Learn Cast
میان دانش نظری سوسیالیسم و زندگی عملی سوسیالیسم تفاوت وجود دارد. مردم سوسیالیست به دنیا نمیآیند، بلکه نخست باید به آنها آموخت که چگونه سوسیالیست شوند جمله بالا به نظرتون از کیه ؟
یه خورده تحقیق کنید، واقعیتو دارن براتون وارونه جلوه میدن، تحقیق کنید ببینید جمله برای کیه
👍9
Learn Cast
میان دانش نظری سوسیالیسم و زندگی عملی سوسیالیسم تفاوت وجود دارد. مردم سوسیالیست به دنیا نمیآیند، بلکه نخست باید به آنها آموخت که چگونه سوسیالیست شوند جمله بالا به نظرتون از کیه ؟
https://libquotes.com/adolf-hitler/quote/lbx1t0q
https://en.wikiquote.org/wiki/Adolf_Hitler
سال 1937 - 17 امین نقل قول
هیتلر به جد و آبادش خندیده بوده مدافع مالکیت خصوصی باشه
پ.ن: بر همگان واضح رو روشنه که جنایتکار بوده، ولی گفته میشه برا خود آلمانی ها خوب بوده و مالکیت خصوصیشون رو به رسمیت میشناخته، که خواستم با همین یه نقل قول جوکی که میگن رو بیمعتبر کنم.
@Learn_Cast
https://en.wikiquote.org/wiki/Adolf_Hitler
سال 1937 - 17 امین نقل قول
هیتلر به جد و آبادش خندیده بوده مدافع مالکیت خصوصی باشه
پ.ن: بر همگان واضح رو روشنه که جنایتکار بوده، ولی گفته میشه برا خود آلمانی ها خوب بوده و مالکیت خصوصیشون رو به رسمیت میشناخته، که خواستم با همین یه نقل قول جوکی که میگن رو بیمعتبر کنم.
@Learn_Cast
Lib Quotes
Adolf Hitler Quote
There is a difference between the theoretical knowledge of socialism and the practical life of socialism. People are not born socialists, but must first be taught how to become them.
👍9
«به این دلیل من سوسیالیست بودهام و هستم. اتهام عدم ثبات بیاساس است. رفتار من همیشه در معنای نگریستن به جوهر (ذات) چیزها و نه به شکل (ظاهر) آنها، مستقیم بوده است. من به شیوه سوسیالیستی به واقعیت سازگار شدم. از آنجا که تکامل جامعه بسیاری از پیشگوییهای مارکس را باطل کرد، سوسیالیسم واقعی از [مرحله] "ممکن" به [مرحله] "محتمل" تغییر مسیر داد. تنها سوسیالیسمِ "سوسیالیستیِ" امکانپذیر، «کورپوراتیسم» است، [یعنی] تلاقی، توازن و عدالتِ منافع در قیاس با منفعت جمعی.»
Benito Mussolini quoted in “Soliloquy for ‘freedom’ Trimellone island,” on the Italian Island of Trimellone, journalist Ivanoe Fossani, Mar. 20, 1945.
کسی که لالایی بچگیش کاپیتال مارکس بوده، در جوانی مارکسیست بوده و اصلا روزنامه سوسیالیستی و مارکسیستی داشته، غایت واقع نگری سوسیالیسم رو فاشیسم دیده، شما تجزیه طلبا و اصلاح طلبا که دیگه عددی نیستید، شماها یا خودتون فاشیستید یا فاشیست بودید خدعه کردید یا فاشیست خواهید شد.
تاریخ بارها نشان داده که سوسیالیسمِ قدرتطلب، در نهایت لباس فاشیسم میپوشد.
@Learn_Cast
👍20❤1
Forwarded from محمدعلی جنت خواه
🟢 معمای آزادی و learned helplessness
نوع برخورد با معترضان در آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱، طوری بود که جامعه دچار learned helplessness یا «درماندگی آموخته شده» بشه.
حالا عیناً همین رو اسراییل پیاده میکنه. وقتی جلو جلو لیست فرماندهان منتشر میکنه و بعد همه رو تیک میزنه، باعث میشه در دشمنش، learned helplessness رخ بده.
حتی فراماسونری هم همینه، تمام نشانه هایی که منتشر میکنه تا امثال رائفی پور سر کار برند، در اون قشری که میخوان علیه فراماسونری روشنگری کنند، learned helplessness درست میکنه. یعنی طرف میدونه یه چیزی هست که میلنگه و نشونه هاش هست ولی نمیتونه جلوش رو بگیره و حتی با آگاهی دادن بهش، بیشتر مضحکه میشه (چون ساختار بازی رو بلد نیست و تئوری نداره در حالی که تئوری بر داده ها و نشانه ها ارجح هستند)
و تئوری من در نظریه من به من میگه فراماسونری چیزی نیست جز دولت پرستی و دولت همان شیطان است و بس و ساختار همه دولتها با فراماسونری مو به مو تطبیق پذیره.
برد اصلی با کمترین خونریزی اونجایی حاصل میشه که در جامعه هدف یا دشمنت، درماندگی آموخته شده به وجود بیاری.
