این مریضی تموم بشه، یه کاسهی خیلی بزرگ سیبزمینی سرخشده و اسپرایت میخورم.
Oh, I've got something in my throat
I need to be alone
while i suffer...
there's a hole inside my boat
I need to stay afloat for the summer long.
I need to be alone
while i suffer...
there's a hole inside my boat
I need to stay afloat for the summer long.
Forwarded from Rei
تا حالا دلت خواسته دریا باشی؟ مثلا توی یه نگاه جا نشی، تا جایی که چشم کار میکنه امتداد داشته باشی. جایی برای بیکرانگی خیالها یا شاید هم خاطرهها.
Forwarded from Içimdeki Sözler (Negin)
Guçlu olduğumu duşuniyordum ama aslinda anladim ki ben korkuyorum.
O yuzdan kaçıyorum ve sanirim ki her şey guzel gidiyor.
Bunu bilmek ne zor! Hiç duşunemezdim.
O yuzdan kaçıyorum ve sanirim ki her şey guzel gidiyor.
Bunu bilmek ne zor! Hiç duşunemezdim.
Daha zor neymiş biliyormusun!?
hiç bu korkuyu birakmak istemiyorum. biraksam hata yapmış olurum gibi gelir bana!
hiç bu korkuyu birakmak istemiyorum. biraksam hata yapmış olurum gibi gelir bana!
Forwarded from .Home.
«متوجه میشوی فارغ از این که چقدر راه آمدهای، خیلی بیشتر از آنچه حتی در آینده درمینوردی باقی مانده. همیشه طوری از کوهنوردی حرف میزنند انگار فتح قله معادل پیروزیست اما بالاتر که میروی جهان بزرگتر میشود و تو خودت را در برابر آن کوچکتر حس میکنی، متأثر و رها میشوی از اینکه چقدر فضا اطرافت هست، چقدر جا برای پرسه زدن، چقدر ناشناخته.»
_نقشه هایی برای گم شدن، ربکا سولنیت
_نقشه هایی برای گم شدن، ربکا سولنیت
گذروندن لحظات با استادم، زندگی رو قشنگتر میکنه؛ با تماشا کردن هنرش جونِ دوباره میگیرم. چه خوب که هست.