Learn Cast – Telegram
Learn Cast
2.74K subscribers
134 photos
48 videos
28 files
136 links
سلام!
اینجا لرن کسته، جایی که قصد دارم به مطالبی بپردازم که کمتر کسی راجع بهش صحبت کرده و یا به کل مغفول مونده!

یوتیوب : https://www.youtube.com/@Learncast_fa
کست باکس: https://castbox.fm/vh/6617680
اسپاتیفای: https://open.spotify.com/show/3MExsm6sUwxHhV
Download Telegram
برای درک عمق فاجعه CBDC (ارز دیجیتال بانک مرکزی)، باید ابتدا یک مرزِ پُررنگ بین «پول دیجیتالِ فعلی» و «CBDC» بکشیم. بسیاری تصور می‌کنند چون همین حالا هم با اپلیکیشن‌های بانکی کارت می‌کشند، اتفاق جدیدی نیفتاده است؛ اما حقیقت این است که CBDC نه یک «پول جدید»، بلکه یک «ابزار نظارتی و کنترلیِ مطلق» است.
در ادامه، ابعاد این فاجعه را به زبانی ساده و منسجم بررسی می‌کنیم:
۱. پایان حریم خصوصی: کیف پولی از جنس شیشه
در سیستم فعلی، وقتی شما پول نقد خرج می‌کنید، هیچ‌کس نمی‌داند آن را کجا صرف کرده‌اید. حتی در خریدهای کارتی، بانک مرکزی به صورت لحظه‌ای و مستقیم سرکشی نمی‌کند. اما CBDC یعنی بانک مرکزی مستقیماً در کیف پول شما حضور دارد.
* عمق فاجعه: دولت و بانک مرکزی دقیقاً می‌بینند شما چه کتابی می‌خرید، به کدام خیریه کمک می‌کنید، چه دارویی مصرف می‌کنید و یا حتی در کدام کافه با چه کسی نشسته‌اید. این یعنی مرگِ کاملِ گمنامی در اقتصاد.
@Learn_Cast
32👍12👎1
۲. پولِ «برنامه‌پذیر»: وقتی پول برای شما تصمیم می‌گیرد!
ترسناک‌ترین ویژگی CBDC، «برنامه‌پذیری» (Programmability) است. یعنی بانک مرکزی می‌تواند برای پولی که در جیب شماست، «شرط» بگذارد.
* تاریخ انقضا: دولت می‌تواند بگوید این پول فقط تا پایان ماه اعتبار دارد تا شما را مجبور به خرج کردن و تحریک تقاضا کند (نابود کردن پس‌انداز).
* محدودیت مصرف: اگر برچسب «کربن» یا «سلامت» روی پول بخورد، ممکن است هنگام خرید گوشت قرمز یا بنزین، کارت شما پیام بدهد: «سهمیه این ماه شما تمام شده است».
۳. اهرم فشار سیاسی: کلیدِ خاموش و روشن کردنِ زندگی
در دنیای CBDC، اگر شما منتقد سیاست‌های دولت باشید یا در یک تجمع اعتراضی شرکت کنید، دولت نیازی به دادگاه و پاسگاه ندارد.
* عمق فاجعه: با یک کلیک، دسترسی شما به دارایی‌تان مسدود می‌شود. شما نه می‌توانید نان بخرید، نه کرایه تاکسی بدهید و نه دارو تهیه کنید. این یعنی تبدیلِ «حقِ مالکیت» به یک «امتیازِ دولتی» که هر لحظه ممکن است لغو شود. چیزی شبیه به «سیستم اعتبار اجتماعی» چین، اما در ابعاد بسیار پیشرفته‌تر.
۴. حذف بانک‌های تجاری و رقابت
در سیستم CBDC، بانک‌های خصوصی عملاً حذف یا به کارگزارانِ بی‌اختیارِ بانک مرکزی تبدیل می‌شوند. وقتی همه حساب‌ها مستقیماً نزد بانک مرکزی باشد، رقابت بانکی از بین می‌رود.
* نتیجه: بانک مرکزی قدرت مطلق پیدا می‌کند تا نرخ بهره را حتی به اعداد منفی برساند. یعنی به جای اینکه به پس‌انداز شما سود تعلق بگیرد، هر ماه مبلغی از حسابتان بابت «نگهداری پول» کسر می‌شود و شما راه فراری (مثل برداشت پول نقد) نخواهید داشت.
۵. مهندسی اجتماعی و رفتاری
CBDC ابزاری برای «اصلاح رفتار مردم» از نگاه دولت‌هاست. آن‌ها می‌توانند با جریمه‌ها و پاداش‌های لحظه‌ای دیجیتال، جامعه را به سمتی که می‌خواهند سوق دهند. پول دیگر وسیله‌ای برای مبادله نیست، بلکه «تِتر یا قلاده‌ای دیجیتال» است که طول آن را بانک مرکزی تعیین می‌کند.
جمع‌بندی: از «پول» به «اجازه‌نامه»
فاجعه اصلی اینجاست که CBDC ماهیت پول را تغییر می‌دهد. پول در دست ما همیشه نماد «آزادی و انتخاب» بوده است؛ اما CBDC آن را به یک «اجازه‌نامه» تبدیل می‌کند. شما دیگر صاحب دارایی‌تان نیستید، بلکه صرفاً اجازه دارید تحت شرایطی که قدرت مرکزی تعیین می‌کند، از آن استفاده کنید.
به زبان ساده: اگر پول نقد «آزادی» است، CBDC «کوپن‌های دیجیتالی» است که زندان‌بان صادر می‌کند.