به محض اینکه این اتفاق در ذهن انسان ها رخ بده، انسانها کنترل پذیر میشن.
این همه پرواز ترابری روسیه بیشتر واکنش دفاعی روانی هست به این مسئله.
برده داری در گذشته هم همین بوده، رفتاری که بلژیکی ها با قطع دست و پای بچه های سیاه پوستان کنگویی میکردند همین درماندگی آموخته شده رو به وجود میاره.
زندان رفتن درماندگی آموخته شده به وجود میاره. انفرادی بلند مدت هم همینه.
اما آزادی دقیقاً جایی اتفاق میافته که شما «درماندگی آموخته شده» رو unlearn کنی. یعنی نگه داشتن امید، یعنی هیچگاه گوش تو بدهکار حرف دیگران نباشه، یعنی نذاری ناامیدت کنند. ناامیدی یعنی پذیرش طرح درماندگی آموخته شده دیگری.
اگر فکر میکنید امیدی به بهبود زندگی ما ایرانیان نیست، یعنی بردگی رو از طریق learned helplessness پذیرفتید.
✅ من همیشه امید دارم.
امید من ناشی از ایمان به وعده الهیست، اگر بندگی هیچکس جز او رو نکنم، آزادم و درماندگی آموخته شده یعنی پذیرفتم بندگی غیر او رو بکنم.
دین آزادیست.
@jannatkhah
نوع برخورد با معترضان در آبان ۹۸ و پاییز ۱۴۰۱، طوری بود که جامعه دچار learned helplessness یا «درماندگی آموخته شده» بشه.
حالا عیناً همین رو اسراییل پیاده میکنه. وقتی جلو جلو لیست فرماندهان منتشر میکنه و بعد همه رو تیک میزنه، باعث میشه در دشمنش، learned helplessness رخ بده.
حتی فراماسونری هم همینه، تمام نشانه هایی که منتشر میکنه تا امثال رائفی پور سر کار برند، در اون قشری که میخوان علیه فراماسونری روشنگری کنند، learned helplessness درست میکنه. یعنی طرف میدونه یه چیزی هست که میلنگه و نشونه هاش هست ولی نمیتونه جلوش رو بگیره و حتی با آگاهی دادن بهش، بیشتر مضحکه میشه (چون ساختار بازی رو بلد نیست و تئوری نداره در حالی که تئوری بر داده ها و نشانه ها ارجح هستند)
و تئوری من در نظریه من به من میگه فراماسونری چیزی نیست جز دولت پرستی و دولت همان شیطان است و بس و ساختار همه دولتها با فراماسونری مو به مو تطبیق پذیره.
برد اصلی با کمترین خونریزی اونجایی حاصل میشه که در جامعه هدف یا دشمنت، درماندگی آموخته شده به وجود بیاری.
به محض اینکه این اتفاق در ذهن انسان ها رخ بده، انسانها کنترل پذیر میشن.
این همه پرواز ترابری روسیه بیشتر واکنش دفاعی روانی هست به این مسئله.
برده داری در گذشته هم همین بوده، رفتاری که بلژیکی ها با قطع دست و پای بچه های سیاه پوستان کنگویی میکردند همین درماندگی آموخته شده رو به وجود میاره.
زندان رفتن درماندگی آموخته شده به وجود میاره. انفرادی بلند مدت هم همینه.
اما آزادی دقیقاً جایی اتفاق میافته که شما «درماندگی آموخته شده» رو unlearn کنی. یعنی نگه داشتن امید، یعنی هیچگاه گوش تو بدهکار حرف دیگران نباشه، یعنی نذاری ناامیدت کنند. ناامیدی یعنی پذیرش طرح درماندگی آموخته شده دیگری.
اگر فکر میکنید امیدی به بهبود زندگی ما ایرانیان نیست، یعنی بردگی رو از طریق learned helplessness پذیرفتید.
✅ من همیشه امید دارم.
امید من ناشی از ایمان به وعده الهیست، اگر بندگی هیچکس جز او رو نکنم، آزادم و درماندگی آموخته شده یعنی پذیرفتم بندگی غیر او رو بکنم.
دین آزادیست.
@jannatkhah
👍15❤3
این جمله از کیه؟
@Learn_Cast
«سوسیالیسم بدون مهندسی سرمایهداری در مقیاس بزرگ... و سازماندهی برنامهریزیشده، غیرقابل تصور است.»
@Learn_Cast
🤔4👍2
Learn Cast
این جمله از کیه؟ «سوسیالیسم بدون مهندسی سرمایهداری در مقیاس بزرگ... و سازماندهی برنامهریزیشده، غیرقابل تصور است.» @Learn_Cast
خودش یکی از مهم ترین نقل قولهایی که نشون میده دولت و سوسیالیسم انگلیه که روی سرمایه داری و زندگی خصوصی مردم میشینه و تغذیه میکنه.
