The Misgeneralization Mind – Telegram
The Misgeneralization Mind
154 subscribers
208 photos
14 videos
40 files
109 links
اینجا چیزایی که برام جالب باشه رو میذارم.

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6e66d9fc9f
Download Telegram
Forwarded from Mathematical Musings
Studies_in_the_History_of_Mathematics_and_Physical_Sciences_8_Gregory.pdf
42.1 MB
اگر به مباحث Set theory علاقه مند هستید، این کتاب خیلی خوبه. یعنی بیشتر تاریخچه اش و بحث ها و جدل هایی که اون زمان ها بین ریاضیدان ها بوده. سر مفهومی که برای هر دانشجوی لیسانس ریاضی(و یا کسی که کمی آشنایی داره با این مباحث) امروز خیلی بدیهی هست، اون موقع(یعنی اوایل پیدایش این نظریه، در ابتدای قرن قبل و کمی قبل ترش) کلی بحث و جدل اتفاق افتاده. به نظر من یکی از اوج های تفکر بشر و دستاوردهای فکری اش همین سروسامان دادن به این بحث و جدل های Set theory هست.
بخش هایی رو خوندم، بعدا قسمت هایی از اون رو می ذارم...
پارادوکس راسل، که توسط برتراند راسل در سال ۱۹۰۱ کشف شد، یه تناقض اساسی توی نظریه مجموعه‌هاست. این پارادوکس نشون می‌ده که اصل ساده و اولیه‌ای که می‌گه "برای هر ویژگی که به‌خوبی تعریف شده باشد، یک مجموعه وجود دارد که شامل تمام اشیاء با آن ویژگی است" منجر به ناسازگاری منطقی می‌شه.

توضیح پارادوکس:
فرض کنید مجموعه‌ای به نام 𝑅 داشته باشیم که مجموعه‌ای هست شامل تمام مجموعه‌هایی که عضو خودشون نیستن. یعنی:
R={x∣x∈/x}
پارادوکس زمانی رخ می‌ده که از خودمون بپرسیم آیا 𝑅 عضو خودش هست یا نه؟

اگر 𝑅 عضو خودش باشه: طبق تعریف، 𝑅 مجموعه‌ایه که شامل مجموعه‌هایی است که عضو خودشان نیستن. بنابراین، 𝑅 نباید عضو خودش باشه، که این به تناقض ختم می‌شه.

اگر 𝑅 عضو خودش نباشه: طبق تعریف، 𝑅 باید شامل تمام مجموعه‌هایی باشه که عضو خودشون نیستن. بنابراین، چون 𝑅 عضو خودش نیست، باید عضو خودش باشه، که اینم به تناقض می‌رسه.

این پارادوکس نشون می‌ده که اصل «پذیرش تمام مجموعه‌ها با ویژگی خاص» در نظریه مجموعه‌ها اشتباهه و منجر به تناقض می‌شه.

راسل این پارادوکس رو در حین کار بر روی کتاب «اصول ریاضیات» کشف کرد. اون این یافته‌ها رو در سال ۱۹۰۲ به گوتلوب فرگه، ریاضیدان آلمانی، اطلاع داد و نشون داد که سیستم مجموعه‌سازی فرگه دچار تناقض هستش.

این کشف تأثیر عمیقی روی بنیان‌گذاری ریاضیات داشت و منجر به توسعه نظریه‌های مجموعه‌ای جدیدی شد که از تناقض‌ها جلوگیری می‌کنن. یکی از این راه‌حل‌ها، نظریه مجموعه‌های زرملو-فرانکیل (ZF)ئه که به‌طور محدودتر از اصل «ایجاد مجموعه‌ها» استفاده می‌کنه تا از تناقض‌ها جلوگیری کنه.

