☰
💎 نحو | ابهام ساختاری
🔗 ابهام ساختاری غالباً سبب میشود که یک ساخت نحوی دو یا چند خوانش مختلف داشته باشد.
◄ نقاش تصویر این مرد را با چشمان بسته کشید.
الف = نقاش در حالی که چشمهایش بسته بود، تصویر این مرد را کشید.
ب = نقاش تصویر این مرد را در وضعیتی که چشمان مرد بسته بود، کشید.
🔗 اما ابهام ساختاری همواره خوانشهای چندگانه تولید نمیکند و گاهی ممکن است معانی حاصل، دقیقاً یا تقریباً همسان باشند. از سازهٔ «در این مجلهٔ ادبی» بهمنزلهٔ مرزنمایی برای تبیین تفاوت دو ساختار نحوی استفاده شده است:
◄ در این مجلهٔ ادبی، یک شعر تازه از سهراب منتشر شد.
الف = [یک شعر تازه از سهراب] در این مجلهٔ ادبی منتشر شد.
ب = یک شعر تازه در این مجلهٔ ادبی [از سهراب منتشر شد].
🔗 «از سهراب» در الف وابستهٔ گروه اسمی «یک شعر تازه» است و در ب جزئی از گروه فعلی «منتشر شد» بهشمار میرود. تعبیرهای این ساختار دوگانه بسیار به هم نزدیکاند. در نمونهٔ زیر، سازهٔ «از سهراب» میتواند همان جایگاه و نقش دوگانه را داشته باشد، اما اینبار تفاوت دو خوانش برجسته است:
◄ یک شعر تازه از سهراب به دستم رسید.
@MorphoSyntax
💎 نحو | ابهام ساختاری
🔗 ابهام ساختاری غالباً سبب میشود که یک ساخت نحوی دو یا چند خوانش مختلف داشته باشد.
◄ نقاش تصویر این مرد را با چشمان بسته کشید.
الف = نقاش در حالی که چشمهایش بسته بود، تصویر این مرد را کشید.
ب = نقاش تصویر این مرد را در وضعیتی که چشمان مرد بسته بود، کشید.
🔗 اما ابهام ساختاری همواره خوانشهای چندگانه تولید نمیکند و گاهی ممکن است معانی حاصل، دقیقاً یا تقریباً همسان باشند. از سازهٔ «در این مجلهٔ ادبی» بهمنزلهٔ مرزنمایی برای تبیین تفاوت دو ساختار نحوی استفاده شده است:
◄ در این مجلهٔ ادبی، یک شعر تازه از سهراب منتشر شد.
الف = [یک شعر تازه از سهراب] در این مجلهٔ ادبی منتشر شد.
ب = یک شعر تازه در این مجلهٔ ادبی [از سهراب منتشر شد].
🔗 «از سهراب» در الف وابستهٔ گروه اسمی «یک شعر تازه» است و در ب جزئی از گروه فعلی «منتشر شد» بهشمار میرود. تعبیرهای این ساختار دوگانه بسیار به هم نزدیکاند. در نمونهٔ زیر، سازهٔ «از سهراب» میتواند همان جایگاه و نقش دوگانه را داشته باشد، اما اینبار تفاوت دو خوانش برجسته است:
◄ یک شعر تازه از سهراب به دستم رسید.
@MorphoSyntax
👍9⚡1
☰
🧊 ساختواژه | بریز، برشتن، برشتار
غم آتشینعذاران نه چنان برشت ما را
که ز خاک بردماند نفس بهشت ما را (صائب)
❇️ واژۀ نوساختۀ «برشتار» نوعی اجاق برقی است که علاوه بر برشته کردن نان، برای گرم کردن یا سرخ کردن برخی از مواد غذایی بهکار میرود (مصوب فرهنگستان). صفت فاعلی «برشتار» که در تقطیع مرسوم، از ستاک گذشته و پسوند «ــار» ساخته شده، دارای همان الگوی ساختواژی است که در صفتهای فاعلی «نمودار، بردار، خریدار، ویراستار» و مانند آنها دیده میشود.
❇️ مصدر «برشتن» از ستاک حال «بَریز» است که از جمله در ترکیب «نُخودبَریز» (آنکه نخود را برشته میکند و میفروشد) آمده است. «بریز» در واژۀ ایرانی باستانِ «braiz» ریشه دارد که مشتق از هندواروپایی «bhreig» و «bher» به معنای «سرخ کردن، کباب کردن» است. این صورت کهن پس از تحولات آوایی، در لاتین بهشکل «frigo» درآمده و بهصورت «fry» به انگلیسی رسیده است. بدین ترتیب، صفتهای فاعلی «برشتار» و «fryer» نیای هندواروپایی مشترکی دارند.
✔️toaster oven = برشتار
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | بریز، برشتن، برشتار
غم آتشینعذاران نه چنان برشت ما را
که ز خاک بردماند نفس بهشت ما را (صائب)
❇️ واژۀ نوساختۀ «برشتار» نوعی اجاق برقی است که علاوه بر برشته کردن نان، برای گرم کردن یا سرخ کردن برخی از مواد غذایی بهکار میرود (مصوب فرهنگستان). صفت فاعلی «برشتار» که در تقطیع مرسوم، از ستاک گذشته و پسوند «ــار» ساخته شده، دارای همان الگوی ساختواژی است که در صفتهای فاعلی «نمودار، بردار، خریدار، ویراستار» و مانند آنها دیده میشود.
❇️ مصدر «برشتن» از ستاک حال «بَریز» است که از جمله در ترکیب «نُخودبَریز» (آنکه نخود را برشته میکند و میفروشد) آمده است. «بریز» در واژۀ ایرانی باستانِ «braiz» ریشه دارد که مشتق از هندواروپایی «bhreig» و «bher» به معنای «سرخ کردن، کباب کردن» است. این صورت کهن پس از تحولات آوایی، در لاتین بهشکل «frigo» درآمده و بهصورت «fry» به انگلیسی رسیده است. بدین ترتیب، صفتهای فاعلی «برشتار» و «fryer» نیای هندواروپایی مشترکی دارند.
✔️toaster oven = برشتار
@MorphoSyntax
👍9👌1
☰
🧊 ساختواژه | آچارلولهگیر روکشدار چگونه تولید میشود؟
◀️ با شش فرایند: یک ترکیب ریشهای، دو گروه نحوی، سه ترکیب فعلی
1⃣ ریشهٔ فعلی «گیر» واژهٔ «لوله» را بهعنوان موضوع درونی/ مفعول مستقیم انتخاب میکند و ترکیب «لولهگیر» ساخته میشود (ترکیب فعلی).
2⃣ صفت مرکب «لولهگیر» به اسم «آچار» متصل میشود و گروه وصفی «آچارِ لولهگیر» را میسازد (گروه نحوی).
3⃣ در گروه نحوی «آچارِ لولهگیر»، صفت و موصوف دستخوش ترکیب میشوند و «آچارلولهگیر» را میسازند (ترکیب ریشهای).
4⃣ ریشهٔ فعلی «کش» واژهٔ «رو» را بهعنوان وابستهٔ قیدی/ ادات انتخاب میکند و ترکیب «روکش» ساخته میشود (ترکیب فعلی).
5⃣ ریشهٔ فعلی «دار» واژهٔ «روکش» را بهعنوان موضوع درونی/ مفعول مستقیم انتخاب میکند و ترکیب «روکشدار» ساخته میشود (ترکیب فعلی).
6⃣ صفت مرکب «روکشدار» به اسم «آچارلولهگیر» متصل میشود و سرانجام گروه وصفی «آچارلولهگیرِ روکشدار» را میسازد (گروه نحوی).
