Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚞 🎞
گارد ماشین و ماشین دودی
نخستین خط آهن شهری ایران
ماشین دودی که تراموای تهران بود، دوره ناصرالدین شاه راه اندازی شد و ۸۰ سال از سال ۱۲۶۱ تا ۱۳۴۱ میان خیابان ری به شهر ری رفت و آمد داشت.
🆔 @MasoodSadeqiMD
گارد ماشین و ماشین دودی
نخستین خط آهن شهری ایران
ماشین دودی که تراموای تهران بود، دوره ناصرالدین شاه راه اندازی شد و ۸۰ سال از سال ۱۲۶۱ تا ۱۳۴۱ میان خیابان ری به شهر ری رفت و آمد داشت.
🆔 @MasoodSadeqiMD
👌5👏2
❤7👏2👌1
📷
وقتی نور و فضا و دوربین خوب است، سوژهها هم دوست و همراه هستند عکسها خوب میشه. تازه رویداد هم رویداد خوبی بود، کار ارزشمند و انساندوستانه: اهدای خون
عکاس: مسعود صادقی
🆔 @MasoodSadeqiMD
وقتی نور و فضا و دوربین خوب است، سوژهها هم دوست و همراه هستند عکسها خوب میشه. تازه رویداد هم رویداد خوبی بود، کار ارزشمند و انساندوستانه: اهدای خون
عکاس: مسعود صادقی
🆔 @MasoodSadeqiMD
👏5💯1
📷
ارگ علیشاه تبریز
بزرگی بنا را در سنجش با پیکر آدمهایی که در نزدیکی آن ایستادهاند، در مییابیم.
پیشینه این بنا به دورهٔ ایلخانان مغول در ایران بازمیگردد. سازه بزرگ ناتمامی که با هدف اولیهٔ مسجد ساخته شد. در سالهای پسین دیوارههای به جا مانده از بنای نخستین مسجد، برای ساختن یک دژ نظامی بکارگرفته شد و سالها به عنوان باروی نظامی و بخش جنوبی دیوار شهر مورد استفاده قرار گرفت.
در دوره قاجار با افزودن پیوستهای گوناگون از جمله کارخانه ریختهگری توپ، عمارت کلاه فرنگی و ساختمان سربازخانه بنای نظامی تکمیل شد. بخشهای اضافه شده به دیوارهای نخستین، پس از انقلاب ویران شد.
این تصویر دیوارهٔ جنوبی ارگ، تنها بخش پا بر جا مانده از آن است.
محوطهٔ اطراف ارگ پس از انقلاب دستخوش دگرگونی زیادی شد. در فضای پیرامون ارگ مسجد بزرگی بنام مصلی بزرگ تبریز بنا شده که بخشی از فضای دیداری ارگ را تهدید کرده. از این مصلی در مراسمهای گوناگون دولتی و در روزهای جمعه برای برگزاری نماز جمعه استفاده میشود.
عکاس: مسعود صادقی
🆔 @MasoodSadeqiMD
ارگ علیشاه تبریز
بزرگی بنا را در سنجش با پیکر آدمهایی که در نزدیکی آن ایستادهاند، در مییابیم.
پیشینه این بنا به دورهٔ ایلخانان مغول در ایران بازمیگردد. سازه بزرگ ناتمامی که با هدف اولیهٔ مسجد ساخته شد. در سالهای پسین دیوارههای به جا مانده از بنای نخستین مسجد، برای ساختن یک دژ نظامی بکارگرفته شد و سالها به عنوان باروی نظامی و بخش جنوبی دیوار شهر مورد استفاده قرار گرفت.
در دوره قاجار با افزودن پیوستهای گوناگون از جمله کارخانه ریختهگری توپ، عمارت کلاه فرنگی و ساختمان سربازخانه بنای نظامی تکمیل شد. بخشهای اضافه شده به دیوارهای نخستین، پس از انقلاب ویران شد.
این تصویر دیوارهٔ جنوبی ارگ، تنها بخش پا بر جا مانده از آن است.
محوطهٔ اطراف ارگ پس از انقلاب دستخوش دگرگونی زیادی شد. در فضای پیرامون ارگ مسجد بزرگی بنام مصلی بزرگ تبریز بنا شده که بخشی از فضای دیداری ارگ را تهدید کرده. از این مصلی در مراسمهای گوناگون دولتی و در روزهای جمعه برای برگزاری نماز جمعه استفاده میشود.
