمعیت که مشاغل موقت و روزمزد و پارهوقت دارند، تحت پوشش تأمین اجتماعی قرار گیرند تا در این موقعیتهای ویژه بتوان قشرهای کمدرآمد را حمایت کرد.
کرونای مبارک، اصلاً نگران نباش، بمان و مأموریت خودت را تمام کن.
لینک اصل نامه
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
ویرگول
کرونا، لطفا بمان و ماموریتت را تمام کن!
نویسنده دکتر محسن رنانی _ اقتصاددان تلخیص و بازتنظیم محمد فاضلی _ جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي دکتر محسن رناني نامه…
👍3👎1
🔳⭕️ خروج از سیاست یا نبرد با بوروکراسی
علی سرزعیم
در فیلم خروج حکایت کشاورزانی روایت میشود که زمینهای آنها و محصولاتشان قربانی یک فعالیت عمرانی یک دستگاه اجرایی شده است. دست آنها به جایی بند نمیشود و نهایتا برای عرض تظلم و درخواست رسیدگی با تراکتور روانه تهران میشوند تا شخصا رئیس جمهور را ببینند. در این مسیر اگرچه داستانها و اتفاقات جالبی رخ میدهد، نهایتا وقتی به نزدیک تهران میرسند آنها را به قم و حرم هدایت میکنند اما در آنجا تنها موفق به دیدار با مشاور رئیس جمهور میشوند. سرخورده از این امر راهی تهران میشوند اما محافظان پاستور نهایتا آنها را متوقف میکنند و در اینجا فیلم متوقف میشود.
⭕️ به باور اینجانب محتوای این فیلم نسبت به اولین فیلمهای حاتمیکیا تغییر نکرده است. در همه آنها نبرد با بوروکراسی یا دیوانسالاری دیده میشود. در فیلم آژانس شیشهای چون دیوانسالاران به وضعیت یک مجروح شیمیایی رسیدگی نمیکنند دوستش مجبور به گروگانگیری میشود. در فیلم بادیگارد، مسئول امنیتی است که به قهرمان فیلم گیر میدهد و او را رها نمیکند تا بفهمد که آیا در انجام وظیفهاش قصور کرده یا نه. اتفاقا در آن فیلم تصویر مسئولان سیاسی بسیار منفیتر از تصویر فیلم خروج از رئیس جمهور است.
⭕️ حاتمیکیا نظام اداری را نمیپسندد و مثل توده مردم آن را کاغذبازیهای غیرضرور میداند و معتقد است نظام اداری چارچوبهایی ایجاد میکند که همواره سوراخ است یعنی برخی افراد ذیحق در آن قربانی میشوند و مطالبه حقشان نادیده گرفته میشود. حاتمیکیا در آژانس شیشهای و بادیگارد نظام جایگزینش را معرفی نمیکند اما در فیلم خروج بدیل مطلوب وی رونمایی میشود: ملاقات حضوری!
⭕️ ملاقات حضوری بن مایه تبلیغات سیاسی شخصیتهای مختلفی بوده است (شهید رجایی، مرحوم هاشمی شاهرودی و دکتر قاضیزاده هاشمی) و در محمود احمدینژاد این الگو به اوج میرسد. در همه آنها یا بازدید سرزده اهمیت دارد یا ملاقات حضوری با توده مردم صورت میگیرد و مردم نامه به دست خسته از ناشنوایی نظام اداری و مسئولان واسط، عرض حال خود را مستقیما با رئیس جمهورشان انجام میدهند.
⭕️ آقای حاتمیکیا با این فیلم نشان داد که هیچ درسی از تجربه گذشته نگرفته است. ما یا باید رویههایی تعریف کنیم که مطالبات تمامیناپذیر انسانها در روالهای مشخصی ارزیابی شود یا باید این امر به تشخیصهای صلاحدیدی واگذار شود. حال خوب است از ایشان سوال شود که آیا تصمیمات مبتنی بر صلاحدید شخصی آقای احمدی نژاد در امور مختلفی که در سفرهای گوناگون اتخاذ میشد توانست گره توسعهنیافتگی کشور را باز کند؟ بله روشن است که هرچیزی میتواند دچار آفت شود و آفت دیوانسالاری و نظم اداری نیز کاغذبازی است. اگر کاغذبازی انسانها را دلزده میکند و نظم اداری موجود ناکاراست راهحل بهمزدن این نظم و ایجاد آشفتگی است یا اصلاح آن؟ بله انتقاد به دیوان سالاری برای آدمی در جامعه پرستیژ میآورد اما نگاه خیرخواهانه در گرو دفاع از وجود نظام دیوانسالاری مستحکم و در عین حال کارآمد است. مفاسد بزرگی که رخ داده در بسیاری از موارد از طریق دور زدن دیوانسالاری صورت گرفته است. نظام کارشناسی مستقر در دیوانسالاری ترجمه عقلانیت در تمشیت امور است. اگر وجود نظام کارشناسی را نمیپسندیم و خواستار حذف آن هستیم باید تبعات آن را هم بپذیریم. آیا آقای حاتمیکیا آمادگی پذیرش این هزینه را دارد؟
⭕️ فراموش نکنیم که فقط موارد حق استثنایی نیست که نظام اداری ممکن است آن را رد کند بلکه انبوهی از مطالبات ناحق است که نظام اداری ناگزیر است مانند یک فیلتر آنها را سرند کرده و کنار بزند. فراموش نکنیم که همیشه منابع برای تخصیص دولت و حکومت محدود است و نیازها خصوصا در یک کشور توسعهنیافته نامحدود! بنابراین گزینش خواستهها و مطالبات امر ناگزیری است. این گزینش میتواند مورد به مورد توسط عالیترین مقام اجرایی صورت گیرد و یا میتواند به شکل نظاممند توسط دستگاههای اداری انجام شود. با توجه به حجم قوانین و تنوع موضوعات، روشن است که تشخیصهای صلاحدیدی افراد مسئول غالبا مغایر با قانون و یا متناقض با هم و پرخطا از آب در میآیند. بنابراین گزیری نداریم از آن که نظام اداری و دیوانسالاری داشته باشیم و در عین حال تلاش کنیم که آن را روزآمد کرده و از آفتهای محتمل دور کنیم.
☑️ تجویز راهبردی
بیاییم به جای سرزنش نظام دیوانی و آرزوی امحاء آن، اصلاح نظام دیوانی را طلب کنیم. این امر قطعا با کاهش مداخلات دولت، کاهش نیاز به مجوز در بسیاری از فعالیتهای اقتصادی، بهبود فضای کسبوکار، اصلاح رویهها و هوشمندسازی آنها و نهایتاً اصلاح کادر اداری ممکن است. در این صورت دیگر نیازی به ارتباط مستقیم با مسئولان و بازدیدهای سرزده نخواهد بود.
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
علی سرزعیم
در فیلم خروج حکایت کشاورزانی روایت میشود که زمینهای آنها و محصولاتشان قربانی یک فعالیت عمرانی یک دستگاه اجرایی شده است. دست آنها به جایی بند نمیشود و نهایتا برای عرض تظلم و درخواست رسیدگی با تراکتور روانه تهران میشوند تا شخصا رئیس جمهور را ببینند. در این مسیر اگرچه داستانها و اتفاقات جالبی رخ میدهد، نهایتا وقتی به نزدیک تهران میرسند آنها را به قم و حرم هدایت میکنند اما در آنجا تنها موفق به دیدار با مشاور رئیس جمهور میشوند. سرخورده از این امر راهی تهران میشوند اما محافظان پاستور نهایتا آنها را متوقف میکنند و در اینجا فیلم متوقف میشود.
⭕️ به باور اینجانب محتوای این فیلم نسبت به اولین فیلمهای حاتمیکیا تغییر نکرده است. در همه آنها نبرد با بوروکراسی یا دیوانسالاری دیده میشود. در فیلم آژانس شیشهای چون دیوانسالاران به وضعیت یک مجروح شیمیایی رسیدگی نمیکنند دوستش مجبور به گروگانگیری میشود. در فیلم بادیگارد، مسئول امنیتی است که به قهرمان فیلم گیر میدهد و او را رها نمیکند تا بفهمد که آیا در انجام وظیفهاش قصور کرده یا نه. اتفاقا در آن فیلم تصویر مسئولان سیاسی بسیار منفیتر از تصویر فیلم خروج از رئیس جمهور است.
⭕️ حاتمیکیا نظام اداری را نمیپسندد و مثل توده مردم آن را کاغذبازیهای غیرضرور میداند و معتقد است نظام اداری چارچوبهایی ایجاد میکند که همواره سوراخ است یعنی برخی افراد ذیحق در آن قربانی میشوند و مطالبه حقشان نادیده گرفته میشود. حاتمیکیا در آژانس شیشهای و بادیگارد نظام جایگزینش را معرفی نمیکند اما در فیلم خروج بدیل مطلوب وی رونمایی میشود: ملاقات حضوری!
⭕️ ملاقات حضوری بن مایه تبلیغات سیاسی شخصیتهای مختلفی بوده است (شهید رجایی، مرحوم هاشمی شاهرودی و دکتر قاضیزاده هاشمی) و در محمود احمدینژاد این الگو به اوج میرسد. در همه آنها یا بازدید سرزده اهمیت دارد یا ملاقات حضوری با توده مردم صورت میگیرد و مردم نامه به دست خسته از ناشنوایی نظام اداری و مسئولان واسط، عرض حال خود را مستقیما با رئیس جمهورشان انجام میدهند.
⭕️ آقای حاتمیکیا با این فیلم نشان داد که هیچ درسی از تجربه گذشته نگرفته است. ما یا باید رویههایی تعریف کنیم که مطالبات تمامیناپذیر انسانها در روالهای مشخصی ارزیابی شود یا باید این امر به تشخیصهای صلاحدیدی واگذار شود. حال خوب است از ایشان سوال شود که آیا تصمیمات مبتنی بر صلاحدید شخصی آقای احمدی نژاد در امور مختلفی که در سفرهای گوناگون اتخاذ میشد توانست گره توسعهنیافتگی کشور را باز کند؟ بله روشن است که هرچیزی میتواند دچار آفت شود و آفت دیوانسالاری و نظم اداری نیز کاغذبازی است. اگر کاغذبازی انسانها را دلزده میکند و نظم اداری موجود ناکاراست راهحل بهمزدن این نظم و ایجاد آشفتگی است یا اصلاح آن؟ بله انتقاد به دیوان سالاری برای آدمی در جامعه پرستیژ میآورد اما نگاه خیرخواهانه در گرو دفاع از وجود نظام دیوانسالاری مستحکم و در عین حال کارآمد است. مفاسد بزرگی که رخ داده در بسیاری از موارد از طریق دور زدن دیوانسالاری صورت گرفته است. نظام کارشناسی مستقر در دیوانسالاری ترجمه عقلانیت در تمشیت امور است. اگر وجود نظام کارشناسی را نمیپسندیم و خواستار حذف آن هستیم باید تبعات آن را هم بپذیریم. آیا آقای حاتمیکیا آمادگی پذیرش این هزینه را دارد؟
⭕️ فراموش نکنیم که فقط موارد حق استثنایی نیست که نظام اداری ممکن است آن را رد کند بلکه انبوهی از مطالبات ناحق است که نظام اداری ناگزیر است مانند یک فیلتر آنها را سرند کرده و کنار بزند. فراموش نکنیم که همیشه منابع برای تخصیص دولت و حکومت محدود است و نیازها خصوصا در یک کشور توسعهنیافته نامحدود! بنابراین گزینش خواستهها و مطالبات امر ناگزیری است. این گزینش میتواند مورد به مورد توسط عالیترین مقام اجرایی صورت گیرد و یا میتواند به شکل نظاممند توسط دستگاههای اداری انجام شود. با توجه به حجم قوانین و تنوع موضوعات، روشن است که تشخیصهای صلاحدیدی افراد مسئول غالبا مغایر با قانون و یا متناقض با هم و پرخطا از آب در میآیند. بنابراین گزیری نداریم از آن که نظام اداری و دیوانسالاری داشته باشیم و در عین حال تلاش کنیم که آن را روزآمد کرده و از آفتهای محتمل دور کنیم.
☑️ تجویز راهبردی
بیاییم به جای سرزنش نظام دیوانی و آرزوی امحاء آن، اصلاح نظام دیوانی را طلب کنیم. این امر قطعا با کاهش مداخلات دولت، کاهش نیاز به مجوز در بسیاری از فعالیتهای اقتصادی، بهبود فضای کسبوکار، اصلاح رویهها و هوشمندسازی آنها و نهایتاً اصلاح کادر اداری ممکن است. در این صورت دیگر نیازی به ارتباط مستقیم با مسئولان و بازدیدهای سرزده نخواهد بود.
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
ویرگول
خروج از سیاست یا نبرد با بوروکراسی
علی سرزعیم در فیلم خروج حکایت کشاورزانی روایت میشود که زمینهای آنها و محصولاتشان قربانی یک فعالیت عمرانی یک دستگاه اجرایی شده است د…
هنرمندان غیرنفتی نفت
(به بهانه خداحافظی نجف دریابندری)
امیر ناظمی
⭕️ غولها در سرزمین نفتی
نجف دریابندری از مدرسهاش که فرار کرد، یک راست رفت شرکت نفت. آن روزهای ایران، نفت جریان خون کشور بود. آنجا بود که مدام از واحدی به واحدی منتقل شد، از کارگزینی و کشتیرانی و .. نهایت کشتیاش در بخش انتشارات این شرکت آرام گرفت؛ بوی سرب با روحاش سازگار درآمد.
آنجا ترجمه میکرد، خبر تولید میکرد و البته به روایت ابراهیم گلستان که آن روزها مدیر روابط عمومی شرکت نفت بود گاه زیرنویس فیلمهای انگلیسی هم تهیه میکرد.
البته آن روزها ابراهیم گلستان هنوز پدرخوانده روشنفکری و ادبیات و هنر نشده بود، اما آنقدری شناخته شده بود که شبکهای از بزرگان را بسازد. او بود که کتابهای همینگوی و فاکنر را به نجف داد، و نجف سالها بعد شد میراث زنده ایران تا امروز که شده است شادروان.
در آن روزها اما بسیاری از بزرگان دیگر نیز در شرکت نفت مشغول بودند: صادق چوبک، اسماعیل فصیح و عزتالله فولادوند. اینها به غیر از افرادی است که با شرکت نفت پروژهای کار میکردند مانند فروغ فرخزاد!
شاید برای ما با عینک امروزمان عجیب باشد: ادبیات ایران کجا و شرکت نفت کجا! و دقیقا مشکل امروز ما همینجاست؛ جایی که دیوارهای روشنفکری و صنعت چنان از هم دور شدهاند که حضور یکی از روشنفکران در صنعت، وهن جامعه روشنفکری است و حضور صنعت در ادبیات و هنر، پول دور ریختن!
ادبیات ایران تنها از نفت ننوشیده است، بلکه بسیاری از صنایع ایران زمانی تصویر و هویتشان را با کمک هنرمندان و ادیبان ساختند. آنها هم از صنایع بهره داشتند، بسیار کم، اما همان اندک هزینه، همان زیر یک درصد هزینهای که برای انتشارات و رفاهیات کارمندان میشد (در قالب باشگاه) ثمرهاش شد بزرگان ادبیات!
پول نفت اینجا برکت داشت، چون ادبیات و هنر بیش از پول نیاز به شبکهسازی و پیوندها دارد. نفت تنها تسهیلگر دیدار گلستانها و دریابندریها شد، وقتی یکی به دیگری کتاب درست را معرفی میکند و آن دیگری در ساعات فراغت کاریاش اولین ترجمه همینگوی را کار میکند! هرچند سالها این دو بزرگ با هم آشتی نداشته باشند.
⭕️ سرریز اقتصاد
صنعتیشدن یک اتفاق اقتصادی نبوده است و بیشتر تغییر نحوه زندگی بوده است. اقتصاد، فناوری و صنعت همواره شکلدهنده به فرهنگ بودهاند. این جمله ما را یاد کتابهایی مانند «تکنوپولی» میاندازد که در آن «فناوری بر فرهنگ غلبه یافته است» و این فناوری است که فرهنگ امروز ما را میسازد.
