☰
📖 تاریخ فارسی | تکرار عبارت وصفی در متن قاجاری
✂️ متن زیر بخشی از کتاب روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، به قلم محمدحسن خان مقدم مراغهای (۱۲۲۲ ـ ۱۲۷۵ خورشیدی)، ملقب به صنیعالدوله و سپس اعتمادالسلطنه است. وی نویسنده و سیاستمدار نامدار عصر ناصری است که تألیفات بسیاری در زمینههای گوناگون به یادگار گذاشته است. کتاب خاطرات وی گذشته از آنکه منبع سودمندی برای آگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر قاجار به شمار میرود، خواننده را با ویژگیهای زبان نوشتاری آن دوره آشنا میکند. اعتماد السلطنه که به دربار ناصرالدینشاه راه داشت، در پانزده سال آخر زندگانی خود به ثبت وقایع آن روزگار پرداخته است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✂️ چهار از دسته رفته، خانۀ ظل السلطان (۱) به ناهار افتادیم. معلوم نشد به چه واسطه حبیب دیوانه خود را داخل مدعوین نموده، بلکه بیاجازه جلوس نمود. قبلۀ عالم (۲) دماغی داشتند، هیچ بهرو نیاوردند. این حبیب دیوانه وقت میشود که از هزار عاقل، بلکه فیلسوف، بامعنیتر صحبت میکند. شاه هم ملتفت هستند. این است که گاهی او را میدان میدهند، بلکه بعض حقایق بیواسطه مسموع گردد. شاهزاده ظلالسلطان به چشم اشاره به قبلۀ عالم نموده، از حبیب دیوانه سؤال نمودند:
ــ خداوند خود را میشناسی؟
حبیب هم از بینزاکتی که دارد، پلو در دهان جوابی گفت که من یقین نمودم خون به پا خواهد شد. گفت:
ــ چگونه نشناسم کسی را که مرا گرسنه و برهنه نگه میدارد و اطفال شهر را بر من مسلط ساخته و مرا به بدبختی ابد انداخته.
من بهجای حبیب اشهد خوانده، گفتم الساعه شاه میدهند این مردکه را طناب بیندازند. قبلۀ عالم مقداری خیره مانده، ناگهان خنده زیادی فرمودند، طوری که لقمه به گلوی مبارک جسته، شاهزاده ظل السلطان و جناب ولیعهد (۳) خود را روی ایشان انداختند که به پشت مبارک زده، راه نفس بازنمایند. از شدت رقابتی که دارند، به همچشمی یکدیگر، هریک مشت محکمتر به پشت قبلۀ عالم زده، طوری از خود بیخود گردیده بودند که خوف آن بود ریق ذات ملکوتیصفات را بالا بیاورند. قبلۀ عالم زیر ضربات اولاد روی میز خم گردیده، خون به صورت آورده، دو سه بار چانه و بینی مبارک به بشقاب کبکپلو اصابت نمود. کریم شیرهای (۴) ملتفت قضیه گردیده، گفت:
ــ چرا مادرمرده را اینطور میکوبید؟! هرگاه عجله زیاد دارید، بفرمایید با این تخماق به یک ضربت ملاج مبارک را پریشان بفرمایید. انصافتان کجا رفته؟ دور از جان، قبلۀ عالم را سقط فرمودید.
شاهزادهها ملتفت شناعت عمل خود گردیده، شاه را رها نمودند. ولی قبلۀ عالم دیگر حال نداشتند، ملیجک خود را داخل نموده، شاه را آب داد. آب را نوشیده، دو سه سرفه نموده، فرمودند:
ــ خاک بر سر هر دویتان. آنقدر هم دو شاهزاده بیشعور میشوند؟! اگر این کریم گوساله به داد ما نرسیده بود، معلوم نبود که شما پدرسوختهها ما را امان دهید. گویا خیال سلطنت دارید. البته آرزویش را به گور خواهید برد پدرسوختهها.
کریم فضولی بلکه جسارت زیاد نموده، عرض کرد:
ــ قربان، آنقدر به پدرانشان بد نگویید! چه میشناسید چهطور اشخاصی هستند؟!
شاه که خیلی غیظ داشتند، سر خُلق آمده، ثانیاً خندۀ زیاد نموده، مابین خنده فرمودند:
ــ بزنیدش، پا از گلیم بیرون گذاشته.
فراشها کریم را دوره نموده، توسری مفصل زدند تا شاه اشاره فرمودند که نزنید! کریم ناله نموده، گفت:
ــ اصلاً به چاکر چه مربوط. گور پدر هردوشان!
شاه باز خنده فرموده، به دست مبارک چند توسری محض التفات به سر کریم زدند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 پینوشتها:
(۱). سلطان مسعود میرزا (۱۲۲۸ ــ ۱۲۹۷ خورشیدی) ملقب به ظلالسلطان، بزرگترین پسر ناصرالدینشاه بود.
(۲). ناصرالدینشاه قاجار (سلطنت: ۱۲۲۷ ــ ۱۲۷۵ خورشیدی) فرزند محمدشاه و چهارمین شاه ایران از دودمان قاجار بود که نزدیک به نیم قرن بر ایران سلطنت کرد.
(۳). مظفرالدینشاه قاجار (۱۲۳۲ ــ ۱۲۸۵ خورشیدی) که پس از ۴۰ سال ولایت عهدی، پنجمین شاه ایران از دودمان قاجار شد.
(۴). کریم شیرهای، از اهالی اصفهان، دلقک دربار ناصرالدینشاه بود که از او لقب دوشابالملک گرفت.
@MorphoSyntax
📖 تاریخ فارسی | تکرار عبارت وصفی در متن قاجاری
✂️ متن زیر بخشی از کتاب روزنامۀ خاطرات اعتمادالسلطنه، به قلم محمدحسن خان مقدم مراغهای (۱۲۲۲ ـ ۱۲۷۵ خورشیدی)، ملقب به صنیعالدوله و سپس اعتمادالسلطنه است. وی نویسنده و سیاستمدار نامدار عصر ناصری است که تألیفات بسیاری در زمینههای گوناگون به یادگار گذاشته است. کتاب خاطرات وی گذشته از آنکه منبع سودمندی برای آگاهی از اوضاع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی عصر قاجار به شمار میرود، خواننده را با ویژگیهای زبان نوشتاری آن دوره آشنا میکند. اعتماد السلطنه که به دربار ناصرالدینشاه راه داشت، در پانزده سال آخر زندگانی خود به ثبت وقایع آن روزگار پرداخته است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✂️ چهار از دسته رفته، خانۀ ظل السلطان (۱) به ناهار افتادیم. معلوم نشد به چه واسطه حبیب دیوانه خود را داخل مدعوین نموده، بلکه بیاجازه جلوس نمود. قبلۀ عالم (۲) دماغی داشتند، هیچ بهرو نیاوردند. این حبیب دیوانه وقت میشود که از هزار عاقل، بلکه فیلسوف، بامعنیتر صحبت میکند. شاه هم ملتفت هستند. این است که گاهی او را میدان میدهند، بلکه بعض حقایق بیواسطه مسموع گردد. شاهزاده ظلالسلطان به چشم اشاره به قبلۀ عالم نموده، از حبیب دیوانه سؤال نمودند:
ــ خداوند خود را میشناسی؟
حبیب هم از بینزاکتی که دارد، پلو در دهان جوابی گفت که من یقین نمودم خون به پا خواهد شد. گفت:
ــ چگونه نشناسم کسی را که مرا گرسنه و برهنه نگه میدارد و اطفال شهر را بر من مسلط ساخته و مرا به بدبختی ابد انداخته.
