#روزنامهنگاري_تخصصي؛ تنها راه باقيمانده
✍️✍️✍️
مطالعه كتاب روزنامهنگاري تخصصي مرحوم حسين قندي بر هر روزنامهنگاري يك فريضه است؛ امري مثل نفس كشيدن.
نكتههاي كليدي جالبي دارد.
به واقع تنها مزيت نسبي باقيمانده و تنها راه گريز براي روزنامهنگاران امروز ما
روزنامهنگاري تخصصي است
✍️✍️✍️
مرحوم قندي در بخشهايي از اين كتاب، اشاره ميكند كه:
• يك روزنامهنگار تخصصي، همه رويدادها و فرآيندهاي حوزه خودش را دنبال كرده و ثبت ميكند.
• او به واسطه وسعت اطلاعات و تجربهها، به جايي رسيده كه چند كتاب در حوزه خودش تأليف كرده.
• او شخصيتهاي اثرگذار حوزه خودش را ميشناسد.
• كتابهاي اثرگذار حوزه خودش را از قديميترين تا جديدترين، جمعآوري و مطالعه كرده.
• كليه نشريات و رسانههاي تخصصي حوزه خودش را دنبال ميكند.
• آرشيو كاملي از رويدادها دارد.
• و ...
✳️✳️✳️
شايد نكته جالبي نباشد، اما اين نكته را هم از گوبلز، وزير تبليغات هيتلر به ياد دارم. او يك دستورالعمل براي كساني كه ميخواستند به نفع نازيها كار تبليغاتي و رسانهاي بكنند داشت.
يكي از اين ايدهها خيلي جالب بود:
يك فعال تبليغاتي و رسانهاي، نبايد به نسخهها و متنها و رفرنسهاي دست دوم دسترسي داشته باشد؛ بلكه بايد مستقيم برود و منابع دست اول را خودش مطالعه كند، نه اينكه معرفي و نقد آنها توسط ديگران را مطالعه كند.
بله، به روزگار سختي رسيدهايم كه رسانههاي مكتوب ديگر حرفي براي گفتن ندارد. تنها راه گريز، روزنامهنگاري تخصصي است. آنهم در حد بالاي خودش. در حدي كه
✍️✍️✍️✍️
روزنامهنگاران متخصص، چند كتاب نوشته باشژند و همه تاريخ حوزه خودشان را بلعيده باشند و رويدادها و فرآيندها را به خوبي بشناسند. نه اينكه صرفاً چون ده، پانزده سال در يك حوزه كار ميكنند حالا اسمشان را بگذارند روزنامهنگار متخصص. در حدي كه به قول يكي از پژوهشگران كسب و كار خارجي، محتوا و نوشته شما هفت، هشت ده برابر بهتر و پربارتر از نوشتهها و توليدات ديگران باشد.
...
@Journalism_Simple✍️✍️✍️✍️✍️
✍️✍️✍️
مطالعه كتاب روزنامهنگاري تخصصي مرحوم حسين قندي بر هر روزنامهنگاري يك فريضه است؛ امري مثل نفس كشيدن.
نكتههاي كليدي جالبي دارد.
به واقع تنها مزيت نسبي باقيمانده و تنها راه گريز براي روزنامهنگاران امروز ما
روزنامهنگاري تخصصي است
✍️✍️✍️
مرحوم قندي در بخشهايي از اين كتاب، اشاره ميكند كه:
• يك روزنامهنگار تخصصي، همه رويدادها و فرآيندهاي حوزه خودش را دنبال كرده و ثبت ميكند.
• او به واسطه وسعت اطلاعات و تجربهها، به جايي رسيده كه چند كتاب در حوزه خودش تأليف كرده.
• او شخصيتهاي اثرگذار حوزه خودش را ميشناسد.
• كتابهاي اثرگذار حوزه خودش را از قديميترين تا جديدترين، جمعآوري و مطالعه كرده.
• كليه نشريات و رسانههاي تخصصي حوزه خودش را دنبال ميكند.
• آرشيو كاملي از رويدادها دارد.
• و ...
✳️✳️✳️
شايد نكته جالبي نباشد، اما اين نكته را هم از گوبلز، وزير تبليغات هيتلر به ياد دارم. او يك دستورالعمل براي كساني كه ميخواستند به نفع نازيها كار تبليغاتي و رسانهاي بكنند داشت.
يكي از اين ايدهها خيلي جالب بود:
يك فعال تبليغاتي و رسانهاي، نبايد به نسخهها و متنها و رفرنسهاي دست دوم دسترسي داشته باشد؛ بلكه بايد مستقيم برود و منابع دست اول را خودش مطالعه كند، نه اينكه معرفي و نقد آنها توسط ديگران را مطالعه كند.
بله، به روزگار سختي رسيدهايم كه رسانههاي مكتوب ديگر حرفي براي گفتن ندارد. تنها راه گريز، روزنامهنگاري تخصصي است. آنهم در حد بالاي خودش. در حدي كه
✍️✍️✍️✍️
روزنامهنگاران متخصص، چند كتاب نوشته باشژند و همه تاريخ حوزه خودشان را بلعيده باشند و رويدادها و فرآيندها را به خوبي بشناسند. نه اينكه صرفاً چون ده، پانزده سال در يك حوزه كار ميكنند حالا اسمشان را بگذارند روزنامهنگار متخصص. در حدي كه به قول يكي از پژوهشگران كسب و كار خارجي، محتوا و نوشته شما هفت، هشت ده برابر بهتر و پربارتر از نوشتهها و توليدات ديگران باشد.
...
@Journalism_Simple✍️✍️✍️✍️✍️
Forwarded from باشگاه روزنامهنگاران ایران via @vote
به نظر شما کدامیک از چهرههای زیر حایز دریافت عنوان #روزنامه_نگار_سال هستند. لطفا به گزینهای که مد نظر دارید رای بدهید و دوستان خود را نیز باخبر کنید در این نظر سنجی شرکت کنند. این نظر سنجی تا ۱۵ فروردینماه برقرار است.
public poll
۵- یاشار سلطانی – 529
👍👍👍👍👍👍👍 24%
۸- جواد دلیری – 486
👍👍👍👍👍👍 22%
۱- حامد هادیان – 484
👍👍👍👍👍👍 22%
۳- الناز محمدی – 227
👍👍👍 10%
۴- محمد قوچانی – 104
👍 5%
۶- ژیلا بنییعقوب – 103
👍 5%
۹- فاطمه علی اصغر – 75
👍 3%
۷- مسعود فروغی – 69
👍 3%
۱۰- عباس عبدی – 55
👍 3%
۲- متین غفاریان – 44
👍 2%
👥 2176 people voted so far.
public poll
۵- یاشار سلطانی – 529
👍👍👍👍👍👍👍 24%
۸- جواد دلیری – 486
👍👍👍👍👍👍 22%
۱- حامد هادیان – 484
👍👍👍👍👍👍 22%
۳- الناز محمدی – 227
👍👍👍 10%
۴- محمد قوچانی – 104
👍 5%
۶- ژیلا بنییعقوب – 103
👍 5%
۹- فاطمه علی اصغر – 75
👍 3%
۷- مسعود فروغی – 69
👍 3%
۱۰- عباس عبدی – 55
👍 3%
۲- متین غفاریان – 44
👍 2%
👥 2176 people voted so far.
انتخاب شخصی من حامد هادیان است
در ضمن جواد دلیری استعفا داده
هر کسی دوست داشتید رأی بهید
در ضمن جواد دلیری استعفا داده
هر کسی دوست داشتید رأی بهید
چند نكته درباره انتخاب #روزنامهنگار_سال
✍️✍️✍️
توسط #كانال_باشگاه_روزنامهنگاران
يك. يكي، دو تن از دوستان هيئت داوران، عزيزان دل ما هستند و باسابقه و كاردرست. اما باقي رفقا سابقه بيشتري نسبت به ديگر روزنامهنگاران ندارند. چه بسا كه درباره سطح كيفي آنها و قدرت انتخابشان بحث باشد. راهحل اين بود كه در هيئت داوران، از بزرگاني چون دكتر نمكدوست و صديقي و ... هم استفاده ميكرديد. اينجوري دستكم فاصله ذكر شده پر ميشد و احترام بيشتري براي انتخاب دوستان قائل ميشديم. ضمن اينكه بار فني بودن بر بارهاي ديگر ميچربيد.
✍️✍️✍️
دو. نامهاي بزرگي چون #محمد_قوچاني، بدون هيچ كار خاصي در سال گذشته در اين ليست گنجانده شده بودند. البته تعلق خاطر دوستان قابل درك است، اما در اين جور موارد بهتر است رفاقتها كنار گذاشته شود.
✍️✍️✍️
سه. روزنامهنگاري، برابر با افشاگري نيست؛ هرچند افشاگري بخش مهمي از روزنامهنگاري است. متأسفانه اين اصل به خوبي رعايت نشده. ياشار سلطاني، صرفاً در حال افشاگري است؛ ظاهراً بدون هيچ رسانهاي. آنهم افشاگريهاي يكطرفه به نفع يك گرايش؛ كه به شدت شائبه ايجاد ميكند. اينكه شما وصل باشيد به جايي و اطلاعات بگيريد براي كوبيدن طرف مقابل، نامش روزنامهنگاري نيست؛ ميتواند نامش پروندهسازي باشد، كاري كه شايد گاهاً در رسانههايي چون كيهان و فارس ميبينيم. روزنامهنگار با تلاش خود بايد اطلاعات كسب كند؛ نه با وصل بودن خود. رويكردهاي ديگر روزنامهنگاري را بايد آموزش، سرگرمسازي، انتقال فرهنگ و ... بدانيم. چرا اين رويكردها در انتخاب دوستان ديده نشده است؟
✍️✍️✍️
چهار. مطبوعات، در تعريف درست و حرفهاي خود، شامل سايتها و فضاي مجازي و البته شبكههاي راديو و تلويزيون هم ميشوند. شما در ليست اوليه، خبري از حضور سردبيران موفق سايتهاي خبري ديديد؟ به شدت كم بود اين حضور. عملاً چنين اتفاقي، باعث يك خودتحويلگيري مطبوعاتي و مكتوب شود.
✍️✍️✍️
پنج. بهترين ايده اين بود كه هيئت داوران، به واسطه وسعت اطلاعات و تجربه و احاطه بر اين حوزه، نامهايي را انتخاب ميكردند. متأسفانه بخشي از همكاران خود اين عزيزان از اين رقابت بياطلاع بودند. نامهاي بيرون مانده از اين ليست، عملاً باعث ميشوند تا گزينههاي نهايي ضمن احترامبرانگيز بودن، چندان عام و درست و فراگير نباشند.
@Journalism_Simple
✍️✍️✍️
توسط #كانال_باشگاه_روزنامهنگاران
يك. يكي، دو تن از دوستان هيئت داوران، عزيزان دل ما هستند و باسابقه و كاردرست. اما باقي رفقا سابقه بيشتري نسبت به ديگر روزنامهنگاران ندارند. چه بسا كه درباره سطح كيفي آنها و قدرت انتخابشان بحث باشد. راهحل اين بود كه در هيئت داوران، از بزرگاني چون دكتر نمكدوست و صديقي و ... هم استفاده ميكرديد. اينجوري دستكم فاصله ذكر شده پر ميشد و احترام بيشتري براي انتخاب دوستان قائل ميشديم. ضمن اينكه بار فني بودن بر بارهاي ديگر ميچربيد.
✍️✍️✍️
دو. نامهاي بزرگي چون #محمد_قوچاني، بدون هيچ كار خاصي در سال گذشته در اين ليست گنجانده شده بودند. البته تعلق خاطر دوستان قابل درك است، اما در اين جور موارد بهتر است رفاقتها كنار گذاشته شود.
✍️✍️✍️
سه. روزنامهنگاري، برابر با افشاگري نيست؛ هرچند افشاگري بخش مهمي از روزنامهنگاري است. متأسفانه اين اصل به خوبي رعايت نشده. ياشار سلطاني، صرفاً در حال افشاگري است؛ ظاهراً بدون هيچ رسانهاي. آنهم افشاگريهاي يكطرفه به نفع يك گرايش؛ كه به شدت شائبه ايجاد ميكند. اينكه شما وصل باشيد به جايي و اطلاعات بگيريد براي كوبيدن طرف مقابل، نامش روزنامهنگاري نيست؛ ميتواند نامش پروندهسازي باشد، كاري كه شايد گاهاً در رسانههايي چون كيهان و فارس ميبينيم. روزنامهنگار با تلاش خود بايد اطلاعات كسب كند؛ نه با وصل بودن خود. رويكردهاي ديگر روزنامهنگاري را بايد آموزش، سرگرمسازي، انتقال فرهنگ و ... بدانيم. چرا اين رويكردها در انتخاب دوستان ديده نشده است؟
✍️✍️✍️
چهار. مطبوعات، در تعريف درست و حرفهاي خود، شامل سايتها و فضاي مجازي و البته شبكههاي راديو و تلويزيون هم ميشوند. شما در ليست اوليه، خبري از حضور سردبيران موفق سايتهاي خبري ديديد؟ به شدت كم بود اين حضور. عملاً چنين اتفاقي، باعث يك خودتحويلگيري مطبوعاتي و مكتوب شود.
✍️✍️✍️
پنج. بهترين ايده اين بود كه هيئت داوران، به واسطه وسعت اطلاعات و تجربه و احاطه بر اين حوزه، نامهايي را انتخاب ميكردند. متأسفانه بخشي از همكاران خود اين عزيزان از اين رقابت بياطلاع بودند. نامهاي بيرون مانده از اين ليست، عملاً باعث ميشوند تا گزينههاي نهايي ضمن احترامبرانگيز بودن، چندان عام و درست و فراگير نباشند.
@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
تفاوت میثاقی و فردوسی پور در مصاحبه (بخش 1)
✍🏼عيسي محمدي
این روزها در حوزه روزنامهنگاری، دو اتفاق افتاده که بهانه و سبب نگارش این مطلب است. اتفاق اول، بازتاب گفتگوی محمدحسين میثاقی گزارشگر و مجری ورزشی تلویزیون با مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال است.
دومین فایل هم، سئوال پرسیدن یک خبرنگار از یک کارگردان بوده است؛ آنجا که خبرنگار از مثلث عشقی صحبت میکند و وقتی کارگردان میپرسد دقیقاً کجا؟ خبرنگار پاسخی برای گفتن نداشته و میگوید نميدانم.
این دو اتفاق، بهانهای شد تا بار دیگر، درباره چند اصل مهم در ژانر مصاحبه و گفتگوهای رسانهای صحبت کنیم؛ اصولی که به صورت نکتهوار به آنها اشاره میکنیم.
1. مهمترین اصل در گفتگو و مصاحبه، اصل نیروی ذخیره است. این اصل را اولین بار دیل کارنگی در کتاب اصول سخنرانی خودش مطرح کرد؛ که بعدتر به همه جا سرایت کرد.
او اشاره میکند وقتی سخنران قرار است پنج دقیقه سخنرانی کند، اگر اطلاعات و دانشی که درباره موضوع سخنرانی دارد، صرفاً مناسب پنج دقیقه باشد، در این صورت نیروی ذخیره او صفر است. یعنی با کوچکترین اتفاقی، سخنرانی را خواهد باخت. در نتیجه اعتماد به نفس او به شدت پایین خواهد بود.
کارنگی اشاره میکند وقتی شما صفر تا صد یک موضوع را به طور کامل دانسته و رویهها و ارزشهای یک کار یا حوزه یا علم یا هر چیز دیگری را به خوبی بلد باشید، در این صورت نیرویی مقاومتپذیر در شما ایجاد میشود. همان نیرویی که متخصصان دارند. در این صورت مقاومتناپذیر شده و کسی در برابر شما نمیتواند مقاومت کند.
در نمونه میثاقی و تاج، نیروی ذخیره میثاقی چقدر بود؟ قطعاً او با فوتبال و رویههای آن آشناست اما نه بیشتر از مهدی تاج ولی نیروی ذخیره عادل فردوسیپور، به قدری بالا بود که همین حالا هم، فردی مثل تاج به آن اشاره میکند و همه هم به آن معترف هستند.
فردوسیپور به قدری در کار خودش غرق بود که روایت خودش، حتی خوابهایش هم فوتبال بود و به روایت میثاقی ، حتی وقتی که برای تماشای یک فیلم سینمایی به دعوت یک کارگردان رفته بود، سریع از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به راهرو رفته و فوتبالی را که در جریان بود، دنبال میکرد.
در کلیپ منتشر شده از خبرنگار محترمی که از کارگردان سئوال میپرسد، این نیروی ذخیره عملاً صفر است. یعنی به محض کوچکترین سئوال کارگردان، او اعتماد به نفس خودش را از دست داده و فرو میپاشد.
چندی پیش گفتگویی از پرویز پرستویی منتشر شد. او اشاره میکند که روزگاری در انتظار چاپ مجلاتی چون فیلم و دنیای تصویر و ... بود تا آنها را بخرد. برای اینکه بازخورد نقشآفرینی و فعالیت سینمایی خودش را در آنها ببیند و اصلاحات لازم را انجام بدهد. اما چرا؟
به دلیل نیروی ذخیره عظیمی که در این مجلات و منتقدان آنها وجود داشت. این نیروی ذخیره، اعتماد به نفس و یک حس مقاومتپذیر در مقابل آنها ایجاد میکرد. اما چنین نیرویی در یک مجله عمومیتر و یک سایت عمومیتر به شدت پایین است؛ به طوری که برای همان مصاحبه باید هفتهها و ماهها دوندگی و پیگیری داشته باشند.