✔️Root Compound = ترکیب ریشهای
✔️Verbal Compound = ترکیب فعلی
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | آچارلولهگیر روکشدار چگونه تولید میشود؟
◀️ با شش فرایند: یک ترکیب ریشهای، دو گروه نحوی، سه ترکیب فعلی
1⃣ ریشهٔ فعلی «گیر» واژهٔ «لوله» را بهعنوان موضوع درونی/ مفعول مستقیم انتخاب میکند و ترکیب «لولهگیر» ساخته میشود (ترکیب فعلی).
2⃣ صفت مرکب «لولهگیر» به اسم «آچار» متصل میشود و گروه وصفی «آچارِ لولهگیر» را میسازد (گروه نحوی).
3⃣ در گروه نحوی «آچارِ لولهگیر»، صفت و موصوف دستخوش ترکیب میشوند و «آچارلولهگیر» را میسازند (ترکیب ریشهای).
4⃣ ریشهٔ فعلی «کش» واژهٔ «رو» را بهعنوان وابستهٔ قیدی/ ادات انتخاب میکند و ترکیب «روکش» ساخته میشود (ترکیب فعلی).
5⃣ ریشهٔ فعلی «دار» واژهٔ «روکش» را بهعنوان موضوع درونی/ مفعول مستقیم انتخاب میکند و ترکیب «روکشدار» ساخته میشود (ترکیب فعلی).
6⃣ صفت مرکب «روکشدار» به اسم «آچارلولهگیر» متصل میشود و سرانجام گروه وصفی «آچارلولهگیرِ روکشدار» را میسازد (گروه نحوی).
✔️Root Compound = ترکیب ریشهای
✔️Verbal Compound = ترکیب فعلی
@MorphoSyntax
👍8❤4👎1🔥1
☰
📝 ویرایش | این/ آن . . . است/ بود که . . .
ـ✿ ☆ ✿ـ
✏️ آیا الگوی ساختاری «It is X that Y» که از آن به اسنادیسازی یاد میشود، از راه ترجمۀ قرضی، از زبان انگلیسی، وارد فارسی شده است؟ اگر اینگونه باشد، جملات زیر با درج ضمیر «این، آن» نمونههایی از «گردهبرداری» نحوی بهشمار میروند:
۱. (آن،) خال و چانه و سر طاسش نیست که نظر جراح زیبایی درمانگاه را جلب کرده است.
۲. (این،) چه رمز و رازی بود که در عین تنگدستی، نان خانوادهات را به نیازمندان میدادی؟
۳. صدبار گفتم (این،) شرط مردمداری نیست که گوشهنشینی کنی و تمام روز ساکت باشی.
۴. (این،) تو بودی که حجم اینترنت را تمام کردی و کل شب مشغول گفتوشنود تصویری بودی.
۵. (این،) تو هستی که با حرکات و رفتارت غوغا به راه انداختهای و آبروی ما را در این محله بردهای.
۶. (این،) پزشک اوست که علت مشکلات جسمیاش را تشخیص داده و نتیجهٔ آزمایشش را دیده است.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✏️ بااینهمه، بهنظر میرسد سدهها پیش از آنکه انگلیسیزبانان، زبان به سخن امروزین خود بگشایند، ساخت اسنادیسازی در زبان دیرسال فارسی با حضور ضمایر «این، آن» بهکار میرفت. نمونههای کهن زیر متناظر جملات امروزی بالا هستند:
۱. سعدی:
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست خدایی
۲. عطار:
پس بدو گفتند: این چه سر بود که ما را نان تو آرزو کرد، از پیش ما برگرفتی و به درویش دادی؟
۳. سعدی:
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیحخوان و من خاموش
۴. عطار:
من آدم را ندیدم، آن تو بودی
که در ذرّات در گفت و شنودی
۵. خاقانی:
این تویی کز غمزه غوغا در جهان انگیخته
نیزه بالا خون بدان مشکین سنان انگیخته
۶. ناصر خسرو:
این اوست که حدود جسمانی را بشناخته است که به چشم سر دیده است.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✏️ فرایند اسنادیسازی یکی از روشهای کانونیسازی و تأکید در نحو است و شواهد پیشگفته نشان میدهند که تولید این ساخت با درج ضمیر، محصول ترجمهٔ قرضی نیست. البته، در ویرایش و نگارش توصیه میشود که این ساختار را با ضمیر «این، آن» آغاز نکنیم، بهویژه آنجا که ممکن است این ضمایر به صفت اشاره تعبیر شوند و به ابهام ساختاری بینجامند (مانند نمونهٔ پ در زیر):
☆ پیش از اسنادیسازی:
الف. خودرو همچنان متقاضیان زیادی دارد.
☆ پس از اسنادیسازی:
ب. خودروست که همچنان متقاضیان زیادی دارد.
پ. این خودروست که همچنان متقاضیان زیادی دارد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Clefting = اسنادیسازی
✔️Focusing = کانونیسازی
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | این/ آن . . . است/ بود که . . .
ـ✿ ☆ ✿ـ
✏️ آیا الگوی ساختاری «It is X that Y» که از آن به اسنادیسازی یاد میشود، از راه ترجمۀ قرضی، از زبان انگلیسی، وارد فارسی شده است؟ اگر اینگونه باشد، جملات زیر با درج ضمیر «این، آن» نمونههایی از «گردهبرداری» نحوی بهشمار میروند:
۱. (آن،) خال و چانه و سر طاسش نیست که نظر جراح زیبایی درمانگاه را جلب کرده است.
۲. (این،) چه رمز و رازی بود که در عین تنگدستی، نان خانوادهات را به نیازمندان میدادی؟
۳. صدبار گفتم (این،) شرط مردمداری نیست که گوشهنشینی کنی و تمام روز ساکت باشی.
۴. (این،) تو بودی که حجم اینترنت را تمام کردی و کل شب مشغول گفتوشنود تصویری بودی.
۵. (این،) تو هستی که با حرکات و رفتارت غوغا به راه انداختهای و آبروی ما را در این محله بردهای.
۶. (این،) پزشک اوست که علت مشکلات جسمیاش را تشخیص داده و نتیجهٔ آزمایشش را دیده است.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✏️ بااینهمه، بهنظر میرسد سدهها پیش از آنکه انگلیسیزبانان، زبان به سخن امروزین خود بگشایند، ساخت اسنادیسازی در زبان دیرسال فارسی با حضور ضمایر «این، آن» بهکار میرفت. نمونههای کهن زیر متناظر جملات امروزی بالا هستند:
۱. سعدی:
آن نه خالست و زنخدان و سر زلف پریشان
که دل اهل نظر برد که سرّیست خدایی
۲. عطار:
پس بدو گفتند: این چه سر بود که ما را نان تو آرزو کرد، از پیش ما برگرفتی و به درویش دادی؟
۳. سعدی:
گفتم این شرط آدمیت نیست
مرغ تسبیحخوان و من خاموش
۴. عطار:
من آدم را ندیدم، آن تو بودی
که در ذرّات در گفت و شنودی
۵. خاقانی:
این تویی کز غمزه غوغا در جهان انگیخته
نیزه بالا خون بدان مشکین سنان انگیخته
۶. ناصر خسرو:
این اوست که حدود جسمانی را بشناخته است که به چشم سر دیده است.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✏️ فرایند اسنادیسازی یکی از روشهای کانونیسازی و تأکید در نحو است و شواهد پیشگفته نشان میدهند که تولید این ساخت با درج ضمیر، محصول ترجمهٔ قرضی نیست. البته، در ویرایش و نگارش توصیه میشود که این ساختار را با ضمیر «این، آن» آغاز نکنیم، بهویژه آنجا که ممکن است این ضمایر به صفت اشاره تعبیر شوند و به ابهام ساختاری بینجامند (مانند نمونهٔ پ در زیر):
☆ پیش از اسنادیسازی:
الف. خودرو همچنان متقاضیان زیادی دارد.
☆ پس از اسنادیسازی:
ب. خودروست که همچنان متقاضیان زیادی دارد.
