Mathematical Musings – Telegram
Mathematical Musings
3.12K subscribers
1.42K photos
94 videos
151 files
688 links
Nature is written in mathematical language.
Download Telegram
Forwarded from Evidence
▫️آیا نویسندگی همچنان معنایی دارد؟

آقای Stuart Macdonald استاد مدعو دانشگاه لستر انگلستان اخیراً در وبسایت مدرسه اقتصاد و علوم سیاسی لندن مطلب جالبی را نوشته است که بارتاب‌های زیادی در محافل علمی داشته است.

ترجمه کاملی از این نوشته را در فایل پیوست این پست می‌توانید دریافت و مطالعه کنید. اما در این پست جملات و پاراگراف‌های مهم را می‌آورم:

آن دوران گذشته است که محققان تنها به انجام پژوهش و انتشار نتایج آن می‌پرداختند. امروزه، ارزش مقالات بیش از آنکه بر پایه محتوایشان باشد، بر اساس نقشی که در سنجش عملکرد علمی ایفا می‌کنند، تعیین می‌شود. در این میان، استناد مهم‌ترین شاخص به‌شمار می‌رود.

شعار منتشر کن یا نابود شو گمراه‌کننده است: در واقع اگر دانشگاهیان استناد نگیرند نابود می‌شوند. مقاله علمی، در وهله اول بستری برای گرفتن استناد است. استنادات اشتباه (نامناسب، بی‌ربط یا حتی غیرواقعی) همان‌قدر ارزش آماری دارند که استنادات درست؛ و بسیاری از استنادات هم اشتباه‌اند — که چندان شگفت‌آور نیست وقتی بدانیم ۸۰ درصد نویسندگان هرگز مقالاتی را که به آن‌ها استناد می‌دهند، نخوانده‌اند.

این باور که "بهترین مقالات همان‌هایی هستند که بیشترین استناد را دریافت می‌کنند" پنجاه سال پیش توسط یوجین گارفیلد مطرح شد. این گزاره از همان ابتدا زیر سؤال بود.

استناد اجباری (coercive citation)-یعنی وقتی ویراستاران شرط پذیرش مقاله را استناد به خود مجله می‌گذارند- در مجلات برتر به‌شدت رواج دارد. بیش از ۹۰ درصد نویسندگان هم از این خواسته تبعیت می‌کنند.

فقط یکی دو دستکاری ساده می‌تواند سرنوشت را زیر و رو کند؛ مثلاً تغییر طبقه‌بندی چکیده‌های نشست‌ها (meeting abstracts) به مقالات علمی (academic papers) در یک مجله زیست‌شناسی باعث شد ضریب تأثیر آن از ۰٫۲۴ به ۱۸٫۳ در یک سال جهش کند.

مزیت کووید-۱۹ ضریب تأثیر مجلۀ Lancet را از ۷۹.۳ در سال ۲۰۲۱ به ۲۰۲.۷ در سال بعد رساند که جهشی ۲۵۵ درصدی در کیفیتِ اندازه‌گیری‌شده محسوب می‌شود.

وقتی دستکاری سنجه‌ها این‌قدر پاداش دارد، دیگر چه نیازی به بهبود واقعی عملکرد نویسندگان است؟ اصلاً چرا به خودِ نویسنده نیاز داشته باشیم؟

در فهرست نویسندگان پرکارِ اسکوپوس، تعدادی از افراد، دهه‌ها قبل از تولدشان شروع به انتشار مقاله کرده‌اند. یکی از نویسندگان که ۱۲ مقاله علمی، ۱۴۴ استناد و اچ-ایندکس ۱۲ دارد، لریِ گربه (Larry the cat) است!

چین با انواع دستکاری، خود را به صدر فهرست تحقیقات پُراستناد جهان رسانده و کلاریویت نیز ۱۰۰۰ نفر از ۶۸۴۹ نویسنده پُراستناد سالانه‌اش را تقلبی برچسب زده است.

عربستان سعودی به پژوهشگران خارجی پُرکار پول می‌دهد تا خود را وابسته به دانشگاه‌های عربستان معرفی کنند و بدین ترتیب جایگاه علمی آن کشور را بالا ببرند. دانشگاه ملک عبدالعزیز – که سالانه ۷۶ هزار دلار به هر نویسندگان خارجی می‌پردازد – حتی در رده‌بندی ریاضیاتِ US News & World Report از کمبریج هم پیشی گرفته است. نیازی هم به داشتن یک دپارتمان ریاضیات نیست!

