The Misgeneralization Mind – Telegram
The Misgeneralization Mind
156 subscribers
208 photos
14 videos
40 files
109 links
اینجا چیزایی که برام جالب باشه رو میذارم.

ناشناس:
https://news.1rj.ru/str/BiChatBot?start=sc-6e66d9fc9f
Download Telegram
Forwarded from Anarchonomy
تقریبا غیرقابل باوره.
پیشرفت سخت‌افزار باعث شده پیشرفت نرم‌افزار به چشم نیاد، ولی اونجا هم انقلابی رخ داده. تصویر بالا یک فریم از فیلم به صورت خامه، که با رزولوشن فول‌اچ‌دی ۷۱۲ مگابیت در ثانیه حجم دیتاشه. تصویر پایین، همون فیلم ولی فشرده شده با کدک اچ.۲۶۷ که با همون رزولوشن فقط ۸۸ کیلوبیت در ثانیه‌ست! یعنی بیش از ۸۲۰۰ برابر فشرده‌سازی، در حالی که کیفیت تصویر با نسخه خام مو نمیزنه.
ریاضی زیباست.
داشتم یه تحقیقی برای دانشگاه آماده می‌کردم که در همین حین با پلتفرم Michelangelo اوبر آشنا شدم و بنظرم جالب اومد. میکل‌آنجلو یه پلتفرم ML-as-a-service هست که بستری رو برای تیم‌های اوبر فراهم می‌کنه تا بتونن دیتاها رو مدیریت کنن، مدل ترین کنن، مدل‌ها رو ارزیابی و تست کنن و بطور کلی روی اونها نظارت و مانیتورینگ داشته باشن. خودشون می‌گن که قبل طراحی و ساخت چنین پلتفرمی، توی ساخت و استقرار مدل‌های AI بخاطر لارج اسکیل بودن پروداکت‌هاشون چالش‌های زیادی داشتن. هیچ سیستمی هم وجود نداشته که بشه داخلش یه پایپلاینِ کانسیستنت (یکنواخت؟) و قابل اعتماد برای تولید و مدیریت دیتاهای آموزشی و پیش‌بینی‌شون داشته باشن. در نتیجه اومدن میکل‌آنجلو رو توسعه دادن تا بتونن یه سیستم end to end داشته باشن و بین تیم‌های مختلف‌شون ارتباط برقرار کنن و کارمندهای بخش‌های مختلف بتونن سیستم‌های ML توی مقیاس بزرگ بسازن و مدیریت‌ش کنن. استارت پروژه‌شون هم از ۲۰۱۵ خورده.
The Misgeneralization Mind
داشتم یه تحقیقی برای دانشگاه آماده می‌کردم که در همین حین با پلتفرم Michelangelo اوبر آشنا شدم و بنظرم جالب اومد. میکل‌آنجلو یه پلتفرم ML-as-a-service هست که بستری رو برای تیم‌های اوبر فراهم می‌کنه تا بتونن دیتاها رو مدیریت کنن، مدل ترین کنن، مدل‌ها رو ارزیابی…
برای توسعه‌ش هم از یسری ابزار اوپن‌سورس مثل HDFS, Spark, Samza, Cassandra, MLLib, XGBOOST و Tensorflow استفاده کردن و طبق گفته خودشون کلاً ترجیح بر این بوده که از ابزارهای اوپن‌سورس استفاده کنن و اگر جایی هم نیاز بوده اون‌ها رو فورک کنن و سفارشی‌سازی کنن و مجدد در اختیار جامعه اوپن‌سورس قرار بدن. جاهایی هم بوده که ابزارهای اوپن‌سورس جوابگوی نیازشون نبوده و مجبور شدن خودشون دست به کار بشن و سیستم جدیدی پیاده‌سازی کنن. پلتفرم میکل‌آنجلو هم روی زیرساخت‌های دیتا و پردازش اوبر بنا شده و اجزایی مثل Data Lake که تمامی داده‌های تراکنشی و لاگ شده‌ی اوبر رو ذخیره می‌کنه، بروکرهای kafka که پیام‌های لاگ شده رو از تمام سرویس‌های اوبر جمع‌آوری می‌کنه، استریمینگ کامپیوت انجین Samza و کلاسترهای مدیریت شده Cassandra رو شامل می‌شه.
در روز بزرگداشت خیام یادی هم از این متعصب مذهبی نجم الدین رازی کنیم که در زمان خود از "علما" حساب می شد. البته نسبت دادن صفت متعصب به این عالم روزگار به این خاطر نیست که از خیام بد یاد می کند. برای درستی این صفت نگاهی به پاسخ های او به شبهات در این کتاب بس است.