پ. این خودروست که همچنان متقاضیان زیادی دارد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Clefting = اسنادیسازی
✔️Focusing = کانونیسازی
@MorphoSyntax
👍8❤2👌1
☰
🧾 واژهگزینی | مانـــــــــــــــور
یک عدد موز از توی ظرف برداشتم و گفتم:
ــ خیلی مضحکه که بهجای «مانور موتورسوار وسط بزرگراه منجر به حادثه شد»، بگیم «رزمایش موتورسوار وسط بزرگراه منجر به حادثه شد».
خندید:
ــ کی گفته بگی؟!
گفتم:
ــ فرهنگسرا دیگه. برای خودشون نشستند معادلگزینی میکنند.
با تعجب پرسید:
ــ فرهنگستان رو میگی؟
گفتم:
ــ همون . . . چه فرقی داره؟! همینهایی که به «همبرگرد» میگن «گردلقمه». برای «مانور»، معادل «رزمایش» رو تصویب کردند.
ــ خب چی باید میگفتند؟
با اطمینان گفتم:
ــ ویراژ! «ویراژ موتورسوار منجر به حادثه شد». «ویراژ» حرف «ژ» داره، فارسیه!
درآمد که:
ــ اولاً «ویراژ» فرانسویه. ثانیاً کسی نگفته در هر بافتی، بهجای «مانور» بڱی «رزمایش».
زیر لب غریدم:
ــ برای ما مانور فضل نده! بافت دیگه چیه؟
ــ اون بالا رو نگاه کن!
ــ کدوم بالا؟
ــ اون بالا سه تا جمله هست. بافت زبانی هرکدوم متفاوته. برای هرکدومش هم یک معادل متفاوت، با تعریف جداگانه، تصویب شده.
پرسیدم:
ــ حالا معادل هرکدوم چیه؟
گفت:
ــ اولی رزمایش، دوم نظمایش، سومی جولان. دو تای اول نوساختهاند، سومی نوگزیده.
کمی فکر کردم و گفتم:
ــ اینکه خیلی بد شد! برای یک واژهٔ انگلیسی سه تا معادل مختلف درآوردند. حتماً کلمهشمار از دولت پول میگیرند.
استکان چایش را برداشت و پرسید:
ــ «باز» به انگلیسی چی میشه؟
مِنومِن کردم:
ــ کدوم «باز» رو میگی؟ متضاد بسته؟ دوباره؟ پرندهٔ شکاری؟ قلیا؟ . . . کدومش؟
پوزخندی زد:
ــ اینکه خیلی بد شد! برای یک واژهٔ فارسی، چهار پنج تا معادل انگلیسی لازم داری!
ــ راست میگیها، تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
ــ میدونم. نه تا حالا به چگونگی ساخت واژه فکر کرده بودی، نه به سازوکار سازمانی تصویبش. خواستی یه چیزی گفته باشی.
بهم برخورد:
ــ داری دستم میاندازی؟
سرش را بالا انداخت و پرسید:
ــ آخرین واژهای که خودت طبخ کردی چی بود؟
یادم افتاد چند روز پیش یک واژهٔ خوب ساخته بودم. گفتم:
ــ همین هفتهٔ پیش بود؛ همسایهمون آقا یونس، صاحب یک دختر شده. دنبال یک اسم تازه و قشنگ میگشت که هم با اسم خودش جور باشه، هم با اسم خانومش.
ــ اسم مادر بچه چیه؟
ــ نمیدونم، آقا یونس صداش میکنه «منزل». خلاصه بهش گفتم بذاره «یونیکا»، مؤنث «یونیک»، یعنی بیتا. «یونس و یونیکا». چطوره؟
یک قلپ چای پرید توی گلویش. به زحمت زبان به تحسین باز کرد که:
ــ عالی . . . زنده باشی.
ــ دیدی! فکر کردی فقط فرهنگسرا بلده واژه بسازه؟!
ــ درسته؛ حالا بفرمایید موزتون رو میل کنید.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | مانـــــــــــــــور
یک عدد موز از توی ظرف برداشتم و گفتم:
ــ خیلی مضحکه که بهجای «مانور موتورسوار وسط بزرگراه منجر به حادثه شد»، بگیم «رزمایش موتورسوار وسط بزرگراه منجر به حادثه شد».
خندید:
ــ کی گفته بگی؟!
گفتم:
ــ فرهنگسرا دیگه. برای خودشون نشستند معادلگزینی میکنند.
با تعجب پرسید:
ــ فرهنگستان رو میگی؟
گفتم:
ــ همون . . . چه فرقی داره؟! همینهایی که به «همبرگرد» میگن «گردلقمه». برای «مانور»، معادل «رزمایش» رو تصویب کردند.
ــ خب چی باید میگفتند؟
با اطمینان گفتم:
ــ ویراژ! «ویراژ موتورسوار منجر به حادثه شد». «ویراژ» حرف «ژ» داره، فارسیه!
درآمد که:
ــ اولاً «ویراژ» فرانسویه. ثانیاً کسی نگفته در هر بافتی، بهجای «مانور» بڱی «رزمایش».
زیر لب غریدم:
ــ برای ما مانور فضل نده! بافت دیگه چیه؟
ــ اون بالا رو نگاه کن!
ــ کدوم بالا؟
ــ اون بالا سه تا جمله هست. بافت زبانی هرکدوم متفاوته. برای هرکدومش هم یک معادل متفاوت، با تعریف جداگانه، تصویب شده.
پرسیدم:
ــ حالا معادل هرکدوم چیه؟
گفت:
ــ اولی رزمایش، دوم نظمایش، سومی جولان. دو تای اول نوساختهاند، سومی نوگزیده.
کمی فکر کردم و گفتم:
ــ اینکه خیلی بد شد! برای یک واژهٔ انگلیسی سه تا معادل مختلف درآوردند. حتماً کلمهشمار از دولت پول میگیرند.
استکان چایش را برداشت و پرسید:
ــ «باز» به انگلیسی چی میشه؟
مِنومِن کردم:
ــ کدوم «باز» رو میگی؟ متضاد بسته؟ دوباره؟ پرندهٔ شکاری؟ قلیا؟ . . . کدومش؟
پوزخندی زد:
ــ اینکه خیلی بد شد! برای یک واژهٔ فارسی، چهار پنج تا معادل انگلیسی لازم داری!
ــ راست میگیها، تا حالا بهش فکر نکرده بودم.
ــ میدونم. نه تا حالا به چگونگی ساخت واژه فکر کرده بودی، نه به سازوکار سازمانی تصویبش. خواستی یه چیزی گفته باشی.
بهم برخورد:
ــ داری دستم میاندازی؟
سرش را بالا انداخت و پرسید:
ــ آخرین واژهای که خودت طبخ کردی چی بود؟
یادم افتاد چند روز پیش یک واژهٔ خوب ساخته بودم. گفتم:
ــ همین هفتهٔ پیش بود؛ همسایهمون آقا یونس، صاحب یک دختر شده. دنبال یک اسم تازه و قشنگ میگشت که هم با اسم خودش جور باشه، هم با اسم خانومش.
ــ اسم مادر بچه چیه؟
ــ نمیدونم، آقا یونس صداش میکنه «منزل». خلاصه بهش گفتم بذاره «یونیکا»، مؤنث «یونیک»، یعنی بیتا. «یونس و یونیکا». چطوره؟
یک قلپ چای پرید توی گلویش. به زحمت زبان به تحسین باز کرد که:
ــ عالی . . . زنده باشی.
ــ دیدی! فکر کردی فقط فرهنگسرا بلده واژه بسازه؟!
ــ درسته؛ حالا بفرمایید موزتون رو میل کنید.