جمله از لنینه
جمله از لنینه
👍15
Forwarded from 🗽Liberty Moral
حرکت جوهری و ذات انگاری متوهمانه سوسیالیسم
متن زیر جمله ای از بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیاست وی در کودکی شب ها با صفحاتی که از کتاب کاپیتال مارکس توسط پدرش خوانده میشه موقع لالایی میخوابید بزرگ که شد از انترناسیونالیسم سوسیال و مارکسیسم جدا شده و به ناسیونال سوسیالیسم متمایل شد. در متن زیر موسولینی صریحا با نگرش ذات انگارانه یعنی ذات و ثبات درونی قایل شدن برای موجودات ادعا میکند که به شیوه ای سوسیالیستی با واقعیت سازگار شده یعنی به شناخت مطلق واقعیت نایل آمده.
«به این دلیل من سوسیالیست بودهام و هستم. اتهام عدم ثبات بیاساس است. رفتار من همیشه در معنای نگریستن به جوهر (ذات) چیزها و نه به شکل (ظاهر) آنها، مستقیم بوده است. من به شیوه سوسیالیستی به واقعیت سازگار شدم. از آنجا که تکامل جامعه بسیاری از پیشگوییهای مارکس را باطل کرد، سوسیالیسم واقعی از [مرحله] "ممکن" به [مرحله] "محتمل" تغییر مسیر داد. تنها سوسیالیسمِ "سوسیالیستیِ" امکانپذیر، «کورپوراتیسم» است، [یعنی] تلاقی، توازن و عدالتِ منافع در قیاس با منفعت جمعی.»
Benito Mussolini quoted in “Soliloquy for ‘freedom’ Trimellone island,” on the Italian Island of Trimellone, journalist Ivanoe Fossani, Mar. 20, 1945.
اما ارتباط این مطلب با حرکت جوهری چیست؟ و چرا به آن میگویم ذات انگاری متوهمانه دقیقا به این دلیل که انگار موجودات واقعا جوهر و ذات دارند !! لازم به ذکر است که موجودات ماهیت دار متناهی و مرکب به دلیل نیازشان به وجود و اینکه وجودشان ظلی و استهلاکی است یعنی وجود شان از خودشان نیست. بلکه به آنان اعطا شده است آنها ذاتا ممکن اند و جز با اتصال به غیر یعنی علت العلل خود لازم و ضروری نمی آیند.
فلذا وجود چنین موجودات ناقص و محدود و جزیی طبق قاعده فلسفی معطی الشیء لا یکون فاقداً له بخاطر عدم ثبات درونی و نقصان خود مدام در حرکت جوهری است یعنی حرکت در جوهر و ذات در هر لحظه و هر ثانیه و بلکه هر یک میلیونیوم ثانیه در تغییر است.
به باور صدر المتالهین عالم ماده و تمام وجودات جزیی آن ذاتا متجدد و متحرک است، یعنی ذات موجودات حرکت است نه چیزی ثابت !! به عبارت بهتر کل عالم ماده جریان است حتی تک تک موجودات جزیی آن چرا که در منظومه فکری وی هیچ کدام مطلقا لحظه ای نیست که در ثبات باشند ثبات و ذات ثابت و بسیط و نامتناهی فقط مخصوص وجود محض است، نه موجودات ماهیت دار که خود عین فقر وجودی اند( به علت نیازمند بودن به علت ) پس اساسا نمی توانند در حال حرکت نباشند حرکت و تنوع و کثرت حالات در زمان های متفاوت وضع کلی آنان است.
البته اساس حرکت میل و شوق درونی و ذاتی موجودات به کمال و رفع نقص بر مبنای قوه و استعداد خودشان است تا قوه خود را به فعلیت رسانده و صورتی مرده و صورتی دیگر زاده شود، به بیان خود صدرالمتالهین جهان هر لحظه مدام و پیاپی بدون کوچکترین وقفه ای در حال حادث شدن است.
حاصل بیان و مخلص کلام صدرالمتالهین صرفا نفی ذات باوری و ذات انگاری است. شناخت به ذات موجودات محال و ممتنع است چون نه تنها جزیی و دارای ابعاد پرشمار و متفاوتی اند، که در درک ناقص آدمی نگنجد بلکه لحظه به لحظه در حال تغییر و حرکت و تحول اند پس اساسا ذات ثابتی ندارد یا بهتره بگوییم ذاتی ندارند که متعلق شناخت حقیقی و دقیقا مطابق با واقع قرار گیرد.
@liberty_moral
متن زیر جمله ای از بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیاست وی در کودکی شب ها با صفحاتی که از کتاب کاپیتال مارکس توسط پدرش خوانده میشه موقع لالایی میخوابید بزرگ که شد از انترناسیونالیسم سوسیال و مارکسیسم جدا شده و به ناسیونال سوسیالیسم متمایل شد. در متن زیر موسولینی صریحا با نگرش ذات انگارانه یعنی ذات و ثبات درونی قایل شدن برای موجودات ادعا میکند که به شیوه ای سوسیالیستی با واقعیت سازگار شده یعنی به شناخت مطلق واقعیت نایل آمده.
