Forwarded from دکتر سعید زیباکلام (saeid zibakalam)
🔴 اعلام حمایت جمعی از اساتید دانشگاه و شخصیتهای فرهنگی و سیاسی، از انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز در مقابل فشارهای دانشگاه و اتحادیهی دفتر تحکیم وحدت برای انحلال آن(٢)
⚫ ما انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز را به آزادگی و عدم وابستگی به جریانات سیاسی میشناسیم که به دنبال همان آرمان آزادی و عدالتیست که ستون فقرات انقلاب اسلامی را تشکیل میدهند. دغدغهی ایران، عدالت و آزادی در این تشکل دانشجویی، دغدغهی ارزشمندیست که فارغ از اختلاف آرا، شایستهی احترام است. از این رو ما امضا کنندگان این نامه، حمایت خود را از انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز اعلام میکنیم و امیدواریم تنگنظریهای سیاسی برخی اصحاب قدرت بیش از این، فضای گفتگو و تضارب آرا را محدود نکند. و به ایشان توصیه میکنیم آثار زیانبار تنگنظریهای گذشتگان را در نظر داشته و در مقابل آرا و نظرات مختلف، مدارا و گشادهرویی بیشتری از خود نشان دهند و الگویی برای گفتگوی سازنده باشند. معتقدیم هیچ فرد یا نهادی حق ندارد تشکلی دانشجویی را که ذیل قانون و در هماهنگی با دانشگاه فعالیت میکند، تهدید کند. چنین برخوردی با تشکلهای دانشجویی قانونمدار، نوید فردایی تیره را میدهد که در آن قانون، هیچ ارجی نداشته و کنشگران مختلف، خود را ملزم به رعایت آن نمیدانند. در مقابل قانونمداری باید ادای احترام کرد نه بهانهتراشی. حمایت ما از انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز، به معنای تایید تمامی آرا و نظرات ایشان نیست؛ بلکه حمایت از حق بدیهی فعالیت آرمانخواهانهی ایشان در چارچوب منطق، گفتگو، قانون و آزادی بیان است. ما چنین تنگنظریهایی را به خصوص در حال و روز فعلی ایران عزیزمان، بسیار مخرب و شوم میدانیم و امیدواریم مسئولین مربوطه، در عین اختلاف نظر و سلیقه، منافع مردم عزیز و رنجکشیدهی ایران را بر منافع زودگذر جریانات سیاسی ترجیح دهند.
«تِلكَ ٱلدَّارُ ٱلأٓخِرَةُ نَجعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلعَٰقِبَةُ لِلمُتَّقِينَ»
▪دکتر سعید زیباکلام، استاد بازنشستهی فلسفهی علم دانشگاه تهران
▪دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
▪دکتر سیدجواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
▪دکتر روحالله رشیدی، موسس و مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آذربایجانشرقی و کنشگر فرهنگی-اجتماعی
▪حجت الاسلام مجتبی نامخواه، روحانی کنشگر فرهنگی-اجتماعی
▪دکتر محمدحسین بادامچی، عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی اجتماعی
▪دکتر میلاد دخانچی، دکترای مطالعات فرهنگی از دانشگاه کویینز کانادا و کنشگر اجتماعی
▪دکتر رضا نصیری حامد، استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه تبریز
▪دکتر مجید حسینی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
▪سلمان کدیور، دبیر اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی و نویسنده
▪امیر تفرشی، عضو هیئت موسس جنبش عدالتخواه دانشجویی
▪وحید اشتری، عضو اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی و کنشگر رسانهای-اجتماعی
▪یاسر عرب، مستندساز و کنشگر فرهنگی
▪حجت الاسلام علی بخشی، روحانی کنشگر عدالتخواه
▪مرتضی کیا، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪مسعود صدرمحمدی، دکتری مطالعات عثمانی از دانشگاه آنکارا، پژوهشگر و نویسنده
▪علی سنبلی، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی سهند و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪سارا بصیری، نویسنده و پژوهشگر مطالعات زنان
▪مهدی نیکخواه، دانشآموختهی روابط بینالملل و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪علی سلیمانیان، دانشآموختهی فلسفه و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪حامد خسروشاهی، روزنامه نگار و کنشگر رسانه ای
▪احمد ظروفی، دانشآموختهی جامعهشناسی و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪پوریا تبریزی، مسئول محفل ناد
▪محمد رحمانی، دبیر مجمع مطالبهگران استان آذربایجان شرقی
▪جواد آقاجاننژاد، خبرنگار و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
♦جهت اعلام حمایت خود و امضا به آیدی @sabaghods مراجعه نمایید.
🆔 @saeidzibakalam
⚫ ما انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز را به آزادگی و عدم وابستگی به جریانات سیاسی میشناسیم که به دنبال همان آرمان آزادی و عدالتیست که ستون فقرات انقلاب اسلامی را تشکیل میدهند. دغدغهی ایران، عدالت و آزادی در این تشکل دانشجویی، دغدغهی ارزشمندیست که فارغ از اختلاف آرا، شایستهی احترام است. از این رو ما امضا کنندگان این نامه، حمایت خود را از انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز اعلام میکنیم و امیدواریم تنگنظریهای سیاسی برخی اصحاب قدرت بیش از این، فضای گفتگو و تضارب آرا را محدود نکند. و به ایشان توصیه میکنیم آثار زیانبار تنگنظریهای گذشتگان را در نظر داشته و در مقابل آرا و نظرات مختلف، مدارا و گشادهرویی بیشتری از خود نشان دهند و الگویی برای گفتگوی سازنده باشند. معتقدیم هیچ فرد یا نهادی حق ندارد تشکلی دانشجویی را که ذیل قانون و در هماهنگی با دانشگاه فعالیت میکند، تهدید کند. چنین برخوردی با تشکلهای دانشجویی قانونمدار، نوید فردایی تیره را میدهد که در آن قانون، هیچ ارجی نداشته و کنشگران مختلف، خود را ملزم به رعایت آن نمیدانند. در مقابل قانونمداری باید ادای احترام کرد نه بهانهتراشی. حمایت ما از انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز، به معنای تایید تمامی آرا و نظرات ایشان نیست؛ بلکه حمایت از حق بدیهی فعالیت آرمانخواهانهی ایشان در چارچوب منطق، گفتگو، قانون و آزادی بیان است. ما چنین تنگنظریهایی را به خصوص در حال و روز فعلی ایران عزیزمان، بسیار مخرب و شوم میدانیم و امیدواریم مسئولین مربوطه، در عین اختلاف نظر و سلیقه، منافع مردم عزیز و رنجکشیدهی ایران را بر منافع زودگذر جریانات سیاسی ترجیح دهند.
«تِلكَ ٱلدَّارُ ٱلأٓخِرَةُ نَجعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلعَٰقِبَةُ لِلمُتَّقِينَ»
▪دکتر سعید زیباکلام، استاد بازنشستهی فلسفهی علم دانشگاه تهران
▪دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی
▪دکتر سیدجواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
▪دکتر روحالله رشیدی، موسس و مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آذربایجانشرقی و کنشگر فرهنگی-اجتماعی
▪حجت الاسلام مجتبی نامخواه، روحانی کنشگر فرهنگی-اجتماعی
▪دکتر محمدحسین بادامچی، عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی اجتماعی
▪دکتر میلاد دخانچی، دکترای مطالعات فرهنگی از دانشگاه کویینز کانادا و کنشگر اجتماعی
▪دکتر رضا نصیری حامد، استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه تبریز
▪دکتر مجید حسینی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران
▪سلمان کدیور، دبیر اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی و نویسنده
▪امیر تفرشی، عضو هیئت موسس جنبش عدالتخواه دانشجویی
▪وحید اشتری، عضو اسبق جنبش عدالتخواه دانشجویی و کنشگر رسانهای-اجتماعی
▪یاسر عرب، مستندساز و کنشگر فرهنگی
▪حجت الاسلام علی بخشی، روحانی کنشگر عدالتخواه
▪مرتضی کیا، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪مسعود صدرمحمدی، دکتری مطالعات عثمانی از دانشگاه آنکارا، پژوهشگر و نویسنده
▪علی سنبلی، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی سهند و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪سارا بصیری، نویسنده و پژوهشگر مطالعات زنان
▪مهدی نیکخواه، دانشآموختهی روابط بینالملل و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪علی سلیمانیان، دانشآموختهی فلسفه و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪حامد خسروشاهی، روزنامه نگار و کنشگر رسانه ای
▪احمد ظروفی، دانشآموختهی جامعهشناسی و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
▪پوریا تبریزی، مسئول محفل ناد
▪محمد رحمانی، دبیر مجمع مطالبهگران استان آذربایجان شرقی
▪جواد آقاجاننژاد، خبرنگار و کنشگر اجتماعی عدالتخواه
♦جهت اعلام حمایت خود و امضا به آیدی @sabaghods مراجعه نمایید.
🆔 @saeidzibakalam
👍3
Forwarded from مدرسانۀ دورنما
#گلچین_چهار_فصل_دورنما (۷)
▪️مسئلۀ زن در جهان اسلام معاصر
مروری بر آثار محققان و نواندیشان مسلمان
🔹در طی فصلهای چهارگانۀ دورنما، برخی از مهمترین آثار محققان و نواندیشان مسلمان در پیوند با مسئلههای جدید زنان را برگزیدیم و مقالههایی مروری در معرفی آنها همراه با نسخۀ صوتی مقالهها منتشر کردیم. حجم هر مقاله کمتر از دوهزاروپانصد کلمه و زمان هر پادکست کمتر از سی دقیقه است. این مقالهها را ـ اگر خواندید یا شنیدید و پسندیدید ـ به دیگرانی پیشنهاد کنید.
۱. نخستین رویکردهای روشنفکران مسلمان به مسئلۀ زن
مروری بر کتاب «المرأة الجدیدة» از قاسم امین
خواندن متن | شنیدن پادکست
۲. زنان مسلمان در آغاز راه تجدد
مروری بر کتاب «السفور و الحجاب» از نظیره زینالدین
خواندن متن | شنیدن پادکست
۳. روایت کودکیِ دختری در اندرونی
مروری بر کتاب «زنان بر بالهای رویا» از فاطمه مرنیسی
خواندن متن | شنیدن پادکست
۴. روایتهای تفسیرگران از حدود حجاب در قرآن
مروری بر مقالۀ «تفسیر قرآن و هنجارهای حجاب زنان» از والری هافمن
خواندن متن | شنیدن پادکست
۵. حجاب، واجب دینی یا شعار سیاسی؟
مروری بر کتاب «حقیقةالحجاب و حجیةالحدیث» از محمد سعید عشماوی
خواندن متن | شنیدن پادکست
۶. بازخوانی متون تشریعی مربوط به زنان
مروری بر مقالۀ «حقوق زنان در اسلام» از نصر حامد ابوزید
خواندن متن | شنیدن پادکست
۷. بازخوانی مسئلهٔ تعدد زوجات و قوّامیت
مروری بر کتاب «نحو اصول جدیدة للفقه الاسلامی» از محمد شحرور
خواندن متن | شنیدن پادکست
۸. رهاسازی قرآن از خوانشهای مردسالارانه
مروری بر کتاب «زنان مؤمن در اسلام» از اسما بارلاس
خواندن متن | شنیدن پادکست
۹. آیا تفسیر فمینیستی قرآن نیازمند بازنگری است؟
مروری بر کتاب «حاشیههای فمینیستی قرآن» از عایشه هدایتالله
خواندن متن | شنیدن پادکست
۱۰. از فقه کثرتگرا تا فقه اقتدارگرا
مروری بر کتاب «سخنگفتن به نام خدا» از خالد ابوالفضل
خواندن متن | شنیدن پادکست
۱۱. نظریهٔ تشریع تدریجی و حقوق زنان در اسلام
مروری بر کتاب «زنان ما در شریعت و جامعه» از طاهر حداد
خواندن متن | شنیدن پادکست
✔️ برای سهولت دسترسی مخاطبان، بهویژه بهدلیل فیلترینگ، متن مقالهها به «تارنمای دورنما» و پادکست مقالهها به «نرمافزار شنوتو» ارجاع شدهاند. فایلهای متنی و صوتیِ مقالهها در کانال تلگرام و صفحۀ ما در پادکستخوانهای مشهور نیز قابل دسترسیاند.
#دورنما_بخوانیم
#دورنما_بشنویم
#با_دورنما_بمانیم
@doornamaa
▪️مسئلۀ زن در جهان اسلام معاصر
مروری بر آثار محققان و نواندیشان مسلمان
🔹در طی فصلهای چهارگانۀ دورنما، برخی از مهمترین آثار محققان و نواندیشان مسلمان در پیوند با مسئلههای جدید زنان را برگزیدیم و مقالههایی مروری در معرفی آنها همراه با نسخۀ صوتی مقالهها منتشر کردیم. حجم هر مقاله کمتر از دوهزاروپانصد کلمه و زمان هر پادکست کمتر از سی دقیقه است. این مقالهها را ـ اگر خواندید یا شنیدید و پسندیدید ـ به دیگرانی پیشنهاد کنید.
۱. نخستین رویکردهای روشنفکران مسلمان به مسئلۀ زن
مروری بر کتاب «المرأة الجدیدة» از قاسم امین
خواندن متن | شنیدن پادکست
۲. زنان مسلمان در آغاز راه تجدد
مروری بر کتاب «السفور و الحجاب» از نظیره زینالدین
خواندن متن | شنیدن پادکست
۳. روایت کودکیِ دختری در اندرونی
مروری بر کتاب «زنان بر بالهای رویا» از فاطمه مرنیسی
خواندن متن | شنیدن پادکست
۴. روایتهای تفسیرگران از حدود حجاب در قرآن
مروری بر مقالۀ «تفسیر قرآن و هنجارهای حجاب زنان» از والری هافمن
خواندن متن | شنیدن پادکست
۵. حجاب، واجب دینی یا شعار سیاسی؟
مروری بر کتاب «حقیقةالحجاب و حجیةالحدیث» از محمد سعید عشماوی
خواندن متن | شنیدن پادکست
۶. بازخوانی متون تشریعی مربوط به زنان
مروری بر مقالۀ «حقوق زنان در اسلام» از نصر حامد ابوزید
خواندن متن | شنیدن پادکست
۷. بازخوانی مسئلهٔ تعدد زوجات و قوّامیت
مروری بر کتاب «نحو اصول جدیدة للفقه الاسلامی» از محمد شحرور
خواندن متن | شنیدن پادکست
۸. رهاسازی قرآن از خوانشهای مردسالارانه
مروری بر کتاب «زنان مؤمن در اسلام» از اسما بارلاس
خواندن متن | شنیدن پادکست
۹. آیا تفسیر فمینیستی قرآن نیازمند بازنگری است؟
مروری بر کتاب «حاشیههای فمینیستی قرآن» از عایشه هدایتالله
خواندن متن | شنیدن پادکست
۱۰. از فقه کثرتگرا تا فقه اقتدارگرا
مروری بر کتاب «سخنگفتن به نام خدا» از خالد ابوالفضل
خواندن متن | شنیدن پادکست
۱۱. نظریهٔ تشریع تدریجی و حقوق زنان در اسلام
مروری بر کتاب «زنان ما در شریعت و جامعه» از طاهر حداد
خواندن متن | شنیدن پادکست
✔️ برای سهولت دسترسی مخاطبان، بهویژه بهدلیل فیلترینگ، متن مقالهها به «تارنمای دورنما» و پادکست مقالهها به «نرمافزار شنوتو» ارجاع شدهاند. فایلهای متنی و صوتیِ مقالهها در کانال تلگرام و صفحۀ ما در پادکستخوانهای مشهور نیز قابل دسترسیاند.