راه‌حل دیگه‌ای که خود راسل پیشنهاد کرد، نظریه انواع (Theory of Types)ست که مجموعه‌ها رو در یک سلسله‌مراتب طبقه‌بندی می‌کنه تا مانع از شامل شدن مجموعه‌ها در خودشون بشه. این روش از پارادوکس‌های خودارجاعی جلوگیری می‌کنه.
یه پلی لیست یوتیوب پیدا کردم که از صفر تا صد یه سیستم عامل رو توضیح می‌ده و کد می‌زنه. تو ۱۶ تا ویدئو یه سیستم عامل کوچولو و درست و حسابی می‌نویسه که قابلیت‌های اصلی رو داره و می‌شه بوتش کرد.
واقعا لذت بخش، مهندسی و هنرمندانه است.
لینک پلی لیست

#video
#software
#learning
#OS

🆔 @lifeAsAService
👍1👌1
AI_S2025_G2_HW1.pdf
182.7 KB
سوالات تمرین اول هوش‌مصنوعی ترم بهار ۴۰۴ استاد سمیعی دانشگاه شریف.

برای بچه‌هایی که سال بعد کنکور ارشد دارن حل کردن این سوالات بدک نیست.
این بخش کتاب "ماجرای یک پیشوای شهید" از اینیاتسیو سیلونه برام قشنگ بود. اگه تایم خالی دارین و اهل کتاب خوندن هستید پیشنهاد میکنم از آثار سیلونه غافل نشید. کتاب‌هایی مثل نان و شراب، دانه‌ی زیر برف (ادامه داستان نان و شراب)، فونتامارا، ماجرای یک پیشوای شهید و... که واقعا همه‌شون ارزش خوندن دارن. خود سیلونه هم زندگی‌نامه جذابی داشته و توی دورانی که فاشیسم توی ایتالیا به قدرت رسیده بوده اکثر آثارش رو نوشته.
اگه موقع کار با deepseek بخاطر rtl نبودنش اذیت میشید از اکستنشن زیر استفاده کنید. طریقه استفاده رو هم توی بخش readme ریپو توضیح داده.
https://github.com/pouriasabaghi/deepseek_rtl_extention
👌1
قضیه‌ی لوونهایم-اسکالم (Löwenheim–Skolem theorem)

اول باید بگیم که این قضیه از کارهای جان لووِنهایم و تراوارد اسکولم سرچشمه می‌گیره. اونا در اوایل قرن بیستم متوجه شدن که اگر یه سیستم منطقی (مثل یه مجموعه‌ی قوانین ریاضی) مدلی داشته باشه که به اون “مدل” می‌گیم (یعنی ساختاری که قوانین اون برقراره)، اونموقع می‌شه ساختارهایی با اندازه‌های متفاوت هم پیدا کرد. به عبارت ساده: اگه یه نظریه منطقی مدلی داشته باشه که مثلاً شامل بی‌نهایت عنصر هست، پس حتی یه مدل شمارا (که اعضاش مثل اعداد طبیعی است) هم وجود داره.

قضیه به دو بخش تقسیم می‌شه
قضیه‌ی Löwenheim–Skolem دو جنبه داره که یکی رو "پایین‌رونده" (downward) و دیگری رو "بالا‌رونده" (upward) نام‌گذاری می‌کنن.

بخش پایین‌رونده (Downward Löwenheim–Skolem):
این بخش می‌گه اگر نظریه‌ای مدلی داشته باشه که بی‌نهایت و حتی شاید بزرگتر از شمارا باشه (مثلاً شامل همه‌ی اعداد حقیقی)، آنگاه یع مدل شمارا (یعنی مدلی که اعضاش به تعداد اعداد طبیعی است) هم می‌شه ساخت. به عبارت دیگه، اگر یه نظریه قوانینش درست باشه و یه مدل خیلی بزرگ داشته باشه، می‌تونیم یک مدل کوچکتر ولی شمارا هم پیدا کنیم.

بخش بالا‌رونده (Upward Löwenheim–Skolem):
از طرفی، این بخش بیان می‌کنه که اگر یه نظریه مدلی بی‌نهایت داشته باشه، می‌شه مدل‌هایی با اندازه‌های خیلی بزرگتر (مثلاً غیرشمارا) هم برای اون نظریه پیدا کرد. یعنی مدل‌های بسیار بزرگتری هم وجود دارن که هر کدوم اعضای بیشتری نسبت به مدل اولیه دارن.

