This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
He died because he wanted to pay for public toilet, what a tragic ending
🤣4🆒1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Rabbi calls Christianity "an illness"
🤬6🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Austrian painter speech in English
🔥5🤣2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Faggots has no right to talk about Jesus
🔥9🆒2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The connection between black rock and Rothschilds
👏3😁1
Islamogram
Louis Farrakhan
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Louis Farrakhan talking about MARTYR Haj QASSEM SOLEYMANI
سخنرانی لوئیس فراخان در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی
سخنرانی لوئیس فراخان در مورد شهید حاج قاسم سلیمانی
❤9😁1
داستان سریه رجیع و شهادت خبیب بن عدی رضی الله عنه:
پس از جنگ احد، گروهی از کفار مکه برای انتقام از مسلمانان نقشه کشیدند. گروهی از قبیله عضل و قاره نزد رسول الله آمدند و ادعا کردند که اسلام آوردهاند و از ایشان خواستند که چند نفر از یارانش را برای تبلیغ اسلام همراهشان بفرستد. رسول الله چند صحابی، ازجمله خبیب بن عدی، را با آنان فرستاد. اما این گروه در منطقهای به نام رجیع به خیانت دست زدند و مسلمانان را اسیر کردند و به قریش فروختند.
خبیب را به مکه بردند و به قبیله بنیحارث سپردند، زیرا او در جنگ بدر، یکی از بزرگان این قبیله را کشته بود. کفار قریش تصمیم گرفتند که او را در برابر دیدگان مردم به دار بیاویزند.
پیش از شهادت، خبیب از آنان خواست که اجازه دهند دو رکعت نماز بخواند. پس از نماز، رو به آنان کرد و گفت: «اگر گمان نمیکردید که از ترس مرگ نماز را طولانی کردم، بیشتر میخواندم.» سپس گفت:
"اللهم أحصهم عدداً، واقتلهم بدداً، ولا تغادر منهم أحداً"
(خدایا! آنان را شمارش کن، یکییکی نابودشان کن و هیچیک را باقی مگذار.)
در نهایت، او را به دار آویختند و با نیزههایشان بدنش را پارهپاره کردند. قبل از شهادت، یکی از مشرکان از او پرسید: «آیا دوست داری که محمد به جای تو باشد و تو در میان خانوادهات باشی؟»
خبیب پاسخ داد: «به خدا قسم، دوست ندارم که در میان خانوادهام باشم و حتی خار کوچکی به پای رسول الله برود.»
خبیب بن عدی پیش از مرگ این اشعار را سرود
پس از جنگ احد، گروهی از کفار مکه برای انتقام از مسلمانان نقشه کشیدند. گروهی از قبیله عضل و قاره نزد رسول الله آمدند و ادعا کردند که اسلام آوردهاند و از ایشان خواستند که چند نفر از یارانش را برای تبلیغ اسلام همراهشان بفرستد. رسول الله چند صحابی، ازجمله خبیب بن عدی، را با آنان فرستاد. اما این گروه در منطقهای به نام رجیع به خیانت دست زدند و مسلمانان را اسیر کردند و به قریش فروختند.
خبیب را به مکه بردند و به قبیله بنیحارث سپردند، زیرا او در جنگ بدر، یکی از بزرگان این قبیله را کشته بود. کفار قریش تصمیم گرفتند که او را در برابر دیدگان مردم به دار بیاویزند.
پیش از شهادت، خبیب از آنان خواست که اجازه دهند دو رکعت نماز بخواند. پس از نماز، رو به آنان کرد و گفت: «اگر گمان نمیکردید که از ترس مرگ نماز را طولانی کردم، بیشتر میخواندم.» سپس گفت:
"اللهم أحصهم عدداً، واقتلهم بدداً، ولا تغادر منهم أحداً"
(خدایا! آنان را شمارش کن، یکییکی نابودشان کن و هیچیک را باقی مگذار.)
در نهایت، او را به دار آویختند و با نیزههایشان بدنش را پارهپاره کردند. قبل از شهادت، یکی از مشرکان از او پرسید: «آیا دوست داری که محمد به جای تو باشد و تو در میان خانوادهات باشی؟»
خبیب پاسخ داد: «به خدا قسم، دوست ندارم که در میان خانوادهام باشم و حتی خار کوچکی به پای رسول الله برود.»
خبیب بن عدی پیش از مرگ این اشعار را سرود
❤4🤣1
لقد جَمّعَ الأحزابُ حَولِي وألّبوا ... قبائلَهُمْ واستَجْمَعُوا كُلَّ مَجمَعِ
همهی گروهها و قبایلشان را کنار من گرد آوردند و تمام نیروی خود را بسیج کردند.
وكلُّهُمُ مُبدي العداوةِ جاهِدٌ ... عليَّ لأنّي في وَثاقي بِمَضْيَعِ
همهی آنها دشمنی خود را آشکارا نشان داده و سخت علیه من تلاش میکنند، زیرا در بند اسارتم.
وقد جمَّعوا أبناءَهُمْ ونِساءَهُمْ ... وقُرِّبْتُ مِنْ جِذْعٍ طَويلٍ مُمَنَّعِ
آنها زنان و فرزندانشان را گرد آوردند و مرا به نزد تنهی درختی استوار و بلند بردند.