#دورنما_بخوانیم
#دورنما_بشنویم
#با_دورنما_بمانیم
@doornamaa
👍3
Forwarded from آکادمی وفاق؛ رویکردهای جامعه شناختی؛ (Dr Alaei)
دوست جامعه شناس و فرهیختهام؛ لطفا فکت بیاورید!
https://news.1rj.ru/str/sociologicalperspectives/2994
جامعه شناس پیشرو جناب دکتر بادامچی طی یادداشتی به نقد آرای دکتر بیژن عبدالکریمی پرداخته اند اما به جهت فقدان ادله؛ و عدم ارائه فکت، به سختی بتوان نام نقد به این یادداشت داد؛ هر چند یادداشت با قلمی ادبی و مخاطب پسند و البته با صراحت لهجه نگاشته شده باشد تا جایی که جانب حرمت فرونگذاشته شود. حقیقتا جانب انصاف را باید رعایت کرد نمی توان مواضع ایشان را در کنار انتقادات شعاری و پوپولیستی صرف قرار داد.
به عنوان همکار ایشان در ساحت جامعه شناسی در خواست دارم ضمن اینکه صراحت لهجه ی خویش را در نقد و نقادی حفظ می فرمایند در خصوص مواردی که به(آرای) دکتر عبدالکریمی نسبت دادند از مجموعه ی آثار و از متن مصاحبه های ایشان به نحو روشمند و مستدل ارجاعات و استنادات لازم را در اختیار مخاطبان قرار دهند از جمله در خصوص موارد زیر که در متن ایشان آمده است:
- عبدالکریمی سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار میدهد. فلسفهی او بر خلاف بسیاری فلسفهدانان لفاظی نیست بلکه اشاره به بنیادهای حقیقت دارد: اما حقیقت دیروز و نه فردایی که ما انتظار میکشیم.
- عبدالکریمی درست میگوید. تاریخ سنتی ما نازاست از زاییدن عزیزی چون ژینا و شیرزنان همرکابش. انسان، دموکراسی، آزادی و حقوق مدنی در خاک این تاریخ مذکر نمیروید. نور روشنایی و درخشش اختیار و هیجان آریگویی به زندهگی از سیاهچاله این پدرسالاری یارای فرار ندارد. این نام تاریخ است که در این اقلیم در حال دگرگونی است.
-️عبدالکریمی شاگرد صوفیان مرگاندیشی چون داوری اردکانی و سروش، و فیلسوف پدرسالاریست ...
با امید شکل گیری گفتگوهای سازنده میان اهالی علوم انسانی و اجتماعی و اهالی دغدغهمند فلسفه کشور؛
محمدحسن علایی
۲۵ تیر ۱۴۰۲
https://news.1rj.ru/str/sociologicalperspectives/2994
جامعه شناس پیشرو جناب دکتر بادامچی طی یادداشتی به نقد آرای دکتر بیژن عبدالکریمی پرداخته اند اما به جهت فقدان ادله؛ و عدم ارائه فکت، به سختی بتوان نام نقد به این یادداشت داد؛ هر چند یادداشت با قلمی ادبی و مخاطب پسند و البته با صراحت لهجه نگاشته شده باشد تا جایی که جانب حرمت فرونگذاشته شود. حقیقتا جانب انصاف را باید رعایت کرد نمی توان مواضع ایشان را در کنار انتقادات شعاری و پوپولیستی صرف قرار داد.
به عنوان همکار ایشان در ساحت جامعه شناسی در خواست دارم ضمن اینکه صراحت لهجه ی خویش را در نقد و نقادی حفظ می فرمایند در خصوص مواردی که به(آرای) دکتر عبدالکریمی نسبت دادند از مجموعه ی آثار و از متن مصاحبه های ایشان به نحو روشمند و مستدل ارجاعات و استنادات لازم را در اختیار مخاطبان قرار دهند از جمله در خصوص موارد زیر که در متن ایشان آمده است:
- عبدالکریمی سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار میدهد. فلسفهی او بر خلاف بسیاری فلسفهدانان لفاظی نیست بلکه اشاره به بنیادهای حقیقت دارد: اما حقیقت دیروز و نه فردایی که ما انتظار میکشیم.
- عبدالکریمی درست میگوید. تاریخ سنتی ما نازاست از زاییدن عزیزی چون ژینا و شیرزنان همرکابش. انسان، دموکراسی، آزادی و حقوق مدنی در خاک این تاریخ مذکر نمیروید. نور روشنایی و درخشش اختیار و هیجان آریگویی به زندهگی از سیاهچاله این پدرسالاری یارای فرار ندارد. این نام تاریخ است که در این اقلیم در حال دگرگونی است.
-️عبدالکریمی شاگرد صوفیان مرگاندیشی چون داوری اردکانی و سروش، و فیلسوف پدرسالاریست ...
با امید شکل گیری گفتگوهای سازنده میان اهالی علوم انسانی و اجتماعی و اهالی دغدغهمند فلسفه کشور؛
محمدحسن علایی
۲۵ تیر ۱۴۰۲
Telegram
رویکردهای جامعه شناختی؛ "گفتمان وفاق"
بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا
🔴بیژن عبدالکریمی را به واسطه مصاحبه اخیرش با یورونیوز نمیتوان شماتت کرد. او سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار میدهد. فلسفهی او بر خلاف…
🔴بیژن عبدالکریمی را به واسطه مصاحبه اخیرش با یورونیوز نمیتوان شماتت کرد. او سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار میدهد. فلسفهی او بر خلاف…
👍6👎6😁1🤔1
ذهنیت پورنوگرافیک و ژئوپلتیک استعماری بدن زن
🔴در نقدی که بر دکتر بیژن عبدالکریمی در همین کانال منتشر شد حجاب را «گشتل قدسی تاریخ پدرسالاری ما» نامیدم و دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر پسادکتری فلسفه تکنولوژی در دانشگاه برمن آلمان در یادداشت خود با بسط مفهوم هایدگری گشتل بخوبی نشان داد که حجاب را نباید صرفا یک حکم شرعی معمولی بلکه باید انکشافی دانست که به قفسهبندی و کنترل بدن زن در چارچوبی مکانیکی و جنسی پرداخته و رابطه پدیداری و زیستهی زن با بدن خود را مختل کرده است.
🔴بر پایه این دیدگاه بخوبی میتوان فهمید که دریافت مذهبی-سنتی از بیحجابی، برهنگی و به تبع آن غربشناسی مرد مسلمان نیز نمیتواند بیرون از انکشاف حجاب و تلقی خاص او از زن به مثابه ابژهی جنسی باشد. در واقع درون انکشاف حجاب بدن زن همواره ذیل نوعی الهیات پورنوگرافیک قرار میگیرد که با چشمان هیز به صورتبندی و قفسهبندی زنانگی به قصد کنترل و استثمار او مشغول است.
🔴از این حیث بدن زن را در تاریخ مذکر میتوان به مثابه نقشهی جغرافیایی یک منطقهی استعمار شده خوانش کرد که در زمان و مکانهای مختلف علامتگذاریهای مختلفی بر آن تحمیل شده اما هرگز از زیر نظارهی هیز پدرسالار-مردسالار خارج نشده است. برای زن شهری روبنده و چارقد الزامی بوده در حالیکه همزمان احادیثی بر مردان قیّم و مالک و ولی آنها خوانده میشد که زنانتان را عریان و گرسنه در خانههایتان حبس کنید که ضعیف و وابسته بمانند و با بیرون آمدن از خانه حوزه عمومی مذکر اسلامی را فاسد نکنند. (درباره جواز بیحجابی زن روستایی به عنوان باجی که به کار کردن او بیرون خانه داده میشود ن.ک به این یادداشت در اینستاگرام نگارنده) از سوی دیگر کنیز و زنان غیرمسلمان الزامی به حجاب ندارند نه از جهت محترم بودن بدنشان بلکه از جهت بیحرمت بودن و جایزالتعرض بدن و حضور زنانهی آنها. همانطور که اخیرا از سوی یکی از روحانیون ارشد بیان شد بدن زن به مثابه منطقهی استعمارشدهایست که در صورت فقدان مالکیت خصوصی شوهر که با دیوارکشی حجاب مشخص میشود طبعا مورد ناامنی و تعرض مرد مسلمان قرار میگیرد.
🔴در دوره معاصر به نظر نمیرسد که کشف حجاب رضاشاهی به دلیل ابتنای آن بر الگوی مدرنیزاسیون و نوسازی ساخت پدرسالار دولتی توانسته باشد تغییری در استعمارشدگی بدن زن و گشتل سنتی حجاب ایجاد کند، کما اینکه واکنش بعدی بنیادگرایان بخوبی همین را نشان داد. در این زمینه تنها شهید مطهری بود که با عزم و شجاعت و اجتهاد عقلی خود توانست وجه و کفین زن را استثنائا از تصرف گشتل حجاب خارج کند و ژئوپلتیک تازهای در صورتبندی زنانگی ایجاد کند.
♦️گام بعدی گشایشی که مطهری در اثر فشار جنبش آرام زنان ایران در فرهنگ سیاه پدرسالاری ایجاد کرد به گمان من جنبش #ژینا ست که برای اولین بار براندازی کامل ذهنیت پورنوگرافیک، گشتل قدسی حجاب و ساختار پدرسالار را هدف گرفته است و فصل تازهای در رهایی زن مسلمان و حرکت جوامع مسلمان به سوی دموکراسی رقم خواهد زد که به لحاظ سوژگی سیاسی بیسابقه زنان میرود که در سطح جهانی نیز آبروی از دست رفتهی ایران و ایرانی و نقش پیشروی ما در فرهنگ بشری را احیا کند .
🔴در نقدی که بر دکتر بیژن عبدالکریمی در همین کانال منتشر شد حجاب را «گشتل قدسی تاریخ پدرسالاری ما» نامیدم و دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر پسادکتری فلسفه تکنولوژی در دانشگاه برمن آلمان در یادداشت خود با بسط مفهوم هایدگری گشتل بخوبی نشان داد که حجاب را نباید صرفا یک حکم شرعی معمولی بلکه باید انکشافی دانست که به قفسهبندی و کنترل بدن زن در چارچوبی مکانیکی و جنسی پرداخته و رابطه پدیداری و زیستهی زن با بدن خود را مختل کرده است.
🔴بر پایه این دیدگاه بخوبی میتوان فهمید که دریافت مذهبی-سنتی از بیحجابی، برهنگی و به تبع آن غربشناسی مرد مسلمان نیز نمیتواند بیرون از انکشاف حجاب و تلقی خاص او از زن به مثابه ابژهی جنسی باشد. در واقع درون انکشاف حجاب بدن زن همواره ذیل نوعی الهیات پورنوگرافیک قرار میگیرد که با چشمان هیز به صورتبندی و قفسهبندی زنانگی به قصد کنترل و استثمار او مشغول است.
🔴از این حیث بدن زن را در تاریخ مذکر میتوان به مثابه نقشهی جغرافیایی یک منطقهی استعمار شده خوانش کرد که در زمان و مکانهای مختلف علامتگذاریهای مختلفی بر آن تحمیل شده اما هرگز از زیر نظارهی هیز پدرسالار-مردسالار خارج نشده است. برای زن شهری روبنده و چارقد الزامی بوده در حالیکه همزمان احادیثی بر مردان قیّم و مالک و ولی آنها خوانده میشد که زنانتان را عریان و گرسنه در خانههایتان حبس کنید که ضعیف و وابسته بمانند و با بیرون آمدن از خانه حوزه عمومی مذکر اسلامی را فاسد نکنند. (درباره جواز بیحجابی زن روستایی به عنوان باجی که به کار کردن او بیرون خانه داده میشود ن.ک به این یادداشت در اینستاگرام نگارنده) از سوی دیگر کنیز و زنان غیرمسلمان الزامی به حجاب ندارند نه از جهت محترم بودن بدنشان بلکه از جهت بیحرمت بودن و جایزالتعرض بدن و حضور زنانهی آنها. همانطور که اخیرا از سوی یکی از روحانیون ارشد بیان شد بدن زن به مثابه منطقهی استعمارشدهایست که در صورت فقدان مالکیت خصوصی شوهر که با دیوارکشی حجاب مشخص میشود طبعا مورد ناامنی و تعرض مرد مسلمان قرار میگیرد.
🔴در دوره معاصر به نظر نمیرسد که کشف حجاب رضاشاهی به دلیل ابتنای آن بر الگوی مدرنیزاسیون و نوسازی ساخت پدرسالار دولتی توانسته باشد تغییری در استعمارشدگی بدن زن و گشتل سنتی حجاب ایجاد کند، کما اینکه واکنش بعدی بنیادگرایان بخوبی همین را نشان داد. در این زمینه تنها شهید مطهری بود که با عزم و شجاعت و اجتهاد عقلی خود توانست وجه و کفین زن را استثنائا از تصرف گشتل حجاب خارج کند و ژئوپلتیک تازهای در صورتبندی زنانگی ایجاد کند.
♦️گام بعدی گشایشی که مطهری در اثر فشار جنبش آرام زنان ایران در فرهنگ سیاه پدرسالاری ایجاد کرد به گمان من جنبش #ژینا ست که برای اولین بار براندازی کامل ذهنیت پورنوگرافیک، گشتل قدسی حجاب و ساختار پدرسالار را هدف گرفته است و فصل تازهای در رهایی زن مسلمان و حرکت جوامع مسلمان به سوی دموکراسی رقم خواهد زد که به لحاظ سوژگی سیاسی بیسابقه زنان میرود که در سطح جهانی نیز آبروی از دست رفتهی ایران و ایرانی و نقش پیشروی ما در فرهنگ بشری را احیا کند .
Telegram
جمهورى سوم
بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا
🔴بیژن عبدالکریمی را به واسطه مصاحبه اخیرش با یورونیوز نمیتوان شماتت کرد. او سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار میدهد. فلسفهی او بر خلاف…
🔴بیژن عبدالکریمی را به واسطه مصاحبه اخیرش با یورونیوز نمیتوان شماتت کرد. او سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار میدهد. فلسفهی او بر خلاف…
👍15👎11❤6😁2🤔1
Forwarded from Reza Nassaji
نمد مالیدن خلیفهی شیعه به شیوهی زنانه
پاسخ عبدالکریمی به نقد بادامچی گواه آن است که ایشان نه فقط با ادبیات جامعهشناسی و تاریخ اجتماعی ایران آشنایی ندارد و پابرهنه در بحثها میدود، که از مفاهیم همان سنت پدیدارشناسانه که بدان تمسک میجوید، بیاطلاع است. ظاهراً برای استاد مایهی پرسش هم نخواهد بود که این مفاهیم چیست که به من اطلاق کردهاند - بروم بخوانم که یاد بگیرم و بیربط نگویم - بلکه اشکال میگیرد و دستور میدهد که خودت بگو یعنی چه. انگار که متن با مخاطب عام یا عامی سر و کار دارد. و صد البته اگر بادامچی هیئت علمی دانشگاه نبود، همین پاسخ را هم دریافت نمیکرد؛ زیرا استاد فقط با اصحاب قدرت و ثروت - دستکم عضو هیئت علمی دانشگاه یا کسی که روابط سیاسی-اقتصادی خوبی داشته باشد - وارد دیالوگ، دوستی یا همکاری میشود.
