Nazli Ebrahimi:
یک نکته درباره ی تعیین اهداف
درباره ی نحوه ی تعیین اهداف در هر پروژه و کل زندگی و هدف غایی اگر دنبال مطلب بگردید حتما هزار هزار مقاله و کتاب مفید پیدا می کنید. این روزها همه می دونن که هدفی که تعیین می کنید باید "اسمارت" باشه یعنی چی و چرا باید در سه بازه زمانی اهداف تعریف کرد و چطور باید برنامه زمانبندی تعیین کنیم و هزار دوز و کلک دیگه.
اون شرکتها (یا اصلا بگیم اون افرادی) که این اصول اولیه رو یاد می گیرن معمولا جزو اون دسته هستن که "لنگان خرک خویش به منزل برساند" و کج دار و مریز به هر حال با شرایط سروکله می زنن و یه جورایی کار رو پیش می برن. تا اینجا همه معمولی هستیم. تفاوت اصلی بین معمولی ها و خوشحال ها (اسمش رو مخصوصا برنده نمی ذارم، به نظرم خوشحال بودن هدف غایی برنده بودنه و اگر نباشه هیچ) وقتی خودش رو نشون می ده که آدمها یا سازمانها می رن دنبال اون اهدافی که کمی، شاید دو سه پله، از توان واقعی شون فراتره. برای خیلی از ماها پیش اومده که توانمندی در خودمون شناسایی کردیم و بر طبق نیازهای دور و بر با توانمندی مون کاری رو انجام دادیم ولی چند درصد مردم دنیا در مواجهه با هر چیزی که دور و برشون هست از خودشون می پرسن چطور می تونم وضعیت رو بهتر کنم؟
چند درصد ما وقتی کارهای روتین و تکراری رو انجام می دیم از خودمون می پرسیم چطور می شه بهترش کرد و چطور می شه جلوتر رفت و دستاوردها رو فراتر از اونچه که در حال حاضر بهش رضایت دادیم به میدون آورد؟
آدمهای زیادی هر روز می رن سر کار و همون کارهای دیروزی رو انجام می دن و آخر دوره هی گزارش پشت گزارش که به اهداف تعیین شده این سه ماهه و شیش ماهه و یک ساله رسیدیم یا نرسیدیم ولی چند درصد از ماها موقع گزارش دادن می گیم که قرار بوده سود امسال هزارتومن باشه ولی ما رسوندیمش به هزار و صد تا؟
جالب اینجاست که خیلی وقتها برعکسش اتفاق می افته. ما به هدف نمی رسیم و هی هدف تعریف شده رو با استانداردهای جدیدتر و پایین تر تعریف می کنیم. دلداری پشت دلداری که ما سعی کردیم و نشد و تنها چیزی که نمی بینیم اون تلاش و به اصطلاح این در و اون در زدنه که بالاخره برسن به هدف تعیین شده. پیتر سنگه تو کتاب پنجمین فرمان که درباره ی تفکر سیستمی نوشته به این موضوع اشاره می کنه که هروقت متوجه شدید برای صرفا رسیدن دارید استانداردها و ایده آل تون رو بازبینی می کنید که بیاریدشون پایین تر (یه چیزی تو مایه های انتخاب بین بد و بدتر) بدونید که توی یه سیکل معیوب گرفتار شدید که در نهایت شما رو به موفقیتی هم نخواهد رسوند.
اما، سازمانهایی که می خوان فراتر از رقبا ظاهر بشن معمولا تو هدفگذاری سالانه علاوه بر هدف یه هدف بالاتر تعریف می کنن که بهش می گن
Stretch target
شما حساب کردی با این منابع و زمان و سرمایه می تونی (پیش بینی می کنی) که هدفت اینه که هزارتومن دربیاری ولی عمدا هدف رو هزاروصد تومن می ذاری. بعد انرژیت رو روی رسیدن به اون هزار و صد تومن متمرکز می کنی نه هزار تومن. نکته ی اصلی اما اینه که تمرکز انرژی به معنای بیشتر کار کردن نیست، به معنای دنبال راه هایی برای بهبود وضعیت کاری و بالا بردن راندمانه. اگر شما بگی هدفم رو گذاشتم صد تومن بیشتر دربیارم و قراره به همین خاطر هر روز یک ساعت بیشتر فلان کار روتین رو انجام بدم در نهایت برای من مدیر یه کارمند خسته باقی می مونه که در درازمدت ناراضیه و دائم میخواد درونی یا بیرونی غر بزنه. ما معمولا ساعات اضافه کاری رو تشویق نمی کنیم ولی اگر در همون ساعتهای معمول بتونی ارزش افزوده یی فراتر از معمول خلق کنی و به هدف بالاتری برسی می شه گفت برای سازمان یک سرمایه باارزش محسوب می شی.
