مهم #روزنامهنگاري است نه خود #روزنامهنگار
✳️✳️✳️
خيليها در ساحت دوم هستند؛ پس خود را منبع خبر و ارزش خبر و شاقول خبر و همه چيز خبر تصور ميكنند و اينچنين، روزنامهنگاري ميميرد
اهميت ما به درست انجام دادن كاري است كه ميكنيم، نه به خود ما
و درك اين نكته، ابتداي حرفهايگري است.
@Journalism_Simple
✳️✳️✳️
خيليها در ساحت دوم هستند؛ پس خود را منبع خبر و ارزش خبر و شاقول خبر و همه چيز خبر تصور ميكنند و اينچنين، روزنامهنگاري ميميرد
اهميت ما به درست انجام دادن كاري است كه ميكنيم، نه به خود ما
و درك اين نكته، ابتداي حرفهايگري است.
@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
20 درسی که مصاحبهگرها میتوانند از فروشندهها بیاموزند (بخش ۱)
✍عیسی محمدی
زمانی در ذهنم چرخید که کار فروش چه شباهتهای جالبی با مصاحبهگری و خبرنگاری دارد. مصاحبه کردن اصل و اساس خبرنگاری و رسانهنگاری است. شما چه بخواهید گزارش بنویسید، چه مصاحبه چه خبر یا...، باید به هر حال با یک یا چند نفر به صورت سطحی یا عمیق ارتباط بگیرید. به همین دلیل است که همیشه، باید با کسانی روبهرو بشوید که شاید علاقهای به دادن اطلاعات به شما نداشته باشند. فروش هم شاید چنین باشد؛ گاهی فروشندهها میخواهند چیزهایی را به دیگران بفروشند که آن دیگران، علاقهای به خریدشان ندارند. در هر دو شغل، ناامیدی و خستگی از رفتار دیگران یک اتفاق معمول و عمومی است. اما مصاحبهگران، چه درسهایی میتوانند از فروشندگان حرفهای بگیرند؟ بخوانید؛ شاید به کار شما هم بیاید.
🔷۱. قانون نسبتها را حتماً به خاطر بسپارید. به قول جیم ران، از هر 10 موقعیت فروش و پیشنهادی که مطرح میکنید، یکی از آنها به ثمر مینشیند. یعنی اگر 9 مورد دیگر آن به ثمر ننشست، ناامید نباید بود. این، قانون طبیعی کار است. در مصاحبه نیز این را به خاطر داشته باشید و زود ناامید نشوید.
🔷۲. هرچقدر که جلوتر میروید، مهارت بیشتری پیدا میکنید. در نتیجه میتوانید افراد بیشتری را قانع کنید که با شما مصاحبه کنند. در این صورت قانون نسبتی که از آن سخن گفتیم، مثلاً به 2 از 10 میرسد. ولی با این حال باز هم ممکن است هشت نفر به شما پاسخ منفی بدهند. این، یک امر طبیعی است. هر کسی این کار را بکند، باز هم از 10 نفر، 8 نفر به او پاسخ منفی خواهند داد. البته قانون طبیعیاش، یک از 10 است. اگر بهتر باشید، میشود 2 از 10. اگر فوقالعاده باشید که میشود 3 از 10. باز هم اکثریت با کسانی است که پاسخ منفی میدهند. پس منفیها شما را افسرده نکند.
🔷۳. همانطوری که فروش زورکی نداریم، مصاحبه زورکی هم نداریم. همانقدر که این فروشندگانی که مثل کنه میچسبند و ولکن ما نیستند اعصاب را خرد میکنند، به همین نسبت مصاحبهکنندگان زیادی کنه هم اعصابخرد کن هستند.
🔷۴. مثل فروشندگانی نباشید که چیزی از آنچه میفروشند، نمیدانند. مردم دوست دارند از متخصصان خرید کنند، از کسانی که صفر تا صد چیزی که میفروشند را خیلی خوب میدانند و در واقع دارند به نوعی به آنها مشاوره میدهند. به همین نسبت مردم و چهرهها، دوست دارند با متخصصها و کسانی که زیاد میدانند، مصاحبه کنند.
🔷۵. یکی از عزیزان دل، توصیه میکرد برای تقویت فن بیان خودتان، در دورهای فروشندگی کنید. باعث میشود تا فن بیان و کمرویی شما رفع شود. به همین نسبت مصاحبهکننده نیز نیاز دارد تا خوشکلام بوده و کمرو نباشد.
🔷۶. فروش به صورت فوری اتفاق نمیافتد. پس نباید انتظار داشته باشید بعضی از مصاحبهها به صورت فوری اتفاق بیفتند. گاهی شش ماه تا یک سال و حتی بیشتر، باید زمان صرف شود تا مصاحبهای به نتیجه برسد. پایداری کنید، چرا که غالباً ارزشش را دارد.
🔷۷. فروشندگی از آن شغلهایی است که همه روزه باید به خودتان انگیزه بدهید؛ چرا که پاسخهای منفی زیادی دریافت خواهید کرد. مصاحبهگری نیز چنین است، با این تفاوت که طرفهای شما برای حفظ کلاس کار هم که شده، رویشان نمیشود مستقیم شما را دست به سر کنند و این کار را با بهانههای دیگر انجام میدهند. پس هیچوقت ناامید نشوید، چون زشما از دیگران چیزی میخواهید که ممکن است دوست نداشته باشند آن اطلاعات را در اختیار شما بگذارند.
🔷۸. در بازاریابی حرفهای، شما یک لیست هدف سرد دارید و یک لیست هدف گرم. سردها شامل کسانی هستند که کلاً با شما و محصول شما ارتباطی نداشتهاند و اصلاً شما را به جا نمیآورند و از صفر باید همه چیز را بهشان توضیح بدهید. اما گرمها، معمولاً سابقه آشنایی با موضوع و محصول شما را داشتهاند یا قبلاً با شرکت و همکاران شما در تماس بودهاند. در مصاحبهگری نیز باید چنین لیستهایی داشته باشیم. گاهی عدم سرمایهگذاری روی بعضی از مصاحبهشوندگان، به معنای وقت داشتن برای مصاحبههای بیشتر با کسانی است که همان سطح را داشته و علاقهمند به مصاحبه هم هستند.
🔷۹. فروشنده خوب در درخواست فروش خود مثبت حرف میزند؛ نمیگوید که فلان چیز را نمیخواهید یا نیاورم؟ میگویم بفرمایید، این چیزی که به درد شما میخورد. اینجوری بیشتر جواب مثبت میگیرد. مصاحبهگر خوب نیز باید درخواستهای خودش را مثبت مطرح کند؛ درباره فلان موضوع قصد مصاحبه داریم، نظرتان درباره فلان چیز چیست؟ یعنی عملاً طرف را در موقعیت کار انجام شده قرار بدهید.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
زمانی در ذهنم چرخید که کار فروش چه شباهتهای جالبی با مصاحبهگری و خبرنگاری دارد. مصاحبه کردن اصل و اساس خبرنگاری و رسانهنگاری است. شما چه بخواهید گزارش بنویسید، چه مصاحبه چه خبر یا...، باید به هر حال با یک یا چند نفر به صورت سطحی یا عمیق ارتباط بگیرید. به همین دلیل است که همیشه، باید با کسانی روبهرو بشوید که شاید علاقهای به دادن اطلاعات به شما نداشته باشند. فروش هم شاید چنین باشد؛ گاهی فروشندهها میخواهند چیزهایی را به دیگران بفروشند که آن دیگران، علاقهای به خریدشان ندارند. در هر دو شغل، ناامیدی و خستگی از رفتار دیگران یک اتفاق معمول و عمومی است. اما مصاحبهگران، چه درسهایی میتوانند از فروشندگان حرفهای بگیرند؟ بخوانید؛ شاید به کار شما هم بیاید.
🔷۱. قانون نسبتها را حتماً به خاطر بسپارید. به قول جیم ران، از هر 10 موقعیت فروش و پیشنهادی که مطرح میکنید، یکی از آنها به ثمر مینشیند. یعنی اگر 9 مورد دیگر آن به ثمر ننشست، ناامید نباید بود. این، قانون طبیعی کار است. در مصاحبه نیز این را به خاطر داشته باشید و زود ناامید نشوید.
🔷۲. هرچقدر که جلوتر میروید، مهارت بیشتری پیدا میکنید. در نتیجه میتوانید افراد بیشتری را قانع کنید که با شما مصاحبه کنند. در این صورت قانون نسبتی که از آن سخن گفتیم، مثلاً به 2 از 10 میرسد. ولی با این حال باز هم ممکن است هشت نفر به شما پاسخ منفی بدهند. این، یک امر طبیعی است. هر کسی این کار را بکند، باز هم از 10 نفر، 8 نفر به او پاسخ منفی خواهند داد. البته قانون طبیعیاش، یک از 10 است. اگر بهتر باشید، میشود 2 از 10. اگر فوقالعاده باشید که میشود 3 از 10. باز هم اکثریت با کسانی است که پاسخ منفی میدهند. پس منفیها شما را افسرده نکند.
🔷۳. همانطوری که فروش زورکی نداریم، مصاحبه زورکی هم نداریم. همانقدر که این فروشندگانی که مثل کنه میچسبند و ولکن ما نیستند اعصاب را خرد میکنند، به همین نسبت مصاحبهکنندگان زیادی کنه هم اعصابخرد کن هستند.
🔷۴. مثل فروشندگانی نباشید که چیزی از آنچه میفروشند، نمیدانند. مردم دوست دارند از متخصصان خرید کنند، از کسانی که صفر تا صد چیزی که میفروشند را خیلی خوب میدانند و در واقع دارند به نوعی به آنها مشاوره میدهند. به همین نسبت مردم و چهرهها، دوست دارند با متخصصها و کسانی که زیاد میدانند، مصاحبه کنند.
🔷۵. یکی از عزیزان دل، توصیه میکرد برای تقویت فن بیان خودتان، در دورهای فروشندگی کنید. باعث میشود تا فن بیان و کمرویی شما رفع شود. به همین نسبت مصاحبهکننده نیز نیاز دارد تا خوشکلام بوده و کمرو نباشد.
🔷۶. فروش به صورت فوری اتفاق نمیافتد. پس نباید انتظار داشته باشید بعضی از مصاحبهها به صورت فوری اتفاق بیفتند. گاهی شش ماه تا یک سال و حتی بیشتر، باید زمان صرف شود تا مصاحبهای به نتیجه برسد. پایداری کنید، چرا که غالباً ارزشش را دارد.
🔷۷. فروشندگی از آن شغلهایی است که همه روزه باید به خودتان انگیزه بدهید؛ چرا که پاسخهای منفی زیادی دریافت خواهید کرد. مصاحبهگری نیز چنین است، با این تفاوت که طرفهای شما برای حفظ کلاس کار هم که شده، رویشان نمیشود مستقیم شما را دست به سر کنند و این کار را با بهانههای دیگر انجام میدهند. پس هیچوقت ناامید نشوید، چون زشما از دیگران چیزی میخواهید که ممکن است دوست نداشته باشند آن اطلاعات را در اختیار شما بگذارند.
🔷۸. در بازاریابی حرفهای، شما یک لیست هدف سرد دارید و یک لیست هدف گرم. سردها شامل کسانی هستند که کلاً با شما و محصول شما ارتباطی نداشتهاند و اصلاً شما را به جا نمیآورند و از صفر باید همه چیز را بهشان توضیح بدهید. اما گرمها، معمولاً سابقه آشنایی با موضوع و محصول شما را داشتهاند یا قبلاً با شرکت و همکاران شما در تماس بودهاند. در مصاحبهگری نیز باید چنین لیستهایی داشته باشیم. گاهی عدم سرمایهگذاری روی بعضی از مصاحبهشوندگان، به معنای وقت داشتن برای مصاحبههای بیشتر با کسانی است که همان سطح را داشته و علاقهمند به مصاحبه هم هستند.
🔷۹. فروشنده خوب در درخواست فروش خود مثبت حرف میزند؛ نمیگوید که فلان چیز را نمیخواهید یا نیاورم؟ میگویم بفرمایید، این چیزی که به درد شما میخورد. اینجوری بیشتر جواب مثبت میگیرد. مصاحبهگر خوب نیز باید درخواستهای خودش را مثبت مطرح کند؛ درباره فلان موضوع قصد مصاحبه داریم، نظرتان درباره فلان چیز چیست؟ یعنی عملاً طرف را در موقعیت کار انجام شده قرار بدهید.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
20 درسي كه مصاحبهگرها ميتوانند از فروشندهها بياموزند (بخش ۲)
✍عیسی محمدی
🔷۱۰. در فروش، گاهی شما یکبار با طرف مقابلتان بیشتر روبهرو نمیشوید؛ مثل فروش یک خانه. اما گاهی بارها و بارها او را ملاقات خواهید کرد. پس باید اعتمادآفرینی و ادب زیادی به خرج بدهید. در غالب مصاحبهها نیز چنین است. بدترین مصاحبهگران کسانی هستند که فکر میکنند دور از جان من و شما، مصاحبهشوندهها مثل اشیاء یک بار مصرف میمانند؛ جوری با آنها برخورد میکنند که طرف صد سال دیگر هم فکر و خیال مصاحبه با هیچ رسانهای به سرش نزند. طبیعی است که مصاحبهشونده هم این انرژی را میگیرد.
🔷۱۱. سعی کنید تماسهای روزانه برای انجام مصاحبه یا گرفتن پاسخ مثبت برای مصاحبه در روزهای آتی داشته باشید. اینطور نباشد وقتی مصاحبهای را گرفتید و وقتتان خالی بود، دیگر بیخیال همه چیز شوید. همه روزه تماسهایی داشته باشید. فرض کنید که همیشه، بعد از خروجی، قبل از خروجی است. دست از تماسهای خود برندارید. اینطوری هم فشار زمانی کمتری به شما وارد میشود، هم مصاحبههای بیشتری میتوانید بگیرید، همه مصاحبههای بهتر و با کیفیتتری.
🔷۱۲. از تماس گرفتن نترسید؛ طرفتان هر کسی که میخواهد باشد. مگر میخواهد چه بشود؟ در نهایت پاسخ منفی خواهد داد، یا حتی بیاحترامی کرده و قطع خواهد کرد. فدای سرتان؛ بروید سراغ تماس بعدی، مصاحبه بعدی، فروش بعدی.
🔷۱۳. چیزی را به خودتان نگیرید. یک فروشنده خوب، پاسخ منفی را، رد هویت خودش نمیداند. شما حق دارید به هر کسی پیشنهاد فروش یا مصاحبه بدهید. هر کسی هم حق دارد آن را قبول کرده یا نکند. چطور شما حق داشته باشید به هر کسی چنین پیشنهادی بدهید، او حق نداشته باشد قبول کند یا نه؟ پس سعی کنید زیاد افسرده نشوید.
🔷۱۴. سعی کنید شنونده خوبی باشید. مدام صحبت نکنید. اجازه تنفس و صحبت کردن به طرف مقابلتان بدهید. بعضی از فروشندهها و مصاحبهگرها، انگار که فقط میخواهند سوار تاکسی بشوند و به مقصدشان برسند. اصلاً اجازه هیچ واکنش و حرفی به طرف مقابل نمیدهند. سلام و علیک کنید، احوالپرسی، حتی لازم شد درباره آخرین کار یا اتفاقی که برای مصاحبهگر افتاده صحبت کنید. ارتبا انسانی بگیرید، نه ارتباط ماشینی.