عکاس: مسعود صادقی
🆔 @MasoodSadeqiMD
👍2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎙
داستان یک همهکاره بیکار
مهران مدیری اوایل این گفتوگو میگه از ۱۰ سالگی کارهای سخت کرده: تراشکاری، پرسکاری، میکانیکی، دستفروشی، نانوایی، کتابفروشی، تعمیر رادیو تلویزیون، تعمیر ساعت، دوزندگی کیف زنانه، پادویی پیراهن دوزی و حتی حمالی
در ادامه میگه وقتی از صداوسیما برای ۴ سال ممنوعالکار شده، اینقدر بیپول بوده که نمیتونسته حتی نون و پنیر بخره و کرایه خانه بده و کار بجایی میرسه که پسرش از گرسنگی از هوش رفته!
اما او نمیگه چرا از آن همه مهارت و تجربه که در مشاغل مختلف داشته پول درنمیآورده، آدمی که حتی حاضر بوده حمالی و پادویی هم بکنه، چرا کار نمیکرده؟
وقتی اینقدر بیپول بوده پس چطوری میتونسته هزینه قرارداد جدید خانه را بده؟ چطوری زنده مانده؟ وقتی پسرش از گرسنگی بیهوش شده، بعدش چی میشه؟ مگه فیلم کمدی دیوانهوار است که برخی سکانسها با یک حادثه بسته میشه؟
این گفتههای مدیری را بگذارید کنار اظهارات شاخدارش در گفتوگو با سروش صحت و ادعاهای شگفتآور ازبربودن دیوان شاعران بزرگ و سخنان نادرست درباره موسیقیدانان....!
برآیند تکثر رسانهها و داوری افکار عمومی در راستای روشنگری است.
🆔 @MasoodSadeqiMD
داستان یک همهکاره بیکار
مهران مدیری اوایل این گفتوگو میگه از ۱۰ سالگی کارهای سخت کرده: تراشکاری، پرسکاری، میکانیکی، دستفروشی، نانوایی، کتابفروشی، تعمیر رادیو تلویزیون، تعمیر ساعت، دوزندگی کیف زنانه، پادویی پیراهن دوزی و حتی حمالی
در ادامه میگه وقتی از صداوسیما برای ۴ سال ممنوعالکار شده، اینقدر بیپول بوده که نمیتونسته حتی نون و پنیر بخره و کرایه خانه بده و کار بجایی میرسه که پسرش از گرسنگی از هوش رفته!
اما او نمیگه چرا از آن همه مهارت و تجربه که در مشاغل مختلف داشته پول درنمیآورده، آدمی که حتی حاضر بوده حمالی و پادویی هم بکنه، چرا کار نمیکرده؟
وقتی اینقدر بیپول بوده پس چطوری میتونسته هزینه قرارداد جدید خانه را بده؟ چطوری زنده مانده؟ وقتی پسرش از گرسنگی بیهوش شده، بعدش چی میشه؟ مگه فیلم کمدی دیوانهوار است که برخی سکانسها با یک حادثه بسته میشه؟
این گفتههای مدیری را بگذارید کنار اظهارات شاخدارش در گفتوگو با سروش صحت و ادعاهای شگفتآور ازبربودن دیوان شاعران بزرگ و سخنان نادرست درباره موسیقیدانان....!
برآیند تکثر رسانهها و داوری افکار عمومی در راستای روشنگری است.
🆔 @MasoodSadeqiMD
👍5❤3
👔⚒️
چرا و چه کسی کراوات را ور انداخت؟!
همنوایی سوسیالیسم و اسلام فقاهتی
✍️ مسعود صادقی
پیش از رخدادن انقلاب ۵۷ لباس رسمی مردان ایرانی همچون کشورهای دیگر بود و کراوات هم بخشی از این لباس رسمی بود، اما موج همنوایی میان چپگرایی و اسلام فقاهتی کراوات را نشانه گرفت.
در گفتمان چپ کلاسیک پدیدهها از کالاهای تجاری تا حتی عناصر و موقعیتهای انسانی برپایه کارکرد میکانیکیشان ارزشگذاری میشوند از همین رو اگر یک کالا تنها جنبه تزیینی داشته باشد، یک کالای فریبنده در خدمت اهداف نظام سرمایهداری است، برای همین کالاها و محصولات نظامهای کمونیستی از مبلمان و معماری تا خودروها و لوازم خانگی و... ترکیب بصری بیروح، خشک و فاقد آرایههای زیباییشناسانه داشتند. از سوی دیگر چپها همواره در پی تمایز نشانهشناسی بصری با دنیای سرمایهداری هستند و این مرزبندی در ترکیب پوشش و آرایشهای آدمها هم نمود پیدا میکند، بگونهای که از ژست و حرکات و ادبیات تا اصلاح سر و صورت، سبک پوشش کاپشن و آورکت و حتی فریم عینک خودش را دربر میگیرد.