إلى اللهِ أشْكُو غُرْبَتي ثُمَّ كُرْبَتي ... وما أرصدَ الأحزابُ لي عندَ مَصرعَي
به خداوند از غربت و گرفتاریام شکایت میکنم و از آنچه دشمنان برای لحظهی شهادتم آماده کردهاند.
فَذَا العرشِ صَبِّرْني على ما يُرادُ بِي ... فقد بضّعوا لَحْمي وقدْ يَاسَ مَطْمَعي
ای خدای عرش، مرا بر آنچه برایم مقدر شده صبور گردان، که گوشت بدنم را پاره پاره کردند و امیدم را قطع نمودند.
وذلكَ في ذاتِ الإلهِ وإنْ يَشَأْ ... يُبارِكْ على أوصالِ شِلْو مُمَزَّعِ
و این همه در راه خداست، و اگر او بخواهد، پارههای بدن قطعهقطعه شدهام را مبارک گرداند.
وقد خَيَّرُوني الكُفرَ والموتَ دُونَه ... وقدْ هَمَلَتْ عَيْنايَ من غَيرِ مَجزَعِ
مرا بین کفر و مرگ مخیر کردند، و در حالی که اشک از چشمانم جاری شد، هیچ ناله ای نکردم.
وما بي حَذارُ الموتِ، إني لميّتٌ ... ولكنْ حَذاري جُحْمُ نارٍ مُلَفَّعِ
من از مرگ هراسی ندارم، چرا که به هر حال خواهم مرد، اما ترس من از آتشی است که زبانه میکشد.
فلستُ أُبالي حِينَ أُقتَلُ مُسلِماً .. على أيِّ جَنْبٍ كانَ في اللهِ مَصرَعي
پس اهمیتی نمیدهم هنگامی که بر اسلام کشته میشوم، که چگونه و بر کدام پهلو به سوی خدا میبروم.
ولستُ بمبدٍ للعدو تخشُّعاً ... ولا جزَعَاً، إنّي إلى الله مَرجِعي
هرگز در برابر دشمن، ترس و خواری نشان نمیدهم، زیرا بازگشت من به سوی خداست
همهی گروهها و قبایلشان را کنار من گرد آوردند و تمام نیروی خود را بسیج کردند.
وكلُّهُمُ مُبدي العداوةِ جاهِدٌ ... عليَّ لأنّي في وَثاقي بِمَضْيَعِ
همهی آنها دشمنی خود را آشکارا نشان داده و سخت علیه من تلاش میکنند، زیرا در بند اسارتم.
وقد جمَّعوا أبناءَهُمْ ونِساءَهُمْ ... وقُرِّبْتُ مِنْ جِذْعٍ طَويلٍ مُمَنَّعِ
آنها زنان و فرزندانشان را گرد آوردند و مرا به نزد تنهی درختی استوار و بلند بردند.
إلى اللهِ أشْكُو غُرْبَتي ثُمَّ كُرْبَتي ... وما أرصدَ الأحزابُ لي عندَ مَصرعَي
به خداوند از غربت و گرفتاریام شکایت میکنم و از آنچه دشمنان برای لحظهی شهادتم آماده کردهاند.
فَذَا العرشِ صَبِّرْني على ما يُرادُ بِي ... فقد بضّعوا لَحْمي وقدْ يَاسَ مَطْمَعي
ای خدای عرش، مرا بر آنچه برایم مقدر شده صبور گردان، که گوشت بدنم را پاره پاره کردند و امیدم را قطع نمودند.
وذلكَ في ذاتِ الإلهِ وإنْ يَشَأْ ... يُبارِكْ على أوصالِ شِلْو مُمَزَّعِ
و این همه در راه خداست، و اگر او بخواهد، پارههای بدن قطعهقطعه شدهام را مبارک گرداند.
وقد خَيَّرُوني الكُفرَ والموتَ دُونَه ... وقدْ هَمَلَتْ عَيْنايَ من غَيرِ مَجزَعِ
مرا بین کفر و مرگ مخیر کردند، و در حالی که اشک از چشمانم جاری شد، هیچ ناله ای نکردم.
وما بي حَذارُ الموتِ، إني لميّتٌ ... ولكنْ حَذاري جُحْمُ نارٍ مُلَفَّعِ
من از مرگ هراسی ندارم، چرا که به هر حال خواهم مرد، اما ترس من از آتشی است که زبانه میکشد.
فلستُ أُبالي حِينَ أُقتَلُ مُسلِماً .. على أيِّ جَنْبٍ كانَ في اللهِ مَصرَعي
پس اهمیتی نمیدهم هنگامی که بر اسلام کشته میشوم، که چگونه و بر کدام پهلو به سوی خدا میبروم.
ولستُ بمبدٍ للعدو تخشُّعاً ... ولا جزَعَاً، إنّي إلى الله مَرجِعي
هرگز در برابر دشمن، ترس و خواری نشان نمیدهم، زیرا بازگشت من به سوی خداست
❤4🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Out of anger, he confessed to some of their🧃 influence
🤬8🆒2
Islamogram
مردان خدا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردان خدا
شهید قاسم سلیمانی
شهید ابومهدی المهندس
شهید قاسم سلیمانی
شهید ابومهدی المهندس
❤9❤🔥4