من بهجای حبیب اشهد خوانده، گفتم الساعه شاه میدهند این مردکه را طناب بیندازند. قبلۀ عالم مقداری خیره مانده، ناگهان خنده زیادی فرمودند، طوری که لقمه به گلوی مبارک جسته، شاهزاده ظل السلطان و جناب ولیعهد (۳) خود را روی ایشان انداختند که به پشت مبارک زده، راه نفس بازنمایند. از شدت رقابتی که دارند، به همچشمی یکدیگر، هریک مشت محکمتر به پشت قبلۀ عالم زده، طوری از خود بیخود گردیده بودند که خوف آن بود ریق ذات ملکوتیصفات را بالا بیاورند. قبلۀ عالم زیر ضربات اولاد روی میز خم گردیده، خون به صورت آورده، دو سه بار چانه و بینی مبارک به بشقاب کبکپلو اصابت نمود. کریم شیرهای (۴) ملتفت قضیه گردیده، گفت:
ــ چرا مادرمرده را اینطور میکوبید؟! هرگاه عجله زیاد دارید، بفرمایید با این تخماق به یک ضربت ملاج مبارک را پریشان بفرمایید. انصافتان کجا رفته؟ دور از جان، قبلۀ عالم را سقط فرمودید.
شاهزادهها ملتفت شناعت عمل خود گردیده، شاه را رها نمودند. ولی قبلۀ عالم دیگر حال نداشتند، ملیجک خود را داخل نموده، شاه را آب داد. آب را نوشیده، دو سه سرفه نموده، فرمودند:
ــ خاک بر سر هر دویتان. آنقدر هم دو شاهزاده بیشعور میشوند؟! اگر این کریم گوساله به داد ما نرسیده بود، معلوم نبود که شما پدرسوختهها ما را امان دهید. گویا خیال سلطنت دارید. البته آرزویش را به گور خواهید برد پدرسوختهها.
کریم فضولی بلکه جسارت زیاد نموده، عرض کرد:
ــ قربان، آنقدر به پدرانشان بد نگویید! چه میشناسید چهطور اشخاصی هستند؟!
شاه که خیلی غیظ داشتند، سر خُلق آمده، ثانیاً خندۀ زیاد نموده، مابین خنده فرمودند:
ــ بزنیدش، پا از گلیم بیرون گذاشته.
فراشها کریم را دوره نموده، توسری مفصل زدند تا شاه اشاره فرمودند که نزنید! کریم ناله نموده، گفت:
ــ اصلاً به چاکر چه مربوط. گور پدر هردوشان!
شاه باز خنده فرموده، به دست مبارک چند توسری محض التفات به سر کریم زدند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 پینوشتها:
(۱). سلطان مسعود میرزا (۱۲۲۸ ــ ۱۲۹۷ خورشیدی) ملقب به ظلالسلطان، بزرگترین پسر ناصرالدینشاه بود.
(۲). ناصرالدینشاه قاجار (سلطنت: ۱۲۲۷ ــ ۱۲۷۵ خورشیدی) فرزند محمدشاه و چهارمین شاه ایران از دودمان قاجار بود که نزدیک به نیم قرن بر ایران سلطنت کرد.
(۳). مظفرالدینشاه قاجار (۱۲۳۲ ــ ۱۲۸۵ خورشیدی) که پس از ۴۰ سال ولایت عهدی، پنجمین شاه ایران از دودمان قاجار شد.
(۴). کریم شیرهای، از اهالی اصفهان، دلقک دربار ناصرالدینشاه بود که از او لقب دوشابالملک گرفت.
@MorphoSyntax
👍5🆒2😁1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۱۹) ⚓️ جملهٔ زیر متشکل از چند تکواژ است؟ «قبلاً پهناورترین شناورها در این بندر پهلو گرفتهاند.» ۱. چهارده ۲. شانزده ۳. هجده ۴. بیست @MorphoSyntax
☰
🗝 پاسخ مسئله (۱۹)
قبل + ــن + پهن + ــا + ــور + ــتر + ــین + شنا + ــور + ــها + در + این + بندر + پهلو + گیر + ــته + باش + سوم شخص جمع
۱. «پهناور» متشکل از جزء واژگانی «پهن» و پسوند «ــاور» نیست. این وند صفت میسازد و «پهن» خود به مقولهٔ صفت تعلق دارد. صفت «پهن» ابتدا با جذب وند «ــا»، به اسم «پهنا» تبدیل شده و سپس با گرفتن وند «ــور»، صفت «پهناور» را ساخته است.
۲. «ــترین» اگرچه یک نقش دستوری را ایفا میکند، اما طبق اصول نایدا، متشکل از دو تکواژ است. «ــترین» نمونهای از بازنمود گسترده است؛ آنجا که یک نقش دستوری در بیش از یک صورت زبانی بازتاب مییابد. وند «ــین» با برخی از پایهها به تنهایی بهکار میرود و بر صفت عالی دلالت میکند، از جمله در «بیشین» یا صورت مهجور «بزرگین».
۳. وند نمود کامل یا اصطلاحاً صفت مفعولی در فارسی که بازمانده از زبان هندواروپایی مادر است، به شکل «ــده/ ــته» تظاهر مییابد. به عبارت دیگر، عنصر زمان گذشته در این وند وجود ندارد و «ــده/ ــته» تقطیعپذیر به «ــد/ ــت + ــه» نیست. صورت «گرفته» متشکل از دو تکواژ است، همانگونه که مثلاً «taken» در انگلیسی دو تکواژ دارد.
۴. واژهبستهای فعل «بودن» در فارسی افزونبر اینکه ریشهٔ ساختواژی «باش» را در خود دارند، مشخصهٔ دستوری فای (شخصوشمار یا شناسه) را هم بازتاب میدهند. این واژهبستها بر زمان حال نیز دلالت میکنند، اما زمان حال در فارسی، در هیچ جایگاهی واجد تکواژ آشکار نیست (برخلاف عربی). بنابراین، واژهبست «ــاند» آمیزهای از فعل کمکی «باش» و شناسهٔ «سوم شخص جمع» است.
✔️ جملهٔ بالا هجده تکواژ دارد.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۱۹)
قبل + ــن + پهن + ــا + ــور + ــتر + ــین + شنا + ــور + ــها + در + این + بندر + پهلو + گیر + ــته + باش + سوم شخص جمع
۱. «پهناور» متشکل از جزء واژگانی «پهن» و پسوند «ــاور» نیست. این وند صفت میسازد و «پهن» خود به مقولهٔ صفت تعلق دارد. صفت «پهن» ابتدا با جذب وند «ــا»، به اسم «پهنا» تبدیل شده و سپس با گرفتن وند «ــور»، صفت «پهناور» را ساخته است.
۲. «ــترین» اگرچه یک نقش دستوری را ایفا میکند، اما طبق اصول نایدا، متشکل از دو تکواژ است. «ــترین» نمونهای از بازنمود گسترده است؛ آنجا که یک نقش دستوری در بیش از یک صورت زبانی بازتاب مییابد. وند «ــین» با برخی از پایهها به تنهایی بهکار میرود و بر صفت عالی دلالت میکند، از جمله در «بیشین» یا صورت مهجور «بزرگین».
۳. وند نمود کامل یا اصطلاحاً صفت مفعولی در فارسی که بازمانده از زبان هندواروپایی مادر است، به شکل «ــده/ ــته» تظاهر مییابد. به عبارت دیگر، عنصر زمان گذشته در این وند وجود ندارد و «ــده/ ــته» تقطیعپذیر به «ــد/ ــت + ــه» نیست. صورت «گرفته» متشکل از دو تکواژ است، همانگونه که مثلاً «taken» در انگلیسی دو تکواژ دارد.
۴. واژهبستهای فعل «بودن» در فارسی افزونبر اینکه ریشهٔ ساختواژی «باش» را در خود دارند، مشخصهٔ دستوری فای (شخصوشمار یا شناسه) را هم بازتاب میدهند. این واژهبستها بر زمان حال نیز دلالت میکنند، اما زمان حال در فارسی، در هیچ جایگاهی واجد تکواژ آشکار نیست (برخلاف عربی). بنابراین، واژهبست «ــاند» آمیزهای از فعل کمکی «باش» و شناسهٔ «سوم شخص جمع» است.
✔️ جملهٔ بالا هجده تکواژ دارد.