اما سرریز (Spillover) اقتصاد و صنعت، یعنی همین فضاسازی برای بروز فرهنگ و هنر به پشتیبانی و حتی بهرهبرداری اقتصاد و بنگاهها. شرکت نفتی که در هیات مدیره آن روزهایش بزرگمردی مانند محمدعلی موحد را پذیرا است، پس عجیب هم نیست که میشود مرکز استعدادپروری، آن هم در فرهنگ و ادبیات!
جدایی راه حوزه کسبوکار و حوزه فرهنگ؛ بازی باخت-باخت است. اگر امروز کمتر شرکتهایی با هویت میشناسیم که وقتی برندشان را در ذهن میآوریم گره بخورد با یک حس دوستی، افتخار یا اعتماد، یک دلیلاش همین دیوارهای بلند صنعت و روشنفکری است. حالا روشنفکری ما میتازد به صنعت افسارگسیخته و صنعت ما میترسد از روشنفکرها.
⭕️ خلق چشمانداز مشترک
تا همین چند سال پیش واژه «مسوولیت اجتماعی شرکتی» (CSR) پیونددهنده میان جوامع محلی و کسبوکارها بود؛ اما امروز واژه «خلق چشمانداز مشترک» (CSV) جانشین پررنگتر آن شده است. جایی که شرکتها فراتر از مسوولیت میتوانند بازیهای برد-برد بسازند و چشماندازهای مشترک خلق کنند.
سهم اندک هزینههای انتشارات و روابط عمومی شرکت نفت امروز و شرکت نفت دهه ۳۰ و ۴۰ تفاوتی نکرده است؛ اگر آن روزها خانه بزرگان روشنفکری بود و امروز نیست؛ دلیلاش بودجه نیست؛ دلیل این تفاوت بهرهوری که روزی از آن پول اندک بزرگمردان و بزرگزنانی فرصت رشد یافتند و امروز کمتر چنین است؛ فقدان نگاههای آشتیجویی فرهنگ و اقتصاد است.
شاید اگر محمدعلی موحدها بر صندلیهای مدیریت و هیات مدیره شرکتهای بزرگ بودند، همان سهم کم درست تخصیص داده میشد. شاید اگر قواعد بهکارگیری نیروها تغییر میکرد، اگر فرهنگ جایی در میان راهبردهای شرکتهای بزرگ ایران بود، ما بیشتر و بیشتر نجف دریابندریها داشتیم.
فکر کنیم به هوشنگ ابتهاج وقتی شرکت سیمان بود یا به سیاوش کسرایی وقتی وزارت مسکن بود و مدیر روابط عمومی صنایع بهشهر شد، به حلقه کانون پرورش فکری کنیم وقتی احمدرضا احمدی، کیارستمی و ... در آن مشغول به کار هستند؛ و بعد فکر کنید به انبوه ردیفهای بودجه فرهنگی در کشور یا به هزینههای تبلیغاتی بنگاههای بزرگ که اغلب نه تجربه میآفرینند و نه خاطرهای، تنها بیلبوردی میشوند که نه کسی یادش میآید و نه کسی وفادار برندش!
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ShareNovate
(به بهانه خداحافظی نجف دریابندری)
امیر ناظمی
⭕️ غولها در سرزمین نفتی
نجف دریابندری از مدرسهاش که فرار کرد، یک راست رفت شرکت نفت. آن روزهای ایران، نفت جریان خون کشور بود. آنجا بود که مدام از واحدی به واحدی منتقل شد، از کارگزینی و کشتیرانی و .. نهایت کشتیاش در بخش انتشارات این شرکت آرام گرفت؛ بوی سرب با روحاش سازگار درآمد.
آنجا ترجمه میکرد، خبر تولید میکرد و البته به روایت ابراهیم گلستان که آن روزها مدیر روابط عمومی شرکت نفت بود گاه زیرنویس فیلمهای انگلیسی هم تهیه میکرد.
البته آن روزها ابراهیم گلستان هنوز پدرخوانده روشنفکری و ادبیات و هنر نشده بود، اما آنقدری شناخته شده بود که شبکهای از بزرگان را بسازد. او بود که کتابهای همینگوی و فاکنر را به نجف داد، و نجف سالها بعد شد میراث زنده ایران تا امروز که شده است شادروان.
در آن روزها اما بسیاری از بزرگان دیگر نیز در شرکت نفت مشغول بودند: صادق چوبک، اسماعیل فصیح و عزتالله فولادوند. اینها به غیر از افرادی است که با شرکت نفت پروژهای کار میکردند مانند فروغ فرخزاد!
شاید برای ما با عینک امروزمان عجیب باشد: ادبیات ایران کجا و شرکت نفت کجا! و دقیقا مشکل امروز ما همینجاست؛ جایی که دیوارهای روشنفکری و صنعت چنان از هم دور شدهاند که حضور یکی از روشنفکران در صنعت، وهن جامعه روشنفکری است و حضور صنعت در ادبیات و هنر، پول دور ریختن!
ادبیات ایران تنها از نفت ننوشیده است، بلکه بسیاری از صنایع ایران زمانی تصویر و هویتشان را با کمک هنرمندان و ادیبان ساختند. آنها هم از صنایع بهره داشتند، بسیار کم، اما همان اندک هزینه، همان زیر یک درصد هزینهای که برای انتشارات و رفاهیات کارمندان میشد (در قالب باشگاه) ثمرهاش شد بزرگان ادبیات!
پول نفت اینجا برکت داشت، چون ادبیات و هنر بیش از پول نیاز به شبکهسازی و پیوندها دارد. نفت تنها تسهیلگر دیدار گلستانها و دریابندریها شد، وقتی یکی به دیگری کتاب درست را معرفی میکند و آن دیگری در ساعات فراغت کاریاش اولین ترجمه همینگوی را کار میکند! هرچند سالها این دو بزرگ با هم آشتی نداشته باشند.
⭕️ سرریز اقتصاد
صنعتیشدن یک اتفاق اقتصادی نبوده است و بیشتر تغییر نحوه زندگی بوده است. اقتصاد، فناوری و صنعت همواره شکلدهنده به فرهنگ بودهاند. این جمله ما را یاد کتابهایی مانند «تکنوپولی» میاندازد که در آن «فناوری بر فرهنگ غلبه یافته است» و این فناوری است که فرهنگ امروز ما را میسازد.
اما سرریز (Spillover) اقتصاد و صنعت، یعنی همین فضاسازی برای بروز فرهنگ و هنر به پشتیبانی و حتی بهرهبرداری اقتصاد و بنگاهها. شرکت نفتی که در هیات مدیره آن روزهایش بزرگمردی مانند محمدعلی موحد را پذیرا است، پس عجیب هم نیست که میشود مرکز استعدادپروری، آن هم در فرهنگ و ادبیات!
جدایی راه حوزه کسبوکار و حوزه فرهنگ؛ بازی باخت-باخت است. اگر امروز کمتر شرکتهایی با هویت میشناسیم که وقتی برندشان را در ذهن میآوریم گره بخورد با یک حس دوستی، افتخار یا اعتماد، یک دلیلاش همین دیوارهای بلند صنعت و روشنفکری است. حالا روشنفکری ما میتازد به صنعت افسارگسیخته و صنعت ما میترسد از روشنفکرها.
⭕️ خلق چشمانداز مشترک
تا همین چند سال پیش واژه «مسوولیت اجتماعی شرکتی» (CSR) پیونددهنده میان جوامع محلی و کسبوکارها بود؛ اما امروز واژه «خلق چشمانداز مشترک» (CSV) جانشین پررنگتر آن شده است. جایی که شرکتها فراتر از مسوولیت میتوانند بازیهای برد-برد بسازند و چشماندازهای مشترک خلق کنند.
سهم اندک هزینههای انتشارات و روابط عمومی شرکت نفت امروز و شرکت نفت دهه ۳۰ و ۴۰ تفاوتی نکرده است؛ اگر آن روزها خانه بزرگان روشنفکری بود و امروز نیست؛ دلیلاش بودجه نیست؛ دلیل این تفاوت بهرهوری که روزی از آن پول اندک بزرگمردان و بزرگزنانی فرصت رشد یافتند و امروز کمتر چنین است؛ فقدان نگاههای آشتیجویی فرهنگ و اقتصاد است.
شاید اگر محمدعلی موحدها بر صندلیهای مدیریت و هیات مدیره شرکتهای بزرگ بودند، همان سهم کم درست تخصیص داده میشد. شاید اگر قواعد بهکارگیری نیروها تغییر میکرد، اگر فرهنگ جایی در میان راهبردهای شرکتهای بزرگ ایران بود، ما بیشتر و بیشتر نجف دریابندریها داشتیم.
فکر کنیم به هوشنگ ابتهاج وقتی شرکت سیمان بود یا به سیاوش کسرایی وقتی وزارت مسکن بود و مدیر روابط عمومی صنایع بهشهر شد، به حلقه کانون پرورش فکری کنیم وقتی احمدرضا احمدی، کیارستمی و ... در آن مشغول به کار هستند؛ و بعد فکر کنید به انبوه ردیفهای بودجه فرهنگی در کشور یا به هزینههای تبلیغاتی بنگاههای بزرگ که اغلب نه تجربه میآفرینند و نه خاطرهای، تنها بیلبوردی میشوند که نه کسی یادش میآید و نه کسی وفادار برندش!
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ShareNovate
ویرگول
هنرمندان غیرنفتی نفت
به بهانه خداحافظی نجف دریابندری امیر ناظمی غولها در سرزمین نفتینجف دریابندری از مدرسهاش که فرار کرد، یک راست رفت شرکت نفت آن روزه…
👍2
چگونه مقامات و مدیران را سر کار بگذاریم؟
(قسمت دوم: اسلایدهای سرِ کاری)
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
اغلب مقامات و مدیران جلسه دوست دارند، گونه جلسهگریز آنها کمتر رؤیت شده است. جلسه را از آن جهت دوست دارند که نظام اداری ظرفیت کارشناسی و رویههای مولّد مسئولیتپذیری ندارد و مدیران پاییندست اغلب تصمیم نمیگیرند و تصمیمسازی نمیکنند، و تصمیمگیری به عهده مقامات و مدیران ارشد گذاشته میشود. آنها هم اغلب برای شناخت وضعیت و تقسیم کردن بار مسئولیت تصمیم بر شانههای تعدادی زیادتر، ترجیح میدهند جلسه تشکیل دهند.
اغلب تعدادی «جلّاس گردگو» یعنی کسانی که بسیار جلسه میروند و آنقدر بیخاصیت و گرد حرف میزنند که هیچ خطری متوجهشان نشود، در جلسه حاضر میشوند. اسلاید خوراک همیشگی این گونه جلسات است. شما اغلب احتیاج دارید اسلایدهایی ارائه کنید که نشان دهد کار کردهاید، اما دست آخر گرهی هم از کار باز نکنند. اسلایدی که منجر به تصمیم شود، مسئولیت دارد و دردسر درست میکند. شما میتوانید برای ارائه اسلایدها راهبرد زیر را اجرا کنید.
1⃣ حداقل دو برابر تعداد دقایق زمان جلسه اسلاید تهیه کنید. برای جلسهای یک ساعتی، ۱۰۰ تا ۱۲۰ اسلاید آماده کنید.
2⃣ اسلایدها را شلوغ تهیه کنید. انبوهی از اعداد و ارقام، متن، شکل و نمودار را داخل هر اسلاید بچپانید.
3⃣ ده بیست اسلاید اول را به کلیات، مقدمه و تاریخچه اختصاص دهید.
4⃣ در هر اسلاید یک نکته مبهم و مناقشهبرانگیز که وقت جلسه را بگیرد قرار دهید.
5⃣ هنگام ارائه اسلایدها، آنها را روی پرده نمایش داده و سرتان را زیر بیندازید و عیناً از روی هر اسلاید بخوانید. اگر پرسیدند این اسلاید چه چیزی را نشان میدهد، دوباره همان مطالب را این بار با طول و تفصیل بیشتر ارائه کنید.
6⃣ اسلایدها را رفت و برگشتی طراحی کنید، به گونهای که دائم لازم باشد به اسلایدهای قبلی برگردید و دائم روی اسلایدها پیشروی و پسروی کنید.
7⃣ متن و جدول اسلایدها را به رنگهای مختلف آرایش کنید تا مخاطب محو تماشا شده و سرگیجه بگیرد.
8⃣ اگر اعتراض شد که چرا به اصل حرف و اسلایدهای اصلی نمیرسید، بگویید لازم است تاریخچه بحث برای همه روشن شود.
این هشت راهبرد را که بهکار بگیرید، به احتمال قوی هیچ وقت هیچ جلسهای به انتهای اسلایدهای شما نمیرسد. هر بار وارد میشوید و اسلایدها را از نو ارائه میدهید. همیشه اسلایدها نیمهکاره میمانند و مقام و مدیر مجبور است خودش تصمیم بگیرد، مسئولیت بپذیرد و شما کارتان را درست انجام دادهاید.
⭕️ اگر مقام یا مدیر هستید
سر کار نروید، هیچ موضوع مهمی نیست که نشود در حداکثر ۶ تا ۱۰ اسلاید خوب طراحیشده ارائه کرد.
پیش از ارائه اسلایدها، گزارش مکتوبی را که اسلایدها از آن استخراج شدهاند تحویل بگیرید. اجازه ندهید اسلایدی ارائه شود که مبتنی بر گزارش مکتوب نباشد. بدترین گزارش، همان نسخه چاپ شده اسلایدهاست. کلاه سرتان نرود.
اگر کارشناسان و مدیران شما دهها اسلاید به جلسه آوردهاند، همهشان را به انضمام اسلایدها از جلسه بیرون کنید، آمدهاند شما را سر کار بگذارند.
کارشناس یا مدیری که اسلایدهایش پر از اعداد و ارقام و متن است، بالاخص اعداد و ارقامی که به هیچ کاری نمیآیند، توبیخ کنید، اصلاً با کفش بزنید.
تهیهکننده هر مجموعه اسلایدی را که حاوی اطلاعات منجر به تصمیم نیست، توبیخ کنید، او را هم با کفش بزنید.
ارائهدهندهای را که سرش را زیر میاندازد و در حالی که خودتان سواد دارید تا از روی اسلایدها بخوانید، از روی متن اسلایدها میخواند و حضورش هیچ ارزش افزودهای ندارد، بیرون کنید و دیگر به هیچ جلسهای راه ندهید.
اگر اسلایدهای تکراری با رنگ و لعاب متفاوت را هر بار در جلسات میبینید، تردید نکنید که تهیهکننده را توبیخ کنید.
⭕️ سخن آخر
ارائه اسلاید باید ابزاری برای نمایش بهتر، صراحت بیشتر و استفاده مناسب از ابزارهای تصویری به منظور ارائه اطلاعات خلاصه و دقیق، اجماعسازی و نزدیکتر کردن مدیر به حذف برخی گزینههای سیاستی و اخذ تصمیم درست باشد. اگر بعد از مشاهده شماری اسلاید، گیجتر و گنگتر از گذشته شدهاید، بدانید #دزدان_زمان وقت شما را دزدیدهاند و سر کارتان گذاشتهاند.
کارشناس و مدیری که نتواند اسلاید خوب تهیه کند، شایسته جایگاهش نیست، و مدیر و مقامی که اجازه دهد اسلایدهای بد ارائه شوند ...
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
(قسمت دوم: اسلایدهای سرِ کاری)
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
اغلب مقامات و مدیران جلسه دوست دارند، گونه جلسهگریز آنها کمتر رؤیت شده است. جلسه را از آن جهت دوست دارند که نظام اداری ظرفیت کارشناسی و رویههای مولّد مسئولیتپذیری ندارد و مدیران پاییندست اغلب تصمیم نمیگیرند و تصمیمسازی نمیکنند، و تصمیمگیری به عهده مقامات و مدیران ارشد گذاشته میشود. آنها هم اغلب برای شناخت وضعیت و تقسیم کردن بار مسئولیت تصمیم بر شانههای تعدادی زیادتر، ترجیح میدهند جلسه تشکیل دهند.