🔷۱۵. بعضی از مصاحبهگرها حس میکنند چون برای جای معتبری کار میکنند، طرفشان باید همه چیز را در مورد آنها بدانید. خیر؛ فرض بر این باشد طرف چیزی نمیداند و باید توضیح کامل بدهید. این، آفت بخش اعظمی از فروشندهها هم هست.
🔷۱۶. بهترین فروشندگان، در واقع بهترین مشاوران هستند. برایان ترسی اشاره میکند که در یکی از شرکتهای طرف مشاورهاش، صرفاً به فروشندهها گفت که خودشان را دیگر فروشنده معرفی نکنند، بلکه تماس گرفته و بگویند مشاور فلان چیز هستند و میخواهند کمک کنند. فروش به طرز عجیبی بالا رفت. شما هم خودتان را یک مشاور رسانهای قلمداد کنید. حتی اگر لازم شد، مصاحبه نکنید ولی به طرفتان مشاوره بدهید.
🔷۱۷. سعی کنید با قدرت و انرژی صحبت کنید. کسی دوست ندارد با یک انسان افسرده معامله یا مصاحبه کند. مشکلات شما هم به مصاحبهشونده و خریدار ربطی ندارد. وقت ندارید؟ میخواستید زودتر تماس بگیرید. تحت فشارید؟ خب تحت فشار نباشید. سعی کنید همیشه شاداب و پرانرژی باشید.
🔷۱۸. در ابتدای فروش، فرصت کمی دارید تا نگاه مثبت یا منفی نسبت به خودتان ایجاد کنید. پس باید شروع کار و معرفی شما حرفهای و حساب شده باشد. در غیر این صورت دیگر نمیتوانید قضیه را جمع کنید.
🔷۱۹. گاهی فروش فلهای و یکجا، بهترین راهکار است. مثلاً فروش به کارمندان یک شرکت، با هماهنگیهای لازم صورت گرفته با واحد روابط عمومی یا منابع انسانی آن. در مورد مصاحبه نیز چنین است؛ گاهی میتوانید به جایی بروید که کلی مصاحبه شونده در آنجا حضور داشته یا میتوانند با شما همکاری کنند.
🔷۲۰ . در بیشتر مواقع یک واسطه، میتواند کار فروش را به شدت راحت کند. شما معمولاً به کسانی که از طرف یکی از آشنایان یا همکاران تماس گرفته، به طور مستقیم نمیتوانید بگویید که قصد خرید ندارید. در مورد مصاحبه نیز چنین است. گاهی معرفی یک نفر یا سفارش یک دوست یا همکار یا هر کسی دیگر، میتواند پیشاپیش شما را موفق سازد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
🔷۱۰. در فروش، گاهی شما یکبار با طرف مقابلتان بیشتر روبهرو نمیشوید؛ مثل فروش یک خانه. اما گاهی بارها و بارها او را ملاقات خواهید کرد. پس باید اعتمادآفرینی و ادب زیادی به خرج بدهید. در غالب مصاحبهها نیز چنین است. بدترین مصاحبهگران کسانی هستند که فکر میکنند دور از جان من و شما، مصاحبهشوندهها مثل اشیاء یک بار مصرف میمانند؛ جوری با آنها برخورد میکنند که طرف صد سال دیگر هم فکر و خیال مصاحبه با هیچ رسانهای به سرش نزند. طبیعی است که مصاحبهشونده هم این انرژی را میگیرد.
🔷۱۱. سعی کنید تماسهای روزانه برای انجام مصاحبه یا گرفتن پاسخ مثبت برای مصاحبه در روزهای آتی داشته باشید. اینطور نباشد وقتی مصاحبهای را گرفتید و وقتتان خالی بود، دیگر بیخیال همه چیز شوید. همه روزه تماسهایی داشته باشید. فرض کنید که همیشه، بعد از خروجی، قبل از خروجی است. دست از تماسهای خود برندارید. اینطوری هم فشار زمانی کمتری به شما وارد میشود، هم مصاحبههای بیشتری میتوانید بگیرید، همه مصاحبههای بهتر و با کیفیتتری.
🔷۱۲. از تماس گرفتن نترسید؛ طرفتان هر کسی که میخواهد باشد. مگر میخواهد چه بشود؟ در نهایت پاسخ منفی خواهد داد، یا حتی بیاحترامی کرده و قطع خواهد کرد. فدای سرتان؛ بروید سراغ تماس بعدی، مصاحبه بعدی، فروش بعدی.
🔷۱۳. چیزی را به خودتان نگیرید. یک فروشنده خوب، پاسخ منفی را، رد هویت خودش نمیداند. شما حق دارید به هر کسی پیشنهاد فروش یا مصاحبه بدهید. هر کسی هم حق دارد آن را قبول کرده یا نکند. چطور شما حق داشته باشید به هر کسی چنین پیشنهادی بدهید، او حق نداشته باشد قبول کند یا نه؟ پس سعی کنید زیاد افسرده نشوید.
🔷۱۴. سعی کنید شنونده خوبی باشید. مدام صحبت نکنید. اجازه تنفس و صحبت کردن به طرف مقابلتان بدهید. بعضی از فروشندهها و مصاحبهگرها، انگار که فقط میخواهند سوار تاکسی بشوند و به مقصدشان برسند. اصلاً اجازه هیچ واکنش و حرفی به طرف مقابل نمیدهند. سلام و علیک کنید، احوالپرسی، حتی لازم شد درباره آخرین کار یا اتفاقی که برای مصاحبهگر افتاده صحبت کنید. ارتبا انسانی بگیرید، نه ارتباط ماشینی.
🔷۱۵. بعضی از مصاحبهگرها حس میکنند چون برای جای معتبری کار میکنند، طرفشان باید همه چیز را در مورد آنها بدانید. خیر؛ فرض بر این باشد طرف چیزی نمیداند و باید توضیح کامل بدهید. این، آفت بخش اعظمی از فروشندهها هم هست.
🔷۱۶. بهترین فروشندگان، در واقع بهترین مشاوران هستند. برایان ترسی اشاره میکند که در یکی از شرکتهای طرف مشاورهاش، صرفاً به فروشندهها گفت که خودشان را دیگر فروشنده معرفی نکنند، بلکه تماس گرفته و بگویند مشاور فلان چیز هستند و میخواهند کمک کنند. فروش به طرز عجیبی بالا رفت. شما هم خودتان را یک مشاور رسانهای قلمداد کنید. حتی اگر لازم شد، مصاحبه نکنید ولی به طرفتان مشاوره بدهید.
🔷۱۷. سعی کنید با قدرت و انرژی صحبت کنید. کسی دوست ندارد با یک انسان افسرده معامله یا مصاحبه کند. مشکلات شما هم به مصاحبهشونده و خریدار ربطی ندارد. وقت ندارید؟ میخواستید زودتر تماس بگیرید. تحت فشارید؟ خب تحت فشار نباشید. سعی کنید همیشه شاداب و پرانرژی باشید.
🔷۱۸. در ابتدای فروش، فرصت کمی دارید تا نگاه مثبت یا منفی نسبت به خودتان ایجاد کنید. پس باید شروع کار و معرفی شما حرفهای و حساب شده باشد. در غیر این صورت دیگر نمیتوانید قضیه را جمع کنید.
🔷۱۹. گاهی فروش فلهای و یکجا، بهترین راهکار است. مثلاً فروش به کارمندان یک شرکت، با هماهنگیهای لازم صورت گرفته با واحد روابط عمومی یا منابع انسانی آن. در مورد مصاحبه نیز چنین است؛ گاهی میتوانید به جایی بروید که کلی مصاحبه شونده در آنجا حضور داشته یا میتوانند با شما همکاری کنند.
🔷۲۰ . در بیشتر مواقع یک واسطه، میتواند کار فروش را به شدت راحت کند. شما معمولاً به کسانی که از طرف یکی از آشنایان یا همکاران تماس گرفته، به طور مستقیم نمیتوانید بگویید که قصد خرید ندارید. در مورد مصاحبه نیز چنین است. گاهی معرفی یک نفر یا سفارش یک دوست یا همکار یا هر کسی دیگر، میتواند پیشاپیش شما را موفق سازد.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
خبرنگار-بازیگر؛ تجربهای که جدی گرفته نمیشود
عیسی محمدی
داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ از روی تیتر اگر استنباط کنید، داریم درباره ترکیبی از خبرنگاری و بازیگری صحبت میکنیم. اما یعنی چه؟ خبرنگاران معمولاً با بازیگران و اصحاب هنر در تماس و ارتباط هستند تا خبرهایی بگیرند و مصاحبهها و گزارشهایی. اما این ترکیب «خبرنگاری-بازیگری» دیگر چیست؟
اولین بار در یادداشتی از استاد فریدون صدیقی بود که چنین ترکیبی را دیدم؛ البته نه به این شکلی که میخواهم مطرحش کنم. او که غالباً در مرکز رسانهها مصاحبه تدریس میکند، مقالهای نوشته که در آن، صحنه تولید و لوکیشن یک فیلم را با صحنه مصاحبه مقایسه کرده و به نتایجی از ین دو رسیده. اما خبرنگاری-بازیگری چیست؟ بگذارید ابتدا با چند مثال ادامه بدهیم.
تا حالا برایتان پیش آمده که بخواهید برای تهیه گزارشی، نقش بازی کنید؟ برای من بارها پیش آمده. یکبار نقش یک فرد همراه یک بیمار اچآیوی را بازی کردم. هرجا میرفتیم میگفتم این دوست ما بیماری اچآیوی دارد، آیا به او خدمات ارائه میدهید؟ و واکنشهای دیگران باعث میشد تا گزارش ما تکمیل شود. يا نقش يك مشاور قلابي يا يك مشتري قلابي و ... . یکی از دوستان عزیزمان در همشهری، سه روز در یک کورهپزخانه کار کرد تا بتواند گزارشی خواندنی و عکسهایی عالی از زندگی سخت کارگران مرد و زن و کودکی که در آنجا سرگرم کار بودند، تهیه کند. یا یکی از گزارشهای پر سر و صدای یکی دیگر از همکاران، وقتی بود که نقش یک گدا را بازی کرد تا ببیند روزانه چقدر درآمد دارد.
یک سری گزارش مخفی هم وجود دارد که مثلاً خبرنگار در کسوت یک خریدار یا مشتری یا ...، با کسی دیگر تماس گرفته و اطلاعات میگیرد. حتی بعضیها پا را فراتر گذاشته و پیش میروند و از طریق ارتباطاتی که دارند، وارد لایههای پیچیده یک اتفاق، مثل باندهای مواد مخدر میشوند؛ مثلاً به دیدار با یک سلطان مواد مخدر میروند...
حالا متوجه شدید از چه چیزی صحبت میکنیم؟ اما نکته اینجاست که این اتفاقات غالباً به صورت ناخودآگاه میافتد، نه به صورت برنامهریزی شده و منسجم. یعنی گاهی به ذهنمان میرسد که بله، میتوانیم نقش بازی کنیم و مخفیکاری کرده و گزارش را در بیاوریم. فارغ از مباحث اخلاق رسانهای، این اتفاق در حال افتادن است و بخشی از محتوای تولید شده رسانهای را به خودش اختصاص میدهد.
در جامعهشناسی، ژانری داریم به اسم تحقیق یا پژوهش مشارکتی. یعنی شما عملاً در هدف مطالعاتی خودتان مستقر شده و زندگی و مشارکت میکنید. مورد داشتهایم که یک پژوهشگر، شش ماه تا یک سال در یک محله فقیرنشین و بدنام زندگی کرده تا دقیقاً یافتههای مورد نیاز جامعهشناختی خودش را به دست بیاورد. شاید بتوان ایده «بازیگر-خبرنگار» را چیزی شبیه همین پژوهشگر مشارکتجو بدانیم.
اما نکته اصلی اینجاست که ما غالباً تلاشی برای این «بازیگری-خبرنگاری» نمیکنیم. یعنی به طور منسجم روی توان بازیگری خودمان کار نمیکنیم و حتی دورههای تئاتر و بازیگری و فن بیان و ... را نمیگذرانیم که بتوانیم به خوبی از عهدهاش برآییم. هر اتفاقی که تا به امروز افتاده، حاصل یک اتفاق بوده، نه یک ابتکار برنامهریزی شده که با جدیت دنبال میشود.
یک لحظه به این ایده فکر کنید که اگر شما یک بازیگر توانمند باشید، چه نقشهایی که نمیتوانید بازی کنید و چه اطلاعات و گزارشهایی که نمیتوانید تهیه کنید. ضمن اینکه در هنگامه مصاحبهها و گفتگوها و ارتباط با دیگر هنرمندان، عملاً از این مهارت خودتان به بهترین نحو میتوانید استفاده کنید.
ایده نهایی آن است که «بازیگری-خبرنگاری»، یک اتفاق نباشد؛ یک ابتکار جدی و برنامهریزی شده باشد که به شدت دنبال شود. گزارشهایی که از این طریق به دست میآیند، گاهی میتوانند تکاندهنده و خبرساز باشند. پس اگر چنین است، چرا توان نقشآفرینی خودمان را تقویت نکنیم؟ مصاحبهشوندهها معمولاً به کسانی که با آنها نزدیکی فرهنگی و حتی جغرافیایی و گویشی و ... بیشتری دارند، راحتتر اطلاعات میدهند تا غریبهترها.
به واقع این ایده، میتواند شبیه به ایده اصلی کار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هم باشد؛ یعنی فعالیت در قالب یک پوشش طبیعی، بدون هیچ جلب توجهی؛ برای کسب بهترین و مهمترین اطلاعات.
هدف ما کسب بهترین اطلاعات است؛ و هر امکانی که بتواند در این مسیر کمک کند، قطعاً میتواند جایی در آیین خبرنگاری و روزنامهنگاری نیز داشته باشد.
اینطور نیست؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
عیسی محمدی
داریم درباره چه چیزی صحبت میکنیم؟ از روی تیتر اگر استنباط کنید، داریم درباره ترکیبی از خبرنگاری و بازیگری صحبت میکنیم. اما یعنی چه؟ خبرنگاران معمولاً با بازیگران و اصحاب هنر در تماس و ارتباط هستند تا خبرهایی بگیرند و مصاحبهها و گزارشهایی. اما این ترکیب «خبرنگاری-بازیگری» دیگر چیست؟
اولین بار در یادداشتی از استاد فریدون صدیقی بود که چنین ترکیبی را دیدم؛ البته نه به این شکلی که میخواهم مطرحش کنم. او که غالباً در مرکز رسانهها مصاحبه تدریس میکند، مقالهای نوشته که در آن، صحنه تولید و لوکیشن یک فیلم را با صحنه مصاحبه مقایسه کرده و به نتایجی از ین دو رسیده. اما خبرنگاری-بازیگری چیست؟ بگذارید ابتدا با چند مثال ادامه بدهیم.