@MorphoSyntax
👍9👎1😐1
☰
📝 ویرایش | ابهام ناخواسته
«پیش از آمدن سخنران، صاحبان مجلس فرصت کوتاهی یافتند تا مهمانان ویژه را به همدیگر معرفی کنند.»
ـ✿ ☆ ✿ـ
🖍 ضمایر دوسویۀ «همدیگر، یکدیگر» و مانند آنها، گاه در فرایند مرجعگزینی، ابهام ساختاری تولید میکنند. در نمونۀ بالا حضور دو اسم جمع «صاحبان مجلس» و «مهمانان» سبب ابهام در تعیین مرجع ضمیر دوسویۀ «همدیگر» شده است:
◄ الف. هریک از صاحبان مجلس، مهمانان ویژۀ خود را به دیگر صاحبان مجلس معرفی کرد.
◄ ب. صاحبان مجلس هر مهمان ویژهای را به مهمان دیگر معرفی کردند تا آنها با هم آشنا شوند.
🖍 در متنهای خبری، آموزشی، علمی و از جمله رسالههای دانشگاهی که دقت در انتقال پیام اهمیت افزونتری دارد، باید از ابهام ساختاری ناخواسته پرهیخت. زبان فارسی برای رفع ابهام از نمونۀ سادهٔ بالا امکانات گوناگونی دارد که بهکارگیری بند موصولی یکی از آنهاست.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Reciprocal pronoun = ضمیر دوسویه
✔️Relative clause = بند موصولی
✔️Binding = مرجعگزینی
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | ابهام ناخواسته
«پیش از آمدن سخنران، صاحبان مجلس فرصت کوتاهی یافتند تا مهمانان ویژه را به همدیگر معرفی کنند.»
ـ✿ ☆ ✿ـ
🖍 ضمایر دوسویۀ «همدیگر، یکدیگر» و مانند آنها، گاه در فرایند مرجعگزینی، ابهام ساختاری تولید میکنند. در نمونۀ بالا حضور دو اسم جمع «صاحبان مجلس» و «مهمانان» سبب ابهام در تعیین مرجع ضمیر دوسویۀ «همدیگر» شده است:
◄ الف. هریک از صاحبان مجلس، مهمانان ویژۀ خود را به دیگر صاحبان مجلس معرفی کرد.
◄ ب. صاحبان مجلس هر مهمان ویژهای را به مهمان دیگر معرفی کردند تا آنها با هم آشنا شوند.
🖍 در متنهای خبری، آموزشی، علمی و از جمله رسالههای دانشگاهی که دقت در انتقال پیام اهمیت افزونتری دارد، باید از ابهام ساختاری ناخواسته پرهیخت. زبان فارسی برای رفع ابهام از نمونۀ سادهٔ بالا امکانات گوناگونی دارد که بهکارگیری بند موصولی یکی از آنهاست.
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Reciprocal pronoun = ضمیر دوسویه
✔️Relative clause = بند موصولی
✔️Binding = مرجعگزینی
@MorphoSyntax
👍8🙏1
☰
🌐 ریشهشناسی | استاد
🚏 ریشۀ هندواروپایی «-stā-/stǝ» به معنای «ماندن، توقف در یک نقطه، بهپا خاستن» به شکلهای مختلف به شاخهها و زیرشاخههای متعدد این خانوادهٔ زبانی راه یافته است؛ از جمله «stehen» در آلمانی، «stand» در انگلیسی، و «ایستادن/ایست» در فارسی.
🚏 این ریشه واژههای مشتق و مرکب فراوانی نیز در زبانهای هندواروپایی ساخته است که از آن میان میتوان به کلمات «standard» و «station» در انگلیسی اشاره کرد. در زبان فارسی، افزونبر واژههای مشتقی چون «ایستا» و «ایستگاه»، واژۀ «اُستاد» نیز برآمده از همین ریشه و به معنای «ایستانده، گماشته» است.
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | استاد
🚏 ریشۀ هندواروپایی «-stā-/stǝ» به معنای «ماندن، توقف در یک نقطه، بهپا خاستن» به شکلهای مختلف به شاخهها و زیرشاخههای متعدد این خانوادهٔ زبانی راه یافته است؛ از جمله «stehen» در آلمانی، «stand» در انگلیسی، و «ایستادن/ایست» در فارسی.
🚏 این ریشه واژههای مشتق و مرکب فراوانی نیز در زبانهای هندواروپایی ساخته است که از آن میان میتوان به کلمات «standard» و «station» در انگلیسی اشاره کرد. در زبان فارسی، افزونبر واژههای مشتقی چون «ایستا» و «ایستگاه»، واژۀ «اُستاد» نیز برآمده از همین ریشه و به معنای «ایستانده، گماشته» است.
@MorphoSyntax
👍8🔥4👌1
یاروسلاو هاشک.pdf
1.3 MB
☰
📖 داستان کوتاه | یاروسلاو هاشک
▫️داستان: خاطراتی از ادارهٔ امنیت
▫️مترجم: م. سندباد
▫️منبع: هفتهنامۀ کتاب جمعه، شمارۀ ۱۰، ۱۲ مهر ۱۳۵۸
▫️یاروسلاو هاشک (۱۸۸۳ ــ ۱۹۲۳) نویسنده و طنزپرداز اهل چک بود. رمان «سرباز خوب شوایک» که تا زمان مرگش در ۳۹ سالگی مشغول نوشتن آن بود، مشهورترین اثر اوست. این رمان نیمهتمام که هاشک را به شهرت جهانی رساند، به زبانهای مختلف و از جمله فارسی ترجمه شده و آثار نمایشی مختلفی هم از آن ساخته شده است.
@MorphoSyntax
📖 داستان کوتاه | یاروسلاو هاشک
▫️داستان: خاطراتی از ادارهٔ امنیت
▫️مترجم: م. سندباد
▫️منبع: هفتهنامۀ کتاب جمعه، شمارۀ ۱۰، ۱۲ مهر ۱۳۵۸
▫️یاروسلاو هاشک (۱۸۸۳ ــ ۱۹۲۳) نویسنده و طنزپرداز اهل چک بود. رمان «سرباز خوب شوایک» که تا زمان مرگش در ۳۹ سالگی مشغول نوشتن آن بود، مشهورترین اثر اوست. این رمان نیمهتمام که هاشک را به شهرت جهانی رساند، به زبانهای مختلف و از جمله فارسی ترجمه شده و آثار نمایشی مختلفی هم از آن ساخته شده است.
@MorphoSyntax
❤8
☰
🧊 ساختواژه | حاجتروا: مرکب فعلی یا ریشهای؟
🔖 برخلاف تعاریف سنتی، مرکب فعلی ترکیبی نیست که الزاماً در آن فعل بهکار رفته باشد؛ بهویژه آنکه زبان فارسی دارای محمول مرکب است و جزء غیرفعلی این محمولهای مرکب، بهمنزلۀ هستهٔ محمول، با یک یا چند عنصر دیگر ترکیب میشود و واژۀ مرکب میسازد. بنابراین، مرکبهای فعلی دارای ساختار موضوعیاند (وابسته + محمول) و اگر ترکیبی فاقد ساختار موضوعی باشد، به آن مرکب ریشهای میگوییم.
