به یاد مسعود مهرابی مدیر مجله فیلم که دیروز ناباورانه بر اثر سکته قلبی درگذشت - طرح هادی حیدری
@journalistsclub1
@journalistsclub1
نفوذ ناپذیر
احمد ستاری
اگر همه روزنامه نگاران و صاحبان امتیاز و مدیران مسئول، ایستادگی، مداومت و استقامت و پایمردی «مسعود مهرابی» را داشتند و اگر همه آنها مثل او اهلیت کامل در دانش روزنامه نگاری و احاطه و شناخت گسترده و وسیعی را که او در موضوع انتخابی حرفه روزنامه نگاری اش، داشت، داشتند... و اگر همه مثل او عاشق و شیفته حرفه و کارشان بودند، امروز مطبوعات ما چند سر و گردن، بلندتر از مطبوعات منطقه بودند و شانه به شانه مطبوعات معتبر جهانی، میدرخشیدند و افتخار میآفریدند.
مهرابی، کاریکاتوریستی نیرومند، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگاری چیرهدست و مدیری توانمند و هشیار بود.شخصیتی وزین و فرهیخته و به شدت وفادار به مبانی و اصول اخلاقی و حرفه ای داشت.
«فیلم» را مجله ای در تراز بالا و در خور شأن اهالی اندیشه میخواست و تا آخر به این عهد وفادار ماند و ذره ای در کیفیت محتوایی، هنری و فنی مجله، عدول نکرد و کمترین تسامحی را در این مبانی برنتافت.
از آغازِ کار تا پایان، بسیار تمیز و پاکدست بود و چنان استوار و نفوذ ناپذیر که هیچ قدرت، گروه و لابی ای جرأت آن که او را به رعب یا به زر بیازماید و سر به راه کند، به خود راه نداد. حرمت قلم و اندیشه را پاس میداشت و آن را به «خس»ی و به خرواری نفروخت.
متواضع بود و بسیار با حیا و محجوب و به رغم دانش وسیع و توانمندی های حرفه ای، با مخاطب چنان مینشست که نوآموزی جوان و جوینده و نوپا در محضر بزرگی به شاگردی زانو می زند.
همراهانی وفادار و از جنس و قبیله خود داشت، «عباس یاری» و «هوشنگ گلمکانی»، در جامعهای که کار جمعی مدتدار به افسانه میماند، افسانه وار، بیش از ۳۵ سال معتبرترین نهاد مطبوعاتی سینمایی کشور را اداره کردند و همچنان محکم مانده اند.
دغدغه او، آن بود که این نهاد با کمترین تسامح در تراز بالایی که برای آن تعریف شده بود، مانا بماند و از میان نسل جدید، کسانی به یاری بیایند که بتوان اطمینان کرد که بر آن عهد بمانند...
مهرابی تنی نازک داشت، اما در عرصه کار و اندیشه، به یقین پهلوانی پرقدرت و نستوه بود. من یقین دارم که دو پهلوان مانده از آن جمعِ پر برکت، آرزوی او را بر شانه های استوار خود و همراهانی قویدل و با دانشی سترگ و اندیشه ای پویا و آرزوهایی بلند و انسانی، برآورده خواهند کرد و پرچم نهاد نیرومند و ریشه داری که ساختند، هماره در اهتزاز خواهد ماند.
خدایش بیامرزد که نماد یک انسانِ خوب بود. خیلی خیلی خوب. جایش خالی، یادش اما، تا همیشه با ما خواهد بود.
@journalistsclub1
احمد ستاری
اگر همه روزنامه نگاران و صاحبان امتیاز و مدیران مسئول، ایستادگی، مداومت و استقامت و پایمردی «مسعود مهرابی» را داشتند و اگر همه آنها مثل او اهلیت کامل در دانش روزنامه نگاری و احاطه و شناخت گسترده و وسیعی را که او در موضوع انتخابی حرفه روزنامه نگاری اش، داشت، داشتند... و اگر همه مثل او عاشق و شیفته حرفه و کارشان بودند، امروز مطبوعات ما چند سر و گردن، بلندتر از مطبوعات منطقه بودند و شانه به شانه مطبوعات معتبر جهانی، میدرخشیدند و افتخار میآفریدند.
مهرابی، کاریکاتوریستی نیرومند، پژوهشگر، نویسنده و روزنامه نگاری چیرهدست و مدیری توانمند و هشیار بود.شخصیتی وزین و فرهیخته و به شدت وفادار به مبانی و اصول اخلاقی و حرفه ای داشت.
«فیلم» را مجله ای در تراز بالا و در خور شأن اهالی اندیشه میخواست و تا آخر به این عهد وفادار ماند و ذره ای در کیفیت محتوایی، هنری و فنی مجله، عدول نکرد و کمترین تسامحی را در این مبانی برنتافت.
از آغازِ کار تا پایان، بسیار تمیز و پاکدست بود و چنان استوار و نفوذ ناپذیر که هیچ قدرت، گروه و لابی ای جرأت آن که او را به رعب یا به زر بیازماید و سر به راه کند، به خود راه نداد. حرمت قلم و اندیشه را پاس میداشت و آن را به «خس»ی و به خرواری نفروخت.
متواضع بود و بسیار با حیا و محجوب و به رغم دانش وسیع و توانمندی های حرفه ای، با مخاطب چنان مینشست که نوآموزی جوان و جوینده و نوپا در محضر بزرگی به شاگردی زانو می زند.
همراهانی وفادار و از جنس و قبیله خود داشت، «عباس یاری» و «هوشنگ گلمکانی»، در جامعهای که کار جمعی مدتدار به افسانه میماند، افسانه وار، بیش از ۳۵ سال معتبرترین نهاد مطبوعاتی سینمایی کشور را اداره کردند و همچنان محکم مانده اند.
دغدغه او، آن بود که این نهاد با کمترین تسامح در تراز بالایی که برای آن تعریف شده بود، مانا بماند و از میان نسل جدید، کسانی به یاری بیایند که بتوان اطمینان کرد که بر آن عهد بمانند...
مهرابی تنی نازک داشت، اما در عرصه کار و اندیشه، به یقین پهلوانی پرقدرت و نستوه بود. من یقین دارم که دو پهلوان مانده از آن جمعِ پر برکت، آرزوی او را بر شانه های استوار خود و همراهانی قویدل و با دانشی سترگ و اندیشه ای پویا و آرزوهایی بلند و انسانی، برآورده خواهند کرد و پرچم نهاد نیرومند و ریشه داری که ساختند، هماره در اهتزاز خواهد ماند.
خدایش بیامرزد که نماد یک انسانِ خوب بود. خیلی خیلی خوب. جایش خالی، یادش اما، تا همیشه با ما خواهد بود.
