در سالهای اخیر موجی از انتقادات متوجه لیبرتارینها و آنارکوکاپیتالیستها شده است؛ انتقاداتی که اغلب نه بر پایه استدلال منطقی، بلکه بیشتر بر نمایش قدرت و خطونشانکشی استوار است. در این میان، دو طیف در صف مقدم این مواجهه قرار دارند: نخست لیبرتارینهای تجزیهطلبی که همچنان در لایههای فکری خود به مبانی مارکسیستی متصلاند، و دوم محافظهکارانی که بیش از گفتوگو به ابزار فشار و تقابل متوسل میشوند.
با این حال، فارغ از این کشمکشهای پرهیاهو، یک حقیقت پابرجاست: اگر ایران بر بنیان قراردادهای داوطلبانه، بازار آزاد و مالکیت خصوصی بازسازی شود، نه تنها خطر تجزیه از میان خواهد رفت، بلکه اقتصاد کشور بهگونهای شکوفا خواهد شد که همسایگان نیز آرزوی پیوستن به این ساختار را خواهند داشت. چه سرزمینهایی که روزگاری بخشی از این حوزه تمدنی بودند و تنها با دخالت استعمار از آن جدا شدند، و چه دیگر کشورها، همگی در برابر چنین تحولی دچار کشش و تمایل خواهند شد.
در نهایت، حتی مخالفان سرسخت ـ چه در کسوت لیبرتارینهای مارکسیستمآب و چه محافظهکاران چماقبهدست ـ ناگزیر به پذیرش این پیوند ناگسستنی میان ایران، بازار آزاد و مالکیت خصوصی خواهند بود. تا آن زمان، این مجادلات پر سر و صدا بیش از آنکه تهدیدی واقعی باشند، صحنهای سرگرمکنندهاند؛ میتوان با نگاهی طنزآلود شاهد جدال آنان بود و بیتکلف بر آنها خندید.
@Learn_Cast
با این حال، فارغ از این کشمکشهای پرهیاهو، یک حقیقت پابرجاست: اگر ایران بر بنیان قراردادهای داوطلبانه، بازار آزاد و مالکیت خصوصی بازسازی شود، نه تنها خطر تجزیه از میان خواهد رفت، بلکه اقتصاد کشور بهگونهای شکوفا خواهد شد که همسایگان نیز آرزوی پیوستن به این ساختار را خواهند داشت. چه سرزمینهایی که روزگاری بخشی از این حوزه تمدنی بودند و تنها با دخالت استعمار از آن جدا شدند، و چه دیگر کشورها، همگی در برابر چنین تحولی دچار کشش و تمایل خواهند شد.
در نهایت، حتی مخالفان سرسخت ـ چه در کسوت لیبرتارینهای مارکسیستمآب و چه محافظهکاران چماقبهدست ـ ناگزیر به پذیرش این پیوند ناگسستنی میان ایران، بازار آزاد و مالکیت خصوصی خواهند بود. تا آن زمان، این مجادلات پر سر و صدا بیش از آنکه تهدیدی واقعی باشند، صحنهای سرگرمکنندهاند؛ میتوان با نگاهی طنزآلود شاهد جدال آنان بود و بیتکلف بر آنها خندید.
@Learn_Cast
❤15🔥2👍1👎1
فلاسفه تنها در حال خیالپردازی بُعد نومنال خود بودند. نازیها آن را مستقیماً گرفتند و سعی کردند آن را در اینجا، در اروپا، روی زمین، به واقعیت تبدیل کنند.
لئونارد پیکاف
لئونارد پیکاف
👍12❤1
الان دوباره میان میگن مصادره به مطلوب کردی!
هرچی میگم پاراگراف به پاراگراف خود کتابه!!
هرچی میگم پاراگراف به پاراگراف خود کتابه!!
❤3
Forwarded from Learn Cast Library
ریشه_های_آلمان_هیتلری_نوشته_لئونارد_پیکاف.pdf
1.7 MB
کتاب The Cause of Hitker's Germany
نوشته Leonard Pikoff
ترجمه لرن کست
برای حمایت از من، چنل یوتیوبم رو سابسکرایب کنید.
