☰
🗓 ۲۵ فروردین | بزرگداشت عطار نیشابوری
▫️بیستوپنجم فروردین، روز نکوداشت فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری، مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۵۴۰ ـ ۶۱۸ هجری) شاعر، عارف و صوفی بزرگ ایرانی است که نام بلندی در تاریخ ادبیات جهان دارد. شعر زیر از منطقالطیر اوست:
قحطی مصر و گفتهٔ مرد دیوانه
خاست اندر مصر قحطی ناگهان
خلق میمردند و میگفتند نان
جملهٔ ره خلق بر هم مرده بود
نیمزنده مرده را میخورده بود
از قضا دیوانهای چون آن بدید
خلق میمردند و نامد نان پدید
گفت ای دارندهٔ دنیا و دین
چون نداری رزق کمتر آفرین
هرکه او گستاخ این درگه شود
عذر خواهد باز چون آگه شود
گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️امروزه در زبان فارسی، باهمآیی دو نمود (aspect) کامل و ناقص در یک ساختار فعلی، فقط با زمان دستوری (tense) حال ممکن است؛ مانند «میخورده است» که آن را ماضی نقلی استمراری، یا دقیقتر بگوییم، حال کامل استمراری مینامیم. البته در فعلهای مستمر نیز که پیشینهٔ درازی در فارسی ندارند، دو نمود کامل و ناقص در یک ساختار فعلی حضور مییابند که زمان دستوری آنها نیز حال است، مانند «داشته میرفته»؛ گو اینکه چنین فعلی بر «وقت» (time) گذشته دلالت میکند.
▫️فارسیزبانان کاربرد همزمان دو نمود یادشده را با زمان دستوری گذشته به هر دلیل کنار گذاشتند، اما این ساختار صرفینحوی، یعنی گذشتۀ کامل استمراری، در متون کهن فارسی یافت میشود؛ مانند «میخورده بود» در سرودۀ بالا، یا «میگفته بود» در این بیت از مصیبتنامۀ جناب عطار:
بر سر منبر امامی رفته بود
گرم گشته این سخن میگفته بود
▫️زبان انگلیسی باهمایی نمود دستوری کامل و ناقص را در هر دو زمان حال و گذشته حفظ کرده است:
▪️Present Perfect Continuous:
John has been saving up to now to buy a new bike.
▪️Past Perfect Continuous:
John had been saving since Christmas to buy a new bike.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️عطار به هنگام تازش مغولان در دروازۀ شهر نیشابور کشته شد و آثار سترگش در آتش کین مهاجمان بسوخت. آنچه امروزه از این عارف نامدار به دست مانده، جملگی مکتوباتیاند که پیش از یورش مغولان به دیگر مناطق ایرانزمین فرستاده شدند.
@MorphoSyntax
🗓 ۲۵ فروردین | بزرگداشت عطار نیشابوری
▫️بیستوپنجم فروردین، روز نکوداشت فریدالدین ابوحامد محمد عطار نیشابوری، مشهور به شیخ عطّار نیشابوری (۵۴۰ ـ ۶۱۸ هجری) شاعر، عارف و صوفی بزرگ ایرانی است که نام بلندی در تاریخ ادبیات جهان دارد. شعر زیر از منطقالطیر اوست:
قحطی مصر و گفتهٔ مرد دیوانه
خاست اندر مصر قحطی ناگهان
خلق میمردند و میگفتند نان
جملهٔ ره خلق بر هم مرده بود
نیمزنده مرده را میخورده بود
از قضا دیوانهای چون آن بدید
خلق میمردند و نامد نان پدید
گفت ای دارندهٔ دنیا و دین
چون نداری رزق کمتر آفرین
هرکه او گستاخ این درگه شود
عذر خواهد باز چون آگه شود
گر کژی گوید بدین درگه نه راست
عذر آن داند به شیرینی نه خواست
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️امروزه در زبان فارسی، باهمآیی دو نمود (aspect) کامل و ناقص در یک ساختار فعلی، فقط با زمان دستوری (tense) حال ممکن است؛ مانند «میخورده است» که آن را ماضی نقلی استمراری، یا دقیقتر بگوییم، حال کامل استمراری مینامیم. البته در فعلهای مستمر نیز که پیشینهٔ درازی در فارسی ندارند، دو نمود کامل و ناقص در یک ساختار فعلی حضور مییابند که زمان دستوری آنها نیز حال است، مانند «داشته میرفته»؛ گو اینکه چنین فعلی بر «وقت» (time) گذشته دلالت میکند.
▫️فارسیزبانان کاربرد همزمان دو نمود یادشده را با زمان دستوری گذشته به هر دلیل کنار گذاشتند، اما این ساختار صرفینحوی، یعنی گذشتۀ کامل استمراری، در متون کهن فارسی یافت میشود؛ مانند «میخورده بود» در سرودۀ بالا، یا «میگفته بود» در این بیت از مصیبتنامۀ جناب عطار:
بر سر منبر امامی رفته بود
گرم گشته این سخن میگفته بود
▫️زبان انگلیسی باهمایی نمود دستوری کامل و ناقص را در هر دو زمان حال و گذشته حفظ کرده است:
▪️Present Perfect Continuous:
John has been saving up to now to buy a new bike.
▪️Past Perfect Continuous:
John had been saving since Christmas to buy a new bike.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️عطار به هنگام تازش مغولان در دروازۀ شهر نیشابور کشته شد و آثار سترگش در آتش کین مهاجمان بسوخت. آنچه امروزه از این عارف نامدار به دست مانده، جملگی مکتوباتیاند که پیش از یورش مغولان به دیگر مناطق ایرانزمین فرستاده شدند.
@MorphoSyntax
❤7👍4❤🔥2
☰
🧾 واژهگزینی | اصطلاحات حوزهٔ حذف
▫️در میان انواع حذف بند زمان (TP)، سه نمونهٔ زیر بیش از همه شناختهشدهاند:
(الف). Sluicing
حذف بند زمان و بهجای گذاشتن یک پرسشواژهٔ مرجعدار در جملهٔ همپایه، مانند:
ــ سینا این کتاب را برای کسی خرید، اما نمیدانم برای کی.
