MorphoSyntax – Telegram
MorphoSyntax
1.22K subscribers
443 photos
168 videos
165 files
184 links
University of Tehran, Linguistics Dep.

دانشگاه تهران، زبان‌شناسی، صرف و نحو
Download Telegram


🖊 قرار است یک رمان را پیش از انتشار ویرایش کنید. اگر بخواهید در گفتگوی میان دو شخصیت، فعل حال کامل جملهٔ «سینا و مینا تا حالا زیاد سفر رفته‌اند» را به گونهٔ گفتاری تبدیل کنید، آن را چگونه می‌نویسید؟
Anonymous Poll
11%
۱. به همان صورت رسمی «رفته‌اند»
11%
۲. با حذف «د» و به‌صورت «رفته‌ان»
5%
۳. با حذف «ا» و به‌صورت «رفته‌ند»
40%
۴. با حذف «ا» و «د» و به‌صورت «رفته‌ن»
5%
۵. به‌صورت گذشتهٔ سادهٔ «رفتند»
29%
۶. به‌صورت مصدر کامل «رفتن»
👍11
MorphoSyntax


🖊 قرار است یک رمان را پیش از انتشار ویرایش کنید. اگر بخواهید در گفتگوی میان دو شخصیت، فعل حال کامل جملهٔ «سینا و مینا تا حالا زیاد سفر رفته‌اند» را به گونهٔ گفتاری تبدیل کنید، آن را چگونه می‌نویسید؟


🚦دستور خط | سوم شخص جمع حال کامل

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
رفته‌اند/ رفته‌ان/ رفته‌ند/ رفته‌ن/ رفتند/ رفتن
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

❂ برپایهٔ نظرسنجی بالا، به‌نظر می‌رسد که اغلب دوستان و اهل فن، یکی از دو صورت «رفته‌ن» و «رفتن» را برای سوم شخص جمع حال کامل مناسب‌تر می‌دانند. نگارنده به دلایلی که در پی خواهد آمد، گمان می‌کند که اگر بخواهیم میان صورت معیار و گونهٔ گفتاری این فعل تفاوت بگذاریم، «رفته‌ند» و «رفته‌ن» به دیگر گزینه‌ها ترجیح دارند.


«رفتن»:
○ در خط، حفظ حداکثر شفافیت میان اعضای صیغگان یک تکواژه ضروری است و از میزان ابهام یا بدخوانی متن می‌کاهد. ضبط فعل «رفته‌اند» به‌صورت «رفتن»، دو عضو مجموعهٔ صیغگان تکواژهٔ «رو» را هم‌نگاره می‌کند و فعل حال کامل را به‌شکل مصدر درمی‌آورد. دو نمونهٔ زیر را مقایسه بفرمایید که نشان می‌دهند حفظ تمایز نوشتاری میان حال کامل و مصدر ضروری است:

◄ از این مسیر رفتن . . . توی زمستون اشتباهه. (= رفتن)
◄ از این مسیر رفتن . . . تندتر برو بهشون برسیم. (= رفته‌اند)


«رفتند»:
○ نوشتن فعل «رفته‌اند» به‌صورت «رفتند» به همان معضل پیشین می‌انجامد و دو صیغهٔ حال کامل و گذشتهٔ ساده را هم‌نگاره می‌کند. تفاوت این دو صورت تصریفی که بر معنای گزاره اثر می‌گذارد، در گفتار با تغییر الگوی تکیه مشخص می‌شود و ازاین‌رو، لازم است در خط نیز تمایز این دو صورت را بازتاب دهیم:

◄ رفتند فرودگاه . . . الآن اونجا هستند. (= رفتند)
◄ رفتند فرودگاه . . . الآن توی راه هستند. (= رفته‌اند)