پس مهمترین بخش مصاحبه، نیروی ذخیره آن است. شاید بد نباشد جملهای از فرزاد جمشیدی، مجری سابق تلویزیون مطرح کنیم که اصل کلام ما را به شدت بیان میکند.
او اشاره میکند برای یک دقیقه پلاتوخوانی و نوشتن آن، یک ساعت مطالعه میکرده و گاهی برای یک پلاتوی پنج دقیقهای، سه، چهار تا کتاب را مرور میکرد.
دکتر اکبر عالمی، منتقد و مجری خوشنام تلویزیونی نیز چنین ایدهای را در گفتگوهایش مطرح کرده. اینکه چون در زمان اجراهای خود بر موضوعاتی که موضوع فیلمهای مورد بررسیاش بوده احاطه نداشته، میرفته و کتابهای زیادی درباره موضوع آنها فیلمها میخوانده؛ طوری که دیگران فکر میکردند او متخصص آن حوزه هم بوده است. نیروی ذخیره، چنین چیزی است.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عيسي محمدي
این روزها در حوزه روزنامهنگاری، دو اتفاق افتاده که بهانه و سبب نگارش این مطلب است. اتفاق اول، بازتاب گفتگوی محمدحسين میثاقی گزارشگر و مجری ورزشی تلویزیون با مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال است.
دومین فایل هم، سئوال پرسیدن یک خبرنگار از یک کارگردان بوده است؛ آنجا که خبرنگار از مثلث عشقی صحبت میکند و وقتی کارگردان میپرسد دقیقاً کجا؟ خبرنگار پاسخی برای گفتن نداشته و میگوید نميدانم.
این دو اتفاق، بهانهای شد تا بار دیگر، درباره چند اصل مهم در ژانر مصاحبه و گفتگوهای رسانهای صحبت کنیم؛ اصولی که به صورت نکتهوار به آنها اشاره میکنیم.
1. مهمترین اصل در گفتگو و مصاحبه، اصل نیروی ذخیره است. این اصل را اولین بار دیل کارنگی در کتاب اصول سخنرانی خودش مطرح کرد؛ که بعدتر به همه جا سرایت کرد.
او اشاره میکند وقتی سخنران قرار است پنج دقیقه سخنرانی کند، اگر اطلاعات و دانشی که درباره موضوع سخنرانی دارد، صرفاً مناسب پنج دقیقه باشد، در این صورت نیروی ذخیره او صفر است. یعنی با کوچکترین اتفاقی، سخنرانی را خواهد باخت. در نتیجه اعتماد به نفس او به شدت پایین خواهد بود.
کارنگی اشاره میکند وقتی شما صفر تا صد یک موضوع را به طور کامل دانسته و رویهها و ارزشهای یک کار یا حوزه یا علم یا هر چیز دیگری را به خوبی بلد باشید، در این صورت نیرویی مقاومتپذیر در شما ایجاد میشود. همان نیرویی که متخصصان دارند. در این صورت مقاومتناپذیر شده و کسی در برابر شما نمیتواند مقاومت کند.
در نمونه میثاقی و تاج، نیروی ذخیره میثاقی چقدر بود؟ قطعاً او با فوتبال و رویههای آن آشناست اما نه بیشتر از مهدی تاج ولی نیروی ذخیره عادل فردوسیپور، به قدری بالا بود که همین حالا هم، فردی مثل تاج به آن اشاره میکند و همه هم به آن معترف هستند.
فردوسیپور به قدری در کار خودش غرق بود که روایت خودش، حتی خوابهایش هم فوتبال بود و به روایت میثاقی ، حتی وقتی که برای تماشای یک فیلم سینمایی به دعوت یک کارگردان رفته بود، سریع از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به راهرو رفته و فوتبالی را که در جریان بود، دنبال میکرد.
در کلیپ منتشر شده از خبرنگار محترمی که از کارگردان سئوال میپرسد، این نیروی ذخیره عملاً صفر است. یعنی به محض کوچکترین سئوال کارگردان، او اعتماد به نفس خودش را از دست داده و فرو میپاشد.
چندی پیش گفتگویی از پرویز پرستویی منتشر شد. او اشاره میکند که روزگاری در انتظار چاپ مجلاتی چون فیلم و دنیای تصویر و ... بود تا آنها را بخرد. برای اینکه بازخورد نقشآفرینی و فعالیت سینمایی خودش را در آنها ببیند و اصلاحات لازم را انجام بدهد. اما چرا؟
به دلیل نیروی ذخیره عظیمی که در این مجلات و منتقدان آنها وجود داشت. این نیروی ذخیره، اعتماد به نفس و یک حس مقاومتپذیر در مقابل آنها ایجاد میکرد. اما چنین نیرویی در یک مجله عمومیتر و یک سایت عمومیتر به شدت پایین است؛ به طوری که برای همان مصاحبه باید هفتهها و ماهها دوندگی و پیگیری داشته باشند.
پس مهمترین بخش مصاحبه، نیروی ذخیره آن است. شاید بد نباشد جملهای از فرزاد جمشیدی، مجری سابق تلویزیون مطرح کنیم که اصل کلام ما را به شدت بیان میکند.
او اشاره میکند برای یک دقیقه پلاتوخوانی و نوشتن آن، یک ساعت مطالعه میکرده و گاهی برای یک پلاتوی پنج دقیقهای، سه، چهار تا کتاب را مرور میکرد.
دکتر اکبر عالمی، منتقد و مجری خوشنام تلویزیونی نیز چنین ایدهای را در گفتگوهایش مطرح کرده. اینکه چون در زمان اجراهای خود بر موضوعاتی که موضوع فیلمهای مورد بررسیاش بوده احاطه نداشته، میرفته و کتابهای زیادی درباره موضوع آنها فیلمها میخوانده؛ طوری که دیگران فکر میکردند او متخصص آن حوزه هم بوده است. نیروی ذخیره، چنین چیزی است.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
تفاوت میثاقی و فردوسی پور در مصاحبه (بخش 2)
✍🏼عيسي محمدي
2. مساله دوم، مسألهای فنی است. گفتگو و مصاحبه رسانهای، آیین خاص خودش را دارد. در گفتگو، شما باید نقشه مشخصی داشته و دست از آن برندارید و درک کنید که طرف مقابل شما ممکن است که با واکنشهای خود، بخواهد شما و حواستان را پرت کند.
در این صورت خونسردی و پافشاری، دستور کار اول و آخر شما براي همیشه خواهد بود. ضمن اینکه نحوه سئوال و جواب و مدیریت آنها نیز به شدت مهم است. پس طراحي نقشه و آشنايي با انواع مصاحبههاي رسانهاي و نحوه چيدمان سئوالها و پيشبيني اتفاقات لازم، جزو بايدهاي هميشگي اين كار است.
3. نكته سوم هم در نوع خودش خيلي مهم است. ضمن اینکه هر کسی شخصیت خاصی دارد و باید جریان مصاحبه را مطابق با خودشناسی حاصل از این شخصیت پیش ببرد.
شاید سبک چالشی فردوسیپور، تنها متناسب با شخصیت برونگرا و حقيقتجو و خاص خود او باشد. شاید این سبک برای فردی چون میثاقیان مناسب نباشد و او بهتر باشد که دنبال یک سبک خاصتر دیگر باشد. قرار نیست همگان گفتگوهایی شبیه به فردوسیپور و فرزاد حسنی و ... انجام بدهند. ما به مصاحبههای همدلانه و دوستانه و راحتتر دیگر هم نیاز داریم که میتواند متناسب با روحیات مجریان و روزنامهنگاران خودشان پیش ببرند.
4. نكته به شدت مهم بعدي هم، برندسازي شخصي مصاحبهگران است. يكي از انتقادات جدي كه به برنامهاي چون دورهمي و حتي خندوانه مطرح است، آن است كه غالباً سطح مهمانان، پايينتر از مصاحبهگر است؛ طوري كه دعوتشوندگان از خداخواسته، به اين مصاحبهها ميشتابند.
در اين صورت برند مصاحبهگر به خوبي خرج و مديريت نشده و در حال سوخت شدن است. در برنامههاي ميثاقيان، اين اتفاق به صورت برعكس ميافتد. او البته نيرويي به شدت مستعد و آيندهدار ميتواند باشد اما نكته اينجاست كه هنوز به جايگاه مورد نظر خودش نرسيده است؛ جايگاهي كه در آن دستكم برابر و حتي برتر از مهمانان خاص خودش باشد.
چنين جايگاهي را ميشد براي فردي چون فردوسيپور قائل شد. فردوسيپور كسي بود كه در ويژهنامه نوروزي سال 1390 همشهري جوان، در رقابت با مهران مديري، از سوي اين نشريه معتبر حوزه سرگرمي و جوانان(البته در آن دوره)، چهره دهه هشتاد شمسي اين مجله شده بود.
پس فردي چون ميثاقي ، بايد متوجه اين مسير و فرآيند طي شده و جايگاه اجتماعي و عوامل بيرون استوديو هم باشد. چنين است كه جايگاه امروز او، نميتواند به وي اجازه يك گفتگوي متعادل و پاياپاي را با مصاحبهشونده بدهد.
در اينباره، بد نيست يكبار ديگر حرف معروف حسنين هيكل، معروفترين روزنامهنگار خاورميانه را يادآوري كنيم. او ميگفت يك روزنامهنگار بايد به سطحي از شهرت و اطلاعات و دانش و ... برسد، كه عملاً اين ديگران (البته بيشتر منظورش هم سياستمداران بود) باشند كه به او نيازمند باشند؛ نه او به ديگران.
بله، يك گفتگوي تلويزيوني اطلاعاتمحور و نسبتاً بهانهمحور كه در ژانر روزنامهنگاري قرار ميگيرد، به همين سادگي تبديل به يك اتفاق مهم نميشود. گاهي بايد اين مسير را آرامآرام و فرآيندي طي كرد تا به نتيجه و اعتبار و دستاورد لازم رسيد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عيسي محمدي
2. مساله دوم، مسألهای فنی است. گفتگو و مصاحبه رسانهای، آیین خاص خودش را دارد. در گفتگو، شما باید نقشه مشخصی داشته و دست از آن برندارید و درک کنید که طرف مقابل شما ممکن است که با واکنشهای خود، بخواهد شما و حواستان را پرت کند.
در این صورت خونسردی و پافشاری، دستور کار اول و آخر شما براي همیشه خواهد بود. ضمن اینکه نحوه سئوال و جواب و مدیریت آنها نیز به شدت مهم است. پس طراحي نقشه و آشنايي با انواع مصاحبههاي رسانهاي و نحوه چيدمان سئوالها و پيشبيني اتفاقات لازم، جزو بايدهاي هميشگي اين كار است.
3. نكته سوم هم در نوع خودش خيلي مهم است. ضمن اینکه هر کسی شخصیت خاصی دارد و باید جریان مصاحبه را مطابق با خودشناسی حاصل از این شخصیت پیش ببرد.
شاید سبک چالشی فردوسیپور، تنها متناسب با شخصیت برونگرا و حقيقتجو و خاص خود او باشد. شاید این سبک برای فردی چون میثاقیان مناسب نباشد و او بهتر باشد که دنبال یک سبک خاصتر دیگر باشد. قرار نیست همگان گفتگوهایی شبیه به فردوسیپور و فرزاد حسنی و ... انجام بدهند. ما به مصاحبههای همدلانه و دوستانه و راحتتر دیگر هم نیاز داریم که میتواند متناسب با روحیات مجریان و روزنامهنگاران خودشان پیش ببرند.
4. نكته به شدت مهم بعدي هم، برندسازي شخصي مصاحبهگران است. يكي از انتقادات جدي كه به برنامهاي چون دورهمي و حتي خندوانه مطرح است، آن است كه غالباً سطح مهمانان، پايينتر از مصاحبهگر است؛ طوري كه دعوتشوندگان از خداخواسته، به اين مصاحبهها ميشتابند.
در اين صورت برند مصاحبهگر به خوبي خرج و مديريت نشده و در حال سوخت شدن است. در برنامههاي ميثاقيان، اين اتفاق به صورت برعكس ميافتد. او البته نيرويي به شدت مستعد و آيندهدار ميتواند باشد اما نكته اينجاست كه هنوز به جايگاه مورد نظر خودش نرسيده است؛ جايگاهي كه در آن دستكم برابر و حتي برتر از مهمانان خاص خودش باشد.
چنين جايگاهي را ميشد براي فردي چون فردوسيپور قائل شد. فردوسيپور كسي بود كه در ويژهنامه نوروزي سال 1390 همشهري جوان، در رقابت با مهران مديري، از سوي اين نشريه معتبر حوزه سرگرمي و جوانان(البته در آن دوره)، چهره دهه هشتاد شمسي اين مجله شده بود.
پس فردي چون ميثاقي ، بايد متوجه اين مسير و فرآيند طي شده و جايگاه اجتماعي و عوامل بيرون استوديو هم باشد. چنين است كه جايگاه امروز او، نميتواند به وي اجازه يك گفتگوي متعادل و پاياپاي را با مصاحبهشونده بدهد.
در اينباره، بد نيست يكبار ديگر حرف معروف حسنين هيكل، معروفترين روزنامهنگار خاورميانه را يادآوري كنيم. او ميگفت يك روزنامهنگار بايد به سطحي از شهرت و اطلاعات و دانش و ... برسد، كه عملاً اين ديگران (البته بيشتر منظورش هم سياستمداران بود) باشند كه به او نيازمند باشند؛ نه او به ديگران.
بله، يك گفتگوي تلويزيوني اطلاعاتمحور و نسبتاً بهانهمحور كه در ژانر روزنامهنگاري قرار ميگيرد، به همين سادگي تبديل به يك اتفاق مهم نميشود. گاهي بايد اين مسير را آرامآرام و فرآيندي طي كرد تا به نتيجه و اعتبار و دستاورد لازم رسيد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
ضعفهاي بزرگ اجتماعينويسي در رسانه های ايران
✍عیسی محمدی
روزنامهنگار
🔹روزي، روزگاري، سيامك رحماني، از روزنامهنگاران باسابقه ايراني، تعريف جالبي از سرويس اجتماعي همشهري جوان كرده بود. شايد اين نقل قول به سال 84 يا 85 برگردد. آن موقع نوشته بود كه سرويس اجتماعي اين مجله، چيزي شبيه ميليشياست. منظورش اين بود كه رفت و آمد به آن زياد است و مثل سرويسهاي ديگر، بنيان و بنيه ثابتي نداشت.
🔹متأسفانه اين حرف به طرز عجيبي درست است. سرويسهاي اجتماعي روزنامهها و مجلات و خبرگزاريها و سايتهاي خبري و ...، به طرز عجيبي پرتردد هستند. و باز هم به طرز عجيبتري، نيروهاي ثابتي در اين سرويسها به چشم نميخورند. ثابت، به معناي كار تخصصي. كار تخصصي هم، آنطور كه مرحوم حسين قندي مينويسد، به اين معنا كه،
ـ كتاب يا كتابهاي اثرگذاري در حوزه تخصصي خودش نگاشته باشد.
ـ در جريان آخرين كتابها و نگاتهها و تحقيقات حوزه خودش باشد.
ـ آخرين تحولات و نظرات مطرح شده توسط افراد اثرگذار حوزه خودش را بشناسد.
ـ جريانهاي مربوط به حوزه خودش را بشناسد.
ـ و ...
🔹اما مشكلات عمده سرويسهاي اجتماعي رسانههاي ما از كجا ناشي ميشود؟ به عنوان كسي كه از ابتداي كار حرفهاي خود، غالباً در حوزههاي اجتماعي درگير كار بوده است، ميتوانم نكات زير را به عنوان مشكلات رايج اين بخش ليست كنم.
1. بزرگترين اشكال اين است كه سرويسهاي اجتماعي، نيروهاي ثابتي كه به واسطه كار دنبالهدار در اين حوزه، تبديل به نيروهايي با تخصص بالا در حوزههاي اجتماعي شوند، ندارند.
2. سرويسهاي اجتماعي بيش از حد جامعهشناسمحور شدهاند.
3. سرويسهاي اجتماعي كمترين توجه را به پاياننامههاي دانشكدههاي اجتماعي و مرتبط و كتابهاي نگاشته شده در اين حوزه و ... دارند. حتي به نشستهاي تخصصي حوزههاي اجتماعي.
4. سرويسهاي اجتماعي غالباً به واسطه پربازخورد بودن، درگير سوژههاي سياه ميشوند. البته سوژههاي سياه، كه بيشتر در حوزه فقر و آسيب اجتماعي و حاشيهنشيني و جرائم و ... مطرح ميشوند، بخشي از كار اجتماعي ما هستند. ولي همه كار ما نيستند. ضمن اينكه مزيت نسبي يك سرويس اجتماعي، صرفاً نميتواند در اين حوزهها تبيين شود. بحث بعدي هم اثرگذاري رواني تخريبگرانه اين سوژهها هم بر روزنامهنگاران و هم شهروندان است. به همين دليل است كه سوژههاي سياه، بايد در يك هماهنگي كامل با سوژههاي ديگر تبيين و تعريف شوند.
