باشگاه روزنامه‌نگاران ایران – Telegram
باشگاه روزنامه‌نگاران ایران
8.75K subscribers
4.89K photos
159 videos
10 files
699 links
نگاهی به دنیای روزنامه‌نگاران و روزنا‌مه‌نویسی

تماس
@amontajabi اکبر منتجبی
@motaherii محمد طاهری
@M_heidari25 آگهی: مینا حیدری

کانال دوم:
سبک زندگی روزنامه‌نگاران @journalistslifestyle
کانال سوم:
روزنامه‌نگاران اقتصادی @Economicjournalists
Download Telegram
درست بنویسیم

ترکیب «بازار بورس»از نظر ویراستاران ادبی اشتباه است چون؛ بازار محلی است برای دادو ستد کالاهای مختلف و بازار جایی نیست که در آن بشود «بورس» خرید و فروش کرد؛ چون بورس قابل مبادله نیست.
بنابراین بازار سهام درست است.

#اقتصادی

@JournalistsClub1
انا لله و انا الیه راجعون

با کمال تأسف و تاثر به اطلاع می‌رسانیم دوست و همکار ارزشمندمان جناب آقای مسعود مهرابی مدیر و صاحب امتیاز مجله فیلم به دیار باقی شتافت.

آقای مهرابی دانش‌آموخته رشتهٔ سینما و تلویزیون از دانشکده هنرهای دراماتیک دانشگاه هنر بود و رشتهٔ مدیریت تولید فیلم را در سازمان مدیریت صنعتی ایران گذراند.

او فعالیت خود را به عنوان روزنامه‌نگار از سال ۱۳۵۰شروع کرد و تا سال ۱۳۶۴ با بیش از بیست نشریه همکاری داشت.

آقای مهرابی مدیر و صاحب امتیاز فیلم (از سال ۱۳۶۲) و سالنامه فیلم (از سال ۱۳۷۱) است.

ماهنامه سینمایی فیلم از سال ۱۳۶۱ با نام «سینما در ویدئو» آغاز به کار کرد و از سال ۱۳۶۲ به نام کنونی تغییر نام داد.

آقای مهرابی همچنین از سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۶۸ به عنوان طراح و کاریکاتوریست در گروه دانش و اقتصاد شبکه اول صدا و سیما فعالیت داشت.

از وی آثار بسیاری به‌جا مانده است.

این عارضه تلخ و ناگوار را به دوستان و همکارانمان در مجله فیلم به خصوص آقایان گلمکانی و عباس یاری تسلیت می‌گوئیم.

@JournalistsClub1
صدسال اعلان و پوستر فیلم در ایران
#کتاب_شناسی_مسعود_مهرابی

این کتاب پوسترهای فیلم‌های سینمای ایران، از سال 1288 تا 1390 را در برمی‌گیرد. به هنگام انتشار مورد استقبال زیادی قرار گرفت و در همان سال اول، نایاب شد.

@JournalistsClub1
پشت دیوار رؤیا: سیاحت‌نامهٔ جشنواره‌های جهانی فیلم
#کتاب_شناسی_مسعود_مهرابی

این کتاب شامل 9 گزارش از تعدادی از جشنواره‌های فیلم است که اکثر آنها پیش از انتشار در ماهنامة فیلم چاپ شده‌ بودند. این کتاب سال 1388 منتشر شد.

@JournalistsClub1
تاریخ سینمای ایران از آغاز تا 1357
#کتاب_شناسی_مسعود_مهرابی

انقلاب‌ها تاریخ را به قبل و بعد از خودشان تقسیم می‌کنند و میل به فراموش کردن گذشته دارند. اما بعد از وقوع‌شان ناگاه نگاه‌هایی به دلایل گوناگون متوجه گذشته می‌شوند تا بالا و پست جهان پیشین را بازنگرند و به سنجش درآورند. چاپ و نشر وسیع کتاب کتاب‌های تاریخی در سه دهه اخیر و استقبال گسترده از آنها زاییده چنین جریان غیرقابل اجتنابی است. این کتاب هم محصول وضعیت یاد شده است. سینمای پیش از انقلاب ایران جز انگشت‌شمار فیلم‌هایی معتبر و باارزش، در کلیت کارنامه‌ای قابل دفاع نداشت و ندارد، بنابراین از چشم انقلابیون آن سال‌ها پست بود و دورانداختنی. اما کم‌ترین زیان محو کردن آثار و اعمال گذشتگان، بازگشت آرام جهان کهنه و برقراری مناسباتی است که نسل‌هایی علیه آن شوریده‌اند.