تعداد نویسندگان هر مقاله به‌سرعت رو به افزایش است؛ چراکه نویسندگان همکار نیز به آثار خود استناد می‌کند و در نتیجه میزان استنادها، ضریب تأثیر و همه شاخص‌های وابسته به‌طرز چشمگیری بالا می‌رود. هرجا تعداد نویسندگان زیاد شوند، ضریب تأثیر هم افرایش پیدا می‌کند.

اخلاق مدیریتی در تمام شئون نشر دانشگاهی نفوذ کرده و باعث شده است مدیران عالی‌رتبه، از جمله رؤسا و معاونان دانشگاه، خود را محق بدانند نامشان را روی مقالاتی بگذارند که زیردستانِ گمنام‌شان نوشته‌اند.

چند سال پیش مشخص شد که ۱۶ درصد مقالاتِ مجله معتبر New England Journal of Medicine دارای نویسنده سایه یا شبح (ghost author) هستند و دست‌کم ۴۴ درصد دیگر مقالات، نویسندگان افتخاری (honorary authors) دارند.

تعداد نویسندگانی که سالانه بیش از ۶۰ مقاله چاپ می‌کنند، در عرض یک دهه تقریباً چهار برابر شده است.

هدف از تولید مقالات، صرفاً گرفتن استناد است و حتی خواندنشان لزوماً از عنوان و چکیده و چند کلیدواژه فراتر نمی‌رود.

در واقع این استناد است—نه خود پژوهش—که جایگاه نویسندگان را ارتقا می‌دهد.

زمانی نقش انتشار علمی این بود که دانشِ حاصل از پژوهش را در اختیار عموم بگذارد. اما اکنون خودِ پژوهشگر، مشتری است و برای رسیدن به شاخص‌های عملکرد مورد نیاز، مستقیماً به ناشر پول می‌دهد.

به این ترتیب، پژوهشگران برای چاپ مقالاتشان پول می‌پردازند و به دنبال مقاله‌هایی می‌گردند که بتوان برای هر موضوعی و در تأیید تقریباً هر ادعایی به آن‌ها استناد کرد، تا بالاترین بازده را به دست آورند و در مقام نویسنده، سرانجام به نوعی میان‌مایگی‌ (mediocrity) تن می‌دهند که سنجه‌های عملکردْ آن را به‌عنوان پژوهشِ واقعی تلقی می‌کند. (لینک)

#authorship
#research_ethics
#citation

🆔 @irevidence
👍81
یکی این نمودار رو گذاشته بود و نوشته بود:
"اینکه یک زن بالاتر از حد متوسط ​​باشید و ضمنا توزیع ضریب هوشی رو در نمودار بالا درک کنید و متوجه بشید که در هر زمینه ای که وارد بشید، باهوش ترین و تواناترین افراد در اون زمینه از نظر آماری به احتمال زیاد مرد هستند، خیلی اتفاق خوبی نیست..."
نمی دونم منبعش برای این نمودار کجاست و مربوط به کدوم جامعه می شه؟ ولی خود نمودار هم چنین چیزی رو داره نمی گه.
در مورد IQ هم قبلا این مقاله رو معرفی کرده بودم.
👏7👎2
نمودار، پیش بینی مردم آمریکا از گروه های اقلیت و اکثریت رو در جامعه آمریکا نشون می ده. اعداد سمت چپ درصد واقعی و اعداد سمت راست تخمین مردم رو از اون گروه ها نشون می ده. مثلا مردم فکر می کنند ۵۴٪ آمریکایی ها اسلحه دارند، در حالی که رقم واقعی اش۳۲٪ هست. انواع و اقسام روش ها برای تحلیل اینکه چرا این وضعیت هست وجود داره، احتمالا بهترین روش استفاده از مفهوم bias یا همون سوگیری باشه(انواع و اقسام مختلفی داره و دسته بندی های زیادی ازش وجود داره، دست کم یه بار ارزش خوندن داره).
مثلا یکی اش می تونه تاثیر رسانه ها باشه، مثلا جمعیت مسلمون ها یا یهودی ها رو خیلی بیشتر از اون چیزی که هست تخمین زدند...

