☰
⚠️ خطر | نحو در کمین است!
🟡 تصحیح افراطی (hypercorrection) پدیدهای است که در آن، گویشور الگوی تبدیل گونۀ غیرمعیار به معیار را به خطا بر یک ساخت معیار اعمال میکند و صورتی میآفریند که در زبان معیار یافت نمیشود.
🟡 در نمونۀ بالا، تناظر /un ~ ɑn/ که مثلاً در «آسون/ آسان» مشاهده میشود، به واژۀ معیار «واژگونی» نیز تعمیم داده شده و صورت «واژگانی» بهدست آمده است. تبدیل «زیتون» به «زیتان» نیز پیامد تصحیح افراطی است.
🟡 این پدیده محدود به صورت آوایی واژهها نیست و در دیگر حوزههای دستور نیز رخ میدهد. برخی از دانشجویان غیرفارسیزبان در یک آزمون، هنگام یافتن خطاهای نحوی متن، سازهٔ فعلی «داده نشده بود» را به خطا به «نداده شده بود» تبدیل کردند و احتمالاً الگوی «نداده بود» را در ذهن داشتند (و نیز نک: تعمیم افراطی در یادگیری زبان اول؛ مثلاً در تولید «پزید» بهجای «پخت»).
@MorphoSyntax
⚠️ خطر | نحو در کمین است!
🟡 تصحیح افراطی (hypercorrection) پدیدهای است که در آن، گویشور الگوی تبدیل گونۀ غیرمعیار به معیار را به خطا بر یک ساخت معیار اعمال میکند و صورتی میآفریند که در زبان معیار یافت نمیشود.
🟡 در نمونۀ بالا، تناظر /un ~ ɑn/ که مثلاً در «آسون/ آسان» مشاهده میشود، به واژۀ معیار «واژگونی» نیز تعمیم داده شده و صورت «واژگانی» بهدست آمده است. تبدیل «زیتون» به «زیتان» نیز پیامد تصحیح افراطی است.
🟡 این پدیده محدود به صورت آوایی واژهها نیست و در دیگر حوزههای دستور نیز رخ میدهد. برخی از دانشجویان غیرفارسیزبان در یک آزمون، هنگام یافتن خطاهای نحوی متن، سازهٔ فعلی «داده نشده بود» را به خطا به «نداده شده بود» تبدیل کردند و احتمالاً الگوی «نداده بود» را در ذهن داشتند (و نیز نک: تعمیم افراطی در یادگیری زبان اول؛ مثلاً در تولید «پزید» بهجای «پخت»).
@MorphoSyntax
👍9
☰
☑️ معنای واژگانی | بسط افراطی
🟡 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد زبانشناسی (۱۴۰۲) است که با حوزۀ یادگیری زبان پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۶۶ ــ کدامیک از خطاهایی که کودک در فرایند زبانآموزی تولید میکند، نمونهای از پدیدۀ بسط افراطی (overextension) است؟
۱. منفی کردن جملۀ مثبت «پدرم داشت میخوابید»
۲. بهکار بردن فعل گذشتهٔ «پزید» بهجای «پخت»
۳. اشاره به میوۀ «پرتقال» با واژۀ «توپ»
۴. استفاده از واحدهای اندازهگیری وزن و قد بهجای هم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🟡 بسط افراطی پدیدهای در یادگیری زبان اول است که در آن، کودک معنای یک واحد واژگانی را به فراتر از مصداقش بسط میدهد؛ اشاره به میوۀ پرتقال یا کرۀ ماه با بهکارگیری واژۀ «توپ» نمونهای از بسط افراطی است.
@MorphoSyntax
☑️ معنای واژگانی | بسط افراطی
🟡 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد زبانشناسی (۱۴۰۲) است که با حوزۀ یادگیری زبان پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۶۶ ــ کدامیک از خطاهایی که کودک در فرایند زبانآموزی تولید میکند، نمونهای از پدیدۀ بسط افراطی (overextension) است؟
۱. منفی کردن جملۀ مثبت «پدرم داشت میخوابید»
۲. بهکار بردن فعل گذشتهٔ «پزید» بهجای «پخت»
۳. اشاره به میوۀ «پرتقال» با واژۀ «توپ»
۴. استفاده از واحدهای اندازهگیری وزن و قد بهجای هم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🟡 بسط افراطی پدیدهای در یادگیری زبان اول است که در آن، کودک معنای یک واحد واژگانی را به فراتر از مصداقش بسط میدهد؛ اشاره به میوۀ پرتقال یا کرۀ ماه با بهکارگیری واژۀ «توپ» نمونهای از بسط افراطی است.
@MorphoSyntax
👍5❤4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🗓 بیستم مهر | روز بزرگداشت حافظ گرامی
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
@MorphoSyntax
🗓 بیستم مهر | روز بزرگداشت حافظ گرامی
پند حکیم محض صواب است و عین خیر
فرخنده آن کسی که به سمع رضا شنید
حافظ وظیفهٔ تو دعا گفتن است و بس
در بند آن مباش که نشنید یا شنید
@MorphoSyntax
❤4🔥3
☰
📝 ویرایش | نسبت به
🖊 حرف اضافۀ مرکب «نسبت به» غالباً برای قیاس و سنجش بهکار میرود و البته معنای «در مورد، راجع به» نیز از آن برمیآید (نک: فرهنگ بزرگ سخن):
◄ شمار متقاضيان وام مسکن نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.
◄ نظر مردم هم به تدریج نسبت به این موضوع تغییر کرده است.
ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ
🖊 بااینهمه، در سالهای اخیر «نسبت به» با از میدان بهدر کردن بسیاری از حروف اضافۀ بسیط و مرکب فارسی، به گونۀ افراطی و افسارگسیخته جای آنها را گرفته است:
◄ هيئت مديره در بخشنامۀ خود بر وظيفهٔ سازمان نسبت به حفظ حرمت مشتریان تأكيد كرد.
