مجموعه پست های ورق زدنی
از "ناتمامیت عقل" تا "زوال عقل"
نقد الهیات شکاکیت و استبداد فرموله سازی
اینستاگرام لرن کست
از "ناتمامیت عقل" تا "زوال عقل"
نقد الهیات شکاکیت و استبداد فرموله سازی
اینستاگرام لرن کست
👍13💯4👎2
Learn Cast
کانت گفت این در واقع ذهن هست که تجربه رو وحدت میبخشه و توضیح میده خارج از ذهن ما فقط یک سری داده خام حسی پراکنده داریم.
یکی از نقطههای آغازینِ جدال بزرگ در فلسفهٔ شناخت، تصویر کانتی از رابطهٔ ذهن و واقعیت است. کانت معتقد بود آنچه ما «میشناسیم» حاصلِ دادههای خام حسی نیست؛ بلکه این دادهها در قالبهایی پیشینی—زمان، مکان و مقولات فاهمه—سازمان مییابند و به صورت «جهان تجربهشده» به ما عرضه میشوند. در این نگاه، ذهن نه چون آینهای منفعل، بلکه چون سازوکاری ساختاردهنده عمل میکند. نتیجه این است که آنچه ما با آن سروکار داریم «جهان برای ما»ست، نه «واقعیت فینفسه».
این تفسیر، در سطح پدیدارشناختی جذاب و حتی ضروری است؛ اما لغزش از آنجا آغاز میشود که قالبهای ذهنی، از ابزارهای تنظیم تجربه، به «شرط امکان خودِ حقیقت» ارتقا داده شوند. اگر ذهن، ساختار تجربه را تعیین میکند، آیا حقیقت چیزی جز محصول دستگاه مفهومی ماست؟ این مرحله همان جایی است که تمایز حیاتی «کشف» و «ابداع» کمرنگ میشود. رئالیستها دقیقاً بر همین نقطه دست میگذارند: حقیقت، پیش از هرگونه فرضیهٔ ذهنی و مستقل از هر نظام مفهومی، وجود دارد؛ ذهن ما نه معمار آن، بلکه کاشف آن است.
در این زمینه، کارِ کورت گودل معنایی فراتر از ریاضیات پیدا میکند. قضایای ناتمامیتِ او نشان میدهند که در هر نظام صوریِ کافیقدرتمند—حتی در ریاضیات، منسجمترین دستگاه شناختی بشر—گزارههایی وجود دارند که «صادقاند» اما «قابل اثبات» نیستند. این فاصلهٔ ساختاری میان «صدق» و «اثبات» پیامد فلسفی روشنی دارد: حقیقت به نظامهای نمادین و ذهنی ما مشروط نیست؛ حقیقت پیشاپیش وجود دارد و دستگاههای شناختی ما تنها میتوانند بخشی از آن را ثبت یا کشف کنند. گودل، ناخواسته، تیر خلاصی به هر نوع ساختگرایی معرفتی میزند: هیچ ذهنیتی، هیچ زبان و منطقی، نمیتواند حقیقت را «بسازد»، زیرا حقیقت همیشه فراتر از ابزارهای شناختیِ ما امتداد دارد.
پس اگر ذهن در تنظیم تجربه نقش دارد، این نقش بههیچوجه به معنای نقشآفرینی در هستیِ خودِ حقیقت نیست. شناخت انسانی، پروژهای برای ساختن جهان نیست؛ تلاش بیوقفهای برای تطبیق ذهن با جهانی است که مستقل از ما وجود دارد. جهان برای آنکه «باشد»، به ما نیازی ندارد؛ این ما هستیم که باید با فروتنی معرفتی، فهم خود را گامبهگام با آن هماهنگ کنیم.