نوشته Leonard Pikoff
ترجمه لرن کست
برای حمایت از من، چنل یوتیوبم رو سابسکرایب کنید.
👍45❤4
Learn Cast
https://youtu.be/3-F2uZcJVVQ
در حالی که من در حال آمادهسازی نسخه صوتی کتاب هستم، خوشحال میشم شما هم سهمی در ادامه مسیر داشته باشید.
اگر این ویدئو براتون ارزشمند بود، لایکها رو به صد تا برسونید و با گذاشتن یک کامنت کوتاه، کمک کنید تعداد نظرات به پنجاه برسه.
این سادهترین و مؤثرترین حمایتیه که میتونید در قبال شنیدن نسخه صوتی انجام بدید.
اگر این ویدئو براتون ارزشمند بود، لایکها رو به صد تا برسونید و با گذاشتن یک کامنت کوتاه، کمک کنید تعداد نظرات به پنجاه برسه.
این سادهترین و مؤثرترین حمایتیه که میتونید در قبال شنیدن نسخه صوتی انجام بدید.
❤83👍19👌4🥰1
این کار رو از سر علاقه و بهصورت داوطلبانه آغاز کردهام؛ تلاشی آرام برای ترجمه و تولید محتوایی که خودم به آن باور دارم. هر جمله و هر روایت برایم تجربهای از یادگیری و زیستن است.
بسیار کتابهایی هستند که هنوز به فارسی ترجمه نشدهاند و ترجمهی آنها نیازمند صرف زمان، دقت و پشتیبانی مالی است. برای ادامهی این مسیر و استفاده از ابزارهای پیشرفتهتر در ترجمه و تولید محتوا، به حمایت شما نیاز دارم.
این همراهی کاملاً داوطلبانه است؛ نه الزام دارد و نه انتظار، فقط لطفیست از سوی شما که میتواند ادامهی این مسیر را برای من ممکن کند.
برای حمایت مالی از لرن کست، میتونید رمز ارز دلخواه خودتون در شبکه TON رو به ولت من بفرستید. (دقت کنید حتما روی شبکه TON انتقال انجام بدید):
بسیار کتابهایی هستند که هنوز به فارسی ترجمه نشدهاند و ترجمهی آنها نیازمند صرف زمان، دقت و پشتیبانی مالی است. برای ادامهی این مسیر و استفاده از ابزارهای پیشرفتهتر در ترجمه و تولید محتوا، به حمایت شما نیاز دارم.
این همراهی کاملاً داوطلبانه است؛ نه الزام دارد و نه انتظار، فقط لطفیست از سوی شما که میتواند ادامهی این مسیر را برای من ممکن کند.
برای حمایت مالی از لرن کست، میتونید رمز ارز دلخواه خودتون در شبکه TON رو به ولت من بفرستید. (دقت کنید حتما روی شبکه TON انتقال انجام بدید):
UQAzf4ATpTXYCIXHzjTYiddEpdDd2cMae_7vwQFlgMyEPMuh❤51
Learn Cast Library
ریشه_های_آلمان_هیتلری_نوشته_لئونارد_پیکاف.pdf
از شنبه پخش نسخهی صوتی این کتاب رو شروع میکنم.
هر شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۱۷ منتظر قسمت جدید باشید.
هر شنبه، دوشنبه و چهارشنبه ساعت ۱۷ منتظر قسمت جدید باشید.
🔥21👍3😍3🎉2
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
امروز تولد پاول دوروف، بنیانگذار تلگرامه، و ایشون در پستی بدبینانه حرفهای تأملبرانگیزی زده.
ترجمهٔ پستش:
من ۴۱ ساله میشوم، اما میلی به جشن گرفتن ندارم.
نسل ما دارد زمان خود را برای نجات اینترنت آزادی که پدرانمان برایمان بنا کردند، از دست میدهد.