«رفته‌ان» و «رفته‌ن»:
○ حذف همخوان پایانی از فعل «رفته‌اند» و نوشتن آن به‌صورت «رفته‌ان» یا «رفته‌ن» مشکلات پیش‌گفته را ندارد و احتمالاً صورت دوم که همزهٔ آغازین واژه‌بست «ــ‌اند» را نیز حذف می‌کند، ارجح باشد؛ زیرا نوشتار غیررسمی را به گفتار نزدیک‌تر می‌کند. اما اگر قرار است نویسهٔ «ــ‌د» در «رفته‌اند» زدوده شود، در گذشتهٔ سادهٔ «رفتند» نیز باید حذف شود که باز همان مشکل هم‌نگاره شدن با مصدر «رفتن» پیش می‌آید؛ مگر آن‌که در دستور خط قاعده‌ای بگذاریم که حذف نویسهٔ «ــ‌د» از پسوند «ــ‌ند» فقط در جایگاهی مجاز است که فعل به‌شکل مصدر درنیاید. اما در این صورت، فعل‌های مشابه زیر، صورت‌های متفاوت می‌یابند:

◄ گذشتهٔ ساده: خوردند، کشتند، کندند، . . .
◄ گذشتهٔ استمراری: می‌خوردن، می‌کشتن، می‌کندن، . . .
◄ حال اخباری: می‌خورن، می‌کشن، می‌کنن، . . .


«رفته‌ند»:
○ حذف همزهٔ آغازین از واژه‌بست «رفته‌اند» و ضبط آن به‌صورت «رفته‌ند» این مزیت را دارد که میان صورت نوشتاری رسمی و گونهٔ گفتاری تمایز می‌گذارد. همچنین، حفظ نویسهٔ «ــ‌د» بدین معناست که در گذشتهٔ ساده نیز همخوان پایانی «رفتند» حفظ می‌شود و این فعل به‌شکل مصدر «رفتن» درنمی‌آید. اما اشکال اینجاست که حذف نکردن «ــ‌د» از وند تصریفی «ــ‌ند» در برخی از فعل‌ها، صورت‌های ناآشنایی می‌آفریند، به‌ویژه اگر گونهٔ گفتاری آن فعل با صورت رسمی‌اش متفاوت باشد:

◄ حفظ «ــ‌د»: می‌شند، می‌رند، می‌گند، می‌آرند . . .
◄ حذف «ــ‌د»: می‌شن، می‌رن، می‌گن، می‌آرن . . .


نتیجه:
○ اگر بخواهیم در خط، میان صورت رسمی و گفتاری «رفته‌اند» تمایز بگذاریم (که خوب است چنین کنیم)، دو گونهٔ «رفتند» و «رفتن» مناسب نیستند؛ اولی با گذشتهٔ ساده و دومی با مصدر خلط می‌شود. از میان سه صورت «رفته‌ان»، «رفته‌ند» و «رفته‌ن»، دوتای آخر که همزهٔ «ــ‌اند» را حذف کرده‌اند، به گفتار نزدیک‌ترند. اما هرکدام از دو وضعیت حفظ یا حذف «ــ‌د» مزیت‌ها و معایبی دارد که در بالا به آنها اشاره شد. نهایتاً، کدام‌یک از دو صورت «رفته‌ند» و «رفته‌ن» ترجیح دارد؟ نمی‌دانم! چنان‌که پیداست، «رفته‌ن» هواداران بیشتری دارد، اما اگر بخواهیم حذف «ــ‌د» را قاعده تلقی کنیم و در آموزش دستور خط ــ به‌ویژه به کودکان ــ بدان پایبند بمانیم، باید تکلیف تناظر گذشتهٔ ساده و مصدر (رفتند/ رفتن) را روشن کنیم.

