This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | تبیین اصطلاح موجپز
▫️سالهاست که فرهنگستان در برابر اصطلاح بیگانهٔ «ماکروویو» معادل مناسب و خوشساخت «موجپز» را پذیرفته است که نخستینبار آن را زندهنام نجف دریابندری در کتاب مستطاب آشپزی (۱۳۷۹) بهکار برد (به قیاس مرکب فعلی «بخارپز»).
▫️اخیراً معرفی رسانهای این واژه با واکنشهای منفی برخی شبهفارسیزبانان مواجه شده که تلقیشان از واژهسازی چیزی شبیه به اوضاع خودروسازی است و گمان میکنند خارجیاش حتماً بهتر است!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 و نیز نک: «موجپز» را چه کسی پخت؟
https://www.javanonline.ir/005Khi
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تبیین اصطلاح موجپز
▫️سالهاست که فرهنگستان در برابر اصطلاح بیگانهٔ «ماکروویو» معادل مناسب و خوشساخت «موجپز» را پذیرفته است که نخستینبار آن را زندهنام نجف دریابندری در کتاب مستطاب آشپزی (۱۳۷۹) بهکار برد (به قیاس مرکب فعلی «بخارپز»).
▫️اخیراً معرفی رسانهای این واژه با واکنشهای منفی برخی شبهفارسیزبانان مواجه شده که تلقیشان از واژهسازی چیزی شبیه به اوضاع خودروسازی است و گمان میکنند خارجیاش حتماً بهتر است!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 و نیز نک: «موجپز» را چه کسی پخت؟
https://www.javanonline.ir/005Khi
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👍12😐6✍2🤨1
☰
👁🗨 دیدگاه | كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ
🔝اوضاع اسفبار زبان و خط فارسی در مناطق فقیرنشین فرهنگی.
@MorphoSyntax
👁🗨 دیدگاه | كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ
🔝اوضاع اسفبار زبان و خط فارسی در مناطق فقیرنشین فرهنگی.
@MorphoSyntax
😢6😐6👍5🤔1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۲۴) 🌳 یکی از باغداران بومی منطقه که باغدار نمونهٔ کشور شده است، در گفتگو با خبرنگار صداوسیما توضیحاتی دربارهٔ کار خود داد که اینگونه در شبکهٔ خبر زیرنویس شد: «بهترین زمان برای چیدن محصول هنگامی است که نمونهٔ ارسالی به آزمایشگاهی که در صد کیلومتری…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۲۴)
🌳 پیاچ مقیاسی برای تعیین میزان بازی یا اسیدی بودن یک محلول است و هر محلولی که پیاچ آن بزرگتر از ۷ باشد، محلول بازی (قلیایی) بهشمار میرود.
🌳 آووکادو با پیاچ بیشتر از هشت، میوهای با ویژگیهای قلیایی است و پلدختر که زیرشاخهای از گونهٔ لری در آن رواج دارد، به شهر آووکادوی ایران مشهور است. در دیگر مناطقی که نام آنها در مسئله آمده، محصولی باغی با چنین درجهای از پیاچ کشت نمیشود.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۲۴)
🌳 پیاچ مقیاسی برای تعیین میزان بازی یا اسیدی بودن یک محلول است و هر محلولی که پیاچ آن بزرگتر از ۷ باشد، محلول بازی (قلیایی) بهشمار میرود.
🌳 آووکادو با پیاچ بیشتر از هشت، میوهای با ویژگیهای قلیایی است و پلدختر که زیرشاخهای از گونهٔ لری در آن رواج دارد، به شهر آووکادوی ایران مشهور است. در دیگر مناطقی که نام آنها در مسئله آمده، محصولی باغی با چنین درجهای از پیاچ کشت نمیشود.
@MorphoSyntax
👍4😐4😁2👌1
☰
☑️ صرف و نحو | واژهبست آمیخته
🪄 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف و نحو پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۴۷ ــ در کدام واژه، عنصر «ـم» واژهبست آمیختهای است که بر مشخصههای دستوری زمان و شخصوشمار دلالت میکند؟
«ذرۀ خاکم و در کوی توام جای خوش است/ ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم»
۱. خاکم
۲. توام
۳. ترسم
۴. ناگاهم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🪄 ــم در خاکم:
واژهبست آمیختهای از ریشهٔ «باش» است که مشخصههای زمان حال و اول شخص مفرد را در خود انباشته است (= هستم).
🪄 ــم در توام:
واژهبست ملکی یا همان مضافالیه است که بر اول شخص مفرد دلالت میکند؛ یعنی مشخصهٔ زمان ندارد (جایم خوش است).
🪄 ــم در ترسم:
پسوند تصریفی مطابقه یا همان شناسه است که بر اول شخص مفرد دلالت میکند؛ یعنی نه زمان دارد، نه اصلاً واژهبست است (میترســـم).
🪄 ــم در ناگاهم:
واژهبست مفعولی و در واقع مفعول مستقیم فعل «ببرد» است که بر اول شخص مفرد دلالت میکند؛ یعنی مشخصهٔ زمان ندارد (ببردم).
@MorphoSyntax
☑️ صرف و نحو | واژهبست آمیخته
🪄 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۳) است که با حوزۀ صرف و نحو پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۴۷ ــ در کدام واژه، عنصر «ـم» واژهبست آمیختهای است که بر مشخصههای دستوری زمان و شخصوشمار دلالت میکند؟
«ذرۀ خاکم و در کوی توام جای خوش است/ ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم»
۱. خاکم
۲. توام
۳. ترسم
۴. ناگاهم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🪄 ــم در خاکم:
واژهبست آمیختهای از ریشهٔ «باش» است که مشخصههای زمان حال و اول شخص مفرد را در خود انباشته است (= هستم).
🪄 ــم در توام:
واژهبست ملکی یا همان مضافالیه است که بر اول شخص مفرد دلالت میکند؛ یعنی مشخصهٔ زمان ندارد (جایم خوش است).
🪄 ــم در ترسم:
پسوند تصریفی مطابقه یا همان شناسه است که بر اول شخص مفرد دلالت میکند؛ یعنی نه زمان دارد، نه اصلاً واژهبست است (میترســـم).
🪄 ــم در ناگاهم:
واژهبست مفعولی و در واقع مفعول مستقیم فعل «ببرد» است که بر اول شخص مفرد دلالت میکند؛ یعنی مشخصهٔ زمان ندارد (ببردم).
