محاصرهٔ قارهای؛ طرح بزرگ ناپلئون برای فروپاشی بریتانیا ــ و شکست هزینهسازش
وقتی ناپلئون بنا نهاد که بریتانیا را از پا درآورد، میدانست که با نیروی دریایی هژمونیک انگلستان روبهرو است. نیروی زمینیاش اگرچه در اروپا پیروز میشد، اما دریایی نبود؛ بنابراین طرحش ساده و ظالمانه بود: بازارهای قارهای را بر لندن ببندد تا اقتصاد جزیره خفه شود. این ایده در دو سند محوری شکل قانونی گرفت: فرمان برلین در 21 نوامبر 1806 و فرمان میلان در 17 دسامبر 1807؛ اعلامیاتی که واردات کالاهای بریتانیایی به قاره را ممنوع کرد و هر کشتیای را که قوانین بریتانیایی را رعایت میکرد، بهعنوان هدفی قانونی برای توقیف شناخت.
در میدان عمل، محاصرهٔ قارهای یعنی بهکارگیری مجموعهای از دولتهای وابسته و ایالتی که فرانسه کنترلشان را در دست داشت: کنفدراسیون راین پس از شکست پروس در 1806، پادشاهی ایتالیا که ناپلئون خود پادشاهش بود، دوکنشین ورشو پس از 1807، مملکتهای تابع در ایتالیا و آلمان، و در مرحلهای کوتاه روسیه تحت معاهدهٔ تیلسیت در 7 تا 9 ژوئیهٔ 1807 که ظاهراً متعهد شد به محاصره بپیوندد. اسپانیا و ناپل هم تا پیش از قیام 1808 از اهرمهای فرانسه بهره بردند؛ پرتغال اما از پذیرش محاصره سر باز زد و همین شد بهانهٔ یورش فرانسه به شبهجزیرهٔ ایبری.
هدف اعلامی ساده بود: قطع دست تأمین مواد خام، کالاها و سرمایه از انگلستان تا تولید و صادرات بریتانیا فروبپاشد؛ اما هدف عملی پیچیده و پرهزینه شد. بریتانیا، بهجای فروپاشی، واکنش داد. دولت لندن که کنترل دریا را در اختیار داشت، با دستورالعملهای جدید از اواخر 1807 به مقابله برخاست و به نوبه خود کشتیهای بیطرفی را که با فرانسه تجارت میکردند هدف قرار داد. خلاصه اینکه دو قدرت بزرگ، یکی با قدرت دریایی و دیگری با شبکهٔ قارهایاش، شروع به بریدن مسیرهای تجاری یکدیگر کردند؛ و قربانی اصلی، اقتصاد قاره و متحدان فرانسوی بود، نه لزوماً انگلستان.
آسیب اقتصادی بر قاره خیلی زود محسوس شد. بندرهای هلند و شمال فرانسه که پیشتر با تجارت بریتانیا شکوفا بودند، ورشکسته شدند؛ بوروکراسی فرانسوی ناگزیر شد شبانهروزی اجرای محاصره را با کنترلها، جریمهها و توقیف کشتیها تضمین کند. دولتهای همپیمان، از پروس محکوم در 1806 تا جمهوریهای تازهتشکیل ایتالیایی و حتی روسیه، نفوذ و منفعتطلبی خود را دیدند؛ صادرات و واردات آنها کاهش یافت، درآمدهای گمرکی سقوط کرد و بازار سیاه و قاچاق به صنعتی سودآور بدل شد. در عمل، کالاها و سرمایهها راههای فرعی پیدا کردند و پیام روشن شد: محاصرهٔ رسمی کارآیی لازم را ندارد؛ اقتصاد اروپای قارهای از همگسیختگی جدی رنج میبرد.
از منظر سیاسی، این وضعیت تنشآفرین بود. متحدان فرانسه ابتدا به زور و تهدید مجبور به پیوستن شدند، اما با گذشت زمان نارضایتی رشد کرد. روسیه که در تیلسیت 1807 تا حدی به ناپلئون اعتماد نشان داده بود، با کاهش درآمدهای صادراتی و فشارهای داخلی روبهرو شد. واکنش روسیه تدریجی و محاسبهشده بود: تجارت با انگلستان هرچند پنهانی، اما ادامه یافت، و در سالهای 1810 تا 1811 تضاد آشکار شد؛ الکساندر نخست بهتدریج از اجرای محاصره فاصله گرفت و در 1812 عملاً از همکاری با ناپلئون خارج شد. این خروج یکی از عوامل مستقیم حمله ناپلئون به روسیه در 24 ژوئن 1812 بود.