◄ برخی از کارمندان بانک بازرگانی هنوز شناخت کاملی نسبت به امكانات اين نرمافزار جدید ندارند.
◄ نظرسنجیها نشان میدهند که مشتریان احساس خوبی نسبت به بانكداری الكترونيكی دارند.
◄ در تنظيم اين قرارداد، واحد انتشارات نسبت به حفظ حقوق پديدآورنده نيز تأکید كرده است.
◄ دولت با اتخاذ رويكرد تازهای نسبت به معضل اعتياد، میكوشد تا آن را ريشهكن كند.
◄ گویا یکی از نمایندگان مجلس نسبت به پیامدهای نامطلوب تصویب این طرح هشدار داده است.
◄ مدیر گروه نسبت به دانشجویان برخورد مناسبی ندارد و این مسئله بارها گزارش شده است.
◄ وزارتخانه نسبت به شناسایی واحدهای آموزشی و فرهنگی بدون مجوز اقدام کرده است.
◄ انتظار میرود که وکیل این متهم اقتصادی در جلسۀ دادگاه نسبت به او اعادۀ حیثیت کند.
◄ همۀ انتقادهایی که نسبت به مدیرعامل شرکت مطرح کردهاید، در صورتجلسه درج شده است.
◄ خواهشمند است نسبت به واريز شهریۀ نیمسال جاری به حساب اين مرکز اقدام فرماييد.
ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ
🖊 در نمونههای بالا میتوان بهجای «نسبت به» حرف اضافۀ مناسب متن آورد:
◄ هيئت مديره در بخشنامۀ خود بر وظيفهٔ سازمان در حفظ حرمت مشتریان تأكيد كرد.
◄ برخی از کارمندان بانک بازرگانی هنوز شناخت کاملی از امكانات اين نرمافزار جدید ندارند.
◄ نظرسنجیها نشان میدهند که مشتریان احساس خوبی به بانكداری الكترونيكی دارند.
◄ در تنظيم اين قرارداد، واحد انتشارات بر حفظ حقوق پديدآورنده نيز تأکید كرده است.
◄ دولت با اتخاذ رويكرد تازهای به معضل اعتياد، میكوشد تا آن را ريشهكن كند.
◄ گویا یکی از نمایندگان مجلس دربارهٔ پیامدهای نامطلوب تصویب این طرح هشدار داده است.
◄ مدیر گروه با دانشجویان برخورد مناسبی ندارد و این مسئله بارها گزارش شده است.
◄ وزارتخانه اقدام به شناسایی واحدهای آموزشی و فرهنگی بدون مجوز کرده است.
◄ انتظار میرود که وکیل این متهم اقتصادی در جلسۀ دادگاه به او اعادۀ حیثیت کند.
◄ همۀ انتقادهایی که از مدیرعامل شرکت مطرح کردهاید، در صورتجلسه درج شده است.
◄ خواهشمند است شهریۀ نیمسال جاری را به حساب اين مرکز واریز فرماييد.
ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ
✔️ شواهد زبانی بالا، با اندک تغییراتی، از نامهنگاریهای اداری و رسانههای نوشتاری گردآوری شدهاند.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | نسبت به
🖊 حرف اضافۀ مرکب «نسبت به» غالباً برای قیاس و سنجش بهکار میرود و البته معنای «در مورد، راجع به» نیز از آن برمیآید (نک: فرهنگ بزرگ سخن):
◄ شمار متقاضيان وام مسکن نسبت به سال گذشته افزایش یافته است.
◄ نظر مردم هم به تدریج نسبت به این موضوع تغییر کرده است.
ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ
🖊 بااینهمه، در سالهای اخیر «نسبت به» با از میدان بهدر کردن بسیاری از حروف اضافۀ بسیط و مرکب فارسی، به گونۀ افراطی و افسارگسیخته جای آنها را گرفته است:
◄ هيئت مديره در بخشنامۀ خود بر وظيفهٔ سازمان نسبت به حفظ حرمت مشتریان تأكيد كرد.
◄ برخی از کارمندان بانک بازرگانی هنوز شناخت کاملی نسبت به امكانات اين نرمافزار جدید ندارند.
◄ نظرسنجیها نشان میدهند که مشتریان احساس خوبی نسبت به بانكداری الكترونيكی دارند.
◄ در تنظيم اين قرارداد، واحد انتشارات نسبت به حفظ حقوق پديدآورنده نيز تأکید كرده است.
◄ دولت با اتخاذ رويكرد تازهای نسبت به معضل اعتياد، میكوشد تا آن را ريشهكن كند.
◄ گویا یکی از نمایندگان مجلس نسبت به پیامدهای نامطلوب تصویب این طرح هشدار داده است.
◄ مدیر گروه نسبت به دانشجویان برخورد مناسبی ندارد و این مسئله بارها گزارش شده است.
◄ وزارتخانه نسبت به شناسایی واحدهای آموزشی و فرهنگی بدون مجوز اقدام کرده است.
◄ انتظار میرود که وکیل این متهم اقتصادی در جلسۀ دادگاه نسبت به او اعادۀ حیثیت کند.
◄ همۀ انتقادهایی که نسبت به مدیرعامل شرکت مطرح کردهاید، در صورتجلسه درج شده است.
◄ خواهشمند است نسبت به واريز شهریۀ نیمسال جاری به حساب اين مرکز اقدام فرماييد.
ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ
🖊 در نمونههای بالا میتوان بهجای «نسبت به» حرف اضافۀ مناسب متن آورد:
◄ هيئت مديره در بخشنامۀ خود بر وظيفهٔ سازمان در حفظ حرمت مشتریان تأكيد كرد.
◄ برخی از کارمندان بانک بازرگانی هنوز شناخت کاملی از امكانات اين نرمافزار جدید ندارند.
◄ نظرسنجیها نشان میدهند که مشتریان احساس خوبی به بانكداری الكترونيكی دارند.