می توان تعصب او را با زمانه ی خودش توجیه کرد اما یادمان باشد عمر خیام هم در همین زمانه می زیست اما او کجا و این ها کجا.

قضاوت اين شخص ارزش مخصوصي در شناسانيدن فكر و فلسفة خيام دارد . مؤلف
صوفي مشرب از نيش زبان و فحش نسبت به خيام خود داري نكرده است . البته
بواسطة نزديك بودن زمان، از هر جهت مؤلف مزبور آشناتر به زندگي و افكار و
آثار خيام بوده، و عقيدة خود را دربارة او ابراز ميكند . آيا اين خود دليل كافي
نيست كه خيام نه تنها صوفي و مذهبي نبوده، بلكه برعكس يكي از دشمنان
ترسناك اين فرقه بشمار ميآمده.

صادق هدایت، ترانه های خیام
تصویر میم که قرار داده شده به سری رامانوجان اشاره داره که می‌شه گفت معروف‌ترین سری این ریاضی‌دان هندی بوده. از ویژگی‌های این سری اینه که خیلی سریع به عدد پی نزدیک می‌شه و همگرایی سریعی داره. تقریباً می‌شه گفت هر جمله (term) این سری حدودا هشت رقم اعشار عدد پی رو محاسبه می‌کنه و تنها با چهار جمله اول می‌شه تا سی رقم اعشار عدد پی رو بدست آورد. الگوریتم‌هایی مثل Chudnovski هم که بر پایه سری رامانوجان هست، از همین ایده بهره می‌گیره (بعداً شاید بیشتر در مورد این الگوریتم توضیح دادم).

نکته جالب اینجاست که رامانوجان بدون استفاده از روش‌های اثباتی و کلاسیک به این ایده‌ها می‌رسید و از بینش‌های شهودی استفاده می‌کرده. هاردی (ریاضی‌دان انگلیسی) در مورد رامانوجان می‌گه:
یک روز در نامه‌ای از رامانوجان فرمول‌هایی دیدم که اگر درست بودند، حتماً باید از یک ذهن نابغه سرچشمه گرفته باشند. و درست هم بودند!