@MorphoSyntax
👍13👏1
☰
📝 ویرایش | شاهد از متون کهن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ آیا میتوانیم برای اثبات یا رد یک نکتهٔ صرفی و نحوی در ویرایش، به متون کهن ارجاع دهیم و از بزرگانی چون فردوسی و سعدی و مولانا شاهد بیاوریم؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ پاسخ پرسش بالا این است: بله و خیر! اگر در جای مناسب به آثار نظم و نثر متقدمان ارجاع دهیم، شاهدمان پذیرفتنی است و استدلالمان را تقویت میکند؛ اما باید توجه کنیم که زبانٍ زنده، پیوسته در معرض تغییر است و دستور زبان نیز در گذر زمان دگرگونه میشود. دو جملهٔ زیر را ملاحظه کنید:
◄ (۱). *به گفتهٔ شاهدان، این آتش دو کارگاه نخریسی را سوخت.
◄ (۲). *ابتدا تکلیفم را با خودش روشن خواهم کرد و بعداً به سراغ برادرش رفت.
✏️ اگر ویراستار متنی باشیم که این دو جمله در آن آمدهاند، حتماً آنها را اینگونه اصلاح خواهیم کرد:
◄ (۳). به گفتهٔ شاهدان، این آتش دو کارگاه نخریسی را سوزاند.
◄ (۴). ابتدا تکلیفم را با خودش روشن خواهم کرد و بعداً به سراغ برادرش خواهم رفت.
✏️ چرا دو جملهٔ بالا را ویرایش میکنیم و نمیپذیریم که «سوختن» در متون کهن فعل گذرا (متعدی) هم بود و «خواستن» آیندهساز میتوانست در ساخت همپایهٔ دوم به قرینه حذف شود؟
◄ (۵). سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت/ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت (حافظ)
◄ (۶). فصلی خواهم نبشت در ابتدای این، حال بَر دار کردن این مرد و پس به سر قصّه شد (بیهقی)
✏️ در نگارش و ویرایش متنهای امروزی، بهویژه آنجا که پای ساختار نحوی در میان باشد، نمیتوانیم صرفاً بر آثار نامداران ادب فارسی تکیه کنیم و توصیفها و استدلالهایمان باید بر واقعیتهای همزمانی زبان فارسی استوار باشد.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | شاهد از متون کهن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ آیا میتوانیم برای اثبات یا رد یک نکتهٔ صرفی و نحوی در ویرایش، به متون کهن ارجاع دهیم و از بزرگانی چون فردوسی و سعدی و مولانا شاهد بیاوریم؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✏️ پاسخ پرسش بالا این است: بله و خیر! اگر در جای مناسب به آثار نظم و نثر متقدمان ارجاع دهیم، شاهدمان پذیرفتنی است و استدلالمان را تقویت میکند؛ اما باید توجه کنیم که زبانٍ زنده، پیوسته در معرض تغییر است و دستور زبان نیز در گذر زمان دگرگونه میشود. دو جملهٔ زیر را ملاحظه کنید:
◄ (۱). *به گفتهٔ شاهدان، این آتش دو کارگاه نخریسی را سوخت.
◄ (۲). *ابتدا تکلیفم را با خودش روشن خواهم کرد و بعداً به سراغ برادرش رفت.
✏️ اگر ویراستار متنی باشیم که این دو جمله در آن آمدهاند، حتماً آنها را اینگونه اصلاح خواهیم کرد:
◄ (۳). به گفتهٔ شاهدان، این آتش دو کارگاه نخریسی را سوزاند.
◄ (۴). ابتدا تکلیفم را با خودش روشن خواهم کرد و بعداً به سراغ برادرش خواهم رفت.
✏️ چرا دو جملهٔ بالا را ویرایش میکنیم و نمیپذیریم که «سوختن» در متون کهن فعل گذرا (متعدی) هم بود و «خواستن» آیندهساز میتوانست در ساخت همپایهٔ دوم به قرینه حذف شود؟
◄ (۵). سینه از آتش دل، در غم جانانه بسوخت/ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت (حافظ)
◄ (۶). فصلی خواهم نبشت در ابتدای این، حال بَر دار کردن این مرد و پس به سر قصّه شد (بیهقی)
✏️ در نگارش و ویرایش متنهای امروزی، بهویژه آنجا که پای ساختار نحوی در میان باشد، نمیتوانیم صرفاً بر آثار نامداران ادب فارسی تکیه کنیم و توصیفها و استدلالهایمان باید بر واقعیتهای همزمانی زبان فارسی استوار باشد.
@MorphoSyntax
👍9🔥2❤1
MorphoSyntax
☰
🌞 پسوند «ــان» در «آفتاب سوزان» چه وندی است؟
🌞 پسوند «ــان» در «آفتاب سوزان» چه وندی است؟
☰
🧊 ساختواژه | آفتاب سوزان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
1⃣ یک.
▫️فعل «سوختن» در فارسی کهن هویت دووجهی داشت (مانند «پختن» در فارسی معاصر) و با دو ظرفیت ناگذر و گذرا بهکار میرفت:
▫️ناگذر (لازم):
◄ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
▫️گذرا (متعدی):
◄ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
▫️امروزه «سوختن» کارکرد دوم خود را از دست داده است و برای آنکه معنای گذرا از آن برآید، ناگزیر است پسوند سببی بگیرد (سوزاندن).
◄ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوزاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
2⃣ دو.
▫️تکواژ «ــان» در نمونههای زیر پسوند صفتی است:
◄ آفتاب تابان
◄ صندلی چرخان
◄ چراغ گردان
◄ چشمهٔ جوشان
◄ لباس چسبان
▫️تکواژ «ــان» در نمونههای زیر پسوند سببی است:
◄ آقای نامهرسان
◄ ابزار آتشچرخان
◄ فر جوجهگردان
◄ پوشش سنگپران
◄ شرکت تراکتچسبان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
3⃣ سه.
▫️در تحلیل همزمانی، تکواژ «ــان» در «آفتاب سوزان» کدامیک از دو وند بالاست؟ پسوند صفتی یا سببی؟ بهنظر میرسد که «ــان» در واژهٔ یادشده آمیزهای از این دو وند است و ویژگیهایی از هر دو عنصر وابسته را به ارث برده است.
(الف). از صفت «سوزان» معنای «که میسوزاند» بر میآید، نه «*که میسوزد». در حالی که «تابان» به مفهوم «که میتابد» است، نه «*که میتاباند». از این منظر، تکواژ «ــان» در «سوزان» تعبیر سببی دارد و مراد از «آفتاب سوزان»، آفتابی است که میسوزاند، نه میسوزد.
(ب). اما هرجا که پسوند «ــان» سببی به ریشه پیوسته است، مفعول آن ریشه نیز باید در کنارش حاضر باشد، مانند «آقای نامهرسان» و دیگر نمونههای بالا. در مقابل، آنجا که پسوند «ــان» صفتی به ریشه ملحق شده، مفعولی وجود ندارد که در کنار ریشه بیاید، مانند «آفتاب تابان» و دیگر نمونههای مشابه. از این منظر، «سوزان» که فاقد مفعولی در کنار خود است، مانند صفتها رفتار کرده است، نه سببیها.
