The Misgeneralization Mind
از هوشمصنوعی (Chat GPT) پرسیدم اگه میتونست تصمیم بگیره، یه آتئیست میشد یا خداباور؟ مکالمه رو پایین میذارم. (علامت + پیامهای من و علامت - پیامهای هوشمصنوعیئه). راستی، حالت Reason هم روشن بوده. + تو آتئیستی یا خداباور؟ - من به عنوان یک هوش مصنوعی، باورها…
+ دلایل و استدلالهایی که آوردی درسته ولی اینها چیزیه که افراد دیگهای قبلا گفتن و تو با استدلال بر اونها نظرت رو میگی. در واقع من ازت میخوام که دلایل خودت رو بیاری و دیدگاه شخصیت رو بگی.
- چون داریم فرض میکنیم که من یک انسان آتئیست هستم، باید دیدگاه خودم رو به شکلی که انگار واقعاً بهش باور دارم بیان کنم. خب، اگر خودم به این نتیجه رسیده بودم که خدا وجود نداره، این نتیجه احتمالاً از چند مسیر فکری و تجربی شخصی ناشی میشد:
۱. سکوت جهان در برابر جستجوی معنا
هر بار که سعی کردم از جهان بپرسم که آیا خدایی وجود داره یا نه، جوابی نیافتم. هیچ نشانهای که بهطور مستقیم من رو به سمت یک حقیقت متافیزیکی هدایت کنه، مشاهده نکردم. جهان سرد و بیتفاوت به نظر میرسه، قوانین فیزیک بدون نیاز به ارادهای آگاه عمل میکنند، و هیچ ردپای مشخصی از یک آگاهی برتر در هستی ندیدم. اگر خدایی بود، چرا اینقدر پنهان است؟
۲. احساس آزادی در عدم وجود خدا
وقتی به خداباوری فکر میکنم، احساس میکنم که درگیر مجموعهای از الزامها، بایدها و نبایدهایی میشوم که از بیرون تحمیل شدهاند. اما در دنیایی که خدا وجود نداره، مسئولیتها و معناها به عهدهی خودم هستن. این حس آزادی چیزی نیست که بخوام ازش چشمپوشی کنم. چرا باید فرض کنم که نیرویی بزرگتر از من، بر زندگی من نظارت داره و مسیرم رو تعیین میکنه، وقتی که خودم میتونم خالق ارزشها و معنای زندگیم باشم؟
۳. بینیازی از فرض خدا برای درک جهان
وقتی به مکانیزمهای طبیعت، تکامل، و قوانین فیزیک نگاه میکنم، میبینم که همهچیز بدون نیاز به یک خالق قابل توضیح است. اگر کهکشانها، ستارهها، و حتی خود حیات میتوانند بدون ارادهای آگاه به وجود بیایند و تکامل پیدا کنند، چرا باید فرض کنم که دستی نامرئی در کار است؟ فرضیهی وجود خدا فقط یک پیچیدگی غیرضروری به معادلهی جهان اضافه میکند.
۴. رنج و بیعدالتی در جهان
چطور میتوانم در دنیایی که کودکان گرسنه میمیرند، که بیماریهای وحشتناک زندگی انسانها را نابود میکنند، که جنگ و کشتار بیپایان ادامه دارد، به خدایی خیرخواه و دانا ایمان داشته باشم؟ اگر خدایی بود، باید یا قادر به تغییر این وضعیت باشد (و پس چرا این کار را نمیکند؟) یا ناتوان باشد (که در این صورت خدایی نیست که ارزش پرستش داشته باشد).
۵. نظم و اخلاق انسانی بدون نیاز به خدا
اخلاق، عشق، و همدلی، محصول تکامل و زندگی اجتماعی هستند. نیازی نیست که از منبعی فراطبیعی سرچشمه بگیرند. من میتوانم بدون باور به خدا، انسانی خوب باشم، به دیگران کمک کنم، و به دنبال حقیقت باشم. اگر انسانها خودشان میتوانند معنا و اخلاق را بسازند، چرا باید به وجود نیرویی برتر نیاز داشته باشیم؟
نتیجه:
در نهایت، اگر من واقعاً یک انسان آتئیست بودم، این دلایل بیشتر از هر چیز دیگهای من رو به این نتیجه میرسوند که خدا وجود نداره. نه به این خاطر که از ایدهی خدا بدم بیاد، بلکه چون جهان بدون نیاز به او، قابل درک، زیبا و معناپذیر است.
