MorphoSyntax – Telegram
MorphoSyntax
1.22K subscribers
443 photos
168 videos
165 files
184 links
University of Tehran, Linguistics Dep.

دانشگاه تهران، زبان‌شناسی، صرف و نحو
Download Telegram
روشنفکر کند ذهن.pdf
322.8 KB


📖 داستان کوتاه | آنتون چخوف

▫️از مجموعهٔ آثار چخوف
▫️داستان: روشنفکر کندذهن
▫️مترجم: سروژ استپانیان
▫️ناشر: انتشارات توس، تهران ۱۳۸۸ [ویراست دوم]

@MorphoSyntax
👍7🙏1
2023_Modal_syntax_cuts_short_the_claim_that_modern_Persian_lacks.pdf
1012.7 KB


📑 مقاله | فعل وجهی "باید"

▪️Modal syntax cuts short the claim that modern Persian lacks apocopated infinitives (2023)

▪️Setayesh Dashti: University of Oxford
▪️Ash Asudeh: University of Rochester

@MorphoSyntax
👍7👌2🙏1
صاحبنظران ایرانی و زبان فارسی.pdf
650.3 KB


📑 مقاله | درباب برنامه‌ریزی زبان فارسی

▪️صاحب‌نظران ایرانی و زبان فارسی
▪️نگار داوری اردکانی (۱۳۸۴)

@MorphoSyntax
👍3🙏1


☑️ اشتقاق | خلأ اتفاقی

🔻 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۹ ــ در زبان‌های جهان پدیدۀ خلأ تصادفی (accidental gap) غالباً در کدام حوزۀ زیر رخ می‌دهد؟
۱. الحاق وند تصریفی به پایه
۲. الحاق وند اشتقاقی به پایه
۳. اتصال پی‌بست به میزبان
۴. اتصال پیش‌بست به میزبان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

🔻خلأ تصادفی بیشتر در وندهای اشتقاقی رخ می‌دهد، با بسامد بسیار کمتر در وندهای تصریفی مشاهده می‌شود، اما بسیار به ندرت در واژه‌بست‌افزایی (پیش‌بست و پی‌بست) اتفاق می‌افتد.


🔻در حوزۀ ساختواژه، خلأ تصادفی به صورت‌های ساختواژی ممکن اما ناموجود در زبان اشاره می‌کند.

◄ نمونۀ اشتقاقی:
سوختار (اسم مصدر سوختن)، هم‌کشور (صفت فاعلی)

◄ نمونۀ تصریفی:
کوشاندن (صورت سببی کوشیدن)، گوشان (جمع گوش)

@MorphoSyntax
👍9


💎 نحو | تحول تاریخی در حذف فعل کمکی

ـ✿ ☆ ✿ـ

«دل قوی باید داشت که آنچه تا اکنون می‌رفت از غارت و بی‌رسمی‌ از خرده مردم‌ به‌ضرورت بود، که ایشان جنگ می‌کردند، و امروز حال دیگر است و ولایت ما را گشت، کس را زهره نباشد که بجنبد. من فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرّمک‌ نزول کرد، تا دانسته آید.»

📖 تاریخ بیهقی، مجلد نهم، بخش ششم


«هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای‌پوشی نداشتم. به جامع کوفه در‌آمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت. سپاس نعمت حق به جای آوردم و بر بی‌کفشی صبر کردم.

📖 گلستان سعدی، باب سوم

ـ✿ ☆ ✿ـ

🪧 حذف فعل کمکی «خواستن» و «بودن» از ساخت همپایۀ دوم پدیدۀ رایجی در متون کهن فارسی بود که در فارسی معاصر مجاز نیست:

◄ فردا به شهر خواهم آمد و به باغ خرّمک‌ نزول خواهم کرد.

◄ هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روی از گردش آسمان در هم نکشیده بودم.


🪧 تنها ساختاری که «ظاهراً» به حذف فعلی کمکی «بودن»، در بند همپایۀ دوم یا حتی بدون حضور قرینۀ لفظی مجوز می‌دهد، حال کامل در سوم شخص مفرد است:

◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده است و این گلدان را برایم آورده.
◄ یکی از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده است.


🪧 در دیگر شخص‌وشمارها، حذف فعل کمکی «بودن» فقط از همپایۀ اول، آن هم در صورت حضور قرینۀ لفظی در همپایهٔ دوم امکان‌پذیر است:

◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده.
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده.
◄ *چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده‌اند و این گلدان را برایم آورده.
◄ چند نفر از دوستانم به خانۀمان آمده و این گلدان را برایم آورده‌اند.

