MorphoSyntax
☰ 🧊 ساختواژه | گفتاردرمانگر یا گفتاردرمان؟ ❂ صفتهای فاعلی زیر را ملاحظه کنید که از یک محمول و وابستهاش تشکیل شدهاند: ☆ خوش خدمت میکند ►◄ خوشخدمت ☆ خود را شیرین میکند ►◄ خودشیرین ☆ عمود پرواز میکند ►◄ عمودپرواز ☆ جان را نثار میکند ►◄ جاننثار ☆…
☰
🧊 ساختواژه | گویشپژوه، گویشپژوهنده یا گویشپژوهندهچی؟!
❂ پژوهشهای زبانروانشناختی نشان میدهند که کودک در مراحل زبانآموزی، مفهوم محمول و رویداد را با تأخیر و پس از فهم مقولات واژگانی اسم و صفت درک میکند و گاه برای فهم وقوع رویداد/ کنش، نیازمند نشانگرهای صرفینحوی است. کودک ممکن است تا پیش از پنجسالگی هنگام شنیدن حکایت «موش آهنخور»، معنای ترکیب تازۀ «آهنخور» را درنیابد؛ تا آنکه در توضیح، پسوند صفت فاعلی «ــنده» را به انتهای این ترکیب بیفزاییم و با ساختن ترکیب «موش آهنخورنده»، رویداد بودن جزء «خور» را روشن کنیم. برای بزرگسالان تشخیص رویداد و شناسایی محمول در یک ساختار موضوعی (محمول و وابسته) بدون حضور نشانگرهای ساختواژی آسان است.
❂ در میان مجموعۀ زیر، واژههای نخست که ساختار موضوعی ندارند، نیازمند یک وند یا تکواژند تا بر مفهوم صفت فاعلی دلالت کنند (مانند: خدمتکار). اما فارسیزبانانی که مرحلۀ زبانآموزی را پشت سر گذاشتهاند، بدون حضور هیچ نشانگری درک میکنند که در ترکیبهای دوم با ساختار موضوعی مواجهاند و کل ترکیب را باید به صفت فاعلی تعبیر کنند (مانند: خوشخدمت). افزودن وند یا تکواژ به این ترکیبها، برای نشان دادن هویت ساختواژیشان غیرضروری است و غالباً واژۀ مشتقمرکب نادستوری حاصل میآید (مانند: *خوشخدمتکار):
☆ درشکهچی ◄ درشکهسوار ◄ *درشکهسوارچی
☆ خدمتکار ◄ خوشخدمت ◄ *خوشخدمتکار
☆ آفریدگار ◄ جهانآفرین ◄ *جهانآفریدگار
☆ پژوهنده ◄ گویشپژوه ◄ *گویشپژوهنده
☆ پوشک ◄ کفپوش ◄ *کفپوشک
☆ جـویا ◄ دانشجـوی ◄ *دانشجـویا
☆ سخنور ◄ کمسخن ◄ *کمسخنور
☆ رنجـور ◄ زودرنـج ◄ *زودرنجـور
☆ گریزان ◄ آدمگریز ◄ *آدمگریزان
☆ نثارگر ◄ جاننثار ◄ *جاننثارگر
❂ بههمین قیاس، «تقریباً» همۀ ما مفهوم «گفتاردرمان» را از رهگذر اصول دستور ذهنیمان درک میکنیم، زیرا این ترکیب دارای ساختار موضوعی است:
☆ درمانگر ◄ گفتاردرمان ◄ *گفتاردرمانگر
❂ آیا نمیتوانیم به واژههای مرکبی که ساختار موضوعی دارند، از یک محمول و وابسته تشکیل شدهاند، و معنای صفت فاعلی میدهند، وند یا تکواژی بیفزاییم که خود نشانگر صفت فاعلی است؟ میتوانیم! اما الحاق چنین عنصری غالباً ضرورت ندارد و عمل لغو، برخلاف عقل و شرع است! مگر آنکه بخواهیم با وندافزایی، معنای خاصی را انتقال دهیم یا مقولهٔ دستوری را عوض کنیم. اهل زبان معمولاً هنگامی چنین عنصری را به صفت فاعلی مرکب میافزایند که هدفشان ایجاد معنای متفاوت باشد؛ مانند الحاق وندهای صفت فاعلی «ــنده» و «ــک» به صفتهای فاعلی مرکب سمت راست؛ جفتواژههای زیر هممعنا نیستند:
☆ راهرو ►◄ راهرونده
☆ پیشرو ►◄ پیشرونده
☆ گـرمکن ►◄ گـرمکننده
☆ پاککــن ►◄ پاککــننده
☆ کفشدوز ►◄ کفشدوزک
❂ اگر صفت فاعلی «آدمگریز» به وند فاعلی «ــنده» یا «ــان» نیاز ندارد (*آدمگریزنده/ *آدمگریزان)، پس چرا در صفتهای فاعلی مرکب زیر، به انتهای ترکیب، پسوند «ــان» افزوده شده است؟ پاسخ این است که وند «ــان» در این نمونهها، پسوند سببیساز است و ظرفیت محمول را افزایش داده است. این پسوند با وند «اشتقاقی» صفت فاعلی «ــان» (مثلاً در: گریزان/ *آدمگریزان) متفاوت است. حذف این پسوند «تصریفی» از واژههای مرکب سمت چپ، به تولید ترکیبی نادستوری انجامیده است:
☆ سلسلهجنبان ◄ *سلسلهجنب
☆ جوجهگردان ◄ *جوجهگرد
☆ آتشچرخان ◄ *آتشچرخ
☆ نامهرسان ◄ *نامهرس
❂ و البته حکایت همچنان باقی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 در پاسخ به پرسش یکی از همراهان دربارۀ تقابل «گفتاردرمان/ گفتاردرمانگر» و تأخیر کودکان در درک مفهوم محمول/ مقالهٔ صفت فاعلی در صرف توزیعی، در دست تألیف.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | گویشپژوه، گویشپژوهنده یا گویشپژوهندهچی؟!
❂ پژوهشهای زبانروانشناختی نشان میدهند که کودک در مراحل زبانآموزی، مفهوم محمول و رویداد را با تأخیر و پس از فهم مقولات واژگانی اسم و صفت درک میکند و گاه برای فهم وقوع رویداد/ کنش، نیازمند نشانگرهای صرفینحوی است. کودک ممکن است تا پیش از پنجسالگی هنگام شنیدن حکایت «موش آهنخور»، معنای ترکیب تازۀ «آهنخور» را درنیابد؛ تا آنکه در توضیح، پسوند صفت فاعلی «ــنده» را به انتهای این ترکیب بیفزاییم و با ساختن ترکیب «موش آهنخورنده»، رویداد بودن جزء «خور» را روشن کنیم. برای بزرگسالان تشخیص رویداد و شناسایی محمول در یک ساختار موضوعی (محمول و وابسته) بدون حضور نشانگرهای ساختواژی آسان است.