@JournalistsClub1
کتابشناسی سینما در ایران: از آغاز تا 1379
#کتاب_شناسی_مسعود_مهرابی

نوشتار حاضر، به معرفی 1509منبع و ماخذ سینمایی در ایران اختصاص دارد .این منابع، کتاب‌هایی را در برمی‌گیرد که از آغاز شکل‌گیری سینما در ایران تا سال 1379منتشر شده‌اند

@JournalistsClub1
فرهنگ فیلم های مستند
#کتاب_شناسی_مسعود_مهرابی

کتابی تحقیقی در زمینه‌ی فیلم‌های مستند ایرانی است که از آغاز تا سال 1375 را شامل می شود. این کتاب در سال 1375 توسط دفتر پژوهشهای فرهنگی منتشر شد.

@JournalistsClub1
رفع توقیف شد

با خبر شدیم روزنامه جهان صنعت رفع توقیف شده است.
این روزنامه چند هفته پیش به علت گفتگو با محمدرضا محبوب‌فر که یک کارشناس بهداشتی است و ارایه آمار غلط از سوی او درباره‌ی کرونا توقیف شده بود

@JournalistsClub1
ابراهیم امین زاده، روزنامه‌نگار پیشکسوت و باسابقه تبریزی، بر اثر ابتلا به کرونا، دستش از این جهان خاکی کوتاه شد.
آقای امین زاده افزون بر ۳۰ سال در کسوت روزنامه‌نگار در موسسه‌های مطبوعاتی از قبیل اطلاعات، ایران و جام جم فعالیت کرده بود.

به دوستان، همکاران و خانواده ایشان تسلیت می‌گوئیم.
@JournalistsClub1
این جمله لعنتی
مهرزاد دانش

مسعود مهرابی درگذشت. این جمله لعنتی، سه واژه بیش ندارد، اما بر چند دهه شور و نشاط و تلاش و فرهیختگی و وقار و تداوم در حوزه فرهنگ، هنر، سینما، نشریه، رسانه، کاریکاتور، طراحی، نقد، کتاب، خاطره، تاریخ، سند، نمایشگاه، و نشر، گویی خاک مدفن می‌پاشد.

مطمئن نیستم معادل دقیق فارسی «جنتلمن» چه می‌شود؟ باشخصیت؟ موقر؟ نجیب؟ بااصالت؟ متمدن؟ مهرابی تبلور و تجلی یک جنتلمن تمام معنا با همه این ویژگی‌ها بود. وقتی رودررویش قرار می‌گرفتی، محال بود تحت تأثیر وقار کاریزمایی‌اش، قرار نگیری و متناسب با آن، گفتار و رفتارت را شکل ندهی.

بسیار باادب بود؛ ولی از ادب محملی برای آن چه به نام صمیمیت شهرت یافته و از دلش هر نوع بی فاصلگی بیرون می‌آید؛ فارغ از هر شأن و اصول و قواعد نمی‌ساخت. فاصله‌ها را رعایت می‌کرد و چه نیکو که چنین بود؛ چه آن که از نشانه‌های تمدن، همین رعایت‌ها است که اجازه نمی‌دهد مناسبات کاری با مناسبات دوستی و خانوادگی و سایر روابط، مخلوط شود و هزار و یک خدشه و شائبه از درونش سربرآورد.

رک بود، اما رکیک نبود و صراحت مودبانه کلامش به ویژه وقتی در مخالفت با نظرت بود، چه بسا در وهله اول آزردگی پیش می‌آورد، ولی این نیز نمودی متمدنانه بود و آزردگی احتمالی را بعد از مدتی از بین می‌برد.

همین رفتارهای متمدنانه بود که گنجینه‌ای به نام ماهنامه سینمایی فیلم را که مدت‌ها است تبدیل به یک مثال و مصداق و سرمشق بارز از تداوم درازمدت شراکت در فعالیتی فرهنگی در بیش از چهار دهه شده است، صیقل داد و پروراند و سرپا نگاه داشت و به درخششی فراگیر رساند.

