Iran Google+ – Telegram
Iran Google+
534 subscribers
1.4K photos
236 videos
29 files
920 links
Download Telegram
دون ژوان:

برای نیل به اهدافتون کافیه در مسیرشون حرکت نکنید
مثلا اگه شام میخواید فقط بگید میوه بیارین بخوریم اونوقت مادرتون از آشپزخونه داد میزنه : نه میخوام شامو بکشم 

goo.gl/F0PWSw
🎯 @IranGPlus
اَمیر اِس:

به سلکشنِ موزیک آدما بی احترامی نکنین. ممکنه حساس باشن. دیگه نخوان ریختتون رو ببینن!

goo.gl/mdvYnC
🎯 @IranGPlus
رامین سا ‎:

اخیرا تو مغزم صداهای عجیبی میپیچه صدای سیب زمینی صدای قطار صدای تقویم رومیزی.

goo.gl/0tzzqc
🎯 @IranGPlus
B Nazanin:

موتزارت هم از بیماری دو قطبی رنج میبرده با این تفاوت که تا بیست و دو سالگیش سی تا سمفونی ساخت من چی. هیچی. یه چندتا ایده ست که شرکت بودجه نداره. یه پروپوزال هست که استاد حال نمیکنه تاییدش کنه. یه سری هابی ام که فعلا از حوصله خارجه . برا همین نشستیم شعر میخونیم. فلذا تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی

goo.gl/Bxb4oj
🎯 @IranGPlus
moham nt:

بهترین خاطره‌ای که از دروغ اجباری دارم اینه که یه روز نمی‌خواستم جواب یه دوستی رو بدم هِی به گوشیم زنگ می‌زد که ور نمیداشتم. بعدش که تلفن خونمونو گرفت به مادرم اصرار کردم به دروغ بگه که خوابه و اگه پرسید چرا گوشی رو ور نمیداره بگه نمیدونم شاید گوشیش سایلنت باشه و اینا.
بعد دوستم که زنگ زدُ گفت محمد کجاست مادرم بهش گفت: محمد خوابه گوشیشم سایلنته

goo.gl/dMo3Vg
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
ما دیگر عادی نخواهیم شد، ما نسلی هستیم که ویرانی اتمی را پشت سر گذاشتیم
و حتی بدتر
نسلی که داغ دارد
#گودر

🎯 @IranGPlus
#وبلاگ: تانزانیای خالی

توی مترو احساس یکجوری کردم و بعد بغض. بغض توی مترو از بغض بیرون مترو بدتر بود. دوباره احساس یکجوری کردم که با احساس قبلیم فرق داشت -ضمن اینکه از توی پارک پایین اتاقم صدای چون ریشه ام، دور از تو نیست اندیشه‌ام می‌‌آید و مغز من را می‌گاید. من با اجبار برای شنیدن سرودهای حماسی مماسی مخالفم و به طور کلی با اجبار و با سرود و با مماسی. مخالفت توی خون من است و بغض توی گلویم و اشک در مشکم که اتفاقا اصلا نمی‌دانم کجای من است- سعی کردم توی مترو بغض کرده بمانم و گریه نکنم. قبلا جاهای مختلفی گریه کرده بودم و هیچ از این بابت خوشحال نیستم و کوچکترین افتخاری به خودم نمی‌کنم. با اینکه آدمی هستم که معمولا کوچکترین افتخاری به خود می‌کند.مدام مورد حمله های ناگهانی اندوه -اوه اوه خودم هم قبل از نوشتنش فکر نمی‌کردم همچین چیز خفنی باشد- قرار می‌گیرم. ولی بعدش رهایی است‌. احساس دلپذیری که با هیچ چیز عوضش نمی‌کنم جز چیزکیک، روزهای تاریک و ابری، فصل بعدی گیم او ترونز و ابسولوتلی پول. من هرچیزی را با پول عوض می‌کنم. خود پول را هم با پول عوض می‌کنم به شرطی که مقذارش بیشتر باشد. همیشه دلم می‌خواهد از مترو رژ بخرم و اصل رنگی رنگی را فدای اصل کیفیت کنم که چون این جمله اشتباه است و من بعد از نوشتنش متوجه اشتباه بودنش شدم و درستش این است که با رژ خریدن از مترو اصل کیفیت فدای اصل رنگی رنگی می‌شود پس دیگر هیچی. نمی‌خرم. و ایستگاه بعدی پیاده می‌شوم. یا ایستگاه بعدش. یا چند ایستگاه بعدتر. یا هرجا دلم خواست. این‌چیزها به شما مربوط نمی‌شود.