اغلب تعدادی «جلّاس گردگو» یعنی کسانی که بسیار جلسه میروند و آنقدر بیخاصیت و گرد حرف میزنند که هیچ خطری متوجهشان نشود، در جلسه حاضر میشوند. اسلاید خوراک همیشگی این گونه جلسات است. شما اغلب احتیاج دارید اسلایدهایی ارائه کنید که نشان دهد کار کردهاید، اما دست آخر گرهی هم از کار باز نکنند. اسلایدی که منجر به تصمیم شود، مسئولیت دارد و دردسر درست میکند. شما میتوانید برای ارائه اسلایدها راهبرد زیر را اجرا کنید.
1⃣ حداقل دو برابر تعداد دقایق زمان جلسه اسلاید تهیه کنید. برای جلسهای یک ساعتی، ۱۰۰ تا ۱۲۰ اسلاید آماده کنید.
2⃣ اسلایدها را شلوغ تهیه کنید. انبوهی از اعداد و ارقام، متن، شکل و نمودار را داخل هر اسلاید بچپانید.
3⃣ ده بیست اسلاید اول را به کلیات، مقدمه و تاریخچه اختصاص دهید.
4⃣ در هر اسلاید یک نکته مبهم و مناقشهبرانگیز که وقت جلسه را بگیرد قرار دهید.
5⃣ هنگام ارائه اسلایدها، آنها را روی پرده نمایش داده و سرتان را زیر بیندازید و عیناً از روی هر اسلاید بخوانید. اگر پرسیدند این اسلاید چه چیزی را نشان میدهد، دوباره همان مطالب را این بار با طول و تفصیل بیشتر ارائه کنید.
6⃣ اسلایدها را رفت و برگشتی طراحی کنید، به گونهای که دائم لازم باشد به اسلایدهای قبلی برگردید و دائم روی اسلایدها پیشروی و پسروی کنید.
7⃣ متن و جدول اسلایدها را به رنگهای مختلف آرایش کنید تا مخاطب محو تماشا شده و سرگیجه بگیرد.
8⃣ اگر اعتراض شد که چرا به اصل حرف و اسلایدهای اصلی نمیرسید، بگویید لازم است تاریخچه بحث برای همه روشن شود.
این هشت راهبرد را که بهکار بگیرید، به احتمال قوی هیچ وقت هیچ جلسهای به انتهای اسلایدهای شما نمیرسد. هر بار وارد میشوید و اسلایدها را از نو ارائه میدهید. همیشه اسلایدها نیمهکاره میمانند و مقام و مدیر مجبور است خودش تصمیم بگیرد، مسئولیت بپذیرد و شما کارتان را درست انجام دادهاید.
⭕️ اگر مقام یا مدیر هستید
سر کار نروید، هیچ موضوع مهمی نیست که نشود در حداکثر ۶ تا ۱۰ اسلاید خوب طراحیشده ارائه کرد.
پیش از ارائه اسلایدها، گزارش مکتوبی را که اسلایدها از آن استخراج شدهاند تحویل بگیرید. اجازه ندهید اسلایدی ارائه شود که مبتنی بر گزارش مکتوب نباشد. بدترین گزارش، همان نسخه چاپ شده اسلایدهاست. کلاه سرتان نرود.
اگر کارشناسان و مدیران شما دهها اسلاید به جلسه آوردهاند، همهشان را به انضمام اسلایدها از جلسه بیرون کنید، آمدهاند شما را سر کار بگذارند.
کارشناس یا مدیری که اسلایدهایش پر از اعداد و ارقام و متن است، بالاخص اعداد و ارقامی که به هیچ کاری نمیآیند، توبیخ کنید، اصلاً با کفش بزنید.
تهیهکننده هر مجموعه اسلایدی را که حاوی اطلاعات منجر به تصمیم نیست، توبیخ کنید، او را هم با کفش بزنید.
ارائهدهندهای را که سرش را زیر میاندازد و در حالی که خودتان سواد دارید تا از روی اسلایدها بخوانید، از روی متن اسلایدها میخواند و حضورش هیچ ارزش افزودهای ندارد، بیرون کنید و دیگر به هیچ جلسهای راه ندهید.
اگر اسلایدهای تکراری با رنگ و لعاب متفاوت را هر بار در جلسات میبینید، تردید نکنید که تهیهکننده را توبیخ کنید.
⭕️ سخن آخر
ارائه اسلاید باید ابزاری برای نمایش بهتر، صراحت بیشتر و استفاده مناسب از ابزارهای تصویری به منظور ارائه اطلاعات خلاصه و دقیق، اجماعسازی و نزدیکتر کردن مدیر به حذف برخی گزینههای سیاستی و اخذ تصمیم درست باشد. اگر بعد از مشاهده شماری اسلاید، گیجتر و گنگتر از گذشته شدهاید، بدانید #دزدان_زمان وقت شما را دزدیدهاند و سر کارتان گذاشتهاند.
کارشناس و مدیری که نتواند اسلاید خوب تهیه کند، شایسته جایگاهش نیست، و مدیر و مقامی که اجازه دهد اسلایدهای بد ارائه شوند ...
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
ویرگول
چگونه مقامات و مدیران را سر کار بگذاریم؟
قسمت دوم اسلایدهای سرِ کاری محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی اغلب مقامات و مدیران جلسه دوست دارند، گونه جلسهگریز آنها…
👍1
🔳⭕️ خدا علی را نیامرزد!؟
دکتر مجتبی لشکربلوکی
زنی مراجعه کرد به معاویه و با او بر سر موضوعی بحث و جدل کرد. معاویه از این گستاخی و جسارت زن در گفتگوی بی محابایش ناراحت شد و به او گفت «خدا علی را نیامرزد» که او این رسم را فراگیر کرد. منظور او چه بود؟ رسم همترازی حاکم و شهروند، پارادایم نقد پذیری حاکمان، آیین اعتراض بدون لکنت به حاکم و رسم بدهکاری حاکم و طلبکاری شهروند.
این روایت را که در یک سخنرانی شنیدم و به فکر فرورفتم. آیا علی(ع) فقط همین هنجارشکنی را انجام داد؟ جواب این بود: هنجار شکنیهای او بیش از اینهاست! به ۷ نمونه اشاره می کنم.
1⃣ به روایت محققان تاریخ، در دوران حکومت ایشان زندانی سیاسی گزارش نشده است. آن هم آن زمانی که امیر مالک جان و مال و ناموس مردم بود و زندانی سیاسی امری رایج.
2⃣ امروزه میشنویم که مدیران ارشد کشورها شامل نخستوزیران و روسای جمهور، به خاطر تخلفات مالی در زمان مسوولیت یا بعدش محاکمه میشوند و این را نشانه آزادی و عدالت می.دانیم. ایشان به دادگاه فراخوانده شد. از طرف یک جایگاه والا؟ نه! به شکایت یک فرد عادی. یک رییس قبیله؟ نه یک شهروند معمولی! یک مسلمان؟ نه یک اقلیت! و جالب اینجاست محکوم شد و جالب تر اینکه پذیرفت! اعتراف میکنم همین که او توسط یک شهروند معمولی اقلیت غیرمسلمان به دادگاه فراخوانده میشود و در دادگاه حاضر میشود هنوز برای من قابل هضم نیست. چه برسد به محکوم شدنش!
3⃣ خود را بدهکار مردم میدانست نه طلبکار. حتما شنیدهاید در خانه زنی که همسرش را در یکی از جنگها از دست داده بود به صورت ناشناس رفته بود و برایشان نان میپخت و با بچهها بازی میکرد و آن زن هم پیاپی علی را نفرین میکرد. و در انتها که متوجه شد که او همان علی است حاکم سرزمینهای پهناور. علی خاضعانه گفت: شما ببخشید که تا کنون مشکلات شما را حل نکرده بودم، از درگاه خدا بخواهید که على را ببخشد.
4⃣ به گواهی تاریخ، مخالفینش در مسجد علیه او و رو در روی سخن میگفتند و چند ساعت بعد برای گرفتن حق خود از بیتالمال میآمدند. هنوز هم باور کردنش سخت است.
5⃣ زمانی که در جنگهای عرب، مثله کردن (بریدن گوش یا بینی و اعضا) امری رایج بود او دستور نظامی شدید میداد (و نه اینکه صرفا توصیه اخلاقی نرم کند) که کشتگان را مثله نکنید، فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و ...
6⃣ کافیست امروز در گوگل جستجو کنید تصویر حضرت علی. تصویری که میآید فردی جدی و مقتدر در کنار شیر و شمشیر (ذوالفقار). این تصویر سالهاست در ذهن من و شما نشسته چه بخواهیم چه نخواهیم. اما به ما نگفتند که در یکی از جنگها، ۱۲ هزار نفر از متعصبترین افراد اعلام جنگ کردند. صبورانه با آنها گفتوگو کرد و آن قدر مدارا و نرمش و تعامل کرد که ۱۲ هزار نفر به ۴ هزار نفر رسید سپس به ۱۵۰۰ نفر. هنر استراتژیستهای جنگی آن است که در جنگ با کمترین خونریزی فاتح شوند و علی اینگونه بود. منتهی برای من و شما ذوالفقار علی بیش از گفتگوی علی تبلیغ و ترویج شده. زمانی که او برای گفتگو، تعامل، مکاتبه، محاجه، توافق، مذاکره گذاشت بسیار بسیار بیشتر از جنگ بوده است اما ...
7⃣ او با زندانیان (البته گفتم که زندانی سیاسی نداشتند) مانند یک انسان برخورد کرد. گفته میشود تا قبل از او زندانیان در چاههای عمیق و به شیوهای غیرانسانی نگه داری میشدند. او برای اولین بار برای زندانیان، فضای مناسبی برای طی کردن دوران محکومیت فراهم کرد و برای حقوق زندانیان مانند یک انسان، ارزش قائل شد.
هنجارشکنیهای او بسیار بیشتر از این حرف هاست.
☑️ تجویز راهبردی:
شاید بد نباشد که امسال فقط برای فرق شکافته علی گریه نکنیم. برای خود گریه کنیم. اصلا فرق علی شکافت که ترک در دانستههای من و تو ایجاد شود. که فرق ذهنیتها، تعصبهای و جاهلیتهای من و تو شکافته شود. عجیب است ما برای کسی گریه میکنیم که هیچ شباهتی به او نداریم. بیش از شمشیر علی، به منطق علی (ایجاد توافق از طریق مفاهمه) و بیش از عدالت اقتصادی علی به عدالت سیاسی (برابری حاکم و شهروندان فارغ از جنسیت و نژاد و مذهب) و بیش از جنگ علی به آشتی او تمرکز کنیم. باشد که به برکت آن یگانه بی نظیر تاریخ و نور خاموشی ناپذیر خداوند؛ علی(ع) آمرزیده شویم.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
دکتر مجتبی لشکربلوکی
زنی مراجعه کرد به معاویه و با او بر سر موضوعی بحث و جدل کرد. معاویه از این گستاخی و جسارت زن در گفتگوی بی محابایش ناراحت شد و به او گفت «خدا علی را نیامرزد» که او این رسم را فراگیر کرد. منظور او چه بود؟ رسم همترازی حاکم و شهروند، پارادایم نقد پذیری حاکمان، آیین اعتراض بدون لکنت به حاکم و رسم بدهکاری حاکم و طلبکاری شهروند.
این روایت را که در یک سخنرانی شنیدم و به فکر فرورفتم. آیا علی(ع) فقط همین هنجارشکنی را انجام داد؟ جواب این بود: هنجار شکنیهای او بیش از اینهاست! به ۷ نمونه اشاره می کنم.
1⃣ به روایت محققان تاریخ، در دوران حکومت ایشان زندانی سیاسی گزارش نشده است. آن هم آن زمانی که امیر مالک جان و مال و ناموس مردم بود و زندانی سیاسی امری رایج.
2⃣ امروزه میشنویم که مدیران ارشد کشورها شامل نخستوزیران و روسای جمهور، به خاطر تخلفات مالی در زمان مسوولیت یا بعدش محاکمه میشوند و این را نشانه آزادی و عدالت می.دانیم. ایشان به دادگاه فراخوانده شد. از طرف یک جایگاه والا؟ نه! به شکایت یک فرد عادی. یک رییس قبیله؟ نه یک شهروند معمولی! یک مسلمان؟ نه یک اقلیت! و جالب اینجاست محکوم شد و جالب تر اینکه پذیرفت! اعتراف میکنم همین که او توسط یک شهروند معمولی اقلیت غیرمسلمان به دادگاه فراخوانده میشود و در دادگاه حاضر میشود هنوز برای من قابل هضم نیست. چه برسد به محکوم شدنش!
3⃣ خود را بدهکار مردم میدانست نه طلبکار. حتما شنیدهاید در خانه زنی که همسرش را در یکی از جنگها از دست داده بود به صورت ناشناس رفته بود و برایشان نان میپخت و با بچهها بازی میکرد و آن زن هم پیاپی علی را نفرین میکرد. و در انتها که متوجه شد که او همان علی است حاکم سرزمینهای پهناور. علی خاضعانه گفت: شما ببخشید که تا کنون مشکلات شما را حل نکرده بودم، از درگاه خدا بخواهید که على را ببخشد.
4⃣ به گواهی تاریخ، مخالفینش در مسجد علیه او و رو در روی سخن میگفتند و چند ساعت بعد برای گرفتن حق خود از بیتالمال میآمدند. هنوز هم باور کردنش سخت است.
5⃣ زمانی که در جنگهای عرب، مثله کردن (بریدن گوش یا بینی و اعضا) امری رایج بود او دستور نظامی شدید میداد (و نه اینکه صرفا توصیه اخلاقی نرم کند) که کشتگان را مثله نکنید، فراریان را تعقیب نکنید و مجروحان را نکشید و ...
6⃣ کافیست امروز در گوگل جستجو کنید تصویر حضرت علی. تصویری که میآید فردی جدی و مقتدر در کنار شیر و شمشیر (ذوالفقار). این تصویر سالهاست در ذهن من و شما نشسته چه بخواهیم چه نخواهیم. اما به ما نگفتند که در یکی از جنگها، ۱۲ هزار نفر از متعصبترین افراد اعلام جنگ کردند. صبورانه با آنها گفتوگو کرد و آن قدر مدارا و نرمش و تعامل کرد که ۱۲ هزار نفر به ۴ هزار نفر رسید سپس به ۱۵۰۰ نفر. هنر استراتژیستهای جنگی آن است که در جنگ با کمترین خونریزی فاتح شوند و علی اینگونه بود. منتهی برای من و شما ذوالفقار علی بیش از گفتگوی علی تبلیغ و ترویج شده. زمانی که او برای گفتگو، تعامل، مکاتبه، محاجه، توافق، مذاکره گذاشت بسیار بسیار بیشتر از جنگ بوده است اما ...
7⃣ او با زندانیان (البته گفتم که زندانی سیاسی نداشتند) مانند یک انسان برخورد کرد. گفته میشود تا قبل از او زندانیان در چاههای عمیق و به شیوهای غیرانسانی نگه داری میشدند. او برای اولین بار برای زندانیان، فضای مناسبی برای طی کردن دوران محکومیت فراهم کرد و برای حقوق زندانیان مانند یک انسان، ارزش قائل شد.
هنجارشکنیهای او بسیار بیشتر از این حرف هاست.
☑️ تجویز راهبردی:
شاید بد نباشد که امسال فقط برای فرق شکافته علی گریه نکنیم. برای خود گریه کنیم. اصلا فرق علی شکافت که ترک در دانستههای من و تو ایجاد شود. که فرق ذهنیتها، تعصبهای و جاهلیتهای من و تو شکافته شود. عجیب است ما برای کسی گریه میکنیم که هیچ شباهتی به او نداریم. بیش از شمشیر علی، به منطق علی (ایجاد توافق از طریق مفاهمه) و بیش از عدالت اقتصادی علی به عدالت سیاسی (برابری حاکم و شهروندان فارغ از جنسیت و نژاد و مذهب) و بیش از جنگ علی به آشتی او تمرکز کنیم. باشد که به برکت آن یگانه بی نظیر تاریخ و نور خاموشی ناپذیر خداوند؛ علی(ع) آمرزیده شویم.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
👍1
🔳⭕️ سیاستگذار آیینه به دست!
امیر ناظمی
⭕️ خرد جمعی
فرانسيس گالتون در ۱۹۰۶ از یک مسابقه تفریحی توانست نتایج بزرگی بگیرد. در این مسابقه افراد در مقابل ۶ پنس میتوانستند وزن گاوی را که میدیدند، حدس بزنند. بهترین حدسی که به واقعيت نزدیک بود، برنده مسابقه بود.
