💢گزینههای پیشروی ایران؛ درسهایی از سوریه و جولانی
♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با عنوان «جنگ، آتشبس و آینده جمهوری اسلامی ایران » در تمامرخ:
سه گزینه پیشروی کشور است:
۱. استحاله و تسلیم
۲. وضعیت نه جنگ نه مذاکره
۳. بازآمادگی از طریق گزینههای آلترناتیو
گزینه استحاله و تسلیم تبعاتی دارد. اول اینکه دینامیکهای داخلی و منطقهای را فعال میکند، وقتی به آمریکا تسلیم شدی و امتیاز دادی، باید به دیگران هم بدهی و باب امتیازدادن بسته نمیشود. دوم اینکه اسرائیل به توافقات ایران با آمریکا ملتزم نمیماند. بهترین مثالش وضعیت جولانی است که اصلا آمریکایی ها او را برکشیدند و همه را برای حمایت از او سرخط کردند ولی اسرائیل به ترتیبات امریکاییها پایبند نیست و کار خودش را انجام میدهد. سوم اینکه توافق با آمریکا مستلزم پذیرش ترتیباتی است که کشور را به یک شرکت سهامی عامل تبدیل کند. بهگونهاین که کشور همین قدرت تصمیمگیری فعلی را هم از دست خواهد داد.
گزینه دوم گزینه نه جنگ نه مذاکره است. اینکه همان فروپاشی تدریجی است که سالهاست در خصوصش هشدار میدهیم. چون تیغ تیز تحریمها به مرور کشور را تضعیف کرده وصیقل خواهد داد.
گزینه سوم بازآمادگی از طریق ترکیب گزینههای غیرنظامی توامان با مذاکره است. حرکت به سمت ایجاد هزینه برای آمریکا (و نه صرفا اسرائیل) در زمینههای نهضتی، اشاعه دانش هستهای (به جای تولید بمب) و تمرکز بر بالابردن قیمت انرژی.
دو الگوی فراروی کشور در دوره پیشرو:
۱. در فرض تسلیم و توافق جامع با امریکا، شکلگیری یک دولت ضعیف، توسریخور و فاقد تمام مولفههای قدرت دنبال خواهد شد. مانند الگوی جولانی و سوریه.
۲. در فرض استمرار خصومت الگوی کنونی اسرائیل با حزبالله یا الگوی تعاملی آمریکا با عراق در برهه زمانی ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ دنبال خواهد شد.
در هر صورت ته این نگاه تسلیمگرا میشود همان مدل جولانی. با این فرق که در سوریه جولانی از دل واقعیتهای عینی در آمده، قدرت مسلحی را همراه خود داشته، 80 درصد جمعیت سوریه اهل سنت بودهاند که از جنگ 14سالهای با خستگی درآمده اند، پس ظرفیت پذیرش جولانی به عنوان یک منجی وجود داشته است.
اما در ایرانی آکنده از دینامیک و متغیر چه کسی میخواهد پس از تسلیم یا فروپاشی جمعکننده کشور باشد؟ کدام یک دیگری را قبول دارد؟ نظم فرو میپاشد و هیچ نظمدهنده و نظمبخش برخوردار از هژمونی وجود نخواهد داشت. هرج و مرج کشور را فرامیگیرد.
https://news.1rj.ru/str/TamamRokhMedia/249
تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل
@TamamRokhMedia
@Monbathat
♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با عنوان «جنگ، آتشبس و آینده جمهوری اسلامی ایران » در تمامرخ:
سه گزینه پیشروی کشور است:
۱. استحاله و تسلیم
۲. وضعیت نه جنگ نه مذاکره
۳. بازآمادگی از طریق گزینههای آلترناتیو
گزینه استحاله و تسلیم تبعاتی دارد. اول اینکه دینامیکهای داخلی و منطقهای را فعال میکند، وقتی به آمریکا تسلیم شدی و امتیاز دادی، باید به دیگران هم بدهی و باب امتیازدادن بسته نمیشود. دوم اینکه اسرائیل به توافقات ایران با آمریکا ملتزم نمیماند. بهترین مثالش وضعیت جولانی است که اصلا آمریکایی ها او را برکشیدند و همه را برای حمایت از او سرخط کردند ولی اسرائیل به ترتیبات امریکاییها پایبند نیست و کار خودش را انجام میدهد. سوم اینکه توافق با آمریکا مستلزم پذیرش ترتیباتی است که کشور را به یک شرکت سهامی عامل تبدیل کند. بهگونهاین که کشور همین قدرت تصمیمگیری فعلی را هم از دست خواهد داد.
گزینه دوم گزینه نه جنگ نه مذاکره است. اینکه همان فروپاشی تدریجی است که سالهاست در خصوصش هشدار میدهیم. چون تیغ تیز تحریمها به مرور کشور را تضعیف کرده وصیقل خواهد داد.
گزینه سوم بازآمادگی از طریق ترکیب گزینههای غیرنظامی توامان با مذاکره است. حرکت به سمت ایجاد هزینه برای آمریکا (و نه صرفا اسرائیل) در زمینههای نهضتی، اشاعه دانش هستهای (به جای تولید بمب) و تمرکز بر بالابردن قیمت انرژی.
دو الگوی فراروی کشور در دوره پیشرو:
۱. در فرض تسلیم و توافق جامع با امریکا، شکلگیری یک دولت ضعیف، توسریخور و فاقد تمام مولفههای قدرت دنبال خواهد شد. مانند الگوی جولانی و سوریه.
۲. در فرض استمرار خصومت الگوی کنونی اسرائیل با حزبالله یا الگوی تعاملی آمریکا با عراق در برهه زمانی ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ دنبال خواهد شد.
در هر صورت ته این نگاه تسلیمگرا میشود همان مدل جولانی. با این فرق که در سوریه جولانی از دل واقعیتهای عینی در آمده، قدرت مسلحی را همراه خود داشته، 80 درصد جمعیت سوریه اهل سنت بودهاند که از جنگ 14سالهای با خستگی درآمده اند، پس ظرفیت پذیرش جولانی به عنوان یک منجی وجود داشته است.