تو زندگی هم همینه. من دیدم آدمهایی رو که سه جا کار می کنن و حتی یک دقیقه هم وقت ندارن به این فکر کنن که حالا من تو همون کار اول کیفیت کارم رو ببرم بالا شاید حقوقم از کل سه جا کار کردنم بیشتر شد و به زندگیم هم رسیدم. دقت کنیم می بینیم اتفاقا همینها ناراضی ترینن.
A “stretch target” is one that the organization cannot achieve simply by working a little harder or a little smarter. To achieve a stretch target, people have to invent new strategies, new incentives—entirely new ways of achieving their purpose.
goo.gl/dkberO
🎯 @IranGPlus
یک نکته درباره ی تعیین اهداف
درباره ی نحوه ی تعیین اهداف در هر پروژه و کل زندگی و هدف غایی اگر دنبال مطلب بگردید حتما هزار هزار مقاله و کتاب مفید پیدا می کنید. این روزها همه می دونن که هدفی که تعیین می کنید باید "اسمارت" باشه یعنی چی و چرا باید در سه بازه زمانی اهداف تعریف کرد و چطور باید برنامه زمانبندی تعیین کنیم و هزار دوز و کلک دیگه.
اون شرکتها (یا اصلا بگیم اون افرادی) که این اصول اولیه رو یاد می گیرن معمولا جزو اون دسته هستن که "لنگان خرک خویش به منزل برساند" و کج دار و مریز به هر حال با شرایط سروکله می زنن و یه جورایی کار رو پیش می برن. تا اینجا همه معمولی هستیم. تفاوت اصلی بین معمولی ها و خوشحال ها (اسمش رو مخصوصا برنده نمی ذارم، به نظرم خوشحال بودن هدف غایی برنده بودنه و اگر نباشه هیچ) وقتی خودش رو نشون می ده که آدمها یا سازمانها می رن دنبال اون اهدافی که کمی، شاید دو سه پله، از توان واقعی شون فراتره. برای خیلی از ماها پیش اومده که توانمندی در خودمون شناسایی کردیم و بر طبق نیازهای دور و بر با توانمندی مون کاری رو انجام دادیم ولی چند درصد مردم دنیا در مواجهه با هر چیزی که دور و برشون هست از خودشون می پرسن چطور می تونم وضعیت رو بهتر کنم؟
چند درصد ما وقتی کارهای روتین و تکراری رو انجام می دیم از خودمون می پرسیم چطور می شه بهترش کرد و چطور می شه جلوتر رفت و دستاوردها رو فراتر از اونچه که در حال حاضر بهش رضایت دادیم به میدون آورد؟
آدمهای زیادی هر روز می رن سر کار و همون کارهای دیروزی رو انجام می دن و آخر دوره هی گزارش پشت گزارش که به اهداف تعیین شده این سه ماهه و شیش ماهه و یک ساله رسیدیم یا نرسیدیم ولی چند درصد از ماها موقع گزارش دادن می گیم که قرار بوده سود امسال هزارتومن باشه ولی ما رسوندیمش به هزار و صد تا؟
جالب اینجاست که خیلی وقتها برعکسش اتفاق می افته. ما به هدف نمی رسیم و هی هدف تعریف شده رو با استانداردهای جدیدتر و پایین تر تعریف می کنیم. دلداری پشت دلداری که ما سعی کردیم و نشد و تنها چیزی که نمی بینیم اون تلاش و به اصطلاح این در و اون در زدنه که بالاخره برسن به هدف تعیین شده. پیتر سنگه تو کتاب پنجمین فرمان که درباره ی تفکر سیستمی نوشته به این موضوع اشاره می کنه که هروقت متوجه شدید برای صرفا رسیدن دارید استانداردها و ایده آل تون رو بازبینی می کنید که بیاریدشون پایین تر (یه چیزی تو مایه های انتخاب بین بد و بدتر) بدونید که توی یه سیکل معیوب گرفتار شدید که در نهایت شما رو به موفقیتی هم نخواهد رسوند.