باری، گفتارهای عبدالکریمی و مانند او را نه با نظام مفاهیم و اصطلاحات پرطمطراق فلسفی مورد استفاده همچون «بیتاریخی»، که با گزارههای هنجاری و داوریهای سیاسی متن فهمید که دلالتهای آشکار و پنهان را مینمایانند: «به اعتقاد من کاربرد صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران صرفا یک برساخت رسانهای است و به هیچ وجه نمیتوان حاکمان ایران را زنستیز دانست.»
اینها البته لغزش نیستند که گرای روشن بهاصطلاح روشنفکران دینی به حکومت دینی برای دریافت سهم معتنابه از منابعاند، در نتیجه باید آنها را با مفاهیم «مشتقات» (derivations) و «تهنشستها» (residues) ویلفردو پارهتو، جامعهشناس-اقتصاددان کلاسیک ایتالیایی، سنجید. بدان معنا که این اظهارات فلسفی و شبهجامعهشناسانه در واقع «مشتقات»ی هستند که با توجیهات استدلالی و عقیدتی که باید «تهنشستها» نامید، بزک میشوند؛ از جمله تهنشستهای موسوم به «ابقای گروه» که گرایش محافظهکارانه به حفظ فرادستی مردان در جامعهی مردسالار را در اینان در بر میگیرد.
ترس چهرههای محافظهکار از فروریختن نظم مستقر نه بر اساس شناختی عینی از ساختارهای اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی، که ترسی آخرالزمانی و متافیزیکی از فروریزی بنای امامت شیعی و جمع شدن سفرهی چاکران و نوکران خاصه است؛ یادآور هراس نخبگان از فروریختن بنای خلافت سنی عباسی که برای آن نشانههای آخرالزمانی ساخته بودند، نظیر اینکه با ریختن خون خلیفه، آسمان فروخواهد ریخت، آنگونه که در قصیدهی سعدی آمده است: «آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین | بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین» در نتیجه، شیعیان دستاندرکار برانداختن خلافت عباسی در جریان هجوم مغول، برای عقیم گذاشتن این عقوبت آسمانی، خلیفه را آنقدر نمدمال کردند تا بدون آنکه قطرهای خون از اون بیاید، بمیرد. (20 فوریه 1258 م / 14 صفر 656 ه.ق)
پاسخ هراس تئوریسینهای نظام پدرسالاری شیعی هم این است که نگران انقلاب دفعی نباشید؛ زنان ایران چهل و چهار است که امامت/ولایت/خلافت شیعه در قالب جمهوری اسلامی را نمدمال کردهاند؛ بیآنکه خونی ریخته شود، هیمنهی امام/ولی فقیه/خلیفهی شیعه در هم شکسته است. زنان خلیفه را لای نمد میمالند و مردانی نیز به کار مالیدن دست و بازوی خلیفه مشغولاند.
اما پاسداران آکادمیک حکومت مردسالار-مذهبسالار-مرگسالار به فکر خود باید باشند که در فردای انقلاب چگونه مانند فردید و داوری همرنگ جماعت شوند؛ نظیر داوری اردکانی که در کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم» (1361) ناگهان «عابد و زاهد و مسلمانا» شد و در پایان مقدمهای که با آیات سورهی فجر شروع میشد، نوشت: «ادراک ماهیت انقلاب لازمهی پاسداری از آن است و اگر این دفتر کمترین اثری در روشن شدن حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشد، نویسنده به اجر خود رسیده است. با این امید نوشتهی ناچیز خود را به پاسداران انقلاب اسلامی در تمام جبههها تقدیم میکنم.»
@RezaNassaji
پاسخ عبدالکریمی به نقد بادامچی گواه آن است که ایشان نه فقط با ادبیات جامعهشناسی و تاریخ اجتماعی ایران آشنایی ندارد و پابرهنه در بحثها میدود، که از مفاهیم همان سنت پدیدارشناسانه که بدان تمسک میجوید، بیاطلاع است. ظاهراً برای استاد مایهی پرسش هم نخواهد بود که این مفاهیم چیست که به من اطلاق کردهاند - بروم بخوانم که یاد بگیرم و بیربط نگویم - بلکه اشکال میگیرد و دستور میدهد که خودت بگو یعنی چه. انگار که متن با مخاطب عام یا عامی سر و کار دارد. و صد البته اگر بادامچی هیئت علمی دانشگاه نبود، همین پاسخ را هم دریافت نمیکرد؛ زیرا استاد فقط با اصحاب قدرت و ثروت - دستکم عضو هیئت علمی دانشگاه یا کسی که روابط سیاسی-اقتصادی خوبی داشته باشد - وارد دیالوگ، دوستی یا همکاری میشود.
باری، گفتارهای عبدالکریمی و مانند او را نه با نظام مفاهیم و اصطلاحات پرطمطراق فلسفی مورد استفاده همچون «بیتاریخی»، که با گزارههای هنجاری و داوریهای سیاسی متن فهمید که دلالتهای آشکار و پنهان را مینمایانند: «به اعتقاد من کاربرد صفت «زنستیز» برای حاکمان ایران صرفا یک برساخت رسانهای است و به هیچ وجه نمیتوان حاکمان ایران را زنستیز دانست.»
اینها البته لغزش نیستند که گرای روشن بهاصطلاح روشنفکران دینی به حکومت دینی برای دریافت سهم معتنابه از منابعاند، در نتیجه باید آنها را با مفاهیم «مشتقات» (derivations) و «تهنشستها» (residues) ویلفردو پارهتو، جامعهشناس-اقتصاددان کلاسیک ایتالیایی، سنجید. بدان معنا که این اظهارات فلسفی و شبهجامعهشناسانه در واقع «مشتقات»ی هستند که با توجیهات استدلالی و عقیدتی که باید «تهنشستها» نامید، بزک میشوند؛ از جمله تهنشستهای موسوم به «ابقای گروه» که گرایش محافظهکارانه به حفظ فرادستی مردان در جامعهی مردسالار را در اینان در بر میگیرد.
ترس چهرههای محافظهکار از فروریختن نظم مستقر نه بر اساس شناختی عینی از ساختارهای اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی، که ترسی آخرالزمانی و متافیزیکی از فروریزی بنای امامت شیعی و جمع شدن سفرهی چاکران و نوکران خاصه است؛ یادآور هراس نخبگان از فروریختن بنای خلافت سنی عباسی که برای آن نشانههای آخرالزمانی ساخته بودند، نظیر اینکه با ریختن خون خلیفه، آسمان فروخواهد ریخت، آنگونه که در قصیدهی سعدی آمده است: «آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین | بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین» در نتیجه، شیعیان دستاندرکار برانداختن خلافت عباسی در جریان هجوم مغول، برای عقیم گذاشتن این عقوبت آسمانی، خلیفه را آنقدر نمدمال کردند تا بدون آنکه قطرهای خون از اون بیاید، بمیرد. (20 فوریه 1258 م / 14 صفر 656 ه.ق)
پاسخ هراس تئوریسینهای نظام پدرسالاری شیعی هم این است که نگران انقلاب دفعی نباشید؛ زنان ایران چهل و چهار است که امامت/ولایت/خلافت شیعه در قالب جمهوری اسلامی را نمدمال کردهاند؛ بیآنکه خونی ریخته شود، هیمنهی امام/ولی فقیه/خلیفهی شیعه در هم شکسته است. زنان خلیفه را لای نمد میمالند و مردانی نیز به کار مالیدن دست و بازوی خلیفه مشغولاند.
اما پاسداران آکادمیک حکومت مردسالار-مذهبسالار-مرگسالار به فکر خود باید باشند که در فردای انقلاب چگونه مانند فردید و داوری همرنگ جماعت شوند؛ نظیر داوری اردکانی که در کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم» (1361) ناگهان «عابد و زاهد و مسلمانا» شد و در پایان مقدمهای که با آیات سورهی فجر شروع میشد، نوشت: «ادراک ماهیت انقلاب لازمهی پاسداری از آن است و اگر این دفتر کمترین اثری در روشن شدن حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشد، نویسنده به اجر خود رسیده است. با این امید نوشتهی ناچیز خود را به پاسداران انقلاب اسلامی در تمام جبههها تقدیم میکنم.»
@RezaNassaji
Telegram
جمهورى سوم
دوست و برادر جوان، پرشور و بسیار عزیزم، در نقد مصاحبه اخیر بنده با شبکه یورونیوز، یاداشتی انتقادی را منتشر ساختند با عنوان «بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا»، و با ارسال آن به بنده طی پیامی کوتاهی اشاره کردند که «امیدوارم…
👍18❤5👎2👏1😁1
جمهورى سوم pinned «ذهنیت پورنوگرافیک و ژئوپلتیک استعماری بدن زن 🔴در نقدی که بر دکتر بیژن عبدالکریمی در همین کانال منتشر شد حجاب را «گشتل قدسی تاریخ پدرسالاری ما» نامیدم و دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر پسادکتری فلسفه تکنولوژی در دانشگاه برمن آلمان در یادداشت خود با بسط مفهوم…»
مناقشه تکنولوژی و تمدن.pdf
952.9 KB
🔺مقاله علمی-پژوهشی «مناقشه تکنولوژی و تمدن: بررسی موردی دانشگاه آریامهر (شریف) در دوره پهلوی» نوشته محمدحسین بادامچی ؛ منتشرشده در شماره جدید نشریه صنعت و دانشگاه
📝چکیده :
بررسی تاریخی نشان میدهد که پروبلماتیک تکنولوژی و تمدن از مسائل بنیادینی است که بویژه در بین دو جنگ جهانی اول و دوم در آلمان مطرح شده و پس از آن تاریخ طنین گستردهای نیز در مقاطع مختلف در فضای فکری ایران یافته است. از جمله مهمترین صورتبندیهای این مسأله به دهه پنجاه شمسی باز میگردد ... بر خلاف تصور معمول این مسأله در آن مقطع صرفاً در سطح نظری باقی نمانده و به تصمیمات استراتژیک و اجرایی مهمی در سطوح سیاستگذاری و حکمرانی منجر میشود. از جمله مهمترین این موارد نصب سیدحسین نصر فیلسوف اسلامی سنتگرا به عنوان نایب تولیت دانشگاه سلطنتی تکنولوژی آریامهر (شریف کنونی) از سال 1351 تا 1354 است که تاکنون مورد ارزیابی تاریخی و تحلیلی قرار نگرفته است. این پژوهش به این پرسش اصلی میپردازد که انتصاب یک فیلسوف سنتگرا به ریاست پیشروترین دانشگاه تکنولوژی کشور در اوج دوران نوسازی رژیم پهلوی را چگونه میتوان توضیح داد.
📝چکیده :
بررسی تاریخی نشان میدهد که پروبلماتیک تکنولوژی و تمدن از مسائل بنیادینی است که بویژه در بین دو جنگ جهانی اول و دوم در آلمان مطرح شده و پس از آن تاریخ طنین گستردهای نیز در مقاطع مختلف در فضای فکری ایران یافته است. از جمله مهمترین صورتبندیهای این مسأله به دهه پنجاه شمسی باز میگردد ... بر خلاف تصور معمول این مسأله در آن مقطع صرفاً در سطح نظری باقی نمانده و به تصمیمات استراتژیک و اجرایی مهمی در سطوح سیاستگذاری و حکمرانی منجر میشود. از جمله مهمترین این موارد نصب سیدحسین نصر فیلسوف اسلامی سنتگرا به عنوان نایب تولیت دانشگاه سلطنتی تکنولوژی آریامهر (شریف کنونی) از سال 1351 تا 1354 است که تاکنون مورد ارزیابی تاریخی و تحلیلی قرار نگرفته است. این پژوهش به این پرسش اصلی میپردازد که انتصاب یک فیلسوف سنتگرا به ریاست پیشروترین دانشگاه تکنولوژی کشور در اوج دوران نوسازی رژیم پهلوی را چگونه میتوان توضیح داد.
👍10
Forwarded from زنان و مسائل اجتماعی
سکینه بنت حسین: تصویر واقعی در تاریخ و روایت روضههای ما
نوشته محمدحسین بادامچی
🔺در مطالعات فمینیستی پسااستعماری، غربیها را بسیار نکوهش میکنند که در متون و روایتهای خود زن شرقی را بهصورت موجودی زبون، ناتوان، وابسته، لال، صغیر و نیازمند قیمومیت مردان تصویر میکنند. این منتقدان غرب اما توجه به این ندارند که این غربیان تقصیری ندارند جز اینکه روایت پدرسالاری شرقی را در مقیاسی وسیعتر بازتاب میدهند.
🔺نمونه بارز این تضاد را در روایت شخصیت بانو سکینه دختر جوان امام حسین(ع) در کربلا میتوان دید. به عنوان یک بچه شیعه سالها پای منبر و مجالس روضه بزرگ شدم اما مثل کلیپ ضمیمه این متن که تفاوتی میان روضهی رقیه و سکینه قائل نشده، چندان شناختی از زنان و دختران کربلا عایدم نشد جز اینکه همگی به مثابهی ابژهی سنتی «حرم»، زنان ضعیفهی خراباتنشینی بودند که بار دراماتیک و نقش ترحمبرانگیزی و غیرتبرانگیزی داستان را برای مردان ایفا میکردند. زینب (س) -که از عشق به شخصیت او نامش را بر دختر اولم گذاشتم- بعدها در آثار علی شریعتی بود که چهرهی متفاوتی برایم پیدا کرد.
🔺اما در رابطه با بانو سکینه اولین بار در نوشتهی فاطمه مرنیسی بود که توانستم شخصیت او را از زیر آوار مخرب روضهها تشخیص دهم. مرنیسی که طبعا محققی اهل سنت است، در بخشی از کتاب « زنان پردهنشین و نخبگان جوشنپوش» نشان میدهد که در تاریخ اسلام سکینه بهعنوان نمادی از زنان شجاع، سیاسی، معترض و به تعبیر امروزی فمینیست شناخته میشود که بهخاطر اینکه صورتشان را برخلاف حکم پدرسالارانه حجاب نمیپوشاندند و با مردان اختلاط میکردند «برزه» نامیده میشدند. سکینه در تاریخ صدر اسلام به بانویی با ازدواجهای متعدد معروف بوده که برخلاف فقه پدرسالار متعارف، حق نشوز یعنی نافرمانی در برابر شوهر و حق تکهمسر بودن را جزو شروط عقد خود قرار میداده و به زیبایی و سخنوری و شخصیت قدرتمندش شهرت داشته.