اما در ایرانی آکنده از دینامیک و متغیر چه کسی میخواهد پس از تسلیم یا فروپاشی جمعکننده کشور باشد؟ کدام یک دیگری را قبول دارد؟ نظم فرو میپاشد و هیچ نظمدهنده و نظمبخش برخوردار از هژمونی وجود نخواهد داشت. هرج و مرج کشور را فرامیگیرد.
https://news.1rj.ru/str/TamamRokhMedia/249
تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل
@TamamRokhMedia
@Monbathat
Telegram
تمام رخ | TamamRokh
💢گزینههای پیشروی ایران؛ درسهایی از سوریه و جولانی
♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با عنوان «جنگ، آتشبس و آینده جمهوری اسلامی ایران» در تمامرخ
مطالعه چکیده متنی این بریده
تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل
@TamamRokhMedia
♨️هادی معصومی زارع در گفتگو با عنوان «جنگ، آتشبس و آینده جمهوری اسلامی ایران» در تمامرخ
مطالعه چکیده متنی این بریده
تماشای فیلم کامل
شنیدن صوت کامل
@TamamRokhMedia
❤52👍20👎8😢6
پینوشتهای کتاب جانِوَرِ قندهار
خلاصه و گزارشی از پینوشتهای کتاب #جانور_قندهار که به همت یکی از همراهان گرامی منبثات و توسط هوش مصنوعی ساخته شده است.
به طور کلی و جدای از برخی اشتباهات در تلفظ کلمات، گزارش مختصر و قابل قبولی است.
https://news.1rj.ru/str/Monbathat/2458
@Monbathat
به طور کلی و جدای از برخی اشتباهات در تلفظ کلمات، گزارش مختصر و قابل قبولی است.
https://news.1rj.ru/str/Monbathat/2458
@Monbathat
❤31👏6🔥2🥰1
Forwarded from مُنبثّات | پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر
جلسه 🔟 #باشگاه_کتاب_اکنون :
عنوان کتاب: #جانور_قندهار
با حضور نویسنده: #هادی_معصومی_زارع
اولین دوشنبه شهریور (۱۴۰۴/۶/۳)
با حضور #رضا_امیرخانی
و اجرای #مهدی_رسولی
در: #کافه_فونت (خانه هنرمندان- طبقه ۲)
@aknoun_group
@Monbathat
عنوان کتاب: #جانور_قندهار
با حضور نویسنده: #هادی_معصومی_زارع
اولین دوشنبه شهریور (۱۴۰۴/۶/۳)
با حضور #رضا_امیرخانی
و اجرای #مهدی_رسولی
در: #کافه_فونت (خانه هنرمندان- طبقه ۲)
@aknoun_group
@Monbathat
❤32👏9👎4👍2
Forwarded from تارگپ | محسن حسنزاده
تارگپ | محسن حسنزاده
🌱 جانِوَرِ قندهار! محسن حسنزاده یکشنبه| ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ | سمنان @targap
🌱 جانِوَرِ قندهار!
این روزها -وسط مقدمات اثاثکشی- یک چشمم به کارتُنهایی بود که یکییکی، بینظم و ترتیب، توی آشپزخانه، میرفتند روی شانهی هم و یک چشمم به جانورِ قندهار!
عملا رفته بودم سفر قندهار!
در تمام مدتی که سفرنامهی افغانستانِ هادی معصومیزارع را میخواندم به رزولوشنِ دوربینِ چشمهاش فکر میکردم. تعداد پیکسلها در تصویری که آقاهادی، از موقعیت میگیرد، جدیجدی بالاست.
این رزولوشنِ بالا، جانورِ قندهار را به یک سفرنامهی چندلایه تبدیل کرده که از قضا، بعضی لایههای عمیقش، توی کتابِ کاغذی جا نشده و رفته به سرزمین پینوشتهای مجازی که الحق، خودش کتابِ دیگریست و در سبک تحلیل، آموزنده.
جانور قندهار ما را میبرد به سرزمین تناقضها و زیباییها، با مرکب رهوارِ قلم.
قصه، فقط قصهی جنگ و سقوط نیست؛ بیشتر قصهی رنجی تاریخیست.
سفر به امارت دوم طالبان، در گرماگرمِ استقرار و پس از فرارِ رئیس از ارگ ریاستجمهوری، حُکما، پرماجراست؛ خاصه وقتی که آدم درستی به این سفر رفته باشد.
کتاب را که میخوانید، بوی خونِ مقتولانِ چنگیز به مشامتان میخورد، ممکن است کورسوهای امید را در سرکها ببینید و البته مرگ را -که در افغانستان، هرطرف سر بچرخانید، میبینیدش-.
حُسن روایت، زیستن راوی در آن بوم پرآشوب است؛ ولو زیستنی کوتاه. این زیستنِ با چشم باز، باعث شده که روایتهای سفر را فقط نخوانیم، که ببینیم، بو بکشیم و احساسشان کنیم.
وسط آن همه تلخی، قلمِ گهگاه طنزآلودِ هادی معصومیزارع، خواننده را به خواندن بیشتر فرامیخواند: هل من مزید؟
نویسندهی جویای حقیقت، توی این سفر، از خلال گپ زدن با آدمها -حتی گپای روی سرک- دنبال حقیقت میگردد، تاریخ میگوید و تحلیل میکند و همه اینها جانور قندهار و پینوشتهاش را به درسنامهی افغانستان شبیه کرده.
هادی معصومیزارع، در افغانستانِ رنجور در پی انسان رفته؛ نه جانورِ دوپا، که انسان:"عبدالله! ... مزیت اصلی کشور شما، انسان است. اینجا کفهی انسانِ عاشق، به حیوانِ ناطق میچربد..."
القصه، همینطوریش تا قبل این، عشقِ ملاقات با پیر هرات، دامنمان را گرفته بود؛ حالا بعدِ جانورِ قندهار، بیا و درستش کن!
خداقوت آقاهادی!