این تصویر، به شکلی طبیعی با اصل بنیادین عینیتگرایی آین رند همسو میشود؛ اصلی که آن را با اصطلاح «تقدم وجود بر آگاهی» بیان میکند. عینیتگرایی تصریح میکند که واقعیت مستقل است و آگاهی انسان ابزاری برای تشخیص و شناسایی آن، نه نیرویی برای تعیین یا خلقش. از این منظر، نتیجهٔ گودل نه فقط با این اصل ناسازگار نیست، بلکه صورتبندی ریاضیِ آن را تقویت میکند: اگر حقیقت همیشه بیش از ظرفیت هر دستگاه مفهومی است، پس حقیقت تابع ذهن ما نیست، و آگاهی نمیتواند نقش آفرینندهٔ هستی را به خود نسبت دهد.
در اینجا ممکن است سوءتفاهمی پدید آید: اگر هیچ نظام صوریای کامل نیست، آیا این ناتمامیت به معنای ناتوانی عقل و فروپاشی امید به شناخت نیست؟ پاسخ، هم از سوی عینیتگرایی و هم از سوی گودل منفی است. عینیتگرایی هرگز ادعای «دانای کل بودن» ندارد، بلکه بر «کارآمدی و کفایت عقل» تأکید میکند. عقل انسان خطاناپذیر و نامحدود نیست، اما ابزاری واقعی و مؤثر برای کشف واقعیت است. گودل نیز ناتمامیت را نه به معنای «ناشناختنی بودن حقیقت»، بلکه به معنای «بینهایت بودن حقیقت» معرفی میکند. دانش انسانی بسته و نهایی نمیشود، اما همواره میتواند گستردهتر شود؛ این ناتمامیت راه شناخت را نمیبندد، بلکه آن را دائماً باز و پویا نگه میدارد.
از همین رو است که ناتمامیت گودل ضربهای قاطع به عقلگرایی افراطی دکارتی و کانتی نیز محسوب میشود—آن پروژهای که میکوشید جهان را تماماً از اصول ذهنی و پیشینی استخراج کند. گودل ثابت میکند هیچ سیستم بستهای، هرچقدر دقیق، توان محصور کردن حقیقت را ندارد. برای رسیدن به حقیقت باید از چارچوبها بیرون رفت و به خود واقعیت رجوع کرد. منطق و مفاهیم ذهنی ابزارند، اما موضوع و مادهٔ شناخت را واقعیت فراهم میکند.
در نهایت، جمعبندی چنین است: ذهن نقش دارد، اما نه نقش سازندهٔ جهان؛ نقش سازماندهندهٔ تجربه دارد. حقیقت مستقل است، پیشینی است، و بزرگتر از هر نظام فکری است. شناخت انسانی نه پروژهای خلاق، بلکه فرایندی کشفگرانه و بیانتهاست. و ناتمامیت گودل—برخلاف آنچه نسبیگرایان از آن برداشت میکنند—نه نشانهٔ ضعف عقل، بلکه گواهی است بر استقلال و عظمت حقیقت.
به این ترتیب، اصل عینیتگرایی بیش از پیش روشن میشود:
واقعیت به ذهن ما شکل نمیدهد؛ ذهن ما تلاش میکند خود را با واقعیت شکل دهد.
@Learn_Cast
این تفسیر، در سطح پدیدارشناختی جذاب و حتی ضروری است؛ اما لغزش از آنجا آغاز میشود که قالبهای ذهنی، از ابزارهای تنظیم تجربه، به «شرط امکان خودِ حقیقت» ارتقا داده شوند. اگر ذهن، ساختار تجربه را تعیین میکند، آیا حقیقت چیزی جز محصول دستگاه مفهومی ماست؟ این مرحله همان جایی است که تمایز حیاتی «کشف» و «ابداع» کمرنگ میشود. رئالیستها دقیقاً بر همین نقطه دست میگذارند: حقیقت، پیش از هرگونه فرضیهٔ ذهنی و مستقل از هر نظام مفهومی، وجود دارد؛ ذهن ما نه معمار آن، بلکه کاشف آن است.