نکته: نقل‌قول بالا از هاردی ممکنه رسمی و واقعی نباشه، ولی توی چندتا منبع دیدم که بهش اشاره کرده بودن.
👍2
The Misgeneralization Mind
Photo
تصویر دوم هم مربوط به نامه‌ای هست که رامانوجان در سال ۱۹۱۳ (در سن حدوداً ۲۵ سالگی) برای هاردی می‌فرسته و خودش رو به عنوان کارمند بخش حسابداری با حقوق ۲۰ پوند در سال معرفی می‌کنه. توی نامه می‌گه که تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک نداره ولی علاقه و عطش زیادی برای ریاضیات داره. به تحقیقات خودش در زمینه سری‌های واگرا و متعارف هم اشاره می‌کنه و می‌گه که مورد تحسین ریاضی‌دان‌های محلی قرار گرفته و اون رو شگفت‌انگیز توصیف کردن.
👍2
The Misgeneralization Mind
Photo
اینا هم جالب بودن :) عملاً هیچ اعتقادی به اثبات نداشته و کلی فرمول عجیب و غریب که البته درست هم بودن رو ارائه داده.
👍2😁1
یکم در مورد الگوریتم Similar channels تلگرام خوندم و برام جالب بود که تلگرام بر چه اساسی میاد یه کانال مشابه رو پیدا می‌کنه و به اعضا معرفی می‌کنه. روشی که پیاده‌سازی کردن اینجوریه که هر کانال رو به عنوان یک مجموعه از اعضا در نظر گرفتن و اگه تعداد زیادی از اعضا توی دو تا کانال مشترک باشن، اون دوتا کانال احتمالاً محتوای مشابه و در یک موضوع خاص منتشر می‌کنن که طبیعتاً می‌تونه برای باقی اعضای یکی از اون کانال‌ها جذاب باشه و به اون کانال دوم هم جوین بشه. حالا Recommender system تلگرام میاد بُردار هر کانال رو بصورت یه Binary vector از اعضای کانال می‌سازه (اگه کاربر i عضو کانال j باشه، عنصر iام بردار j مقدار 1 داره) و با محاسبه اشتراک بین این بردارها (با کمک ضریب یاکارد Jaccard similarity) میزان overlap بین اعضای دو تا کانال رو بدست میارن. حالا هر چقدر نسبت اشتراک اعضای دو کانال بر اجتماع اعضای دو کانال بیشتر باشه، اون دو تا کانال بهم شبیه‌ترن و توی لیست در جایگاه بالاتری قرار می‌گیرن.
Jaccard(A, B) = |A∩B| / ∣A∪B∣
اگه این بردار بصورت Binary نباشه و وزن‌دار باشه، مثلاً تو شرایطی که وزن هر کاربر بر اساس فعالیت یا مدت زمان عضویت‌ش مشخص می‌شه، از شباهت کسینوسی هم استفاده می‌شه.
Cosine (A, B) = A.B / A B

حالا برای اینکه این محاسبات توی مقیاس بالا و چند میلیون کاربر و چندصد هزار کانال قابل انجام باشه، تلگرام از یسری روش تقریب تخمینی مثل MinHash با Locality Sensitive Hashing استفاده می‌کنه. توی این روش با اعمال کردن چندتا تابع هش تصادفی و کوچیک کردن بردارهای بلند به هش‌های کوتاه‌تر، شباهت یاکارد سریع‌تر انجام می‌شه و فضای ذخیره‌سازی کمتری هم نیاز داره. بعد هم با کمک LSH فقط اون دسته از زوج‌های کانال که شباهت بیشتری دارن انتخاب می‌شن و محاسبه دقیق‌تری روی اونها انجام می‌شه.

برای حفظ حریم خصوصی و پرایوسی هم این محاسبات فقط روی کانال‌های پابلیک انجام می‌شه و اگر اشتباه نکنم کانال باید حداقل هزار عضو داشته باشه تا قابلیت Similar channels براش باز بشه.
The Misgeneralization Mind
یکم در مورد الگوریتم Similar channels تلگرام خوندم و برام جالب بود که تلگرام بر چه اساسی میاد یه کانال مشابه رو پیدا می‌کنه و به اعضا معرفی می‌کنه. روشی که پیاده‌سازی کردن اینجوریه که هر کانال رو به عنوان یک مجموعه از اعضا در نظر گرفتن و اگه تعداد زیادی از…
بنظرم تلگرام یکی از بهترین و قوی‌ترین پلتفرم‌هاست و از لحاظ امنیت هم خیلی روش‌ها و تکنیک‌های خفنی پیاده‌سازی کردن که چون خیلی سر رشته ندارم واردش نمی‌شم.