❂ در میان مجموعۀ زیر، واژههای نخست که ساختار موضوعی ندارند، نیازمند یک وند یا تکواژند تا بر مفهوم صفت فاعلی دلالت کنند (مانند: خدمتکار). اما فارسیزبانانی که مرحلۀ زبانآموزی را پشت سر گذاشتهاند، بدون حضور هیچ نشانگری درک میکنند که در ترکیبهای دوم با ساختار موضوعی مواجهاند و کل ترکیب را باید به صفت فاعلی تعبیر کنند (مانند: خوشخدمت). افزودن وند یا تکواژ به این ترکیبها، برای نشان دادن هویت ساختواژیشان غیرضروری است و غالباً واژۀ مشتقمرکب نادستوری حاصل میآید (مانند: *خوشخدمتکار):
☆ درشکهچی ◄ درشکهسوار ◄ *درشکهسوارچی
☆ خدمتکار ◄ خوشخدمت ◄ *خوشخدمتکار
☆ آفریدگار ◄ جهانآفرین ◄ *جهانآفریدگار
☆ پژوهنده ◄ گویشپژوه ◄ *گویشپژوهنده
☆ پوشک ◄ کفپوش ◄ *کفپوشک
☆ جـویا ◄ دانشجـوی ◄ *دانشجـویا
☆ سخنور ◄ کمسخن ◄ *کمسخنور
☆ رنجـور ◄ زودرنـج ◄ *زودرنجـور
☆ گریزان ◄ آدمگریز ◄ *آدمگریزان
☆ نثارگر ◄ جاننثار ◄ *جاننثارگر
❂ بههمین قیاس، «تقریباً» همۀ ما مفهوم «گفتاردرمان» را از رهگذر اصول دستور ذهنیمان درک میکنیم، زیرا این ترکیب دارای ساختار موضوعی است:
☆ درمانگر ◄ گفتاردرمان ◄ *گفتاردرمانگر
❂ آیا نمیتوانیم به واژههای مرکبی که ساختار موضوعی دارند، از یک محمول و وابسته تشکیل شدهاند، و معنای صفت فاعلی میدهند، وند یا تکواژی بیفزاییم که خود نشانگر صفت فاعلی است؟ میتوانیم! اما الحاق چنین عنصری غالباً ضرورت ندارد و عمل لغو، برخلاف عقل و شرع است! مگر آنکه بخواهیم با وندافزایی، معنای خاصی را انتقال دهیم یا مقولهٔ دستوری را عوض کنیم. اهل زبان معمولاً هنگامی چنین عنصری را به صفت فاعلی مرکب میافزایند که هدفشان ایجاد معنای متفاوت باشد؛ مانند الحاق وندهای صفت فاعلی «ــنده» و «ــک» به صفتهای فاعلی مرکب سمت راست؛ جفتواژههای زیر هممعنا نیستند:
☆ راهرو ►◄ راهرونده
☆ پیشرو ►◄ پیشرونده
☆ گـرمکن ►◄ گـرمکننده
☆ پاککــن ►◄ پاککــننده
☆ کفشدوز ►◄ کفشدوزک
❂ اگر صفت فاعلی «آدمگریز» به وند فاعلی «ــنده» یا «ــان» نیاز ندارد (*آدمگریزنده/ *آدمگریزان)، پس چرا در صفتهای فاعلی مرکب زیر، به انتهای ترکیب، پسوند «ــان» افزوده شده است؟ پاسخ این است که وند «ــان» در این نمونهها، پسوند سببیساز است و ظرفیت محمول را افزایش داده است. این پسوند با وند «اشتقاقی» صفت فاعلی «ــان» (مثلاً در: گریزان/ *آدمگریزان) متفاوت است. حذف این پسوند «تصریفی» از واژههای مرکب سمت چپ، به تولید ترکیبی نادستوری انجامیده است:
☆ سلسلهجنبان ◄ *سلسلهجنب
☆ جوجهگردان ◄ *جوجهگرد
☆ آتشچرخان ◄ *آتشچرخ
☆ نامهرسان ◄ *نامهرس
❂ و البته حکایت همچنان باقی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 در پاسخ به پرسش یکی از همراهان دربارۀ تقابل «گفتاردرمان/ گفتاردرمانگر» و تأخیر کودکان در درک مفهوم محمول/ مقالهٔ صفت فاعلی در صرف توزیعی، در دست تألیف.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👏6👍4👎4❤1👌1
☰
🔠 آزفا | پادمعنایی
ـ✿ ☆ ✿ـ
«. . . و نیز رعنا مباش، که گفتهاند: پیر رعنا بتر بود و بپرهیز از پیران رعنای ناپاک و انصاف پیری بیش از آن بده که انصاف جوانی، که جوانان را اومید پیری بود. پیر را جز مرگ اومید نباشد و جز مرگ اومید داشتن از وی محال است، از بهر آنکه چون غله سپید گشت، اگر ندروند ناچاره خود بریزد، همچون میوه که پخته گشت، اگر نچینند خود از درخت فرو ریزد.»
📓 قابوسنامۀ عنصرالمعالی، اندر ترتیب پیری و جوانی (سدهٔ پنجم هجری)
ـ✿ ☆ ✿ـ
🔘 واژۀ «رعنا» گرچه امروزه به مفهوم «زیبا، دلفریب، بلند و کشیده» بهکار میرود، در گذشته معنای متفاوت «ابله، نادان، فرتوت» نیز از آن برمیآمد. به واژهای که معانی متضاد یا متعلق به حوزههای معنایی کموبیش مخالف دارد، پادمعنا گفته میشود. پادمعنایی زیرمجموعۀ چندمعنایی است که در روند آموزش زبان به گویشوران غیربومی و نیز تدوین درسنامه باید مورد توجه متخصصان قرار گیرد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
● الآن مهمانان میرسند. چرا پرتقالها را نچیدی؟
○ اتفاقاً همه را چیدم. یکی هم روی درخت نمانده.
● منظورم از روی درخت نیست.