در این زمینه، کارِ کورت گودل معنایی فراتر از ریاضیات پیدا میکند. قضایای ناتمامیتِ او نشان میدهند که در هر نظام صوریِ کافیقدرتمند—حتی در ریاضیات، منسجمترین دستگاه شناختی بشر—گزارههایی وجود دارند که «صادقاند» اما «قابل اثبات» نیستند. این فاصلهٔ ساختاری میان «صدق» و «اثبات» پیامد فلسفی روشنی دارد: حقیقت به نظامهای نمادین و ذهنی ما مشروط نیست؛ حقیقت پیشاپیش وجود دارد و دستگاههای شناختی ما تنها میتوانند بخشی از آن را ثبت یا کشف کنند. گودل، ناخواسته، تیر خلاصی به هر نوع ساختگرایی معرفتی میزند: هیچ ذهنیتی، هیچ زبان و منطقی، نمیتواند حقیقت را «بسازد»، زیرا حقیقت همیشه فراتر از ابزارهای شناختیِ ما امتداد دارد.
پس اگر ذهن در تنظیم تجربه نقش دارد، این نقش بههیچوجه به معنای نقشآفرینی در هستیِ خودِ حقیقت نیست. شناخت انسانی، پروژهای برای ساختن جهان نیست؛ تلاش بیوقفهای برای تطبیق ذهن با جهانی است که مستقل از ما وجود دارد. جهان برای آنکه «باشد»، به ما نیازی ندارد؛ این ما هستیم که باید با فروتنی معرفتی، فهم خود را گامبهگام با آن هماهنگ کنیم.
این تصویر، به شکلی طبیعی با اصل بنیادین عینیتگرایی آین رند همسو میشود؛ اصلی که آن را با اصطلاح «تقدم وجود بر آگاهی» بیان میکند. عینیتگرایی تصریح میکند که واقعیت مستقل است و آگاهی انسان ابزاری برای تشخیص و شناسایی آن، نه نیرویی برای تعیین یا خلقش. از این منظر، نتیجهٔ گودل نه فقط با این اصل ناسازگار نیست، بلکه صورتبندی ریاضیِ آن را تقویت میکند: اگر حقیقت همیشه بیش از ظرفیت هر دستگاه مفهومی است، پس حقیقت تابع ذهن ما نیست، و آگاهی نمیتواند نقش آفرینندهٔ هستی را به خود نسبت دهد.
در اینجا ممکن است سوءتفاهمی پدید آید: اگر هیچ نظام صوریای کامل نیست، آیا این ناتمامیت به معنای ناتوانی عقل و فروپاشی امید به شناخت نیست؟ پاسخ، هم از سوی عینیتگرایی و هم از سوی گودل منفی است. عینیتگرایی هرگز ادعای «دانای کل بودن» ندارد، بلکه بر «کارآمدی و کفایت عقل» تأکید میکند. عقل انسان خطاناپذیر و نامحدود نیست، اما ابزاری واقعی و مؤثر برای کشف واقعیت است. گودل نیز ناتمامیت را نه به معنای «ناشناختنی بودن حقیقت»، بلکه به معنای «بینهایت بودن حقیقت» معرفی میکند. دانش انسانی بسته و نهایی نمیشود، اما همواره میتواند گستردهتر شود؛ این ناتمامیت راه شناخت را نمیبندد، بلکه آن را دائماً باز و پویا نگه میدارد.
از همین رو است که ناتمامیت گودل ضربهای قاطع به عقلگرایی افراطی دکارتی و کانتی نیز محسوب میشود—آن پروژهای که میکوشید جهان را تماماً از اصول ذهنی و پیشینی استخراج کند. گودل ثابت میکند هیچ سیستم بستهای، هرچقدر دقیق، توان محصور کردن حقیقت را ندارد. برای رسیدن به حقیقت باید از چارچوبها بیرون رفت و به خود واقعیت رجوع کرد. منطق و مفاهیم ذهنی ابزارند، اما موضوع و مادهٔ شناخت را واقعیت فراهم میکند.