در گفتمان اسلام فقاهتی هم همین رویکردِ مرزبندی، وجود دارد که در مفهوم شعائر معنا پیدا میکند و وجه تمایز نشانهشناسی برای مرزبندی میان پیروان یک آیین، مسلک و مکتب مذهبی است. با این نگاه فقهمبنا شبیهشدن به کفار از نظر شرعی ناپسند است و فقیهان، با سطوح مختلف احکام از کراهت مطلق و حرمت مقید تا حرمت مطلق با آن برخورد کردهاند، پوشش، آرایش در زمره همین وجوه شباهت هستند.
برپایه آنچه رفت، در یک نگاه سوسیالیستی آمیخته با اسلام فقاهتی کراوات یک کالای تزئینی سرمایهداری فاقد ارزش کارکردی است، پوشیدن آن از دید اسلام و سوسیالیسم خرج اضافی در خدمت نظام سرمایهداری است و از دید اسلام نشانه شباهت به کفار و از دید سوسیالیسم نشانه مسخ شدن در ارزشهای نظام سرمایهداری بشمار میآید، بنابراین وقتی ابوالحسن بنیصدر با آمیزهای از افکار مذهبی و چپ به ریاست جمهوری رسید، پیشگام مخالفت رسمی و آشکار با کراوات شد. او بخشنامهای برای ممنوعیت کراوات در کنسولگریها و سفارتخانهها صادر کرد و در سخنرانیهای خود کراوات را «نشان صلیب مسیحی» دانست که بهتر است مسلمانان از آن دوری کنند.
پس از آن، خیلی زود پوشیدن کراوات در میان دولتیان برچیده شد. مقامهای ارشد از وزیران تا نمایندگان مجلس و سفیران همگی کراوات را کنار گذاشتند. در سالهای بعد، سازمانهای انتظامی و حراست دولتی نیز با استفادهکنندگان از کراوات برخورد کردند.
آمیزش سوسیالیسم و اسلام در ذهن بنیصدر برونداد دیگری هم داشت، برپایه ایده «اقتصاد توحیدی» او حکومت باید اموال سرمایهداران را مصادره کرده و بعنوان سرمایه در اختیار فردفرد مردم قرار دهد تا همه تولیدکننده بشوند، همین دیدگاه او در شورای انقلاب به مصادره و دولتیکردن بانکها و صنایع بزرگ انجامید.
🆔 @MasoodSadeqiMD
چرا و چه کسی کراوات را ور انداخت؟!
همنوایی سوسیالیسم و اسلام فقاهتی
✍️ مسعود صادقی
پیش از رخدادن انقلاب ۵۷ لباس رسمی مردان ایرانی همچون کشورهای دیگر بود و کراوات هم بخشی از این لباس رسمی بود، اما موج همنوایی میان چپگرایی و اسلام فقاهتی کراوات را نشانه گرفت.
در گفتمان چپ کلاسیک پدیدهها از کالاهای تجاری تا حتی عناصر و موقعیتهای انسانی برپایه کارکرد میکانیکیشان ارزشگذاری میشوند از همین رو اگر یک کالا تنها جنبه تزیینی داشته باشد، یک کالای فریبنده در خدمت اهداف نظام سرمایهداری است، برای همین کالاها و محصولات نظامهای کمونیستی از مبلمان و معماری تا خودروها و لوازم خانگی و... ترکیب بصری بیروح، خشک و فاقد آرایههای زیباییشناسانه داشتند. از سوی دیگر چپها همواره در پی تمایز نشانهشناسی بصری با دنیای سرمایهداری هستند و این مرزبندی در ترکیب پوشش و آرایشهای آدمها هم نمود پیدا میکند، بگونهای که از ژست و حرکات و ادبیات تا اصلاح سر و صورت، سبک پوشش کاپشن و آورکت و حتی فریم عینک خودش را دربر میگیرد.