○ پس چی؟ از کجا میخواستی بچینم؟
● در ظرف! گفتم همۀ میوهها را در ظرف پذیرایی بچین.
◄ چیدن = قرار دادن، گذاشتن
◄ چیدن = کندن، برداشتن
ـ✿ ☆ ✿ـ
● از مرحلۀ آزمون کتبی دکتری رد شدم.
○ اشکالی ندارد. سال بعد بیشتر تلاش کن.
● یعنی چی سال بعد بیشتر تلاش کنم؟
○ خیلیهای دیگر هم در آزمون کتبی رد میشوند.
● نخیر! از این مرحله با موفقیت رد شدم و حالا منتظر روز مصاحبهام.
◄ رد شدن = پشت سر گذاشتن، گذر کردن
◄ رد شدن = پذیرفته نشدن، رفوزه شدن
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Contronymy = پادمعنایی
✔️Polysemy = چندمعنایی
@MorphoSyntax
🔠 آزفا | پادمعنایی
ـ✿ ☆ ✿ـ
«. . . و نیز رعنا مباش، که گفتهاند: پیر رعنا بتر بود و بپرهیز از پیران رعنای ناپاک و انصاف پیری بیش از آن بده که انصاف جوانی، که جوانان را اومید پیری بود. پیر را جز مرگ اومید نباشد و جز مرگ اومید داشتن از وی محال است، از بهر آنکه چون غله سپید گشت، اگر ندروند ناچاره خود بریزد، همچون میوه که پخته گشت، اگر نچینند خود از درخت فرو ریزد.»
📓 قابوسنامۀ عنصرالمعالی، اندر ترتیب پیری و جوانی (سدهٔ پنجم هجری)
ـ✿ ☆ ✿ـ
🔘 واژۀ «رعنا» گرچه امروزه به مفهوم «زیبا، دلفریب، بلند و کشیده» بهکار میرود، در گذشته معنای متفاوت «ابله، نادان، فرتوت» نیز از آن برمیآمد. به واژهای که معانی متضاد یا متعلق به حوزههای معنایی کموبیش مخالف دارد، پادمعنا گفته میشود. پادمعنایی زیرمجموعۀ چندمعنایی است که در روند آموزش زبان به گویشوران غیربومی و نیز تدوین درسنامه باید مورد توجه متخصصان قرار گیرد.
ـ✿ ☆ ✿ـ
● الآن مهمانان میرسند. چرا پرتقالها را نچیدی؟
○ اتفاقاً همه را چیدم. یکی هم روی درخت نمانده.
● منظورم از روی درخت نیست.
○ پس چی؟ از کجا میخواستی بچینم؟
● در ظرف! گفتم همۀ میوهها را در ظرف پذیرایی بچین.
◄ چیدن = قرار دادن، گذاشتن
◄ چیدن = کندن، برداشتن
ـ✿ ☆ ✿ـ
● از مرحلۀ آزمون کتبی دکتری رد شدم.
○ اشکالی ندارد. سال بعد بیشتر تلاش کن.
● یعنی چی سال بعد بیشتر تلاش کنم؟
○ خیلیهای دیگر هم در آزمون کتبی رد میشوند.
● نخیر! از این مرحله با موفقیت رد شدم و حالا منتظر روز مصاحبهام.
◄ رد شدن = پشت سر گذاشتن، گذر کردن
◄ رد شدن = پذیرفته نشدن، رفوزه شدن
ـ✿ ☆ ✿ـ
✔️Contronymy = پادمعنایی
✔️Polysemy = چندمعنایی
@MorphoSyntax
👍15👎1
درس فرانسه - راسپوتین.pdf
2.1 MB
☰
📖 داستان کوتاه | والنتین راسپوتین
▫️داستان: درس فرانسه
▫️مترجم: ذکرنشده
▫️منبع: کتاب قصه ۱، انتشارات تهران دبیران، ۱۳۶۹
▫️والنتین گریگوریویچ راسپوتین (۱۹۳۷ ــ ۲۰۱۵) نویسنده و روزنامهنگار روستبار اهل اتحاد جماهیر شوروی سابق بود.
@MorphoSyntax
📖 داستان کوتاه | والنتین راسپوتین
▫️داستان: درس فرانسه
▫️مترجم: ذکرنشده
▫️منبع: کتاب قصه ۱، انتشارات تهران دبیران، ۱۳۶۹
▫️والنتین گریگوریویچ راسپوتین (۱۹۳۷ ــ ۲۰۱۵) نویسنده و روزنامهنگار روستبار اهل اتحاد جماهیر شوروی سابق بود.
@MorphoSyntax
❤5👍2
طرحنامهٔ ارشد.pdf
696.9 KB
☰
📕 طرحنامه | پایاننامهٔ کارشناسی ارشد
⚪️ تعامل زمان دستوری، نمود، وجه و وجهيت در کردی مکریانی
@MorphoSyntax
📕 طرحنامه | پایاننامهٔ کارشناسی ارشد
⚪️ تعامل زمان دستوری، نمود، وجه و وجهيت در کردی مکریانی
@MorphoSyntax
👍10😭2
☰
🧾 واژهگزینی | تیرت به سنگ خورد!
♻️ واژهٔ «troll» از اصطلاحاتی است که کاربرد رو به تزایدی در فضای مجازی دارد، اما به نظر میرسد که هنوز معادل مصوب یا تثبیتشدهای در فارسی برای آن پیشنهاد نشده است.
♻️ شاید «اراذل مجازی» رایجترین ترکیبی است که در برابر «ترول» بهکار میرود. اما این ترکیب وصفیِ دوجزئی احتمالاً معادل مناسبی برای اصطلاح پیشگفته نیست.
♻️ اخیراً یکی از کانالهای تخصصی، صفت فاعلی «تِرنال» (اسم «تـِر» + ریشهٔ فعلی «نال») را در برابر «ترول» بهکار برده و منظور از آن را اوباش نامطهری دانسته که فضای مجازی را با حضور کلامی یا شمایلی خود ملوث میکنند.
♻️ مثلاً، «پای ترنالها از فضای سیاسی و اجتماعی، به کانالهای علمی نیز باز شده است.» یا چندی پیش در همان کانال دانشگاهی نوشته شده بود: «تیر ترنال به سنگ خورد؛ راهش را بستیم!»
♻️ بههرروی، با توجه به افزایش کاربرد زبانی و میدانی «ترولها» یا «ترنالها» یا هر برابرنهاد دیگری که برای آن میپسندید، معادلگزینی در برابر این اصطلاح بیگانه ــ پیش از آنکه فراگیر شود ــ ضروری مینماید.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تیرت به سنگ خورد!