آنچه زمانی وعدهی تبادل آزاد اطلاعات بود، اکنون دارد به ابزار نهاییِ کنترل بدل میشود.
کشورهایی که زمانی آزاد بودند، امروز تدابیری تمامیتخواهانه اتخاذ میکنند: شناسههای دیجیتال (بریتانیا)، بررسی اجباری سن آنلاین (استرالیا) و اسکن انبوه پیامهای خصوصی (اتحادیه اروپا).
آلمان هر کسی را که جرأت کند مسئولان را در اینترنت نقد کند تحت تعقیب قرار میدهد. بریتانیا هزاران نفر را بهخاطر توییتهایشان به زندان انداخته است. فرانسه رهبران فناوری را که از آزادی و حریم خصوصی دفاع میکنند، بهطور کیفری مورد تحقیق قرار میدهد.
جهانی تاریک و پادآرمانشهری با شتاب در حال نزدیک شدن است ـ در حالی که ما در خواب غفلتیم. نسل ما در خطر است که در تاریخ بهعنوان آخرین نسلی ثبت شود که آزادی داشت ـ و اجازه داد آن آزادیها از او گرفته شود.
ما را با یک دروغ تغذیه کردهاند.
به ما القا شده که بزرگترین مبارزهی نسل ما این است که هر آنچه را نیاکانمان برایمان بهجا گذاشتند نابود کنیم: سنت، حریم خصوصی، حاکمیت ملی، بازار آزاد و آزادی بیان.
با خیانت به میراث نیاکانمان، ما خود را در مسیری به سوی نابودی قرار دادهایم ـ نابودی اخلاقی، فکری، اقتصادی و سرانجام زیستی.
پس نه، امروز جشن نخواهم گرفت. زمان من دارد به پایان میرسد. زمان ما دارد به پایان میرسد.
@Garajetadayoni | گاراژ
ترجمهٔ پستش:
من ۴۱ ساله میشوم، اما میلی به جشن گرفتن ندارم.
نسل ما دارد زمان خود را برای نجات اینترنت آزادی که پدرانمان برایمان بنا کردند، از دست میدهد.
آنچه زمانی وعدهی تبادل آزاد اطلاعات بود، اکنون دارد به ابزار نهاییِ کنترل بدل میشود.
کشورهایی که زمانی آزاد بودند، امروز تدابیری تمامیتخواهانه اتخاذ میکنند: شناسههای دیجیتال (بریتانیا)، بررسی اجباری سن آنلاین (استرالیا) و اسکن انبوه پیامهای خصوصی (اتحادیه اروپا).
آلمان هر کسی را که جرأت کند مسئولان را در اینترنت نقد کند تحت تعقیب قرار میدهد. بریتانیا هزاران نفر را بهخاطر توییتهایشان به زندان انداخته است. فرانسه رهبران فناوری را که از آزادی و حریم خصوصی دفاع میکنند، بهطور کیفری مورد تحقیق قرار میدهد.
جهانی تاریک و پادآرمانشهری با شتاب در حال نزدیک شدن است ـ در حالی که ما در خواب غفلتیم. نسل ما در خطر است که در تاریخ بهعنوان آخرین نسلی ثبت شود که آزادی داشت ـ و اجازه داد آن آزادیها از او گرفته شود.
ما را با یک دروغ تغذیه کردهاند.
به ما القا شده که بزرگترین مبارزهی نسل ما این است که هر آنچه را نیاکانمان برایمان بهجا گذاشتند نابود کنیم: سنت، حریم خصوصی، حاکمیت ملی، بازار آزاد و آزادی بیان.
با خیانت به میراث نیاکانمان، ما خود را در مسیری به سوی نابودی قرار دادهایم ـ نابودی اخلاقی، فکری، اقتصادی و سرانجام زیستی.
پس نه، امروز جشن نخواهم گرفت. زمان من دارد به پایان میرسد. زمان ما دارد به پایان میرسد.