(ب). Sprouting
حذف بند زمان و بهجای گذاشتن یک پرسشواژهٔ بدون مرجع در جملهٔ همپایه، مانند:
ــ سینا برای دوستش کتاب خرید، اما نمیدانم چندتا.
(پ). Stripping
حذف همهٔ عناصر جمله و بهجای گذاشتن یک سازه در کنار قیدهایی چون «هم، همینطور، اصلاً»، مانند:
ــ سینا کتابهایش را از نمایشگاه میخرد، من هم همینطور/ من اصلاً.
▫️اصطلاح فراگیرتر «sluicing» در فارسی به «بندزدایی» ترجمه شده است، اما دو اصطلاح دیگر هنوز برابرنهادهٔ تثبیتشدهای ندارند. با توجه به اینکه واژههای حوزهٔ حذف (ellipsis) در گروه تخصصی زبانشناسی در دست بررسیاند، میتوان برای دو اصطلاح (ب) و (پ) معادل مناسب پیشنهاد داد.
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | اصطلاحات حوزهٔ حذف
▫️در میان انواع حذف بند زمان (TP)، سه نمونهٔ زیر بیش از همه شناختهشدهاند:
(الف). Sluicing
حذف بند زمان و بهجای گذاشتن یک پرسشواژهٔ مرجعدار در جملهٔ همپایه، مانند:
ــ سینا این کتاب را برای کسی خرید، اما نمیدانم برای کی.
(ب). Sprouting
حذف بند زمان و بهجای گذاشتن یک پرسشواژهٔ بدون مرجع در جملهٔ همپایه، مانند:
ــ سینا برای دوستش کتاب خرید، اما نمیدانم چندتا.
(پ). Stripping
حذف همهٔ عناصر جمله و بهجای گذاشتن یک سازه در کنار قیدهایی چون «هم، همینطور، اصلاً»، مانند:
ــ سینا کتابهایش را از نمایشگاه میخرد، من هم همینطور/ من اصلاً.
▫️اصطلاح فراگیرتر «sluicing» در فارسی به «بندزدایی» ترجمه شده است، اما دو اصطلاح دیگر هنوز برابرنهادهٔ تثبیتشدهای ندارند. با توجه به اینکه واژههای حوزهٔ حذف (ellipsis) در گروه تخصصی زبانشناسی در دست بررسیاند، میتوان برای دو اصطلاح (ب) و (پ) معادل مناسب پیشنهاد داد.
@MorphoSyntax
👍7
☰
🔳 نمود کامل با فعل «داشتن»
▪️در فارسی معاصر، نمود دستوری کامل با فعل کمکی «بودن» ساخته میشود:
□ حال کامل: دیده است
□ گذشتهٔ کامل: دیده بود
▪️بااینهمه، برخی از زبانهای ایرانی از فعل «داشتن» برای بیان این مفهوم دستوری استفاده میکردند؛ از جمله خوارزمی و سغدی (تصویر پیوست دادههای سغدیاند).
▪️این ساختار صرفینحوی که در فارسی میانه نیز وجود داشت، به فارسی نوی متقدم و برخی از گویشهای ایرانی معاصر هم راه یافته است؛ مانند نمونههای زیر:
□ بسی سر جدا کرده دارم ز تن/ که جز کام شیران نبودش کفن (فردوسی)
□ قرب سی مجلس که دارو خورده داشت/ جمله در یک طشت بر هم کرده داشت (عطار)
▪️بسیاری از زبانهای هندواروپایی از یکی از دو فعل دستوری «بودن» یا «داشتن» برای دلالت بر «کامل شدن یک رخداد در بازهای از زمان» استفاده میکنند. گویا زبان بیهمتای فارسی در دورهای از تاریخ خود هر دو فعل یادشده را به این کار گماشته است.
@MorphoSyntax
🔳 نمود کامل با فعل «داشتن»
▪️در فارسی معاصر، نمود دستوری کامل با فعل کمکی «بودن» ساخته میشود:
□ حال کامل: دیده است
□ گذشتهٔ کامل: دیده بود
▪️بااینهمه، برخی از زبانهای ایرانی از فعل «داشتن» برای بیان این مفهوم دستوری استفاده میکردند؛ از جمله خوارزمی و سغدی (تصویر پیوست دادههای سغدیاند).
▪️این ساختار صرفینحوی که در فارسی میانه نیز وجود داشت، به فارسی نوی متقدم و برخی از گویشهای ایرانی معاصر هم راه یافته است؛ مانند نمونههای زیر:
□ بسی سر جدا کرده دارم ز تن/ که جز کام شیران نبودش کفن (فردوسی)
□ قرب سی مجلس که دارو خورده داشت/ جمله در یک طشت بر هم کرده داشت (عطار)
▪️بسیاری از زبانهای هندواروپایی از یکی از دو فعل دستوری «بودن» یا «داشتن» برای دلالت بر «کامل شدن یک رخداد در بازهای از زمان» استفاده میکنند. گویا زبان بیهمتای فارسی در دورهای از تاریخ خود هر دو فعل یادشده را به این کار گماشته است.
@MorphoSyntax
👍9❤3⚡2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🎞 What We Still Don't Know
(1). Are we alone?
(2). Why Are We Here?
(3). Are We Real?
Martin J. Rees
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🎞 آنچه هنوز نمیدانیم
▫️این مجموعهٔ سهقسمتی به برخی از مهمترین پرسشهایی میپردازد که دانشمندان با آنها مواجهاند. هرچند «آنچه هنوز نمیدانیم» با حوزهٔ زبان و زبانشناسی سروکار ندارد، اما چگونگی طرح مسئله در این مستند سهگانه و روش اندیشیدن و گفتوگو در باب آن، میتواند برای هر پژوهشگر و طالب علمی که موضوعی برای کنکاش پیش روی دارد، آموزنده و جذاب باشد.