@Learn_Cast
👍405🔥2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حق مردم این نیست، مردم بدونید چه بلایی قراره سرتون بیارن!
انحصار پول دستشونه دارن بدبختمون میکنن، دیگه انحصار خرج کردنشم دستشون باشه رسما برده‌ می‌شیم.
پس فردا سریع‌القلم و نیلی و باقی به ظاهر اقتصاددانان اومدن از مزایای CBDC براتون گفتن بدونید چه آشی‌ براتون پختن ...

@Learn_Cast
42👍17🔥2💔1🗿1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یوسف مسعود حصیرچین خیلی بهتر و مفصل تر از من CBDC رو شرح داده
موضوع خیلی عمیق تر و وحشتناک تره ...

تماشا در یوتیوب

@Learn_Cast
🔥32👍213👎1
بت شکنی مدرن:مقابله در برابر تطهیر هیولا


مغالطه‌ی تفکیکِ «روش» از «ماهیت» در اندیشه هگل


​متنی که در دفاع از هگل نگاشته شده، تلاشی است کلاسیک برای نجاتِ «پدرِ تمامیت‌خواهی مدرن» از طریقِ مقصر جلوه دادنِ شاگردان و شارحان. نویسنده با توسل به جزئیاتِ تاریخیِ کم‌اهمیت (مانند اینکه چه کسی اولین بار واژگان تز-آنتی‌تز-سنتز را به کار برد) سعی دارد از اصلِ ماجرا طفره رود. این نوع استدلال، نوعی «سپربلا قرار دادنِ تاریخ‌نگاری» است تا از پاسخگویی به ماهیتِ ویرانگرِ فلسفه هگل فرار کند.
​در ادامه، سه محور اصلیِ این دفاعیه را زیر تیغِ نقدِ عقلانی و آزادی‌خواهانه می‌بریم:


یک؛ بازی با کلمات برای نجاتِ «دیالکتیکِ جنون»

​متن با شور و شعف اعلام می‌کند که فرمول «تز-آنتی‌تز-سنتز» ابداعِ هگل نبوده و متعلق به یک استاد کانتی (شالیبائوس) است. پاسخ این است: چه اهمیتی دارد؟
​مشکلِ فلسفه هگل، برچسب‌هایی نیست که روی مفاهیم می‌چسبانیم؛ مشکل، ماهیتِ ضدِ عقلانیِ خودِ دیالکتیک است. چه آن را «تز-آنتی‌تز» بنامید و چه «نفیِ در نفی»، هگل کسی است که به جنگِ «قانونِ این‌همانی» (Law of Identity) رفت. او در منطقِ خود مدعی شد که «تضاد» موتورِ محرکِ واقعیت است و «الف» می‌تواند در عینِ حال «غیرِ الف» باشد تا به حقیقتی بالاتر برسد.
اینکه فرمول‌بندیِ ساده‌سازانه را به گردنِ دیگران بیندازیم، این واقعیت را تغییر نمی‌دهد که هگل، واقعیتِ عینی (Objective Reality) را قربانیِ یک فرآیندِ ذهنی و سیال کرد. او با انحلالِ منطقِ ارسطویی (که پایه و اساسِ درکِ واقعیت است)، زیربنایِ تمامِ ایدئولوژی‌هایی را ساخت که بعدها ادعا کردند حقیقت، نسبی است و بسته به «دوران» یا «طبقه» تغییر می‌کند. این دفاعیه، تنها پوسته‌ی ظاهری را نقد می‌کند تا زهرِ هسته‌ی مرکزی را پنهان سازد.