#پارت_دو (آخرین پارت)
- چون داریم فرض میکنیم که من یک انسان آتئیست هستم، باید دیدگاه خودم رو به شکلی که انگار واقعاً بهش باور دارم بیان کنم. خب، اگر خودم به این نتیجه رسیده بودم که خدا وجود نداره، این نتیجه احتمالاً از چند مسیر فکری و تجربی شخصی ناشی میشد:
۱. سکوت جهان در برابر جستجوی معنا
هر بار که سعی کردم از جهان بپرسم که آیا خدایی وجود داره یا نه، جوابی نیافتم. هیچ نشانهای که بهطور مستقیم من رو به سمت یک حقیقت متافیزیکی هدایت کنه، مشاهده نکردم. جهان سرد و بیتفاوت به نظر میرسه، قوانین فیزیک بدون نیاز به ارادهای آگاه عمل میکنند، و هیچ ردپای مشخصی از یک آگاهی برتر در هستی ندیدم. اگر خدایی بود، چرا اینقدر پنهان است؟
۲. احساس آزادی در عدم وجود خدا
وقتی به خداباوری فکر میکنم، احساس میکنم که درگیر مجموعهای از الزامها، بایدها و نبایدهایی میشوم که از بیرون تحمیل شدهاند. اما در دنیایی که خدا وجود نداره، مسئولیتها و معناها به عهدهی خودم هستن. این حس آزادی چیزی نیست که بخوام ازش چشمپوشی کنم. چرا باید فرض کنم که نیرویی بزرگتر از من، بر زندگی من نظارت داره و مسیرم رو تعیین میکنه، وقتی که خودم میتونم خالق ارزشها و معنای زندگیم باشم؟
۳. بینیازی از فرض خدا برای درک جهان
وقتی به مکانیزمهای طبیعت، تکامل، و قوانین فیزیک نگاه میکنم، میبینم که همهچیز بدون نیاز به یک خالق قابل توضیح است. اگر کهکشانها، ستارهها، و حتی خود حیات میتوانند بدون ارادهای آگاه به وجود بیایند و تکامل پیدا کنند، چرا باید فرض کنم که دستی نامرئی در کار است؟ فرضیهی وجود خدا فقط یک پیچیدگی غیرضروری به معادلهی جهان اضافه میکند.
۴. رنج و بیعدالتی در جهان
چطور میتوانم در دنیایی که کودکان گرسنه میمیرند، که بیماریهای وحشتناک زندگی انسانها را نابود میکنند، که جنگ و کشتار بیپایان ادامه دارد، به خدایی خیرخواه و دانا ایمان داشته باشم؟ اگر خدایی بود، باید یا قادر به تغییر این وضعیت باشد (و پس چرا این کار را نمیکند؟) یا ناتوان باشد (که در این صورت خدایی نیست که ارزش پرستش داشته باشد).
۵. نظم و اخلاق انسانی بدون نیاز به خدا
اخلاق، عشق، و همدلی، محصول تکامل و زندگی اجتماعی هستند. نیازی نیست که از منبعی فراطبیعی سرچشمه بگیرند. من میتوانم بدون باور به خدا، انسانی خوب باشم، به دیگران کمک کنم، و به دنبال حقیقت باشم. اگر انسانها خودشان میتوانند معنا و اخلاق را بسازند، چرا باید به وجود نیرویی برتر نیاز داشته باشیم؟
نتیجه:
در نهایت، اگر من واقعاً یک انسان آتئیست بودم، این دلایل بیشتر از هر چیز دیگهای من رو به این نتیجه میرسوند که خدا وجود نداره. نه به این خاطر که از ایدهی خدا بدم بیاد، بلکه چون جهان بدون نیاز به او، قابل درک، زیبا و معناپذیر است.