@MorphoSyntax
👍8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🧾 واژه‌گزینی | پیکسل، تصدانه، نگارک؟


🖥 به پیشنهاد گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، برابرنهادهٔ «تصدانه» (آمیزهٔ تصویر + دانه) برای اصطلاح «پیکسل» (آمیزهٔ پیکچر + المنت) به تصویب رسید؛ گو این‌که برای واژه‌سازی در برابر این اصطلاح بیگانه می‌توانیم از الحاق وند مناسب به تکواژ «نگار» استفاده کنیم.

🖥 یکی از معانی «نگار» در فارسی «عکس، تصویر، نقش» است که می‌تواند در کنار پسوند «ــ‌ک»، واژهٔ «نگارک» را بسازد و در برابر «پیکسل» به‌کار رود. پسوند چندمنظورهٔ «ــ‌ک» نقش‌های دستوری متفاوتی دارد که همانندی و تشبیه (مانند: نارنجک، برفک) و جزء کوچک و تصغیر (مانند: اتاقک، پیامک) از آن شمارند.

تعریف: پیکسل یا نگارک به کوچک‌ترین جزء ساختاری تصاویر رایانه‌ای یا رقمی (دیجیتالی) گفته می‌شود.

مثال: برای انجام بازی رایانه‌ای، بهتر است از نمایشگر‌هایی با حداقل تراکم در بازهٔ ۱۰۰ تا ۱۱۰ نگارک استفاده کنید.

✔️ Pixel is a unit of a computer image. pix (“pictures”), + el(ement); often taken to be a blend of “picture” and “element”.

@MorphoSyntax
👍9👎9🤨3
MorphoSyntax
🔍 مسئله (۱۸) 🧰 ویراستار انتشارات دقیانوس که اخیراً به عنوان مسئول قراردادها به استخدام یک شرکت پیمان‌کاری درآمده، در گزارش خود به مدیرعامل شرکت نوشت: «پیرو اختلاف حقوقی پیش‌آمده در تفسیر قرارداد مورد نظر، مقرر شد که معاون اداری‌مالی موقتاً به‌جای ذی‌حساب…


🗝 پاسخ مسئله (۱۸)

🧰 بند یا عبارت وصفی، نوعی بند اداتی ناخودایستا است که به بند اصلی متصل می‌شود و فاعل مشترک با آن دارد. فعل این بند ناخودایستا فقط مشخصهٔ نمود کامل دارد تا نشان دهد یک رخداد پیش از رخدادی دیگر یا در آستانهٔ وقوع آن، کامل شده است.


🧰 در ساختار ساده‌شدهٔ زیر، فاعل بند اداتی باید همان فاعل بند اصلی باشد (معاون اداری‌مالی)، و برعکس:

◄ مقرر شد معاون اداری‌مالی پنجاه درصد از مبلغ قرارداد را پرداخته، همهٔ تعهدات قانونی را کان لم یکن تلقی کند.


🧰 به همین ترتیب، از میان دو نمونهٔ زیر، جملهٔ دوم نادستوری است؛ زیرا بندهای وصفی و اصلی فاعل مشترک ندارند. از منظر کمینه‌گرایی، حالت دستوری فاعل بند وصفی بازبینی‌نشده باقی می‌ماند و اشتقاق نحوی فرومی‌ریزد:

◄ فردا متهم در دادگاه حاضر شده، از خود دفاع خواهد کرد.

◄ *فردا متهم در دادگاه حاضر شده، وکیلش از او دفاع خواهد کرد.

🔗 و نیز نک: ویرایش، فاعل و فعل در بند وصفی

@MorphoSyntax
🙏5


👁‍🗨 دیدگاه | نحو علم تجربی است

ـ✿ ☆ ✿ـ

◄ الف. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته کرد.

ـ✿ ☆ ✿ـ

🔘 مقولۀ دستوری «آراسته» در دو جملۀ «الف» و «ب» چیست؟ می‌دانیم در پژوهش‌های صرفی‌نحوی به این صورت ساختواژی «صفت مفعولی» می‌گویند که همتای اصطلاح انگلیسی «past participle» است. اما صفت مفعولی بودن مقوله به‌شمار نمی‌آید. مقولات دستوری می‌توانند اسم، صفت/قید، فعل و حرف باشند.