(پ). آنجا که پسوند «ــان» سببی به ریشه ملحق میشود، در زیرساخت میتوان وند «ــنده» را به برونداد مرحلهٔ قبل افزود، مانند «آقای نامهرساننده». اما اگر پسوند «ــان» صفتی با ریشه همراه شود، نمیتوان وند «ــنده» را به برونداد افزود، مانند «آفتاب تابان» که «*آفتاب تاباننده» نیست. به زیرساخت «آفتاب سوزان» میتوانیم پسوند فاعلی «ــنده» اضافه کنیم و از آن، تعبیر «آفتاب سوزاننده» بهدست دهیم. از این منظر، «سوزان» مانند صورتهای سببی رفتار میکند، نه صفتی.
(ت). در گفتار، پسوند سببی «ــان» همواره میتواند به گونهٔ غیررسمی «ــون» تبدیل شود (مانند: آب را جوشوند/ دستش رو سوزوند). پسوند صفتی «ــان» همواره چنین امکانی ندارد و در برخی از نمونهها میتواند به «ــون» تبدیل شود (مانند: *چشمهٔ جوشون/ چهرهٔ خندون). صورت «*آفتاب تابون» بدساخت است، اما «آقای نامهرسون» خوشساخت است و در گفتار بهکار میرود. با توجه به اینکه «*آفتاب سوزون» پذیرفتنی نیست، «ــان» در این واژه مانند پسوند صفتی رفتار میکند، نه سببی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
4⃣ چهار.
▫️در مجموع، شواهد بالا نشان میدهند که صورت «سوزان» رفتارهایی از هر دو ساخت سببی و صفتی را از خود بازتاب میدهد و تکواژ «ــان» در این واژه، ویژگیهایی از هر دو پسوند مورد بحث را در خود جمع کرده است. چنین عنصری بازنمود انباشته دارد و «ــان» در «سوزان» واژ آمیخته بهشمار میرود؛ آمیزهای از صفت بودن و البته سببیسازی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️cumulative exponence = بازنمود انباشته
✔️portmanteau morph = واژ آمیخته
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | آفتاب سوزان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
1⃣ یک.
▫️فعل «سوختن» در فارسی کهن هویت دووجهی داشت (مانند «پختن» در فارسی معاصر) و با دو ظرفیت ناگذر و گذرا بهکار میرفت:
▫️ناگذر (لازم):
◄ سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
▫️گذرا (متعدی):
◄ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
▫️امروزه «سوختن» کارکرد دوم خود را از دست داده است و برای آنکه معنای گذرا از آن برآید، ناگزیر است پسوند سببی بگیرد (سوزاندن).
◄ آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوزاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
2⃣ دو.
▫️تکواژ «ــان» در نمونههای زیر پسوند صفتی است:
◄ آفتاب تابان
◄ صندلی چرخان
◄ چراغ گردان
◄ چشمهٔ جوشان
◄ لباس چسبان
▫️تکواژ «ــان» در نمونههای زیر پسوند سببی است:
◄ آقای نامهرسان
◄ ابزار آتشچرخان
◄ فر جوجهگردان
◄ پوشش سنگپران
◄ شرکت تراکتچسبان
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
3⃣ سه.
▫️در تحلیل همزمانی، تکواژ «ــان» در «آفتاب سوزان» کدامیک از دو وند بالاست؟ پسوند صفتی یا سببی؟ بهنظر میرسد که «ــان» در واژهٔ یادشده آمیزهای از این دو وند است و ویژگیهایی از هر دو عنصر وابسته را به ارث برده است.
(الف). از صفت «سوزان» معنای «که میسوزاند» بر میآید، نه «*که میسوزد». در حالی که «تابان» به مفهوم «که میتابد» است، نه «*که میتاباند». از این منظر، تکواژ «ــان» در «سوزان» تعبیر سببی دارد و مراد از «آفتاب سوزان»، آفتابی است که میسوزاند، نه میسوزد.
(ب). اما هرجا که پسوند «ــان» سببی به ریشه پیوسته است، مفعول آن ریشه نیز باید در کنارش حاضر باشد، مانند «آقای نامهرسان» و دیگر نمونههای بالا. در مقابل، آنجا که پسوند «ــان» صفتی به ریشه ملحق شده، مفعولی وجود ندارد که در کنار ریشه بیاید، مانند «آفتاب تابان» و دیگر نمونههای مشابه. از این منظر، «سوزان» که فاقد مفعولی در کنار خود است، مانند صفتها رفتار کرده است، نه سببیها.
(پ). آنجا که پسوند «ــان» سببی به ریشه ملحق میشود، در زیرساخت میتوان وند «ــنده» را به برونداد مرحلهٔ قبل افزود، مانند «آقای نامهرساننده». اما اگر پسوند «ــان» صفتی با ریشه همراه شود، نمیتوان وند «ــنده» را به برونداد افزود، مانند «آفتاب تابان» که «*آفتاب تاباننده» نیست. به زیرساخت «آفتاب سوزان» میتوانیم پسوند فاعلی «ــنده» اضافه کنیم و از آن، تعبیر «آفتاب سوزاننده» بهدست دهیم. از این منظر، «سوزان» مانند صورتهای سببی رفتار میکند، نه صفتی.
(ت). در گفتار، پسوند سببی «ــان» همواره میتواند به گونهٔ غیررسمی «ــون» تبدیل شود (مانند: آب را جوشوند/ دستش رو سوزوند). پسوند صفتی «ــان» همواره چنین امکانی ندارد و در برخی از نمونهها میتواند به «ــون» تبدیل شود (مانند: *چشمهٔ جوشون/ چهرهٔ خندون). صورت «*آفتاب تابون» بدساخت است، اما «آقای نامهرسون» خوشساخت است و در گفتار بهکار میرود. با توجه به اینکه «*آفتاب سوزون» پذیرفتنی نیست، «ــان» در این واژه مانند پسوند صفتی رفتار میکند، نه سببی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
4⃣ چهار.
▫️در مجموع، شواهد بالا نشان میدهند که صورت «سوزان» رفتارهایی از هر دو ساخت سببی و صفتی را از خود بازتاب میدهد و تکواژ «ــان» در این واژه، ویژگیهایی از هر دو پسوند مورد بحث را در خود جمع کرده است. چنین عنصری بازنمود انباشته دارد و «ــان» در «سوزان» واژ آمیخته بهشمار میرود؛ آمیزهای از صفت بودن و البته سببیسازی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️cumulative exponence = بازنمود انباشته
✔️portmanteau morph = واژ آمیخته
@MorphoSyntax
👍9❤6🔥2
☰
💎 نحو | واژهبست مضاعف
● شنیدی میگن دولت مصر از امارات دو میلیارد دلار دستی گرفته؟
○ برای توسعهٔ زیرساختهاش؟
● تو هم دلت خوشه. زیرساختش کجا بود! میخواد گندم بخره، یک لقمه نون بخورند.