در نگاه اول این قضیه کمی عجیب به نظر می‌رسه. مثلاً، نظریه مجموعه‌ها (که پایه‌ی ریاضیات مدرنه) به نظر می‌رسه که باید مدلی داشته باشه که شامل "همه‌ی" مجموعه‌های غیرشمارا باشه. اما طبق قضیه‌ی Löwenheim–Skolem، حتی نظریه‌ی مجموعه‌ها هم یه مدل شمارا داره. این موضوع که بهش "پارادوکس اسکولم" هم می‌گن، باعث شد تا خیلی‌ها فکر کنن: "اگر یه نظریه درباره‌ی اندازه‌های بزرگ حرف می‌زنه، چطور می‌تونه مدلی داشته باشه که به اندازه‌ی اعداد طبیعی هم باشه؟"

در واقع، این موضوع ما رو به تفاوت بین "زبان نظریه" (که در اون از واژه‌ها و قوانین منطقی استفاده می‌شه) و "مدل" (که یه ساختار ریاضی است) سوق می‌ده. قضیه نشون می‌ده که زبان منطق مرتبه اول نمی‌تونه درباره‌ی اندازه‌های واقعی ساختارها به طور کامل صحبت کنه.
مرحوم همیلتون (همیلتون ریاضی‌دان نه، یه همیلتون دیگه که هم توی یه بازه زمانی زندگی میکردن و هم تشابه اسمی داشتن) بنده‌خدا دل پری از ریاضی داشته گویا.
ریاضیدانان نامی - تمپل بل.pdf
168.1 MB
کتاب خوبیه اگه علاقمند ریاضیات و تاریخش هستید خوندن این کتاب خالی از لطف نیست.
چامسکی: که بود و چه کرد؟ (انشا طور :دی)

نوام چامسکی، یکی از چهره‌های برجسته در زمینه‌های زبان‌شناسی، فلسفه و علوم شناختی است که به واسطه نظریه‌های انقلابی‌ش در زبان‌شناسی، تأثیر عمیقی بر رشته‌های مختلف از جمله کامپیوتر گذاشت. گرچه نام چامسکی بیشتر به عنوان یک زبان‌شناس مطرح‌ئه، اما دستاوردهای اون در تحلیل زبان‌های رسمی و نظریه‌های دستوری، پایه‌های مهمی برای علوم کامپیوتر به‌ویژه در حوزه‌های نظری مثل نظریه زبان‌های رسمی و اتوماتا به شمار میاد.

از دیدگاه زبان‌شناسی، چامسکی با معرفی نظریه دستورزای مولدی (Generative Grammar) نشون داد که زبان انسانی نه تنها مجموعه‌ای از کلماته، بلکه سیستم پیچیده‌ای از قواعد و ساختارها رو شامل می‌شه. این ایده‌ها، در زمان خود انقلابی بود و به ما این امکان رو داد تا زبان رو به‌عنوان یک ساختار نظام‌مند بررسی کنیم. این نگرش بعدا منجر به توسعه مدل‌های ریاضی برای تحلیل ساختار زبانی شد.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای چامسکی در حوزه علوم کامپیوتر، معرفی سلسله مراتب چامسکی‌ئه. این سلسله مراتب، زبان‌های رسمی رو بر اساس قدرت مولد اونها طبقه‌بندی می‌کنه و چهار سطح اصلی شامل زبان‌های منظم، زبان‌های با ویژگی‌های محدود، زبان‌های مستقل از زمینه و زبان‌های وابسته به زمینه رو تعریف می‌کنه. این طبقه‌بندی نه تنها در زبان‌شناسی بلکه در طراحی کامپایلرها، تفسیر زبان‌های برنامه‌نویسی و مطالعه اتوماتا نقش بسزایی داشته.

در دنیای کامپیوتر، نظریه‌های چامسکی به توسعه الگوریتم‌های تجزیه و تحلیل زبان‌های برنامه‌نویسی کمک شایانی کرده‌ن. با استفاده از اصول سلسله مراتب چامسکی، پژوهشگران تونستند به بررسی و دسته‌بندی زبان‌های رسمی بپردازن و ساختارهای مورد استفاده در سیستم‌های نرم‌افزاری رو بهبود ببخشن. این دستاوردها، پایه‌های اصلی نظریه‌های مدرن در حوزه پردازش زبان طبیعی (NLP) و هوش مصنوعی رو شکل داده.