(الف). مرکب فعلی:
◄ خداپرست/ خداباور، تیزرو/ تیزپرواز، خودنویس/ خودکار
(ب). مرکب ریشهای:
◄ سربازمعلم/ کاهگل، مسافرخانه/ صاحبخانه، سیاهچادر/ چادرسیاه
🔖 نمونههای (الف) دارای ساختار موضوعیاند:
◄ موضوع درونی + محمول: خداپرست/ خداباور = خدا را میپرستد/ باور دارد
◄ قید + محمول: تیزرو/ تیزپرواز = تیز میرود/ پرواز میکند
◄ موضوع بیرونی + محمول: خودنویس/ خودکار = خود مینویسد/ کار میکند
🔖 نمونههای (ب) فاقد ساختار موضوعیاند:
◄ ساخت عطفی: سربازمعلم/ کاهگل = سرباز و معلم/ کاه و گل
◄ ساخت اضافی: مسافرخانه/ صاحبخانه = خانهٔ مسافر/ صاحبِ خانه
◄ ساخت وصفی: سیاهچادر/ چادرسیاه = چادرِ سیاه
🔖 در زبان فارسی با محمولهای مرکبی مانند «درمان شدن»، «خراب شدن» و «روا شدن» مرکب فعلی تولید شده است. بدین ترتیب که پس از حذف فعل سبک «شدن»، محمولهای «درمان»، «خراب»، و «روا» با یک وابسته ترکیب شده و واژههای مرکب فعلی «سختدرمان (شونده)»، «خانهخراب (شده)» و «حاجتروا (شده)» را ساختهاند.
◄ قید + محمول: سختدرمان
◄ موضوع درونی + محمول: خانهخراب
◄ موضوع درونی + محمول: حاجتروا
🔖 «حاجتروا» (آنکه نیازش برآورده شده) مرکب فعلی است، اما نه برای حضور عنصر فعلی «رو» در ترکیب؛ بلکه به دلیل آنکه از محمول مرکب «روا شدن» (= برآورده شدن) ساخته شده است. نکتۀ قابل توجه اینکه «حاجتروا» به معنای آنکه نیاز را برآورده میکند» نیز بهکار رفته است (نک: فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱) و بنابراین، این واژۀ مرکب در معنای اخیر از محمول مرکب «روا کردن» (= برآورده کردن) ساخت شده است.
✔️Verbal compound = مرکب فعلی
✔️Root compound = مرکب ریشهای
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | حاجتروا: مرکب فعلی یا ریشهای؟
🔖 برخلاف تعاریف سنتی، مرکب فعلی ترکیبی نیست که الزاماً در آن فعل بهکار رفته باشد؛ بهویژه آنکه زبان فارسی دارای محمول مرکب است و جزء غیرفعلی این محمولهای مرکب، بهمنزلۀ هستهٔ محمول، با یک یا چند عنصر دیگر ترکیب میشود و واژۀ مرکب میسازد. بنابراین، مرکبهای فعلی دارای ساختار موضوعیاند (وابسته + محمول) و اگر ترکیبی فاقد ساختار موضوعی باشد، به آن مرکب ریشهای میگوییم.
(الف). مرکب فعلی:
◄ خداپرست/ خداباور، تیزرو/ تیزپرواز، خودنویس/ خودکار
(ب). مرکب ریشهای:
◄ سربازمعلم/ کاهگل، مسافرخانه/ صاحبخانه، سیاهچادر/ چادرسیاه
🔖 نمونههای (الف) دارای ساختار موضوعیاند:
◄ موضوع درونی + محمول: خداپرست/ خداباور = خدا را میپرستد/ باور دارد
◄ قید + محمول: تیزرو/ تیزپرواز = تیز میرود/ پرواز میکند
◄ موضوع بیرونی + محمول: خودنویس/ خودکار = خود مینویسد/ کار میکند
🔖 نمونههای (ب) فاقد ساختار موضوعیاند:
◄ ساخت عطفی: سربازمعلم/ کاهگل = سرباز و معلم/ کاه و گل
◄ ساخت اضافی: مسافرخانه/ صاحبخانه = خانهٔ مسافر/ صاحبِ خانه
◄ ساخت وصفی: سیاهچادر/ چادرسیاه = چادرِ سیاه
🔖 در زبان فارسی با محمولهای مرکبی مانند «درمان شدن»، «خراب شدن» و «روا شدن» مرکب فعلی تولید شده است. بدین ترتیب که پس از حذف فعل سبک «شدن»، محمولهای «درمان»، «خراب»، و «روا» با یک وابسته ترکیب شده و واژههای مرکب فعلی «سختدرمان (شونده)»، «خانهخراب (شده)» و «حاجتروا (شده)» را ساختهاند.
◄ قید + محمول: سختدرمان
◄ موضوع درونی + محمول: خانهخراب
◄ موضوع درونی + محمول: حاجتروا
🔖 «حاجتروا» (آنکه نیازش برآورده شده) مرکب فعلی است، اما نه برای حضور عنصر فعلی «رو» در ترکیب؛ بلکه به دلیل آنکه از محمول مرکب «روا شدن» (= برآورده شدن) ساخته شده است. نکتۀ قابل توجه اینکه «حاجتروا» به معنای آنکه نیاز را برآورده میکند» نیز بهکار رفته است (نک: فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱) و بنابراین، این واژۀ مرکب در معنای اخیر از محمول مرکب «روا کردن» (= برآورده کردن) ساخت شده است.
✔️Verbal compound = مرکب فعلی
✔️Root compound = مرکب ریشهای
@MorphoSyntax
👍14❤2🆒1
☰
روانپزشک پس از معاینۀ دوست هنرپیشهٔ خود، یادداشتی به این مضمون برای دستیارش نوشت تا او داروها را در سربرگ بنویسد: «مبتلا به مرکب ریشهای حاد. همان داروهای همیشگی.» بیماری هنرپیشه چیست؟
روانپزشک پس از معاینۀ دوست هنرپیشهٔ خود، یادداشتی به این مضمون برای دستیارش نوشت تا او داروها را در سربرگ بنویسد: «مبتلا به مرکب ریشهای حاد. همان داروهای همیشگی.» بیماری هنرپیشه چیست؟
Anonymous Quiz
42%
خودبیمارانگاری
6%
خودآزاری
38%
خودشیفتگی
14%
خودنمایی
🤔10👌5🔥2
☰
🧊 ساختواژه | خودبیمارانگاری
⚪️ فعل «انگاشتن» محمول دوظرفیتی است که میتواند یک بند متممی (CP) یا یک خردهبند (SC) را در نقش موضوع درونی (مفعول) بپذیرد:
◄ الف. قاضی میانگارد [
◄ ب. قاضی [
⚪️ صفت «مجرم» در جملهٔ «الف» در نقش مسند بند متممی بهکار رفته و در جملهٔ «ب» همین نقش را در خردهبند پذیرفته است (در سنت دستورنویسی: تمیز).
⚪️ بدین ترتیب، هم بند متممی، هم خردهبند در جایگاه موضوع درونی یا همان مفعول فعل بسیط «انگاشتن» بهکار رفتهاند. در زبان فارسی، خردهبند گاهی میتواند مانند دیگر مفعولها، به فعل بپیوندد و یک مرکب فعلی بسازد:
▫️مفعول اسمی:
◄ او [میهنش را] میپرستد: میهنپرستی
▫️مفعول خردهبندی:
◄ او [خود را بیمار] میانگارد: خودبیمارانگاری
⚪️ هر دو واژهٔ مرکب «میهنپرستی» و «خودبیمارانگاری» از نوع مرکب فعلیاند. فعلهای دیگری نیز هستند که خردهبند میپذیرند و میتوانند همراه با این سازه، واژهٔ مرکب فعلی بسازند، مانند: «خودبزرگبینی، خودبرترپنداری».
✔️Complement clause = بند متممی
✔️Small clause = خردهبند
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | خودبیمارانگاری
⚪️ فعل «انگاشتن» محمول دوظرفیتی است که میتواند یک بند متممی (CP) یا یک خردهبند (SC) را در نقش موضوع درونی (مفعول) بپذیرد:
◄ الف. قاضی میانگارد [
CP که معاون مالی مجرم است].◄ ب. قاضی [
SC معاون مالی را مجرم] میانگارد.⚪️ صفت «مجرم» در جملهٔ «الف» در نقش مسند بند متممی بهکار رفته و در جملهٔ «ب» همین نقش را در خردهبند پذیرفته است (در سنت دستورنویسی: تمیز).
