MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | دو نوع مجهول 0⃣ مجهولسازی فرایندی برای تغییر جهت دستوری است و زبانشناسان که شیفتهٔ دستهبندیاند، از دو نوع سازوکار مجهولسازی در زبانهای جهان نام میبرند. 1⃣ مجهول پراتصریفی یا تحلیلی که از فعل دستوری مجهولساز بههمراه صورتی از ریشهٔ واژگانی…
☰
💎 نحو | كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ
🟢 فرایند مجهولسازی در عربی از نوع ترکیبی است و تغییر ماهیت تراوندهایی که در درون ریشه درج میشوند، فعل معلوم را مجهول میسازد.
► K.T.B = نوشتن
► k-a-t-a-b-a = نوشت
► k-o-t-e-b-a = نوشته شد
🟢 تراوند، وند گسستهای است که به درون ریشه رسوخ میکند و از آن، صورتهای مختلف تصریفی و اشتقاقی میسازد. این نوع وند غالباً در زبانهای خانوادهٔ سامی یافت میشود.
✔️transfix = تراوند
@MorphoSyntax
💎 نحو | كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ
🟢 فرایند مجهولسازی در عربی از نوع ترکیبی است و تغییر ماهیت تراوندهایی که در درون ریشه درج میشوند، فعل معلوم را مجهول میسازد.
► K.T.B = نوشتن
► k-a-t-a-b-a = نوشت
► k-o-t-e-b-a = نوشته شد
🟢 تراوند، وند گسستهای است که به درون ریشه رسوخ میکند و از آن، صورتهای مختلف تصریفی و اشتقاقی میسازد. این نوع وند غالباً در زبانهای خانوادهٔ سامی یافت میشود.
✔️transfix = تراوند
@MorphoSyntax
👍8💯3🤩1
☰
📓 کتاب | آلودگی هوای تهران به قدمت کوزیچکین!
▪️ولادیمیر کوزیچکین (زادۀ ۱۹۴۷) افسر بلندپایۀ سازمان کاگب در ایران بود که در سال ۱۹۸۲ از تهران گریخت و به انگلستان پناهنده شد. وی در ۱۹۹۰ با انتشار کتاب «کاگب از درون» (به فارسی: کاگب در ایران) شرح مفصلی از فعالیتها و مأموریتهای خود به دست داد. نخستین سفر کوزیچکین به تهران تقریباً در چنین ایامی از سال بود: ششم دسامبر ۱۹۷۴ (پانزدهم آذر ۱۳۵۳)، و شگفت آنکه آلودگی شدید هوا، اولین نکتهای بود که در ورود به پایتخت توجه او را جلب کرد؛ آن هم در روزگاری که جمعیت تهران و شمار خودروها بسیار کمتر از امروز بود . . .
▪️کتاب: کاگب در ایران
▪️نویسنده: ولادیمیر کوزیچکین
▪️مترجمان: اسماعیل زند، حسین ابوترابیان
▪️ناشر: مترجم، تهران ۱۳۷۱، صفحهٔ ۳۲.
@MorphoSyntax
📓 کتاب | آلودگی هوای تهران به قدمت کوزیچکین!
▪️ولادیمیر کوزیچکین (زادۀ ۱۹۴۷) افسر بلندپایۀ سازمان کاگب در ایران بود که در سال ۱۹۸۲ از تهران گریخت و به انگلستان پناهنده شد. وی در ۱۹۹۰ با انتشار کتاب «کاگب از درون» (به فارسی: کاگب در ایران) شرح مفصلی از فعالیتها و مأموریتهای خود به دست داد. نخستین سفر کوزیچکین به تهران تقریباً در چنین ایامی از سال بود: ششم دسامبر ۱۹۷۴ (پانزدهم آذر ۱۳۵۳)، و شگفت آنکه آلودگی شدید هوا، اولین نکتهای بود که در ورود به پایتخت توجه او را جلب کرد؛ آن هم در روزگاری که جمعیت تهران و شمار خودروها بسیار کمتر از امروز بود . . .
▪️کتاب: کاگب در ایران
▪️نویسنده: ولادیمیر کوزیچکین
▪️مترجمان: اسماعیل زند، حسین ابوترابیان
▪️ناشر: مترجم، تهران ۱۳۷۱، صفحهٔ ۳۲.
@MorphoSyntax
👍7👌3
4_5970023967577084522.pdf
501 KB
☰
📑 مقاله | سهم آذربایجان در فرهنگنویسی فارسی
▫️دکتر حسن انوری، مجلۀ زبان و ادب فارسی دانشگاه تبریز، سال ۷۵، شمارۀ ۲۴۵، بهار و تابستان ۱۴۰۱، ص ۱–۱۳.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: سادهنویسی و درستنویسی
https://news.1rj.ru/str/SadeNevisi
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
📑 مقاله | سهم آذربایجان در فرهنگنویسی فارسی
▫️دکتر حسن انوری، مجلۀ زبان و ادب فارسی دانشگاه تبریز، سال ۷۵، شمارۀ ۲۴۵، بهار و تابستان ۱۴۰۱، ص ۱–۱۳.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: سادهنویسی و درستنویسی
https://news.1rj.ru/str/SadeNevisi
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍7
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۲۱) 🧠 مصدومی که در یک تصادف، از ناحیهٔ بروکای مغز آسیب دیده است، در تولید جملاتی که نیازمند حرکت هسته به هستهٔ (Head to Head Movement) آشکار هستند، دچار مشکل میشود. 🧠 او در گفتوگو با دوستش توضیح داد: ۱. *پلیس رانندهٔ اتوبوس مقصر دونست. (=…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۲۱)
🧠 آسیب به ناحیهٔ بروکا در مغز میتواند به انواع دستورپریشی (agrammatism) بینجامد و اگر به مباحث صرف و نحو علاقهمندیم، مراقبت از بروکایمان از نان شب واجبتر است.
🧠 هر چهار جملهای که در این مشاهدهٔ بالینی آمدهاند، نشانههایی از دستورپریشی دارند؛ اما فقط در ساخت چهارم، دستورپریشی بیمار، حرکت هسته به هسته را مختل کرده است:
۱. *پلیس رانندهٔ اتوبوس مقصر دونست.
(= پلیس رانندهٔ اتوبوس رو مقصر دونست)
◄ مشکل در اعطای حالت دستوری به گروه اسمی
۲. *امدادگران بهموقع به صحنه رسید.
(= امدادگران بهموقع به صحنه رسیدند)
◄ مشکل در مطابقهٔ دستوری فعل با فاعل ساختاری
۳. *دارویم خارج ایران وارد میشه.
(= دارویم از خارج به ایران وارد میشه)
◄ مشکل در بهکار بردن عناصر دستوری حرف اضافه
۴. *پزشک گفت مشکلم درمان شد خواهد.
(= پزشک گفت مشکلم درمان خواهد شد)
◄ مشکل در حرکت هسته به هستهٔ فعل اصلی به فعل دستوری
🧠 در فارسی، هلندی، فرانسوی و برخی دیگر از زبانها، حرکت هسته به هستهٔ (Head to Head Movement) فعل اصلی به فعل کمکی الزامی است و در انگلیسی و سوئدی و دستهای دیگر از زبانها، چنین حرکتی رخ نمیدهد. در جملهٔ چهارم، فعل «شدن» درجا (in situ) مانده و در نتیجه، توالی نادرست «درمان شد خواهد» تولید شده است.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۲۱)
🧠 آسیب به ناحیهٔ بروکا در مغز میتواند به انواع دستورپریشی (agrammatism) بینجامد و اگر به مباحث صرف و نحو علاقهمندیم، مراقبت از بروکایمان از نان شب واجبتر است.