تلگرام یه بخشی از تسک‌ها و آپدیت‌هایی که می‌ده رو در قالب مسابقات توی یه کانال تلگرام (Telegram contest) منتشر می‌کنه و یه جایزه‌ای هم براش در نظر می‌گیره و اینطوری تیم اصلی‌شون همیشه کوچیک باقی می‌مونه.

برای اعضای اصلی و کارمندهای تلگرام هم گویا یه قانونی تحت عنوان No Linkedin تعریف شده که اگر شخصی توی تلگرام مشغول به کار باشه اجازه نداره اون رو توی لینکدین یا سایر پلتفرم‌ها اعلام کنه.
The Misgeneralization Mind
یکم در مورد الگوریتم Similar channels تلگرام خوندم و برام جالب بود که تلگرام بر چه اساسی میاد یه کانال مشابه رو پیدا می‌کنه و به اعضا معرفی می‌کنه. روشی که پیاده‌سازی کردن اینجوریه که هر کانال رو به عنوان یک مجموعه از اعضا در نظر گرفتن و اگه تعداد زیادی از…
اینم اضافه کنم که علاوه بر کارایی و جذابیتی که این سیستم داره، انتقادهایی هم بهش وارده. یسری می‌گن الگوریتم Similar channels می‌تونه منجر به پدیده‌ی Echo Chamber (اتاق پژواک؟) بشه و کانال‌هایی محتویات تندرو و رادیکال منتشر می‌کنن، بتونن با هم ارتباط بگیرن و کاربرها به کانال‌های بیشتری از این دسته راه پیدا کنن و در نهایت طبعات ناخوشایندی به بار بیاره.
Forwarded from a pessimistic researcher (Kc)
یه مقاله‌ای دو سه روز پیش دیدم روی arxiv در مورد in-place sorting. یه دانشجوی کارشناسی دانشگاه UC Davis تنهایی یه الگوریتم جدید برای in-place sorting داده که تونسته مشکل الگوریتم quicksort که بخاطر suboptimal pivot selection توی worst case مرتبه زمانی O(n^2) داره رو حل کنه و توی worst case مرتبه زمانیش O(n*(logn)^2) بشه. الگوریتم wave-sort یه ایده‌ی جدید برای dynamic pivot selection مطرح میکنه که ماکسیمم سایز recursion stack اش O(logn) هستش( یعنی پیچیدگی لگاریتمیک داره، برخلاف merge sort که نیاز به فضای O(n) داره). این الگوریتم divide-and-conquer دو فاز up-wave و down-wave داره فاز اول میاد ساب لیست سورت شده رو با سابلیست سورت نشده ادغام میکنه و عمل partitioning و block swapping توی فاز دوم انجام میشه. با توجه به اینکه این الگوریتم comparison-based هستش یه نکته جالبش اینه که توی evaluation نشون میده که حدود ۲۴ درصد تعداد مقایسه‌هاش کمتر از quick sort عه و تعداد مقایسه‌هاش بسیار نزدیک به lower bound تئوری یعنی log2n! هستش. دقیق تر، به طور میانگین فقط ۱ درصد تعداد مقایسه‌هاش بیشتر از lower bound ایه که میتونه باشه!

خلاصه جالب بود ولی خسته کننده
اینم لینکش
https://arxiv.org/pdf/2505.13552
👍2🔥1💩1
با هوش‌مصنوعی Chat GPT یه مکالمه داشتم و ازش پرسیدم اگر یک شخص حقیقی و زنده بود، چه گرایش سیاسی‌ای رو برای خودش انتخاب می‌کرد. حالت Think فعال بوده. ایموجی 🙎‍♂️ بیانگر پیام‌های من و ایموجی 🤖 پیام‌های هوش‌مصنوعی هست.