از مهرابی و کتاب‌هایش، مقالاتش، طراحی‌هایش، رفتارش و فرصت پربرکت همنشینی‌های هر از چندگاهی که به دفتر مجله فیلم می‌آمدم و در دفترش می‌نشستم و از فرهنگ و سینما و کتاب و سیاست و جامعه، صحبت‌های پرتأمل می‌کرد بسیار آموختم و بهره گرفتم.

حالا دیگر آن اتاق و میز که اولین چشم‌انداز هنگام ورود به دفتر مجله بود، خالی است و حتی تصور این خلأ هم دشوار و ناگوار است. در دوران جلوه‌گری رجاله‌ها در عرصه فرهنگ و هنر و در زمانه‌ای که حتی برخی نام‌آوران هنر و فرهنگ معاصر، اینک نام و یادشان آلوده به پلشتی‌های سخت‌باورانه شده است، جای خالی نیک‌مردی همچون مهرابی، بس صدچندان می‌نماید.

او حالا، آن سوی مرز هستی رفته است و ما آدم‌های فرورفته در روزمرگی‌های‌مان، همچون آن آدم‌های مفلوک طرح‌های طنازانه‌اش با قوزی بر پشت و کله پخ و انگشتان بزرگ، دنبال روزنه‌ای از حقیقت هستیم و اغلب بدان نمی‌رسیم.

برای خانواده گرامی‌اش شکیبایی و سربلندی، و برای هوشنگ گلمکانی عزیز و عباس یاری نازنین، طول عمر و سلامت آرزومندم.

@JournalistsClub1
دعوت به همکاری

سایت جام جم آنلاین آماده همکاری با افراد با تخصص ذیل است:

۱- چپ چین با سابقه کار
۲-خبرنگار در حوزه اجتماعی
3-ادمین شبکه های اجتماعی
خواهشمند است رزومه خود را به این آی دی @Jamejamonline ارسال نمائید.

@JournalistsClub1
دوهفته نامه آیت ماندگار در ویژه نامه ای انتشار صدمین شماره اش را جشن گرفت

این نشریه در این شماره نگاهی انداخته به دشواری های روزنامه نگاری در ایران، همچنین انفجار در بیروت را مورد بررسی قرار داده است.
این نشریه به سردبیری امیرحسین مصلی و مدیرمسئولی محمد آیتی از سال ۹۴ به شکل منظم منتشر میشود.
انتشار صدمین شماره را به همکاران این نشریه تبریک می گوییم.

@journalistsclub1
به یاد مسعود مهرابی مدیر مجله فیلم که دیروز ناباورانه بر اثر سکته قلبی درگذشت - طرح هادی حیدری

@journalistsclub1
نفوذ ناپذیر
احمد ستاری

اگر همه روزنامه نگاران و صاحبان امتیاز و مدیران مسئول، ایستادگی، مداومت و استقامت و پایمردی «مسعود مهرابی» را داشتند و اگر همه آنها مثل او اهلیت کامل در دانش روزنامه نگاری و احاطه و شناخت گسترده و وسیعی را که او در موضوع انتخابی حرفه روزنامه نگاری اش، داشت، داشتند... و اگر همه مثل او عاشق و شیفته حرفه و کارشان بودند، امروز مطبوعات ما چند سر و گردن، بلندتر از مطبوعات منطقه بودند و شانه به شانه مطبوعات معتبر جهانی، می‌درخشیدند و افتخار می‌آفریدند.

مهرابی، کاریکاتوریستی نیرومند، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگاری چیره‌دست و مدیری توانمند و هشیار بود.شخصیتی وزین و فرهیخته و به شدت وفادار به مبانی و اصول اخلاقی و حرفه ای داشت.

«فیلم» را مجله ای در تراز بالا و در خور شأن اهالی اندیشه می‌خواست و تا آخر به این عهد وفادار ماند و ذره ای در کیفیت محتوایی، هنری و فنی مجله، عدول نکرد و کم‌ترین تسامحی را در این مبانی برنتافت.

از آغازِ کار تا پایان، بسیار تمیز و پاک‌دست بود و چنان استوار و نفوذ ناپذیر که هیچ قدرت، گروه و لابی ای جرأت آن که او را به رعب یا به زر بیازماید و سر به راه کند، به خود راه نداد. حرمت قلم و اندیشه را پاس می‌داشت و آن را به «خس»ی و به خرواری نفروخت.