goo.gl/VuAi5V
🎯 @IranGPlus
A. Rezaian:

هر‌قدر دور، تو از همه نزدیک‌تری
همینجا،
وقتی‌که چشم می‌بندم
همینجا؛
وقتی‌که چشم می‌گشایم
وقتی‌که نفس می‌کشم
وقتی‌که اشک می‌ریزم
و وقت‌هایی که لبخند می‌زنم
تو از همه نزدیک‌تری
دورِ دورِ دور هم كه باشی
همینجا حوالیِ قلبم ساكنی!
هرقدر دور
تو
نزدیکِ نزديکِ نزدیکی
به قدر حسِ گرمىِ يک نفس!

goo.gl/uJL1f9
🎯 @IranGPlus
Mohammad Memarian:

کیهان دوباره قربانی یک خبر جعلی شده (خبر کلینتون)
http://goo.gl/d62OTX

جالبه که ته لینک هم نوشته:
satire for those deemed slow.

یعنی: قابل توجه کُندذهن‌ها: این متن، طنز بود.
goo.gl/T12411
🎯 @IranGPlus
Nazli Ebrahimi:

یک نکته درباره ی تعیین اهداف


درباره ی نحوه ی تعیین اهداف در هر پروژه و کل زندگی و هدف غایی اگر دنبال مطلب بگردید حتما هزار هزار مقاله و کتاب مفید پیدا می کنید. این روزها همه می دونن که هدفی که تعیین می کنید باید "اسمارت" باشه یعنی چی و چرا باید در سه بازه زمانی اهداف تعریف کرد و چطور باید برنامه زمانبندی تعیین کنیم و هزار دوز و کلک دیگه.

اون شرکتها (یا اصلا بگیم اون افرادی) که این اصول اولیه رو یاد می گیرن معمولا جزو اون دسته هستن که "لنگان خرک خویش به منزل برساند" و کج دار و مریز به هر حال با شرایط سروکله می زنن و یه جورایی کار رو پیش می برن. تا اینجا همه معمولی هستیم. تفاوت اصلی بین معمولی ها و خوشحال ها (اسمش رو مخصوصا برنده نمی ذارم، به نظرم خوشحال بودن هدف غایی برنده بودنه و اگر نباشه هیچ) وقتی خودش رو نشون می ده که آدمها یا سازمانها می رن دنبال اون اهدافی که کمی، شاید دو سه پله، از توان واقعی شون فراتره. برای خیلی از ماها پیش اومده که توانمندی در خودمون شناسایی کردیم و بر طبق نیازهای دور و بر با توانمندی مون کاری رو انجام دادیم ولی چند درصد مردم دنیا در مواجهه با هر چیزی که دور و برشون هست از خودشون می پرسن چطور می تونم وضعیت رو بهتر کنم؟
چند درصد ما وقتی کارهای روتین و تکراری رو انجام می دیم از خودمون می پرسیم چطور می شه بهترش کرد و چطور می شه جلوتر رفت و دستاوردها رو فراتر از اونچه که در حال حاضر بهش رضایت دادیم به میدون آورد؟
آدمهای زیادی هر روز می رن سر کار و همون کارهای دیروزی رو انجام می دن و آخر دوره هی گزارش پشت گزارش که به اهداف تعیین شده این سه ماهه و شیش ماهه و یک ساله رسیدیم یا نرسیدیم ولی چند درصد از ماها موقع گزارش دادن می گیم که قرار بوده سود امسال هزارتومن باشه ولی ما رسوندیمش به هزار و صد تا؟