«به این دلیل من سوسیالیست بودهام و هستم. اتهام عدم ثبات بیاساس است. رفتار من همیشه در معنای نگریستن به جوهر (ذات) چیزها و نه به شکل (ظاهر) آنها، مستقیم بوده است. من به شیوه سوسیالیستی به واقعیت سازگار شدم. از آنجا که تکامل جامعه بسیاری از پیشگوییهای مارکس را باطل کرد، سوسیالیسم واقعی از [مرحله] "ممکن" به [مرحله] "محتمل" تغییر مسیر داد. تنها سوسیالیسمِ "سوسیالیستیِ" امکانپذیر، «کورپوراتیسم» است، [یعنی] تلاقی، توازن و عدالتِ منافع در قیاس با منفعت جمعی.»
Benito Mussolini quoted in “Soliloquy for ‘freedom’ Trimellone island,” on the Italian Island of Trimellone, journalist Ivanoe Fossani, Mar. 20, 1945.
اما ارتباط این مطلب با حرکت جوهری چیست؟ و چرا به آن میگویم ذات انگاری متوهمانه دقیقا به این دلیل که انگار موجودات واقعا جوهر و ذات دارند !! لازم به ذکر است که موجودات ماهیت دار متناهی و مرکب به دلیل نیازشان به وجود و اینکه وجودشان ظلی و استهلاکی است یعنی وجود شان از خودشان نیست. بلکه به آنان اعطا شده است آنها ذاتا ممکن اند و جز با اتصال به غیر یعنی علت العلل خود لازم و ضروری نمی آیند.
فلذا وجود چنین موجودات ناقص و محدود و جزیی طبق قاعده فلسفی معطی الشیء لا یکون فاقداً له بخاطر عدم ثبات درونی و نقصان خود مدام در حرکت جوهری است یعنی حرکت در جوهر و ذات در هر لحظه و هر ثانیه و بلکه هر یک میلیونیوم ثانیه در تغییر است.
به باور صدر المتالهین عالم ماده و تمام وجودات جزیی آن ذاتا متجدد و متحرک است، یعنی ذات موجودات حرکت است نه چیزی ثابت !! به عبارت بهتر کل عالم ماده جریان است حتی تک تک موجودات جزیی آن چرا که در منظومه فکری وی هیچ کدام مطلقا لحظه ای نیست که در ثبات باشند ثبات و ذات ثابت و بسیط و نامتناهی فقط مخصوص وجود محض است، نه موجودات ماهیت دار که خود عین فقر وجودی اند( به علت نیازمند بودن به علت ) پس اساسا نمی توانند در حال حرکت نباشند حرکت و تنوع و کثرت حالات در زمان های متفاوت وضع کلی آنان است.
البته اساس حرکت میل و شوق درونی و ذاتی موجودات به کمال و رفع نقص بر مبنای قوه و استعداد خودشان است تا قوه خود را به فعلیت رسانده و صورتی مرده و صورتی دیگر زاده شود، به بیان خود صدرالمتالهین جهان هر لحظه مدام و پیاپی بدون کوچکترین وقفه ای در حال حادث شدن است.
حاصل بیان و مخلص کلام صدرالمتالهین صرفا نفی ذات باوری و ذات انگاری است. شناخت به ذات موجودات محال و ممتنع است چون نه تنها جزیی و دارای ابعاد پرشمار و متفاوتی اند، که در درک ناقص آدمی نگنجد بلکه لحظه به لحظه در حال تغییر و حرکت و تحول اند پس اساسا ذات ثابتی ندارد یا بهتره بگوییم ذاتی ندارند که متعلق شناخت حقیقی و دقیقا مطابق با واقع قرار گیرد.
@liberty_moral
❤3
🗽Liberty Moral
حرکت جوهری و ذات انگاری متوهمانه سوسیالیسم متن زیر جمله ای از بنیتو موسولینی رهبر فاشیست ایتالیاست وی در کودکی شب ها با صفحاتی که از کتاب کاپیتال مارکس توسط پدرش خوانده میشه موقع لالایی میخوابید بزرگ که شد از انترناسیونالیسم سوسیال و مارکسیسم جدا شده و به…
اینم دیشب دیدم، ببینید دوستان!
دمتون گرم که برای آزادی فعالیت میکنید، ولی ماها از هم حمایت نکنیم بخوایم از رو دست هم ببینیم و بهم ارجاع ندیم کلاهمون پس معرکست، بذارید دوست بمونم باهاتون 😁
چیزی از چنل من بر میدارید ارجاع بدید
دمتون گرم که برای آزادی فعالیت میکنید، ولی ماها از هم حمایت نکنیم بخوایم از رو دست هم ببینیم و بهم ارجاع ندیم کلاهمون پس معرکست، بذارید دوست بمونم باهاتون 😁
چیزی از چنل من بر میدارید ارجاع بدید
❤14👍2😎1
https://restorations.ir/the-roots-of-nazi-germany/
مثلا ایشون اومده از کتاب صحبت کرده و ارجاع داده، اینطوری باشید 😁
مثلا ایشون اومده از کتاب صحبت کرده و ارجاع داده، اینطوری باشید 😁
مرمت بناهای تاریخی
معرفی کتاب ریشه های آلمان هیتلری، نوشته لئونارد پیکاف - بازآفرینی اندیشه و هنر ایران
کتاب «ریشه های آلمان هیتلری» نوشتهٔ لئونارد پیکاف (Leonard Peikoff) با مقدمهای از آین رند (Ayn Rand)، اثری فلسفی ـ تاریخی است که نشان میدهد که ایدئولوژی نازیسم حاصل انحطاط عقلانیت در فلسفهٔ غرب است؛ انحطاطی که از افلاطون آغاز شد و در هگل به اوج رسید...
