فلسفۀ مواجهه – Telegram
فلسفۀ مواجهه
3.07K subscribers
118 photos
25 videos
82 files
83 links
«هیچکس تا به حال درنیافته که بدن، بی‌آن‌که ذهن به آن تعیٌن ببخشد، قادر به چه چیزی است»
اسپینوزا، «اخلاق»
.
.
.
«هنوز ندیده‌ایم آن‌گاه که انبوه خلق گرد هم آید چه چیز ممکن می‌‌شود»
هارت و نگری، «اسمبلی»


instagram.com/foad.habibi
Download Telegram
چرا ماکیاولی، چرا باز هم ماکیاولی،
چرا الی‌الابد ماکیاولی؟



بی‌آن‌که طفره بروم یا خود را به زحمت طرح مقدمات دچار کنم، خیلی ساده و سرراست می‌پرسم: به‌راستی چه نیازی به خواندن متون کلاسیک فلسفی و سیاسی است؟ یا، به تعبیر دیگر، آیا خواندن متونی از سده‌های پیشین چیزی بیش از مشغولیتی روشنفکرانه و خاص آکادمیسین‌ها و علاقه‌مندان حرفه‌ای این حوزه‌هاست؟ یا، بازهم، به عبارت دیگر، آیا متون و اندیشه‌هایی متعلق به دوران، جوامع و زمانه‌هایی گاه بشدت بعید می‌تواند ما را خطاب قرار دهد و در فهم زمانه و جامعه‌ای بی‌شک صدچندان پیچیده‌تر یاریمان کند؟

گمان می‌کنم یکی از رسالت‌های هر خوانش جدیدی نشان دادن ضرورت، اعتبار، اهمیت، نقش و اثرات ابدی این دست متون در اتصال معاصر است. اما، درواقع، مسئله نه توضیح علل انتخاب یا علاقه‌ای سوبژکتیو از سوی ما، که ترسیم مختصات کشش، نیرو و ظرفیتی است که این دست آثار به صورت ابژکتیو از آن برخوردارند و تو را، خواه‌ناخواه، در میدان مغناطیسی خود گرفتار می‌کنند. مگر می‌شود «گفتار در بندگی خودخواسته» دو‌ لا بوئسی را خواند و شگفت‌زده نشد از لزوم تأمل دائمی نه صرفن به پاسخ‌های وی، که بیش از آن به پرسشی که وی تا ابد پیش‌رویمان مطرح می‌کند؟ مگر می‌شود «رساله‌ی سیاسی» اسپینوزا را خواند و از کنار تنش رفع‌ناشدنی بندگی/آزادی در بطن هر فرمی، هر جنبشی و هر کرداری در سطح اجتماع به‌راحتی گذشت؟ و مگر می‌توان «شهریار» را خواند و در حیرت نشد از دامنه‌ی گسترده‌ی پیچیدگی‌ها و رموز نه‌تنها سیاست کلان، که ریزترین و پراکنده‌ترین وجوه عاطفی، اخلاقی و اجتماعی سیاست خرد؟

بدین‌سان، نه‌تنها خوانش کلاسیک‌های عصر مدرن ضروری می‌نماید، نه‌تنها این کار را نمی‌توان به نوعی دغدغه‌ی آکادمیک و روشنفکرانه فروکاست، بلکه این دست آثار را هرگز نمی‌توان کلاسیک، قدیمی و بعید خواند. چراکه موتوری ابدی در دل چنین آثاری در کار است که مدام آن‌ها را پیش می‌راند و هر گاه که می‌خواهیم به فراسویشان برویم، درمی‌یابیم که چند گامی از ما پیشی گرفته‌اند. این همان نیروی مرموز و سحرآمیزی است که لویی آلتوسر در اشاره به آثار ماکیاولی از آن سخن می‌گفت، نوعی آشنایی غریب، بدنی از اندیشه‌های اسرارآمیز، پرکشش، تسخیرکننده، نافذ، حیرت‌انگیز و، سرانجام، برآشوبنده. پس، در نهایت، نه‌تنها خبری از رفع پیچیدگی‌ها و سرگشتگی‌ها نیست، که قرار است با سهولت و بداهت وداع کنیم. تازه شاید در این صورت بتوان امید بست که خوانندگان خوب چنین آثاری می‌توان شد.