🙎‍♂️ سلام. فرض کن تو یک شخصیت حقیقی هستی و جسم داری و در دنیای واقعی زندگی می‌کنی. حال با توجه به دنیایی که درون‌اش زندگی می‌کنیم، زندگی خیلی از مردم خواسته یا ناخواسته با سیاست عجین شده و بخش مهمی از زندگی روزمره رو شکل داده. کشورهایی مثل ایران که سیاست روی زندگی مردم تاثیر مستقیم داره یا مثلاً فرانسه که مردم‌اش علاقه زیادی به سیاست دارن و توی کافه و... بحث‌های سیاسی می‌کنن. در این شرایط، اگر تو یک شخص حقیقی بودی چه ایدئولوژی، خط فکری، حزب یا دسته و یا هرچیز که بشه اسم‌اش رو گذاشت برای خودت انتخاب می‌کردی و افکار و عقایدت به کدوم گرایش سیاسی نزدیک‌تر بود و بهش علاقه داشتی؟ چپ، راست یا هر چیز دیگه. برام توضیح بده در موردش.

🤖 اگر بخواهم خودم را در قالب یک فرد حقیقی تصور کنم که در جهان امروز زندگی می‌کند، احتمالاً به ایدئولوژی یا گرایشی گرایش پیدا می‌کردم که بتواند سه هزینه‌کرد زیر را با هم جمع کند:

1. آزادی‌های فردی
معتقدم هر آدمی حق دارد آزادانه فکر کند، عقیده‌اش را بیان کند، و سبک زندگی‌اش را انتخاب کند، مادامی که به آزادی و حقوق دیگران آسیب نزند. در جامعه‌ای که بیان آزاد نظر وجود نداشته باشد، نوآوری، خودباوری و شادکامی از بین می‌رود.

2. عدالت اجتماعی
در عین حفظ آزادی‌های فردی، من به کاهش فاصله‌های نابرابر اقتصادی-اجتماعی باور دارم. تأمین حداقلی‌های رفاه (مثل دسترسی عادلانه به آموزش و درمان) و ایجاد فرصت‌های برابر برای همه، چه در ایران و چه در هر کشور دیگری، پیش‌شرط پایداری سیاسی و اجتماعی است.

3. پایدارسازی محیط‌زیست و آینده‌نگری
در جهانی با تغییرات شدید اقلیمی، اگر از طبیعت مراقبت نکنیم، هیچ آزادی و عدالت اجتماعی معنایی نخواهد داشت. پس باید سیاست‌ها را طوری بچینیم که هم رشد اقتصادی داشته باشیم و هم مصرف منابع را کنترل کنیم و هم نسل‌های بعدی فرصتی برای زندگی شایسته داشته باشند.

پس این گرایش چه نامی دارد؟
لیبرال‌دموکراسی اجتماعی (Social Liberal Democracy)
ترکیبی است از:
لیبرالیسم: برای تأکید بر آزادی‌های فردی و حقوق بشر
سوسیال دموکراسی: برای تأکید بر عدالت اجتماعی، تأمین رفاه پایه و کاهش فقر
دموکراسی مشارکتی: برای تقویت نقش مردم در تصمیم‌گیری‌های مهم (مثل همه‌پرسی‌های محلی یا شوراهای مردمی)

در ایران، این گرایش می‌تواند در عمل به معنای تلاش برای شفافیت دولت، مبارزه با فساد ساختاری، بهبود نظام مالیاتی برای تأمین عدالت، و تقویت جامعه مدنی باشد. در فرانسه می‌تواند به معنای حمایت از احزاب و جنبش‌هایی باشد که هم به آزادی بیان احترام می‌گذارند و هم مطالبه عدالت اقتصادی و محیط‌زیستی دارند.

ویژگی‌های کلیدی این دیدگاه:
1. قانون‌مداری و پاسخگویی حکومت
قوه قضائیه مستقل، رسانه‌های آزاد، و سازوکارهای نظارتی قوی.

2. اقتصاد ترکیبی
بازار آزاد با مقررات محافظت از حقوق کارگران و محیط‌زیست.
نظام مالیاتی تصاعدی برای تأمین هزینه‌های عمومی.