در نهایت، جمعبندی چنین است: ذهن نقش دارد، اما نه نقش سازندهٔ جهان؛ نقش سازماندهندهٔ تجربه دارد. حقیقت مستقل است، پیشینی است، و بزرگتر از هر نظام فکری است. شناخت انسانی نه پروژهای خلاق، بلکه فرایندی کشفگرانه و بیانتهاست. و ناتمامیت گودل—برخلاف آنچه نسبیگرایان از آن برداشت میکنند—نه نشانهٔ ضعف عقل، بلکه گواهی است بر استقلال و عظمت حقیقت.
به این ترتیب، اصل عینیتگرایی بیش از پیش روشن میشود:
واقعیت به ذهن ما شکل نمیدهد؛ ذهن ما تلاش میکند خود را با واقعیت شکل دهد.
@Learn_Cast
👍4👎3
خود مارکس اواخر زندگیش فهمیده بود چی گفته بوده مارکسیست نبوده
منتها هنوز مارکسیست داریم!
میگیم خود مارکس بعضی حرفای خودشو قبول نداشته میگن مرحوم گوه خورد، ما باید انقلاب انترناسیونال مارکسیستی لنینیستی انجام بدیم، جوگیرید، تو این جوگیر بودنتون یه ۶۰ - ۷۰ سالم اون وسط زندگی میکنید :)))
جدیدا هرچی هم نمیتونن جواب بدن یه برچسب راست افراطی میزنن کلا بحثو تموم میکنن
مارکس حتی علمی هم حرف نمیزد!
@Learn_Cast
منتها هنوز مارکسیست داریم!
میگیم خود مارکس بعضی حرفای خودشو قبول نداشته میگن مرحوم گوه خورد، ما باید انقلاب انترناسیونال مارکسیستی لنینیستی انجام بدیم، جوگیرید، تو این جوگیر بودنتون یه ۶۰ - ۷۰ سالم اون وسط زندگی میکنید :)))
جدیدا هرچی هم نمیتونن جواب بدن یه برچسب راست افراطی میزنن کلا بحثو تموم میکنن
مارکس حتی علمی هم حرف نمیزد!
@Learn_Cast
👍46❤13😁1🤣1
همه ما در مدرسه یک داستان خطی و شیرین یاد گرفتیم: «بشر از دوران تاریک و استبدادیِ ارباب-رعیتی شروع کرد، به پادشاهیهای مطلق رسید و در نهایت با ظهور دموکراسی، به اوج آزادی و تمدن دست یافت.» . اما هانس-هرمان هوپه در این اثر جنجالی، ترمز دستیِ این قطار را میکشد و میگوید: «دروغ است! تاریخِ دولت، داستانِ پیشرفت نیست؛ داستانِ سقوط است.».
در این فایل صوتی/متنی، هوپه با جراحی دقیقِ تاریخ و اقتصاد، نشان میدهد که چطور ما از یک "نظم طبیعی" به سمت یک "غارت همگانی" حرکت کردهایم. اگر فکر میکنید دموکراسی یعنی "حکومت مردم بر مردم"، آماده باشید تا تمام باورهایتان زیر و رو شود.
#جزئی_نگر
قسمت سوم
@Learn_cast
در این فایل صوتی/متنی، هوپه با جراحی دقیقِ تاریخ و اقتصاد، نشان میدهد که چطور ما از یک "نظم طبیعی" به سمت یک "غارت همگانی" حرکت کردهایم. اگر فکر میکنید دموکراسی یعنی "حکومت مردم بر مردم"، آماده باشید تا تمام باورهایتان زیر و رو شود.
#جزئی_نگر
قسمت سوم
@Learn_cast
💯8❤4👍4
آقا این سایت ما زودتر راه بیوفته کتابارو ترجمهشو بذاریم، از دهن داره میوفته :)
❤26🔥5😍3