🧠 هر چهار جملهای که در این مشاهدهٔ بالینی آمدهاند، نشانههایی از دستورپریشی دارند؛ اما فقط در ساخت چهارم، دستورپریشی بیمار، حرکت هسته به هسته را مختل کرده است:
۱. *پلیس رانندهٔ اتوبوس مقصر دونست.
(= پلیس رانندهٔ اتوبوس رو مقصر دونست)
◄ مشکل در اعطای حالت دستوری به گروه اسمی
۲. *امدادگران بهموقع به صحنه رسید.
(= امدادگران بهموقع به صحنه رسیدند)
◄ مشکل در مطابقهٔ دستوری فعل با فاعل ساختاری
۳. *دارویم خارج ایران وارد میشه.
(= دارویم از خارج به ایران وارد میشه)
◄ مشکل در بهکار بردن عناصر دستوری حرف اضافه
۴. *پزشک گفت مشکلم درمان شد خواهد.
(= پزشک گفت مشکلم درمان خواهد شد)
◄ مشکل در حرکت هسته به هستهٔ فعل اصلی به فعل دستوری
🧠 در فارسی، هلندی، فرانسوی و برخی دیگر از زبانها، حرکت هسته به هستهٔ (Head to Head Movement) فعل اصلی به فعل کمکی الزامی است و در انگلیسی و سوئدی و دستهای دیگر از زبانها، چنین حرکتی رخ نمیدهد. در جملهٔ چهارم، فعل «شدن» درجا (in situ) مانده و در نتیجه، توالی نادرست «درمان شد خواهد» تولید شده است.
@MorphoSyntax
👍6💯3
☰
💎 نحو | پیچیدگیهای نفی
◄ (۱). پدرت به اصفهان نرفت تا سوغاتی بخرد.
🟣 اگر صدق گزارهٔ بالا را مفروض بگیریم، صورت نقیض آن کاذب است:
◄ (۲). پدرت به اصفهان رفت تا سوغاتی بخرد.
🟣 اما مشکل اینجاست که نمیدانیم چرا گزارهٔ «۱» صادق و در نتیجه، گزارهٔ «۲» کاذب است. نمونهٔ «۱» بهدلیل نامشخص بودن دامنهٔ اثر عنصر نفی فعل، دو خوانش دارد:
◄ (۱ ـ الف). پدرت به اصفهان نرفت و سوغاتی نخرید (اگر میرفت، میخرید).
◄ (۱ ـ ب). پدرت به اصفهان رفت، اما سوغاتی نخرید (اصلاً قرار نبود بخرد).
🟣 عناصر قطبی و از جمله نفی بر پیچیدگیهای نحوی و معنایی گزاره میافزایند و در تحلیلهای ساختاری، ترجمه، ویرایش، آموزش زبان و جز آنها، دامنهٔ تأثیر این عناصر باید مورد توجه قرار گیرد.
@MorphoSyntax
💎 نحو | پیچیدگیهای نفی
◄ (۱). پدرت به اصفهان نرفت تا سوغاتی بخرد.
🟣 اگر صدق گزارهٔ بالا را مفروض بگیریم، صورت نقیض آن کاذب است:
◄ (۲). پدرت به اصفهان رفت تا سوغاتی بخرد.
🟣 اما مشکل اینجاست که نمیدانیم چرا گزارهٔ «۱» صادق و در نتیجه، گزارهٔ «۲» کاذب است. نمونهٔ «۱» بهدلیل نامشخص بودن دامنهٔ اثر عنصر نفی فعل، دو خوانش دارد:
◄ (۱ ـ الف). پدرت به اصفهان نرفت و سوغاتی نخرید (اگر میرفت، میخرید).
◄ (۱ ـ ب). پدرت به اصفهان رفت، اما سوغاتی نخرید (اصلاً قرار نبود بخرد).
🟣 عناصر قطبی و از جمله نفی بر پیچیدگیهای نحوی و معنایی گزاره میافزایند و در تحلیلهای ساختاری، ترجمه، ویرایش، آموزش زبان و جز آنها، دامنهٔ تأثیر این عناصر باید مورد توجه قرار گیرد.
@MorphoSyntax
👍5🔥2👏2🆒1
☰
💎 نحو | ظرفیت دوگانهٔ محمول
● ببخشید خانم، آقای دکتر خودشون واکسن میزنند؟
○ بله، حتماً.
● پس چرا آنفلوانزا گرفتند؟!
○ آها، اون رو میگید . . . دکتر به این واکسنها اعتقادی ندارند؛ برای بقیه میزنند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ «واکسن زدن» محمول دوگانهٔ نامفعولی ــ متعدی است، کموبیش همانکه متقدمان دووجهیاش خواندهاند. فاعل ساختاری (= نهاد) این محمولها میتواند کنشپذیر یا کنشگر باشد:
❂ نامفعولی:
◄ غذا پخت.
◄ آب ریخت.
◄ گلدان شکست.
❂ متعدی:
◄ آشپز غذا را پخت.
◄ بچه آب را ریخت.
◄ گربه گلدان را شکست.
❂ همین تناوب در محمولهای مرکب «واکسن زدن» و «آمپول زدن» هم دیده میشود:
◄ دیروز اولین داوطلبمان واکسن زد.
(~ داوطلب ابتدا کمی تب کرد، اما خوشبختانه الآن حالش خوب است)
◄ دیروز نمایندهٔ سازمان جهانی بهداشت به اولین داوطلبمان واکسن زد.
(~ داوطلب فوت کرد، اما خوشبختانه حال نمایندهٔ سازمان خوب است)
✔️valency = ظرفیت
✔️patient = کنشپذیر
✔️agent = کنشگر
✔️unaccusative-transitive doublet =
دوگانهٔ نامفعولی ــ متعدی، دووجهی
@MorphoSyntax
💎 نحو | ظرفیت دوگانهٔ محمول
● ببخشید خانم، آقای دکتر خودشون واکسن میزنند؟
○ بله، حتماً.
● پس چرا آنفلوانزا گرفتند؟!
○ آها، اون رو میگید . . . دکتر به این واکسنها اعتقادی ندارند؛ برای بقیه میزنند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ «واکسن زدن» محمول دوگانهٔ نامفعولی ــ متعدی است، کموبیش همانکه متقدمان دووجهیاش خواندهاند. فاعل ساختاری (= نهاد) این محمولها میتواند کنشپذیر یا کنشگر باشد:
❂ نامفعولی:
◄ غذا پخت.
◄ آب ریخت.
◄ گلدان شکست.
❂ متعدی:
◄ آشپز غذا را پخت.
◄ بچه آب را ریخت.
◄ گربه گلدان را شکست.
❂ همین تناوب در محمولهای مرکب «واکسن زدن» و «آمپول زدن» هم دیده میشود:
◄ دیروز اولین داوطلبمان واکسن زد.
(~ داوطلب ابتدا کمی تب کرد، اما خوشبختانه الآن حالش خوب است)
◄ دیروز نمایندهٔ سازمان جهانی بهداشت به اولین داوطلبمان واکسن زد.