تا حالا برایتان پیش آمده که بخواهید برای تهیه گزارشی، نقش بازی کنید؟ برای من بارها پیش آمده. یکبار نقش یک فرد همراه یک بیمار اچآیوی را بازی کردم. هرجا میرفتیم میگفتم این دوست ما بیماری اچآیوی دارد، آیا به او خدمات ارائه میدهید؟ و واکنشهای دیگران باعث میشد تا گزارش ما تکمیل شود. يا نقش يك مشاور قلابي يا يك مشتري قلابي و ... . یکی از دوستان عزیزمان در همشهری، سه روز در یک کورهپزخانه کار کرد تا بتواند گزارشی خواندنی و عکسهایی عالی از زندگی سخت کارگران مرد و زن و کودکی که در آنجا سرگرم کار بودند، تهیه کند. یا یکی از گزارشهای پر سر و صدای یکی دیگر از همکاران، وقتی بود که نقش یک گدا را بازی کرد تا ببیند روزانه چقدر درآمد دارد.
یک سری گزارش مخفی هم وجود دارد که مثلاً خبرنگار در کسوت یک خریدار یا مشتری یا ...، با کسی دیگر تماس گرفته و اطلاعات میگیرد. حتی بعضیها پا را فراتر گذاشته و پیش میروند و از طریق ارتباطاتی که دارند، وارد لایههای پیچیده یک اتفاق، مثل باندهای مواد مخدر میشوند؛ مثلاً به دیدار با یک سلطان مواد مخدر میروند...
حالا متوجه شدید از چه چیزی صحبت میکنیم؟ اما نکته اینجاست که این اتفاقات غالباً به صورت ناخودآگاه میافتد، نه به صورت برنامهریزی شده و منسجم. یعنی گاهی به ذهنمان میرسد که بله، میتوانیم نقش بازی کنیم و مخفیکاری کرده و گزارش را در بیاوریم. فارغ از مباحث اخلاق رسانهای، این اتفاق در حال افتادن است و بخشی از محتوای تولید شده رسانهای را به خودش اختصاص میدهد.
در جامعهشناسی، ژانری داریم به اسم تحقیق یا پژوهش مشارکتی. یعنی شما عملاً در هدف مطالعاتی خودتان مستقر شده و زندگی و مشارکت میکنید. مورد داشتهایم که یک پژوهشگر، شش ماه تا یک سال در یک محله فقیرنشین و بدنام زندگی کرده تا دقیقاً یافتههای مورد نیاز جامعهشناختی خودش را به دست بیاورد. شاید بتوان ایده «بازیگر-خبرنگار» را چیزی شبیه همین پژوهشگر مشارکتجو بدانیم.
اما نکته اصلی اینجاست که ما غالباً تلاشی برای این «بازیگری-خبرنگاری» نمیکنیم. یعنی به طور منسجم روی توان بازیگری خودمان کار نمیکنیم و حتی دورههای تئاتر و بازیگری و فن بیان و ... را نمیگذرانیم که بتوانیم به خوبی از عهدهاش برآییم. هر اتفاقی که تا به امروز افتاده، حاصل یک اتفاق بوده، نه یک ابتکار برنامهریزی شده که با جدیت دنبال میشود.
یک لحظه به این ایده فکر کنید که اگر شما یک بازیگر توانمند باشید، چه نقشهایی که نمیتوانید بازی کنید و چه اطلاعات و گزارشهایی که نمیتوانید تهیه کنید. ضمن اینکه در هنگامه مصاحبهها و گفتگوها و ارتباط با دیگر هنرمندان، عملاً از این مهارت خودتان به بهترین نحو میتوانید استفاده کنید.
ایده نهایی آن است که «بازیگری-خبرنگاری»، یک اتفاق نباشد؛ یک ابتکار جدی و برنامهریزی شده باشد که به شدت دنبال شود. گزارشهایی که از این طریق به دست میآیند، گاهی میتوانند تکاندهنده و خبرساز باشند. پس اگر چنین است، چرا توان نقشآفرینی خودمان را تقویت نکنیم؟ مصاحبهشوندهها معمولاً به کسانی که با آنها نزدیکی فرهنگی و حتی جغرافیایی و گویشی و ... بیشتری دارند، راحتتر اطلاعات میدهند تا غریبهترها.
به واقع این ایده، میتواند شبیه به ایده اصلی کار نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هم باشد؛ یعنی فعالیت در قالب یک پوشش طبیعی، بدون هیچ جلب توجهی؛ برای کسب بهترین و مهمترین اطلاعات.
هدف ما کسب بهترین اطلاعات است؛ و هر امکانی که بتواند در این مسیر کمک کند، قطعاً میتواند جایی در آیین خبرنگاری و روزنامهنگاری نیز داشته باشد.
اینطور نیست؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
از بیطرف روزنامهنگاران تا انصاف روزنامهنگاران
✍عیسی محمدی
روزنامه نگار
وقتی که در ترم اول رشته روزنامهنگاری تحصیل میکنیم یا در دورههای آن شرکت کرده و پای اولین سخنان آموزگاران این حوزه قرار میگیریم، یکی از بدیهیترین مواردی که مطرح میکنند، اصل بیطرفی است.
اینکه در گزارشها و خبرها و مصاحبهها و ...، طرفداری و جانبداری نداشته باشیم. اگر حرفی هم هست، باید در یادداشتها مطرح شود.
به واقع این آموزه به قدری بدیهی است که همیشه حتی خود روزنامهنگاران، گاهی با این حربه مورد حمله قرار میگیرند که جانبدارانه ایفای نقش نکرده و اصل بیطرفی را رعایت نکردهاند.
اما یک سری نکات دیگر هم وجود دارد. به این موارد توجه کنید:
1. پژوهشگران ارتباطات کمابیش ثابت کردهاند که اصل بیطرفی در رسانهها توسط خطاهای شناختی و سوگیریهای ارزشی و سانسورهای درونسازمانی و برونسازمانی و خودسانسوری، زیر پا گذشته میشود.
ولی به واسطه اینکه رسانههای جریان اصلی پروتکلهای تولید و قالببندی خاصی دارند، این فرآیند چندان به چشم نمیآید.
پژوهشهای مکتب گلاسکو و موارد مطرح شده در منابعی چون «عناصر روزنامهنگاری» نوشته «بیل کوواچ» و «تام روزنستیل» به ما ثابت میکند که اصل بیطرفی، مدتهاست که خواسته و ناخواسته و حرفهای و غیرحرفهای دارد زیر پا گذاشته میشود.
صفتسازیها و نحوه گزارش وقایع و نیز نحوه توجه رسانههای جریان اصلی به رویدادها نیز به ما ثابت میکند که گاهی برخی رویدادها، ذاتاً برای روزنامهنگاران و اصحاب رسانه مهمتر از بقیه هستند؛ بدون هیچ دلیل مستندی و صرفاً طبق عادتها.
2. میدانیم که اکثریت رسانههای ایرانی، دولتی و شبه دولتی و رسمی و ... هستند. به همین دلیل جریان سانسورهای درونسازمانی در آنها شدید است و البته نادیده و طبق پروتکلهای شفاهی.
از سوی دیگر رسانههای غیررسمی دیگر نیز به شدت وابسته به جریان مالی تبلیغات و صنایع هستند و در این صورت تحت فشار این منابع قرار میگیرند تا خبری علیه آنها نشر ندهند.
این امر، یعنی نوعی خودسانسوری سودمحورانه و سوداطلبانه. پس باز هم میبینیم که چیزی به نام بیطرفی، اولین قربانی در این فشارهای مالی و اجتماعی و اقتصادی است.
3. نکته بعدی، جریان روزنامهنگاری سیاسی یا حزبی یا گعدهای در ایران است. بدین ترتیب که وقتی جریانی سیاسی، که غالباً یا اصولگرایان یا اصلاحطلبان باشند، زمام امور را به دست میگیرند، در اولین قدم نیروهای مورد اعتماد و وثوق خودشان را بر صدر رسانههای تحت امرشان میگذارند؛ حتی اگر کیفیت این نیروها کمتر از نیروهای درون همان رسانه و سازمان یا نیروهای غیر همسو باشد.
قضیه وقتی اشکآورتر میشود که حتی این جریانهای اصلی سیاسی، حالا خودشان تبدیل به زیرمجموعههای مختلفی میشوند که حتی گاهی بین خود آنها هم تضاد منافع و تضارب آرا وجود دارد. در نتیجه آدمهای این گروه مثلاً آدمهای آن یکی گروه را وارد بازیهای رسانههای خودشان نمیکنند.
4. به این همه، فشارهای اقتصادی وارد شده به روزنامهنگاران را هم اضافه کنید؛ که باعث میشود تا زبانشان بسته و سرهایشان پایین باشد و حتی خود، اقدام به خودسانسوری کنند و دیگر آن زبان سرخ روزنامهنگارانه و زبان مستقل و ... را نداشته باشند.
با این همه که گفتیم، پس تکلیف اصل بیطرفی چه میشود؟
پاسخ ساده است: با واقعیت کنار بیاییم و بپذیریم که رعایت اصل بیطرفی، حتی در مجامع علمی هم به سختی اتفاق میافتد، چه برسد به مجامع رسانهای؛ با این حد از فشار زمان و سرعت و کمبود اطلاعات.
پس چه کار کنیم؟ یعنی دروغگویی پیشه کنیم؟
اصل قصه این است که طبق اصل واقعگرایی، ما میپذیریم که چنین وضعیتی در رسانههایمان داریم. پس باید راهکاری برایش پیدا کنیم.
راهکار پیشنهادی هم این است که:
1. در ابتدای امر بپذیریم که در فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران، که فضای رسانهای نیز تأثیرگرفته از آن است، امکان بیطرف حداکثری و حتی متوسط کمتر وجود دارد.
2. بپذیریم که به هر حال به عنوان یک فعال رسانه ای، باید حدی از بیطرفی را داشته باشیم،
3. بپذیریم که رسانه ما غالباً مستقیم یا غیرمستقیم، حرفهای یا غیرحرفهای، از رانتهای رسمی برخوردار است،
4. بپذیریم که ما هم به واسطه علاقههای سیاسی و فرهنگی و اعتقادی که داریم، جذب رسانهای میشویم که دوست داریم،
5. بپذیریم که میتوانیم حتی سمپات جریانی باشیم، ولی باید انصاف داشته باشیم؛ در گفتار و پژوهش و کار رسانهای.
با يك نگاه واقعگرايانه، مشاهده ميكنيم كه نيروهاي رسانهاي انصافمحور، حتي اگر طرفدار آشكار جرياني باشند، قابل احترامتر و قابل اعتمادتر از نيروهاي رسانهاي مدعي بيطرفي هستند كه در جريان رويههاي رسانههاي رايج، ناچار به سوگيري ارزش و غيرواقعگويي و غيرواقعنويسي ميكنند.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عیسی محمدی
روزنامه نگار
وقتی که در ترم اول رشته روزنامهنگاری تحصیل میکنیم یا در دورههای آن شرکت کرده و پای اولین سخنان آموزگاران این حوزه قرار میگیریم، یکی از بدیهیترین مواردی که مطرح میکنند، اصل بیطرفی است.
اینکه در گزارشها و خبرها و مصاحبهها و ...، طرفداری و جانبداری نداشته باشیم. اگر حرفی هم هست، باید در یادداشتها مطرح شود.
به واقع این آموزه به قدری بدیهی است که همیشه حتی خود روزنامهنگاران، گاهی با این حربه مورد حمله قرار میگیرند که جانبدارانه ایفای نقش نکرده و اصل بیطرفی را رعایت نکردهاند.
اما یک سری نکات دیگر هم وجود دارد. به این موارد توجه کنید:
1. پژوهشگران ارتباطات کمابیش ثابت کردهاند که اصل بیطرفی در رسانهها توسط خطاهای شناختی و سوگیریهای ارزشی و سانسورهای درونسازمانی و برونسازمانی و خودسانسوری، زیر پا گذشته میشود.
ولی به واسطه اینکه رسانههای جریان اصلی پروتکلهای تولید و قالببندی خاصی دارند، این فرآیند چندان به چشم نمیآید.
پژوهشهای مکتب گلاسکو و موارد مطرح شده در منابعی چون «عناصر روزنامهنگاری» نوشته «بیل کوواچ» و «تام روزنستیل» به ما ثابت میکند که اصل بیطرفی، مدتهاست که خواسته و ناخواسته و حرفهای و غیرحرفهای دارد زیر پا گذاشته میشود.
صفتسازیها و نحوه گزارش وقایع و نیز نحوه توجه رسانههای جریان اصلی به رویدادها نیز به ما ثابت میکند که گاهی برخی رویدادها، ذاتاً برای روزنامهنگاران و اصحاب رسانه مهمتر از بقیه هستند؛ بدون هیچ دلیل مستندی و صرفاً طبق عادتها.
2. میدانیم که اکثریت رسانههای ایرانی، دولتی و شبه دولتی و رسمی و ... هستند. به همین دلیل جریان سانسورهای درونسازمانی در آنها شدید است و البته نادیده و طبق پروتکلهای شفاهی.
از سوی دیگر رسانههای غیررسمی دیگر نیز به شدت وابسته به جریان مالی تبلیغات و صنایع هستند و در این صورت تحت فشار این منابع قرار میگیرند تا خبری علیه آنها نشر ندهند.
این امر، یعنی نوعی خودسانسوری سودمحورانه و سوداطلبانه. پس باز هم میبینیم که چیزی به نام بیطرفی، اولین قربانی در این فشارهای مالی و اجتماعی و اقتصادی است.
3. نکته بعدی، جریان روزنامهنگاری سیاسی یا حزبی یا گعدهای در ایران است. بدین ترتیب که وقتی جریانی سیاسی، که غالباً یا اصولگرایان یا اصلاحطلبان باشند، زمام امور را به دست میگیرند، در اولین قدم نیروهای مورد اعتماد و وثوق خودشان را بر صدر رسانههای تحت امرشان میگذارند؛ حتی اگر کیفیت این نیروها کمتر از نیروهای درون همان رسانه و سازمان یا نیروهای غیر همسو باشد.
قضیه وقتی اشکآورتر میشود که حتی این جریانهای اصلی سیاسی، حالا خودشان تبدیل به زیرمجموعههای مختلفی میشوند که حتی گاهی بین خود آنها هم تضاد منافع و تضارب آرا وجود دارد. در نتیجه آدمهای این گروه مثلاً آدمهای آن یکی گروه را وارد بازیهای رسانههای خودشان نمیکنند.
4. به این همه، فشارهای اقتصادی وارد شده به روزنامهنگاران را هم اضافه کنید؛ که باعث میشود تا زبانشان بسته و سرهایشان پایین باشد و حتی خود، اقدام به خودسانسوری کنند و دیگر آن زبان سرخ روزنامهنگارانه و زبان مستقل و ... را نداشته باشند.
با این همه که گفتیم، پس تکلیف اصل بیطرفی چه میشود؟
پاسخ ساده است: با واقعیت کنار بیاییم و بپذیریم که رعایت اصل بیطرفی، حتی در مجامع علمی هم به سختی اتفاق میافتد، چه برسد به مجامع رسانهای؛ با این حد از فشار زمان و سرعت و کمبود اطلاعات.
پس چه کار کنیم؟ یعنی دروغگویی پیشه کنیم؟
اصل قصه این است که طبق اصل واقعگرایی، ما میپذیریم که چنین وضعیتی در رسانههایمان داریم. پس باید راهکاری برایش پیدا کنیم.