متواضع بود و بسیار با حیا و محجوب و به رغم دانش وسیع و توانمندی های حرفه ای، با مخاطب چنان می‌نشست که نوآموزی جوان و جوینده و نوپا در محضر بزرگی به شاگردی زانو می زند.

همراهانی وفادار و از جنس و قبیله خود داشت، «عباس یاری» و «هوشنگ‌ گلمکانی»، در جامعه‌ای که کار جمعی مدت‌دار به افسانه می‌ماند، افسانه وار، بیش از ۳۵ سال معتبرترین نهاد مطبوعاتی سینمایی کشور را اداره کردند و همچنان محکم مانده اند.

دغدغه او، آن بود که این نهاد با کم‌ترین تسامح در تراز بالایی که برای آن تعریف شده بود، مانا بماند و از میان نسل جدید، کسانی به یاری بیایند که بتوان اطمینان کرد که بر آن عهد بمانند...
مهرابی تنی نازک‌ داشت، اما در عرصه کار و اندیشه، به یقین پهلوانی پرقدرت و نستوه بود. من یقین دارم که دو پهلوان مانده از آن جمعِ پر برکت، آرزوی او را بر شانه های استوار خود و همراهانی قوی‌دل و با دانشی سترگ و اندیشه ای پویا و آرزوهایی بلند و انسانی، برآورده خواهند کرد و پرچم نهاد نیرومند و ریشه داری که ساختند، هماره در اهتزاز خواهد ماند.

خدایش بیامرزد که نماد یک انسانِ خوب بود. خیلی خیلی خوب. جایش خالی، یادش اما، تا همیشه با ما خواهد بود.

@journalistsclub1
قصه‌ی غم‌انگیزی که از یاد رفت
درباره‌ی زنده‌یاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش اول

علی‌اکبر قاضی‌زاده

در مسجد حجت‌ابن‌الحسن (ع) و ختم همسر و دخترش، بعد از چند سال باقر زرافشان را دیدم. پیش از آن، از امریکا که برگشتم، روزی او را با بلوری و محمد دهقانی دیده بودم. همان باقری بود که در یاد داشتم. بگو و بخند، رک، شوخ‌وشنگ و چاق‌تر از پیش. گذری، از خانم و دخترش هم پرسیدم: «خوبن! بنفشه دانشجو شده.» این را آن روز با غرور تحویلم داد.

باقر، هوشنگ و اسماعیل (حاج‌اسمال) سه برادر عکاس بودند؛ بیشتر ورزشی. گویا اسماعیل آن دو و یکی دیگر از بستگان را وارد این حرفه کرده بود. پدیده‌ای بود آن باقر. یک کت سربازی سبز امریکایی داشت که تمام وسایل کارش را در جیب‌های پیدا و پنهانش جا می‌داد. یک روز گفتند کوچه‌ی برلن آتش‌سوزی شده. در میز حوادث نه بلوری بود، نه مرتضی هاشمی. مرا بلند کردند.

به عکاسی هم زنگ زدند و باقر آمد. کتش را روی دسته‌ی صندلی انداخت تا بپرسد چه خبر شده است. به من گفت: می‌رم پایین، کت من رو بیار. کت سربازی را برداشتم. بالای ده کیلو بود. بعد گفتم: این کت را چرا این‌قدر سنگین کرده‌ای؟ توضیح داد همه‌ی وسایل باید همراهم باشه. از کوچه‌ی اتابک تا کوچه برلن راهی نبود. من اما بازحمت به باقر می‌رسیدم. سرگرم پرس‌وجو شدم که ناگهان صدا و خروش از درون سفارت آلمان غربی بلند شد.

یک‌باره دیدم باقر با آن تن و توشه‌ی فربه از تیر سیمانی بالا رفته تا از طبقه‌ی دوم پاساژ عکس بگیرد. یک دست را به تیر حلقه کرده بود و به کمک همان دست عکس می‌گرفت. نگهبانان می‌ترسیدند از درون سفارت عکس بگیرد. باقر اما تا کامل عکس نگرفت، پایین نیامد: پاییز ۵۴.

ادامه دارد...