@journalistsclub1
قصهی غمانگیزی که از یاد رفت
دربارهی زندهیاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش اول
علیاکبر قاضیزاده
در مسجد حجتابنالحسن (ع) و ختم همسر و دخترش، بعد از چند سال باقر زرافشان را دیدم. پیش از آن، از امریکا که برگشتم، روزی او را با بلوری و محمد دهقانی دیده بودم. همان باقری بود که در یاد داشتم. بگو و بخند، رک، شوخوشنگ و چاقتر از پیش. گذری، از خانم و دخترش هم پرسیدم: «خوبن! بنفشه دانشجو شده.» این را آن روز با غرور تحویلم داد.
باقر، هوشنگ و اسماعیل (حاجاسمال) سه برادر عکاس بودند؛ بیشتر ورزشی. گویا اسماعیل آن دو و یکی دیگر از بستگان را وارد این حرفه کرده بود. پدیدهای بود آن باقر. یک کت سربازی سبز امریکایی داشت که تمام وسایل کارش را در جیبهای پیدا و پنهانش جا میداد. یک روز گفتند کوچهی برلن آتشسوزی شده. در میز حوادث نه بلوری بود، نه مرتضی هاشمی. مرا بلند کردند.
به عکاسی هم زنگ زدند و باقر آمد. کتش را روی دستهی صندلی انداخت تا بپرسد چه خبر شده است. به من گفت: میرم پایین، کت من رو بیار. کت سربازی را برداشتم. بالای ده کیلو بود. بعد گفتم: این کت را چرا اینقدر سنگین کردهای؟ توضیح داد همهی وسایل باید همراهم باشه. از کوچهی اتابک تا کوچه برلن راهی نبود. من اما بازحمت به باقر میرسیدم. سرگرم پرسوجو شدم که ناگهان صدا و خروش از درون سفارت آلمان غربی بلند شد.
یکباره دیدم باقر با آن تن و توشهی فربه از تیر سیمانی بالا رفته تا از طبقهی دوم پاساژ عکس بگیرد. یک دست را به تیر حلقه کرده بود و به کمک همان دست عکس میگرفت. نگهبانان میترسیدند از درون سفارت عکس بگیرد. باقر اما تا کامل عکس نگرفت، پایین نیامد: پاییز ۵۴.
ادامه دارد...
@journalistsclub1
دربارهی زندهیاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش اول
علیاکبر قاضیزاده
در مسجد حجتابنالحسن (ع) و ختم همسر و دخترش، بعد از چند سال باقر زرافشان را دیدم. پیش از آن، از امریکا که برگشتم، روزی او را با بلوری و محمد دهقانی دیده بودم. همان باقری بود که در یاد داشتم. بگو و بخند، رک، شوخوشنگ و چاقتر از پیش. گذری، از خانم و دخترش هم پرسیدم: «خوبن! بنفشه دانشجو شده.» این را آن روز با غرور تحویلم داد.
باقر، هوشنگ و اسماعیل (حاجاسمال) سه برادر عکاس بودند؛ بیشتر ورزشی. گویا اسماعیل آن دو و یکی دیگر از بستگان را وارد این حرفه کرده بود. پدیدهای بود آن باقر. یک کت سربازی سبز امریکایی داشت که تمام وسایل کارش را در جیبهای پیدا و پنهانش جا میداد. یک روز گفتند کوچهی برلن آتشسوزی شده. در میز حوادث نه بلوری بود، نه مرتضی هاشمی. مرا بلند کردند.
به عکاسی هم زنگ زدند و باقر آمد. کتش را روی دستهی صندلی انداخت تا بپرسد چه خبر شده است. به من گفت: میرم پایین، کت من رو بیار. کت سربازی را برداشتم. بالای ده کیلو بود. بعد گفتم: این کت را چرا اینقدر سنگین کردهای؟ توضیح داد همهی وسایل باید همراهم باشه. از کوچهی اتابک تا کوچه برلن راهی نبود. من اما بازحمت به باقر میرسیدم. سرگرم پرسوجو شدم که ناگهان صدا و خروش از درون سفارت آلمان غربی بلند شد.
یکباره دیدم باقر با آن تن و توشهی فربه از تیر سیمانی بالا رفته تا از طبقهی دوم پاساژ عکس بگیرد. یک دست را به تیر حلقه کرده بود و به کمک همان دست عکس میگرفت. نگهبانان میترسیدند از درون سفارت عکس بگیرد. باقر اما تا کامل عکس نگرفت، پایین نیامد: پاییز ۵۴.
ادامه دارد...
@journalistsclub1
قصهی غمانگیزی که از یاد رفت
دربارهی زندهیاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش دوم
علیاکبر قاضیزاده
به نظر من، رواج «کیهان»، در نیمهی دوم دههی چهل و دههی پنجاه، بخشی به دلیل سرویس عکس روزنامه بود. رقابت فشرده میان عکاسان روزنامه از طرفی و میان عکاسان روزنامه با عکاسان روزنامههای دیگر از آنسو عکاسانی در تراز خبرنگاران و گزارشگران چیرهدست روزنامه پدید آورد. رضازاده، سعید مرآت، برادران زرافشان، حسین پرتوی، صادق ثمودی، مهدی رضوان و… من با همهی این همکاران برنامه رفتهام و هنرنماییهای حرفهایشان را دیدهام.
روزگار، بیخیال ما، به گذر خود ادامه داد. بهمن ۶۵ فرماندهان عراقی تصمیم گرفتند ضربهای کاری بزنند: خاموشی تهران! کجا؟ سایت برق آلستوم در انتهای خیابان ستارخان. به پرتابگر برنامه دادند و دستی ناپاک دکمهای قرمزرنگ را فشار داد. موشک کوهوکمر غرب ایران را گذراند، از استانهای مرکزی گذشت و به خاک تهران خورد. اما نه در سایت آلستوم. در چندصدمتری شرق آن و چند مجموعهی آپارتمانی را به هوا پراند و یک چال گود باقی گذاشت. آن زمان در خبرگزاری جمهوری اسلامی، در گزارش موشکپرانی، تخصص یافته بودم. رفتیم. اهالی گفتند اینجا یک جشن تولد هم بوده و کسی زنده از آن جشن بیرون نیامده است. خیلی کشته داده بود آن موشک بیپیر.
دو روز بعد معلوم شد یک خانوادهی هفت نفری از بستگان همسر من هم از کشتگان بودهاند. همان روز به من خبر دادند که همسر و دختر باقر هم در همان مجموعه از میان رفتهاند. پرسیدم ختم کی هست؟ گفتند بیستوهفتم. خبر دیگری از این هر دو ماجرا نوشتم و تحویل دادم. از فکر سرنوشت بنفشه اما سخت تکان خوردم: زن و شوهری بچهدار نشوند. دخترکی را به فرزندی بگیرند، تمام امید و آرزو را در آن دختر ببینند، سعی کنند شایسته بار آید، دختر کمکم ببالد، دانشگاه را تمام کند، قرار شود با دلخواهش بهزودی ازدواج کنند، شب ۲۳ بهمن ۶۵ به مهمانی تولد خواهرزادهی نامزد بنفشه بروند (با مادرخواندهاش) و ناگهان بلا از آسمان سر برسد و… ماجرای کشته شدن آن خانوادهی هفت نفری و آن جشن تولد خونین را در گزارش دیگری نوشتم. نه «ایرنا» روی خط داد و نه «کیهان». چون آنقدر سنبل و لاله آن روزها فراوان بود که به امثال بنفشه کسی اهمیت نمیداد.
