جمهورى سوم – Telegram
جمهورى سوم
3.09K subscribers
251 photos
44 videos
90 files
402 links
پژوهشى در بازسازی تفکر، عمل و سوژه انقلاب ۵۷


ارتباط از طريق
@atzenooar
Download Telegram
جمهورى سوم
بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا 🔴بیژن عبدالکریمی را به واسطه مصاحبه اخیرش با یورونیوز نمی‌توان شماتت کرد. او سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار می‌دهد. فلسفه‌ی او بر خلاف…
مقایسه و نقدی در قول محدثی درباره بحران سنت

🔺بعد از نگارش یادداشت «بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا» صوت مقاله شفاهی «اتوپیای زمینی فرنگ: از سنت‌اندیشی تا بحران سنت» دکتر حسن محدثی (دقیقه ۵۸ تا ۸۷ این فایل صوتی که بخاطر دلالت سیاسی آن بر جنبش ژینا مورد تذکر میزبان جلسه نیز قرار گرفت و به مجادلاتی دامن زد که شرح آن در کانال زیر سقف آسمان ایشان آمده) را شنیدم و متوجه همسویی زیادی میان این دو رویکرد شدم. حسن محدثی در این گفتار خود معتقد است که ایرانیان در مواجهه با فرنگ، اتوپیایی زمینی دیدند که همزمان هم مسحورشان کرد و هم تنفر و غلیان سنت‌گرایی را دامن زد. به عقیده او تجربه معاصر ایران در مسیر اعتبارزدایی کامل از سنت اسلامی-ایرانی حرکت کرده و جنبش ژینا با محوریت زنان طنینی از تجددخواهیِ دوباره به صحنه بازگشته دارد؛ هرچند به عقیده او مطالبات زنان سلبی است و باید به سطحی ایجابی ارتقا یابد.

🔺علی‌رغم جهتگیری کلی مشترک، دیدگاه من چهار تفاوت انتقادی عمده با رویکرد محدثی دارد:

1️⃣اولا محدثی دیدگاهی ذات‌گرایانه به سنت و مدرنیته دارد و حال آنکه در نظرگاه من هم سنت و هم مدرنیته باید به عنوان دو وضعیت زمان‌مند و مکان‌مند تاریخی قلمداد شوند. چه دین در این جامعه و تاریخ و چه مدرنیته و غرب، به نحو خاصی بر ما منکشف شده است که با اشکال آن در میان دیگر اقوام متفاوت است. بنابراین چیزی تحت عنوان سنت ناب، اسلام ناب، مدرنیته ناب یا غرب ناب وجود ندارد که ما شیفته یا گریزان از آن باشیم. همه این مفاهیم در واقع برساخته‌های درون خود ماست. ما ایرانیان همواره به جهان چنان نگریسته‌ایم که بوده‌ایم و جز در لحظات معدود و سهمگین تغییر انکشاف، پیله‌ی به ظاهر مقدس خود را رها نکرده‌ایم و برعکس همان را ملاک و میزان درک دیگران کرده‌ایم؛ مِن جمله عمده اسلام‌شناسی و غرب‌شناسی ما که چیزی بیش از تکرار سلطنت و ولایت و دیکتاتوری پدرسالاران نیست.

2️⃣دوم اینکه بر پایه نکته فوق در بحران سنت و روی کردن به تجدد با محدثی موافقم اما آنرا در دوگانگی سنت اسلامی-ایرانی و مدرنیته نمی‌بینم بلکه شکلی از سنت هژمون و شکلی از مدرنیته‌ی هژمون -که اتفاقا در یکصد سال اخیر پهلوی و جمهوری اسلامی در ائتلاف با هم بودند- دچار بحران شده است.

3️⃣سوم اینکه بر خلاف خوانش مدرنیستی محدثی، درمانی که سوژه زنانه جنبش ژینا پیش می‌نهد برآمده از غرب ناب -که طبق بیان قبلی ممتنع است- یا رخدادی در سطح‌مانده از قبیل غربزدگی و شرق‌زدگی نیست، بلکه انکشاف تازه‌ای درون وجود خود ایرانی ماست که تا کنون تحت سلطه پدرسالاری در خانه‌ها مطرود اما زایا و ‌پاینده بوده است. جنبش ژینا نه دین را کنار می‌گذارد و نه غرب را، بلکه فهم شایع را پس زده و نیروها و ظرفیتهای تازه‌ای درون هردوی آنها را پیش می‌آورد که برای هردو گروه مدعیان هم تازه است: هم غریبان از فمینیسم ایرانی در حیرت شده‌اند و هم دینداران از خدای زنانه و معنویت منهای ولایتی که زنان به آن ایمان یافته‌اند هراسان شده‌اند.

4️⃣چهارم اینکه از بیان فوق به خوبی برمی‌آید که مطالبات زنان به هیچ وجه سلبی نیست و انکشاف و جهان نویی را پیش‌نهاده. حجاب امری ساده و پیش‌پاافتاده نبوده که بگوییم زنان تنها خواهان اختیاری شدن آن هستند. هر دینداری به خوبی می‌داند که حجاب بنیاد روان‌شناختی و نظم اجتماعی دینداریِ قرنها حاکم پدرسالارانه است و به همین دلیل است که حیثیتی و ناموسی شده و خاستگاه اصلی هویت‌جویی اسلام‌گرایان و بنیاد ستیز آنان با هر نوع آزادی است. کشف حجاب خرق سنت متصلب، مندرس و ارتجاعی و کشف انکشاف تازه‌ای است که ایجابی‌ترین بنیاد هستی‌شناختی ایران فردا خواهد بود.
👍114👎1👏1😱1
Forwarded from زیر سقف آسمان
♦️لزوم فراروی‌ی زنان از وحدت سلبی به وحدت ایجابی: پاسخی به دکتر بادامچی

✍️ حسن محدثی‌ی گیلوایی
۲۲ تیر ۱۴۰۲

از برادر عزیز ام دکتر بادامچی به خاطر زحمات‌شان سپاس‌گزار ام و بابت توجه‌شان قدردانی می‌کنم! اما بعد:

۱. فصلی از کتاب انکشاف فرنگ نوشته‌ی آقای دکتر معتمد دزفولی به وضع زنان غربی و ایرانی‌ی معاصر مربوط بود و از این رو من نیز در سخن‌رانی بدان پرداختم. همواره علاقه‌مند ام در باره‌ی شرایط کنونی سخن بگویم و سخن من نیز در آن جلسه مبتنی بر دست‌گاه فکری‌ام بود. همین‌جا اعلام می‌کنم اگر کسی ظرفیت یا جرأت و شجاعت شنیدن سخنانی در باره‌ی وضع کنونی‌ی جامعه ندارد، مجبور نیست من و امثال مرا دعوت به سخن‌رانی کند. کارگزار فرهنگی‌ی مورد نظر نیز از روی ترس از این‌گونه سخنان، در گفتار ام خلل ایجاد کرد و راه توهین و تحقیر را پیش گرفت و نتیجه‌اش را هم شاهد بود. بعد از انتشار محتوای جلسه چند بار با من تماس گرفته شد که آن مطالب مربوط به جلسه یا کامنت‌های مخاطبان را حذف کنم که نپذیرفتم.

۲. اما دکتر بادامچی‌ی عزیز آرای مرا در باره‌ی زنان با آرای برادر عزیز دیگر ام دکتر بیژن عبدالکریمی هم‌سو دانسته است اما هیچ سند و شواهدی ارائه نکرده است. این مایه‌ی شگفتی است. من ضمن احترام به دکتر عبدالکریمی‌ی عزیز با صراحت عرض می‌کنم که قرابتی بین آرا و افکار من در باره‌ی زنان با آرای دکتر عبدالکریمی‌ در باره‌ی زنان وجود ندارد. من این نوع داوری در باره‌ی دیدگاه‌ام در باره‌ی زنان را ناشی از شتاب‌زده‌گی‌ی دکتر بادامچی‌ی عزیز می‌دانم. اگر ایشان برخی از یادداشت‌های مرا در باره‌ی این موضوع می‌خواندند، هرگز چنین مقایسه‌ای نمی‌کردند. دست‌کم پیش‌نهاد می‌کنم دو یادداشت زیر را از من بخوانند.

https://news.1rj.ru/str/NewHasanMohaddesi/8335

https://news.1rj.ru/str/NewHasanMohaddesi/8143

۳. اما ادعای ذات‌انگارانه در باره‌ی سنت و مدرنیته را رد می‌کنم. در این مورد هم ایشان هیچ سند و شواهدی ذکر نکرده اند. بر عکس، من نه ذات‌انگارانه بل‌که به‌صورت تاریخی از چهار مرحله‌ی سنت اسلامی-ایرانی در دوران معاصر ایران سخن گفته ام: مرحله‌ی نهفته‌گی، مرحله‌ی قیام، مرحله‌ی انکشاف، مرحله‌ی اعتبارزدایی. بر عکس ایشان، من معتقد ام کثیری از ایرانیان از پیله‌ی سنت بیرون رفته اند و تحولاتی اساسی در حیات اجتماعی ی ایرانیان معاصر رخ داده است و جامعه‌ی ما وارد عصر پسادینی و مرحله‌ی نهایی‌ی اعتبارزدایی از سنت وارد شده است.