◄ در تنظيم اين قرارداد، واحد انتشارات بر حفظ حقوق پديدآورنده نيز تأکید كرده است.
◄ دولت با اتخاذ رويكرد تازهای به معضل اعتياد، میكوشد تا آن را ريشهكن كند.
◄ گویا یکی از نمایندگان مجلس دربارهٔ پیامدهای نامطلوب تصویب این طرح هشدار داده است.
◄ مدیر گروه با دانشجویان برخورد مناسبی ندارد و این مسئله بارها گزارش شده است.
◄ وزارتخانه اقدام به شناسایی واحدهای آموزشی و فرهنگی بدون مجوز کرده است.
◄ انتظار میرود که وکیل این متهم اقتصادی در جلسۀ دادگاه به او اعادۀ حیثیت کند.
◄ همۀ انتقادهایی که از مدیرعامل شرکت مطرح کردهاید، در صورتجلسه درج شده است.
◄ خواهشمند است شهریۀ نیمسال جاری را به حساب اين مرکز واریز فرماييد.
ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ ـ ــــ
✔️ شواهد زبانی بالا، با اندک تغییراتی، از نامهنگاریهای اداری و رسانههای نوشتاری گردآوری شدهاند.
@MorphoSyntax
👍9
☰
🔍 مسئله (۱۸)
🧰 ویراستار انتشارات دقیانوس که اخیراً به عنوان مسئول قراردادها به استخدام یک شرکت پیمانکاری درآمده، در گزارش خود به مدیرعامل شرکت نوشت:
«پیرو اختلاف حقوقی پیشآمده در تفسیر قرارداد مورد نظر، مقرر شد که معاون اداریمالی موقتاً بهجای ذیحساب شرکت که طرف اصلی قرارداد است، تنها پنجاه درصد از مبلغ قرارداد را به وکیل حقوقی تامالاختیار به نمایندگی از وزارت بازرگانی پرداخته، در مقابل، همهٔ تعهدات قانونی ذکرشده در بندهای قرارداد را کان لم یکن تلقی کند.»
🧰 مدیرعامل شرکت که چیز چندانی از نتیجهٔ این گزارش دستگیرش نشده و با نحو کمینهگرا هم بیگانه است، نامه را همراه با حاشیهنویسی زیر به مسئول قراردادها بازگرداند:
«چه کسی قرار است همهٔ تعهدات قانونی ذکرشده در بندهای قرارداد را کان لم یکن تلقی کند؟»
۱. معاون اداریمالی
۲. ذیحساب شرکت
۳. وکیل تامالاختیار
۴. وزارت بازرگانی
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۱۸)
🧰 ویراستار انتشارات دقیانوس که اخیراً به عنوان مسئول قراردادها به استخدام یک شرکت پیمانکاری درآمده، در گزارش خود به مدیرعامل شرکت نوشت:
«پیرو اختلاف حقوقی پیشآمده در تفسیر قرارداد مورد نظر، مقرر شد که معاون اداریمالی موقتاً بهجای ذیحساب شرکت که طرف اصلی قرارداد است، تنها پنجاه درصد از مبلغ قرارداد را به وکیل حقوقی تامالاختیار به نمایندگی از وزارت بازرگانی پرداخته، در مقابل، همهٔ تعهدات قانونی ذکرشده در بندهای قرارداد را کان لم یکن تلقی کند.»
🧰 مدیرعامل شرکت که چیز چندانی از نتیجهٔ این گزارش دستگیرش نشده و با نحو کمینهگرا هم بیگانه است، نامه را همراه با حاشیهنویسی زیر به مسئول قراردادها بازگرداند:
«چه کسی قرار است همهٔ تعهدات قانونی ذکرشده در بندهای قرارداد را کان لم یکن تلقی کند؟»
۱. معاون اداریمالی
۲. ذیحساب شرکت
۳. وکیل تامالاختیار
۴. وزارت بازرگانی
@MorphoSyntax
👍3❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب معادل برای ترند
▫️به پیشنهاد گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برابرنهادهٔ «گرایه» (از مصدر: گراییدن) برای اصطلاح «ترند» به تصویب رسید.
Trend = گرایه
from Proto-West Germanic *trandijan (to turn, roll, revolve)
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب معادل برای ترند
▫️به پیشنهاد گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برابرنهادهٔ «گرایه» (از مصدر: گراییدن) برای اصطلاح «ترند» به تصویب رسید.
Trend = گرایه
from Proto-West Germanic *trandijan (to turn, roll, revolve)
@MorphoSyntax
👎9👏6👍3
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح ساختواژی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات ساختواژی زیر معادلگزینی شده است:
▪️concatenation: زنجیرهبندی
▪️concatenative: زنجیرهای
▪️non-concatenative: غیرزنجیرهای
▪️Root-and-Pattern: ریشه و الگو
▪️templatic morphology: ساختواژهٔ قالبی
▫️مثال: زبانهای فارسی و عربی به ترتیب دارای ساختواژهٔ زنجیرهای و غیرزنجیرهای هستند. نظام ساختواژی عربی از نوع ریشه و الگوست که به آن ساختواژهٔ قالبی نیز میگویند.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح ساختواژی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات ساختواژی زیر معادلگزینی شده است:
▪️concatenation: زنجیرهبندی
▪️concatenative: زنجیرهای
▪️non-concatenative: غیرزنجیرهای
▪️Root-and-Pattern: ریشه و الگو
▪️templatic morphology: ساختواژهٔ قالبی
▫️مثال: زبانهای فارسی و عربی به ترتیب دارای ساختواژهٔ زنجیرهای و غیرزنجیرهای هستند. نظام ساختواژی عربی از نوع ریشه و الگوست که به آن ساختواژهٔ قالبی نیز میگویند.
@MorphoSyntax
👌8👍2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧊 ساختواژه | زیباجو
⛓💥 مراکزی که جراحیهای موسوم به زیبایی انجام میدهند، برای آنکه مراجعهکنندگانِ خود را «بیمار» خطاب نکنند، واژهای ابداع کردهاند به نام «زیباجو»! اما اگر پیکرسازی این مراکز هم مثل واژهسازیشان باشد، باید با احتیاط به آنها نزدیک شد.