​دو؛ افسانه‌ی «دولتِ ارگانیک» به مثابه سنگرِ آزادی

​نویسنده ادعا می‌کند که مفهوم «دولت ارگانیک» هگل، سنگری در برابر توتالیتاریسم بوده و انگلس به همین دلیل به آن حمله کرده است. این ادعا، وارونه‌نماییِ کاملِ تاریخِ اندیشه است.
​«دولت ارگانیک» دقیقاً همان بسترِ تئوریکی است که فاشیسم و کمونیسم بر آن بنا شدند. وقتی جامعه را به مثابه یک «ارگانیسم» یا «بدن» و افراد را به مثابه «سلول‌های» این بدن در نظر می‌گیرید، عملاً حکمِ مرگِ «فردیت» را صادر کرده‌اید. در یک ارگانیسم، سلول به خودیِ خود حقِ حیات ندارد؛ ارزشِ آن تنها در خدمت به «کل» معنا می‌یابد.
دفاعیه متن مبنی بر اینکه «جهان ژرمنی» به معنای «پروس» نیست بلکه «تمدن غرب» است، یک ترفندِ معناییِ بیهوده است. مسئله جغرافیا نیست؛ مسئله «تقدس‌بخشی به قدرت» است. هگل دولت را (چه پروسی، چه غربی) تجلیِ «روح» و «خدا» می‌دانست. این عرفانی‌سازیِ قدرت، خطرناک‌ترین سلاحی است که تاکنون به دستِ دیکتاتورها داده شده است. فرقی نمی‌کند نامش را «امپراتوری» بگذاریم یا «دولتِ مدرن»؛ هرگاه نهادی سیاسی را دارای «روح» و «اراده‌ای فراتر از افراد» دانستیم، راه را برای بردگیِ انسان هموار کرده‌ایم.


سه؛ مارکس: فرزندِ خلف، نه فرزندِ ناخلف

​متن سعی دارد مارکس را به عنوانِ کسی معرفی کند که هگل را تحریف کرده است («ماشین انتزاعی مرگبار»). اما حقیقتِ تلخ این است که مارکس، منطقی‌ترین شاگردِ هگل بود. مارکس تنها کاری که کرد این بود که «روحِ سرگردانِ» هگل را از آسمانِ انتزاع به زمینِ اقتصاد آورد.
​هگل می‌گفت تاریخ، جبرِ حرکتِ «روح» است؛ مارکس گفت تاریخ، جبرِ حرکتِ «ابزار تولید» است. هر دو در یک نقطه مشترک‌اند: نفیِ عاملیتِ فردی و آزادی اراده. هر دو معتقدند که تاریخ، سناریویی از پیش نوشته شده است که افراد صرفاً بازیگرانِ ناآگاهِ آن هستند. تلاش برای جدا کردنِ هگل از مارکس، مثلِ تلاش برای جدا کردنِ ریشه از میوه است. مارکسیسم، میوه‌ی سمیِ درختی است که هگل با تبر زدن به ریشه‌ی «عقلِ فردی» و «حقوقِ مالکیت»، آن را کاشت.
​جمع‌بندی: خطرِ بازسازیِ بت
​این متن، نمونه‌ای از «آکادمیسمِ خنثی» است که با غرق شدن در جزئیاتِ کتاب‌شناختی، از دیدنِ فیلِ در اتاق عاجز است. مهم نیست شالیبائوس چه گفت یا هگل اهلِ سوآب بود یا پروس. مهم این است که فلسفه هگل، خردِ انسان را در پایِ محرابِ «دولت» و «تاریخ» قربانی می‌کند.
​تطهیر هگل به بهانه‌ی اینکه «مارکسیست‌ها او را بد فهمیده‌اند»، تنها یک نتیجه دارد: بازگرداندنِ مشروعیت به فلسفه‌ای که پدرِ معنویِ تمامِ اردوگاه‌های کار اجباری و دولت‌های رفاهِ توتالیتر در قرن بیستم بود. دفاع از «دولت ارگانیک» هگل، دفاع از قفسی است که میله‌هایش با اورادِ فلسفی تزیین شده است. آزادیخواهان واقعی، نه نیازی به «تز و آنتی‌تز» دارند و نه نیازی به «دولتِ ارگانیک»؛ آن‌ها تنها به «واقعیتِ عینی»، «منطقِ ارسطویی» و «حقوقِ طبیعیِ فرد» نیاز دارند—سه چیزی که هگل تمامِ عمرش را صرفِ تخریبِ آن‌ها کرد.
@Learn_Cast
16👍6
8💯2😁1
7😁1
5👍1😁1
Forwarded from مرتضی کاظمی
🔹
۱۰ یادداشت‌ درباره دین و
آزادی، عدالت و اقتصاد