۴. تقابل دو سنت قدمایی‌ و سنت جدید (سنت اسلامی-ایرانی و سنت مدرن) در دویست سال اخیر در تمام ارکان حیات اجتماعی‌ی ما دنبال شده و رخ داده است و در این چالش مداوم تمامی‌ی معارفی که موید سنت اسلامی-ایرانی بوده است دچار بحران و بی‌اعتباری شده اند؛ از کلام و حدیث و فلسفه‌ی اسلامی گرفته تا تفسیر و عرفان اسلامی و هیأت و نجوم و طبیعیات و پزشکی‌ی سنتی و اسلامی و تاریخ‌نگاری‌ی اسلامی و علم‌النفس و انسان‌شناسی‌ و غیره. علاوه بر همه‌ی این‌ها، شیوه ی زنده‌گی‌ی ایرانیان از اساس دگرگون شده و جامعه‌ی ایرانی به‌شدت متکثر و موزاییکی شده است. کسی که این همه را ندیده پس چه چیزی را دیده است؟

۵. من هرگز نگفته ام که آن‌چه در جامعه‌‌ی ما رخ داده از غرب یا از غرب ناب آمده است. اساساً معتقد ام که هیچ امر نابی در این جهان وجود ندارد و همه‌ی امور اجتماعی آغشته به زمینه‌ی اجتماعی اند. من معتقد ام که تحولات اجتماعی-سیاسی در ایران ممکن است که در پاره‌ای‌ موارد محرک‌های بیرونی داشته باشند اما تا آن عوامل تغییر در زمینه‌ی اجتماعی‌ی ایرانی پذیرفته نشوند و جای پایی در خاک زمینه‌ی اجتماعی‌ی ایرانی پیدا نکنند، نمی توانند تحول مؤثری ایجاد کنند. وضع زنان ایرانی نیز همین‌گونه است. زنان ایرانی بعد از مشروطه از موقعیت رعیت مضاعف پا فراتر نهاده اند و بدل به رعیت مدرن شده اند و در جنبش شهریور ۱۴۰۱ به سوژه‌ی تحول‌خواه بدل شده اند.

ادامه دارد. 👇👇👇


#زنان
#سنت
#بادامچی
#عبدالکریمی
#جنبش_اجتماعی


@NewHasanMohaddesi
👍63
Forwarded from زیر سقف آسمان
۶. من هم‌چنان بر این نکته تأکید دارم که وحدت زنان ایرانی در حال حاضر وحدتی سلبی است و این به‌رغم ارزش‌مند بودن کافی نیست. وقتی به‌عنوان یک محقق جامعه‌شناسی به زنان و رفتارهای‌شان می‌نگریم چه می‌بینیم؟ ابتدا زنان و دخترانی در سنین مختلف و در شهرهای مختلف می‌بینیم که بخشی از آنان حجاب از سر برداشته شده اند و آشکارا و صریح‌تر از همیشه در حال مقاومت علیه حجاب تحمیلی هستند؛ هنجار پوششی که تحت نام دین و گاه تحت نام قانون در طول چهل و چهار سال بدان فرا خوانده و امر شده اند. آن‌ها مقاومتی را علیه این حجاب اجباری از سال ۱۳۵۷ آغاز کرده اند و اکنون صریح‌تر و بی‌پرده‌تر از همیشه این مقاومت را در خیابان‌های شهر و فضاهای عمومی نمایش می‌دهند؛ آن‌قدر که امام جمعه‌ی رشت و نماینده‌ی ولی‌ی فقیه در گیلان نیز در یک جلسه‌ی رسمی و در پشت تریبون از آنان اعلام بیزاری می‌کند. تقابل میان دو نیرو اکنون به اوج خود رسیده است. اما این وحدت محصول تجربه‌ی مشترک ستم علیه زنان است. آن‌‌ها آن‌چه بر آنان رفته است را به‌منزله‌ی ستم تجربه کرده اند و اکنون علیه این نیروی تحمیل‌گر به مقابله برخاسته اند. اما شکل عالی‌ی وحدت وحدت ایجابی است. هر وقت که زنان ایرانی یک برنامه‌ی اقدام مشترک ایجابی برای ایجاد تحول در وضعیت زنان ایرانی ارائه کنند و برای تحقق چنین برنامه‌ای بکوشند، آن‌گاه می‌توانیم بگوییم زنان ایرانی به به‌ترین شکل توانسته اند خود را به‌منزله‌ی سوژه‌ی کنش‌گر تحول‌خواه محقق کنند. این‌چنین برنامه‌ای از نظر من می‌بایست فراتر از سیاست روزمره باشد و ابعاد مختلف حیات اجتماعی‌ی زنان را پوشش بدهد و ترجیحاً مسالمت‌آمیز و گفت و گوگرانه و صلح‌آمیز دنبال بشود و پیش برود.

#زنان
#سنت
#بادامچی
#عبدالکریمی
#جنبش_اجتماعی


@NewHasanMohaddesi
4👎3
زیر سقف آسمان
♦️لزوم فراروی‌ی زنان از وحدت سلبی به وحدت ایجابی: پاسخی به دکتر بادامچی ✍️ حسن محدثی‌ی گیلوایی ۲۲ تیر ۱۴۰۲ از برادر عزیز ام دکتر بادامچی به خاطر زحمات‌شان سپاس‌گزار ام و بابت توجه‌شان قدردانی می‌کنم! اما بعد: ۱. فصلی از کتاب انکشاف فرنگ نوشته‌ی آقای دکتر…
در پاسخ دکتر محدثی: توضیحی درباره یک سوء تفاهم و نقد دست کم گرفتن جنبش زنان

✍️محمدحسین بادامچی

🔺جناب دکتر حسن محدثی از سر لطف دو یادداشت انتقادی بنده درباره مصاحبه دکتر بیژن عبدالکریمی و سخنرانی خودشان را بازنشر کرده و مرقومه‌ای در پاسخ اینجانب با عنوان «لزوم فراروی زنان از وحدت سلبی به وحدت ایجابی: پاسخی به دکتر بادامچی» نگاشته‌اند. با اینحال ظاهرا جمله اول یادداشت دوم من که درباره ایشان بود، دچار کژتابی بوده و سوء تفاهمی ایجاد کرده است. در جمله اول من از احساس قرابت و همسویی دیدگاه خود با دکتر حسن محدثی گفته‌ام که متأسفانه به اشتباه چنین برداشت شده که من همسویی میان دیدگاه دکتر محدثی و عبدالکریمی را فرض گرفته‌ام. شاید چون من دفاع دکتر محدثی از جنبش ژینا و تخطئه‌ی آن توسط دکتر عبدالکریمی را بدیهی و بدون نیاز به توضیح بیشتر فرض کرده‌ام چنین ابهامی در کلام بوجود آمده است.

🔺در بند سوم و چهارم پاسخ، دکتر محدثی مراحل اعتبارزدایی از سنت را در تاریخ دویست ساله اخیر ایران مطرح کرده‌اند و نتیجه گرفته‌اند که ایرانیان از پیله سنت بیرون آمده‌اند که کاملا مورد قبول من هم هست و دقیقا از همین حیث به نقد سنت‌گرایی مذبوحانه و نابهنگام دکتر عبدالکریمی پرداخته‌ام.

🔺اما سخن من در نقد بند پنجم پاسخ ایشان اینجاست که فهم ایرانی از فرنگ و آزادی زن فرنگی چه در شکل متدینانه و چه در شکل تجددمآبانه‌ی آن در دو سده‌ی اخیر هرگز خارج از ابژه‌انگاری جنسی زن نبوده است و از این حیث جنبش ژینا تحولی بی‌سابقه و انفسی در شخصیت و عمق روان و به تعبیر رضا براهنی فرهنگ مذکر ایرانی است که بسی اصیلتر و زیربنایی‌تر از منازعات ایدئولوژیک معاصر است و نمی‌توان آنرا به صرف گذار از سنت به مدرنیته توضیح داد.