و، بیش و پیش از همه، چنین مدعایی در خصوص ماکیاولی صدق می‌کند، که همه‌چیز به او برمی‌گردد، که لحظه‌ی ابدی تأسیس هر فهمی از قدرت در مقام نسبتی است که از پایین هستی را تقویم می‌کند، که نقطه چرخشی ابدی در گشودن باب تفکر - عملی است که بر ایجابیت هستی پیوسته مهر تأیید می‌زند، که غایت درون‌ماندگار و ابدی هر جنبشی است که حتی در تاریک‌ترین اعصار به رهایی از بربریت و برآمدن شهریار نو فراخوان می‌دهد، که موضعی ابدی است که «بر بارقه‌ی امید می‌دمد» زیرا ریشه‌ها را دریافته است و از همین‌رو او را نمی‌توان خواند جز با رجعت به ریشه‌ها: مخاطب - شدن، خواننده‌ی خوب - شدن، ماکیاولین - شدن.

از همین‌رو بود که لویی آلتوسر در خطابه‌ی «تنهایی ماکیاولی» به‌زیبایی گفت: «نه تنها شارحان، بل خوانندگان معمولی نیز، می‏توانند بر این امر شهادت بدهند. حتا امروز، هر کسی که لای صفحات شهریار یا  گفتارها را باز کند، متونی که حال 450 سال از عمرشان سپری شده است، به عبارتی، گرفتار آن چیزی می‏شود که فروید نوعی آشنایی غریب، بعدی اسرارآمیز (Unheimlichkeit)، می‏خواند. بی‏آن‏که بدانیم چرا، خود را مخاطب این متون قدیمی می‏یابیم، تو گویی متونی از روزگار خودمان باشند، گرفتارمان می‏سازند انگار، به معنایی، برای ما نوشته شده‏اند، و به ما چیزی را می‏گویند که مستقیماً به ما مربوط می‏شود، بی‏آن‏که دقیقاً بدانیم چرا. دی سانتیس در سده‌ی نوزدهم به این احساس غریب اشاره داشت، وقتی درباره‌ی ماکیاولی گفت که "او ما را در شگفتی فرو می‏برد، و اندیشناک رهایمان می‏سازد". چرا چنین تسخیرشدنی؟ چرا چنین در شگفت‏شدنی؟ چرا چنین اندیشناک؟ زیرا تفکر وی، به‏رغم خواست ما، به درونمان نفوذ می‏کند. چرا چنین اندیشناک؟ زیرا این تفکر تنها به شرطی می‏تواند به درونمان نفوذ یابد که آنچه را بدان فکر می‏کنیم مشوش سازد و ما را در شگفتی فرو ببرد. در مقام تفکری که قرابتی بی‏نهایت با ما دارد، و با این حال هرگز با آن برخورد نداشته‏ایم، تفکری که واجد چنان قدرت شگفتی بر ماست که غرق در حیرتمان می‌سازد.»   


 @MSandUS
Audio
فایل‌های صوتی درس‌گفتارِ
«خوانشی دیگر از شهریار ماکیاولی»
فؤاد حبیبی

تابستان ۱۴۰۰
آکادمی هنر شمسه

جلسه‌ی اول (۱)

@MSandUS
Audio
فایل‌های صوتی درس‌گفتارِ
«خوانشی دیگر از شهریار ماکیاولی»
فؤاد حبیبی

تابستان ۱۴۰۰
آکادمی هنر شمسه

جلسه‌ی دوم (۲)

@MSandUS
Audio
فایل‌های صوتی درس‌گفتارِ
«خوانشی دیگر از شهریار ماکیاولی»
فؤاد حبیبی

تابستان ۱۴۰۰
آکادمی هنر شمسه

جلسه‌ی سوم (۳)

@MSandUS
Audio
فایل‌های صوتی درس‌گفتارِ
«خوانشی دیگر از شهریار ماکیاولی»
فؤاد حبیبی

تابستان ۱۴۰۰
آکادمی هنر شمسه

جلسه‌ی چهارم و پایانی (۴)