جالب اینجاست که خیلی وقتها برعکسش اتفاق می افته. ما به هدف نمی رسیم و هی هدف تعریف شده رو با استانداردهای جدیدتر و پایین تر تعریف می کنیم. دلداری پشت دلداری که ما سعی کردیم و نشد و تنها چیزی که نمی بینیم اون تلاش و به اصطلاح این در و اون در زدنه که بالاخره برسن به هدف تعیین شده. پیتر سنگه تو کتاب پنجمین فرمان که درباره ی تفکر سیستمی نوشته به این موضوع اشاره می کنه که هروقت متوجه شدید برای صرفا رسیدن دارید استانداردها و ایده آل تون رو بازبینی می کنید که بیاریدشون پایین تر (یه چیزی تو مایه های انتخاب بین بد و بدتر) بدونید که توی یه سیکل معیوب گرفتار شدید که در نهایت شما رو به موفقیتی هم نخواهد رسوند.


اما، سازمانهایی که می خوان فراتر از رقبا ظاهر بشن معمولا تو هدفگذاری سالانه علاوه بر هدف یه هدف بالاتر تعریف می کنن که بهش می گن
Stretch target

شما حساب کردی با این منابع و زمان و سرمایه می تونی (پیش بینی می کنی) که هدفت اینه که هزارتومن دربیاری ولی عمدا هدف رو هزاروصد تومن می ذاری. بعد انرژیت رو روی رسیدن به اون هزار و صد تومن متمرکز می کنی نه هزار تومن. نکته ی اصلی اما اینه که تمرکز انرژی به معنای بیشتر کار کردن نیست، به معنای دنبال راه هایی برای بهبود وضعیت کاری و بالا بردن راندمانه. اگر شما بگی هدفم رو گذاشتم صد تومن بیشتر دربیارم و قراره به همین خاطر هر روز یک ساعت بیشتر فلان کار روتین رو انجام بدم در نهایت برای من مدیر یه کارمند خسته باقی می مونه که در درازمدت ناراضیه و دائم میخواد درونی یا بیرونی غر بزنه. ما معمولا ساعات اضافه کاری رو تشویق نمی کنیم ولی اگر در همون ساعتهای معمول بتونی ارزش افزوده یی فراتر از معمول خلق کنی و به هدف بالاتری برسی می شه گفت برای سازمان یک سرمایه باارزش محسوب می شی.

تو زندگی هم همینه. من دیدم آدمهایی رو که سه جا کار می کنن و حتی یک دقیقه هم وقت ندارن به این فکر کنن که حالا من تو همون کار اول کیفیت کارم رو ببرم بالا شاید حقوقم از کل سه جا کار کردنم بیشتر شد و به زندگیم هم رسیدم. دقت کنیم می بینیم اتفاقا همینها ناراضی ترینن.


A “stretch target” is one that the organization cannot achieve simply by working a little harder or a little smarter. To achieve a stretch target, people have to invent new strategies, new incentives—entirely new ways of achieving their purpose.

goo.gl/dkberO
🎯 @IranGPlus
تانزا نیا ‎:

نیاز دارم بخوابم. اونقدر که وقتی بیدار شدم با پولای تو کیفم نشه نون خرید 

goo.gl/R71obX
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:

ما اگر متخصص مغز و اعصاب هم بشیم، باز پدر مادرمون میگن: بچه‌های مردم همه فوق‌تخصص مغز و اعصاب هستن، اون‌وقت بچه ما یه متخصص ساده‌ست!