ادامه دارد...
@journalistsclub1
دربارهی زندهیاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش دوم
علیاکبر قاضیزاده
به نظر من، رواج «کیهان»، در نیمهی دوم دههی چهل و دههی پنجاه، بخشی به دلیل سرویس عکس روزنامه بود. رقابت فشرده میان عکاسان روزنامه از طرفی و میان عکاسان روزنامه با عکاسان روزنامههای دیگر از آنسو عکاسانی در تراز خبرنگاران و گزارشگران چیرهدست روزنامه پدید آورد. رضازاده، سعید مرآت، برادران زرافشان، حسین پرتوی، صادق ثمودی، مهدی رضوان و… من با همهی این همکاران برنامه رفتهام و هنرنماییهای حرفهایشان را دیدهام.
روزگار، بیخیال ما، به گذر خود ادامه داد. بهمن ۶۵ فرماندهان عراقی تصمیم گرفتند ضربهای کاری بزنند: خاموشی تهران! کجا؟ سایت برق آلستوم در انتهای خیابان ستارخان. به پرتابگر برنامه دادند و دستی ناپاک دکمهای قرمزرنگ را فشار داد. موشک کوهوکمر غرب ایران را گذراند، از استانهای مرکزی گذشت و به خاک تهران خورد. اما نه در سایت آلستوم. در چندصدمتری شرق آن و چند مجموعهی آپارتمانی را به هوا پراند و یک چال گود باقی گذاشت. آن زمان در خبرگزاری جمهوری اسلامی، در گزارش موشکپرانی، تخصص یافته بودم. رفتیم. اهالی گفتند اینجا یک جشن تولد هم بوده و کسی زنده از آن جشن بیرون نیامده است. خیلی کشته داده بود آن موشک بیپیر.
دو روز بعد معلوم شد یک خانوادهی هفت نفری از بستگان همسر من هم از کشتگان بودهاند. همان روز به من خبر دادند که همسر و دختر باقر هم در همان مجموعه از میان رفتهاند. پرسیدم ختم کی هست؟ گفتند بیستوهفتم. خبر دیگری از این هر دو ماجرا نوشتم و تحویل دادم. از فکر سرنوشت بنفشه اما سخت تکان خوردم: زن و شوهری بچهدار نشوند. دخترکی را به فرزندی بگیرند، تمام امید و آرزو را در آن دختر ببینند، سعی کنند شایسته بار آید، دختر کمکم ببالد، دانشگاه را تمام کند، قرار شود با دلخواهش بهزودی ازدواج کنند، شب ۲۳ بهمن ۶۵ به مهمانی تولد خواهرزادهی نامزد بنفشه بروند (با مادرخواندهاش) و ناگهان بلا از آسمان سر برسد و… ماجرای کشته شدن آن خانوادهی هفت نفری و آن جشن تولد خونین را در گزارش دیگری نوشتم. نه «ایرنا» روی خط داد و نه «کیهان». چون آنقدر سنبل و لاله آن روزها فراوان بود که به امثال بنفشه کسی اهمیت نمیداد.
ادامه دارد...
@journalistsclub1
قصهی غمانگیزی که از یاد رفت
دربارهی زندهیاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش پایانی
علیاکبر قاضیزاده
در مسجد حجتابنالحسن(ع) باقر را نیافتم. از کسی پرسیدم باقر کو؟ با سر مردی را روی صندلی علامت زد. نگاهش کردم. آدمی درهمشکسته، ناگهان پیرشده، تکیده و بهت و اشک با هم در چشمانش دلمهبسته. نقشی محو از باقری که میشناختم، دیدم. چه میکردم؟ همدردی؟ ابراز تأسف؟ اعلام آمادگی برای کمک؟ چه میتوانستم بگویم؟
•••
لندرور کیهان را، عبداله شیرازی میراند. دنبال ماجرای پوشاک ایرانی با برچسب و اتیکت نامهای مشهور هستم. باقر عکاس این گزارش است. برگشتن، در خیابان نادری: «عبداله واسا واسا!» باقر میرود و جلدی بازمیگردد؛ با یک کلاه لبهدار دخترانهی توری: «برا بنفشه خریدم.» با چه عشقی کلاه را نگاه میکرد. گاهی دخترک را به تحریریهی «کیهان» میآورد. همهی بچههای تحریریه نام بنفشه و دلبستگی باقر به او را میدانستند (گمانم پاییز ۵۳).
ده سال بعد، بهمن ۱۳۷۵ دبیر گروه اجتماعی روزنامهی «اخبار» شدم. گفتم حالا، ده سال پس از حادثه، میشود آن ماجرای تلخ را زنده کرد. پرسانپرسان یافتمش. با آقایی به نام نوروزی آمد: دفتر «اخبار» در کوچهی ابرار، خیابان دائمی، خیابان ابرار.
پیش از آمدنشان، نوروزی تماس گرفت و گفت که باقر دچار بیماری قلبی است و به همه سپرده که دیگر بنفشه را به یادش نیاورند. این نام آشفتهاش میکند. قبول کردم. اما میشد؟ با علی جوزی، عکاس روزنامه، قرار گذاشتم وقتی در خودکار را برداشتم، فوری عکس بگیرد. نشستیم. سر ذوق آمد و خاطرههایی زیبا از کارهایش گفت. آخر، خودکار را به دست گرفتم و پرسیدم: «از بنفشه بگو!»
حیف که عکاس لحظههایی دیر کرد. مثل اینکه سوزنی داغ را به تنش فرو کرده باشند. نمیخواست چیزی بگوید. مدتی خیره نگاهم کرد. به حرف آمد. چیزهایی از آن دلبستگی ژرف بر زبان آورد.
خیلی طول نکشید که به مراسم ختم خود باقر رفتم. تمام! بنیان و تمامی یک خانواده و یک عشق پرشکوه بر باد رفت و فراموش شد.
امروز اگر در سایتها دنبال نام باقر زرافشان بگردید، غیر از چند پیوند گذرا، چیزی پیدا نمیکنید. بیشتر خبرهایی از هوشنگ و اسماعیل زرافشان پیدا میکنید.