🔘 صفت‌های مفعولی غالباً به مقولۀ فعل یا صفت تعلق دارند (و صفات گاه جانشین اسم می‌شوند). از قضا اصطلاح «past participle» برگرفته از دستور زبان لاتین و واژۀ «participalis»، به‌معنای «سهیم شدن»، است؛ زیرا صفت‌های مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی برده‌اند و در جامۀ هر دو مقوله آشکار می‌شوند.


🔘 در نمونۀ «الف»، صفت مفعولی «آراسته» به مقولۀ فعل تعلق دارد و در کنار فعل کمکی «بودن»، ساخت گذشتۀ کامل (ماضی بعید) تولید کرده است. در جملۀ «ب» همین واژه صفت است و با فعل سبک «کردن»، یک فعل مرکب ساخته که زمان دستوری آن، گذشتۀ ساده است. اما چگونه می‌توانیم تفاوت این دو مقوله را به کمک داده‌های تجربی نشان دهیم؟

ـ✿ ☆ ✿ـ

👁‍🗨 شواهــــــــــد تجــــــربی

🔘 آزمون همپایگی از جمله ابزارهایی است که می‌تواند در بازشناسی مقولات دستوری به ما کمک کند. ازآنجاکه غالباً مقوله‌های همسان همپایه می‌شوند، می‌توانیم امکان همپایگی هر دو «آراسته» را با صفت «مرتب» بسنجیم. این آزمون تجربی تصریح می‌کند که فقط «آراسته» در جملۀ «ب» می‌تواند با یک صفت دیگر همپایه شود:

◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته و مرتب بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته و مرتب کرد.


🔘 دومین آزمون تجربی بر به‌کارگیری وند تفضیلی «ــ‌تر» تکیه دارد. این عنصر تصریفی با صفت‌های مدرج همراه می‌شود تا زمینۀ سنجش را فراهم آورد. از میان دو «آراسته» در جمله‌های بالا، فقط دومی این پسوند را می‌پذیرد و الحاق «ــ‌تر» به «آراسته» در جملۀ «الف»، ساختاری نادستوری تولید می‌کند. بنابراین، صفت مفعولی یادشده در جملۀ نخست نمی‌تواند صفت باشد:

◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته‌تر بود.
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را آراسته‌تر کرد.


🔘 پرسش‌واژه‌ها (مانند: کی، کجا، چگونه، چه) عناصری‌اند که می‌توانند جانشین اسم و صفت شوند و درج آنها به‌جای فعل، به تولید جملۀ بدساخت می‌انجامد. اگر جملات مورد بحث را به پرسش پژواکی تبدیل کنیم، فقط آن «آراسته» که هویت صفتی دارد، می‌تواند جای خود را به یک پرسش‌واژۀ مناسب بدهد. نادستوری بودن نمونۀ «الف» تصریح می‌کند که صفت مفعولی «آراسته» در این جمله به مقولۀ فعل تعلق دارد:

◄ الف. *پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را چه (چه‌کار) بود؟
◄ ب. پیش از رسیدن مهمانان، مادر خانه را چه (چه‌کار) کرد؟


🔘 باید توجه کنیم که اگر جملۀ «الف» را به صورت «چه کار کرده بود؟» پرسشی کنیم، در واقع «آراسته» را به صفت بدل کرده‌ایم و بار دیگر فعل مرکب ساخته‌ایم. شواهد تجربی دیگری، مانند توزیع نشانۀ نفی فعل، حذف و پی‌پرسش، وجود دارند که یافته‌های بالا را تأیید می‌کنند. اما برپایۀ آزمون‌های پیش‌گفته، مقولۀ «آراسته» در جملۀ زیر چیست؟ آیا فارسی مجهول فعلی دارد یا مجهول صفتی؟

◄ پیش از رسیدن مهمانان، خانه آراسته شد.

ـ✿ ☆ ✿ـ

✔️Category = مقوله
✔️Empirical evidence = شواهد تجربی
✔️Coordination test = آزمون همپایگی
✔️WH-word = پرسش‌واژه
✔️Echo question = پرسش پژواکی
✔️Tag question = پی‌پرسش
✔️Verbal passive = مجهول فعلی
✔️Adjectival passive = مجهول صفتی

@MorphoSyntax
👍4🙏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


☀️ هوش مصنوعی | بازسازی چهرهٔ مفاخر ادب ایران‌زمین

@MorphoSyntax
👍42🥰2😍2


🧊 ساختواژه | بازنمود انباشته


🟣 تظاهر دو یا چند مشخصهٔ صرفی‌نحوی در یک تکواژ، بازنمود انباشته خوانده می‌شود؛ مانند عنصر وابستهٔ «ــه» در نمونهٔ زیر:

◄ تاجره ورشکست شد.