⛓💥 با توجه به ساختواژهٔ این صفت فاعلی مرکب، «زیباجو» کسی است که بهدنبال «زیبارو» میگردد، مانند «سودجو» که دلبستهٔ سود است یا «پناهجو» که درپی پناه میرود. تا آنجا که میدانیم، گمشدهٔ پناهجویان این مراکز، «زیبایی» است و اگر بخواهیم اصطلاحی برایشان وضع کنیم، «زیباییجو» به مقصود نزدیکتر است.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | زیباجو
⛓💥 مراکزی که جراحیهای موسوم به زیبایی انجام میدهند، برای آنکه مراجعهکنندگانِ خود را «بیمار» خطاب نکنند، واژهای ابداع کردهاند به نام «زیباجو»! اما اگر پیکرسازی این مراکز هم مثل واژهسازیشان باشد، باید با احتیاط به آنها نزدیک شد.
⛓💥 با توجه به ساختواژهٔ این صفت فاعلی مرکب، «زیباجو» کسی است که بهدنبال «زیبارو» میگردد، مانند «سودجو» که دلبستهٔ سود است یا «پناهجو» که درپی پناه میرود. تا آنجا که میدانیم، گمشدهٔ پناهجویان این مراکز، «زیبایی» است و اگر بخواهیم اصطلاحی برایشان وضع کنیم، «زیباییجو» به مقصود نزدیکتر است.
@MorphoSyntax
👍8😁5⚡1👎1
☰
☑️ واژهٔ مشتق | صفت فاعلی مشبهه
🔗 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۱) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۵۱ ــ ساختار کدامیک از واژههای زیر متفاوت است؟
۱. فرما
۲. گویا
۳. رها
۴. زیبا
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️بهجز گزینهٔ یک که ریشهٔ واژگانی است، بقیهٔ گزینهها واژهٔ مشتقاند و از همراهی ریشه و وند صفت فاعلی «ــا» بهدست آمدهاند:
○ گویا: گوی + --ا
○ رهـا: ره + --ا
○ زیبا: زیب + --ا
▫️در سنت دستورنویسی، این صفتهای فاعلی را که اصطلاحاً از بن مضارع و پسوند «ــا» ساخته میشوند، صفت مشبهه میخوانند. در مقابل، اشتقاق بن مضارع و پسوند «ــان» را صفت حالیه مینامند (احمدی گیوی و انوری ۱۳۹۰/۲: ۱۴۶):
○ خندان: خند + --ان
○ روان: رو + --ان
○ نگران: نگر + --ان
@MorphoSyntax
☑️ واژهٔ مشتق | صفت فاعلی مشبهه
🔗 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۱) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۵۱ ــ ساختار کدامیک از واژههای زیر متفاوت است؟
۱. فرما
۲. گویا
۳. رها
۴. زیبا
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️بهجز گزینهٔ یک که ریشهٔ واژگانی است، بقیهٔ گزینهها واژهٔ مشتقاند و از همراهی ریشه و وند صفت فاعلی «ــا» بهدست آمدهاند:
○ گویا: گوی + --ا
○ رهـا: ره + --ا
○ زیبا: زیب + --ا
▫️در سنت دستورنویسی، این صفتهای فاعلی را که اصطلاحاً از بن مضارع و پسوند «ــا» ساخته میشوند، صفت مشبهه میخوانند. در مقابل، اشتقاق بن مضارع و پسوند «ــان» را صفت حالیه مینامند (احمدی گیوی و انوری ۱۳۹۰/۲: ۱۴۶):
○ خندان: خند + --ان
○ روان: رو + --ان
○ نگران: نگر + --ان
@MorphoSyntax
👍8
☰
📖 هسپلماث و سیمز (۲۰۱۰: ۲۶) برای تبیین مفهوم واژگونگی مشروط به محیط واژگانی به نمونهای از زبان فارسی اشاره میکنند. بااینهمه، تحلیل آنها به دلیلی که در پی آمده است، دقیق نمینماید.
@MorphoSyntax
📖 هسپلماث و سیمز (۲۰۱۰: ۲۶) برای تبیین مفهوم واژگونگی مشروط به محیط واژگانی به نمونهای از زبان فارسی اشاره میکنند. بااینهمه، تحلیل آنها به دلیلی که در پی آمده است، دقیق نمینماید.
@MorphoSyntax
🙏4❤2
☰
🧊 ساختواژه | واژگونگی وابسته به محیط واژگانی
🟢 هسپلماث و سیمز (۲۰۱۰: ۲۶) برای معرفی مفهوم واژگونگیِ مشروط به محیط واژگانی، به تقابل وندهای جمع «ـها/ ـان» در فارسی اشاره میکنند و آنها را واژگونههای یک تکواژ میدانند (تصویر بالا). بااینهمه، مؤلفان پیشتر شرایطی برای واژگونگی برشمردهاند که با وضعیت دو تکواژ جمع پیشگفته سازگار نیست: واژگونهها یک معنای واژگانی/ دستوری دارند، در محیطهای متفاوت تظاهر مییابند، و در توزیع تکمیلیاند (همان: ۲۳).
🟢 در توزیع تکمیلی بودن که ویژگی مهم و شرط لازم برای واژگونگی است، در مورد دو پسوند «ـها» و «ـان» مشاهده نمیشود. در واقع، این وندها، عناصر مستقلیاند که کارکرد دستوری مشابهی دارند؛ همانگونه که دو پسوند صفت فاعلی «ـان/ ـنده» نقش دستوری مشابه دارند (درخشان/ درخشنده؛ روان/ رونده)، اما قطعاً آنها را واژگونههای یک تکواژ نمیدانیم.