○ از کی بخره؟
● از خود امارات دیگه.
○ امارات گندمش کجا بود؟
● خب، گندم میکاره.
○ کجا؟ توی شنزارهای دوحه و ابوظبی؟
● دوحه که مال قطره . . . ولی نه؛ توی خود مصر میکاره.
○ عجب، حتماً «امبیزد» میخواد برای نیروی کار امارات اشتغالزایی کنه.
● اتفاقاً کارگرهاش هم مصریاند.
○ پس این وسط، مصر دولتش چی میبره؟
● ثواب . . . تا دلت بخواد، ثواب میبره!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝در متن بالا سه واژهبست مضاعف آمده است. دوگانسازی واژهبست پیامد حرکت یک سازهٔ نحوی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Clitic doubling = دوگانسازی واژهبست
@MorphoSyntax
💎 نحو | واژهبست مضاعف
● شنیدی میگن دولت مصر از امارات دو میلیارد دلار دستی گرفته؟
○ برای توسعهٔ زیرساختهاش؟
● تو هم دلت خوشه. زیرساختش کجا بود! میخواد گندم بخره، یک لقمه نون بخورند.
○ از کی بخره؟
● از خود امارات دیگه.
○ امارات گندمش کجا بود؟
● خب، گندم میکاره.
○ کجا؟ توی شنزارهای دوحه و ابوظبی؟
● دوحه که مال قطره . . . ولی نه؛ توی خود مصر میکاره.
○ عجب، حتماً «امبیزد» میخواد برای نیروی کار امارات اشتغالزایی کنه.
● اتفاقاً کارگرهاش هم مصریاند.
○ پس این وسط، مصر دولتش چی میبره؟
● ثواب . . . تا دلت بخواد، ثواب میبره!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝در متن بالا سه واژهبست مضاعف آمده است. دوگانسازی واژهبست پیامد حرکت یک سازهٔ نحوی است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Clitic doubling = دوگانسازی واژهبست
@MorphoSyntax
👍6👏1😁1
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | واژهبست مضاعف ● شنیدی میگن دولت مصر از امارات دو میلیارد دلار دستی گرفته؟ ○ برای توسعهٔ زیرساختهاش؟ ● تو هم دلت خوشه. زیرساختش کجا بود! میخواد گندم بخره، یک لقمه نون بخورند. ○ از کی بخره؟ ● از خود امارات دیگه. ○ امارات گندمش کجا بود؟ ● خب،…
☰
💎 نحو | دوگانسازی واژهبست
🔹 دوگانسازی واژهبست پدیدهای نحوی است که در آن یک گروه اسمی، به انگیزههای مختلف، از جمله مبتداسازی و کانونیسازی، دستخوش جابهجایی میشود و در جایگاه اولیهٔ خود یک واژهبست ضمیری (ضمیر متصل) بهجای میگذارد.
🔹 این پدیده در برخی از زبانهای جهان، از جمله فارسی، اسپانیایی و شماری از زبانهای هندواروپایی حوزهٔ بالکان مشاهده میشود و با پدیدهٔ چپگذاری که مثلاً در انگلیسی وجود دارد، متفاوت است.
(۱)ـ
◄ گندم امارات کجا بود؟
◄ امارات [گندمش کجا بود]؟
(۲)ـ
◄ خوشبختانه همهٔ مهمانان رسیدند.
◄ مهمانان [خوشبختانه همهٔشان رسیدند].
(۳)ـ
◄ خبر دارم پدر سینا معلمه.
◄ سینا رو [خبر دارم [پدرش معلمه]].
(۴)ـ
◄ از این فیلم خوش سینا نمیآید.
◄ سینا [از این فیلم خوشش نمیآید].
✔️Topicalization = مبتداسازی
✔️Focalization = کانونیسازی
✔️Left-dislocation = چپگذاری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 فاعل جملهٔ چهارم کدام عنصر است؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | دوگانسازی واژهبست
🔹 دوگانسازی واژهبست پدیدهای نحوی است که در آن یک گروه اسمی، به انگیزههای مختلف، از جمله مبتداسازی و کانونیسازی، دستخوش جابهجایی میشود و در جایگاه اولیهٔ خود یک واژهبست ضمیری (ضمیر متصل) بهجای میگذارد.
🔹 این پدیده در برخی از زبانهای جهان، از جمله فارسی، اسپانیایی و شماری از زبانهای هندواروپایی حوزهٔ بالکان مشاهده میشود و با پدیدهٔ چپگذاری که مثلاً در انگلیسی وجود دارد، متفاوت است.
(۱)ـ
◄ گندم امارات کجا بود؟
◄ امارات [گندمش کجا بود]؟
(۲)ـ
◄ خوشبختانه همهٔ مهمانان رسیدند.
◄ مهمانان [خوشبختانه همهٔشان رسیدند].
(۳)ـ
◄ خبر دارم پدر سینا معلمه.
◄ سینا رو [خبر دارم [پدرش معلمه]].
(۴)ـ
◄ از این فیلم خوش سینا نمیآید.
◄ سینا [از این فیلم خوشش نمیآید].
✔️Topicalization = مبتداسازی
✔️Focalization = کانونیسازی
✔️Left-dislocation = چپگذاری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 فاعل جملهٔ چهارم کدام عنصر است؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
👌4✍2👍2
☰
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️stripping = روتسازی
▫️تعریف:
روتسازی فرایندی است که در آن همهٔ سازههای نحوی از بند زدوده میشوند و تنها یک سازه (گاهی بههمراه یک قید یا عنصر قطبی) بهجای میماند.
○ پیش از روتسازی:
◄ سینا کتابهایش را به دوستانش قرض میدهد، اما او جزوههایش را هرگز به دوستانش قرض نمیدهد.
◄ محتسب داند که حافظ عاشق است/ وآصف ملک سلیمان نیز هم داند که حافظ عاشق است
○ پس از روتسازی:
◄ سینا کتابهایش را به دوستانش قرض میدهد، اما ـــــ جزوههایش را هرگز ـــــ .
◄ محتسب داند که حافظ عاشق است/ وآصف ملک سلیمان نیز هم ـــــ .
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تصویب اصطلاح نحوی
▫️در گروه زبانشناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادلگزینی شده است:
▪️stripping = روتسازی
▫️تعریف:
روتسازی فرایندی است که در آن همهٔ سازههای نحوی از بند زدوده میشوند و تنها یک سازه (گاهی بههمراه یک قید یا عنصر قطبی) بهجای میماند.