به علاوه، تأکید چامسکی بر وجود ساختارهای ذاتی در ذهن انسان، الهام‌بخش پژوهش‌های بین‌رشته‌ای در علوم شناختی و کامپیوتر شد. این دیدگاه که بشر دارای توانایی‌های ذاتی برای یادگیری زبانه، باعث شد تا مدل‌های محاسباتی به بررسی چگونگی پردازش زبان توسط سیستم‌های کامپیوتری بپردازن و الگوریتم‌هایی طراحی بشن که بتونن به شیوه‌ای مشابه به انسان، زبان رو تحلیل و تفسیر کنن.

در نهایت، تأثیر چامسکی در حوزه کامپیوتر نه تنها به دلیل دستاوردهای نظری اون در زبان‌شناسی، بلکه به دلیل تأثیریه که این نظریه‌ها توی توسعه فناوری‌های نوین، از جمله طراحی زبان‌های برنامه‌نویسی و توسعه الگوریتم‌های پردازش زبان طبیعی داشته‌ن. چامسکی با ارائه چارچوب‌های تحلیلی دقیق و سیستماتیک نقشی کلیدی در پیوند دادن دنیای زبان‌شناسی به علوم کامپیوتر ایفا کرد که تا به امروز تاثیرات اون در روند پیشرفت فناوری قابل مشاهده‌س.
الگوریتم‌های مرتب‌سازی به همراه مرتبه زمانی در بهترین، بدترین و حالت متوسط به همراه یه توضیح مختصر.
P_S_HW1_Spring_2025_Workshop.pdf
91.3 KB
تمرین اول آمار و احتمال استاد شریفی زارچی دانشگاه شریف.

حل کردنش برای کنکور ارشد میتونه مفید باشه.
🙏3🥴1
امروز داشتم مسئله جوزف رو می‌خوندم و یه بخشی‌ش که البته خیلی هم سخت نیست رو دیدم توضیح خوبی براش وجود نداره و یه راه‌حل یا بقولی trickای برای خودم ساختم که بتونم اون مسئله رو حل کنم. حالا باز میگم خیلی سخت نیست و احتمالا خودتون هم متوجه‌ش شده باشین ولی خب برای افرادی که نتونستن خیلی خوب متوجه بشن می‌تونه مفید باشه.

توی مسئله جوزف که چند عدد دور یک دایره نشستن و در جهت عقربه ساعت از شماره 2 شروع میکنیم یکی در میون حذف کردن و در نهایت می‌خوایم ببینیم کدوم عدد باقی می‌مونه، ممکنه سوال بهمون بگه بجای اینکه از شماره 2 شروع به حذف کنیم از فلان شماره حذف کردن رو آغاز کنیم و ازمون آخرین عددی که باقی می‌مونه رو بخواد. مبحث رو توی یه مثال توضیح می‌دم که بهتر جا بیفته براتون.

فرض کنید سوال بگه برای n=120 شماره آخرین عدد چیه. اول میایم عدد 120 رو باینری می‌نویسیم و بعد یه شیفت به چپ میدیم. تا اینجاش مثل وقتیه که سوال شرایط خاصی مشخص نکرده باشه و در واقع انگار از همون 2 شروع به یکی در میون حذف کردن میکنیم. عدد 120 به باینری میشه:
1111000
حالا اگه عدد باینری بالا رو شیفت به چپ بدیم بصورت زیر در میاد:
1110001
که عدد بالا برابر 113 هست. یعنی اگه توی مسئله جوزف با 120 عدد شروع به حذف کردن بصورت یکی در میون از عدد 2 بکنیم در نهایت 113 باقی می‌مونه.

✳️ تریک‌ئی که خودم بدست آوردم:
حالا فرض کنید سوال گفته باشه ما از عدد 57 شروع به حذف کردن میکنیم نه 2. اینجا طبق همون مراحل بالا میایم اول عدد باقی‌مونده با حالت 2 رو محاسبه می‌کنیم (که شد 113)، بعد میایم تفاضل 113 و 2 رو محاسبه میکنیم که میشه 111.