@Garajetadayoni | گاراژ
❤41👍11👎1😨1
گاراژ ــ مهدی تدینی
امروز تولد پاول دوروف، بنیانگذار تلگرامه، و ایشون در پستی بدبینانه حرفهای تأملبرانگیزی زده. ترجمهٔ پستش: من ۴۱ ساله میشوم، اما میلی به جشن گرفتن ندارم. نسل ما دارد زمان خود را برای نجات اینترنت آزادی که پدرانمان برایمان بنا کردند، از دست میدهد. آنچه…
YouTube
پاول دروف: خوشحال نیستم!
من ۴۱ ساله میشوم، اما میلی به جشن گرفتن ندارم.
نسل ما دارد زمان خود را برای نجات اینترنت آزادی که پدرانمان برایمان بنا کردند، از دست میدهد.
آنچه زمانی وعدهی تبادل آزاد اطلاعات بود، اکنون دارد به ابزار نهاییِ کنترل بدل میشود.
کشورهایی که زمانی آزاد…
نسل ما دارد زمان خود را برای نجات اینترنت آزادی که پدرانمان برایمان بنا کردند، از دست میدهد.
آنچه زمانی وعدهی تبادل آزاد اطلاعات بود، اکنون دارد به ابزار نهاییِ کنترل بدل میشود.
کشورهایی که زمانی آزاد…
❤17
Pontevedro in Paree
Leslie Fyson
میدونستید در بعضی از اردوگاههای مرگ نازیها، وقتی زندانیها رو به سمت اتاقهای گاز یا کورههای آدمسوزی میبردن، اپرت لایو میخوندن؟ گاهی قطعات شاد و اپرتهای معروف اون زمان، تا فضا رو "عادی" نشون بدن، یا یه حس دروغین از آرامش بسازن.
تصورش سخته… فضا یه چیزی بود خیلی تاریکتر و بیرحمتر از اون چیزی که تو سریال Squid Game دیدیم.
اونجا، بازی مرگ واقعی بود — با موسیقی، با لبخندهای اجباری، با فریب.
واقعاً چطور یه جامعهی متمدن میتونه تا این حد سقوط کنه؟
@Learn_Cast
تصورش سخته… فضا یه چیزی بود خیلی تاریکتر و بیرحمتر از اون چیزی که تو سریال Squid Game دیدیم.
اونجا، بازی مرگ واقعی بود — با موسیقی، با لبخندهای اجباری، با فریب.
واقعاً چطور یه جامعهی متمدن میتونه تا این حد سقوط کنه؟
@Learn_Cast
❤16🤯5💔4
یکی از دلایلی که اپرت میخوندن، این بوده که صدای زجه های کسانی که در اتاق گاز یا کوره میرن شنیده نشن، بهترین مهندسین اون زمان این اتاق ها و کوره ها رو ساخته بودن، واقعا چطور میشه همچین چیزی؟ مغز آدم سوت میکشه از میزان انحطاطی که نازی ها داشتن!
❤17💔5😨2🤯1
اگر میتونید از من و پروژهم حمایت مالی کنید، لرن کست فقط با حمایت مردمی میتونه سرپا بمونه 🙏
❤32
محاصرهٔ قارهای؛ طرح بزرگ ناپلئون برای فروپاشی بریتانیا ــ و شکست هزینهسازش
وقتی ناپلئون بنا نهاد که بریتانیا را از پا درآورد، میدانست که با نیروی دریایی هژمونیک انگلستان روبهرو است. نیروی زمینیاش اگرچه در اروپا پیروز میشد، اما دریایی نبود؛ بنابراین طرحش ساده و ظالمانه بود: بازارهای قارهای را بر لندن ببندد تا اقتصاد جزیره خفه شود. این ایده در دو سند محوری شکل قانونی گرفت: فرمان برلین در 21 نوامبر 1806 و فرمان میلان در 17 دسامبر 1807؛ اعلامیاتی که واردات کالاهای بریتانیایی به قاره را ممنوع کرد و هر کشتیای را که قوانین بریتانیایی را رعایت میکرد، بهعنوان هدفی قانونی برای توقیف شناخت.