@MSandUS
تزهای آنتی فاشیستی - 3.pdf
147.5 KB
تزهای آنتی‌فاشیستی (۳):
میم مثل میکروفاشیسم: چگونه سالی نو بیافرینیم؟



سال نو مبارک! بیایید برای هم بهترین‌ها را آرزو کنیم، زیباترین پیام‌ها را جست‌وجو و برای هم ارسال کنیم، عکس گلی، سبزه‌ای، درختی چیزی هم اگر باشد چه بهتر. ما که بهترین تقویم کل جهان را به لطف همان اصل بنیادیِ «هنر نزد ایرانیان و بس» داریم، بیایید در تکراری‌ترین صورت‌های مختلف بی‌سابقه‌ترین محتواهای ممکن را جا کنیم. چه ایرادی دارد که دیدوبازدید می‌رویم، حتی عالی است، اما دستکم «خلاق» باشیم و در عوض راه‌اندازی دستگاه تفتیش عقاید و علایق، سرمان توی کار خودمان باشد، خب یکی از مهمترین خوبی‌های گوشی‌های هوشمند همین است دیگر. راستی، در خود شبکه‌های اجتماعی انبوهی از اساتید و متخصصان نحوۀ تبریک گفتن سال نو، طرح پرسش‌وپاسخ‌های مطلوب و بی‌پاسخ گذاشتن پرسش‌های نامطلوب در ایام عید و سرانجام شیوۀ کهن برگزاری روز سیزده‌بدر، به‌شدت در حال تولید محتوا هستند تا ما فهمی به دست آریم و از این ایام به غفلت نگذریم. دوستان، هرچند متأسفانه جشن طولانی نوروز به پایان رسیده، اما خبر خوبی داریم، کل سال برای ادامۀ همین کارها فرصت هست.


@MSandUS
@chaosmotics
'

انجمن علمی- دانشجویی گروه جامعه‌شناسی برگزار می‌کند:

کارگاه پژوهشی «نمایش، نقد و تحلیل فیلم: ویپلش (۲۰۱۴)»

🎤 سخنرانان: دکتر علی سلحشور و دکتر فؤاد حبیبی

📆 تاریخ : چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴
ساعت: ۱۵:۰۰ تا ۱۹:۰۰
🏫 مکان: تالار فردوسی دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی

@MSandUS
@salahshoorali
@uoksociology
تزهای آنتی فاشیستی - 4.pdf
217.6 KB
تزهای آنتی‌فاشیستی (۴):
در باب کین‌توزی: چرا پیشگیری بهتر از درمان است؟



از نظر نیچه و اسپینوزا معمای بنیادین سیاست و اخلاق همین است: چرا انسان‌ها واکنش‌ها را با کنش‌ها خلط می‌کنند؟ یا به بیان اسپینوزا در رسالۀ الاهیاتی ـ سیاسی: چرا آدمیان در راه بردگی خود با چنان حمیّتی جان‌فشانی می‌کنند که گویی در راه آزادیشان می‌جنگند؟ چرا فرمانبری خود را نوعی فرمانروایی پرشور تلقی می‌کنند؟ کین‌توزی پاسخی است به این پرسش. اگر بتوان هر مؤلفه‌ای را از فاشیسم در حکم مؤلفه‌ای صرفا تاریخی جدا کرد (خوشبختانه همه این را دیگر می‌دانیم که لازم نیست حتما آشویتس را اداره کنید تا فاشیست باشید)، تنها یک مؤلفه هست که جداکردنش از فاشیسم ناممکن است: کین‌توزی. فاشیسم تمام تسلیحات خود را حول این دژ مرکزی برپا می‌کند. این دژی است برای نیروهایی که ناتوانی، کینه، حسادت و شور به بردگی خود را همچون قسمی کنش رهایی‌بخش تبلیغ می‌کنند. معیار ساده است: یک فاشیست کین‌توز بیش از هر چیز به حذف و امحای رقیب اهمیت می‌دهد. این هیچ ربطی به محتواهای سیاسی ـ فرهنگی ندارد.