♻️ واژهٔ «troll» از اصطلاحاتی است که کاربرد رو به تزایدی در فضای مجازی دارد، اما به نظر میرسد که هنوز معادل مصوب یا تثبیتشدهای در فارسی برای آن پیشنهاد نشده است.
♻️ شاید «اراذل مجازی» رایجترین ترکیبی است که در برابر «ترول» بهکار میرود. اما این ترکیب وصفیِ دوجزئی احتمالاً معادل مناسبی برای اصطلاح پیشگفته نیست.
♻️ اخیراً یکی از کانالهای تخصصی، صفت فاعلی «تِرنال» (اسم «تـِر» + ریشهٔ فعلی «نال») را در برابر «ترول» بهکار برده و منظور از آن را اوباش نامطهری دانسته که فضای مجازی را با حضور کلامی یا شمایلی خود ملوث میکنند.
♻️ مثلاً، «پای ترنالها از فضای سیاسی و اجتماعی، به کانالهای علمی نیز باز شده است.» یا چندی پیش در همان کانال دانشگاهی نوشته شده بود: «تیر ترنال به سنگ خورد؛ راهش را بستیم!»
♻️ بههرروی، با توجه به افزایش کاربرد زبانی و میدانی «ترولها» یا «ترنالها» یا هر برابرنهاد دیگری که برای آن میپسندید، معادلگزینی در برابر این اصطلاح بیگانه ــ پیش از آنکه فراگیر شود ــ ضروری مینماید.
@MorphoSyntax
👍5😁3👌3😢1
MorphoSyntax
☰ 🧾 واژهگزینی | تیرت به سنگ خورد! ♻️ واژهٔ «troll» از اصطلاحاتی است که کاربرد رو به تزایدی در فضای مجازی دارد، اما به نظر میرسد که هنوز معادل مصوب یا تثبیتشدهای در فارسی برای آن پیشنهاد نشده است. ♻️ شاید «اراذل مجازی» رایجترین ترکیبی است که در برابر…
☰
🔝 تکمیلی | برابرنهاد ترول
▪️پیشنهادهای دیگر برای «ترول» در کانال گزینگویهها:
https://news.1rj.ru/str/gozinguye
(۱). فجازار
(۲). وبآزار
(۳). وبیمار
@MorphoSyntax
🔝 تکمیلی | برابرنهاد ترول
▪️پیشنهادهای دیگر برای «ترول» در کانال گزینگویهها:
https://news.1rj.ru/str/gozinguye
(۱). فجازار
(۲). وبآزار
(۳). وبیمار
@MorphoSyntax
Telegram
گزینگویهها
گزینگویهها
گلچینِ خواندنیها
به کوششِ بهروز صفرزاده @Behruz214
تأسیس: ۳۰ دیِ ۱۳۹۶
نقلِ مطالبِ کانالِ گزینگویهها با ذکرِ مأخذ بلامانع است.
گلچینِ خواندنیها
به کوششِ بهروز صفرزاده @Behruz214
تأسیس: ۳۰ دیِ ۱۳۹۶
نقلِ مطالبِ کانالِ گزینگویهها با ذکرِ مأخذ بلامانع است.
👍6❤1
☰
🧾 واژهگزینی | نام قطعهٔ بالا چیست؟
🔧 قطعهای که در تصویر ملاحظه میفرمایید، بخش جداییناپذیر سامانهٔ تعلیق خودروست که در انگلیسی آن را «steering knuckle» مینامند. این قطعه میلههای اتصال فرمان و اجزای سامانهٔ تعلیق را به محور و توپی چرخ متصل میکند و همراه با چرخش فرمان، چرخها را نیز میچرخاند.
🔧 سالها پیش و قبل از آنکه زبانشناسان بجنبند و تصمیم بگیرند که این قطعه را مثلاً «بستارچرمان» (بستدهندهٔ چرخ و فرمان) بخوانند یا احتمالاً آن را «فرمانفرمایان» (انتقال فرمان از فرمان به چرخ) بنامند! اهل زبان و کاربران واقعی این قطعه، نامش را ــ با عرض پوزش ــ «سگدست» گذاشتند و خیال همه را آسوده کردند.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | نام قطعهٔ بالا چیست؟
🔧 قطعهای که در تصویر ملاحظه میفرمایید، بخش جداییناپذیر سامانهٔ تعلیق خودروست که در انگلیسی آن را «steering knuckle» مینامند. این قطعه میلههای اتصال فرمان و اجزای سامانهٔ تعلیق را به محور و توپی چرخ متصل میکند و همراه با چرخش فرمان، چرخها را نیز میچرخاند.
🔧 سالها پیش و قبل از آنکه زبانشناسان بجنبند و تصمیم بگیرند که این قطعه را مثلاً «بستارچرمان» (بستدهندهٔ چرخ و فرمان) بخوانند یا احتمالاً آن را «فرمانفرمایان» (انتقال فرمان از فرمان به چرخ) بنامند! اهل زبان و کاربران واقعی این قطعه، نامش را ــ با عرض پوزش ــ «سگدست» گذاشتند و خیال همه را آسوده کردند.
@MorphoSyntax
😁18👌1
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | این/ آن . . . است/ بود که . . . ـ✿ ☆ ✿ـ ✏️ آیا الگوی ساختاری «It is X that Y» که از آن به اسنادیسازی یاد میشود، از راه ترجمۀ قرضی، از زبان انگلیسی، وارد فارسی شده است؟ اگر اینگونه باشد، جملات زیر با درج ضمیر…
☰
💎 نحو | آزمون تجربی در استدلال نحوی
◄ (الف). بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال جامعۀ جوان کشور را دچار مشکل میکند.
◄ (ب). بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال در میان جامعۀ جوان کشور دامن میزند.
🔖 احتمالاً جملهٔ دوم را دو بار خواندهاید؛ بار نخست، از سازهٔ «معضل اشتغال» همان تلقی را داشتید که در جملهٔ اول با آن مواجه شده بودید و وقتی به انتهای جملهٔ دوم رسیدید، متوجه هویت متفاوت این سازهٔ نحوی شدید.