▫️راوی این مجموعه، سر جان ریس (زادهٔ ۱۹۴۲)، کیهانشناس، اخترفیزیکدان و نظریهپرداز انگلیسی و استاد بازنشستهٔ دانشگاههای کیمبریج و ساسکس است که مقالات و تألیفات فراوانی دارد. محققانی که در این سهگانه حاضر شدهاند، در رشتهٔ تخصصی خود معتبر و شناختهشدهاند، اما میکوشند مسئله را به زبان غیرتخصصی بیان کنند. علاقهمندان میتوانند نسخهٔ انگلیسی یا دوبلهٔ فارسی اثر را در سایتهای ذیربط بیابند.
@MorphoSyntax
🎞 What We Still Don't Know
(1). Are we alone?
(2). Why Are We Here?
(3). Are We Real?
Martin J. Rees
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🎞 آنچه هنوز نمیدانیم
▫️این مجموعهٔ سهقسمتی به برخی از مهمترین پرسشهایی میپردازد که دانشمندان با آنها مواجهاند. هرچند «آنچه هنوز نمیدانیم» با حوزهٔ زبان و زبانشناسی سروکار ندارد، اما چگونگی طرح مسئله در این مستند سهگانه و روش اندیشیدن و گفتوگو در باب آن، میتواند برای هر پژوهشگر و طالب علمی که موضوعی برای کنکاش پیش روی دارد، آموزنده و جذاب باشد.
▫️راوی این مجموعه، سر جان ریس (زادهٔ ۱۹۴۲)، کیهانشناس، اخترفیزیکدان و نظریهپرداز انگلیسی و استاد بازنشستهٔ دانشگاههای کیمبریج و ساسکس است که مقالات و تألیفات فراوانی دارد. محققانی که در این سهگانه حاضر شدهاند، در رشتهٔ تخصصی خود معتبر و شناختهشدهاند، اما میکوشند مسئله را به زبان غیرتخصصی بیان کنند. علاقهمندان میتوانند نسخهٔ انگلیسی یا دوبلهٔ فارسی اثر را در سایتهای ذیربط بیابند.
@MorphoSyntax
👍7🙏1
☰
☑️ تصریف فعل | تظاهر مشخصههای دستوری
□ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری زبانشناسی (۱۴۰۳) در بخش آزفاست که با حوزۀ صرف و نحو پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
سؤال ۱۱۸ ـ کدام مشخصههای صرفینحوی دو فعل «نمیترسیدهاند» و «نترسانده بودند» دقیقاً بر هم منطبقاند؟
۱ ـ زمان (tense) و وجه (mood)
۲ ـ جهت (voice) و وجه (mood)
۳ ـ نمود (aspect) و زمان (tense)
۴ ـ جهت (voice) و نمود (aspect)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ نمیترسیدهاند:
زمان: حال/ نمود: کامل + ناقص/ وجه: اخباری/ جهت: معلوم/ محمول: نامفعولی
□ نترسانده بودند:
زمان: گذشته/ نمود: کامل/ وجه: اخباری/ جهت: معلوم/ محمول: سببی ساختواژی
□ چنانکه پیداست، دو فعل بالا در مشخصههای دستوری جهت و وجه اشتراک دارند.
@MorphoSyntax
☑️ تصریف فعل | تظاهر مشخصههای دستوری
□ پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور دکتری زبانشناسی (۱۴۰۳) در بخش آزفاست که با حوزۀ صرف و نحو پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
سؤال ۱۱۸ ـ کدام مشخصههای صرفینحوی دو فعل «نمیترسیدهاند» و «نترسانده بودند» دقیقاً بر هم منطبقاند؟
۱ ـ زمان (tense) و وجه (mood)
۲ ـ جهت (voice) و وجه (mood)
۳ ـ نمود (aspect) و زمان (tense)
۴ ـ جهت (voice) و نمود (aspect)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ نمیترسیدهاند:
زمان: حال/ نمود: کامل + ناقص/ وجه: اخباری/ جهت: معلوم/ محمول: نامفعولی
□ نترسانده بودند:
زمان: گذشته/ نمود: کامل/ وجه: اخباری/ جهت: معلوم/ محمول: سببی ساختواژی
□ چنانکه پیداست، دو فعل بالا در مشخصههای دستوری جهت و وجه اشتراک دارند.
@MorphoSyntax
👌5💯3🙏2
Alternating mechanism of person deixis in Persian (1).pdf
789.8 KB
☰
📑 Journal of Pragmatics
Alternating mechanism of person deixis in Persian interactions: A cognitive-dialogic account (2024)
Mohammad Amouzadeh
Masoumeh Diyanati
@MorphoSyntax
📑 Journal of Pragmatics
Alternating mechanism of person deixis in Persian interactions: A cognitive-dialogic account (2024)
Mohammad Amouzadeh
Masoumeh Diyanati
@MorphoSyntax
☰
۰۳/۰۲/۰۱
🍂 . . . به حکم ضرورت، سخن گفتم و تفرجکنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت بَرْد آرمیده بود و ایام دولت وَرْد رسیده.
پیراهنِ برگ، بر درختان
چون جامۀ عیدِ نیکبختان
اول اردیبهشتِ ماهِ جلالی
بلبل گوینده بر منابرِ قُضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لَآلی
همچو عرق بر عِذار شاهد غَضبان
🍂 شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مَبیت افتاد، موضعی خوش و خرّم و درختانِ در هم. گفتی که خردۀ مینا بر خاکش ریخته و عِقد ثریا از تارکش آویخته . . .
🍂 بامدادان که خاطر باز آمدن بر رأی نشستن غالب آمد، دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضَیْمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده. گفتم: گل بستان را چنان که دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفتهاند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. گفتا: طریق چیست؟ گفتم: برای نُزْهت ناظران و فُسْحت حاضران، کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تَطاوُل نباشد و گردش زمان عَیش ربیعش را به طَیش خَریف مبدل نکند.