@MSandUS
@chaosmotics
Forwarded from Bidar
درسگفتار (حضوری، آنلاین و آفلاین)
عطش امحا؛ درآمدی بر شتاب‌گرایی
به‌هدایت محمد جواد سیدی
روزهای سه‌شنبه‌ ۱۶ تا ۱۸ ( ۸ جلسه)
شروع دوره: ۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۴

درست در دورانی که فلسفه‌های فرانسوی در آستانه‌ی تصرف‌شدن توسط آکادمی‌های انگلو-امریکن، و در حال مسخ در چنبره‌ی «چرخش زبانی» و «تفاوت فرهنگی» به سلیقه‌ی کاپیتالیسم متأخر بودند، فیلسوفی دیوانه، از سنخ نیچه و باتای،تنها تک‌نگاری خود را نوشت و چند سال بعد برای همیشه از آکادمی کناره گرفت: نیک لند، بنیانگذار آنچه شتاب‌گرایی خوانده شد، کار خود را با متنی جنون‌آمیز به نام «عطش امحا: باتای و نیهیلیسم زهرآگین» آغاز کرد تا از همان ابتدا نشان دهد که فلسفه‌ی معاصر چگونه می‌تواند خود واقعیت را در ژرفای شیزوئیدی آن لمس کند.

اطلاعات بیشتر👇
https://news.1rj.ru/str/bidarcourses/832
Audio
سخنرانی دکتر علی سلحشور در «کارگاه نمایش، نقد و تحلیل فیلم برف‌شکن (2013)».
سه‌شنبه ۲۱ اسفند، ۱۴۰۳،
دانشگاه کردستان.


@MSandUS
@salahshoorali
@uoksociology
Audio
سخنرانی فؤاد حبیبی در
«کارگاه نمایش، نقد و تحلیل فیلم برف‌شکن (2013)».
سه‌شنبه ۲۱ اسفند، ۱۴۰۳،
دانشگاه کردستان.


@MSandUS
@salahshoorali
@uoksociology
ــــ لحظۀ معلمی ــــ
 
اثر معلم ابدی است؛ او هرگز نمی‌تواند دریابد که اثرش کجا پایان می‌یابد.
ــ هنری آدامز

 


   بگذارید راستش را بگویم! همیشه از تبریک گفتن و شنیدن‌های آیینی بدم آمده است. حتی تهنیت ایامِ به‌راستی درخور یادآوری و ستایش نیز برای‌ام ناخوشایند بوده و هست. بنابراین، بهتر است به جای این کار نظرم را دربارۀ روز معلم بیان کنم. من از بهمن 1387 رسماً «نقش» معلمی را ایفا کرده‌ام. طی این سال‌ها همیشه سعی کرده‌ام هرچه را که می‌دانم آموزش دهم و فرایند یادگیری نه انتقال منفعلانۀ اطلاعات، که تمرین افزایش توانمندی فکری و تحلیلی باشد. بی هرگونه اغراق، بسیاری از فوت‌وفن‌های تدریس را نه در کتب و کارگاه‌های آموزشی، بلکه به مرور طی خود فرایند آموزش آموخته‌ام. گرچه امتناع از انقیاد و بندگی و عشق به حریت اصل اول و همیشگی زندگی، فعالیت و دغدغه‌های فکری‌ام بوده، اما طی خود آموزش بود که آموختم چه اندازه آزادگی، پرسشگری و نقادی شرط بدل شدن به فراگیرها/انسان‌هایی تواماً اندیشمند و کنشگر نیز هست.

   اما آیا نوعی تقلیل‌گرایی در فرایند آموزش همواره در کار نیست؟ آیا خود همین تأکید بر عقلانیت، آگاهی و تفکر، سبب نمی‌شود نقش بی‌بدیل عواطف و تخیل را در آموزش نادیده بگیریم؟ اسپینوزا به ما آموخت که تا چه پایه می‌باید تمامی ویژگی‌های بشری را ارج بگذاریم و بازبشناسیم. به لطف معلمان و دانشجویانم آموختم که تخیل، احساسات و پیوندهای اشتدادی عاطفی پیش‌تر، و چه‌بسا بیش‌تر، از ایده‌ها ما را در مسیر شناخت پیش می‌برد: مودت، محبت، و حتی قسمی عشق جمعی. آموزش تنها به شرطی ممکن و عملی می‌شود که اسمبلاژی، یعنی مجموعه‌ای گشوده و همواره در حل شدن، از عناصری گرد هم آیند که در نهایت دوستی و رفاقت بی‌دریغ نقش معلمی را برای یکدیگر بازی کنند. و شکل‌گیری چنین فلات‌هایی که اتصالات مولد را سامان می‌دهد، سیلان‌های میل را در هم می‌آمیزد و شدت می‌بخشد، و ما را به آموختن، خردمندی و توانمندی هرچه بیش‌تر راه می‌برد، فقط‌وفقط به مدد انبوه خلق ـ شدن‌هایی ممکن می‌شود که به عوض بسنده کردن به تبریک گفتن روز معلم، در کنار هم و با هم، پیوسته و همه‌جا، می‌آموزند و آموزش می‌دهند.