🔖 در دو جملۀ بالا، «معضل اشتغال» نقش و جایگاه متفاوتی دارد. این سازه در جملۀ «الف» وابستۀ گروه اسمی «بیتوجهی نمایندگان» است و در جملۀ «ب» جزئی از فعل «دامن زدن» بهشمار میرود. اما برای اثبات این مدعا، چه شاهدی در دست داریم؟
🔖 اسنادیسازی یکی از آزمونهای شناسایی سازههاست. در این ساختار، زنجیرهای که یک سازۀ نحوی مستقل است، در فرایند حرکت به آغاز جمله مشارکت میکند و در ابتدای ساخت اسنادی مینشیند.
🔖 در جملۀ «الف» گروه حرف اضافهای «به معضل اشتغال» وابستۀ فاعل جمله (بیتوجهی نمایندگان) است و بنابراین، کل زنجیرۀ فاعلی میتواند دستخوش پیشگذاری شود؛ در غیر این صورت، ساختاری نادستوری تولید میشود. دو نمونۀ زیر را مقایسه کنید:
○ خوشساخت:
◄ بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال است که جامعۀ جوان کشور را دچار مشکل میکند.
● بدساخت:
◄ *بیتوجهی نمایندگان است که به معضل اشتغال جامعۀ جوان کشور را دچار مشکل میکند.
🔖 در نمونۀ «ب» گروه حرف اضافهای «به معضل اشتغال» وابستۀ محمول مرکب (دامن میزند) است و ازاینرو، در روند پیشگذاری فاعل، در جای خود باقی میماند؛ حرکت این سازه بههمراه فاعل به تولید جملهای نادستوری میانجامد. دو نمونۀ زیر را مقایسه کنید:
○ خوشساخت:
◄ بیتوجهی نمایندگان است که به معضل اشتغال در میان جامعۀ جوان کشور دامن میزند.
● بدساخت:
◄ *بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال است که در میان جامعۀ جوان کشور دامن میزند.
🔖 طبق رهیافت عالمانۀ زندهنام دکتر ناتل خانلری در تقسیم جمله به نهاد و گزاره، سازۀ «به معضل اشتغال» در جملۀ «الف» بخشی از نهاد و در جملۀ «ب» بخشی از گزاره است.
@MorphoSyntax
💎 نحو | آزمون تجربی در استدلال نحوی
◄ (الف). بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال جامعۀ جوان کشور را دچار مشکل میکند.
◄ (ب). بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال در میان جامعۀ جوان کشور دامن میزند.
🔖 احتمالاً جملهٔ دوم را دو بار خواندهاید؛ بار نخست، از سازهٔ «معضل اشتغال» همان تلقی را داشتید که در جملهٔ اول با آن مواجه شده بودید و وقتی به انتهای جملهٔ دوم رسیدید، متوجه هویت متفاوت این سازهٔ نحوی شدید.
🔖 در دو جملۀ بالا، «معضل اشتغال» نقش و جایگاه متفاوتی دارد. این سازه در جملۀ «الف» وابستۀ گروه اسمی «بیتوجهی نمایندگان» است و در جملۀ «ب» جزئی از فعل «دامن زدن» بهشمار میرود. اما برای اثبات این مدعا، چه شاهدی در دست داریم؟
🔖 اسنادیسازی یکی از آزمونهای شناسایی سازههاست. در این ساختار، زنجیرهای که یک سازۀ نحوی مستقل است، در فرایند حرکت به آغاز جمله مشارکت میکند و در ابتدای ساخت اسنادی مینشیند.
🔖 در جملۀ «الف» گروه حرف اضافهای «به معضل اشتغال» وابستۀ فاعل جمله (بیتوجهی نمایندگان) است و بنابراین، کل زنجیرۀ فاعلی میتواند دستخوش پیشگذاری شود؛ در غیر این صورت، ساختاری نادستوری تولید میشود. دو نمونۀ زیر را مقایسه کنید:
○ خوشساخت:
◄ بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال است که جامعۀ جوان کشور را دچار مشکل میکند.
● بدساخت:
◄ *بیتوجهی نمایندگان است که به معضل اشتغال جامعۀ جوان کشور را دچار مشکل میکند.
🔖 در نمونۀ «ب» گروه حرف اضافهای «به معضل اشتغال» وابستۀ محمول مرکب (دامن میزند) است و ازاینرو، در روند پیشگذاری فاعل، در جای خود باقی میماند؛ حرکت این سازه بههمراه فاعل به تولید جملهای نادستوری میانجامد. دو نمونۀ زیر را مقایسه کنید:
○ خوشساخت:
◄ بیتوجهی نمایندگان است که به معضل اشتغال در میان جامعۀ جوان کشور دامن میزند.
● بدساخت:
◄ *بیتوجهی نمایندگان به معضل اشتغال است که در میان جامعۀ جوان کشور دامن میزند.
🔖 طبق رهیافت عالمانۀ زندهنام دکتر ناتل خانلری در تقسیم جمله به نهاد و گزاره، سازۀ «به معضل اشتغال» در جملۀ «الف» بخشی از نهاد و در جملۀ «ب» بخشی از گزاره است.
@MorphoSyntax
👍10🙏1
☰
🔠 آزفا | گسترش معنایی
ــ چرا ریاضی ۲ رو با استاد فلانی برنداشتی؟
ــ از این استادهای پلاستیکیه. تو هم حذف کن، ترم بعد با استاد بهمانی بردار!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 صفت «پلاستیکی» در سالهای اخیر دستخوش گسترش معنایی شده و ضمن حفظ معنای پیشین خود، به مفهوم هر چیز «تقلبی، غیراصل، و نامرغوب» هم بهکار میرود.
◄ فلان کشورک پلاستیکی مدعی جزایر سهگانهٔ ما شده است.
◄ روی این گوشی پلاستیکی نمیتونم بازیهای جدید نصب کنم.
🖇 اگر گسترش معنایی یک واژه آنچنان تثبیت شود که به گفتار و نوشتار روزمرهٔ اهل زبان راه یابد، باید معنای جدید را در واژهنامهها نیز ضبط کنیم؛ این نکته بهویژه برای زبانآموزان غیرفارسیزبان اهمیت دوچندانی دارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔠 ملاحظهٔ تاریخی
🖇 از جنگ جهانی اول بدینسو، ارتشهای جهان از تانکهای ساختگی/ بدلی/ پلاستیکی (dummy tank) برای فریب دشمن استفاده کردهاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️semantic broadening/extension
@MorphoSyntax
🔠 آزفا | گسترش معنایی
ــ چرا ریاضی ۲ رو با استاد فلانی برنداشتی؟
ــ از این استادهای پلاستیکیه. تو هم حذف کن، ترم بعد با استاد بهمانی بردار!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 صفت «پلاستیکی» در سالهای اخیر دستخوش گسترش معنایی شده و ضمن حفظ معنای پیشین خود، به مفهوم هر چیز «تقلبی، غیراصل، و نامرغوب» هم بهکار میرود.