اما، سازمانهایی که می خوان فراتر از رقبا ظاهر بشن معمولا تو هدفگذاری سالانه علاوه بر هدف یه هدف بالاتر تعریف می کنن که بهش می گن
Stretch target
شما حساب کردی با این منابع و زمان و سرمایه می تونی (پیش بینی می کنی) که هدفت اینه که هزارتومن دربیاری ولی عمدا هدف رو هزاروصد تومن می ذاری. بعد انرژیت رو روی رسیدن به اون هزار و صد تومن متمرکز می کنی نه هزار تومن. نکته ی اصلی اما اینه که تمرکز انرژی به معنای بیشتر کار کردن نیست، به معنای دنبال راه هایی برای بهبود وضعیت کاری و بالا بردن راندمانه. اگر شما بگی هدفم رو گذاشتم صد تومن بیشتر دربیارم و قراره به همین خاطر هر روز یک ساعت بیشتر فلان کار روتین رو انجام بدم در نهایت برای من مدیر یه کارمند خسته باقی می مونه که در درازمدت ناراضیه و دائم میخواد درونی یا بیرونی غر بزنه. ما معمولا ساعات اضافه کاری رو تشویق نمی کنیم ولی اگر در همون ساعتهای معمول بتونی ارزش افزوده یی فراتر از معمول خلق کنی و به هدف بالاتری برسی می شه گفت برای سازمان یک سرمایه باارزش محسوب می شی.
تو زندگی هم همینه. من دیدم آدمهایی رو که سه جا کار می کنن و حتی یک دقیقه هم وقت ندارن به این فکر کنن که حالا من تو همون کار اول کیفیت کارم رو ببرم بالا شاید حقوقم از کل سه جا کار کردنم بیشتر شد و به زندگیم هم رسیدم. دقت کنیم می بینیم اتفاقا همینها ناراضی ترینن.
A “stretch target” is one that the organization cannot achieve simply by working a little harder or a little smarter. To achieve a stretch target, people have to invent new strategies, new incentives—entirely new ways of achieving their purpose.
goo.gl/dkberO
🎯 @IranGPlus
تانزا نیا :
نیاز دارم بخوابم. اونقدر که وقتی بیدار شدم با پولای تو کیفم نشه نون خرید
goo.gl/R71obX
🎯 @IranGPlus
نیاز دارم بخوابم. اونقدر که وقتی بیدار شدم با پولای تو کیفم نشه نون خرید
goo.gl/R71obX
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
ما اگر متخصص مغز و اعصاب هم بشیم، باز پدر مادرمون میگن: بچههای مردم همه فوقتخصص مغز و اعصاب هستن، اونوقت بچه ما یه متخصص سادهست!
🎯 @IranGPlus
ما اگر متخصص مغز و اعصاب هم بشیم، باز پدر مادرمون میگن: بچههای مردم همه فوقتخصص مغز و اعصاب هستن، اونوقت بچه ما یه متخصص سادهست!
🎯 @IranGPlus
تهـ خیـار :
یادم هست پیش از ازدواجام، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم هم بدم نمیآمد که او این قدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
.
ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهی رفتارهایام شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچچی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
.
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبن همهی ما در طولِ زندهگی، به لحظهیی میرسیم که آدمهای خاص و افسانهییمان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولییی هستند. حتا آنهایی که ما ابرانسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، ... وقتی میخوابند، آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی بد !
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تآتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربیی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چارهی کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابام نکنند. چون اصولن این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است. در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعییی دارم. عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالام درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهی آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام:
حتا جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی!
به عقیدهی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافییان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همهی ما آدمایم. آدمهای خیلی معمولی.
.
#دالتون_ترومبو
فیلمنامهنویس و نویسنده
goo.gl/AswCEL
🎯 @IranGPlus
یادم هست پیش از ازدواجام، مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم هم بدم نمیآمد که او این قدر شیفتهی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
.
ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همهی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جداییمان، چراغِ راهِ آیندهی رفتارهایام شده:
-«منو باش که خیال میکردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی میبینم الآن هیچچی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
.
امروز که دقت میکنم، میبینم تقریبن همهی ما در طولِ زندهگی، به لحظهیی میرسیم که آدمهای خاص و افسانهییمان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی میشوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوشمان میآید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدمهای معمولییی هستند. حتا آنهایی که ما ابرانسان میپنداریم هم وقتی دستشویی میروند، ... وقتی میخوابند، آبِ دهنشان روی بالش میریزد، آنها هم دچار اسهال و یبوست میشوند، میترسند، دروغ میگویند، عرقِشان بوی گند میدهد و دهنشان سرِ صبح، بوی بد !
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تآتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربیی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چارهی کار این بود که از آنها بخواهم «استاد» خطابام نکنند. چون اصولن این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است. در قدم بعد، سعی کردم بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، نیازهای طبیعییی دارم. عصبانی میشوم، غمگین میشوم، گرسنه میشوم، دستشویی میروم، دست و بالام درد میگیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همهی آدمها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام:
حتا جلوی پای یک پسربچهی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزشتر و مهمترند.
