Forwarded from -Memories- (Leilaa)
باید خودمو توی یکی از اون پنجشنبه های سرد و ابری که ظهر از مدرسه میرسیدم خونه و بابت تعطیلی فردا خیالم راحت بود جا میذاشتم. اشتباه کردم.
Forwarded from ⋆ او ⋆ (آهیر)
خواستید عشق را به صبوری دوا کنید، غافل ازینکه هرروز صبر بیشتر و عشق کمتر است.
Forwarded from بازماندهای از یکم دسامبر
همهٔ آدمهایی که زیاد دربارهٔ خودشان حرف میزنند، آدمهای خودخواهی نیستند. بسیاری از آنان، آدمهای تنهایی هستند، که غیر از خودشان و آنچه بر آنها گذشته، چیزی برای تعریف کردن ندارند.
دلم میخواد فقط و فقط با آدمایی که ازشون خوشم میاد در ارتباط باشم. اما بعضی وقتا نمیشه، یا نمیتونم یا امکانش نیست.
Forwarded from Hidden Chat
تو این چندسال ، واقعا این فصل یه انتظار دیگه ای برای شروعش دارم
Forwarded from یادداشتهایشِلبی.
اون نسخههایی که برای بقیه میپیچید رو خودتون استفاده کنید بعد اگر ضرر نداشت پیشنهاد کنید.
Forwarded from من چراغها را روشن میکنم.
اگه هر روز، یادم بیاد چه روزایی رو از سر گذروندم، خیلی خوشحال میشم که الان اینجام. حداقل این روزا، اندازه اون روزا سخت نیست.
آره خب یهچیزایی هم تموم شده اما نه مغزمون فراموشش میکنه نه قلبمون.
دنبال راهی میگردیم که دوباره بتونیم بهش برگردیم، اما خب به هر دلیلی نمیشه.
اون خوشحالی و اون شوق مخصوص همون موقع بود که گذشت. شاید الان بهترین کار اینه که دنبال یه راه جدید برای حال خوب داشتن بگردیم. و به خودمون مدام بگیم عیبی نداره گذشت.
دنبال راهی میگردیم که دوباره بتونیم بهش برگردیم، اما خب به هر دلیلی نمیشه.
اون خوشحالی و اون شوق مخصوص همون موقع بود که گذشت. شاید الان بهترین کار اینه که دنبال یه راه جدید برای حال خوب داشتن بگردیم. و به خودمون مدام بگیم عیبی نداره گذشت.
دیشب قبل از خوابیدنم از خدا خواستم اگه قراره اون اتفاق خوبه بیوفته بهم یه خواب خوب نشون بده، اگه که نه، یه خواب بد.
توو خوابم منو برد به هفت سال پیش،اونموقعی که همهچی خوشحالکننده بود. یعنی ازین بهتر نمیشد.
توو خوابم منو برد به هفت سال پیش،اونموقعی که همهچی خوشحالکننده بود. یعنی ازین بهتر نمیشد.