👍10
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تورم چگونه در جامعه تفرقه ایجاد میکنه؟
کسانی که از تورم منتفع میشن، ته دلشون از تورم راضیاند، چون تورم بدهیشون به بانک رو پرداخت میکنه.
فریدمن در این باره توضیح میده.
اگر خواندن متن روی تصویر سخته، ترجمهٔ متن:
@Garajetadayoni | گاراژ
کسانی که از تورم منتفع میشن، ته دلشون از تورم راضیاند، چون تورم بدهیشون به بانک رو پرداخت میکنه.
فریدمن در این باره توضیح میده.
اگر خواندن متن روی تصویر سخته، ترجمهٔ متن:
اگر از مردم بپرسم، «آیا طرفدار تورم هستید یا نه؟» همه میگویند مخالف تورماند. اما وقتی کمی بیشتر بررسی میکنم و میپرسم: «بگویید، آیا شما از تورم سود بردهاید؟» جواب میدهید: نه، من هیچ سودی نبردهام.#فریدمن
و با این حال واقعیت این است که افراد زیادی از تورم سود بردهاند. افراد بسیاری بودهاند که بهرهمند شدهاند. البته بزرگترین برنده از تورم خزانهداری فدرال است، همانطور که قبلاً گفتم. اما تقریباً همه کسانی که در ۳۰ سال گذشته خانهای خریدهاند، از تورم سود بردهاند. آنها توانستند وام مسکنی بگیرند که تورم آن را بهمرور پرداخته، درست همانطور که بدهی دولت را پرداخت کرده است. بنابراین تقریباً همه صاحبان خانه در این کشور از تورم بهرهمند شدهاند.
در واقع یکی از دلایلی که تورم را به یک «بیماری اجتماعی» خطرناک تبدیل میکند دقیقاً همین است: تورم ماهیتی تفرقهانگیز دارد، چون بعضیها در دوران تورم وضعشان خیلی خوب میشود و بعضیها در تنگنا و گرفتاری شدید میافتند. و نتیجه این است که جمعیت به دو گروه تقسیم میشود: گروهی که در رفاه ظاهریاند و گروهی که در رنج و سختی.
@Garajetadayoni | گاراژ
❤9👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا نازیسم، سوسیالیسم بود و چرا سوسیالیسم تمامیت خواه است؟
سخنرانی جرج رایشمن ارائه شده در موسسه لودویگ فون میزس - ۲۰۰۵
@Learn_Cast
سخنرانی جرج رایشمن ارائه شده در موسسه لودویگ فون میزس - ۲۰۰۵
@Learn_Cast
❤13👍4🔥1
خدای یهودیان سکولار شده و اکنون خدایی دنیوی است. برات ارزی خدای واقعی یهودی است. خدای او برات ارزیِ موهوم است.
میخوام ببینم قدرت حدس زدنتون چقدر قویه، این جمله از کیه؟ قبل از اینکه سرچ بزنید حدستونو برام بنویسید.
(تقلب نکنیدا! حداقل قبلش یه حدس بزنید بعد سرچ کنید؛ ننوشتید هم ننوشتید)
@Learn_Cast
👍12
«به محض اینکه جامعهای موفق شود جوهره تجربی یهودیت، یعنی سوداگر و شرایطی را که او را تولید میکند، ریشهکن سازد ،"یهودی" ناممکن خواهد شد، زیرا آگاهی او دیگر ابژه متناظری نخواهد داشت؛ زیرا مبنای سوبژکتیو یهودیت، یعنی: نیازهای عملی، انسانی خواهد شد؛ زیرا تضاد میان هستی حسی فردی با هستی نوعی فرد از میان برداشته خواهد شد.»
کارل مارکس، مجموعه مقالات برگزیده، «درباره مسئله یهود»، ترجمهٔ اچ. جِی. استنینگ (نیویورک: انتشارات بینالمللی [وابسته به انتشارات شوروی]، ۱۹۲۶)، صفحه ۹۷.
نخستینبار در مجلهٔ سالنامهٔ آلمانی–فرانسوی (Deutsch-Französische Jahrbücher) در پاریس، سال ۱۸۴۴، چاپ شد.
مارکس یکی از سردبیران این نشریه بود.
من میگم تفکرات مارکسیستی ریشه فاشیسم بوده باز یه سری مجاهد خلقی فسیل میان به من فحش میدن.
@Learn_Cast
👍17❤3
Forwarded from Liberty Institute / انستیتو لیبرتی
«در بازارهای آزاد، "رقابت" گلی ظریف نیست که نیازمند حمایت باشد.»