⚪️ بدین ترتیب، هم بند متممی، هم خردهبند در جایگاه موضوع درونی یا همان مفعول فعل بسیط «انگاشتن» بهکار رفتهاند. در زبان فارسی، خردهبند گاهی میتواند مانند دیگر مفعولها، به فعل بپیوندد و یک مرکب فعلی بسازد:
▫️مفعول اسمی:
◄ او [میهنش را] میپرستد: میهنپرستی
▫️مفعول خردهبندی:
◄ او [خود را بیمار] میانگارد: خودبیمارانگاری
⚪️ هر دو واژهٔ مرکب «میهنپرستی» و «خودبیمارانگاری» از نوع مرکب فعلیاند. فعلهای دیگری نیز هستند که خردهبند میپذیرند و میتوانند همراه با این سازه، واژهٔ مرکب فعلی بسازند، مانند: «خودبزرگبینی، خودبرترپنداری».
✔️Complement clause = بند متممی
✔️Small clause = خردهبند
@MorphoSyntax
👍9🤔2❤1
☰
📝 ویرایش | واژهها و واژگان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ سینا بستهها/ *بستگان را به ترتیب اندازه مرتب کرد.
🖊 چرا در جملهٔ بالا، واژهٔ «بسته» را با «ــان» جمع نمیبندیم؟ چون «بستگان» برای معنای «قوموخویش» ذخیره شده است و این مفهوم در پایهٔ مفرد وجود ندارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ سینا واژهها/ *واژگان را به ترتیب الفبا مرتب کرد.
🖊 چرا در جملهٔ بالا، واژهٔ «واژه» را با «ــان» جمع نمیبندیم؟ چون «واژگان» در برابر اصطلاح «lexicon» وضع شده و معنای آن با «واژهها» متفاوت است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ شهرداری *ناوهای/ ناوگان حملونقل تهران را نوسازی کرد.
🖊 اصطلاح «واژگان» از پایهٔ «واژه» و وند اشتقاقی «ــگان» ساخته شده که برای دلالت بر یک مجموعه بهکار میرود. همانگونه که «ناوگان» با «ناوها»، و «دانشکدگان» با «دانشکدهها» متفاوت است، «واژگان» نیز با «واژهها» فرق دارد و بهویژه در متون تخصصی بهتر است «واژه» را بهصورت «واژهها» جمع ببندیم، نه بهشکل «واژگان».
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | واژهها و واژگان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ سینا بستهها/ *بستگان را به ترتیب اندازه مرتب کرد.
🖊 چرا در جملهٔ بالا، واژهٔ «بسته» را با «ــان» جمع نمیبندیم؟ چون «بستگان» برای معنای «قوموخویش» ذخیره شده است و این مفهوم در پایهٔ مفرد وجود ندارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ سینا واژهها/ *واژگان را به ترتیب الفبا مرتب کرد.
🖊 چرا در جملهٔ بالا، واژهٔ «واژه» را با «ــان» جمع نمیبندیم؟ چون «واژگان» در برابر اصطلاح «lexicon» وضع شده و معنای آن با «واژهها» متفاوت است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ شهرداری *ناوهای/ ناوگان حملونقل تهران را نوسازی کرد.
🖊 اصطلاح «واژگان» از پایهٔ «واژه» و وند اشتقاقی «ــگان» ساخته شده که برای دلالت بر یک مجموعه بهکار میرود. همانگونه که «ناوگان» با «ناوها»، و «دانشکدگان» با «دانشکدهها» متفاوت است، «واژگان» نیز با «واژهها» فرق دارد و بهویژه در متون تخصصی بهتر است «واژه» را بهصورت «واژهها» جمع ببندیم، نه بهشکل «واژگان».
@MorphoSyntax
👍14🤔1😢1
☰
📝 ویرایش | پسوندهای «ــگان» و «ــات»
□ هویت دستوری پسوند اشتقاقی «ــگان» (مثلاً در: فهرستگان) متفاوت با توالی همخوان میانجی /g/ و پسوند جمع «ــان» (مثلاً در: ستارگان) است. عنصر واژهساز «ــگان» چند کاربرد مختلف دارد که مهمترین آنها در پی آمدهاند:
❂ مرتبه
◄ دهگان، هزارگان، یگان
❂ مجموعه
◄ رمزگان، ناوگان، واژگان
❂ مکان
◄ شمالگان، جنوبگان، هرمزگان
❂ مناسبت
◄ مهرگان، خردادگان، تیرگان
□ ازآنجاکه «ــگان» در کاربردهای پیشگفته وند اشتقاقی است، جمع بستن واژهٔ حاصل با پسوند تصریفی «ــها»، در بافت مناسب، مانعی ندارد. به همین قیاس، پسوند «ــات» آنجا که واژهسازی کند (مثلاً در: عملیات، انتخابات، صادرات)، عنصر اشتقاقی به شمار میآید.
◄ دانشکدگانهای فنی و هنر رؤسا و معاونان برخی از دانشکدههای زیرمجموعهٔ خود را منصوب کردند.
◄ تظاهراتهایی که این حزب پیش از انتخاباتهای مختلف بهراه انداخت، جنبهٔ تبلیغاتی داشت.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | پسوندهای «ــگان» و «ــات»
□ هویت دستوری پسوند اشتقاقی «ــگان» (مثلاً در: فهرستگان) متفاوت با توالی همخوان میانجی /g/ و پسوند جمع «ــان» (مثلاً در: ستارگان) است. عنصر واژهساز «ــگان» چند کاربرد مختلف دارد که مهمترین آنها در پی آمدهاند:
❂ مرتبه
◄ دهگان، هزارگان، یگان
❂ مجموعه
◄ رمزگان، ناوگان، واژگان
❂ مکان
◄ شمالگان، جنوبگان، هرمزگان
❂ مناسبت
◄ مهرگان، خردادگان، تیرگان
□ ازآنجاکه «ــگان» در کاربردهای پیشگفته وند اشتقاقی است، جمع بستن واژهٔ حاصل با پسوند تصریفی «ــها»، در بافت مناسب، مانعی ندارد. به همین قیاس، پسوند «ــات» آنجا که واژهسازی کند (مثلاً در: عملیات، انتخابات، صادرات)، عنصر اشتقاقی به شمار میآید.
◄ دانشکدگانهای فنی و هنر رؤسا و معاونان برخی از دانشکدههای زیرمجموعهٔ خود را منصوب کردند.
◄ تظاهراتهایی که این حزب پیش از انتخاباتهای مختلف بهراه انداخت، جنبهٔ تبلیغاتی داشت.
@MorphoSyntax
👍12❤1
☰
💎 نحو | جاسوس و سوساج
ـ●ـ ـ○ـ ـ●ـ
□ مقولهٔ دستوری «جاسوس» چیست؟ نمیدانیم! مفاهیم واژگانی بدون مقوله در واژگان ذهنی ما ذخیره میشوند و سپس با ورود به نحو مقولهٔ دستوری خود را بهدست میآورند.
◄ الف. جاسوس شرکت اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
◄ ب. شرکت جاسوس اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
□ «جاسوس» در جملهٔ «الف» اسم و در جملهٔ «ب» صفت است. بنابراین، «جاسوس شرکت» ساخت اضافی و «شرکت جاسوس» ساخت وصفی است.
□ یکی از روشهای تجربی برای تأیید این مدعا، تکیه بر توزیع یای نکره است. یای نکره در ساخت اضافی فقط بر روی مضافالیه تظاهر مییابد، اما در ساخت وصفی غالباً میتواند به هر دو عنصر اسم و صفت ملحق شود (عنصر «ــی» در نمونههای زیر نشانهٔ نکره است، و نه پسوند حاصل مصدر یا صفت نسبی).
□ جاسوس شرکت:
◄ الف. جاسوس شرکتی اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
◄ ب. *جاسوسی شرکت اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
□ شرکت جاسوس:
◄ الف. شرکت جاسوسی اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
◄ ب. شرکتی جاسوس اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
ـ●ـ ـ○ـ ـ●ـ
□ مقولهٔ دستوری «سوساج» در دو جملهٔ زیر چیست؟ این عنصر به کدامیک از چهار مقولهٔ اصلی حرف، فعل، اسم و صفت/ قید تعلق دارد؟
◄ الف. این سوساجهای بزرگ و رنگی بیش از اندازه خطرناکاند.