🔺در بند ششم دکتر محدثی همچنان بر سلبی بودن جنبش زنان ایران پافشاری کرده و آنرا صرفا در مقوله به زعم ایشان محدود ردّ حجاب سَر تفسیر کرده، درحالیکه در نقد خود به ایشان کوشیدم توضیح دهم که خیزش زنان علیه صغارت و حجاب تا چه میزان بنیادهای تاریخی پدرسالاریٍ سیاسی، مذهبی و اجتماعی را که تنها گفتمان و شکل زیست مشروع در ایران است، از اساس ویران کرده و طرح تازه‌ای پیش نهاده که برای اولین بار می‌تواند ایران را از سیاهچاله تاریک پدرسالاری برهاند و در مسیر آزادی، زنده‌‌گی، دموکراسی و کرامت انسان قرار دهد که تا کنون مطالبه واقعی دیگر طبقات مذکر و فاسد‌شده‌ی جامعه‌ی ایرانی نبوده است.
👍93👎3👏1
جمهورى سوم pinned «بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا 🔴بیژن عبدالکریمی را به واسطه مصاحبه اخیرش با یورونیوز نمی‌توان شماتت کرد. او سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار می‌دهد. فلسفه‌ی او بر خلاف…»
دوست و برادر جوان، پرشور و بسیار عزیزم، در نقد مصاحبه اخیر بنده با شبکه یورونیوز، یاداشتی انتقادی را منتشر ساختند با عنوان «بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا»، و با ارسال آن به بنده طی پیامی کوتاهی اشاره کردند که «امیدوارم نرنجیده باشید از این نقد من!». یاداشت زیر پاسخ اینجانب به این نازنین دوست عزیزمان، در مقام یکی از صدها نمایندگان جنبش موسوم به ژیناست.
آقای بادامچی عزیز! سلام. خیر. از دست شما و ده ها دوستان نقاد و نازنینی چون شما به هیج وجه رنجیده خاطر که نیستم، هیچ، بلکه از یکایکتان که متن بنده را قابل نقد دانسته اید سپاسگزارم. اما واقع مطلب این است که نوشته شما، مثل یاداشت های انتقادی‌ایی که هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر ثانیه هزاران نمونه اش در فضاهای مجازی انتشار می یابد صرفاً تولید مجموعه‌ ای از برچسب هاست و نه چیزی بیش از این. لذا آنها را نمی توان نشانه ای از ظهور نوعی عقلانیت و بسط تفکر انتقادی در این سرزمین تلقی کرد. در کل در متن انتقادی اخیر شما، همچون خیل انبوه یاداشت های انتقادی هیچ گونه استدلال یا توصیف پدیدارشناسانه ای دیده نمی شود و امری را آشکار نمی سازد و مجال دیده نشدن پدیداری را برای مخاطب فراهم نمی آورد. ساختن القاب امری دلبخواهانه و گزافی است و هر کس می تواند به هر کس دیگری مشتی القاب و صفت را نثار کند. مثل این که به کسی بگوییم کره خر، الاغ، کرگدن، بیشعور، مادر فلان و خواهر فلا ن... . در این فحاشی ها و القاب هیچ گونه معیار و ضابطه ای عقلانی و منطقی وجود ندارد و صرفاً بیانگر وجود خشم و کینه و غلیان هیجانات است و هیچ ملت و هیچ جنبشی با خشم و غضب و احساسات گرایی به جایی نرسیده و نخواهد رسید. جسارتاً باید بگویم این گونه برچسب زدن ها و القاب نثار کردن ها نامش هر چه باشد، تفکر نیست. اجازه دهید مطلب شما را یکبار با هم مرور کنیم. مدعیات اصلی شما چنین است:
1. «بیژن عبدالکریمی سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر است» . اما برای بنده یا دیگر مخاطبان توضیح نداده اید که تاریخ مذکر چیست و تاریخ مونث کدام؟ و آیا تاریخ اساساً قابل اتصاف به این اوصاف هست یا نه، و بر اساس چه موازینی؟ 2. «فلسفه عبدالکریمی اشاره به حقیقت دیروز و نه فردایی دارد». اما برای مخاطبان خود روشن نفرموده اید که تاریخ دیروزی و تاریخ فردایی چیست و آیا شما این مفاهیم را به همان معنای فردیدی به کار می برید یا کاربرد مفاهیم فردیدی در سیاق جنبش موسوم به ژینا امری گزافی و دلبخواهانه و ژورنالیستی و نوعی بازی زبانی است؟
3. «حجاب همان نماد گشتل قدسی ما بود که در پنوپتیکون ولایی وجود ایرانی را به ابژگی و اسارت کشیده بود». آیا فکر نمی کنید این جمله ای که برای بسیاری از اذهان هیچ تصوری را ایجاد نمی کند، در حد یکی دو خط توضیح لازم داشت؟ به نظر می رسد نسل و نقادانی چون شما بی صبرتر و بی حوصله تر از آنند که برای اثبات مدعیاتشان به نوشتن حتی یکی دو خط توضیح مبادرت ورزند و مخاطبان خود را حتی از یکی دو خط توضیح محروم می کنند. 4. «عبدالکریمی شاگرد صوفیان مرگ‌اندیشی چون داوری اردکانی و سروش، و فیلسوف پدرسالاری‌ست». چه سهل و ساده و بی هیچ توضیحی صوفیان بزرگ ما و متفکرانی چون حافظ و مولانا و عطار و سنایی و نظامی را مرگ اندیش، البته در معنای منفی و تحقیرآمیز آن، گرفته اید و چه سهل و ساده مرا در جوار اساتیدم و داوری را در کنار سروش و هر سه را در کنار متفکران بزرگ قوم و خرد ایرانی نهاده اید؟
برای نسل شما و همه نسل های جوان و برای جنبش اجتماعی تان از صمیم قلب آرزوی توفیق دارم، لیکن آموخته ها و تجربیات اجتماعی، تاریخی، فلسفی و فرهنگی من به اینجانب اجازه نمی دهند که مسیر و روندی را که شما در پیش گرفته اید خیلی جدی و اصیل تلقی کنم، از این بابت از همه شما و از همه جوانان و دختران و پسران دوست داشتنی و سرکوب شدۀ تاریخ مذکر دیروزی سرزمینم عذرخواهم. بیژن عبدالکریمی
23/4/1402
👍28👎173👏1
بیژن عبدالکریمی
دوست و برادر جوان، پرشور و بسیار عزیزم، در نقد مصاحبه اخیر بنده با شبکه یورونیوز، یاداشتی انتقادی را منتشر ساختند با عنوان «بیژن عبدالکریمی: بیان فلسفی مقاومت مذبوحانه پدرسالاری در برابر جنبش ژینا»، و با ارسال آن به بنده طی پیامی کوتاهی اشاره کردند که «امیدوارم…
جنبش ژینا اصیل‌تر است از سنت‌گرایی ایدئولوژیک شما
در پاسخ مرقومه دکتر بیژن عبدالکریمی

✍️محمدحسین بادامچی


🔴دکتر بیژن عبدالکریمی که انصافا از معدود فیلسوفانی است که لفاظی نمی‌کند و از معدود صاحبان اندیشه که نان به نرخ روز نمی‌خورد، در پاسخ نقدی که برایشان ارسال کردم الحمدلله بدون آنکه رنجشی برایشان حاصل شده باشد بزرگوارانه نکاتی چند را به این دانش‌جوی جامعه‌شناسی که دل در گروی جنبش زیبای زنان ایران دارم متذکر شدند.

🔴در مقدمه حضرت استاد همچون دیگر صوفی‌-روشنفکرانی که به تعبیر سیدجواد طباطبایی در دوره حضیض تمدنی ما و زوال اندیشه سیاسی متفکران قوم شده‌اند، دیدگاه خود را حقیقت تام و‌ تفکر اصیل و باقی تأملات و از جمله نقد حقیر را از جنس «برچسب‌زنی و فحاشی‌ دلبخواهانه و گزافی و هیجانی و احساسی و غیرعقلانی» قلمداد کرده‌اند. واقعیت این است که از قضا «فحش» از جمله در سیاق رکیکی که توسط دانشجویان شریف دانشگاه شریف در جریان حوادث جنبش ژینا فریاد زده شد، در شرایط کنونی ایران به هیچ وجه برچسب یا بیانی هیجانی نیست بلکه در تقابل با بی‌ریشگی و پوچی گفتار رسمی به اصیل‌ترین شکل بیان درد و رنج و اعتراض اگزیستانسیل تبدیل شده است که در اسارت جهنمی نیهیلیسم قدسی، هیچ روش معنادار دیگری برای بیان غیریت، گسست و امید خود به آزادی و زنده‌گی نمی‌یابد. حضرت استاد خود بهتر می‌دانند که این نوع از فحاشی -که البته نسبتی با متن من که هنوز آلوده مفهوم‌پردازیهای مذکر است ندارد- خود نوعی زیست و استراتژی زنانه و منعکس‌کننده معرفت‌شناسی فمینیستی‌ایست که در اعتراض به قرنها تخطئه‌ی طرز فکر و شور زندگی زنانه به مثابه امر احساسی و هیجانی توسط پدرسالاری، برای اولین بار جرأت یافته که هستی مطرودشده‌ی خود را بدون اعتنا به قضاوتهای نخبه‌گرایانه‌ی روشنفکران مدرسی با خشمی زایا و افق‌گشا اظهار کند.

🔴در موارد بعدی دکتر عبدالکریمی چهار مورد مشخص را در نقد -که نه و بهتر است بگوییم در تلاش برای به هیچ گرفتن مطالب گفته‌شده و حفظ موقعیت خدشه‌ناپذیر «اصالت» در جایگاه قدسی صوفی-روشنفکر قوم- متذکر شده‌اند. در مورد اول و سوم تعریض ایشان به عدم ایضاح تعابیری چون تاریخ مذکر و پنوپتیکون ولایی است که در نقد آمده و حال آنکه هردوی این موارد حاوی لینکی است به توضیح این تعابیر در یادداشتهای پیشین نگارنده، از جمله ارجاع به فرهنگ مذکر رضا براهنی و زندان سراسربین فوکو و فهم تکنیکی از دین در اسلام سنتی و اسلام‌گرایی بویژه در جهت طرد، انقیاد و بهره‌کشی زنان.

🔴در مورد دوم حضرت استاد تشکیک کرده‌اند که چگونه می‌توان تعبیر دیروز و فردا را خارج از سیاق فردیدی به کار برد.‌ اختلاف اساسی همینجاست که وجه ایدئولوژیک و اقتدارگرای فلسفه‌ورزی عبدالکریمی را آشکار می‌کند گویی که حقیقت فراتاریخی وحی منزلی یکسره تحت تملک اوست و بقیه برای اطلاع از آخرین اوضاع تحول تاریخ باید نزد وی تلمذ کنند. این همان فلسفه‌ی پدرسالاری‌ست که در ائتلاف با پدرسالاری سیاسی خود را ذات و بنیاد عالم می‌داند و هر رویدادی ولو در عظمت جنبش ژینا را اتفاق بی‌اهمیت و مبتذلی در سطح تلقی کرده مأموریت خود را ترساندن جوانان از نور آزادی و تازگی تنفسِ بیرون دیوارهای تاریک «خانواده-دولت امن سنتی» تعریف کرده است.

🔴در مورد چهارم ایشان ابراز شگفتی کرده‌اند که چطور ایشان و سروش و داوری اردکانی و دیگر صوفیان قوم را در یک گروه نهاده‌ام. اما من از شگفتی استاد متعجب نمی‌شوم چون خوب می‌فهمم که نخبگان نسل قبل چنان به پارادایم حقیقت-قدرت پدرسالارشان خو کرده‌اند که نمی‌توانند بپذیرند کسی بیرون خانه‌ی امن آنها نشسته باشد و مرگ‌اندیشی بنیادین صوفیانه‌شان را افشا کند. مگر نه آنکه داوری اردکانی و سروش و عبدالکریمی با همه تفاوت‌هایشان عرفان و امر قدسی را بالاترین ارزش حیات دانسته و انسان را فدایی خدا خواسته‌اند و نه خدا را پشتیبان شکوفایی انسان در همین جهان؟