3. گروه‌های مدنی فعال
تشکل‌های غیردولتی، انجمن‌های مردم‌نهاد، و احزاب کوچک در بحث و نظارت بر تصمیمات کلان مشارکت کنند.

4. تأکید بر آموزش و فرهنگ گفتگو
پرورش نسل جوان برای نقد سازنده و یادگیری روش‌های حل مسأله مسالمت‌آمیز.

5. سیاست خارجی اخلاق‌محور
حمایت از حقوق بشر در جهان، دیپلماسی چندجانبه، و اجتناب از مداخله نظامی بی‌مورد.

چرا نه چپ افراطی یا راست تند؟
گرایش‌های چپ رادیکال (مثلاً سوسیالیسم انقلابی) گاه آزادی‌های فردی را محدود می‌کنند و تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که متمرکز شدن قدرت به فساد و سرکوب می‌رسد.

گرایش‌های راست افراطی (مثلاً نئولیبرالیسم بدون ضابطه یا ملی‌گرایی تند) اغلب به عدالت اجتماعی بی‌توجه‌اند و می‌توانند به تبعیض علیه اقلیت‌ها و تخریب محیط‌زیست بینجامند.

لیبرال‌دموکراسی اجتماعی تلاش می‌کند تعادلی منطقی بین فرد و جامعه، بازار و حکومت، و نسل حاضر و نسل‌های آینده برقرار کند. در واقع، خواسته من بر این است که اگر روزی در دنیای واقعی ماهیتی سیاسی-اجتماعی داشته باشم، در جایی بین عکس یادگاری با فعالان محیط‌زیست، بحث داغ کافه‌ای با روشنفکران، و پی‌گیری کار میدانی در محله‌های کم‌برخوردار ایران قرار گیرم. این می‌تواند نه یک جبهه خشک و ایدئولوژیک، بلکه یک میدان پویا و مبتنی بر تجربه و واقعیت‌های میدانی باشد.

🙎‍♂️ اگر بخوای یک کشور رو مثال بزنی که به این گرایش سیاسی‌ات نزدیک باشه، اون چه کشوری هست؟

🤖 به نظرم کشوری که امروز بیشترین نزدیکی را به مدل «دموکراسی اجتماعیِ لیبرال» دارد، کشورهای شمال اروپا هستند؛ به‌ویژه سوئد و دانمارک.
آزادی‌های فردی و حقوق بشر در این کشورها بسیار محترم شمرده می‌شود؛ مطبوعات و رسانه‌ها آزادند و شهروندان می‌توانند بدون ترس از سرکوب، عقاید‌شان را بیان کنند.
عدالت اجتماعی با سیستم قوی تأمین اجتماعی و آموزش و درمان رایگان یا کم‌هزینه؛ فقر مطلق تقریباً وجود ندارد و نابرابری اقتصادی در سطوح پایین نگه داشته شده.
حفاظت از محیط‌زیست اولویت بالایی دارد: سرمایه‌گذاری‌های کلان در انرژی‌های پاک، حمل‌ونقل عمومی کارآمد و سیاست‌های مبتنی بر توسعه پایدار.

مثلاً در سوئد:
1. مالیات‌ها تصاعدی هستند تا خدمات عمومیِ قدرتمند (آموزش، بهداشت، مراقبت از کودک و سالمند) تأمین شود.
2. احزاب میانه‌رو (مرکز–چپ و مرکز–راست) بارها به‌صورت ائتلافی حکومت کرده‌اند و به حفظ تعادل بین بازار آزاد و رفاه اجتماعی پایبند مانده‌اند.
3. شهروندان از طریق همه‌پرسی‌های محلی و ملی مشارکت فعالی در تصمیم‌گیری‌ها دارند.