به چه کار آیدت ز گل طَبَقی
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شَش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
🍂 حالی که من این بگفتم دامنِ گل بریخت و در دامنم آویخت که اَلْکریمُ إِذا وَعَدَ وَفا. فصلی در همان روز اتفاق بَیاض افتاد در حُسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را به کار آید و مُتَرسّلان را بلاغت بیفزاید. فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🍂 یکم اردیبهشت ماه، روز آغاز نگارش کتاب سترگ گلستان، به همت مرکز سعدیشناسی ایران، روز حضرت سعدی نام گرفته است. ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (درگذشت ۶۹۰ تا ۶۹۵ هجری) متخلص به سعدی، شاعر بیبدیل و نویسندۀ بلندآوازۀ ایرانی است که او را شیخ اجل، استاد سخن، و بیهیچ گزافهای، افصح المتکلمین خواندهاند. کمتر زبانی را در جهان میتوان یافت که سخنسرای چیرهدستی چون او به خود دیده باشد و برترین سرودههای شاعرانی که در تاریخ ادبیات جهان نامی به هم رساندهاند ــ از ویلیام شکسپیر و یوهان گوته گرفته تا الکساندر پوشکین و تیاس الیوت ــ به آنچه بر زبان و قلم شیخ اجل جاری شده، تقرب هم نمیکند. یکم اردیبهشت ماه، «روز سعدی» گرامی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد
ای دل عشاق به دام تو صید
ما به تو مشغول و تو با عمرو و زید
@MorphoSyntax
۰۳/۰۲/۰۱
🍂 . . . به حکم ضرورت، سخن گفتم و تفرجکنان بیرون رفتیم در فصل ربیع که صولت بَرْد آرمیده بود و ایام دولت وَرْد رسیده.
پیراهنِ برگ، بر درختان
چون جامۀ عیدِ نیکبختان
اول اردیبهشتِ ماهِ جلالی
بلبل گوینده بر منابرِ قُضبان
بر گل سرخ از نم اوفتاده لَآلی
همچو عرق بر عِذار شاهد غَضبان
🍂 شب را به بوستان با یکی از دوستان اتفاق مَبیت افتاد، موضعی خوش و خرّم و درختانِ در هم. گفتی که خردۀ مینا بر خاکش ریخته و عِقد ثریا از تارکش آویخته . . .
🍂 بامدادان که خاطر باز آمدن بر رأی نشستن غالب آمد، دیدمش دامنی گل و ریحان و سنبل و ضَیْمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده. گفتم: گل بستان را چنان که دانی بقایی و عهد گلستان را وفایی نباشد و حکما گفتهاند هر چه نپاید دلبستگی را نشاید. گفتا: طریق چیست؟ گفتم: برای نُزْهت ناظران و فُسْحت حاضران، کتاب گلستان توانم تصنیف کردن که باد خزان را بر ورق او دست تَطاوُل نباشد و گردش زمان عَیش ربیعش را به طَیش خَریف مبدل نکند.
به چه کار آیدت ز گل طَبَقی
از گلستان من ببر ورقی
گل همین پنج روز و شَش باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد
🍂 حالی که من این بگفتم دامنِ گل بریخت و در دامنم آویخت که اَلْکریمُ إِذا وَعَدَ وَفا. فصلی در همان روز اتفاق بَیاض افتاد در حُسن معاشرت و آداب محاورت در لباسی که متکلمان را به کار آید و مُتَرسّلان را بلاغت بیفزاید. فی الجمله هنوز از گل بستان بقیّتی موجود بود که کتاب گلستان تمام شد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🍂 یکم اردیبهشت ماه، روز آغاز نگارش کتاب سترگ گلستان، به همت مرکز سعدیشناسی ایران، روز حضرت سعدی نام گرفته است. ابومحمّد مُشرفالدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف (درگذشت ۶۹۰ تا ۶۹۵ هجری) متخلص به سعدی، شاعر بیبدیل و نویسندۀ بلندآوازۀ ایرانی است که او را شیخ اجل، استاد سخن، و بیهیچ گزافهای، افصح المتکلمین خواندهاند. کمتر زبانی را در جهان میتوان یافت که سخنسرای چیرهدستی چون او به خود دیده باشد و برترین سرودههای شاعرانی که در تاریخ ادبیات جهان نامی به هم رساندهاند ــ از ویلیام شکسپیر و یوهان گوته گرفته تا الکساندر پوشکین و تیاس الیوت ــ به آنچه بر زبان و قلم شیخ اجل جاری شده، تقرب هم نمیکند. یکم اردیبهشت ماه، «روز سعدی» گرامی.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
طبع تو را تا هوس نحو کرد
صورت صبر از دل ما محو کرد
ای دل عشاق به دام تو صید
ما به تو مشغول و تو با عمرو و زید
@MorphoSyntax
👍4❤2🥰2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
▫️سعدیخوانی: غلامرضا طریقی
▫️تـــــــــدوین: زهرا کوراوند
▫️مــــــــنبع: کانال فرهنگستان زبان و ادب فارسی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیدهدل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخمخورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم؟
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@theapll
@MorphoSyntax
▫️سعدیخوانی: غلامرضا طریقی
▫️تـــــــــدوین: زهرا کوراوند
▫️مــــــــنبع: کانال فرهنگستان زبان و ادب فارسی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیدهدل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردهست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
به زخمخورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست، ملامت کند چو من بخروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند میننیوشم؟
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@theapll
@MorphoSyntax
❤4
☰
🔍 مسئله (۵):
ــ دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.
ــ دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
ــ دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
ــ دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیاید: تاجر کشتیشکسته و وارث با قلندراننشسته.
ــ دو کس دشمن ملک و دیناند: پادشاه بیحلم و زاهد بیعلم.