در گفتمان اسلام فقاهتی هم همین رویکردِ مرزبندی، وجود دارد که در مفهوم شعائر معنا پیدا میکند و وجه تمایز نشانهشناسی برای مرزبندی میان پیروان یک آیین، مسلک و مکتب مذهبی است. با این نگاه فقهمبنا شبیهشدن به کفار از نظر شرعی ناپسند است و فقیهان، با سطوح مختلف احکام از کراهت مطلق و حرمت مقید تا حرمت مطلق با آن برخورد کردهاند، پوشش، آرایش در زمره همین وجوه شباهت هستند.
برپایه آنچه رفت، در یک نگاه سوسیالیستی آمیخته با اسلام فقاهتی کراوات یک کالای تزئینی سرمایهداری فاقد ارزش کارکردی است، پوشیدن آن از دید اسلام و سوسیالیسم خرج اضافی در خدمت نظام سرمایهداری است و از دید اسلام نشانه شباهت به کفار و از دید سوسیالیسم نشانه مسخ شدن در ارزشهای نظام سرمایهداری بشمار میآید، بنابراین وقتی ابوالحسن بنیصدر با آمیزهای از افکار مذهبی و چپ به ریاست جمهوری رسید، پیشگام مخالفت رسمی و آشکار با کراوات شد. او بخشنامهای برای ممنوعیت کراوات در کنسولگریها و سفارتخانهها صادر کرد و در سخنرانیهای خود کراوات را «نشان صلیب مسیحی» دانست که بهتر است مسلمانان از آن دوری کنند.
پس از آن، خیلی زود پوشیدن کراوات در میان دولتیان برچیده شد. مقامهای ارشد از وزیران تا نمایندگان مجلس و سفیران همگی کراوات را کنار گذاشتند. در سالهای بعد، سازمانهای انتظامی و حراست دولتی نیز با استفادهکنندگان از کراوات برخورد کردند.
آمیزش سوسیالیسم و اسلام در ذهن بنیصدر برونداد دیگری هم داشت، برپایه ایده «اقتصاد توحیدی» او حکومت باید اموال سرمایهداران را مصادره کرده و بعنوان سرمایه در اختیار فردفرد مردم قرار دهد تا همه تولیدکننده بشوند، همین دیدگاه او در شورای انقلاب به مصادره و دولتیکردن بانکها و صنایع بزرگ انجامید.
🆔 @MasoodSadeqiMD
❤5👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
✊💀 ⚒
بازخوانی یک ترور بیرحمانه مارکسیستی در تهران
مجید شریفواقفی عضو سازمان مجاهدین خلق، ۵۰ سال پیش در خیابان ادیبالممالک تهران به دست اعضای مارکسیستشده همان سازمان کشته شد.
مجید شریفواقفی دانشآموخته دانشگاه آریامهر بود و پس از انقلاب ۵۷ به پیشنهاد فضلالله صلواتی استاندار اصفهان نام دانشگاه آریامهر را دانشگاه شریف گذاشتند.
🆔 @MasoodSadeqiMD
بازخوانی یک ترور بیرحمانه مارکسیستی در تهران
مجید شریفواقفی عضو سازمان مجاهدین خلق، ۵۰ سال پیش در خیابان ادیبالممالک تهران به دست اعضای مارکسیستشده همان سازمان کشته شد.
مجید شریفواقفی دانشآموخته دانشگاه آریامهر بود و پس از انقلاب ۵۷ به پیشنهاد فضلالله صلواتی استاندار اصفهان نام دانشگاه آریامهر را دانشگاه شریف گذاشتند.
🆔 @MasoodSadeqiMD
❤4👍1😢1
🎞 📽
بازخوانی نرم از یک رویداد سخت
✍️ مسعود صادقی
منتقد فیلم
یک گروه از جوانان سازمان کمونیستی ارتش سرخ ژاپن سال۱۹۷۰، در کشاکش جنگ سرد، هواپیمای مسافربری ژاپنی راید ۳۵۱ را ربودند تا به کره شمالی ببرند و با این کار به سرمایهداری و امپریالیسم ضربه بزنند و جایگاه قهرمانان کمونیستی را پیدا کنند.
این ماجرا دستمایه ساخت فیلم «خبر خوب Good News » به نویسندگی و کارگردانی مشترک بیون سونگ-هیون از کرهجنوبی شده است. نخستین نمایش جهانی این فیلم در بخش ارائههای ویژه جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۲۵ بود و پس از آن، برای پخش جهانی در نتفلیکس در دسترس است.