الگوی اول:
◄ رفته‌م
◄ رفته‌ی
◄ رفته/ رفته‌ست
◄ رفته‌یم
◄ رفته‌ید
◄ رفته‌ند

الگوی دوم:
◄ رفته‌م
◄ رفته‌ی
◄ رفته/ رفته‌س
◄ رفته‌یم
◄ رفته‌ین
◄ رفته‌ن

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
پرسش: حذف همخوان پایانی /d/ و /t/ از خوشهٔ CC در فارسی، غالباً فرایند آوایی خودکار است، مانند: دست/ دس؛ چند/ چن؛ هشت/ هش. همان‌گونه که در گفتاری‌نویسی، نباید «چند» را «چن» بنویسیم و خود خواننده /d/ را ادا نمی‌کند، آیا ضروری است که «ــ‌ند» را «ــ‌ن» بنویسیم؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✔️Lexeme = تکواژه
✔️Paradigms = صیغگان
✔️Homograph = هم‌نگاره

@MorphoSyntax
👌7🔥2👏2


🧊 ساختواژه | نمود در واژه‌سازی


🏷 در زبان فارسی گاهی مرکب‌های فعلی همسان، تنها به دلیل بود یا نبود پسوند نمود کامل (ــ‌ده/ ــ‌ته) یا اصطلاحاً وند «en»، تمایز معنایی چشمگیری ایجاد می‌کنند. «دانش‌آموز» (= محصل مدرسه) و «دانش‌آموخته» (= فارغ‌التحصیل دانشگاه) هر دو صفت فاعلی‌اند، اما ارجاع متفاوتی در جهان دارند.

🏷 نبود پسوند نمود کامل بر در جریان بودن رخداد دلالت می‌کند (دانش‌آموز همچنان دانش می‌آموزد) و حضور این وند نشان‌دهندهٔ کامل شدن رویداد است (دانش‌آموخته پیشتر دانش آموخته است). جفت‌نمونه‌های زیر که همگی صفت فاعلی مرکب‌اند، همین تمایز دستوری را بازتاب می‌دهند و غالباً در معنای واژگانی نیز متفاوت‌اند:

◄ کارکن/ کارکرده
◄ پیشرو/ پیشرفته
◄ جهان‌بین/ جهان‌دیده
◄ خودفروش/ خودفروخته
◄ درس‌نـخوان/ درس‌نـخوانده

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝فرهنگ بزرگ سخن (۱۳۸۱)، مدخل‌های «دانش‌آموخته» و «دانش‌آموز»
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍5🙏3


🔝دیگه هرچی فکر می‌کنم، اصلاً یادم نمی‌آد درستش چی بود! جیم‌لاستیک؟ جیم‌ناستیک؟ ژیلماستیک؟ ژینماستیک؟!

✔️Anomia = نام‌پریشی

@MorphoSyntax
😁26👍5🔥2


📝 ویرایش | «با محبت» یا «بامحبت»؟


📌 جایی آمده بود: «حرف "با" همراه با اسمی که پس از آن می‌آید، صفت می‌سازد و باید بدون فاصله نوشته شود؛ مانند بامحبت، باادب، باهوش، باتدبیر».

📌 نکتهٔ درستی است، مشروط بر آن‌که "با" و اسم وابسته‌اش قید نسازند؛ در این صورت، با یک گروه حرف اضافه مواجهیم و میان دو جزء باید فاصلهٔ کامل درج شود.

◄ (الف). مادر سینا بچه‌اش را بامحبت تربیت کرده است.
◄ (ب). مادر سینا بچه‌اش را با محبت تربیت کرده است.


📌 در دو نمونهٔ بالا، چگونگی ضبط زنجیرهٔ «با + محبت» دو معنای متفاوت پدید آورده است:

□ در (الف)، «بامحبت» به مقولهٔ صفت تعلق دارد، اما نقش دستوری آن محمول ثانویهٔ پیامدی است. «بامحبت» محمولی است که به «بچه‌اش» ارجاع می‌یابد و از نتیجهٔ وقوع محمول اصلی، یعنی «تربیت کردن»، حکایت می‌کند.

□ در (ب)، «با محبت» به مقولهٔ گروهی حرف اضافه تعلق دارد، اما نقش دستوری آن قید فاعل‌سوست. «با محبت» قیدی است که به شیوهٔ فاعل، یعنی «مادر سینا»، ارجاع می‌یابد و از چگونگی وقوع محمول اصلی سخن می‌گوید.