○ پیش از روتسازی:
◄ سینا کتابهایش را به دوستانش قرض میدهد، اما او جزوههایش را هرگز به دوستانش قرض نمیدهد.
◄ محتسب داند که حافظ عاشق است/ وآصف ملک سلیمان نیز هم داند که حافظ عاشق است
○ پس از روتسازی:
◄ سینا کتابهایش را به دوستانش قرض میدهد، اما ـــــ جزوههایش را هرگز ـــــ .
◄ محتسب داند که حافظ عاشق است/ وآصف ملک سلیمان نیز هم ـــــ .
@MorphoSyntax
👍9👏2🤔1
MorphoSyntax
☰ 🗝 پاسخ مسئله (۱۲): 💠 در برخی از زبانها، مانند انگلیسی، یک پرسشواژه (WH) باید به اجبار به آغاز جمله حرکت کند. در شماری از زبانها، همچون چینی و فارسی، فرایند حرکت اجباری پرسشواژه به آغاز جمله وجود ندارد و اگر هم چنین حرکتی رخ دهد، پیامد نوعی قلب نحوی…
☰
📝 ویرایش | جایگاه پرسشواژه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
1⃣ در بلغاری همهٔ پرسشواژههای جمله، هر تعداد که باشند، به اجبار به آغاز جمله حرکت میکنند و مقدم بر دیگر سازههای نحوی مینشینند.
2⃣ در انگلیسی فقط یک پرسشواژه ناگزیر است به آغاز جمله حرکت کند و اگر پرسشواژهٔ دیگری هم در جمله حاضر باشد، در جای خود میماند.
3⃣ در فارسی هیچ پرسشواژهای به اجبار به آغاز جمله حرکت نمیکند. گاهی میتوانیم به ضرورت بافت زبانی، پرسشواژهای را به اختیار به آغاز جمله جایگردانی کنیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
► How do you think that our boss can solve the problem?
◄ (الف). *چطور فکر میکنی که رئیسمان میتواند این مشکل را حل کند؟
◄ (ب). فکر میکنی که رئیسمان چطور میتواند این مشکل را حل کند؟
◀️ در جملهٔ انگلیسی، پرسشواژهٔ «how» متعلق به بند پیرو است، اما به اجبار به آغاز بند پایه حرکت کرده است. اگر این جابهجایی نحوی رخ ندهد، ساخت حاصل نادستوری خواهد بود.
◀️ در فارسی، وقوع چنین حرکتی اجباری نیست و بنابراین، بهتر است پرسشواژهٔ «چطور» را در همان بند پیرو نگاه داریم. پرسشِ گوینده دربارهٔ چگونه حل کردن مشکل است، نه چگونه فکر کردن مخاطب.
◀️ تغییرات دیگری هم میتوان بر ترجمهٔ فارسی «ب» اعمال کرد که در این یادداشت مورد نظر نیستند؛ از جمله تبدیل بند پایهٔ «فکر میکنی (که)» به گروه حرفاضافهٔ «به نظرت».
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | جایگاه پرسشواژه
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
1⃣ در بلغاری همهٔ پرسشواژههای جمله، هر تعداد که باشند، به اجبار به آغاز جمله حرکت میکنند و مقدم بر دیگر سازههای نحوی مینشینند.
2⃣ در انگلیسی فقط یک پرسشواژه ناگزیر است به آغاز جمله حرکت کند و اگر پرسشواژهٔ دیگری هم در جمله حاضر باشد، در جای خود میماند.
3⃣ در فارسی هیچ پرسشواژهای به اجبار به آغاز جمله حرکت نمیکند. گاهی میتوانیم به ضرورت بافت زبانی، پرسشواژهای را به اختیار به آغاز جمله جایگردانی کنیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
► How do you think that our boss can solve the problem?
◄ (الف). *چطور فکر میکنی که رئیسمان میتواند این مشکل را حل کند؟
◄ (ب). فکر میکنی که رئیسمان چطور میتواند این مشکل را حل کند؟
◀️ در جملهٔ انگلیسی، پرسشواژهٔ «how» متعلق به بند پیرو است، اما به اجبار به آغاز بند پایه حرکت کرده است. اگر این جابهجایی نحوی رخ ندهد، ساخت حاصل نادستوری خواهد بود.
◀️ در فارسی، وقوع چنین حرکتی اجباری نیست و بنابراین، بهتر است پرسشواژهٔ «چطور» را در همان بند پیرو نگاه داریم. پرسشِ گوینده دربارهٔ چگونه حل کردن مشکل است، نه چگونه فکر کردن مخاطب.
◀️ تغییرات دیگری هم میتوان بر ترجمهٔ فارسی «ب» اعمال کرد که در این یادداشت مورد نظر نیستند؛ از جمله تبدیل بند پایهٔ «فکر میکنی (که)» به گروه حرفاضافهٔ «به نظرت».
@MorphoSyntax
👏5👍4
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۲۵) 🍚 سعید، پسر دوم کبلایی هاشم که تابستانها در یک برنجفروشی در خیابان کوچکسرای قائمشهر کار میکند، پس از آنکه مشتری قیمت نوع خاصی از برنج دودی طارم را پرسید و تخفیف خواست، گفت: «قیمت خرید طارم دودی رو ندارم. صبر کن زنگ بزنم از زنبرارم بپرسم،…
☰
🗝 پاسخ مسئله (۲۵)
🍚 گونۀ مازندرانی ـ در شاخۀ شمال غربی از زبانهای ایرانی ـ نمونهای از زبانهای نوع سوم گرینبرگ است. در مازندرانی، مانند فارسی، توالی SOV، ترتیب زیربنایی بهشمار میرود؛ اما صفت و مضافالیه پیش از هستۀ گروه اسمی میآیند.
🍚 با توجه به توالی «مضافالیه + مضاف» در مازندرانی که بهویژه در اصطلاحات خویشاوندی نیز دیده میشود، «زنبرار» به معنای «برادرِ زن» است و مردی که همسر داشته باشد، طبق قانون نمیتواند از ۱۵ سال تمام کمتر باشد.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۲۵)
🍚 گونۀ مازندرانی ـ در شاخۀ شمال غربی از زبانهای ایرانی ـ نمونهای از زبانهای نوع سوم گرینبرگ است. در مازندرانی، مانند فارسی، توالی SOV، ترتیب زیربنایی بهشمار میرود؛ اما صفت و مضافالیه پیش از هستۀ گروه اسمی میآیند.
🍚 با توجه به توالی «مضافالیه + مضاف» در مازندرانی که بهویژه در اصطلاحات خویشاوندی نیز دیده میشود، «زنبرار» به معنای «برادرِ زن» است و مردی که همسر داشته باشد، طبق قانون نمیتواند از ۱۵ سال تمام کمتر باشد.