🟣 «ــه» در «تاجره» بازنمود انباشته‌ای است از: (۱) معرفگی، (۲) مفرد بودن. این عنصر وابسته که بر معرفه بودن اسم دلالت می‌کند، هرگز با اسم جمع به‌کار نمی‌رود. بنابراین، مشخصهٔ دستوری [+شمار مفرد] نیز در آن انباشته شده است.

◄ این تاجره ورشکست شد. (مفرد)
◄ *این تاجرانه ورشکست شدند. (جمع)
◄ *این تجاره ورشکست شدند. (جمع)

✔️Cumulative exponence


@MorphoSyntax
👍61
گفت‌وگو_با_دکتر_رضا_عطاریان_دربارۀ_معادل‌های_اصطلاحات_علمی.PDF
39.4 MB


🎤 گفتگو | دکتر رضا عطاریان


▪️معادل‌ها یا برابرنهادهای فارسی اصطلاحات علمی: ابزارهایی شناختی ــ آموزشی
▪️نامهٔ علوم پایه، شمارهٔ ۹ و ۱۰، بهار و تابستان ۱۴۰۲


▪️دکتر رضا عطاریان اصطلاح‌شناس برجسته و پژوهشگر ارشد گروه واژه‌گزینی فرهنگستان زبان و ادب فارسی است.

@MorphoSyntax
👍3


📖 تاریخ فارسی | تکرار عبارت وصفی در متن قاجاری


✂️ متن زیر بخشی از کتاب روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، به قلم محمدحسن خان مقدم مراغه‌ای (۱۲۲۲ ـ ۱۲۷۵ خورشیدی)، ملقب به صنیع‌الدوله و سپس اعتمادالسلطنه است. وی نویسنده و سیاستمدار نامدار عصر ناصری است که تألیفات بسیاری در زمینه‌های گوناگون به یادگار گذاشته است. کتاب خاطرات وی گذشته از آن‌که منبع سودمندی برای آگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر قاجار به شمار می‌رود، خواننده را با ویژگی‌های زبان نوشتاری آن دوره آشنا می‌کند. اعتماد السلطنه که به دربار ناصرالدین‌شاه راه داشت، در پانزده سال آخر زندگانی خود به ثبت وقایع آن روزگار پرداخته است.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✂️ چهار از دسته رفته، خانۀ ظل السلطان (۱) به ناهار افتادیم. معلوم نشد به چه واسطه حبیب دیوانه خود را داخل مدعوین نموده، بلکه بی‌اجازه جلوس نمود. قبلۀ عالم (۲) دماغی داشتند، هیچ به‌رو نیاوردند. این حبیب دیوانه وقت می‌شود که از هزار عاقل، بلکه فیلسوف، بامعنی‌تر صحبت می‌کند. شاه هم ملتفت هستند. این است که گاهی او را میدان می‌دهند، بلکه بعض حقایق بی‌واسطه مسموع گردد. شاهزاده ظل‌السلطان به چشم اشاره به قبلۀ عالم نموده، از حبیب دیوانه سؤال نمودند:

ــ خداوند خود را می‌شناسی؟

حبیب هم از بی‌نزاکتی که دارد، پلو در دهان جوابی گفت که من یقین نمودم خون به پا خواهد شد. گفت:

ــ چگونه نشناسم کسی را که مرا گرسنه و برهنه نگه می‌دارد و اطفال شهر را بر من مسلط ساخته و مرا به بدبختی ابد انداخته.

من به‌جای حبیب اشهد خوانده، گفتم الساعه شاه می‌دهند این مردکه را طناب بیندازند. قبلۀ عالم مقداری خیره مانده، ناگهان خنده زیادی فرمودند، طوری که لقمه به گلوی مبارک جسته، شاهزاده ظل السلطان و جناب ولی‌عهد (۳) خود را روی ایشان انداختند که به پشت مبارک زده، راه نفس بازنمایند. از شدت رقابتی که دارند، به هم‌چشمی یکدیگر، هریک مشت محکم‌تر به پشت قبلۀ عالم زده، طوری از خود بیخود گردیده بودند که خوف آن بود ریق ذات ملکوتی‌صفات را بالا بیاورند. قبلۀ عالم زیر ضربات اولاد روی میز خم گردیده، خون به صورت آورده، دو سه بار چانه و بینی مبارک به بشقاب کبک‌پلو اصابت نمود. کریم شیره‌ای (۴) ملتفت قضیه گردیده، گفت:

ــ چرا مادرمرده را این‌طور می‌کوبید؟! هرگاه عجله زیاد دارید، بفرمایید با این تخماق به یک ضربت ملاج مبارک را پریشان بفرمایید. انصاف‌تان کجا رفته؟ دور از جان، قبلۀ عالم را سقط فرمودید.