(~ داوطلب فوت کرد، اما خوشبختانه حال نمایندهٔ سازمان خوب است)
✔️valency = ظرفیت
✔️patient = کنشپذیر
✔️agent = کنشگر
✔️unaccusative-transitive doublet =
دوگانهٔ نامفعولی ــ متعدی، دووجهی
@MorphoSyntax
👍10❤2🤓1
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | حال کامل اخباری (۱) 🕐 ساختی که در سنت دستورنویسی ماضی نقلی خوانده میشود، در واقع از سه مشخصۀ زمان حال، وجه اخباری و نمود کامل تشکیل شده است که به اختصار باید آن را حال کامل خواند. از این سه مشخصه، دو تای اول، یعنی زمان و وجه، با فعل کمکی «بودن»…
☰
💎 نحو | حال کامل اخباری (۲)
🕐 ساخت حال کامل از خوشهفعل صفت مفعولی و یکی از صورتهای تصریفی ریشهٔ «باش» در زمان حال ساخته میشود. پسوند صفت مفعولی (دقیقتر بگوییم: پسوند نمود کامل)، برخلاف آنچه در سنت دستورنویسی گفته میشوند، عنصر «ــه» نیست.
🕑 از هر دو منظر همزمانی و تاریخی، پسوند صفت مفعولی/ نمود کامل در فارسی که بازماندهٔ این وند از زبان هندواروپایی مادر است و در برخی دیگر از شاخههای این خانواده هم یافت میشود، عنصر «ــده/ ــته» است. بهگفتهٔ دقیقتر، صفت مفعولی از ستاک گذشتهٔ فعل ساخته نمیشود:
● تقطیع نادرست:
◄ خورده = خور + ــد + ــه
◄ کشته = کش + ــت + ــه
○ تقطیع درست:
◄ خورده = خور + ــده
◄ کشته = کش + ــته
🕒 هرچه پیش از وند «ــده/ ــته» میآید، اگر وند سببی «ــان» نباشد، بخشی از پایهٔ واژگانی است و تکواژگونهای از ریشه را میسازد:
○ ریشهٔ «ترس»:
◄ ترسیده = ترسیـ + ــده
○ ریشهٔ «ترس»:
◄ ترسانده = ترس + ــان + ــده
○ ریشهٔ «شکن»:
◄ شکسته = شکسـ + ــته
○ ریشهٔ «شکن»:
◄ شکانده = شکـ + ــان + ــده
✔️verb cluster = خوشهفعل
✔️past participle = صفت مفعولی
@MorphoSyntax
💎 نحو | حال کامل اخباری (۲)
🕐 ساخت حال کامل از خوشهفعل صفت مفعولی و یکی از صورتهای تصریفی ریشهٔ «باش» در زمان حال ساخته میشود. پسوند صفت مفعولی (دقیقتر بگوییم: پسوند نمود کامل)، برخلاف آنچه در سنت دستورنویسی گفته میشوند، عنصر «ــه» نیست.
🕑 از هر دو منظر همزمانی و تاریخی، پسوند صفت مفعولی/ نمود کامل در فارسی که بازماندهٔ این وند از زبان هندواروپایی مادر است و در برخی دیگر از شاخههای این خانواده هم یافت میشود، عنصر «ــده/ ــته» است. بهگفتهٔ دقیقتر، صفت مفعولی از ستاک گذشتهٔ فعل ساخته نمیشود:
● تقطیع نادرست:
◄ خورده = خور + ــد + ــه
◄ کشته = کش + ــت + ــه
○ تقطیع درست:
◄ خورده = خور + ــده
◄ کشته = کش + ــته
🕒 هرچه پیش از وند «ــده/ ــته» میآید، اگر وند سببی «ــان» نباشد، بخشی از پایهٔ واژگانی است و تکواژگونهای از ریشه را میسازد:
○ ریشهٔ «ترس»:
◄ ترسیده = ترسیـ + ــده
○ ریشهٔ «ترس»:
◄ ترسانده = ترس + ــان + ــده
○ ریشهٔ «شکن»:
◄ شکسته = شکسـ + ــته
○ ریشهٔ «شکن»:
◄ شکانده = شکـ + ــان + ــده
✔️verb cluster = خوشهفعل
✔️past participle = صفت مفعولی
@MorphoSyntax
👍5✍1❤1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۲۲) ⚽️ در گفتگوی دو گزارشگر ورزشی، یکی از آنها در پاسخ به دیگری گفت: «برخلاف آنچه شما میفرمایید، اینطور نیست که از این گروه ایران صعود کند و ژاپن هم صعود کند.» ⚽️ اگر حق با این گزارشگر باشد، چند تیم از گروه صعود میکنند؟ ۱. هیچ تیمی ۲. یک…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۲۲)
⚽️ قوانین دمورگان که در منطق صوری و ریاضیات کاربرد گستردهای دارند، این امکان را فراهم میآورند تا همپایگیهای عطفی و فصلی از رهگذر نقیض بیان شوند.
⚽️ یکی از این قوانین که در حل پرسش پیوست بهکار میآید، به زبان صوری اینگونه است؛ در این بازنمایی، نماد «∧» بهمعنای «و»، نماد «∨» بهمعنای «یا»، و «~» نشانهٔ نقیض است:
~(P ∧ Q) ⟺ (~P) ∨ (~Q)
▫️بنابراین، گزارهٔ زیر که گزارشگر بیان کرده:
الف. اینطور نیست که ((از این گروه ایران صعود کند) و (از این گروه ژاپن صعود کند)).
▫️بدین معناست که:
ب. (از این گروه ایران صعود نمیکند) یا (از این گروه ژاپن صعود نمیکند).
⚽️ برای آنکه گزارهٔ «P ∨ Q» صادق باشد، باید: یا «P» صادق باشد، یا «Q» صادق باشد، یا هر دو. پس برای صدق گزارهٔ «ب» وقوع یکی از سه وضعیت زیر الزامی است:
(۱) ــ «P» صادق، «Q» کاذب:
ایران صعود نمیکند. ژاپن صعود میکند.
◄ یعنی یک تیم صعود میکند.
(۲) ــ «P» کاذب، «Q» صادق:
ایران صعود میکند. ژاپن صعود نمیکند.
◄ یعنی یک تیم صعود میکند.
(۳) ــ «P» صادق، «Q» صادق:
ایران صعود نمیکند. ژاپن صعود نمیکند.
◄ یعنی هیچ تیمی صعود نمیکند.
⚽️ در مجموع، برای آنکه گزارهٔ «الف» یا دگرگفت آن در «ب» صادق باشد، باید یا یک تیم صعود کند، یا هیچ تیمی.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۲۲)
⚽️ قوانین دمورگان که در منطق صوری و ریاضیات کاربرد گستردهای دارند، این امکان را فراهم میآورند تا همپایگیهای عطفی و فصلی از رهگذر نقیض بیان شوند.
⚽️ یکی از این قوانین که در حل پرسش پیوست بهکار میآید، به زبان صوری اینگونه است؛ در این بازنمایی، نماد «∧» بهمعنای «و»، نماد «∨» بهمعنای «یا»، و «~» نشانهٔ نقیض است:
~(P ∧ Q) ⟺ (~P) ∨ (~Q)
▫️بنابراین، گزارهٔ زیر که گزارشگر بیان کرده:
الف. اینطور نیست که ((از این گروه ایران صعود کند) و (از این گروه ژاپن صعود کند)).
▫️بدین معناست که:
ب. (از این گروه ایران صعود نمیکند) یا (از این گروه ژاپن صعود نمیکند).
⚽️ برای آنکه گزارهٔ «P ∨ Q» صادق باشد، باید: یا «P» صادق باشد، یا «Q» صادق باشد، یا هر دو. پس برای صدق گزارهٔ «ب» وقوع یکی از سه وضعیت زیر الزامی است:
(۱) ــ «P» صادق، «Q» کاذب:
ایران صعود نمیکند. ژاپن صعود میکند.