@MorphoSyntax
👍7👎7😁5🔥1👌1
☰
🪩 تفکر انتقادی | مغالطۀ ذوحدین کاذب
✿ این مغالطه هنگامی رخ میدهد که تنها دو گزینه پیش روی مخاطب بگذاریم، در حالی که منطقاً بیش از دو گزینه ممکن باشد، یا میان همان دو گزینه، طیفی از انتخابها امکانپذیر باشد. مثلاً:
◄ زبان X یا SOV است یا SVO.
✿ ممکن است برخلاف ادعای گوینده، زبان X از نوع زبانهای VSO باشد. مغالطۀ ذوحدین کاذب در تحلیلهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میتواند پیامدهای بسیار ویرانگری داشته باشد.
✔️False Dilemma/ False Dichotomy/ False Binary
@MorphoSyntax
🪩 تفکر انتقادی | مغالطۀ ذوحدین کاذب
✿ این مغالطه هنگامی رخ میدهد که تنها دو گزینه پیش روی مخاطب بگذاریم، در حالی که منطقاً بیش از دو گزینه ممکن باشد، یا میان همان دو گزینه، طیفی از انتخابها امکانپذیر باشد. مثلاً:
◄ زبان X یا SOV است یا SVO.
✿ ممکن است برخلاف ادعای گوینده، زبان X از نوع زبانهای VSO باشد. مغالطۀ ذوحدین کاذب در تحلیلهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی میتواند پیامدهای بسیار ویرانگری داشته باشد.
✔️False Dilemma/ False Dichotomy/ False Binary
@MorphoSyntax
👍10
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۱۷): 🛫 گویشور زبان هیاکی (Hiaki) هنگام توضیح به رئیس شرکت گفت: ◄ من به موقع نرسیدم. 🛫 و سپس در تکمیل توضیح خود، عنصر سببیساز را به جملهاش افزود. در این صورت، کدام سازهٔ زیر همراه با عنصر دستوری یادشده به جملهٔ دوم او ملحق شده است؟ ۱. به دلیل…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۱۷):
🛫 وند سببی در همهٔ زبانها، و از جمله فارسی، با افزودن موضوع بیرونی/ کنشگر به ساختار نحوی، ظرفیت محمول را افزایش میدهد:
◄ آب جوشید.
◄ آشپز آب را جوشاند.
◄ بچه دارو را خورد.
◄ مادر دارو را به بچه خوراند.
🛫 در جملهای که ترجمهٔ آن از زبان هیاکی (Hiaki) آمده است، اتصال وند سببی به فعل، باید موضوع بیرونی را وارد ساختار کند:
◄ من به موقع نرسیدم.
◄ رانندهٔ شرکت من را به موقع نرساند.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۱۷):
🛫 وند سببی در همهٔ زبانها، و از جمله فارسی، با افزودن موضوع بیرونی/ کنشگر به ساختار نحوی، ظرفیت محمول را افزایش میدهد:
◄ آب جوشید.
◄ آشپز آب را جوشاند.
◄ بچه دارو را خورد.
◄ مادر دارو را به بچه خوراند.
🛫 در جملهای که ترجمهٔ آن از زبان هیاکی (Hiaki) آمده است، اتصال وند سببی به فعل، باید موضوع بیرونی را وارد ساختار کند:
◄ من به موقع نرسیدم.
◄ رانندهٔ شرکت من را به موقع نرساند.
@MorphoSyntax
👍10🔥1
روشنفکر کند ذهن.pdf
322.8 KB
☰
📖 داستان کوتاه | آنتون چخوف
▫️از مجموعهٔ آثار چخوف
▫️داستان: روشنفکر کندذهن
▫️مترجم: سروژ استپانیان
▫️ناشر: انتشارات توس، تهران ۱۳۸۸ [ویراست دوم]
@MorphoSyntax
📖 داستان کوتاه | آنتون چخوف
▫️از مجموعهٔ آثار چخوف
▫️داستان: روشنفکر کندذهن
▫️مترجم: سروژ استپانیان
▫️ناشر: انتشارات توس، تهران ۱۳۸۸ [ویراست دوم]
@MorphoSyntax
👍7🙏1
2023_Modal_syntax_cuts_short_the_claim_that_modern_Persian_lacks.pdf
1012.7 KB
☰
📑 مقاله | فعل وجهی "باید"
▪️Modal syntax cuts short the claim that modern Persian lacks apocopated infinitives (2023)
▪️Setayesh Dashti: University of Oxford
▪️Ash Asudeh: University of Rochester
@MorphoSyntax
📑 مقاله | فعل وجهی "باید"
▪️Modal syntax cuts short the claim that modern Persian lacks apocopated infinitives (2023)
▪️Setayesh Dashti: University of Oxford
▪️Ash Asudeh: University of Rochester
@MorphoSyntax
👍7👌2🙏1
صاحبنظران ایرانی و زبان فارسی.pdf
650.3 KB
☰
📑 مقاله | درباب برنامهریزی زبان فارسی
▪️صاحبنظران ایرانی و زبان فارسی
▪️نگار داوری اردکانی (۱۳۸۴)
@MorphoSyntax
📑 مقاله | درباب برنامهریزی زبان فارسی
▪️صاحبنظران ایرانی و زبان فارسی
▪️نگار داوری اردکانی (۱۳۸۴)
@MorphoSyntax
👍3🙏1
☰
☑️ اشتقاق | خلأ اتفاقی
🔻 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۹ ــ در زبانهای جهان پدیدۀ خلأ تصادفی (accidental gap) غالباً در کدام حوزۀ زیر رخ میدهد؟
۱. الحاق وند تصریفی به پایه
۲. الحاق وند اشتقاقی به پایه
۳. اتصال پیبست به میزبان
۴. اتصال پیشبست به میزبان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔻خلأ تصادفی بیشتر در وندهای اشتقاقی رخ میدهد، با بسامد بسیار کمتر در وندهای تصریفی مشاهده میشود، اما بسیار به ندرت در واژهبستافزایی (پیشبست و پیبست) اتفاق میافتد.
🔻در حوزۀ ساختواژه، خلأ تصادفی به صورتهای ساختواژی ممکن اما ناموجود در زبان اشاره میکند.
◄ نمونۀ اشتقاقی:
سوختار (اسم مصدر سوختن)، همکشور (صفت فاعلی)
◄ نمونۀ تصریفی:
کوشاندن (صورت سببی کوشیدن)، گوشان (جمع گوش)
@MorphoSyntax
☑️ اشتقاق | خلأ اتفاقی
🔻 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۹ ــ در زبانهای جهان پدیدۀ خلأ تصادفی (accidental gap) غالباً در کدام حوزۀ زیر رخ میدهد؟
۱. الحاق وند تصریفی به پایه
۲. الحاق وند اشتقاقی به پایه
۳. اتصال پیبست به میزبان
۴. اتصال پیشبست به میزبان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔻خلأ تصادفی بیشتر در وندهای اشتقاقی رخ میدهد، با بسامد بسیار کمتر در وندهای تصریفی مشاهده میشود، اما بسیار به ندرت در واژهبستافزایی (پیشبست و پیبست) اتفاق میافتد.
🔻در حوزۀ ساختواژه، خلأ تصادفی به صورتهای ساختواژی ممکن اما ناموجود در زبان اشاره میکند.
◄ نمونۀ اشتقاقی:
سوختار (اسم مصدر سوختن)، همکشور (صفت فاعلی)
◄ نمونۀ تصریفی:
کوشاندن (صورت سببی کوشیدن)، گوشان (جمع گوش)
@MorphoSyntax
👍9
☰
💎 نحو | تحول تاریخی در حذف فعل کمکی
ـ✿ ☆ ✿ـ
«دل قوی باید داشت که آنچه تا اکنون میرفت از غارت و بیرسمی از خرده مردم بهضرورت بود، که ایشان جنگ میکردند، و امروز حال دیگر است و ولایت ما را گشت، کس را زهره نباشد که بجنبد. من فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرّمک نزول کرد، تا دانسته آید.»