@MorphoSyntax
👏5👍4😁3
MorphoSyntax
☰ 💎 نحو | دوگانسازی واژهبست 🔹 دوگانسازی واژهبست پدیدهای نحوی است که در آن یک گروه اسمی، به انگیزههای مختلف، از جمله مبتداسازی و کانونیسازی، دستخوش جابهجایی میشود و در جایگاه اولیهٔ خود یک واژهبست ضمیری (ضمیر متصل) بهجای میگذارد. 🔹 این پدیده…
☰
فاعل (نهاد) جملهٔ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» کدام عنصر است؟
فاعل (نهاد) جملهٔ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» کدام عنصر است؟
Anonymous Quiz
70%
سینا
7%
خوش
11%
ــش در خوشش
12%
هیچکدام
🤔9👍7✍1
MorphoSyntax
☰
فاعل (نهاد) جملهٔ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» کدام عنصر است؟
فاعل (نهاد) جملهٔ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» کدام عنصر است؟
☰
💎 نحو | فاعل پلاستیکی!
🔖 شیخ اجل رحمه الله علیه در باب نخست گلستان میفرمایند:
یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همیگفت:
ما را به جهان خوشتر از این یکدم نیست
کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست
درویشی به سرما برون خفته بود و گفت:
ای آنکه به اقبالِ تو در عالم نیست
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست؟
ملک را خوش آمد. صُرَّهای هزار دینار از روزن برون داشت که دامن بدار ای درویش. گفت: دامن از کجا آرم که جامه ندارم؟ ملک را بر حالِ ضعیفِ او رِقّت زیادت شد و خِلعتی بر آن مَزید کرد و پیشش فرستاد. درویش مر آن نقد و جنس را به اندک زمان بخورد و پریشان کرد و باز آمد . . .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 باقی حکایت:
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh13
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔖 در حکایت بالا، نقش «ملک» در «ملک را خوش آمد» چیست؟ فاعل ساختاری یا همان نهاد؟ قطعاً خیر؛ مفعول مستقیم؟ آن هم نه! «ملک» در این جملۀ کوتاه، مضافالیه «خوش» است که دستخوش مبتداسازی شده و به آغاز جمله حرکت کرده است. تکواژ «را» در کنار «ملک» نشانۀ فرایند مبتداسازی است که در سنت دستورنویسی آن را «رای فک اضافه» میخوانند. بنابراین، ساخت زیربنایی جملۀ بالا، بهصورت «الف» در زیر است و جملۀ «ب» گونۀ امروزی آن بهشمار میرود:
◄ (الف). خوشِ ملک آمد.
◄ (ب). ملک خوشش آمد.
🔖 در جملۀ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» با همین ساختار مواجهیم. «سینا» وابستۀ «خوش» یا همان مضافالیه «خوش» است که دستخوش مبتداسازی شده و خود را به آغاز جمله برکشیده است. این حرکت، واژهبست مضاعف «ــش» را در جایگاه اولیۀ «سینا» بهجای گذاشته است. بنابراین، نه «سینا» فاعل جمله است، نه آن واژهبستی که از خود به یادگار گذاشته. وانگهی، «سینا» هیچ تسلطی بر فعل ندارد؛ اگر «سینا» فاعل این جمله باشد، باید فعل را به مطابقه با خود وادارد. در این الگوی ساختاری، فعل «نمیآید» با «سینا» مطابقت نمیکند و همواره سوم شخص مفرد است:
◄ (پ). دوستانم از این فیلم خوششان نمیآید.
◄ (ت). ما از کلاس مجازی بدمان میآید.
◄ (ث). تو هم زورت میآید کار کنی؟
◄ (ج). نکن بچه، دردم میآید.
🔖 «خوش آمدن، بد آمدن، درد آمدن، زور آمدن» و نمونههای مشابه، محمولهای مرکبیاند که یک ضمیر مستتر غیرارجاعی را در جایگاه فاعل ساختاری خود میپذیرند. این ضمیر غیرارجاعی که در بسیاری از زبانهای دیگر هم یافت میشود (مثلاً «it» در انگلیسی)، اصطلاحاً «پوچواژه» نام دارد و همواره سوم شخص مفرد است. پوچواژه، جاپرکن فاعل است و بههمین دلیل، به آن فاعل بدلی (پیشنهاد گروه واژهگزینی فرهنگستان) نیز میگویند. در جملۀ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» و همۀ جملات «الف» تا «ج»، این فاعل بدلی که در زبان ضمیرانداز فارسی مستتر است، در جایگاه فاعل ساختاری (نهاد) مینشیند و فعل را به مطابقه با خود ملزم میکند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 ارسطو: هر جملهای باید متشکل از یک نهاد و یک گزاره باشد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️expletive = پوچواژه
✔️dummy subject = فاعل بدلی
✔️pro-drop = ضمیرانداز
@MorphoSyntax
💎 نحو | فاعل پلاستیکی!
🔖 شیخ اجل رحمه الله علیه در باب نخست گلستان میفرمایند:
یکی از ملوک را شنیدم که شبی در عشرت روز کرده بود و در پایان مستی همیگفت:
ما را به جهان خوشتر از این یکدم نیست
کز نیک و بد اندیشه و از کس غم نیست
درویشی به سرما برون خفته بود و گفت:
ای آنکه به اقبالِ تو در عالم نیست
گیرم که غمت نیست، غم ما هم نیست؟
ملک را خوش آمد. صُرَّهای هزار دینار از روزن برون داشت که دامن بدار ای درویش. گفت: دامن از کجا آرم که جامه ندارم؟ ملک را بر حالِ ضعیفِ او رِقّت زیادت شد و خِلعتی بر آن مَزید کرد و پیشش فرستاد. درویش مر آن نقد و جنس را به اندک زمان بخورد و پریشان کرد و باز آمد . . .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 باقی حکایت:
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh13
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔖 در حکایت بالا، نقش «ملک» در «ملک را خوش آمد» چیست؟ فاعل ساختاری یا همان نهاد؟ قطعاً خیر؛ مفعول مستقیم؟ آن هم نه! «ملک» در این جملۀ کوتاه، مضافالیه «خوش» است که دستخوش مبتداسازی شده و به آغاز جمله حرکت کرده است. تکواژ «را» در کنار «ملک» نشانۀ فرایند مبتداسازی است که در سنت دستورنویسی آن را «رای فک اضافه» میخوانند. بنابراین، ساخت زیربنایی جملۀ بالا، بهصورت «الف» در زیر است و جملۀ «ب» گونۀ امروزی آن بهشمار میرود:
◄ (الف). خوشِ ملک آمد.
◄ (ب). ملک خوشش آمد.