و بعد؛ راستگویی!
به عقیدهی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگتر و انسانیتر از راستگویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافییان اگر بدانند که ما هم مثلِ همهی آدمهای دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
اینهایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوقها هم میآید.
به یک دلدادهی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه میبینی، در خلوتش، یک شامپانزهی تمامعیار میشود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همهی ما آدمایم. آدمهای خیلی معمولی.
.
#دالتون_ترومبو
فیلمنامهنویس و نویسنده
goo.gl/AswCEL
🎯 @IranGPlus
صفحه حوادث 30 سال پيش: بيش از حد دقيقا چند صفحه ميشه؟!
«دختری كه خودكشي كرد، ژاله نام داشت و ليسانسيه زبان بود. پدرش اظهار داشت كه ژاله بيش از حد آثار صادق هدايت را مطالعه ميكرد.»
اطلاعات شماره 13459
🎯 @IranGPlus
«دختری كه خودكشي كرد، ژاله نام داشت و ليسانسيه زبان بود. پدرش اظهار داشت كه ژاله بيش از حد آثار صادق هدايت را مطالعه ميكرد.»
اطلاعات شماره 13459
🎯 @IranGPlus
مرضیه رسولی:
فهرست نامزدهای شهرها پراکنده بود، تو یه جدول جمع کردیم. منبعش سایت گام دوم ستاد رسمی ائتلاف و ایسناست. #انتخابات
🎯 @IranGPlus
فهرست نامزدهای شهرها پراکنده بود، تو یه جدول جمع کردیم. منبعش سایت گام دوم ستاد رسمی ائتلاف و ایسناست. #انتخابات
🎯 @IranGPlus
اگر شما با دوس دختر خودتون ازدواج نکنین
مجبورین با دوس دختر دیگران ازدواج کنین .
#وبلاگ ب.ا.د.ک.ن.ک
🎯 @IranGPlus
#گودر
مجبورین با دوس دختر دیگران ازدواج کنین .
#وبلاگ ب.ا.د.ک.ن.ک
🎯 @IranGPlus
#گودر
Mehdi Aryayi:
من اگه نقشی در خلقت این جهان داشتم، اولین کارم این بود که مقدار کالری نون خامهای و کلم بروکلی رو با هم عوض کنم!
goo.gl/GVMvS8
🎯 @IranGPlus
من اگه نقشی در خلقت این جهان داشتم، اولین کارم این بود که مقدار کالری نون خامهای و کلم بروکلی رو با هم عوض کنم!
goo.gl/GVMvS8
🎯 @IranGPlus
Diana:
از اونجایی که من دفترچه یادداشت گوشیمو دوس ندارم ؛ نوت هایی که اینجا میزارم اول به "آنوپ" تووو واتساپ میفرستم ؛ حالا آنوپ کیه ؟ یه آقای هندی هستن که اصن نمیدونم شمارمو از کجا اورده ؛اوایل که این نوتارو بهش میفرستادم فکر میکرد دارم به زبون خودم ابراز علاقه میکنم هی میومد میگفت :
What ? Please tel me in english my dear !
چند وقت پیش دیگه خیلی عصبانی شد اومد گفت :
Block me 'block me block me !
امروز اومد گفت :
Are you playing on me? Don't sent me this messages
اینقدم بچه بامعرفتیه منو بلاک نمیکنه : )))
goo.gl/2A92HY
🎯 @IranGPlus
از اونجایی که من دفترچه یادداشت گوشیمو دوس ندارم ؛ نوت هایی که اینجا میزارم اول به "آنوپ" تووو واتساپ میفرستم ؛ حالا آنوپ کیه ؟ یه آقای هندی هستن که اصن نمیدونم شمارمو از کجا اورده ؛اوایل که این نوتارو بهش میفرستادم فکر میکرد دارم به زبون خودم ابراز علاقه میکنم هی میومد میگفت :
What ? Please tel me in english my dear !
چند وقت پیش دیگه خیلی عصبانی شد اومد گفت :
Block me 'block me block me !