— اسرائیل کرزنر
🆔 @liberty_institute | انستیتو لیبرتی
— اسرائیل کرزنر
🆔 @liberty_institute | انستیتو لیبرتی
❤16👍4
لیبراسیون/لیبرالیسم
آنارشیست با مفروض مضحک فرشته پنداشتن بشر و عدم نیاز به دولت (البته مدعی اند چنین مفروضی ندارند اما درک نکرده اند که تنها با فرشته پنداشتن بشر می توان یوتوپیای بی دولت ساخت ) آنارشیست بازاری حتی در نیافته جان خودش مدیون دولت است زیر اگر دولت قانونبنیادِ حافظ مالکیت نبود اولاً نیروهای توتالیتر سریعا! دولت تشکیل می دهند و خلا قدرت را پُر می کنند و دوم اینکه جان سرمایه داران زالو صفت (به زعم اشرار) در خطر تعرض جدی قرار گرفته و نابود میشود.
و کمونیست با مفروض انداختن همه تقصیرات به گردن سرمایه داری و ساختن یوتوپیایی بی تعارض در عدم سرمایه داری مدرن .
و کمونیست با مفروض انداختن همه تقصیرات به گردن سرمایه داری و ساختن یوتوپیایی بی تعارض در عدم سرمایه داری مدرن .
اول قانون بوده و تمدن بوده و سپس دولتها شکل گرفتن، چون دولت هیچ چیز از خودش خلق نمیکنه، دولت هیچ چیز تولید نمیکنه، نه ثروت نه قانون و نه نظم
باید ثروتی باشه که بشه ازش مالیات گرفت
اینجوری صحبت نکنید مجبور میشم بهتون بگم دولت پرست.
اتفاقا شماهایید که به طور خیلی مضحکی دولت رو خدا در نظر میگیرید. فکر میکنید بازتوزیع ثروت فقط از طریق دولت ممکنه و داوطلبانه نمیتونه صورت بگیره، فکر میکنید دولت باید زیرساخت درست کنه تا سرمایه داری شکل بگیره.
باید ثروتی باشه که بشه ازش مالیات گرفت
اینجوری صحبت نکنید مجبور میشم بهتون بگم دولت پرست.
اتفاقا شماهایید که به طور خیلی مضحکی دولت رو خدا در نظر میگیرید. فکر میکنید بازتوزیع ثروت فقط از طریق دولت ممکنه و داوطلبانه نمیتونه صورت بگیره، فکر میکنید دولت باید زیرساخت درست کنه تا سرمایه داری شکل بگیره.
👍16👎2❤1
آخه دولت چجوری میخواد زیرساخت درست کنه؟ با کدوم پول؟ با کدوم ثروت؟ مفروضات باطل ذهنتون رو بذارید کنار، کسی هم که نظریات آنارکوکاپیتالیسم رو با آنارکوکمونیسم مقایسه میکنه یا قصد و غرضی داره یا چیزی ازش نفهمیده
❤14
بیانیه رادیکالیسم نسل جوان: از وابستگی سوسیالیستی تا استقلال کاپیتالیستی
نسل جوان در هر کشور و دورهای، نیروی محرک تحولات رادیکال است. این رادیکالیسم فکری امروز، به طور مشخص در دو مسیر کاملاً متضاد نمود پیدا میکند که تعیینکننده سرنوشت اقتصادی و روانی فرد و جامعه است: مسیر آزادی فردی در برابر مسیر وابستگی جمعی.
مسیر اول: اقتصاد اتریشی و آنارکوکاپیتالیسم (مسیر استقلال و رشد)
این مسیر، راهی را نشان میدهد که ستونهای اصلی آن، اقتصاد باز، مالکیت خصوصی مطلق، و دولت حداقلی/صفر است.
قبول مسئولیت به صورت «خود به خود»: رادیکالیسم مبتنی بر مکتب اتریشی و آنارکوکاپیتالیسم، اساساً بر کنش هدفمند انسانی (Praxeology) و مالکیت بر محصول کار تأکید دارد. در این سیستم، چون هیچ نهاد مرکزی یا دولت بزرگی برای تضمین شغل، درآمد و رفاه وجود ندارد، فرد چارهای جز پذیرش کامل مسئولیت زندگی خود ندارد. موفقیت و شکست او مستقیم و قاطعانه به ریسکپذیری، تلاش و نوآوری او وابسته است.
تکامل به سمت محافظهکاری در آزادی: برای فردی که به دنبال کاهش حضور دولت (یا حذف آن) است، تنها راه حفظ آزادی اقتصادی و دارایی شخصی، رعایت شدید اصل عدم تجاوز (Non-Aggression Principle - NAP) است. این امر او را ناگزیر به محافظهکاری اخلاقی و احتیاط در معاملات و تعاملات میکند، زیرا باید برای حفظ آزادی و داراییاش، مسئولیت دفاع از آنها را نیز بپذیرد. این مسیر، مسیری است به سوی اقتصاد پویا و ایجاد ثروت.
📉 رادیکالیسم سوسیالیستی: مسیری به سوی وابستگی و رکود فکری
مسیر دوم رادیکالیسم که به سمت ایدههای سوسیالیستی و کمونیستی گرایش دارد، بر لغو یا محدود کردن شدید مالکیت خصوصی و برنامهریزی متمرکز اقتصادی بنا شده است. این سیستم به جای افزایش استقلال، بهطور ناخواسته فرد را به سمت وابستگی اقتصادی، افسردگی و در نهایت بینظمی اجتماعی سوق میدهد.