@journalistsclub1
قصه‌ی غم‌انگیزی که از یاد رفت
درباره‌ی زنده‌یاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش دوم

علی‌اکبر قاضی‌زاده

به نظر من، رواج «کیهان»، در نیمه‌ی دوم دهه‌ی چهل و دهه‌ی پنجاه، بخشی به دلیل سرویس عکس روزنامه بود. رقابت فشرده میان عکاسان روزنامه از طرفی و میان عکاسان روزنامه با عکاسان روزنامه‌های دیگر از آن‌سو عکاسانی در تراز خبرنگاران و گزارشگران چیره‌دست روزنامه پدید آورد. رضازاده، سعید مرآت، برادران زرافشان، حسین پرتوی، صادق ثمودی، مهدی رضوان و… من با همه‌ی این همکاران برنامه رفته‌ام و هنرنمایی‌های حرفه‌ای‌شان را دیده‌ام.

روزگار، بی‌خیال ما، به گذر خود ادامه داد. بهمن ۶۵ فرماندهان عراقی تصمیم گرفتند ضربه‌ای کاری بزنند: خاموشی تهران! کجا؟ سایت برق آلستوم در انتهای خیابان ستارخان. به پرتابگر برنامه دادند و دستی ناپاک دکمه‌ای قرمزرنگ را فشار داد. موشک کوه‌وکمر غرب ایران را گذراند، از استان‌های مرکزی گذشت و به خاک تهران خورد. اما نه در سایت آلستوم. در چندصدمتری شرق آن و چند مجموعه‌ی آپارتمانی را به هوا پراند و یک چال گود باقی گذاشت. آن زمان در خبرگزاری جمهوری اسلامی، در گزارش موشک‌پرانی، تخصص یافته بودم. رفتیم. اهالی گفتند اینجا یک جشن تولد هم بوده و کسی زنده از آن جشن بیرون نیامده است. خیلی کشته داده بود آن موشک بی‌پیر.

دو روز بعد معلوم شد یک خانواده‌ی هفت نفری از بستگان همسر من هم از کشتگان بوده‌اند. همان روز به من خبر دادند که همسر و دختر باقر هم در همان مجموعه از میان رفته‌اند. پرسیدم ختم کی هست؟ گفتند بیست‌وهفتم. خبر دیگری از این هر دو ماجرا نوشتم و تحویل دادم. از فکر سرنوشت بنفشه اما سخت تکان خوردم: زن و شوهری بچه‌دار نشوند. دخترکی را به فرزندی بگیرند، تمام امید و آرزو را در آن دختر ببینند، سعی کنند شایسته بار آید، دختر کم‌کم ببالد، دانشگاه را تمام کند، قرار شود با دلخواهش به‌زودی ازدواج کنند، شب ۲۳ بهمن ۶۵ به مهمانی تولد خواهرزاده‌ی نامزد بنفشه بروند (با مادرخوانده‌اش) و ناگهان بلا از آسمان سر برسد و… ماجرای کشته شدن آن خانواده‌ی هفت نفری و آن جشن تولد خونین را در گزارش دیگری نوشتم. نه «ایرنا» روی خط داد و نه «کیهان». چون آن‌قدر سنبل و لاله آن روزها فراوان بود که به امثال بنفشه کسی اهمیت نمی‌داد.

ادامه دارد...

@journalistsclub1
قصه‌ی غم‌انگیزی که از یاد رفت
درباره‌ی زنده‌یاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش پایانی

علی‌اکبر قاضی‌زاده

در مسجد حجت‌ابن‌الحسن(ع) باقر را نیافتم. از کسی پرسیدم باقر کو؟ با سر مردی را روی صندلی علامت زد. نگاهش کردم. آدمی درهم‌شکسته، ناگهان پیرشده، تکیده و بهت و اشک با هم در چشمانش دلمه‌بسته. نقشی محو از باقری که می‌شناختم، دیدم. چه می‌کردم؟ همدردی؟ ابراز تأسف؟ اعلام آمادگی برای کمک؟ چه می‌توانستم بگویم؟
•••
لندرور کیهان را، عبداله شیرازی می‌راند. دنبال ماجرای پوشاک ایرانی با برچسب و اتیکت نام‌های مشهور هستم. باقر عکاس این گزارش است. برگشتن، در خیابان نادری: «عبداله واسا واسا!» باقر می‌رود و جلدی بازمی‌گردد؛ با یک کلاه لبه‌دار دخترانه‌ی توری: «برا بنفشه خریدم.» با چه عشقی کلاه را نگاه می‌کرد. گاهی دخترک را به تحریریه‌ی «کیهان» می‌آورد. همه‌ی بچه‌های تحریریه نام بنفشه و دلبستگی باقر به او را می‌دانستند (گمانم پاییز ۵۳).