منبع: شبکه آفتاب
@journalistsclub1
دربارهی زندهیاد #باقر_زرافشان_عکاس_مطبوعاتی - بخش پایانی
علیاکبر قاضیزاده
در مسجد حجتابنالحسن(ع) باقر را نیافتم. از کسی پرسیدم باقر کو؟ با سر مردی را روی صندلی علامت زد. نگاهش کردم. آدمی درهمشکسته، ناگهان پیرشده، تکیده و بهت و اشک با هم در چشمانش دلمهبسته. نقشی محو از باقری که میشناختم، دیدم. چه میکردم؟ همدردی؟ ابراز تأسف؟ اعلام آمادگی برای کمک؟ چه میتوانستم بگویم؟
•••
لندرور کیهان را، عبداله شیرازی میراند. دنبال ماجرای پوشاک ایرانی با برچسب و اتیکت نامهای مشهور هستم. باقر عکاس این گزارش است. برگشتن، در خیابان نادری: «عبداله واسا واسا!» باقر میرود و جلدی بازمیگردد؛ با یک کلاه لبهدار دخترانهی توری: «برا بنفشه خریدم.» با چه عشقی کلاه را نگاه میکرد. گاهی دخترک را به تحریریهی «کیهان» میآورد. همهی بچههای تحریریه نام بنفشه و دلبستگی باقر به او را میدانستند (گمانم پاییز ۵۳).
ده سال بعد، بهمن ۱۳۷۵ دبیر گروه اجتماعی روزنامهی «اخبار» شدم. گفتم حالا، ده سال پس از حادثه، میشود آن ماجرای تلخ را زنده کرد. پرسانپرسان یافتمش. با آقایی به نام نوروزی آمد: دفتر «اخبار» در کوچهی ابرار، خیابان دائمی، خیابان ابرار.
پیش از آمدنشان، نوروزی تماس گرفت و گفت که باقر دچار بیماری قلبی است و به همه سپرده که دیگر بنفشه را به یادش نیاورند. این نام آشفتهاش میکند. قبول کردم. اما میشد؟ با علی جوزی، عکاس روزنامه، قرار گذاشتم وقتی در خودکار را برداشتم، فوری عکس بگیرد. نشستیم. سر ذوق آمد و خاطرههایی زیبا از کارهایش گفت. آخر، خودکار را به دست گرفتم و پرسیدم: «از بنفشه بگو!»
حیف که عکاس لحظههایی دیر کرد. مثل اینکه سوزنی داغ را به تنش فرو کرده باشند. نمیخواست چیزی بگوید. مدتی خیره نگاهم کرد. به حرف آمد. چیزهایی از آن دلبستگی ژرف بر زبان آورد.
خیلی طول نکشید که به مراسم ختم خود باقر رفتم. تمام! بنیان و تمامی یک خانواده و یک عشق پرشکوه بر باد رفت و فراموش شد.
امروز اگر در سایتها دنبال نام باقر زرافشان بگردید، غیر از چند پیوند گذرا، چیزی پیدا نمیکنید. بیشتر خبرهایی از هوشنگ و اسماعیل زرافشان پیدا میکنید.
منبع: شبکه آفتاب
@journalistsclub1
آجرلو در صبحنو
سعید آجرلو مدیرمسئول روزنامه صبح نو شد. نام وی از امروز به عنوان مدیر مسئول در این روزنامه قید شد. وی پیش از این سردبیر مجله مثلث بود که انتشار آن متوقف شد.
ظاهرا فرشاد مهدی پور مدیر مسئول قبلی روزنامهی صبح نو در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی مشغول کار شده است. آقای فرشادپور صاحب امتیاز روزنامه صبح نو است.
آقای آجرلو مسئولیت سایت فردانیوز را هم برعهده گرفته است اما درشناسنامه سایت نام وی قید نشده است و طبق آنچه در سایت آمده مسئولیت فعلی فردانیوز برعهدهی محمدصالح مفتاح است که وی نیز در ستاد امر به معروف مشغول کار است.
روزنامه صبح نو و سایت فردانیوز از جمله رسانههای حامی محمدباقر قالیباف هستند.
@journalistsclub1
سعید آجرلو مدیرمسئول روزنامه صبح نو شد. نام وی از امروز به عنوان مدیر مسئول در این روزنامه قید شد. وی پیش از این سردبیر مجله مثلث بود که انتشار آن متوقف شد.
ظاهرا فرشاد مهدی پور مدیر مسئول قبلی روزنامهی صبح نو در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی مشغول کار شده است. آقای فرشادپور صاحب امتیاز روزنامه صبح نو است.
آقای آجرلو مسئولیت سایت فردانیوز را هم برعهده گرفته است اما درشناسنامه سایت نام وی قید نشده است و طبق آنچه در سایت آمده مسئولیت فعلی فردانیوز برعهدهی محمدصالح مفتاح است که وی نیز در ستاد امر به معروف مشغول کار است.
روزنامه صبح نو و سایت فردانیوز از جمله رسانههای حامی محمدباقر قالیباف هستند.
@journalistsclub1
انتشار مجدد صدا
دورهی جدید انتشار هفتهنامهی صدا از فردا آغاز میشود.
این هفتهنامه به سردبیری جواد روح منتشر میشود
در شماره جدید صدا یادداشتی از علی شکوریراد در ارتباط با دادگاه دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی میخوانید.
«رئیس جمهور جوان انقلابی» کیست و «تاوان آبان» از جمله مطالب این شماره است.
صدا همچنین فرم خود را تغییر داده و به مترویی تبدیل شده است.
@journalistsclub1
دورهی جدید انتشار هفتهنامهی صدا از فردا آغاز میشود.
این هفتهنامه به سردبیری جواد روح منتشر میشود
در شماره جدید صدا یادداشتی از علی شکوریراد در ارتباط با دادگاه دبیرکل حزب اتحاد ملت ایران اسلامی میخوانید.
«رئیس جمهور جوان انقلابی» کیست و «تاوان آبان» از جمله مطالب این شماره است.
صدا همچنین فرم خود را تغییر داده و به مترویی تبدیل شده است.
@journalistsclub1
اولین شماره مجله " فیلم " به مدیر مسئولی زنده یاد مسعود مهرابی در سال ۱۳۶۱ با نام "سینما در ویدئو" با این طرح جلد منتشر و بعد از این شماره به "فیلم" تغییر نام داد.
مسعود مهرابی چندی پیش دار فانی را وداع گفت./ دیروز نامه
@journalistsclub1
مسعود مهرابی چندی پیش دار فانی را وداع گفت./ دیروز نامه
@journalistsclub1
انتشار شماره جدید مجله مروارید
شماره هفدهم مجله مروارید با موضوع «خانه» منتشر شد.در این شماره تلاش شده به این پرسش محوری پاسخ داده شود که خانه مفهومی است خصوصی یا سیاسی؟
این نشریه به سردبیری پژمان موسوی و مدیر مسئولی گیتا علی آبادی منتشر می شود.