در میدان عمل، محاصرهٔ قارهای یعنی بهکارگیری مجموعهای از دولتهای وابسته و ایالتی که فرانسه کنترلشان را در دست داشت: کنفدراسیون راین پس از شکست پروس در 1806، پادشاهی ایتالیا که ناپلئون خود پادشاهش بود، دوکنشین ورشو پس از 1807، مملکتهای تابع در ایتالیا و آلمان، و در مرحلهای کوتاه روسیه تحت معاهدهٔ تیلسیت در 7 تا 9 ژوئیهٔ 1807 که ظاهراً متعهد شد به محاصره بپیوندد. اسپانیا و ناپل هم تا پیش از قیام 1808 از اهرمهای فرانسه بهره بردند؛ پرتغال اما از پذیرش محاصره سر باز زد و همین شد بهانهٔ یورش فرانسه به شبهجزیرهٔ ایبری.
هدف اعلامی ساده بود: قطع دست تأمین مواد خام، کالاها و سرمایه از انگلستان تا تولید و صادرات بریتانیا فروبپاشد؛ اما هدف عملی پیچیده و پرهزینه شد. بریتانیا، بهجای فروپاشی، واکنش داد. دولت لندن که کنترل دریا را در اختیار داشت، با دستورالعملهای جدید از اواخر 1807 به مقابله برخاست و به نوبه خود کشتیهای بیطرفی را که با فرانسه تجارت میکردند هدف قرار داد. خلاصه اینکه دو قدرت بزرگ، یکی با قدرت دریایی و دیگری با شبکهٔ قارهایاش، شروع به بریدن مسیرهای تجاری یکدیگر کردند؛ و قربانی اصلی، اقتصاد قاره و متحدان فرانسوی بود، نه لزوماً انگلستان.
آسیب اقتصادی بر قاره خیلی زود محسوس شد. بندرهای هلند و شمال فرانسه که پیشتر با تجارت بریتانیا شکوفا بودند، ورشکسته شدند؛ بوروکراسی فرانسوی ناگزیر شد شبانهروزی اجرای محاصره را با کنترلها، جریمهها و توقیف کشتیها تضمین کند. دولتهای همپیمان، از پروس محکوم در 1806 تا جمهوریهای تازهتشکیل ایتالیایی و حتی روسیه، نفوذ و منفعتطلبی خود را دیدند؛ صادرات و واردات آنها کاهش یافت، درآمدهای گمرکی سقوط کرد و بازار سیاه و قاچاق به صنعتی سودآور بدل شد. در عمل، کالاها و سرمایهها راههای فرعی پیدا کردند و پیام روشن شد: محاصرهٔ رسمی کارآیی لازم را ندارد؛ اقتصاد اروپای قارهای از همگسیختگی جدی رنج میبرد.
از منظر سیاسی، این وضعیت تنشآفرین بود. متحدان فرانسه ابتدا به زور و تهدید مجبور به پیوستن شدند، اما با گذشت زمان نارضایتی رشد کرد. روسیه که در تیلسیت 1807 تا حدی به ناپلئون اعتماد نشان داده بود، با کاهش درآمدهای صادراتی و فشارهای داخلی روبهرو شد. واکنش روسیه تدریجی و محاسبهشده بود: تجارت با انگلستان هرچند پنهانی، اما ادامه یافت، و در سالهای 1810 تا 1811 تضاد آشکار شد؛ الکساندر نخست بهتدریج از اجرای محاصره فاصله گرفت و در 1812 عملاً از همکاری با ناپلئون خارج شد. این خروج یکی از عوامل مستقیم حمله ناپلئون به روسیه در 24 ژوئن 1812 بود.