◄ ب. گاهی این مسیر سخت و خطرناک را به تنهایی میسوساجد.
□ هیچکدام از ما معنای «سوساج» را نمیدانیم و این ناواژه در واژگان ذهنیمان ذخیره نشده است. اما تشخیص میدهیم که «سوساج» در جملهٔ «الف» اسم و در جملهٔ «ب» فعل است، زیرا ما به موهبت نحو مجهزیم. از یکسو جایگاه نحوی «سوساج» در دو جملهٔ بالا و از سوی دیگر انطباق نحوی در پذیرش وندهای تصریفی مناسب اسم یا فعل، نشان میدهد که مقولهٔ دستوری این ناواژه چیست.
ـ●ـ ـ○ـ ـ●ـ
□ بدون نحو، مفاهیم ذهنی بدون مقوله میماندند و ظاهراً بر روی سیارهٔ زمین، ما تنها موجوداتی هستیم که مفهوم مقوله را درک میکنیم. به همین دلیل، انسان حیوان نحوی است، نه لزوماً ناطق!
@MorphoSyntax
💎 نحو | جاسوس و سوساج
ـ●ـ ـ○ـ ـ●ـ
□ مقولهٔ دستوری «جاسوس» چیست؟ نمیدانیم! مفاهیم واژگانی بدون مقوله در واژگان ذهنی ما ذخیره میشوند و سپس با ورود به نحو مقولهٔ دستوری خود را بهدست میآورند.
◄ الف. جاسوس شرکت اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
◄ ب. شرکت جاسوس اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
□ «جاسوس» در جملهٔ «الف» اسم و در جملهٔ «ب» صفت است. بنابراین، «جاسوس شرکت» ساخت اضافی و «شرکت جاسوس» ساخت وصفی است.
□ یکی از روشهای تجربی برای تأیید این مدعا، تکیه بر توزیع یای نکره است. یای نکره در ساخت اضافی فقط بر روی مضافالیه تظاهر مییابد، اما در ساخت وصفی غالباً میتواند به هر دو عنصر اسم و صفت ملحق شود (عنصر «ــی» در نمونههای زیر نشانهٔ نکره است، و نه پسوند حاصل مصدر یا صفت نسبی).
□ جاسوس شرکت:
◄ الف. جاسوس شرکتی اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
◄ ب. *جاسوسی شرکت اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
□ شرکت جاسوس:
◄ الف. شرکت جاسوسی اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
◄ ب. شرکتی جاسوس اطلاعات مشتریانش را سرقت کرده است.
ـ●ـ ـ○ـ ـ●ـ
□ مقولهٔ دستوری «سوساج» در دو جملهٔ زیر چیست؟ این عنصر به کدامیک از چهار مقولهٔ اصلی حرف، فعل، اسم و صفت/ قید تعلق دارد؟
◄ الف. این سوساجهای بزرگ و رنگی بیش از اندازه خطرناکاند.
◄ ب. گاهی این مسیر سخت و خطرناک را به تنهایی میسوساجد.
□ هیچکدام از ما معنای «سوساج» را نمیدانیم و این ناواژه در واژگان ذهنیمان ذخیره نشده است. اما تشخیص میدهیم که «سوساج» در جملهٔ «الف» اسم و در جملهٔ «ب» فعل است، زیرا ما به موهبت نحو مجهزیم. از یکسو جایگاه نحوی «سوساج» در دو جملهٔ بالا و از سوی دیگر انطباق نحوی در پذیرش وندهای تصریفی مناسب اسم یا فعل، نشان میدهد که مقولهٔ دستوری این ناواژه چیست.
ـ●ـ ـ○ـ ـ●ـ
□ بدون نحو، مفاهیم ذهنی بدون مقوله میماندند و ظاهراً بر روی سیارهٔ زمین، ما تنها موجوداتی هستیم که مفهوم مقوله را درک میکنیم. به همین دلیل، انسان حیوان نحوی است، نه لزوماً ناطق!
@MorphoSyntax
👍15
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح صرفینحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات زیر معادلگزینی شده است:
▪️periphrasis: پراتصریف
▪️periphrastic: پراتصریفی
◄ تعریف: ساختاری که بهجای وندهای تصریفی، از واژههای دستوری مستقل برای بیان مفاهیم دستوری استفاده میکند.
◄ مثال: جملهٔ آینده در فارسی که با فعل کمکی «خواستن» ساخته میشود، نمونهٔ پراتصریف/ ساخت پراتصریفی است.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح صرفینحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاحات زیر معادلگزینی شده است:
▪️periphrasis: پراتصریف
▪️periphrastic: پراتصریفی
◄ تعریف: ساختاری که بهجای وندهای تصریفی، از واژههای دستوری مستقل برای بیان مفاهیم دستوری استفاده میکند.
◄ مثال: جملهٔ آینده در فارسی که با فعل کمکی «خواستن» ساخته میشود، نمونهٔ پراتصریف/ ساخت پراتصریفی است.
@MorphoSyntax
👍10
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۲۰) 🎒 معاون اجرایی مدرسه که در حال برنامهریزی برای برگزاری اردوی دانشآموزی است، در پاسخ به پرسش مدیر گفت: «این کاری که گفتید، قبلاً انجام شده.» 🎒 اگر مدیر مدرسه در سؤال خود از فعل واژگانی «شدن» استفاده کرده باشد، او چه چیزی از معاونش پرسیده…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۲۰)
🎒 فقط در گزینهٔ یک «شدن» فعل بسیطِ واژگانی است و بهجای فعل مرکبی مانند «امکان داشتن»، «ممکن بودن»، «اجازه داشتن» یا «مجاز بودن» آمده است. «شدن» در دیگر گزینهها فعل دستوری است.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۲۰)
🎒 فقط در گزینهٔ یک «شدن» فعل بسیطِ واژگانی است و بهجای فعل مرکبی مانند «امکان داشتن»، «ممکن بودن»، «اجازه داشتن» یا «مجاز بودن» آمده است. «شدن» در دیگر گزینهها فعل دستوری است.
@MorphoSyntax
👍8
☰
🧾 واژهگزینی | تغییر اصطلاح ساختواژی
▫️ریشهٔ واژگانی «سوز» دو تکواژگونه دارد که بهلحاظ آوایی شبیهاند:
ـ/suz/: میسوزد، سوزان، سوزش
ـ/sux/: میسوخت، سوخته، سوختن
▫️ریشهٔ واژگانی «بین» دو تکواژگونه دارد که قرابت آواییشان اندک است:
ـ/bin/: میبیند، بینا، بینش
ـ/di/: میدید، دیده، دیدار
▫️تکواژگونگی اخیر، «suppletive allomorphy» خوانده میشود؛ یعنی آنجا که به دلیل دو یا چند ریشهٔ تاریخی متفاوت یا تحولات آوایی درزمانی، تکواژگونههای یک تکواژ تفاوت صوری چشمگیری مییابند.
▫️گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیشتر برابرنهاد «تکواژگونگی تکمیلی» را که در میان اهل فن رواج دارد، در برابر اصطلاح یادشده به تصویب رسانده بود. اما اکنون تغییر زیر برای معادل فارسی این اصطلاح و پدیدهٔ مبتنی بر آن، پیشنهاد شده است:
▪️suppletion: دگرچهری
▪️suppletive allomorphy: تکواژگونگی دگرچهر
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تغییر اصطلاح ساختواژی
▫️ریشهٔ واژگانی «سوز» دو تکواژگونه دارد که بهلحاظ آوایی شبیهاند:
ـ/suz/: میسوزد، سوزان، سوزش
ـ/sux/: میسوخت، سوخته، سوختن
▫️ریشهٔ واژگانی «بین» دو تکواژگونه دارد که قرابت آواییشان اندک است:
ـ/bin/: میبیند، بینا، بینش
ـ/di/: میدید، دیده، دیدار
▫️تکواژگونگی اخیر، «suppletive allomorphy» خوانده میشود؛ یعنی آنجا که به دلیل دو یا چند ریشهٔ تاریخی متفاوت یا تحولات آوایی درزمانی، تکواژگونههای یک تکواژ تفاوت صوری چشمگیری مییابند.