♦️در پایان مرقومه، عبدالکریمی از موضعی حق به جانب و ‎ بالا به پایین، موضع سیاسی محافظه‌کارانه‌اش در قبال حرکت تحول‌خواهانه زنان و جوانان را تکرار می‌کند. او اگرچه می‌کوشد به نحوی تنزه‌طلبانه موضع سیاسی خود را فرع بر فلسفه‌ی فاخر خود بنمایاند، چرخش تبارشناسانه به ما می‌گوید که برعکس دیدگاه فلسفی او انعکاس موضع سیاسی ارتجاعی اوست. سنت‌گرایی عبدالکریمی ایدئولوژی ضد انقلابی حفظ سلطنت در دهه پنجاه شمسی بوده و هنوز که هنوز است همین کارکرد خود را ادامه می‌دهد.
👍30👎267
🔺نشست هشتم و پایانی از مجموعه نشستهای «نخبگان و مسأله هویت» که با همکاری بنیاد ملی نخبگان در پژوهشگاه مطالعات فرهنگی اجتماعی و تمدنی برگزار شد. در این پنل مدیران کارگروه‌های شش‌گانه مهندسی، پزشکی، حوزوی، علوم پایه و هنر به جمع‌بندی مباحث ارائه‌شده در کارگروه خود می‌پردازند تا بصورت بسته‌ای سیاستی در اختیار بنیاد ملی نخبگان قرار گیرد.
👍1
Forwarded from آ-گاه
🔸محمد حسین بادامچی در یادداشت اخیرش، حجاب را نوعی گشتل قدسی خوانده که سوژه ی ایرانی را به ابژه‌گی کشانده است. بیژن عبدالکریمی اما معنای خاصی در این عبارت نیافته و آن را به پرسش کشیده. در این نوشتار کوتاه تلاش میکنم تا در خوانشی همدلانه، از این فهمِ محمد حسین بادامچی دفاع کنم.
🔸مفهوم گشتل که معنای تحت الفظی اش قفسه است، را هایدگر در سخنرانی معروفش (که بعدا تحت عنوان مقالۀ پرسش از تکنولوژی منتشر شد) در فهم تکنولوژی پیشنهاد می دهد. او تکنولوژی را نه ابزار که نوعی انکشاف قلمداد میکند: انکشافی گشتلی. در طی این انکشاف، جهان به مثابه منبعی قفسه بندی شده و قابل کنترل پدیدار میشود. حالا دیگر رود، محلی برای برپایی زندگی و دریافت تجربه های انسانی و عمیق نیست، بلکه منبعی است که میتوان آن را با ایجاد سد کنترل کرد و از آن انرژی استخراج نمود. حالا کل طبیعت چیزی نیست جز امرِ قابل کنترلِ قفسه بندی شده.
🔸 درست در همین لحظه است که نقش گشتلی حجاب ظهور می کند. حجاب، در وهلۀ اول نه یک ابزار که یک نوع انکشافِ زن است: انکشاف زن به مثابه سوژه ی جنسی. در این انکشاف دو پیشفرض بنیادین وجود دارد: (1) زن، دست کم در ساحت جامعه، در فضای عمومی، پدیدار دیگری جز پدیدار جنسی ندارد؛ (2) امر جنسی، باید قفسه بندی شده و تحت کنترل مطلق در بیاید.
🔸در مورد اول، حجاب است که امکانِ قفسه بندیِ بدنِ زن را فراهم می آورد، امکانِ کنترلِ بدن زن، امکان کنترل و قفسه بندیِ کردنِ زنانگی را ایجاد میکند. جالب اینجاست که این قفسه بندی، نسبت زن با بدن اش را از نسبتی پدیداری و زیسته، به نسبتی آبجکتیو-مکانیکی تغییر می دهد.
🔸توضیح آنکه ما بدن مان را به نحوشفاف تجربه یا زیست میکنیم. مثلا وقتی که میخواهیم لیوانی را با دستمان برداریم، این طور نیست که مدام به دستهایمان نگاه کنیم، مدام تعقیبش کنیم تا وقتی که به لیوان میرسد. خیر! بدن، در تاریکی، در پس زمینه، کارش را انجام می دهد. به تعبیر مرلوپونتی، بدن، تاریکیِ صحنه ی تئاتر است، اگرچه خود دیده نمیشود، اما دیده شدنِ تئاتر را امکانپذیر میکند. اما در لحظه ی گشتلی، زن، این نسبت شفاف را از دست میدهد. این یعنی حالا او بدنش را به مثابه مزاحم تجربه میکند. او باید پیوسته مراقب باشد که هیچ بخشی از بدنش بیرون نباشد. موهاش یا دستهاش در انظار عموم قرار نگیرد. او باید مراقب قفسه بندی خود باشد. باید مراقب باشد که بدن اش از قفسه بیرون نزند. بدنش اش نباید از حدود قفسه بندی اش فرارتر رود. و این یعنی او باید بدن اش را مدام تبدیل به ابژه ی توجه اش کند، مدام از شفافیت در بیارد، از تاریکی و از پس زمینه بیرون بکشد تا مطمئن شود که از قفسه بیرون نزده است.
🔸(من نقش شبکه های اجتماعی را نیز همین طور میفهمم. یعنی تصویری خاص از بدن زن به مثابه بدن ایده آل خلق شده است که زن، باید خودش را با آن منطبق کند وگرنه زن جذابی محسوب نخواهد شد. این، حتی سلیقه‌ی جنسی مردان را نیز تحت تاثیر قرار داده است. یعنی زنی که مطابق این تصویر ایده آل باشد به صورت پیش فرض توسط مردها به مثابه زنی جذاب و تحریک کننده پدیدار می‌شود. حالا زن، مدام در حال ابژه کردن بدن خود است، مدام در حال پایش بدن خود است تا مبادا از این تصویر ایده آل رسانه ای جا بماند. به تعبیر دیگر، خود رسانه های اجتماعی، مظهر نوعی انکشاف گشتلی هستند.)
🔸و اما در مورد دوم. امر جنسی به معنای اروسِ افلاطونی، اساسا مایه ی حیات و حرکت است. و البته چنان که فروید نشانمان داد، سازوکارهایی همچون اخلاق و فرهنگ، اساساً تولید شده اند تا این نیروی بیکرانه را مهار کنند. این مهار اما هارمونیک است. یعنی با اراده ی افراد هماهنگ است. اما نگاه گشتلی، در پی مهارِ هارمونیک نیست، بلکه در پی قفسه بندی و کنترل تمام عیار است. و این یعنی امر جنسی، فقط و فقط به شیوه ای از پیش تعیین و تائید شده است که میتواند ظهور و بروز بیابد. درست به همین است که با فرزندآوری، یعنی ظهورِ گشتلیِ امر جنسی، ظهورِ قفسه بندی شده‌ی تحتِ کنترل امر جنسی، نه تنها مشکلی وجود ندارد، بلکه عمیقا تشویق و تقویت نیز میشود.
🔸 البته که ازدواج و فرزندآوری اموری عمیقا قابل اعتنا هستند. مشکل، از نگاه گشتلی به ازدواج و فرزندآوری آغاز میشود.

آ-گاه
نوشته‌های من
( ابوطالب صفدری)
https://news.1rj.ru/str/biagah
👍14👏3👎2
Forwarded from دکتر سعید زیباکلام (saeid zibakalam)
🔴 اعلام حمایت جمعی از اساتید دانشگاه و شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی، از انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز در مقابل فشارهای دانشگاه و اتحادیه‌ی دفتر تحکیم وحدت برای انحلال آن(١)


با نهایت تاسف اخیرا مطلع شدیم که برخی نهادها از داخل دانشگاه و خارج از آن در صدد حذف و توقف فعالیت‌های انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز هستند. مایه‌ی تاسف است که برخی از صاحبان قدرت در وظایف و مسئولیت‌های عمومی خود، وابستگی‌شان به جریانات سیاسی خاص و سلیقه‌ی شخصی خود را وارد کار کرده و در جهت انحصار فکر، تبعیض سیاسی اعمال می‌کنند.
باور داریم تضارب آرا و گفتگوی مسالمت‌آمیز در بستری منطقی در کشور عزیزمان ایران، گمشده‌ای‌ست که فقدان آن منشأ بسیاری از آسیب‌های کنونی است. تشکل‌های دانشجویی مستقل که با آزاداندیشی و آزادمنشی در پی آرمان‌های انقلابی‌اند، یکی از بهترین بسترهای ظهور امر مبارک گفتگو بویژه در شرایطی هستند که کشور بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد.  باید نگران روزی بود که دانشگاهی به این وسعت و با این تعداد دانشجو، خالی از هرگونه تشکل قابل اعتماد برای دانشجویان باشد که بتوانند در آن، ایده‌های خود را به صورت منطقی و در فضایی مسالمت‌آمیز و قانونی پیگیری کنند و به گفتگو در خصوص آن‌ها بپردازند. حذف یک تشکل دانشجویی مستقل، محروم کردن تعدادی دانشجو از «اندیشیدن» نیست. بلکه محروم کردن دانشگاه از «اندیشه» است. دانشجوی دغدغه‌مند مستقل، چه تشکل داشته باشد و چه نداشته باشد، فعالیت فکری و اجتماعی خود را پی خواهد گرفت. این دانشگاه است که با حذف این تشکل، از این فرصت محروم می‌شود. فعالیت دلسوزانه‌ی این دانشجویان در پی آرمان‌های انقلاب، ذیل قانون و چارچوب‌های دانشگاه، فرصتی‌ست که ایشان داوطلبانه در خدمت دانشگاه قرار می‌دهند و افسوس که به جای قدردانی، با چنین تنگ‌نظری‌هایی مواجه می‌شوند. باید پرسید که این نهادهای مدعی و تنگ‌نظر، خود چه گامی در جهت احیای آرمان‌های اصیل انقلاب برداشته‌اند، که آرمان‌خواهی یک تشکل دانشجویی مستقل را هم برنمی‌تابند؟!

تهدید به توقف فعالیت این تشکل فعال و پیشرو، اجحافی بزرگ ابتدا در حق ایران عزیز و سپس در حق جنبش دانشجویی اصیل و مستقل ایران است. در این میان آنچه تاسف برانگیزتر است این است که اتحادیه دانشجویی دفتر تحکیم وحدت به جای دفاع از این تشکل عضو اتحادیه، خود تحت نفوذ یک جریان سیاسی، دامن زننده به حذف این تشکل شده است. دفتر تحکیم وحدت متشکل از تمام انجمن‌های عضو این اتحادیه است و صِرف نفوذ برخی جریان‌های سیاسی در آن، هرگز به ایشان مجوز نمی‌دهد که به صورت یک طرفه اقدام به تهدید انجمن‌های عضو این اتحادیه کنند. حال آنکه جرم بزرگشان این است که هنوز ذیل آرمان‌های انقلاب اسلامی ملت ایران به فعالیت مترقی و انقلابی دلبسته‌اند. هرچند تسلط اینچنینی پدر خوانده‌های وابسته به احزاب سیاسی در اتحادیه‌های دانشجویی، فضای تنفس دانشجویان انقلابی مستقل را تنگ می‌کند؛ اما آرمان عدالت و آزادی، عجین شده با انقلاب اسلامی است و با سیاسی‌بازی‌های وابستگان احزاب سیاسی که متاسفانه بر جنبش دانشجویی مسلط شده‌اند، فراموش شدنی نیست.