مجموعا ٧٨٧ نظر داده شده بود. گالتون و میخواست ببیند «خرد جمعی» چه قضاوتی کرده است. او فکر میکرد عدد میانگین پیشبینی فرسنگها از واقعیت فاصله داشته باشد، چرا که از ديد او اکثريت قاطع افراد ناتوان از تخمین وزن گاو بودند.
ميانگينِ نظرات جمعيت ۱۲۱۲پوند بود و وزن واقعی گاو ۱۲۰۸پوند! گالتون نوشت: «قضاوتهای جمعی و دموکراتيک از اعتباری بيش از انتظار برخوردارند».
⭕️ دموکراسی و خرد جمعی
دموکراسی همان باور عملی مردم به این واقعیت است:
«خرد جمعی» از درک تک تک آنها بهتر است، هرچند در میان این جمع پر باشد از افرادی که بدترین تصمیمگیریهای شخصی را دارند!
در حقیقت ما چارهای نداریم تا باورکنیم دموکراسی و خرد جمعی بهتر از ۹۹.۹ درصد تک تک ماها برآورد میکند! چرا که حتی اگر برآیند جمع اشتباه کند و مثلا اولویتهای نادرستی را برای جامعهاش انتخاب کند، به واسطه همان جمعیبودناش، آنچنان مشروعیت اولویتگذاری اشتباه خود را بالا میبرد که بیش از هر اولویت دیگری برای سیاستگذاری مناسب است!
از سال ۱۹۷۰ ژاپنیها بر اساس درک همین واقعیت بود که تلاش کردند تا اولویتهای صنعتی و فناوری خود را بر اساس یک ادراک جمعی تشخیص دهند. آنها در ۵حوزه اصلی کشور، پرسشهایی را از حدود ۲۵۰۰ خبره پرسیدند؛ در خصوص سیاست درست دولت، پیشبینیها و مقایسه با سایر کشورها. البته «پاسخ جمعی» را مجددا به همان خبرگان بازگرداند و از آنان خواستند باردیگر به همان پرسشها (ولی این بار با آگاهی از پاسخ دیگر خبرگان) پاسخ دهند (روش دلفی).
این تجربه ژاپنیها آنچنان برای سیاستگذاران آن کشور نقشی کلیدی ایفا کرد، که از آن سال تا کنون هر ۵ سال این نوع سیاستگذاری و برنامهریزی را تکرار میکنند؛ تجربهای که امروزه آن را آیندهنگاری (Foresight) مینامیم.
آنان بر خلاف سایر کشورهای آنزمان سیاستها را «از بالا به پایین» تعیین نکردند، بلکه با مشارکت خود خبرگان و فعالان بود که سیاستگذاری ملی را انجام دادند.
⭕️ آیینه در دست
به نظر میرسد سیاستگذاری در قرن گذشته ۳تحول را طی کرد؛ که هر کدام را میشود با ۳استعاره تعریف کرد:
1️⃣ فرمانده جنگی: در ابتدا سیاستگذار خود را در قامت فرماندهای میدید که باید هدف و راه را تعیین کند و پیادهنظام او بیهیچ مشارکتی فرمانپذیر اوامر او باشند. سربازانی یکشکل که در یک توده معنادار هستند.
2️⃣ رهبر ارکستر: در این دوره سیاستگذار خود را در نقش هماهنگکنندهای میدید که همافزایی میآفرید و هر یک از بخشها و دستگاهها با آزادی عمل و تبحر، اما ساز تخصصی و متنوع خود را مینواختند؛ تا آهنگی زیبا خلق شود.
3️⃣ آیینه به دست: اما سیاستگذار در این دوره و بر پایه آیندهنگاری، آیینهای به دست دارد که میتواند به خوبی چهره جامعه را به خود همان جامعه نشان دهد. جامعه توسعهیافته کافی است تصویر خودش را ببیند تا بتواند خود را تصحیح کند و بهترین تصویر آیندهاش را خلق کند.
در سومین استعاره است که سیاستگذار باید مهارت کنار گذاردن سوگیریها، جلب مشارکت و نهایتا بازخورددهی به جامعه را داشته باشد. در این حالت است که خرد جمعی حکم میراند، نه هیچکس دیگر؛ خرد جمعی که کماشتباهتر از هر فردی است!
سیاستگذار آیینه به دست است که فرصت خلق آینده مطلوبی را میدهد که خواست جمعی است. به این ترتیب آینده خلق میشود؛ نه آنکه منتظر کشف ما بماند!
پ.ن.: یک تمرین
برای تعیین اولویتهای خوزه فناوری اطلاعات و بر اساس یادگیری از تجربیات جهانی، تصمیم داریم تا این بار این آیینه را شکل دهیم؛ پرسشهایی در ۲۱ حوزه فناوری طرح شده است تا با اتکاء به خرد جمعی به بهترین سیاستها دست یابیم؛ لطفا با پاسخدهی به آن این تمرین را به یک تجربه آیندهساز تبدیل کنید:
app.epoll.pro/2655725
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ShareNovate
امیر ناظمی
⭕️ خرد جمعی
فرانسيس گالتون در ۱۹۰۶ از یک مسابقه تفریحی توانست نتایج بزرگی بگیرد. در این مسابقه افراد در مقابل ۶ پنس میتوانستند وزن گاوی را که میدیدند، حدس بزنند. بهترین حدسی که به واقعيت نزدیک بود، برنده مسابقه بود.
مجموعا ٧٨٧ نظر داده شده بود. گالتون و میخواست ببیند «خرد جمعی» چه قضاوتی کرده است. او فکر میکرد عدد میانگین پیشبینی فرسنگها از واقعیت فاصله داشته باشد، چرا که از ديد او اکثريت قاطع افراد ناتوان از تخمین وزن گاو بودند.
ميانگينِ نظرات جمعيت ۱۲۱۲پوند بود و وزن واقعی گاو ۱۲۰۸پوند! گالتون نوشت: «قضاوتهای جمعی و دموکراتيک از اعتباری بيش از انتظار برخوردارند».
⭕️ دموکراسی و خرد جمعی
دموکراسی همان باور عملی مردم به این واقعیت است:
«خرد جمعی» از درک تک تک آنها بهتر است، هرچند در میان این جمع پر باشد از افرادی که بدترین تصمیمگیریهای شخصی را دارند!
در حقیقت ما چارهای نداریم تا باورکنیم دموکراسی و خرد جمعی بهتر از ۹۹.۹ درصد تک تک ماها برآورد میکند! چرا که حتی اگر برآیند جمع اشتباه کند و مثلا اولویتهای نادرستی را برای جامعهاش انتخاب کند، به واسطه همان جمعیبودناش، آنچنان مشروعیت اولویتگذاری اشتباه خود را بالا میبرد که بیش از هر اولویت دیگری برای سیاستگذاری مناسب است!
از سال ۱۹۷۰ ژاپنیها بر اساس درک همین واقعیت بود که تلاش کردند تا اولویتهای صنعتی و فناوری خود را بر اساس یک ادراک جمعی تشخیص دهند. آنها در ۵حوزه اصلی کشور، پرسشهایی را از حدود ۲۵۰۰ خبره پرسیدند؛ در خصوص سیاست درست دولت، پیشبینیها و مقایسه با سایر کشورها. البته «پاسخ جمعی» را مجددا به همان خبرگان بازگرداند و از آنان خواستند باردیگر به همان پرسشها (ولی این بار با آگاهی از پاسخ دیگر خبرگان) پاسخ دهند (روش دلفی).
این تجربه ژاپنیها آنچنان برای سیاستگذاران آن کشور نقشی کلیدی ایفا کرد، که از آن سال تا کنون هر ۵ سال این نوع سیاستگذاری و برنامهریزی را تکرار میکنند؛ تجربهای که امروزه آن را آیندهنگاری (Foresight) مینامیم.
آنان بر خلاف سایر کشورهای آنزمان سیاستها را «از بالا به پایین» تعیین نکردند، بلکه با مشارکت خود خبرگان و فعالان بود که سیاستگذاری ملی را انجام دادند.
⭕️ آیینه در دست
به نظر میرسد سیاستگذاری در قرن گذشته ۳تحول را طی کرد؛ که هر کدام را میشود با ۳استعاره تعریف کرد:
1️⃣ فرمانده جنگی: در ابتدا سیاستگذار خود را در قامت فرماندهای میدید که باید هدف و راه را تعیین کند و پیادهنظام او بیهیچ مشارکتی فرمانپذیر اوامر او باشند. سربازانی یکشکل که در یک توده معنادار هستند.
2️⃣ رهبر ارکستر: در این دوره سیاستگذار خود را در نقش هماهنگکنندهای میدید که همافزایی میآفرید و هر یک از بخشها و دستگاهها با آزادی عمل و تبحر، اما ساز تخصصی و متنوع خود را مینواختند؛ تا آهنگی زیبا خلق شود.
3️⃣ آیینه به دست: اما سیاستگذار در این دوره و بر پایه آیندهنگاری، آیینهای به دست دارد که میتواند به خوبی چهره جامعه را به خود همان جامعه نشان دهد. جامعه توسعهیافته کافی است تصویر خودش را ببیند تا بتواند خود را تصحیح کند و بهترین تصویر آیندهاش را خلق کند.
در سومین استعاره است که سیاستگذار باید مهارت کنار گذاردن سوگیریها، جلب مشارکت و نهایتا بازخورددهی به جامعه را داشته باشد. در این حالت است که خرد جمعی حکم میراند، نه هیچکس دیگر؛ خرد جمعی که کماشتباهتر از هر فردی است!
سیاستگذار آیینه به دست است که فرصت خلق آینده مطلوبی را میدهد که خواست جمعی است. به این ترتیب آینده خلق میشود؛ نه آنکه منتظر کشف ما بماند!
پ.ن.: یک تمرین
برای تعیین اولویتهای خوزه فناوری اطلاعات و بر اساس یادگیری از تجربیات جهانی، تصمیم داریم تا این بار این آیینه را شکل دهیم؛ پرسشهایی در ۲۱ حوزه فناوری طرح شده است تا با اتکاء به خرد جمعی به بهترین سیاستها دست یابیم؛ لطفا با پاسخدهی به آن این تمرین را به یک تجربه آیندهساز تبدیل کنید:
app.epoll.pro/2655725
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ShareNovate
ویرگول
⚛️سیاستگذار آیینه به دست!
ساخت آینده یک مهارت است؛ مهارتی جمعی که بر اساس مشارکت جامعه خبرگان شکل میگیرد
👍1
🔳⭕️ به نام ملت به کام سوداگری
علی سرزعیم
کرونا ظهور میکند. این واقعه موجب میشود شاغلان بخش دولتی و عمومی و بنگاههای بزرگ خانهنشین شوند ولی نه تنها حقوق خود را کامل دریافت کنند بلکه یک افزایش ۵۰ درصدی در اسفند ماه و یک افزایش ۱۵ درصدی بر اساس بودجه سال ۱۳۹۹ دریافت میکنند. اما کسانی که در بخش خصوصی هستند و کسبوکار خُرد دارند یا در بخش غیررسمی فعالیت دارند با افت شدید درآمد مواجه میشوند. اگر دولت بخواهد به آنها پول دهد، هجمه بوروکراتهای دولتی و دانشگاههای بوروکرات پرور سر بر میآورد که چه نشستهاید پول پاشی و پوپولیسم در حال وقوع است.
⭕️ خانوارهایی که درآمد ثابت و مشخص و عمدتاً دولتی دارند با افت مخارج شخصی مواجه هستند زیرا سفر نمیروند، خریدهای خود را به تعویق میاندازند و ... . به همین دلیل پساندازی دارند که اگر خرج نکنند با تورم قدرت خرید آن از بین میرود. در شرایطی که فضای اقتصادی نویدبخش رونق نیست رغبتی به سرمایهگذاری وجود ندارد و در نتیجه افراد نسبت به سوداگری شدیدا وسوسه میشوند. هجوم منابع به بازار بورس رخ میدهد. شاخص پیدرپی بالا میرود. هجوم شدیدتر میشود و شاخص شدیدتر افزایش مییابد و در یک حلقه بازخوردی، دهکهای دارای پسانداز بیشتر و بیشتر به بورس وارد میشوند.
⭕️ وقتی که هجوم از حدی بیشتر میشود این نگرانی ایجاد میشود که اگر احیانا شاخص فرو ریزد واکنش این حجم افرادی که منابعشان را وارد بورس کردند چه خواهد شد؟ پچپچها شروع میشود که این امر میتواند تبعات امنیتی داشته باشد. کسان دیگری میگویند که اگر شاخص فرو بریزد مردمی که از این بازار سرخورده میشوند سالهای سال به این بازار برنخواهند گشت. در این واویلا برخی روشنفکران و دانشگاهیان هم وارد میشوند و با طرح نظریات مردمپسند میگویند که همه چیز توطئه خود دولت بوده که بورس را داغ کند تا با فروش داراییها در قیمتهای بالا، کسری بودجه خود را جبران کند. این روشنفکران همان کسانی هستند که زمانی میگفتند دولت خود نرخ ارز را ۳ تا ۵ برابر کرد تا درآمد ریالی خود را بالا ببرد. ماحصل این حرفها و پچپچها به یک کلام ختم میشود: دولت نگذارد شاخص فرو بریزد!
⭕️ حال دولت چگونه نگذارد که شاخص فرو بریزد؟ پاسخ روشن است: منابعی را در صندوقهایی بگذارد که اگر شاخص نزولی شد آن صندوق در نقش خریدار وارد شود و شاخص را بالا نگه دارد. فرمول خیلی روشن است: بودجه دولت که باید خرج عموم مردم و خصوصا حمایت از اقشار و صنایع آسیبدیده از کرونا و تحریم شود صرف آن شود تا کسانی که به سودای سوداگری وارد بورس شدند از سوداگری خود زیان نبینند. اگر خوب دقت کنید آن پچپچها و طرح دغدغهها و این راهحلها و تحلیلها از سوی کسانی مطرح میشود که خود عمدتا در این بازی سهیم و ذینفع هستند.
☑️ توصیه راهبردی
راهحل درست نه تضمین سود سوداگری از بودجه عمومی بلکه عرضه ابزاری به نام اختیار فروش (put option) است که نوعی بیمه در برابر افت قیمت سهام یا شاخص محسوب میشود. افراد اگر هنگام خرید یک سهم نگران باشند که قیمت آن سهم پایین نیاید باید اختیار فروش سهم در قیمت از پیش تعیینشدهای را خریداری کنند. در واقع آنها با پرداخت یک حق بیمه، خود را در برابر افت قیمت از یک حد پایینتر بیمه میکنند.
چرا این راه حل درست است؟ زیرا افراد باید خود ریسک تصمیمات خود را بردارند یا با پرداخت پول خود را بیمه کنند.
⭕️ آیا این توصیه راهبردی به اجرا در میآید؟ به احتمال زیاد خیر! دلیل آن این است که اقشار برخوردار و دارای پسانداز که در چنین سوداگری وارد شدند به خوبی میدانند چطور میتوانند راهحل و ایده مخرب خود را به حاکمیت تحمیل کنند. آنها صدای بلندتری دارند و بیشتر میتوانند به حاکمیت فشار وارد کنند. آنها بهتر میتوانند با بزرگنمایی تهدیدات امنیتی ناشی از زیان خود، حاکمیت را به سمت مطلوب خود سوق دهند.
⭕️ بازنده این وضع چه کسی است؟ اقشار فقیر. اگر بورس فرونریزد شکاف ثروت شدید میشود و اگر فرو بریزد بودجه دولت که باید صرف فقرزدایی و ایجاد رونق در حوزه سرمایهگذاری شود صرف کاهش زیان برخورداران و سرمایهگذاران در بورس میشود. آیا اقشار فقیر میتوانند راه حل درست را به حاکمیت تحمیل کنند؟ بسیار بعید است زیرا نه منسجم هستند و نه صدایی در رسانهها دارند و نه کسی از میان دانشگاهیان و سیاستمداران و روشنفکران منافع آنها را نمایندگی میکند.