◄ فلان کشورک پلاستیکی مدعی جزایر سهگانهٔ ما شده است.
◄ روی این گوشی پلاستیکی نمیتونم بازیهای جدید نصب کنم.
🖇 اگر گسترش معنایی یک واژه آنچنان تثبیت شود که به گفتار و نوشتار روزمرهٔ اهل زبان راه یابد، باید معنای جدید را در واژهنامهها نیز ضبط کنیم؛ این نکته بهویژه برای زبانآموزان غیرفارسیزبان اهمیت دوچندانی دارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔠 ملاحظهٔ تاریخی
🖇 از جنگ جهانی اول بدینسو، ارتشهای جهان از تانکهای ساختگی/ بدلی/ پلاستیکی (dummy tank) برای فریب دشمن استفاده کردهاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️semantic broadening/extension
@MorphoSyntax
👍10🙏1
☰
🔍 مسئله (۲۲)
⚽️ در گفتگوی دو گزارشگر ورزشی، یکی از آنها در پاسخ به دیگری گفت:
«برخلاف آنچه شما میفرمایید، اینطور نیست که از این گروه ایران صعود کند و ژاپن هم صعود کند.»
⚽️ اگر حق با این گزارشگر باشد، چند تیم از گروه صعود میکنند؟
۱. هیچ تیمی
۲. یک تیم
۳. هر دو تیم
۴. یا یک تیم یا هیچ تیمی
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۲)
⚽️ در گفتگوی دو گزارشگر ورزشی، یکی از آنها در پاسخ به دیگری گفت:
«برخلاف آنچه شما میفرمایید، اینطور نیست که از این گروه ایران صعود کند و ژاپن هم صعود کند.»
⚽️ اگر حق با این گزارشگر باشد، چند تیم از گروه صعود میکنند؟
۱. هیچ تیمی
۲. یک تیم
۳. هر دو تیم
۴. یا یک تیم یا هیچ تیمی
@MorphoSyntax
👍6💯1
☰
📝 ویرایش | دامنهٔ نفی و سور
◄ همهٔ دانشآموزان کلاس تکالیفشان را انجام ندادند.
✏️ حضور همزمان دو عنصر نفی و سور (مانند: همه، برخی، هیچ، هر) در یک جمله که به تداخل دامنهٔ آنها میانجامد، گاهی سبب ابهام ساختاری میشود. از جملهٔ بالا دو معنای زیر برمیآید که برخی از فارسیزبانان تعبیر «الف»، برخی دیگر تعبیر «ب»، و شماری هر دو تعبیر را برداشت میکنند:
◄ (الف). هیچ دانشآموزی در کلاس وجود ندارد که تکالیفش را انجام داده باشد.
◄ (ب). دانشآموزانی در کلاس وجود دارند که تکالیفشان را انجام ندادهاند.
✏️ در نگارش باید دقت کرد که برهمکنش نفیِ محمول و سورِ منطقی، ابهام ناخواستهای نیافریند که مد نظرمان نیست. واژهٔ «سور» در عربی به معنای «بارو و حصار» است. در منطق، سورها (کمیتنماها) دامنهٔ اعضای مطرحشده در گزاره را تعیین میکنند.
✔️Quantifier = سور، کمیتنما
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | دامنهٔ نفی و سور
◄ همهٔ دانشآموزان کلاس تکالیفشان را انجام ندادند.
✏️ حضور همزمان دو عنصر نفی و سور (مانند: همه، برخی، هیچ، هر) در یک جمله که به تداخل دامنهٔ آنها میانجامد، گاهی سبب ابهام ساختاری میشود. از جملهٔ بالا دو معنای زیر برمیآید که برخی از فارسیزبانان تعبیر «الف»، برخی دیگر تعبیر «ب»، و شماری هر دو تعبیر را برداشت میکنند:
◄ (الف). هیچ دانشآموزی در کلاس وجود ندارد که تکالیفش را انجام داده باشد.
◄ (ب). دانشآموزانی در کلاس وجود دارند که تکالیفشان را انجام ندادهاند.
✏️ در نگارش باید دقت کرد که برهمکنش نفیِ محمول و سورِ منطقی، ابهام ناخواستهای نیافریند که مد نظرمان نیست. واژهٔ «سور» در عربی به معنای «بارو و حصار» است. در منطق، سورها (کمیتنماها) دامنهٔ اعضای مطرحشده در گزاره را تعیین میکنند.
✔️Quantifier = سور، کمیتنما
@MorphoSyntax
👍8
☰
📝 ویرایش | حشو (۱)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📖 مسئول کتابخونهٔ دانشکده ازم شکایت کرده که دیکشنری «مترادف و متضاد» رو از بخش مرجع بلند کردم . . . واقعاً که! این آدم اصلاً شرم و حیا و آزرم و حُجب و خجلت سرش نمیشه و به راحتی هر افترا و تهمت و بهتان و فریه و چفته و دروغ و کذبی رو بر زبون میآره!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📖 در متنهای علمی و گزارشهای خبری، آوردن دو یا چند واژۀ همپایه که مفهوم همسان یا مشابه دارند و معنای تازهای به کلام نمیافزایند، حشو است:
◄ متخصصان و کارشناسان صنعت چاپ بر ضرورت گسترش و توسعۀ فناوریهای نو و جدید در کشور تأکید میکنند.
◄ خصوصیت و ویژگی این نرمافزار این است که با تلاش و کوشش و همت متخصصان زبدهٔ ایرانی بومی شده است.
◄ بسیاری از زیستشناسان دربارۀ خاستگاه و منشأ ویروس کرونا اتفاق نظر و دیدگاه مشترک و همسانی ندارند.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | حشو (۱)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📖 مسئول کتابخونهٔ دانشکده ازم شکایت کرده که دیکشنری «مترادف و متضاد» رو از بخش مرجع بلند کردم . . . واقعاً که! این آدم اصلاً شرم و حیا و آزرم و حُجب و خجلت سرش نمیشه و به راحتی هر افترا و تهمت و بهتان و فریه و چفته و دروغ و کذبی رو بر زبون میآره!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📖 در متنهای علمی و گزارشهای خبری، آوردن دو یا چند واژۀ همپایه که مفهوم همسان یا مشابه دارند و معنای تازهای به کلام نمیافزایند، حشو است:
◄ متخصصان و کارشناسان صنعت چاپ بر ضرورت گسترش و توسعۀ فناوریهای نو و جدید در کشور تأکید میکنند.