🟢 پسوندهای جمع «ـها/ ـان» محیطهای واژگانی مشترک فراوانی دارند و در توزیع تکمیلی نیستند (چشمها/ چشمان؛ درختها/ درختان؛ مردها/ مردان؛ مدافعها/ مدافعان). اگر در میان وندهای فارسی در پی واژگونههایی میگردیم که وابسته به شرایط واژگانی باشند، چهار پسوند زیر که مفهوم دارندگی و نسبت از آنها برمیآید، نمونههای مناسبیاند:
ــ /var/: سخنور، هنرور، جانور
ــ /vɑr/: امیدوار، سوگوار، عیالوار
ــ /ɑvar/: تناور، فناور، دلاور
ــ /ur/: مزدور، گنجور، رنجور
🟢 نکتهٔ فرعی آنکه اصطلاح واژگونگی (allomorphy) گاهی به تکواژگونگی ترجمه شده که از دو جنبهٔ نظری و لغوی دقیق نیست. تکواژ (morpheme) مفهومی انتزاعی است که صورت عینی آن، واژ (morph) خوانده میشود. گاهی یک تکواژ، چند صورت عینی و در واقع، چند گونهٔ واژی دارد که طبیعتاً واژگونههای مختلف یک تکواژند. معادل انگلیسی این اصطلاح ساختواژی نیز «allomorph» است، نه «allomorpheme».
🟢 وقتی قرابت آوایی در واژگونههای یک تکواژ اندک است، آنها را صورت مکمل/ تکمیلی (suppletive form) مینامند. بههمین دلیل، هسپلماث و سیمز گمان بردهاند که وندهای «ـها/ ـان» صورتهای مکملاند. نمونهٔ مناسب برای صورتهای مکمل، تکواژ انتزاعی «بین» (مفهوم دیدن) است که دو واژگـــونهٔ مکــــمل دارد: /bin/ و /di/. این دو گونه، مانند همهٔ واژگونهها، در توزیع تکمیلیاند و هرگز در بافت همسان بهکار نمیروند؛ از جمله:
ــ /bin/: میبینم، بینش، بیننده، بینا
ــ /di/: میدیدم، دیدار، دیده، دیدن
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | واژگونگی وابسته به محیط واژگانی
🟢 هسپلماث و سیمز (۲۰۱۰: ۲۶) برای معرفی مفهوم واژگونگیِ مشروط به محیط واژگانی، به تقابل وندهای جمع «ـها/ ـان» در فارسی اشاره میکنند و آنها را واژگونههای یک تکواژ میدانند (تصویر بالا). بااینهمه، مؤلفان پیشتر شرایطی برای واژگونگی برشمردهاند که با وضعیت دو تکواژ جمع پیشگفته سازگار نیست: واژگونهها یک معنای واژگانی/ دستوری دارند، در محیطهای متفاوت تظاهر مییابند، و در توزیع تکمیلیاند (همان: ۲۳).
🟢 در توزیع تکمیلی بودن که ویژگی مهم و شرط لازم برای واژگونگی است، در مورد دو پسوند «ـها» و «ـان» مشاهده نمیشود. در واقع، این وندها، عناصر مستقلیاند که کارکرد دستوری مشابهی دارند؛ همانگونه که دو پسوند صفت فاعلی «ـان/ ـنده» نقش دستوری مشابه دارند (درخشان/ درخشنده؛ روان/ رونده)، اما قطعاً آنها را واژگونههای یک تکواژ نمیدانیم.
🟢 پسوندهای جمع «ـها/ ـان» محیطهای واژگانی مشترک فراوانی دارند و در توزیع تکمیلی نیستند (چشمها/ چشمان؛ درختها/ درختان؛ مردها/ مردان؛ مدافعها/ مدافعان). اگر در میان وندهای فارسی در پی واژگونههایی میگردیم که وابسته به شرایط واژگانی باشند، چهار پسوند زیر که مفهوم دارندگی و نسبت از آنها برمیآید، نمونههای مناسبیاند:
ــ /var/: سخنور، هنرور، جانور
ــ /vɑr/: امیدوار، سوگوار، عیالوار
ــ /ɑvar/: تناور، فناور، دلاور
ــ /ur/: مزدور، گنجور، رنجور
🟢 نکتهٔ فرعی آنکه اصطلاح واژگونگی (allomorphy) گاهی به تکواژگونگی ترجمه شده که از دو جنبهٔ نظری و لغوی دقیق نیست. تکواژ (morpheme) مفهومی انتزاعی است که صورت عینی آن، واژ (morph) خوانده میشود. گاهی یک تکواژ، چند صورت عینی و در واقع، چند گونهٔ واژی دارد که طبیعتاً واژگونههای مختلف یک تکواژند. معادل انگلیسی این اصطلاح ساختواژی نیز «allomorph» است، نه «allomorpheme».
🟢 وقتی قرابت آوایی در واژگونههای یک تکواژ اندک است، آنها را صورت مکمل/ تکمیلی (suppletive form) مینامند. بههمین دلیل، هسپلماث و سیمز گمان بردهاند که وندهای «ـها/ ـان» صورتهای مکملاند. نمونهٔ مناسب برای صورتهای مکمل، تکواژ انتزاعی «بین» (مفهوم دیدن) است که دو واژگـــونهٔ مکــــمل دارد: /bin/ و /di/. این دو گونه، مانند همهٔ واژگونهها، در توزیع تکمیلیاند و هرگز در بافت همسان بهکار نمیروند؛ از جمله:
ــ /bin/: میبینم، بینش، بیننده، بینا
ــ /di/: میدیدم، دیدار، دیده، دیدن
@MorphoSyntax
👍5❤1🙏1👌1💯1
☰
🔍 مسئله (۱۹)
⚓️ جملهٔ زیر متشکل از چند تکواژ است؟
«قبلاً پهناورترین شناورها در این بندر پهلو گرفتهاند.»