ادامه در 👇👇👇👇

🆔 @saeidzibakalam
😁1😢1
Forwarded from دکتر سعید زیباکلام (saeid zibakalam)
🔴 اعلام حمایت جمعی از اساتید دانشگاه و شخصیت‌های فرهنگی و سیاسی، از انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز در مقابل فشارهای دانشگاه و اتحادیه‌ی دفتر تحکیم وحدت برای انحلال آن(٢)

ما انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز را به آزادگی و عدم وابستگی به جریانات سیاسی می‌شناسیم که به دنبال همان آرمان آزادی و عدالتی‌ست که ستون فقرات انقلاب اسلامی را تشکیل می‌دهند. دغدغه‌ی ایران، عدالت و آزادی در این تشکل دانشجویی، دغدغه‌ی ارزشمندی‌ست که فارغ از اختلاف آرا، شایسته‌ی احترام است. از این رو ما امضا کنندگان این نامه، حمایت خود را از انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تبریز اعلام می‌کنیم و امیدواریم تنگ‌نظری‌های سیاسی برخی اصحاب قدرت بیش از این، فضای گفتگو و تضارب آرا را محدود نکند. و به ایشان توصیه می‌کنیم آثار زیان‌بار تنگ‌نظری‌های گذشتگان را در نظر داشته و در مقابل آرا و نظرات مختلف، مدارا و گشاده‌رویی بیشتری از خود نشان دهند و الگویی برای گفتگوی سازنده باشند. معتقدیم هیچ فرد یا نهادی حق ندارد تشکلی دانشجویی را که ذیل قانون و در هماهنگی با دانشگاه فعالیت می‌کند، تهدید کند. چنین برخوردی با تشکل‌های دانشجویی قانون‌مدار، نوید فردایی تیره را می‌دهد که در آن قانون، هیچ ارجی نداشته و کنش‌گران مختلف، خود را ملزم به رعایت آن نمی‌دانند. در مقابل قانون‌مداری باید ادای احترام کرد نه بهانه‌تراشی. حمایت ما از انجمن اسلامی دانشجویان دفتر تحکیم وحدت دانشگاه تبریز، به معنای تایید تمامی آرا و نظرات ایشان نیست؛ بلکه حمایت از حق بدیهی فعالیت آرمان‌خواهانه‌ی ایشان در چارچوب منطق، گفتگو، قانون و آزادی بیان است. ما چنین تنگ‌نظری‌هایی را به خصوص در حال و روز فعلی ایران عزیزمان، بسیار مخرب و شوم می‌دانیم و امیدواریم مسئولین مربوطه، در عین اختلاف نظر و سلیقه، منافع مردم عزیز و رنج‌کشیده‌ی ایران را بر منافع زودگذر جریانات سیاسی ترجیح دهند.


«تِلكَ ٱلدَّارُ ٱلأٓخِرَةُ نَجعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوّٗا فِي ٱلأَرۡضِ وَلَا فَسَادٗاۚ وَٱلعَٰقِبَةُ لِلمُتَّقِينَ»


دکتر سعید زیباکلام، استاد بازنشسته‌ی فلسفه‌ی علم دانشگاه تهران

دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی

دکتر سیدجواد میری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

دکتر روح‌الله رشیدی، موسس و مدیر دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آذربایجان‌شرقی و کنشگر فرهنگی-اجتماعی

حجت الاسلام مجتبی نامخواه، روحانی کنشگر فرهنگی-اجتماعی

دکتر محمدحسین بادامچی، عضو هیئت علمی موسسه مطالعات فرهنگی اجتماعی

دکتر میلاد دخانچی، دکترای مطالعات فرهنگی از دانشگاه کویینز کانادا و کنشگر اجتماعی

دکتر رضا نصیری حامد، استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه تبریز

دکتر مجید حسینی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

سلمان کدیور، دبیر اسبق جنبش عدالت‌خواه دانشجویی و نویسنده

امیر تفرشی، عضو هیئت موسس جنبش عدالت‌خواه دانشجویی

وحید اشتری، عضو اسبق جنبش عدالت‌خواه دانشجویی و کنشگر رسانه‌ای-اجتماعی

یاسر عرب، مستندساز و کنشگر فرهنگی

حجت الاسلام علی بخشی، روحانی کنشگر عدالت‌خواه

مرتضی کیا، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و کنشگر اجتماعی عدالت‌خواه

مسعود صدرمحمدی، دکتری مطالعات عثمانی از دانشگاه آنکارا، پژوهشگر و نویسنده

علی سنبلی، مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه صنعتی سهند و کنشگر اجتماعی عدالت‌خواه

سارا بصیری، نویسنده و پژوهشگر مطالعات زنان

مهدی نیکخواه، دانش‌آموخته‌ی روابط بین‌الملل و کنشگر اجتماعی عدالت‌خواه

علی سلیمانیان، دانش‌آموخته‌ی فلسفه و کنشگر اجتماعی عدالت‌خواه

حامد خسروشاهی، روزنامه نگار و کنشگر رسانه ای

احمد ظروفی، دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی و کنشگر اجتماعی عدالت‌خواه

پوریا تبریزی، مسئول محفل ناد

محمد رحمانی، دبیر مجمع مطالبه‌گران استان آذربایجان شرقی

جواد آقاجان‌نژاد، خبرنگار و کنشگر اجتماعی عدالت‌خواه


جهت اعلام حمایت خود و امضا به آی‌دی @sabaghods مراجعه نمایید.

🆔 @saeidzibakalam
👍3
#گلچین_چهار_فصل_دورنما (۷)

▪️مسئلۀ زن در جهان اسلام معاصر
مروری بر آثار محققان و نواندیشان مسلمان

🔹در طی فصل‌های چهارگانۀ دورنما، برخی از مهم‌ترین آثار محققان و نواندیشان مسلمان در پیوند با مسئله‌های جدید زنان را برگزیدیم و مقاله‌هایی مروری در معرفی آنها همراه با نسخۀ صوتی مقاله‌ها منتشر کردیم. حجم هر مقاله کمتر از دوهزاروپانصد کلمه و زمان هر پادکست کمتر از سی دقیقه است. این مقاله‌ها را ـ اگر خواندید یا شنیدید و پسندیدید ـ به دیگرانی پیش‌نهاد کنید.


۱. نخستین رویکردهای روشنفکران مسلمان به مسئلۀ زن
مروری بر کتاب «المرأة الجدیدة» از قاسم امین
خواندن متن | شنیدن پادکست

۲. زنان مسلمان در آغاز راه تجدد
مروری بر کتاب «السفور و الحجاب» از نظیره زین‌الدین
خواندن متن | شنیدن پادکست

۳. روایت کودکیِ دختری در اندرونی
مروری بر کتاب «زنان بر بال‌های رویا» از فاطمه مرنیسی
خواندن متن | شنیدن پادکست

۴. روایت‌های تفسیرگران از حدود حجاب در قرآن
مروری بر مقالۀ «تفسیر قرآن و هنجارهای حجاب زنان» از والری هافمن
خواندن متن | شنیدن پادکست

۵. حجاب، واجب دینی یا شعار سیاسی؟
مروری بر کتاب «حقیقة‌الحجاب و حجیةالحدیث» از محمد سعید عشماوی
خواندن متن | شنیدن پادکست

۶. بازخوانی متون تشریعی مربوط به زنان
مروری بر مقالۀ «حقوق زنان در اسلام» از نصر حامد ابوزید
خواندن متن | شنیدن پادکست

۷. بازخوانی مسئلهٔ تعدد زوجات و قوّامیت
مروری بر کتاب «نحو اصول جدیدة للفقه الاسلامی» از محمد شحرور
خواندن متن | شنیدن پادکست

۸. رهاسازی قرآن از خوانش‌های مردسالارانه
مروری بر کتاب «زنان مؤمن در اسلام» از اسما بارلاس
خواندن متن | شنیدن پادکست

۹. آیا تفسیر فمینیستی قرآن نیازمند بازنگری است؟
مروری بر کتاب «حاشیه‌های فمینیستی قرآن» از عایشه هدایت‌الله
خواندن متن | شنیدن پادکست

۱۰. از فقه کثرت‌گرا تا فقه اقتدارگرا
مروری بر کتاب «سخن‌گفتن به نام خدا» از خالد ابوالفضل
خواندن متن | شنیدن پادکست

۱۱. نظریهٔ تشریع تدریجی و حقوق زنان در اسلام
مروری بر کتاب «زنان ما در شریعت و جامعه» از طاهر حداد
خواندن متن | شنیدن پادکست


✔️
برای سهولت دسترسی مخاطبان، به‌ویژه به‌دلیل فیلترینگ، متن مقاله‌ها به «تارنمای دورنما» و پادکست مقاله‌ها به «نرم‌افزار شنوتو» ارجاع شده‌اند. فایل‌های متنی و صوتیِ مقاله‌ها در کانال تلگرام و صفحۀ ما در پادکست‌خوان‌های مشهور نیز قابل دسترسی‌اند.

#دورنما_بخوانیم
#دورنما_بشنویم
#با_دورنما_بمانیم

@doornamaa
👍3
دوست جامعه شناس و فرهیخته‌ام؛ لطفا فکت بیاورید!

https://news.1rj.ru/str/sociologicalperspectives/2994

جامعه شناس پیشرو جناب دکتر بادامچی طی یادداشتی به نقد آرای دکتر بیژن عبدالکریمی پرداخته اند اما به جهت فقدان ادله؛ و عدم ارائه فکت، به سختی بتوان نام نقد به این یادداشت داد؛ هر چند یادداشت با قلمی ادبی و مخاطب پسند و البته با صراحت لهجه نگاشته شده باشد تا جایی که جانب حرمت فرونگذاشته شود. حقیقتا جانب انصاف را باید رعایت کرد نمی توان مواضع ایشان را در کنار انتقادات شعاری و پوپولیستی صرف قرار داد.