✔️grammatical category = مقولهٔ دستوری
✔️grammatical function = نقش دستوری

@MorphoSyntax
👍18👏32
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🔥 آتش ۱۵۵۲ سالهٔ وِرَهرام

از آن به دیرِ مغانــــــــم عزیز می‌دارنـــد
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
(حافظ)

🔝 تصاویر افزودن هیمه بر آتش آتشکدهٔ یزد در میان کاربران فضای مجازی پربازدید شده است. گویند این آتش که از روزگار ساسانیان بدین‌سو زنده نگاه داشته شده، از آتش آذرگشسب (در تکاب)، یکی از سه آتشگاه منزه زرتشتیان، زبانه گرفته و در روند کوچ‌های تاریخی، راه خود را به شهر پاک یزد گشوده است.

@MorphoSyntax
🔥17👍5👏1
MorphoSyntax
💎 نحو | دستوری‌شدگی فعل «گرفتن» ● فعل «گرفتن» در فارسی با پیمودن روند دستوری‌شدگی، در ساخت افعال پیاپی به کار می‌رود. در نمونه‌های زیر، «گرفتن» در معنای واژگانی خود به کار نرفته است، بلکه مفهوم نمودی دارد و بر آغاز کنش یا تغییر وضعیت دلالت می‌کند: ◄ این‌قدر…


💎 نحو | دستوری‌شدگی فعل‌های واژگانی


فارسی هر روز پرشتاب‌تر به سوی تحلیلی شدن می‌تازد؛ فعل‌های واژگانی این زبان با خالی شدن از معنا، تبدیل به فعل دستوری می‌شوند و در ساخت افعال پیاپی به‌کار می‌روند؛ زنجیره‌ای از فعل‌هایی که در زمان، نمود، وجه مشترک‌اند و در میان‌شان نمی‌توان حروف عطف درج کرد:

داشت می‌خوابید.
(بی‌آن‌که "داشتنی" در کار باشد)
داشت می‌گرفت می‌خوابید.
(بی‌آن‌که "گرفتنی" در کار باشد)
زد رفت.
(بی‌آن‌که "زدنی" در کار باشد)
گذاشت رفت.
(بی‌آن‌که "گذاشتنی" در کار باشد)
برگشت گفت.
(بی‌آن‌که "برگشتنی" در کار باشد)


در زنجیره‌ای که فعل‌های پیاپی را می‌سازند، فقط یک فعل هویت واژگانی دارد و معنای فعل‌های دیگر رنگ باخته است. اما آیا واقعاً نوبت به «برداشتن» رسیده و این فعل هم دستوی شده: «برمی‌داره می‌گه»؟! چطور می‌شود گفتن را برداشت؟ شاید هم می‌شود . . . همان‌طور که پذیرفتیم رفتن را می‌شود گذاشت!

✔️Tense, Aspect, Mood (TAM)
✔️Serial Verb Construction (SVC)

@MorphoSyntax
👍173


🔝 ایرانیان باستان مردمانی مشفق، حکیم، و همه‌چیزدان بودند که پسوندی به شکل «ــ‌و» را به هر مفعولی می‌چسباندند.

✍🏿 کتیبه‌خوان ایکس ( ۳۴۰۳ خورشیدی)

@MorphoSyntax
😁25🆒3


🆕 منتشر شد | انگلیسی برای دانشجویان زبان‌شناسی

▫️دکتر معصومه محرابی
▫️دکتر بهروز محمودی بختیاری

@MorphoSyntsx
8👍3


🔺 فرهنگ بزرگ سخن، «کمک کردن»
🔻 امــــریکن هریتیــج، «help»

@MorphoSyntax
👍61
MorphoSyntax
🔺 فرهنگ بزرگ سخن، «کمک کردن» 🔻 امــــریکن هریتیــج، «help» @MorphoSyntax


💎 نحو | ظرفیت محمول‌ها (۱)


🔻ظرفیت هر عنصر شیمیایی عدد ثابتی است که نشان می‌دهد هر اتم آن حداکثر با چند اتم دیگر می‌تواند پیوند برقرار کند. آهن در هر جایی از سیارۀ زمین که یافت شود، عنصری دوظرفیتی است و کربن در سراسر جهان (احتمالاً در کل کائنات) حداکثر چهار ظرفیت دارد. آنچه تغییر می‌کند، نوع اتم‌هایی است که ظرفیت‌های اتم پیوندپذیر را برآورده می‌کنند.