۱. چهارده
۲. شانزده
۳. هجده
۴. بیست
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۱۹)
⚓️ جملهٔ زیر متشکل از چند تکواژ است؟
«قبلاً پهناورترین شناورها در این بندر پهلو گرفتهاند.»
۱. چهارده
۲. شانزده
۳. هجده
۴. بیست
@MorphoSyntax
❤6👍1👌1
☰
🌐 ریشهشناسی | کوشک و کیوسک
✨ کوشک (به عربی: قصر) بنای بلند و زیبا را گویند که غالباً در میان باغ میسازند. واژۀ «kauška» در ایرانی باستان از ریشۀ «kauš»، به معنای «پوشاندن، حفظ کردن و دربرگرفتن» است.
✨ این ریشه مشتق از صورت «s)kews)» در زبان هندواروپایی مادر است که به مفهوم «پوشاندن، پنهان کردن» بهکار میرفت و در آلمانی و انگلیسی، به ترتیب، به شکل «haus» و «house» درآمده است. واژهٔ «hose» آلمانی (= شلوار) نیز از همین ریشه است.
✨ واژۀ «کوشک» در عصر عثمانی به زبانهای اروپایی راه یافت و از جمله به صورت «kiosque» (در فرانسوی)، «kiosk» (در انگلیسی)، «quiosque» (در پرتغالی)، «chiosco» (در ایتالیایی)، درآمد و البته دوباره به شکل واژهٔ «کیوسک» به فارسی بازگشت.
✨ بدین ترتیب «کیوسک» فرنگی، برگرفته از واژۀ «کوشک» فارسی است که خود ریشه در نیای هندواروپاییاش دارد.
ای که بر قصر کوشک سازی تو
پیه بر دنبه میگدازی تو
گرچه این قصرها طربناکست
چون به گردون نمیرسد خاکست
اوحدی مراغهای (درگذشت: ۷۳۸ هجری)
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | کوشک و کیوسک
✨ کوشک (به عربی: قصر) بنای بلند و زیبا را گویند که غالباً در میان باغ میسازند. واژۀ «kauška» در ایرانی باستان از ریشۀ «kauš»، به معنای «پوشاندن، حفظ کردن و دربرگرفتن» است.
✨ این ریشه مشتق از صورت «s)kews)» در زبان هندواروپایی مادر است که به مفهوم «پوشاندن، پنهان کردن» بهکار میرفت و در آلمانی و انگلیسی، به ترتیب، به شکل «haus» و «house» درآمده است. واژهٔ «hose» آلمانی (= شلوار) نیز از همین ریشه است.
✨ واژۀ «کوشک» در عصر عثمانی به زبانهای اروپایی راه یافت و از جمله به صورت «kiosque» (در فرانسوی)، «kiosk» (در انگلیسی)، «quiosque» (در پرتغالی)، «chiosco» (در ایتالیایی)، درآمد و البته دوباره به شکل واژهٔ «کیوسک» به فارسی بازگشت.
✨ بدین ترتیب «کیوسک» فرنگی، برگرفته از واژۀ «کوشک» فارسی است که خود ریشه در نیای هندواروپاییاش دارد.
ای که بر قصر کوشک سازی تو
پیه بر دنبه میگدازی تو
گرچه این قصرها طربناکست
چون به گردون نمیرسد خاکست
اوحدی مراغهای (درگذشت: ۷۳۸ هجری)
@MorphoSyntax
❤6👍6
گی دو موپاسان.pdf
296.1 KB
☰
📖 داستان کوتاه | گی دو موپاسان
▫️گی دو موپاسان ( ۱۸۵۰ ــ ۱۸۹۳) نویسندهٔ فرانسوی
▫️از مجموعهٔ: هورلا
▫️داستانها: (۱) ابلیس ــ (۲) چتر
▫️مترجم: شیرین دخت دقیقیان
▫️ناشر: نشر چشمه، تهران ۱۳۷۳
@MorphoSyntax
📖 داستان کوتاه | گی دو موپاسان
▫️گی دو موپاسان ( ۱۸۵۰ ــ ۱۸۹۳) نویسندهٔ فرانسوی
▫️از مجموعهٔ: هورلا
▫️داستانها: (۱) ابلیس ــ (۲) چتر
▫️مترجم: شیرین دخت دقیقیان
▫️ناشر: نشر چشمه، تهران ۱۳۷۳
@MorphoSyntax
❤5👍3
☰
💎 نحو | در دل افتادن
یکی را از بزرگان در طهارت جای در دل افتاد که پیرهن به درویش دهد. مریدی را آواز داد و پیراهن برکشید و به وی داد. گفت: «چرا صبر نکردی تا بیرون آمدی؟» گفت: «ترسیدم خاطری دیگر درآید که مرا از این بازدارد.»
✍🏻 غزالی، کیمیای سعادت، آداب و دقایق زکات دادن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔖 «به/در دل افتادن» ساخت نامفعولی است که دو ساختار موضوعی مختلف دارد:
(۱). یک گروه اسمی در مقام موضوع درونی ادغام میشود و سپس به جایگاه فاعل ساختاری ارتقا مییابد.
◄ این حس به دلم افتاد.
(۲). یک بند متممی در جایگاه موضوع درونی ادغام میشود و پوچواژۀ ضمیری ناملفوظ در جای فاعل مینشیند.
◄ به دلم افتاد که به من نیاز دارد.
🔖 در ساختار موضوعی نخست، گروه اسمی میتواند یک بند موصولی بپذیرد که «درجا» بماند یا به پایان جمله «پسگذاری» شود:
◄ این حس که به من نیاز دارد به دلم افتاد.
◄ این حس به دلم افتاد که به من نیاز دارد.
✔️ unaccusative = نامفعولی
✔️ argument structure = ساختار موضوعی
✔️ expletive = پوچواژه
✔️ in situ = درجا
✔️ extraposition = پسگذاری
@MorphoSyntax
💎 نحو | در دل افتادن
یکی را از بزرگان در طهارت جای در دل افتاد که پیرهن به درویش دهد. مریدی را آواز داد و پیراهن برکشید و به وی داد. گفت: «چرا صبر نکردی تا بیرون آمدی؟» گفت: «ترسیدم خاطری دیگر درآید که مرا از این بازدارد.»
