mystery of lack
فیونا دربارهی این چیز جالبی گفته: «وقتی یک درخت توی جنگل میافته، هیچکسی نمیفهمه و صداشو نمیشنوه. اما آیا افتادن اون درخت صدایی نداده و اون درخت نیفتاده؟ پس اگر صدایی وجود داره مهم نیست تو شنیدیش یا نه مهم اینه که وجود داره. پس منم وجود دارم حتی اگر منو…
In June 1883, the question was asked, "If a tree were to fall on an island where there were no human beings would there be any sound?"
کاش میتوانستم باور داشته باشم.
وهمی که درون دیگری انباشته شده، برایم معنایی ندارد.
معنای هستی برایم شبههای بیش نیست.
هربار با خود کلنجار میروم که اگر به وجودش مومن نباشم، چطور به روزهایی که چشمبهراهند امید داشته باشم؟
روزها میگذرند، برگهای درخت مو بر زمین میریزند و من هنوز تهی از ایمانم.
در تیرگی لم دادهام و به این فکر میکنم که شاید درحال تقاص پس دادنم، تقاص دیدن تناقضها.
وهمی که درون دیگری انباشته شده، برایم معنایی ندارد.
معنای هستی برایم شبههای بیش نیست.
هربار با خود کلنجار میروم که اگر به وجودش مومن نباشم، چطور به روزهایی که چشمبهراهند امید داشته باشم؟
روزها میگذرند، برگهای درخت مو بر زمین میریزند و من هنوز تهی از ایمانم.
در تیرگی لم دادهام و به این فکر میکنم که شاید درحال تقاص پس دادنم، تقاص دیدن تناقضها.
هنوز خاطرات تمامی آن روزها در گوشهای از کالبدم کز کرده و زانوی غم بغل گرفتهاند.
تن به تن به دنبال آن چیز میگشتم؛ آن چیزی که درونم را به آتش میکشید.
اما کسی گوشزد نکرده بود که آن چیز هم گذراست، چون تمام لحظات حیات.
پس البسهام را میپوشیدم و نیست میشدم.
شرم وجودم را فرا میگرفت.
نمیخواستم عاری از احساس دیده شوم،
پس از دست آن روزها فرار کردم
و هیچوقت پشت سرم را نگاه نکردم.
تن به تن به دنبال آن چیز میگشتم؛ آن چیزی که درونم را به آتش میکشید.
اما کسی گوشزد نکرده بود که آن چیز هم گذراست، چون تمام لحظات حیات.
پس البسهام را میپوشیدم و نیست میشدم.
شرم وجودم را فرا میگرفت.
نمیخواستم عاری از احساس دیده شوم،
پس از دست آن روزها فرار کردم
و هیچوقت پشت سرم را نگاه نکردم.
mystery of lack
Mitski – Bag of Bones
And I hope you leave right before the sun comes up, so I can watch it alone.
mystery of lack
Photo
The love and hate relationship between mother and child.
mystery of lack
Ethel Cain – Tempest
Don’t ask me why I hate myself as I'm circling the drain.
من هنوز ایستادهام.
هنوز جایی ایستادهام که دیگران در گذشتهی نزدیکی ترکش کردهاند.
هنوز جایی ایستادهام که از منظرهاش بیزارم؛ منظرهای که همیشهی خدا رنگ خاکستری به رخسارش گرفته.
از ایستادن خسته و منتظر شروعم؛ شروعی که پایانش در دیدگانم مبهم نیست.
پاهایم نای ایستادن ندارند و راه را گمکردهام.
میدانم که راه در همین نزدیکیست، اما نمیدانم که همسفرم کجا کز کرده و مرا در این برزخ چطور برانداز میکند.
هنوز جایی ایستادهام که دیگران در گذشتهی نزدیکی ترکش کردهاند.
هنوز جایی ایستادهام که از منظرهاش بیزارم؛ منظرهای که همیشهی خدا رنگ خاکستری به رخسارش گرفته.
از ایستادن خسته و منتظر شروعم؛ شروعی که پایانش در دیدگانم مبهم نیست.
پاهایم نای ایستادن ندارند و راه را گمکردهام.
میدانم که راه در همین نزدیکیست، اما نمیدانم که همسفرم کجا کز کرده و مرا در این برزخ چطور برانداز میکند.
mystery of lack
Julee Cruise – The World Spins
The things I touch are made of stone
Falling through this night alone.
Falling through this night alone.