در فیلم «خبر خوب»، خبری از حرکتهای تند دوربین و زاویههای خاص و نماها کوتاه همراه با نقش پر رنگ موسیقی نیست و اینچنین کارگردان از سبک شناخته شده دکوپاژ فیلمهای حادثهای فاصله گرفته تا ریتم دکوپاژ همراستا با ریتم فیلمنامه نرم و ساده به دور از هیجانزدگی باشد. در همین راستا خوانش یک رویداد ماجراجویانه سیاسی با چاشنی طنز، شیوه روایت را نرمتر کرده است.
خلاقیت در ترفندهای متنوع طنزپردازی از دیالوگها تا موقعیتها و البته تکنیکهای تصویرسازی یکی از ویژگیهای جالب فیلم خبر خوب است، بویژه آنکه گفتوگوهای گریز به گذشته و گاهی خیالپردازی گذار به آینده با یک دیالوگ به زمان حال بازمیگردد و ادامه پیدا میکند و این دیالوگها رشته پیوند سکانسهایی در زمانها و فضاهای مختلف میشوند و حتی در زمان حال یک تصویر مثالگرا همچون صحنه دوئل مسئول رادار کرهشمالی و کرهجنوبی در خط موازی با بازسازی کاراکترها در متن سکانس دوئل فیلم «خوب بد زشت» همزمان در پیوند با هم پیش میرود. این تکنیک درهم آمیزی زمانها اینقدر خوب انجام شده که مخاطب را دچار سردرگمی نمیکند و به نمک کار افزوده است.
پیرنگ داستان بر پایه ترتیب ساده و خطی رویدادها استوار است، رخدادهای مسیر این هواپیماربایی متن داستان را شکل داده، چالشی که کرهجنوبی و ژاپن برای مدیریت این رویداد دارند، رقابتهای درونی ساختار سیاسی کرهجنوبی از سوی دیگر و همزمان رقابت کرهجنوبی و ژاپن بعنوان کشورهای خواهر و برادر با امریکا بعنوان برادر بزرگتر و سرانجام موقعیت دشمنی این دو کشور با کره شمالی در متن چالشها بازگو میشود و این بخشی از رویکرد بازنمایی در روایت است.
شخصیتی به نام «هیچکس» در متن داستان، یک چهره امنیتی فراری از کره شمالی است که از سوی رییس سازمان اطلاعات مرکزی کرهجنوبی مأمور نجات گروگانها شده تا کره جنوبی از تبلیغات مثبت در صحنه بینالمللی بهرهمند شود و دولت ژاپن را بدهکار خود کند. در فرازی از داستان که «هیچکس» برای جلب پشتیبانی دولت و گرفتن دستور رییسجمهوری کرهجنوبی برای نجات جان مسافران هواپیما در خاک کرهجنوبی، رسانه و افکار عمومی بکار میگیرد، برای این کار خود یک توجیه فلسفی میآورد که: «گاهی حقیقت آنسوی ماه است اما این بدان معنا نیست که اینسوی ماه دروغ است... » معنای این جمله زمانی روشن میشود که او از یک حادثه تاریخی ربودن هواپیما از کرهجنوبی به کرهشمالی و ظرفیت قربانیان آن در حافظه جمعی مردم کرهجنوبی برای ساختن یک کمپین رسانهای بهره میگیرد تا افکار عمومی را برای نجات جان یک هممیهن خود که در میان مسافران هستند همراه کند، هممیهنی که وجود خارجی ندارد و هیچکس برای جلب حمایت افکار عمومی کره جنوبی آن را ساخته او میگوید اتفاقات واقعی، کمی خلاقیت و تمایل به شنیدن حقیقت این سه چیز کنار هم باشند کمپین به نتیجه میرسد، این یک متلک به جامعه آزاد است و از این منظر جریان نقد در این روایت یکسویه نیست، در متن داستان نقد دیدگاههای مارکسیستی در لایه نخست، تصویر یک گروگانگیری، عملیات تروریستی و هواپیماربایی است که با دیالوگهای چالشی میان خلبانها و مسافران با هواپیمارباها لایهای ژرفتر پیدا میکند و پوچ بودن شعار صلحدوستی و خلقگرایی را در متن یک حرکت تروریستی آشکار میکند. اما رویکرد نقد تنها گریبان گروه چپگرای هواپیماربا را نمیگیرد در متن داستان ژاپن و کرهجنوبی و حتی رفتار امریکاییها هم به چالش کشیده میشوند. در چند چرخش موقعیتی هربار که قرار بود تشویق انجام شود رییس اطلاعات کرهجنوبی قهرمان معرفی میشد و هربار قرار بود کسی قربانی شود، ستوان سئو گومیونگ را جلو میانداختند، همان چیزی که سردسته تروریستها هم وقتی درخواست کرد با کسی که آنها را فریب داده گفتوگو کند، در رویارویی با سئو گفت: «مقامدارهایی که تشنه رتبه هستند همیشه اینکار را میکنند.»