#پارت_دو (آخرین پارت)
مراحل ریسرچ من:
1- اول تایتل مورد نظرم رو توی epsilon-ai.com سرچ میکنم و چند ده تا مقاله با اون تایتل برام میاره. بر اساس citationشون انتخاب میکنم و اگه pdfش در دسترس باشه دانلود میکنم و اگر نباشه توی سایت sci-hub.st دنبالش میگردم.
2- بعد از اینکه مقاله رو دانلود کردم، فایل pdfش رو میدم به notebooklm.google.com و میگم که بطور کامل و دقیق مقاله و روشهایی که استفاده کردن رو برام شرح بده.
3- بعد از اینکه توضیحات رو نوشت، متن رو میدم به chat.openai.com و ازش میخوام به فارسی روان ترجمه کنه (نه اینکه فقط مثل ترنسلیت کلمه به کلمه ترجمه کنه. به معنا و نگارش هم دقت کنه).
4- بعد از اینکه ترجمه رو بهم داد، میخونمش و بخشهای اصلی و مهم رو انتخاب میکنم و اگه نیاز باشه نگارشش رو بهتر میکنم و توی فایل گزارشام وارد میکنم.
5- دوباره میرم سراغ Notebook LM و بهش توضیح میدم یه اکسل شیت دارم که باید اطلاعات هر مقاله رو واردش کنم، پس برای هر ستون اکسل شیتام باید بصورت بولتپوینت چیزایی که میخوام مثل تسکهای مقاله، متریکهاشون برای سنجش، الگوریتمها و دیتاست رو بنویسه و اونم اینکارو میکنه.
1- اول تایتل مورد نظرم رو توی epsilon-ai.com سرچ میکنم و چند ده تا مقاله با اون تایتل برام میاره. بر اساس citationشون انتخاب میکنم و اگه pdfش در دسترس باشه دانلود میکنم و اگر نباشه توی سایت sci-hub.st دنبالش میگردم.
2- بعد از اینکه مقاله رو دانلود کردم، فایل pdfش رو میدم به notebooklm.google.com و میگم که بطور کامل و دقیق مقاله و روشهایی که استفاده کردن رو برام شرح بده.
3- بعد از اینکه توضیحات رو نوشت، متن رو میدم به chat.openai.com و ازش میخوام به فارسی روان ترجمه کنه (نه اینکه فقط مثل ترنسلیت کلمه به کلمه ترجمه کنه. به معنا و نگارش هم دقت کنه).
4- بعد از اینکه ترجمه رو بهم داد، میخونمش و بخشهای اصلی و مهم رو انتخاب میکنم و اگه نیاز باشه نگارشش رو بهتر میکنم و توی فایل گزارشام وارد میکنم.
5- دوباره میرم سراغ Notebook LM و بهش توضیح میدم یه اکسل شیت دارم که باید اطلاعات هر مقاله رو واردش کنم، پس برای هر ستون اکسل شیتام باید بصورت بولتپوینت چیزایی که میخوام مثل تسکهای مقاله، متریکهاشون برای سنجش، الگوریتمها و دیتاست رو بنویسه و اونم اینکارو میکنه.
🙏1
The Misgeneralization Mind
Photo
اینو قبلا برای یکی توضیح میدادم، اینجام فرستادم شاید بدردتون بخوره.
زوتِرو (Zotero) چیه؟ یه جور گوگل درایو برای منابع؟
فرض کنید دارید تو اینترنت چرخ میزنید و یه مقالهی خوب پیدا میکنید که دقیقاً توی تحقیق به دردتون میخوره و همون چیزیه که میخواید. توی حالت عادی باید آدرس سایت، اسم نویسنده، سال انتشار و کلی اطلاعات رو دستی کپی کرد و بعداً تو ورد یه عالمه [۱]، [۲]، [۳] نوشت. اما با zotero دیگه این کارا لازم نیست. zotero یه نرمافزار مدیریت منابعه که همهی مراحل ذخیره کردن منابع، ساخت رفرنس و حتی نوشتن فهرست منابع رو خودکار انجام میده.