📖 تاریخ بیهقی، مجلد نهم، بخش ششم
«هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پایپوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
📖 گلستان سعدی، باب سوم
ـ✿ ☆ ✿ـ
🪧 حذف فعل کمکی «خواستن» و «بودن» از ساخت همپایۀ دوم پدیدۀ رایجی در متون کهن فارسی بود که در فارسی معاصر مجاز نیست:
◄ فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرّمک نزول خواهم کرد.
◄ هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده بودم.
🪧 تنها ساختاری که «ظاهراً» به حذف فعلی کمکی «بودن»، در بند همپایۀ دوم یا حتی بدون حضور قرینۀ لفظی مجوز میدهد، حال کامل در سوم شخص مفرد است:
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده است و این گلدان را برایم آورده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده است.
🪧 در دیگر شخصوشمارها، حذف فعل کمکی «بودن» فقط از همپایۀ اول، آن هم در صورت حضور قرینۀ لفظی در همپایهٔ دوم امکانپذیر است:
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده.
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده.
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمدهاند و این گلدان را برایم آورده.
◄ چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آوردهاند.
@MorphoSyntax
💎 نحو | تحول تاریخی در حذف فعل کمکی
ـ✿ ☆ ✿ـ
«دل قوی باید داشت که آنچه تا اکنون میرفت از غارت و بیرسمی از خرده مردم بهضرورت بود، که ایشان جنگ میکردند، و امروز حال دیگر است و ولایت ما را گشت، کس را زهره نباشد که بجنبد. من فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرّمک نزول کرد، تا دانسته آید.»
📖 تاریخ بیهقی، مجلد نهم، بخش ششم
«هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پایپوشی نداشتم. به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
📖 گلستان سعدی، باب سوم
ـ✿ ☆ ✿ـ
🪧 حذف فعل کمکی «خواستن» و «بودن» از ساخت همپایۀ دوم پدیدۀ رایجی در متون کهن فارسی بود که در فارسی معاصر مجاز نیست:
◄ فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرّمک نزول خواهم کرد.
◄ هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده بودم.
🪧 تنها ساختاری که «ظاهراً» به حذف فعلی کمکی «بودن»، در بند همپایۀ دوم یا حتی بدون حضور قرینۀ لفظی مجوز میدهد، حال کامل در سوم شخص مفرد است:
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده است و این گلدان را برایم آورده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده است.
🪧 در دیگر شخصوشمارها، حذف فعل کمکی «بودن» فقط از همپایۀ اول، آن هم در صورت حضور قرینۀ لفظی در همپایهٔ دوم امکانپذیر است:
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده.
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده.
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمدهاند و این گلدان را برایم آورده.
◄ چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آوردهاند.
@MorphoSyntax
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | پیکسل، تصدانه، نگارک؟
🖥 به پیشنهاد گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برابرنهادهٔ «تصدانه» (آمیزهٔ تصویر + دانه) برای اصطلاح «پیکسل» (آمیزهٔ پیکچر + المنت) به تصویب رسید؛ گو اینکه برای واژهسازی در برابر این اصطلاح بیگانه میتوانیم از الحاق وند مناسب به تکواژ «نگار» استفاده کنیم.
🖥 یکی از معانی «نگار» در فارسی «عکس، تصویر، نقش» است که میتواند در کنار پسوند «ــک»، واژهٔ «نگارک» را بسازد و در برابر «پیکسل» بهکار رود. پسوند چندمنظورهٔ «ــک» نقشهای دستوری متفاوتی دارد که همانندی و تشبیه (مانند: نارنجک، برفک) و جزء کوچک و تصغیر (مانند: اتاقک، پیامک) از آن شمارند.
◄ تعریف: پیکسل یا نگارک به کوچکترین جزء ساختاری تصاویر رایانهای یا رقمی (دیجیتالی) گفته میشود.
◄ مثال: برای انجام بازی رایانهای، بهتر است از نمایشگرهایی با حداقل تراکم در بازهٔ ۱۰۰ تا ۱۱۰ نگارک استفاده کنید.
✔️ Pixel is a unit of a computer image. pix (“pictures”), + el(ement); often taken to be a blend of “picture” and “element”.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | پیکسل، تصدانه، نگارک؟
🖥 به پیشنهاد گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برابرنهادهٔ «تصدانه» (آمیزهٔ تصویر + دانه) برای اصطلاح «پیکسل» (آمیزهٔ پیکچر + المنت) به تصویب رسید؛ گو اینکه برای واژهسازی در برابر این اصطلاح بیگانه میتوانیم از الحاق وند مناسب به تکواژ «نگار» استفاده کنیم.
🖥 یکی از معانی «نگار» در فارسی «عکس، تصویر، نقش» است که میتواند در کنار پسوند «ــک»، واژهٔ «نگارک» را بسازد و در برابر «پیکسل» بهکار رود. پسوند چندمنظورهٔ «ــک» نقشهای دستوری متفاوتی دارد که همانندی و تشبیه (مانند: نارنجک، برفک) و جزء کوچک و تصغیر (مانند: اتاقک، پیامک) از آن شمارند.
◄ تعریف: پیکسل یا نگارک به کوچکترین جزء ساختاری تصاویر رایانهای یا رقمی (دیجیتالی) گفته میشود.
◄ مثال: برای انجام بازی رایانهای، بهتر است از نمایشگرهایی با حداقل تراکم در بازهٔ ۱۰۰ تا ۱۱۰ نگارک استفاده کنید.
✔️ Pixel is a unit of a computer image. pix (“pictures”), + el(ement); often taken to be a blend of “picture” and “element”.
@MorphoSyntax
👍9👎9🤨3
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۱۸) 🧰 ویراستار انتشارات دقیانوس که اخیراً به عنوان مسئول قراردادها به استخدام یک شرکت پیمانکاری درآمده، در گزارش خود به مدیرعامل شرکت نوشت: «پیرو اختلاف حقوقی پیشآمده در تفسیر قرارداد مورد نظر، مقرر شد که معاون اداریمالی موقتاً بهجای ذیحساب…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۱۸)
🧰 بند یا عبارت وصفی، نوعی بند اداتی ناخودایستا است که به بند اصلی متصل میشود و فاعل مشترک با آن دارد. فعل این بند ناخودایستا فقط مشخصهٔ نمود کامل دارد تا نشان دهد یک رخداد پیش از رخدادی دیگر یا در آستانهٔ وقوع آن، کامل شده است.
🧰 در ساختار سادهشدهٔ زیر، فاعل بند اداتی باید همان فاعل بند اصلی باشد (معاون اداریمالی)، و برعکس:
◄ مقرر شد معاون اداریمالی پنجاه درصد از مبلغ قرارداد را پرداخته، همهٔ تعهدات قانونی را کان لم یکن تلقی کند.
🧰 به همین ترتیب، از میان دو نمونهٔ زیر، جملهٔ دوم نادستوری است؛ زیرا بندهای وصفی و اصلی فاعل مشترک ندارند. از منظر کمینهگرایی، حالت دستوری فاعل بند وصفی بازبینینشده باقی میماند و اشتقاق نحوی فرومیریزد:
◄ فردا متهم در دادگاه حاضر شده، از خود دفاع خواهد کرد.
◄ *فردا متهم در دادگاه حاضر شده، وکیلش از او دفاع خواهد کرد.
🔗 و نیز نک: ویرایش، فاعل و فعل در بند وصفی
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۱۸)
🧰 بند یا عبارت وصفی، نوعی بند اداتی ناخودایستا است که به بند اصلی متصل میشود و فاعل مشترک با آن دارد. فعل این بند ناخودایستا فقط مشخصهٔ نمود کامل دارد تا نشان دهد یک رخداد پیش از رخدادی دیگر یا در آستانهٔ وقوع آن، کامل شده است.