🔻ظرفیت محمول‌ها نیز پدیدۀ زبان‌ویژه‌ای نیست که عدد موضوعی آن از این زبان به آن زبان تغییر کند. ظرفیت هر محمول با توجه به شمار موضوع‌هایی که می‌توانند به آن بپیوندند، یا به‌گفتۀ دیگر، برپایۀ تعداد نقش‌های معنایی‌ای که آن محمول اعطا می‌کند، تعیین می‌شود. مفهوم «کشتن» در هر زبانی که یافت شود ــ خواه «kill» در انگلیسی، «قتل» در عربی، یا «殺す» در ژاپنی (خدا پدر مترجم گوگل را بیامرزد) ــ دوظرفیتی است و به یک «کشنده» و یک «کشته‌شونده» نیاز دارد.

🔻آنچه از زبانی به زبان دیگر، یا حتی در درون یک زبان تغییر می‌کند، نوع موضوع‌هایی است که با هر محمول ترکیب می‌شوند. محمول «دادن» به «دهنده»، «گیرنده» و «آنچه داده می‌شود» نیاز دارد و بنابراین سه‌ظرفیتی است. تفاوت زبان‌ها در اینجاست که این سه عنصر با چه مقوله‌هایی می‌توانند برآورده شوند. در فارسی معیار مقولۀ «گیرنده» باید گروه حرف اضافه باشد (من به او کتاب دادم)، در انگلیسی همین سازه می‌تواند گروه حرف اضافه یا گروه اسمی باشد:

► I gave the book [PP to him].
► I gave [NP him] the book.

🔻به همین ترتیب، «کمک کردن» محمول دوظرفیتی است و با یک «کمک‌کننده» و یک «کمک‌شونده» ترکیب می‌شود. نمی‌توان تصور کرد که این مفهوم در فارسی ناگذر/ لازم (مصـ . لـ .) باشد و در انگلیسی گذرا/ متعدی (.v.tr). تفاوت این دو فعل نه در ظرفیت، که در نوع یا همان مقولۀ موضوع درونی‌شان است: «کمک کردن» در فارسی معیار به یک «کمک‌شونده» با مقولۀ گروه حرف اضافه نیاز دارد (من به سینا کمک کردم) و در انگلیسی همین ظرفیت خود را با یک گروه اسمی/ ضمیر برآورده می‌کند (I helped him).

✔️Valency = ظرفیت
✔️Predicate = محمول
✔️Argument = موضوع

@MorphoSyntax
👍62🆒21👏1


🧊 ساختواژه | خلأ در واژگان


🔖 رانندهٔ خوش‌سخنی بود. توضیح داد که: «بعد از تونل رسالت، قنبرزاده رو هم رد می‌کنیم و بعد وارد اون رمپی می‌شیم که دیوارهٔ کاشی‌ای . . . ». به سرفه افتاد و نتوانست از «کاشی» صفت بسازد. یار زبان‌شناسی که همسفرمان بود، گفت: «نحوت رو عوض کن، درست می‌شه.»

🔖 اشتقاق این‌گونه است و محدودیت‌های مختلفی سبب می‌شوند که برخی از صورت‌های مشتق ساخته نشوند و به واژگان زبان راه نیابند؛ یکی از این محدودیت‌ها، آوایی است. اگر دیوارهٔ مسیری که قرار بود از آن بگذریم، از «سنگ»، «آجر» یا «سیمان» بود، راننده جمله‌اش را به‌سادگی با «. . . که دیوارهٔ سنگی/ آجری/ سیمانی دارد» به‌پایان می‌برد.