راهکار پیشنهادی هم این است که:
1. در ابتدای امر بپذیریم که در فضای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران، که فضای رسانهای نیز تأثیرگرفته از آن است، امکان بیطرف حداکثری و حتی متوسط کمتر وجود دارد.
2. بپذیریم که به هر حال به عنوان یک فعال رسانه ای، باید حدی از بیطرفی را داشته باشیم،
3. بپذیریم که رسانه ما غالباً مستقیم یا غیرمستقیم، حرفهای یا غیرحرفهای، از رانتهای رسمی برخوردار است،
4. بپذیریم که ما هم به واسطه علاقههای سیاسی و فرهنگی و اعتقادی که داریم، جذب رسانهای میشویم که دوست داریم،
5. بپذیریم که میتوانیم حتی سمپات جریانی باشیم، ولی باید انصاف داشته باشیم؛ در گفتار و پژوهش و کار رسانهای.
با يك نگاه واقعگرايانه، مشاهده ميكنيم كه نيروهاي رسانهاي انصافمحور، حتي اگر طرفدار آشكار جرياني باشند، قابل احترامتر و قابل اعتمادتر از نيروهاي رسانهاي مدعي بيطرفي هستند كه در جريان رويههاي رسانههاي رايج، ناچار به سوگيري ارزش و غيرواقعگويي و غيرواقعنويسي ميكنند.
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
عيسي محمدي
#اينترنت_خبرنگاري
البته غيرقانوني نيست؛
چون خود دولت با اختيار كامل و با ميل خود داده
پس اينقدر به غيرقانوني بودنش گير ندهيد.
✍️✍️✍️
سئوال اينجاست: اخلاقي است؟
كانت ميپرسد كه اگر اين رفتاري كه من دارم در همه دنيا عملي بشود، چه ميشود؟
و پاسخ، اخلاقي بودن يا نبودن يك رفتار را از حيث فلسفه اخلاقي و ... مشخص ميكند.
سئوال اصلي: اگر همه مردم ايران اينترنت رايگان بگيرند چه ميشود؟
البته اگر دولت چنين بنيهاي داشته باشد كه عالي است.
ولي چنين بنيهاي نيست.
چون چنين بنيهاي نيست، پس دولت و بيتالمال متضرر ميشود.
پس قاعده براي همه بايد يكسان باشد.
اگر ديگران پول ميدهند، ما هم بايد پول بدهيم.
اگر هم استثنايي تعيين شده، مثل قضيه طرح ترافيك براي تردد خبرنگاران،
بايد درست تبيين شود و تشريح؛ كه سوء تفاهم ايجاد نكند.
✅✅✅
گفته ميشود كار خبرنگاران اقتضا ميكند. آيا اين اقتضا فقط خاص خاص خبرنگارهاست؟
گفته ميشود كه خبرنگارها نياز به اطلاعات و پژوهش دارند. ميدانيم كه مشكل اصلي خبرنگارها، پژوهش است و بيشتر اين حجم اينترنت، صرف هرزگردي و موضوعات غيرمرتبط ميشود.
گفته ميشود...
✅✅✅
نهايت امر اينكه
معتقدم اين اينترنت، بايد به نسبت گريد خبرنگارها و نوع حوزه فعاليت آنها اختصاص مييافت.
مساله بعدي هم آن كه خبرنگاران بايد درك كنند در اين صورت، بيش از پيش تحت نظارت دولتيها هستند؛ هرچند كه اين نظارت كم و بيشتر وجود داشته و دارد.
اما مهمترين نكته همان است كه اشاره شد: اين قضيه به نظر غيراخلاقي ميرسد، چون قابليت قانون عام شدن و قاعده عام شدن را ندارد.
و وقتي كه ما غيراخلاقي عمل ميكنيم، جامعه اعتمادش را به منابع خبري ما از دست ميدهد؛ حتي اگر اين بستههاي اينترنتي باعث نشود كه به نوعي وامدار دولت هم باشيم.
و در نهايت اينكه اين بسته، در خوشبينانهترين حالت ممكن، دارد از سوي بيتالمال هزينهاش پرداخت ميشود و بايد صرف موارد عمومي هم شود؛ حالا اگر آن قضيه وامدار بودن را كنار بگذاريم.
آيا چنين است؟
پاسخ را شايد همه ما بدانيم...
پ.ن:
من خودم از اين بستهها استفاده كردهام و هنوز براي سال جديد را نگرفتهام و يحتمل استفاده كنم. اما،
1️⃣اول اينكه حتي من هم اگر استفاده كنم، باز به اصل اين قضيهاي كه اشاره كردم خدشهاي وارد نميكند؛ دستكم تا جايي كه فهم من ميرسد.
2️⃣دوم اينكه اگر بتوانم اين بسته را براي موارد عمومي و توليد ديتاي مورد نياز عموم استفاده كنم، در اين صورت شايد توجيهي داشته باشد، در غير اين صورت من نيز نزد وجدان خود مسئول هستم،
3️⃣سوم اينكه اين اتفاق غيرقانوني نيست، ولي ميتواند غيراخلاقي باشد؛ اينجاست كه بايد كمي درباره نسبت قانون و اخلاق فكر كنيم و به عمق برويم.
🆔@Journalism_Simple
#اينترنت_خبرنگاري
البته غيرقانوني نيست؛
چون خود دولت با اختيار كامل و با ميل خود داده
پس اينقدر به غيرقانوني بودنش گير ندهيد.
✍️✍️✍️
سئوال اينجاست: اخلاقي است؟
كانت ميپرسد كه اگر اين رفتاري كه من دارم در همه دنيا عملي بشود، چه ميشود؟
و پاسخ، اخلاقي بودن يا نبودن يك رفتار را از حيث فلسفه اخلاقي و ... مشخص ميكند.
سئوال اصلي: اگر همه مردم ايران اينترنت رايگان بگيرند چه ميشود؟
البته اگر دولت چنين بنيهاي داشته باشد كه عالي است.
ولي چنين بنيهاي نيست.
چون چنين بنيهاي نيست، پس دولت و بيتالمال متضرر ميشود.
پس قاعده براي همه بايد يكسان باشد.
اگر ديگران پول ميدهند، ما هم بايد پول بدهيم.
اگر هم استثنايي تعيين شده، مثل قضيه طرح ترافيك براي تردد خبرنگاران،
بايد درست تبيين شود و تشريح؛ كه سوء تفاهم ايجاد نكند.
✅✅✅
گفته ميشود كار خبرنگاران اقتضا ميكند. آيا اين اقتضا فقط خاص خاص خبرنگارهاست؟
گفته ميشود كه خبرنگارها نياز به اطلاعات و پژوهش دارند. ميدانيم كه مشكل اصلي خبرنگارها، پژوهش است و بيشتر اين حجم اينترنت، صرف هرزگردي و موضوعات غيرمرتبط ميشود.
گفته ميشود...
✅✅✅
نهايت امر اينكه
معتقدم اين اينترنت، بايد به نسبت گريد خبرنگارها و نوع حوزه فعاليت آنها اختصاص مييافت.
مساله بعدي هم آن كه خبرنگاران بايد درك كنند در اين صورت، بيش از پيش تحت نظارت دولتيها هستند؛ هرچند كه اين نظارت كم و بيشتر وجود داشته و دارد.
اما مهمترين نكته همان است كه اشاره شد: اين قضيه به نظر غيراخلاقي ميرسد، چون قابليت قانون عام شدن و قاعده عام شدن را ندارد.
و وقتي كه ما غيراخلاقي عمل ميكنيم، جامعه اعتمادش را به منابع خبري ما از دست ميدهد؛ حتي اگر اين بستههاي اينترنتي باعث نشود كه به نوعي وامدار دولت هم باشيم.
و در نهايت اينكه اين بسته، در خوشبينانهترين حالت ممكن، دارد از سوي بيتالمال هزينهاش پرداخت ميشود و بايد صرف موارد عمومي هم شود؛ حالا اگر آن قضيه وامدار بودن را كنار بگذاريم.
آيا چنين است؟
پاسخ را شايد همه ما بدانيم...
پ.ن:
من خودم از اين بستهها استفاده كردهام و هنوز براي سال جديد را نگرفتهام و يحتمل استفاده كنم. اما،
1️⃣اول اينكه حتي من هم اگر استفاده كنم، باز به اصل اين قضيهاي كه اشاره كردم خدشهاي وارد نميكند؛ دستكم تا جايي كه فهم من ميرسد.
2️⃣دوم اينكه اگر بتوانم اين بسته را براي موارد عمومي و توليد ديتاي مورد نياز عموم استفاده كنم، در اين صورت شايد توجيهي داشته باشد، در غير اين صورت من نيز نزد وجدان خود مسئول هستم،
3️⃣سوم اينكه اين اتفاق غيرقانوني نيست، ولي ميتواند غيراخلاقي باشد؛ اينجاست كه بايد كمي درباره نسبت قانون و اخلاق فكر كنيم و به عمق برويم.
🆔@Journalism_Simple
حس ميكنيد به عنوان يك #روزنامهنگار اعتماد شما به نهادها خيلي كم شده؟
البته اين فقط مشكل شما نيست، مشكل انسان عصر ديجيتال هم هست.
مقاله زير به شما كمك ميكند درك خوبي در اين زمينه پيدا كنيد.
🆔@Journalism_Simple
البته اين فقط مشكل شما نيست، مشكل انسان عصر ديجيتال هم هست.
مقاله زير به شما كمك ميكند درك خوبي در اين زمينه پيدا كنيد.
🆔@Journalism_Simple
#روزنامهنگاري_چيست
📐📐📐
روزنامهنگاری یک عمل مستمر نیست
یک تعهد مستمر است
این نیست که هرچه گیر آوردی چاپ و نشر کنی
این است که بين مطالب خوب و عالی، فقط متعهد به عالی باشی
روزنامهنگاری جهان کلیات نیست، جهان جزئیات است
جهان همه چیز نیست، جهان گزیدههاست
پس به همین دلیل، یک تعهد است، نه تکرار یک عمل در طول زمان
🆔@Journalism_Simple
📐📐📐
روزنامهنگاری یک عمل مستمر نیست
یک تعهد مستمر است
این نیست که هرچه گیر آوردی چاپ و نشر کنی
این است که بين مطالب خوب و عالی، فقط متعهد به عالی باشی
روزنامهنگاری جهان کلیات نیست، جهان جزئیات است
جهان همه چیز نیست، جهان گزیدههاست
پس به همین دلیل، یک تعهد است، نه تکرار یک عمل در طول زمان
🆔@Journalism_Simple
#محمد_قوچاني
پس از سالها كار تركيبي #روزنامهنگاري و كنشگري سياسي و اجتماعي
حالا به جايگاه اولش بازگشته؛ به اينكه فقط تفسيرگر جهان باشد
چنين سرنوشتي براي روزنامهنگاراني كه ميخواستند جهان را تغيير دهند، محتوم بود
عجيب است كه كمي دير به آن رسيدند
كنشگر ديگر است و تفسيرگر ديگر
🆔@Journalism_Simple
پس از سالها كار تركيبي #روزنامهنگاري و كنشگري سياسي و اجتماعي
حالا به جايگاه اولش بازگشته؛ به اينكه فقط تفسيرگر جهان باشد
چنين سرنوشتي براي روزنامهنگاراني كه ميخواستند جهان را تغيير دهند، محتوم بود
عجيب است كه كمي دير به آن رسيدند
كنشگر ديگر است و تفسيرگر ديگر
🆔@Journalism_Simple
اگر مدير #رسانه بودم
#خبرنگارهاي زير 50k را اخراج ميكردم
يا فرصت شش ماهه ميدادم براي رسيدن به آن
(يكي مثل خودم هم بايد اخراج ميشد)
چرا؟
مخاطب كجاست؟ موبايلنت و اينترنت و ... .
كسي كه ذائقه اين مخاطب را نشناسد
چرا اصلاً كار رسانهاي ميكند؟
(شكر كه به من شاخ داده نشده😂😂😂)
🆔@Journalism_Simple
#خبرنگارهاي زير 50k را اخراج ميكردم
يا فرصت شش ماهه ميدادم براي رسيدن به آن
(يكي مثل خودم هم بايد اخراج ميشد)
چرا؟
مخاطب كجاست؟ موبايلنت و اينترنت و ... .
كسي كه ذائقه اين مخاطب را نشناسد
چرا اصلاً كار رسانهاي ميكند؟
(شكر كه به من شاخ داده نشده😂😂😂)
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
18 فرمان سردبيري
عيسي محمدي
در ادامه مسیر روزنامهنگاری، شاید هم روزی سردبیر بشوید؛ شاید هم نه. اما یک سردبیر خوب، چگونه سردبیری است؟ یک سردبیر خوب، مثل یک مدیر یا مربی خوب، میتواند به تنهایی یک شرکت و تیم را پیروز کرده یا زمین بزند. سردبیری نه یک موقعیت قابل انتظار، بلکه یک تخصص است. با هم باید و نبایدهایی را در این زمینه مرور میکنیم.
1. در اولین قدم باید توجیه شوید که شما یک سردبیر هستید، نه یک دبیر سرویس یا روزنامهنگار ارشد و ... . طبیعی است که این نقشها، تفاوتهای ماهوی با هم دارند و اگر متوجه این تفاوتها نشوید، خراب خواهيد كرد. این مرحله انتقالی ذهنی، معمولاً سردبیرهای زیادی را زمین میزند یا به شکست میکشاند.
2. درست مثل یک مدیرعامل، آخرین کاری که میکنید باید نوشتن باشد. البته یک سردبیر گاهی باید بنویسد و مصاحبه بگیرد و حتی درگیر گزارشهایی خاص بشود؛ اما گاهی و با منطقی خاص. اگر همیشه بخواهد این کار را انجام بدهد، زمان کم خواهد آورد و در نتیجه اولویتهای اصلی را از دست خواهد داد. کار اصلی شما مدیریت خبرنگاران و نویسندگان و سوژههاست، نه نوشتن.
3. انبوهی از سوژهها و ایدهها و مطالب و خبرها و گزارشها بر سرتان آوار خواهد شد. کدام را انتخاب میکنید و چرا؟ در اینجا دو جنبه وجود دارد: نگرش و فیلتر ذهنی شما که نتیجهای از ذوق و تجربه شما در طول زمان است، تعهد همیشگی شما به این ذوق و فیلتر ذهنی. همه چیز به تفاوت ذوق و سلیقه و فیلتر ذهنی و نگرش شما بر میگردد. اگر سطح آن پایین باشد، به تنهایی سطح نشریه و رسانه شما پایین خواهد آمد. اگر سطح آن بالا باشد، سطح رسانه شما هم ترقی خواهد کرد.
4. در این موقعیت جدید، مساوی با موفقیت رسانه خود هستید. باید این ذهنیت در شما باشد که: اگر من موفق بشوم، رسانهام موفق میشود؛ اگر من باسوادتر و باهوشتر باشم، رسانهام چنین خواهد بود؛ اگر... . در نهایت به این نتیجه میرسید که تلاش شما دیگر برای شخص شما نیست، بلکه مساوی با ارتقای رسانه شماست. درست مثل مهاجمان تیمهای درجه یک فوتبال اروپا.