▫️گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی پیشتر برابرنهاد «تکواژگونگی تکمیلی» را که در میان اهل فن رواج دارد، در برابر اصطلاح یادشده به تصویب رسانده بود. اما اکنون تغییر زیر برای معادل فارسی این اصطلاح و پدیدهٔ مبتنی بر آن، پیشنهاد شده است:
▪️suppletion: دگرچهری
▪️suppletive allomorphy: تکواژگونگی دگرچهر
@MorphoSyntax
👍4❤1✍1
☰
با توجه به تعریف و توضیح بالا، کدام معادل را برای اصطلاح «suppletive allomorphy» مناسب میدانید (بهترتیب الفبا)؟
با توجه به تعریف و توضیح بالا، کدام معادل را برای اصطلاح «suppletive allomorphy» مناسب میدانید (بهترتیب الفبا)؟
Anonymous Poll
39%
تکواژگونگی تکمیلی
7%
تکواژگونگی جبرانی
41%
تکواژگونگی دگرچهر
13%
هیچکدام
Case and Phi-agreement in Laki.pdf
2.4 MB
☰
📘 رساله | دانشگاه تورنتو
▫️Case and Phi-agreement in Laki:
Parametrizing split-ergativity in Kurdish (2024)
▫️Sahar Taghipour, Doctor of Philosophy, Department of Linguistics, University of Toronto
@MorphoSyntax
📘 رساله | دانشگاه تورنتو
▫️Case and Phi-agreement in Laki:
Parametrizing split-ergativity in Kurdish (2024)
▫️Sahar Taghipour, Doctor of Philosophy, Department of Linguistics, University of Toronto
@MorphoSyntax
❤7👍1🙏1
☰
🌐 ریشهشناسی | دوستان فریبکار
💠 صفت «بد» در فارسی میانه به شکل «vat» بود که احتمالاً برآمده از واژۀ ایرانی باستان «vata» (= کوچک) است. در سانسکریت «bata» به معنای «بد، ناپسند» است.
💠 صفت «bad» در انگلیسی میانه به شکل «badde» (= شرور، بدسرشت) بود که احتمالاً از طریق نوردیک کهن، از زبانهای ژرمنی شمالی، به انگلیسی راه یافته است.
💠 به واژههایی که در دو زبان مختلف، صورت همسان اما معنای متفاوت دارند، دوستان فریبکار گفته میشود. «بد»های فارسی و انگلیسی در فریبکاری پا را از این هم فراتر گذاشته و افزونبر صورت، در معنا نیز همساناند. چنانکه دیدیم، سرگذشت دو صفت یادشده در این دو زبان متفاوت است.
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | دوستان فریبکار
💠 صفت «بد» در فارسی میانه به شکل «vat» بود که احتمالاً برآمده از واژۀ ایرانی باستان «vata» (= کوچک) است. در سانسکریت «bata» به معنای «بد، ناپسند» است.
💠 صفت «bad» در انگلیسی میانه به شکل «badde» (= شرور، بدسرشت) بود که احتمالاً از طریق نوردیک کهن، از زبانهای ژرمنی شمالی، به انگلیسی راه یافته است.
💠 به واژههایی که در دو زبان مختلف، صورت همسان اما معنای متفاوت دارند، دوستان فریبکار گفته میشود. «بد»های فارسی و انگلیسی در فریبکاری پا را از این هم فراتر گذاشته و افزونبر صورت، در معنا نیز همساناند. چنانکه دیدیم، سرگذشت دو صفت یادشده در این دو زبان متفاوت است.
@MorphoSyntax
👍13❤1🔥1🤩1
☰
🧊 ساختواژه | هویت عنصر دستوری «ــش»
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
□ مرجع عنصر وابستهٔ «ــش» در «سپردش» و «ببردش» کدام سازهٔ نحوی است؟
□ هویت «ــش» در این دو نمونه چیست و آیا این تکواژها پسوندند یا پیبست؟
□ آیا ماهیت دستوری این دو عنصر وابسته به فعل یکسان است و هر دو ضمیر متصلاند؟
✔️Suffix = پسوند
✔️Enclitic = پیبست
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | هویت عنصر دستوری «ــش»
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
□ مرجع عنصر وابستهٔ «ــش» در «سپردش» و «ببردش» کدام سازهٔ نحوی است؟
□ هویت «ــش» در این دو نمونه چیست و آیا این تکواژها پسوندند یا پیبست؟
□ آیا ماهیت دستوری این دو عنصر وابسته به فعل یکسان است و هر دو ضمیر متصلاند؟
✔️Suffix = پسوند
✔️Enclitic = پیبست
@MorphoSyntax
👍6
☰
🧊 ساختواژه | تولید گونهٔ آزاد با قلب آوایی
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
□ پسوند «ــستان» با صورت زیربنایی /estɑn/، در نمونههای بالا بهصورت /setɑn/ تلفظ میشود.
□ صورتهای آوایی مختلف یک تکواژ که معنا و توزیع صرفی همسانی دارند، گونهٔ آزاد خوانده میشوند.
□ در اینجا، فرایند قلب آوایی، یعنی تغییر جایگاه دو واج /s/ و /e/، به تولید گونهٔ آزاد انجامیده است.
✔️Metathesis = قلب آوایی
✔️Free variation = گونۀ آزاد
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | تولید گونهٔ آزاد با قلب آوایی
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
□ پسوند «ــستان» با صورت زیربنایی /estɑn/، در نمونههای بالا بهصورت /setɑn/ تلفظ میشود.
□ صورتهای آوایی مختلف یک تکواژ که معنا و توزیع صرفی همسانی دارند، گونهٔ آزاد خوانده میشوند.
□ در اینجا، فرایند قلب آوایی، یعنی تغییر جایگاه دو واج /s/ و /e/، به تولید گونهٔ آزاد انجامیده است.
✔️Metathesis = قلب آوایی
✔️Free variation = گونۀ آزاد
@MorphoSyntax
👍11❤1👎1
☰
🔠 آزفا | گونۀ آزاد برای شناسهٔ صفر
ـ✿ ☆ ✿ـ
(۱)ـ
سپهبد که بودی به مرز اندرون
به یک چنگ در جنگ کردش زبون
(۲)ـ
هماندر زمان پای کردش به بند
ز دستور و گنجور نشنید پند
(۳)ـ
همی ریخت از دیدگان آب گرم
همی مویه کردش به آوای نرم
ـ✿ ☆ ✿ـ
1⃣ «ــش» در بیت یکم:
«ــش» در «کردش» پیبست مفعولی است. «زبون کردن» فعل متعدی است و به مفعول مستقیم نیاز دارد: «او را در جنگ زبون کرد».
2⃣ «ــش» در بیت دوم:
«ــش» در «کردش» پیبست ملکی است و در نقش مضافالیه برای «پای» که مفعول جمله است، بهکار رفته است: «پای او را در بند کرد».
3⃣ «ــش» در بیت سوم:
«ــش» در «کردش» چه نقش و هویتی دارد؟ «مویه کردن» فعل لازم است و «ــش» نه مفعول جمله است، نه مضافالیه هیچ اسمی.
ـ✿ ☆ ✿ـ
◀️ در زبان فارسی، فعل گذشتۀ سوم شخص مفرد، برخلاف دیگر شخصوشمارها، فاقد شناسۀ آشکار است یا در اصطلاح زبانشناسی، شناسۀ صفر دارد؛ مانند «خورد» در مقابل «خوردم، خوردند». بااینهمه، فارسیزبانان گاهی در گفتار بهجای این شناسۀ نهان، از عنصر آشکار «ــش» استفاده میکنند:
◄ دوستم خونه نیست/ نیستش.