◄ یعنی یک تیم صعود میکند.
(۲) ــ «P» کاذب، «Q» صادق:
ایران صعود میکند. ژاپن صعود نمیکند.
◄ یعنی یک تیم صعود میکند.
(۳) ــ «P» صادق، «Q» صادق:
ایران صعود نمیکند. ژاپن صعود نمیکند.
◄ یعنی هیچ تیمی صعود نمیکند.
⚽️ در مجموع، برای آنکه گزارهٔ «الف» یا دگرگفت آن در «ب» صادق باشد، باید یا یک تیم صعود کند، یا هیچ تیمی.
@MorphoSyntax
👏6👍3
☰
📝 ویرایش | حالتنمای مفعولی کجاست؟!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ *این بازیکن جوان سرانجام توانست مزد زحماتش در مسابقه بگیرد.
◄ *ادارهٔ کل آموزش و پرورش میزان هدیهٔ استانداری به معلمان اعلام کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ هر دو جملهٔ بالا بهدلیل فقدان رای مفعولی نادستوریاند. اگر ویراستار این جملات باشید، حالتنمای «را» را در کجا میگذارید؟ احتمالاً بدون توجه به بافت یا مراجعه به خود نویسنده، نمیتوانیم با قطعیت تشخیص دهیم که جای مناسب «را» در چنین جملههایی کجاست، زیرا تغییر جایگاه حالتنمای مفعولی به تغییر معنا میانجامد:
🖊 جملهٔ یکم:
◄ (الف). این بازیکن جوان سرانجام توانست مزد زحماتش را در مسابقه بگیرد.
(~ به دلیل زحماتش در تمرینات، دو گل در مسابقه به حریف زد)
◄ (ب). این بازیکن جوان سرانجام توانست مزد زحماتش در مسابقه را بگیرد.
(~ به دلیل زحماتش در مسابقه، به بازیکن ثابت تیم تبدیل شد)
🖊 جملهٔ دوم:
◄ (الف). ادارهٔ کل آموزش و پرورش میزان هدیهٔ استانداری را به معلمان اعلام کرد.
(~ به خود معلمان، نه دیگران، میزان هدیهٔ استانداری را اعلام کرد)
◄ (ب). ادارهٔ کل آموزش و پرورش میزان هدیهٔ استانداری به معلمان را اعلام کرد.
(~ به رسانهها یا دیگران میزان هدیهٔ استانداری را اعلام کرد)
✏️ گروههای حرف اضافهٔ «در مسابقه/ به معلمان» در ساختهای «الف» وابستهٔ فعلاند (در مسابقه بگیرد/ به معلمان اعلام کرد)، اما در ساختهای «ب» همین سازهها بخشی از گروه اسمی بهشمار میروند (مزد زحماتش در مسابقه/ میزان هدیهٔ استانداری به معلمان).
✏️ در چنین نمونههایی، تغییر جایگاه «را» به پیش یا پس از گروه حرف اضافه، به تولید ساختار نحوی متفاوتی میانجامد و بر معنای گزاره اثر میگذارد. در جملهٔ نادستوری زیر جایگاه رای مفعولی کجاست؟ پیش از گروه حرف اضافهٔ «از برنامهٔ دیروز رادیو» یا پس از آن؟
◄ *اغلب فعالان سیاسی این انتقاد شدید نمایندهٔ شهر جابلقا از برنامهٔ دیروز رادیو شنیدند.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | حالتنمای مفعولی کجاست؟!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ *این بازیکن جوان سرانجام توانست مزد زحماتش در مسابقه بگیرد.
◄ *ادارهٔ کل آموزش و پرورش میزان هدیهٔ استانداری به معلمان اعلام کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ هر دو جملهٔ بالا بهدلیل فقدان رای مفعولی نادستوریاند. اگر ویراستار این جملات باشید، حالتنمای «را» را در کجا میگذارید؟ احتمالاً بدون توجه به بافت یا مراجعه به خود نویسنده، نمیتوانیم با قطعیت تشخیص دهیم که جای مناسب «را» در چنین جملههایی کجاست، زیرا تغییر جایگاه حالتنمای مفعولی به تغییر معنا میانجامد:
🖊 جملهٔ یکم:
◄ (الف). این بازیکن جوان سرانجام توانست مزد زحماتش را در مسابقه بگیرد.
(~ به دلیل زحماتش در تمرینات، دو گل در مسابقه به حریف زد)
◄ (ب). این بازیکن جوان سرانجام توانست مزد زحماتش در مسابقه را بگیرد.
(~ به دلیل زحماتش در مسابقه، به بازیکن ثابت تیم تبدیل شد)
🖊 جملهٔ دوم:
◄ (الف). ادارهٔ کل آموزش و پرورش میزان هدیهٔ استانداری را به معلمان اعلام کرد.
(~ به خود معلمان، نه دیگران، میزان هدیهٔ استانداری را اعلام کرد)
◄ (ب). ادارهٔ کل آموزش و پرورش میزان هدیهٔ استانداری به معلمان را اعلام کرد.
(~ به رسانهها یا دیگران میزان هدیهٔ استانداری را اعلام کرد)
✏️ گروههای حرف اضافهٔ «در مسابقه/ به معلمان» در ساختهای «الف» وابستهٔ فعلاند (در مسابقه بگیرد/ به معلمان اعلام کرد)، اما در ساختهای «ب» همین سازهها بخشی از گروه اسمی بهشمار میروند (مزد زحماتش در مسابقه/ میزان هدیهٔ استانداری به معلمان).
✏️ در چنین نمونههایی، تغییر جایگاه «را» به پیش یا پس از گروه حرف اضافه، به تولید ساختار نحوی متفاوتی میانجامد و بر معنای گزاره اثر میگذارد. در جملهٔ نادستوری زیر جایگاه رای مفعولی کجاست؟ پیش از گروه حرف اضافهٔ «از برنامهٔ دیروز رادیو» یا پس از آن؟
◄ *اغلب فعالان سیاسی این انتقاد شدید نمایندهٔ شهر جابلقا از برنامهٔ دیروز رادیو شنیدند.
@MorphoSyntax
👍8🆒4❤2
☰
🧾 واژهگزینی | ارزش افزوده با واژهگزینی
▫️اگر صاحبان صنعت سوگواری بهجای «گریهکن» از «گریستار» استفاده کنند، میتوانند قیمت هر دست مشایعت را دستکم تا دو برابر بالا ببرند؛ تقریباً به تفاوت میان استخدام «قهوهچی» و «باریستا» میماند.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | ارزش افزوده با واژهگزینی
▫️اگر صاحبان صنعت سوگواری بهجای «گریهکن» از «گریستار» استفاده کنند، میتوانند قیمت هر دست مشایعت را دستکم تا دو برابر بالا ببرند؛ تقریباً به تفاوت میان استخدام «قهوهچی» و «باریستا» میماند.
@MorphoSyntax
😁17🔥3👍1
☰
🧊 ساختواژه | توزیع تکواژگونههای عام و خاص
⚪️ فردا، ۲۶ آذر ۱۴۰۳، مدارس استانهایی که درپی آمدهاند، تعطیل شدهاند:
□ استان البرز،
□ استان تهران،
□ استان بوشهر،
□ استان اصفهان،
□ استان همدان،
□ استان سمنان،
□ استان . . .