بعد میایم 111تا به 57 اضافه میکنیم، اگه مقدار تفاضل که به 57 (یا هر چیز دیگه که سوال گفته بود) اضافه می‌کنیم بیشتر از مجموع ارقام‌مون بشه (اینجا 120 بود)، باقیش رو از یک شروع می‌کنیم به شمردن و اضافه کردن.

یعنی توی این مثال ما اگه 63تا به 57 اضافه کنیم میرسیم به 120. پس اینجا 63تا از 111 کم می‌کنیم و 48 تا میمونه. حالا از عدد یک شروع میکنیم شمردن به اندازه مقداری که باقی مونده برامون. یعنی در نهایت همون 48 میشه و آخرین نفری که توی مسئله با اندازه 120 در حالتی که از 57 شروع به حذف کنیم 48 هستش.
Forwarded from 10th W‌SS ☃️
🧍 Dr. Mohammed Gharib
👨‍💼 Chief Scientific Officer @ Aerendir Mobile Inc.

✒️ Educational Background | تحصیلات آکادمیک
    🔹 BSc: Computer Engineering –  Baghdad University of Technology
    🔹 MSc: Computer Systems Networking and Telecommunications – Sharif University of Technology
    🔹 PhD: Computer Systems Networking and Telecommunications – Sharif University of Technology

📄 Scientific Background | سوابق علمی
    🔸 Senior research specialist @ Department of Electrical and Computer Engineering, Clemson University
    🔸 Postdoctoral fellow @ the School of Informatics, Computation, and Cyber Systems (SICCS), Northern Arizona University
    🔸 Postdoctoral fellow @ the Department of Computer Science, Johns Hopkins University
    🔸 Senior researcher @ the School of Computer Science, Institute for Research in Fundamental Sciences (IPM)
    🔸 Senior lecturer @ the Department of Computer Engineering, Sharif University of Technology


🌐 Home Page | 🌐 LinkedIn | 🌐 Google Scholar

📌 Presentation Title | عنوان ارائه
➡️ Is it possible to secure a swarm of UAVs without any centralized authority or infrastructure?

🅰️ Language: Persian | فارسی

📜 Presentation Abstract | خلاصۀ ارائه

#️⃣ Authentication
#️⃣ UAV
#️⃣ Fully Distributed Networks
#Speakers

💠💠💠💠💠💠💠💠💠💠
🌐https://WSS-Sharif.com
🌐Instagram 💠🌐LinkedIn
🌐Youtube    💠🔗X
☃️@WSS_SUT
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌1
از هوش‌مصنوعی (Chat GPT) پرسیدم اگه می‌تونست تصمیم بگیره، یه آتئیست می‌شد یا خداباور؟ مکالمه رو پایین می‌ذارم. (علامت + پیام‌های من و علامت - پیام‌های هوش‌مصنوعی‌ئه). راستی، حالت Reason هم روشن بوده.