📓 گلستان سعدی، باب هشتم، در آداب صحبت
▪️در ساختارهای بالا و از جمله در نمونهٔ مشابه زیر، چه نوع حذفی رخ داده و چه فرافکنی از اشتقاق نحوی زدوده شده است؟
ــ سه چیز پایدار نماند: مال بیتجارت و علم بیبحث و ملک بیسیاست [پایدار نماند].
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۵):
ــ دو چیز محال عقل است: خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم.
ــ دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد.
ــ دو کس مردند و حسرت بردند: یکی آن که داشت و نخورد و دیگر آن که دانست و نکرد.
ــ دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیاید: تاجر کشتیشکسته و وارث با قلندراننشسته.
ــ دو کس دشمن ملک و دیناند: پادشاه بیحلم و زاهد بیعلم.
📓 گلستان سعدی، باب هشتم، در آداب صحبت
▪️در ساختارهای بالا و از جمله در نمونهٔ مشابه زیر، چه نوع حذفی رخ داده و چه فرافکنی از اشتقاق نحوی زدوده شده است؟
ــ سه چیز پایدار نماند: مال بیتجارت و علم بیبحث و ملک بیسیاست [
XP @MorphoSyntax
☰
🌐 ریشهشناسی | اَردیبهشــــــــــــت
▫️واژهٔ «اردیبهشت» در فرهنگ کهن ایران، نام فرشتهای است که از پاکی نگاهبانی میکند. این واژه که در فارسی میانه «art-vahišt» بوده، از سه جزء تشکیل شده است.
(۱). اَرد:
ــ جزء «اَرد» ریشه در واژهٔ «arta» از فارسی باستان دارد که بهمعنای «راستی و درستی؛ قانون و نظم» است.
ــ ضمناً، «اَرد» فرشتهٔ موکل بر دین و تدبیر امور و نیز نام روز بیستوپنجم ماه است.
ــ «اَرد» در «اَردیبهشت» همان است که در «اَردشیر» نیز آمده است (یعنی حاکم بر راستی و قانون).
(۲). بهشت:
ــ واژهٔ «بهشت» صفت عالی است، به معنای «بهترین» و «برترین» (وند «išta-» در فارسی باستان صفت عالی میساخت).
ــ در فارسی میانه این واژه «art-vahišt» بود و با «هستی» همراه میشد: یعنی بهترین هستی یا همان بهشت.
ــ واژهٔ مهجور «bheesty» در انگلیسی که بهمعنای «سقا» است و ظاهراً از هندی وارد انگلیسی شده، همین واژهٔ «بهشتی» فارسی است.
(۳). «ـی»:
ــ صورت آوایی «ی» میان دو جزء واژه «اَردیبهشت» تقریباً کارکرد کسرهٔ اضافه را دارد.
▫️در مجموع، واژهٔ «اَردیبهشت» را به معنای «بهترین راستی» دانستهاند.
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | اَردیبهشــــــــــــت
▫️واژهٔ «اردیبهشت» در فرهنگ کهن ایران، نام فرشتهای است که از پاکی نگاهبانی میکند. این واژه که در فارسی میانه «art-vahišt» بوده، از سه جزء تشکیل شده است.
(۱). اَرد:
ــ جزء «اَرد» ریشه در واژهٔ «arta» از فارسی باستان دارد که بهمعنای «راستی و درستی؛ قانون و نظم» است.
ــ ضمناً، «اَرد» فرشتهٔ موکل بر دین و تدبیر امور و نیز نام روز بیستوپنجم ماه است.
ــ «اَرد» در «اَردیبهشت» همان است که در «اَردشیر» نیز آمده است (یعنی حاکم بر راستی و قانون).
(۲). بهشت:
ــ واژهٔ «بهشت» صفت عالی است، به معنای «بهترین» و «برترین» (وند «išta-» در فارسی باستان صفت عالی میساخت).
ــ در فارسی میانه این واژه «art-vahišt» بود و با «هستی» همراه میشد: یعنی بهترین هستی یا همان بهشت.
ــ واژهٔ مهجور «bheesty» در انگلیسی که بهمعنای «سقا» است و ظاهراً از هندی وارد انگلیسی شده، همین واژهٔ «بهشتی» فارسی است.
(۳). «ـی»:
ــ صورت آوایی «ی» میان دو جزء واژه «اَردیبهشت» تقریباً کارکرد کسرهٔ اضافه را دارد.
▫️در مجموع، واژهٔ «اَردیبهشت» را به معنای «بهترین راستی» دانستهاند.
@MorphoSyntax
❤6👌4👍2🙏1
☰
🗓 سهراب سپهری
چهاردهم مهر ۱۳۰۷ ــ یکم اردیبهشت ۱۳۵۹
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✨ پرهای زمزمه
مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه "نیلوفر وارونه چتر".
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومهٔ برف
تشنهٔ زمزمهام.
مانده تا مرغ سرچینهٔ هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لختترین موسم بیچهچهٔ سال
تشنهٔ زمزمهام؟
بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️هرچند گروه اسمی در فارسی هستهآغاز است و صفت و مضافالیه در این زبان غالباً پس از هستۀ اسمی آشکار میشوند، ساخت «نیلوفر وارونۀ چتر» از نمونههای دلنشینی است که در آن، شاعر وارونگی چتر نیلوفر را با تغییر توالی اسم (چتر) و وابستههای پسینش (وارونه/ نیلوفر) به زیبایی تصویر کرده است.
@MorphoSyntax
🗓 سهراب سپهری
چهاردهم مهر ۱۳۰۷ ــ یکم اردیبهشت ۱۳۵۹
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✨ پرهای زمزمه
مانده تا برف زمین آب شود.
مانده تا بسته شود این همه "نیلوفر وارونه چتر".
ناتمام است درخت.
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری میرسد از روزن منظومهٔ برف
تشنهٔ زمزمهام.