   معلم برای من چنین چیزی است. نه سوژه‌ای پیشینی یا متعالی، موجودی فرابشری و نیازمند ستایش‌های اغراق‌آمیز و موهوم، بلکه خود فرایندها، اسمبلاژها و سیلان‌هایی همواره پیشاپیش موجود و در جریان که خودشان مولد سوژگی‌اند، که پرسشگری، نقادی و کنشگری را در هزاران فلات به جریان درمی‌‌آورند. به عبارت دیگر، معلمی نه یک هویت، که قسمی پراتیک (عمل) و پرفورمنس (اجرا) است. و، اگر معلمی نسبتی با ابدیت دارد، این پراتیک و پرفورمنسی است سرتاسر جمعی، مشارکتی و پویا که الی‌الابد هر روز و هر لحظه را به روز و لحظۀ معلم و، به بیان دقیق‌تر، معلمی بدل می‌کند. لحظه‌ای که تأثیراتی ابدی می‌آفریند و هیچ‌کس از قبل نمی‌داند که قادر به ساختن چه تولیداتی است.



@MSandUS
Audio
سخنرانی دکتر علی سلحشور در
«کارگاه نمایش، نقد و تحلیل فیلم شلاق (2014)».
چهارشنبه ۲۷ فروردین، ۱۴۰۴،
دانشگاه کردستان.


@MSandUS
@salahshoorali
@uoksociology
Audio
سخنرانی فؤاد حبیبی در
«کارگاه نمایش، نقد و تحلیل فیلم شلاق (2014)».
چهارشنبه ۲۷ فروردین، ۱۴۰۴،
دانشگاه کردستان.


@MSandUS
@salahshoorali
@uoksociology
'
انجمن علمی- دانشجویی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه کردستان برگزار می‌کند:

نسبت تفکر و ادبیات

🎤  دکتر پارسا یعقوبی:
متدولوژی مواجهه با متن ادبی

دکتر فؤاد حبیبی:
ادبیات و اتصالات ماشینی

📆 تاریخ : چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۴
ساعت: ۱۶:۰۰ تا ۱۸:۰۰

🏫 مکان: تالار فردوسی دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی

@MSandUS
@uoksociology
تزهای آنتی فاشیستی - 5.pdf
222.2 KB
'
تزهای آنتی‌فاشیستی (۵)
آنتی‌ادیپ: چگونه می‌توان از چنگ ادیپ گریخت؟


ادیپ همه‌جا هست. گویی نه‌فقط او، بلکه همه‌ی ما در چنبره‌ی تقدیری گریزناپذیر گرفتاریم: سیطره‌ی ابدی خانواده‌گرایی، تربیت و تحدید میل، تسلیم و بازگشت ابدی به پدر (حتی وقتی می‌پنداریم او را کشته‌ایم). آری، ادیپ فقط آن نیست که چشمان خود را از حدقه بیرون می‌کشد تا بر گناهی که نادانسته مرتکب شده‌، خاک بپاشد. او بازگشت ابدی بختک شومی است که پی‌درپی تکرار می‌شود؛ در تمامی نهادهای اجتماعی ادیپی، در خانه، در مدرسه، در دانشگاه، در شرکت و دولت، در جمع‌های دوستی، در عشقی که نامش را «وابستگی» می‌گذاریم، در روانکاوی که توصیه می‌کند «کودک درونمان» را در آغوش بگیریم، در رهبرانی که برقراری «عظمت مجدد کشورمان» را وعده می‌دهند، در آن لحظه‌ی پایانی داگویل که گریس، برآشفته از رذالت‌های مردم دهکده، به اتکای قدرت مافیایی پدر انتقامش را می‌ستاند و همه را به رگبار می‌بندد. ادیپ نه فیگوری اسطوره‌ای، که سازوکاری روانی، اجتماعی و سیاسی‌ست برای انسداد امکان‌های زندگیِ آزاد و غیرسلسله‌مراتبی، فاتحه‌ای بر سر مزار تخیل برساختن هرگونه فضازمانی دیگر.