🔖 صفت‌های «سنگی» و «آجری» و «سیمانی» در فارسی ساخته و مدخل شده‌اند، اما «کاشی‌ای» گرفتار محدودیت آوایی شده است. می‌توانستیم از «کاشی» که منسوب به «کاشان» است و حالا خود در میان مصالح ساختمانی به اسم تبدیل شده، صفت «کاشیایی» یا چه می‌دانم، «کاشَوی» بسازیم؛ اما به‌هرتقدیر نساختیم و از دامنهٔ واژگان‌مان یکی کاستیم.

🔖 فقط «کاشی‌ای» نیست که نتوانسته به واژگان زبان فارسی راه یابد. در کنار «مطربی» و «حمومی» و «رقاصی»، جای «قاضی‌ای» خالی‌ست، گو این‌که «قضاوت» این خلأ واژگانی را برای‌مان پر کرده است و حالا می‌توانیم بگوییم «قضاوت شغل دشواری است». اما هرجا که زبان از وام‌گیری یا تولید یک صورت واژگانی ــ به هر دلیل ــ طفره رفته، نحو قابل و بی‌مانند زبان فارسی به دادمان رسیده است:
« . . . عرض می‌کردم؛ وارد اون رمپی می‌شیم که دیواره‌اش رو با کاشی روکش کرده‌ند.»

✔️Gap = خلأ
✔️Derivation = اشتقاق
✔️Lexicon = واژگان

@MorphoSyntax
👍11🔥2💯2🆒2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🧾 واژه‌گزینی | «هفتک» در برابر «تیک»

▫️فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژهٔ خوش‌ساخت «هفتک» (مشتق از «هفت» و پسوند شباهت) را در برابر واژهٔ بیگانه، مزور، و روی اعصاب «تیک» به‌تصویب رساند.

✔️Tick = هفتک

@MorphoSyntax
😁15👍102😢2


🧾 واژه‌گزینی | پدافند غیرعامل

▫️در جلسهٔ دفاع رساله، داور محترمی که در زمان تصویب طرح‌نامه (پیشنهاده) نیز حضور داشت، از دانشجو پرسید که چرا در برابر اصطلاح «small constituent» از معادل فارسی «خرده‌سازه» استفاده کرده است و بهتر بود می‌نوشت «سازهٔ کوچک». بعد هم گفتگو را به فرهنگستان کشاند که یک عده دور هم نشسته‌اند و برای خودشان واژه تصویب می‌کنند.

▫️اینکه «خرده‌سازه» از مصوبات فرهنگستان نیست به کنار، ظاهراً داور گران‌مایه فراموش کرده بود که دو سال پیش در جلسهٔ تصویب طرح‌نامه، همین معادل را خودش پیشنهاد داده بود. در این مواقع بهترین راهبرد دفاعی همان است که وقتی رانندهٔ خطی ونک ــ آزادی در تحلیل وقوع زمین‌لرزهٔ فلان‌جا، تأکید می‌کند «کار خودشونه»، نشان می‌دهید: سرتان را به نشانهٔ تأیید تکان بدهید، کرایه را حساب کنید، و در مقصد پیاده شوید.