به عنوان همکار ایشان در ساحت جامعه شناسی در خواست دارم ضمن اینکه صراحت لهجه ی خویش را در نقد و نقادی حفظ می فرمایند در خصوص مواردی که به(آرای) دکتر عبدالکریمی نسبت دادند از مجموعه ی آثار و از متن مصاحبه های ایشان به نحو روشمند و مستدل ارجاعات و استنادات لازم را در اختیار مخاطبان قرار دهند از جمله در خصوص موارد زیر که در متن ایشان آمده است:


- عبدالکریمی سخنگوی فلسفی و خودآگاه تاریخ مذکر ماست که دارد نسبت به فروپاشی پدرسالاری زنهار می‌دهد. فلسفه‌ی او بر خلاف بسیاری فلسفه‌دانان لفاظی نیست بلکه اشاره به بنیادهای حقیقت دارد: اما حقیقت دیروز و نه فردایی که ما انتظار می‌کشیم.

- عبدالکریمی درست می‌گوید. تاریخ سنتی ما نازاست از زاییدن عزیزی چون ژینا و شیرزنان هم‌رکابش. انسان، دموکراسی، آزادی و حقوق مدنی در خاک این تاریخ مذکر نمی‌روید. نور روشنایی و درخشش اختیار و هیجان آری‌گویی به زنده‌گی از سیاهچاله این پدرسالاری یارای فرار ندارد. این نام تاریخ است که در این اقلیم در حال دگرگونی است.

-️عبدالکریمی شاگرد صوفیان مرگ‌اندیشی چون داوری اردکانی و سروش، و فیلسوف پدرسالاریست ...


با امید شکل گیری گفتگوهای سازنده میان اهالی علوم انسانی و اجتماعی و اهالی دغدغه‌مند فلسفه کشور؛

محمدحسن علایی
۲۵ تیر ۱۴۰۲
👍6👎6😁1🤔1
ذهنیت پورنوگرافیک و ژئوپلتیک استعماری بدن زن

🔴در نقدی که بر دکتر بیژن عبدالکریمی در همین کانال منتشر شد حجاب را «گشتل قدسی تاریخ پدرسالاری ما» نامیدم و دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر پسادکتری فلسفه تکنولوژی در دانشگاه برمن آلمان در یادداشت خود با بسط مفهوم هایدگری گشتل بخوبی نشان داد که حجاب را نباید صرفا یک حکم شرعی معمولی بلکه باید انکشافی دانست که به قفسه‌بندی و کنترل بدن زن در چارچوبی مکانیکی و جنسی پرداخته و رابطه پدیداری و زیسته‌ی زن با بدن خود را مختل کرده است.

🔴بر پایه این دیدگاه بخوبی می‌توان فهمید که دریافت مذهبی-سنتی از بی‌حجابی، برهنگی و به تبع آن غرب‌شناسی مرد مسلمان نیز نمی‌تواند بیرون از انکشاف حجاب و تلقی خاص او از زن به مثابه ابژه‌ی جنسی باشد. در واقع درون انکشاف حجاب بدن زن همواره ذیل نوعی الهیات پورنوگرافیک قرار می‌گیرد که با چشمان هیز به صورت‌بندی و قفسه‌بندی زنانگی به قصد کنترل و استثمار او مشغول است.

🔴از این حیث بدن زن را در تاریخ مذکر می‌توان به مثابه نقشه‌ی جغرافیایی یک منطقه‌ی استعمار شده خوانش کرد که در زمان و مکانهای مختلف علامتگذاریهای مختلفی بر آن تحمیل شده اما هرگز از زیر نظاره‌ی هیز پدرسالار-مردسالار خارج نشده است. برای زن شهری روبنده و چارقد الزامی بوده در حالیکه همزمان احادیثی بر مردان قیّم و مالک و ولی آنها خوانده می‌شد که زنانتان را عریان و گرسنه در خانه‌هایتان حبس کنید که ضعیف و وابسته بمانند و با بیرون آمدن از خانه حوزه عمومی مذکر اسلامی را فاسد نکنند. (درباره جواز بی‌حجابی زن روستایی به عنوان باجی که به کار کردن او بیرون خانه داده می‌شود ن.ک به این یادداشت در اینستاگرام نگارنده) از سوی دیگر کنیز و زنان غیرمسلمان الزامی به حجاب ندارند نه از جهت محترم بودن بدنشان‌ بلکه از جهت بی‌حرمت بودن و جایزالتعرض بدن و حضور زنانه‌ی آنها. همانطور که اخیرا از سوی یکی از روحانیون ارشد بیان شد بدن زن به مثابه منطقه‌ی استعمارشده‌ایست که در صورت فقدان مالکیت خصوصی شوهر که با دیوارکشی حجاب مشخص می‌شود طبعا مورد ناامنی و تعرض مرد مسلمان قرار می‌گیرد.

🔴در دوره معاصر به نظر نمی‌رسد که کشف حجاب رضاشاهی به دلیل ابتنای آن بر الگوی مدرنیزاسیون و نوسازی ساخت پدرسالار دولتی توانسته باشد تغییری در استعمارشدگی بدن زن و گشتل سنتی حجاب ایجاد کند، کما اینکه واکنش بعدی بنیادگرایان بخوبی همین را نشان داد. در این زمینه تنها شهید مطهری بود که با عزم و شجاعت و اجتهاد عقلی خود توانست وجه و کفین زن را استثنائا از تصرف گشتل حجاب خارج کند و ژئوپلتیک تازه‌ای در صورت‌بندی زنانگی ایجاد کند.

♦️گام بعدی گشایشی که مطهری در اثر فشار جنبش آرام زنان ایران در فرهنگ سیاه پدرسالاری ایجاد کرد به گمان من جنبش #ژینا ست که برای اولین بار براندازی کامل ذهنیت پورنوگرافیک، گشتل قدسی حجاب و ساختار پدرسالار را هدف گرفته است و فصل تازه‌ای در رهایی زن مسلمان و حرکت جوامع مسلمان به سوی دموکراسی رقم خواهد زد که به لحاظ سوژگی سیاسی بی‌سابقه زنان می‌رود که در سطح جهانی نیز آبروی از دست رفته‌ی ایران و ایرانی و نقش پیشروی ما در فرهنگ بشری را احیا کند .
👍15👎116😁2🤔1
Forwarded from Reza Nassaji
نمد مالیدن خلیفه‌ی شیعه به شیوه‌ی زنانه


پاسخ عبدالکریمی به نقد بادامچی گواه آن است که ایشان نه فقط با ادبیات جامعه‌شناسی و تاریخ اجتماعی ایران آشنایی ندارد و پابرهنه در بحث‌ها می‌دود، که از مفاهیم همان سنت پدیدارشناسانه که بدان تمسک می‌جوید، بی‌اطلاع است. ظاهراً برای استاد مایه‌ی پرسش هم نخواهد بود که این مفاهیم چیست که به من اطلاق کرده‌اند - بروم بخوانم که یاد بگیرم و بی‌ربط نگویم - بلکه اشکال می‌گیرد و دستور می‌دهد که خودت بگو یعنی چه. انگار که متن با مخاطب عام یا عامی سر و کار دارد. و صد البته اگر بادامچی هیئت علمی دانشگاه نبود، همین پاسخ را هم دریافت نمی‌کرد؛ زیرا استاد فقط با اصحاب قدرت و ثروت - دستکم عضو هیئت علمی دانشگاه یا کسی که روابط سیاسی-اقتصادی خوبی داشته باشد - وارد دیالوگ، دوستی یا همکاری می‌شود.

باری، گفتارهای عبدالکریمی و مانند او را نه با نظام مفاهیم و اصطلاحات پرطمطراق فلسفی مورد استفاده همچون «بی‌تاریخی»، که با گزاره‌های هنجاری و داوری‌های سیاسی متن فهمید که دلالت‌های آشکار و پنهان را می‌نمایانند: «به اعتقاد من کاربرد صفت «زن‌ستیز» برای حاکمان ایران صرفا یک برساخت رسانه‌ای است و به هیچ وجه نمی‌توان حاکمان ایران را زن‌ستیز دانست.»
این‌ها البته لغزش نیستند که گرای روشن به‌اصطلاح روشنفکران دینی به حکومت دینی برای دریافت سهم معتنابه از منابع‌‌اند، در نتیجه باید آن‌ها را با مفاهیم «مشتقات» (derivations) و «ته‌نشست‌ها» (residues) ویلفردو پاره‌تو، جامعه‌شناس-اقتصاددان کلاسیک ایتالیایی، سنجید. بدان معنا که این اظهارات ‌فلسفی و شبه‌جامعه‌شناسانه در واقع «مشتقات»ی هستند که با توجیهات استدلالی و عقیدتی که باید «ته‌نشست‌ها‌» نامید، بزک می‌شوند؛ از جمله ته‌نشست‌های موسوم به «ابقای گروه» که گرایش محافظه‌کارانه به حفظ فرادستی مردان در جامعه‌ی مردسالار را در اینان در بر می‌گیرد.