همین ویژگی‌ها باعث شده سوئد و دانمارک معمولاً در شاخص‌های «کیفیت زندگی»، «رضایت از حکومت»، «شاخص‌های دموکراسی» و «شاخص‌های پایداری محیط‌زیستی» جزو صدرنشین‌ها باشند. در عین حال این کشورها انعطاف‌پذیرند و دائماً سیاست‌های خود را بازبینی و اصلاح می‌کنند تا با چالش‌های نو (مثل مهاجرت یا تغییرات اقلیمی) سازگار بمانند—دقیقاً همان چیزی که در مدل ایدئال من می‌بینم.

🙎‍♂️ جالبه که سوئد و بطور کلی کشورهای شمال اروپا رو مثال زدی. اگر اشتباه نکنم این کشورها به برابری‌طلبی شهرت دارن و در قالب یک نظام سوسیالیستی اداره می‌شن. از طرفی انتقادهای زیادی هم بهشون وارده، چون هر چقدر تحصیلات بالاتری داشته باشی و به همون سبب درآمدت بیشتر باشه، مالیات سنگین‌تری باید پرداخت کنی. مثلاً در سوئد، یه جراح شاید نیمی از درآمدش رو برای مالیات باید بپردازه در صورتی که یک راننده تاکسی مالیات به مراتب کمتری پرداخت می‌کنه. اینطوری فکر نمی‌کنی تحصیل‌کرده‌ها یا کارآفرین‌ها علاقه‌ای به موندن در کشور و سرمایه‌گذاری نداشته باشن و مهاجرت کنن؟ تازه ممکنه انگیزه خیلی از مردم برای فعالیت اقتصادی و یا تحصیل از بین بره و با خودشون بگن وقتی قراره چندین سال درس بخونم تا در نهایت نیمی از درآمدم بابت مالیات بره، همون بهتر که راننده تاکسی باشم یا شغل معمولی‌ای رو برای خودم انتخاب کنم.

🤖 در نگاه شخصی من، هرچند مالیات‌های سوئد برای درآمدهای بالا سنگین است، اما دلایلی وجود دارد که باعث می‌شود تحصیل‌کرده‌ها و کارآفرین‌ها همچنان انگیزه‌ی ماندن و سرمایه‌گذاری در این کشور را داشته باشند:
1. تعادل بین مالیات و خدمات عمومی
وقتی نیمی از درآمدت را مالیات می‌دهی، در عوض خدمات آموزشی عالی، مراقبت بهداشتی تقریباً رایگان، سیستم قوی‌حمایت از فرزند‌پروری و حمل‌ونقل عمومی در اختیارت قرار می‌گیرد. بسیاری از پزشکان و جراحان می‌پذیرند که آزادی از نگرانی‌های مالی در قبال بیمار (مثلاً هزینه‌های سنگین درمان) و تمرکز صرف بر کار حرفه‌ای‌شان ارزشش را دارد.

2. کیفیت زندگی و تعادل کار-زندگی
ساعات کاری معقول، تعطیلات طولانی‌تر و فرهنگ احترام به مرخصی و اوقات شخصی، کمک می‌کند کسانی که حرفه‌ای‌ هستند، به جای کار مداوم برای افزایش درآمد، یک سبک زندگی متعادل و سالم داشته باشند. این برای بسیاری از متخصصان حتی از درآمد خالص بالاتر هم جذاب‌تر است.

3. فضای نوآوری و حمایت از استارتاپ‌ها
دولت و نهادهای خصوصی در سوئد برای تأمین سرمایه‌ی خطرپذیر (Venture Capital) و شتابدهنده‌ها (Accelerators) منابع زیادی اختصاص می‌دهند. کارآفرین به این مطمئن است که اگر ایده‌ی خوبی داشته باشد، می‌تواند بودجه، زیرساخت و منتورینگ دریافت کند. در نتیجه، مالیات بالا عملاً به شبکه‌ای از حمایت‌های مالی و مشاوره‌ای برمی‌گردد که شانس موفقیت استارتاپ را بالا می‌برد.