✍🏻 غزالی، کیمیای سعادت، آداب و دقایق زکات دادن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔖 «به/در دل افتادن» ساخت نامفعولی است که دو ساختار موضوعی مختلف دارد:
(۱). یک گروه اسمی در مقام موضوع درونی ادغام میشود و سپس به جایگاه فاعل ساختاری ارتقا مییابد.
◄ این حس به دلم افتاد.
(۲). یک بند متممی در جایگاه موضوع درونی ادغام میشود و پوچواژۀ ضمیری ناملفوظ در جای فاعل مینشیند.
◄ به دلم افتاد که به من نیاز دارد.
🔖 در ساختار موضوعی نخست، گروه اسمی میتواند یک بند موصولی بپذیرد که «درجا» بماند یا به پایان جمله «پسگذاری» شود:
◄ این حس که به من نیاز دارد به دلم افتاد.
◄ این حس به دلم افتاد که به من نیاز دارد.
✔️ unaccusative = نامفعولی
✔️ argument structure = ساختار موضوعی
✔️ expletive = پوچواژه
✔️ in situ = درجا
✔️ extraposition = پسگذاری
@MorphoSyntax
👍10
☰
🧾 واژهگزینی | زبان جایگردان چیست؟
..............................................................
▪️Scrambling Language
In a scrambling language like German, Japanese, and Persian, scrambling produces the complete permutation set of argument order variants for a given clause.
..............................................................
🖊 برابرنهادۀ مناسب در برابر واژهٔ بیگانه، اصطلاحی است که نهتنها از همۀ ضوابط واژگزینی و اصول دستور زبان پیروی میکند، بلکه میتواند با توجه به اوزان شعر فارسی، در سخن منظوم هم بهکار رود:
حالِ ما در غُربتِ ایران و فقدانِ رفیق
جمله میگوید زبانِ جایگردان غم مخور
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | زبان جایگردان چیست؟
..............................................................
▪️Scrambling Language
In a scrambling language like German, Japanese, and Persian, scrambling produces the complete permutation set of argument order variants for a given clause.
..............................................................
🖊 برابرنهادۀ مناسب در برابر واژهٔ بیگانه، اصطلاحی است که نهتنها از همۀ ضوابط واژگزینی و اصول دستور زبان پیروی میکند، بلکه میتواند با توجه به اوزان شعر فارسی، در سخن منظوم هم بهکار رود:
حالِ ما در غُربتِ ایران و فقدانِ رفیق
جمله میگوید زبانِ جایگردان غم مخور
@MorphoSyntax
👍7❤2👎2🤔1
☰
💎 نحو | ناکنایی و نامفعولی
🟣 محمول ناکنایی: فعل لازمی که فاعل آن کنشگر است.
◄ پرنده پرید.
◄ بچه خندید.
◄ مهمانم آمد.
🟣 محمول نامفعولی: فعل لازمی که فاعل آن کنشگر نیست.
◄ پرنده مرد.
◄ بچه ترسید.
◄ عینکم شکست.
🟣 در تصویر پیوست، معیارهایی برای شناسایی محمولهای ناکنایی و نامفعولی آمده است. اما همهٔ معیارهای بالا، نمونهٔ نقض دارند و برای تشخیص این محمولها بیشتر باید بر ویژگیهای معنایی تکیه کرد. مصادیق نقض برای هر معیار را میتوانید خودتان بیابید.
✔️ unergative = ناکنایی
✔️ unaccusative = نامفعولی
@MorphoSyntax
💎 نحو | ناکنایی و نامفعولی
🟣 محمول ناکنایی: فعل لازمی که فاعل آن کنشگر است.
◄ پرنده پرید.
◄ بچه خندید.
◄ مهمانم آمد.
🟣 محمول نامفعولی: فعل لازمی که فاعل آن کنشگر نیست.
◄ پرنده مرد.
◄ بچه ترسید.
◄ عینکم شکست.
🟣 در تصویر پیوست، معیارهایی برای شناسایی محمولهای ناکنایی و نامفعولی آمده است. اما همهٔ معیارهای بالا، نمونهٔ نقض دارند و برای تشخیص این محمولها بیشتر باید بر ویژگیهای معنایی تکیه کرد. مصادیق نقض برای هر معیار را میتوانید خودتان بیابید.
✔️ unergative = ناکنایی
✔️ unaccusative = نامفعولی
@MorphoSyntax
👍10🔥2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
👁🗨 دیدگاه | کسبوکار در هند!
🔅این شیوهٔ کسبوکار لابد برایمان هم مضحک است، هم عجیب. جایی که دستگاه مسئول باید برای آمدوشد شهروندان تسهیلات فراهم کند، وظیفهٔ خود را به بخش خصوصی سپرده است. اما اگر نامش را بگذاریم «نردبان غیرانتفاعی» یا «پلکان رفاهی هیئت امنایی»، شاید دیگر نه طنزآمیز بنماید، نه دور از ذهن. شهروندانی هم که نمیخواهند برای این خدمات «اضافه» هزینه بپردازند، میتوانند با چند صد متر پیادهروی، از مسیر دولتی آمدوشد کنند.
🔅چنین تجارتی البته همانقدر عجیب است که دولت وظیفهٔ خود را در خدماتی چون بهداشت و درمان، تأمین سرپناه، برقراری نظم و امنیت و جز آنها به بخش خصوصی، یا بدتر از آن، به بخش خصولتی، وانهد و هزینهاش را بر دوش مردم تحمیل کند. پرداخت هزینه برای تحصیل در دورهٔ متوسطه و عالی نیز تفاوت چندانی با این نردبان هندوان ندارد و همین قدر بیمعناست؛ حتی اگر چنین هزینهای برای دورهٔ تحصیلات تکمیلی در رشتهٔ زبانشناسی پرداخت شود!