5. سرويسهاي اجتماعي آمارخوانهاي خوبي نيستند. عددخوانهاي خوبي نيستند. شايد هم عددفهمهاي خوبي نيستند. به همين دليل نميتوانند يا كمتر ميتوانند براي عددها، كه بخش قابل توجهي از مباحث اجتماعي هستند، جذابيت عمومي ايجاد كنند.
6. سرويسهاي اجتماعي با آخرين نظريات اجتماعي و فرهنگي و ... آشنا نيستند. به همين دليل است كه تعميم، به عنوان يك فرض ابتدايي در حوزه كار اجتماعي، به شدت در اين حوزه ديده ميشود.
7. سرويسهاي اجتماعي، نگاهي ضعيف و دگرگون شده به گزارشهاي ميداني دارند. مثلاً نظر ده نفر را درباره يك قضيه جويا ميشوند و يك گزارش شكل ميگيرد. در حالي كه اين گزارش، نه ميتواند درست باشد، نه قابل استناد، نه ماندگار. طبيعيتر آن است كه از روشهاي پژوهش اجتماعي استفاده شود و نتايج، به زبان ساده و جذاب مطرح شود.
8. سرويسهاي اجتماعي بيشتر واكنشگر به سوژهها و وقايع و پديدههاي اجتماعي هستند؛ تا اينكه خود توليدگر سوژه و تبيين كننده پديدهها و وقايع جديد اجتماعي باشند. اين كه بتوانيد توليدگر سوژهها و تبيين كننده جديد پديدههاي خاص باشد، به نگرش و نگاه و تخصص شما باز ميگردد.
9. و در نهايت اينكه، سرويسهاي اجتماعي به واسطه عدم ثبات و رفت و آمدهاي زياد و خستگي گاه و بيگاه خود خبرنگاران و مسئولان اين بخشها، صرفاً مصرفكننده اخبار و تحليلها هستند. در حالي كه بايد به واسطه دانش و تجربه و تخصص انباشته شده به واسطه دوره كاري طولاني مدت، تبديل به مرجع خبري شوند؛ مرجعي كه مورد توجه سازمانها و نهادهاي اجتماعي، جامعهشناسان و پژوهشگران اين حوزه باشند. نه اينكه مدام دنبال اين جامعهشناس و آن مسئول و ... باشند كه حالا چهار تا آمار درست بدهد يا ندهد.
حقيقت امر، سرويسهاي اجتماعي از نگاه من، دو حالت بيشتر ندارند:
ـ يا ميتوانند مهمترين بخش يك رسانه شوند؛ چرا كه هر واقعه و خبر و اتفاق و رويدادي، يك پيوست و نگرش و تحليل جامعهشناسانه هم دارد.
ـ يا ميتوانند صرفاً يك سرويس معمولي باشند؛ براي خالي نبودن عريضه.
متأسفانه جديتي كه در سرويسها و حوزههاي ديگر ديده ميشود، در اين سرويسها كمتر ديده ميشود و همه مشكل، از همين عدم جديت است. و شايد، به همين دليل است كه اين حوزهها در رسانهها، نميتوانند اثربخش ظاهر شوند؛ جز در موارد انگشتشمار.
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
✍عیسی محمدی
روزنامهنگار
🔹روزي، روزگاري، سيامك رحماني، از روزنامهنگاران باسابقه ايراني، تعريف جالبي از سرويس اجتماعي همشهري جوان كرده بود. شايد اين نقل قول به سال 84 يا 85 برگردد. آن موقع نوشته بود كه سرويس اجتماعي اين مجله، چيزي شبيه ميليشياست. منظورش اين بود كه رفت و آمد به آن زياد است و مثل سرويسهاي ديگر، بنيان و بنيه ثابتي نداشت.
🔹متأسفانه اين حرف به طرز عجيبي درست است. سرويسهاي اجتماعي روزنامهها و مجلات و خبرگزاريها و سايتهاي خبري و ...، به طرز عجيبي پرتردد هستند. و باز هم به طرز عجيبتري، نيروهاي ثابتي در اين سرويسها به چشم نميخورند. ثابت، به معناي كار تخصصي. كار تخصصي هم، آنطور كه مرحوم حسين قندي مينويسد، به اين معنا كه،
ـ كتاب يا كتابهاي اثرگذاري در حوزه تخصصي خودش نگاشته باشد.
ـ در جريان آخرين كتابها و نگاتهها و تحقيقات حوزه خودش باشد.
ـ آخرين تحولات و نظرات مطرح شده توسط افراد اثرگذار حوزه خودش را بشناسد.
ـ جريانهاي مربوط به حوزه خودش را بشناسد.
ـ و ...
🔹اما مشكلات عمده سرويسهاي اجتماعي رسانههاي ما از كجا ناشي ميشود؟ به عنوان كسي كه از ابتداي كار حرفهاي خود، غالباً در حوزههاي اجتماعي درگير كار بوده است، ميتوانم نكات زير را به عنوان مشكلات رايج اين بخش ليست كنم.
1. بزرگترين اشكال اين است كه سرويسهاي اجتماعي، نيروهاي ثابتي كه به واسطه كار دنبالهدار در اين حوزه، تبديل به نيروهايي با تخصص بالا در حوزههاي اجتماعي شوند، ندارند.
2. سرويسهاي اجتماعي بيش از حد جامعهشناسمحور شدهاند.
3. سرويسهاي اجتماعي كمترين توجه را به پاياننامههاي دانشكدههاي اجتماعي و مرتبط و كتابهاي نگاشته شده در اين حوزه و ... دارند. حتي به نشستهاي تخصصي حوزههاي اجتماعي.
4. سرويسهاي اجتماعي غالباً به واسطه پربازخورد بودن، درگير سوژههاي سياه ميشوند. البته سوژههاي سياه، كه بيشتر در حوزه فقر و آسيب اجتماعي و حاشيهنشيني و جرائم و ... مطرح ميشوند، بخشي از كار اجتماعي ما هستند. ولي همه كار ما نيستند. ضمن اينكه مزيت نسبي يك سرويس اجتماعي، صرفاً نميتواند در اين حوزهها تبيين شود. بحث بعدي هم اثرگذاري رواني تخريبگرانه اين سوژهها هم بر روزنامهنگاران و هم شهروندان است. به همين دليل است كه سوژههاي سياه، بايد در يك هماهنگي كامل با سوژههاي ديگر تبيين و تعريف شوند.
5. سرويسهاي اجتماعي آمارخوانهاي خوبي نيستند. عددخوانهاي خوبي نيستند. شايد هم عددفهمهاي خوبي نيستند. به همين دليل نميتوانند يا كمتر ميتوانند براي عددها، كه بخش قابل توجهي از مباحث اجتماعي هستند، جذابيت عمومي ايجاد كنند.
6. سرويسهاي اجتماعي با آخرين نظريات اجتماعي و فرهنگي و ... آشنا نيستند. به همين دليل است كه تعميم، به عنوان يك فرض ابتدايي در حوزه كار اجتماعي، به شدت در اين حوزه ديده ميشود.
7. سرويسهاي اجتماعي، نگاهي ضعيف و دگرگون شده به گزارشهاي ميداني دارند. مثلاً نظر ده نفر را درباره يك قضيه جويا ميشوند و يك گزارش شكل ميگيرد. در حالي كه اين گزارش، نه ميتواند درست باشد، نه قابل استناد، نه ماندگار. طبيعيتر آن است كه از روشهاي پژوهش اجتماعي استفاده شود و نتايج، به زبان ساده و جذاب مطرح شود.
8. سرويسهاي اجتماعي بيشتر واكنشگر به سوژهها و وقايع و پديدههاي اجتماعي هستند؛ تا اينكه خود توليدگر سوژه و تبيين كننده پديدهها و وقايع جديد اجتماعي باشند. اين كه بتوانيد توليدگر سوژهها و تبيين كننده جديد پديدههاي خاص باشد، به نگرش و نگاه و تخصص شما باز ميگردد.
9. و در نهايت اينكه، سرويسهاي اجتماعي به واسطه عدم ثبات و رفت و آمدهاي زياد و خستگي گاه و بيگاه خود خبرنگاران و مسئولان اين بخشها، صرفاً مصرفكننده اخبار و تحليلها هستند. در حالي كه بايد به واسطه دانش و تجربه و تخصص انباشته شده به واسطه دوره كاري طولاني مدت، تبديل به مرجع خبري شوند؛ مرجعي كه مورد توجه سازمانها و نهادهاي اجتماعي، جامعهشناسان و پژوهشگران اين حوزه باشند. نه اينكه مدام دنبال اين جامعهشناس و آن مسئول و ... باشند كه حالا چهار تا آمار درست بدهد يا ندهد.
حقيقت امر، سرويسهاي اجتماعي از نگاه من، دو حالت بيشتر ندارند:
ـ يا ميتوانند مهمترين بخش يك رسانه شوند؛ چرا كه هر واقعه و خبر و اتفاق و رويدادي، يك پيوست و نگرش و تحليل جامعهشناسانه هم دارد.
ـ يا ميتوانند صرفاً يك سرويس معمولي باشند؛ براي خالي نبودن عريضه.
متأسفانه جديتي كه در سرويسها و حوزههاي ديگر ديده ميشود، در اين سرويسها كمتر ديده ميشود و همه مشكل، از همين عدم جديت است. و شايد، به همين دليل است كه اين حوزهها در رسانهها، نميتوانند اثربخش ظاهر شوند؛ جز در موارد انگشتشمار.
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
30 نکته برای یک سوژهیابی خوب
عيسي محمدي
روزنامهنگار
روزنامهنگاري، اين روزها رقباي زيادي دارد. به قول گرنت كاردون، براي ماندگار شدن، بايد نسبت به رقباي خودتان 10 برابر بهتر باشيد؛ حتي مقداري بهتر بودن هم كفايت نميكند.
يك مدير رسانه يا روزنامهنگار نيز بايد اين اصل را رعايت كند، تا بتواند زنده بماند. یکی از جنبههایی که رسانهنگاران میتوانند در آن مزیت نسبی خود را به رخ بکشند، سوژهیابی است. بسیار دیده شده که یک سوژه کشف یا به خوبی پرداخت شده توسط رسانه، باعث شده تا این رسانه و خبرنگارانش، توسط رسانههای دیگر و مردم و سياستمداران و سلبريتيها بازنشر شده و به شهرتی افزونتر برسند. اما چطور میتوانیم در سوژهیابی بدرخشیم؟ این 30 نکته، ماحصل تجربههای شخصی و مطالعات کتابهای مرتبط آموزی است، شاید بتواند در این حوزه کمکتان کند:
1. پیگیری دنبالهدار سوژههای رسانههای دیگر
2. پیگیری مجدد سوژهها؛ پس از فروکش آستانه تحریک خبری این سوژهها و فراموش شدن آنها
3. شنونده بودن به جای صحبت کردن؛ در برخورد و رفتارهای اجتماعی
4. توجه دقیق به اطراف و تغییراتی که صورت گرفته
5. همیشه مسلح بودن به کلمه چرا؛ چرا این چنین شده و آنطور نشده؟
6. توجه به غرولندها و گلایهها و شکایتهای مردم؛ کاری که برندهای جهانی به خوبی استاد آن هستند
7. ثبت مداوم سوژهها و نکات جالب در دفترچه یا گوشی همراه
8. توجه به رنجهایی که میبریم و میبرند و اینکه آیا طبیعی یا غیرطبیعی است
9. مسلح بودن به کلمه چگونه؛ چگونه میتوان این فرآیند را تسریع کرد یا از فلان واقعه جلوگیری کرد یا چگونه میشد...
10. مقایسه جامعه خود با جوامع استانداردتر
11. مقایسه شخصیتهای حاضر و اثرگذار در جامعه با شخصیتهای استانداردتر جهانی و تاریخی
12. مقایسه برندها و نهادها و سازمانهای عمومی و غیرعمومی کشور و جامعه خود با برندها و نهادها و سازمانهای استاندارد
13. پیگیری مداوم عملکرد نهادها و سازمانها و برندهای معروف و عمومی و غیرعمومی و ... مثلاً روند تولید دوغ فلان برند چقدر بهداشتی است؟
14. حضور مداوم در شبکههای اجتماعی و اطلاع از سوژههای یکه دیگران میدهند
15. پیگیری شبکههای اجتماعی چهرهها و سلبریتیها و اینفلوئنسرها
16. حضور میدانی در جاهایی که اتفاقات مختلف افتاده یا احتمال افتادنش میافتد؛ در این صورت سوژههایی به دست میآید که مابه ازای رسانهای ندارد و بدیع است
17. بازخوانی روزشمارها و مناسبتها و ... و تولید محتوای جدید به این بهانه
18. پیدا کردن اطلاعات و سندهای دیده نشده یا کمتر دیده شده از وقایعی که خیلی عادیاند؛ مثلاً افشای یک سند کمتر دیده شده درباره واقعه کودتای 28 مرداد. در کل، هر اطلاع جدید از وقایع عادی یا قدیمی
19. سلام به روزنامهنگاری تخصصی؛ این کار باعث میشود تا به رویهها و تغییرات آنها و دیگر موارد حوزه خودتان بیشتر از افراد و رسانهنگاران عادی آگاه شوید
20. استفاده از دانش خلاقیت و نقشههای ذهنی؛ این امر باعث میشود تا به رویکردهای ترکیبی و بدیعی از سوژههای معمولی و نخنما شده دست یابید
21. ایجاد کانال و مسیری برای اینکه دیگران از سادهترین راه ممکن سوژههای خوب را به شما برسانند
22. قدم زدن بیهدف چند ساعته در بخشهای مختلف شهر و حتی شهرهای دیگر؛ این امر بهترین روش برای دیدن چیزهایی است که کمتر دیدهاید
23. ارتباط مستمر با منابع خبری محلی؛ مثل شورایارها و بزرگان و ریشسفیدها و ... .
24. مرور مداوم حوزههای خبری؛ طوری که شناخته شوید و به شما اعتماد کنند
25. توجه دقیق به کامنتهایی که پای مطالب و پستهای مختلف گذاشته میشود
26. توجه به تفکر نشانهای؛ هر چیزی نشانه و سرنخی از خودش به جا میگذارد. پس نشانهها و سرنخها را دنبال کنید؛ به معناي چه چیزی میتوانند باشند؟
27. توجه دقیق به پایاننامهها و پژوهشهای جدید صورت گرفته
28. شرکت در انجمنهای تخصصی و نشستهای تخصصی و گروههای مجازی تخصصی و رویدادهای مرتبط با حوزه کاریمان یا هر حوزهای که علاقهمند به تولید سوژه در آن هستیم
29. به شدت در حوزه خودتان اهل مطالعه باشيد؛ به شدت. مطالعه شديد، باعث ميشود تا به جنبههاي عميقتري از وقايع اتفاق افتاده در حوزه خودتان برسيد. نگاه كسي كه اصول جامعهشناسي را خوب ميشناسد به يك سوژه، كاملتر و قابل اعتناتر خواهد بود تا كسي كه صرفاً دنبال يك سوژه اجتماعي است.
30. و در پايان اينكه، وقتي با يك سوژه عالي در رسانهاي ديگر كه كار شده روبهرو شديد، بايد حرص بخوريد، خيلي حرص بخوريد: چرا من اين سوژه را كشف نكردم؟ به قول فرگوسن، هميشه بايد بازنده بدي باشيد، طاقت باخت نداشته باشيد... .
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
عيسي محمدي
روزنامهنگار
روزنامهنگاري، اين روزها رقباي زيادي دارد. به قول گرنت كاردون، براي ماندگار شدن، بايد نسبت به رقباي خودتان 10 برابر بهتر باشيد؛ حتي مقداري بهتر بودن هم كفايت نميكند.
يك مدير رسانه يا روزنامهنگار نيز بايد اين اصل را رعايت كند، تا بتواند زنده بماند. یکی از جنبههایی که رسانهنگاران میتوانند در آن مزیت نسبی خود را به رخ بکشند، سوژهیابی است. بسیار دیده شده که یک سوژه کشف یا به خوبی پرداخت شده توسط رسانه، باعث شده تا این رسانه و خبرنگارانش، توسط رسانههای دیگر و مردم و سياستمداران و سلبريتيها بازنشر شده و به شهرتی افزونتر برسند. اما چطور میتوانیم در سوژهیابی بدرخشیم؟ این 30 نکته، ماحصل تجربههای شخصی و مطالعات کتابهای مرتبط آموزی است، شاید بتواند در این حوزه کمکتان کند:
1. پیگیری دنبالهدار سوژههای رسانههای دیگر
2. پیگیری مجدد سوژهها؛ پس از فروکش آستانه تحریک خبری این سوژهها و فراموش شدن آنها
3. شنونده بودن به جای صحبت کردن؛ در برخورد و رفتارهای اجتماعی
4. توجه دقیق به اطراف و تغییراتی که صورت گرفته
5. همیشه مسلح بودن به کلمه چرا؛ چرا این چنین شده و آنطور نشده؟
6. توجه به غرولندها و گلایهها و شکایتهای مردم؛ کاری که برندهای جهانی به خوبی استاد آن هستند
7. ثبت مداوم سوژهها و نکات جالب در دفترچه یا گوشی همراه
8. توجه به رنجهایی که میبریم و میبرند و اینکه آیا طبیعی یا غیرطبیعی است
9. مسلح بودن به کلمه چگونه؛ چگونه میتوان این فرآیند را تسریع کرد یا از فلان واقعه جلوگیری کرد یا چگونه میشد...