♦️حالا این را مقایسه کنید با تصویری که روضههای تشیع صفوی کنونی درباره سکینه به ما ارائه میدهد! مرنیسی میگوید وقتی در کنفرانسی این چنین از شخصیت تاریخی سکینه بهعنوان نماد زنان مسلمان و قوی صدر اسلام سخن میگفته مردی از مستمعین بر او شوریده که این حرفها دروغ است و سکینه در همان کربلا مرده است. فرقی نمیکند شیعه یا سنی، گویی برای مرد پدرسالار مسلمان اینطور بهتر است که شخصیتی مثل سکینه در همان کودکی در کربلا مرده باشد تا اینکه اینطور جهان مذکر مقدسین را به چالش بکشد.
لینک منبع
نوشته محمدحسین بادامچی
🔺در مطالعات فمینیستی پسااستعماری، غربیها را بسیار نکوهش میکنند که در متون و روایتهای خود زن شرقی را بهصورت موجودی زبون، ناتوان، وابسته، لال، صغیر و نیازمند قیمومیت مردان تصویر میکنند. این منتقدان غرب اما توجه به این ندارند که این غربیان تقصیری ندارند جز اینکه روایت پدرسالاری شرقی را در مقیاسی وسیعتر بازتاب میدهند.
🔺نمونه بارز این تضاد را در روایت شخصیت بانو سکینه دختر جوان امام حسین(ع) در کربلا میتوان دید. به عنوان یک بچه شیعه سالها پای منبر و مجالس روضه بزرگ شدم اما مثل کلیپ ضمیمه این متن که تفاوتی میان روضهی رقیه و سکینه قائل نشده، چندان شناختی از زنان و دختران کربلا عایدم نشد جز اینکه همگی به مثابهی ابژهی سنتی «حرم»، زنان ضعیفهی خراباتنشینی بودند که بار دراماتیک و نقش ترحمبرانگیزی و غیرتبرانگیزی داستان را برای مردان ایفا میکردند. زینب (س) -که از عشق به شخصیت او نامش را بر دختر اولم گذاشتم- بعدها در آثار علی شریعتی بود که چهرهی متفاوتی برایم پیدا کرد.
🔺اما در رابطه با بانو سکینه اولین بار در نوشتهی فاطمه مرنیسی بود که توانستم شخصیت او را از زیر آوار مخرب روضهها تشخیص دهم. مرنیسی که طبعا محققی اهل سنت است، در بخشی از کتاب « زنان پردهنشین و نخبگان جوشنپوش» نشان میدهد که در تاریخ اسلام سکینه بهعنوان نمادی از زنان شجاع، سیاسی، معترض و به تعبیر امروزی فمینیست شناخته میشود که بهخاطر اینکه صورتشان را برخلاف حکم پدرسالارانه حجاب نمیپوشاندند و با مردان اختلاط میکردند «برزه» نامیده میشدند. سکینه در تاریخ صدر اسلام به بانویی با ازدواجهای متعدد معروف بوده که برخلاف فقه پدرسالار متعارف، حق نشوز یعنی نافرمانی در برابر شوهر و حق تکهمسر بودن را جزو شروط عقد خود قرار میداده و به زیبایی و سخنوری و شخصیت قدرتمندش شهرت داشته.
♦️حالا این را مقایسه کنید با تصویری که روضههای تشیع صفوی کنونی درباره سکینه به ما ارائه میدهد! مرنیسی میگوید وقتی در کنفرانسی این چنین از شخصیت تاریخی سکینه بهعنوان نماد زنان مسلمان و قوی صدر اسلام سخن میگفته مردی از مستمعین بر او شوریده که این حرفها دروغ است و سکینه در همان کربلا مرده است. فرقی نمیکند شیعه یا سنی، گویی برای مرد پدرسالار مسلمان اینطور بهتر است که شخصیتی مثل سکینه در همان کودکی در کربلا مرده باشد تا اینکه اینطور جهان مذکر مقدسین را به چالش بکشد.
لینک منبع
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
روضه بسیار سوزناک - زخم های بی بی سکینه محمود کریمی
👍19👎2🔥2❤1
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
.
شام غریبان دانشگاه
اکنون که این یادداشت را مینویسم عصر عاشورا است و داریم به شام غریبان نزدیک میشویم. در کودکیام عصر هر عاشورا مادرم یک سینی با هفتاد و دو شمع روشن میکرد و من با سینی پر از شمع کنار کوچه مینشستم و نوحه شام غریبان را میخواندم. در سالهای گذشته نیز گاهی در مسجد محلمان روضه شام غریبان میخواندم و از غربت حسین (ع) در این زمانه میگفتم. اما در سالهای اخیر، در هر شام غریبان که دلم میگیرد، چیزی مینویسم (که برخی را نیز منتشر کردهام، مثلا اینجا و اینجا و اینجا).
امروز تصمیم گرفتم یادداشت شام غریبانم را درباره دو همکار خوب و مظلومم در دانشگاه اصفهان بنویسم.
دو هفته پیش بدون هیچ گفتوگویی و تذکری دو همکار فاضل، جوان و پرتلاشمان در دانشگاه اصفهان (دکتر مهدی مطیع و دکتر محمد سلطانی، استادان دانشکده الهیات و معارف) را صدا زدند و حکمی با عنوان «ابلاغ اتهام» به آنها دادند. استادانی که امید دانشجویان هستند و به گمانم اگر خرده ایمانی در دانشجویان مانده باشد را امثال این گونه استادان عالم و آزاده حفظ کردهاند. رونوشت همین «ابلاغ اتهام» را نیز برای امور مالی و گروه آموزشی مربوطه فرستادند تا حقوق و تدریس آنها را معلق کنند.
با این دو همکار تماس گرفتم و تفصیل قضیه را جویا شدم. اتهامات دکتر سلطانی (مولف تفسیر اَفنان) مربوط به پستهای اینستاگرامی ایشان است که قبلا در دادگاه ويژه روحانیت بررسی و تبرئه شده است. اتهامات دکتر مطیع (مفسر خوش ذوق نهجالبلاغه) نیز مربوط به گزارش مخدوش و مغرضانهای است که از یکی از کلاسهای ایشان داده شده است.
برای یک دانشگاهی همیشه ورود به حریم کلاس خط قرمز است. یعنی تا زمانی که حریم کلاس رعایت شده باشد هر فشاری به دانشگاه قابل تحمل خواهد بود؛ اما حریم کلاس که شکسته شود، «حریم آکادمی» شکسته شده است، چرا که دیگر امکان تعامل و همشنوی آزاد و واقعی بین استاد و دانشجو از دست میرود. یعنی وقتی فضای کلاس امنیتی شود، رابطه استاد و دانشجو را از وضعیت «علم زنده» به وضعیت «علم مرده» تغییر میدهد و فرایند «خلق آگاهی»، که پیش شرط تولید دانش است، متوقف میشود.
به همین علت به عنوان وظیفه حرفهای نشستم و در دفاع از آکادمی و با وامگیری از نام این دو استاد، یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را نوشتم. این یادداشت روضه غمانگیزی است که در آن با تحلیل روندها و رویههای تازهای که دارد در آموزشعالی ایران شکل میگیرد، شام غریبان یا همان آینده اندوهبار دانشگاه و علم در ایران را پیشبینی کردهام.
یادداشت که تمام شد یادم آمد که دانشگاه اصفهان خانه دوم من است؛ من نیز همیشه از لزوم گفتوگو دم زدهام؛ همچنین من و ریاست دانشگاه نسبت به هم حسن ظنی داریم. پس تصمیم گرفتم نخست مسیر گفتوگو را طی کنم تا شاید مشکل این دو همکار با گفتوگو و تعامل حل شود. درخواست جلسه کردم و به همراه یازده استاد برجسته از دانشگاه اصفهان در نشستی صمیمی با ریاست محترم دانشگاه و همکارانشان طرح مساله کردیم و تقاضا کردیم که روند رسیدگی، شفاف و طبق قانون باشد، نمایندگان استادان در فرایند رسیدگی حضور داشته باشند و تا روشن شدن نتیجه رسیدگی، از فعالیت دانشگاهی این دو استاد رفع تعلیق شود. رئیس دانشگاه هم نظرشان بر تعامل و حلوفصل معقول مساله بود و در گام اول هم از حقوق این دو استاد رفع تعلیق کردند که از ایشان سپاسگزاریم. پس تصمیم گرفتم یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را منتشر نکنم تا آسیبی به تعامل مثبتی که شکلگرفته است نزنم.
متاسفانه بعد از این جلسه عدهای، که احتمالا از روند تعاملی شکلگرفته خشنود نیستند، شروع به فضاسازی کردند و اتهاماتی را که طی «احکامی محرمانه» به این استادان ابلاغ شده است، در نشستهای عمومی و بدون حضور آن دو استاد، با دیگر استادان به اشتراک گذاشتند.
با این حرکت بر این باور آمدم که کسانی دستبهکار شدهاند تا با فضاسازی و فشار بر مدیریت دانشگاه، فرایند تعاملی شکل گرفته را مخدوش کنند. ما همچنان تعاملمان را با مقامات دانشگاه ادامه میدهیم و خواستار روند شفاف و قانونی رسیدگی هستیم، اما به گمانم برای خنثی کردن فشارها بر مقامات دانشگاه، نظارت و حمایت تعداد قابل توجهی از دانشگاهیان لازم است.
پیوند زیر مربوط به بیانیه حمایت از این دو استاد و درخواست از ریاست دانشگاه اصفهان برای رفع کامل تعلیق آنهاست. این بیانیه را من و چند صد نفر دیگر از استادان و دانشآموختگان دانشگاهی امضا کردهایم:
https://survey.porsline.ir/s/7E891FL4
لطفا آن را امضا کنید و برای دیگر استادان و دانشآموختگان نیز بفرستید. بیگمان انتظار میرود استادان و دانشآموختگان دانشگاه اصفهان در این کار پیشتاز باشند.
از حریم آکادمی، این آخرین سنگر تولید خردورزی، دفاع کنیم.
محسن رنانی / عاشورای ۱۴۰۲
.
.
.
شام غریبان دانشگاه
اکنون که این یادداشت را مینویسم عصر عاشورا است و داریم به شام غریبان نزدیک میشویم. در کودکیام عصر هر عاشورا مادرم یک سینی با هفتاد و دو شمع روشن میکرد و من با سینی پر از شمع کنار کوچه مینشستم و نوحه شام غریبان را میخواندم. در سالهای گذشته نیز گاهی در مسجد محلمان روضه شام غریبان میخواندم و از غربت حسین (ع) در این زمانه میگفتم. اما در سالهای اخیر، در هر شام غریبان که دلم میگیرد، چیزی مینویسم (که برخی را نیز منتشر کردهام، مثلا اینجا و اینجا و اینجا).
امروز تصمیم گرفتم یادداشت شام غریبانم را درباره دو همکار خوب و مظلومم در دانشگاه اصفهان بنویسم.
دو هفته پیش بدون هیچ گفتوگویی و تذکری دو همکار فاضل، جوان و پرتلاشمان در دانشگاه اصفهان (دکتر مهدی مطیع و دکتر محمد سلطانی، استادان دانشکده الهیات و معارف) را صدا زدند و حکمی با عنوان «ابلاغ اتهام» به آنها دادند. استادانی که امید دانشجویان هستند و به گمانم اگر خرده ایمانی در دانشجویان مانده باشد را امثال این گونه استادان عالم و آزاده حفظ کردهاند. رونوشت همین «ابلاغ اتهام» را نیز برای امور مالی و گروه آموزشی مربوطه فرستادند تا حقوق و تدریس آنها را معلق کنند.
با این دو همکار تماس گرفتم و تفصیل قضیه را جویا شدم. اتهامات دکتر سلطانی (مولف تفسیر اَفنان) مربوط به پستهای اینستاگرامی ایشان است که قبلا در دادگاه ويژه روحانیت بررسی و تبرئه شده است. اتهامات دکتر مطیع (مفسر خوش ذوق نهجالبلاغه) نیز مربوط به گزارش مخدوش و مغرضانهای است که از یکی از کلاسهای ایشان داده شده است.
برای یک دانشگاهی همیشه ورود به حریم کلاس خط قرمز است. یعنی تا زمانی که حریم کلاس رعایت شده باشد هر فشاری به دانشگاه قابل تحمل خواهد بود؛ اما حریم کلاس که شکسته شود، «حریم آکادمی» شکسته شده است، چرا که دیگر امکان تعامل و همشنوی آزاد و واقعی بین استاد و دانشجو از دست میرود. یعنی وقتی فضای کلاس امنیتی شود، رابطه استاد و دانشجو را از وضعیت «علم زنده» به وضعیت «علم مرده» تغییر میدهد و فرایند «خلق آگاهی»، که پیش شرط تولید دانش است، متوقف میشود.
به همین علت به عنوان وظیفه حرفهای نشستم و در دفاع از آکادمی و با وامگیری از نام این دو استاد، یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را نوشتم. این یادداشت روضه غمانگیزی است که در آن با تحلیل روندها و رویههای تازهای که دارد در آموزشعالی ایران شکل میگیرد، شام غریبان یا همان آینده اندوهبار دانشگاه و علم در ایران را پیشبینی کردهام.
یادداشت که تمام شد یادم آمد که دانشگاه اصفهان خانه دوم من است؛ من نیز همیشه از لزوم گفتوگو دم زدهام؛ همچنین من و ریاست دانشگاه نسبت به هم حسن ظنی داریم. پس تصمیم گرفتم نخست مسیر گفتوگو را طی کنم تا شاید مشکل این دو همکار با گفتوگو و تعامل حل شود. درخواست جلسه کردم و به همراه یازده استاد برجسته از دانشگاه اصفهان در نشستی صمیمی با ریاست محترم دانشگاه و همکارانشان طرح مساله کردیم و تقاضا کردیم که روند رسیدگی، شفاف و طبق قانون باشد، نمایندگان استادان در فرایند رسیدگی حضور داشته باشند و تا روشن شدن نتیجه رسیدگی، از فعالیت دانشگاهی این دو استاد رفع تعلیق شود. رئیس دانشگاه هم نظرشان بر تعامل و حلوفصل معقول مساله بود و در گام اول هم از حقوق این دو استاد رفع تعلیق کردند که از ایشان سپاسگزاریم. پس تصمیم گرفتم یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را منتشر نکنم تا آسیبی به تعامل مثبتی که شکلگرفته است نزنم.
متاسفانه بعد از این جلسه عدهای، که احتمالا از روند تعاملی شکلگرفته خشنود نیستند، شروع به فضاسازی کردند و اتهاماتی را که طی «احکامی محرمانه» به این استادان ابلاغ شده است، در نشستهای عمومی و بدون حضور آن دو استاد، با دیگر استادان به اشتراک گذاشتند.
با این حرکت بر این باور آمدم که کسانی دستبهکار شدهاند تا با فضاسازی و فشار بر مدیریت دانشگاه، فرایند تعاملی شکل گرفته را مخدوش کنند. ما همچنان تعاملمان را با مقامات دانشگاه ادامه میدهیم و خواستار روند شفاف و قانونی رسیدگی هستیم، اما به گمانم برای خنثی کردن فشارها بر مقامات دانشگاه، نظارت و حمایت تعداد قابل توجهی از دانشگاهیان لازم است.
پیوند زیر مربوط به بیانیه حمایت از این دو استاد و درخواست از ریاست دانشگاه اصفهان برای رفع کامل تعلیق آنهاست. این بیانیه را من و چند صد نفر دیگر از استادان و دانشآموختگان دانشگاهی امضا کردهایم:
https://survey.porsline.ir/s/7E891FL4
لطفا آن را امضا کنید و برای دیگر استادان و دانشآموختگان نیز بفرستید. بیگمان انتظار میرود استادان و دانشآموختگان دانشگاه اصفهان در این کار پیشتاز باشند.