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | کسبوکار در هند!
🔅این شیوهٔ کسبوکار لابد برایمان هم مضحک است، هم عجیب. جایی که دستگاه مسئول باید برای آمدوشد شهروندان تسهیلات فراهم کند، وظیفهٔ خود را به بخش خصوصی سپرده است. اما اگر نامش را بگذاریم «نردبان غیرانتفاعی» یا «پلکان رفاهی هیئت امنایی»، شاید دیگر نه طنزآمیز بنماید، نه دور از ذهن. شهروندانی هم که نمیخواهند برای این خدمات «اضافه» هزینه بپردازند، میتوانند با چند صد متر پیادهروی، از مسیر دولتی آمدوشد کنند.
🔅چنین تجارتی البته همانقدر عجیب است که دولت وظیفهٔ خود را در خدماتی چون بهداشت و درمان، تأمین سرپناه، برقراری نظم و امنیت و جز آنها به بخش خصوصی، یا بدتر از آن، به بخش خصولتی، وانهد و هزینهاش را بر دوش مردم تحمیل کند. پرداخت هزینه برای تحصیل در دورهٔ متوسطه و عالی نیز تفاوت چندانی با این نردبان هندوان ندارد و همین قدر بیمعناست؛ حتی اگر چنین هزینهای برای دورهٔ تحصیلات تکمیلی در رشتهٔ زبانشناسی پرداخت شود!
@MorphoSyntax
👍7👎1
☰
💎 نحو | ساخت دومفعولی
🔘 ساخت دومفعولی، ساختاری نحوی است که در آن، هر دو موضوع درونیِ محمول دومتعدی، به مقولۀ اسم تعلق دارند. فعل جملۀ (a) دو موضوع درونی با مقولۀ گروهی اسم و حرف اضافه دارد. اما همین فعل در جملۀ (b) دو موضوع درونی با مقولۀ اسم پذیرفته و بنابراین ساخت دومفعولی است:
► (a). Mary sent a present to each family member.
► (b). Mary sent each family member a present.
► (a). Carolyn baked that cake for my children.
► (b). Carolyn baked my children that cake.
🔘 همۀ زبانهای جهان دارای تناوبی که میان جملات (a) و (b) مشاهده میشود، نیستند و ضمناً، در زبانهایی مثل انگلیسی که چنین تناوبی یافت میشود، همۀ محمولهای سهظرفیتی (دومتعدی) نمیتوانند ساخت دومفعولی تولید کنند. فارسی از زبانهایی است که برخی از محمولهای سهظرفیتی آن میتوانند در ساخت دومفعولی مشارکت کنند:
◄ (الف). سینا کرم سوختگی را به دستش مالید.
◄ (ب). سینا دستش را کرم سوختگی مالید.
◄ (الف). مادر داروی خوابآور را به بچه خوراند.
◄ (ب). مادر بچه را داروی خوابآور خوراند.
🔘 محمول برخی از خردهبندهای متممی و اداتی به مقولۀ اسم تعلق دارد. این نوع جملات را نباید با ساخت دومفعولی خَلط کرد. مثلاً دو سازۀ «شاعر» و «رئیس بانک» در زیر محمول خردهبند هستند (در دستور سنتی: تمیز)، نه مفعول جمله. طبیعتاً تناوبی که در نمونههای بالا مشاهده کردیم، برای این جملات وجود ندارد:
◄ (الف). گویا برادرتان شما را شاعر میداند.
◄ (ب). آقای خاوری خود را رئیس بانک جا زد.
✔️ double object = دومفعولی
✔️ ditransitive = دومتعدی
✔️ small clause = خردهبند
@MorphoSyntax
💎 نحو | ساخت دومفعولی
🔘 ساخت دومفعولی، ساختاری نحوی است که در آن، هر دو موضوع درونیِ محمول دومتعدی، به مقولۀ اسم تعلق دارند. فعل جملۀ (a) دو موضوع درونی با مقولۀ گروهی اسم و حرف اضافه دارد. اما همین فعل در جملۀ (b) دو موضوع درونی با مقولۀ اسم پذیرفته و بنابراین ساخت دومفعولی است:
► (a). Mary sent a present to each family member.
► (b). Mary sent each family member a present.
► (a). Carolyn baked that cake for my children.
► (b). Carolyn baked my children that cake.
🔘 همۀ زبانهای جهان دارای تناوبی که میان جملات (a) و (b) مشاهده میشود، نیستند و ضمناً، در زبانهایی مثل انگلیسی که چنین تناوبی یافت میشود، همۀ محمولهای سهظرفیتی (دومتعدی) نمیتوانند ساخت دومفعولی تولید کنند. فارسی از زبانهایی است که برخی از محمولهای سهظرفیتی آن میتوانند در ساخت دومفعولی مشارکت کنند:
◄ (الف). سینا کرم سوختگی را به دستش مالید.
◄ (ب). سینا دستش را کرم سوختگی مالید.
◄ (الف). مادر داروی خوابآور را به بچه خوراند.
◄ (ب). مادر بچه را داروی خوابآور خوراند.
🔘 محمول برخی از خردهبندهای متممی و اداتی به مقولۀ اسم تعلق دارد. این نوع جملات را نباید با ساخت دومفعولی خَلط کرد. مثلاً دو سازۀ «شاعر» و «رئیس بانک» در زیر محمول خردهبند هستند (در دستور سنتی: تمیز)، نه مفعول جمله. طبیعتاً تناوبی که در نمونههای بالا مشاهده کردیم، برای این جملات وجود ندارد:
◄ (الف). گویا برادرتان شما را شاعر میداند.
◄ (ب). آقای خاوری خود را رئیس بانک جا زد.
✔️ double object = دومفعولی
✔️ ditransitive = دومتعدی
✔️ small clause = خردهبند
@MorphoSyntax
👍11