10. مقایسه جامعه خود با جوامع استانداردتر
11. مقایسه شخصیتهای حاضر و اثرگذار در جامعه با شخصیتهای استانداردتر جهانی و تاریخی
12. مقایسه برندها و نهادها و سازمانهای عمومی و غیرعمومی کشور و جامعه خود با برندها و نهادها و سازمانهای استاندارد
13. پیگیری مداوم عملکرد نهادها و سازمانها و برندهای معروف و عمومی و غیرعمومی و ... مثلاً روند تولید دوغ فلان برند چقدر بهداشتی است؟
14. حضور مداوم در شبکههای اجتماعی و اطلاع از سوژههای یکه دیگران میدهند
15. پیگیری شبکههای اجتماعی چهرهها و سلبریتیها و اینفلوئنسرها
16. حضور میدانی در جاهایی که اتفاقات مختلف افتاده یا احتمال افتادنش میافتد؛ در این صورت سوژههایی به دست میآید که مابه ازای رسانهای ندارد و بدیع است
17. بازخوانی روزشمارها و مناسبتها و ... و تولید محتوای جدید به این بهانه
18. پیدا کردن اطلاعات و سندهای دیده نشده یا کمتر دیده شده از وقایعی که خیلی عادیاند؛ مثلاً افشای یک سند کمتر دیده شده درباره واقعه کودتای 28 مرداد. در کل، هر اطلاع جدید از وقایع عادی یا قدیمی
19. سلام به روزنامهنگاری تخصصی؛ این کار باعث میشود تا به رویهها و تغییرات آنها و دیگر موارد حوزه خودتان بیشتر از افراد و رسانهنگاران عادی آگاه شوید
20. استفاده از دانش خلاقیت و نقشههای ذهنی؛ این امر باعث میشود تا به رویکردهای ترکیبی و بدیعی از سوژههای معمولی و نخنما شده دست یابید
21. ایجاد کانال و مسیری برای اینکه دیگران از سادهترین راه ممکن سوژههای خوب را به شما برسانند
22. قدم زدن بیهدف چند ساعته در بخشهای مختلف شهر و حتی شهرهای دیگر؛ این امر بهترین روش برای دیدن چیزهایی است که کمتر دیدهاید
23. ارتباط مستمر با منابع خبری محلی؛ مثل شورایارها و بزرگان و ریشسفیدها و ... .
24. مرور مداوم حوزههای خبری؛ طوری که شناخته شوید و به شما اعتماد کنند
25. توجه دقیق به کامنتهایی که پای مطالب و پستهای مختلف گذاشته میشود
26. توجه به تفکر نشانهای؛ هر چیزی نشانه و سرنخی از خودش به جا میگذارد. پس نشانهها و سرنخها را دنبال کنید؛ به معناي چه چیزی میتوانند باشند؟
27. توجه دقیق به پایاننامهها و پژوهشهای جدید صورت گرفته
28. شرکت در انجمنهای تخصصی و نشستهای تخصصی و گروههای مجازی تخصصی و رویدادهای مرتبط با حوزه کاریمان یا هر حوزهای که علاقهمند به تولید سوژه در آن هستیم
29. به شدت در حوزه خودتان اهل مطالعه باشيد؛ به شدت. مطالعه شديد، باعث ميشود تا به جنبههاي عميقتري از وقايع اتفاق افتاده در حوزه خودتان برسيد. نگاه كسي كه اصول جامعهشناسي را خوب ميشناسد به يك سوژه، كاملتر و قابل اعتناتر خواهد بود تا كسي كه صرفاً دنبال يك سوژه اجتماعي است.
30. و در پايان اينكه، وقتي با يك سوژه عالي در رسانهاي ديگر كه كار شده روبهرو شديد، بايد حرص بخوريد، خيلي حرص بخوريد: چرا من اين سوژه را كشف نكردم؟ به قول فرگوسن، هميشه بايد بازنده بدي باشيد، طاقت باخت نداشته باشيد... .
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
جديت در روزنامهنگاري؛ كالايي كه كمتر يافت ميشود
✍عیسی محمدی
روزنامهنگار
یکی از بهترین فرمولهای روزنامهنگاری که تا به حال آموختهام و توی دفترچههایم ثبت کردهام و البته ارتباطی هم به تکنیکهای روزنامهنگاری ندارد، یک نگرش روزنامهنگارانه است. این را هم از سیدفرید قاسمی آموختهام؛ که ده، پانزده سال پیش گمانم در مصاحبه با جامجم اشاره کرده بود. جایی که مصاحبهشونده از او میپرسد یک فرمول در دنیای روزنامهنگاری؟ و او هم پاسخ میدهد که: از میزان کسانی که در روزنامهنگاری جدی کار میکنند، کم میشود.
در واقع یک نمودار است. یعنی هرچقدر عدد جدیت در کار بالاتر میرود، به همان نسبت عدد فعالانی که با این جدیت کار میکنند، کم میشود. شايد نود درصد فعالان روزنامهنگاری، نزدیک به ده، بیست درصد در کارشان جدی باشند. همینطور این عدد جلوتر میرود. در نهایت کسانی که هشتاد یا نود درصد در کارشان جدی هستند، تعدادشان کمتر میشود، ده درصد یا کمتر. و حتی بالاتر از این، کسانی که نود یا نود و پنج درصد در کارشان جدی هستند، دیگر انگشتشمار میشوند.
بد نیست در این میانه، جملهای از اندرو کارنگی، میلیاردر بزرگ چند دهه گذشته آمریکا و جهان را مرور کنیم. در جایی گفته بود که بیشتر آدمها مقداری از وجودشان یا زندگیشان را برای کارشان میگذارند. اما عدهای دیگر نیمی از وجودشان را برای کار میگذارند و باید به آنها احترام گذاشت. اما گروهی دیگر هستند که همه وجود و زندگیشان را برای کارشان میگذارند و دنیا باید به افتخار اینها، بایستد و کلاه از سر بردارد.
برگردیم به ماجرای اصلی. امروزه روزنامهنگاران و کارمندان رسانه زیادی را داریم که سرگرم تولید خبر و محتوای خبری و رسانهای هستند؛ حالا در هر ژانر و قالبی که میخواهد باشد. واقعاً چند درصد این افراد، بالای نود درصد در کارشان جدیت دارند؟ اما وقتی که از جدیت صحبت میکنیم، یعنی چه؟ محسن چاوشی روزگاری در یکی از مصاحبههای خود، ماجرای خواندن آهنگ علی سنتوری را ذکر کرده بود. او میگفت که به قدری وضعیت مالی بدی داشت که حتی پول نداشت تا ازگل، محل اقامت داریوش مهرجویی برود. او حتی استودیویی هم نداشت، در نهایت یک پتو داخل دیوارهای یکی از اتاقهایش کشیده و یک پتو هم بیرون در و دیوار، تا حالت عایق ایجاد شود. حتی گاهی میرفت زیر پتویی که روی خودش و ادوات موسیقیاش کشیده بود، شروع به تمرین میکرد؛ هم برای اینکه صدا بیرون نرود و همسایهها شاکی نشوند و هم برای اینکه کیفیت بهتری داشته باشد. جدیت، یعنی چنین چیزی. چقدر ما حاضریم با این وضعیت کار کنیم؟
بیشتر نقل قولها و گفتههایی که از روزنامهنگاران شاغل میشنویم، حاکی از این است که اگر در بخشی دیگر، کاری بهتر پیدا کنند با موقعیت شغلی بهتر، حتماً خواهند رفت. حتی بخشی از بدنه روزنامهنگاری، اساساً به اینجا آمده است تا راه را برای یک کار کارمندی و روابط عمومی و مشاوری و کار در جایی دیگر باز کند. در واقع برای آنها، روزنامهنگاری یک غایت نیست؛ یک مسیر است. آنها نمیخواهند روزنامهنگار بمانند و روزنامهنگار بمیرند؛ آنها از پلهای به نام روزنامهنگاری میخواهند بالا بروند به سمت مقصد دلخواهشان.
یکی از دوستان، نقل قول جالبی از یکی از اعضای تیم محمد قوچانی نقل میکرد. البته این نقل قول برای ده، دوازده سال پیش بود. میگفت وقتی قوچانی از زندان آزاد شد، پیش ما آمد و گفت روزنامه بعدی را کی بزنیم؟ به او گفتیم شما همین امروز از زندان آمدهای، چند روزی صبر کن. قوچانی هم جواب داده بود که ما روزنامهنگاریم، اگر هم نگذارند کارمان را بکنیم، حتی اگر شده با یک روزنامه دیواری هم باید کارمان را پیش ببریم.
روزنامهنگار جدی از نظر من یعنی کسی که به روایت قوچانی، در این شغل از حیث مالی و فرهنگی و ذهنی به رضایت کامل برسد. نه اینکه هنوز بخشی از ذهنش پیش دنیای سینما و موسیقی و سلبریتیها و سیاست و دولت و ... باشد. نه اينكه به قول برخي از هنرمندان، روزنامهنگاري آكنده از هنرمنداني شكستخورده و عقيم مانده باشد كه عقدههاي فروخوردهاي دارند. او همه ذهن و روانش در این کار لبریز شده و به ارضای کامل حرفهای و فرهنگی و ذهنی میرسد. دیگر نیاز به تجربهای در حوزهای دیگر نداشته و ندارد.
یک روزنامهنگار جدی، در یک روزنامه یا مجله یا شبکه تلویزیونی یا سایت کار میکند. اگر نشد، در یک سایت یا حساب شبکه مجازی اجتماعی. اگر نشد به صورت ناشناس کارش را پیش میبرد. اگر باز هم نشد، به ارسال سوژه و مطالعه و تمرین ادامه میدهد تا فرصت مناسب برسد.
او یا روزنامهنگاری میکند، یا وقتی روزنامهنگاری نمیکند دربارهاش حرف میزند. یا وقتی که هیچ کدام را انجام نمیدهد دربارهاش فکر میکند.
واقعاً فکر میکنید چند درصد روزنامهنگارانی چنین جدی داریم؟
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
✍عیسی محمدی
روزنامهنگار
یکی از بهترین فرمولهای روزنامهنگاری که تا به حال آموختهام و توی دفترچههایم ثبت کردهام و البته ارتباطی هم به تکنیکهای روزنامهنگاری ندارد، یک نگرش روزنامهنگارانه است. این را هم از سیدفرید قاسمی آموختهام؛ که ده، پانزده سال پیش گمانم در مصاحبه با جامجم اشاره کرده بود. جایی که مصاحبهشونده از او میپرسد یک فرمول در دنیای روزنامهنگاری؟ و او هم پاسخ میدهد که: از میزان کسانی که در روزنامهنگاری جدی کار میکنند، کم میشود.
در واقع یک نمودار است. یعنی هرچقدر عدد جدیت در کار بالاتر میرود، به همان نسبت عدد فعالانی که با این جدیت کار میکنند، کم میشود. شايد نود درصد فعالان روزنامهنگاری، نزدیک به ده، بیست درصد در کارشان جدی باشند. همینطور این عدد جلوتر میرود. در نهایت کسانی که هشتاد یا نود درصد در کارشان جدی هستند، تعدادشان کمتر میشود، ده درصد یا کمتر. و حتی بالاتر از این، کسانی که نود یا نود و پنج درصد در کارشان جدی هستند، دیگر انگشتشمار میشوند.
بد نیست در این میانه، جملهای از اندرو کارنگی، میلیاردر بزرگ چند دهه گذشته آمریکا و جهان را مرور کنیم. در جایی گفته بود که بیشتر آدمها مقداری از وجودشان یا زندگیشان را برای کارشان میگذارند. اما عدهای دیگر نیمی از وجودشان را برای کار میگذارند و باید به آنها احترام گذاشت. اما گروهی دیگر هستند که همه وجود و زندگیشان را برای کارشان میگذارند و دنیا باید به افتخار اینها، بایستد و کلاه از سر بردارد.
برگردیم به ماجرای اصلی. امروزه روزنامهنگاران و کارمندان رسانه زیادی را داریم که سرگرم تولید خبر و محتوای خبری و رسانهای هستند؛ حالا در هر ژانر و قالبی که میخواهد باشد. واقعاً چند درصد این افراد، بالای نود درصد در کارشان جدیت دارند؟ اما وقتی که از جدیت صحبت میکنیم، یعنی چه؟ محسن چاوشی روزگاری در یکی از مصاحبههای خود، ماجرای خواندن آهنگ علی سنتوری را ذکر کرده بود. او میگفت که به قدری وضعیت مالی بدی داشت که حتی پول نداشت تا ازگل، محل اقامت داریوش مهرجویی برود. او حتی استودیویی هم نداشت، در نهایت یک پتو داخل دیوارهای یکی از اتاقهایش کشیده و یک پتو هم بیرون در و دیوار، تا حالت عایق ایجاد شود. حتی گاهی میرفت زیر پتویی که روی خودش و ادوات موسیقیاش کشیده بود، شروع به تمرین میکرد؛ هم برای اینکه صدا بیرون نرود و همسایهها شاکی نشوند و هم برای اینکه کیفیت بهتری داشته باشد. جدیت، یعنی چنین چیزی. چقدر ما حاضریم با این وضعیت کار کنیم؟
بیشتر نقل قولها و گفتههایی که از روزنامهنگاران شاغل میشنویم، حاکی از این است که اگر در بخشی دیگر، کاری بهتر پیدا کنند با موقعیت شغلی بهتر، حتماً خواهند رفت. حتی بخشی از بدنه روزنامهنگاری، اساساً به اینجا آمده است تا راه را برای یک کار کارمندی و روابط عمومی و مشاوری و کار در جایی دیگر باز کند. در واقع برای آنها، روزنامهنگاری یک غایت نیست؛ یک مسیر است. آنها نمیخواهند روزنامهنگار بمانند و روزنامهنگار بمیرند؛ آنها از پلهای به نام روزنامهنگاری میخواهند بالا بروند به سمت مقصد دلخواهشان.
یکی از دوستان، نقل قول جالبی از یکی از اعضای تیم محمد قوچانی نقل میکرد. البته این نقل قول برای ده، دوازده سال پیش بود. میگفت وقتی قوچانی از زندان آزاد شد، پیش ما آمد و گفت روزنامه بعدی را کی بزنیم؟ به او گفتیم شما همین امروز از زندان آمدهای، چند روزی صبر کن. قوچانی هم جواب داده بود که ما روزنامهنگاریم، اگر هم نگذارند کارمان را بکنیم، حتی اگر شده با یک روزنامه دیواری هم باید کارمان را پیش ببریم.
روزنامهنگار جدی از نظر من یعنی کسی که به روایت قوچانی، در این شغل از حیث مالی و فرهنگی و ذهنی به رضایت کامل برسد. نه اینکه هنوز بخشی از ذهنش پیش دنیای سینما و موسیقی و سلبریتیها و سیاست و دولت و ... باشد. نه اينكه به قول برخي از هنرمندان، روزنامهنگاري آكنده از هنرمنداني شكستخورده و عقيم مانده باشد كه عقدههاي فروخوردهاي دارند. او همه ذهن و روانش در این کار لبریز شده و به ارضای کامل حرفهای و فرهنگی و ذهنی میرسد. دیگر نیاز به تجربهای در حوزهای دیگر نداشته و ندارد.
یک روزنامهنگار جدی، در یک روزنامه یا مجله یا شبکه تلویزیونی یا سایت کار میکند. اگر نشد، در یک سایت یا حساب شبکه مجازی اجتماعی. اگر نشد به صورت ناشناس کارش را پیش میبرد. اگر باز هم نشد، به ارسال سوژه و مطالعه و تمرین ادامه میدهد تا فرصت مناسب برسد.
او یا روزنامهنگاری میکند، یا وقتی روزنامهنگاری نمیکند دربارهاش حرف میزند. یا وقتی که هیچ کدام را انجام نمیدهد دربارهاش فکر میکند.
واقعاً فکر میکنید چند درصد روزنامهنگارانی چنین جدی داریم؟
@NewJournalism روزنامهنگاری جدید
مهم #روزنامهنگاري است نه خود #روزنامهنگار
✳️✳️✳️
خيليها در ساحت دوم هستند؛ پس خود را منبع خبر و ارزش خبر و شاقول خبر و همه چيز خبر تصور ميكنند و اينچنين، روزنامهنگاري ميميرد
اهميت ما به درست انجام دادن كاري است كه ميكنيم، نه به خود ما
و درك اين نكته، ابتداي حرفهايگري است.
@Journalism_Simple
✳️✳️✳️
خيليها در ساحت دوم هستند؛ پس خود را منبع خبر و ارزش خبر و شاقول خبر و همه چيز خبر تصور ميكنند و اينچنين، روزنامهنگاري ميميرد
اهميت ما به درست انجام دادن كاري است كه ميكنيم، نه به خود ما
و درك اين نكته، ابتداي حرفهايگري است.