امروز اومد گفت :
Are you playing on me? Don't sent me this messages
اینقدم بچه بامعرفتیه منو بلاک نمیکنه : )))
goo.gl/2A92HY
🎯 @IranGPlus
A POC:
راه راست رو که زیاد بری، خوابت میبره. برا همین راه کج رو درست کردن. راه کج رو هم نباید زیاد راست بری. برا همین پیچ رو درست کردن. پیچ رو هم نباید تند بری، چپ میکنی. برا همین سرعت گیر رو درست کردن، سرعت گیر رو هم نباید خیلی آروم بری، چون از پشت یا بوق میزنن، یا به خودت، بخاطر همین... ای بابا... دیگه چجوری بگم دوست دارم؟
goo.gl/85driR
🎯 @IranGPlus
راه راست رو که زیاد بری، خوابت میبره. برا همین راه کج رو درست کردن. راه کج رو هم نباید زیاد راست بری. برا همین پیچ رو درست کردن. پیچ رو هم نباید تند بری، چپ میکنی. برا همین سرعت گیر رو درست کردن، سرعت گیر رو هم نباید خیلی آروم بری، چون از پشت یا بوق میزنن، یا به خودت، بخاطر همین... ای بابا... دیگه چجوری بگم دوست دارم؟
goo.gl/85driR
🎯 @IranGPlus
خبرنگار اعزامی واحد مرکزی خبر حمید معصومی نژاد رررُم :
ولی داروین اشتباه کرده ها انسان از نسل کوآلا بوجود اومده نیگا دخترا چقد بغلی ان
goo.gl/ypNpa9
🎯 @IranGPlus
ولی داروین اشتباه کرده ها انسان از نسل کوآلا بوجود اومده نیگا دخترا چقد بغلی ان
goo.gl/ypNpa9
🎯 @IranGPlus
لبخند دومین وظیفه لبهاست
گاهی شما آگاه نیستید از میزان تاثیر لبخندتان بر کل روز یک نفر؛
آگاهیهای خود را بالا ببرید.
#وبلاگ مینی مالیده
🎯 @IranGPlus
#گودر
گاهی شما آگاه نیستید از میزان تاثیر لبخندتان بر کل روز یک نفر؛
آگاهیهای خود را بالا ببرید.
#وبلاگ مینی مالیده
🎯 @IranGPlus
#گودر
Bahador A.H,B:
دیشب یه جایی بودیم یه پسر بچه ای بود اسمش برهان بود.
بعد این اسم همش من رو یاد این مینداخت که تو دبیرستان یه پسری بود فامیلیش قاطع بود و پدر مادرش با انتخاب اسم برهان،مرزهای خلاقیت رو جابجا کرده بودند.
goo.gl/ocDM3z
🎯 @IranGPlus
دیشب یه جایی بودیم یه پسر بچه ای بود اسمش برهان بود.
بعد این اسم همش من رو یاد این مینداخت که تو دبیرستان یه پسری بود فامیلیش قاطع بود و پدر مادرش با انتخاب اسم برهان،مرزهای خلاقیت رو جابجا کرده بودند.
goo.gl/ocDM3z
🎯 @IranGPlus
ممد پوری :
شماها خیلی خزین که دارین استیج میبینین من دارم از شبکه جغرافیای جهانی تاثیرات ریز ذرات کوانتومی بر امواج مغناطیسی مولکولی میتوکندری میبینم!
goo.gl/yevllx
🎯 @IranGPlus
شماها خیلی خزین که دارین استیج میبینین من دارم از شبکه جغرافیای جهانی تاثیرات ریز ذرات کوانتومی بر امواج مغناطیسی مولکولی میتوکندری میبینم!
goo.gl/yevllx
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
هر وقت معلم دینی مون به کسی می گفت:" این ورقه رو وردار بریم اتاق پلی کپی"، به زیپ قلمبه شده شلوارش نگاه می کردیم
#گودر
🎯 @IranGPlus
هر وقت معلم دینی مون به کسی می گفت:" این ورقه رو وردار بریم اتاق پلی کپی"، به زیپ قلمبه شده شلوارش نگاه می کردیم
#گودر
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
همه راننده تاکسیا یه پسر جراح مغز تو آلمان و یه دختر هنرمند با یه دوماد خارجی تو سوئد دارن. نوههاشون هم نمیتونن فارسی صحبت کنن!
دریغ از یه جو ابتکار و نوآوری در سرنوشت!
goo.gl/4ShQgS
🎯 @IranGPlus
همه راننده تاکسیا یه پسر جراح مغز تو آلمان و یه دختر هنرمند با یه دوماد خارجی تو سوئد دارن. نوههاشون هم نمیتونن فارسی صحبت کنن!
دریغ از یه جو ابتکار و نوآوری در سرنوشت!
goo.gl/4ShQgS
🎯 @IranGPlus
Akbar Yarmohammadi:
عشقی که امیدی به رسیدنش نیست همسایه دیوار به دیوار مرگ است.
منبع: الهام گرفته از سریال شهرزاد
🎯 @IranGPlus
عشقی که امیدی به رسیدنش نیست همسایه دیوار به دیوار مرگ است.
منبع: الهام گرفته از سریال شهرزاد
🎯 @IranGPlus