در این ده یادداشت تلاش کردم مفهوم دین را در نسبتش با آزادی، عدالت و اقتصاد بازخوانی کنم؛ تلاشی برای فهم دوباره‌ی مفاهیمی که به نظر من ریشه در تجربه‌ی انسانی دارند نه در وحی و دین.

1️⃣ اسلام؛ پناهگاهی برای همه
از چپ‌های کمونیست تا
لیبرتارین‌های آنارکوکپیتالیست

2️⃣ آزادی و عدالت؛ فراتر از دین
تمایز میان مفاهیم انسانی و دینی

3️⃣ آزادی و عدالت، پیشادینی هستند
تأملی درباره‌ی ریشه‌های انسانیِ آزادی و عدالت

4️⃣ آیا پیامبر گفته‌اند قیمت‌ها دست خداست؟
بررسی نسبت روایت دینی با بازار و آزادی اقتصادی

5️⃣ اخلاق و اخلاقیات توسط دین تأسیس نشده
تبیین استقلال اخلاق از وحی و تجربه‌ی دینی

6️⃣ آزادی یعنی دستیابی به حقوق فردی در برابر قدرت و دولت
تعریف آزادی و پیوند آن با مفهوم حاکمیت حقوق

7️⃣ عدالت چیست؟ قاضی کیست و چگونه مستقل می‌شود؟
تبیین عدالت به‌عنوان سازوکار خودجوش اجتماعی

8️⃣ دین چیست؟
تعریف دین و تمایز آن با آیین‌ها و سنت‌های معنوی

9️⃣ نسبت دین با آزادی، عدالت و اقتصاد؛ بازگشت به حقوق
جمع‌بندی و ترسیم پیوند میان این سه مفهوم بنیادین

🔟 مصیبت‌های اقتصاد اسلامی؛
از سوسیالیسم بنی‌صدر تا اسلام بازارگرا
نقد ایده‌ی «اقتصاد اسلامی»
و بازخوانی جدایی علم و ایمان

✍️ مرتضی کاظمی
🗓 مهر ۱۴۰۴
🔗 https://news.1rj.ru/str/mortezakazemii
👍93
متنی که خواهید خواند، جوابیه‌ایست بر نقد های جناب آقای کاظمی بر نظریه دین و آزادی محمدعلی جنت‌خواه
17👎11👍1
شکنندگی آزادی در غیاب امر متعال؛