⚪️ راستش چندان منطقی نیست که این فهرست را ادامه دهیم. ایران ۳۱ استان دارد و تا این لحظه، مدارس ۲۶ استان تعطیل شدهاند. «شرط دگرجای» حکم میکند که فهرست خاص چند استان غیرتعطیل را اعلام کنیم و بقیهٔ استانها را که عام محسوب میشوند، تابع شرط دگرجای (بیرون از فهرست) بدانیم.
⚪️ از میان دو پیشوند نفی /ne/ و /na/ که به فعل ملحق میشوند، گونهٔ /na/ به ساختهای زیر ملحق میشود:
□ گذشتهٔ ساده: نخورد
□ حال التزامی: نخورَد
□ حال کامل اخباری: نخورده است
□ گذشتهٔ کامل اخباری: نخورده بود
□ آیندهٔ تحلیلی: نخواهد رفت
□ امر . . .
⚪️ ادامهٔ این فهرست هم منطقی نیست. پیشوند نفی /ne/ گونهٔ خاص است و صرفاً پیش از وند استمراری «میــ» میآید. بنابراین، وند عام /na/ تابع شرط دگرجای است و صرف نظر از /ni/ که پیش از «است» میآید، هرجا که گونهٔ خاص /ne/ نیاید، گونهٔ /na/ اجازهٔ درج مییابد.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | توزیع تکواژگونههای عام و خاص
⚪️ فردا، ۲۶ آذر ۱۴۰۳، مدارس استانهایی که درپی آمدهاند، تعطیل شدهاند:
□ استان البرز،
□ استان تهران،
□ استان بوشهر،
□ استان اصفهان،
□ استان همدان،
□ استان سمنان،
□ استان . . .
⚪️ راستش چندان منطقی نیست که این فهرست را ادامه دهیم. ایران ۳۱ استان دارد و تا این لحظه، مدارس ۲۶ استان تعطیل شدهاند. «شرط دگرجای» حکم میکند که فهرست خاص چند استان غیرتعطیل را اعلام کنیم و بقیهٔ استانها را که عام محسوب میشوند، تابع شرط دگرجای (بیرون از فهرست) بدانیم.
⚪️ از میان دو پیشوند نفی /ne/ و /na/ که به فعل ملحق میشوند، گونهٔ /na/ به ساختهای زیر ملحق میشود:
□ گذشتهٔ ساده: نخورد
□ حال التزامی: نخورَد
□ حال کامل اخباری: نخورده است
□ گذشتهٔ کامل اخباری: نخورده بود
□ آیندهٔ تحلیلی: نخواهد رفت
□ امر . . .
⚪️ ادامهٔ این فهرست هم منطقی نیست. پیشوند نفی /ne/ گونهٔ خاص است و صرفاً پیش از وند استمراری «میــ» میآید. بنابراین، وند عام /na/ تابع شرط دگرجای است و صرف نظر از /ni/ که پیش از «است» میآید، هرجا که گونهٔ خاص /ne/ نیاید، گونهٔ /na/ اجازهٔ درج مییابد.
@MorphoSyntax
👍9👏2
☰
🌐 ریشهشناسی | کفتن و کافتن
⛏ فعل «کفتن» به معنای «شکافته شدن، چاک خوردن، از هم باز شدن، ترک برداشتن» است.
ز ترکان کسی پیش گرزش نرفت/ همی زو دل نامداران بکفت
⛏ «کفتن» ریشه در واژۀ هندواروپایی «s)kep)» دارد که به معنای «شکافتن، بریدن، حفر کردن، کندن» بود.
⛏ فعل «کافتن» به معنای «شکافتن، چاک دادن، از هم بازکردن، دریدن» است.
جهان ز آتش تیغها تافته/ دلِ کُه ز بانگ یلان کافته
⛏ «کافتن» صورت گذرای فعل ناگذر «کفتن» است که در همان واژۀ هندواروپایی «s)kep)» ریشه دارد.
⛏ ریشۀ «کاف» و صورتهای تصریفی و اشتقاقی آن در واژهسازی علمی بسیار بهکار آمده است، از آن جملهاند:
● آبکافت [شیمی]
ـhydrolysisـ
○ باد کاف کوه [علوم جو]
ـmountain-gap windـ
● کاف انرژی [فیزیک]
ـenergy gapـ
○ کاف لایه نگاشتی [باستانشناسی]
ـstratigraphic gapـ
● کافباد [علوم جو]
ـgap windـ
○ کاف چشمهگاهی [ژئوفیزیک]
ـsource-point gapـ
● کاف نوار [بسپار]
ـband gapـ
○ کافته [زیستشناسی]
ـjaggedـ
● کافت متروک [زمینشناسی]
ـabandoned riftـ
○ کافت [زبانشناسی]
ـgappingـ
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | کفتن و کافتن
⛏ فعل «کفتن» به معنای «شکافته شدن، چاک خوردن، از هم باز شدن، ترک برداشتن» است.
ز ترکان کسی پیش گرزش نرفت/ همی زو دل نامداران بکفت
⛏ «کفتن» ریشه در واژۀ هندواروپایی «s)kep)» دارد که به معنای «شکافتن، بریدن، حفر کردن، کندن» بود.
⛏ فعل «کافتن» به معنای «شکافتن، چاک دادن، از هم بازکردن، دریدن» است.
جهان ز آتش تیغها تافته/ دلِ کُه ز بانگ یلان کافته
⛏ «کافتن» صورت گذرای فعل ناگذر «کفتن» است که در همان واژۀ هندواروپایی «s)kep)» ریشه دارد.
⛏ ریشۀ «کاف» و صورتهای تصریفی و اشتقاقی آن در واژهسازی علمی بسیار بهکار آمده است، از آن جملهاند:
● آبکافت [شیمی]
ـhydrolysisـ
○ باد کاف کوه [علوم جو]
ـmountain-gap windـ
● کاف انرژی [فیزیک]
ـenergy gapـ
○ کاف لایه نگاشتی [باستانشناسی]
ـstratigraphic gapـ
● کافباد [علوم جو]
ـgap windـ
○ کاف چشمهگاهی [ژئوفیزیک]
ـsource-point gapـ
● کاف نوار [بسپار]
ـband gapـ
○ کافته [زیستشناسی]
ـjaggedـ
● کافت متروک [زمینشناسی]
ـabandoned riftـ
○ کافت [زبانشناسی]
ـgappingـ
@MorphoSyntax
👍8✍3
☰
💎 نحو | کافت و شبهکافت
⛓💥 «کافت» (مصدر مرخم «کافتن») فرایندی است که در آن فعل، با برخی از وابستههایش یا بهتنهایی، از ساخت همپایۀ دوم حذف میشود. حذف فعل از همپایۀ نخست فرایند نحوی کاملاً متفاوتی است و نام دیگری دارد.
❂ پیش از کافت:
◄ بعد از کنکور، من کتابهایم را به برادرم دادم، سینا کتابهایش را به خواهرش داد.
❂ پس از کافت:
◄ بعد از کنکور، من کتابهایم را به برادرم دادم، سینا ـــ به خواهرش ـــ .
⛓💥 «شبهکافت» فرایندی است که در آن فعل از ساخت (نا)همپایۀ دوم حذف میشود و یک فعل کمکی باقی میماند. شبهکافت در فارسی ساختاری نادستوری تولید میکند، اما در انگلیسی مجاز است.
❂ پیش از شبهکافت:
◄ اگر تو همهٔ کتابهایت را به برادرت ندهی، من خواهم داد.
❂ پس از شبهکافت:
◄ *اگر تو همهٔ کتابهایت را به برادرت ندهی، من خواهم ـــ .