مانده تا مرغ سرچینهٔ هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لختترین موسم بیچهچهٔ سال
تشنهٔ زمزمهام؟
بهتر آن است که برخیزیم
رنگ را بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
▫️هرچند گروه اسمی در فارسی هستهآغاز است و صفت و مضافالیه در این زبان غالباً پس از هستۀ اسمی آشکار میشوند، ساخت «نیلوفر وارونۀ چتر» از نمونههای دلنشینی است که در آن، شاعر وارونگی چتر نیلوفر را با تغییر توالی اسم (چتر) و وابستههای پسینش (وارونه/ نیلوفر) به زیبایی تصویر کرده است.
@MorphoSyntax
❤6🙏3
☰
🧊 ساختواژه | خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
▪️واژۀ «دشنام» متشکل از چند تکواژ است؟ اگر معیارمان بخش دوم از اصل ششم نایدا باشد، پاسخ دو تکواژ است:
«یک تکواژ را میتوان جدا کرد، اگر: در چند سازه بهکار رود و دستکم در یکی از این سازهها، عنصری که با آن همراه شده، خود بهتنهایی یا در تلفیق با سازههای دیگر بهکار رود.»
▪️صورت سترون «دُش» (و نیز: دُژ) در چند سازه بهکار میرود: از جمله «دشنام، دشوار، دشمن، دژکام»، و البته واژۀ نوساختۀ «دشواژه». وانگهی، خود «نام» بهتنهایی یا در سازههای غیربسیط ظاهر میشود. بنابراین، «دشنام» متشکل از دو تکواژ «دُش» و «نام» است و شم فارسیزبانان نیز چنین تقطیعی را میپذیرد.
▪️واژۀ «دشمن» از چند تکواژ ساخته شده است؟ باز هم با توجه به معیار پیشگفته، لابد از دو تکواژ. اما میان «دشمن» و «دشنام» تفاوتی وجود دارد: هیچیک از دو جزء «دشمن» در فارسی معاصر زایا نیستند و جزء «من» پیوندی با ضمیر اول شخص مفرد ندارد (نک: فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی ۱۳۹۳، اثر سترگ دکتر حسندوست).
▪️واژهٔ «دشمن» در تحلیل تاریخی متشکل از اجزای زیر است:
ــ دُش: در فارسی باستان «duš»، به معنای بد و زشت.
ــ مَن: در فارسی باستان «manah»، به معنای اندیشه و فکر.
ــ ریشۀ فعلی «man» که در فارسی باستان به مفهوم «اندیشیدن» بهکار میرفت، امروزه در واژۀ «منش» به یادگار مانده است.
▪️اما به پرسشمان بازگردیم: «دشمن» در تحلیل همزمانی از چند تکواژ ساخته شده است؟ اگر نگاهمان را به اصل ششم نایدا محدود کنیم، ناگزیریم که بگوییم در تحلیل همزمانی نیز با دو تکواژ روبهروییم، زیرا جزء «دُش» را در چند صورت زبانی دیگر مییابیم و «مَن» را هم دستکم در «منش» میبینیم. اما واقعیت این است که هر دو جزء پیشگفته چندی است که در زبان فارسی جان سپردهاند و فقط «دشواژه» در سالهای اخیر از آزمایشگاه زبانشناسان بیرون جسته است. اما بههرروی، قضاوت درباب تقطیع همزمانی واژهٔ «دشمن» با شم زبانی خودتان.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست
▪️واژۀ «دشنام» متشکل از چند تکواژ است؟ اگر معیارمان بخش دوم از اصل ششم نایدا باشد، پاسخ دو تکواژ است:
«یک تکواژ را میتوان جدا کرد، اگر: در چند سازه بهکار رود و دستکم در یکی از این سازهها، عنصری که با آن همراه شده، خود بهتنهایی یا در تلفیق با سازههای دیگر بهکار رود.»
▪️صورت سترون «دُش» (و نیز: دُژ) در چند سازه بهکار میرود: از جمله «دشنام، دشوار، دشمن، دژکام»، و البته واژۀ نوساختۀ «دشواژه». وانگهی، خود «نام» بهتنهایی یا در سازههای غیربسیط ظاهر میشود. بنابراین، «دشنام» متشکل از دو تکواژ «دُش» و «نام» است و شم فارسیزبانان نیز چنین تقطیعی را میپذیرد.
▪️واژۀ «دشمن» از چند تکواژ ساخته شده است؟ باز هم با توجه به معیار پیشگفته، لابد از دو تکواژ. اما میان «دشمن» و «دشنام» تفاوتی وجود دارد: هیچیک از دو جزء «دشمن» در فارسی معاصر زایا نیستند و جزء «من» پیوندی با ضمیر اول شخص مفرد ندارد (نک: فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی ۱۳۹۳، اثر سترگ دکتر حسندوست).
▪️واژهٔ «دشمن» در تحلیل تاریخی متشکل از اجزای زیر است:
ــ دُش: در فارسی باستان «duš»، به معنای بد و زشت.
ــ مَن: در فارسی باستان «manah»، به معنای اندیشه و فکر.
ــ ریشۀ فعلی «man» که در فارسی باستان به مفهوم «اندیشیدن» بهکار میرفت، امروزه در واژۀ «منش» به یادگار مانده است.
▪️اما به پرسشمان بازگردیم: «دشمن» در تحلیل همزمانی از چند تکواژ ساخته شده است؟ اگر نگاهمان را به اصل ششم نایدا محدود کنیم، ناگزیریم که بگوییم در تحلیل همزمانی نیز با دو تکواژ روبهروییم، زیرا جزء «دُش» را در چند صورت زبانی دیگر مییابیم و «مَن» را هم دستکم در «منش» میبینیم. اما واقعیت این است که هر دو جزء پیشگفته چندی است که در زبان فارسی جان سپردهاند و فقط «دشواژه» در سالهای اخیر از آزمایشگاه زبانشناسان بیرون جسته است. اما بههرروی، قضاوت درباب تقطیع همزمانی واژهٔ «دشمن» با شم زبانی خودتان.
