کانون شعر و ادب چکامه – Telegram
کانون شعر و ادب چکامه
250 subscribers
175 photos
54 videos
1 file
9 links


🕊 @kalums | چـکامه 🕊

ارتباط با ادمین | @kalums_admin
Download Telegram
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت
که زخم‌های دل ...... من علاج نداشت
Anonymous Quiz
23%
ریش
38%
خون
38%
تنگ
0%
خوب
🆒3💔1
هیچ اگر سایه پذیرد منم آن سایهٔ هیچ
که مَرا نام نه در دفترِ اشیا شنوند

ها و ها باشد اگر محملِ ما سازی و هم
برسانیم به کم، زان‌که زِ من «ها» شنوند


#خاقانی
🔸او که خود را «سایهٔ هیچ» می‌داند؛ یعنی حضوری وابسته به غیب، موجودیتی برآمده از محال است. «هیچ» سایه نمی‌پذیرد، اما او خویشتن را همان محال می‌خواند تا نشان دهد که جایش در دفتر اشیا نیست. در این انکار، نوعی اثبات است: شاعر بودن یعنی بیرون‌بودن از شمارِ موجودات، یعنی تواناییِ هویت یافتن در عدم. خاقانی یکی از نخستین اعلامِ پوچی کنندگان شاعرانه در شعر پارسی‌ست:
«بودن» ِ او چیزی جز «نبودن» ِ شاعرانه نیست.

@Kalums
❤‍🔥3
#موعود
گر زِ آمدنش خبر بیارند
من جان بدهم به مژدگانی...


@Kalums
6💔1
به‌علم‌ست آدمی انسان مطلق
چو علمش نیست شد حیوان مطلق

ولی علم تو باید با عمل یار
که تا شاخِ امیدت آورد بار

عمل با علم چون شد یار و هم پشت
نماند دیوْ را جز باد در مشت


#عطار نیشابوری
بیان الارشاد، در بیان و شرف علم فرماید

@Kalums
4💯1
شبِ تاریک و سنگستان و مُو مست
قدح از دست مُو افتاد و نشکست
نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت
وَگَرنه صد قدح نفتاده بشکست


#باباطاهر همدانی، دوبیتی‌ها

رازِ ساده‌ایست؛ آنچه ما شکست می‌پنداریم،
شاید نگاه‌داشته در حفاظی پنهان است.
هر سقوطی، الزاماً فروپاشی نیست؛ و هر سلامت، حاصل تدبیر ما نیست.

@Kalums
5
دوست دارد یا نمی‌خواهد مرا معلوم نیست
عشق، بازی می‌کند با من چرا! معلوم نیست

می‌کشم سر، هرچه می‌ریزد به جامم دست دوست
کی در این میخانه می‌افتم ز پا معلوم نیست

#فاضل

@Kalums
💔6
زِ آسمان بگذرم اَر بَر مَنَت اُفتد نظری
ذرّه تا مِهر نبیند به ثریا نرسد

#سعدی


🔸مِهر در نگاه سعدی نردبانِ آسمان است؛ ذره‌ای که بی‌مهر بماند، در خاکِ بی‌حاصلی دفن می‌شود، و ذره‌ای که شعاعِ لطف را دریابد، از فرش به عرش می‌جَهَد.
@Kalums
🤝4
درسِ ادیب اگر بوَد زمزمهٔ محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپایْ را


#نظیری_نیشابوری

@Kalums
❤‍🔥31
و گفت: همه چیز اندر دو چیز یافتم؛ یکی مرا، و یکی نه مرا.
آن که مراست اگر بسیار از آن گریزم همی سوی من آید،و آن که نه مراست اگر بسی جهد کنم به جهد خویش هرگز در دنیا نیابم.
اندکی از دنیا تو را مشغول گرداند از بسیاری ِ آخرت.

#شیخ_فرید_الدین_عطار_نیشابوری
#تذکره_الاولیاء
@Kalums
💯4
شجریان | دل‌ستان
@devanegii
من مانده ام مهجوراز او بیچاره و رنجور از او‌...
@Kalums
6
تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوت؟
تو حال تشنه ندانی که بر کنارهٔ جویی
#سعدی

@Kalums
🤝5
#معرفی_کتاب
قلدر انسانِ ضعیفی است که خواهانی نداشته است، و انسانِ نیرومند، که چندان اعتنایی به این که بخواهَندَش یا نه ندارد، تنها انسانِ برخوردار از ملایمتی است که عامی آن را ضعف می‌پندارد.

مارسل پروست
در جستجوی زمان از دست رفته
سدوم و عموره، ترجمه‌ی سحابی

@Kalums
🤝4
نـتـرســم کـه بـا دگـری خــــو کـنـی
تو با من چه کردی ، که با او کنی؟!