@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
20 درسی که مصاحبهگرها میتوانند از فروشندهها بیاموزند (بخش ۱)
✍عیسی محمدی
زمانی در ذهنم چرخید که کار فروش چه شباهتهای جالبی با مصاحبهگری و خبرنگاری دارد. مصاحبه کردن اصل و اساس خبرنگاری و رسانهنگاری است. شما چه بخواهید گزارش بنویسید، چه مصاحبه چه خبر یا...، باید به هر حال با یک یا چند نفر به صورت سطحی یا عمیق ارتباط بگیرید. به همین دلیل است که همیشه، باید با کسانی روبهرو بشوید که شاید علاقهای به دادن اطلاعات به شما نداشته باشند. فروش هم شاید چنین باشد؛ گاهی فروشندهها میخواهند چیزهایی را به دیگران بفروشند که آن دیگران، علاقهای به خریدشان ندارند. در هر دو شغل، ناامیدی و خستگی از رفتار دیگران یک اتفاق معمول و عمومی است. اما مصاحبهگران، چه درسهایی میتوانند از فروشندگان حرفهای بگیرند؟ بخوانید؛ شاید به کار شما هم بیاید.
🔷۱. قانون نسبتها را حتماً به خاطر بسپارید. به قول جیم ران، از هر 10 موقعیت فروش و پیشنهادی که مطرح میکنید، یکی از آنها به ثمر مینشیند. یعنی اگر 9 مورد دیگر آن به ثمر ننشست، ناامید نباید بود. این، قانون طبیعی کار است. در مصاحبه نیز این را به خاطر داشته باشید و زود ناامید نشوید.
🔷۲. هرچقدر که جلوتر میروید، مهارت بیشتری پیدا میکنید. در نتیجه میتوانید افراد بیشتری را قانع کنید که با شما مصاحبه کنند. در این صورت قانون نسبتی که از آن سخن گفتیم، مثلاً به 2 از 10 میرسد. ولی با این حال باز هم ممکن است هشت نفر به شما پاسخ منفی بدهند. این، یک امر طبیعی است. هر کسی این کار را بکند، باز هم از 10 نفر، 8 نفر به او پاسخ منفی خواهند داد. البته قانون طبیعیاش، یک از 10 است. اگر بهتر باشید، میشود 2 از 10. اگر فوقالعاده باشید که میشود 3 از 10. باز هم اکثریت با کسانی است که پاسخ منفی میدهند. پس منفیها شما را افسرده نکند.
🔷۳. همانطوری که فروش زورکی نداریم، مصاحبه زورکی هم نداریم. همانقدر که این فروشندگانی که مثل کنه میچسبند و ولکن ما نیستند اعصاب را خرد میکنند، به همین نسبت مصاحبهکنندگان زیادی کنه هم اعصابخرد کن هستند.
🔷۴. مثل فروشندگانی نباشید که چیزی از آنچه میفروشند، نمیدانند. مردم دوست دارند از متخصصان خرید کنند، از کسانی که صفر تا صد چیزی که میفروشند را خیلی خوب میدانند و در واقع دارند به نوعی به آنها مشاوره میدهند. به همین نسبت مردم و چهرهها، دوست دارند با متخصصها و کسانی که زیاد میدانند، مصاحبه کنند.
🔷۵. یکی از عزیزان دل، توصیه میکرد برای تقویت فن بیان خودتان، در دورهای فروشندگی کنید. باعث میشود تا فن بیان و کمرویی شما رفع شود. به همین نسبت مصاحبهکننده نیز نیاز دارد تا خوشکلام بوده و کمرو نباشد.
🔷۶. فروش به صورت فوری اتفاق نمیافتد. پس نباید انتظار داشته باشید بعضی از مصاحبهها به صورت فوری اتفاق بیفتند. گاهی شش ماه تا یک سال و حتی بیشتر، باید زمان صرف شود تا مصاحبهای به نتیجه برسد. پایداری کنید، چرا که غالباً ارزشش را دارد.
🔷۷. فروشندگی از آن شغلهایی است که همه روزه باید به خودتان انگیزه بدهید؛ چرا که پاسخهای منفی زیادی دریافت خواهید کرد. مصاحبهگری نیز چنین است، با این تفاوت که طرفهای شما برای حفظ کلاس کار هم که شده، رویشان نمیشود مستقیم شما را دست به سر کنند و این کار را با بهانههای دیگر انجام میدهند. پس هیچوقت ناامید نشوید، چون زشما از دیگران چیزی میخواهید که ممکن است دوست نداشته باشند آن اطلاعات را در اختیار شما بگذارند.
🔷۸. در بازاریابی حرفهای، شما یک لیست هدف سرد دارید و یک لیست هدف گرم. سردها شامل کسانی هستند که کلاً با شما و محصول شما ارتباطی نداشتهاند و اصلاً شما را به جا نمیآورند و از صفر باید همه چیز را بهشان توضیح بدهید. اما گرمها، معمولاً سابقه آشنایی با موضوع و محصول شما را داشتهاند یا قبلاً با شرکت و همکاران شما در تماس بودهاند. در مصاحبهگری نیز باید چنین لیستهایی داشته باشیم. گاهی عدم سرمایهگذاری روی بعضی از مصاحبهشوندگان، به معنای وقت داشتن برای مصاحبههای بیشتر با کسانی است که همان سطح را داشته و علاقهمند به مصاحبه هم هستند.
🔷۹. فروشنده خوب در درخواست فروش خود مثبت حرف میزند؛ نمیگوید که فلان چیز را نمیخواهید یا نیاورم؟ میگویم بفرمایید، این چیزی که به درد شما میخورد. اینجوری بیشتر جواب مثبت میگیرد. مصاحبهگر خوب نیز باید درخواستهای خودش را مثبت مطرح کند؛ درباره فلان موضوع قصد مصاحبه داریم، نظرتان درباره فلان چیز چیست؟ یعنی عملاً طرف را در موقعیت کار انجام شده قرار بدهید.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
زمانی در ذهنم چرخید که کار فروش چه شباهتهای جالبی با مصاحبهگری و خبرنگاری دارد. مصاحبه کردن اصل و اساس خبرنگاری و رسانهنگاری است. شما چه بخواهید گزارش بنویسید، چه مصاحبه چه خبر یا...، باید به هر حال با یک یا چند نفر به صورت سطحی یا عمیق ارتباط بگیرید. به همین دلیل است که همیشه، باید با کسانی روبهرو بشوید که شاید علاقهای به دادن اطلاعات به شما نداشته باشند. فروش هم شاید چنین باشد؛ گاهی فروشندهها میخواهند چیزهایی را به دیگران بفروشند که آن دیگران، علاقهای به خریدشان ندارند. در هر دو شغل، ناامیدی و خستگی از رفتار دیگران یک اتفاق معمول و عمومی است. اما مصاحبهگران، چه درسهایی میتوانند از فروشندگان حرفهای بگیرند؟ بخوانید؛ شاید به کار شما هم بیاید.
🔷۱. قانون نسبتها را حتماً به خاطر بسپارید. به قول جیم ران، از هر 10 موقعیت فروش و پیشنهادی که مطرح میکنید، یکی از آنها به ثمر مینشیند. یعنی اگر 9 مورد دیگر آن به ثمر ننشست، ناامید نباید بود. این، قانون طبیعی کار است. در مصاحبه نیز این را به خاطر داشته باشید و زود ناامید نشوید.
🔷۲. هرچقدر که جلوتر میروید، مهارت بیشتری پیدا میکنید. در نتیجه میتوانید افراد بیشتری را قانع کنید که با شما مصاحبه کنند. در این صورت قانون نسبتی که از آن سخن گفتیم، مثلاً به 2 از 10 میرسد. ولی با این حال باز هم ممکن است هشت نفر به شما پاسخ منفی بدهند. این، یک امر طبیعی است. هر کسی این کار را بکند، باز هم از 10 نفر، 8 نفر به او پاسخ منفی خواهند داد. البته قانون طبیعیاش، یک از 10 است. اگر بهتر باشید، میشود 2 از 10. اگر فوقالعاده باشید که میشود 3 از 10. باز هم اکثریت با کسانی است که پاسخ منفی میدهند. پس منفیها شما را افسرده نکند.
🔷۳. همانطوری که فروش زورکی نداریم، مصاحبه زورکی هم نداریم. همانقدر که این فروشندگانی که مثل کنه میچسبند و ولکن ما نیستند اعصاب را خرد میکنند، به همین نسبت مصاحبهکنندگان زیادی کنه هم اعصابخرد کن هستند.
🔷۴. مثل فروشندگانی نباشید که چیزی از آنچه میفروشند، نمیدانند. مردم دوست دارند از متخصصان خرید کنند، از کسانی که صفر تا صد چیزی که میفروشند را خیلی خوب میدانند و در واقع دارند به نوعی به آنها مشاوره میدهند. به همین نسبت مردم و چهرهها، دوست دارند با متخصصها و کسانی که زیاد میدانند، مصاحبه کنند.
🔷۵. یکی از عزیزان دل، توصیه میکرد برای تقویت فن بیان خودتان، در دورهای فروشندگی کنید. باعث میشود تا فن بیان و کمرویی شما رفع شود. به همین نسبت مصاحبهکننده نیز نیاز دارد تا خوشکلام بوده و کمرو نباشد.
🔷۶. فروش به صورت فوری اتفاق نمیافتد. پس نباید انتظار داشته باشید بعضی از مصاحبهها به صورت فوری اتفاق بیفتند. گاهی شش ماه تا یک سال و حتی بیشتر، باید زمان صرف شود تا مصاحبهای به نتیجه برسد. پایداری کنید، چرا که غالباً ارزشش را دارد.
🔷۷. فروشندگی از آن شغلهایی است که همه روزه باید به خودتان انگیزه بدهید؛ چرا که پاسخهای منفی زیادی دریافت خواهید کرد. مصاحبهگری نیز چنین است، با این تفاوت که طرفهای شما برای حفظ کلاس کار هم که شده، رویشان نمیشود مستقیم شما را دست به سر کنند و این کار را با بهانههای دیگر انجام میدهند. پس هیچوقت ناامید نشوید، چون زشما از دیگران چیزی میخواهید که ممکن است دوست نداشته باشند آن اطلاعات را در اختیار شما بگذارند.
🔷۸. در بازاریابی حرفهای، شما یک لیست هدف سرد دارید و یک لیست هدف گرم. سردها شامل کسانی هستند که کلاً با شما و محصول شما ارتباطی نداشتهاند و اصلاً شما را به جا نمیآورند و از صفر باید همه چیز را بهشان توضیح بدهید. اما گرمها، معمولاً سابقه آشنایی با موضوع و محصول شما را داشتهاند یا قبلاً با شرکت و همکاران شما در تماس بودهاند. در مصاحبهگری نیز باید چنین لیستهایی داشته باشیم. گاهی عدم سرمایهگذاری روی بعضی از مصاحبهشوندگان، به معنای وقت داشتن برای مصاحبههای بیشتر با کسانی است که همان سطح را داشته و علاقهمند به مصاحبه هم هستند.
🔷۹. فروشنده خوب در درخواست فروش خود مثبت حرف میزند؛ نمیگوید که فلان چیز را نمیخواهید یا نیاورم؟ میگویم بفرمایید، این چیزی که به درد شما میخورد. اینجوری بیشتر جواب مثبت میگیرد. مصاحبهگر خوب نیز باید درخواستهای خودش را مثبت مطرح کند؛ درباره فلان موضوع قصد مصاحبه داریم، نظرتان درباره فلان چیز چیست؟ یعنی عملاً طرف را در موقعیت کار انجام شده قرار بدهید.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
20 درسي كه مصاحبهگرها ميتوانند از فروشندهها بياموزند (بخش ۲)
✍عیسی محمدی
🔷۱۰. در فروش، گاهی شما یکبار با طرف مقابلتان بیشتر روبهرو نمیشوید؛ مثل فروش یک خانه. اما گاهی بارها و بارها او را ملاقات خواهید کرد. پس باید اعتمادآفرینی و ادب زیادی به خرج بدهید. در غالب مصاحبهها نیز چنین است. بدترین مصاحبهگران کسانی هستند که فکر میکنند دور از جان من و شما، مصاحبهشوندهها مثل اشیاء یک بار مصرف میمانند؛ جوری با آنها برخورد میکنند که طرف صد سال دیگر هم فکر و خیال مصاحبه با هیچ رسانهای به سرش نزند. طبیعی است که مصاحبهشونده هم این انرژی را میگیرد.
🔷۱۱. سعی کنید تماسهای روزانه برای انجام مصاحبه یا گرفتن پاسخ مثبت برای مصاحبه در روزهای آتی داشته باشید. اینطور نباشد وقتی مصاحبهای را گرفتید و وقتتان خالی بود، دیگر بیخیال همه چیز شوید. همه روزه تماسهایی داشته باشید. فرض کنید که همیشه، بعد از خروجی، قبل از خروجی است. دست از تماسهای خود برندارید. اینطوری هم فشار زمانی کمتری به شما وارد میشود، هم مصاحبههای بیشتری میتوانید بگیرید، همه مصاحبههای بهتر و با کیفیتتری.
🔷۱۲. از تماس گرفتن نترسید؛ طرفتان هر کسی که میخواهد باشد. مگر میخواهد چه بشود؟ در نهایت پاسخ منفی خواهد داد، یا حتی بیاحترامی کرده و قطع خواهد کرد. فدای سرتان؛ بروید سراغ تماس بعدی، مصاحبه بعدی، فروش بعدی.
🔷۱۳. چیزی را به خودتان نگیرید. یک فروشنده خوب، پاسخ منفی را، رد هویت خودش نمیداند. شما حق دارید به هر کسی پیشنهاد فروش یا مصاحبه بدهید. هر کسی هم حق دارد آن را قبول کرده یا نکند. چطور شما حق داشته باشید به هر کسی چنین پیشنهادی بدهید، او حق نداشته باشد قبول کند یا نه؟ پس سعی کنید زیاد افسرده نشوید.
🔷۱۴. سعی کنید شنونده خوبی باشید. مدام صحبت نکنید. اجازه تنفس و صحبت کردن به طرف مقابلتان بدهید. بعضی از فروشندهها و مصاحبهگرها، انگار که فقط میخواهند سوار تاکسی بشوند و به مقصدشان برسند. اصلاً اجازه هیچ واکنش و حرفی به طرف مقابل نمیدهند. سلام و علیک کنید، احوالپرسی، حتی لازم شد درباره آخرین کار یا اتفاقی که برای مصاحبهگر افتاده صحبت کنید. ارتبا انسانی بگیرید، نه ارتباط ماشینی.
🔷۱۵. بعضی از مصاحبهگرها حس میکنند چون برای جای معتبری کار میکنند، طرفشان باید همه چیز را در مورد آنها بدانید. خیر؛ فرض بر این باشد طرف چیزی نمیداند و باید توضیح کامل بدهید. این، آفت بخش اعظمی از فروشندهها هم هست.
🔷۱۶. بهترین فروشندگان، در واقع بهترین مشاوران هستند. برایان ترسی اشاره میکند که در یکی از شرکتهای طرف مشاورهاش، صرفاً به فروشندهها گفت که خودشان را دیگر فروشنده معرفی نکنند، بلکه تماس گرفته و بگویند مشاور فلان چیز هستند و میخواهند کمک کنند. فروش به طرز عجیبی بالا رفت. شما هم خودتان را یک مشاور رسانهای قلمداد کنید. حتی اگر لازم شد، مصاحبه نکنید ولی به طرفتان مشاوره بدهید.
🔷۱۷. سعی کنید با قدرت و انرژی صحبت کنید. کسی دوست ندارد با یک انسان افسرده معامله یا مصاحبه کند. مشکلات شما هم به مصاحبهشونده و خریدار ربطی ندارد. وقت ندارید؟ میخواستید زودتر تماس بگیرید. تحت فشارید؟ خب تحت فشار نباشید. سعی کنید همیشه شاداب و پرانرژی باشید.
🔷۱۸. در ابتدای فروش، فرصت کمی دارید تا نگاه مثبت یا منفی نسبت به خودتان ایجاد کنید. پس باید شروع کار و معرفی شما حرفهای و حساب شده باشد. در غیر این صورت دیگر نمیتوانید قضیه را جمع کنید.
🔷۱۹. گاهی فروش فلهای و یکجا، بهترین راهکار است. مثلاً فروش به کارمندان یک شرکت، با هماهنگیهای لازم صورت گرفته با واحد روابط عمومی یا منابع انسانی آن. در مورد مصاحبه نیز چنین است؛ گاهی میتوانید به جایی بروید که کلی مصاحبه شونده در آنجا حضور داشته یا میتوانند با شما همکاری کنند.
🔷۲۰ . در بیشتر مواقع یک واسطه، میتواند کار فروش را به شدت راحت کند. شما معمولاً به کسانی که از طرف یکی از آشنایان یا همکاران تماس گرفته، به طور مستقیم نمیتوانید بگویید که قصد خرید ندارید. در مورد مصاحبه نیز چنین است. گاهی معرفی یک نفر یا سفارش یک دوست یا همکار یا هر کسی دیگر، میتواند پیشاپیش شما را موفق سازد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
🔷۱۰. در فروش، گاهی شما یکبار با طرف مقابلتان بیشتر روبهرو نمیشوید؛ مثل فروش یک خانه. اما گاهی بارها و بارها او را ملاقات خواهید کرد. پس باید اعتمادآفرینی و ادب زیادی به خرج بدهید. در غالب مصاحبهها نیز چنین است. بدترین مصاحبهگران کسانی هستند که فکر میکنند دور از جان من و شما، مصاحبهشوندهها مثل اشیاء یک بار مصرف میمانند؛ جوری با آنها برخورد میکنند که طرف صد سال دیگر هم فکر و خیال مصاحبه با هیچ رسانهای به سرش نزند. طبیعی است که مصاحبهشونده هم این انرژی را میگیرد.
