Forwarded from le vent nous portera
بیشتر از همیشه، عاشق این خاکم. بیشتر از همیشه ریشهام رو در این خاک احساس میکنم. ریشه داشتن در این خاک.
«فرزند ایران و جانفدای میهن؛
مونا اسمی، سیوهشتساله،
هجده دی، رشت عزیز.
پسرش گفته چرا اسم مادر منو نمیخونید..»
مونا اسمی، سیوهشتساله،
هجده دی، رشت عزیز.
پسرش گفته چرا اسم مادر منو نمیخونید..»
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به اندازهی یه رودخونه با این اشک ریختم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گروهی از زنان افغانستان با برقع، بند ناشناختهی ایندیراکی تشکیل دادند و قطعهای اعتراضی به نام «برقع آبی» را در سال ۲۰۰۳ اجرا کردند.
چپهای محورمقاومتی که روزانه با چفیه خودارضایی میکنن و با اموجی هندونه در فضای مجازی ژست “مقاومت” میگیرن تنها در راستای ایدئولوژی کثیفشون هرکاری که بتونن میکنن، حتی اگر شده چشمشون رو روی قتلعام، سلاخی، اعدام و تجاوز به هموطناشون میبندن اما به قول خودشون اصول اخلاقی و “پرنسیب”شون رو دور نمیندازن.
جالب اینجاست که فقط بلدن برای درد دیگران فریادها بزنن و حنجرهها پاره کنن اما درد هموطن خودشون رو هرروز بیشتر و بیشتر تقلیل میدن و یا حتی به تمسخر میگیرن تا فقط در فرقهای که به تازگی ساخته شده جایی برای خودشون باز کنن.
اما مهمترین چیز شرافته که مشتی خودفروخته امثال اینها به مقدار ناچیزی فروختنش و قرار نیست بعد از این هم به دستش بیارن.
جالب اینجاست که فقط بلدن برای درد دیگران فریادها بزنن و حنجرهها پاره کنن اما درد هموطن خودشون رو هرروز بیشتر و بیشتر تقلیل میدن و یا حتی به تمسخر میگیرن تا فقط در فرقهای که به تازگی ساخته شده جایی برای خودشون باز کنن.
اما مهمترین چیز شرافته که مشتی خودفروخته امثال اینها به مقدار ناچیزی فروختنش و قرار نیست بعد از این هم به دستش بیارن.
mystery of lack
«فرزند ایران و جانفدای میهن؛ مونا اسمی، سیوهشتساله، هجده دی، رشت عزیز. پسرش گفته چرا اسم مادر منو نمیخونید..»
«توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد.»
Forwarded from . humint
مینویسند: «جای هنر اعتراضی امسال خالیست؛ سرودها و شعرهای ۱۴۰۱ جانبخش بودند.»
ما با فقدان هنر طرف نیستیم؛ با انبوه مرگ طرفیم. با خیابانهایی که شاهد پیکرهای بیجاناند، با مادر و پدری که جسد فرزندشان را تحویل میگیرند، با بدنی که هنوز گرم است و پیش از خاموششدن، با خون خودش نام «ایران» را روی زمین مینویسد. اینها نماد نیستند، واقعیتاند. واقعیتی که آنقدر بیواسطه و خشن است که هر سرود و شعری در برابرش توهینآمیز میشود. این صحنه، صحنهی جنایت است. نه اجرا میخواهد، نه ژست، نه بازنمایی. خون جاری است، و همین کافیست.
ما با فقدان هنر طرف نیستیم؛ با انبوه مرگ طرفیم. با خیابانهایی که شاهد پیکرهای بیجاناند، با مادر و پدری که جسد فرزندشان را تحویل میگیرند، با بدنی که هنوز گرم است و پیش از خاموششدن، با خون خودش نام «ایران» را روی زمین مینویسد. اینها نماد نیستند، واقعیتاند. واقعیتی که آنقدر بیواسطه و خشن است که هر سرود و شعری در برابرش توهینآمیز میشود. این صحنه، صحنهی جنایت است. نه اجرا میخواهد، نه ژست، نه بازنمایی. خون جاری است، و همین کافیست.
وجدانم اجازه نمیده که دیگه کنار یه مشت وطن فروش مزدور باشم که خون مردم خودشونو زیر پا میذارن، اگر چپِ اصلاحاتچی و یا کوچکترین ارتباطی با اصلاحات دارید از اینجا لفت بدید.