از حریم آکادمی، این آخرین سنگر تولید خردورزی، دفاع کنیم.
محسن رنانی / عاشورای ۱۴۰۲
.
.
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
.
.
شام غریبان دانشگاه
اکنون که این یادداشت را مینویسم عصر عاشورا است و داریم به شام غریبان نزدیک میشویم. در کودکیام عصر هر عاشورا مادرم یک سینی با هفتاد و دو شمع روشن میکرد و من با سینی پر از شمع کنار کوچه مینشستم و نوحه شام غریبان را میخواندم.…
.
شام غریبان دانشگاه
اکنون که این یادداشت را مینویسم عصر عاشورا است و داریم به شام غریبان نزدیک میشویم. در کودکیام عصر هر عاشورا مادرم یک سینی با هفتاد و دو شمع روشن میکرد و من با سینی پر از شمع کنار کوچه مینشستم و نوحه شام غریبان را میخواندم.…
👍18👎2🔥2😁1
نیهیلیسم مذهبی
📍پرده اول)
چند شب پیش یکی از اقوام در مسجد جامع معروفی خرج میداد و ما را هم دعوت کرد. یک ساعتی بعد نماز مغرب رسیدیم و هنوز خبری نبود. دم در پسرکی پرسید «عمو امشب شام میدن؟» و گفتم «بله میدن» و با عجله رفت که احتمالا دوستانش را صدا کند. حدود ساعت ده شب روضهخوانی آمد و شروع کردن به خواندن. در گوشههای مختلف مسجد ملت پراکنده گعدهای دور هم نشسته بودند و حرف میزدند و کسی کاری به روضهخوان نداشت. پیرمردها دور هم روی صندلیها، کاسبها و اهالی محل دور هم روی زمین و نزدیکتر به وسط، و نوجوانها و بچه ها هم اطراف با یکی یک موبایل دستشان. من هم البته خوشحال که مجلس نظم و ترتیبی ندارد که کسی به شلوغ بازیهای علیرضای سه سالهام گیر بدهد. چند دقیقهای بعد سینهزنی شروع شد و بچهها با شور و ذوق آمدند ردیف جلو نزدیک مداح که خودی نشان دهند. با خودم گفتم چه خوب که حداقل با انضباطهای معمول هیئتی بچه ها را پس نمیزنند که همان موقع چند نفری از میاندارها جلو آمدند و بچهها را به عقب راندند و از مردان جاافتادهتر مجلس خواستند جلو بیایند. یکی از آنها هم برای منضبط کردن بچهها پسرکی را چنان با ضربات دست و هل دادن و «اگه درست سینه نمیزنی پاشو برو بیرون» تحقیر کرد که نصف بچهها از وحشت متواری شدند. الغرض، سینهزنی تمام شد و ملت سریع روی زمین ردیف شدند که سفره بیندازند، اما مسجدیها چند بار تکرار که لطفا بعد از گرفتن غذا سریع بلند نشوید که دم در غلغله است. غذا را که دادند اصلا از قاشق و آب و چیزی سر سفره خالی خبری نبود و متوجه شدم که بر خلاف سنوات قبل کسی غذا نمیخورد و همه برای بردن غذا آمدهاند. یکی از مردانی که غذا میداد تا به چندتا غذای آخرش رسید، پلاستیک را داد دست یکی از رفقایش که نشسته بود و او هم آنها را کناری چپاند. سروگوش که جنباندم متوجه شدم به نحو عجیبی بیشتر ملت دو سهتایی غذا دستشان است و دو سه دقیقه بعد به سمت در خروج که از بیرون غلغله بود، یورش بردند. به زور از جایی یک قاشق پیدا کردم تا به علیرضا غذا بدهم. طفلک خسته و تشنه بود و چند قاشقی بیشتر نخورد و نق میزد تا آمدیم بیرون. بیرون مسجد ملت که همدیگر را میدیدند میپرسیدند غذا گرفتی؟ رفیقش با لحن پیروزمندانهای میگفت «بله سه تا» و آن یکی روی دستش میزد که «من چهار تا گرفتم!» و غشغش میخندیدند. بعدا از صاحب خرج شنیدم که مسجدیها گفته بودند بیاید و بانی خرج شوید که اگر شام نباشد ملت هم نمیآیند.
📍پرده دوم)
چندی پیش هم مجلس ختم یکی از اقوام بود. خدایش بیامرزد. نمیدانم کی مسجدهای ما توانستند چنین تالارهای ختم عظیمی درست کنند آن هم وقتی فیالمثل انجمن جامعهشناسی ایران دو متر جا ندارد جلسات عمومیش را برگزار کند. به هرحال با آسانسور مردانه رفتیم و تسلیتی به قوم و خویش غمگین دم در دادیم و روی صندلیهای سینماطور نشستیم و قرآنی حزبی دادند که بخوانیم. غیر از یک عدد اعلامیه ترحیم که پشت روضهخوانِ روی سن نصب شده بود، هیچ یادی از متوفی نبود. مراسم کلا مکانیکی و فرمالیتهی روضهخوانی و سینهزنی و چند باری هم تشکر از فهرست طویل بزرگان حقیقی و حقوقی که از راه دور و نزدیک تسلیت گفتهاند. آنقدر مراسم خط تولیدی و سرد و صوری و دور از یاد و خاطره آن مرحوم بود که وسط ختم اصلا فراموشم شد که برای چه آمده بودیم و حتی فاتحه را هم بعد مجلس یادم افتاد که بخوانم. مداح محترم چندین بار خاطر نشان شد که مرحوم از غلامان اهل بیت بودهاند و چه سعادتی از این بالاتر که مردان، نوکر و زنان، کنیز این خانواده از دنیا بروند! با خودم داشتم فکر می کردم که کتاب زندگی یک پدر، یک همسر، یک دوست و یک انسان که جهان اطرافیان را خود معنا میداد ناگهان بسته شده اما مجالس ختم مذهبی ما طوری با متوفی وداع میکنند که گویی اصلا در این عالم نبوده و حالا هم که مرده چه بهتر که به سردی وجودش را انکار کنیم. از منظر مجلس ختم مذهبی، زندهگی خاطرهای گذرا و نهچندان مهم از تجربه انسان بودن است که به نحوی پارادوکسیکال تنها با تأکید بر فنا و موقعیت بردگی و کنیزی است که میشود اندک رنگی به پوچی و تاریکی آن داد.
📍پرده اول)
چند شب پیش یکی از اقوام در مسجد جامع معروفی خرج میداد و ما را هم دعوت کرد. یک ساعتی بعد نماز مغرب رسیدیم و هنوز خبری نبود. دم در پسرکی پرسید «عمو امشب شام میدن؟» و گفتم «بله میدن» و با عجله رفت که احتمالا دوستانش را صدا کند. حدود ساعت ده شب روضهخوانی آمد و شروع کردن به خواندن. در گوشههای مختلف مسجد ملت پراکنده گعدهای دور هم نشسته بودند و حرف میزدند و کسی کاری به روضهخوان نداشت. پیرمردها دور هم روی صندلیها، کاسبها و اهالی محل دور هم روی زمین و نزدیکتر به وسط، و نوجوانها و بچه ها هم اطراف با یکی یک موبایل دستشان. من هم البته خوشحال که مجلس نظم و ترتیبی ندارد که کسی به شلوغ بازیهای علیرضای سه سالهام گیر بدهد. چند دقیقهای بعد سینهزنی شروع شد و بچهها با شور و ذوق آمدند ردیف جلو نزدیک مداح که خودی نشان دهند. با خودم گفتم چه خوب که حداقل با انضباطهای معمول هیئتی بچه ها را پس نمیزنند که همان موقع چند نفری از میاندارها جلو آمدند و بچهها را به عقب راندند و از مردان جاافتادهتر مجلس خواستند جلو بیایند. یکی از آنها هم برای منضبط کردن بچهها پسرکی را چنان با ضربات دست و هل دادن و «اگه درست سینه نمیزنی پاشو برو بیرون» تحقیر کرد که نصف بچهها از وحشت متواری شدند. الغرض، سینهزنی تمام شد و ملت سریع روی زمین ردیف شدند که سفره بیندازند، اما مسجدیها چند بار تکرار که لطفا بعد از گرفتن غذا سریع بلند نشوید که دم در غلغله است. غذا را که دادند اصلا از قاشق و آب و چیزی سر سفره خالی خبری نبود و متوجه شدم که بر خلاف سنوات قبل کسی غذا نمیخورد و همه برای بردن غذا آمدهاند. یکی از مردانی که غذا میداد تا به چندتا غذای آخرش رسید، پلاستیک را داد دست یکی از رفقایش که نشسته بود و او هم آنها را کناری چپاند. سروگوش که جنباندم متوجه شدم به نحو عجیبی بیشتر ملت دو سهتایی غذا دستشان است و دو سه دقیقه بعد به سمت در خروج که از بیرون غلغله بود، یورش بردند. به زور از جایی یک قاشق پیدا کردم تا به علیرضا غذا بدهم. طفلک خسته و تشنه بود و چند قاشقی بیشتر نخورد و نق میزد تا آمدیم بیرون. بیرون مسجد ملت که همدیگر را میدیدند میپرسیدند غذا گرفتی؟ رفیقش با لحن پیروزمندانهای میگفت «بله سه تا» و آن یکی روی دستش میزد که «من چهار تا گرفتم!» و غشغش میخندیدند. بعدا از صاحب خرج شنیدم که مسجدیها گفته بودند بیاید و بانی خرج شوید که اگر شام نباشد ملت هم نمیآیند.
📍پرده دوم)
چندی پیش هم مجلس ختم یکی از اقوام بود. خدایش بیامرزد. نمیدانم کی مسجدهای ما توانستند چنین تالارهای ختم عظیمی درست کنند آن هم وقتی فیالمثل انجمن جامعهشناسی ایران دو متر جا ندارد جلسات عمومیش را برگزار کند. به هرحال با آسانسور مردانه رفتیم و تسلیتی به قوم و خویش غمگین دم در دادیم و روی صندلیهای سینماطور نشستیم و قرآنی حزبی دادند که بخوانیم. غیر از یک عدد اعلامیه ترحیم که پشت روضهخوانِ روی سن نصب شده بود، هیچ یادی از متوفی نبود. مراسم کلا مکانیکی و فرمالیتهی روضهخوانی و سینهزنی و چند باری هم تشکر از فهرست طویل بزرگان حقیقی و حقوقی که از راه دور و نزدیک تسلیت گفتهاند. آنقدر مراسم خط تولیدی و سرد و صوری و دور از یاد و خاطره آن مرحوم بود که وسط ختم اصلا فراموشم شد که برای چه آمده بودیم و حتی فاتحه را هم بعد مجلس یادم افتاد که بخوانم. مداح محترم چندین بار خاطر نشان شد که مرحوم از غلامان اهل بیت بودهاند و چه سعادتی از این بالاتر که مردان، نوکر و زنان، کنیز این خانواده از دنیا بروند! با خودم داشتم فکر می کردم که کتاب زندگی یک پدر، یک همسر، یک دوست و یک انسان که جهان اطرافیان را خود معنا میداد ناگهان بسته شده اما مجالس ختم مذهبی ما طوری با متوفی وداع میکنند که گویی اصلا در این عالم نبوده و حالا هم که مرده چه بهتر که به سردی وجودش را انکار کنیم. از منظر مجلس ختم مذهبی، زندهگی خاطرهای گذرا و نهچندان مهم از تجربه انسان بودن است که به نحوی پارادوکسیکال تنها با تأکید بر فنا و موقعیت بردگی و کنیزی است که میشود اندک رنگی به پوچی و تاریکی آن داد.
👍35👎3🔥1
🔺اینکه وزارت ارشاد و دستگاه قضایی و امنیتی بنیادگرایان از کنار لواط رییس قرارگاه عفاف و حجاب خود در گیلان به راحتی و با غمض عین میگذرد اما روسری افتادن یک کارمند سابق را چنان فحشای عظیمی میداند که اینطور برای کلهپا کردن #طاقچه قدارهکشی میکند موضوع سادهای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت.
در واقع باید از اخلاق جنسی بیمار نظامهای پدرسالار سنتی پرسید که چگونه در آنها پیدا شدن مو یا حتی صدای زنی عرش الهی را به لرزه میاندازد اما لواط و امردبازی و تجاوزگری به پسران تا همین چند دهه پیش جزو رسوم معمول و کاملا مشروع و حتی مستحب مردانگی در این سرزمین اسلامی بوده است؟
در واقع باید از اخلاق جنسی بیمار نظامهای پدرسالار سنتی پرسید که چگونه در آنها پیدا شدن مو یا حتی صدای زنی عرش الهی را به لرزه میاندازد اما لواط و امردبازی و تجاوزگری به پسران تا همین چند دهه پیش جزو رسوم معمول و کاملا مشروع و حتی مستحب مردانگی در این سرزمین اسلامی بوده است؟
👍53👎13🔥1🤬1
🔺مقاله «دولت رانتیر و اسلام شیعی در انقلاب ایران» مقاله مهم و شناختهشدهای در جامعهشناسی انقلاب است که در سال ۱۹۸۲ توسط تدا اسکاچپول نوشته شده و ترجمهای از آن هم در سال ۸۲ به فارسی منتشرشده. وی در این مقاله است که با توجه به انقلاب ۵۷ ایران نظر قبلی خود که «انقلابها ایجاد نمیشوند بلکه رخ میدهند» را تغییر میدهد و مینویسد «اگر تنها یک انقلاب در طول تاریخ وجود داشته باشد که بطور آگاهانه ایجاد شده باشد بیشک انقلاب ایران است».
♦️ اما نکته عجیبی که در مطالعه مجدد مقاله متوجه شدم پایانبندی عجیب آن است. برای بررسی به نسخه اصلی مراجعه کردم و دلیل مشکل را فهمیدم. این قسمت مهم از نتیجهگیری فارسی حذف شده است! :
📝این ژاکوبنهای اسلامی به خوبی ممکن است بسیار طولانی تر از اسلاف فرانسوی قرن هجدهمیشان دوام بیاورند. با این وجود، آنها نمیتوانند به طور نامحدود باقی بمانند. وقتی که نفت تمام شود یا تقاضای بینالمللی برای آن برای مدت طولانی به شدت کاهش یابد، آنگاه بنیان مادی یک اتوپیای انقلابی غیرمولد از بین خواهد رفت. تاریخ ایران آنگاه به نقطهای خواهد رسید که شاید حتی مهمتر از رویدادهای انقلابی زمان حاضر باشد.
♦️ اما نکته عجیبی که در مطالعه مجدد مقاله متوجه شدم پایانبندی عجیب آن است. برای بررسی به نسخه اصلی مراجعه کردم و دلیل مشکل را فهمیدم. این قسمت مهم از نتیجهگیری فارسی حذف شده است! :
📝این ژاکوبنهای اسلامی به خوبی ممکن است بسیار طولانی تر از اسلاف فرانسوی قرن هجدهمیشان دوام بیاورند. با این وجود، آنها نمیتوانند به طور نامحدود باقی بمانند. وقتی که نفت تمام شود یا تقاضای بینالمللی برای آن برای مدت طولانی به شدت کاهش یابد، آنگاه بنیان مادی یک اتوپیای انقلابی غیرمولد از بین خواهد رفت. تاریخ ایران آنگاه به نقطهای خواهد رسید که شاید حتی مهمتر از رویدادهای انقلابی زمان حاضر باشد.