بازخوانی نرم از یک رویداد سخت
نگاهی تحلیلی به فیلم خبر خوب Good News
✍️ مسعود صادقی
منتقد فیلم
یک گروه از جوانان سازمان کمونیستی ارتش سرخ ژاپن سال۱۹۷۰، در کشاکش جنگ سرد، هواپیمای مسافربری ژاپنی راید ۳۵۱ را ربودند تا به کره شمالی ببرند و با این کار به سرمایهداری و امپریالیسم ضربه بزنند و جایگاه قهرمانان کمونیستی را پیدا کنند.
این ماجرا دستمایه ساخت فیلم «خبر خوب Good News » به نویسندگی و کارگردانی مشترک بیون سونگ-هیون از کرهجنوبی شده است. نخستین نمایش جهانی این فیلم در بخش ارائههای ویژه جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو ۲۰۲۵ بود و پس از آن، برای پخش جهانی در نتفلیکس در دسترس است.
در فیلم «خبر خوب»، خبری از حرکتهای تند دوربین و زاویههای خاص و نماها کوتاه همراه با نقش پر رنگ موسیقی نیست و اینچنین کارگردان از سبک شناخته شده دکوپاژ فیلمهای حادثهای فاصله گرفته تا ریتم دکوپاژ همراستا با ریتم فیلمنامه نرم و ساده به دور از هیجانزدگی باشد. در همین راستا خوانش یک رویداد ماجراجویانه سیاسی با چاشنی طنز، شیوه روایت را نرمتر کرده است.
خلاقیت در ترفندهای متنوع طنزپردازی از دیالوگها تا موقعیتها و البته تکنیکهای تصویرسازی یکی از ویژگیهای جالب فیلم خبر خوب است، بویژه آنکه گفتوگوهای گریز به گذشته و گاهی خیالپردازی گذار به آینده با یک دیالوگ به زمان حال بازمیگردد و ادامه پیدا میکند و این دیالوگها رشته پیوند سکانسهایی در زمانها و فضاهای مختلف میشوند و حتی در زمان حال یک تصویر مثالگرا همچون صحنه دوئل مسئول رادار کرهشمالی و کرهجنوبی در خط موازی با بازسازی کاراکترها در متن سکانس دوئل فیلم «خوب بد زشت» همزمان در پیوند با هم پیش میرود. این تکنیک درهم آمیزی زمانها اینقدر خوب انجام شده که مخاطب را دچار سردرگمی نمیکند و به نمک کار افزوده است.
پیرنگ داستان بر پایه ترتیب ساده و خطی رویدادها استوار است، رخدادهای مسیر این هواپیماربایی متن داستان را شکل داده، چالشی که کرهجنوبی و ژاپن برای مدیریت این رویداد دارند، رقابتهای درونی ساختار سیاسی کرهجنوبی از سوی دیگر و همزمان رقابت کرهجنوبی و ژاپن بعنوان کشورهای خواهر و برادر با امریکا بعنوان برادر بزرگتر و سرانجام موقعیت دشمنی این دو کشور با کره شمالی در متن چالشها بازگو میشود و این بخشی از رویکرد بازنمایی در روایت است.