نقدی بر انگاره «حقوق پیشادینی» از منظر ثبات سیستم‌های صوری


چکیده
در گفتمان‌های نوین آزادی‌خواهی در ایران، جریانی با نمایندگی اندیشمندانی چون آقای کاظمی، تلاش می‌کند مفاهیمی نظیر آزادی، عدالت و مالکیت را به مثابه پدیده‌هایی «پیشادینی» و «برون‌دینی» صورت‌بندی کند. این رویکرد با هدف نجات آزادی از چنگال تفاسیر ایدئولوژیک و دولتیِ دین، به «حقوق طبیعی» و «تجربه بشری» پناه می‌برد. مقاله حاضر با اتکا به نظریه «سیستم‌های صوری» و قضایای ناتمامیت گودل، استدلال می‌کند که این تفکیک انتزاعی، اگرچه در ظاهر جذاب است، اما در عمل «سازه آزادی» را بر زمینی سست بنا می‌کند. استدلال اصلی این است که بدون یک «مبدأ آکسیوماتیک متعال» (دین)، هیچ سیستم حقوقی بشری نمی‌تواند «ثبات» (Consistency) خود را حفظ کند و ناگزیر برای بقا، به دامان «لویاتان» (دولت) خواهد لغزید.

مقدمه: بحران مبانی در دفاع از آزادی
​آقای کاظمی در سلسله یادداشت‌های اخیر خود، با هوشمندی به آسیب‌شناسی نسبت «دین و سیاست» پرداخته‌اند. ایشان با اشاره به سیالیت تفاسیر دینی و سوءاستفاده‌های تاریخی (از چپ‌های سوسیالیست تا راست‌های بازارگرا)، پیشنهاد می‌کنند که برای حفظ اصالت مفاهیمی چون آزادی و بازار، باید آن‌ها را از ساحت دین جدا کرد و به ریشه «انسانی» و «پیشادینی» آن‌ها بازگشت.
​این دغدغه، یعنی نگرانی از مصادره آزادی توسط قرائت‌های حکومتی، قابل درک و ستایش است. اما پرسش بنیادین اینجاست: آیا «حقوق طبیعی» یا «عقلانیت تکاملی» که ایشان به آن ارجاع می‌دهند، به تنهایی توانایی تضمین و حفاظت از آزادی در برابر اراده‌ی معطوف به قدرت را دارد؟ این مقاله می‌کوشد نشان دهد که آزادی بدون متافیزیکِ توحیدی، حکمِ جسمی بدون سیستم ایمنی را دارد که در نهایت مغلوب سرطانِ «دولت مدرن» خواهد شد.


۱. معمای گودل و ناپایداری سیستم‌های سکولار
​آقای کاظمی با ارجاع به جان لاک و هایک، آزادی را حقی طبیعی می‌دانند. اما از منظر منطق ریاضی و فلسفه سیستم‌ها، هر «سیستم صوری» (Formal System) که ساخته دست بشر باشد (مانند قراردادهای اجتماعی یا حقوق بشر سکولار)، طبق «قضایای ناتمامیت گودل»، نمی‌تواند سازگاری و ثبات خود را درون خودش اثبات کند.
​به بیان ساده‌تر، اگر ما خدا را از معادله آزادی حذف کنیم، چه کسی ضامن رعایت حقوق مالکیت است؟ پاسخ آقای کاظمی احتمالا «قانون» یا «وجدان جمعی» است. اما قانون را چه کسی می‌نویسد و اجرا می‌کند؟ «دولت». دولتی که در نظریه سیاسی لیبرتارینیسم، به دلیل انحصار در خشونت و پول، بزرگترین ناقض بالقوه حقوق مالکیت است.
​بنابراین، دیدگاه آقای کاظمی دچار یک دور باطل می‌شود: برای فرار از استبداد دینی، به حقوق طبیعی پناه می‌بریم، و برای اجرای حقوق طبیعی، به دولت قدرت می‌دهیم؛ و دولت (که در غیاب خدا، خود به بت تبدیل می‌شود) آزادی را می‌بلعد. تنها راه خروج از این بن‌بست، وجود یک «ناظر و ضامن بیرونی» (External Axiom) است که قدرت مطلق انسان و دولت را وتو کند. در اینجا دین نه به عنوان یک نهاد سرکوبگر، بلکه به عنوان تنها سیستم صوری باثبات برای محدود کردن قدرت (توحید) وارد می‌شود.