⭕️ نتیجه این امر چه خواهد بود؟ ظهور یک رکورد جدید در نابرابری با همه تبعات آن.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
علی سرزعیم
کرونا ظهور میکند. این واقعه موجب میشود شاغلان بخش دولتی و عمومی و بنگاههای بزرگ خانهنشین شوند ولی نه تنها حقوق خود را کامل دریافت کنند بلکه یک افزایش ۵۰ درصدی در اسفند ماه و یک افزایش ۱۵ درصدی بر اساس بودجه سال ۱۳۹۹ دریافت میکنند. اما کسانی که در بخش خصوصی هستند و کسبوکار خُرد دارند یا در بخش غیررسمی فعالیت دارند با افت شدید درآمد مواجه میشوند. اگر دولت بخواهد به آنها پول دهد، هجمه بوروکراتهای دولتی و دانشگاههای بوروکرات پرور سر بر میآورد که چه نشستهاید پول پاشی و پوپولیسم در حال وقوع است.
⭕️ خانوارهایی که درآمد ثابت و مشخص و عمدتاً دولتی دارند با افت مخارج شخصی مواجه هستند زیرا سفر نمیروند، خریدهای خود را به تعویق میاندازند و ... . به همین دلیل پساندازی دارند که اگر خرج نکنند با تورم قدرت خرید آن از بین میرود. در شرایطی که فضای اقتصادی نویدبخش رونق نیست رغبتی به سرمایهگذاری وجود ندارد و در نتیجه افراد نسبت به سوداگری شدیدا وسوسه میشوند. هجوم منابع به بازار بورس رخ میدهد. شاخص پیدرپی بالا میرود. هجوم شدیدتر میشود و شاخص شدیدتر افزایش مییابد و در یک حلقه بازخوردی، دهکهای دارای پسانداز بیشتر و بیشتر به بورس وارد میشوند.
⭕️ وقتی که هجوم از حدی بیشتر میشود این نگرانی ایجاد میشود که اگر احیانا شاخص فرو ریزد واکنش این حجم افرادی که منابعشان را وارد بورس کردند چه خواهد شد؟ پچپچها شروع میشود که این امر میتواند تبعات امنیتی داشته باشد. کسان دیگری میگویند که اگر شاخص فرو بریزد مردمی که از این بازار سرخورده میشوند سالهای سال به این بازار برنخواهند گشت. در این واویلا برخی روشنفکران و دانشگاهیان هم وارد میشوند و با طرح نظریات مردمپسند میگویند که همه چیز توطئه خود دولت بوده که بورس را داغ کند تا با فروش داراییها در قیمتهای بالا، کسری بودجه خود را جبران کند. این روشنفکران همان کسانی هستند که زمانی میگفتند دولت خود نرخ ارز را ۳ تا ۵ برابر کرد تا درآمد ریالی خود را بالا ببرد. ماحصل این حرفها و پچپچها به یک کلام ختم میشود: دولت نگذارد شاخص فرو بریزد!
⭕️ حال دولت چگونه نگذارد که شاخص فرو بریزد؟ پاسخ روشن است: منابعی را در صندوقهایی بگذارد که اگر شاخص نزولی شد آن صندوق در نقش خریدار وارد شود و شاخص را بالا نگه دارد. فرمول خیلی روشن است: بودجه دولت که باید خرج عموم مردم و خصوصا حمایت از اقشار و صنایع آسیبدیده از کرونا و تحریم شود صرف آن شود تا کسانی که به سودای سوداگری وارد بورس شدند از سوداگری خود زیان نبینند. اگر خوب دقت کنید آن پچپچها و طرح دغدغهها و این راهحلها و تحلیلها از سوی کسانی مطرح میشود که خود عمدتا در این بازی سهیم و ذینفع هستند.
☑️ توصیه راهبردی
راهحل درست نه تضمین سود سوداگری از بودجه عمومی بلکه عرضه ابزاری به نام اختیار فروش (put option) است که نوعی بیمه در برابر افت قیمت سهام یا شاخص محسوب میشود. افراد اگر هنگام خرید یک سهم نگران باشند که قیمت آن سهم پایین نیاید باید اختیار فروش سهم در قیمت از پیش تعیینشدهای را خریداری کنند. در واقع آنها با پرداخت یک حق بیمه، خود را در برابر افت قیمت از یک حد پایینتر بیمه میکنند.
چرا این راه حل درست است؟ زیرا افراد باید خود ریسک تصمیمات خود را بردارند یا با پرداخت پول خود را بیمه کنند.
⭕️ آیا این توصیه راهبردی به اجرا در میآید؟ به احتمال زیاد خیر! دلیل آن این است که اقشار برخوردار و دارای پسانداز که در چنین سوداگری وارد شدند به خوبی میدانند چطور میتوانند راهحل و ایده مخرب خود را به حاکمیت تحمیل کنند. آنها صدای بلندتری دارند و بیشتر میتوانند به حاکمیت فشار وارد کنند. آنها بهتر میتوانند با بزرگنمایی تهدیدات امنیتی ناشی از زیان خود، حاکمیت را به سمت مطلوب خود سوق دهند.
⭕️ بازنده این وضع چه کسی است؟ اقشار فقیر. اگر بورس فرونریزد شکاف ثروت شدید میشود و اگر فرو بریزد بودجه دولت که باید صرف فقرزدایی و ایجاد رونق در حوزه سرمایهگذاری شود صرف کاهش زیان برخورداران و سرمایهگذاران در بورس میشود. آیا اقشار فقیر میتوانند راه حل درست را به حاکمیت تحمیل کنند؟ بسیار بعید است زیرا نه منسجم هستند و نه صدایی در رسانهها دارند و نه کسی از میان دانشگاهیان و سیاستمداران و روشنفکران منافع آنها را نمایندگی میکند.
⭕️ نتیجه این امر چه خواهد بود؟ ظهور یک رکورد جدید در نابرابری با همه تبعات آن.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
ویرگول
به نام ملت به کام سوداگری
علی سرزعیم کرونا ظهور میکند این واقعه موجب میشود شاغلان بخش دولتی و عمومی و بنگاههای بزرگ خانهنشین شوند ولی نه تنها حقوق خود را…
🔳⭕️ تو بچه بیار، من میفروشمش!! (چند میگیری بزایی؟)
دکتر مجتبی لشکربلوکی
چندی پیش خبری منتشر شد که قابل تامل بود. هر نوزاد ۴۵ میلیون تومان. داستان از چه قرار است؟ باند خرید و فروش نوزادان تازه متولد شده، زنانی را که وضعیت معیشتی مناسبی نداشتند را شناسایی میکرده و آنها را با دادن مبلغی پول برای فرزندآوری قانع میکردند. این زنان پس از بارداری تا زمان زایمان تحت نظر بودند و در زمان زایمان به یکی از بیمارستانها منتقل میشدند. بعد از تولد، مبلغی به مادران آنها داده میشد و سپس نوزادان را به کسانی که از قبل با آنان قرارداد بسته بودند، میفروختند. مبلغ فروش نوزادان نیز از ۴۵ میلیون تومان شروع میشد. همه چیز روتین، منظم و قاعدهمند!
حال سوال اینجاست که چرا چنین فاجعهای زیر پوست شهرهای ما در جریان است؟ چرا چنین بازار سیاهی بوجود آمده است؟ البته آنچه گفتم نمونهای از بازار سیاه است. بگذارید چند بازار سیاه دیگر را نیز با هم مرور کنیم.
بازار جنسی (ارایه خدمات جنسی)
بازار کلیه (و فروش سایر اعضای بدن)
بازار خرید و فروش بنزین.
بازار مواد مخدر
بازار قاچاق انسان (نمونه اخیرش قاچاق دختران ایرانی به مالزی)
حال سوال اینجاست که چگونه بازارهای سیاه شکل میگیرند؟ جواب ساده است به همان شیوه که بازارهای سفید شکل میگیرند. بازارها، سازوکاری هستند برای آن که نیازهای جوامع انسانی برطرف شوند و یکی از نقاط تمایز جوامع انسانی از مجموعههای حیوانی است. بازار جایی است که یک ارایهدهنده کالا یا خدمات با یک دریافتکننده کالا داوطلبانه به توافق میرسند و تبادل انجام میدهند. عینا همان اتفاقی که در بازار سفید (مثلا خرید گوجه از سوپرمارکتی سر محلهتان) رخ میدهد، در بازار مواد مخدر (پارک نزدیک محله تان) نیز رخ میدهد با این تفاوت که بازار سیاه روی کالاها و تبادلاتی است که غیرقانونی و غیرمجازند و هر چند که نیاز جوامع انسانی را برطرف میکند اما تبعات جانبی نامطلوبی برای جامعه دارد.
حالا برمیگردم به همان سوال چرا بازار سیاه شکل میگیرد؟ چون همزمان دو نیاز را برآورده میکند. نیاز خریدار و نیاز فروشنده. از طرفی عدهای هستند که نیازمند فرزند، کلیه، رفع نیازهای جنسی، بنزین و مواد مخدر هستند (خریداران/طرف تقاضا) و از طرفی کسانی هم هستند که نیازمند کسب درآمد هستند (مانند فرزندفروشان، روسپیان، افرادی که بنزین مازاد دارند و .../طرف عرضه).
☑️ تجویز راهبردی:
به جز بگیر و ببند و زندان چه میتوان کرد؟ به سه پیشنهاد فکر کنیم:
1⃣ تبدیل بازار سیاه به بازار سفید؛ در برخی موارد (و نه در همه موارد) میتوان بازارهای سیاه را قانونی کرد. به عنوان مثال چندی پیش جمعی اقتصاددانان طرحی را پیشنهاد داده بودند برای شکلگیری بازار خرید و فروش سهم بنزین که اگر اجرا میشد امروز شاید شاهد بازار سیاه خرید و فروش سهم بنزین نبودیم. یک مثال دیگر، در برخی کشورها بازار خرید و فروش مواد مخدر قانونی است در ابتدا ممکن است عجیب به نظر برسد اما این ایده اجرایی شده.
2⃣ تامین تقاضا به شیوه درست؛ به عنوان مثال وقتی متوسط سن ازدواج بالا میرود، نسبت طلاق به ازدواج میشود یک به سه (به ازای هر سه ازدواج، یک طلاق ثبت میشود)، زندگی مجردی افزایش مییابد، فرهنگ بسیار غلط تشریفاتی و سخت گیرانه ازدواج در جامعه وجود دارد آنگاه نیاز جنسی جامعه به شیوه متعارف تامین نمیشود و یکی از زمینهسازان (و نه تنها علت) شکلگیری بازار سیاه خدمات جنسی است. تمام افراد مرجع جامعه ما بويژه دانشگاهیان دردمند و مراجع تقلید باید مسایل انتزاعی و کتابی را رها کنند و تلاش کنند که این مساله واقعی را حل کنند.
3⃣ خشکاندن عرضه؛ وقتی شما هیچ کاری ندارید، هیچ پشتوانه مالی ندارید. هیچ ضامنی ندارید، هیچ مهارتی ندارد و حتی ۴۰ میلیون ناقابل!!! هم ندارید یک پراید دست دوم بخرید و مسافرکشی کنید. از طرفی کارگاهها و کارخانهها تعطیل و نیمه تعطیل میشوند و حتی نمیتوانید به عنوان کارگر ساده فعالیت کنید مجبور میشوید که کلیهتان را یا بچهتان را بفروشید یا کولهبری کنید و یا اینکه خودتان را برای یک شب اجاره بدهید.
میخواهم روی این سومی تاکید کنم. وقتی به بازارهای سیاه نگاه میکنیم، میبینیم ریشه مشترک اکثر آنها، معیشت نامطلوب مردم است. اگر نیمی از جامعه ما به نوعی درگیر یکی از بازارهای سیاه باشند این نشانه خطرناکی نیست؟ هر کسی که کلیهاش را یا رحماش را یا شرافتش را میفروشد یک انسان است و ما در حال ذبح انسانتیم. پیشنهاد میکنم برای یک دهه تمام سیاستهای فرهنگی، سیاسی، بینالمللی و اجتماعی را در پای اقتصاد قربانی کنیم. یعنی فقط و فقط یک معیار داشته باشیم. هر تصمیمی که میگیریم اول تاثیر آن را روی اشتغال و معیشت بسنجیم اگر تاثیر منفی داشت آن را بخاطر معیشت مردم قربانی کنیم.
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
دکتر مجتبی لشکربلوکی
چندی پیش خبری منتشر شد که قابل تامل بود. هر نوزاد ۴۵ میلیون تومان. داستان از چه قرار است؟ باند خرید و فروش نوزادان تازه متولد شده، زنانی را که وضعیت معیشتی مناسبی نداشتند را شناسایی میکرده و آنها را با دادن مبلغی پول برای فرزندآوری قانع میکردند. این زنان پس از بارداری تا زمان زایمان تحت نظر بودند و در زمان زایمان به یکی از بیمارستانها منتقل میشدند. بعد از تولد، مبلغی به مادران آنها داده میشد و سپس نوزادان را به کسانی که از قبل با آنان قرارداد بسته بودند، میفروختند. مبلغ فروش نوزادان نیز از ۴۵ میلیون تومان شروع میشد. همه چیز روتین، منظم و قاعدهمند!
حال سوال اینجاست که چرا چنین فاجعهای زیر پوست شهرهای ما در جریان است؟ چرا چنین بازار سیاهی بوجود آمده است؟ البته آنچه گفتم نمونهای از بازار سیاه است. بگذارید چند بازار سیاه دیگر را نیز با هم مرور کنیم.
بازار جنسی (ارایه خدمات جنسی)
بازار کلیه (و فروش سایر اعضای بدن)
بازار خرید و فروش بنزین.
بازار مواد مخدر
بازار قاچاق انسان (نمونه اخیرش قاچاق دختران ایرانی به مالزی)
حال سوال اینجاست که چگونه بازارهای سیاه شکل میگیرند؟ جواب ساده است به همان شیوه که بازارهای سفید شکل میگیرند. بازارها، سازوکاری هستند برای آن که نیازهای جوامع انسانی برطرف شوند و یکی از نقاط تمایز جوامع انسانی از مجموعههای حیوانی است. بازار جایی است که یک ارایهدهنده کالا یا خدمات با یک دریافتکننده کالا داوطلبانه به توافق میرسند و تبادل انجام میدهند. عینا همان اتفاقی که در بازار سفید (مثلا خرید گوجه از سوپرمارکتی سر محلهتان) رخ میدهد، در بازار مواد مخدر (پارک نزدیک محله تان) نیز رخ میدهد با این تفاوت که بازار سیاه روی کالاها و تبادلاتی است که غیرقانونی و غیرمجازند و هر چند که نیاز جوامع انسانی را برطرف میکند اما تبعات جانبی نامطلوبی برای جامعه دارد.
حالا برمیگردم به همان سوال چرا بازار سیاه شکل میگیرد؟ چون همزمان دو نیاز را برآورده میکند. نیاز خریدار و نیاز فروشنده. از طرفی عدهای هستند که نیازمند فرزند، کلیه، رفع نیازهای جنسی، بنزین و مواد مخدر هستند (خریداران/طرف تقاضا) و از طرفی کسانی هم هستند که نیازمند کسب درآمد هستند (مانند فرزندفروشان، روسپیان، افرادی که بنزین مازاد دارند و .../طرف عرضه).
☑️ تجویز راهبردی:
به جز بگیر و ببند و زندان چه میتوان کرد؟ به سه پیشنهاد فکر کنیم:
1⃣ تبدیل بازار سیاه به بازار سفید؛ در برخی موارد (و نه در همه موارد) میتوان بازارهای سیاه را قانونی کرد. به عنوان مثال چندی پیش جمعی اقتصاددانان طرحی را پیشنهاد داده بودند برای شکلگیری بازار خرید و فروش سهم بنزین که اگر اجرا میشد امروز شاید شاهد بازار سیاه خرید و فروش سهم بنزین نبودیم. یک مثال دیگر، در برخی کشورها بازار خرید و فروش مواد مخدر قانونی است در ابتدا ممکن است عجیب به نظر برسد اما این ایده اجرایی شده.