5. سرعت عمل و قابلیت تمرکز روی چند کار، از جمله ویژگیهایی است که باید داشته باشید. البته این سرعت عمل نباید همراه با بالا رفتن درصد اشتباه شما باشد.
6. مطالعه رسانهها و نشریات رقیب و دیگر، جزو واجبات است. شما را از دوبارهکاری دور میکند.
7. سعی کنید یک استراتژی دقیق محتوایی برای طی مسیر رسانه خود تبیین کنید. در استراتژی، کارهایی که نباید بکنید، مهمتر از کارهایی است که باید انجام بدهید. استراتژی روشن، باعث میشود تا یکپارچه شده و تکلیف رسانهتان مشخص بشود.
8. برای مبارزههای قلمی باید برنامه داشته باشید تا رسانهتان زنده شود. مبارزههای قلمی دستیافتنی، روشن و دارای زمان مشخص برای به نتیجه رسیدن باشند و توسط نخبگان اجتماعی نیز حمایت شود.
9. باید تقویم خبر و فهرست خبر داشته باشید. در تقویم خودتان، موارد قابل پیشبینی را هم بگنجانید.
10. تحریریه الان دقیقاً دارد چه کار میکند؟ هر لحظه باید بتوانید کاملترین پاسخ را به این سئوال بدهید؛ یعنی در جریان امور باشید.
11. به قدری درگیر جزئیات نشوید که زمان برای فکر کردن و برنامهریزی نداشته باشید. فکر کردن، جزو مهمترین و سختترین کارهایی است که همه از انها گریزان هستند.
12. تنوع داشتن در رسانه شما فوقالعاده اهمیت دارد. قرار نیست همیشه جدی یا همیشه غیرجدی یا ... باشد. رنگارنگ و متنوع باید باشد.
13. اصول تفویض اختیار را به خوبی یاد بگیرید. اصولی که در متون مدیریتی به خوبی شرح داده شده.
14. برای سوژهیابی و کشف و پرورش سوژهها وقت بسیاری بگذارید. رسانههایی کوچک با سوژههایی اختصاصی و چشمنواز، میتوانند غلبه کنند بر رسانههای بزرگتر و خالی از سوژه؛ در رقابتهای رسانهای.
15. در سنت روزنامهنگاری جهانی، معمولاً روزنامهنگاران بینالملل یا سیاسی به سردبیری انتخاب میشوند. اما در نهایت، یک سردبیر باید اطلاعات عمومی قابل توجهی داشته باشد و از هر حوزهای، چیزی بداند.
16. سواد شما، مساوی با عمق و سواد رسانه شماست. تا میتوانید بخوانید و بخوانید و عمیقتر بشوید.
17. به تاریخ روزنامهنگاری و سردبیران موفق دیروز و امروز دقیق شوید؛ سعی کنید تقلیدهای هوشمندانه از رفتار و پندار و نگرش و شخصیت آنها داشته باشید.
18. روحیه شما، روحیه تیم تحریریه شما هم خواهد بود. به قول وینس لمباردی، باید گاهی این روحیه را به تحریریه منتقل کنید که: اگر نبریم، باختهایم و اگر ببازیم، نابود شدهایم؛ همه چیز همینقدر جدی است و جای شوخی و اما و اگر ندارد. برد شما نیز در افزایش تیراژ و بازخوردها و سوژههای ناب و گزارشها و خبرها و مصاحبههای اختصاصی و بردن مبارزههای قلمی و ... خلاصه میشود. کاملاً مشخص است که از یک رسانه استاندارد و برنده، چه انتظاری میرود... .
عيسي محمدي
در ادامه مسیر روزنامهنگاری، شاید هم روزی سردبیر بشوید؛ شاید هم نه. اما یک سردبیر خوب، چگونه سردبیری است؟ یک سردبیر خوب، مثل یک مدیر یا مربی خوب، میتواند به تنهایی یک شرکت و تیم را پیروز کرده یا زمین بزند. سردبیری نه یک موقعیت قابل انتظار، بلکه یک تخصص است. با هم باید و نبایدهایی را در این زمینه مرور میکنیم.
1. در اولین قدم باید توجیه شوید که شما یک سردبیر هستید، نه یک دبیر سرویس یا روزنامهنگار ارشد و ... . طبیعی است که این نقشها، تفاوتهای ماهوی با هم دارند و اگر متوجه این تفاوتها نشوید، خراب خواهيد كرد. این مرحله انتقالی ذهنی، معمولاً سردبیرهای زیادی را زمین میزند یا به شکست میکشاند.
2. درست مثل یک مدیرعامل، آخرین کاری که میکنید باید نوشتن باشد. البته یک سردبیر گاهی باید بنویسد و مصاحبه بگیرد و حتی درگیر گزارشهایی خاص بشود؛ اما گاهی و با منطقی خاص. اگر همیشه بخواهد این کار را انجام بدهد، زمان کم خواهد آورد و در نتیجه اولویتهای اصلی را از دست خواهد داد. کار اصلی شما مدیریت خبرنگاران و نویسندگان و سوژههاست، نه نوشتن.
3. انبوهی از سوژهها و ایدهها و مطالب و خبرها و گزارشها بر سرتان آوار خواهد شد. کدام را انتخاب میکنید و چرا؟ در اینجا دو جنبه وجود دارد: نگرش و فیلتر ذهنی شما که نتیجهای از ذوق و تجربه شما در طول زمان است، تعهد همیشگی شما به این ذوق و فیلتر ذهنی. همه چیز به تفاوت ذوق و سلیقه و فیلتر ذهنی و نگرش شما بر میگردد. اگر سطح آن پایین باشد، به تنهایی سطح نشریه و رسانه شما پایین خواهد آمد. اگر سطح آن بالا باشد، سطح رسانه شما هم ترقی خواهد کرد.
4. در این موقعیت جدید، مساوی با موفقیت رسانه خود هستید. باید این ذهنیت در شما باشد که: اگر من موفق بشوم، رسانهام موفق میشود؛ اگر من باسوادتر و باهوشتر باشم، رسانهام چنین خواهد بود؛ اگر... . در نهایت به این نتیجه میرسید که تلاش شما دیگر برای شخص شما نیست، بلکه مساوی با ارتقای رسانه شماست. درست مثل مهاجمان تیمهای درجه یک فوتبال اروپا.
5. سرعت عمل و قابلیت تمرکز روی چند کار، از جمله ویژگیهایی است که باید داشته باشید. البته این سرعت عمل نباید همراه با بالا رفتن درصد اشتباه شما باشد.
6. مطالعه رسانهها و نشریات رقیب و دیگر، جزو واجبات است. شما را از دوبارهکاری دور میکند.
7. سعی کنید یک استراتژی دقیق محتوایی برای طی مسیر رسانه خود تبیین کنید. در استراتژی، کارهایی که نباید بکنید، مهمتر از کارهایی است که باید انجام بدهید. استراتژی روشن، باعث میشود تا یکپارچه شده و تکلیف رسانهتان مشخص بشود.
8. برای مبارزههای قلمی باید برنامه داشته باشید تا رسانهتان زنده شود. مبارزههای قلمی دستیافتنی، روشن و دارای زمان مشخص برای به نتیجه رسیدن باشند و توسط نخبگان اجتماعی نیز حمایت شود.
9. باید تقویم خبر و فهرست خبر داشته باشید. در تقویم خودتان، موارد قابل پیشبینی را هم بگنجانید.
10. تحریریه الان دقیقاً دارد چه کار میکند؟ هر لحظه باید بتوانید کاملترین پاسخ را به این سئوال بدهید؛ یعنی در جریان امور باشید.
11. به قدری درگیر جزئیات نشوید که زمان برای فکر کردن و برنامهریزی نداشته باشید. فکر کردن، جزو مهمترین و سختترین کارهایی است که همه از انها گریزان هستند.
12. تنوع داشتن در رسانه شما فوقالعاده اهمیت دارد. قرار نیست همیشه جدی یا همیشه غیرجدی یا ... باشد. رنگارنگ و متنوع باید باشد.
13. اصول تفویض اختیار را به خوبی یاد بگیرید. اصولی که در متون مدیریتی به خوبی شرح داده شده.
14. برای سوژهیابی و کشف و پرورش سوژهها وقت بسیاری بگذارید. رسانههایی کوچک با سوژههایی اختصاصی و چشمنواز، میتوانند غلبه کنند بر رسانههای بزرگتر و خالی از سوژه؛ در رقابتهای رسانهای.
15. در سنت روزنامهنگاری جهانی، معمولاً روزنامهنگاران بینالملل یا سیاسی به سردبیری انتخاب میشوند. اما در نهایت، یک سردبیر باید اطلاعات عمومی قابل توجهی داشته باشد و از هر حوزهای، چیزی بداند.
16. سواد شما، مساوی با عمق و سواد رسانه شماست. تا میتوانید بخوانید و بخوانید و عمیقتر بشوید.
17. به تاریخ روزنامهنگاری و سردبیران موفق دیروز و امروز دقیق شوید؛ سعی کنید تقلیدهای هوشمندانه از رفتار و پندار و نگرش و شخصیت آنها داشته باشید.
18. روحیه شما، روحیه تیم تحریریه شما هم خواهد بود. به قول وینس لمباردی، باید گاهی این روحیه را به تحریریه منتقل کنید که: اگر نبریم، باختهایم و اگر ببازیم، نابود شدهایم؛ همه چیز همینقدر جدی است و جای شوخی و اما و اگر ندارد. برد شما نیز در افزایش تیراژ و بازخوردها و سوژههای ناب و گزارشها و خبرها و مصاحبههای اختصاصی و بردن مبارزههای قلمی و ... خلاصه میشود. کاملاً مشخص است که از یک رسانه استاندارد و برنده، چه انتظاری میرود... .
اين نظرسنجي فسقلي ما با سئوال «بين پرتيراژترين روزنامههاي كشور كدام را قابل اعتمادتر ميدانيد؟» تمام شد.
54 نفر شركت كردند؛ دستشان درد نكند.
نتيجه:
50 درصد گفتند هيچكدام؛ يعني 27 نفر.
44.4 درصد گفتند همشهري؛ نزديك به 24 نفر.
3.7 درصد گفتند جامجم؛ نزديك دونفر.
1.9 درصد هم گفتند ايران؛ نزديك يكنفر.
با توجه به اينكه بيشتر روزنامهنگاران مرتبط با من همكار و اهل همشهري هستند، ميشود چنين تعبير كرد كه بيشتر خودمان به خودمان رأي دادهايم. اما با توجه به اينكه بخشي از اين عزيزان هم از همشهري تعديل يا رانده شدهاند به نوعي، اين نظريه كمي ضعيف ميشود. ضمن اينكه داخل خود همشهري هم هستند گروهي كه اعتقادي به همشهري به مثابه يك روزنامه مستقل ندارند.
پس اين ديدگاه البته ميتواند وجود داشته باشد، ولي قطعي هم نيست.
البته اينكه نصف شركتكنندگان اعتقادي به اين سه روزنامه ندارند، واقعاً باعث تأسف براي روزنامهنگاري مكتوب بايد باشد.
اما اينكه نزديك به 24 نفر آنها همشهري را قابل اعتمادتر دانستهاند، برايمان كمي از وخامت اوضاع كم ميكند.
🆔@Journalism_Simple
54 نفر شركت كردند؛ دستشان درد نكند.
نتيجه:
50 درصد گفتند هيچكدام؛ يعني 27 نفر.
44.4 درصد گفتند همشهري؛ نزديك به 24 نفر.
3.7 درصد گفتند جامجم؛ نزديك دونفر.
1.9 درصد هم گفتند ايران؛ نزديك يكنفر.
با توجه به اينكه بيشتر روزنامهنگاران مرتبط با من همكار و اهل همشهري هستند، ميشود چنين تعبير كرد كه بيشتر خودمان به خودمان رأي دادهايم. اما با توجه به اينكه بخشي از اين عزيزان هم از همشهري تعديل يا رانده شدهاند به نوعي، اين نظريه كمي ضعيف ميشود. ضمن اينكه داخل خود همشهري هم هستند گروهي كه اعتقادي به همشهري به مثابه يك روزنامه مستقل ندارند.
پس اين ديدگاه البته ميتواند وجود داشته باشد، ولي قطعي هم نيست.
البته اينكه نصف شركتكنندگان اعتقادي به اين سه روزنامه ندارند، واقعاً باعث تأسف براي روزنامهنگاري مكتوب بايد باشد.
اما اينكه نزديك به 24 نفر آنها همشهري را قابل اعتمادتر دانستهاند، برايمان كمي از وخامت اوضاع كم ميكند.
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
مستندنگاري و پيشرفتهاي عرضي خبرنگاران
✍عيسي محمدي
در ابتدا بگویم که بهانه نگارش این مطلب چه بود؟
اخیراً برای هفته دفاع مقدس، گفتگویی با معصومه رامهرمزی، نویسنده و البته مددکار زمان جنگ انجام دادم؛ او که در زمانه جنگ چهارده سال داشته و برادرش را چند روز پیش از سقوط خرمشهر، در مقابل مسجد جامع این شهر و بر اثر اصابت یک خمپاره از دست داده است. خانواده آنها اهل آبادان بودند...
روایت جالبی بود نه؟ این روایت و پیش و بعد از آن به طور کامل در کتاب «یکشنبه آخر» آمده است. در واقع این کتاب، یک مستندنگاری و مستندنویسی خوب است که در ابتدای دهه هشتاد شمسی، باعث شد تا نقش زنان در جنگ ایران و عراق، بهتر و عمیقتر دیده شود.
خانم رامهرمزی در جایی، اشاره کرده بود که هیچ کدام از خاطرهنگاریهای دفاع مقدس با اینکه همه را خوانده و برای همهشان احترام قائل بوده و بعضیهاشان را هم دوست میدارد، در او حسرت ایجاد نکرده که ای کاش او میتوانست آن را بنویسد. اما یک کتاب دیگر، چنین حسرتی را در او ایجاد کرده است: جنگ چهره زنانه ندارد. کتابی که سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی نوشته و اتفاقاً به عنوان یک اثر غیرداستانی، برنده جایزه نوبل هم شده و شگفتیها ایجاد شود.
اما این همه را گفتیم که به چه نتیجهای برسیم؟
وقتی یک خبرنگار از نقطه صفر کارش را شروع میکند، طبیعی است که باید پیشرفت کند. او اگر پیشرفت نکند و درجا بزند، دچار احساس ناکامی و در نتیجه دچار افسردگی و تنش شغلی و بیانگیزگی خواهد شد. اینها امری رایج است و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. اما راهحل آنها چیست؟
پیشرفت یک خبرنگار در دو مسیر اتفاق میافتد:
- پیشرفتهای طولی
- پیشرفتهای عرضی
در پیشرفتهای طولی طبیعی است که شما از خبرنگار صفر تبدیل به خبرنگار معمولی، خبرنگار حرفهای، خبرنگار ارشد، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، معاون سردبیر و در نهایت نیز سردبیر و عضو شورای سردبیری و شبیه آن میشوید.