👍39
🔺کتاب «شکست؛ تحصیلکردگان غرب چگونه انقلابی شدند؟» یکی از بهترین کتابهایی است که در چند سال اخیر خواندم.نویسنده در مؤخرهی کتاب (۲۰۱۷) میگوید این اولین کتابی است که به روابط آکادمیک ایران و امریکا در دوره جنگ سرد پرداخته.از خواندن این جمله بسیار متأثر شدم چون دقیقا سال ۹۳ مقالهای با همین رویکرد با عنوان «درآمدی بر پیشینه استعماری تاسیس آموزش عالی جدید در ایران؛ بررسی موردی دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف)» نوشتم تا به کمک مهدی کفایی در ضمیمه کتاب «استعمار و علم» منتشر شود که انتشارات سروش پنج سال بعد آنرا چاپ کرد! در همین اثنا با نهادهای مختلفی از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی برای تبدیل آن مقاله به یک پژوهش مفصل مذاکرات بینتیجهای داشتم.نهایتا چند سال پیش پروپوزالی ۲۰ میلیونی به شورا دادم ولی هرچه پیگیر شدم پاسخی ندادند.نهایتا یکی از دوستانم که آنجا بود به من گفت که احتمالا پوپوزالت را یکی از باندهای پروژهبگیر داخل شورا دزدیده و رد کردهاند که خودشان انجام دهند!
📎پیشتر ذکر حماقت سیستماتیک حکومتی که حتی برای پشتیبانی ادعاهای ایدئولوژیک خودش هم حاضر نیست کار پژوهشی کند را در این برنامه تلویزیونی نیز گفتهام
📎پیشتر ذکر حماقت سیستماتیک حکومتی که حتی برای پشتیبانی ادعاهای ایدئولوژیک خودش هم حاضر نیست کار پژوهشی کند را در این برنامه تلویزیونی نیز گفتهام
❤14
گودال وحشت را هرچه بکاوی، بیشتر فرو میروی
آیا قرون وسطای سرد و تاریک اسلامی زیاد طول نکشیده است؟
🔴لئو اشتراوس فیلسوف سیاسی آلمانی و مهمترین متفکری که پای فارابی مسلمان را به مباحث فلسفه سیاسی معاصر باز کرد، در فراز بسیار مهمی در مقایسه میان منزلت نازل فلسفه در دو دین اسلام و یهودیت در مقایسه با جایگاه بالاتر آن در مسیحیت مینویسد: «توماس آکوئیناس در آثار خود میکوشید آموزه دینی را در دادگاه فلسفه موجه جلوه دهد، درحالیکه ابنرشد و ابنمیمون به این نیاز داشتند که فلسفه را در محکمه شرع توجیه کنند.» (از مقدمه کتاب تعقیب و آزار و هنر نگارش که تحت عنوان جامعهشناسی فلسفه سیاسی به فارسی نیز ترجمه شده) از این تعبیر کاملا پیداست که آنچه در تاریخ «قرون وسطی» مینامند تا چه میزان در شرق و غرب عالم تفاوت داشته و تاریکی قرون وسطای مسیحیان در برابر ظلمات قرون وسطای اسلامی روشنایی صبحدم به حساب میآمده.
🔴جالب اینجاست که فیلسوف سنتگرای مدافع «تمدن بزرگ مشرقی» در هر دو دستگاه شاهنشاهی و ولایت فقیه، رضا داوری اردکانی در کتاب ما و تاریخ فلسفه اسلامی این نقل قول از اشتراوس را آورده و بلافاصله بعد آن میافزاید «این درست است که فلسفه اسلامی همواره میبایست در دادگاه شرع پاسخگو باشد و تاکنون هم پاسخگو بوده است؛ اتفاقا فلسفه اسلامی در این پاسخگویی است که اسلامی شده است»!! بالاتر آنکه متکلم-مفتیهای لباس فلسفه پوشیدهی ما نظیر داوری وقتی کسانی چون اشتراوس و ژیلسون به مدح فیلسوفانی چون فارابی و ابن سینا و ابن رشد میپردازند که علیرغم همه این فشار مذهبی قشریون در قرون اولیه اسلامی تسلیم نشدند و کمتر از فیلسوفان مسیحی، فلسفه را به کلام و اسارت شریعت آلودند ، به سرعت برای پاسخ به این «شبهات» و به زعم خود اثبات تعبد فکری این بزرگان دست به قلم میشوند و گریبان چاک میدهند!
🔴در واقع گرفتاری امروز ما که اینچنین سقف کوتاه و صلب دیانت، جلوی پرواز تفکر و عمل سیاسی و توسعهی جامعه و فرهنگ و اقتصاد را سد کرده است، مربوط به امروز و دیروز نیست و به عصر یخبندان طولانیمدتی مربوط است که با وفات فارابی و زکریای رازی و فردوسی و نهایتا بوعلی و با تولد محمد غزالی آغاز شد، تنها میراث زندهی آن در اسپانیا نثار غربیان شد و مردهریگ تصوف و فقه و سلطنت را در این سوی مشرق اسلامی بر جای گذاشت.
🔴از این پس و بویژه در دوره معاصر ما هرچه کاویدهایم این گودال را عمیقتر کردهایم. دلیل آن اینست که مصلحان ما هر امر مستحسنی دیدند به اسلام ناب منسوب کردند و بدون آنکه راهی برای برونرفت از این سیاهچالهی دینخویی بیابند بر تشریفات و تزیینات و عرض و طول آن افزودند، غافل از آنکه هیولای جزمیت و بنیادگرایی چنان هاضمهای دارد که همه را جذب و دفع میکند و عربدهی هل من مزید خواهد زد.
♦️اینک این نسل ماییم و تأمل جدی در اینباره که آیا زمان پایان این قرون وسطای بستاریکتر از قرون وسطای کلیسایی فرا نرسیده است؟ آیا تجربه چشم در چشم شدن با باطن شرارت و تباهی و جهل در دولتی که هیچ روزنهای به بیرون - و به درون وجدان- را برنمیتابد و جای هیچ بهانهجویی برای افکار عمومی ملت و آیندگان باقی نگذاشته، بهترین موقعیت ما نیست که به جای زنگار بستن به سنت منحط و مبتذل و مستکبر، پر پرواز را چارهی اسارتزدگانی کنیم که بدون یک تغییر رادیکال فرهنگی، حتی اگر درهای قفس هم باز شود، با صغارتی که ملکهی روان ما گشته، خود به میل خود به درون آن بازمیگردند؟
آیا قرون وسطای سرد و تاریک اسلامی زیاد طول نکشیده است؟
🔴لئو اشتراوس فیلسوف سیاسی آلمانی و مهمترین متفکری که پای فارابی مسلمان را به مباحث فلسفه سیاسی معاصر باز کرد، در فراز بسیار مهمی در مقایسه میان منزلت نازل فلسفه در دو دین اسلام و یهودیت در مقایسه با جایگاه بالاتر آن در مسیحیت مینویسد: «توماس آکوئیناس در آثار خود میکوشید آموزه دینی را در دادگاه فلسفه موجه جلوه دهد، درحالیکه ابنرشد و ابنمیمون به این نیاز داشتند که فلسفه را در محکمه شرع توجیه کنند.» (از مقدمه کتاب تعقیب و آزار و هنر نگارش که تحت عنوان جامعهشناسی فلسفه سیاسی به فارسی نیز ترجمه شده) از این تعبیر کاملا پیداست که آنچه در تاریخ «قرون وسطی» مینامند تا چه میزان در شرق و غرب عالم تفاوت داشته و تاریکی قرون وسطای مسیحیان در برابر ظلمات قرون وسطای اسلامی روشنایی صبحدم به حساب میآمده.
🔴جالب اینجاست که فیلسوف سنتگرای مدافع «تمدن بزرگ مشرقی» در هر دو دستگاه شاهنشاهی و ولایت فقیه، رضا داوری اردکانی در کتاب ما و تاریخ فلسفه اسلامی این نقل قول از اشتراوس را آورده و بلافاصله بعد آن میافزاید «این درست است که فلسفه اسلامی همواره میبایست در دادگاه شرع پاسخگو باشد و تاکنون هم پاسخگو بوده است؛ اتفاقا فلسفه اسلامی در این پاسخگویی است که اسلامی شده است»!! بالاتر آنکه متکلم-مفتیهای لباس فلسفه پوشیدهی ما نظیر داوری وقتی کسانی چون اشتراوس و ژیلسون به مدح فیلسوفانی چون فارابی و ابن سینا و ابن رشد میپردازند که علیرغم همه این فشار مذهبی قشریون در قرون اولیه اسلامی تسلیم نشدند و کمتر از فیلسوفان مسیحی، فلسفه را به کلام و اسارت شریعت آلودند ، به سرعت برای پاسخ به این «شبهات» و به زعم خود اثبات تعبد فکری این بزرگان دست به قلم میشوند و گریبان چاک میدهند!
🔴در واقع گرفتاری امروز ما که اینچنین سقف کوتاه و صلب دیانت، جلوی پرواز تفکر و عمل سیاسی و توسعهی جامعه و فرهنگ و اقتصاد را سد کرده است، مربوط به امروز و دیروز نیست و به عصر یخبندان طولانیمدتی مربوط است که با وفات فارابی و زکریای رازی و فردوسی و نهایتا بوعلی و با تولد محمد غزالی آغاز شد، تنها میراث زندهی آن در اسپانیا نثار غربیان شد و مردهریگ تصوف و فقه و سلطنت را در این سوی مشرق اسلامی بر جای گذاشت.
🔴از این پس و بویژه در دوره معاصر ما هرچه کاویدهایم این گودال را عمیقتر کردهایم. دلیل آن اینست که مصلحان ما هر امر مستحسنی دیدند به اسلام ناب منسوب کردند و بدون آنکه راهی برای برونرفت از این سیاهچالهی دینخویی بیابند بر تشریفات و تزیینات و عرض و طول آن افزودند، غافل از آنکه هیولای جزمیت و بنیادگرایی چنان هاضمهای دارد که همه را جذب و دفع میکند و عربدهی هل من مزید خواهد زد.
♦️اینک این نسل ماییم و تأمل جدی در اینباره که آیا زمان پایان این قرون وسطای بستاریکتر از قرون وسطای کلیسایی فرا نرسیده است؟ آیا تجربه چشم در چشم شدن با باطن شرارت و تباهی و جهل در دولتی که هیچ روزنهای به بیرون - و به درون وجدان- را برنمیتابد و جای هیچ بهانهجویی برای افکار عمومی ملت و آیندگان باقی نگذاشته، بهترین موقعیت ما نیست که به جای زنگار بستن به سنت منحط و مبتذل و مستکبر، پر پرواز را چارهی اسارتزدگانی کنیم که بدون یک تغییر رادیکال فرهنگی، حتی اگر درهای قفس هم باز شود، با صغارتی که ملکهی روان ما گشته، خود به میل خود به درون آن بازمیگردند؟
Telegram
جمهورى سوم
دوباره اسلام ناب؟
نقدی بر ذاتگرایی دینی در استراتژی اصلاح دینی مهدی نصیری در ایران پساژینا
🔴مهدی نصیری میگوید راه نجات دینداری و اصلاح امور در ایران آنست که نشان دهیم آنچه به نام دین در حال اجراست «اسلام حقیقی» نیست: هیچ پیامبری حق ندارد خواست عموم مردم…
نقدی بر ذاتگرایی دینی در استراتژی اصلاح دینی مهدی نصیری در ایران پساژینا
🔴مهدی نصیری میگوید راه نجات دینداری و اصلاح امور در ایران آنست که نشان دهیم آنچه به نام دین در حال اجراست «اسلام حقیقی» نیست: هیچ پیامبری حق ندارد خواست عموم مردم…
👍13❤10👎1🔥1
رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر
🔴مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی اسلامی؛ و بعدتر تشریفات آن چنان فزونی گرفت که در حضیض توسعه و مدنیت و زوال هرروزه قدر و قیمت حیات آدمی در دهه نود شمسی، داعیه الگوی اسلامی پیشرفت و تمدن نوین اسلامی در بوق و کرنا شد و این توهم ایدهآلیستی اسلامی کردن تئوریک عالم و آدم به جایی رسیده که تازگیها روی در و دیوار مخروبهای به نام تهران مینویسند: «تهران، کلانشهر الگوی جهان اسلام»!
🔴اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، به گمانم کل این بساط بر یک سوء تفاهم اساسی بنا شده است. البته کسان زیادی در دامن زدن به این سوء تفاهم نقش داشتهاند و انصافا دین العجائز روحانیت معزز و دغدغههای امنیتی دولت اسلامی را کشش آن نبوده که خود پایهگذار این بدعت باشند الا در مواردی که به نحوی به حجاب زنان ربط پیدا کند یا گمان برده شود که ممکن است روح آزادی و مقاومت و اعتراض و برابری میان حقوق فرودست و ارباب را در جامعه بپراکند که ریشه آن از همان اول انقلاب فرهنگی کنده شد. این صورت مساله انحرافی بیشتر از همه محصول کار سنتگرایان و شعار تمدن بزرگ و انقلاب فرهنگی رژیم پهلوی است که در غیاب گفتمان تمدنی به جمهوری اسلامی نیز به میراث رسید و البته سوءتفاهمهایی که روشنفکری دینی به واسطه درگیری با فلسفه دین مسیحی به آن دامن زد.
🔴مساله اینجاست که ابتدا این دو گروه و بعدا روحانیون و مبلغان دینی نظام در چند دهه اخیر با این صورت مساله غلط این دینشناسی غلط را مفروض گرفتند که لابد دین باید در مقابل علم چیزی در چنته داشته باشد در حالیکه دین اساسا از سنخ علم نیست. روشنفکران دینی بعد از انقلاب از جمله دکتر عبدالکریم سروش سالها هروقت از دین سخنی گفتند مرادشان «معرفت دینی»بود (از جمله در قبض و بسط تئوریک شریعت) و اخیرا در کنفرانس وبسایت دین آنلاین هم دیدم که سخنرانان دین را به عنوان مجموعهای از گزارههای معرفتی فرض میکنند و از رابطه این گزارهها با علم و عقلانیت جدید میپرسند و در میدانی سخن میگویند که در آنسویش روحانیت و بنیادگرایان مدعی تصلب و تمامیت معرفت دینی هستند.