@journalistsclub1
شماره هفدهم مجله مروارید با موضوع «خانه» منتشر شد.در این شماره تلاش شده به این پرسش محوری پاسخ داده شود که خانه مفهومی است خصوصی یا سیاسی؟
این نشریه به سردبیری پژمان موسوی و مدیر مسئولی گیتا علی آبادی منتشر می شود.
@journalistsclub1
ستون یک مجله فرهنگی رفت
امیر فرضاللهی
ستون خیمه مجله فیلم رفت.بر کنجی نشسته بود دور از دید.
تاریخ سینمایش مرجع شد کتاب های دیگرش نیز...
چهارده سال پیش که برای تقدیم و معرفی کتابم اسیب شناسی سینمای کودک به سراغش رفتم هرگز فکر نمیکردم اینقدر خوشحال شود.
به من پیشنهاد کرد بقیه کتابش درباره سینمای کودک و نوجوان را ادامه دهم اینجا عهد میکنم اگر عمری بماند بقیه دهه ها را ادامه می دهم.
ظاهرش سرد بود اما فهیم بود و بسیار مسیولیت پذیر.ناگفته پیدا بود که چه خون دلها خورده است از...خوانندگان عادی مجله فیلم هرگز او را نمیشناختند حتا بیشتر اهالی مطبوعات نیز به قدر کفایت شخصیت او را کمتر درک کرده بودند.
اهل نمایش دادن خودش نبود.فهمش موجب خضوع او بود.مهدی فخری زاد برایم ازو بسیار گفته بود.
شک ندارم اگر تحریریه مجله دستش بود مجله فیلم در سه دهه اخیر اینچنین... مسعود مهرابی فرهیخته بود و ادعا نداشت.
از آن دسته ادمهایی بود که در زندگی بسیار وقت کم می اورد و مطمینم کتابهای مرجع دیگری در دست نبشتن داشت اما با این حال هرگز اهل تفرعن و خودرا گرفتن نبود.
یک رفیق عامی ام چندساعت پیش برایم تعریف کرد برای موضوعی با او وارد مکالمه شده بود و چه مشتاقانه جوابش را داده بود و باورش نمیشد اما همو میگفت وقتی با برخی دیگر از همکاران مسعود مهرابی برای گرفتن1جواب ساده ارتباط برقرار کرده بود به چه سان با او برخورد شده بود.
شاید بسیاری نداند که پایه گذار اولیه این مجله مهدی فخری زاد بود اما به دلیل خط قرمز های دهه شصت ...کنار رفت.فخری زاد همان است که اکنون دبیر هییت مدیره ناشران تهران است و مالک انتشارات روزنه کار.شخصیت ارام فهیم و عمیق مسعودخان مهرابی بدون شک باعث دوام انتشار این مجله بود.
رفتنش برای بسیاری قابل هضم نیست اما به خاطر درونگرا بودنش غصه هایش را کمتر کسی می دانست و شاید همین باعث مرگش در شصت و شش سالگی شد. روانش شاد.
@journalistsclub1
امیر فرضاللهی
ستون خیمه مجله فیلم رفت.بر کنجی نشسته بود دور از دید.
تاریخ سینمایش مرجع شد کتاب های دیگرش نیز...
چهارده سال پیش که برای تقدیم و معرفی کتابم اسیب شناسی سینمای کودک به سراغش رفتم هرگز فکر نمیکردم اینقدر خوشحال شود.
به من پیشنهاد کرد بقیه کتابش درباره سینمای کودک و نوجوان را ادامه دهم اینجا عهد میکنم اگر عمری بماند بقیه دهه ها را ادامه می دهم.
ظاهرش سرد بود اما فهیم بود و بسیار مسیولیت پذیر.ناگفته پیدا بود که چه خون دلها خورده است از...خوانندگان عادی مجله فیلم هرگز او را نمیشناختند حتا بیشتر اهالی مطبوعات نیز به قدر کفایت شخصیت او را کمتر درک کرده بودند.
اهل نمایش دادن خودش نبود.فهمش موجب خضوع او بود.مهدی فخری زاد برایم ازو بسیار گفته بود.
شک ندارم اگر تحریریه مجله دستش بود مجله فیلم در سه دهه اخیر اینچنین... مسعود مهرابی فرهیخته بود و ادعا نداشت.
از آن دسته ادمهایی بود که در زندگی بسیار وقت کم می اورد و مطمینم کتابهای مرجع دیگری در دست نبشتن داشت اما با این حال هرگز اهل تفرعن و خودرا گرفتن نبود.
یک رفیق عامی ام چندساعت پیش برایم تعریف کرد برای موضوعی با او وارد مکالمه شده بود و چه مشتاقانه جوابش را داده بود و باورش نمیشد اما همو میگفت وقتی با برخی دیگر از همکاران مسعود مهرابی برای گرفتن1جواب ساده ارتباط برقرار کرده بود به چه سان با او برخورد شده بود.
شاید بسیاری نداند که پایه گذار اولیه این مجله مهدی فخری زاد بود اما به دلیل خط قرمز های دهه شصت ...کنار رفت.فخری زاد همان است که اکنون دبیر هییت مدیره ناشران تهران است و مالک انتشارات روزنه کار.شخصیت ارام فهیم و عمیق مسعودخان مهرابی بدون شک باعث دوام انتشار این مجله بود.
رفتنش برای بسیاری قابل هضم نیست اما به خاطر درونگرا بودنش غصه هایش را کمتر کسی می دانست و شاید همین باعث مرگش در شصت و شش سالگی شد. روانش شاد.
@journalistsclub1
ناداستان در ایستگاه هفتم
شماره هفتم مجلهی ناداستان با موضوع ورزش منتشر شد.
با آثاری از : سالار عبده. شهریار توکلی. سیامک رحمانی. حبیبه جعفریان. سید جواد رسولی. مهدی یزدانیخرم. بنفشه رحمانی. مکرمه شوشتری. فرزانه دوستی. سارا لقمانی. ایثار قنواتی. آرزو مقدس. مهراوه فردوسی. راحله رسولی. کیوان سررشته. غزل فیض. فروغ منصورقناعی. نیلوفر امنزاده. زهرا ساعدی. ویلیام فینگن. مایکل اسکاتمور. رایت تامپسون. لارن کالینز. لسلی جیمیسون. جنیفر هوپ چوی.
@journalistsclub1
شماره هفتم مجلهی ناداستان با موضوع ورزش منتشر شد.
با آثاری از : سالار عبده. شهریار توکلی. سیامک رحمانی. حبیبه جعفریان. سید جواد رسولی. مهدی یزدانیخرم. بنفشه رحمانی. مکرمه شوشتری. فرزانه دوستی. سارا لقمانی. ایثار قنواتی. آرزو مقدس. مهراوه فردوسی. راحله رسولی. کیوان سررشته. غزل فیض. فروغ منصورقناعی. نیلوفر امنزاده. زهرا ساعدی. ویلیام فینگن. مایکل اسکاتمور. رایت تامپسون. لارن کالینز. لسلی جیمیسون. جنیفر هوپ چوی.