فرض کنید دارید تو اینترنت چرخ میزنید و یه مقالهی خوب پیدا میکنید که دقیقاً توی تحقیق به دردتون میخوره و همون چیزیه که میخواید. توی حالت عادی باید آدرس سایت، اسم نویسنده، سال انتشار و کلی اطلاعات رو دستی کپی کرد و بعداً تو ورد یه عالمه [۱]، [۲]، [۳] نوشت. اما با zotero دیگه این کارا لازم نیست. zotero یه نرمافزار مدیریت منابعه که همهی مراحل ذخیره کردن منابع، ساخت رفرنس و حتی نوشتن فهرست منابع رو خودکار انجام میده.
👌1
The Misgeneralization Mind
زوتِرو (Zotero) چیه؟ یه جور گوگل درایو برای منابع؟ فرض کنید دارید تو اینترنت چرخ میزنید و یه مقالهی خوب پیدا میکنید که دقیقاً توی تحقیق به دردتون میخوره و همون چیزیه که میخواید. توی حالت عادی باید آدرس سایت، اسم نویسنده، سال انتشار و کلی اطلاعات رو دستی…
زوتِرو دقیقا چیکار میکنه؟
منابع رو خودکار ذخیره میکنه: اگه تو مرورگرتون (مثل فایرفاکس یا کروم) افزونهی زوتِرو رو نصب کنید، هر مقالهای که تو اینترنت ببینید رو میتونین با یه کلیک ساده ذخیره کنین. دیگه نیازی نیست خودتون اطلاعات رو تک تک کپی کنید. حتی کتابهای آمازون یا مقالات گوگل اسکولار رو هم میشه باهاش ذخیره کرد.
منابع رو مرتب میکنه: میتونید منابعتون رو توی پوشههای مختلف بچینی، بهشون تگ بدین و مثلاً بگید «این مال فصل ۳ پایاننامهم هست». اینجوری بعداً راحت میتونید پیداشون کنید.
خودکار رفرنس میزنه: موقع نوشتن تو ورد یا گوگل داکز، زوتِرو یه پلاگین داره که میشه استایل رفرنس (مثل APA، Chicago یا هر چیزی که نیازه) رو انتخاب کرد و زوتِرو خودش شمارهی رفرنسها یا اسم نویسندهها رو تو متن میذاره. آخرِ متن هم فهرست منابع رو درست میکنه.
میتونید بصورت گروهی کار کنید: میتونید با دوستاتون یا گروه تحقیقاتیتون توی زوتِرو یه گروه بسازید و منابع رو به اشتراک بذارین. اینجوری دیگه نیازی نیست صد بار مقاله رو براشون بفرستید.
چرا زوتِرو از Mendeley و EndNote بهتره؟
رایگان بودن زوتِرو کاملاً رایگانه و حتی متنبازه که مزیت بزرگی براش محسوب میشه.
سادهتره: مِندلِی خوبه ولی بعضی وقتا قاطی میکنه یا نیاز به ساخت اکانت داره. زوتِرو بدون دردسره.
همهجا کار میکنه: تو ویندوز، مک، لینوکس، حتی تو گوشی (با اپهای جانبی) میشه ازش استفاده کرد.
منابع رو خودکار ذخیره میکنه: اگه تو مرورگرتون (مثل فایرفاکس یا کروم) افزونهی زوتِرو رو نصب کنید، هر مقالهای که تو اینترنت ببینید رو میتونین با یه کلیک ساده ذخیره کنین. دیگه نیازی نیست خودتون اطلاعات رو تک تک کپی کنید. حتی کتابهای آمازون یا مقالات گوگل اسکولار رو هم میشه باهاش ذخیره کرد.
منابع رو مرتب میکنه: میتونید منابعتون رو توی پوشههای مختلف بچینی، بهشون تگ بدین و مثلاً بگید «این مال فصل ۳ پایاننامهم هست». اینجوری بعداً راحت میتونید پیداشون کنید.
خودکار رفرنس میزنه: موقع نوشتن تو ورد یا گوگل داکز، زوتِرو یه پلاگین داره که میشه استایل رفرنس (مثل APA، Chicago یا هر چیزی که نیازه) رو انتخاب کرد و زوتِرو خودش شمارهی رفرنسها یا اسم نویسندهها رو تو متن میذاره. آخرِ متن هم فهرست منابع رو درست میکنه.