🔴این در حالیست که اساسا این طرح مسأله وارداتی است و به تاریخ دیانت اسلام ربطی ندارد. طبق تقسیمات قدیمی پیش از دوره معاصر، علم در قلمرو طبیعیات است و هیچ مسلمانی طی قرنها مدعی نبوده که اسلام ربطی به طبیعیات دارد. جالب است بدانید که طبق دینشناسی سنتی که فارابی اولین بار آنرا طرح کرده و سپس به پارادایم غالب مبدل شد، اساسا نظریه نبوت در قلمرو عمل و مشخصا «دانش سیاسی» مطرح میشود و نه در قلمرو علم و نه حتی متافیزیک و به طور کلی فلسفه نظری. به همین دلیل است که در همه متون کلامی مساله نیاز به دین و ضرورت نبی ذیل مقدمات فلسفه اجتماعی و سیاسی از قبیل مدنی بالطبع بودن انسان و ضرورت رفع اختلاف در جامعه و دفاع از نظم مستقر و عمدتا به عنوان مقوم فرهنگی و قانونیِ قدرت و امنیتی که سلطان ضامن آن است مطرح شده و هیچ ربطی به دعاوی معرفتی در حوزه علم یا فلسفه (طبیعیات یا متافیزیک) ندارد و مصرحا به لحاظ ارزش معرفتشناختی هم مادون مفاهیم عقلی نظری و عملی و در زمره تمثیلات تخیلی کاربردی تلقی میشد.
♦️بنابراین نه تنها رابطه علم با دین اساسا موضوعیت ندارد، بلکه اساسا دین از جنس علم نیست، و اگر بپرسیم از چه سنخیست پاسخ سیاست است. از منظر متفکران صدر تمدن اسلامی نه تنها قرار نیست علوم با دین تطبیق یابند بلکه در قلمرویی دیگر و اساس برعکس لازم است که دین با اغراض سیاسی هر مدینهای تنظیم شود. از این حیث بر این باورم که روشنفکری دینی متقدمین بسیار رادیکالتر و پیشروتر از آن چیزی است که امروز بعد از هزار اما و اگر قراراست نواندیشی دینی نامیده شود.
🔴مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی اسلامی؛ و بعدتر تشریفات آن چنان فزونی گرفت که در حضیض توسعه و مدنیت و زوال هرروزه قدر و قیمت حیات آدمی در دهه نود شمسی، داعیه الگوی اسلامی پیشرفت و تمدن نوین اسلامی در بوق و کرنا شد و این توهم ایدهآلیستی اسلامی کردن تئوریک عالم و آدم به جایی رسیده که تازگیها روی در و دیوار مخروبهای به نام تهران مینویسند: «تهران، کلانشهر الگوی جهان اسلام»!
🔴اگر بخواهم خیلی خلاصه بگویم، به گمانم کل این بساط بر یک سوء تفاهم اساسی بنا شده است. البته کسان زیادی در دامن زدن به این سوء تفاهم نقش داشتهاند و انصافا دین العجائز روحانیت معزز و دغدغههای امنیتی دولت اسلامی را کشش آن نبوده که خود پایهگذار این بدعت باشند الا در مواردی که به نحوی به حجاب زنان ربط پیدا کند یا گمان برده شود که ممکن است روح آزادی و مقاومت و اعتراض و برابری میان حقوق فرودست و ارباب را در جامعه بپراکند که ریشه آن از همان اول انقلاب فرهنگی کنده شد. این صورت مساله انحرافی بیشتر از همه محصول کار سنتگرایان و شعار تمدن بزرگ و انقلاب فرهنگی رژیم پهلوی است که در غیاب گفتمان تمدنی به جمهوری اسلامی نیز به میراث رسید و البته سوءتفاهمهایی که روشنفکری دینی به واسطه درگیری با فلسفه دین مسیحی به آن دامن زد.
🔴مساله اینجاست که ابتدا این دو گروه و بعدا روحانیون و مبلغان دینی نظام در چند دهه اخیر با این صورت مساله غلط این دینشناسی غلط را مفروض گرفتند که لابد دین باید در مقابل علم چیزی در چنته داشته باشد در حالیکه دین اساسا از سنخ علم نیست. روشنفکران دینی بعد از انقلاب از جمله دکتر عبدالکریم سروش سالها هروقت از دین سخنی گفتند مرادشان «معرفت دینی»بود (از جمله در قبض و بسط تئوریک شریعت) و اخیرا در کنفرانس وبسایت دین آنلاین هم دیدم که سخنرانان دین را به عنوان مجموعهای از گزارههای معرفتی فرض میکنند و از رابطه این گزارهها با علم و عقلانیت جدید میپرسند و در میدانی سخن میگویند که در آنسویش روحانیت و بنیادگرایان مدعی تصلب و تمامیت معرفت دینی هستند.
🔴این در حالیست که اساسا این طرح مسأله وارداتی است و به تاریخ دیانت اسلام ربطی ندارد. طبق تقسیمات قدیمی پیش از دوره معاصر، علم در قلمرو طبیعیات است و هیچ مسلمانی طی قرنها مدعی نبوده که اسلام ربطی به طبیعیات دارد. جالب است بدانید که طبق دینشناسی سنتی که فارابی اولین بار آنرا طرح کرده و سپس به پارادایم غالب مبدل شد، اساسا نظریه نبوت در قلمرو عمل و مشخصا «دانش سیاسی» مطرح میشود و نه در قلمرو علم و نه حتی متافیزیک و به طور کلی فلسفه نظری. به همین دلیل است که در همه متون کلامی مساله نیاز به دین و ضرورت نبی ذیل مقدمات فلسفه اجتماعی و سیاسی از قبیل مدنی بالطبع بودن انسان و ضرورت رفع اختلاف در جامعه و دفاع از نظم مستقر و عمدتا به عنوان مقوم فرهنگی و قانونیِ قدرت و امنیتی که سلطان ضامن آن است مطرح شده و هیچ ربطی به دعاوی معرفتی در حوزه علم یا فلسفه (طبیعیات یا متافیزیک) ندارد و مصرحا به لحاظ ارزش معرفتشناختی هم مادون مفاهیم عقلی نظری و عملی و در زمره تمثیلات تخیلی کاربردی تلقی میشد.
♦️بنابراین نه تنها رابطه علم با دین اساسا موضوعیت ندارد، بلکه اساسا دین از جنس علم نیست، و اگر بپرسیم از چه سنخیست پاسخ سیاست است. از منظر متفکران صدر تمدن اسلامی نه تنها قرار نیست علوم با دین تطبیق یابند بلکه در قلمرویی دیگر و اساس برعکس لازم است که دین با اغراض سیاسی هر مدینهای تنظیم شود. از این حیث بر این باورم که روشنفکری دینی متقدمین بسیار رادیکالتر و پیشروتر از آن چیزی است که امروز بعد از هزار اما و اگر قراراست نواندیشی دینی نامیده شود.
👍25👎12❤1🤔1
Forwarded from وادی|جواد درویش (Javad Darvish)
🔴 "باور" و "معرفت" در بطن تعریف دین است
نقدی بر یادداشت دکتر بادامچی
دوست عزیز و فرهیختهام دکتر محمدحسین بادامچی در یادداشتی با عنوان "رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر"، به موضوع علم و دین پرداخته است که نکات مهم و قابل توجهی دارد. من ضمن همراهی با بخشهایی از این یادداشت، نکاتی در نقد آن دارم.
ابتدا خلاصه مدعیات او را در چند گزاره ارائه میکنم:
1- دین و علم وقتی باهم قابل مقایسه هستند که دین را از جنس معرفت بدانیم.
2- فهم دین به عنوان معرفت، فهم اصیلی نیست و میراث روشنفکران و سنتگرایان عصر پهلوی بوده که روحانیون نیز بعدا این مسیر را ادامه دادهاند.
3- دین همانطور که فلاسفه متقدم مثل فارابی معتقدند از جنس عمل و سیاست است، نه معرفت.
🔹نکات اصلی من درمورد گزاره 3 است ولی بصورت خیلی مختصر در مورد 1 باید اشاره کنم که برای مقایسه علم و دین لازم نیست که حتما دین را از جنس معرفت بدانیم. چون علم هم صرفا قابل تقلیل به معرفت نیست. کتابی که من اخیرا از انتشارات کمبریج ترجمه کردهام و در دست انتشار است با عنوان Deprovincializing Science and Religion ، علم و دین را از چهار بُعد با هم مقایسه میکند: بعد معرفتی، بعد غایتشناختی، بعد سازمانی و بعد شناختی. مثلا در بعد سازمانی و بعد غایتشناختی، به اهداف عملی، نهادی و اجتماعی دین و علم پرداخته است.
🔹اما در باب گزاره سوم:
اگر واژه religion را در هر دیکشنری جستجو کنید، اولین یا دومین واژه در تعریف آن belief یا باور است. این برای عنوان کلی دین و همچنین هر دین خاص مثل اسلام، مسیحیت، بودیسم و.. صدق میکند.
نسبت بین "باور" و "معرفت" هم از زمان افلاطون تکلیفاش معلوم شده. افلاطون "معرفت را "باورِ صادقِ موجه" justified true belief تعریف میکند. پس دین شامل مجموعهای از باورهاست و باورها، معرفت را میسازند. به همین دلیل است که یکی از مهمترین و بهروزترین موضوعات فلسفه دین در همه تکست بوکهای آن، "معرفتشناسی باور دینی" است.
در کنار باور، معمولا از "عمل دینی" practice و "مناسک دینی" rituals هم در تعریف دین صحبت میشود. اما در برخی از ادیان -مثلا از قضا در اسلام- "باور" جزء مرکزی است و بقیه اجزا دین حول آن شکل میگیرد.
🔹اما درمورد فارابی لازم به ذکر است که فارابی قرن سوم و چهارم هجری بوده و خیلی قبلتر از او و حتی قبل از شروع نهضت ترجمه و آشنایی وسیع مسلمانان با سنت یونانی، بحثهای معرفتی در مورد باورهای اسلامی وجود داشت. معتزله از نیمه قرن اول در دوره عبدالملک مروان و اوج آن در زمان مامون و متوکل عباسی بحثهای عمیق معرفتی درمورد عقاید و باورهای اسلامی داشتند.
حتی دوره شکوفایی تمدن اسلامی را بسیاری مرتبط به انبوه گزارههای معرفتی (و حتی طبیعیاتی) قرآن و تاکیدات پیشوایان اسلام برای مواجهه معرفتی با دین میدانند که در نهایت به تاسیس دانشگاه در اروپا و بعدا زمینهساز رنسانس شد. (ر.ک. فلسفه در قرون وسطی، کریم مجتهدی)
🔹البته باید تاکید کنم که اینها به این معنی نیست که دین چیزی غیر از معرفت نیست و همچنین به این معنی نیست که معرفت دینی و معرفت علمی قابل انطباق بر هم هستند. اما در هر صورت بعد معرفتی دین قابل اغماض نیست و همین برای بررسی مقایسهای با علم، ولو علوم طبیعی، کفایت میکند.
امروز حتی کسانی که به دین نگاه تفسیری و همدلانه ندارند و آن را به عنوان یک موضوع تاریخی و اجتماعی مطالعه میکنند، درصدد ارائه تبیینهای طبیعی از ظهور باورهای دینی هستند. جریانی که از هیوم و مارکس و داروین شروع شده و امروز در علوم شناختی دین cognitive science of religion مورد توجه است.
.
نقدی بر یادداشت دکتر بادامچی
دوست عزیز و فرهیختهام دکتر محمدحسین بادامچی در یادداشتی با عنوان "رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر"، به موضوع علم و دین پرداخته است که نکات مهم و قابل توجهی دارد. من ضمن همراهی با بخشهایی از این یادداشت، نکاتی در نقد آن دارم.
ابتدا خلاصه مدعیات او را در چند گزاره ارائه میکنم:
1- دین و علم وقتی باهم قابل مقایسه هستند که دین را از جنس معرفت بدانیم.
2- فهم دین به عنوان معرفت، فهم اصیلی نیست و میراث روشنفکران و سنتگرایان عصر پهلوی بوده که روحانیون نیز بعدا این مسیر را ادامه دادهاند.
3- دین همانطور که فلاسفه متقدم مثل فارابی معتقدند از جنس عمل و سیاست است، نه معرفت.
🔹نکات اصلی من درمورد گزاره 3 است ولی بصورت خیلی مختصر در مورد 1 باید اشاره کنم که برای مقایسه علم و دین لازم نیست که حتما دین را از جنس معرفت بدانیم. چون علم هم صرفا قابل تقلیل به معرفت نیست. کتابی که من اخیرا از انتشارات کمبریج ترجمه کردهام و در دست انتشار است با عنوان Deprovincializing Science and Religion ، علم و دین را از چهار بُعد با هم مقایسه میکند: بعد معرفتی، بعد غایتشناختی، بعد سازمانی و بعد شناختی. مثلا در بعد سازمانی و بعد غایتشناختی، به اهداف عملی، نهادی و اجتماعی دین و علم پرداخته است.
🔹اما در باب گزاره سوم:
اگر واژه religion را در هر دیکشنری جستجو کنید، اولین یا دومین واژه در تعریف آن belief یا باور است. این برای عنوان کلی دین و همچنین هر دین خاص مثل اسلام، مسیحیت، بودیسم و.. صدق میکند.
نسبت بین "باور" و "معرفت" هم از زمان افلاطون تکلیفاش معلوم شده. افلاطون "معرفت را "باورِ صادقِ موجه" justified true belief تعریف میکند. پس دین شامل مجموعهای از باورهاست و باورها، معرفت را میسازند. به همین دلیل است که یکی از مهمترین و بهروزترین موضوعات فلسفه دین در همه تکست بوکهای آن، "معرفتشناسی باور دینی" است.
در کنار باور، معمولا از "عمل دینی" practice و "مناسک دینی" rituals هم در تعریف دین صحبت میشود. اما در برخی از ادیان -مثلا از قضا در اسلام- "باور" جزء مرکزی است و بقیه اجزا دین حول آن شکل میگیرد.
🔹اما درمورد فارابی لازم به ذکر است که فارابی قرن سوم و چهارم هجری بوده و خیلی قبلتر از او و حتی قبل از شروع نهضت ترجمه و آشنایی وسیع مسلمانان با سنت یونانی، بحثهای معرفتی در مورد باورهای اسلامی وجود داشت. معتزله از نیمه قرن اول در دوره عبدالملک مروان و اوج آن در زمان مامون و متوکل عباسی بحثهای عمیق معرفتی درمورد عقاید و باورهای اسلامی داشتند.
حتی دوره شکوفایی تمدن اسلامی را بسیاری مرتبط به انبوه گزارههای معرفتی (و حتی طبیعیاتی) قرآن و تاکیدات پیشوایان اسلام برای مواجهه معرفتی با دین میدانند که در نهایت به تاسیس دانشگاه در اروپا و بعدا زمینهساز رنسانس شد. (ر.ک. فلسفه در قرون وسطی، کریم مجتهدی)
🔹البته باید تاکید کنم که اینها به این معنی نیست که دین چیزی غیر از معرفت نیست و همچنین به این معنی نیست که معرفت دینی و معرفت علمی قابل انطباق بر هم هستند. اما در هر صورت بعد معرفتی دین قابل اغماض نیست و همین برای بررسی مقایسهای با علم، ولو علوم طبیعی، کفایت میکند.
امروز حتی کسانی که به دین نگاه تفسیری و همدلانه ندارند و آن را به عنوان یک موضوع تاریخی و اجتماعی مطالعه میکنند، درصدد ارائه تبیینهای طبیعی از ظهور باورهای دینی هستند. جریانی که از هیوم و مارکس و داروین شروع شده و امروز در علوم شناختی دین cognitive science of religion مورد توجه است.
.