@MorphoSyntax
❤6👍3👌2🙏1🆒1
2008 Raising and Control in Persian.pdf
422.8 KB
☰
📑 ارائه مقاله | ساخت زبان فارسی
▪️Raising and Control in Persian (2008)
▪️By: Simin Karimi
🕦 سهشنبه، یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳
@MorphoSyntax
📑 ارائه مقاله | ساخت زبان فارسی
▪️Raising and Control in Persian (2008)
▪️By: Simin Karimi
🕦 سهشنبه، یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳
@MorphoSyntax
❤4🙏2
Syntax I Syllabus (2022).pdf
313.1 KB
☰
📑 طرح درس | نحو مقدماتی دانشگاه امآیتی
▪️Syntax I Syllabus (2022)
▪️Massachusetts Institute of Technology
▪️Instructors: Ksenia Ershova, David Pesetsky
@MorphoSyntax
📑 طرح درس | نحو مقدماتی دانشگاه امآیتی
▪️Syntax I Syllabus (2022)
▪️Massachusetts Institute of Technology
▪️Instructors: Ksenia Ershova, David Pesetsky
@MorphoSyntax
🙏4👌4
2010 The Syntax of Arabic.pdf
1.4 MB
☰
📙 کتاب | رویکردی زایشی به نحو زبان عربی
🔸The Syntax of Araic (2010)
🔸By:
Joseph e. Aoun
Elabbas Benmamoun
Lina Choueiri
@MorphoSyntax
📙 کتاب | رویکردی زایشی به نحو زبان عربی
🔸The Syntax of Araic (2010)
🔸By:
Joseph e. Aoun
Elabbas Benmamoun
Lina Choueiri
@MorphoSyntax
👍5🙏1
☰
🧊 ساختواژه | ری و رازی
□ شهر ری از کهنترین شهرهای جهان و یکی از مراکز شکلگیری مدنیت بوده است و باستانشناسان تاریخ آن را به عصر پارینهسنگی زبرین (حدود ۴۰ هزار سال پیش) رساندهاند. در کتیبههای هخامنشی و متون یونانی، به ری با نام «Rega» اشاره شده است و «اِریا، آرشکیا، راجیس، رغه، راک، رگ»، و البته «راز» از دیگر نامهای قدیم متعدد این شهرند.
□ میدانیم که به اهل ری، رازی میگویند؛ از جمله در شاهنامۀ فردوسی، از شاپور که از پهلوانان و سپاهیان ایران بود، با نسبت رازی یاد شده است:
دو اسبه فرستاده آمد به ری
چو باد خزانی به هنگام دی
چو دیدش بپرسید سالار بار
وزو بستد آن نامۀ شهریار
بیامد به شاپور رازی سپرد
سوار سرافراز را پیش برد
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ اگر نگاه تاریخی به نام شهر ری را کنار بگذاریم، از منظر همزمانی، ساختواژۀ «رازی» را (دستکم) به سه گونه میتوانیم تحلیل کنیم:
(۱). «راز» صورت مکمل (suppletive form) «ری» است که یای نسبت پذیرفته است. این تقطیع در صورتی معتبر است که بپذیریم اهل زبان واژۀ «رازی» را متشکل از دو تکواژ درک میکنند.
(۲). «رازی» بهرغم قرابت آوایی به «ری»، واژ آمیختۀ (portmanteau morph) «ری» و یای نسبت است. طبق این تحلیل، فارسیزبانان «رازی» را چونان واژهای تقطیعناپذیر میفهمند.
(۳). میان «ری» و «رازی» پیوند آوایی برقرار نیست و دومی مکمل آمیختۀ (suppletive portmanteau) اولی بهشمار میرود. در این تحلیل نیز «رازی» تفکیکناپذیر است.
□ نمونۀ زیر از زبان انگلیسی به تبیین این سه مفهوم کمک میکند:
(۱). گونهٔ «-wen» صورت مکمل فعل «go» است که در کنار پسوند گذشتۀ «t-»، فعل «went» را میسازد.
(۲). گونهٔ «ran» واژ آمیختهای از «run» و عنصر گذشته است و برخلاف «went»، تقطیعپذیر به اجزای سازندهاش نیست.
(۳). گونهٔ «was» که مکمل آمیختهای از «be» و پسوندهای زمان و شخصوشمار است، هیچ شباهتی به پایۀ خود ندارد.
□ براین اساس، «رازی» چگونه واژهای است؟ صورت مکمل، واژ آمیخته، یا مکمل آمیخته؟ عجیب است اگر مانند سیاستپیشگان گمان کنیم که هر مسئلۀ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و جز آنها فقط یک پاسخ دارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔍 چنانچه امروزه شهر نوبنیادی به نام «ری» (مختوم به همخوان y) میداشتیم، شهروندان آن را چه میخواندیم؟ ریی (مانند خویی)، ریوند (با تلفظ ریوند نیشابور و به قیاس کیشوندان هرمزگان)، ریشهری (متأثر از شهرری)، یا . . . ؟
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | ری و رازی
□ شهر ری از کهنترین شهرهای جهان و یکی از مراکز شکلگیری مدنیت بوده است و باستانشناسان تاریخ آن را به عصر پارینهسنگی زبرین (حدود ۴۰ هزار سال پیش) رساندهاند. در کتیبههای هخامنشی و متون یونانی، به ری با نام «Rega» اشاره شده است و «اِریا، آرشکیا، راجیس، رغه، راک، رگ»، و البته «راز» از دیگر نامهای قدیم متعدد این شهرند.
□ میدانیم که به اهل ری، رازی میگویند؛ از جمله در شاهنامۀ فردوسی، از شاپور که از پهلوانان و سپاهیان ایران بود، با نسبت رازی یاد شده است:
دو اسبه فرستاده آمد به ری
چو باد خزانی به هنگام دی
چو دیدش بپرسید سالار بار
وزو بستد آن نامۀ شهریار
بیامد به شاپور رازی سپرد
سوار سرافراز را پیش برد
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ اگر نگاه تاریخی به نام شهر ری را کنار بگذاریم، از منظر همزمانی، ساختواژۀ «رازی» را (دستکم) به سه گونه میتوانیم تحلیل کنیم:
(۱). «راز» صورت مکمل (suppletive form) «ری» است که یای نسبت پذیرفته است. این تقطیع در صورتی معتبر است که بپذیریم اهل زبان واژۀ «رازی» را متشکل از دو تکواژ درک میکنند.