در شبهجزیرهٔ ایبری اما پیامدها از نوعی دیگر بودند. تهاجم نظامی فرانسه به پرتغال در نوامبر 1807 و سپس دخالت مستقیم در اسپانیا و نصب ژوزف بوناپارت در 1808، برعکس انتظار ناپلئون، نه تسهیل محاصره بلکه جرقهٔ قیام و جنگی طولانی شد. قیام 2 مه 1808 مادرید و جنگ پنینسولار از 1808 تا 1814 که انگلیسیها به رهبری آرتور ولزلی در آن حضور یافتند، کار فرانسه را در شبهجزیره به یک زخم عمیق تبدیل کرد. تاریخنگاران این نبرد فرسایشی را «زخم اسپانیایی» نامیدهاند. جنگ پنینسولار از حیث نگه داشتن تعداد قابلتوجهی از نیروی فرانسوی و انباشت هزینههای لجستیکی و سیاسی، نقشی تعیینکننده در تضعیف قدرت ناپلئون داشت.
و سپس روسیه: تصمیم ناپلئون برای حمله در 24 ژوئن 1812، حاصل ترکیبی از شکست محاصره، فشار تجارت، دیدگاه سیاسی و میل به انتقام از پنهانکاری روسیه بود. او با ارتشی عظیم ــ برآوردها حدود 500 تا 600 هزار نفر را نشان میدهد ــ وارد روسیه شد که در نهایت به فروپاشی کامل لشکر بزرگ انجامید. استراتژی زمینسوخته روسها، فواصل طولانی، کمبود تدارکات و زمستان سهمگین، دست آخر به نابودی ارتش ناپلئون انجامید. این شکست نه تنها پایانی بر رؤیای محاصرهٔ قارهای بود، بلکه زنجیرهای از شکستها و انقلاب اتحاد علیه فرانسه را تسریع کرد.
پایان بخش اول
نگارنده: حجت رهبریان
تاریخ گرام
وقتی ناپلئون بنا نهاد که بریتانیا را از پا درآورد، میدانست که با نیروی دریایی هژمونیک انگلستان روبهرو است. نیروی زمینیاش اگرچه در اروپا پیروز میشد، اما دریایی نبود؛ بنابراین طرحش ساده و ظالمانه بود: بازارهای قارهای را بر لندن ببندد تا اقتصاد جزیره خفه شود. این ایده در دو سند محوری شکل قانونی گرفت: فرمان برلین در 21 نوامبر 1806 و فرمان میلان در 17 دسامبر 1807؛ اعلامیاتی که واردات کالاهای بریتانیایی به قاره را ممنوع کرد و هر کشتیای را که قوانین بریتانیایی را رعایت میکرد، بهعنوان هدفی قانونی برای توقیف شناخت.
در میدان عمل، محاصرهٔ قارهای یعنی بهکارگیری مجموعهای از دولتهای وابسته و ایالتی که فرانسه کنترلشان را در دست داشت: کنفدراسیون راین پس از شکست پروس در 1806، پادشاهی ایتالیا که ناپلئون خود پادشاهش بود، دوکنشین ورشو پس از 1807، مملکتهای تابع در ایتالیا و آلمان، و در مرحلهای کوتاه روسیه تحت معاهدهٔ تیلسیت در 7 تا 9 ژوئیهٔ 1807 که ظاهراً متعهد شد به محاصره بپیوندد. اسپانیا و ناپل هم تا پیش از قیام 1808 از اهرمهای فرانسه بهره بردند؛ پرتغال اما از پذیرش محاصره سر باز زد و همین شد بهانهٔ یورش فرانسه به شبهجزیرهٔ ایبری.
هدف اعلامی ساده بود: قطع دست تأمین مواد خام، کالاها و سرمایه از انگلستان تا تولید و صادرات بریتانیا فروبپاشد؛ اما هدف عملی پیچیده و پرهزینه شد. بریتانیا، بهجای فروپاشی، واکنش داد. دولت لندن که کنترل دریا را در اختیار داشت، با دستورالعملهای جدید از اواخر 1807 به مقابله برخاست و به نوبه خود کشتیهای بیطرفی را که با فرانسه تجارت میکردند هدف قرار داد. خلاصه اینکه دو قدرت بزرگ، یکی با قدرت دریایی و دیگری با شبکهٔ قارهایاش، شروع به بریدن مسیرهای تجاری یکدیگر کردند؛ و قربانی اصلی، اقتصاد قاره و متحدان فرانسوی بود، نه لزوماً انگلستان.