@journalistsclub1
ترجمه چهارم از یک کتاب عامه پسند
سعید ارکان زاده: کتاب جدید رلف دوبلی که یک کتاب عامهپسند و بازاری است و در سال ۲۰۲۰ منتشر شده، تاکنون سه ترجمه از آن به بازار آمده است و اکنون یک ترجمه دیگر هم در راه است: پیگیر اخبار نباشید از سوی نشر چشمه
دوبلی در «خواندن اخبار را متوقف کنید» ایدهای یکخطی را مطرح میکند و در ۱۵۰ صفحه همان را تکرار میکند. میگوید اخبار شما را ناراحت میکند، بنابراین آن راکنار بگذارید. هیچ رسانهای را دنبال نکنید. اگر خبر مهم باشد بههرحال به گوشتان خواهد خورد. بهجایش کتاب و مقالههای بلند بخوانید. منظورش از رسانه هم فقط امثال سان و فاکسنیوز نیست. منظورش نیویورک تایمز و گاردین و هر رسانه دیگری است.
در آخر، یک «ای کاش» هم باقی میماند: ای کاش این همه علاقهای که به ترجمه سریع کتابهای اینچنینی داریم برای ترجمه کتابهای بهدردبخور حوزه ارتباطات و رسانه هم داشتیم. کتاب افکار عمومی والتر لیپمن، هنوز ترجمه نشده، یا چهار تئوری مطبوعات نوشته شرام و سیبرت و پترسون، یا کتاب مقایسه نظامهای رسانهای اثر هالین و مانچینی هنوز ترجمه نشده است.
@journalistsclub1
سعید ارکان زاده: کتاب جدید رلف دوبلی که یک کتاب عامهپسند و بازاری است و در سال ۲۰۲۰ منتشر شده، تاکنون سه ترجمه از آن به بازار آمده است و اکنون یک ترجمه دیگر هم در راه است: پیگیر اخبار نباشید از سوی نشر چشمه
دوبلی در «خواندن اخبار را متوقف کنید» ایدهای یکخطی را مطرح میکند و در ۱۵۰ صفحه همان را تکرار میکند. میگوید اخبار شما را ناراحت میکند، بنابراین آن راکنار بگذارید. هیچ رسانهای را دنبال نکنید. اگر خبر مهم باشد بههرحال به گوشتان خواهد خورد. بهجایش کتاب و مقالههای بلند بخوانید. منظورش از رسانه هم فقط امثال سان و فاکسنیوز نیست. منظورش نیویورک تایمز و گاردین و هر رسانه دیگری است.
در آخر، یک «ای کاش» هم باقی میماند: ای کاش این همه علاقهای که به ترجمه سریع کتابهای اینچنینی داریم برای ترجمه کتابهای بهدردبخور حوزه ارتباطات و رسانه هم داشتیم. کتاب افکار عمومی والتر لیپمن، هنوز ترجمه نشده، یا چهار تئوری مطبوعات نوشته شرام و سیبرت و پترسون، یا کتاب مقایسه نظامهای رسانهای اثر هالین و مانچینی هنوز ترجمه نشده است.
@journalistsclub1
ماهی اثر بهرام بیضایی منتشر شد
پس از شانزده سال فیلمنامهٔ ماهی اثر بهرام بیضایی در کالیفرنیا منتشر شد. ناشر کتاب نشر بیشه است.
بهرام بیضایی ماهی را در سال ۱۳۸۳ نوشت، اما اجازهٔ ساخت آن را ندادند. سال بعد، در ۱۳۸۴، خبر انتشار این فیلمنامه در نمایشگاه کتاب تهران منتشر شد، اما ارشاد به انتشار فیلمنامه هم رضایت نداد و این اثر به محاق رفت. کتاب حالا پس از شانزده سال در کالیفرنیا منتشر شده است. بیضایی در گفتوگو با ایسنا گفته بود: «معمولاً علت [ممنوعیت چاپ] را نمیگویند»!
همان سال خبرگزاری مهر دربارهٔ موضوع این فیلمنامه نوشت: «فیلمنامهٔ ماهی به زندگی زنی میپردازد كه در گردابی سقوط كرده. داستان این كتاب همانند داستان آیینههای روبهرو، زنی را نشان میدهد كه برای رهایی از اين گرداب تلاش بسياری میكند.»
@journalistsclub1
پس از شانزده سال فیلمنامهٔ ماهی اثر بهرام بیضایی در کالیفرنیا منتشر شد. ناشر کتاب نشر بیشه است.
بهرام بیضایی ماهی را در سال ۱۳۸۳ نوشت، اما اجازهٔ ساخت آن را ندادند. سال بعد، در ۱۳۸۴، خبر انتشار این فیلمنامه در نمایشگاه کتاب تهران منتشر شد، اما ارشاد به انتشار فیلمنامه هم رضایت نداد و این اثر به محاق رفت. کتاب حالا پس از شانزده سال در کالیفرنیا منتشر شده است. بیضایی در گفتوگو با ایسنا گفته بود: «معمولاً علت [ممنوعیت چاپ] را نمیگویند»!
همان سال خبرگزاری مهر دربارهٔ موضوع این فیلمنامه نوشت: «فیلمنامهٔ ماهی به زندگی زنی میپردازد كه در گردابی سقوط كرده. داستان این كتاب همانند داستان آیینههای روبهرو، زنی را نشان میدهد كه برای رهایی از اين گرداب تلاش بسياری میكند.»
@journalistsclub1
این صفحه اول سه بازنده دارد:
روزنامه،بانک و اقتصاددان.
با این تفاوت که روزنامه و اقتصاددان آگاهانه وارد این بازی شدهاند اما ممکن است بانک بیاطلاع باشد.
نکته عجیب اینکه از آقای حسین راغفر اظهارنظرهای عجیب زیاد خواندهایم اما تا حالا ندیده بودیم برای یک بانک تبلیغ کند.
@journalistsclub1
روزنامه،بانک و اقتصاددان.
با این تفاوت که روزنامه و اقتصاددان آگاهانه وارد این بازی شدهاند اما ممکن است بانک بیاطلاع باشد.
نکته عجیب اینکه از آقای حسین راغفر اظهارنظرهای عجیب زیاد خواندهایم اما تا حالا ندیده بودیم برای یک بانک تبلیغ کند.
@journalistsclub1
پاسخ دکتر راغفر به باشگاه روزنامهنگاران ایران
گلایه از رسانهها و درج تیتر جعلی به نقل از ایشان
اینجانب حسین راغفر عضو هیات علمی دانشگاه الزهراء، مصاحبهای در زمینه بانک صادرات و هیچ برند دیگری با هیچ رسانهای از جمله روزنامه تجارت، خبرگزاری ایلنا یا روابط عمومی بانک صادرات نداشته و نخواهم داشت و به شدت از رفتار دور از اخلاق این رسانهها گلایهمندم.