◄ دوستم بهموقع برگشت/ برگشتش.
◀️ برای غیرفارسیزبانانی که بخت یارشان بوده و مجال آموختن فارسی یافتهاند، گاه این پرسش پیش میآید که نقش و هویت عنصر وابستۀ «ــش» در جملههای بالا چیست یا چرا اهل زبان مثلاً بهجای «هست» میگویند «هستش». هرچند برخی از منابع این عنصر را پیبست فاعلی دانستهاند، اما «ــش» در این نمونهها بهجای شناسۀ صفر آمده و بنابراین، گونۀ آزاد آن بهشمار میرود. شناسهها از وندهای تصریفی فعلاند که اصطلاحاً مشخصۀ «فای» یا وند مطابقۀ فاعلی خوانده میشوند.
ـ✿ ☆ ✿ـ
◀️ گونۀ آزاد «ـش» در شعر کهن فارسی نیز یافت میشود که بازماندۀ ساختهای کنایی (ارگتیو) فارسی باستان است. نمونهای از این وند را در فعل لازم «مویه کردش» در بیت سوم مشاهده کردیم. همچنین در ابیات زیر، عنصر «ــش» در «سپردش» به فاعل ارجاع مییابد و بنابراین، هویت دستوری آن پسوند تصریفی مطابقهٔ فاعلی یا همان شناسه است. اما این عنصر در «ببردش» به مفعول ارجاع مییابد و ازاینرو، نقش دستوری آن پیبست مفعولی یا همان ضمیر متصل مفعولی است.
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
◀️ و نیز نک: «حالت دستوری ضمیر واژهبستی»
@MorphoSyntax
🔠 آزفا | گونۀ آزاد برای شناسهٔ صفر
ـ✿ ☆ ✿ـ
(۱)ـ
سپهبد که بودی به مرز اندرون
به یک چنگ در جنگ کردش زبون
(۲)ـ
هماندر زمان پای کردش به بند
ز دستور و گنجور نشنید پند
(۳)ـ
همی ریخت از دیدگان آب گرم
همی مویه کردش به آوای نرم
ـ✿ ☆ ✿ـ
1⃣ «ــش» در بیت یکم:
«ــش» در «کردش» پیبست مفعولی است. «زبون کردن» فعل متعدی است و به مفعول مستقیم نیاز دارد: «او را در جنگ زبون کرد».
2⃣ «ــش» در بیت دوم:
«ــش» در «کردش» پیبست ملکی است و در نقش مضافالیه برای «پای» که مفعول جمله است، بهکار رفته است: «پای او را در بند کرد».
3⃣ «ــش» در بیت سوم:
«ــش» در «کردش» چه نقش و هویتی دارد؟ «مویه کردن» فعل لازم است و «ــش» نه مفعول جمله است، نه مضافالیه هیچ اسمی.
ـ✿ ☆ ✿ـ
◀️ در زبان فارسی، فعل گذشتۀ سوم شخص مفرد، برخلاف دیگر شخصوشمارها، فاقد شناسۀ آشکار است یا در اصطلاح زبانشناسی، شناسۀ صفر دارد؛ مانند «خورد» در مقابل «خوردم، خوردند». بااینهمه، فارسیزبانان گاهی در گفتار بهجای این شناسۀ نهان، از عنصر آشکار «ــش» استفاده میکنند:
◄ دوستم خونه نیست/ نیستش.
◄ دوستم بهموقع برگشت/ برگشتش.
◀️ برای غیرفارسیزبانانی که بخت یارشان بوده و مجال آموختن فارسی یافتهاند، گاه این پرسش پیش میآید که نقش و هویت عنصر وابستۀ «ــش» در جملههای بالا چیست یا چرا اهل زبان مثلاً بهجای «هست» میگویند «هستش». هرچند برخی از منابع این عنصر را پیبست فاعلی دانستهاند، اما «ــش» در این نمونهها بهجای شناسۀ صفر آمده و بنابراین، گونۀ آزاد آن بهشمار میرود. شناسهها از وندهای تصریفی فعلاند که اصطلاحاً مشخصۀ «فای» یا وند مطابقۀ فاعلی خوانده میشوند.
ـ✿ ☆ ✿ـ
◀️ گونۀ آزاد «ـش» در شعر کهن فارسی نیز یافت میشود که بازماندۀ ساختهای کنایی (ارگتیو) فارسی باستان است. نمونهای از این وند را در فعل لازم «مویه کردش» در بیت سوم مشاهده کردیم. همچنین در ابیات زیر، عنصر «ــش» در «سپردش» به فاعل ارجاع مییابد و بنابراین، هویت دستوری آن پسوند تصریفی مطابقهٔ فاعلی یا همان شناسه است. اما این عنصر در «ببردش» به مفعول ارجاع مییابد و ازاینرو، نقش دستوری آن پیبست مفعولی یا همان ضمیر متصل مفعولی است.
به رستم سپردش دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
تهمتن ببردش به زابلستان
نشستنگهش ساخت در گلستان
◀️ و نیز نک: «حالت دستوری ضمیر واژهبستی»
@MorphoSyntax
👍9👌2
MorphoSyntax
☰
کدام توصیف دستوری دربارهٔ دوبیتی زیر درست است: ببرید سرش را که سران را سر بود/ آرایش دهر و ملک را افسر بود/ گر قرمطی و جهود و گر کافر بود/ از تخت به دار برشدن منکر بود
کدام توصیف دستوری دربارهٔ دوبیتی زیر درست است: ببرید سرش را که سران را سر بود/ آرایش دهر و ملک را افسر بود/ گر قرمطی و جهود و گر کافر بود/ از تخت به دار برشدن منکر بود
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری مصدر
🟩 در جملهٔ زیر، سازهٔ درون قلاب گروه اسمی است. مصدر «رفتن» هستهٔ آن را تشکیل میدهد و کل سازه در جایگاه مسندالیه/ فاعل ساختاری نشسته است:
◄ [رفتن از این مسیر] خطرناک است.
⬜️ در جملهٔ زیر، سازهٔ درون قلاب، همچنان گروه اسمی است، گو اینکه اینبار گروه حرف اضافهٔ «از این مسیر» پیش از هستهٔ گروه، یعنی مصدر «رفتن»، آمده است:
◄ [از این مسیر رفتن] خطرناک است.
🟥 در مصراع زیر هم سازهٔ درون قلاب گروه اسمی است و بههمین دلیل توانسته در جایگاه مسندالیه/ فاعل ساختاری بنشیند: «X منکر بود». گروه حرف اضافهٔ «از تخت به دار» وابستهٔ مصدر است و لاجرم نمیتواند تعیینکنندهٔ مقولهٔ کل سازه باشد:
◄ [از تخت به دار برشدن] منکر بود.
@MorphoSyntax
💎 نحو | مقولهٔ دستوری مصدر
🟩 در جملهٔ زیر، سازهٔ درون قلاب گروه اسمی است. مصدر «رفتن» هستهٔ آن را تشکیل میدهد و کل سازه در جایگاه مسندالیه/ فاعل ساختاری نشسته است:
◄ [رفتن از این مسیر] خطرناک است.
⬜️ در جملهٔ زیر، سازهٔ درون قلاب، همچنان گروه اسمی است، گو اینکه اینبار گروه حرف اضافهٔ «از این مسیر» پیش از هستهٔ گروه، یعنی مصدر «رفتن»، آمده است:
◄ [از این مسیر رفتن] خطرناک است.
🟥 در مصراع زیر هم سازهٔ درون قلاب گروه اسمی است و بههمین دلیل توانسته در جایگاه مسندالیه/ فاعل ساختاری بنشیند: «X منکر بود». گروه حرف اضافهٔ «از تخت به دار» وابستهٔ مصدر است و لاجرم نمیتواند تعیینکنندهٔ مقولهٔ کل سازه باشد:
◄ [از تخت به دار برشدن] منکر بود.
@MorphoSyntax
👍7🙏2👏1