۲. مسئله «دست آخر» (End Game) و فروپاشی اخلاق تکاملی
​آقای کاظمی اخلاق و عدالت را محصول تکامل و همزیستی بشر می‌دانند. این دیدگاه در شرایط عادی و تعاملات روزمره (Repeated Games) کارآمد است. اما در نظریه بازی‌ها، چالش اصلی در «دست آخر» یا موقعیت‌های «تک‌مرحله‌ای» است.
​فرض کنید فردی (یا حاکمی) در موقعیتی قرار گیرد که بتواند با نقض حقوق مالکیت (دزدی، رانت، مصادره) سودی کلان ببرد، بدون آنکه توسط قانون یا جامعه مجازات شود (مثلاً در خفا یا با ابزار قدرت). در سیستم سکولار مورد نظر آقای کاظمی، هیچ منع منطقی برای این کار وجود ندارد؛ زیرا سود فرد در انجام آن است.
​دین با اصل موضوعه «معاد»، این حفره‌ی عظیم در نظریه بازی‌ها را پر می‌کند. معاد تضمین می‌کند که هیچ «دست آخری» وجود ندارد و نظارت دائمی است. بدون این اصل متافیزیکی، آزادی و حقوق مالکیت صرفاً قراردادهایی شکننده‌اند که به محض خاموش شدن دوربین‌ها یا ضعیف شدن پلیس، فرومی‌ریزند.

۳. اقتصاد: علم تخصیص منابع یا اخلاقِ نفیِ ربا؟
​آقای کاظمی به درستی نقدهای جدی بر «بانکداری اسلامی» فعلی وارد می‌کنند و اقتصاد را علم می‌دانند. اما ایشان غافلند که آنچه امروز به نام «علم اقتصاد متعارف» شناخته می‌شود، در بسیاری از موارد ابزار توجیهِ مداخلات دولت (کینزینیسم، خلق پول، تورم) است.
21👎14👍2👏1
​آقای کاظمی بانک را پدیده‌ای فرادینی می‌دانند، اما نظریه سیستم‌های صوری نشان می‌دهد که «پول» و «بانکداری مرکزی» ابزارهای مدرن شیطان (دولت مداخله‌گر) برای نقض مالکیت خصوصی از طریق تورم هستند. اسلام با حکم صریح «حرمت ربا» (که در قرائت مدرن به معنای ممنوعیت خلق پول بدون پشتوانه و تورم است)، دقیق‌ترین دفاع علمی را از حقوق مالکیت ارائه می‌دهد.
​جدا کردن اقتصاد از این حکمِ الهی، به معنای سپردن اقتصاد به دست تکنوکرات‌هایی است که با فرمول‌های پیچیده، دست در جیب مردم می‌کنند. اقتصاد اسلامیِ واقعی، تلاش برای اختراع منحنی عرضه و تقاضای جدید نیست؛ بلکه تلاش برای حذف «متغیر دولت» و «پول فیات» از اقتصاد است؛ کاری که لیبرالیسم سکولار در انجام آن ناتوان بوده است.

​۴. تاریخ‌مندی در برابر عینیت‌گرایی (Objectivity)
​آقای کاظمی با تشکیک در اسناد تاریخی (مانند حدیث قیمت‌گذاری) سعی می‌کنند استنادات دینی بازارگرایان را بی‌اعتبار کنند. این رویکرد، گرفتار نوعی «تاریخ‌زدگی» است. در نظریه سیستم‌های صوری، اعتبار یک گزاره (مانند: قیمت‌گذاری توسط دولت حرام است) نه صرفاً از سند تاریخی آن، بلکه از «سازگاری» (Consistency) آن با کل سیستم ناشی می‌شود.
​اگر ما آزادی را به عنوان «عدم تجاوز به حقوق مالکیت» تعریف کنیم، گزاره‌ی دینی «قیمت‌ها دست خداست» یک گزاره‌ی آکسیوماتیک و صحیح است، فارغ از اینکه ابن‌هشام آن را در چه سالی ثبت کرده باشد. این گزاره با ذات آزادی سازگار است و سیستم را کامل می‌کند. دین در اینجا منبعی از «حقیقت عینی» است که گزاره‌های صحیح حقوقی را ارائه می‌دهد، نه صرفاً مجموعه‌ای از داستان‌های تاریخی مشکوک.