در شبهجزیرهٔ ایبری اما پیامدها از نوعی دیگر بودند. تهاجم نظامی فرانسه به پرتغال در نوامبر 1807 و سپس دخالت مستقیم در اسپانیا و نصب ژوزف بوناپارت در 1808، برعکس انتظار ناپلئون، نه تسهیل محاصره بلکه جرقهٔ قیام و جنگی طولانی شد. قیام 2 مه 1808 مادرید و جنگ پنینسولار از 1808 تا 1814 که انگلیسیها به رهبری آرتور ولزلی در آن حضور یافتند، کار فرانسه را در شبهجزیره به یک زخم عمیق تبدیل کرد. تاریخنگاران این نبرد فرسایشی را «زخم اسپانیایی» نامیدهاند. جنگ پنینسولار از حیث نگه داشتن تعداد قابلتوجهی از نیروی فرانسوی و انباشت هزینههای لجستیکی و سیاسی، نقشی تعیینکننده در تضعیف قدرت ناپلئون داشت.
و سپس روسیه: تصمیم ناپلئون برای حمله در 24 ژوئن 1812، حاصل ترکیبی از شکست محاصره، فشار تجارت، دیدگاه سیاسی و میل به انتقام از پنهانکاری روسیه بود. او با ارتشی عظیم ــ برآوردها حدود 500 تا 600 هزار نفر را نشان میدهد ــ وارد روسیه شد که در نهایت به فروپاشی کامل لشکر بزرگ انجامید. استراتژی زمینسوخته روسها، فواصل طولانی، کمبود تدارکات و زمستان سهمگین، دست آخر به نابودی ارتش ناپلئون انجامید. این شکست نه تنها پایانی بر رؤیای محاصرهٔ قارهای بود، بلکه زنجیرهای از شکستها و انقلاب اتحاد علیه فرانسه را تسریع کرد.
پایان بخش اول
نگارنده: حجت رهبریان
تاریخ گرام
وقتی ناپلئون بنا نهاد که بریتانیا را از پا درآورد، میدانست که با نیروی دریایی هژمونیک انگلستان روبهرو است. نیروی زمینیاش اگرچه در اروپا پیروز میشد، اما دریایی نبود؛ بنابراین طرحش ساده و ظالمانه بود: بازارهای قارهای را بر لندن ببندد تا اقتصاد جزیره خفه شود. این ایده در دو سند محوری شکل قانونی گرفت: فرمان برلین در 21 نوامبر 1806 و فرمان میلان در 17 دسامبر 1807؛ اعلامیاتی که واردات کالاهای بریتانیایی به قاره را ممنوع کرد و هر کشتیای را که قوانین بریتانیایی را رعایت میکرد، بهعنوان هدفی قانونی برای توقیف شناخت.
در میدان عمل، محاصرهٔ قارهای یعنی بهکارگیری مجموعهای از دولتهای وابسته و ایالتی که فرانسه کنترلشان را در دست داشت: کنفدراسیون راین پس از شکست پروس در 1806، پادشاهی ایتالیا که ناپلئون خود پادشاهش بود، دوکنشین ورشو پس از 1807، مملکتهای تابع در ایتالیا و آلمان، و در مرحلهای کوتاه روسیه تحت معاهدهٔ تیلسیت در 7 تا 9 ژوئیهٔ 1807 که ظاهراً متعهد شد به محاصره بپیوندد. اسپانیا و ناپل هم تا پیش از قیام 1808 از اهرمهای فرانسه بهره بردند؛ پرتغال اما از پذیرش محاصره سر باز زد و همین شد بهانهٔ یورش فرانسه به شبهجزیرهٔ ایبری.
هدف اعلامی ساده بود: قطع دست تأمین مواد خام، کالاها و سرمایه از انگلستان تا تولید و صادرات بریتانیا فروبپاشد؛ اما هدف عملی پیچیده و پرهزینه شد. بریتانیا، بهجای فروپاشی، واکنش داد. دولت لندن که کنترل دریا را در اختیار داشت، با دستورالعملهای جدید از اواخر 1807 به مقابله برخاست و به نوبه خود کشتیهای بیطرفی را که با فرانسه تجارت میکردند هدف قرار داد. خلاصه اینکه دو قدرت بزرگ، یکی با قدرت دریایی و دیگری با شبکهٔ قارهایاش، شروع به بریدن مسیرهای تجاری یکدیگر کردند؛ و قربانی اصلی، اقتصاد قاره و متحدان فرانسوی بود، نه لزوماً انگلستان.