محسن حسنزاده
یکشنبه| ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ | سمنان
@targap
این روزها -وسط مقدمات اثاثکشی- یک چشمم به کارتُنهایی بود که یکییکی، بینظم و ترتیب، توی آشپزخانه، میرفتند روی شانهی هم و یک چشمم به جانورِ قندهار!
عملا رفته بودم سفر قندهار!
در تمام مدتی که سفرنامهی افغانستانِ هادی معصومیزارع را میخواندم به رزولوشنِ دوربینِ چشمهاش فکر میکردم. تعداد پیکسلها در تصویری که آقاهادی، از موقعیت میگیرد، جدیجدی بالاست.
این رزولوشنِ بالا، جانورِ قندهار را به یک سفرنامهی چندلایه تبدیل کرده که از قضا، بعضی لایههای عمیقش، توی کتابِ کاغذی جا نشده و رفته به سرزمین پینوشتهای مجازی که الحق، خودش کتابِ دیگریست و در سبک تحلیل، آموزنده.
جانور قندهار ما را میبرد به سرزمین تناقضها و زیباییها، با مرکب رهوارِ قلم.
قصه، فقط قصهی جنگ و سقوط نیست؛ بیشتر قصهی رنجی تاریخیست.
سفر به امارت دوم طالبان، در گرماگرمِ استقرار و پس از فرارِ رئیس از ارگ ریاستجمهوری، حُکما، پرماجراست؛ خاصه وقتی که آدم درستی به این سفر رفته باشد.
کتاب را که میخوانید، بوی خونِ مقتولانِ چنگیز به مشامتان میخورد، ممکن است کورسوهای امید را در سرکها ببینید و البته مرگ را -که در افغانستان، هرطرف سر بچرخانید، میبینیدش-.
حُسن روایت، زیستن راوی در آن بوم پرآشوب است؛ ولو زیستنی کوتاه. این زیستنِ با چشم باز، باعث شده که روایتهای سفر را فقط نخوانیم، که ببینیم، بو بکشیم و احساسشان کنیم.
وسط آن همه تلخی، قلمِ گهگاه طنزآلودِ هادی معصومیزارع، خواننده را به خواندن بیشتر فرامیخواند: هل من مزید؟
نویسندهی جویای حقیقت، توی این سفر، از خلال گپ زدن با آدمها -حتی گپای روی سرک- دنبال حقیقت میگردد، تاریخ میگوید و تحلیل میکند و همه اینها جانور قندهار و پینوشتهاش را به درسنامهی افغانستان شبیه کرده.
هادی معصومیزارع، در افغانستانِ رنجور در پی انسان رفته؛ نه جانورِ دوپا، که انسان:"عبدالله! ... مزیت اصلی کشور شما، انسان است. اینجا کفهی انسانِ عاشق، به حیوانِ ناطق میچربد..."
القصه، همینطوریش تا قبل این، عشقِ ملاقات با پیر هرات، دامنمان را گرفته بود؛ حالا بعدِ جانورِ قندهار، بیا و درستش کن!
خداقوت آقاهادی!
محسن حسنزاده
یکشنبه| ۲ شهریور ماه ۱۴۰۴ | سمنان
@targap
❤52👏7👌3
مُنبثّات | پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر
🔰 تنها کتابِ طنزی که برای خندیدن نیست ⭕️ چهار سال پیش دقیقا همین ایام بود که اخبار یکبار دیگه از جایی میرسید که گربه وطن همیشه پشت به آن نشسته است.
🔰 تنها کتابِ طنزی که برای خندیدن نیست
⭕️ چهار سال پیش دقیقا همین ایام بود که اخبار یکبار دیگه از جایی میرسید که گربه وطن همیشه پشت به آن نشسته است.
تحولات همسایه شرقی به شکل غیر قابل باوری بار دیگر به ما نشان داد که از مسألهای رنج میبریم که طی طریق سعادت این آب و خاک بدون حل آن غیر ممکن و باز شدن گرهش چه دشوار و محال مینماید.
سپاهیان موتور سوار #طالبان که بار دیگر بر پیکر زخمی #افغانستان تاختند، گرد و خاک برخاسته از این حرکت چشم و گلوی ما را آزرد. درد مزن دو قطبی دوباره خود را نشان داد.
آزردگی که ماهیتا فکاهی غمانگیزی بود اما صف بندی و جبهه بندی که در داخل کشورمان بخاطر آن ایجاد شد اجازه خندیدن را تا به همین امروز نمیدهد. غم بادکردن رگ غیرتمان بخاطر چیزی که ذره ای با آن آشنایی نداریم و متنفر شدنمان از یکدیگر و مبنای عمل قرار گرفتن این احساس و تعیین کنندگی آن در آینده کشور، هنوز اجازه نمیدهد به این فکاهی بخندیم.
شاید به همین دلیل است که #هادی_معصومی_زارع مجبور شده در سفرنامهای که از دیدهها و شنیدههایش در آن روزها در امارت دوم طالبان نوشته است دست به دامن زبان طناز خود شود.
#جانور_قندهار برای ما شاید به مثابه چَک افسری باشد که گاهی بعضی از اتفاقات دوران جوانی به انسان میزند و به یادت میآورد که فلان حرکتت در دوره نوجوانی چقدر بچهگانه و بی پشتوانه بود و از آن لحظه است که شروع میکنی به رنگ کردن خجالتی که میکشی.
جانور قندهار دقیقا برای امروز است، برای دوره #اتحاد_مقدس؛ تا یادمان بماند که علاج بیماری مزمن دو قطبی اتحاد است. این اتحاد حاصل قرب به آگاهی و بعد از قبیلهگرایی است.
جانور قندهار را باید خواند نه به خاطر اینکه سفرنامهای هیجانی و زیباست از روزهایی پر تلاطم بلکه برای اینکه مقدمهای میشود برای فهم بهتر و عمیق از انسانهایی که روزگاری نهچندان دور نه همسایه بلکه خود ما بودهاند و امروزه نیز به دلایل بسیاری با یکدیگر همراهیم.