🔖 در جملۀ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» با همین ساختار مواجهیم. «سینا» وابستۀ «خوش» یا همان مضافالیه «خوش» است که دستخوش مبتداسازی شده و خود را به آغاز جمله برکشیده است. این حرکت، واژهبست مضاعف «ــش» را در جایگاه اولیۀ «سینا» بهجای گذاشته است. بنابراین، نه «سینا» فاعل جمله است، نه آن واژهبستی که از خود به یادگار گذاشته. وانگهی، «سینا» هیچ تسلطی بر فعل ندارد؛ اگر «سینا» فاعل این جمله باشد، باید فعل را به مطابقه با خود وادارد. در این الگوی ساختاری، فعل «نمیآید» با «سینا» مطابقت نمیکند و همواره سوم شخص مفرد است:
◄ (پ). دوستانم از این فیلم خوششان نمیآید.
◄ (ت). ما از کلاس مجازی بدمان میآید.
◄ (ث). تو هم زورت میآید کار کنی؟
◄ (ج). نکن بچه، دردم میآید.
🔖 «خوش آمدن، بد آمدن، درد آمدن، زور آمدن» و نمونههای مشابه، محمولهای مرکبیاند که یک ضمیر مستتر غیرارجاعی را در جایگاه فاعل ساختاری خود میپذیرند. این ضمیر غیرارجاعی که در بسیاری از زبانهای دیگر هم یافت میشود (مثلاً «it» در انگلیسی)، اصطلاحاً «پوچواژه» نام دارد و همواره سوم شخص مفرد است. پوچواژه، جاپرکن فاعل است و بههمین دلیل، به آن فاعل بدلی (پیشنهاد گروه واژهگزینی فرهنگستان) نیز میگویند. در جملۀ «سینا از این فیلم خوشش نمیآید» و همۀ جملات «الف» تا «ج»، این فاعل بدلی که در زبان ضمیرانداز فارسی مستتر است، در جایگاه فاعل ساختاری (نهاد) مینشیند و فعل را به مطابقه با خود ملزم میکند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏻 ارسطو: هر جملهای باید متشکل از یک نهاد و یک گزاره باشد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️expletive = پوچواژه
✔️dummy subject = فاعل بدلی
✔️pro-drop = ضمیرانداز
@MorphoSyntax
👍10👏9
MorphoSyntax
☰ @MorphoSyntax
☰
▫️جملهٔ بالا از کیست (تاریخ انتشار: چهارم دی ۱۴۰۳)؟
▫️جملهٔ بالا از کیست (تاریخ انتشار: چهارم دی ۱۴۰۳)؟
Anonymous Quiz
21%
رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی
38%
فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران
15%
وزیر فرهـــــــنگ و ارشاد اسلامی
26%
وزیر میراث فرهنگی و گردشگری
😁19🤔3😢2👍1
☰
🪩 تفکر انتقادی | مغالطۀ وضع تالی
◄ اگر زبانی تمایز جنس دستوری در شمار مفرد نداشته باشد، در شمار جمع هم تمایز جنس دستوری ندارد.
◄ زبان «الف» در ضمایر فاعلی جمع خود میان مذکر و مؤنث تمایز نمیگذارد؛ بنابراین در ضمایر فاعلی مفرد این زبان هم چنین تمایزی یافت نمیشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔺نتیجهای که دربارۀ ضمایر فاعلی مفرد زبان «الف» بیان شده، نادرست است و مغالطۀ وضع تالی یا خطای عکس خوانده میشود. مغالطۀ وضع تالی خطایی در منطق صوری است و هنگامی رخ میدهد که از صدق تالی، درستی مقدم را نتیجه بگیریم:
ــ اگر P، آنگاه Q.
ــ Q،
ــ پس P.
🔺مغالطۀ وضع تالی از خطاهای پربسامدی است که در بسیاری از جنبههای زندگی روزمره با آن مواجه میشویم، مانند:
ــ اگر در تابستان به اندازۀ کافی سوخت نیروگاهی ذخیره نشود، در فصل سرما ناترازی برق خواهیم داشت.
ــ ناترازی برق داریم.
ــ پس در تابستان به اندازۀ کافی سوخت نیروگاهی ذخیره نشده است.
✔️antecedent = مقدم
✔️consequent = تالی
✔️Affirming the Consequent = وضع تالی
✔️converse error = خطای عکس
@MorphoSyntax
🪩 تفکر انتقادی | مغالطۀ وضع تالی
◄ اگر زبانی تمایز جنس دستوری در شمار مفرد نداشته باشد، در شمار جمع هم تمایز جنس دستوری ندارد.
◄ زبان «الف» در ضمایر فاعلی جمع خود میان مذکر و مؤنث تمایز نمیگذارد؛ بنابراین در ضمایر فاعلی مفرد این زبان هم چنین تمایزی یافت نمیشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔺نتیجهای که دربارۀ ضمایر فاعلی مفرد زبان «الف» بیان شده، نادرست است و مغالطۀ وضع تالی یا خطای عکس خوانده میشود. مغالطۀ وضع تالی خطایی در منطق صوری است و هنگامی رخ میدهد که از صدق تالی، درستی مقدم را نتیجه بگیریم:
ــ اگر P، آنگاه Q.
ــ Q،
ــ پس P.
🔺مغالطۀ وضع تالی از خطاهای پربسامدی است که در بسیاری از جنبههای زندگی روزمره با آن مواجه میشویم، مانند:
ــ اگر در تابستان به اندازۀ کافی سوخت نیروگاهی ذخیره نشود، در فصل سرما ناترازی برق خواهیم داشت.
ــ ناترازی برق داریم.
ــ پس در تابستان به اندازۀ کافی سوخت نیروگاهی ذخیره نشده است.
✔️antecedent = مقدم
✔️consequent = تالی
✔️Affirming the Consequent = وضع تالی
✔️converse error = خطای عکس
@MorphoSyntax
👍5⚡1
☰
💎 نحو | تعمیم هولمبری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🪧
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🪧 در برخی از زبانهای جهان، از جمله فارسی، ایسلندی و هلندی، فعل از درون گروه فعلی بیرون میرود و خود را به گره بالاتر (مثلاً به یک فعل کمکی) میرساند. در چنین زبانهایی، مفعول مستقیم مستعد آن است که دستخوش فراگشت شود و از مجاورت فعل، به جایگاه بالاتری انتقال یابد. فراگشت مفعول در هر دو زبان فارسی و ایسلندی رخ میدهد. البته، در فارسی فقط «مفعول مستقیم رایی» برای تولید جملۀ بینشان متحمل فراگشت میشود:
🪧 ساخت زیربنایی:
◄ (الف). مادرشان قبل از خواب برای بچهها کتاب میخواند.