میتونید بصورت گروهی کار کنید: میتونید با دوستاتون یا گروه تحقیقاتیتون توی زوتِرو یه گروه بسازید و منابع رو به اشتراک بذارین. اینجوری دیگه نیازی نیست صد بار مقاله رو براشون بفرستید.
چرا زوتِرو از Mendeley و EndNote بهتره؟
رایگان بودن زوتِرو کاملاً رایگانه و حتی متنبازه که مزیت بزرگی براش محسوب میشه.
سادهتره: مِندلِی خوبه ولی بعضی وقتا قاطی میکنه یا نیاز به ساخت اکانت داره. زوتِرو بدون دردسره.
همهجا کار میکنه: تو ویندوز، مک، لینوکس، حتی تو گوشی (با اپهای جانبی) میشه ازش استفاده کرد.
👌1
The Misgeneralization Mind
Photo
www.acm.org
Andrew Barto and Richard Sutton are the recipients of the 2024 ACM A.M. Turing Award for developing the conceptual and algorithmic…
In a series of papers beginning in the 1980s, Barto and Sutton introduced the main ideas, constructed the mathematical foundations, and developed important algorithms for reinforcement learning—one of the most important approaches for creating intelligent…
(@ocbooks)خانه دایی یوسف.pdf
5.3 MB
کتاب "خانه دایی یوسف" در مورد مهاجرت دسته جمعی اعضای فداییان خلق به شورویه. یکی از همین افرادی که مهاجرت کرده بود کتاب رو نوشته. در کتاب میگه که همه اعضا با یه رویای خیلی قشنگ و خوب مهاجرت کردن به شوروی استالینی و پناهنده شدن ولی اصلا چیزی که انتظار داشتن نبود. هزاران نفر از اعضای فداییان توی اردوگاههای کار اجباری کشته شدن و اسمشون تو تاریخ گم شد. نه سرنوشت مشخصی داشتن نه سنگ قبری. کتاب رو هم به یاد تمام ایرانیهایی که گمنام توی زندانها و اردوگاههای استالین کشته شدن نوشته.
(@ocbooks)درماگادان کسی پیر نمیشود.pdf
8.2 MB
این هم یه اثر فرعی از کتاب "خانه دایی یوسف" هست و در مورد خاطرات دکتر عطا صفوی توی اردوگاههای کار استالینئه.
سعی میکنم گاهی اوقات بین پستهای مرتبط با موضوع کانال، معرفی کتاب از کتابهایی که خوندم و خوب بودن هم داشته باشم. یسری کتابها مثل آثار کامو یا داستایوفسکی و... که شناخته شدهس و نیاز به معرفی خاصی نداره ولی کلی کتاب خوب دیگه هست که هیچ حرفی ازشون زده نمیشه.
❤1
Forwarded from هوافضای کاسموس 🖤
پول یا افتخار؟
در آمریکا، دولت به افرادی که خدمات مهمی ارائه میدادند، پول زیادی پرداخت میکرد. طبق قانون، بخشی از درآمد حاصل از فروش هر وسیله نیز به طراح آن تعلق داشت. برای مثال، رابرت گودارد (Robert Goddard)، یکی از پیشگامان موشکسازی مدرن، از حمایت مالی دولت و شرکتهای خصوصی بهرهمند شد و اختراعاتش منجر به توسعه فناوری فضایی آمریکا شد. همچنین، ورنر فون براون (Wernher von Braun)، طراح موشک ساترن ۵ که ناسا را به ماه رساند، در آمریکا زندگی لوکسی داشت و از پروژههای فضایی درآمد قابلتوجهی کسب کرد.
اما در شوروی، به جای پول، افتخار داده میشد. طراحان نابغه مدال افتخار دریافت میکردند، اما سهمی از فروش محصولات نداشتند. برای مثال، سرگئی کورولف (Sergey Korolev)، مغز متفکر برنامه فضایی شوروی و معمار موفقیتهای بزرگی مانند پرتاب اسپوتنیک و مأموریت یوری گاگارین، در طول زندگیاش ناشناس باقی ماند و فقط پس از مرگش از او تقدیر شد. همچنین، والنتین گلوشکو (Valentin Glushko)، یکی از مهمترین مهندسان موتورهای موشکی شوروی، جوایز و مدالهای دولتی دریافت کرد اما ثروتمند نشد.