ترس چهره‌های محافظه‌کار از فروریختن نظم مستقر نه بر اساس شناختی عینی از ساختارهای اقتصادی، سیاسی اجتماعی و فرهنگی، که ترسی آخرالزمانی و متافیزیکی از فروریزی بنای امامت شیعی و جمع شدن سفره‌ی چاکران و نوکران خاصه است؛ یادآور هراس نخبگان از فروریختن بنای خلافت سنی عباسی که برای آن نشانه‌های آخرالزمانی ساخته بودند، نظیر اینکه با ریختن خون خلیفه، آسمان فروخواهد ریخت، آنگونه که در قصیده‌ی سعدی آمده است: «آسمان را حق بود گر خون بگرید بر زمین | بر زوال ملک مستعصم امیرالمؤمنین» در نتیجه، شیعیان دست‌اندرکار برانداختن خلافت عباسی در جریان هجوم مغول، برای عقیم گذاشتن این عقوبت آسمانی، خلیفه را آن‌قدر نمدمال کردند تا بدون آنکه قطره‌ای خون از اون بیاید، بمیرد. (20 فوریه 1258 م / 14 صفر 656 ه.ق)

پاسخ هراس تئوریسین‌های نظام پدرسالاری شیعی هم این است که نگران انقلاب دفعی نباشید؛ زنان ایران چهل و چهار است که امامت/ولایت/خلافت شیعه در قالب جمهوری اسلامی را نمدمال کرده‌اند؛ بی‌آنکه خونی ریخته شود، هیمنه‌ی امام/ولی فقیه/خلیفه‌ی شیعه در هم شکسته است. زنان خلیفه را لای نمد می‌مالند و مردانی نیز به کار مالیدن دست و بازوی خلیفه مشغو‌‌ل‌اند.
اما پاسداران آکادمیک حکومت مردسالار-مذهب‌سالار-مرگ‌سالار به فکر خود باید باشند که در فردای انقلاب چگونه مانند فردید و داوری همرنگ جماعت شوند؛ نظیر داوری اردکانی که در کتاب «انقلاب اسلامی و وضع کنونی عالم» (1361) ناگهان «عابد و زاهد و مسلمانا» شد و در پایان مقدمه‌ای که با آیات سوره‌ی فجر شروع می‌شد، نوشت: «ادراک ماهیت انقلاب لازمه‌ی پاسداری از آن است و اگر این دفتر کمترین اثری در روشن شدن حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشد، نویسنده به اجر خود رسیده است. با این امید نوشته‌ی ناچیز خود را به پاسداران انقلاب اسلامی در تمام جبهه‌ها تقدیم می‌کنم.»
@RezaNassaji
👍185👎2👏1😁1
جمهورى سوم pinned «ذهنیت پورنوگرافیک و ژئوپلتیک استعماری بدن زن 🔴در نقدی که بر دکتر بیژن عبدالکریمی در همین کانال منتشر شد حجاب را «گشتل قدسی تاریخ پدرسالاری ما» نامیدم و دکتر ابوطالب صفدری، پژوهشگر پسادکتری فلسفه تکنولوژی در دانشگاه برمن آلمان در یادداشت خود با بسط مفهوم…»
مناقشه تکنولوژی و تمدن.pdf
952.9 KB
🔺مقاله علمی-پژوهشی «مناقشه تکنولوژی و تمدن: بررسی موردی دانشگاه آریامهر (شریف) در دوره پهلوی» نوشته محمدحسین بادامچی ؛ منتشرشده در شماره جدید نشریه صنعت و دانشگاه

📝چکیده :
بررسی تاریخی نشان می‌دهد که پروبلماتیک تکنولوژی و تمدن از مسائل بنیادینی است که بویژه در بین دو جنگ جهانی اول و دوم در آلمان مطرح شده و پس از آن تاریخ طنین گسترده‌ای نیز در مقاطع مختلف در فضای فکری ایران یافته است. از جمله مهم‌ترین صورت‌بندیهای این مسأله به دهه پنجاه شمسی باز می‌گردد ... بر خلاف تصور معمول این مسأله در آن مقطع صرفاً در سطح نظری باقی نمانده و به تصمیمات استراتژیک و اجرایی مهمی در سطوح سیاستگذاری و حکمرانی منجر می‌شود. از جمله مهمترین این موارد نصب سیدحسین نصر فیلسوف اسلامی سنت‌گرا به عنوان نایب تولیت دانشگاه سلطنتی تکنولوژی آریامهر (شریف کنونی) از سال 1351 تا 1354 است که تاکنون مورد ارزیابی تاریخی و تحلیلی قرار نگرفته است. این پژوهش به این پرسش اصلی می‌پردازد که انتصاب یک فیلسوف سنت‌گرا به ریاست پیشروترین دانشگاه تکنولوژی کشور در اوج دوران نوسازی رژیم پهلوی را چگونه می‌توان توضیح داد.
👍10
سکینه بنت حسین: تصویر واقعی در تاریخ و روایت روضه‌های ما
نوشته محمدحسین بادامچی

🔺در مطالعات فمینیستی پسااستعماری، غربی‌ها را بسیار نکوهش می‌کنند که در متون و روایت‌های خود زن شرقی را به‌صورت موجودی زبون، ناتوان، وابسته، لال، صغیر و نیازمند قیمومیت مردان تصویر می‌کنند. این منتقدان غرب اما توجه به این ندارند که این غربیان تقصیری ندارند جز اینکه روایت پدرسالاری شرقی را در مقیاسی وسیعتر بازتاب می‌دهند.

🔺نمونه بارز این تضاد را در روایت شخصیت بانو سکینه دختر جوان امام حسین(ع) در کربلا می‌توان دید. به عنوان یک بچه شیعه سال‌ها پای منبر و مجالس روضه بزرگ شدم اما مثل کلیپ ضمیمه این متن که تفاوتی میان روضه‌ی رقیه و سکینه قائل نشده، چندان شناختی از زنان و دختران کربلا عایدم نشد جز اینکه همگی به مثابه‌ی ابژه‌ی سنتی «حرم»، زنان ضعیفه‌ی خرابات‌نشینی بودند که بار دراماتیک و نقش ترحم‌برانگیزی و غیرت‌برانگیزی داستان را برای مردان ایفا می‌کردند. زینب (س) -که از عشق به شخصیت او نامش را بر دختر اولم گذاشتم- بعدها در آثار علی شریعتی بود که چهره‌ی متفاوتی برایم پیدا کرد.

🔺اما در رابطه با بانو سکینه اولین بار در نوشته‌ی فاطمه مرنیسی بود که توانستم شخصیت او را از زیر آوار مخرب روضه‌ها تشخیص دهم. مرنیسی که طبعا محققی اهل سنت است، در بخشی از کتاب « زنان پرده‌نشین و نخبگان جوشن‌پوش» نشان می‌دهد که در تاریخ اسلام سکینه به‌عنوان نمادی از زنان شجاع، سیاسی، معترض و به تعبیر امروزی فمینیست شناخته می‌شود که به‌خاطر اینکه صورتشان را برخلاف حکم پدرسالارانه حجاب نمی‌پوشاندند و با مردان اختلاط می‌کردند «برزه» نامیده می‌شدند. سکینه در تاریخ صدر اسلام به بانویی با ازدواج‌های متعدد معروف بوده که برخلاف فقه پدرسالار متعارف، حق نشوز یعنی نافرمانی در برابر شوهر و حق تک‌همسر بودن را جزو شروط عقد خود قرار می‌داده و به زیبایی و سخنوری و شخصیت قدرتمندش شهرت داشته.

♦️حالا این‌ را مقایسه کنید با تصویری که روضه‌های تشیع صفوی کنونی درباره سکینه به ما ارائه می‌دهد! مرنیسی می‌گوید وقتی در کنفرانسی این چنین از شخصیت تاریخی سکینه به‌عنوان نماد زنان مسلمان و قوی صدر اسلام سخن می‌گفته مردی از مستمعین بر او شوریده که این حرف‌ها دروغ است و سکینه در همان کربلا مرده است. فرقی نمی‌کند شیعه یا سنی، گویی برای مرد پدرسالار مسلمان اینطور بهتر است که شخصیتی مثل سکینه در همان کودکی در کربلا مرده باشد تا اینکه این‌طور جهان مذکر مقدسین را به چالش بکشد.

لینک منبع
👍19👎2🔥21
.
.
شام غریبان دانشگاه

اکنون که این یادداشت را می‌نویسم عصر عاشورا است و داریم به شام غریبان نزدیک می‌شویم. در کودکی‌ام عصر هر عاشورا مادرم یک سینی با هفتاد و دو شمع روشن می‌کرد و من با سینی پر از شمع کنار کوچه می‌نشستم و نوحه شام غریبان را می‌خواندم. در سالهای گذشته نیز گاهی در مسجد محل‌مان روضه شام غریبان می‌خواندم و از غربت حسین (ع) در این زمانه می‌گفتم. اما در سالهای اخیر، در هر شام غریبان که دلم می‌گیرد، چیزی می‌نویسم (که برخی‌ را نیز منتشر کرده‌ام، مثلا این‌جا و این‌جا و این‌جا).

امروز تصمیم گرفتم یادداشت شام غریبانم را درباره دو همکار خوب و مظلومم در دانشگاه اصفهان بنویسم.

دو هفته پیش بدون هیچ گفت‌وگویی و تذکری دو همکار فاضل، جوان و پرتلاشمان در دانشگاه اصفهان (دکتر مهدی مطیع و دکتر محمد سلطانی، استادان دانشکده الهیات و معارف) را صدا زدند و حکمی با عنوان «ابلاغ اتهام» به آنها دادند. استادانی که امید دانشجویان هستند و به گمانم اگر خرده ایمانی در دانشجویان مانده باشد را امثال این گونه استادان عالم و آزاده حفظ کرده‌اند. رونوشت همین «ابلاغ اتهام» را نیز برای امور مالی و گروه آموزشی مربوطه فرستادند تا حقوق و تدریس آنها را معلق کنند.

با این دو همکار تماس گرفتم و تفصیل قضیه را جویا شدم. اتهامات دکتر سلطانی (مولف تفسیر اَفنان) مربوط به پست‌های اینستاگرامی ایشان است که قبلا در دادگاه ويژه روحانیت بررسی و تبرئه شده است. اتهامات دکتر مطیع (مفسر خوش ذوق نهج‌البلاغه) نیز مربوط به گزارش مخدوش و مغرضانه‌ای است که از یکی از کلاس‌های ایشان داده شده است.

برای یک دانشگاهی همیشه ورود به حریم کلاس خط قرمز است. یعنی تا زمانی که حریم کلاس رعایت شده باشد هر فشاری به دانشگاه قابل تحمل خواهد بود؛ اما حریم کلاس که شکسته شود، «حریم آکادمی»‌ شکسته شده است، چرا که دیگر امکان تعامل و هم‌شنوی آزاد و واقعی بین استاد و دانشجو از دست می‌رود. یعنی وقتی فضای کلاس امنیتی شود، رابطه استاد و دانشجو را از وضعیت «علم زنده» به وضعیت «علم مرده» تغییر می‌دهد و فرایند «خلق آگاهی»، که پیش شرط تولید دانش است، متوقف می‌شود.