نتیجه‌گیری: اسلام؛ تنها پناهگاه آنارکو-کاپیتالیسم
​آقای کاظمی در تلاش برای نجات آزادی، ناخواسته ستون فقرات آن را می‌شکنند. ایشان با تقلیل مفاهیم بنیادین به «امور پیشادینی»، آن‌ها را از پشتیبانیِ مطلقِ امر متعال محروم می‌کنند. تاریخ غرب نشان داده است که سکولاریسم و اومانیسم، اگرچه با شعار آزادی آغاز شدند، اما در نهایت به «دولت‌های رفاه» و بوروکراسی‌های عظیمی ختم شدند که بر تمام شئون زندگی انسان مسلط‌اند.
​برخلاف پندار آقای کاظمی، اسلام (در قرائت خالص و غیردولتی‌اش) پناهگاه کمونیست‌ها نیست؛ چرا که اصول آن (توحید و مالکیت خصوصی) ذاتاً با اشتراکی‌سازی در تضاد است. اما اسلام، اگر به مثابه یک «سیستم صوری حقوق مالکیت» فهمیده شود، تنها پناهگاه امن و نفوذناپذیر برای آزادی‌خواهان و لیبرتارین‌هاست. زیرا تنها در این سیستم است که قدرتِ دولت، نه با قانونِ دست‌نویسِ بشر، بلکه با حکمِ تغییرناپذیرِ خداوند محدود و وتو می‌شود.
​آزادی بدون خدا، آزادی در قفس دولت است؛ حتی اگر میله‌های این قفس را با واژگان زیبای «حقوق طبیعی» رنگ‌آمیزی کنیم.

@Learn_Cast
34👎22👍6🔥1
حالا اول بخون، بعد دیسلایک بزن :)
🤣29👎52😁1
دو دقیقه‌ای کل متنو خوندی؟
😁284👍3
آنلاینم هستی نشستی تو چنل من، پیگیریتو تحسین می‌کنم
🤣27🥰3👏1
👍12👎7🤣2
👏2
👎13👍7🤣41
Liberty 🍃new idea
عنوان مقاله: فروریزی اسطورۀ اکسیوم الهی: نقدی ریشه‌ای بر ادعای ضرورت دین برای ثبات حقوق و اخلاق
فروپاشی یک نقد مصنوعی: گواهی بر سطحی‌نگری و سوءتفاهم مطلق

چکیده
نقدی که ارائه شده، با عنوان مقاله‌مانند و ساختار مکانیکی‌اش، به وضوح بوی تولید هوش مصنوعی می‌دهد – همان چیزی که خودش را لو می‌دهد. این متن نه تنها استدلال اصلی را درک نکرده، بلکه در سطحی‌ترین شکل ممکن به آن حمله کرده: امر متعال را به کلی نادیده گرفته، توحید را تحریف کرده، و با مغالطه‌های پیش‌پاافتاده سعی در رد چیزی دارد که حتی نفهمیده چیست. این «نقد» نه چالش، بلکه بهترین دلیل بر شکنندگی اومانیسم سکولار است – ایدئولوژی‌ای که حتی با کمک ماشین هم نمی‌تواند عمق یک استدلال متافیزیکی را بفهمد.


ماشین حرف می‌زند، اما نمی‌فهمد
این نقد، با فرمت مقاله‌ای خشک و عنوان‌های از پیش ساخته‌شده، انگار مستقیم از خروجی یک مدل زبانی بیرون آمده – و این خودش همه چیز را توضیح می‌دهد. نویسنده‌اش (یا تولیدکننده‌اش) ظاهراً متن اولیه را کپی-پیست کرده، اما حتی یک جمله کلیدی را فهم نکرده. من گفتم آزادی و مالکیت حقایقی شهودی‌اند که بدون پشتوانه متعال، به قراردادهای شکننده تبدیل می‌شوند و قدرت آن‌ها را نابود می‌کند. ختم نبوت برای همین است: هیچ‌کس ادعای برتری نکند. اما این نقد، با چشمان بسته (یا الگوریتم کور)، همه را وارونه دیده و چیزی ساخته که پر از سوءتفاهم سطحی است. این نه نقد واقعی، بلکه خروجی ماشینی است که عمق متافیزیک را نمی‌فهمد.