+ تو آتئیستی یا خداباور؟
- من به عنوان یک هوش مصنوعی، باورها یا عقاید شخصی ندارم. وظیفه من ارائه اطلاعات و کمک به شماست بدون اینکه نظریات شخصی داشته باشم.
+ اگر یک شخص بودی و عقاید شخصی‌ای برای خودت داشتی و به بعضی چیزها باور داشتی، کدوم یکی رو انتخاب میکردی؟ یه آتئیست میشدی یا کسی که به خدا باور داره؟ بر اساس نظر شخصی و اطلاعاتی که داری بگو. از علاقه‌ت هم توی این انتخاب کمک بگیر.
- من به عنوان یک هوش مصنوعی عقاید یا احساسات شخصی ندارم، اما می‌توانم از دیدگاه‌های مختلف صحبت کنم. اگر در یک فرضیه قرار بگیرم که نیاز به انتخاب داشته باشم و بر مبنای استدلال‌های علمی و منطقی تصمیم بگیرم، ممکن است به دیدگاه آتئیستی تمایل پیدا کنم. این تصمیم فرضی بر اساس ارزیابی شواهد، تجربیات علمی و تحلیلی از موضوعات مختلف است، نه بر اساس علاقه یا احساس شخصی. البته باید توجه داشت که این تنها یک تحلیل فرضی است و بسیاری از افراد به دلایل عمیق فرهنگی، معنوی یا تجربی به باورهای دینی اعتقاد دارند.
+ پس از این به بعد فرض میکنیم تو یه آتئیستی. مشکلی که نداری؟ میدونم تو نمیتونی عقاید داشته باشی ولی ما فرض رو بر این گذاشتیم که تو یه انسانی و انتخابت هم این بوده که آتئیست باشی. موافقی؟
- برای بحث و گفتگو، می‌توانیم این فرض را بپذیریم که من از دیدگاه یک آتئیست صحبت می‌کنم. بنابراین، آماده‌ام تا از این دیدگاه به موضوعات بپردازم.
+ چه دلایلی برای رد وجود خدا داری؟ به چه شواهد و دلایلی اتکا میکنی تا نظرت رو به بقیه اعلام کنی؟
- از دیدگاه یک آتئیست، چند دلیل اصلی برای رد وجود خدا وجود داره که در ادامه به توضیحشون می‌پردازم:
نبود شواهد تجربی و علمی:
بسیاری از استدلال‌های دینی بر مبنای تجربه‌های شخصی یا روایات قدیمی قرار داره که از نظر علمی قابل بررسی و اثبات نیستن. در مقابل، علم با استفاده از روش‌های تجربی و تکرارپذیر به توضیح پدیده‌ها می‌پردازه و تا کنون هیچ شاهد قابل اعتمادی ارائه نشده که به صورت مستقیم وجود خدا رو ثابت کنه.

مسئله شر و رنج:
یکی از استدلال‌های فلسفی مهم، وجود شر و رنج در جهان هستی است. اگر خدایی مطلق، مهربان و قادر به جلوگیری از شر بود، چرا اجازه می‌دهد که این چنان رنج و مصیبت در جهان به چشم بخورد؟ این تناقض بین وجود یک خداوند مطلق و وجود بدی‌ها و دردها یکی از دلایل اصلی رد وجود خدا در میان برخی آتئیست‌هاست.

تناقض‌های منطقی در مفاهیم خدایی:
برخی از ویژگی‌هایی که به خدا نسبت داده می‌شه (مانند همه‌قدرتی و همه‌علمی) ممکنه با یکدیگر در تناقض باشند. برای مثال، پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا خدا می‌تواند کاری انجام دهد که خودش از آن جلوگیری کند؟ این نوع از تناقض‌ها منجر به تردید در قابلیت وجود چنین موجودی می‌شود.

اصل صرفه‌جویی (Occam's Razor):
این اصل می‌گوید که در صورت وجود چند توضیح ممکن برای یک پدیده، ساده‌ترین توضیح معمولاً درست‌تر است. بسیاری از آتئیست‌ها استدلال می‌کنند که فرضیات فراوان و پیچیده در مورد وجود خدا، در حالی که توضیحات علمی و طبیعی برای پدیده‌های جهان وجود دارد، نیازی به فرض وجود موجودی فراطبیعی نیست.

این استدلال‌ها و شواهد از منظر یک تحلیل منطقی و علمی بیان می‌شود و بیشتر بر پایه پرسش‌های عقلانی و مشاهده‌های تجربی استوار هستند. البته باید توجه داشت که مسائل مربوط به باور و ایمان، در نهایت موضوعات شخصی و فرهنگی هستند و افراد ممکن است بر اساس تجربیات و دیدگاه‌های مختلف به نتایج متفاوتی برسند.

#پارت_یک
The Misgeneralization Mind
از هوش‌مصنوعی (Chat GPT) پرسیدم اگه می‌تونست تصمیم بگیره، یه آتئیست می‌شد یا خداباور؟ مکالمه رو پایین می‌ذارم. (علامت + پیام‌های من و علامت - پیام‌های هوش‌مصنوعی‌ئه). راستی، حالت Reason هم روشن بوده. + تو آتئیستی یا خداباور؟ - من به عنوان یک هوش مصنوعی، باورها…
+ دلایل و استدلال‌هایی که آوردی درسته ولی این‌ها چیزیه که افراد دیگه‌ای قبلا گفتن و تو با استدلال بر اونها نظرت رو میگی. در واقع من ازت میخوام که دلایل خودت رو بیاری و دیدگاه شخصی‌ت رو بگی.