شاهزاده‌ها ملتفت شناعت عمل خود گردیده، شاه را رها نمودند. ولی قبلۀ عالم دیگر حال نداشتند، ملیجک خود را داخل نموده، شاه را آب داد. آب را نوشیده، دو سه سرفه نموده، فرمودند:

ــ خاک بر سر هر دوی‌تان. آن‌قدر هم دو شاهزاده بی‌شعور می‌شوند؟! اگر این کریم گوساله به داد ما نرسیده بود، معلوم نبود که شما پدرسوخته‌ها ما را امان دهید. گویا خیال سلطنت دارید. البته آرزویش را به گور خواهید برد پدرسوخته‌ها.

کریم فضولی بلکه جسارت زیاد نموده، عرض کرد:

ــ قربان، آن‌قدر به پدران‌شان بد نگویید! چه می‌شناسید چه‌طور اشخاصی هستند؟!

شاه که خیلی غیظ داشتند، سر خُلق آمده، ثانیاً خندۀ زیاد نموده، مابین خنده فرمودند:

ــ بزنیدش، پا از گلیم بیرون گذاشته.

فراش‌ها کریم را دوره نموده، توسری مفصل زدند تا شاه اشاره فرمودند که نزنید! کریم ناله نموده، گفت:

ــ اصلاً به چاکر چه مربوط. گور پدر هردوشان!

شاه باز خنده فرموده، به دست مبارک چند توسری محض التفات به سر کریم زدند!

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✍🏻 پی‌نوشت‌ها:

(۱). سلطان مسعود میرزا (۱۲۲۸ ــ ۱۲۹۷ خورشیدی) ملقب به ظل‌السلطان، بزرگ‌ترین پسر ناصرالدین‌شاه بود.

(۲). ناصرالدین‌شاه قاجار (سلطنت: ۱۲۲۷ ــ ۱۲۷۵ خورشیدی) فرزند محمدشاه و چهارمین شاه ایران از دودمان قاجار بود که نزدیک به نیم قرن بر ایران سلطنت کرد.

(۳). مظفرالدین‌شاه قاجار (۱۲۳۲ ــ ۱۲۸۵ خورشیدی) که پس از ۴۰ سال ولایت عهدی، پنجمین شاه ایران از دودمان قاجار شد.

(۴). کریم شیره‌ای، از اهالی اصفهان، دلقک دربار ناصرالدین‌شاه بود که از او لقب دوشاب‌الملک گرفت.

@MorphoSyntax
👍5🆒2😁1
MorphoSyntax
🔍 مسئله (۱۹) ⚓️ جملهٔ زیر متشکل از چند تکواژ است؟ «قبلاً پهناورترین شناورها در این بندر پهلو گرفته‌اند.» ۱. چهارده ۲. شانزده ۳. هجده ۴. بیست @MorphoSyntax


🗝 پاسخ مسئله (۱۹)


قبل + ــ‌ن + پهن + ــ‌ا + ــ‌ور + ــ‌تر + ــ‌ین + شنا + ــ‌ور + ــ‌ها + در + این + بندر + پهلو + گیر + ــ‌ته + باش + سوم شخص جمع


۱.
«پهناور» متشکل از جزء واژگانی «پهن» و پسوند «ــ‌اور» نیست. این وند صفت می‌سازد و «پهن» خود به مقولهٔ صفت تعلق دارد. صفت «پهن» ابتدا با جذب وند «ــ‌ا»، به اسم «پهنا» تبدیل شده و سپس با گرفتن وند «ــ‌ور»، صفت «پهناور» را ساخته است.


۲.
«ــ‌ترین» اگرچه یک نقش دستوری را ایفا می‌کند، اما طبق اصول نایدا، متشکل از دو تکواژ است. «ــ‌ترین» نمونه‌ای از بازنمود گسترده است؛ آنجا که یک نقش دستوری در بیش از یک صورت زبانی بازتاب می‌یابد. وند «ــ‌ین» با برخی از پایه‌ها به تنهایی به‌کار می‌رود و بر صفت عالی دلالت می‌کند، از جمله در «بیشین» یا صورت مهجور «بزرگین».