ده سال بعد، بهمن ۱۳۷۵ دبیر گروه اجتماعی روزنامه‌ی «اخبار» شدم. گفتم حالا، ده سال پس از حادثه، می‌شود آن ماجرای تلخ را زنده کرد. پرسان‌پرسان یافتمش. با آقایی به نام نوروزی آمد: دفتر «اخبار» در کوچه‌ی ابرار، خیابان دائمی، خیابان ابرار.

پیش از آمدنشان، نوروزی تماس گرفت و گفت که باقر دچار بیماری قلبی است و به همه سپرده که دیگر بنفشه را به یادش نیاورند. این نام آشفته‌اش می‌کند. قبول کردم. اما می‌شد؟ با علی جوزی، عکاس روزنامه، قرار گذاشتم وقتی در خودکار را برداشتم، فوری عکس بگیرد. نشستیم. سر ذوق آمد و خاطره‌هایی زیبا از کارهایش گفت. آخر، خودکار را به دست گرفتم و پرسیدم: «از بنفشه بگو!»

حیف که عکاس لحظه‌هایی دیر کرد. مثل اینکه سوزنی داغ را به تنش فرو کرده باشند. نمی‌خواست چیزی بگوید. مدتی خیره نگاهم کرد. به حرف آمد. چیزهایی از آن دلبستگی ژرف بر زبان آورد.
خیلی طول نکشید که به مراسم ختم خود باقر رفتم. تمام! بنیان و تمامی یک خانواده و یک عشق پرشکوه بر باد رفت و فراموش شد.

امروز اگر در سایت‌ها دنبال نام باقر زرافشان بگردید، غیر از چند پیوند گذرا، چیزی پیدا نمی‌کنید. بیشتر خبرهایی از هوشنگ و اسماعیل زرافشان پیدا می‌کنید.

منبع: شبکه آفتاب

@journalistsclub1
آجرلو در صبح‌نو

سعید آجرلو مدیرمسئول روزنامه صبح نو شد. نام وی از امروز به عنوان مدیر مسئول در این روزنامه قید شد. وی پیش از این سردبیر مجله مثلث بود که انتشار آن متوقف شد.

ظاهرا فرشاد مهدی پور مدیر مسئول قبلی روزنامه‌ی صبح نو در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی مشغول کار شده است. آقای فرشادپور صاحب امتیاز روزنامه صبح نو است.

آقای آجرلو مسئولیت سایت فردانیوز را هم برعهده گرفته است اما درشناسنامه سایت نام وی قید نشده است و طبق آنچه در سایت آمده مسئولیت فعلی فردانیوز برعهده‌ی محمدصالح مفتاح است که وی نیز در ستاد امر به معروف مشغول کار است.

روزنامه صبح نو و سایت فردانیوز از جمله رسانه‌های حامی محمدباقر قالیباف هستند.

@journalistsclub1
انتشار مجدد صدا

دوره‌ی جدید انتشار هفته‌نامه‌ی صدا از فردا آغاز می‌شود.

این هفته‌نامه به سردبیری جواد روح منتشر می‌شود

در شماره جدید صدا یادداشتی از علی شکوری‌راد در ارتباط با دادگاه دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی می‌خوانید.

«رئیس جمهور جوان انقلابی» کیست و «تاوان آبان» از جمله مطالب این شماره است.

صدا همچنین فرم خود را تغییر داده و به مترویی تبدیل شده است.

@journalistsclub1
اولین شماره مجله " فیلم " به مدیر مسئولی زنده یاد مسعود مهرابی در سال ۱۳۶۱ با نام "سینما در ویدئو" با این طرح جلد منتشر و بعد از این شماره به "فیلم" تغییر نام داد.

مسعود مهرابی چندی پیش دار فانی را وداع گفت./ دیروز نامه

@journalistsclub1
انتشار شماره جدید مجله مروارید

شماره هفدهم مجله مروارید با موضوع «خانه» منتشر شد.در این شماره تلاش شده به این پرسش محوری پاسخ داده شود که خانه مفهومی است خصوصی یا سیاسی؟
این نشریه به سردبیری پژمان موسوی و مدیر مسئولی گیتا علی آبادی منتشر می شود.

@journalistsclub1