پ.ن: توصیه ویژه برای دوستی که همیشه از آروزی رفتن به #مزار میگفت😉
📲 @zarrehkia
⭕️ چهار سال پیش دقیقا همین ایام بود که اخبار یکبار دیگه از جایی میرسید که گربه وطن همیشه پشت به آن نشسته است.
تحولات همسایه شرقی به شکل غیر قابل باوری بار دیگر به ما نشان داد که از مسألهای رنج میبریم که طی طریق سعادت این آب و خاک بدون حل آن غیر ممکن و باز شدن گرهش چه دشوار و محال مینماید.
سپاهیان موتور سوار #طالبان که بار دیگر بر پیکر زخمی #افغانستان تاختند، گرد و خاک برخاسته از این حرکت چشم و گلوی ما را آزرد. درد مزن دو قطبی دوباره خود را نشان داد.
آزردگی که ماهیتا فکاهی غمانگیزی بود اما صف بندی و جبهه بندی که در داخل کشورمان بخاطر آن ایجاد شد اجازه خندیدن را تا به همین امروز نمیدهد. غم بادکردن رگ غیرتمان بخاطر چیزی که ذره ای با آن آشنایی نداریم و متنفر شدنمان از یکدیگر و مبنای عمل قرار گرفتن این احساس و تعیین کنندگی آن در آینده کشور، هنوز اجازه نمیدهد به این فکاهی بخندیم.
شاید به همین دلیل است که #هادی_معصومی_زارع مجبور شده در سفرنامهای که از دیدهها و شنیدههایش در آن روزها در امارت دوم طالبان نوشته است دست به دامن زبان طناز خود شود.
#جانور_قندهار برای ما شاید به مثابه چَک افسری باشد که گاهی بعضی از اتفاقات دوران جوانی به انسان میزند و به یادت میآورد که فلان حرکتت در دوره نوجوانی چقدر بچهگانه و بی پشتوانه بود و از آن لحظه است که شروع میکنی به رنگ کردن خجالتی که میکشی.
جانور قندهار دقیقا برای امروز است، برای دوره #اتحاد_مقدس؛ تا یادمان بماند که علاج بیماری مزمن دو قطبی اتحاد است. این اتحاد حاصل قرب به آگاهی و بعد از قبیلهگرایی است.
جانور قندهار را باید خواند نه به خاطر اینکه سفرنامهای هیجانی و زیباست از روزهایی پر تلاطم بلکه برای اینکه مقدمهای میشود برای فهم بهتر و عمیق از انسانهایی که روزگاری نهچندان دور نه همسایه بلکه خود ما بودهاند و امروزه نیز به دلایل بسیاری با یکدیگر همراهیم.
پ.ن: توصیه ویژه برای دوستی که همیشه از آروزی رفتن به #مزار میگفت😉
📲 @zarrehkia
❤44👏5👌3
💢اما کتاب محترم جانور قندهار
🖊 مهدی قزلی
گفتن و نوشتن و حتا فکر کردن درباره افغانستان خواه ناخواه راه میبرد به دوستی یا دشمنی با یکی از اقوام یا مذاهب جاری
چند سال قبل که در کنار جشنواره شعر فجر و جایزه ادبی جلال آل احمد سعی کردیم بخش ویژه ادبیات افغانستان را داشته باشیم ناخودآگاه از میان ادبای افغانستان، فارسهایشان را برکشیدیم هر چند گویشوران اقوام دیگر هم فارسی میدانند ولی شعر گفتن و داستان نوشتن کاری غیر از حرف زدن است.
نویسنده کتاب تلاش کرده با خوب گشتن و چکر زدن میان انواع مردم و مسوولین از انواع اقوام و دسته ها ، آن هم درست دو روز بعد از دستیابی طالبان به کابل روایتی از افغانستان سیاسی معاصر کند.
تاریخ سفر بسیار خاص است طالبان و پشتونها سرمست از کامیابی امارت دوم و در اوج تساهل و دیگران سرخورده از دوره جمهوریت و سرشکسته از تفوق طالبان و به همین دلیل مشغول بهانه تراشی عینی و ذهنی بر مقاومت نکردنشان
به هر حال جان ور قندهار برش مهمی را روایت میکند برشی از طالبان با تجربه تر و مردم خسته و سرخورده از جنگ و فساد. این روایت سندی بی نظیر است برای اینکه چند سال بعد انسان افغانستانی خودش را مرور کند.
مهمتر از کتاب البته نویسنده آن است. #هادی_معصومی_زارع با این کتاب و رشدی که در فرم نگارش پیدا کرده کم کم از کسوت یک رزمنده و استاد دانشگاه و پژوهشگر دارد تبدیل به یک نویسنده میشود. نویسنده ای که پشتوانه تجربه عملی در جنگهای منطقه و مطالعات دانشگاهی در همین حوزه در کنار کنشگری میدانی و نزدیک شدن به سوژه و تحولات نوشته هایش را غنی کرده
روایت او قرائتی مخصوص به خود اوست و شبیه ندارد. یک روایت زنده و فعال و از دل ماجرا
این کتاب دو هدیه برای خواننده دارد؛ آشنایی با دکتر هادی معصومی زارع و روایتی متفاوت از افغانستان که متاسفانه با تمام قرابتهای فرهنگی و جغرافیایی و تاریخی روایت چندانی از آن نداریم.
https://www.instagram.com/p/DOES-N6jakS/?igsh=eThoNzFoaHNnN2F3
🖊 مهدی قزلی
گفتن و نوشتن و حتا فکر کردن درباره افغانستان خواه ناخواه راه میبرد به دوستی یا دشمنی با یکی از اقوام یا مذاهب جاری
چند سال قبل که در کنار جشنواره شعر فجر و جایزه ادبی جلال آل احمد سعی کردیم بخش ویژه ادبیات افغانستان را داشته باشیم ناخودآگاه از میان ادبای افغانستان، فارسهایشان را برکشیدیم هر چند گویشوران اقوام دیگر هم فارسی میدانند ولی شعر گفتن و داستان نوشتن کاری غیر از حرف زدن است.