اما مسأله اینجاست که پیشرفتهای طولی در مطبوعات، معمولاً منطق آشکاری ندارند. در این فرآیند، نزدیکیها و قرابتهاي فکری و اعتقادی و سیاسی و شخصی و ... غالباً رواج دارد. ضمن اینکه گاهی نیز منطق خاصی وجود ندارد و صرفاً فردی به واسطه سن بیشتر یا حضور بیشتر یا هر دلیل غیرعقلانی ظاهری، به این پیشرفتها نائل میشود. پس باز هم طبیعی است که بیشتر نیروهای رسانهای و خبری، جایی در این پیشرفتها نداشته باشند.
چه باید کرد؟ افسردگی، احساس ناکامی یا تغییر شغل؟
اینجاست که ماجرای پیشرفتهای عمقی و عرضی به میان میآید. اینجاست که مواردی چون مستندنگاری «یکشنبه آخر» و کتاب مستندنگارانه «جنگ چهره زنانه ندارد» میتواند کارگشا باشد.
این کتابها، صورت رئال و واقعی ادبیات میتوانند باشند. حتي اين كتابها ميتوانند منبع بيپاياني براي فيلمسازان و نويسندگان ديگر و سريالسازان و مستندسازان و ... باشند.
جالب اینکه چنین کتابهایی به راحتی میتوانند توسط خبرنگاران کارکشته و باسابقه نگارش شوند. حتی خبرنگارانی از این دست میتوانند در کنار کار خودشان، یک زمان مشخص را به پیگیری هدفمند یک سوژه اختصاص دهند تا در نهایت بعد از چند ماهی، موفق به انجام چنین کاری شوند. در این صورت است که آن احساس افسردگی و ناکامی و عدم پیشرفت، که یک نیاز حرفهای بوده و نمیشود کاریاش کرد، رخ نشان میدهد.
ادبیات نوشتاری فارسی سرشار از این کتابهاست.
دقت کنیم که کتاب معروفی چون «داستان سیستان» و حتی «جانستان کابلستان»، از رضا اميرخاني، در سفرهایی که حتی به یک ماه هم نرسیدهاند، نگارش شده است. یعنی همه اطلاعات لازم آنها در این زمان کسب شده است.
نگارش کتاب و مستندنگاریهایی از این دست، که حتی میتوانند حالت پاورقی هم به خودشان بگیرند، یکی از جنبههای پیشرفت عرضی یک نیروی رسانهای میتواند باشد.
دقت کنیم که مثلاً در تیمهای ورزشی، گاهی یک بازیکن نه تنها مشهورتر و بسیار مشهورتر، که حتی میتواند بسیار بانفوذتر و اثرگذارتر از یک مدیر ارشد و حتی بالاترین مقام یک سازمان و باشگاه ورزشي باشد. دقت کنیم که این اثرگذاری از پیشرفت طولی به دست نیامده، که نتیجه همان پیشرفت عرضی و عمقی است.
راستی، تا به حال به نکته دقت داشتهایم؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍عيسي محمدي
در ابتدا بگویم که بهانه نگارش این مطلب چه بود؟
اخیراً برای هفته دفاع مقدس، گفتگویی با معصومه رامهرمزی، نویسنده و البته مددکار زمان جنگ انجام دادم؛ او که در زمانه جنگ چهارده سال داشته و برادرش را چند روز پیش از سقوط خرمشهر، در مقابل مسجد جامع این شهر و بر اثر اصابت یک خمپاره از دست داده است. خانواده آنها اهل آبادان بودند...
روایت جالبی بود نه؟ این روایت و پیش و بعد از آن به طور کامل در کتاب «یکشنبه آخر» آمده است. در واقع این کتاب، یک مستندنگاری و مستندنویسی خوب است که در ابتدای دهه هشتاد شمسی، باعث شد تا نقش زنان در جنگ ایران و عراق، بهتر و عمیقتر دیده شود.
خانم رامهرمزی در جایی، اشاره کرده بود که هیچ کدام از خاطرهنگاریهای دفاع مقدس با اینکه همه را خوانده و برای همهشان احترام قائل بوده و بعضیهاشان را هم دوست میدارد، در او حسرت ایجاد نکرده که ای کاش او میتوانست آن را بنویسد. اما یک کتاب دیگر، چنین حسرتی را در او ایجاد کرده است: جنگ چهره زنانه ندارد. کتابی که سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی نوشته و اتفاقاً به عنوان یک اثر غیرداستانی، برنده جایزه نوبل هم شده و شگفتیها ایجاد شود.
اما این همه را گفتیم که به چه نتیجهای برسیم؟
وقتی یک خبرنگار از نقطه صفر کارش را شروع میکند، طبیعی است که باید پیشرفت کند. او اگر پیشرفت نکند و درجا بزند، دچار احساس ناکامی و در نتیجه دچار افسردگی و تنش شغلی و بیانگیزگی خواهد شد. اینها امری رایج است و قطعاً اتفاق خواهد افتاد. اما راهحل آنها چیست؟
پیشرفت یک خبرنگار در دو مسیر اتفاق میافتد:
- پیشرفتهای طولی
- پیشرفتهای عرضی
در پیشرفتهای طولی طبیعی است که شما از خبرنگار صفر تبدیل به خبرنگار معمولی، خبرنگار حرفهای، خبرنگار ارشد، دبیر سرویس، دبیر تحریریه، معاون سردبیر و در نهایت نیز سردبیر و عضو شورای سردبیری و شبیه آن میشوید.
اما مسأله اینجاست که پیشرفتهای طولی در مطبوعات، معمولاً منطق آشکاری ندارند. در این فرآیند، نزدیکیها و قرابتهاي فکری و اعتقادی و سیاسی و شخصی و ... غالباً رواج دارد. ضمن اینکه گاهی نیز منطق خاصی وجود ندارد و صرفاً فردی به واسطه سن بیشتر یا حضور بیشتر یا هر دلیل غیرعقلانی ظاهری، به این پیشرفتها نائل میشود. پس باز هم طبیعی است که بیشتر نیروهای رسانهای و خبری، جایی در این پیشرفتها نداشته باشند.
چه باید کرد؟ افسردگی، احساس ناکامی یا تغییر شغل؟
اینجاست که ماجرای پیشرفتهای عمقی و عرضی به میان میآید. اینجاست که مواردی چون مستندنگاری «یکشنبه آخر» و کتاب مستندنگارانه «جنگ چهره زنانه ندارد» میتواند کارگشا باشد.
این کتابها، صورت رئال و واقعی ادبیات میتوانند باشند. حتي اين كتابها ميتوانند منبع بيپاياني براي فيلمسازان و نويسندگان ديگر و سريالسازان و مستندسازان و ... باشند.
جالب اینکه چنین کتابهایی به راحتی میتوانند توسط خبرنگاران کارکشته و باسابقه نگارش شوند. حتی خبرنگارانی از این دست میتوانند در کنار کار خودشان، یک زمان مشخص را به پیگیری هدفمند یک سوژه اختصاص دهند تا در نهایت بعد از چند ماهی، موفق به انجام چنین کاری شوند. در این صورت است که آن احساس افسردگی و ناکامی و عدم پیشرفت، که یک نیاز حرفهای بوده و نمیشود کاریاش کرد، رخ نشان میدهد.
ادبیات نوشتاری فارسی سرشار از این کتابهاست.
دقت کنیم که کتاب معروفی چون «داستان سیستان» و حتی «جانستان کابلستان»، از رضا اميرخاني، در سفرهایی که حتی به یک ماه هم نرسیدهاند، نگارش شده است. یعنی همه اطلاعات لازم آنها در این زمان کسب شده است.
نگارش کتاب و مستندنگاریهایی از این دست، که حتی میتوانند حالت پاورقی هم به خودشان بگیرند، یکی از جنبههای پیشرفت عرضی یک نیروی رسانهای میتواند باشد.
دقت کنیم که مثلاً در تیمهای ورزشی، گاهی یک بازیکن نه تنها مشهورتر و بسیار مشهورتر، که حتی میتواند بسیار بانفوذتر و اثرگذارتر از یک مدیر ارشد و حتی بالاترین مقام یک سازمان و باشگاه ورزشي باشد. دقت کنیم که این اثرگذاری از پیشرفت طولی به دست نیامده، که نتیجه همان پیشرفت عرضی و عمقی است.
راستی، تا به حال به نکته دقت داشتهایم؟
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#مديريت_مطبوعات
نكتههاي بسيار خواندني از تاريخچه مديريت رسانه و مطبوعات در ايران
داشتم مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات را میخواندم. صحبتهای سیدفرید قاسمی، پژوهشگر مطبوعات درباره تاریخچه مدیریت مطبوعات خیلی نکتههای ارزندهای داشت. حیفم آمد با شما شریک نشوم.
1. روزنامهنگاری دولتی در ایران، 60 سال بیشتر از روزنامهنگاری غیردولتی دارد.
2. نه تولد مطبوعات دولتی در ایران باعث تولد روزنامهنگاری حرفهای شد نه تولد روزنامهنگاری خصوصی.
3. روزنامهنگاری حرفهای به مفهوم امروزین، در ایران 96 سال سابقه دارد.
4. مطبوعات ایران نیم عمر خودشان را غیرحرفهای بودهاند.
5. مطبوعات حرفهای نیز از ابتدا به دو قسم مستقل و غیرمستقل تقسیم شدهاند؛ مستقل یعنی با درآمد آگهی و فروش گذران عمر کرده، غیرمستقل یعنی یارانهبگیر.
6. کمی آدمهای باسواد و همچنین گرانی کاغذ نشریات ادواری نسبت به مایحتاج مردم، باعث شد تا یارانهها به وجود آیند.
7. 125 سال از اجازه انتشار نشریات خصوصی در ایران میگیرد. ولی ناشران نتوانستند حرفهای باشند. به همین دلیل از همان ابتدا از پولدارها، انجمنها، جمعیتها، دولتها و احزاب کمکهای مالی میگرفتند.
8. پس از خارج شدن انحصار مجوز نشریات از دولت، معلمان، واعظان و شاعران از اولین کسانی بودند که به ناشران مطبوعات پیوستند.
9. معلمان و واعظان و ادیبان البته بعدها فاصله گرفته و به مجلهنگاری فرهنگی اشتغال یافتند. در حالی که سیاستنمداران هنوز به روزنامهداری توجه داشتند، چون برایشان نفع داشت.
10. یارانه که در مطبوعات ایران نهادینه شد، بازرگانان، بهخصوص آنان که در فروش کاغذ تبحری داشتند و سودآوری مطبعه را میدانستند، به صف ناشران پیوستند.
11. زمانی که سیدضیا طباطبایی که مدیر روزنامه بود، در سال 1299 و در پی یک کودتا به نسختوزیری رسید، خیلیها به این نتیجه رسیدند که راه رسیدن به ریاست و وکالت و قدرت، از این مجرا میگذرد.
12. به گروهی از مدیران مطبوعات چون مهارت خاصی در انتخابات دشتند، وکیلتراش میگفتند. انها بعدها سفیرتراش و وزیرتراش هم شدند.
13. گروهی بودند که با روزنامهداری، میخواستند هم به سود بالایی برسند، هم به نفوذ اجتماعی بالا. به همین دلیل حتی روزنامهنگار استخدام نمیکردند. بلکه روزنامهنگاران را به استخدام دولت در میآوردند و حقوق و مزایای آنها را باید دولت میداد. به این منظور با بالاترین مقام یک دستگاه دولتی صحبت میکردند. در نهایت روزنامهنگار به جای اداره، باید در دفتر تحریریه حاضر میشد.
14. گروهی از بازرگانان روزنامهدار، در نتیجه فروش کاغذ، تیترفروشی، صفحهفروشی و شمارهفروشی و از جمله تهمت و افترا به افراد و پول زور از آنها گرفتن، به ثروت بادآوردهای رسیدند. جالب اینکه این ثروت بادآورده صرف خود روزنامهنگاری و توسعه آن نشد؛ صرف شهرکسازی و پاساژسازی و دیگر جنبههای سرمایهگذاری شد.
15. بسیاری از بازرگانان روزنامهدار، بر سردر ِ محل کار خود، تابلوی بزرگ «دکان روزنامه» را نصب کرده بودند.
16. روزنامهنگاران پاک طینت ایرانی که ظهور کردند، زیر نظر آن دو گروه و نیز یک گروه سومی که جزو مدیران افتخارآفرین مطبوعات ایران بودند، شروع به کار کردند. البته گروه اول صدایشان از همه بلندتر بود.
17. جالب اینکه نگاه گروه و اول به روزنامهنگار نگاه ارباب-رعیتی بود. این اصل هم پذیرفته شده بود. به همین دلیل به آنها ارباب جراید میگفتند.
18. دانشگاه که آمد، عنوان ارباب جراید هم از بین رفت.
19. دانشگاه که آمد، کمکم و بعد از چند دهه، غالب مدیران روزنامهها و روزنامهدارها را افراد تحصیلکرده و متشخص تشکیل دادند.
20. بیشتر تحصیلکردگان روزنامهنگاری جذب تحریریهها نمیشدند. اول به این علت که به راحتی میتوانستند جذب مؤسسات دیگر شوند. دوم اینکه سررشته روزنامهها به دست نهادها و دستگاههای مختلف بود و روزنامهنگاران میدانستند که تا آخر عمر باید یک خبرنگار بمانند. پس ترجیح میدادند به کاری دیگر بپردازند.
21. در میان شیوههای مدیریت مطبوعات گذشتگان، یک مورد اگر احیا شود خیلی به نفع مطبوعات است؛ احیای شرکتهای سهامی روزنامهنگاری؛ که در ایران بیش از یک قرن سابقه دارند.
22. شرکتهای تعاونی روزنامهنگاری، میتوانند باعث استقلال حرفهای روزنامهنگاری و نیز تأمین امنیت روزنامهنگاران شوند.
23. این شرکتها متأسفانه به دلیل ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و مشکلات دیگری که وجود داشتند، دچار فروپاشی شدند.
24. این شرکتها، باعث تشخص و افزایش منزلت روزنامهنگاران هم خواهند شد.
🆔@Journalism_Simple
نكتههاي بسيار خواندني از تاريخچه مديريت رسانه و مطبوعات در ايران
داشتم مجموعه مقالات سومین سمینار بررسی مسائل مطبوعات را میخواندم. صحبتهای سیدفرید قاسمی، پژوهشگر مطبوعات درباره تاریخچه مدیریت مطبوعات خیلی نکتههای ارزندهای داشت. حیفم آمد با شما شریک نشوم.
1. روزنامهنگاری دولتی در ایران، 60 سال بیشتر از روزنامهنگاری غیردولتی دارد.
2. نه تولد مطبوعات دولتی در ایران باعث تولد روزنامهنگاری حرفهای شد نه تولد روزنامهنگاری خصوصی.
3. روزنامهنگاری حرفهای به مفهوم امروزین، در ایران 96 سال سابقه دارد.
4. مطبوعات ایران نیم عمر خودشان را غیرحرفهای بودهاند.
5. مطبوعات حرفهای نیز از ابتدا به دو قسم مستقل و غیرمستقل تقسیم شدهاند؛ مستقل یعنی با درآمد آگهی و فروش گذران عمر کرده، غیرمستقل یعنی یارانهبگیر.
6. کمی آدمهای باسواد و همچنین گرانی کاغذ نشریات ادواری نسبت به مایحتاج مردم، باعث شد تا یارانهها به وجود آیند.