۱. تضعیف مسئولیت فردی و ظهور «مفتخوری»
در یک سیستم سوسیالیستی که بر برابری نتیجه و توزیع متمرکز تأکید دارد، رابطه مستقیم میان تلاش و پاداش از بین میرود. وقتی که ثمره کار و ریسک فرد مستقیماً به او تعلق نگیرد، انگیزه درونی برای سختکوشی، نوآوری و ایجاد ارزش جدید کاهش مییابد. فرد بهجای آنکه برای بهتر کردن زندگی خود تلاش کند، به انتظار برای سهمیهای که دولت مرکزی تعیین میکند، مینشیند. این وضعیت باعث ظهور پدیده "سوارکار آزاد" (Free Rider) میشود، یعنی افرادی که کمترین تلاش را میکنند اما از کار سخت دیگران به یک اندازه بهره میبرند. این نوع رادیکالیسم نهایتاً به فرهنگ "مفتخوری" و رکود اقتصادی منجر میشود، چرا که هیچ کس انگیزهای برای تولید بیش از حد ضروری ندارد.
۲. سلب اختیار و افسردگی روانی
با تمرکز قدرت اقتصادی در دست دولت، مسئولیتهای کلیدی زندگی (مانند تأمین شغل، مسکن، و خدمات) از فرد سلب شده و به بوروکراسی مرکزی واگذار میشود. وقتی تصمیمات حیاتی و سرنوشتساز زندگی، نه بر اساس انتخابهای آزاد فردی، بلکه بر پایه برنامهریزیهای متمرکز صورت میگیرد، فرد حس میکند که کنترل کمی بر سرنوشت خود دارد. این فقدان خودمختاری و اختیار عمل، عاملی قدرتمند برای ایجاد "درماندگی آموختهشده" و افسردگی روانی است. فرد به جای حل مشکلات خود، به تماشای ناکامیهای دولت در تأمین نیازها نشسته و امید و هدفگذاری شخصی برایش بیمعنا میشود.
۳. بینظمی و آنارشی عملی
نظریهپردازان مکتب اتریشی، بهویژه لودویگ فون میزس، معتقدند که محاسبه اقتصادی در سوسیالیسم ناممکن است. دلیل آن فقدان مکانیسم قیمتهای آزاد است که تنها راه انتقال اطلاعات حیاتی درباره کمیابی منابع و ترجیحات مصرفکنندگان است. در نتیجه، برنامهریزی مرکزی به ناکامی، فساد گسترده و کمبودهای مزمن منجر میشود. وقتی سیستم اقتصادی-اجتماعی قادر به تأمین نیازهای اساسی نیست و آرمانهای برابری به نابرابریهای ناشی از فساد و قدرت سیاسی تبدیل میشوند، ناامیدی عمومی به سمت آنارشی اجتماعی و بینظمی عملی سوق پیدا میکند، چرا که نظام انگیزشی و اخلاقی جامعه از هم پاشیده است.
به طور خلاصه، مسیر رادیکالیسم سوسیالیستی، با وعده برابری و امنیت، عملاً فرد را از مقام فاعل مستقل و مسئول به یک ابژه وابسته و منفعل تبدیل میکند که نتیجه آن، توقف توسعه فردی و تولید ثروت اجتماعی است.
و این دقیقا مشکلیست که اروپا و آمریکا و ایران قبل از ۵۷ آن را داشتند، در پست های بعدی به یکی بودن ایران و آزادی میپردازیم.
نسل جوان در هر کشور و دورهای، نیروی محرک تحولات رادیکال است. این رادیکالیسم فکری امروز، به طور مشخص در دو مسیر کاملاً متضاد نمود پیدا میکند که تعیینکننده سرنوشت اقتصادی و روانی فرد و جامعه است: مسیر آزادی فردی در برابر مسیر وابستگی جمعی.
مسیر اول: اقتصاد اتریشی و آنارکوکاپیتالیسم (مسیر استقلال و رشد)
این مسیر، راهی را نشان میدهد که ستونهای اصلی آن، اقتصاد باز، مالکیت خصوصی مطلق، و دولت حداقلی/صفر است.
قبول مسئولیت به صورت «خود به خود»: رادیکالیسم مبتنی بر مکتب اتریشی و آنارکوکاپیتالیسم، اساساً بر کنش هدفمند انسانی (Praxeology) و مالکیت بر محصول کار تأکید دارد. در این سیستم، چون هیچ نهاد مرکزی یا دولت بزرگی برای تضمین شغل، درآمد و رفاه وجود ندارد، فرد چارهای جز پذیرش کامل مسئولیت زندگی خود ندارد. موفقیت و شکست او مستقیم و قاطعانه به ریسکپذیری، تلاش و نوآوری او وابسته است.
تکامل به سمت محافظهکاری در آزادی: برای فردی که به دنبال کاهش حضور دولت (یا حذف آن) است، تنها راه حفظ آزادی اقتصادی و دارایی شخصی، رعایت شدید اصل عدم تجاوز (Non-Aggression Principle - NAP) است. این امر او را ناگزیر به محافظهکاری اخلاقی و احتیاط در معاملات و تعاملات میکند، زیرا باید برای حفظ آزادی و داراییاش، مسئولیت دفاع از آنها را نیز بپذیرد. این مسیر، مسیری است به سوی اقتصاد پویا و ایجاد ثروت.