🔷۱۱. سعی کنید تماسهای روزانه برای انجام مصاحبه یا گرفتن پاسخ مثبت برای مصاحبه در روزهای آتی داشته باشید. اینطور نباشد وقتی مصاحبهای را گرفتید و وقتتان خالی بود، دیگر بیخیال همه چیز شوید. همه روزه تماسهایی داشته باشید. فرض کنید که همیشه، بعد از خروجی، قبل از خروجی است. دست از تماسهای خود برندارید. اینطوری هم فشار زمانی کمتری به شما وارد میشود، هم مصاحبههای بیشتری میتوانید بگیرید، همه مصاحبههای بهتر و با کیفیتتری.
🔷۱۲. از تماس گرفتن نترسید؛ طرفتان هر کسی که میخواهد باشد. مگر میخواهد چه بشود؟ در نهایت پاسخ منفی خواهد داد، یا حتی بیاحترامی کرده و قطع خواهد کرد. فدای سرتان؛ بروید سراغ تماس بعدی، مصاحبه بعدی، فروش بعدی.
🔷۱۳. چیزی را به خودتان نگیرید. یک فروشنده خوب، پاسخ منفی را، رد هویت خودش نمیداند. شما حق دارید به هر کسی پیشنهاد فروش یا مصاحبه بدهید. هر کسی هم حق دارد آن را قبول کرده یا نکند. چطور شما حق داشته باشید به هر کسی چنین پیشنهادی بدهید، او حق نداشته باشد قبول کند یا نه؟ پس سعی کنید زیاد افسرده نشوید.
🔷۱۴. سعی کنید شنونده خوبی باشید. مدام صحبت نکنید. اجازه تنفس و صحبت کردن به طرف مقابلتان بدهید. بعضی از فروشندهها و مصاحبهگرها، انگار که فقط میخواهند سوار تاکسی بشوند و به مقصدشان برسند. اصلاً اجازه هیچ واکنش و حرفی به طرف مقابل نمیدهند. سلام و علیک کنید، احوالپرسی، حتی لازم شد درباره آخرین کار یا اتفاقی که برای مصاحبهگر افتاده صحبت کنید. ارتبا انسانی بگیرید، نه ارتباط ماشینی.
🔷۱۵. بعضی از مصاحبهگرها حس میکنند چون برای جای معتبری کار میکنند، طرفشان باید همه چیز را در مورد آنها بدانید. خیر؛ فرض بر این باشد طرف چیزی نمیداند و باید توضیح کامل بدهید. این، آفت بخش اعظمی از فروشندهها هم هست.
🔷۱۶. بهترین فروشندگان، در واقع بهترین مشاوران هستند. برایان ترسی اشاره میکند که در یکی از شرکتهای طرف مشاورهاش، صرفاً به فروشندهها گفت که خودشان را دیگر فروشنده معرفی نکنند، بلکه تماس گرفته و بگویند مشاور فلان چیز هستند و میخواهند کمک کنند. فروش به طرز عجیبی بالا رفت. شما هم خودتان را یک مشاور رسانهای قلمداد کنید. حتی اگر لازم شد، مصاحبه نکنید ولی به طرفتان مشاوره بدهید.
🔷۱۷. سعی کنید با قدرت و انرژی صحبت کنید. کسی دوست ندارد با یک انسان افسرده معامله یا مصاحبه کند. مشکلات شما هم به مصاحبهشونده و خریدار ربطی ندارد. وقت ندارید؟ میخواستید زودتر تماس بگیرید. تحت فشارید؟ خب تحت فشار نباشید. سعی کنید همیشه شاداب و پرانرژی باشید.
🔷۱۸. در ابتدای فروش، فرصت کمی دارید تا نگاه مثبت یا منفی نسبت به خودتان ایجاد کنید. پس باید شروع کار و معرفی شما حرفهای و حساب شده باشد. در غیر این صورت دیگر نمیتوانید قضیه را جمع کنید.
🔷۱۹. گاهی فروش فلهای و یکجا، بهترین راهکار است. مثلاً فروش به کارمندان یک شرکت، با هماهنگیهای لازم صورت گرفته با واحد روابط عمومی یا منابع انسانی آن. در مورد مصاحبه نیز چنین است؛ گاهی میتوانید به جایی بروید که کلی مصاحبه شونده در آنجا حضور داشته یا میتوانند با شما همکاری کنند.
🔷۲۰ . در بیشتر مواقع یک واسطه، میتواند کار فروش را به شدت راحت کند. شما معمولاً به کسانی که از طرف یکی از آشنایان یا همکاران تماس گرفته، به طور مستقیم نمیتوانید بگویید که قصد خرید ندارید. در مورد مصاحبه نیز چنین است. گاهی معرفی یک نفر یا سفارش یک دوست یا همکار یا هر کسی دیگر، میتواند پیشاپیش شما را موفق سازد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
خبرنگار-بازیگر؛ تجربهای که جدی گرفته نمیشود
عیسی محمدی
داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ از روی تیتر اگر استنباط کنید، داریم درباره ترکیبی از خبرنگاری و بازیگری صحبت میکنیم. اما یعنی چه؟ خبرنگاران معمولاً با بازیگران و اصحاب هنر در تماس و ارتباط هستند تا خبرهایی بگیرند و مصاحبهها و گزارشهایی. اما این ترکیب «خبرنگاری-بازیگری» دیگر چیست؟
اولین بار در یادداشتی از استاد فریدون صدیقی بود که چنین ترکیبی را دیدم؛ البته نه به این شکلی که میخواهم مطرحش کنم. او که غالباً در مرکز رسانهها مصاحبه تدریس میکند، مقالهای نوشته که در آن، صحنه تولید و لوکیشن یک فیلم را با صحنه مصاحبه مقایسه کرده و به نتایجی از ین دو رسیده. اما خبرنگاری-بازیگری چیست؟ بگذارید ابتدا با چند مثال ادامه بدهیم.
تا حالا برایتان پیش آمده که بخواهید برای تهیه گزارشی، نقش بازی کنید؟ برای من بارها پیش آمده. یکبار نقش یک فرد همراه یک بیمار اچآیوی را بازی کردم. هرجا میرفتیم میگفتم این دوست ما بیماری اچآیوی دارد، آیا به او خدمات ارائه میدهید؟ و واکنشهای دیگران باعث میشد تا گزارش ما تکمیل شود. يا نقش يك مشاور قلابي يا يك مشتري قلابي و ... . یکی از دوستان عزیزمان در همشهری، سه روز در یک کورهپزخانه کار کرد تا بتواند گزارشی خواندنی و عکسهایی عالی از زندگی سخت کارگران مرد و زن و کودکی که در آنجا سرگرم کار بودند، تهیه کند. یا یکی از گزارشهای پر سر و صدای یکی دیگر از همکاران، وقتی بود که نقش یک گدا را بازی کرد تا ببیند روزانه چقدر درآمد دارد.
یک سری گزارش مخفی هم وجود دارد که مثلاً خبرنگار در کسوت یک خریدار یا مشتری یا ...، با کسی دیگر تماس گرفته و اطلاعات میگیرد. حتی بعضیها پا را فراتر گذاشته و پیش میروند و از طریق ارتباطاتی که دارند، وارد لایههای پیچیده یک اتفاق، مثل باندهای مواد مخدر میشوند؛ مثلاً به دیدار با یک سلطان مواد مخدر میروند...
حالا متوجه شدید از چه چیزی صحبت میکنیم؟ اما نکته اینجاست که این اتفاقات غالباً به صورت ناخودآگاه میافتد، نه به صورت برنامهریزی شده و منسجم. یعنی گاهی به ذهنمان میرسد که بله، میتوانیم نقش بازی کنیم و مخفیکاری کرده و گزارش را در بیاوریم. فارغ از مباحث اخلاق رسانهای، این اتفاق در حال افتادن است و بخشی از محتوای تولید شده رسانهای را به خودش اختصاص میدهد.
در جامعهشناسی، ژانری داریم به اسم تحقیق یا پژوهش مشارکتی. یعنی شما عملاً در هدف مطالعاتی خودتان مستقر شده و زندگی و مشارکت میکنید. مورد داشتهایم که یک پژوهشگر، شش ماه تا یک سال در یک محله فقیرنشین و بدنام زندگی کرده تا دقیقاً یافتههای مورد نیاز جامعهشناختی خودش را به دست بیاورد. شاید بتوان ایده «بازیگر-خبرنگار» را چیزی شبیه همین پژوهشگر مشارکتجو بدانیم.
اما نکته اصلی اینجاست که ما غالباً تلاشی برای این «بازیگری-خبرنگاری» نمیکنیم. یعنی به طور منسجم روی توان بازیگری خودمان کار نمیکنیم و حتی دورههای تئاتر و بازیگری و فن بیان و ... را نمیگذرانیم که بتوانیم به خوبی از عهدهاش برآییم. هر اتفاقی که تا به امروز افتاده، حاصل یک اتفاق بوده، نه یک ابتکار برنامهریزی شده که با جدیت دنبال میشود.
یک لحظه به این ایده فکر کنید که اگر شما یک بازیگر توانمند باشید، چه نقشهایی که نمیتوانید بازی کنید و چه اطلاعات و گزارشهایی که نمیتوانید تهیه کنید. ضمن اینکه در هنگامه مصاحبهها و گفتگوها و ارتباط با دیگر هنرمندان، عملاً از این مهارت خودتان به بهترین نحو میتوانید استفاده کنید.
ایده نهایی آن است که «بازیگری-خبرنگاری»، یک اتفاق نباشد؛ یک ابتکار جدی و برنامهریزی شده باشد که به شدت دنبال شود. گزارشهایی که از این طریق به دست میآیند، گاهی میتوانند تکاندهنده و خبرساز باشند. پس اگر چنین است، چرا توان نقشآفرینی خودمان را تقویت نکنیم؟ مصاحبهشوندهها معمولاً به کسانی که با آنها نزدیکی فرهنگی و حتی جغرافیایی و گویشی و ... بیشتری دارند، راحتتر اطلاعات میدهند تا غریبهترها.
به واقع این ایده، میتواند شبیه به ایده اصلی کار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هم باشد؛ یعنی فعالیت در قالب یک پوشش طبیعی، بدون هیچ جلب توجهی؛ برای کسب بهترین و مهمترین اطلاعات.
هدف ما کسب بهترین اطلاعات است؛ و هر امکانی که بتواند در این مسیر کمک کند، قطعاً میتواند جایی در آیین خبرنگاری و روزنامهنگاری نیز داشته باشد.
اینطور نیست؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
عیسی محمدی
داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ از روی تیتر اگر استنباط کنید، داریم درباره ترکیبی از خبرنگاری و بازیگری صحبت میکنیم. اما یعنی چه؟ خبرنگاران معمولاً با بازیگران و اصحاب هنر در تماس و ارتباط هستند تا خبرهایی بگیرند و مصاحبهها و گزارشهایی. اما این ترکیب «خبرنگاری-بازیگری» دیگر چیست؟
اولین بار در یادداشتی از استاد فریدون صدیقی بود که چنین ترکیبی را دیدم؛ البته نه به این شکلی که میخواهم مطرحش کنم. او که غالباً در مرکز رسانهها مصاحبه تدریس میکند، مقالهای نوشته که در آن، صحنه تولید و لوکیشن یک فیلم را با صحنه مصاحبه مقایسه کرده و به نتایجی از ین دو رسیده. اما خبرنگاری-بازیگری چیست؟ بگذارید ابتدا با چند مثال ادامه بدهیم.
تا حالا برایتان پیش آمده که بخواهید برای تهیه گزارشی، نقش بازی کنید؟ برای من بارها پیش آمده. یکبار نقش یک فرد همراه یک بیمار اچآیوی را بازی کردم. هرجا میرفتیم میگفتم این دوست ما بیماری اچآیوی دارد، آیا به او خدمات ارائه میدهید؟ و واکنشهای دیگران باعث میشد تا گزارش ما تکمیل شود. يا نقش يك مشاور قلابي يا يك مشتري قلابي و ... . یکی از دوستان عزیزمان در همشهری، سه روز در یک کورهپزخانه کار کرد تا بتواند گزارشی خواندنی و عکسهایی عالی از زندگی سخت کارگران مرد و زن و کودکی که در آنجا سرگرم کار بودند، تهیه کند. یا یکی از گزارشهای پر سر و صدای یکی دیگر از همکاران، وقتی بود که نقش یک گدا را بازی کرد تا ببیند روزانه چقدر درآمد دارد.
یک سری گزارش مخفی هم وجود دارد که مثلاً خبرنگار در کسوت یک خریدار یا مشتری یا ...، با کسی دیگر تماس گرفته و اطلاعات میگیرد. حتی بعضیها پا را فراتر گذاشته و پیش میروند و از طریق ارتباطاتی که دارند، وارد لایههای پیچیده یک اتفاق، مثل باندهای مواد مخدر میشوند؛ مثلاً به دیدار با یک سلطان مواد مخدر میروند...
حالا متوجه شدید از چه چیزی صحبت میکنیم؟ اما نکته اینجاست که این اتفاقات غالباً به صورت ناخودآگاه میافتد، نه به صورت برنامهریزی شده و منسجم. یعنی گاهی به ذهنمان میرسد که بله، میتوانیم نقش بازی کنیم و مخفیکاری کرده و گزارش را در بیاوریم. فارغ از مباحث اخلاق رسانهای، این اتفاق در حال افتادن است و بخشی از محتوای تولید شده رسانهای را به خودش اختصاص میدهد.
در جامعهشناسی، ژانری داریم به اسم تحقیق یا پژوهش مشارکتی. یعنی شما عملاً در هدف مطالعاتی خودتان مستقر شده و زندگی و مشارکت میکنید. مورد داشتهایم که یک پژوهشگر، شش ماه تا یک سال در یک محله فقیرنشین و بدنام زندگی کرده تا دقیقاً یافتههای مورد نیاز جامعهشناختی خودش را به دست بیاورد. شاید بتوان ایده «بازیگر-خبرنگار» را چیزی شبیه همین پژوهشگر مشارکتجو بدانیم.
اما نکته اصلی اینجاست که ما غالباً تلاشی برای این «بازیگری-خبرنگاری» نمیکنیم. یعنی به طور منسجم روی توان بازیگری خودمان کار نمیکنیم و حتی دورههای تئاتر و بازیگری و فن بیان و ... را نمیگذرانیم که بتوانیم به خوبی از عهدهاش برآییم. هر اتفاقی که تا به امروز افتاده، حاصل یک اتفاق بوده، نه یک ابتکار برنامهریزی شده که با جدیت دنبال میشود.
یک لحظه به این ایده فکر کنید که اگر شما یک بازیگر توانمند باشید، چه نقشهایی که نمیتوانید بازی کنید و چه اطلاعات و گزارشهایی که نمیتوانید تهیه کنید. ضمن اینکه در هنگامه مصاحبهها و گفتگوها و ارتباط با دیگر هنرمندان، عملاً از این مهارت خودتان به بهترین نحو میتوانید استفاده کنید.
ایده نهایی آن است که «بازیگری-خبرنگاری»، یک اتفاق نباشد؛ یک ابتکار جدی و برنامهریزی شده باشد که به شدت دنبال شود. گزارشهایی که از این طریق به دست میآیند، گاهی میتوانند تکاندهنده و خبرساز باشند. پس اگر چنین است، چرا توان نقشآفرینی خودمان را تقویت نکنیم؟ مصاحبهشوندهها معمولاً به کسانی که با آنها نزدیکی فرهنگی و حتی جغرافیایی و گویشی و ... بیشتری دارند، راحتتر اطلاعات میدهند تا غریبهترها.
به واقع این ایده، میتواند شبیه به ایده اصلی کار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هم باشد؛ یعنی فعالیت در قالب یک پوشش طبیعی، بدون هیچ جلب توجهی؛ برای کسب بهترین و مهمترین اطلاعات.
هدف ما کسب بهترین اطلاعات است؛ و هر امکانی که بتواند در این مسیر کمک کند، قطعاً میتواند جایی در آیین خبرنگاری و روزنامهنگاری نیز داشته باشد.
اینطور نیست؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
از بیطرف روزنامهنگاران تا انصاف روزنامهنگاران
✍عیسی محمدی
روزنامه نگار
وقتی که در ترم اول رشته روزنامهنگاری تحصیل میکنیم یا در دورههای آن شرکت کرده و پای اولین سخنان آموزگاران این حوزه قرار میگیریم، یکی از بدیهیترین مواردی که مطرح میکنند، اصل بیطرفی است.
اینکه در گزارشها و خبرها و مصاحبهها و ...، طرفداری و جانبداری نداشته باشیم. اگر حرفی هم هست، باید در یادداشتها مطرح شود.
به واقع این آموزه به قدری بدیهی است که همیشه حتی خود روزنامهنگاران، گاهی با این حربه مورد حمله قرار میگیرند که جانبدارانه ایفای نقش نکرده و اصل بیطرفی را رعایت نکردهاند.