7. 125 سال از اجازه انتشار نشریات خصوصی در ایران میگیرد. ولی ناشران نتوانستند حرفهای باشند. به همین دلیل از همان ابتدا از پولدارها، انجمنها، جمعیتها، دولتها و احزاب کمکهای مالی میگرفتند.
8. پس از خارج شدن انحصار مجوز نشریات از دولت، معلمان، واعظان و شاعران از اولین کسانی بودند که به ناشران مطبوعات پیوستند.
9. معلمان و واعظان و ادیبان البته بعدها فاصله گرفته و به مجلهنگاری فرهنگی اشتغال یافتند. در حالی که سیاستنمداران هنوز به روزنامهداری توجه داشتند، چون برایشان نفع داشت.
10. یارانه که در مطبوعات ایران نهادینه شد، بازرگانان، بهخصوص آنان که در فروش کاغذ تبحری داشتند و سودآوری مطبعه را میدانستند، به صف ناشران پیوستند.
11. زمانی که سیدضیا طباطبایی که مدیر روزنامه بود، در سال 1299 و در پی یک کودتا به نسختوزیری رسید، خیلیها به این نتیجه رسیدند که راه رسیدن به ریاست و وکالت و قدرت، از این مجرا میگذرد.
12. به گروهی از مدیران مطبوعات چون مهارت خاصی در انتخابات دشتند، وکیلتراش میگفتند. انها بعدها سفیرتراش و وزیرتراش هم شدند.
13. گروهی بودند که با روزنامهداری، میخواستند هم به سود بالایی برسند، هم به نفوذ اجتماعی بالا. به همین دلیل حتی روزنامهنگار استخدام نمیکردند. بلکه روزنامهنگاران را به استخدام دولت در میآوردند و حقوق و مزایای آنها را باید دولت میداد. به این منظور با بالاترین مقام یک دستگاه دولتی صحبت میکردند. در نهایت روزنامهنگار به جای اداره، باید در دفتر تحریریه حاضر میشد.
14. گروهی از بازرگانان روزنامهدار، در نتیجه فروش کاغذ، تیترفروشی، صفحهفروشی و شمارهفروشی و از جمله تهمت و افترا به افراد و پول زور از آنها گرفتن، به ثروت بادآوردهای رسیدند. جالب اینکه این ثروت بادآورده صرف خود روزنامهنگاری و توسعه آن نشد؛ صرف شهرکسازی و پاساژسازی و دیگر جنبههای سرمایهگذاری شد.
15. بسیاری از بازرگانان روزنامهدار، بر سردر ِ محل کار خود، تابلوی بزرگ «دکان روزنامه» را نصب کرده بودند.
16. روزنامهنگاران پاک طینت ایرانی که ظهور کردند، زیر نظر آن دو گروه و نیز یک گروه سومی که جزو مدیران افتخارآفرین مطبوعات ایران بودند، شروع به کار کردند. البته گروه اول صدایشان از همه بلندتر بود.
17. جالب اینکه نگاه گروه و اول به روزنامهنگار نگاه ارباب-رعیتی بود. این اصل هم پذیرفته شده بود. به همین دلیل به آنها ارباب جراید میگفتند.
18. دانشگاه که آمد، عنوان ارباب جراید هم از بین رفت.
19. دانشگاه که آمد، کمکم و بعد از چند دهه، غالب مدیران روزنامهها و روزنامهدارها را افراد تحصیلکرده و متشخص تشکیل دادند.
20. بیشتر تحصیلکردگان روزنامهنگاری جذب تحریریهها نمیشدند. اول به این علت که به راحتی میتوانستند جذب مؤسسات دیگر شوند. دوم اینکه سررشته روزنامهها به دست نهادها و دستگاههای مختلف بود و روزنامهنگاران میدانستند که تا آخر عمر باید یک خبرنگار بمانند. پس ترجیح میدادند به کاری دیگر بپردازند.
21. در میان شیوههای مدیریت مطبوعات گذشتگان، یک مورد اگر احیا شود خیلی به نفع مطبوعات است؛ احیای شرکتهای سهامی روزنامهنگاری؛ که در ایران بیش از یک قرن سابقه دارند.
22. شرکتهای تعاونی روزنامهنگاری، میتوانند باعث استقلال حرفهای روزنامهنگاری و نیز تأمین امنیت روزنامهنگاران شوند.
23. این شرکتها متأسفانه به دلیل ترجیح منافع شخصی بر منافع جمعی و مشکلات دیگری که وجود داشتند، دچار فروپاشی شدند.
24. این شرکتها، باعث تشخص و افزایش منزلت روزنامهنگاران هم خواهند شد.
🆔@Journalism_Simple
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
رسانهها با چهرهها و سوپراستارها چه کنند؟
✍🏼عیسی محمدی
این روزها مدام از خودم میپرسم که رسانهها باید با چهرهها و سوپراستارها و افراد شناخته شده چه کار بکنند؟ تازگیها هم که خبر رد و بدل شدن یا درخواست نیم میلیاردی از سوی یکی از بازیگران بابت یک برنامه گفتگوی اینترنتی با یکی دیگر از بازیگران شاخص نیز تکذیب شده است. ماجرای امامی، تهیهکننده سینما هم وجود داشته که مراودات مالی با بازیگران و هنرمندان داشته. ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاده. مجموعه همه این بحثها، مرا به این صرافت انداخت که این یادداشت را به صورت نکتهواره، درباره رویکردی که رسانهها باید نسبت به چهرهها و سوپراستارها داشته باشند، بنگارم. باشد که به کار آید.
1. اولین نکته بدیهی و طبیعی این است که شهرت، یکی از ارزشهای خبری است و رسانهها بر پایه ارزشهای خبری بنیان نهاده شدهاند.
2. واقعیت دوم آن است که این روزها، چهرهها خود صفحهها و سایتها و امکانهای اطلاعرسانی دارند که گاهی بسیار بسیار بیشتر از بزرگترین رسانهها نیز دیده میشود. بحث مراودات و زد و بندهایی که با برخی از اصحاب رسانه هم که دارد، بماند که بحثی دیگر میطلبد.
3. در ایران چقدر رسانه و شبه رسانه داریم؟ هزاران هزار. کدامشان دوست ندارند که با یک چهره درجه یک یا حتی درجه دو گفتگو کنند؟ تقریباً هیچکدام. کدامشان حاضرند که به این منظور حتی هزینهکردی هم داشته باشند؟ تقریباً همه آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد. از همه هم بیشتر صدا و سیما که حق قدم و حق حضور میدهد و برخی برنامههای اینترنتی و ... . اصلاً بخشی از برنامهها با قصه مشارکت چهرهها و سازندگان و توزیع درآمد حاصله اتفاق میافتد.
4. خب، وسط این رقابت گاه جوانمردانه و در میانه نازهایی که معمولاً چهرهها برای مصاحبه و حضور در رسانهها دارند و با توجه به اینکه غالباً هم این حضور مهم است نه حرفهایی که قرار است بزنند و همه هم راغب به این حضور هستند، چه باید کرد؟ تا پیش از وقوع چنین واقعیتهایی، ماجرای حضور چهرهها در رسانهها تعریف و تعبیر دیگری داشت. اما حالا همه چیز عوض شده. چه باید کرد؟
5. بیایید از قاعده مزیت ده برابری گرنت کاردون استفاده کنیم. او میگوید در جهان به شدت شلوغ امروزی، اگر محصول و خدمات شما کمتر از ده برابر، بهتر از دیگران نباشد، به واقع شما شانسی برای دیده شدن ندارید. او اشاره میکند که بهتر بودن کافی نیست، حتی خیلی خوب بودن كفايت نميكند، باید خیرهکننده ظاهر شوید تا بتوانید زنده بمانید.
6. یعنی ما از چهرههایی گفتگو بگیریم که ده برابر مهمتر از دیگر چهرههای حاضر شده در رسانههای مختلف هستند؟ میبینید که شدنی نیست. یا پول زیاد میخواهد، یا ارتباطات پیچیده و نزدیک. یعنی اطلاعات ده برابر بهتر از دیگران نسبت به این چهرهها بگیریم؟ دو عیب دارد؛ هم ما را زرد میکند، هم این اطلاعات را نداریم.
7. گرنت کاردون میگوید شما لازم نیست در همه جنبهها ده برابر بهتر باشید، در یک جنبه هم این اتفاق بیفتد کفایت میکند. ما به عنوان رسانه، یا باید بتوانیم چهرههایی به شدت مطرح و برند شده را پای کار بیاوریم، یا اطلاعات دقیق و دست اولی از آنها داشته باشیم یا ... .
8. پیشنهاد من این است که رسانهها در حوزه نقد و تفسیرگری و تحقیق در همان زمینههایی که چهرهها کار میکنند، میتوانند دست بالاتر را داشته باشند. یعنی چه؟ مثل اینکه الان بخشی از بهانههای مثلاً بازیگران برای عدم مصاحبه، این است که اگر حرفی داشته باشند با نشریات تخصصی مثل ماهنامه فیلم و ... مطرح خواهند کرد. به عبارت دیگر حضور آنها در نشریات تخصصی به شدت محتملتر است. به عبارت سادهتر: باید اطلاعات شما از آن حوزه، ده برابر بهتر از اطلاعات شاخصترين افراد درگیر در آن حوزه باشد. به واقع هرچقدر نیروی ذخیره شما بیشتر و حجیمتر باشد، کارتان راحتتر خواهد شد. در نهایت به جایی میرسید که این، چهرهها هستند که نیازمند ارتباط با رسانه شما خواهند بود؛ چرا که در این ارتباط، هم اعتباری برایشان نهفته، هم نوعی آموزش.
9. و سئوال پایانی: چقدر از رسانههای ما به این مزیت نسبی پی بردهاند؟ تقریباً نزدیک به صفر است؛ از بس که کم هستند. نتیجه این رویکرد، آن است که رسانهها دنبال چهرهها هستند و باید نازها بکشند، آن هم برای مصاحبههای توخالی که فقط اسم است و حضور و دیگر هیچ... اين كلام حسنين هيكل را هيچ گاه نبايد از ياد برد: بايد به گونهاي كار كرد كه اين سياستمداران باشند كه نيازمند روزنامهنگاران باشند، نه برعكس. در حوزه چهرهها نيز چه بسا بتوان چنين قاعدهاي را مطرح كرد...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
این روزها مدام از خودم میپرسم که رسانهها باید با چهرهها و سوپراستارها و افراد شناخته شده چه کار بکنند؟ تازگیها هم که خبر رد و بدل شدن یا درخواست نیم میلیاردی از سوی یکی از بازیگران بابت یک برنامه گفتگوی اینترنتی با یکی دیگر از بازیگران شاخص نیز تکذیب شده است. ماجرای امامی، تهیهکننده سینما هم وجود داشته که مراودات مالی با بازیگران و هنرمندان داشته. ماجراهای دیگری هم اتفاق افتاده. مجموعه همه این بحثها، مرا به این صرافت انداخت که این یادداشت را به صورت نکتهواره، درباره رویکردی که رسانهها باید نسبت به چهرهها و سوپراستارها داشته باشند، بنگارم. باشد که به کار آید.
1. اولین نکته بدیهی و طبیعی این است که شهرت، یکی از ارزشهای خبری است و رسانهها بر پایه ارزشهای خبری بنیان نهاده شدهاند.
2. واقعیت دوم آن است که این روزها، چهرهها خود صفحهها و سایتها و امکانهای اطلاعرسانی دارند که گاهی بسیار بسیار بیشتر از بزرگترین رسانهها نیز دیده میشود. بحث مراودات و زد و بندهایی که با برخی از اصحاب رسانه هم که دارد، بماند که بحثی دیگر میطلبد.
3. در ایران چقدر رسانه و شبه رسانه داریم؟ هزاران هزار. کدامشان دوست ندارند که با یک چهره درجه یک یا حتی درجه دو گفتگو کنند؟ تقریباً هیچکدام. کدامشان حاضرند که به این منظور حتی هزینهکردی هم داشته باشند؟ تقریباً همه آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد. از همه هم بیشتر صدا و سیما که حق قدم و حق حضور میدهد و برخی برنامههای اینترنتی و ... . اصلاً بخشی از برنامهها با قصه مشارکت چهرهها و سازندگان و توزیع درآمد حاصله اتفاق میافتد.
4. خب، وسط این رقابت گاه جوانمردانه و در میانه نازهایی که معمولاً چهرهها برای مصاحبه و حضور در رسانهها دارند و با توجه به اینکه غالباً هم این حضور مهم است نه حرفهایی که قرار است بزنند و همه هم راغب به این حضور هستند، چه باید کرد؟ تا پیش از وقوع چنین واقعیتهایی، ماجرای حضور چهرهها در رسانهها تعریف و تعبیر دیگری داشت. اما حالا همه چیز عوض شده. چه باید کرد؟
5. بیایید از قاعده مزیت ده برابری گرنت کاردون استفاده کنیم. او میگوید در جهان به شدت شلوغ امروزی، اگر محصول و خدمات شما کمتر از ده برابر، بهتر از دیگران نباشد، به واقع شما شانسی برای دیده شدن ندارید. او اشاره میکند که بهتر بودن کافی نیست، حتی خیلی خوب بودن كفايت نميكند، باید خیرهکننده ظاهر شوید تا بتوانید زنده بمانید.
6. یعنی ما از چهرههایی گفتگو بگیریم که ده برابر مهمتر از دیگر چهرههای حاضر شده در رسانههای مختلف هستند؟ میبینید که شدنی نیست. یا پول زیاد میخواهد، یا ارتباطات پیچیده و نزدیک. یعنی اطلاعات ده برابر بهتر از دیگران نسبت به این چهرهها بگیریم؟ دو عیب دارد؛ هم ما را زرد میکند، هم این اطلاعات را نداریم.
7. گرنت کاردون میگوید شما لازم نیست در همه جنبهها ده برابر بهتر باشید، در یک جنبه هم این اتفاق بیفتد کفایت میکند. ما به عنوان رسانه، یا باید بتوانیم چهرههایی به شدت مطرح و برند شده را پای کار بیاوریم، یا اطلاعات دقیق و دست اولی از آنها داشته باشیم یا ... .
8. پیشنهاد من این است که رسانهها در حوزه نقد و تفسیرگری و تحقیق در همان زمینههایی که چهرهها کار میکنند، میتوانند دست بالاتر را داشته باشند. یعنی چه؟ مثل اینکه الان بخشی از بهانههای مثلاً بازیگران برای عدم مصاحبه، این است که اگر حرفی داشته باشند با نشریات تخصصی مثل ماهنامه فیلم و ... مطرح خواهند کرد. به عبارت دیگر حضور آنها در نشریات تخصصی به شدت محتملتر است. به عبارت سادهتر: باید اطلاعات شما از آن حوزه، ده برابر بهتر از اطلاعات شاخصترين افراد درگیر در آن حوزه باشد. به واقع هرچقدر نیروی ذخیره شما بیشتر و حجیمتر باشد، کارتان راحتتر خواهد شد. در نهایت به جایی میرسید که این، چهرهها هستند که نیازمند ارتباط با رسانه شما خواهند بود؛ چرا که در این ارتباط، هم اعتباری برایشان نهفته، هم نوعی آموزش.