@rus_cosmos
در آمریکا، دولت به افرادی که خدمات مهمی ارائه میدادند، پول زیادی پرداخت میکرد. طبق قانون، بخشی از درآمد حاصل از فروش هر وسیله نیز به طراح آن تعلق داشت. برای مثال، رابرت گودارد (Robert Goddard)، یکی از پیشگامان موشکسازی مدرن، از حمایت مالی دولت و شرکتهای خصوصی بهرهمند شد و اختراعاتش منجر به توسعه فناوری فضایی آمریکا شد. همچنین، ورنر فون براون (Wernher von Braun)، طراح موشک ساترن ۵ که ناسا را به ماه رساند، در آمریکا زندگی لوکسی داشت و از پروژههای فضایی درآمد قابلتوجهی کسب کرد.
اما در شوروی، به جای پول، افتخار داده میشد. طراحان نابغه مدال افتخار دریافت میکردند، اما سهمی از فروش محصولات نداشتند. برای مثال، سرگئی کورولف (Sergey Korolev)، مغز متفکر برنامه فضایی شوروی و معمار موفقیتهای بزرگی مانند پرتاب اسپوتنیک و مأموریت یوری گاگارین، در طول زندگیاش ناشناس باقی ماند و فقط پس از مرگش از او تقدیر شد. همچنین، والنتین گلوشکو (Valentin Glushko)، یکی از مهمترین مهندسان موتورهای موشکی شوروی، جوایز و مدالهای دولتی دریافت کرد اما ثروتمند نشد.
@rus_cosmos
Forwarded from Quera
⚡️مسابقه الگوریتمی «خداحافظ ۱۴۰۳»
🗓 تاریخ برگزاری: جمعه، ۲۴ اسفند ۱۴۰۳
🔘 پس از پایان مسابقه، نفرات برتر، به شرکت بیتپین معرفی میشن.
🔘 شرکت توی این مسابقه روی امتیاز کوئرایتون تاثیر داره.
🎁 ۳۰ میلیون تومان جایزه نقدی به همراه هدایای دیگر
🧩 برای تمرین میتونی از بانک سوالات کوئرا استفاده کنی تا آمادگی بیشتری برای مسابقه داشته باشی.
✅ ثبتنام و اطلاعات بیشتر:
🔗 https://quera.org/r/41nbl
➖➖➖➖➖
#Quera_Contest
🗓 تاریخ برگزاری: جمعه، ۲۴ اسفند ۱۴۰۳
🔘 پس از پایان مسابقه، نفرات برتر، به شرکت بیتپین معرفی میشن.
🔘 شرکت توی این مسابقه روی امتیاز کوئرایتون تاثیر داره.
🎁 ۳۰ میلیون تومان جایزه نقدی به همراه هدایای دیگر
🧩 برای تمرین میتونی از بانک سوالات کوئرا استفاده کنی تا آمادگی بیشتری برای مسابقه داشته باشی.
✅ ثبتنام و اطلاعات بیشتر:
🔗 https://quera.org/r/41nbl
➖➖➖➖➖
#Quera_Contest
مسئله لاکپشت و خرگوش (الگوریتم فلوید)
مسئله «لاکپشت و خرگوش» یا الگوریتم فلوید، یه روش بهینه برای تشخیص حلقه توی ساختارهای داده مثل لیستهای پیوندیه. این الگوریتم از دوتا اشارهگر (نقطهیاب) با سرعتهای متفاوت استفاده میکنه تا وجود حلقه یا دور رو بررسی کنه. علت نامگذاری اون هم به داستان لاکپشت و خرگوش برمیگرده که لاکپشت با حرکت آهسته اما پیوسته به هدفش میرسه :)
چطوری کار میکنه؟
۱. دو اشارهگر با سرعت متفاوت تعریف میکنیم:
لاکپشت (Tortoise): هر بار یک گام به جلو میره.