به همین علت به عنوان وظیفه حرفه‌ای نشستم و در دفاع از آکادمی و با وام‌گیری از نام این دو استاد، یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را نوشتم. این یادداشت روضه غم‌انگیزی است که در آن با تحلیل روندها و رویه‌های تازه‌ای که دارد در آموزش‌عالی ایران شکل می‌‌گیرد، شام غریبان یا همان آینده اندوهبار دانشگاه و علم در ایران را پیش‌بینی کرده‌ام.

یادداشت که تمام شد یادم آمد که دانشگاه اصفهان خانه دوم من است؛ من نیز همیشه از لزوم گفت‌وگو دم زده‌ام؛ همچنین من و ریاست دانشگاه نسبت به هم حسن ظنی داریم. پس تصمیم گرفتم نخست مسیر گفت‌وگو را طی کنم تا شاید مشکل این دو همکار با گفت‌وگو و تعامل حل شود. درخواست جلسه کردم و به همراه یازده استاد برجسته از دانشگاه اصفهان در نشستی صمیمی با ریاست محترم دانشگاه و همکارانشان طرح مساله کردیم و تقاضا کردیم که روند رسیدگی، شفاف و طبق قانون باشد، نمایندگان استادان در فرایند رسیدگی حضور داشته باشند و تا روشن شدن نتیجه رسیدگی، از فعالیت دانشگاهی این دو استاد رفع تعلیق شود. رئیس دانشگاه هم نظرشان بر تعامل و حل‌وفصل معقول مساله بود و در گام اول هم از حقوق این دو استاد رفع تعلیق کردند که از ایشان سپاسگزاریم. پس تصمیم گرفتم یادداشت «دانشگاه مطیع سلطانی» را منتشر نکنم تا آسیبی به تعامل مثبتی که شکل‌گرفته است نزنم.

متاسفانه بعد از این جلسه عده‌ای، که احتمالا از روند تعاملی شکل‌گرفته خشنود نیستند، شروع به فضاسازی کردند و اتهاماتی را که طی «احکامی محرمانه» به این استادان ابلاغ شده است، در نشست‌های عمومی و بدون حضور آن دو استاد، با دیگر استادان به اشتراک گذاشتند.

با این حرکت بر این باور آمدم که کسانی دست‌به‌کار شده‌اند تا با فضاسازی و فشار بر مدیریت دانشگاه، فرایند تعاملی شکل گرفته را مخدوش کنند. ما همچنان تعامل‌مان را با مقامات دانشگاه ادامه می‌دهیم و خواستار روند شفاف و قانونی رسیدگی هستیم، اما به گمانم برای خنثی کردن فشارها بر مقامات دانشگاه، نظارت و حمایت تعداد قابل توجهی از دانشگاهیان لازم است.

پیوند زیر مربوط به بیانیه حمایت از این دو استاد و درخواست از ریاست دانشگاه اصفهان برای رفع کامل تعلیق آنهاست. این بیانیه را من و چند صد نفر دیگر از استادان و دانش‌آموختگان دانشگاهی امضا کرده‌‌‌‌ایم:

https://survey.porsline.ir/s/7E891FL4

لطفا آن را امضا کنید و برای دیگر استادان و دانش‌آموختگان نیز بفرستید. بی‌گمان انتظار می‌رود استادان و دانش‌آموختگان دانشگاه اصفهان در این کار پیشتاز باشند.

از حریم آکادمی، این آخرین سنگر تولید خردورزی، دفاع کنیم.

محسن رنانی / عاشورای ۱۴۰۲
.
.
👍18👎2🔥2😁1
نیهیلیسم مذهبی


📍پرده اول)
چند شب پیش یکی از اقوام در مسجد جامع معروفی خرج می‌داد و ما را هم دعوت کرد. یک ساعتی بعد نماز مغرب رسیدیم و هنوز خبری نبود. دم در پسرکی پرسید «عمو امشب شام میدن؟» و گفتم «بله میدن» و با عجله رفت که احتمالا دوستانش را صدا کند. حدود ساعت ده شب روضه‌خوانی آمد و شروع کردن به خواندن. در گوشه‌‌های مختلف مسجد ملت پراکنده گعده‌ای دور هم نشسته بودند و حرف می‌زدند و کسی کاری به روضه‌خوان نداشت. پیرمردها دور هم روی صندلیها، کاسبها و اهالی محل دور هم روی زمین و نزدیکتر به وسط، و نوجوانها و بچه ها هم اطراف با یکی یک موبایل دستشان. من هم البته خوشحال که مجلس نظم و ترتیبی ندارد که کسی به شلوغ بازیهای علی‌رضای سه ساله‌ام گیر بدهد. چند دقیقه‌ای بعد سینه‌زنی شروع شد و بچه‌ها با شور و ذوق آمدند ردیف جلو نزدیک مداح که خودی نشان دهند. با خودم گفتم چه خوب که حداقل با انضباط‌های معمول هیئتی بچه ها را پس نمی‌زنند که همان موقع چند نفری از میاندارها جلو آمدند و بچه‌ها را به عقب راندند و از مردان جاافتاده‌تر مجلس خواستند جلو بیایند. یکی از آنها هم برای منضبط کردن بچه‌ها پسرکی را چنان با ضربات دست و هل دادن و «اگه درست سینه نمی‌زنی پاشو برو بیرون» تحقیر کرد که نصف بچه‌ها از وحشت متواری شدند. الغرض، سینه‌زنی تمام شد و ملت سریع روی زمین ردیف شدند که سفره بیندازند، اما مسجدیها چند بار تکرار که لطفا بعد از گرفتن غذا سریع بلند نشوید که دم در غلغله است. غذا را که دادند اصلا از قاشق و آب و چیزی سر سفره خالی خبری نبود و متوجه شدم که بر خلاف سنوات قبل کسی غذا نمی‌خورد و همه برای بردن غذا آمده‌اند. یکی از مردانی که غذا می‌داد تا به چندتا غذای آخرش رسید، پلاستیک را داد دست یکی از رفقایش که نشسته بود و او هم آنها را کناری چپاند. سروگوش که جنباندم متوجه شدم به نحو عجیبی بیشتر ملت دو سه‌تایی غذا دستشان است و دو سه دقیقه بعد به سمت در خروج که از بیرون غلغله بود، یورش بردند. به زور از جایی یک قاشق پیدا کردم تا به علی‌رضا غذا بدهم. طفلک خسته و تشنه بود و چند قاشقی بیشتر نخورد و نق می‌زد تا آمدیم بیرون. بیرون مسجد ملت که همدیگر را می‌دیدند می‌پرسیدند غذا گرفتی؟ رفیقش با لحن پیروزمندانه‌ای می‌گفت «بله سه تا» و آن یکی روی دستش می‌زد که «من چهار تا گرفتم!» و غش‌غش می‌خندیدند. بعدا از صاحب خرج شنیدم که مسجدیها گفته بودند بیاید و بانی خرج شوید که اگر شام نباشد ملت هم نمی‌آیند.

📍پرده دوم)
چندی پیش هم مجلس ختم یکی از اقوام بود. خدایش بیامرزد. نمی‌دانم کی مسجدهای ما توانستند چنین تالارهای ختم عظیمی درست کنند آن هم وقتی فی‌المثل انجمن جامعه‌شناسی ایران دو متر جا ندارد جلسات عمومیش را برگزار کند. به هرحال با آسانسور مردانه رفتیم و تسلیتی به قوم و خویش غمگین دم در دادیم و روی صندلیهای سینماطور نشستیم و قرآنی حزبی دادند که بخوانیم. غیر از یک عدد اعلامیه ترحیم که پشت روضه‌خوانِ روی سن نصب شده بود، هیچ یادی از متوفی نبود. مراسم کلا مکانیکی و فرمالیته‌ی روضه‌خوانی و سینه‌زنی و چند باری هم تشکر از فهرست طویل بزرگان حقیقی و حقوقی که از راه دور و نزدیک تسلیت گفته‌اند. آنقدر مراسم خط تولیدی و سرد و صوری و دور از یاد و خاطره آن مرحوم بود که وسط ختم اصلا فراموشم شد که برای چه آمده بودیم و حتی فاتحه را هم بعد مجلس یادم افتاد که بخوانم. مداح محترم چندین بار خاطر نشان شد که مرحوم از غلامان اهل بیت بوده‌اند و چه سعادتی از این بالاتر که مردان، نوکر و زنان، کنیز این خانواده از دنیا بروند! با خودم داشتم فکر می کردم که کتاب زندگی یک پدر، یک همسر، یک دوست و یک انسان که جهان اطرافیان را خود معنا می‌داد ناگهان بسته شده اما مجالس ختم مذهبی ما طوری با متوفی وداع می‌کنند که گویی اصلا در این عالم نبوده و حالا هم که مرده چه بهتر که به سردی وجودش را انکار کنیم. از منظر مجلس ختم مذهبی، زنده‌گی خاطره‌ای گذرا و نه‌چندان مهم از تجربه انسان بودن است که به نحوی پارادوکسیکال تنها با تأکید بر فنا و موقعیت بردگی و کنیزی است که می‌شود اندک رنگی به پوچی و تاریکی آن داد.
👍35👎3🔥1
🔺اینکه وزارت ارشاد و دستگاه قضایی و امنیتی بنیادگرایان از کنار لواط رییس قرارگاه عفاف و حجاب خود در گیلان به راحتی و با غمض عین می‌گذرد اما روسری افتادن یک کارمند سابق را چنان فحشای عظیمی می‌داند که اینطور برای کله‌پا کردن #طاقچه قداره‌کشی می‌کند موضوع ساده‌ای نیست که بتوان به راحتی از کنار آن گذشت.
در واقع باید از اخلاق جنسی بیمار نظامهای پدرسالار سنتی پرسید که چگونه در آنها پیدا شدن مو یا حتی صدای زنی عرش الهی را به لرزه می‌اندازد اما لواط و امردبازی و تجاوزگری به پسران تا همین چند دهه پیش جزو رسوم معمول و کاملا مشروع و حتی مستحب مردانگی در این سرزمین اسلامی بوده است؟
👍53👎13🔥1🤬1