9. و سئوال پایانی: چقدر از رسانههای ما به این مزیت نسبی پی بردهاند؟ تقریباً نزدیک به صفر است؛ از بس که کم هستند. نتیجه این رویکرد، آن است که رسانهها دنبال چهرهها هستند و باید نازها بکشند، آن هم برای مصاحبههای توخالی که فقط اسم است و حضور و دیگر هیچ... اين كلام حسنين هيكل را هيچ گاه نبايد از ياد برد: بايد به گونهاي كار كرد كه اين سياستمداران باشند كه نيازمند روزنامهنگاران باشند، نه برعكس. در حوزه چهرهها نيز چه بسا بتوان چنين قاعدهاي را مطرح كرد...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
#استقلال_روزنامهنگاري
سر قضيه ماسك نيمه زدن قاليباف درگيري پيدا كردهاند
يك طرف اصلاحطلبان، طرف ديگر قاعدتاً اصولگرايان
به خاطر همين حرفها و نيتها باور نميشود
...
مثالي ساده و درسي از اينكه چطور حقيقت، فداي نگاه سياسي روزنامهنگاران ميشود
Translate Tweet
باشگاه روزنامهنگاران ایران
واکنش دانا به باشگاه روزنامهنگاران ایران «دانا» با اشاره به مطلب كانال «باشگاه روزنامهنگاران ايران» درباره سفر استانی اخير رييس مجلس، يادآوري کرد همين كانال از تجمعات مربوط به درگذشت مرحوم شجريان...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
سر قضيه ماسك نيمه زدن قاليباف درگيري پيدا كردهاند
يك طرف اصلاحطلبان، طرف ديگر قاعدتاً اصولگرايان
به خاطر همين حرفها و نيتها باور نميشود
...
مثالي ساده و درسي از اينكه چطور حقيقت، فداي نگاه سياسي روزنامهنگاران ميشود
Translate Tweet
باشگاه روزنامهنگاران ایران
واکنش دانا به باشگاه روزنامهنگاران ایران «دانا» با اشاره به مطلب كانال «باشگاه روزنامهنگاران ايران» درباره سفر استانی اخير رييس مجلس، يادآوري کرد همين كانال از تجمعات مربوط به درگذشت مرحوم شجريان...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#اهميت_سردبيران
محتواي يك رسانه و نشريه
اندازه بينش و دانش سردبيران آن گسترش و عمق و انحصار پيدا ميكند
پس بينش/دانش سردبيران امري سازماني است، نه فردي
پس اين بينش/دانش، ارتباط به شخص سردبيران پيدا نميكند
چون موفقيت يا شكست رسانه را رقم ميزند، تبديل به امري غيرفردي ميشود.
#مديريت_رسانه
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
محتواي يك رسانه و نشريه
اندازه بينش و دانش سردبيران آن گسترش و عمق و انحصار پيدا ميكند
پس بينش/دانش سردبيران امري سازماني است، نه فردي
پس اين بينش/دانش، ارتباط به شخص سردبيران پيدا نميكند
چون موفقيت يا شكست رسانه را رقم ميزند، تبديل به امري غيرفردي ميشود.
#مديريت_رسانه
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنگارتر يا مشهورتر؟
✍️✍️✍️✍️
اينها شايد آدم را شاعرتر نكند، ولي مشهورتر كه ميكند.
اين را شفيعيكدكني درباره شاملو نوشته؛ جايي كه گفته شصت درصد شهرت اين شاعر به شعرش نيست؛ به چيزهاي ديگر است.
...
آيا حضور بيضابطه در شبكههاي مجازي و جار و جنجال و مجادله با ديگران و ...
ما را روزنامهنگارتر ميكند؟
قطعاً نه.
ولي مشهورتر كه ميكند، نه؟
اين است دليل انحراف بخشي از اصحاب رسانه...
آنها به اين توجه نميكنند چه چيزي روزنامهنگارترشان ميكند؛ مثل مطالعه و تحقيق و سوژهيابي و سفرهاي رسانهاي و مطالعه تاريخ رسانه و ... .
برايشان خوشايندتر همين شهرتهاي كاذب است.
و قطعا بين روزنامهنگار درست با روزنامهنگار مشهور، هميشه ميتواند تفاوتي باشد...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
✍️✍️✍️✍️
اينها شايد آدم را شاعرتر نكند، ولي مشهورتر كه ميكند.
اين را شفيعيكدكني درباره شاملو نوشته؛ جايي كه گفته شصت درصد شهرت اين شاعر به شعرش نيست؛ به چيزهاي ديگر است.
...
آيا حضور بيضابطه در شبكههاي مجازي و جار و جنجال و مجادله با ديگران و ...
ما را روزنامهنگارتر ميكند؟
قطعاً نه.
ولي مشهورتر كه ميكند، نه؟
اين است دليل انحراف بخشي از اصحاب رسانه...
آنها به اين توجه نميكنند چه چيزي روزنامهنگارترشان ميكند؛ مثل مطالعه و تحقيق و سوژهيابي و سفرهاي رسانهاي و مطالعه تاريخ رسانه و ... .
برايشان خوشايندتر همين شهرتهاي كاذب است.
و قطعا بين روزنامهنگار درست با روزنامهنگار مشهور، هميشه ميتواند تفاوتي باشد...
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
Forwarded from روزنامهنگاری جدید
بروسلی، روزنامهنگاری و این درس بسیار بسیار مهم
✍🏼عیسی محمدی
اول بگذارید با یک اصل شروع کنیم:
قالبها ساخته میشوند تا کار ما را راحتتر کنند. اگر قرار باشد همین قالبها کار ما را سختتر کنند، در این صورت یک مانع تلقی شده و باید کنار گذاشته شوند.
این اصل در روزنامهنگاری هم به شدت پابرجاست.
حالا برسیم به اصل قصه. همه شما با شخصیت بروسلی آشنا هستید. او علاوه بر فیلمهایی که ساخته، یکی از مهمترین چهرههای هنرهای رزمی هم محسوب میشود؛ و بیشتر به واسطه فلسفهای که برای جیتکاندو راه انداخته.
اما جیتکاندو چیست؟ یک رشته رزمی. در نگاه اول شبیه بقیه رشتههای رزمی. اما فلسفهاش خیلی شگفتانگیز است. بروسلی به رشتههای رزمی زیادی سرک کشیده و متوجه شده که در خیلی از این رشتهها، فرمگرایی و قالبگرایی، عملاً باعث شده تا دست و پای رزمیکار بسته شود.
یعنی چه؟
هدف از رشتههای رزمی، یک مبارزه واقعی و شکست دادن حریف یا حریفان است. این قضیه به سرعت و با قدرت باید اتفاق بیفتد. اما رشتههای رزمی موجود در زمان بروسلی، غالباً به قدری فرم و قالب و حرکات اضافه به رزمیکار بار میکردند که نمیتوانست به هدفش برسد. در واقع این رشتهها، سرشار از حواشی و زوائد بود.
چرا؟
چون رزمیکاران آن رشتهها به آن عادت کرده بودند و یک سنت بود؛ بدون اینکه فکر کنند این حواشی و زوائد و حرکتهای اضافه، واقعاً به چه دردی میخورد؟
بروسلی اینقدر شجاعت داشت که این زوائد و حواشی و هر حرکت اضافهای را حذف کند و به جیتکاندو برسد؛ که فلسفهاش چنین بود: با سریعترین و قویترین و مستقیمترین ضربه یا ضربههای ممکن باید حریف را شکست داده و مبارزه را تمام کرد. در اینجا دیگر اجرای عجیب و غریب فرمهای رزمی اهمیتش را از دست میداد.
و اما بعد، برسیم به ربطی که این ماجرا میتواند به روزنامهنگاری باشد.
در روزنامهنگاری ما فرمها و قالبها و رویههایی داریم که غالباً از گذشته به جا مانده است.
هدف از روزنامهنگاری چیست؟
معمولاً اطلاعرسانی، آموزش، سرگرم کردن و ... را جزو اهداف روزنامهنگاری میدانند. شما به عنوان یک مدیر رسانه یا روزنامهنگار، میتوانید به نسبت رسانهای که دارید یکی از این هدفها را دنبال کنید. پس هدف شما مشخص است.
اما در این میانه ممکن است که قالبها و رویهها و سنتها و عادتهای حتی دست و پا گیر روزنامهنگاری، دست و پای شما را ببندید.
اما آیا کسی پیدا میشود که از خودش بپرسد واقعاً این رویهها و قالبها، ما را زودتر به هدف میرسانند یا دیرتر؟
به فلسفه جیتکاندو عشق بورزید:
شما باید سریعتر و مستقیمتر و پرقدرتتر و ...، این مبارزه را پایان بدهید. هدف شما کسب خبر است؟ سرگرم کردن است؟ آموزش دادن است؟ باید سریع در این مبارزه به پیروزی برسید. حالا اگر قالبها دست و پای شما را بسته و حرکتتان را کندتر میکند، شجاع باید باشید و آنها را کنار بگذارید.
مثال:
زمانی محمد قوچانی در یادداشتهای آغازین نشریاتی چون شهروند امروز، دو صفحه مینوشت. آن روزگار به این نوشتهها، عنوان یادداشتهای گزارشی را میدادند؛ چرا كه هم يادداشت بودند، هم كلي اطلاعات از طريق آنها منتقل ميشدند؛ اطلاعاتي كه بيشتر بايد در گزارشها مشاهده ميكرديم. در حالی که در سنت مطبوعاتی، هم تعریف یادداشت و هم تعریف گزارش و دیگر قالبها مشخص بود. اما آیا او باید دست و پایش را میبست چون این قالبها وجود داشتند؟ او نیازی داشت و مبارزهای را پیگیری میکرد؛ پس حرکتهای اضافه را کنار گذاشته و سریع این مبارزه را پایان میداد. حالا میخواست در سنت مرسوم روزنامهنگاری تعریفی داشته باشد یا نه.
شما هم آیا چنین جسارتی دارید؟
خاطرتان باشد که قالبها ایجاد شدهاند تا سرعت شما را در رسیدن به هدفتان افزایش بدهند. اگر این قالبها دست و پاگیر شوند، باید در حذف آنها یک لحظه هم ترديد نکنید. به یاد داشته باشید که خیلی از قالبها با توجه به نیازهای زمان خودشان شکل گرفتند و شاید مناسب نیازهای زمانه ما نباشند...
پس کمی شجاعتر باشید...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید
✍🏼عیسی محمدی
اول بگذارید با یک اصل شروع کنیم:
قالبها ساخته میشوند تا کار ما را راحتتر کنند. اگر قرار باشد همین قالبها کار ما را سختتر کنند، در این صورت یک مانع تلقی شده و باید کنار گذاشته شوند.
این اصل در روزنامهنگاری هم به شدت پابرجاست.
حالا برسیم به اصل قصه. همه شما با شخصیت بروسلی آشنا هستید. او علاوه بر فیلمهایی که ساخته، یکی از مهمترین چهرههای هنرهای رزمی هم محسوب میشود؛ و بیشتر به واسطه فلسفهای که برای جیتکاندو راه انداخته.
اما جیتکاندو چیست؟ یک رشته رزمی. در نگاه اول شبیه بقیه رشتههای رزمی. اما فلسفهاش خیلی شگفتانگیز است. بروسلی به رشتههای رزمی زیادی سرک کشیده و متوجه شده که در خیلی از این رشتهها، فرمگرایی و قالبگرایی، عملاً باعث شده تا دست و پای رزمیکار بسته شود.
یعنی چه؟
هدف از رشتههای رزمی، یک مبارزه واقعی و شکست دادن حریف یا حریفان است. این قضیه به سرعت و با قدرت باید اتفاق بیفتد. اما رشتههای رزمی موجود در زمان بروسلی، غالباً به قدری فرم و قالب و حرکات اضافه به رزمیکار بار میکردند که نمیتوانست به هدفش برسد. در واقع این رشتهها، سرشار از حواشی و زوائد بود.
چرا؟
چون رزمیکاران آن رشتهها به آن عادت کرده بودند و یک سنت بود؛ بدون اینکه فکر کنند این حواشی و زوائد و حرکتهای اضافه، واقعاً به چه دردی میخورد؟
بروسلی اینقدر شجاعت داشت که این زوائد و حواشی و هر حرکت اضافهای را حذف کند و به جیتکاندو برسد؛ که فلسفهاش چنین بود: با سریعترین و قویترین و مستقیمترین ضربه یا ضربههای ممکن باید حریف را شکست داده و مبارزه را تمام کرد. در اینجا دیگر اجرای عجیب و غریب فرمهای رزمی اهمیتش را از دست میداد.
و اما بعد، برسیم به ربطی که این ماجرا میتواند به روزنامهنگاری باشد.
در روزنامهنگاری ما فرمها و قالبها و رویههایی داریم که غالباً از گذشته به جا مانده است.
هدف از روزنامهنگاری چیست؟
معمولاً اطلاعرسانی، آموزش، سرگرم کردن و ... را جزو اهداف روزنامهنگاری میدانند. شما به عنوان یک مدیر رسانه یا روزنامهنگار، میتوانید به نسبت رسانهای که دارید یکی از این هدفها را دنبال کنید. پس هدف شما مشخص است.
اما در این میانه ممکن است که قالبها و رویهها و سنتها و عادتهای حتی دست و پا گیر روزنامهنگاری، دست و پای شما را ببندید.
اما آیا کسی پیدا میشود که از خودش بپرسد واقعاً این رویهها و قالبها، ما را زودتر به هدف میرسانند یا دیرتر؟
به فلسفه جیتکاندو عشق بورزید:
شما باید سریعتر و مستقیمتر و پرقدرتتر و ...، این مبارزه را پایان بدهید. هدف شما کسب خبر است؟ سرگرم کردن است؟ آموزش دادن است؟ باید سریع در این مبارزه به پیروزی برسید. حالا اگر قالبها دست و پای شما را بسته و حرکتتان را کندتر میکند، شجاع باید باشید و آنها را کنار بگذارید.
مثال:
زمانی محمد قوچانی در یادداشتهای آغازین نشریاتی چون شهروند امروز، دو صفحه مینوشت. آن روزگار به این نوشتهها، عنوان یادداشتهای گزارشی را میدادند؛ چرا كه هم يادداشت بودند، هم كلي اطلاعات از طريق آنها منتقل ميشدند؛ اطلاعاتي كه بيشتر بايد در گزارشها مشاهده ميكرديم. در حالی که در سنت مطبوعاتی، هم تعریف یادداشت و هم تعریف گزارش و دیگر قالبها مشخص بود. اما آیا او باید دست و پایش را میبست چون این قالبها وجود داشتند؟ او نیازی داشت و مبارزهای را پیگیری میکرد؛ پس حرکتهای اضافه را کنار گذاشته و سریع این مبارزه را پایان میداد. حالا میخواست در سنت مرسوم روزنامهنگاری تعریفی داشته باشد یا نه.
شما هم آیا چنین جسارتی دارید؟
خاطرتان باشد که قالبها ایجاد شدهاند تا سرعت شما را در رسیدن به هدفتان افزایش بدهند. اگر این قالبها دست و پاگیر شوند، باید در حذف آنها یک لحظه هم ترديد نکنید. به یاد داشته باشید که خیلی از قالبها با توجه به نیازهای زمان خودشان شکل گرفتند و شاید مناسب نیازهای زمانه ما نباشند...
پس کمی شجاعتر باشید...
@NewJournalism روزنامه نگاری جدید