آسیب اقتصادی بر قاره خیلی زود محسوس شد. بندرهای هلند و شمال فرانسه که پیشتر با تجارت بریتانیا شکوفا بودند، ورشکسته شدند؛ بوروکراسی فرانسوی ناگزیر شد شبانهروزی اجرای محاصره را با کنترلها، جریمهها و توقیف کشتیها تضمین کند. دولتهای همپیمان، از پروس محکوم در 1806 تا جمهوریهای تازهتشکیل ایتالیایی و حتی روسیه، نفوذ و منفعتطلبی خود را دیدند؛ صادرات و واردات آنها کاهش یافت، درآمدهای گمرکی سقوط کرد و بازار سیاه و قاچاق به صنعتی سودآور بدل شد. در عمل، کالاها و سرمایهها راههای فرعی پیدا کردند و پیام روشن شد: محاصرهٔ رسمی کارآیی لازم را ندارد؛ اقتصاد اروپای قارهای از همگسیختگی جدی رنج میبرد.
از منظر سیاسی، این وضعیت تنشآفرین بود. متحدان فرانسه ابتدا به زور و تهدید مجبور به پیوستن شدند، اما با گذشت زمان نارضایتی رشد کرد. روسیه که در تیلسیت 1807 تا حدی به ناپلئون اعتماد نشان داده بود، با کاهش درآمدهای صادراتی و فشارهای داخلی روبهرو شد. واکنش روسیه تدریجی و محاسبهشده بود: تجارت با انگلستان هرچند پنهانی، اما ادامه یافت، و در سالهای 1810 تا 1811 تضاد آشکار شد؛ الکساندر نخست بهتدریج از اجرای محاصره فاصله گرفت و در 1812 عملاً از همکاری با ناپلئون خارج شد. این خروج یکی از عوامل مستقیم حمله ناپلئون به روسیه در 24 ژوئن 1812 بود.
در شبهجزیرهٔ ایبری اما پیامدها از نوعی دیگر بودند. تهاجم نظامی فرانسه به پرتغال در نوامبر 1807 و سپس دخالت مستقیم در اسپانیا و نصب ژوزف بوناپارت در 1808، برعکس انتظار ناپلئون، نه تسهیل محاصره بلکه جرقهٔ قیام و جنگی طولانی شد. قیام 2 مه 1808 مادرید و جنگ پنینسولار از 1808 تا 1814 که انگلیسیها به رهبری آرتور ولزلی در آن حضور یافتند، کار فرانسه را در شبهجزیره به یک زخم عمیق تبدیل کرد. تاریخنگاران این نبرد فرسایشی را «زخم اسپانیایی» نامیدهاند. جنگ پنینسولار از حیث نگه داشتن تعداد قابلتوجهی از نیروی فرانسوی و انباشت هزینههای لجستیکی و سیاسی، نقشی تعیینکننده در تضعیف قدرت ناپلئون داشت.
و سپس روسیه: تصمیم ناپلئون برای حمله در 24 ژوئن 1812، حاصل ترکیبی از شکست محاصره، فشار تجارت، دیدگاه سیاسی و میل به انتقام از پنهانکاری روسیه بود. او با ارتشی عظیم ــ برآوردها حدود 500 تا 600 هزار نفر را نشان میدهد ــ وارد روسیه شد که در نهایت به فروپاشی کامل لشکر بزرگ انجامید. استراتژی زمینسوخته روسها، فواصل طولانی، کمبود تدارکات و زمستان سهمگین، دست آخر به نابودی ارتش ناپلئون انجامید. این شکست نه تنها پایانی بر رؤیای محاصرهٔ قارهای بود، بلکه زنجیرهای از شکستها و انقلاب اتحاد علیه فرانسه را تسریع کرد.
پایان بخش اول
نگارنده: حجت رهبریان
تاریخ گرام
❤12👍4