شخصیتی به نام «هیچکس» در متن داستان، یک چهره امنیتی فراری از کره شمالی است که از سوی رییس سازمان اطلاعات مرکزی کرهجنوبی مأمور نجات گروگانها شده تا کره جنوبی از تبلیغات مثبت در صحنه بینالمللی بهرهمند شود و دولت ژاپن را بدهکار خود کند. در فرازی از داستان که «هیچکس» برای جلب پشتیبانی دولت و گرفتن دستور رییسجمهوری کرهجنوبی برای نجات جان مسافران هواپیما در خاک کرهجنوبی، رسانه و افکار عمومی بکار میگیرد، برای این کار خود یک توجیه فلسفی میآورد که: «گاهی حقیقت آنسوی ماه است اما این بدان معنا نیست که اینسوی ماه دروغ است... » معنای این جمله زمانی روشن میشود که او از یک حادثه تاریخی ربودن هواپیما از کرهجنوبی به کرهشمالی و ظرفیت قربانیان آن در حافظه جمعی مردم کرهجنوبی برای ساختن یک کمپین رسانهای بهره میگیرد تا افکار عمومی را برای نجات جان یک هممیهن خود که در میان مسافران هستند همراه کند، هممیهنی که وجود خارجی ندارد و هیچکس برای جلب حمایت افکار عمومی کره جنوبی آن را ساخته او میگوید اتفاقات واقعی، کمی خلاقیت و تمایل به شنیدن حقیقت این سه چیز کنار هم باشند کمپین به نتیجه میرسد، این یک متلک به جامعه آزاد است و از این منظر جریان نقد در این روایت یکسویه نیست، در متن داستان نقد دیدگاههای مارکسیستی در لایه نخست، تصویر یک گروگانگیری، عملیات تروریستی و هواپیماربایی است که با دیالوگهای چالشی میان خلبانها و مسافران با هواپیمارباها لایهای ژرفتر پیدا میکند و پوچ بودن شعار صلحدوستی و خلقگرایی را در متن یک حرکت تروریستی آشکار میکند. اما رویکرد نقد تنها گریبان گروه چپگرای هواپیماربا را نمیگیرد در متن داستان ژاپن و کرهجنوبی و حتی رفتار امریکاییها هم به چالش کشیده میشوند. در چند چرخش موقعیتی هربار که قرار بود تشویق انجام شود رییس اطلاعات کرهجنوبی قهرمان معرفی میشد و هربار قرار بود کسی قربانی شود، ستوان سئو گومیونگ را جلو میانداختند، همان چیزی که سردسته تروریستها هم وقتی درخواست کرد با کسی که آنها را فریب داده گفتوگو کند، در رویارویی با سئو گفت: «مقامدارهایی که تشنه رتبه هستند همیشه اینکار را میکنند.»
❤2
این وجه القایی و شکلدهی روایت جامعهشناسانه فیلم خبر خوب است که سوی دیگر آن هم بهرهگیری سیستم امنیتی از رسانه و افکار عمومی هم هست، اما فراموش نکنیم این فیلم که این ساختار را نقد میکند در همین ساختار اجازه ساخته شدن و انتشار پیدا کرده است یعنی ساختار لیبرال پیوسته امکان نقد خودش را میدهد و این وجه هم بازتاب است و هم شکلدهی اما در هم آمیزی شکلدهی و بازتاب را بیش از همه در فراز پایانی میبینیم، آنجا قهرمان واقعی داستان آدمهایی هستند که اگرچه مانند سرباز برج مراقبت و هیچکس گمنام میمانند اما کار آنها ماندگار است.
روزنامه اعتماد
نسخه PDF
يکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴
🆔 @MasoodSadeqiMD
روزنامه اعتماد
نسخه PDF
يکشنبه ۷ دی ۱۴۰۴
🆔 @MasoodSadeqiMD
👍5
Forwarded from گاراژ ــ مهدی تدینی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقد بیضایی بر روشنفکری چپ
ساعاتی پیش بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان ایرانی، در هشتادوهفت سالگی چشم بر جهان فروبست. روانش شاد.
دعوت میکنم این دو سه دقیقه از کلام بیضایی، این بزرگمرد هنر ایران را بشنوید؛ دو بار، سه بار، چهار بار بشنوید. البته این گزیده و بریدهای از یک سخنرانی بلندتر به بهانۀ تجلیل از شاهرخ مسکوب است، اما بیضایی در اینجا نقدی عمیق و دقیق بر روشنفکری چپ ارائه میدهد.
گاه روشنفکری ایرانی را نقد کردهام. در آن تقسیمبندی مطلوب من، «چپ» خواندن روشنفکران رویکرد دقیقی نیست. از نظر من، مخرج مشترک روشنفکری ایرانی چپ بودن نیست، بلکه «ضدلیبرال» بودن است. چپ میچربد، اما لیبرالیسمستیزی در روشنفکران ایرانی هم چپ و هم راست دارد.
اما در اینجا بهرام بیضایی تقسیمبندی دیگری ارائه میدهد: «روشنفکران دورۀ بیداری» و «روشنفکران چپ». گروه اول کسانیاند که کوشیدند مفاخر این سرزمین را پیدا و زنده کنند ــ از جمله و به ویژه فردوسی و شاهنامهاش.