🧰 در ساختار سادهشدهٔ زیر، فاعل بند اداتی باید همان فاعل بند اصلی باشد (معاون اداریمالی)، و برعکس:
◄ مقرر شد معاون اداریمالی پنجاه درصد از مبلغ قرارداد را پرداخته، همهٔ تعهدات قانونی را کان لم یکن تلقی کند.
🧰 به همین ترتیب، از میان دو نمونهٔ زیر، جملهٔ دوم نادستوری است؛ زیرا بندهای وصفی و اصلی فاعل مشترک ندارند. از منظر کمینهگرایی، حالت دستوری فاعل بند وصفی بازبینینشده باقی میماند و اشتقاق نحوی فرومیریزد:
◄ فردا متهم در دادگاه حاضر شده، از خود دفاع خواهد کرد.
◄ *فردا متهم در دادگاه حاضر شده، وکیلش از او دفاع خواهد کرد.
🔗 و نیز نک: ویرایش، فاعل و فعل در بند وصفی
@MorphoSyntax
🙏5
☰
👁🗨 دیدگاه | نحو علم تجربی است
ـ✿ ☆ ✿ـ
◄ الف. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته کرد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
🔘 مقولۀ دستوری «آراسته» در دو جملۀ «الف» و «ب» چیست؟ میدانیم در پژوهشهای صرفینحوی به این صورت ساختواژی «صفت مفعولی» میگویند که همتای اصطلاح انگلیسی «past participle» است. اما صفت مفعولی بودن مقوله بهشمار نمیآید. مقولات دستوری میتوانند اسم، صفت/قید، فعل و حرف باشند.
🔘 صفتهای مفعولی غالباً به مقولۀ فعل یا صفت تعلق دارند (و صفات گاه جانشین اسم میشوند). از قضا اصطلاح «past participle» برگرفته از دستور زبان لاتین و واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن»، است؛ زیرا صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در جامۀ هر دو مقوله آشکار میشوند.
🔘 در نمونۀ «الف»، صفت مفعولی «آراسته» به مقولۀ فعل تعلق دارد و در کنار فعل کمکی «بودن»، ساخت گذشتۀ کامل (ماضی بعید) تولید کرده است. در جملۀ «ب» همین واژه صفت است و با فعل سبک «کردن»، یک فعل مرکب ساخته که زمان دستوری آن، گذشتۀ ساده است. اما چگونه میتوانیم تفاوت این دو مقوله را به کمک دادههای تجربی نشان دهیم؟
ـ✿ ☆ ✿ـ
👁🗨 شواهــــــــــد تجــــــربی
🔘 آزمون همپایگی از جمله ابزارهایی است که میتواند در بازشناسی مقولات دستوری به ما کمک کند. ازآنجاکه غالباً مقولههای همسان همپایه میشوند، میتوانیم امکان همپایگی هر دو «آراسته» را با صفت «مرتب» بسنجیم. این آزمون تجربی تصریح میکند که فقط «آراسته» در جملۀ «ب» میتواند با یک صفت دیگر همپایه شود:
◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته و مرتب بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته و مرتب کرد.
🔘 دومین آزمون تجربی بر بهکارگیری وند تفضیلی «ــتر» تکیه دارد. این عنصر تصریفی با صفتهای مدرج همراه میشود تا زمینۀ سنجش را فراهم آورد. از میان دو «آراسته» در جملههای بالا، فقط دومی این پسوند را میپذیرد و الحاق «ــتر» به «آراسته» در جملۀ «الف»، ساختاری نادستوری تولید میکند. بنابراین، صفت مفعولی یادشده در جملۀ نخست نمیتواند صفت باشد:
◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراستهتر بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراستهتر کرد.
🔘 پرسشواژهها (مانند: کی، کجا، چگونه، چه) عناصریاند که میتوانند جانشین اسم و صفت شوند و درج آنها بهجای فعل، به تولید جملۀ بدساخت میانجامد. اگر جملات مورد بحث را به پرسش پژواکی تبدیل کنیم، فقط آن «آراسته» که هویت صفتی دارد، میتواند جای خود را به یک پرسشواژۀ مناسب بدهد. نادستوری بودن نمونۀ «الف» تصریح میکند که صفت مفعولی «آراسته» در این جمله به مقولۀ فعل تعلق دارد:
◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را چه (چهکار) بود؟
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را چه (چهکار) کرد؟
🔘 باید توجه کنیم که اگر جملۀ «الف» را به صورت «چه کار کرده بود؟» پرسشی کنیم، در واقع «آراسته» را به صفت بدل کردهایم و بار دیگر فعل مرکب ساختهایم. شواهد تجربی دیگری، مانند توزیع نشانۀ نفی فعل، حذف و پیپرسش، وجود دارند که یافتههای بالا را تأیید میکنند. اما برپایۀ آزمونهای پیشگفته، مقولۀ «آراسته» در جملۀ زیر چیست؟ آیا فارسی مجهول فعلی دارد یا مجهول صفتی؟
◄ پیش از رسیدن مهمانان، خانه آراسته شد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Category = مقوله
✔️Empirical evidence = شواهد تجربی
✔️Coordination test = آزمون همپایگی
✔️WH-word = پرسشواژه
✔️Echo question = پرسش پژواکی
✔️Tag question = پیپرسش
✔️Verbal passive = مجهول فعلی
✔️Adjectival passive = مجهول صفتی
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | نحو علم تجربی است
ـ✿ ☆ ✿ـ
◄ الف. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته کرد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
🔘 مقولۀ دستوری «آراسته» در دو جملۀ «الف» و «ب» چیست؟ میدانیم در پژوهشهای صرفینحوی به این صورت ساختواژی «صفت مفعولی» میگویند که همتای اصطلاح انگلیسی «past participle» است. اما صفت مفعولی بودن مقوله بهشمار نمیآید. مقولات دستوری میتوانند اسم، صفت/قید، فعل و حرف باشند.
🔘 صفتهای مفعولی غالباً به مقولۀ فعل یا صفت تعلق دارند (و صفات گاه جانشین اسم میشوند). از قضا اصطلاح «past participle» برگرفته از دستور زبان لاتین و واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن»، است؛ زیرا صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در جامۀ هر دو مقوله آشکار میشوند.
🔘 در نمونۀ «الف»، صفت مفعولی «آراسته» به مقولۀ فعل تعلق دارد و در کنار فعل کمکی «بودن»، ساخت گذشتۀ کامل (ماضی بعید) تولید کرده است. در جملۀ «ب» همین واژه صفت است و با فعل سبک «کردن»، یک فعل مرکب ساخته که زمان دستوری آن، گذشتۀ ساده است. اما چگونه میتوانیم تفاوت این دو مقوله را به کمک دادههای تجربی نشان دهیم؟
ـ✿ ☆ ✿ـ
👁🗨 شواهــــــــــد تجــــــربی
🔘 آزمون همپایگی از جمله ابزارهایی است که میتواند در بازشناسی مقولات دستوری به ما کمک کند. ازآنجاکه غالباً مقولههای همسان همپایه میشوند، میتوانیم امکان همپایگی هر دو «آراسته» را با صفت «مرتب» بسنجیم. این آزمون تجربی تصریح میکند که فقط «آراسته» در جملۀ «ب» میتواند با یک صفت دیگر همپایه شود:
◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته و مرتب بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته و مرتب کرد.
🔘 دومین آزمون تجربی بر بهکارگیری وند تفضیلی «ــتر» تکیه دارد. این عنصر تصریفی با صفتهای مدرج همراه میشود تا زمینۀ سنجش را فراهم آورد. از میان دو «آراسته» در جملههای بالا، فقط دومی این پسوند را میپذیرد و الحاق «ــتر» به «آراسته» در جملۀ «الف»، ساختاری نادستوری تولید میکند. بنابراین، صفت مفعولی یادشده در جملۀ نخست نمیتواند صفت باشد:
◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراستهتر بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراستهتر کرد.