۳.
وند نمود کامل یا اصطلاحاً صفت مفعولی در فارسی که بازمانده از زبان هندواروپایی مادر است، به شکل «ــ‌ده/ ــ‌ته» تظاهر می‌یابد. به عبارت دیگر، عنصر زمان گذشته در این وند وجود ندارد و «ــ‌ده/ ــ‌ته» تقطیع‌پذیر به «ــ‌د/ ــ‌ت + ــ‌ه» نیست. صورت «گرفته» متشکل از دو تکواژ است، همان‌گونه که مثلاً «taken» در انگلیسی دو تکواژ دارد.


۴
. واژه‌بست‌های فعل «بودن» در فارسی افزون‌بر این‌که ریشهٔ ساختواژی «باش» را در خود دارند، مشخصهٔ دستوری فای (شخص‌وشمار یا شناسه) را هم بازتاب می‌دهند. این واژه‌بست‌ها بر زمان حال نیز دلالت می‌کنند، اما زمان حال در فارسی، در هیچ جایگاهی واجد تکواژ آشکار نیست (برخلاف عربی). بنابراین، واژه‌بست «ــ‌اند» آمیزه‌ای از فعل کمکی «باش» و شناسهٔ «سوم شخص جمع» است.

✔️ جملهٔ بالا هجده تکواژ دارد.

@MorphoSyntax
👍9👎1😐1


📝 ویرایش | ابهام ناخواسته

«پیش از آمدن سخنران، صاحبان مجلس فرصت کوتاهی یافتند تا مهمانان ویژه را به همدیگر معرفی کنند.»

ـ✿ ☆ ✿ـ

🖍 ضمایر دوسویۀ «همدیگر، یکدیگر» و مانند آنها، گاه در فرایند مرجع‌گزینی، ابهام ساختاری تولید می‌کنند. در نمونۀ بالا حضور دو اسم جمع «صاحبان مجلس» و «مهمانان» سبب ابهام در تعیین مرجع ضمیر دوسویۀ «همدیگر» شده است:

◄ الف. هریک از صاحبان مجلس، مهمانان ویژۀ خود را به دیگر صاحبان مجلس معرفی کرد.

◄ ب. صاحبان مجلس هر مهمان ویژه‌ای را به مهمان دیگر معرفی کردند تا آنها با هم آشنا شوند.


🖍 در متن‌های خبری، آموزشی، علمی و از جمله رساله‌های دانشگاهی که دقت در انتقال پیام اهمیت افزون‌تری دارد، باید از ابهام ساختاری ناخواسته پرهیخت. زبان فارسی برای رفع ابهام از نمونۀ سادهٔ بالا امکانات گوناگونی دارد که به‌کارگیری بند موصولی یکی از آنهاست.

ـ✿ ☆ ✿ـ

✔️Reciprocal pronoun = ضمیر دوسویه
✔️Relative clause = بند موصولی
✔️Binding = مرجع‌گزینی

@MorphoSyntax
👍8🙏1


🌐 ریشه‌شناسی | استاد

🚏 ریشۀ هندواروپایی «-stā-/stǝ» به معنای «ماندن، توقف در یک نقطه، به‌پا خاستن» به شکل‌های مختلف به شاخه‌ها و زیرشاخه‌های متعدد این خانوادهٔ زبانی راه یافته است؛ از جمله «stehen» در آلمانی، «stand» در انگلیسی، و «ایستادن/ایست» در فارسی.

🚏 این ریشه واژه‌های مشتق و مرکب فراوانی نیز در زبان‌های هندواروپایی ساخته است که از آن میان می‌توان به کلمات «standard» و «station» در انگلیسی اشاره کرد. در زبان فارسی، افزون‌بر واژه‌های مشتقی چون «ایستا» و «ایستگاه»، واژۀ «اُستاد» نیز برآمده از همین ریشه و به معنای «ایستانده، گماشته» است.

@MorphoSyntax
👍8🔥4👌1
یاروسلاو هاشک.pdf
1.3 MB


📖 داستان کوتاه | یاروسلاو هاشک

▫️داستان: خاطراتی از ادارهٔ امنیت
▫️مترجم: م. سندباد
▫️منبع: هفته‌نامۀ کتاب جمعه، شمارۀ ۱۰، ۱۲ مهر ۱۳۵۸

▫️یاروسلاو هاشک (۱۸۸۳ ــ ۱۹۲۳) نویسنده و طنزپرداز اهل چک بود. رمان «سرباز خوب شوایک» که تا زمان مرگش در ۳۹ سالگی مشغول نوشتن آن بود، مشهورترین اثر اوست. این رمان نیمه‌تمام که هاشک را به شهرت جهانی رساند، به زبان‌های مختلف و از جمله فارسی ترجمه شده و آثار نمایشی مختلفی هم از آن ساخته شده است.