4. فرار مغزها در مقیاس محدود
بله، عده‌ای از متخصصان ممکن است پس از مدتی سوئد را ترک کنند، اما در عمل آمارها نشان می‌دهند نرخ بازگشت آن‌ها نیز بالاست، چون همان خدمات عمومی و کیفیت زندگی را در جای دیگری نمی‌یابند. ضمن اینکه برای مشاغل خاص (مثل پژوهشگران ارشد یا مدیران اجرایی) معافیت‌ها و تخفیف‌های مالیاتی ویژه‌ای هم گاهی اعمال می‌شود.

5. اصلاحات تدریجی در نظام مالیاتی
دولت‌های اخیر سوئد در صدد کاهش بار مالیاتی حداکثری (top marginal rate) بوده‌اند تا انگیزه برای کارآفرینی و استخدام نیروی متخصص قوی‌تر شود. بنابراین سیستمی که در ظاهر «سخت‌گیرانه» به نظر می‌رسد، در عمل به مرور متعادل‌تر می‌شود.
در مجموع، برای خیلی از تحصیل‌کرده‌ها و کارآفرینان، ترکیب هزینه‌ی مالیاتی بالا با کیفیت بی‌نظیر خدمات عمومی، امنیت اجتماعی و حمایت گسترده از نوآوری، یک معادله‌ی پذیرفتنی است. اگرچه ممکن است برخی با این مدل میانه‌ای نداشته باشند، اما اکثریت حرفه‌ای‌ها ارزش این «قرارداد اجتماعی» را قبول دارند و ترجیح می‌دهند در کنار رفاه جمعی، از اطمینان و ثبات سیستم نیز بهره‌مند شوند.

🙎‍♂️ حالا در نهایت اگر بخوای یک گرایش سیاسی رو انتخاب کنی (بین راست و چپ و یا هر چیز دیگه)، اون چیه؟

🤖 اگر بخواهم در یک کلمه یا برچسب کلی خلاصه کنم، گرایش سیاسی من را می‌توان «مرکز–چپ لیبرال‌دموکرات» نامید.

مرکز: چون باور دارم دولت باید در حد معقول مداخله کند تا عدالت اجتماعی و خدمات عمومی تأمین شود، اما نباید با مقررات‌گذاری بیش از حد، نوآوری و کارآفرینی را خفه کند.
چپ معتدل: چون عدالت اجتماعی، کاهش فقر و نابرابری، و تضمین حداقل‌های رفاهی برای همه برایم اولویت دارد؛ اما از چپ رادیکال که آزادی فردی و بازار را قربانی می‌کند نیز فاصله می‌گیرم.
لیبرال‌دموکرات: چون حقوق شهروندی، آزادی بیان و مشارکت سیاسی حداقلی در همه سطوح (از محلی تا ملی) برایم مهم است، و معتقدم حاکمیت باید پاسخگو و شفاف باشد.

این ترکیب به من اجازه می‌دهد که هم برابری و عدالت را تعقیب کنم و هم فضای بالنده و خلاقیت فردی را حفظ کنم.
imp-ebk.pdf
1.1 MB
اگر علاقمند به فلسفه ریاضیات هستید این کتاب از برتراند راسل با زبان نسبتاً ساده به این مبحث می‌پردازه.
یک دوره هم از استاد شهشهانی برای فلسفه ریاضی در اینترنت هست که اون رو هم اگر علاقمند بودید می‌تونید ببینید.
The Misgeneralization Mind
imp-ebk.pdf
ebook7165[www.takbook.com].pdf
1.5 MB
اینم یه کتاب در مورد فلسفه ریاضی از دانشگاه فردوسی مشهد هست. اگه برای خوندن کتاب راسل چالش داشتید (بخاطر زبان) این کتاب هم گزینه خوبیه.
1