2⃣ تامین تقاضا به شیوه درست؛ به عنوان مثال وقتی متوسط سن ازدواج بالا میرود، نسبت طلاق به ازدواج میشود یک به سه (به ازای هر سه ازدواج، یک طلاق ثبت میشود)، زندگی مجردی افزایش مییابد، فرهنگ بسیار غلط تشریفاتی و سخت گیرانه ازدواج در جامعه وجود دارد آنگاه نیاز جنسی جامعه به شیوه متعارف تامین نمیشود و یکی از زمینهسازان (و نه تنها علت) شکلگیری بازار سیاه خدمات جنسی است. تمام افراد مرجع جامعه ما بويژه دانشگاهیان دردمند و مراجع تقلید باید مسایل انتزاعی و کتابی را رها کنند و تلاش کنند که این مساله واقعی را حل کنند.
3⃣ خشکاندن عرضه؛ وقتی شما هیچ کاری ندارید، هیچ پشتوانه مالی ندارید. هیچ ضامنی ندارید، هیچ مهارتی ندارد و حتی ۴۰ میلیون ناقابل!!! هم ندارید یک پراید دست دوم بخرید و مسافرکشی کنید. از طرفی کارگاهها و کارخانهها تعطیل و نیمه تعطیل میشوند و حتی نمیتوانید به عنوان کارگر ساده فعالیت کنید مجبور میشوید که کلیهتان را یا بچهتان را بفروشید یا کولهبری کنید و یا اینکه خودتان را برای یک شب اجاره بدهید.
میخواهم روی این سومی تاکید کنم. وقتی به بازارهای سیاه نگاه میکنیم، میبینیم ریشه مشترک اکثر آنها، معیشت نامطلوب مردم است. اگر نیمی از جامعه ما به نوعی درگیر یکی از بازارهای سیاه باشند این نشانه خطرناکی نیست؟ هر کسی که کلیهاش را یا رحماش را یا شرافتش را میفروشد یک انسان است و ما در حال ذبح انسانتیم. پیشنهاد میکنم برای یک دهه تمام سیاستهای فرهنگی، سیاسی، بینالمللی و اجتماعی را در پای اقتصاد قربانی کنیم. یعنی فقط و فقط یک معیار داشته باشیم. هر تصمیمی که میگیریم اول تاثیر آن را روی اشتغال و معیشت بسنجیم اگر تاثیر منفی داشت آن را بخاطر معیشت مردم قربانی کنیم.
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
🔳⭕️ نظرسنجی همگانی توسعه ایران - سری اول
لطفا در نظرسنجی شرکت کنید و آن را برای دیگران نیز ارسال بفرمائید.
وقتی به ده سال بعد فکر میکنم تصویر من از آینده اینگونه است:
لطفا در نظرسنجی شرکت کنید و آن را برای دیگران نیز ارسال بفرمائید.
وقتی به ده سال بعد فکر میکنم تصویر من از آینده اینگونه است:
Anonymous Poll
30%
وضعیت من و خانوادهام بهتر از اکنون است.
17%
وضعیت من و خانوادهام از الان بدتر شده است.
52%
آینده برای من بسیار مبهم است و نمیتوانم بگویم بهتر میشود یا بدتر.
🔳⭕️ الان شکلات میخوری یا بعدا؟
علی سرزعیم
در آزمایش معروفی کودکان را به تنهایی در اتاقی میگذارند و جلوی آنها یک شکلات گذاشته میشود و به آنها میگویند که اگر از خوردن شکلات خودداری کنند به آنها دو شکلات داده خواهد شد. بعدها دیده شد که آن کودکانی که حریف خود شدند و به شکلات دست نزدند، بعدها موفقیت تحصیلی و شغلی بیشتر و بهتری پیدا کردند. میتوان همین امر را به توسعه نیز بسط داد.
در روز عید فطر مومنان به هم تبریک میگویند تبریک بابت اینکه موفق شدند بنا به دستور پروردگار یک ماه از خوردن و آشامیدن در طی روز خودداری کنند و وقتی به گذشته مینگرند نسبت به این موفقیت مبتهجند و به آن افتخار میکنند.
وقتی با مردم کشورهای توسعهیافته خصوصا آنها که آخرتر از بقیه به توسعه رسیدند صحبت میکنی، میبینی که نسبت به وضعیت خود مبتهجند و با یک غروری از رسیدن به توسعه سخن میگویند. غرور بابت اینکه توانستهاند سختی گذار از توسعه نیافتگی را تحمل کنند.
⭕️ واقعیت آنست که رشد و توسعه فردی نیز منوط به همین صبرکردن است. در دوران کودکی، کسانی که توانستند بر وسوسهی بازی کردن و یا تلویزیون دیدن غلبه کنند و به سراغ کار سختِ درس خواندن بروند، شاگردان ممتاز شدند و توانستند متخصص شوند و زندگی بهتری برای خود فراهم کنند.
⭕️ توسعه مرهون آنست که یک جامعه نسبت به شیرینی زودگذر پوپولیسم خودداری میکند و میتواند انتخابهای بهتر و بلندمدتتر انجام دهد. اگر تعالی فرد در گرو تقوای دینی و تعالی شغلی در برابر خودکنترلی بر وسوسه بازی و تلویزیون دیدن است تعالی جمعی در گرو چه چیزی است؟ آیا چیزی مشابه تقوای جمعی و خودکنترلی جمعی داریم؟ جامعه شناسان و اقتصاددانان بر ارجاع به این مساله از مفهوم نرخ تنزیل اجتماعی استفاده میکنند یعنی جامعه چقدر سخت یا راحت منافع زودگذر را فدای منافع بلندمدت میکند.
⭕️ جامعهای که حقوق کارمندی بالاتر را به بودجه عمرانی و ایجاد زیرساخت ترجیح دهد، جامعهای که رضایت مصرفکنندگان را به زیان بنگاهها اولویت دهد، جامعهای که چاپ کردن پول را به کنترل هزینه دولت ترجیح دهد، جامعهای است که صبر و تقوای جمعی ندارد و سازوکار خودکنترلی ضعیفتری دارد و به همین دلیل نرخ تنزیل اجتماعی بالایی دارد. چنین جامعهای، جامعه کوتاهمدت خواهد بود.
⭕️ آنچه که موجب میشود جامعه در مجموع صبر و اراده بالاتری داشته باشد و بلندمدت باشد، کیفیت خوب نهادهای اجتماعی است. نهادهای اجتماعی و سیاسی باکیفیت به جامعه کمک میکند تا بهتر حریف تمایلهای زودگذر خود شود و منافع بلندمدت را قربانی نکند. اگر مردم مطمئن نباشند که در قبال صبر به فایده خواهند رسید صبر نخواهند کرد. نهادهای خوب این تضمین را فراهم میکنند که منابع عمومی در راستای ترجیحات مردم هزینه شود و مردم مزد صبر خود را در آینده دریافت کنند. در غیاب نهادهای خوب، انتظار صبر بر منافع کوتاهمدت بیحاصل است و زمینه برای جولان سیاستمداران پوپولیست فراهم خواهد بود.
☑️ بیایید با هم آرزو کنیم و تلاش کنیم نهادهای جمعی ما کیفیت بهتری بیابد و ما نیز به سهم خود در سمت نیروهایی قرار بگیریم که انتخاب به سمت منافع بلندمدت را پیگیری و مطالبه میکنند. اگر اینگونه شود عید فطر جمعی ما از راه خواهد رسید و ما بابت تحمل سختی رسیدن به عید به هم تبریک خواهیم گفت. در چنین عید فطری کشورمان نیز آباد خواهد شد و ما نیز به داشتن چنین کشوری مبتهج خواهیم بود. انشالله چنین شود.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
علی سرزعیم
در آزمایش معروفی کودکان را به تنهایی در اتاقی میگذارند و جلوی آنها یک شکلات گذاشته میشود و به آنها میگویند که اگر از خوردن شکلات خودداری کنند به آنها دو شکلات داده خواهد شد. بعدها دیده شد که آن کودکانی که حریف خود شدند و به شکلات دست نزدند، بعدها موفقیت تحصیلی و شغلی بیشتر و بهتری پیدا کردند. میتوان همین امر را به توسعه نیز بسط داد.
در روز عید فطر مومنان به هم تبریک میگویند تبریک بابت اینکه موفق شدند بنا به دستور پروردگار یک ماه از خوردن و آشامیدن در طی روز خودداری کنند و وقتی به گذشته مینگرند نسبت به این موفقیت مبتهجند و به آن افتخار میکنند.
وقتی با مردم کشورهای توسعهیافته خصوصا آنها که آخرتر از بقیه به توسعه رسیدند صحبت میکنی، میبینی که نسبت به وضعیت خود مبتهجند و با یک غروری از رسیدن به توسعه سخن میگویند. غرور بابت اینکه توانستهاند سختی گذار از توسعه نیافتگی را تحمل کنند.
⭕️ واقعیت آنست که رشد و توسعه فردی نیز منوط به همین صبرکردن است. در دوران کودکی، کسانی که توانستند بر وسوسهی بازی کردن و یا تلویزیون دیدن غلبه کنند و به سراغ کار سختِ درس خواندن بروند، شاگردان ممتاز شدند و توانستند متخصص شوند و زندگی بهتری برای خود فراهم کنند.
⭕️ توسعه مرهون آنست که یک جامعه نسبت به شیرینی زودگذر پوپولیسم خودداری میکند و میتواند انتخابهای بهتر و بلندمدتتر انجام دهد. اگر تعالی فرد در گرو تقوای دینی و تعالی شغلی در برابر خودکنترلی بر وسوسه بازی و تلویزیون دیدن است تعالی جمعی در گرو چه چیزی است؟ آیا چیزی مشابه تقوای جمعی و خودکنترلی جمعی داریم؟ جامعه شناسان و اقتصاددانان بر ارجاع به این مساله از مفهوم نرخ تنزیل اجتماعی استفاده میکنند یعنی جامعه چقدر سخت یا راحت منافع زودگذر را فدای منافع بلندمدت میکند.
⭕️ جامعهای که حقوق کارمندی بالاتر را به بودجه عمرانی و ایجاد زیرساخت ترجیح دهد، جامعهای که رضایت مصرفکنندگان را به زیان بنگاهها اولویت دهد، جامعهای که چاپ کردن پول را به کنترل هزینه دولت ترجیح دهد، جامعهای است که صبر و تقوای جمعی ندارد و سازوکار خودکنترلی ضعیفتری دارد و به همین دلیل نرخ تنزیل اجتماعی بالایی دارد. چنین جامعهای، جامعه کوتاهمدت خواهد بود.
⭕️ آنچه که موجب میشود جامعه در مجموع صبر و اراده بالاتری داشته باشد و بلندمدت باشد، کیفیت خوب نهادهای اجتماعی است. نهادهای اجتماعی و سیاسی باکیفیت به جامعه کمک میکند تا بهتر حریف تمایلهای زودگذر خود شود و منافع بلندمدت را قربانی نکند. اگر مردم مطمئن نباشند که در قبال صبر به فایده خواهند رسید صبر نخواهند کرد. نهادهای خوب این تضمین را فراهم میکنند که منابع عمومی در راستای ترجیحات مردم هزینه شود و مردم مزد صبر خود را در آینده دریافت کنند. در غیاب نهادهای خوب، انتظار صبر بر منافع کوتاهمدت بیحاصل است و زمینه برای جولان سیاستمداران پوپولیست فراهم خواهد بود.
☑️ بیایید با هم آرزو کنیم و تلاش کنیم نهادهای جمعی ما کیفیت بهتری بیابد و ما نیز به سهم خود در سمت نیروهایی قرار بگیریم که انتخاب به سمت منافع بلندمدت را پیگیری و مطالبه میکنند. اگر اینگونه شود عید فطر جمعی ما از راه خواهد رسید و ما بابت تحمل سختی رسیدن به عید به هم تبریک خواهیم گفت. در چنین عید فطری کشورمان نیز آباد خواهد شد و ما نیز به داشتن چنین کشوری مبتهج خواهیم بود. انشالله چنین شود.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@ali_sarzaeem
ویرگول
الان شکلات میخوری یا بعدا؟
علی سرزعیم در آزمایش معروفی کودکان را به تنهایی در اتاقی میگذارند و جلوی آنها یک شکلات گذاشته میشود و به آنها میگویند که اگر از…
🔳⭕️ در این اوضاع اقتصادی، کجا سرمایهگذاری کنیم؟
دکتر مجتبی لشکربلوکی
شرایط کشور دشوار است و پیچیده. عدم قطعیتهای زیادی پیش روی ما وجود دارد. واقعا آیا میشود در چنین شرایطی سرمایهگذاری کرد؟ میشود استراتژی داشت؟ اصلا کجا سرمایهگذاری کنیم؟ نکته اینجاست اگر بخواهیم فقط روی عدم قطعیتها و جنبههای منفی فکر کنیم، تا صد سال دیگر هم باید منتظر بمانیم. پس چه باید کرد؟
برای پاسخ دادن به این سوال بگذارید یک مثال بزنم. تصور شما از شرکت والت دیسنی چیست؟ یک شرکت که همهاش فیلمها فانتزی و بامزه و شاد میسازد. سیندرلا، آلیس در سرزمین عجایب، رابین هود، و سفید برفی. کلا از هفت دولت آزادند و همیشه شاد و خوشبخت هستند. اما وقتی به تاریخچه این شرکت نگاه میکنیم متوجه میشویم که اوضاع همیشه بر وفق مراد هم نبوده و این شرکت مانند شخصیتهایش همیشه شاد و شنگول نبوده است.
به عنوان مثال، والت دیسنی با سفیدبرفی به شهرت و محبوبیت رسید اما عمر این دوران شیرین کوتاه بود و با شروع جنگ جهانی دوم، این دوران پایان یافت. با شروع جنگ جهانی دوم، کمپانی والت دیسنی بازارهای اروپایی و خارجی خود را از دست داد. فیلمهای پینوکیو و فانتزیا که هر دو هنوز هم شاهکارهای تاریخ انیمیشن و سینما محسوب میشوند، نتوانستند هزینههای خود در بیاورند. شرکت به دلیل وضعیت اقتصادی دوران جنگ، بسیاری از هزینههای تولید را کاهش داد و به سختی روزگار می گذارند.
اما والت دیسنی تصمیم گرفت برای ارتش و دولت فیلمهایی را تولید کند. آن موقع دولت و نیروهای نظامی نیازمند تاثیرگذاری روی افکار عمومی بودند و این یک فرصت را برای شرکت فراهم کرد. بیش از ۹۰% کارمندان والت دیسنی برای پروژههای دولتی-نظامی به کار گرفته شدند. در طول جنگ والت دیسنی بیش از ۴۰۰۰۰۰ قطعه فیلم آموزشی-تبلیغاتی جنگی تولید کرد. تنها در سال ۱۹۴۳ حدود ۲۰۴۰۰۰ قطعه فیلم جنگی تولید شد. والت دیسنی در جریان جنگ جهانی دوم بین ۱۹۴۲ و ۱۹۴۵ درگیر تولید فیلمهای تبلیغاتی برای دولت آمریکا بود. بنابراین وقتی اوضاع خراب میشود و شرایط دشوار، برخی درها بسته میشوند و اگر بخواهیم فقط نگاهمان را به درهای بسته بدوزیم از دیدن درهای دیگر که تازه باز شده اند غافل میشویم.
☑️ تجویز راهبردی:
عدم قطعیتها را ببینید اما از خود بپرسید چه فرصتهایی وجود دارند یا چه روندهایی وجود دارند که تقریبا غیرقابل بازگشت هستند یعنی هر اتفاقی که بیفتد این روندها کار خودشان را ادامه میدهند و این روندها چه کسبوکاری را برای ما فراهم میکنند؟ چند مثال میزنم.