💔

#صائب_تبریزی

@Kalums
💘9
چنان از طرحِ وضعِ ناپسندِ خود گریزانم
که‌گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

#وحشی_بافقی


@Kalums

من آن مرغم که افکندم به دامِ صد بَلا خود را
به یک پروازِ بی‌هنگام کردم مبتلا خود را

نه دستی داشتم بَر سر، نه پایی داشتم در گِل
به دستِ خویش کردم اینچنین بی‌دست‌و‌پا خود را

چنان از طرحِ وضعِ ناپسندِ خود گریزانم
که‌گر دستم دهد از خویش هم سازم جدا خود را

گَر این وضع است می‌ترسم که با چندین وفاداری
شود لازم که پیشت وانمایم بی‌وفا خود را

چو از اظهارِ عشقم، خویش را بیگانه می‌داری
نمی‌بایست کرد اول به این حرف آشنا خود را

ببین وحشی که در خونابِ حسرت مانْد پا در گِل
کسی کو بگذراندی تشنه از آب بَقا خود را
4😭1
بَر گذر ای دلِ غافل که جهان بَرگذر است
که همه کارِ جهان رنجِ دل و دردسر است


تو چنان فارغی و باز نیندیشی هیچ
که اَجَلْ در پِی و عمر تو چنین برگذر است

شرم بادَت که نمی‌دانی و آگاه نه‌ای
که درین راه و درین بادیه چندین خطر است


دیوان #عطار نیشابوری، قصاید
به کوشش بدیع‌الزمان فروزانفر

@Kalums
💯4
کین مدار؛ آن‌ها که از کین گمرهند
گورشان پهلوی کین‌داران نهند


اصل کینه دوزخست و کین تو
جزو آن کلست و خصم دین تو

ای برادر تو همان اندیشه‌ای
ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای


گَر گُلَست اندیشهٔ تو، گلشنی
وَر بُوَد خاری، تو هیمهٔ گُلخَنی

#مولوی، مثنوی معنوی، دفتر دوم


🔸هرچه در جان بکاری، همان در جهان خویش درو می‌کنی.

مولوی، کینه را «جزئی از دوزخ» می‌خواند. چرا که کینه، نیرویی است برخلاف جان؛ آتشی است که نخستین قربانی‌اش، خودِ کینه‌ورز است. حقیقت آدمی نه در خون است و نه در گوشت، که در اندیشه‌ای است که می‌پرورد. این کلام یادآور حکمت شرق است:
«ذهن، بنیاد همه‌چیز است؛ آن‌چه می‌اندیشی، آن می‌شوی.» مولوی نیز همین را در زبانی آتشین می‌سراید:

اندیشه‌ات آن‌جا رود
وانگَه تو را آن‌جا کشد


پس هرکه در گودالِ کینه بماند، گورِ خویش را در جوار آتش یافته. و هرکه اندیشهٔ خویش را بپرورد، خویشتن را در گلستانی بی‌پایان می‌یابد.
@Kalums
5
کنجی خلوت نشست پهلوی خودم
زندانی شد میان بازوی خودم
تا صبح به من گفت چرا تنهایی
هی سر به سرم گذاشت زانوی خودم

محمد مهدی #خانمحمدی

@Kalums
💘4💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💠روز شعر و ادب فارسی گرامی باد 💠


♨️سید محمدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار، شاعر پارسی‌گوی آذری‌زبان، در سال ۱۲۸۵ هجری شمسی در بازارچه میرزا نصراله تبریزی واقع در چای کنار چشم به جهان گشود. در سال ۱۳۲۸هجری قمری که تبریز آبستن حوادث خونین وقایع مشروطیت بود پدرش او را به روستای قیش قورشان و خشکناب منتقل نمود. دورهٔ کودکی استاد در خاستگاه پدری و در آغوش طبیعت و روستا سپری شد که منظومه حیدربابا مولود آن خاطرات است. او تحصیلات خود را در مدرسهٔ متحده و فیوضات و متوسطهٔ تبریز و دارالفنون تهران گذراند و وارد دانشکدهٔ طب شد. سرگذشت عشق آتشین و ناکام او که به ترک تحصیل وی از رشتهٔ پزشکی در سال آخر منجر شد، مسیر زندگی او را عوض کرد و تحولات درونی او را به اوج معنوی ویژه‌ای کشانید و به اشعارش شور و حالی دیگر بخشید. وی سرانجام پس از هشتاد و سه سال زندگی شاعرانهٔ پربار در ۲۷ شهریور ماه ۱۳۶۷ هجری شمسی درگذشت و بنا به وصیت خود در مقبرة الشعرای تبریز به خاک سپرده شد
🔸۲۷ شهریور را به واسطهٔ روز درگذشت او «روز ملی شعر و ادب فارسی» نامیده‌اند.

غزل سپهر بایگان استاد #شهریار


@Kalums
❤‍🔥8😍2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎊🎉«اعلام برنده مسابقه‌ی #عید_غدیر» 🎉🎊

--------------------------------------------------------------

🔶سرکار خانم "فاطمه سادات رحیم زاده" ، دانشجوی ترم سوم مددکاری اجتماعی با بیان شعری در مدح امیرالمومنین علی (علیه السلام)🤍🕊
برنده‌یمسابقه‌ی شعر‌ و شعرخوانی عید غدیر🌱 شدند.

@Kalums
🎉63
پس!
سومی که بود که گریه می‌کرد؟
ما که
دو نفر بیشتر نبودیم!


#حسین_پناهی
نمی‌دانم‌ها، سومّی، چشم چپ سگ ۷


“Satan, The Divine Comedy”
By Alberto Zardo (1912-1988)

@Kalums
💯31