نویسنده کتاب تلاش کرده با خوب گشتن و چکر زدن میان انواع مردم و مسوولین از انواع اقوام و دسته ها ، آن هم درست دو روز بعد از دستیابی طالبان به کابل روایتی از افغانستان سیاسی معاصر کند.
تاریخ سفر بسیار خاص است طالبان و پشتونها سرمست از کامیابی امارت دوم و در اوج تساهل و دیگران سرخورده از دوره جمهوریت و سرشکسته از تفوق طالبان و به همین دلیل مشغول بهانه تراشی عینی و ذهنی بر مقاومت نکردنشان
به هر حال جان ور قندهار برش مهمی را روایت میکند برشی از طالبان با تجربه تر و مردم خسته و سرخورده از جنگ و فساد. این روایت سندی بی نظیر است برای اینکه چند سال بعد انسان افغانستانی خودش را مرور کند.
مهمتر از کتاب البته نویسنده آن است. #هادی_معصومی_زارع با این کتاب و رشدی که در فرم نگارش پیدا کرده کم کم از کسوت یک رزمنده و استاد دانشگاه و پژوهشگر دارد تبدیل به یک نویسنده میشود. نویسنده ای که پشتوانه تجربه عملی در جنگهای منطقه و مطالعات دانشگاهی در همین حوزه در کنار کنشگری میدانی و نزدیک شدن به سوژه و تحولات نوشته هایش را غنی کرده
روایت او قرائتی مخصوص به خود اوست و شبیه ندارد. یک روایت زنده و فعال و از دل ماجرا
این کتاب دو هدیه برای خواننده دارد؛ آشنایی با دکتر هادی معصومی زارع و روایتی متفاوت از افغانستان که متاسفانه با تمام قرابتهای فرهنگی و جغرافیایی و تاریخی روایت چندانی از آن نداریم.
https://www.instagram.com/p/DOES-N6jakS/?igsh=eThoNzFoaHNnN2F3
❤36👍7👌2
Forwarded from اندیشکده مرصاد
♨️ داستان طالبان و پاکستان؛ نیاز یا مزدوری؟
بخشی از کتاب جانور قندهار؛ سفرنامه سال ۱۴۰۰ هادی معصومی زارع به امارت دوم طالبان (لینک)
👤 نویسنده: هادی معصومی زارع
🔸 ... ساعت ده به غزنی میرسم. مسرور با همان دوچرخۀ 28 از قبل رسیده است. دیدهبوسی میکنیم و بهراه میافتیم. پشت خودروی سفید رنگی به پشتو جملهای نوشته شده است. مسرور برایم ترجمه میکند: «اگر اشک افغانها جوی آب هم میشد، آن آب بهسوی پاکستان برده میشد.» کنایهای از نفوذ و مداخلهٔ همسایهٔ جنوبی در مقدرات امور افغانستان. در این چند دهه قاطبهٔ فارسیزبانها و حتی کمابیش برخی از پشتونها بر این باور بودهاند که پاکستان، آبشخور تمام مصائب و گرفتاریهای کشورشان و طالبان هم آلت دست سرویس اطلاعاتی این کشور بوده است. بهطورخاص در میان فارسیزبانها این تعبیر مکرراً شنیده میشود که تحولات افغانستان را «پولِ عربی، مفکورهٔ پاکستانی و لشکر جهل پشتونی» پیش میبرد. بیهیچ تردیدی، پاکها مؤثرترین بازیگر خارجیِ چنددههٔ اخیر در افغانستان بودهاند. اما بهراستی ماهیت رابطهٔ پاکستان و طالبان چیست؟ مزدوری یا مصالح مشترک؟ اصلاً چرا در این چنددهه پاکها دست از سر همسایهٔ شمالی برنداشتهاند؟ جوابش هرچه باشد کمی پیچیدهتر از سادهسازیهایی است که این روزها در رسانهها میشنویم.
🔸بگذارید به چهار سده قبل بازگردیم و داستان رابطهٔ طالبان و پاکستان را از کوههای سلیمان در مرزهای مشترک دو کشور آغاز کنیم. جایی که قبایل پشتون زندهگی قبایلیشان را داشتند و از قضا گاه در قلمروی هند و پاکستان امروزین، حکومتهایی نیز برپا کردند. همچون خاندان سوری و لودی. این تازه از زمان محمود هوتکی (افغان) بود که با تاسیس یک دولت قدرتمند محلی و پس از او حکومت احمدخان ابدالی در قندهار رفتهرفته قوم پشتون از پشت کوههای سلیمان به دشتهای حاصلخیز جنوب افغانستان کوچ کردند. از آن روز بدینسو، افغانستان هماره شاهد یک دولت مستقل افغان بود که قلمروی آن شامل افغانستان و بخشهای زیادی از پاکستان امروزی نیز میشد. از قندهار تا کشمیر، پنجاب، سند و سواحل مکران.
🔸تجزیهٔ رسمی افغانستان را شاهشجاع دُرّانی بنا نهاد. درست در سال ۱۸۳۸ و در ازای پذیرش سلطنتش از سوی استعمار بریتانیا. در قالب معاهدهٔ «مثلث لاهور» و با پذیرش اشغال عملی پیشاور از سوی رانجیت سینگ (حاکم سیک پنجاب) نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن. کمتر از بیستسال بعد در ۱۸۵۵، دوستمحمدخان هم با امضای معاهدهٔ جمرود ساحل سمت راست رود سند و بلوچستان را رسما پیشکش انگلیسیها کرد. روباه پیر هم در ازای قطع ارتباط افغانستان با دریای آزاد، تعهد داد که در متصرفات والی کابل مداخله نکند. همین. چرخهٔ تنازلات پادشاهان پشتوتبار افغانستان اما همینجا از حرکت نایستاد. بیستوچهارسال بعد از این در ۱۸۷۹ محمدیعقوبخان معاهدهٔ گندمک را امضا کرد تا ضمن فروش سیاستخارجی کشور به بریتانیا و واگذاری منطقهٔ خیبر پشتونخواه به این کشور، سالانه ششصد هزار روپیه پول نقد دریافت کند. با این حساب، عملا مناطق پشتوننشین به دو قسمت تقسیم شد: قسمتی تحت حاکمیت امپراطوری راج بریتانیا. بخشی نیز تحت کنترل حکام متزلزل کابل [...]