بیضایی با معیار قرار دادن شاهنامه، شرح میدهد روشنفکران چپ چگونه عناصر ملیت و هویتِ ایرانی را خوار میشمردند. در واقع، چون امور ملی و فرهنگی ایرانی از سوی حاکمیت مطرح شده بود، روشنفکری چپ آنها را خوار میشمرد. بیضایی مثالهایی از گلستان و شاملو و آلاحمد میآورد. این خطای بزرگ روشنفکری چپ بود که از سر ستیز با حاکمیت، با «ایرانیت» هم ره ستیز جست. چون حاکمیت به امور ملی رجوع میکرد، اینان چشمبسته و کورکورانه و از لج حاکم، به عناصر ملی میتاختند. این آن آفت ایدئولوژیزدگی و سیاستزدگی است.
اگر هم قرار است ما درسی برای امروز بگیریم، همین است: اندیشۀ سیاسی در «سلب» نیست؛ بلکه در «ایجاب» است؛ در «نه» نیست، بلکه در «آری» است؛ یعنی اینکه ما چه چیز را «نمیخواهیم» مهم نیست، بلکه باید بدانیم و بگوییم چه چیز «میخواهیم». وقتی ما بدانیم چه چیز میخواهیم، آنگاه دیگر مانند این دست روشنفکران، کورکورانه عمل نمیکنیم. به همین دلیل است که برای کسی چون من، معیار و ملاک یک شخصیت و یک اندیشه این است که دقیقاً بگوید «چه میخواهد»؛ نه اینکه دیگران را با «چه نمیخواهد» به سیاهیلشکر کور و کر خود بدل کند.
یاد و نام بهرام بیضایی گرامی.
@Garajetadayoni | گاراژ
ساعاتی پیش بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان ایرانی، در هشتادوهفت سالگی چشم بر جهان فروبست. روانش شاد.
دعوت میکنم این دو سه دقیقه از کلام بیضایی، این بزرگمرد هنر ایران را بشنوید؛ دو بار، سه بار، چهار بار بشنوید. البته این گزیده و بریدهای از یک سخنرانی بلندتر به بهانۀ تجلیل از شاهرخ مسکوب است، اما بیضایی در اینجا نقدی عمیق و دقیق بر روشنفکری چپ ارائه میدهد.
گاه روشنفکری ایرانی را نقد کردهام. در آن تقسیمبندی مطلوب من، «چپ» خواندن روشنفکران رویکرد دقیقی نیست. از نظر من، مخرج مشترک روشنفکری ایرانی چپ بودن نیست، بلکه «ضدلیبرال» بودن است. چپ میچربد، اما لیبرالیسمستیزی در روشنفکران ایرانی هم چپ و هم راست دارد.
اما در اینجا بهرام بیضایی تقسیمبندی دیگری ارائه میدهد: «روشنفکران دورۀ بیداری» و «روشنفکران چپ». گروه اول کسانیاند که کوشیدند مفاخر این سرزمین را پیدا و زنده کنند ــ از جمله و به ویژه فردوسی و شاهنامهاش.
بیضایی با معیار قرار دادن شاهنامه، شرح میدهد روشنفکران چپ چگونه عناصر ملیت و هویتِ ایرانی را خوار میشمردند. در واقع، چون امور ملی و فرهنگی ایرانی از سوی حاکمیت مطرح شده بود، روشنفکری چپ آنها را خوار میشمرد. بیضایی مثالهایی از گلستان و شاملو و آلاحمد میآورد. این خطای بزرگ روشنفکری چپ بود که از سر ستیز با حاکمیت، با «ایرانیت» هم ره ستیز جست. چون حاکمیت به امور ملی رجوع میکرد، اینان چشمبسته و کورکورانه و از لج حاکم، به عناصر ملی میتاختند. این آن آفت ایدئولوژیزدگی و سیاستزدگی است.
اگر هم قرار است ما درسی برای امروز بگیریم، همین است: اندیشۀ سیاسی در «سلب» نیست؛ بلکه در «ایجاب» است؛ در «نه» نیست، بلکه در «آری» است؛ یعنی اینکه ما چه چیز را «نمیخواهیم» مهم نیست، بلکه باید بدانیم و بگوییم چه چیز «میخواهیم». وقتی ما بدانیم چه چیز میخواهیم، آنگاه دیگر مانند این دست روشنفکران، کورکورانه عمل نمیکنیم. به همین دلیل است که برای کسی چون من، معیار و ملاک یک شخصیت و یک اندیشه این است که دقیقاً بگوید «چه میخواهد»؛ نه اینکه دیگران را با «چه نمیخواهد» به سیاهیلشکر کور و کر خود بدل کند.
یاد و نام بهرام بیضایی گرامی.
@Garajetadayoni | گاراژ
❤6👌1