🔹 روند افزایش استفاده از موبایل برای همه چیز از بانکداری گرفته تا بازی؛ چه کسبوکاری میتوانم در داخل موبایل تعریف کنم؟
🔹 روند کاهش تعداد اعضای خانوار (قبلا در خانوادههای پنج شش نفره بودیم و الان در خانوادههای دو سه نفره)؛ این یعنی چه محصول و خدمتی میتوانم برای خانوادههای کوچک شده ایرانی ارایه کنم؟
🔹 روند کاهش تعداد فرزندان و رسیدگی بیشتر خانوادهها به فرزندان معدود خود؛ خانوادهها حاضرند برای تربیت فرزندان خود کجاها هزینه بپردازند؟
🔹 روند سالمند شدن جمعیت کشور؛ جهان در طول ۷۰ سال گذشته حدود پنج سال پیرتر شده است، اما جمعیت ایران متاسفانه در ۶۰ سال گذشته ۱۰ سال پیرتر شده است. خوب در حوزه خدمات نگهداری یا رسیدگی به سالمندان چه سرویس ويژهای میتوانم ارایه کنم؟
🔹 اگر خیلیها تنها و در خانوادههای تک نفره زندگی میکنند؟ چه نوع لوازم منزلی برای زندگی تک نفره احتیاج دارند؟
خلاصه اینکه؛ آن بخشی از آینده را که میتوانیم پیشبینی کنیم را باید در نظر بگیریم و بر آن اساس تصمیمگیری کنیم و قبل از نهاییسازی تصمیم، تصیمات خود را با عدم قطعیتهای کلیدی پیش رو چک کنیم اگر تصمیم ما در برابر عدم قطعیتهای مهم تاب آورد آن تصمیم را نهایی میکنیم و بعد از تصمیم هم البته نمیخوابیم، همواره عدم قطعیتهای کلیدی و همچنین رخدادهای غیرمنتظره دیگر (قوهای سیاه) را رصد کنیم و در صورت نیاز تصمیمات خود را روزآمد کنیم. بخشی از (و نه همه) توسعه و پیشرفت کشور در سطح کلان، مدیون تصمیمات هوشمندانه انبوهی از بازیگران سطح خرد است.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
📎 پیوست: تحلیلی از ۵ سال آینده کشور (این فایل به شما ایده میدهد که حوزههای فرصت کجاست؟ و چه استراتژیهایی برای سرمایه گذاری و کسبوکار میتوانید داشته باشید)
دکتر مجتبی لشکربلوکی
شرایط کشور دشوار است و پیچیده. عدم قطعیتهای زیادی پیش روی ما وجود دارد. واقعا آیا میشود در چنین شرایطی سرمایهگذاری کرد؟ میشود استراتژی داشت؟ اصلا کجا سرمایهگذاری کنیم؟ نکته اینجاست اگر بخواهیم فقط روی عدم قطعیتها و جنبههای منفی فکر کنیم، تا صد سال دیگر هم باید منتظر بمانیم. پس چه باید کرد؟
برای پاسخ دادن به این سوال بگذارید یک مثال بزنم. تصور شما از شرکت والت دیسنی چیست؟ یک شرکت که همهاش فیلمها فانتزی و بامزه و شاد میسازد. سیندرلا، آلیس در سرزمین عجایب، رابین هود، و سفید برفی. کلا از هفت دولت آزادند و همیشه شاد و خوشبخت هستند. اما وقتی به تاریخچه این شرکت نگاه میکنیم متوجه میشویم که اوضاع همیشه بر وفق مراد هم نبوده و این شرکت مانند شخصیتهایش همیشه شاد و شنگول نبوده است.
به عنوان مثال، والت دیسنی با سفیدبرفی به شهرت و محبوبیت رسید اما عمر این دوران شیرین کوتاه بود و با شروع جنگ جهانی دوم، این دوران پایان یافت. با شروع جنگ جهانی دوم، کمپانی والت دیسنی بازارهای اروپایی و خارجی خود را از دست داد. فیلمهای پینوکیو و فانتزیا که هر دو هنوز هم شاهکارهای تاریخ انیمیشن و سینما محسوب میشوند، نتوانستند هزینههای خود در بیاورند. شرکت به دلیل وضعیت اقتصادی دوران جنگ، بسیاری از هزینههای تولید را کاهش داد و به سختی روزگار می گذارند.
اما والت دیسنی تصمیم گرفت برای ارتش و دولت فیلمهایی را تولید کند. آن موقع دولت و نیروهای نظامی نیازمند تاثیرگذاری روی افکار عمومی بودند و این یک فرصت را برای شرکت فراهم کرد. بیش از ۹۰% کارمندان والت دیسنی برای پروژههای دولتی-نظامی به کار گرفته شدند. در طول جنگ والت دیسنی بیش از ۴۰۰۰۰۰ قطعه فیلم آموزشی-تبلیغاتی جنگی تولید کرد. تنها در سال ۱۹۴۳ حدود ۲۰۴۰۰۰ قطعه فیلم جنگی تولید شد. والت دیسنی در جریان جنگ جهانی دوم بین ۱۹۴۲ و ۱۹۴۵ درگیر تولید فیلمهای تبلیغاتی برای دولت آمریکا بود. بنابراین وقتی اوضاع خراب میشود و شرایط دشوار، برخی درها بسته میشوند و اگر بخواهیم فقط نگاهمان را به درهای بسته بدوزیم از دیدن درهای دیگر که تازه باز شده اند غافل میشویم.
☑️ تجویز راهبردی:
عدم قطعیتها را ببینید اما از خود بپرسید چه فرصتهایی وجود دارند یا چه روندهایی وجود دارند که تقریبا غیرقابل بازگشت هستند یعنی هر اتفاقی که بیفتد این روندها کار خودشان را ادامه میدهند و این روندها چه کسبوکاری را برای ما فراهم میکنند؟ چند مثال میزنم.
🔹 روند افزایش استفاده از موبایل برای همه چیز از بانکداری گرفته تا بازی؛ چه کسبوکاری میتوانم در داخل موبایل تعریف کنم؟
🔹 روند کاهش تعداد اعضای خانوار (قبلا در خانوادههای پنج شش نفره بودیم و الان در خانوادههای دو سه نفره)؛ این یعنی چه محصول و خدمتی میتوانم برای خانوادههای کوچک شده ایرانی ارایه کنم؟
🔹 روند کاهش تعداد فرزندان و رسیدگی بیشتر خانوادهها به فرزندان معدود خود؛ خانوادهها حاضرند برای تربیت فرزندان خود کجاها هزینه بپردازند؟
🔹 روند سالمند شدن جمعیت کشور؛ جهان در طول ۷۰ سال گذشته حدود پنج سال پیرتر شده است، اما جمعیت ایران متاسفانه در ۶۰ سال گذشته ۱۰ سال پیرتر شده است. خوب در حوزه خدمات نگهداری یا رسیدگی به سالمندان چه سرویس ويژهای میتوانم ارایه کنم؟
🔹 اگر خیلیها تنها و در خانوادههای تک نفره زندگی میکنند؟ چه نوع لوازم منزلی برای زندگی تک نفره احتیاج دارند؟
خلاصه اینکه؛ آن بخشی از آینده را که میتوانیم پیشبینی کنیم را باید در نظر بگیریم و بر آن اساس تصمیمگیری کنیم و قبل از نهاییسازی تصمیم، تصیمات خود را با عدم قطعیتهای کلیدی پیش رو چک کنیم اگر تصمیم ما در برابر عدم قطعیتهای مهم تاب آورد آن تصمیم را نهایی میکنیم و بعد از تصمیم هم البته نمیخوابیم، همواره عدم قطعیتهای کلیدی و همچنین رخدادهای غیرمنتظره دیگر (قوهای سیاه) را رصد کنیم و در صورت نیاز تصمیمات خود را روزآمد کنیم. بخشی از (و نه همه) توسعه و پیشرفت کشور در سطح کلان، مدیون تصمیمات هوشمندانه انبوهی از بازیگران سطح خرد است.
(به اشتراک بگذارید تا آفریده شود)
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
📎 پیوست: تحلیلی از ۵ سال آینده کشور (این فایل به شما ایده میدهد که حوزههای فرصت کجاست؟ و چه استراتژیهایی برای سرمایه گذاری و کسبوکار میتوانید داشته باشید)
Telegram
attach 📎
👍1
🔳⭕️ نظرسنجی همگانی توسعه ایران - سری دوم
لطفا در نظرسنجی شرکت کنید و آن را برای دیگران نیز ارسال بفرمائید. ما به درک مشترک از مسایل ملی نیاز داریم.
کدامیک توصیف بهتری از توسعه ایران در صد سال اخیر است؟
لطفا در نظرسنجی شرکت کنید و آن را برای دیگران نیز ارسال بفرمائید. ما به درک مشترک از مسایل ملی نیاز داریم.
کدامیک توصیف بهتری از توسعه ایران در صد سال اخیر است؟
Anonymous Poll
5%
از نظر من سرعت توسعه ایران مطلوب است.
9%
از نظر من سرعت توسعه ایران مطلوب نیست اما عقب هم نیفتادیم.
32%
از نظر من ایران در توسعه از کشورهای مشابه عقب ماند.
53%
اصلا از نظر من ایران در حال توسعه نیست.
👍1
🔳⭕️ سهگانه آمریکایی: تبعیض، تحقیر و تهدید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
هزاران نفر بر اثر خشونت در آمریکا هر سال کشته میشوند اما چرا قتل جورج فلوید منجر به شورشی بزرگ در آمریکا شده است؟ بگذارید چند حدس بزنیم:
1⃣ نفرت از نابرابری؛ بر اساس اطلاعاتی که از آمریکا داریم سیستم اقتصادی آمریکا به گونهای است که فاصله طبقاتی زیادی ایجاد میکند. در کنار اینها انباشت بیعدالتیهای نژادی، نابرابریهای ایالتی -منطقهای، و ... در آمریکا وضعیت را بدتر میکند.
2⃣ بیکار شدن جمع زیادی در مدتزمان کوتاه؛ شورشها در زمانی رخ میدهند که بیماری کرونا ۳۳ میلیون آمریکایی را بیکار کرده است. عدم وجود نظام حمایت اجتماعی از اقشار آسیبپذیر گسترده (مشابه برخی کشورهای اروپایی) نیز عوارض اجتماعی بحران اقتصادی کرونا را بدتر کرده است.
3⃣ تحقیر جامعه توسط مسوول ارشد کشور؛ شورشها میتواند ناشی از شخصیت دونالد ترامپ نیز باشد. ترامپ با دروغگویی، تحقیر زنان، تحقیر لاتینتبارها و سایر مهاجران، طرفداری از سفیدپوستان افراطی، رفتار نامناسب با اصحاب رسانه و دامن زدن به شکافهای اجتماعی بذر نفرت پراکند و شاید اکنون دارد آنرا درو میکند. ترامپ با توئیتهایش «خِرَد طبقه متوسط فکری و فرهنگی» را - در دهها مورد نظیر انکار تغییر اقلیم تا توصیه به استفاده از مواد ضدعفونی کننده برای مقابله با کرونا - به سخره گرفته و بخش مهم جامعه آمریکا از تحقیر صورتگرفته از سوی ترامپ حساس و جریحهدار است.
4⃣ زیر سوال رفتن ارزشهای بنیادین؛ شورشها محصول احساس تهدید جدی ارزشهای آمریکایی نیز هست. اگرچه دولت آمریکا و عملکرد آن در عرصه بینالمللی، بازتاب درستی از ارزشهای آمریکایی نیست، اما این ارزشها – از جمله مهمترین آن یعنی آزادی اقتصادی و سیاسی– برای بخش مهمی از طبقه متوسط آمریکایی مهم است. ترامپ در ابعاد مختلف این ارزشها را تهدید کرده و طبقه متوسط را از درون ناراضی ساخته است.
⭕️ این چهار فرضیه، یک فرمول برای تبیین بحران جاری در آمریکا ارائه میکنند که سه متغیر بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت را در خود جا میدهد: نابرابری ساختاری چندجانبه بدون نظام حمایت اجتماعی مؤثر (عامل بلندمدت) + تحقیر اقشار و ارزشهای آمریکایی (عامل میانمدت) + اثرات معیشتی ناشی از کرونا (عامل کوتاهمدت) با هم ترکیب شدهاند و سوخت مناسب برای انفجار به کمک یک جرقه (قتل جورج فلوید) را فراهم کردهاند.
☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر این صورتبندی از بحران در آمریکا درست باشد، همه کشورهایی که به درجاتی این خصایص را داشته باشند، در معرض تنشهای غیرمنتظره و وضعیت هشدارآمیز قرار دارند.
ترکیب سه دسته عوامل بلند، میان و کوتاهمدت میتواند در هر کشور دیگری نیز بحرانی شبیه به آمریکا بیافریند! بهار عربی به تعبیری یا بهار اسلامی به تعبیری دیگر را خاطرتان هست. آنجا نیز یک دستفروش خودکشی کرد و ... اگر فرضیات (حدسیات) ما درست باشد آنگاه اگر در هر کشور دیگری – از جمله ما - این سه عامل فراهم باشند باید نگران عامل چهارم باشیم. این سه عامل چه بودند؟
عامل یک. تبعیض و نابرابری ساختاری بدون نظام حمایت اجتماعی مؤثر
عامل دو. تحقیر جامعه که شرایط روانی مردم را مستعد اعتراض خشونتآمیز میکند و باعث میشود آنها تفاوتهای خود را نادیده بگیرند و علیه عنصر تحقیرکننده کنش متحد انجام دهند.
عامل سه. تهدید معیشت؛ هر واقعه غیرمنتظره – نظیر بیماری کرونا – که عوارض ناشی از عامل یک (ساختاری و مزمن) را تشدید کند و معیشت مردم را بر هم بزند.
اما عامل چهارم چیست؟ رخدادهای اتفاقی و جرقهای که مردمی که خونشان به جوش آمده است را علیه وضع موجود متحد سازد. لازم است مدیران ارشد هر کشوری این «چک لیست» را چک کرده و تیک بزنند.
1⃣ جامعه فکر میکند در شرایطی عادلانه و منصفانه زندگی میکند؟ و به اندازه کافی حمایت میشود؟
2⃣ ارزشهای جامعه تحقیر یا تکریم میشود؟
3⃣ معیشت مردم در مسیر نرمالی قرار دارد یا همواره با تکانههای جدید روبرو میشوند؟
عامل چهارم (کبریت) فقط زمانی موثر است که سه عامل دیگر انبار باروت را فراهم کرده باشند.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
پی نوشت: من متخصص جامعهشناسی آمریکا نیستم و بنابراین آنچه در این نوشته آمده، فرضیاتی است که امیدوارم متخصصان آشنا با جامعه آمریکا به بررسی انتقادی آن کمک کنند. آزمودن فرضیات طرحشده نیازمند دادهها و فعالیت پژوهشی سنگینی است که من فعلاً به دادههایش دسترسی ندارم.
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
هزاران نفر بر اثر خشونت در آمریکا هر سال کشته میشوند اما چرا قتل جورج فلوید منجر به شورشی بزرگ در آمریکا شده است؟ بگذارید چند حدس بزنیم:
1⃣ نفرت از نابرابری؛ بر اساس اطلاعاتی که از آمریکا داریم سیستم اقتصادی آمریکا به گونهای است که فاصله طبقاتی زیادی ایجاد میکند. در کنار اینها انباشت بیعدالتیهای نژادی، نابرابریهای ایالتی -منطقهای، و ... در آمریکا وضعیت را بدتر میکند.
2⃣ بیکار شدن جمع زیادی در مدتزمان کوتاه؛ شورشها در زمانی رخ میدهند که بیماری کرونا ۳۳ میلیون آمریکایی را بیکار کرده است. عدم وجود نظام حمایت اجتماعی از اقشار آسیبپذیر گسترده (مشابه برخی کشورهای اروپایی) نیز عوارض اجتماعی بحران اقتصادی کرونا را بدتر کرده است.
3⃣ تحقیر جامعه توسط مسوول ارشد کشور؛ شورشها میتواند ناشی از شخصیت دونالد ترامپ نیز باشد. ترامپ با دروغگویی، تحقیر زنان، تحقیر لاتینتبارها و سایر مهاجران، طرفداری از سفیدپوستان افراطی، رفتار نامناسب با اصحاب رسانه و دامن زدن به شکافهای اجتماعی بذر نفرت پراکند و شاید اکنون دارد آنرا درو میکند. ترامپ با توئیتهایش «خِرَد طبقه متوسط فکری و فرهنگی» را - در دهها مورد نظیر انکار تغییر اقلیم تا توصیه به استفاده از مواد ضدعفونی کننده برای مقابله با کرونا - به سخره گرفته و بخش مهم جامعه آمریکا از تحقیر صورتگرفته از سوی ترامپ حساس و جریحهدار است.