@MorphoSyntax
😁9👍5👌2👏1


📝 ویرایش | معلوم و مجهول

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● بخون ببین چطور نوشتم.
«عارف قزوینی، موسیقی‌دان، سخن‌سرا و تصنیف‌ساز اهل ایران در سال ۱۲۵۹ خورشیدی از مادر زاده شد. صرف و نحو عربی و فارسی توسط پدر بزرگوارش به او آموزش داده شد. عارف خوش‌نویس هم بود و خط شکسته و نستعلیق توسط او خوب نوشته می‌شد. در هفده‌سالگی، توسط دختری به‌نام خانم‌بالا مورد علاقه قرار گرفت و پنهانی با او ازدواج کرد. اما وقتی خانوادۀ دختر از این اتفاق مطلع شدند، عارف یک‌چند توسط یکی از دوستانش به رشت برده شد و پس از بازگشت . . . »
○ چرا این طوری نوشتی؟ بذار برات درست کنم.
● نه، دست نزن. همین‌طوری خوبه.
○ آخه چرا؟! برای چی در متن‌ات از این همه جملۀ مجهول استفاده کردی؟
● دایرةالمعارفی که دارم براش مدخل می‌نویسم، کلمه‌شمار پول می‌ده. اگه فعل‌ها رو به معلوم تبدیل کنی، جمله‌ها کوتاه می‌شن.
○ لااقل عبارت «از مادر» رو حذف کن. آخه کی از پدر زاده می‌شه؟!
● دست به متن من نزن!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

🖊 به‌کارگیری فعل مجهول در زبان، دلایل مختلفی دارد که در کتاب‌های دستور زبان و نگارش به آنها اشاره شده است (از قضا همین فعلی که الآن خواندید)؛ از جمله نامشخص بودن کنشگر یا کم‌اهمیت بودن آن در برابر مفعول و کنشی که رخ داده است.

🖊 البته به‌نظر می‌رسد که استفادۀ افراطی از ساخت مجهول و تبدیل بی‌رویهٔ جهت معلوم به مجهول در گزارش‌های خبری، متن‌های علمی و به‌ویژه چکیدهٔ رساله‌ها و مقالات، تا اندازۀ زیادی تحت تأثیر زبان انگلیسی رخ داده است.

🖊 در انگلیسی، یکی از انگیزه‌های مجهول کردن فعل، مبتداسازی مفعول است تا از این رهگذر، گروه اسمی مفعول به آغاز جمله انتقال یابد و کنشگر، در درون عبارت کُنادی، جایگاه پایین‌تری در ساختار نحوی بیابد:

Active:
► The postman is delivering the mail.
Passive:
► The mail is being delivered by the postman.

🖊 نحو توانمند زبان فارسی به‌جز مجهول‌سازی، راه‌های دیگری نیز پیش پایمان گذاشته است و اگر می‌خواهیم از اشاره به کنشگر بپرهیزیم، یا مفعول را با انتقال به آغاز جمله برجسته کنیم، امکانات دیگری هم در اختیار داریم. آوردن فعل سوم شخص جمع و جای‌گردانی مفعول در جملۀ معلوم، از ابزارهایی‌اند که به کمک آنها می‌توانیم از ساخت مجهول غیرضروری اجتناب کنیم، مانند نمونه‌های آشنای زیر:

فعل سوم شخص جمع:
◄ کیف پولم در مترو دزدیده شد.
◄ کیف پولم را در مترو دزدیدند.

مبتداسازی مفعول:
◄ کیف پولم توسط پلیس مترو پیدا شد.
◄ کیف پولم را پلیس مترو پیدا کرد.

✔️Voice = جهت
✔️Active = معلوم
✔️Passive = مجهول
✔️By phrase = عبارت کنادی
✔️Scrambling = جای‌گردانی
✔️Topicalization = مبتداسازی

@MorphoSyntax
👍12👏2💯2


فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژهٔ «هفتک» را در برابر «تیک» تصویب کرده است.
Anonymous Poll
68%
بسیار عالی‌ست. از این پس، همین واژه را به‌کار می‌برم.
32%
از این پس، همین واژه را به‌کار می‌برم. بسیار عالی‌ست.
😁33🤔9😢5👍2🔥2🆒2🤓1


👁‍🗨 دیدگاه | شیب لغزنده

▪️چرا زبان‌شناسان جنت‌مکان هرگز نمی‌پذیرند که فلان زبان، کامل‌ترین زبان دنیاست؟ به دلایل زبان‌شناختی؟ بله، این هست؛ اما مهم‌تر از آن این‌که انتهای این انگاره به فاجعه می‌انجامد. کامل‌ترین زبان آدمی‌زاد متعلق به پیچیده‌ترین مغز است، پیچیده‌ترین مغز از آنِ نخبه‌ترین مردمان است، و نخبه‌ترین مردمان در گروه برترین نژاد بشر قرار می‌گیرند. بنابراین، کنار گذاشتن مفهوم نادرست زبان کامل یا کامل‌ترین زبان، نه‌فقط مسئلهٔ «علمی»، که موضوعی «اخلاقی» است و این شیب لغزنده به تنازع نژادی می‌انجامد.