🔗 متن کامل يادداشت را از اینجا مطالعه کنید.
©️@mersadcss🔷🔷🔷
©️@monbathat🔷🔷🔷
بخشی از کتاب جانور قندهار؛ سفرنامه سال ۱۴۰۰ هادی معصومی زارع به امارت دوم طالبان (لینک)
👤 نویسنده: هادی معصومی زارع
🔸 ... ساعت ده به غزنی میرسم. مسرور با همان دوچرخۀ 28 از قبل رسیده است. دیدهبوسی میکنیم و بهراه میافتیم. پشت خودروی سفید رنگی به پشتو جملهای نوشته شده است. مسرور برایم ترجمه میکند: «اگر اشک افغانها جوی آب هم میشد، آن آب بهسوی پاکستان برده میشد.» کنایهای از نفوذ و مداخلهٔ همسایهٔ جنوبی در مقدرات امور افغانستان. در این چند دهه قاطبهٔ فارسیزبانها و حتی کمابیش برخی از پشتونها بر این باور بودهاند که پاکستان، آبشخور تمام مصائب و گرفتاریهای کشورشان و طالبان هم آلت دست سرویس اطلاعاتی این کشور بوده است. بهطورخاص در میان فارسیزبانها این تعبیر مکرراً شنیده میشود که تحولات افغانستان را «پولِ عربی، مفکورهٔ پاکستانی و لشکر جهل پشتونی» پیش میبرد. بیهیچ تردیدی، پاکها مؤثرترین بازیگر خارجیِ چنددههٔ اخیر در افغانستان بودهاند. اما بهراستی ماهیت رابطهٔ پاکستان و طالبان چیست؟ مزدوری یا مصالح مشترک؟ اصلاً چرا در این چنددهه پاکها دست از سر همسایهٔ شمالی برنداشتهاند؟ جوابش هرچه باشد کمی پیچیدهتر از سادهسازیهایی است که این روزها در رسانهها میشنویم.
🔸بگذارید به چهار سده قبل بازگردیم و داستان رابطهٔ طالبان و پاکستان را از کوههای سلیمان در مرزهای مشترک دو کشور آغاز کنیم. جایی که قبایل پشتون زندهگی قبایلیشان را داشتند و از قضا گاه در قلمروی هند و پاکستان امروزین، حکومتهایی نیز برپا کردند. همچون خاندان سوری و لودی. این تازه از زمان محمود هوتکی (افغان) بود که با تاسیس یک دولت قدرتمند محلی و پس از او حکومت احمدخان ابدالی در قندهار رفتهرفته قوم پشتون از پشت کوههای سلیمان به دشتهای حاصلخیز جنوب افغانستان کوچ کردند. از آن روز بدینسو، افغانستان هماره شاهد یک دولت مستقل افغان بود که قلمروی آن شامل افغانستان و بخشهای زیادی از پاکستان امروزی نیز میشد. از قندهار تا کشمیر، پنجاب، سند و سواحل مکران.
🔸تجزیهٔ رسمی افغانستان را شاهشجاع دُرّانی بنا نهاد. درست در سال ۱۸۳۸ و در ازای پذیرش سلطنتش از سوی استعمار بریتانیا. در قالب معاهدهٔ «مثلث لاهور» و با پذیرش اشغال عملی پیشاور از سوی رانجیت سینگ (حاکم سیک پنجاب) نسلاً بعد نسل و بطناً بعد بطن. کمتر از بیستسال بعد در ۱۸۵۵، دوستمحمدخان هم با امضای معاهدهٔ جمرود ساحل سمت راست رود سند و بلوچستان را رسما پیشکش انگلیسیها کرد. روباه پیر هم در ازای قطع ارتباط افغانستان با دریای آزاد، تعهد داد که در متصرفات والی کابل مداخله نکند. همین. چرخهٔ تنازلات پادشاهان پشتوتبار افغانستان اما همینجا از حرکت نایستاد. بیستوچهارسال بعد از این در ۱۸۷۹ محمدیعقوبخان معاهدهٔ گندمک را امضا کرد تا ضمن فروش سیاستخارجی کشور به بریتانیا و واگذاری منطقهٔ خیبر پشتونخواه به این کشور، سالانه ششصد هزار روپیه پول نقد دریافت کند. با این حساب، عملا مناطق پشتوننشین به دو قسمت تقسیم شد: قسمتی تحت حاکمیت امپراطوری راج بریتانیا. بخشی نیز تحت کنترل حکام متزلزل کابل [...]
🔗 متن کامل يادداشت را از اینجا مطالعه کنید.
©️@mersadcss🔷🔷🔷
©️@monbathat🔷🔷🔷
Mersadcss
داستان طالبان و پاکستان؛ نیاز یا مزدوری؟
ساعت ده به غزنی میرسم. مسرور با همان دوچرخۀ 28 از قبل رسیده است. دیدهبوسی میکنیم و بهراه میافتیم. پشت خودروی سفید رنگی به پشتو جملهای نوشته شده است. مسرور برایم ترجمه میکند: «اگر اشک افغانها جوی آب هم میشد، آن آب بهسوی پاکستان برده میشد.» کنایهای…
❤34👍14👏2
از سر بیحوصلگی
تازه چند روز از حمله به عینالاسد گذشته بود که به همراه دوست شفیق حمیدآقای عظیمی به دیدار یکی از تصمیمگیران مهم امنیتی کشور رفتیم.
پرسیدم که این چه نمایش مضحکی بود؟ چرا به زدن در و ساختمان بسنده کردید و تلفات نگرفتید؟ حواستان هست که زدن سلیمانی چه معنایی دارد؟
گفت حق با توست اما راستش را بخواهی ترسیدیم. (یکیدو سال بعد یکی دیگر از فرماندهان در جمعی دانشجویی عین همین ادبیات را به کار برد)
گفتم حاج! اگر میترسید یا همین حالا کناری بروید و کار را به نسلی بدهید که هنوز با ترس میانهای ندارد یا اگر بنا نیست از مرکب قدرت پیاده شوید برای خودتان هم که شده هنوز که در چنته چیزی برای معامله هست، سریع بروید و با حفظ آبرو پرچم تسلیم را بالا ببرید. پشتپرده، تدریجی و بدون درد و خونریزی.