🔘 پرسشواژهها (مانند: کی، کجا، چگونه، چه) عناصریاند که میتوانند جانشین اسم و صفت شوند و درج آنها بهجای فعل، به تولید جملۀ بدساخت میانجامد. اگر جملات مورد بحث را به پرسش پژواکی تبدیل کنیم، فقط آن «آراسته» که هویت صفتی دارد، میتواند جای خود را به یک پرسشواژۀ مناسب بدهد. نادستوری بودن نمونۀ «الف» تصریح میکند که صفت مفعولی «آراسته» در این جمله به مقولۀ فعل تعلق دارد:
◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را چه (چهکار) بود؟
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را چه (چهکار) کرد؟
🔘 باید توجه کنیم که اگر جملۀ «الف» را به صورت «چه کار کرده بود؟» پرسشی کنیم، در واقع «آراسته» را به صفت بدل کردهایم و بار دیگر فعل مرکب ساختهایم. شواهد تجربی دیگری، مانند توزیع نشانۀ نفی فعل، حذف و پیپرسش، وجود دارند که یافتههای بالا را تأیید میکنند. اما برپایۀ آزمونهای پیشگفته، مقولۀ «آراسته» در جملۀ زیر چیست؟ آیا فارسی مجهول فعلی دارد یا مجهول صفتی؟
◄ پیش از رسیدن مهمانان، خانه آراسته شد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Category = مقوله
✔️Empirical evidence = شواهد تجربی
✔️Coordination test = آزمون همپایگی
✔️WH-word = پرسشواژه
✔️Echo question = پرسش پژواکی
✔️Tag question = پیپرسش
✔️Verbal passive = مجهول فعلی
✔️Adjectival passive = مجهول صفتی
@MorphoSyntax
👍4🙏2
☰
🧊 ساختواژه | بازنمود انباشته
🟣 تظاهر دو یا چند مشخصهٔ صرفینحوی در یک تکواژ، بازنمود انباشته خوانده میشود؛ مانند عنصر وابستهٔ «ــه» در نمونهٔ زیر:
◄ تاجره ورشکست شد.
🟣 «ــه» در «تاجره» بازنمود انباشتهای است از: (۱) معرفگی، (۲) مفرد بودن. این عنصر وابسته که بر معرفه بودن اسم دلالت میکند، هرگز با اسم جمع بهکار نمیرود. بنابراین، مشخصهٔ دستوری [+شمار مفرد] نیز در آن انباشته شده است.
◄ این تاجره ورشکست شد. (مفرد)
◄ *این تاجرانه ورشکست شدند. (جمع)
◄ *این تجاره ورشکست شدند. (جمع)
✔️Cumulative exponence
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | بازنمود انباشته
🟣 تظاهر دو یا چند مشخصهٔ صرفینحوی در یک تکواژ، بازنمود انباشته خوانده میشود؛ مانند عنصر وابستهٔ «ــه» در نمونهٔ زیر:
◄ تاجره ورشکست شد.
🟣 «ــه» در «تاجره» بازنمود انباشتهای است از: (۱) معرفگی، (۲) مفرد بودن. این عنصر وابسته که بر معرفه بودن اسم دلالت میکند، هرگز با اسم جمع بهکار نمیرود. بنابراین، مشخصهٔ دستوری [+شمار مفرد] نیز در آن انباشته شده است.
◄ این تاجره ورشکست شد. (مفرد)
◄ *این تاجرانه ورشکست شدند. (جمع)
◄ *این تجاره ورشکست شدند. (جمع)
✔️Cumulative exponence
@MorphoSyntax
👍6❤1
گفتوگو_با_دکتر_رضا_عطاریان_دربارۀ_معادلهای_اصطلاحات_علمی.PDF
39.4 MB
☰
🎤 گفتگو | دکتر رضا عطاریان
▪️معادلها یا برابرنهادهای فارسی اصطلاحات علمی: ابزارهایی شناختی ــ آموزشی
▪️نامهٔ علوم پایه، شمارهٔ ۹ و ۱۰، بهار و تابستان ۱۴۰۲
▪️دکتر رضا عطاریان اصطلاحشناس برجسته و پژوهشگر ارشد گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
@MorphoSyntax
🎤 گفتگو | دکتر رضا عطاریان
▪️معادلها یا برابرنهادهای فارسی اصطلاحات علمی: ابزارهایی شناختی ــ آموزشی
▪️نامهٔ علوم پایه، شمارهٔ ۹ و ۱۰، بهار و تابستان ۱۴۰۲
▪️دکتر رضا عطاریان اصطلاحشناس برجسته و پژوهشگر ارشد گروه واژهگزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.
@MorphoSyntax
👍3
☰
📖 تاریخ فارسی | تکرار عبارت وصفی در متن قاجاری
✂️ متن زیر بخشی از کتاب روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، به قلم محمدحسن خان مقدم مراغهای (۱۲۲۲ ـ ۱۲۷۵ خورشیدی)، ملقب به صنیعالدوله و سپس اعتمادالسلطنه است. وی نویسنده و سیاستمدار نامدار عصر ناصری است که تألیفات بسیاری در زمینههای گوناگون به یادگار گذاشته است. کتاب خاطرات وی گذشته از آنکه منبع سودمندی برای آگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر قاجار به شمار میرود، خواننده را با ویژگیهای زبان نوشتاری آن دوره آشنا میکند. اعتماد السلطنه که به دربار ناصرالدینشاه راه داشت، در پانزده سال آخر زندگانی خود به ثبت وقایع آن روزگار پرداخته است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✂️ چهار از دسته رفته، خانۀ ظل السلطان (۱) به ناهار افتادیم. معلوم نشد به چه واسطه حبیب دیوانه خود را داخل مدعوین نموده، بلکه بیاجازه جلوس نمود. قبلۀ عالم (۲) دماغی داشتند، هیچ بهرو نیاوردند. این حبیب دیوانه وقت میشود که از هزار عاقل، بلکه فیلسوف، بامعنیتر صحبت میکند. شاه هم ملتفت هستند. این است که گاهی او را میدان میدهند، بلکه بعض حقایق بیواسطه مسموع گردد. شاهزاده ظلالسلطان به چشم اشاره به قبلۀ عالم نموده، از حبیب دیوانه سؤال نمودند:
ــ خداوند خود را میشناسی؟
حبیب هم از بینزاکتی که دارد، پلو در دهان جوابی گفت که من یقین نمودم خون به پا خواهد شد. گفت:
ــ چگونه نشناسم کسی را که مرا گرسنه و برهنه نگه میدارد و اطفال شهر را بر من مسلط ساخته و مرا به بدبختی ابد انداخته.
من بهجای حبیب اشهد خوانده، گفتم الساعه شاه میدهند این مردکه را طناب بیندازند. قبلۀ عالم مقداری خیره مانده، ناگهان خنده زیادی فرمودند، طوری که لقمه به گلوی مبارک جسته، شاهزاده ظل السلطان و جناب ولیعهد (۳) خود را روی ایشان انداختند که به پشت مبارک زده، راه نفس بازنمایند. از شدت رقابتی که دارند، به همچشمی یکدیگر، هریک مشت محکمتر به پشت قبلۀ عالم زده، طوری از خود بیخود گردیده بودند که خوف آن بود ریق ذات ملکوتیصفات را بالا بیاورند. قبلۀ عالم زیر ضربات اولاد روی میز خم گردیده، خون به صورت آورده، دو سه بار چانه و بینی مبارک به بشقاب کبکپلو اصابت نمود. کریم شیرهای (۴) ملتفت قضیه گردیده، گفت:
ــ چرا مادرمرده را اینطور میکوبید؟! هرگاه عجله زیاد دارید، بفرمایید با این تخماق به یک ضربت ملاج مبارک را پریشان بفرمایید. انصافتان کجا رفته؟ دور از جان، قبلۀ عالم را سقط فرمودید.