📉 رادیکالیسم سوسیالیستی: مسیری به سوی وابستگی و رکود فکری
مسیر دوم رادیکالیسم که به سمت ایدههای سوسیالیستی و کمونیستی گرایش دارد، بر لغو یا محدود کردن شدید مالکیت خصوصی و برنامهریزی متمرکز اقتصادی بنا شده است. این سیستم به جای افزایش استقلال، بهطور ناخواسته فرد را به سمت وابستگی اقتصادی، افسردگی و در نهایت بینظمی اجتماعی سوق میدهد.
۱. تضعیف مسئولیت فردی و ظهور «مفتخوری»
در یک سیستم سوسیالیستی که بر برابری نتیجه و توزیع متمرکز تأکید دارد، رابطه مستقیم میان تلاش و پاداش از بین میرود. وقتی که ثمره کار و ریسک فرد مستقیماً به او تعلق نگیرد، انگیزه درونی برای سختکوشی، نوآوری و ایجاد ارزش جدید کاهش مییابد. فرد بهجای آنکه برای بهتر کردن زندگی خود تلاش کند، به انتظار برای سهمیهای که دولت مرکزی تعیین میکند، مینشیند. این وضعیت باعث ظهور پدیده "سوارکار آزاد" (Free Rider) میشود، یعنی افرادی که کمترین تلاش را میکنند اما از کار سخت دیگران به یک اندازه بهره میبرند. این نوع رادیکالیسم نهایتاً به فرهنگ "مفتخوری" و رکود اقتصادی منجر میشود، چرا که هیچ کس انگیزهای برای تولید بیش از حد ضروری ندارد.
۲. سلب اختیار و افسردگی روانی
با تمرکز قدرت اقتصادی در دست دولت، مسئولیتهای کلیدی زندگی (مانند تأمین شغل، مسکن، و خدمات) از فرد سلب شده و به بوروکراسی مرکزی واگذار میشود. وقتی تصمیمات حیاتی و سرنوشتساز زندگی، نه بر اساس انتخابهای آزاد فردی، بلکه بر پایه برنامهریزیهای متمرکز صورت میگیرد، فرد حس میکند که کنترل کمی بر سرنوشت خود دارد. این فقدان خودمختاری و اختیار عمل، عاملی قدرتمند برای ایجاد "درماندگی آموختهشده" و افسردگی روانی است. فرد به جای حل مشکلات خود، به تماشای ناکامیهای دولت در تأمین نیازها نشسته و امید و هدفگذاری شخصی برایش بیمعنا میشود.
۳. بینظمی و آنارشی عملی
نظریهپردازان مکتب اتریشی، بهویژه لودویگ فون میزس، معتقدند که محاسبه اقتصادی در سوسیالیسم ناممکن است. دلیل آن فقدان مکانیسم قیمتهای آزاد است که تنها راه انتقال اطلاعات حیاتی درباره کمیابی منابع و ترجیحات مصرفکنندگان است. در نتیجه، برنامهریزی مرکزی به ناکامی، فساد گسترده و کمبودهای مزمن منجر میشود. وقتی سیستم اقتصادی-اجتماعی قادر به تأمین نیازهای اساسی نیست و آرمانهای برابری به نابرابریهای ناشی از فساد و قدرت سیاسی تبدیل میشوند، ناامیدی عمومی به سمت آنارشی اجتماعی و بینظمی عملی سوق پیدا میکند، چرا که نظام انگیزشی و اخلاقی جامعه از هم پاشیده است.
به طور خلاصه، مسیر رادیکالیسم سوسیالیستی، با وعده برابری و امنیت، عملاً فرد را از مقام فاعل مستقل و مسئول به یک ابژه وابسته و منفعل تبدیل میکند که نتیجه آن، توقف توسعه فردی و تولید ثروت اجتماعی است.
و این دقیقا مشکلیست که اروپا و آمریکا و ایران قبل از ۵۷ آن را داشتند، در پست های بعدی به یکی بودن ایران و آزادی میپردازیم.
❤10👍2😎2
بدیهیه که یه شبه نمیشه به اهداف رسید، یه شبه به هدف نمیرسیم، اما ستاره قطبیمون رو باید پیدا کنیم و به سمتش حرکت کنیم
👍13😎2
یه سر به کامیونیتی و صفحات مجازی کشورهای "دوست و همسایه" غربی ما بزنید، نسل جوونشون بدجور کمونیست شده، بدجور اینا سوسیالیست شدن!!
اینام اگه براشون کتاب رایگان از روتبارد و پیکاف ترجمه میکردن تو یوتیوب نسخه صوتیشو میذاشتن، سرطان بدخیم دولت پرستیشون متاستاز نمیکرد!
اینام اگه براشون کتاب رایگان از روتبارد و پیکاف ترجمه میکردن تو یوتیوب نسخه صوتیشو میذاشتن، سرطان بدخیم دولت پرستیشون متاستاز نمیکرد!
❤20👌3👍2