4⃣ زیر سوال رفتن ارزشهای بنیادین؛ شورشها محصول احساس تهدید جدی ارزشهای آمریکایی نیز هست. اگرچه دولت آمریکا و عملکرد آن در عرصه بینالمللی، بازتاب درستی از ارزشهای آمریکایی نیست، اما این ارزشها – از جمله مهمترین آن یعنی آزادی اقتصادی و سیاسی– برای بخش مهمی از طبقه متوسط آمریکایی مهم است. ترامپ در ابعاد مختلف این ارزشها را تهدید کرده و طبقه متوسط را از درون ناراضی ساخته است.
⭕️ این چهار فرضیه، یک فرمول برای تبیین بحران جاری در آمریکا ارائه میکنند که سه متغیر بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت را در خود جا میدهد: نابرابری ساختاری چندجانبه بدون نظام حمایت اجتماعی مؤثر (عامل بلندمدت) + تحقیر اقشار و ارزشهای آمریکایی (عامل میانمدت) + اثرات معیشتی ناشی از کرونا (عامل کوتاهمدت) با هم ترکیب شدهاند و سوخت مناسب برای انفجار به کمک یک جرقه (قتل جورج فلوید) را فراهم کردهاند.
☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر این صورتبندی از بحران در آمریکا درست باشد، همه کشورهایی که به درجاتی این خصایص را داشته باشند، در معرض تنشهای غیرمنتظره و وضعیت هشدارآمیز قرار دارند.
ترکیب سه دسته عوامل بلند، میان و کوتاهمدت میتواند در هر کشور دیگری نیز بحرانی شبیه به آمریکا بیافریند! بهار عربی به تعبیری یا بهار اسلامی به تعبیری دیگر را خاطرتان هست. آنجا نیز یک دستفروش خودکشی کرد و ... اگر فرضیات (حدسیات) ما درست باشد آنگاه اگر در هر کشور دیگری – از جمله ما - این سه عامل فراهم باشند باید نگران عامل چهارم باشیم. این سه عامل چه بودند؟
عامل یک. تبعیض و نابرابری ساختاری بدون نظام حمایت اجتماعی مؤثر
عامل دو. تحقیر جامعه که شرایط روانی مردم را مستعد اعتراض خشونتآمیز میکند و باعث میشود آنها تفاوتهای خود را نادیده بگیرند و علیه عنصر تحقیرکننده کنش متحد انجام دهند.
عامل سه. تهدید معیشت؛ هر واقعه غیرمنتظره – نظیر بیماری کرونا – که عوارض ناشی از عامل یک (ساختاری و مزمن) را تشدید کند و معیشت مردم را بر هم بزند.
اما عامل چهارم چیست؟ رخدادهای اتفاقی و جرقهای که مردمی که خونشان به جوش آمده است را علیه وضع موجود متحد سازد. لازم است مدیران ارشد هر کشوری این «چک لیست» را چک کرده و تیک بزنند.
1⃣ جامعه فکر میکند در شرایطی عادلانه و منصفانه زندگی میکند؟ و به اندازه کافی حمایت میشود؟
2⃣ ارزشهای جامعه تحقیر یا تکریم میشود؟
3⃣ معیشت مردم در مسیر نرمالی قرار دارد یا همواره با تکانههای جدید روبرو میشوند؟
عامل چهارم (کبریت) فقط زمانی موثر است که سه عامل دیگر انبار باروت را فراهم کرده باشند.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@I_D_Network
@fazeli_mohammad
پی نوشت: من متخصص جامعهشناسی آمریکا نیستم و بنابراین آنچه در این نوشته آمده، فرضیاتی است که امیدوارم متخصصان آشنا با جامعه آمریکا به بررسی انتقادی آن کمک کنند. آزمودن فرضیات طرحشده نیازمند دادهها و فعالیت پژوهشی سنگینی است که من فعلاً به دادههایش دسترسی ندارم.
ویرگول
سهگانه آمریکایی: تبعیض، تحقیر و تهدید
محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی هزاران نفر بر اثر خشونت در آمریکا هر سال کشته میشوند اما چرا قتل جورج فلوید منجر به شورشی…
🔳⭕️ سندروم «خشم پیادهرو» ایرانیان
دکتر مجتبی لشکربلوکی
بجُنب لعنتی! حتما همه ما این تجربه را داشتهایم: چراغ سبز شده اما ماشین جلویی هنوز راه نیفتاده یا ده نفر توی صف سوپرمارکتی ایستادهاند اما نفر جلویی بعد از اینکه وسایلش را جمع کرده تازه دارد خیلی بیخیال دنبال کیف پولش میگردد. این انتظارها مغز ما را منفجر میکند، حتی اگر چند ثانیه بیشتر طول نکشد. توی دلمان فحش میدهیم. به این حالت روانی وقتی که بیهوده معطل میشویم، میگویند «سندروم خشم پیادهرو»! نام این سندروم از کجا آمده است؟
آیا تابهحال برایتان پیش آمده که هنگام راهرفتن با جمعی از دوستان، یکی از آنها سرعت کمتری دارد و خیلی آرام و سلانه سلانه قدم برمیدارد و این باعث خشم شما میشود. البته، خشم فقط در پیادهروی خود را نشان نمیدهد بلکه رانندههای کُنددست، اینترنت کند، معطلی در مطب دکتر، صفهای طولانی خرید که به کندی جلو میروند، همۀ این کندیها دیوانهمان میکنند! (رفرنس: نشریه وزین ترجمان)
ما ایرانیان نیز مانند همه مردم جهان در معرض این سندروم هستیم. اما یک نکته وجود دارد یک خشم جمعی در مردم ایران وجود دارد که شبیه به همین سندروم است. خشم ناشی از کُندی نظام کشورداری. همیشه سوال میکنیم که چرا دولت کاری نمیکند؟ چرا حاکمیت دست به اقدام موثری نمیزند؟ چرا مسوولین خوابند؟ مردم ما خشمگین هستند از این همه کندی. شبیه همان خشمی که چراغ سبز شده است و ما منتظریم ماشین جلویی (دولت) حرکت کند اما میبینیم که دست دست میکند. این همه کندی نظام کشورداری ما را دیوانه میکند!
☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
قبل از اینکه بیشتر توضیح بدهم. شما را به یک چالش دعوت میکنم. نوشته زیر را بخوانید و بگویید که این نوشته برای چه دورانی است؟
"در ایران کمیسیونها، شوراهای عالی و سازمانهای دولتی زیادی وجود دارد که رسما مسئولیت اتخاذ و اجرای سیاستها را برعهده دارند. بنابراین، در هر زمان چند سازمان وجود دارد که قانونا مجاز به سیاستگذاری هستند. در سالهای اخیر درجه اهمیت این سازمانها تقریبا ماه به ماه تغییر کرده است. در چنین محیطی برای سد کردن راه یک سیاست به راحتی میتوان یک سازمان دولتی را علیه سازمان دیگر برانگیخت یا از اجرای تصميمات یک سازمان از طریق ارجاع موضوع به سازمان یا شورای دیگر، جلوگیری کرد. در نتیجه این وضع هیچ فرد، شورا یا سازمانی را نمیتوان مسوول موفقیت یا شکست دانست. همه اینها سبب شده است که نظام اداری [نظام کشورداری] ایران نتواند تصمیم بگیرد و تقریبا هیچ یک از تصمیمات اتخاذ شده بدرستی اجرا نشدهاند"
این نوشته را که میخوانی، انگار همین دیروز نوشته شده. اما تاریخ این نوشته مربوط است به ۱۳۴۲. حدود ۶۰ سال پیش! چه کسی این مطلب را نوشته؟ مشاورینی که از هاروارد به ایران آمده بودند و بعد از هفت سال تجربه مستقیم و غوطهخوردن در نظام کشورداری دیدگاههای خود را در کتاب برنامهریزی در ایران نوشتهاند. نظام کشورداری ما در طول این سالها بدتر هم شده؛ تلنبار شدن آیین نامهها و دستورالعملهای متداخل، تنوع دستگاههایی که راجع به یک موضوع با حق و بدون حق دخالت میکنند و سازوکارهای نظارتی متعدد و کم فایده همه و همه باعث شده که این ماشین کار نکند. چراغ سبز است، راننده هم میخواهد حرکت کند، اما این ماشین زنگ زده، چرخ دندههایش به هم گیر کرده و حرکت نمیکند و ما هم خشمگین و دست مان را گذاشتهایم روی بوق و میگوییم بجنب لعنتی!
چه میتوان کرد؟ ممکن است روزی روزگاری شرایطی پیش آید که نظام کشورداری از درون و عمیقا اصلاح شود، تا آن موقع چه میتوان کرد؟ عجالتا به دو مورد اشاره میکنم:
۱- سبکبار سازی دولت (دولت فراتر از قوه مجریه)؛ تا آن جا که میتوانیم از دولت بخواهیم متمرکز شود بر کار اصلیاش. اصلا چه دلیلی دارد که دولت درگیر مدرسهداری، شرکتداری، سدسازی، باشگاهداری، بیمارستانداری و راهسازی شود. دولت باید از ساخت و ساز مهاجرت کند به سازوکار! سازوکارهایی که باعث شود خود جامعه، خود مردم بازی کنند! دولت فقط و فقط باید تنظیمگر بازی باشد نه یک بازیکن گنده کُند!
۲- شبکهسازی غیردولت؛ تجربه کرونا نشان داد که ظرفیت مردمی بالایی در اطلاع رسانی مردم به مردم، خدمت رسانی مردم به مردم و حتی کمک مردم به دولت وجود دارد. گام بعدی این که نشان دهیم نهادها، انجمنها، اصناف و تشکلها میتوانند در حوزههای سیاست گذاری، اجماع آفرینی و طراحی راه حل برای مسایل ملی، نقش آفرین باشند. اما لویاتان (هیولای) دولت فقط در برابر قدرتی هم تراز مذاکره میکند. با توجه به اینکه هیچ نهاد مدنی مستقل و قدرتمندی در ایران باقی نمانده، تنها راه، شبکهسازیِ خرده نهادهای مردمی-مدنی (تشکلهای مردمی مانند اصناف، انجمنها) است. خشم پیاده روی خود را تبدیل کنیم به تلاش برای سبکبارسازی و شبکه سازی.
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki
دکتر مجتبی لشکربلوکی
بجُنب لعنتی! حتما همه ما این تجربه را داشتهایم: چراغ سبز شده اما ماشین جلویی هنوز راه نیفتاده یا ده نفر توی صف سوپرمارکتی ایستادهاند اما نفر جلویی بعد از اینکه وسایلش را جمع کرده تازه دارد خیلی بیخیال دنبال کیف پولش میگردد. این انتظارها مغز ما را منفجر میکند، حتی اگر چند ثانیه بیشتر طول نکشد. توی دلمان فحش میدهیم. به این حالت روانی وقتی که بیهوده معطل میشویم، میگویند «سندروم خشم پیادهرو»! نام این سندروم از کجا آمده است؟
آیا تابهحال برایتان پیش آمده که هنگام راهرفتن با جمعی از دوستان، یکی از آنها سرعت کمتری دارد و خیلی آرام و سلانه سلانه قدم برمیدارد و این باعث خشم شما میشود. البته، خشم فقط در پیادهروی خود را نشان نمیدهد بلکه رانندههای کُنددست، اینترنت کند، معطلی در مطب دکتر، صفهای طولانی خرید که به کندی جلو میروند، همۀ این کندیها دیوانهمان میکنند! (رفرنس: نشریه وزین ترجمان)
ما ایرانیان نیز مانند همه مردم جهان در معرض این سندروم هستیم. اما یک نکته وجود دارد یک خشم جمعی در مردم ایران وجود دارد که شبیه به همین سندروم است. خشم ناشی از کُندی نظام کشورداری. همیشه سوال میکنیم که چرا دولت کاری نمیکند؟ چرا حاکمیت دست به اقدام موثری نمیزند؟ چرا مسوولین خوابند؟ مردم ما خشمگین هستند از این همه کندی. شبیه همان خشمی که چراغ سبز شده است و ما منتظریم ماشین جلویی (دولت) حرکت کند اما میبینیم که دست دست میکند. این همه کندی نظام کشورداری ما را دیوانه میکند!
☑️ تحلیل و تجویز راهبردی:
قبل از اینکه بیشتر توضیح بدهم. شما را به یک چالش دعوت میکنم. نوشته زیر را بخوانید و بگویید که این نوشته برای چه دورانی است؟
"در ایران کمیسیونها، شوراهای عالی و سازمانهای دولتی زیادی وجود دارد که رسما مسئولیت اتخاذ و اجرای سیاستها را برعهده دارند. بنابراین، در هر زمان چند سازمان وجود دارد که قانونا مجاز به سیاستگذاری هستند. در سالهای اخیر درجه اهمیت این سازمانها تقریبا ماه به ماه تغییر کرده است. در چنین محیطی برای سد کردن راه یک سیاست به راحتی میتوان یک سازمان دولتی را علیه سازمان دیگر برانگیخت یا از اجرای تصميمات یک سازمان از طریق ارجاع موضوع به سازمان یا شورای دیگر، جلوگیری کرد. در نتیجه این وضع هیچ فرد، شورا یا سازمانی را نمیتوان مسوول موفقیت یا شکست دانست. همه اینها سبب شده است که نظام اداری [نظام کشورداری] ایران نتواند تصمیم بگیرد و تقریبا هیچ یک از تصمیمات اتخاذ شده بدرستی اجرا نشدهاند"
این نوشته را که میخوانی، انگار همین دیروز نوشته شده. اما تاریخ این نوشته مربوط است به ۱۳۴۲. حدود ۶۰ سال پیش! چه کسی این مطلب را نوشته؟ مشاورینی که از هاروارد به ایران آمده بودند و بعد از هفت سال تجربه مستقیم و غوطهخوردن در نظام کشورداری دیدگاههای خود را در کتاب برنامهریزی در ایران نوشتهاند. نظام کشورداری ما در طول این سالها بدتر هم شده؛ تلنبار شدن آیین نامهها و دستورالعملهای متداخل، تنوع دستگاههایی که راجع به یک موضوع با حق و بدون حق دخالت میکنند و سازوکارهای نظارتی متعدد و کم فایده همه و همه باعث شده که این ماشین کار نکند. چراغ سبز است، راننده هم میخواهد حرکت کند، اما این ماشین زنگ زده، چرخ دندههایش به هم گیر کرده و حرکت نمیکند و ما هم خشمگین و دست مان را گذاشتهایم روی بوق و میگوییم بجنب لعنتی!
چه میتوان کرد؟ ممکن است روزی روزگاری شرایطی پیش آید که نظام کشورداری از درون و عمیقا اصلاح شود، تا آن موقع چه میتوان کرد؟ عجالتا به دو مورد اشاره میکنم:
۱- سبکبار سازی دولت (دولت فراتر از قوه مجریه)؛ تا آن جا که میتوانیم از دولت بخواهیم متمرکز شود بر کار اصلیاش. اصلا چه دلیلی دارد که دولت درگیر مدرسهداری، شرکتداری، سدسازی، باشگاهداری، بیمارستانداری و راهسازی شود. دولت باید از ساخت و ساز مهاجرت کند به سازوکار! سازوکارهایی که باعث شود خود جامعه، خود مردم بازی کنند! دولت فقط و فقط باید تنظیمگر بازی باشد نه یک بازیکن گنده کُند!
۲- شبکهسازی غیردولت؛ تجربه کرونا نشان داد که ظرفیت مردمی بالایی در اطلاع رسانی مردم به مردم، خدمت رسانی مردم به مردم و حتی کمک مردم به دولت وجود دارد. گام بعدی این که نشان دهیم نهادها، انجمنها، اصناف و تشکلها میتوانند در حوزههای سیاست گذاری، اجماع آفرینی و طراحی راه حل برای مسایل ملی، نقش آفرین باشند. اما لویاتان (هیولای) دولت فقط در برابر قدرتی هم تراز مذاکره میکند. با توجه به اینکه هیچ نهاد مدنی مستقل و قدرتمندی در ایران باقی نمانده، تنها راه، شبکهسازیِ خرده نهادهای مردمی-مدنی (تشکلهای مردمی مانند اصناف، انجمنها) است. خشم پیاده روی خود را تبدیل کنیم به تلاش برای سبکبارسازی و شبکه سازی.
@I_D_Network
@Dr_Lashkarbolouki