Telegram
جمهورى سوم
رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر
🔴مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی…
🔴مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی…
👍3👎1🤨1
وادی|جواد درویش
🔴 "باور" و "معرفت" در بطن تعریف دین است نقدی بر یادداشت دکتر بادامچی دوست عزیز و فرهیختهام دکتر محمدحسین بادامچی در یادداشتی با عنوان "رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر"، به موضوع علم و دین پرداخته است که نکات مهم و قابل توجهی دارد. من ضمن همراهی با…
دین از جنس دوکسا است نه اپیستمه
پاسخی به نقد دکتر جواد درویش
✍️محمدحسین بادامچی
🔺دوست عزیز و دانشمندم دکتر جواد درویش التفات کرده در نقد نوشتهی «رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر» در یادداشتی با عنوان «باور و معرفت در بطن تعریف دین است» نکاتی چند را متذکر شدهاند.
1️⃣اول اینکه از نظر ایشان «برای مقایسه میان علم و دین لازم نیست که حتما دین را از جنس معرفت بدانیم» و علم هم ابعاد عملی دارد. این گزاره البته تعارضی با عرایض من ندارد و مورد تصدیق من است چون ادعای من این بود که اساسا کسی از دین انتظار صدور گزارههای معرفتی در حوزه طبیعیات نداشته که حالا مدعی آن باشد. اینکه علم در قلمرو عمل تأثیر دارد یا اینکه سیاست و امر عملی چه تأثیری در تکوین علوم داشته و دارد، موضوع دیگری است که باید در جای دیگری به آن پرداخته شود. گفتنی است که یکی از نقدهای اساسی و جدی که توسط متفکران انتقادی بر علم مدرن مطرح شده، آنست که در حدود نظری خود باقی نمانده و در برخی سامانههای دانش-قدرت با دخالت در امور عملی و سیاست به شکل دین و عقیده و ایدئولوژی درآمده است. بنابراین استدلال اول دکتر درویش میگوید علم هم میتواند شبیه دین شود که نافی ادعای من نیست.
2️⃣اما در نکته دوم دکتر درویش به درستی به این موضوع اشاره میکند که در عموم تعاریف «باور» رکن اصلی دین است و تفاوت باور و «معرفت» هم از زمان افلاطون اینست که معرفت «باور صادق موجه» است و از این مقدمه صحیح نتیجهای میگیرد که به گمان من نادرست است: «باورها معرفت را میسازند» یا در دینی مثل اسلام باور و معرفت رکن مرکزی آن است. از نظر من نکته اصلی دقیقا همینجاست که بر اساس تفکیک مهم افلاطونی میان اپیستمه (معرفت) و باور (دوکسا) دین در زمره دوکسا قرار میگیرد که فارابی در دینشناسی خود به آن عقیده میگوید و فرسنگها با اپیستمه یا گزارههای معرفت نظری فاصله و تفاوت ماهوی دارد. دو تفاوت اصلی دوکسای دینی با اپیستمه فلسفی یا علمی این است که اولا مشتمل بر گزاره های نظری نیست بلکه مجموعهای از عقاید و به زبان امروز فرهنگها و مقولات اعتباری است که کارکرد اجتماعی و سیاسی دارد. دوم اینکه به لحاظ معرفتشناختی عقلی نیست و مجموعهای از تمثیلات و به زبان امروز خطابه ها و تبلیغات برای تأثیرگذاری در تودههاست. بنابراین دین که مشتمل بر عقاید و احکام شریعت برای رتق و فتق امور دنیایی است، ربطی به اپیستمههای فلسفی و علمی ندارد، هرچند از نظر فارابی اگر ریشه در عقل عملی ومدنی نداشته باشد باطل است.
3️⃣نکته سومی که دکتر درویش متذکر میشود «علم کلام» و رواج آن در دوره فارابی است که از نظر ایشان تماما با دین به عنوان گزاره های معرفتی کار میکند. اما نکته اساسی که دکتر درویش توجه نمیکند اینست که گزاره های کلامی فاقد ارزش معرفتی است چرا که اساسا کلام بر خلاف فلسفه تکنیکی برای دفاع از استیلای دین است و روش آن بر خلاف فلسفه و علم جدلی است و نه برهانی. متکلمین هم هرگز ادعای تولید اپیستمه فلسفی و یا علمی نداشتهاند بلکه در هرچیز از جهت نسبت آن با تضعیف یا تقویت دین و سازمان دینی مینگریستند. از قضا از این حیث میتوان چنین نتیجه گرفت که با توجه به ناآشنایی روحانیون با اپیستمه (بر خلاف دو گروه سنتگرایان و روشنفکران دینی) عمده برداشت آنها از علم هم کلامی است و نه تنها درکی از ماهیت تحقیق علمی ندارند بلکه تنها دغدغهشان تاثیر آن علم بر عقاید و شریعت است. این را مشخصا در نحوه اداره علم بعد از انقلاب فرهنگی دوم میتوان به عینه دید.
4️⃣در نکته چهارم دکتر درویش به شکوفایی علم در دوره آغازین تمدن اسلامی و تاکیدات پیشوایان دینی بر علمجویی اشاره میکند. این هم منافاتی با عرض من ندارم و بلکه مؤید آنست چرا که اگر دین خود را حاوی گزاره هایی در طبیعیات میدانست هرگز مومنان را به اخذ علوم ملل دیگر تشویق نمیکرد و اتفاقا یکی از دلایل رکود فکر و علم در ایران امروز همین احساس استغنای موهوم دینی در همه عرصههاست.
♦️این نکته را در نهایت باید اضافه کنم که اگرچه به گمان من خلط دین با اپیستمهی علمی امری جدید است، خلط دین با گزارههای معرفتی متافیزیکی (بر خلاف نظر فارابی و متکلمین پس از او) حاصل کار فرقه خاص اسماعیلیه و باطنیگرایان و متصوفه و فلسفه اشراقی است که برخی محققان مهم آنرا نفوذ آیین نوافلاطونی پرستش افلاک در اسلام و تشیع میدانند و سنتگرایان همه در ادامه باطنیگرایی عرفانی مرگاندیش و ضد عقل و ضد مدنیت آنهاست که از «علم قدسی» و رد طبیعیات سخن بافتند و بخاطر دلالتهای تمدنی و غربستیزانه فرهنگی و سیاسی آن مورد پسند اسلامگرایان حاکم هم قرار گرفت.
پاسخی به نقد دکتر جواد درویش
✍️محمدحسین بادامچی
🔺دوست عزیز و دانشمندم دکتر جواد درویش التفات کرده در نقد نوشتهی «رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر» در یادداشتی با عنوان «باور و معرفت در بطن تعریف دین است» نکاتی چند را متذکر شدهاند.
1️⃣اول اینکه از نظر ایشان «برای مقایسه میان علم و دین لازم نیست که حتما دین را از جنس معرفت بدانیم» و علم هم ابعاد عملی دارد. این گزاره البته تعارضی با عرایض من ندارد و مورد تصدیق من است چون ادعای من این بود که اساسا کسی از دین انتظار صدور گزارههای معرفتی در حوزه طبیعیات نداشته که حالا مدعی آن باشد. اینکه علم در قلمرو عمل تأثیر دارد یا اینکه سیاست و امر عملی چه تأثیری در تکوین علوم داشته و دارد، موضوع دیگری است که باید در جای دیگری به آن پرداخته شود. گفتنی است که یکی از نقدهای اساسی و جدی که توسط متفکران انتقادی بر علم مدرن مطرح شده، آنست که در حدود نظری خود باقی نمانده و در برخی سامانههای دانش-قدرت با دخالت در امور عملی و سیاست به شکل دین و عقیده و ایدئولوژی درآمده است. بنابراین استدلال اول دکتر درویش میگوید علم هم میتواند شبیه دین شود که نافی ادعای من نیست.
2️⃣اما در نکته دوم دکتر درویش به درستی به این موضوع اشاره میکند که در عموم تعاریف «باور» رکن اصلی دین است و تفاوت باور و «معرفت» هم از زمان افلاطون اینست که معرفت «باور صادق موجه» است و از این مقدمه صحیح نتیجهای میگیرد که به گمان من نادرست است: «باورها معرفت را میسازند» یا در دینی مثل اسلام باور و معرفت رکن مرکزی آن است. از نظر من نکته اصلی دقیقا همینجاست که بر اساس تفکیک مهم افلاطونی میان اپیستمه (معرفت) و باور (دوکسا) دین در زمره دوکسا قرار میگیرد که فارابی در دینشناسی خود به آن عقیده میگوید و فرسنگها با اپیستمه یا گزارههای معرفت نظری فاصله و تفاوت ماهوی دارد. دو تفاوت اصلی دوکسای دینی با اپیستمه فلسفی یا علمی این است که اولا مشتمل بر گزاره های نظری نیست بلکه مجموعهای از عقاید و به زبان امروز فرهنگها و مقولات اعتباری است که کارکرد اجتماعی و سیاسی دارد. دوم اینکه به لحاظ معرفتشناختی عقلی نیست و مجموعهای از تمثیلات و به زبان امروز خطابه ها و تبلیغات برای تأثیرگذاری در تودههاست. بنابراین دین که مشتمل بر عقاید و احکام شریعت برای رتق و فتق امور دنیایی است، ربطی به اپیستمههای فلسفی و علمی ندارد، هرچند از نظر فارابی اگر ریشه در عقل عملی ومدنی نداشته باشد باطل است.
3️⃣نکته سومی که دکتر درویش متذکر میشود «علم کلام» و رواج آن در دوره فارابی است که از نظر ایشان تماما با دین به عنوان گزاره های معرفتی کار میکند. اما نکته اساسی که دکتر درویش توجه نمیکند اینست که گزاره های کلامی فاقد ارزش معرفتی است چرا که اساسا کلام بر خلاف فلسفه تکنیکی برای دفاع از استیلای دین است و روش آن بر خلاف فلسفه و علم جدلی است و نه برهانی. متکلمین هم هرگز ادعای تولید اپیستمه فلسفی و یا علمی نداشتهاند بلکه در هرچیز از جهت نسبت آن با تضعیف یا تقویت دین و سازمان دینی مینگریستند. از قضا از این حیث میتوان چنین نتیجه گرفت که با توجه به ناآشنایی روحانیون با اپیستمه (بر خلاف دو گروه سنتگرایان و روشنفکران دینی) عمده برداشت آنها از علم هم کلامی است و نه تنها درکی از ماهیت تحقیق علمی ندارند بلکه تنها دغدغهشان تاثیر آن علم بر عقاید و شریعت است. این را مشخصا در نحوه اداره علم بعد از انقلاب فرهنگی دوم میتوان به عینه دید.
4️⃣در نکته چهارم دکتر درویش به شکوفایی علم در دوره آغازین تمدن اسلامی و تاکیدات پیشوایان دینی بر علمجویی اشاره میکند. این هم منافاتی با عرض من ندارم و بلکه مؤید آنست چرا که اگر دین خود را حاوی گزاره هایی در طبیعیات میدانست هرگز مومنان را به اخذ علوم ملل دیگر تشویق نمیکرد و اتفاقا یکی از دلایل رکود فکر و علم در ایران امروز همین احساس استغنای موهوم دینی در همه عرصههاست.
♦️این نکته را در نهایت باید اضافه کنم که اگرچه به گمان من خلط دین با اپیستمهی علمی امری جدید است، خلط دین با گزارههای معرفتی متافیزیکی (بر خلاف نظر فارابی و متکلمین پس از او) حاصل کار فرقه خاص اسماعیلیه و باطنیگرایان و متصوفه و فلسفه اشراقی است که برخی محققان مهم آنرا نفوذ آیین نوافلاطونی پرستش افلاک در اسلام و تشیع میدانند و سنتگرایان همه در ادامه باطنیگرایی عرفانی مرگاندیش و ضد عقل و ضد مدنیت آنهاست که از «علم قدسی» و رد طبیعیات سخن بافتند و بخاطر دلالتهای تمدنی و غربستیزانه فرهنگی و سیاسی آن مورد پسند اسلامگرایان حاکم هم قرار گرفت.
Telegram
جمهورى سوم
رابطه علم و دین؛ یک مسأله انحرافی معاصر
🔴مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی…
🔴مسأله نسبت علم و دین از چند دهه پیش در ایران مطرح بود و بویژه در دهه هفتاد شمسی مباحثات بسیاری را برانگیخت که از دل آن دوگانه هایی چون علم دینی و علم سکولار درآمد و سپس ادعاهایی چون اسلامی کردن علوم و علوم انسانی…
👍10👏2❤1
🔺نظر فارابی درباره تفاوت ایمان مؤمنان و حکما
در سخنرانی اخیرم در نقد کتاب فارابی دکتر داوری اردکانی گفتم که فهم رویکرد عقلی و انسانگرای فارابی در زمان ما که بیش از هر زمان تاریخ گرفتار دینزدگی و بنیادگرایی مذهبی هستیم بسیار دشوار است. گزیده فوق از ترجمه کتاب سیاست مدنی فارابی نمونهای از این معضل است. در حالیکه در مراجعه به متن اصلی کتاب و همینطور بررسی آراء دینشناسی فارابی در باقی آثار او برمیآید فراز فوق درباره تخیلی و غیرقابل اتکا بودن دین در برابر عقلانی و تصوری بودن فلسفه است (دوکسا بودن دین در مقابل معرفتی بودن علم و فلسفه که در پستهای قبلی مطرح شد) تا جاییکه در نهایت فارابی ایمان حکما را امری فوق ادیان و معیار ارزیابی ایمان خطابی و جدلی و تمثیلی مؤمنان قرار میدهد. با اینحال مترجم محترم (مرحوم سیدجعفر سجادی) با حذف کلمه ملة و ملل (دین و ادیان) از ترجمه (به رغم تأکید مصحح عربی در پاورقی) و تغییر معنای «مؤمنین»، بحث فارابی را به کلی بیمعنا کرده است چرا که خواننده ایرانی نمیتواند چنین فهم انتقادی رادیکالی از دین را طاقت آورد.
در سخنرانی اخیرم در نقد کتاب فارابی دکتر داوری اردکانی گفتم که فهم رویکرد عقلی و انسانگرای فارابی در زمان ما که بیش از هر زمان تاریخ گرفتار دینزدگی و بنیادگرایی مذهبی هستیم بسیار دشوار است. گزیده فوق از ترجمه کتاب سیاست مدنی فارابی نمونهای از این معضل است. در حالیکه در مراجعه به متن اصلی کتاب و همینطور بررسی آراء دینشناسی فارابی در باقی آثار او برمیآید فراز فوق درباره تخیلی و غیرقابل اتکا بودن دین در برابر عقلانی و تصوری بودن فلسفه است (دوکسا بودن دین در مقابل معرفتی بودن علم و فلسفه که در پستهای قبلی مطرح شد) تا جاییکه در نهایت فارابی ایمان حکما را امری فوق ادیان و معیار ارزیابی ایمان خطابی و جدلی و تمثیلی مؤمنان قرار میدهد. با اینحال مترجم محترم (مرحوم سیدجعفر سجادی) با حذف کلمه ملة و ملل (دین و ادیان) از ترجمه (به رغم تأکید مصحح عربی در پاورقی) و تغییر معنای «مؤمنین»، بحث فارابی را به کلی بیمعنا کرده است چرا که خواننده ایرانی نمیتواند چنین فهم انتقادی رادیکالی از دین را طاقت آورد.
👍14❤2🤨1