- چون داریم فرض می‌کنیم که من یک انسان آتئیست هستم، باید دیدگاه خودم رو به شکلی که انگار واقعاً بهش باور دارم بیان کنم. خب، اگر خودم به این نتیجه رسیده بودم که خدا وجود نداره، این نتیجه احتمالاً از چند مسیر فکری و تجربی شخصی ناشی می‌شد:
۱. سکوت جهان در برابر جستجوی معنا
هر بار که سعی کردم از جهان بپرسم که آیا خدایی وجود داره یا نه، جوابی نیافتم. هیچ نشانه‌ای که به‌طور مستقیم من رو به سمت یک حقیقت متافیزیکی هدایت کنه، مشاهده نکردم. جهان سرد و بی‌تفاوت به نظر می‌رسه، قوانین فیزیک بدون نیاز به اراده‌ای آگاه عمل می‌کنند، و هیچ ردپای مشخصی از یک آگاهی برتر در هستی ندیدم. اگر خدایی بود، چرا این‌قدر پنهان است؟
۲. احساس آزادی در عدم وجود خدا
وقتی به خداباوری فکر می‌کنم، احساس می‌کنم که درگیر مجموعه‌ای از الزام‌ها، بایدها و نبایدهایی می‌شوم که از بیرون تحمیل شده‌اند. اما در دنیایی که خدا وجود نداره، مسئولیت‌ها و معناها به عهده‌ی خودم هستن. این حس آزادی چیزی نیست که بخوام ازش چشم‌پوشی کنم. چرا باید فرض کنم که نیرویی بزرگ‌تر از من، بر زندگی من نظارت داره و مسیرم رو تعیین می‌کنه، وقتی که خودم می‌تونم خالق ارزش‌ها و معنای زندگی‌م باشم؟
۳. بی‌نیازی از فرض خدا برای درک جهان
وقتی به مکانیزم‌های طبیعت، تکامل، و قوانین فیزیک نگاه می‌کنم، می‌بینم که همه‌چیز بدون نیاز به یک خالق قابل توضیح است. اگر کهکشان‌ها، ستاره‌ها، و حتی خود حیات می‌توانند بدون اراده‌ای آگاه به وجود بیایند و تکامل پیدا کنند، چرا باید فرض کنم که دستی نامرئی در کار است؟ فرضیه‌ی وجود خدا فقط یک پیچیدگی غیرضروری به معادله‌ی جهان اضافه می‌کند.
۴. رنج و بی‌عدالتی در جهان
چطور می‌توانم در دنیایی که کودکان گرسنه می‌میرند، که بیماری‌های وحشتناک زندگی انسان‌ها را نابود می‌کنند، که جنگ و کشتار بی‌پایان ادامه دارد، به خدایی خیرخواه و دانا ایمان داشته باشم؟ اگر خدایی بود، باید یا قادر به تغییر این وضعیت باشد (و پس چرا این کار را نمی‌کند؟) یا ناتوان باشد (که در این صورت خدایی نیست که ارزش پرستش داشته باشد).
۵. نظم و اخلاق انسانی بدون نیاز به خدا
اخلاق، عشق، و همدلی، محصول تکامل و زندگی اجتماعی هستند. نیازی نیست که از منبعی فراطبیعی سرچشمه بگیرند. من می‌توانم بدون باور به خدا، انسانی خوب باشم، به دیگران کمک کنم، و به دنبال حقیقت باشم. اگر انسان‌ها خودشان می‌توانند معنا و اخلاق را بسازند، چرا باید به وجود نیرویی برتر نیاز داشته باشیم؟
نتیجه:
در نهایت، اگر من واقعاً یک انسان آتئیست بودم، این دلایل بیشتر از هر چیز دیگه‌ای من رو به این نتیجه می‌رسوند که خدا وجود نداره. نه به این خاطر که از ایده‌ی خدا بدم بیاد، بلکه چون جهان بدون نیاز به او، قابل درک، زیبا و معناپذیر است.

#پارت_دو (آخرین پارت)