به لحاظ ثبت یه سری دیتا و اطلاعات آمریکا کلا در یک فاز دیگه است، یه بار در یه کتابی یه نمودار کشیده بود از میزان تغییرات رضایت کارگران آمریکایی از افزایش دستمزدشون، طی چند دوره. مربوط به کی؟ صد و بیست، سی سال پیش!
🔥10👍4
👍10
Evidence
▫️تشویق اساتید دانشگاه شریف به انتشار مقاله در نشریات نیچر و ساینس حسن حدادپور-معاون پژوهش و فناوری دانشگاه شریف- در گفتگو با ایسنا گفته است: ما به دنبال انجام کارهای پژوهشی اصیل در دانشگاه هستیم. هدف‌گذاری‌هایی که انجام می‌دهیم، به تشویق اساتید برای انتشار…
یه استادی(که رشته اش ریاضی بود و اتفاقا ایرانی هم بود) یه بار مطلبی نوشته بود و اشاره کرده بود که سال ها قبل در یک کنفرانس ریاضی در خارج از خاورمیانه شرکت کرده و بعد در فرودگاه با یه ریاضیدانی در مورد یه مساله بحث می کنند و کار بالا می گیره و بعدا نتیجه اش مقاله خیلی خوبی می شه. به نظر من (که البته صاحب نظر نیستم) شرط اول و دوم و سوم برای پیشرفت علمی و ... داشتن ارتباط با دنیا است(که نداریم). در مراحل بعد حذف همه نوع سهمیه ای(مخصوصا در مقاطع تحصیلات تکمیلی)، بالا بردن هزینه تقلب و...
استادی که با معیار تعداد فرزند جذب هیات علمی شده باید مقاله در نیچر بده؟
پ ن: یه مقاله ای بود(که الان پیداش نکردم، بعدا می ذارم) در مورد رابطه علم(یا به قول خودشون تولید! علم) و فراغت. اومده بود با مثال های جذاب بررسی کرده بود که خیلی از اکتشافات و اختراعات و production های علمی! نتیجه فراغت بوده.(حالا جز استعداد، ارتباط های خوب و تلاش و ...) از این جنبه هم باید به نظرم به این قضیه نگاه کرد.
🔥11👍4
#دانستنی های_ به درد_نخور ۱۷
می دونستید که بعد از اثبات قضیه اول ناتمامیت توسط Gödel،
von Neumann
یه نامه به گودل می نویسه و اعلام می کنه به گزاره ای که امروز به قضیه دوم معروف هست و اثباتش دست پیدا کرده. این نامه ها رو von Neumann اواخر سال ۱۹۳۰ و در ژانویه سال بعد به گودل می نویسه.
🔥13👍3👏1
تاثیر جنگ جهانی دوم بر شاخه های مختلف ریاضی قابل توجه هست و بعضی از اتفاقاتی که در اون سال ها افتاده شاید تا حدی جالب هم باشه.
بعضی از زمینه ها که امروز بیشتر به اسم ریاضیات کاربردی می شناسیم، همون موقع تحقیقات درباره شون شروع شد، مثل برنامه ریزی ریاضی، نظریه بازی ها و زمینه هایی از ریاضیات محض دوباره مورد توجه قرار گرفت، مثل Convexity Theory.
همون اوایل جنگ به رئیس جمهور وقت آمریکا یعنی روزولت پیشنهاد دادند که یه کمیته به اسم "کمیته تحقیقات دفاع ملی" تشکیل بده. کمیته توش همه جور دانشمندی بود، جز ریاضیدان. همون سال ها مجله تایمز یه گزارش می نویسه و اعلام می کنه که که آمریکا کمبود ریاضیدان درست و حسابی داره.