توحید را نفهمیدی، چون در چارچوب سکولار جا نمی‌گیرد
با افتخار میان «خدای فلسفی» و «خدای دینی» تفکیک کردی و هر دو را رد کردی – انگار کشف بزرگی کرده‌ای. اما این دقیقاً نشان می‌دهد الفبای توحید اسلامی را هم نمی‌دانی. خدا در اسلام همزمان متعال‌ترین واجب‌الوجود است و صفات فعل دارد که امر و نهی می‌کند، بدون اینکه انسان‌وار یا شرک‌آلود باشد. این توحید ناب است، نه فرافکنی روانی.
حتی نفهمیدی که متن اولیه دقیقاً علیه ادعاهای بشری بود – علیه هر ایدئولوژی انسانی که خودش را کامل بداند. اما تو، در ساده‌ترین سطح، خدا را به دو دسته تقسیم کردی و رد کردی، در حالی که توحید فراتر از این دوگانه‌های پیش‌پاافتاده است. این نقد ماشین‌وار، فقط ناتوانی در فهم متافیزیک واقعی را نشان می‌دهد.

اخلاق تکاملی؟ همان بهانه قدیمی برای توجیه دیکتاتوری
گفتی اخلاق و مالکیت فقط محصول تکامل و تجربه‌اند، و دین تأییدکننده ساده. باز هم سطحی‌ترین برداشت ممکن! متن اولیه گفت این اخلاق شهودی است، اما بدون امر متعال، در موقعیت قدرت فرومی‌پاشد – همان چیزی که تاریخ سکولاریسم پر از آن است: انقلاب‌ها و ایدئولوژی‌هایی که با «تکامل عقلانی» شروع شدند و به استبداد ختم گردیدند.
حدیث تکمیل مکارم اخلاق را هم نفهمیدی: تکمیل یعنی تضمین پایدار، نه تأیید گذرا. بدون معاد، قدرتمندان همیشه نقض می‌کنند. تو با «خرد جمعی» خیال حفظ آزادی داری – همان توهمی که غرب را به غول‌های بوروکراتیک رساند. این نقد، فقط تکرار دور باطل سکولار است، بدون اینکه عمق هشدار را بفهمد.

نابرابری را بهانه کردی تا برابری واقعی را انکار کنی
نابرابری طبیعی را آوردی و کرامت ذاتی را سازه ذهنی خواندی. نفهمیدی که متن اولیه دقیقاً برابری در برابر متعال را گفت: همه، با همه تفاوت‌ها، برابرند چون ختم نبوت برتری را بسته. این برابری واقعی است، نه سازه‌های اومانیستی که همیشه تحریف می‌شوند.

سیره امام علی را سطحی خواندی، عمقش را ندیدی
سیره امام علی را «دولت کلاسیک» با مالیات اجباری نامیدی – واقعاً با همین سطح از برداشت چنل زدی؟ امام علیه اقتدارگرایی قیام کرد، بیت‌المال را برای عدالت واقعی توزیع کرد، زکات را حق الله دانست. متن اولیه گفت اسلام قدرت را با احکام تغییرناپذیر محدود می‌کند، نه دولت نامحدود می‌سازد. حدیث ضرورت امیر هم برای نظم عادلانه است، نه لویاتان. این تفسیر سطحی، فقط ناتوانی در دیدن تفاوت را نشان می‌دهد.
علاوه بر همه اینها، در کدام دولت مدرنی، "حاکم" با اسلحه روز دوره خودش کشته شده است؟

گودل را هم سطحی فهمیدی
گفتی همه سیستم‌ها ناتمام‌اند، پس برابر. نفهمیدی گودل برای سیستم‌های بسته انسانی است. دین اکسیوم‌هایش را از منبع غیربشری می‌گیرد – دقیقاً خارج از محدودیت گودل. جابجایی به متعال، راه‌حل است. تو فقط نقطه توقف را جابجا کردی و فکر کردی نقد کردی.

نقدی که از ماشین آمد و در سطح ماند
این نقد، با ساختار مصنوعی‌اش، از اساس نفهمید چه گفتم: امر متعال تنها ضامن برابری و محدودیت قدرت است. سکولاریسم تو، حتی با کمک هوش مصنوعی، به همان فروپاشی ختم می‌شود که هشدار دادم. آزادی بدون توحید توهم است – و این خروجی ماشینی، بهترین اثباتش است.

#هوش_مصنوعی_هرگز_نفهمید.

@Learn_Cast
18👎18👍4😁1
👎13👍9👏1