وسط خوابیدن مال لحاف است و نه سیاست.
با این دستفرمان چندسال بعد در اوج ضعف و فرسودگی هم چوب را خوردهایم، هم پیاز را هم کتک را و هم فحش را. هم...
گاهی میخواهی الگو باشی، اما به خاطر انتخابهای اشتباهت و اصلا بیانتخابیات درس عبرت میشوی.
دور باد...
تازه چند روز از حمله به عینالاسد گذشته بود که به همراه دوست شفیق حمیدآقای عظیمی به دیدار یکی از تصمیمگیران مهم امنیتی کشور رفتیم.
پرسیدم که این چه نمایش مضحکی بود؟ چرا به زدن در و ساختمان بسنده کردید و تلفات نگرفتید؟ حواستان هست که زدن سلیمانی چه معنایی دارد؟
گفت حق با توست اما راستش را بخواهی ترسیدیم. (یکیدو سال بعد یکی دیگر از فرماندهان در جمعی دانشجویی عین همین ادبیات را به کار برد)
گفتم حاج! اگر میترسید یا همین حالا کناری بروید و کار را به نسلی بدهید که هنوز با ترس میانهای ندارد یا اگر بنا نیست از مرکب قدرت پیاده شوید برای خودتان هم که شده هنوز که در چنته چیزی برای معامله هست، سریع بروید و با حفظ آبرو پرچم تسلیم را بالا ببرید. پشتپرده، تدریجی و بدون درد و خونریزی.
وسط خوابیدن مال لحاف است و نه سیاست.
با این دستفرمان چندسال بعد در اوج ضعف و فرسودگی هم چوب را خوردهایم، هم پیاز را هم کتک را و هم فحش را. هم...
گاهی میخواهی الگو باشی، اما به خاطر انتخابهای اشتباهت و اصلا بیانتخابیات درس عبرت میشوی.
دور باد...
👌117👍25😢18❤12👎5
مُنبثّات | پراکنده ها و شطحیات یک پژوهشگر
از سر بیحوصلگی تازه چند روز از حمله به عینالاسد گذشته بود که به همراه دوست شفیق حمیدآقای عظیمی به دیدار یکی از تصمیمگیران مهم امنیتی کشور رفتیم. پرسیدم که این چه نمایش مضحکی بود؟ چرا به زدن در و ساختمان بسنده کردید و تلفات نگرفتید؟ حواستان هست که زدن سلیمانی…
برای امانت: آن بزرگوار خودش همعقیده و از سیاستهای اتخاذشده ناراحت بود. اما خب برآیند تصمیم در نظام چیز دیگری بود.
😢70❤8👎7👍2🔥1
حالا دوستان می پرسند چرا نمی نویسی و چرا کمتر حرف می زنی. خب اگر فایده ای می دیدم و نتیجه ای می دیدم دریغ نداشتم. ولی فکر می کنم که از ما گذشت. اصحاب قرار معاصر ما گوش شنیدن نداشتند. در نتیجه در این چند ساله به جای غرزدن و نق زدن بیشتر بر روی تربیت شبکه ای از نیروهای جوان و نخبه تمرکز کرده ام تا اگر آینده ای بود و اصحاب قرار لاحق گوش شنوایی داشتند، از ظرفیت این جوانان بهره ببرند.
طبیعتا بخشی از ظرفیت این شبکه در اندیشکده مرصاد گردهم آمده اند. با انگیزه فراوان و جدیت تمام. البته خب چه کنیم که در پرداخت های مالی شرمنده شان هستیم همیشه و کُمیت توان ما در مقابل پای انگیزه ایشان لنگ است. دلیلش هم پرهیز از پذیرش هر سفارش و پژوهشی است. عهد کرده بودیم که از چاهی از آن آبی برای کشور نمیجوشد نان نخوریم. و هنوز بر این عهد ماندهایم.
حقیقتا پست ذیل را از اندیشکده مرصاد ارسال می کنم تا اگر دوستانی توانشان می رسد و علاقه به تکثیر شبکه اندیشه ورز جوانی دارند، دست یاری برسانند. هزینه های جاری، حقوق ها و هزینه های سفرهای میدانی دوستان جوان سه محل مصرف جدی ماست که از توان تامین سومی تقریبا کاملا عاجز و رفته رفته نگران ناتوانی در تامین مورد اول و دومیم.
https://news.1rj.ru/str/mersadcss/442
👇👇
طبیعتا بخشی از ظرفیت این شبکه در اندیشکده مرصاد گردهم آمده اند. با انگیزه فراوان و جدیت تمام. البته خب چه کنیم که در پرداخت های مالی شرمنده شان هستیم همیشه و کُمیت توان ما در مقابل پای انگیزه ایشان لنگ است. دلیلش هم پرهیز از پذیرش هر سفارش و پژوهشی است. عهد کرده بودیم که از چاهی از آن آبی برای کشور نمیجوشد نان نخوریم. و هنوز بر این عهد ماندهایم.
حقیقتا پست ذیل را از اندیشکده مرصاد ارسال می کنم تا اگر دوستانی توانشان می رسد و علاقه به تکثیر شبکه اندیشه ورز جوانی دارند، دست یاری برسانند. هزینه های جاری، حقوق ها و هزینه های سفرهای میدانی دوستان جوان سه محل مصرف جدی ماست که از توان تامین سومی تقریبا کاملا عاجز و رفته رفته نگران ناتوانی در تامین مورد اول و دومیم.
https://news.1rj.ru/str/mersadcss/442
👇👇
❤59👎3👍2😢1
Forwarded from اندیشکده مرصاد
بسمه تعالی
💢 درخواست سرمایهگذاری
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان و همراهان عزیز
چنانکه میدانید اندیشکده مطالعات راهبردی مرصاد بیش از یک دهه است که با حضور و فعالیت جمعی از جوانان دغدغهمند در حوزه سیاستپژوهی و مطالعات راهبردی جهان اسلام مشغول فعالیت است.