@MorphoSyntax
8


🧊 ساختواژه | حاجت‌روا: مرکب فعلی یا ریشه‌ای؟


🔖 برخلاف تعاریف سنتی، مرکب فعلی ترکیبی نیست که الزاماً در آن فعل به‌کار رفته باشد؛ به‌ویژه آن‌که زبان فارسی دارای محمول مرکب است و جزء غیرفعلی این محمول‌های مرکب، به‌منزلۀ هستهٔ محمول، با یک یا چند عنصر دیگر ترکیب می‌شود و واژۀ مرکب می‌سازد. بنابراین، مرکب‌های فعلی دارای ساختار موضوعی‌اند (وابسته + محمول) و اگر ترکیبی فاقد ساختار موضوعی باشد، به آن مرکب ریشه‌ای می‌گوییم.

(الف). مرکب فعلی:
◄ خداپرست/ خداباور، تیزرو/ تیزپرواز، خودنویس/ خودکار

(ب). مرکب ریشه‌ای:
◄ سربازمعلم/ کاهگل، مسافرخانه/ صاحب‌خانه، سیاه‌چادر/ چادرسیاه


🔖 نمونه‌های (الف) دارای ساختار موضوعی‌اند:

◄ موضوع درونی + محمول: خداپرست/ خداباور = خدا را می‌پرستد/ باور دارد
◄ قید + محمول: تیزرو/ تیزپرواز = تیز می‌رود/ پرواز می‌کند
◄ موضوع بیرونی + محمول: خودنویس/ خودکار = خود می‌نویسد/ کار می‌کند


🔖 نمونه‌های (ب) فاقد ساختار موضوعی‌اند:

◄ ساخت عطفی: سربازمعلم/ کاهگل = سرباز و معلم/ کاه و گل
◄ ساخت اضافی: مسافرخانه/ صاحب‌خانه = خانهٔ مسافر/ صاحبِ خانه
◄ ساخت وصفی: سیاه‌چادر/ چادرسیاه = چادرِ سیاه


🔖 در زبان فارسی با محمول‌های مرکبی مانند «درمان شدن»، «خراب شدن» و «روا شدن» مرکب فعلی تولید شده است. بدین ترتیب که پس از حذف فعل سبک «شدن»، محمول‌های «درمان»، «خراب»، و «روا» با یک وابسته ترکیب شده و واژه‌های مرکب فعلی «سخت‌درمان (شونده)»، «خانه‌خراب (شده)» و «حاجت‌روا (شده)» را ساخته‌اند.

◄ قید + محمول: سخت‌درمان
◄ موضوع درونی + محمول: خانه‌خراب
◄ موضوع درونی + محمول: حاجت‌روا


🔖 «حاجت‌روا» (آن‌که نیازش برآورده شده) مرکب فعلی است، اما نه برای حضور عنصر فعلی «رو» در ترکیب؛ بلکه به دلیل آن‌که از محمول مرکب «روا شدن» (= برآورده شدن) ساخته شده است. نکتۀ قابل توجه این‌که «حاجت‌روا» به معنای آن‌که نیاز را برآورده می‌کند» نیز به‌کار رفته است (نک: فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱) و بنابراین، این واژۀ مرکب در معنای اخیر از محمول مرکب «روا کردن» (= برآورده کردن) ساخت شده است.

✔️Verbal compound = مرکب فعلی
✔️Root compound = مرکب ریشه‌ای

@MorphoSyntax
👍142🆒1


روان‌پزشک پس از معاینۀ دوست هنرپیشهٔ خود، یادداشتی به این مضمون برای دستیارش نوشت تا او داروها را در سربرگ بنویسد: «مبتلا به مرکب ریشه‌ای حاد. همان داروهای همیشگی.» بیماری هنرپیشه چیست؟
Anonymous Quiz
42%
خودبیمارانگاری
6%
خودآزاری
38%
خودشیفتگی
14%
خودنمایی
🤔10👌5🔥2


🧊 ساختواژه | خودبیمارانگاری


⚪️ فعل «انگاشتن» محمول دوظرفیتی است که می‌تواند یک بند متممی (CP) یا یک خرده‌بند (SC) را در نقش موضوع درونی (مفعول) بپذیرد:

◄ الف. قاضی می‌انگارد [CP که معاون مالی مجرم است].