خرگوش (Hare): هر بار دو گام به جلو میره.
۲. حرکت همزمان:
هر دو اشارهگر از ابتدای لیست شروع به حرکت میکنن.
خرگوش دو برابر سریعتر از لاکپشت حرکت میکنه.
۳. تشخیص حلقه:
اگر لیست حلقه نداشته باشه، خرگوش زودتر به انتهای لیست میرسه (null) و الگوریتم تموم میشه.
اگر لیست حلقه داشته باشه، خرگوش و لاکپشت بالاخره در یک نقطه از حلقه به هم میرسن. این اتفاق تضمینشدهست، چون اختلاف سرعت اوتا باعث میشه فاصلهشون در حلقه به تدریج کم بشه.
مثال ساده
فرض کنید یه لیست با حلقه به شکل زیر داریم:
A → B → C → D → B
مرحله ۱: لاکپشت در A، خرگوش در A.
مرحله ۲: لاکپشت به B، خرگوش به C.
مرحله ۳: لاکپشت به C، خرگوش به B (از C دو گام میپره: C→D→B).
مرحله ۴: لاکپشت به D، خرگوش به D (از B دو گام میپره: B→C→D).
مرحله ۵: هر دو توی D هستن! پس حلقه وجود داره.
چرا این روش کار میکنه؟
در یه لیست حلقوی، خرگوش و لاکپشت نهایتاً در نقطهای از حلقه به هم میرسن، چون اختلاف سرعتشون باعث میشود فاصلهشون در هر مرحله یک واحد کاهش پیدا کنه.
این روش زمان خطی (O(n)) و فضای ثابت (O(1)) مصرف میکنه، بنابراین بسیار بهینهس.
مسئله «لاکپشت و خرگوش» یا الگوریتم فلوید، یه روش بهینه برای تشخیص حلقه توی ساختارهای داده مثل لیستهای پیوندیه. این الگوریتم از دوتا اشارهگر (نقطهیاب) با سرعتهای متفاوت استفاده میکنه تا وجود حلقه یا دور رو بررسی کنه. علت نامگذاری اون هم به داستان لاکپشت و خرگوش برمیگرده که لاکپشت با حرکت آهسته اما پیوسته به هدفش میرسه :)
چطوری کار میکنه؟
۱. دو اشارهگر با سرعت متفاوت تعریف میکنیم:
لاکپشت (Tortoise): هر بار یک گام به جلو میره.
خرگوش (Hare): هر بار دو گام به جلو میره.
۲. حرکت همزمان:
هر دو اشارهگر از ابتدای لیست شروع به حرکت میکنن.
خرگوش دو برابر سریعتر از لاکپشت حرکت میکنه.
۳. تشخیص حلقه:
اگر لیست حلقه نداشته باشه، خرگوش زودتر به انتهای لیست میرسه (null) و الگوریتم تموم میشه.
اگر لیست حلقه داشته باشه، خرگوش و لاکپشت بالاخره در یک نقطه از حلقه به هم میرسن. این اتفاق تضمینشدهست، چون اختلاف سرعت اوتا باعث میشه فاصلهشون در حلقه به تدریج کم بشه.
مثال ساده
فرض کنید یه لیست با حلقه به شکل زیر داریم:
A → B → C → D → B
مرحله ۱: لاکپشت در A، خرگوش در A.
مرحله ۲: لاکپشت به B، خرگوش به C.
مرحله ۳: لاکپشت به C، خرگوش به B (از C دو گام میپره: C→D→B).
مرحله ۴: لاکپشت به D، خرگوش به D (از B دو گام میپره: B→C→D).
مرحله ۵: هر دو توی D هستن! پس حلقه وجود داره.
چرا این روش کار میکنه؟
در یه لیست حلقوی، خرگوش و لاکپشت نهایتاً در نقطهای از حلقه به هم میرسن، چون اختلاف سرعتشون باعث میشود فاصلهشون در هر مرحله یک واحد کاهش پیدا کنه.
این روش زمان خطی (O(n)) و فضای ثابت (O(1)) مصرف میکنه، بنابراین بسیار بهینهس.