شاهزادهها ملتفت شناعت عمل خود گردیده، شاه را رها نمودند. ولی قبلۀ عالم دیگر حال نداشتند، ملیجک خود را داخل نموده، شاه را آب داد. آب را نوشیده، دو سه سرفه نموده، فرمودند:
ــ خاک بر سر هر دویتان. آنقدر هم دو شاهزاده بیشعور میشوند؟! اگر این کریم گوساله به داد ما نرسیده بود، معلوم نبود که شما پدرسوختهها ما را امان دهید. گویا خیال سلطنت دارید. البته آرزویش را به گور خواهید برد پدرسوختهها.
کریم فضولی بلکه جسارت زیاد نموده، عرض کرد:
ــ قربان، آنقدر به پدرانشان بد نگویید! چه میشناسید چهطور اشخاصی هستند؟!
شاه که خیلی غیظ داشتند، سر خُلق آمده، ثانیاً خندۀ زیاد نموده، مابین خنده فرمودند:
ــ بزنیدش، پا از گلیم بیرون گذاشته.
فراشها کریم را دوره نموده، توسری مفصل زدند تا شاه اشاره فرمودند که نزنید! کریم ناله نموده، گفت:
ــ اصلاً به چاکر چه مربوط. گور پدر هردوشان!
شاه باز خنده فرموده، به دست مبارک چند توسری محض التفات به سر کریم زدند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 پینوشتها:
(۱). سلطان مسعود میرزا (۱۲۲۸ ــ ۱۲۹۷ خورشیدی) ملقب به ظلالسلطان، بزرگترین پسر ناصرالدینشاه بود.
(۲). ناصرالدینشاه قاجار (سلطنت: ۱۲۲۷ ــ ۱۲۷۵ خورشیدی) فرزند محمدشاه و چهارمین شاه ایران از دودمان قاجار بود که نزدیک به نیم قرن بر ایران سلطنت کرد.
(۳). مظفرالدینشاه قاجار (۱۲۳۲ ــ ۱۲۸۵ خورشیدی) که پس از ۴۰ سال ولایت عهدی، پنجمین شاه ایران از دودمان قاجار شد.
(۴). کریم شیرهای، از اهالی اصفهان، دلقک دربار ناصرالدینشاه بود که از او لقب دوشابالملک گرفت.
@MorphoSyntax
📖 تاریخ فارسی | تکرار عبارت وصفی در متن قاجاری
✂️ متن زیر بخشی از کتاب روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، به قلم محمدحسن خان مقدم مراغهای (۱۲۲۲ ـ ۱۲۷۵ خورشیدی)، ملقب به صنیعالدوله و سپس اعتمادالسلطنه است. وی نویسنده و سیاستمدار نامدار عصر ناصری است که تألیفات بسیاری در زمینههای گوناگون به یادگار گذاشته است. کتاب خاطرات وی گذشته از آنکه منبع سودمندی برای آگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر قاجار به شمار میرود، خواننده را با ویژگیهای زبان نوشتاری آن دوره آشنا میکند. اعتماد السلطنه که به دربار ناصرالدینشاه راه داشت، در پانزده سال آخر زندگانی خود به ثبت وقایع آن روزگار پرداخته است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✂️ چهار از دسته رفته، خانۀ ظل السلطان (۱) به ناهار افتادیم. معلوم نشد به چه واسطه حبیب دیوانه خود را داخل مدعوین نموده، بلکه بیاجازه جلوس نمود. قبلۀ عالم (۲) دماغی داشتند، هیچ بهرو نیاوردند. این حبیب دیوانه وقت میشود که از هزار عاقل، بلکه فیلسوف، بامعنیتر صحبت میکند. شاه هم ملتفت هستند. این است که گاهی او را میدان میدهند، بلکه بعض حقایق بیواسطه مسموع گردد. شاهزاده ظلالسلطان به چشم اشاره به قبلۀ عالم نموده، از حبیب دیوانه سؤال نمودند:
ــ خداوند خود را میشناسی؟
حبیب هم از بینزاکتی که دارد، پلو در دهان جوابی گفت که من یقین نمودم خون به پا خواهد شد. گفت:
ــ چگونه نشناسم کسی را که مرا گرسنه و برهنه نگه میدارد و اطفال شهر را بر من مسلط ساخته و مرا به بدبختی ابد انداخته.
من بهجای حبیب اشهد خوانده، گفتم الساعه شاه میدهند این مردکه را طناب بیندازند. قبلۀ عالم مقداری خیره مانده، ناگهان خنده زیادی فرمودند، طوری که لقمه به گلوی مبارک جسته، شاهزاده ظل السلطان و جناب ولیعهد (۳) خود را روی ایشان انداختند که به پشت مبارک زده، راه نفس بازنمایند. از شدت رقابتی که دارند، به همچشمی یکدیگر، هریک مشت محکمتر به پشت قبلۀ عالم زده، طوری از خود بیخود گردیده بودند که خوف آن بود ریق ذات ملکوتیصفات را بالا بیاورند. قبلۀ عالم زیر ضربات اولاد روی میز خم گردیده، خون به صورت آورده، دو سه بار چانه و بینی مبارک به بشقاب کبکپلو اصابت نمود. کریم شیرهای (۴) ملتفت قضیه گردیده، گفت:
ــ چرا مادرمرده را اینطور میکوبید؟! هرگاه عجله زیاد دارید، بفرمایید با این تخماق به یک ضربت ملاج مبارک را پریشان بفرمایید. انصافتان کجا رفته؟ دور از جان، قبلۀ عالم را سقط فرمودید.
شاهزادهها ملتفت شناعت عمل خود گردیده، شاه را رها نمودند. ولی قبلۀ عالم دیگر حال نداشتند، ملیجک خود را داخل نموده، شاه را آب داد. آب را نوشیده، دو سه سرفه نموده، فرمودند:
ــ خاک بر سر هر دویتان. آنقدر هم دو شاهزاده بیشعور میشوند؟! اگر این کریم گوساله به داد ما نرسیده بود، معلوم نبود که شما پدرسوختهها ما را امان دهید. گویا خیال سلطنت دارید. البته آرزویش را به گور خواهید برد پدرسوختهها.
کریم فضولی بلکه جسارت زیاد نموده، عرض کرد:
ــ قربان، آنقدر به پدرانشان بد نگویید! چه میشناسید چهطور اشخاصی هستند؟!
شاه که خیلی غیظ داشتند، سر خُلق آمده، ثانیاً خندۀ زیاد نموده، مابین خنده فرمودند:
ــ بزنیدش، پا از گلیم بیرون گذاشته.
فراشها کریم را دوره نموده، توسری مفصل زدند تا شاه اشاره فرمودند که نزنید! کریم ناله نموده، گفت:
ــ اصلاً به چاکر چه مربوط. گور پدر هردوشان!
شاه باز خنده فرموده، به دست مبارک چند توسری محض التفات به سر کریم زدند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 پینوشتها:
(۱). سلطان مسعود میرزا (۱۲۲۸ ــ ۱۲۹۷ خورشیدی) ملقب به ظلالسلطان، بزرگترین پسر ناصرالدینشاه بود.
(۲). ناصرالدینشاه قاجار (سلطنت: ۱۲۲۷ ــ ۱۲۷۵ خورشیدی) فرزند محمدشاه و چهارمین شاه ایران از دودمان قاجار بود که نزدیک به نیم قرن بر ایران سلطنت کرد.
(۳). مظفرالدینشاه قاجار (۱۲۳۲ ــ ۱۲۸۵ خورشیدی) که پس از ۴۰ سال ولایت عهدی، پنجمین شاه ایران از دودمان قاجار شد.
(۴). کریم شیرهای، از اهالی اصفهان، دلقک دربار ناصرالدینشاه بود که از او لقب دوشابالملک گرفت.
@MorphoSyntax
👍5🆒2😁1