◄ (ب). مادرشان قبل از خواب برای بچهها این کتاب را میخواند.
🪧 ساخت ظاهری:
◄ (پ). مادرشان قبل از خواب برای بچهها کتاب میخواند.
◄ (ت). مادرشان قبل از خواب این کتاب را برای بچهها میخواند.
🪧 گروه اسمی غیرارجاعی «کتاب» در هر دو ساخت زیربنایی و ظاهری درجا میماند، اما «این کتاب را» در ساخت ظاهری دچار فراگشت میشود و پیش از گروه حرف اضافۀ «برای بچهها» مینشیند.
🪧 پژوهشهای روانشناسی زبان نشان میدهند که فارسیزبانان «مفعول مستقیم رایی» را پس از فراگشت و با آن توالی که در جملۀ «ت» مشاهده میکنیم، آسانتر و سریعتر پردازش میکنند. رعایت این توالی بهویژه در تألیف کتاب برای کودکان اهمیت دوچندانی دارد.
✔️Holmberg’s Generalization = تعمیم هولمبری
✔️object shift = فراگشت مفعول
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 تبیین حرکت مفعول مستقیم بر پایهٔ شواهد روانزبانشناختی
https://jlkd.um.ac.ir/article_42712.html
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
https://andersholmberg92428242.wordpress.com/about-me/
💎 نحو | تعمیم هولمبری
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🪧
گروه اسمی مفعول تنها در صورتی میتواند دستخوش فراگشت شود که فعل از درون گروه فعلی بیرون رود.ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🪧 در برخی از زبانهای جهان، از جمله فارسی، ایسلندی و هلندی، فعل از درون گروه فعلی بیرون میرود و خود را به گره بالاتر (مثلاً به یک فعل کمکی) میرساند. در چنین زبانهایی، مفعول مستقیم مستعد آن است که دستخوش فراگشت شود و از مجاورت فعل، به جایگاه بالاتری انتقال یابد. فراگشت مفعول در هر دو زبان فارسی و ایسلندی رخ میدهد. البته، در فارسی فقط «مفعول مستقیم رایی» برای تولید جملۀ بینشان متحمل فراگشت میشود:
🪧 ساخت زیربنایی:
◄ (الف). مادرشان قبل از خواب برای بچهها کتاب میخواند.
◄ (ب). مادرشان قبل از خواب برای بچهها این کتاب را میخواند.
🪧 ساخت ظاهری:
◄ (پ). مادرشان قبل از خواب برای بچهها کتاب میخواند.
◄ (ت). مادرشان قبل از خواب این کتاب را برای بچهها میخواند.
🪧 گروه اسمی غیرارجاعی «کتاب» در هر دو ساخت زیربنایی و ظاهری درجا میماند، اما «این کتاب را» در ساخت ظاهری دچار فراگشت میشود و پیش از گروه حرف اضافۀ «برای بچهها» مینشیند.
🪧 پژوهشهای روانشناسی زبان نشان میدهند که فارسیزبانان «مفعول مستقیم رایی» را پس از فراگشت و با آن توالی که در جملۀ «ت» مشاهده میکنیم، آسانتر و سریعتر پردازش میکنند. رعایت این توالی بهویژه در تألیف کتاب برای کودکان اهمیت دوچندانی دارد.
✔️Holmberg’s Generalization = تعمیم هولمبری
✔️object shift = فراگشت مفعول
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 تبیین حرکت مفعول مستقیم بر پایهٔ شواهد روانزبانشناختی
https://jlkd.um.ac.ir/article_42712.html
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
https://andersholmberg92428242.wordpress.com/about-me/
jlkd.um.ac.ir
تبیین حرکت مفعول مستقیم بر پایه شواهد روان زبان شناختی
جایگاه موضوعهای درونی فعل مسئلهای زبان ویژه است. در زبان فارسی تقدم و تاخر موضوعهای درونی نسبت به هم در ساختهای دومتعدی موضوعی قابل توجه و متفاوت از ساختهای دومفعولی در زبانهای دیگر است. در دستور زایشی جابهجایی مفعول که با قلب نحوی متفاوت است و…
👍7🤩2
MorphoSyntax
☰ 🧊 ساختواژه | اصل بندش بندش (closure): تصریف باقاعده راه را بر واژهسازی میبندد. ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ 🟣 اصل بندش به این معناست که: (۱). پس از الحاق وند تصریفی به پایه، نمیتوان برونداد آن را دستخوش…
☰
☑️ صرفِ صرف | فرضیۀ ترتیب سطوح
❂ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۲) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۴۰ ــ طبق فرضیۀ ترتیب سطوح کیپارسکی (۱۹۸۲)، در تولید کدام واژه فرایندهای هر سه سطح واژگان مشاهده میشود؟
۱. ستایشگرانۀشان
۲. جهاندیدگان
۳. اصولگراییاش
۴. ناجوانمردانگی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ سه سطح فرضیۀ ترتیب سطوح به اجمال عبارتاند از:
◄ سطح یک: تصریف بیقاعده، اشتقاقهای نوع ۱
◄ سطح دو: ترکیب، اشتقاقهای نوع ۲
◄ سطح سه: تصریف باقاعده
❂ در واژۀ «جهاندیدگان» رخدادهای هر سه سطح را مشاهده میکنیم:
◄ دیده (وند صفت مفعولی، اشتقاق نوع ۱ است)
◄ جهاندیده (ترکیب در سطح ۲ رخ داده است)
◄ جهاندیدگان (وند تصریفی جمع در سطح ۳ افزوده شده است)
@MorphoSyntax
☑️ صرفِ صرف | فرضیۀ ترتیب سطوح
❂ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری (۱۴۰۲) است که با حوزۀ صرف پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۴۰ ــ طبق فرضیۀ ترتیب سطوح کیپارسکی (۱۹۸۲)، در تولید کدام واژه فرایندهای هر سه سطح واژگان مشاهده میشود؟
۱. ستایشگرانۀشان
۲. جهاندیدگان
۳. اصولگراییاش
۴. ناجوانمردانگی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❂ سه سطح فرضیۀ ترتیب سطوح به اجمال عبارتاند از:
◄ سطح یک: تصریف بیقاعده، اشتقاقهای نوع ۱
◄ سطح دو: ترکیب، اشتقاقهای نوع ۲
◄ سطح سه: تصریف باقاعده
❂ در واژۀ «جهاندیدگان» رخدادهای هر سه سطح را مشاهده میکنیم:
◄ دیده (وند صفت مفعولی، اشتقاق نوع ۱ است)
◄ جهاندیده (ترکیب در سطح ۲ رخ داده است)
◄ جهاندیدگان (وند تصریفی جمع در سطح ۳ افزوده شده است)
@MorphoSyntax
👍3👏2🤓1