آسیب اقتصادی بر قاره خیلی زود محسوس شد. بندرهای هلند و شمال فرانسه که پیشتر با تجارت بریتانیا شکوفا بودند، ورشکسته شدند؛ بوروکراسی فرانسوی ناگزیر شد شبانهروزی اجرای محاصره را با کنترلها، جریمهها و توقیف کشتیها تضمین کند. دولتهای همپیمان، از پروس محکوم در 1806 تا جمهوریهای تازهتشکیل ایتالیایی و حتی روسیه، نفوذ و منفعتطلبی خود را دیدند؛ صادرات و واردات آنها کاهش یافت، درآمدهای گمرکی سقوط کرد و بازار سیاه و قاچاق به صنعتی سودآور بدل شد. در عمل، کالاها و سرمایهها راههای فرعی پیدا کردند و پیام روشن شد: محاصرهٔ رسمی کارآیی لازم را ندارد؛ اقتصاد اروپای قارهای از همگسیختگی جدی رنج میبرد.
از منظر سیاسی، این وضعیت تنشآفرین بود. متحدان فرانسه ابتدا به زور و تهدید مجبور به پیوستن شدند، اما با گذشت زمان نارضایتی رشد کرد. روسیه که در تیلسیت 1807 تا حدی به ناپلئون اعتماد نشان داده بود، با کاهش درآمدهای صادراتی و فشارهای داخلی روبهرو شد. واکنش روسیه تدریجی و محاسبهشده بود: تجارت با انگلستان هرچند پنهانی، اما ادامه یافت، و در سالهای 1810 تا 1811 تضاد آشکار شد؛ الکساندر نخست بهتدریج از اجرای محاصره فاصله گرفت و در 1812 عملاً از همکاری با ناپلئون خارج شد. این خروج یکی از عوامل مستقیم حمله ناپلئون به روسیه در 24 ژوئن 1812 بود.
در شبهجزیرهٔ ایبری اما پیامدها از نوعی دیگر بودند. تهاجم نظامی فرانسه به پرتغال در نوامبر 1807 و سپس دخالت مستقیم در اسپانیا و نصب ژوزف بوناپارت در 1808، برعکس انتظار ناپلئون، نه تسهیل محاصره بلکه جرقهٔ قیام و جنگی طولانی شد. قیام 2 مه 1808 مادرید و جنگ پنینسولار از 1808 تا 1814 که انگلیسیها به رهبری آرتور ولزلی در آن حضور یافتند، کار فرانسه را در شبهجزیره به یک زخم عمیق تبدیل کرد. تاریخنگاران این نبرد فرسایشی را «زخم اسپانیایی» نامیدهاند. جنگ پنینسولار از حیث نگه داشتن تعداد قابلتوجهی از نیروی فرانسوی و انباشت هزینههای لجستیکی و سیاسی، نقشی تعیینکننده در تضعیف قدرت ناپلئون داشت.
و سپس روسیه: تصمیم ناپلئون برای حمله در 24 ژوئن 1812، حاصل ترکیبی از شکست محاصره، فشار تجارت، دیدگاه سیاسی و میل به انتقام از پنهانکاری روسیه بود. او با ارتشی عظیم ــ برآوردها حدود 500 تا 600 هزار نفر را نشان میدهد ــ وارد روسیه شد که در نهایت به فروپاشی کامل لشکر بزرگ انجامید. استراتژی زمینسوخته روسها، فواصل طولانی، کمبود تدارکات و زمستان سهمگین، دست آخر به نابودی ارتش ناپلئون انجامید. این شکست نه تنها پایانی بر رؤیای محاصرهٔ قارهای بود، بلکه زنجیرهای از شکستها و انقلاب اتحاد علیه فرانسه را تسریع کرد.
پایان بخش اول
نگارنده: حجت رهبریان
تاریخ گرام
❤12👍4
راه های حمایت مالی از لرن کست:
ریالی و ارزی: https://hamibash.com/LearnCast
از طریق رمز ارز های شبکه TON:
حمایت با لیبرکوین
ریالی و ارزی: https://hamibash.com/LearnCast
از طریق رمز ارز های شبکه TON:
UQAzf4ATpTXYCIXHzjTYiddEpdDd2cMae_7vwQFlgMyEPMuhحمایت با لیبرکوین
Hamibash
Learn Cast
حمایت مالی شما دلگرمی بزرگیه و کمک میکنه این مسیر رو ادامه بدم.
❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خط قرمز بین نظریه دین و آزادی و حجتیون
یکی از دوستان زحمت کشیده بود اینو برش زده بود از ویدئو ۴ ساعته
یکی از دوستان زحمت کشیده بود اینو برش زده بود از ویدئو ۴ ساعته
❤32💩3
کست باکس رو هم بروز کردم، آخرین قسمت های لرن کست رو از کست باکس بشنوید.
https://castbox.fm/va/6617680
https://castbox.fm/va/6617680
d.castbox.fm
Best free podcast app for Apple iOS and Android | Let words move you
Millions of podcasts for all topics. Listen to the best free podcast on Android, Apple iOS, Amazon Alexa, Google Home, Carplay, Android Auto, PC. Create...
👍13❤3
یا موسولینی در سمت راست شکاف سیاسی به همراه مارکس قرار دارد، یا همهی آنها در سمت چپ جمع میشوند. آنها جداییناپذیرند؛ هیچ جایگزین منطقی دیگری وجود ندارد
ال کی ساموئلز
@Learn_Cast
👍14
اگرچه بسیاری از فعالان سوسیالیست، الحاد را موعظه میکنند، اما این کار را به این دلیل انجام نمیدهند که به وجود یک قدرت برتر شک دارند، بلکه به این دلیل است که عمل پرستش یک خدا میتواند احترام یک شخص به دولت را تحتالشعاع قرار دهد. جمعگرایان باید هر چیزی را که خارج از دولت است—هرگونه حواسپرتی—از بین ببرند، چه با حذف و چه با جذب اتحادیههای کارگری، فرقههای مذهبی، گروههای قومی و کسبوکارها، هر چیزی که بوی استقلال بدهد. از نظر جمعگرایان، فاشیستها، کمونیستها، سوسیالیستهای ملی و انبوهی از ایدئولوژیهای سفت و سخت و بیارزش، دولت خداگونه است، عالیترین تجسم یک اقتدار، و هیچ چیز نباید بر الوهیت فراگیرِ برادر بزرگشان سایه افکند. همانطور که موسولینیِ خداناباور و الهامگرفته از مارکسیسم اعلام کرد: «همه چیز در دولت، هیچ چیز خارج از دولت، هیچ چیز علیه دولت.» در واقع، تنها چیزی که میتوان در محراب یک رژیم اقتدارگرا پرستش کرد، دولت قادر متعال است.
ال کی ساموئلز
@Learn_Cast
👍12❤2
موعظه کردن الحاد یا میتونه به صورت مستقیم باشه، یا اینکه یه کاری باهات بکنن که از خدا بدت بیاد.
👍16💔2
🤣33👍3😁2
دختری در یک مرکز زاد و ولد نازی، در حالی که چشمانش میدرخشید، به یک مصاحبهگر آمریکایی گفت: «میدانی به چه چیزی امیدوارم؟ امیدوارم وقتی فرزندم به دنیا میآید درد بکشم، درد بسیار. میخواهم حس کنم که دارم یک آزمون سخت واقعی را از سر میگذرانم—برای پیشوا!»
@Learn_Cast
@Learn_Cast
💔24🗿4😨3👍2🤯1
از سروان اساس، یوزف کرامر، «هیولای بلزن»، در دادگاه نورنبرگ پرسیده شد که در یک روز خاص در اوت ۱۹۴۳، هنگامی که شخصاً هشتاد زن را در اردوگاه ناتزوایلر برهنه کرده و سپس با گاز کشته بود، چه احساسی داشت. او پاسخ داد: «من در انجام این کارها هیچ احساسی نداشتم، زیرا دستوری دریافت کرده بودم که آن هشتاد زندانی را به همان روشی که پیشتر گفتم، بکشم. و اتفاقاً، من اینگونه آموزش دیده بودم.»
@Learn_Cast
@Learn_Cast
💔14👍2
Audio
ونزوئلاییها به این فکر میکنند که آیا ترامپ مادورو را پایین میکشد یا خیر
ترجمه مسعود یوسف حصیرچین
منتشر شده در اکوایران
صوتی شده در لرن کست
ترجمه مسعود یوسف حصیرچین
منتشر شده در اکوایران
صوتی شده در لرن کست
👍8❤2
Audio
👍9❤2👏1