❂ Before pseudo-gapping:
If you don’t believe me, you will believe the weatherman.
❂ After pseudo-gapping:
If you don’t believe me, you will --- the weatherman.
✔️gapping = کافت
✔️gapped = کافته
✔️gapped verb = فعل کافته
✔️gapped element = عنصر کافته
@MorphoSyntax
💎 نحو | کافت و شبهکافت
⛓💥 «کافت» (مصدر مرخم «کافتن») فرایندی است که در آن فعل، با برخی از وابستههایش یا بهتنهایی، از ساخت همپایۀ دوم حذف میشود. حذف فعل از همپایۀ نخست فرایند نحوی کاملاً متفاوتی است و نام دیگری دارد.
❂ پیش از کافت:
◄ بعد از کنکور، من کتابهایم را به برادرم دادم، سینا کتابهایش را به خواهرش داد.
❂ پس از کافت:
◄ بعد از کنکور، من کتابهایم را به برادرم دادم، سینا ـــ به خواهرش ـــ .
⛓💥 «شبهکافت» فرایندی است که در آن فعل از ساخت (نا)همپایۀ دوم حذف میشود و یک فعل کمکی باقی میماند. شبهکافت در فارسی ساختاری نادستوری تولید میکند، اما در انگلیسی مجاز است.
❂ پیش از شبهکافت:
◄ اگر تو همهٔ کتابهایت را به برادرت ندهی، من خواهم داد.
❂ پس از شبهکافت:
◄ *اگر تو همهٔ کتابهایت را به برادرت ندهی، من خواهم ـــ .
❂ Before pseudo-gapping:
If you don’t believe me, you will believe the weatherman.
❂ After pseudo-gapping:
If you don’t believe me, you will --- the weatherman.
✔️gapping = کافت
✔️gapped = کافته
✔️gapped verb = فعل کافته
✔️gapped element = عنصر کافته
@MorphoSyntax
👍9❤3
☰
💎 نحو | سببی بیمسبب
🪧 ما فارسیزبانان بهدلیل توانمندیهای صرفینحوی زبانمان کارهای جالبی میکنیم. فعلی مانند «رسیدن» را که یک ظرفیت دارد، در ساختاری مانند نمونهٔ زیر بهکار میبریم:
◄ خودش بلد نبود، بهش تقلب رسید.
🪧 سپس، به «رسیدن» پسوند سببی «ــان» میافزاییم تا ظرفیتش را افزایش دهیم و بگوییم «رساندن» تقلب کار چه کسی بود:
◄ خودش بلد نبود، من بهش تقلب رساندم.
🪧 اما دوباره فعل سببی «رساندن» را مجهول میکنیم تا ظرفیتش را کاهش دهیم و نگوییم «رساندن» تقلب کار چه کسی بود:
◄ خودش بلد نبود، بهش تقلب رسانده شد.
🪧 اصحاب نحو به چنین ساختهایی سببی بیمسبب میگویند؛ یعنی ساختاری که سببی است، اما مسبب آن حضور ندارد:
◄ بهقدری سر دوانده شد که از خیرش گذشت.
🪧 قابلیتهای شگفتانگیز زبان فارسی چنان است که از حکیمی آوردهاند: «اگر فارسی نمیدانستم، ترجیح میدادم گنگ از دنیا بروم.»
✔️Causee-less causative
@MorphoSyntax
💎 نحو | سببی بیمسبب
🪧 ما فارسیزبانان بهدلیل توانمندیهای صرفینحوی زبانمان کارهای جالبی میکنیم. فعلی مانند «رسیدن» را که یک ظرفیت دارد، در ساختاری مانند نمونهٔ زیر بهکار میبریم:
◄ خودش بلد نبود، بهش تقلب رسید.
🪧 سپس، به «رسیدن» پسوند سببی «ــان» میافزاییم تا ظرفیتش را افزایش دهیم و بگوییم «رساندن» تقلب کار چه کسی بود:
◄ خودش بلد نبود، من بهش تقلب رساندم.
🪧 اما دوباره فعل سببی «رساندن» را مجهول میکنیم تا ظرفیتش را کاهش دهیم و نگوییم «رساندن» تقلب کار چه کسی بود:
◄ خودش بلد نبود، بهش تقلب رسانده شد.
🪧 اصحاب نحو به چنین ساختهایی سببی بیمسبب میگویند؛ یعنی ساختاری که سببی است، اما مسبب آن حضور ندارد:
◄ بهقدری سر دوانده شد که از خیرش گذشت.
🪧 قابلیتهای شگفتانگیز زبان فارسی چنان است که از حکیمی آوردهاند: «اگر فارسی نمیدانستم، ترجیح میدادم گنگ از دنیا بروم.»
✔️Causee-less causative
@MorphoSyntax
👌11❤5👍5😍2
☰
🌐 ریشهشناسی | بیاموختشان رشتن و تافتن/ به تار اندرون پود را بافتن
🧶 از منظر تاریخی، وند «t-» در اسم «weft» همان وند «ــت» در اسم «بافت» است. اولی به ریشۀ «weave» متصل شده و دومی به ریشۀ «باف» پیوسته است. هیچیک از این دو عنصر وابسته، وند گذشتهساز نیستند. بنابراین، اسم «بافت» در جملۀ «بافت این پارچه لطیف است» از فعل گذشتۀ «بافت» مشتق نشده است؛ بلکه پسوند اسمساز هندواروپاییِ «ــت» به ریشۀ واژگانی پیوسته است.
🧶 اما شاید جالبتر آنکه دو واژۀ «weave» و «باف» هم نیای مشترکی دارند. ریشۀ «weave» به «weban» در ژرمنی غربی میرسد که دنبالۀ «webh» در هندواروپایی مادر است. «باف» نیز در صورت ایرانی باستان «vɑfa» ریشه دارد که آن هم برآمده از صورت هندواروپایی «webh» (به معنای: گره زدن، بافتن) است. وندهای /t-/ و /d-/ و /th-/ در زبانهای هندواروپایی اسم میساختند که دو وند نخست در فارسی همچنان زنده و زایا هستند.
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | بیاموختشان رشتن و تافتن/ به تار اندرون پود را بافتن
🧶 از منظر تاریخی، وند «t-» در اسم «weft» همان وند «ــت» در اسم «بافت» است. اولی به ریشۀ «weave» متصل شده و دومی به ریشۀ «باف» پیوسته است. هیچیک از این دو عنصر وابسته، وند گذشتهساز نیستند. بنابراین، اسم «بافت» در جملۀ «بافت این پارچه لطیف است» از فعل گذشتۀ «بافت» مشتق نشده است؛ بلکه پسوند اسمساز هندواروپاییِ «ــت» به ریشۀ واژگانی پیوسته است.
🧶 اما شاید جالبتر آنکه دو واژۀ «weave» و «باف» هم نیای مشترکی دارند. ریشۀ «weave» به «weban» در ژرمنی غربی میرسد که دنبالۀ «webh» در هندواروپایی مادر است. «باف» نیز در صورت ایرانی باستان «vɑfa» ریشه دارد که آن هم برآمده از صورت هندواروپایی «webh» (به معنای: گره زدن، بافتن) است. وندهای /t-/ و /d-/ و /th-/ در زبانهای هندواروپایی اسم میساختند که دو وند نخست در فارسی همچنان زنده و زایا هستند.