▪️ممکن است استدلال شیب لغزنده گاه مغالطه‌آمیز بنماید، اما این عرصه‌ای است که در برخی از جنبه‌های زندگی بر آن گام می‌گذاریم و خواسته و ناخواسته می‌لغزیم. مقاومت در برابر ترویج و گسترش زبان فارسی، زبان‌بسته خواندن فارسی، شوخی‌های بی‌نمک با واژه‌سازی‌های علمی و عمومی، چسبیدن به سازه‌های نحوی و واژگانی بیگانه و دست انداختن نهاد مسئول در واژه‌سازی، شیب لغزندهٔ طراحی‌شده‌ای است که در انتهای آن، نه فقط گسست اجتماعی، که تجزیهٔ سرزمینی در انتظارمان است. مراحل میانی این شیب را خودتان محاسبه کنید!

@MorphoSyntax
👍11🔥32👏2😁2👌1
MorphoSyntax
4_5970023967577084522.pdf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🔝 دکتر ژاله آموزگار (۱۲ آذر ۱۳۱۸، خوی)، بزرگ‌بانوی ایران‌زمین

@MorphoSyntax
12💯3


🔍 مسئله (۲۷)

📂 مالک یک شرکت تولیدکنندهٔ نرم‌افزار، برای ثبت شرکت نوپای خود، با چهار نام پیشنهادی به ادارهٔ کل ثبت شرکت‌ها مراجعه کرد. هر چهار نام، صفت فاعلی و صورت مشتقی از یک ریشهٔ واژگانی بودند.

📂 مسئول میز بررسی نام‌ها که دانش‌آموختهٔ زبان‌شناسی و از دل‌بستگان آرُنُف (Aronoff) بود، با استناد به اصل بازداری (blocking) با سه نام از چهار نام پیشنهادی مخالفت کرد و فقط به یکی از نام‌ها مجوز داد.

۱. پژوهان
۲. تواننده
۳. بینشمند
۴. اندیشور

@MorphoSyntax
👏3🤔2👌2🆒21👍1


🧾 واژه‌گزینی | قید وارداتی

🫧 بیمار که دههٔ هفتاد عمرش را به نیمه رسانده بود، از پزشک معالجش پرسید: «آقای دکتر، با این بیماری، می‌تونم عمر طبیعی کنم؟» پزشک نیم‌نگاهی به مشخصات بیمار در پرونده انداخت و گفت: «شما "آلرِدی" عمر طبیعی‌ات رو کردی!»

🫧 واژهٔ بیگانهٔ «آلرِدی» چند سالی است که از طریق گفتار راهش را به زبان فارسی باز کرده و هیچ بعید نیست که جا خوش کند و همین‌جا بماند؛ در حالی که تا پیش از ورود این واژه به فارسی نیز امورمان را گذرانده بودیم و لااقل ناترازی قید نداشتیم، از جمله در نمونه‌های گفتاری زیر:

◄ حقوقم آلرِدی/ همین جوری کفاف زندگی‌ام رو نمی‌ده، شما می‌خواید اضافه‌کارم رو هم قطع کنید؟

◄ من آلرِدی/ تا همین حالاش کلی وقت برای این کار بی‌نتیجه هدر داده‌م؛ دیگه بیشتر از این نمی‌تونم.

◄ بی‌خود داری اصرار می‌کنی. آلرِدی/ تا الآن/ قبلاً تصمیمش رو گرفته و بعیده نظرش عوض بشه.

@MorphoSyntax
👍16👌73🆒3