🎯 @IranGPlus
تهـ خیـار ‎:

یادم هست پیش از ازدواج‌ام، مدتی با همسرم هم‌کار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیآید. ناگفته هم نماند؛ خودم هم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!
.
ما با هم ازدواج کردیم. سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ی رفتارهای‌ام شده:
-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می‌بینم الآن هیچ‌چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»
.
امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبن همه‌ی ما در طولِ زنده‌گی، به لحظه‌یی می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌یی‌مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند. و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برای‌مان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.
ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم. و وقتی آن شخصیتِ ابرانسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.
واقعیت آن است که همه، آدم‌های معمولی‌یی هستند. حتا آن‌هایی که ما ابرانسان می‌پنداریم هم وقتی دست‌شویی می‌روند، ... وقتی می‌خوابند، آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد، آن‌ها هم دچار اسهال و یبوست می‌شوند، می‌ترسند، دروغ می‌گویند، عرقِ‌شان بوی گند می‌دهد و دهن‌شان سرِ صبح، بوی بد !
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تآتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ی ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چاره‌ی کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطاب‌ام نکنند. چون اصولن این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است. در قدم بعد، سعی کردم به‌شان نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی‌یی دارم. عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دستشویی میروم، دست و بال‌ام درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ی آدم‌ها دارند.
اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:
اول؛ احترام:
حتا جلوی پای یک پسربچه‌ی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد. باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.
و بعد؛ راست‌گویی!
به عقیده‌ی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست. اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافی‌یان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
این‌هایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.
به یک دل‌داده‌ی شیفته باید گفت:
-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، یک شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»
همه‌ی ما آدم‌ایم. آدم‌های خیلی معمولی.
.
#دالتون_ترومبو
فیلم‌نامه‌نویس و نویسنده‌

goo.gl/AswCEL
🎯 @IranGPlus
رامین سا ‎:

نمیدونم شمام همش فکرتون مشغوله یا ما آدم حسابیا اینطوریم فقط.

goo.gl/IfIzJ9
🎯 @IranGPlus
اول مهر – فقط به خاطر اونی که از پشت دیوار سرک میکشه آپ شد
#وبلاگ عکس های قدیمی

🎯 @IranGPlus
#گودر
صفحه حوادث 30 سال پيش: بيش از حد دقيقا چند صفحه ميشه؟!‏
«دختری كه خودكشي كرد، ژاله نام داشت و ليسانسيه زبان بود. پدرش اظهار داشت كه ژاله بيش از حد آثار صادق هدايت را مطالعه مي‌كرد.»
اطلاعات شماره 13459
🎯 @IranGPlus
مرضیه رسولی:
فهرست نامزدهای شهرها پراکنده بود، تو یه جدول جمع کردیم. منبعش سایت گام دوم ستاد رسمی ائتلاف و ایسناست. #انتخابات
🎯 @IranGPlus
اگر شما با دوس دختر خودتون ازدواج نکنین
مجبورین با دوس دختر دیگران ازدواج کنین .

#وبلاگ ب.ا.د.ک.ن.ک

🎯 @IranGPlus
#گودر
Mehdi Aryayi:

من اگه نقشی در خلقت این جهان داشتم، اولین کارم این بود که مقدار کالری نون خامه‌ای و کلم بروکلی رو با هم عوض کنم!

goo.gl/GVMvS8
🎯 @IranGPlus
Diana:

از اونجایی که من دفترچه یادداشت گوشیمو دوس ندارم ؛ نوت هایی که اینجا میزارم اول به "آنوپ" تووو واتساپ میفرستم ؛ حالا آنوپ کیه ؟ یه آقای هندی هستن که اصن نمیدونم شمارمو از کجا اورده ؛اوایل که این نوتارو بهش میفرستادم فکر میکرد دارم به زبون خودم ابراز علاقه میکنم هی میومد میگفت :
What ? Please tel me in english my dear !
چند وقت پیش دیگه خیلی عصبانی شد اومد گفت :
Block me 'block me block me !
امروز اومد گفت :
Are you playing on me? Don't sent me this messages
اینقدم بچه بامعرفتیه منو بلاک نمیکنه : )))

goo.gl/2A92HY
🎯 @IranGPlus