◄ خصوصیت و ویژگی این نرمافزار این است که با تلاش و کوشش و همت متخصصان زبدهٔ ایرانی بومی شده است.
◄ بسیاری از زیستشناسان دربارۀ خاستگاه و منشأ ویروس کرونا اتفاق نظر و دیدگاه مشترک و همسانی ندارند.
@MorphoSyntax
👍11😁3🤔1👌1
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح ساختواژی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️portmanteau morph: واژ چندگانه
▫️تعریف: واژی که بیش از یک مشخصهٔ صرفینحوی را حمل کند/ وندها و پایههایی که در یک واحد واژی تجمیع شوند و دو یا چند معنای ساختواژی را برسانند.
▫️مثال: فعل «است» در زبان فارسی واژ چندگانه است. این فعل علاوهبر آنکه ریشهٔ «باش» را در خود دارد، آمیزهای از عناصر دستوری «سوم شخص، مفرد، حال، اخباری» نیز هست.
▫️نکته: در برابر اصطلاح بیگانهٔ یادشده، گذشته از «واژ چندگانه»، معادلهای «واژ آمیخته» و «واژ مشترک» نیز بهکار رفته است.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح ساختواژی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️portmanteau morph: واژ چندگانه
▫️تعریف: واژی که بیش از یک مشخصهٔ صرفینحوی را حمل کند/ وندها و پایههایی که در یک واحد واژی تجمیع شوند و دو یا چند معنای ساختواژی را برسانند.
▫️مثال: فعل «است» در زبان فارسی واژ چندگانه است. این فعل علاوهبر آنکه ریشهٔ «باش» را در خود دارد، آمیزهای از عناصر دستوری «سوم شخص، مفرد، حال، اخباری» نیز هست.
▫️نکته: در برابر اصطلاح بیگانهٔ یادشده، گذشته از «واژ چندگانه»، معادلهای «واژ آمیخته» و «واژ مشترک» نیز بهکار رفته است.
@MorphoSyntax
👍8
☰
با توجه به توضیحات بالا، کدام برابرنهاد را برای اصطلاح «portmanteau morph» میپسندید (به ترتیب الفبا)؟
با توجه به توضیحات بالا، کدام برابرنهاد را برای اصطلاح «portmanteau morph» میپسندید (به ترتیب الفبا)؟
Anonymous Poll
54%
واژ آمیخته
25%
واژ چندگانه
5%
واژ مشترک
15%
هیچکدام
👍9
☰
🧊 ساختواژه | مصـــــــــــــــدر!
⏳ دروغ چرا . . . مصدر زمان ندارد؛ مصدر از ستاک گذشتهٔ فعل ساخته نمیشود؛ و وند مصدرساز در زبان فارسی «ــَن» نیست. پسوند مصدرساز در فارسی، از هر دو منظر تاریخی و همزمانی، دو تکواژگونه دارد:
۱. «ــدن»: پس از ریشهای که به واج واکدار ختم شود.
◄ خور+دن، آزمو+دن، مان+دن، افتا+دن
۲. «ــتن»: پس از ریشهای که به واج بیواک ختم شود.
◄ کُش+تن، باف+تن، سوخـ+تن، نشسـ+تن
⏳ هرآنچه پیش از «ــدن/ــتن» میآید، اگر وند سببی «ــان» نباشد (مانند: خور+ان+دن)، جزئی از فعل است و تکواژگونهای از ریشه را میسازد؛ مثلاً:
۱. ریشهٔ «سوز» دو تکواژگونهٔ «سوز/سوخـ» دارد که دومی با وند مصدرساز همراه میشود:
◄ «سوخـ + تن»
۲. ریشهٔ «افت» دو تکواژگونهٔ «افت/افتا» دارد که دومی با وند مصدرساز همراه میشود:
◄ «افتا + دن»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝داییجان ناپلئون و «مصدرش»، مش قاسم
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | مصـــــــــــــــدر!
⏳ دروغ چرا . . . مصدر زمان ندارد؛ مصدر از ستاک گذشتهٔ فعل ساخته نمیشود؛ و وند مصدرساز در زبان فارسی «ــَن» نیست. پسوند مصدرساز در فارسی، از هر دو منظر تاریخی و همزمانی، دو تکواژگونه دارد:
۱. «ــدن»: پس از ریشهای که به واج واکدار ختم شود.
◄ خور+دن، آزمو+دن، مان+دن، افتا+دن
۲. «ــتن»: پس از ریشهای که به واج بیواک ختم شود.
◄ کُش+تن، باف+تن، سوخـ+تن، نشسـ+تن
⏳ هرآنچه پیش از «ــدن/ــتن» میآید، اگر وند سببی «ــان» نباشد (مانند: خور+ان+دن)، جزئی از فعل است و تکواژگونهای از ریشه را میسازد؛ مثلاً:
۱. ریشهٔ «سوز» دو تکواژگونهٔ «سوز/سوخـ» دارد که دومی با وند مصدرساز همراه میشود:
◄ «سوخـ + تن»
۲. ریشهٔ «افت» دو تکواژگونهٔ «افت/افتا» دارد که دومی با وند مصدرساز همراه میشود:
◄ «افتا + دن»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝داییجان ناپلئون و «مصدرش»، مش قاسم
@MorphoSyntax
👍8👌7😁3✍1🤔1
☰
🌐 ریشهشناسی | صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست . . .
● الو، سلام.
○ سلام، بفرمایید؟
● پدرتون تشریف دارند؟
○ نخیر، رفتند آرامستان؛ خاکسپاری یکی از اقوام.
● پس اگر برگشتند، بفرمایید با بنده تماس بگیرند.
○ مگه خداینکرده قراره برنگردند؟
● نه، منظورم این بود «هر وقت» برگشتند.
○ حتماً اتفاقی افتاده، ولی به من نمیگید.
● نه پسر جان، چه اتفاقی؟
○ چه میدونم؟ شما شرط گذاشتید گفتید «اگر»!
● «اگر» که فقط حرف شرط نیست.
○ پس دیگه چیه؟
● قید؛ یعنی معرف بند قیدی زمان هم هست.
○ مطمئناید؟
● بله. اصلاً «اگر» در فارسی میانه «hakar» بوده که از صورت باستان «hakaram» اومده. «ha» یعنی «یک»، و «karam» هم یعنی «وقت و زمان و مرتبه».