◄ ب. قاضی [SC معاون مالی را مجرم] می‌انگارد.


⚪️ صفت «مجرم» در جملهٔ «الف» در نقش مسند بند متممی به‌کار رفته و در جملهٔ «ب» همین نقش را در خرده‌بند پذیرفته است (در سنت دستورنویسی: تمیز).


⚪️ بدین ترتیب، هم بند متممی، هم خرده‌بند در جایگاه موضوع درونی یا همان مفعول فعل بسیط «انگاشتن» به‌کار رفته‌اند. در زبان فارسی، خرده‌بند گاهی می‌تواند مانند دیگر مفعول‌ها، به فعل بپیوندد و یک مرکب فعلی بسازد:

▫️مفعول اسمی:
◄ او [میهنش را] می‌پرستد: میهن‌پرستی

▫️مفعول خرده‌بندی:
◄ او [خود را بیمار] می‌انگارد: خودبیمارانگاری


⚪️ هر دو واژهٔ مرکب «میهن‌پرستی» و «خودبیمارانگاری» از نوع مرکب فعلی‌اند. فعل‌های دیگری نیز هستند که خرده‌بند می‌پذیرند و می‌توانند همراه با این سازه، واژهٔ مرکب فعلی بسازند، مانند: «خودبزرگ‌بینی، خودبرترپنداری».

✔️Complement clause = بند متممی
✔️Small clause = خرده‌بند

@MorphoSyntax
👍9🤔21


📝 ویرایش | واژه‌ها و واژگان

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

سینا بسته‌ها/ *بستگان را به ترتیب اندازه مرتب کرد.

🖊 چرا در جملهٔ بالا، واژهٔ «بسته» را با «ــ‌ان» جمع نمی‌بندیم؟ چون «بستگان» برای معنای «قوم‌وخویش» ذخیره شده است و این مفهوم در پایهٔ مفرد وجود ندارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

سینا واژه‌ها/ *واژگان را به ترتیب الفبا مرتب کرد.

🖊 چرا در جملهٔ بالا، واژهٔ «واژه» را با «ــ‌ان» جمع نمی‌بندیم؟ چون «واژگان» در برابر اصطلاح «lexicon» وضع شده و معنای آن با «واژه‌ها» متفاوت است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

شهرداری *ناوهای/ ناوگان حمل‌ونقل تهران را نوسازی کرد.

🖊 اصطلاح «واژگان» از پایهٔ «واژه» و وند اشتقاقی «ــ‌گان» ساخته شده که برای دلالت بر یک مجموعه به‌کار می‌رود. همان‌گونه که «ناوگان» با «ناوها»، و «دانشکدگان» با «دانشکده‌ها» متفاوت است، «واژگان» نیز با «واژه‌ها» فرق دارد و به‌ویژه در متون تخصصی بهتر است «واژه» را به‌صورت «واژه‌ها» جمع ببندیم، نه به‌شکل «واژگان».

@MorphoSyntax
👍14🤔1😢1


📝 ویرایش | پسوندهای «ــ‌گان» و «ــ‌ات»


□ هویت دستوری پسوند اشتقاقی «ــ‌گان» (مثلاً در: فهرستگان) متفاوت با توالی همخوان میانجی /g/ و پسوند جمع «ــ‌ان» (مثلاً در: ستارگان) است. عنصر واژه‌ساز «ــ‌گان» چند کاربرد مختلف دارد که مهم‌ترین آنها در پی آمده‌اند:

مرتبه
◄ دهگان، هزارگان، یگان

مجموعه
◄ رمزگان، ناوگان، واژگان

مکان
◄ شمالگان، جنوبگان، هرمزگان

مناسبت
◄ مهرگان، خردادگان، تیرگان


□ ازآنجاکه «ــ‌گان» در کاربردهای پیش‌گفته وند اشتقاقی است، جمع بستن واژهٔ حاصل با پسوند تصریفی «ــ‌ها»، در بافت مناسب، مانعی ندارد. به همین قیاس، پسوند «ــ‌ات» آنجا که واژه‌سازی کند (مثلاً در: عملیات، انتخابات، صادرات)، عنصر اشتقاقی به شمار می‌آید.

◄ دانشکدگان‌های فنی و هنر رؤسا و معاونان برخی از دانشکده‌های زیرمجموعهٔ خود را منصوب کردند.

◄ تظاهرات‌هایی که این حزب پیش از انتخابات‌های مختلف به‌راه انداخت، جنبهٔ تبلیغاتی داشت.

@MorphoSyntax
👍121