@MorphoSyntax
❤6👍3🆒2🤔1
MorphoSyntax
☰ 🎤 گفتگو | محسن رنانی 🔞 محسن رنانی (۱۳۴۴)، اقتصاددان و عضو هیئت علمی دانشکدهٔ اقتصاد دانشگاه اصفهان، که همچون دیگر اقتصاددانان قد و نیمقد ایران، هنوز از عهدهٔ شناخت علت مرض اقتصاد این کشور برنیامده، چه رسد به آنکه درمانش را بیابد، ناگهان کشف کرده که…
☰
👁🗨 دیدگاه | پیشنیاز توسعهیافتگی
▪️حالا بعضیها هم هستند که گمان میکنند مشکل توسعهنیافتگی ما در زبان فارسی است؛ اما به تجربه، ما مردمانی هستیم که درکی از «اعداد» نداریم و ریشهٔ همهٔ مشکلات از همینجاست . . .
🔝 وقتی میانگین حتی از عدد بیشینه هم بیشتر است!
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | پیشنیاز توسعهیافتگی
▪️حالا بعضیها هم هستند که گمان میکنند مشکل توسعهنیافتگی ما در زبان فارسی است؛ اما به تجربه، ما مردمانی هستیم که درکی از «اعداد» نداریم و ریشهٔ همهٔ مشکلات از همینجاست . . .
🔝 وقتی میانگین حتی از عدد بیشینه هم بیشتر است!
@MorphoSyntax
😁5👍4😢3💯2⚡1
☰
فعل حال کامل اخباری (ماضی نقلی)، سوم شخص مفرد، از مصدر «خوردن» را چگونه مینویسید؟
فعل حال کامل اخباری (ماضی نقلی)، سوم شخص مفرد، از مصدر «خوردن» را چگونه مینویسید؟
Anonymous Poll
40%
خوردهاست
60%
خورده است
🙏2
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | حال کامل اخباری (۲) 🕐 ساخت حال کامل از خوشهفعل صفت مفعولی و یکی از صورتهای تصریفی ریشهٔ «باش» در زمان حال ساخته میشود. پسوند صفت مفعولی (دقیقتر بگوییم: پسوند نمود کامل)، برخلاف آنچه در سنت دستورنویسی گفته میشوند، عنصر «ــه» نیست. 🕑 از…
☰
💎 نحو | حال کامل اخباری (۳)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
آراسته است یا آراستهاست؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🕐 فعل «باش» و صورتهای تصریفی مختلف آن، سه هویت متفاوت در فارسی دارند؛ از آن میان، صورت تصریفی «است» که واژ آمیخته بهشمار میرود و آمیزهای از ریشۀ «باش»، زمان دستوری (حال)، شخصوشمار (سوم شخص مفرد) و وجه (اخباری) است، همین سه نقش متفاوت را میپذیرد:
(۱). فعل اسنادی/ ربطی:
◄ شیر خراب است.
(۲). فعل وجودی/ واژگانی:
◄ شیر توی یخچال است (هست).
(۳). فعل کمکی/ معین:
◄ شیر خراب شده است.
🕑 ساختار سوم، حال کامل اخباری (در سنت: ماضی نقلی) است و برخی «است» را در این ساختار با نیمفاصله/ فاصلۀ بسته/ نیمجدا/ فاصلۀ بیبی* (یا هر اسم دیگری که میپسندید) از فعل پیشین مینویسند (شیر خراب شدهاست). بااینهمه، بهنظر میرسد که به دلایل زیر فاصلۀ کامل میان صفت مفعولی فعل اصلی و «است» ترجیح دارد:
(الف). صورتهای «ــام، ــای، ــایم، ــاید، ــاند» که در مجاورت صفت مفعولی نوشته میشوند، واژهبست آمیخته محسوب میشوند و هویت واجی مستقلی ندارند. صورت تکیهبر «است» اینگونه نیست و همچون «بودن» در گذشتۀ کامل یا «خواستن» در ساخت آینده، در مقام فعل کمکی مستقل بهکار میرود؛ اما اگر «است» را به این دلیل که فعل کمکی است، بدون فاصله مینویسیم، پس با «بودن» و «خواستن» نیز باید چنین کنیم:
◄ خواهد رفت ◄◄◄خواهدرفت
◄ رفته بود ◄◄◄ رفتهبود
(ب). اگر قرار است به «است» ماهیتی همچون پنج واژهبست پیشگفته ببخشیم و آن را بدون فاصله از صفت مفعولی بنویسیم، پس در دیگر نقشهای فعل «است» (فعل اسنادی و فعل وجودی) نیز باید همین قاعده را رعایت کنیم، زیرا آن پنج واژهبست نیز در مقام فعل اسنادی و فعل وجودی بهکار میروند:
◄ خراباند.
◄ خراباست.
◄ توی یخچالاند.
◄ توی یخچالاست.
◄ آموزگارانِ مدارس ابتدایی شهر شیرازند.
◄ آموزگارِ مدرسۀ ابتدایی شهر شیرازاست.
(پ). در دو جملۀ زیر با دو ساختار نحوی متفاوت روبهروییم. در اولی، «آراسته» به مقولۀ دستوری صفت تعلق دارد (میتواند «آراستهتر» شود) و «است» فعل اسنادی است. در دومی، «آراسته» به مقولۀ دستوری فعل تعلق دارد (نمیتواند «*آراستهتر» شود) و «است» فعل کمکی است. از منظر واجی هیچ تفاوتی میان این دو «آراسته است» وجود ندارد. پس چرا اولی را با فاصلۀ کامل و دومی را بدون فاصله بنویسیم؟ اگر بگوییم چون دومی فعل کمکی است، این مسئله پیش میآید که پس چرا «آراسته بود» را بدون فاصله نمینویسیم:
◄ ظاهر او آراسته است (منفی: آراسته نیست).
◄ او ظاهرش را آراسته است (منفی: نیاراسته است).
(ت). در زبان و خط فارسی بهاندازۀ کافی زنجیرههای طولانی از یک واژه داریم که وقتی به انتهای سطر میرسند، مشکلساز میشوند: آدم ازدماغفیلافتاده/ ازهمهجاراندهومانده و مانند آنها. اتصال «است» به صفت مفعولی پیش از خود، اگر بر استدلالی قوی استوار نباشد، به این مشکل دامن میزند و بهویژه اگر کل زنجیره در پایان سطر نگنجد و به سطر بعدی منتقل شود، سبب میشود که فاصلۀ خالی در میان واژههای سطر پیشین بیش از اندازه کشیده شود.
🕒 در مجموع، نگارنده ترجیح میدهد که «است» را در هر نقش و موقعیتی، با فاصلۀ کامل از واژۀ پیش از خود بنویسد، خواه این واژه صفت مفعولی در ساخت حال کامل باشد، خواه گروه مسند یا قید مکان باشد. البته برخی از دوستان و استادان گرانمایه نظر دیگری در اینباره دارند که چنانچه دلایلشان را منتقل بفرمایند و اذن دهند، با نام خودشان در همینجا منتشر خواهد شد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️portmanteau morph = واژ آمیخته
✔️portmanteau clitic = واژهبست آمیخته
@MorphoSyntax
💎 نحو | حال کامل اخباری (۳)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
آراسته است یا آراستهاست؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🕐 فعل «باش» و صورتهای تصریفی مختلف آن، سه هویت متفاوت در فارسی دارند؛ از آن میان، صورت تصریفی «است» که واژ آمیخته بهشمار میرود و آمیزهای از ریشۀ «باش»، زمان دستوری (حال)، شخصوشمار (سوم شخص مفرد) و وجه (اخباری) است، همین سه نقش متفاوت را میپذیرد:
(۱). فعل اسنادی/ ربطی:
◄ شیر خراب است.