اما یک سری نکات دیگر هم وجود دارد. به این موارد توجه کنید:
1. پژوهشگران ارتباطات کمابیش ثابت کردهاند که اصل بیطرفی در رسانهها توسط خطاهای شناختی و سوگیریهای ارزشی و سانسورهای درونسازمانی و برونسازمانی و خودسانسوری، زیر پا گذشته میشود.
ولی به واسطه اینکه رسانههای جریان اصلی پروتکلهای تولید و قالببندی خاصی دارند، این فرآیند چندان به چشم نمیآید.
پژوهشهای مکتب گلاسکو و موارد مطرح شده در منابعی چون «عناصر روزنامهنگاری» نوشته «بیل کوواچ» و «تام روزنستیل» به ما ثابت میکند که اصل بیطرفی، مدتهاست که خواسته و ناخواسته و حرفهای و غیرحرفهای دارد زیر پا گذاشته میشود.
صفتسازیها و نحوه گزارش وقایع و نیز نحوه توجه رسانههای جریان اصلی به رویدادها نیز به ما ثابت میکند که گاهی برخی رویدادها، ذاتاً برای روزنامهنگاران و اصحاب رسانه مهمتر از بقیه هستند؛ بدون هیچ دلیل مستندی و صرفاً طبق عادتها.
2. میدانیم که اکثریت رسانههای ایرانی، دولتی و شبه دولتی و رسمی و ... هستند. به همین دلیل جریان سانسورهای درونسازمانی در آنها شدید است و البته نادیده و طبق پروتکلهای شفاهی.
از سوی دیگر رسانههای غیررسمی دیگر نیز به شدت وابسته به جریان مالی تبلیغات و صنایع هستند و در این صورت تحت فشار این منابع قرار میگیرند تا خبری علیه آنها نشر ندهند.
این امر، یعنی نوعی خودسانسوری سودمحورانه و سوداطلبانه. پس باز هم میبینیم که چیزی به نام بیطرفی، اولین قربانی در این فشارهای مالی و اجتماعی و اقتصادی است.
3. نکته بعدی، جریان روزنامهنگاری سیاسی یا حزبی یا گعدهای در ایران است. بدین ترتیب که وقتی جریانی سیاسی، که غالباً یا اصولگرایان یا اصلاحطلبان باشند، زمام امور را به دست میگیرند، در اولین قدم نیروهای مورد اعتماد و وثوق خودشان را بر صدر رسانههای تحت امرشان میگذارند؛ حتی اگر کیفیت این نیروها کمتر از نیروهای درون همان رسانه و سازمان یا نیروهای غیر همسو باشد.
قضیه وقتی اشکآورتر میشود که حتی این جریانهای اصلی سیاسی، حالا خودشان تبدیل به زیرمجموعههای مختلفی میشوند که حتی گاهی بین خود آنها هم تضاد منافع و تضارب آرا وجود دارد. در نتیجه آدمهای این گروه مثلاً آدمهای آن یکی گروه را وارد بازیهای رسانههای خودشان نمیکنند.
4. به این همه، فشارهای اقتصادی وارد شده به روزنامهنگاران را هم اضافه کنید؛ که باعث میشود تا زبانشان بسته و سرهایشان پایین باشد و حتی خود، اقدام به خودسانسوری کنند و دیگر آن زبان سرخ روزنامهنگارانه و زبان مستقل و ... را نداشته باشند.
با این همه که گفتیم، پس تکلیف اصل بیطرفی چه میشود؟
پاسخ ساده است: با واقعیت کنار بیاییم و بپذیریم که رعایت اصل بیطرفی، حتی در مجامع علمی هم به سختی اتفاق میافتد، چه برسد به مجامع رسانهای؛ با این حد از فشار زمان و سرعت و کمبود اطلاعات.
پس چه کار کنیم؟ یعنی دروغگویی پیشه کنیم؟
اصل قصه این است که طبق اصل واقعگرایی، ما میپذیریم که چنین وضعیتی در رسانههایمان داریم. پس باید راهکاری برایش پیدا کنیم.
راهکار پیشنهادی هم این است که:
1. در ابتدای امر بپذیریم که در فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران، که فضای رسانهای نیز تأثیرگرفته از آن است، امکان بیطرف حداکثری و حتی متوسط کمتر وجود دارد.
2. بپذیریم که به هر حال به عنوان یک فعال رسانه ای، باید حدی از بیطرفی را داشته باشیم،
3. بپذیریم که رسانه ما غالباً مستقیم یا غیرمستقیم، حرفهای یا غیرحرفهای، از رانتهای رسمی برخوردار است،
4. بپذیریم که ما هم به واسطه علاقههای سیاسی و فرهنگی و اعتقادی که داریم، جذب رسانهای میشویم که دوست داریم،
5. بپذیریم که میتوانیم حتی سمپات جریانی باشیم، ولی باید انصاف داشته باشیم؛ در گفتار و پژوهش و کار رسانهای.
با يك نگاه واقعگرايانه، مشاهده ميكنيم كه نيروهاي رسانهاي انصافمحور، حتي اگر طرفدار آشكار جرياني باشند، قابل احترامتر و قابل اعتمادتر از نيروهاي رسانهاي مدعي بيطرفي هستند كه در جريان رويههاي رسانههاي رايج، ناچار به سوگيري ارزش و غيرواقعگويي و غيرواقعنويسي ميكنند.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
روزنامه نگار
وقتی که در ترم اول رشته روزنامهنگاری تحصیل میکنیم یا در دورههای آن شرکت کرده و پای اولین سخنان آموزگاران این حوزه قرار میگیریم، یکی از بدیهیترین مواردی که مطرح میکنند، اصل بیطرفی است.
اینکه در گزارشها و خبرها و مصاحبهها و ...، طرفداری و جانبداری نداشته باشیم. اگر حرفی هم هست، باید در یادداشتها مطرح شود.
به واقع این آموزه به قدری بدیهی است که همیشه حتی خود روزنامهنگاران، گاهی با این حربه مورد حمله قرار میگیرند که جانبدارانه ایفای نقش نکرده و اصل بیطرفی را رعایت نکردهاند.
اما یک سری نکات دیگر هم وجود دارد. به این موارد توجه کنید:
1. پژوهشگران ارتباطات کمابیش ثابت کردهاند که اصل بیطرفی در رسانهها توسط خطاهای شناختی و سوگیریهای ارزشی و سانسورهای درونسازمانی و برونسازمانی و خودسانسوری، زیر پا گذشته میشود.
ولی به واسطه اینکه رسانههای جریان اصلی پروتکلهای تولید و قالببندی خاصی دارند، این فرآیند چندان به چشم نمیآید.
پژوهشهای مکتب گلاسکو و موارد مطرح شده در منابعی چون «عناصر روزنامهنگاری» نوشته «بیل کوواچ» و «تام روزنستیل» به ما ثابت میکند که اصل بیطرفی، مدتهاست که خواسته و ناخواسته و حرفهای و غیرحرفهای دارد زیر پا گذاشته میشود.
صفتسازیها و نحوه گزارش وقایع و نیز نحوه توجه رسانههای جریان اصلی به رویدادها نیز به ما ثابت میکند که گاهی برخی رویدادها، ذاتاً برای روزنامهنگاران و اصحاب رسانه مهمتر از بقیه هستند؛ بدون هیچ دلیل مستندی و صرفاً طبق عادتها.
2. میدانیم که اکثریت رسانههای ایرانی، دولتی و شبه دولتی و رسمی و ... هستند. به همین دلیل جریان سانسورهای درونسازمانی در آنها شدید است و البته نادیده و طبق پروتکلهای شفاهی.
از سوی دیگر رسانههای غیررسمی دیگر نیز به شدت وابسته به جریان مالی تبلیغات و صنایع هستند و در این صورت تحت فشار این منابع قرار میگیرند تا خبری علیه آنها نشر ندهند.
این امر، یعنی نوعی خودسانسوری سودمحورانه و سوداطلبانه. پس باز هم میبینیم که چیزی به نام بیطرفی، اولین قربانی در این فشارهای مالی و اجتماعی و اقتصادی است.
3. نکته بعدی، جریان روزنامهنگاری سیاسی یا حزبی یا گعدهای در ایران است. بدین ترتیب که وقتی جریانی سیاسی، که غالباً یا اصولگرایان یا اصلاحطلبان باشند، زمام امور را به دست میگیرند، در اولین قدم نیروهای مورد اعتماد و وثوق خودشان را بر صدر رسانههای تحت امرشان میگذارند؛ حتی اگر کیفیت این نیروها کمتر از نیروهای درون همان رسانه و سازمان یا نیروهای غیر همسو باشد.
قضیه وقتی اشکآورتر میشود که حتی این جریانهای اصلی سیاسی، حالا خودشان تبدیل به زیرمجموعههای مختلفی میشوند که حتی گاهی بین خود آنها هم تضاد منافع و تضارب آرا وجود دارد. در نتیجه آدمهای این گروه مثلاً آدمهای آن یکی گروه را وارد بازیهای رسانههای خودشان نمیکنند.
4. به این همه، فشارهای اقتصادی وارد شده به روزنامهنگاران را هم اضافه کنید؛ که باعث میشود تا زبانشان بسته و سرهایشان پایین باشد و حتی خود، اقدام به خودسانسوری کنند و دیگر آن زبان سرخ روزنامهنگارانه و زبان مستقل و ... را نداشته باشند.
با این همه که گفتیم، پس تکلیف اصل بیطرفی چه میشود؟
پاسخ ساده است: با واقعیت کنار بیاییم و بپذیریم که رعایت اصل بیطرفی، حتی در مجامع علمی هم به سختی اتفاق میافتد، چه برسد به مجامع رسانهای؛ با این حد از فشار زمان و سرعت و کمبود اطلاعات.
پس چه کار کنیم؟ یعنی دروغگویی پیشه کنیم؟
اصل قصه این است که طبق اصل واقعگرایی، ما میپذیریم که چنین وضعیتی در رسانههایمان داریم. پس باید راهکاری برایش پیدا کنیم.
راهکار پیشنهادی هم این است که:
1. در ابتدای امر بپذیریم که در فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران، که فضای رسانهای نیز تأثیرگرفته از آن است، امکان بیطرف حداکثری و حتی متوسط کمتر وجود دارد.
2. بپذیریم که به هر حال به عنوان یک فعال رسانه ای، باید حدی از بیطرفی را داشته باشیم،
3. بپذیریم که رسانه ما غالباً مستقیم یا غیرمستقیم، حرفهای یا غیرحرفهای، از رانتهای رسمی برخوردار است،
4. بپذیریم که ما هم به واسطه علاقههای سیاسی و فرهنگی و اعتقادی که داریم، جذب رسانهای میشویم که دوست داریم،
5. بپذیریم که میتوانیم حتی سمپات جریانی باشیم، ولی باید انصاف داشته باشیم؛ در گفتار و پژوهش و کار رسانهای.
با يك نگاه واقعگرايانه، مشاهده ميكنيم كه نيروهاي رسانهاي انصافمحور، حتي اگر طرفدار آشكار جرياني باشند، قابل احترامتر و قابل اعتمادتر از نيروهاي رسانهاي مدعي بيطرفي هستند كه در جريان رويههاي رسانههاي رايج، ناچار به سوگيري ارزش و غيرواقعگويي و غيرواقعنويسي ميكنند.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
عيسي محمدي
#اينترنت_خبرنگاري
البته غيرقانوني نيست؛
چون خود دولت با اختيار كامل و با ميل خود داده
پس اينقدر به غيرقانوني بودنش گير ندهيد.
✍️✍️✍️
سئوال اينجاست: اخلاقي است؟
كانت ميپرسد كه اگر اين رفتاري كه من دارم در همه دنيا عملي بشود، چه ميشود؟
و پاسخ، اخلاقي بودن يا نبودن يك رفتار را از حيث فلسفه اخلاقي و ... مشخص ميكند.
سئوال اصلي: اگر همه مردم ايران اينترنت رايگان بگيرند چه ميشود؟
البته اگر دولت چنين بنيهاي داشته باشد كه عالي است.
ولي چنين بنيهاي نيست.
چون چنين بنيهاي نيست، پس دولت و بيتالمال متضرر ميشود.
پس قاعده براي همه بايد يكسان باشد.
اگر ديگران پول ميدهند، ما هم بايد پول بدهيم.
اگر هم استثنايي تعيين شده، مثل قضيه طرح ترافيك براي تردد خبرنگاران،
بايد درست تبيين شود و تشريح؛ كه سوء تفاهم ايجاد نكند.
✅✅✅
گفته ميشود كار خبرنگاران اقتضا ميكند. آيا اين اقتضا فقط خاص خاص خبرنگارهاست؟
گفته ميشود كه خبرنگارها نياز به اطلاعات و پژوهش دارند. ميدانيم كه مشكل اصلي خبرنگارها، پژوهش است و بيشتر اين حجم اينترنت، صرف هرزگردي و موضوعات غيرمرتبط ميشود.
گفته ميشود...
✅✅✅
نهايت امر اينكه
معتقدم اين اينترنت، بايد به نسبت گريد خبرنگارها و نوع حوزه فعاليت آنها اختصاص مييافت.
مساله بعدي هم آن كه خبرنگاران بايد درك كنند در اين صورت، بيش از پيش تحت نظارت دولتيها هستند؛ هرچند كه اين نظارت كم و بيشتر وجود داشته و دارد.
اما مهمترين نكته همان است كه اشاره شد: اين قضيه به نظر غيراخلاقي ميرسد، چون قابليت قانون عام شدن و قاعده عام شدن را ندارد.
و وقتي كه ما غيراخلاقي عمل ميكنيم، جامعه اعتمادش را به منابع خبري ما از دست ميدهد؛ حتي اگر اين بستههاي اينترنتي باعث نشود كه به نوعي وامدار دولت هم باشيم.
و در نهايت اينكه اين بسته، در خوشبينانهترين حالت ممكن، دارد از سوي بيتالمال هزينهاش پرداخت ميشود و بايد صرف موارد عمومي هم شود؛ حالا اگر آن قضيه وامدار بودن را كنار بگذاريم.
آيا چنين است؟
پاسخ را شايد همه ما بدانيم...
پ.ن:
من خودم از اين بستهها استفاده كردهام و هنوز براي سال جديد را نگرفتهام و يحتمل استفاده كنم. اما،
1️⃣اول اينكه حتي من هم اگر استفاده كنم، باز به اصل اين قضيهاي كه اشاره كردم خدشهاي وارد نميكند؛ دستكم تا جايي كه فهم من ميرسد.
2️⃣دوم اينكه اگر بتوانم اين بسته را براي موارد عمومي و توليد ديتاي مورد نياز عموم استفاده كنم، در اين صورت شايد توجيهي داشته باشد، در غير اين صورت من نيز نزد وجدان خود مسئول هستم،
3️⃣سوم اينكه اين اتفاق غيرقانوني نيست، ولي ميتواند غيراخلاقي باشد؛ اينجاست كه بايد كمي درباره نسبت قانون و اخلاق فكر كنيم و به عمق برويم.
🆔@Journalism_Simple
#اينترنت_خبرنگاري
البته غيرقانوني نيست؛
چون خود دولت با اختيار كامل و با ميل خود داده
پس اينقدر به غيرقانوني بودنش گير ندهيد.
✍️✍️✍️
سئوال اينجاست: اخلاقي است؟
كانت ميپرسد كه اگر اين رفتاري كه من دارم در همه دنيا عملي بشود، چه ميشود؟
و پاسخ، اخلاقي بودن يا نبودن يك رفتار را از حيث فلسفه اخلاقي و ... مشخص ميكند.
سئوال اصلي: اگر همه مردم ايران اينترنت رايگان بگيرند چه ميشود؟
البته اگر دولت چنين بنيهاي داشته باشد كه عالي است.
ولي چنين بنيهاي نيست.
چون چنين بنيهاي نيست، پس دولت و بيتالمال متضرر ميشود.
پس قاعده براي همه بايد يكسان باشد.
اگر ديگران پول ميدهند، ما هم بايد پول بدهيم.
اگر هم استثنايي تعيين شده، مثل قضيه طرح ترافيك براي تردد خبرنگاران،
بايد درست تبيين شود و تشريح؛ كه سوء تفاهم ايجاد نكند.
✅✅✅
گفته ميشود كار خبرنگاران اقتضا ميكند. آيا اين اقتضا فقط خاص خاص خبرنگارهاست؟
گفته ميشود كه خبرنگارها نياز به اطلاعات و پژوهش دارند. ميدانيم كه مشكل اصلي خبرنگارها، پژوهش است و بيشتر اين حجم اينترنت، صرف هرزگردي و موضوعات غيرمرتبط ميشود.
گفته ميشود...
✅✅✅
نهايت امر اينكه
معتقدم اين اينترنت، بايد به نسبت گريد خبرنگارها و نوع حوزه فعاليت آنها اختصاص مييافت.
مساله بعدي هم آن كه خبرنگاران بايد درك كنند در اين صورت، بيش از پيش تحت نظارت دولتيها هستند؛ هرچند كه اين نظارت كم و بيشتر وجود داشته و دارد.
اما مهمترين نكته همان است كه اشاره شد: اين قضيه به نظر غيراخلاقي ميرسد، چون قابليت قانون عام شدن و قاعده عام شدن را ندارد.
و وقتي كه ما غيراخلاقي عمل ميكنيم، جامعه اعتمادش را به منابع خبري ما از دست ميدهد؛ حتي اگر اين بستههاي اينترنتي باعث نشود كه به نوعي وامدار دولت هم باشيم.