در این سالها و در طی این مسیر همواره تلاش ما این بوده است تا دیدهبان تحولات و روندها و نشانهها باشیم و نه تریبون و نه ستاد و نه بلندگوی این نهاد و آن نهاد. مستقل باشیم و نه وابسته. کوشیدهایم تا با درکی آیندهپژوهانه بحرانهای پیش رو را پیش از آن که به تیتر رسانهها مبدل شوند را از دل لایههای خاموش جامعه، مذهب و قدرت ردیابی و فهم کنیم. سعی کردهایم تا به جای تولید انبوه گزارشهای سطحی یا درافتادن در هیاهوهای رسانهای، بهموقع و مستند و فارغ از مصلحتاندیشی و خوشآمد تصمیمگیران و اصحاب قرار، تحلیلهایی را در اختیار ایشان قرار دهیم که به بهتر شدن سیاستهای رسمی کمک کند.
طبیعتا این انتخاب ساده نبوده و حفظش هزینه داشته و هنوز هم دارد؛ با این حال کوشیدهایم تا حفظ استقلال فکری و پرهیز از قبول تحلیلهای سفارشی، همواره اصل بنیادین فعالیتهای اندیشکده باشد. عهد کردهایم که از چاهی که برای کشور آبی نجوشد، نانی نخوریم.
در این سالها و با ترکیبی از کمکهای مردمی، وجوهات شرعیه و کمابیش پذیرش برخی از پروژههای نهادهای دولتی و عمومی چرخ اندیشکده را گرداندهایم. باور ما از ابتدا بر این بوده است که پژوهش راهبردیِ مستقل، بدون اتکا به حمایتهای مردمی امکان تداوم ندارد. اگر این مسیر برای شما هم معنا دارد و باور دارید کار فکری مستقل، حرفهای و سیاستنزده، سرمایهگذاری بلندمدت است و نه خرجی اضافی، حمایت شما میتواند به ادامه این راه کمک کند. همراهی شما تنها یک کمک مالی صرف نیست؛ روشن نگه داشتن چراغ محفلی چند ده متری است که در آن قریب به بیست پژوهشگر در حوزههای مختلف فکری و منطقهای مشغول همفکری و دانشافزایی هستند؛ زنده نگه داشتن صدایی است که نمیخواهد وامدار اصحاب قدرت و ثروت باشد.
همچون همیشه اعتماد و همراهی شما سرمایه ماست.
شماره حساب:
شماره شبا:
به نام اندیشکده مطالعات راهبردی مرصاد
🌐 http://mersadcss.com
📧 info@mersadcss.com
☎️ +982537830553
📱@mersadcss
📞 ارتباط با ادمین
@Mers_ad
💢 درخواست سرمایهگذاری
با عرض سلام و ادب خدمت دوستان و همراهان عزیز
چنانکه میدانید اندیشکده مطالعات راهبردی مرصاد بیش از یک دهه است که با حضور و فعالیت جمعی از جوانان دغدغهمند در حوزه سیاستپژوهی و مطالعات راهبردی جهان اسلام مشغول فعالیت است.
در این سالها و در طی این مسیر همواره تلاش ما این بوده است تا دیدهبان تحولات و روندها و نشانهها باشیم و نه تریبون و نه ستاد و نه بلندگوی این نهاد و آن نهاد. مستقل باشیم و نه وابسته. کوشیدهایم تا با درکی آیندهپژوهانه بحرانهای پیش رو را پیش از آن که به تیتر رسانهها مبدل شوند را از دل لایههای خاموش جامعه، مذهب و قدرت ردیابی و فهم کنیم. سعی کردهایم تا به جای تولید انبوه گزارشهای سطحی یا درافتادن در هیاهوهای رسانهای، بهموقع و مستند و فارغ از مصلحتاندیشی و خوشآمد تصمیمگیران و اصحاب قرار، تحلیلهایی را در اختیار ایشان قرار دهیم که به بهتر شدن سیاستهای رسمی کمک کند.
طبیعتا این انتخاب ساده نبوده و حفظش هزینه داشته و هنوز هم دارد؛ با این حال کوشیدهایم تا حفظ استقلال فکری و پرهیز از قبول تحلیلهای سفارشی، همواره اصل بنیادین فعالیتهای اندیشکده باشد. عهد کردهایم که از چاهی که برای کشور آبی نجوشد، نانی نخوریم.
در این سالها و با ترکیبی از کمکهای مردمی، وجوهات شرعیه و کمابیش پذیرش برخی از پروژههای نهادهای دولتی و عمومی چرخ اندیشکده را گرداندهایم. باور ما از ابتدا بر این بوده است که پژوهش راهبردیِ مستقل، بدون اتکا به حمایتهای مردمی امکان تداوم ندارد. اگر این مسیر برای شما هم معنا دارد و باور دارید کار فکری مستقل، حرفهای و سیاستنزده، سرمایهگذاری بلندمدت است و نه خرجی اضافی، حمایت شما میتواند به ادامه این راه کمک کند. همراهی شما تنها یک کمک مالی صرف نیست؛ روشن نگه داشتن چراغ محفلی چند ده متری است که در آن قریب به بیست پژوهشگر در حوزههای مختلف فکری و منطقهای مشغول همفکری و دانشافزایی هستند؛ زنده نگه داشتن صدایی است که نمیخواهد وامدار اصحاب قدرت و ثروت باشد.
همچون همیشه اعتماد و همراهی شما سرمایه ماست.
شماره حساب:
3100009772974شماره شبا:
IR030150000003100009772974 به نام اندیشکده مطالعات راهبردی مرصاد
🌐 http://mersadcss.com
📧 info@mersadcss.com
☎️ +982537830553
📱@mersadcss
📞 ارتباط با ادمین
@Mers_ad
❤52👎1