(۲). فعل وجودی/ واژگانی:
◄ شیر توی یخچال است (هست).
(۳). فعل کمکی/ معین:
◄ شیر خراب شده است.
🕑 ساختار سوم، حال کامل اخباری (در سنت: ماضی نقلی) است و برخی «است» را در این ساختار با نیمفاصله/ فاصلۀ بسته/ نیمجدا/ فاصلۀ بیبی* (یا هر اسم دیگری که میپسندید) از فعل پیشین مینویسند (شیر خراب شدهاست). بااینهمه، بهنظر میرسد که به دلایل زیر فاصلۀ کامل میان صفت مفعولی فعل اصلی و «است» ترجیح دارد:
(الف). صورتهای «ــام، ــای، ــایم، ــاید، ــاند» که در مجاورت صفت مفعولی نوشته میشوند، واژهبست آمیخته محسوب میشوند و هویت واجی مستقلی ندارند. صورت تکیهبر «است» اینگونه نیست و همچون «بودن» در گذشتۀ کامل یا «خواستن» در ساخت آینده، در مقام فعل کمکی مستقل بهکار میرود؛ اما اگر «است» را به این دلیل که فعل کمکی است، بدون فاصله مینویسیم، پس با «بودن» و «خواستن» نیز باید چنین کنیم:
◄ خواهد رفت ◄◄◄خواهدرفت
◄ رفته بود ◄◄◄ رفتهبود
(ب). اگر قرار است به «است» ماهیتی همچون پنج واژهبست پیشگفته ببخشیم و آن را بدون فاصله از صفت مفعولی بنویسیم، پس در دیگر نقشهای فعل «است» (فعل اسنادی و فعل وجودی) نیز باید همین قاعده را رعایت کنیم، زیرا آن پنج واژهبست نیز در مقام فعل اسنادی و فعل وجودی بهکار میروند:
◄ خراباند.
◄ خراباست.
◄ توی یخچالاند.
◄ توی یخچالاست.
◄ آموزگارانِ مدارس ابتدایی شهر شیرازند.
◄ آموزگارِ مدرسۀ ابتدایی شهر شیرازاست.
(پ). در دو جملۀ زیر با دو ساختار نحوی متفاوت روبهروییم. در اولی، «آراسته» به مقولۀ دستوری صفت تعلق دارد (میتواند «آراستهتر» شود) و «است» فعل اسنادی است. در دومی، «آراسته» به مقولۀ دستوری فعل تعلق دارد (نمیتواند «*آراستهتر» شود) و «است» فعل کمکی است. از منظر واجی هیچ تفاوتی میان این دو «آراسته است» وجود ندارد. پس چرا اولی را با فاصلۀ کامل و دومی را بدون فاصله بنویسیم؟ اگر بگوییم چون دومی فعل کمکی است، این مسئله پیش میآید که پس چرا «آراسته بود» را بدون فاصله نمینویسیم:
◄ ظاهر او آراسته است (منفی: آراسته نیست).
◄ او ظاهرش را آراسته است (منفی: نیاراسته است).
(ت). در زبان و خط فارسی بهاندازۀ کافی زنجیرههای طولانی از یک واژه داریم که وقتی به انتهای سطر میرسند، مشکلساز میشوند: آدم ازدماغفیلافتاده/ ازهمهجاراندهومانده و مانند آنها. اتصال «است» به صفت مفعولی پیش از خود، اگر بر استدلالی قوی استوار نباشد، به این مشکل دامن میزند و بهویژه اگر کل زنجیره در پایان سطر نگنجد و به سطر بعدی منتقل شود، سبب میشود که فاصلۀ خالی در میان واژههای سطر پیشین بیش از اندازه کشیده شود.
🕒 در مجموع، نگارنده ترجیح میدهد که «است» را در هر نقش و موقعیتی، با فاصلۀ کامل از واژۀ پیش از خود بنویسد، خواه این واژه صفت مفعولی در ساخت حال کامل باشد، خواه گروه مسند یا قید مکان باشد. البته برخی از دوستان و استادان گرانمایه نظر دیگری در اینباره دارند که چنانچه دلایلشان را منتقل بفرمایند و اذن دهند، با نام خودشان در همینجا منتشر خواهد شد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
*فاصلۀ بیبی فاصلهٔ میان دو «بی» در واژهٔ «بیبی» است!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️portmanteau morph = واژ آمیخته
✔️portmanteau clitic = واژهبست آمیخته
@MorphoSyntax
👍13✍3⚡2👏2👌2👎1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۲۳) 👈🏿 به نمایندگان دانشجویان که برای حل مشکل خوابگاهشان به دفتر رئیس دانشکده مراجعه کردهاند، هشدار داده بودند که از بهکار بردن هرگونه ضمیر و صفت اشاره، مانند «این، آن» و اشاره کردن با انگشت خودداری کنند، زیرا رئیس به این مقوله حساسیت دارد!…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۲۳)
👈🏿 فقط در جملهٔ دوم، ضمیری که در ساختار نحوی بهکار رفته است، ویژگی و توزیعی همچون اشارهایها (demonstrative) دارد:
ــ [DP ما [NP دانشجویان ورودی جدید]] . . .
👈🏿 در این ساختار، ضمیر «ما» در هستهٔ گروه DP مینشیند و یک گروه اسمی را در جایگاه متمم خود میپذیرد. در سه جملهٔ دیگر هیچ نوع ضمیر و/یا صفت اشاره بهکار نرفته است.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۲۳)
👈🏿 فقط در جملهٔ دوم، ضمیری که در ساختار نحوی بهکار رفته است، ویژگی و توزیعی همچون اشارهایها (demonstrative) دارد:
ــ [DP ما [NP دانشجویان ورودی جدید]] . . .
👈🏿 در این ساختار، ضمیر «ما» در هستهٔ گروه DP مینشیند و یک گروه اسمی را در جایگاه متمم خود میپذیرد. در سه جملهٔ دیگر هیچ نوع ضمیر و/یا صفت اشاره بهکار نرفته است.
@MorphoSyntax
👍6👏3
☰
👁🗨 دیدگاه | پیمانهٔ زبان در مغز
🧠 بانوی پزشکی که تقریباً یک دههٔ پیش به تومور مغزی گرفتار آمده بود، در مرحلهای از پیشرفت بیماریاش، توانایی خواندن و نوشتن را از دست داد؛ اما همچنان به دانش پزشکی مجهز بود و اگر جسم یاری میکرد، میتوانست بدون نوشتن نسخه، طبابت کند.
🧠 مشاهداتی از این دست نشان میدهند که نهتنها ذهن ما پیمانهٔ جداگانهای برای زبان دارد، بلکه گویا حتی مهارتمان در نوشتوخواند نیز جایگاه ویژهشدهای در این پیمانه یافته است.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | پیمانهٔ زبان در مغز
🧠 بانوی پزشکی که تقریباً یک دههٔ پیش به تومور مغزی گرفتار آمده بود، در مرحلهای از پیشرفت بیماریاش، توانایی خواندن و نوشتن را از دست داد؛ اما همچنان به دانش پزشکی مجهز بود و اگر جسم یاری میکرد، میتوانست بدون نوشتن نسخه، طبابت کند.
🧠 مشاهداتی از این دست نشان میدهند که نهتنها ذهن ما پیمانهٔ جداگانهای برای زبان دارد، بلکه گویا حتی مهارتمان در نوشتوخواند نیز جایگاه ویژهشدهای در این پیمانه یافته است.
@MorphoSyntax
👍4👌3❤1😍1