رئیس انجمن ریاضی آمریکا جوابش رو می ده و اعلام می کنه که مشکل کمبود یا نبود ریاضیدان نیست، مشکل "عدم به کارگیری صحیح" اونا است.
بعدا یه کمیته به اسم "کمیته ریاضیات کاربردی" تشکیل می شه و رئیسش می شه:
Warren Weaver
از اتفاقات اون دوره یکی همکاری دانتزیگ(پدر برنامه ریزی ریاضی) با جان فون نویمان بوده. ظاهرا دانتزیگ ازش می خواد یه مساله برنامه ریزی خطی رو حل کنه و نویمان اون رو با روش های نظریه بازی ها حل می کنه.
یکی از مشکلاتی که Warren Weaver با ریاضیدان هایی که باهاشون کار می کرده داشته، رفتارهای عجیب و غریبشون بوده. نوابغی که باهاشون کار می کرده گاهی رفتارهای غیرعادی هم داشتند. مثلا Weaver می گه نوربرت وینر رو با زحمت زیادی تونسته به کار بگیره و گاهی وسط حرف زدن، مکالمه رو قطع می کرده و به راه دیگری می رفته، یا یه بار وسط جلسه مهمی خوابش می بره. تعبیر کار کردن با گربه وحشی رو براش به کار می برده.
یا Jerzy Neyman که آماردان برجسته ای بود، به خاطر رفتارهاش و سرکش بودنش قراردادش رو فسخ کردند!
🔥10👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرض کنید یه سوزن به طول واحد دارید و دنبال کوچکترین ناحیه ای هستید که سوزن رو می شه ۳۶۰ درجه در اون چرخوند، این مساله به
Kakeya needle problem
معروفه و اولین بار در سال ۱۹۱۷ توسط ریاضیدان ژاپنی Sōichi Kakeya مطرح شد(در زمینه برنامه ریزی ریاضی هم کارهایی داشته)
ظاهرا خانم و آقای
Hong Wang , Joshua Zahl
مساله رو در حالت سه بعدی حل کردند.
اینجا جناب Charles Fefferman خیلی خوب مساله رو توضیح داده.
حوزه کاری اش ظاهرا مربوط به geometric measure theory می شه.
لینک مقاله:
https://arxiv.org/abs/2502.17655
👍15
🔥8🤣6
Mathematical Musings
۲۲ تا از برندگان نوبل، مقالاتشون retracted شده(بعد از انتشار، خودشون یا اون مجله مقاله رو پس گرفتند یا رد کرده). این برای بعضی قبل از جایزه نوبل افتاده و برای بعضی هم بعد از جایزه. بیشترشون در ده دوازده سال اخیر اتفاق افتاده. در بینشون جناب ماکس پلانک هم…
یکی از این نوبلیست ها، دومین مقاله اش هم retract شده. خودش نامه زده و پس گرفته مقاله اش رو. البته طوری متن نامه رو نوشته که انگار خودش متوجه خطا شده و ... درصورتی که فرد دیگه ای متوجه اشکال شده. گفته برای دوتا از تصاویر، داده های خام موجود نیست!
برنده نوبل پزشکی ۲۰۱۷ بوده.
همین جوری پیش بره باید نوبلش هم پس بده. ظاهرا چند تا از کارهای دیگه اش هم تحت بررسی هست.