از طرفی حق شکایت را برای خود محفوظ میدانم و به طور قطع ماجرای این مصاحبه جعلی با تیتر «بانک صادرات ایران، در نوگرایی پیشگام شبکه بانکی است» و درج عکس اینجانب در صفحه اول روزنامه تجارت و انتشار خبر در دیگر رسانهها را که برای بنده مشخص نیست با چه هدف و نیتی صورت گرفته و منافع چه فرد یا افرادی را تامین میکرده است، از طریق مراجع قانونی پیگیری میکنم.
امیدوارم پیش از هر منفعتی اخلاق، شرف و وجدان کاری در اولویت همه ما قرار داشته باشد.
حق یارتان
حسین راغفر
15 شهریور99
@journalistsclub1
گلایه از رسانهها و درج تیتر جعلی به نقل از ایشان
اینجانب حسین راغفر عضو هیات علمی دانشگاه الزهراء، مصاحبهای در زمینه بانک صادرات و هیچ برند دیگری با هیچ رسانهای از جمله روزنامه تجارت، خبرگزاری ایلنا یا روابط عمومی بانک صادرات نداشته و نخواهم داشت و به شدت از رفتار دور از اخلاق این رسانهها گلایهمندم.
از طرفی حق شکایت را برای خود محفوظ میدانم و به طور قطع ماجرای این مصاحبه جعلی با تیتر «بانک صادرات ایران، در نوگرایی پیشگام شبکه بانکی است» و درج عکس اینجانب در صفحه اول روزنامه تجارت و انتشار خبر در دیگر رسانهها را که برای بنده مشخص نیست با چه هدف و نیتی صورت گرفته و منافع چه فرد یا افرادی را تامین میکرده است، از طریق مراجع قانونی پیگیری میکنم.
امیدوارم پیش از هر منفعتی اخلاق، شرف و وجدان کاری در اولویت همه ما قرار داشته باشد.
حق یارتان
حسین راغفر
15 شهریور99
@journalistsclub1
طرح امروز روزنامه ابتکار به بهانهی بازگشایی مدارس
در وصف این طرح می توان گفت: رئیس جمهور که مردی بالغ و عاقل است و میتواند فاصله اجتماعی را رعایت کند و نگران کرونا نباشد، سال جدید تحصیلی را از دفترش و به صورت ویدئو کنفرانس آغاز کرد اما زنگ مدارس را دیگران به جای ایشان به صدا درآوردند.
در همین حال آموزش و پرورش تاکید کرده بچهها باید به مدرسه بروند و آموزش حضوری باشد.
@journalistsclub1
در وصف این طرح می توان گفت: رئیس جمهور که مردی بالغ و عاقل است و میتواند فاصله اجتماعی را رعایت کند و نگران کرونا نباشد، سال جدید تحصیلی را از دفترش و به صورت ویدئو کنفرانس آغاز کرد اما زنگ مدارس را دیگران به جای ایشان به صدا درآوردند.
در همین حال آموزش و پرورش تاکید کرده بچهها باید به مدرسه بروند و آموزش حضوری باشد.
@journalistsclub1
ورود به حریم خصوصی
آقای علی احمدنیا سردبیر سابق کانال تلگرامی اصلاحات نیوز، شب گذشته خبری دربارهی محمدرضا فروتن منتشر کرد که در کمتر از ساعت همانند بمب منفجر شد و کل شبکه های اجتماعی را درنوردید.
ایشان نام منبع خبر خود را اگرچه اعلام نکرد اما او را یکی از «بستگان آقای فروتن» خواند.
خبر توسط آقای فروتن و وکیل وی در دو مرحله تکذیب شد.
کاش ایشان و برخی از دوستان در انتشار چنین خبرهایی که جامعه رسانهای را بیاعتبار میکند، بیش از اندازه دقت کنند.
اساسا انتشار اینگونه خبرها حتی به فرض صحت، رفتاری اخلاقی و شایسته نیست. این کار دخالت مستقیم در حوزهی خصوصی افراد است. سوژه خبری، حتی به فرض صحت خبر، میتواند به علت دخالت در حریم خصوصی خود منتشر کنندگان را تحت تعقیب قضایی قرار دهد.
چنین خبرهایی حتی در رستهی خبرهای زرد هم قرار نمیگیرند. رسانههای زرد نیز، برای انتشار خبر خود مدرکی قابل توجه و مستند ارایه میدهند. مثلا تصویری از فردی مورد اشاره، یا اظهار نظر یک فردشناخته شده یا شناسنامهدار دربارهی سوژه. اگر خبری را به نقل از فردی مجهول مانند «یکی از نزدیکان» منتشر کنیم، قطعا خطا کردهایم.
@journalistsclub1
آقای علی احمدنیا سردبیر سابق کانال تلگرامی اصلاحات نیوز، شب گذشته خبری دربارهی محمدرضا فروتن منتشر کرد که در کمتر از ساعت همانند بمب منفجر شد و کل شبکه های اجتماعی را درنوردید.
ایشان نام منبع خبر خود را اگرچه اعلام نکرد اما او را یکی از «بستگان آقای فروتن» خواند.
خبر توسط آقای فروتن و وکیل وی در دو مرحله تکذیب شد.
کاش ایشان و برخی از دوستان در انتشار چنین خبرهایی که جامعه رسانهای را بیاعتبار میکند، بیش از اندازه دقت کنند.
اساسا انتشار اینگونه خبرها حتی به فرض صحت، رفتاری اخلاقی و شایسته نیست. این کار دخالت مستقیم در حوزهی خصوصی افراد است. سوژه خبری، حتی به فرض صحت خبر، میتواند به علت دخالت در حریم خصوصی خود منتشر کنندگان را تحت تعقیب قضایی قرار دهد.
چنین خبرهایی حتی در رستهی خبرهای زرد هم قرار نمیگیرند. رسانههای زرد نیز، برای انتشار خبر خود مدرکی قابل توجه و مستند ارایه میدهند. مثلا تصویری از فردی مورد اشاره، یا اظهار نظر یک فردشناخته شده یا شناسنامهدار دربارهی سوژه. اگر خبری را به نقل از فردی مجهول مانند «یکی از نزدیکان» منتشر کنیم، قطعا خطا کردهایم.
@journalistsclub1
شکوفههای زیتون پس از یک هفته رفع توقیف شد
هفتهنامه شکوفههای زیتون در استان گیلان که پس از انتشار مطلبی با عنوان «از قیام تا قیمه» توقیف شده بود، رفع توقیف شد. این هفتهنامه در روز دوشنبه ۱۷ شهریور با نامه دادستان رودبار و ابلاغ رئیس اداره فرهنگ و ارشاد این شهرستان رفع توقیف شد. مدیرمسئول هفتهنامه شکوفههای زیتون و همچنین احسان محمدی، روزنامهنگار و نویسنده مطلب، به اتهام «تشویش اذهان عمومی» و «توهین به مقدسات» تحت پیگرد قانونی قرار گرفتهاند. موسسه خيريه «امام رضا» در شهرستان رودبار صاحب امتیاز این هفتهنامه است.