@MSandUS
@chaosmotics
انجمن علمی- دانشجویی گروه جامعه‌شناسی برگزار می‌کند:

کارگاه پژوهشی «نمایش، نقد و تحلیل فیلم: موج (۲۰۰۸)»

🎤 سخنرانان: دکتر کمال خالق‌پناه و دکتر فؤاد حبیبی

📆 تاریخ : چهارشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
ساعت: ۱۵:۰۰ تا ۱۹:۰۰
🏫 مکان: تالار فردوسی دانشکدۀ علوم انسانی و اجتماعی

@MSandUS
@uoksociology
Audio
نحوه‌ی مواجهه با متن ادبی

سخنرانی دکتر پارسا یعقوبی در نشست
«نسبت تفکر و ادبیات».
چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت، ۱۴۰۴،
دانشگاه کردستان.


@MSandUS
@uoksociology
Audio
ادبیات و اتصالات ماشینی

سخنرانی فؤاد حبیبی در نشست
«نسبت تفکر و ادبیات».
چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت، ۱۴۰۴،
دانشگاه کردستان.


@MSandUS
@uoksociology
جنگ اینک در حال تبدیل شدن به امر مطلق است. در مدرنیته، جنگ هرگز ویژگی مطلق و هستی‌شناختی نداشت. می‌دانیم که مدرن‌ها جنگ را عنصر اصلی حیات اجتماعی می‌پنداشتند. وقتی نظریه‌پردازان نظامی بزرگ مدرن از جنگ صحبت می‌کردند، آن را عنصر ویرانگر اما تواماً اجتناب‌ناپذیر جامعه‌ی بشری می‌دانستند. و نباید فراموش کرد که در فلسفه و سیاست مدرن، جنگ اغلب در حکم عنصری مثبت جلوه کرد که هم دال بر عظمت و شکوه بود و هم معطوف به برقراری همبستگی اجتماعی. اما هیچکدام از این‌ها جنگ را مطلق نمی‌دانست. جنگ مدرن دیالکتیکی بود؛ به این صورت که هر لحظه‌ی منفی ویران‌سازی، ضرورتاً مستلزم لحظه‌ی مثبت برساخت نظم اجتماعی بود.

   در واقع، جنگ تنها با رشد تکنولوژیک تسلیحات مطلق شد و به این ترتیب برای نخستین‌بار ویران‌سازی گسترده و حتی جهانی را امکان‌پذیر کرد. سلاح‌های ویرانی جهانی به دیالکتیک مدرن جنگ پایان داد. جنگ همواره موجب نابودی زندگی بوده است، اما در سده‌ی بیستم این قدرت ویرانگر به محدوده‌های تولید محض مرگی رسیده که آشوویتس و هیروشیما به‌طور نمادین گویای آن هستند. توان نسل‌کشی و کشتار هسته‌ای مستقیماً خود ساختار زندگی را به خطر می‌اندازد و آن را به فساد و انحراف می‌کشد. قدرت حاکمه‌ای که چنین ابزارهای ویرانی‌ای در اختیار دارد، نوعی زیست‌قدرت در منفی‌ترین و وحشتناک‌ترین معنی آن است؛ این قدرتی‌ست که مستقیماً بر مرگ فرمان می‌راند؛ نه‌فقط مرگ فرد یا گروهی خاص، که مرگ خود انسانیت و شاید در واقع تمام هستی. وقتی نسل‌کشی و سلاح‌های هسته‌ای خود زندگی را در کانون تخریب قرار می‌دهند، جنگ به امری مطلقاً هستی‌شناختی بدل می‌شود.

- مایکل هارت و آنتونیو نگری،
انبوه خلق: جنگ و دموکراسی در عصر امپراتوری (۲۰۰۳)