https://retractionwatch.com/2025/02/14/icymi-second-retraction-nobel-thomas-sudhof/?trk=feed_main-feed-card_feed-article-content
🤔10👍2
طرف مقاله نوشته، بعد reject کردند، بعد یه مدت، دیده جای دیگه ای چاپ شده!
نفر اول پاکستانی و رشته اش شیمی و نفر دوم که مقاله اولی رو به اسم خودش چاپ کرده، هندی و رشته اش برق بوده! آقا دزده هم گفته: فایل رو اشتباهی آپلود کردم!
https://retractionwatch.com/2025/03/06/peer-reviewer-publishes-mistake-manunoscript-rejected/?trk=feed_main-feed-card_reshare_feed-article-content
🤣15
Mathematical Musings
در سال ۱۹۳۱ در یه مجله آلمانی مقاله ای منتشر شد که عنوانش(به انگلیسی) می شد: On Formally Undecidable Propositions of Principia Mathematica and Related Systems به نسبت، عنوان جسورانه ای محسوب می شد از یک جوان ۲۵ ساله. عنوان مقاله اشاره می کرد به اثری از دو…
قرن نوزدهم شاهد گسترش و پیشرفت چشمگیر ریاضیات بود. خیلی از مساله هایی که برای سال ها حل نشده بود، حل شدند. مثلا، تثلیث زاویه به قسمت های مساوی با خط کش و پرگار، ساخت مربعی که مساحتش با دایره ای مفروض یکی باشه. سال ها ریاضیدان ها دنبال حل این مسائل بودند ولی در همون قرن نوزدهم ثابت شد که نشدنی هستند.
اما مهمترین مساله ای که از زمان یونانیان ریاضیدان ها درگیرش بودند، اصل توازی اقلیدس بودند. از زمان خود اقلیدس، ریاضیدان ها سعی می کردند این اصل رو از بقیه اصول استنتاج کنن (خود اقلیدس این اصل رو با تاخیر در کتابش بیان می کنه).
کنکاش و بررسی این اصل توسط ریاضیدان هایی مثل گاوس، ریمان و لباچفسکی این درک رو به وجود آورد که اقلیدس آخرین مرجع در هندسه نیست. اگر نشه از هر نقطه خارج یک خط فقط یک خط موازی رسم کرد، در این صورت می شه بی نهایت خط رسم کرد و یا اصلا خطی موازی نمی شه رسم کرد، که این دومی نتایج شگفت انگیزی داشت.
بعدها در ادامه این تلاش ها گودل نشون داد که اثبات برخی گزاره ها در یک سیستم اصل موضوعی غیر ممکن هست.
در واقع می شه این جوری بیان کرد که اون چیزی که یک ریاضیدان محض رو از بقیه متمایز می کنه، اینه که حقیقت داشتن فرض ها، اصول و نتایجی که بدست میاره براش موضوعیت نداره و مهمترین چیز براش اینه که اون نتایج پیامد منطقی اصول و فرضیات هست یا نه؟
🔥12
🔥71👍1🤣1
🔥12👌4🤣2
بین ریاضیدان ها بحث بر سر اینکه logic رو باید بخشی از ریاضیات دونست یا نه، گاهی وجود داشته. در تاریخ های مشخصی این اختلافات بیشتر هم شده. مثلا خیلی ها حوالی سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۱ رو نقطه شروعی برای جدایی منطق از ریاضیات می دونند(سال هایی که گودل قضایای خودش رو اثبات کرد) و بعضی همون سال ها رو نقطه شروعی برای پیوند محکم بین منطق و سایر بخش های ریاضی.
حتی قبل تر پوانکاره منتقد منطق بود و خیلی ها
Jacques Herbrand
آخرین منطق دان برجسته فرانسوی در اون نسل و سال های بعدش می دونند(در بیست و سه سالگی درگذشت، به خاطر سقوط از کوه)
بعد از اون سال ها(یعنی حوالی ۱۹۳۰)،
Saunders Mac Lane
از چهره های شاخصی بود که تزش رو در زمینه منطق نوشته بود و همیشه طرفدار منطق باقی موند(هر چند بعدا خودش در زمینه های دیگه ای کار کرد).
بعدا پرینستون، برکلی و چند دانشگاه دیگه هم از مرکزهای اصلی برای مطالعه منطق شدند. شاخص ترین اون ها تارسکی بود که تاکید زیادی به ارتباط بین جبر و منطق داشت. شاگردش قضیه معروفی رو با فرض درست بودن
generalized continuum hypothesis
اثبات کرد، که بعدا Shelah بدون اون فرض، اون رو ثابت کرد.
این ارتباط، با اثبات
The Boolean prime ideal
بیشتر شد(هر ایده آل محضی رو می شه به یک ایده آل اول گسترش داد)، که خودش معادل یه قضیه در توپولوژی بود و هر دوی این ها معادل قضیه تمامیت.
اوج این ارتباط در سال ۱۹۶۳، با ابداع مفهوم
forcing
توسط کوهن بود(که جایزه فیلدز رو گرفت، بعدا)
هر چند بعدها خیلی ها اعتقاد داشتند که خود منطق بیشتر از اینکه به کار ریاضیدان ها بیاد، به درد CS کارها می خوره.
👍12👌1
Solution:
If the fraction is irreducible it means the denominator and numerator have no common divisors. Assuming k divides 21n+4 and 14n+3, then k also divides 2(21n+4)=42n+8 and 3(14n+3)=42n+9 as well as the difference (42n+9)-(42n+8)=1 - we conclude that the only common divisor is 1!
11👍3👌1
🫡53🔥2👌2
انیشتین در کنار تاگور
امروز روز تولد انیشتین هم هست.
بخش هایی از گفتگو در متن زیر:
https://www.themarginalian.org/2012/04/27/when-einstein-met-tagore/
🔥7👍1