و در نهايت اينكه اين بسته، در خوشبينانهترين حالت ممكن، دارد از سوي بيتالمال هزينهاش پرداخت ميشود و بايد صرف موارد عمومي هم شود؛ حالا اگر آن قضيه وامدار بودن را كنار بگذاريم.
آيا چنين است؟
پاسخ را شايد همه ما بدانيم...
پ.ن:
من خودم از اين بستهها استفاده كردهام و هنوز براي سال جديد را نگرفتهام و يحتمل استفاده كنم. اما،
1️⃣اول اينكه حتي من هم اگر استفاده كنم، باز به اصل اين قضيهاي كه اشاره كردم خدشهاي وارد نميكند؛ دستكم تا جايي كه فهم من ميرسد.
2️⃣دوم اينكه اگر بتوانم اين بسته را براي موارد عمومي و توليد ديتاي مورد نياز عموم استفاده كنم، در اين صورت شايد توجيهي داشته باشد، در غير اين صورت من نيز نزد وجدان خود مسئول هستم،
3️⃣سوم اينكه اين اتفاق غيرقانوني نيست، ولي ميتواند غيراخلاقي باشد؛ اينجاست كه بايد كمي درباره نسبت قانون و اخلاق فكر كنيم و به عمق برويم.
🆔@Journalism_Simple
حس ميكنيد به عنوان يك #روزنامهنگار اعتماد شما به نهادها خيلي كم شده؟
البته اين فقط مشكل شما نيست، مشكل انسان عصر ديجيتال هم هست.
مقاله زير به شما كمك ميكند درك خوبي در اين زمينه پيدا كنيد.
🆔@Journalism_Simple
البته اين فقط مشكل شما نيست، مشكل انسان عصر ديجيتال هم هست.
مقاله زير به شما كمك ميكند درك خوبي در اين زمينه پيدا كنيد.
🆔@Journalism_Simple
#روزنامهنگاري_چيست
📐📐📐
روزنامهنگاری یک عمل مستمر نیست
یک تعهد مستمر است
این نیست که هرچه گیر آوردی چاپ و نشر کنی
این است که بين مطالب خوب و عالی، فقط متعهد به عالی باشی
روزنامهنگاری جهان کلیات نیست، جهان جزئیات است
جهان همه چیز نیست، جهان گزیدههاست
پس به همین دلیل، یک تعهد است، نه تکرار یک عمل در طول زمان
🆔@Journalism_Simple
📐📐📐
روزنامهنگاری یک عمل مستمر نیست
یک تعهد مستمر است
این نیست که هرچه گیر آوردی چاپ و نشر کنی
این است که بين مطالب خوب و عالی، فقط متعهد به عالی باشی
روزنامهنگاری جهان کلیات نیست، جهان جزئیات است
جهان همه چیز نیست، جهان گزیدههاست
پس به همین دلیل، یک تعهد است، نه تکرار یک عمل در طول زمان
🆔@Journalism_Simple
#محمد_قوچاني
پس از سالها كار تركيبي #روزنامهنگاري و كنشگري سياسي و اجتماعي
حالا به جايگاه اولش بازگشته؛ به اينكه فقط تفسيرگر جهان باشد
چنين سرنوشتي براي روزنامهنگاراني كه ميخواستند جهان را تغيير دهند، محتوم بود
عجيب است كه كمي دير به آن رسيدند
كنشگر ديگر است و تفسيرگر ديگر
🆔@Journalism_Simple
پس از سالها كار تركيبي #روزنامهنگاري و كنشگري سياسي و اجتماعي
حالا به جايگاه اولش بازگشته؛ به اينكه فقط تفسيرگر جهان باشد
چنين سرنوشتي براي روزنامهنگاراني كه ميخواستند جهان را تغيير دهند، محتوم بود
عجيب است كه كمي دير به آن رسيدند
كنشگر ديگر است و تفسيرگر ديگر
🆔@Journalism_Simple
اگر مدير #رسانه بودم
#خبرنگارهاي زير 50k را اخراج ميكردم
يا فرصت شش ماهه ميدادم براي رسيدن به آن
(يكي مثل خودم هم بايد اخراج ميشد)
چرا؟
مخاطب كجاست؟ موبايلنت و اينترنت و ... .
كسي كه ذائقه اين مخاطب را نشناسد
چرا اصلاً كار رسانهاي ميكند؟
(شكر كه به من شاخ داده نشده😂😂😂)
🆔@Journalism_Simple
#خبرنگارهاي زير 50k را اخراج ميكردم
يا فرصت شش ماهه ميدادم براي رسيدن به آن
(يكي مثل خودم هم بايد اخراج ميشد)
چرا؟
مخاطب كجاست؟ موبايلنت و اينترنت و ... .
كسي كه ذائقه اين مخاطب را نشناسد
چرا اصلاً كار رسانهاي ميكند؟
(شكر كه به من شاخ داده نشده😂😂😂)
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
18 فرمان سردبيري
عيسي محمدي
در ادامه مسیر روزنامهنگاری، شاید هم روزی سردبیر بشوید؛ شاید هم نه. اما یک سردبیر خوب، چگونه سردبیری است؟ یک سردبیر خوب، مثل یک مدیر یا مربی خوب، میتواند به تنهایی یک شرکت و تیم را پیروز کرده یا زمین بزند. سردبیری نه یک موقعیت قابل انتظار، بلکه یک تخصص است. با هم باید و نبایدهایی را در این زمینه مرور میکنیم.
1. در اولین قدم باید توجیه شوید که شما یک سردبیر هستید، نه یک دبیر سرویس یا روزنامهنگار ارشد و ... . طبیعی است که این نقشها، تفاوتهای ماهوی با هم دارند و اگر متوجه این تفاوتها نشوید، خراب خواهيد كرد. این مرحله انتقالی ذهنی، معمولاً سردبیرهای زیادی را زمین میزند یا به شکست میکشاند.
2. درست مثل یک مدیرعامل، آخرین کاری که میکنید باید نوشتن باشد. البته یک سردبیر گاهی باید بنویسد و مصاحبه بگیرد و حتی درگیر گزارشهایی خاص بشود؛ اما گاهی و با منطقی خاص. اگر همیشه بخواهد این کار را انجام بدهد، زمان کم خواهد آورد و در نتیجه اولویتهای اصلی را از دست خواهد داد. کار اصلی شما مدیریت خبرنگاران و نویسندگان و سوژههاست، نه نوشتن.
3. انبوهی از سوژهها و ایدهها و مطالب و خبرها و گزارشها بر سرتان آوار خواهد شد. کدام را انتخاب میکنید و چرا؟ در اینجا دو جنبه وجود دارد: نگرش و فیلتر ذهنی شما که نتیجهای از ذوق و تجربه شما در طول زمان است، تعهد همیشگی شما به این ذوق و فیلتر ذهنی. همه چیز به تفاوت ذوق و سلیقه و فیلتر ذهنی و نگرش شما بر میگردد. اگر سطح آن پایین باشد، به تنهایی سطح نشریه و رسانه شما پایین خواهد آمد. اگر سطح آن بالا باشد، سطح رسانه شما هم ترقی خواهد کرد.
4. در این موقعیت جدید، مساوی با موفقیت رسانه خود هستید. باید این ذهنیت در شما باشد که: اگر من موفق بشوم، رسانهام موفق میشود؛ اگر من باسوادتر و باهوشتر باشم، رسانهام چنین خواهد بود؛ اگر... . در نهایت به این نتیجه میرسید که تلاش شما دیگر برای شخص شما نیست، بلکه مساوی با ارتقای رسانه شماست. درست مثل مهاجمان تیمهای درجه یک فوتبال اروپا.
5. سرعت عمل و قابلیت تمرکز روی چند کار، از جمله ویژگیهایی است که باید داشته باشید. البته این سرعت عمل نباید همراه با بالا رفتن درصد اشتباه شما باشد.
6. مطالعه رسانهها و نشریات رقیب و دیگر، جزو واجبات است. شما را از دوبارهکاری دور میکند.
7. سعی کنید یک استراتژی دقیق محتوایی برای طی مسیر رسانه خود تبیین کنید. در استراتژی، کارهایی که نباید بکنید، مهمتر از کارهایی است که باید انجام بدهید. استراتژی روشن، باعث میشود تا یکپارچه شده و تکلیف رسانهتان مشخص بشود.
8. برای مبارزههای قلمی باید برنامه داشته باشید تا رسانهتان زنده شود. مبارزههای قلمی دستیافتنی، روشن و دارای زمان مشخص برای به نتیجه رسیدن باشند و توسط نخبگان اجتماعی نیز حمایت شود.
9. باید تقویم خبر و فهرست خبر داشته باشید. در تقویم خودتان، موارد قابل پیشبینی را هم بگنجانید.
10. تحریریه الان دقیقاً دارد چه کار میکند؟ هر لحظه باید بتوانید کاملترین پاسخ را به این سئوال بدهید؛ یعنی در جریان امور باشید.
11. به قدری درگیر جزئیات نشوید که زمان برای فکر کردن و برنامهریزی نداشته باشید. فکر کردن، جزو مهمترین و سختترین کارهایی است که همه از انها گریزان هستند.
12. تنوع داشتن در رسانه شما فوقالعاده اهمیت دارد. قرار نیست همیشه جدی یا همیشه غیرجدی یا ... باشد. رنگارنگ و متنوع باید باشد.
13. اصول تفویض اختیار را به خوبی یاد بگیرید. اصولی که در متون مدیریتی به خوبی شرح داده شده.
14. برای سوژهیابی و کشف و پرورش سوژهها وقت بسیاری بگذارید. رسانههایی کوچک با سوژههایی اختصاصی و چشمنواز، میتوانند غلبه کنند بر رسانههای بزرگتر و خالی از سوژه؛ در رقابتهای رسانهای.
15. در سنت روزنامهنگاری جهانی، معمولاً روزنامهنگاران بینالملل یا سیاسی به سردبیری انتخاب میشوند. اما در نهایت، یک سردبیر باید اطلاعات عمومی قابل توجهی داشته باشد و از هر حوزهای، چیزی بداند.
16. سواد شما، مساوی با عمق و سواد رسانه شماست. تا میتوانید بخوانید و بخوانید و عمیقتر بشوید.
17. به تاریخ روزنامهنگاری و سردبیران موفق دیروز و امروز دقیق شوید؛ سعی کنید تقلیدهای هوشمندانه از رفتار و پندار و نگرش و شخصیت آنها داشته باشید.
18. روحیه شما، روحیه تیم تحریریه شما هم خواهد بود. به قول وینس لمباردی، باید گاهی این روحیه را به تحریریه منتقل کنید که: اگر نبریم، باختهایم و اگر ببازیم، نابود شدهایم؛ همه چیز همینقدر جدی است و جای شوخی و اما و اگر ندارد. برد شما نیز در افزایش تیراژ و بازخوردها و سوژههای ناب و گزارشها و خبرها و مصاحبههای اختصاصی و بردن مبارزههای قلمی و ... خلاصه میشود. کاملاً مشخص است که از یک رسانه استاندارد و برنده، چه انتظاری میرود... .
عيسي محمدي
در ادامه مسیر روزنامهنگاری، شاید هم روزی سردبیر بشوید؛ شاید هم نه. اما یک سردبیر خوب، چگونه سردبیری است؟ یک سردبیر خوب، مثل یک مدیر یا مربی خوب، میتواند به تنهایی یک شرکت و تیم را پیروز کرده یا زمین بزند. سردبیری نه یک موقعیت قابل انتظار، بلکه یک تخصص است. با هم باید و نبایدهایی را در این زمینه مرور میکنیم.
1. در اولین قدم باید توجیه شوید که شما یک سردبیر هستید، نه یک دبیر سرویس یا روزنامهنگار ارشد و ... . طبیعی است که این نقشها، تفاوتهای ماهوی با هم دارند و اگر متوجه این تفاوتها نشوید، خراب خواهيد كرد. این مرحله انتقالی ذهنی، معمولاً سردبیرهای زیادی را زمین میزند یا به شکست میکشاند.
2. درست مثل یک مدیرعامل، آخرین کاری که میکنید باید نوشتن باشد. البته یک سردبیر گاهی باید بنویسد و مصاحبه بگیرد و حتی درگیر گزارشهایی خاص بشود؛ اما گاهی و با منطقی خاص. اگر همیشه بخواهد این کار را انجام بدهد، زمان کم خواهد آورد و در نتیجه اولویتهای اصلی را از دست خواهد داد. کار اصلی شما مدیریت خبرنگاران و نویسندگان و سوژههاست، نه نوشتن.
3. انبوهی از سوژهها و ایدهها و مطالب و خبرها و گزارشها بر سرتان آوار خواهد شد. کدام را انتخاب میکنید و چرا؟ در اینجا دو جنبه وجود دارد: نگرش و فیلتر ذهنی شما که نتیجهای از ذوق و تجربه شما در طول زمان است، تعهد همیشگی شما به این ذوق و فیلتر ذهنی. همه چیز به تفاوت ذوق و سلیقه و فیلتر ذهنی و نگرش شما بر میگردد. اگر سطح آن پایین باشد، به تنهایی سطح نشریه و رسانه شما پایین خواهد آمد. اگر سطح آن بالا باشد، سطح رسانه شما هم ترقی خواهد کرد.
4. در این موقعیت جدید، مساوی با موفقیت رسانه خود هستید. باید این ذهنیت در شما باشد که: اگر من موفق بشوم، رسانهام موفق میشود؛ اگر من باسوادتر و باهوشتر باشم، رسانهام چنین خواهد بود؛ اگر... . در نهایت به این نتیجه میرسید که تلاش شما دیگر برای شخص شما نیست، بلکه مساوی با ارتقای رسانه شماست. درست مثل مهاجمان تیمهای درجه یک فوتبال اروپا.
5. سرعت عمل و قابلیت تمرکز روی چند کار، از جمله ویژگیهایی است که باید داشته باشید. البته این سرعت عمل نباید همراه با بالا رفتن درصد اشتباه شما باشد.
6. مطالعه رسانهها و نشریات رقیب و دیگر، جزو واجبات است. شما را از دوبارهکاری دور میکند.
7. سعی کنید یک استراتژی دقیق محتوایی برای طی مسیر رسانه خود تبیین کنید. در استراتژی، کارهایی که نباید بکنید، مهمتر از کارهایی است که باید انجام بدهید. استراتژی روشن، باعث میشود تا یکپارچه شده و تکلیف رسانهتان مشخص بشود.
8. برای مبارزههای قلمی باید برنامه داشته باشید تا رسانهتان زنده شود. مبارزههای قلمی دستیافتنی، روشن و دارای زمان مشخص برای به نتیجه رسیدن باشند و توسط نخبگان اجتماعی نیز حمایت شود.
9. باید تقویم خبر و فهرست خبر داشته باشید. در تقویم خودتان، موارد قابل پیشبینی را هم بگنجانید.
10. تحریریه الان دقیقاً دارد چه کار میکند؟ هر لحظه باید بتوانید کاملترین پاسخ را به این سئوال بدهید؛ یعنی در جریان امور باشید.
11. به قدری درگیر جزئیات نشوید که زمان برای فکر کردن و برنامهریزی نداشته باشید. فکر کردن، جزو مهمترین و سختترین کارهایی است که همه از انها گریزان هستند.
12. تنوع داشتن در رسانه شما فوقالعاده اهمیت دارد. قرار نیست همیشه جدی یا همیشه غیرجدی یا ... باشد. رنگارنگ و متنوع باید باشد.
13. اصول تفویض اختیار را به خوبی یاد بگیرید. اصولی که در متون مدیریتی به خوبی شرح داده شده.
14. برای سوژهیابی و کشف و پرورش سوژهها وقت بسیاری بگذارید. رسانههایی کوچک با سوژههایی اختصاصی و چشمنواز، میتوانند غلبه کنند بر رسانههای بزرگتر و خالی از سوژه؛ در رقابتهای رسانهای.
15. در سنت روزنامهنگاری جهانی، معمولاً روزنامهنگاران بینالملل یا سیاسی به سردبیری انتخاب میشوند. اما در نهایت، یک سردبیر باید اطلاعات عمومی قابل توجهی داشته باشد و از هر حوزهای، چیزی بداند.
16. سواد شما، مساوی با عمق و سواد رسانه شماست. تا میتوانید بخوانید و بخوانید و عمیقتر بشوید.
17. به تاریخ روزنامهنگاری و سردبیران موفق دیروز و امروز دقیق شوید؛ سعی کنید تقلیدهای هوشمندانه از رفتار و پندار و نگرش و شخصیت آنها داشته باشید.
18. روحیه شما، روحیه تیم تحریریه شما هم خواهد بود. به قول وینس لمباردی، باید گاهی این روحیه را به تحریریه منتقل کنید که: اگر نبریم، باختهایم و اگر ببازیم، نابود شدهایم؛ همه چیز همینقدر جدی است و جای شوخی و اما و اگر ندارد. برد شما نیز در افزایش تیراژ و بازخوردها و سوژههای ناب و گزارشها و خبرها و مصاحبههای اختصاصی و بردن مبارزههای قلمی و ... خلاصه میشود. کاملاً مشخص است که از یک رسانه استاندارد و برنده، چه انتظاری میرود... .