@journalistsclub1
هفتهنامه شکوفههای زیتون در استان گیلان که پس از انتشار مطلبی با عنوان «از قیام تا قیمه» توقیف شده بود، رفع توقیف شد. این هفتهنامه در روز دوشنبه ۱۷ شهریور با نامه دادستان رودبار و ابلاغ رئیس اداره فرهنگ و ارشاد این شهرستان رفع توقیف شد. مدیرمسئول هفتهنامه شکوفههای زیتون و همچنین احسان محمدی، روزنامهنگار و نویسنده مطلب، به اتهام «تشویش اذهان عمومی» و «توهین به مقدسات» تحت پیگرد قانونی قرار گرفتهاند. موسسه خيريه «امام رضا» در شهرستان رودبار صاحب امتیاز این هفتهنامه است.
@journalistsclub1
فراخوان دومین دوره جایزهٔ جهانی روزنامهنگاری
هیات برگزارکنندهٔ جایزهٔ جهانی مستقل روزنامهنگاری با عنوان «داستان واقعی» (The True Story Award) برای دریافت آثار روزنامهنگاران سراسر جهان در مرحله دوم دومین دوره برگزاری خود فراخوان داد.
هدف از این مسابقه شنیدن صدای خبرنگاران فراتر از مرزهای کشورشان است و در آن آثار روزنامهنگاران به ۱۲ زبان داوری خواهد شد. در بخش فارسی نیز هیات داوران ایرانی ۳ اثر برای داوری نهایی انتخاب میکنند. در دوره اول برگزاری این جایزه نیز ۳ اثر فارسی انتخاب شد و در مردادماه گذشته طی مراسمی در برن سوئیس با دعوت از ۴۲ کاندیدای منتخب از جمله منتخبین ایرانی، جوایز آنان به مبلغ ۳۰۰۰ فرانک سوئیس اعطا شد. در نهایت ۵۰ عضو هیات داوران از ۲۹ کشور بهترین آثار سال را انتخاب کردند که نفرات اول تا سوم به ترتیب ۳۰، ۲۰ و ۱۰ هزار فرانک سوئیس دریافت کردند. دومین دوره اعطای جوایز در برن در ۴ تا ۶ ژوئن ۲۰۲۱ برگزار میشود.
علاقهمندان به شرکت در دوره دوم مسابقهٔ مستقل جهانی روزنامهنگاری میتوانند آثار خود را حداکثر تا ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۰ (۷ مهر ۱۳۹۹) در سایت www.truestoryaward.org بارگذاری کنند. آثار ارسالی همراه با آثاری که در فراخوان قبلی دریافت شده، مورد داوری قرار گرفته و نامزدها اعلام خواهند شد.
آثار تحقیقی و تالیفی روزنامهنگاران در همه حوزهها باید در فاصله زمانی اول ژانویه تا ۳۱ آگوست ۲۰۲۰ (۱۱ دی ۱۳۹۸ ــ ۱۰ شهریور ۱۳۹۹) در نشریات (اعم از روزنامه یا مجله) یا سایتهای اینترنتی منتشر شده و طول آن بین ۱۵ هزار تا ۸۵ هزار حرف (کاراکتر) باشد.
هیات داوران ایرانی: محمد قائد، امیرحسن چهلتن، سرگه بارسقیان
@journalistsclub1
هیات برگزارکنندهٔ جایزهٔ جهانی مستقل روزنامهنگاری با عنوان «داستان واقعی» (The True Story Award) برای دریافت آثار روزنامهنگاران سراسر جهان در مرحله دوم دومین دوره برگزاری خود فراخوان داد.
هدف از این مسابقه شنیدن صدای خبرنگاران فراتر از مرزهای کشورشان است و در آن آثار روزنامهنگاران به ۱۲ زبان داوری خواهد شد. در بخش فارسی نیز هیات داوران ایرانی ۳ اثر برای داوری نهایی انتخاب میکنند. در دوره اول برگزاری این جایزه نیز ۳ اثر فارسی انتخاب شد و در مردادماه گذشته طی مراسمی در برن سوئیس با دعوت از ۴۲ کاندیدای منتخب از جمله منتخبین ایرانی، جوایز آنان به مبلغ ۳۰۰۰ فرانک سوئیس اعطا شد. در نهایت ۵۰ عضو هیات داوران از ۲۹ کشور بهترین آثار سال را انتخاب کردند که نفرات اول تا سوم به ترتیب ۳۰، ۲۰ و ۱۰ هزار فرانک سوئیس دریافت کردند. دومین دوره اعطای جوایز در برن در ۴ تا ۶ ژوئن ۲۰۲۱ برگزار میشود.
علاقهمندان به شرکت در دوره دوم مسابقهٔ مستقل جهانی روزنامهنگاری میتوانند آثار خود را حداکثر تا ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۰ (۷ مهر ۱۳۹۹) در سایت www.truestoryaward.org بارگذاری کنند. آثار ارسالی همراه با آثاری که در فراخوان قبلی دریافت شده، مورد داوری قرار گرفته و نامزدها اعلام خواهند شد.
آثار تحقیقی و تالیفی روزنامهنگاران در همه حوزهها باید در فاصله زمانی اول ژانویه تا ۳۱ آگوست ۲۰۲۰ (۱۱ دی ۱۳۹۸ ــ ۱۰ شهریور ۱۳۹۹) در نشریات (اعم از روزنامه یا مجله) یا سایتهای اینترنتی منتشر شده و طول آن بین ۱۵ هزار تا ۸۵ هزار حرف (کاراکتر) باشد.
هیات داوران ایرانی: محمد قائد، امیرحسن چهلتن، سرگه بارسقیان
@journalistsclub1
مجید غمخوار خبرنگار حوادث نوشته: «صفحه حوادث روزنامه جام جم در یک کار خوب با یکی از قربانیان تجاوز گفت و گو کرده، دختر قربانی میگه بعد چند سال سکوتم رو شکستم تا بقیه زنان و دختران بدونن با سکوتشون باعث میشن متجاوز جرات پیدا کنه بیشتر دست به ارتکاب جرم بزنه، این قربانی هنوز تحت درمان هست»
ابرچالشهای اجتماعی اصلاح طلب و اصولگرا نمیشناسد.
کار روزنامه جام جم در گفت وگو با یکی از قربانیان تجاوز قابل تقدیر است.
@journalistsclub1
ابرچالشهای اجتماعی اصلاح طلب و اصولگرا نمیشناسد.
کار روزنامه جام جم در گفت وگو با یکی از قربانیان تجاوز قابل تقدیر است.
@journalistsclub1