○ منظورم این بود مطمئناید حال پدرم خوبه؟
● بـــــــــــــعله انشاءالله.
○ خیلی ممنونم، خیالم راحت شد. یک لحظه استرس گرفتم. راستی، شما؟
● سُغدیام.
○ فامیلیتون سُغدیه؟
● نه، پس زبانم سُغدیه؟! حالا لطف میکنید به آقا یونس بگید تا اومدند، با من تماس بگیرند؟
○ فکر کنم این «تا» معرف بند زمان باشه؛ اما آقا یونس دیگه کیه؟
● پدر محترمتون! مگه اونجا بنگاه املاک آقا یونس نیست؟
○ نخیر، نیست.
● پسر جان، چرا از اول نگفتی؟
○ شما که نپرسیدید. اگر میپرسیدید، حتماً میگفتم. اینجا «اگر» حرف شرطه دیگه؟ . . . الو . . . آقای سُغدی، صدای من رو دارید؟ الو . . .
✔️Conditional clause = بند شرطی
✔️Adverbial clause = بند قیدی
✔️Time clause = بند زمان
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست . . .
● الو، سلام.
○ سلام، بفرمایید؟
● پدرتون تشریف دارند؟
○ نخیر، رفتند آرامستان؛ خاکسپاری یکی از اقوام.
● پس اگر برگشتند، بفرمایید با بنده تماس بگیرند.
○ مگه خداینکرده قراره برنگردند؟
● نه، منظورم این بود «هر وقت» برگشتند.
○ حتماً اتفاقی افتاده، ولی به من نمیگید.
● نه پسر جان، چه اتفاقی؟
○ چه میدونم؟ شما شرط گذاشتید گفتید «اگر»!
● «اگر» که فقط حرف شرط نیست.
○ پس دیگه چیه؟
● قید؛ یعنی معرف بند قیدی زمان هم هست.
○ مطمئناید؟
● بله. اصلاً «اگر» در فارسی میانه «hakar» بوده که از صورت باستان «hakaram» اومده. «ha» یعنی «یک»، و «karam» هم یعنی «وقت و زمان و مرتبه».
○ منظورم این بود مطمئناید حال پدرم خوبه؟
● بـــــــــــــعله انشاءالله.
○ خیلی ممنونم، خیالم راحت شد. یک لحظه استرس گرفتم. راستی، شما؟
● سُغدیام.
○ فامیلیتون سُغدیه؟
● نه، پس زبانم سُغدیه؟! حالا لطف میکنید به آقا یونس بگید تا اومدند، با من تماس بگیرند؟
○ فکر کنم این «تا» معرف بند زمان باشه؛ اما آقا یونس دیگه کیه؟
● پدر محترمتون! مگه اونجا بنگاه املاک آقا یونس نیست؟
○ نخیر، نیست.
● پسر جان، چرا از اول نگفتی؟
○ شما که نپرسیدید. اگر میپرسیدید، حتماً میگفتم. اینجا «اگر» حرف شرطه دیگه؟ . . . الو . . . آقای سُغدی، صدای من رو دارید؟ الو . . .
✔️Conditional clause = بند شرطی
✔️Adverbial clause = بند قیدی
✔️Time clause = بند زمان
@MorphoSyntax
😁19👍7❤1👌1😍1
MorphoSyntax
☰ 📝 ویرایش | حشو (۱) ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ 📖 مسئول کتابخونهٔ دانشکده ازم شکایت کرده که دیکشنری «مترادف و متضاد» رو از بخش مرجع بلند کردم . . . واقعاً که! این آدم اصلاً شرم و حیا و آزرم و حُجب و…
☰
📝 ویرایش | حشو (۲)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖊 حُسن خوبش این بود که اون ساعت خیلی خلوت بود و حتی حاجآقا هم که تابِ تحمل فشار جمعیت رو نداره، تونست به سنگ حجرالاسود دست بکشه.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖊 برخی از ترکیبهای پربسامدی که دارای حشوند و به گفتار و نوشتار اهل زبان راه یافتهاند، در تصویر بالا فهرست شدهاند. با جستجو در پیکرهٔ گفتاری و نوشتاری میتوانیم حشوهای ملیح و قبیح فراوان دیگری هم بیابیم.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | حشو (۲)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖊 حُسن خوبش این بود که اون ساعت خیلی خلوت بود و حتی حاجآقا هم که تابِ تحمل فشار جمعیت رو نداره، تونست به سنگ حجرالاسود دست بکشه.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖊 برخی از ترکیبهای پربسامدی که دارای حشوند و به گفتار و نوشتار اهل زبان راه یافتهاند، در تصویر بالا فهرست شدهاند. با جستجو در پیکرهٔ گفتاری و نوشتاری میتوانیم حشوهای ملیح و قبیح فراوان دیگری هم بیابیم.
@MorphoSyntax
👍11🔥1
☰
📢 نشست | فارسی گفتاری و شکستهنویسی
▪️نخستین نشستِ گروه ویرایشپژوهان
▫️میزبان: بنیاد موقوفات دکتر افشار
▪️مکان: خیابان ولیعصر، عارفنسب، شمارهٔ ۱۲
▫️زمان: پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵ تا ۱۷:۳۰
▪️هزینه: رایگان، اما نیازمند نامنویسی
▫️دبیران: نازنین خلیلیپور، حسین جاوید
▪️سخنرانان: فرهاد قربانزاده، بهروز صفرزاده، محمدمهدی باقری، علی ملیح، هومن عباسپور
□ VirayeshPazhuhan.ir
□ https://news.1rj.ru/str/SadeNevisi
@MorphoSyntax
📢 نشست | فارسی گفتاری و شکستهنویسی
▪️نخستین نشستِ گروه ویرایشپژوهان
▫️میزبان: بنیاد موقوفات دکتر افشار
▪️مکان: خیابان ولیعصر، عارفنسب، شمارهٔ ۱۲
▫️زمان: پنجشنبه ۸ آذر ۱۴۰۳، ساعت ۱۵ تا ۱۷:۳۰
▪️هزینه: رایگان، اما نیازمند نامنویسی
▫️دبیران: نازنین خلیلیپور، حسین جاوید
▪️سخنرانان: فرهاد قربانزاده، بهروز صفرزاده، محمدمهدی باقری، علی ملیح، هومن عباسپور
□ VirayeshPazhuhan.ir
□ https://news.1rj.ru/str/SadeNevisi
@MorphoSyntax
👌3👍2👎1