(۲). «رازی» بهرغم قرابت آوایی به «ری»، واژ آمیختۀ (portmanteau morph) «ری» و یای نسبت است. طبق این تحلیل، فارسیزبانان «رازی» را چونان واژهای تقطیعناپذیر میفهمند.
(۳). میان «ری» و «رازی» پیوند آوایی برقرار نیست و دومی مکمل آمیختۀ (suppletive portmanteau) اولی بهشمار میرود. در این تحلیل نیز «رازی» تفکیکناپذیر است.
□ نمونۀ زیر از زبان انگلیسی به تبیین این سه مفهوم کمک میکند:
(۱). گونهٔ «-wen» صورت مکمل فعل «go» است که در کنار پسوند گذشتۀ «t-»، فعل «went» را میسازد.
(۲). گونهٔ «ran» واژ آمیختهای از «run» و عنصر گذشته است و برخلاف «went»، تقطیعپذیر به اجزای سازندهاش نیست.
(۳). گونهٔ «was» که مکمل آمیختهای از «be» و پسوندهای زمان و شخصوشمار است، هیچ شباهتی به پایۀ خود ندارد.
□ براین اساس، «رازی» چگونه واژهای است؟ صورت مکمل، واژ آمیخته، یا مکمل آمیخته؟ عجیب است اگر مانند سیاستپیشگان گمان کنیم که هر مسئلۀ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و جز آنها فقط یک پاسخ دارد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔍 چنانچه امروزه شهر نوبنیادی به نام «ری» (مختوم به همخوان y) میداشتیم، شهروندان آن را چه میخواندیم؟ ریی (مانند خویی)، ریوند (با تلفظ ریوند نیشابور و به قیاس کیشوندان هرمزگان)، ریشهری (متأثر از شهرری)، یا . . . ؟
@MorphoSyntax
❤2⚡2🤔2👌2👍1
MorphoSyntax
☰ 🔍 مسئله (۱): الف. جملهٔ زیر چه ساختاری دارد؟ ب. فعل بند اصلی چندظرفیتی است؟ پ. ماهیت فاعل بند اصلی و درونه چیست؟ ــ نکنه باز هم سرت کلاه بگذارند. @MorphoSyntax
☰
🗝 پاسخ مسئله (۱):
ــ نکنه باز هم سرت کلاه بگذارند.
۱. "نکند" فعل نامفعولی (unaccusative) یکظرفیتی است و موضوع بیرونی/ کنشگر (agent) ندارد.
۲. بند پیرو، موضوع درونی (internal argument) فعل "نکند" است. این بند، تکظرفیت فعل «نکند» را برآورده کرده است.
۳. فاعل بند پایه یک پوچواژهٔ (expletive) ناملفوظ یا پنهان است (مانند «dummy it» در انگلیسی) و نمیتوان بهجای آن یک گروه اسمی آشکار آورد.
۴. فاعل بند پیرو یک ضمیرک مستتر (little pro) است که میتواند جای خود را به ضمیر آشکار (آنها) یا گروه اسمی (مثلاً: فروشندهها) بدهد.
۵. بنابراین، بازنمایی خطی جملهٔ مورد بحث اینگونه است:
ــ [
۶. گاهی فاعل آشکار بند درونه میتواند دستخوش مبتداسازی شود و در جایگاهی مقدم بر پوچواژهٔ ناملفوظ بنشیند:
ــ فروشندهها نکنه باز هم سرت کلاه بگذارند.
ــ [
✔️ نماد t به معنای trace، جایگاه اولیهٔ «فروشندهها» را نشان میدهد.
۷. دو جملۀ زیر گزارههای مختلفی را بیان میکنند، ماهیت فعل «نکند» در آنها متفاوت است و ساختار نحویشان فرق دارد:
ــ نکنه جنگ بشه.
ــ خدا نکنه جنگ بشه.
@MorphoSyntax
🗝 پاسخ مسئله (۱):
ــ نکنه باز هم سرت کلاه بگذارند.
۱. "نکند" فعل نامفعولی (unaccusative) یکظرفیتی است و موضوع بیرونی/ کنشگر (agent) ندارد.
۲. بند پیرو، موضوع درونی (internal argument) فعل "نکند" است. این بند، تکظرفیت فعل «نکند» را برآورده کرده است.
۳. فاعل بند پایه یک پوچواژهٔ (expletive) ناملفوظ یا پنهان است (مانند «dummy it» در انگلیسی) و نمیتوان بهجای آن یک گروه اسمی آشکار آورد.
۴. فاعل بند پیرو یک ضمیرک مستتر (little pro) است که میتواند جای خود را به ضمیر آشکار (آنها) یا گروه اسمی (مثلاً: فروشندهها) بدهد.
۵. بنابراین، بازنمایی خطی جملهٔ مورد بحث اینگونه است:
ــ [
TP ـEXPLـ نکنه [CP (که) [TP ـproـ باز هم سرت کلاه بگذارند]]].۶. گاهی فاعل آشکار بند درونه میتواند دستخوش مبتداسازی شود و در جایگاهی مقدم بر پوچواژهٔ ناملفوظ بنشیند:
ــ فروشندهها نکنه باز هم سرت کلاه بگذارند.
ــ [
TopP فروشندهها [TP ـEXPLـ نکنه [CP (که) [TP ـtـ باز هم سرت کلاه بگذارند]]]].✔️ نماد t به معنای trace، جایگاه اولیهٔ «فروشندهها» را نشان میدهد.
۷. دو جملۀ زیر گزارههای مختلفی را بیان میکنند، ماهیت فعل «نکند» در آنها متفاوت است و ساختار نحویشان فرق دارد:
ــ نکنه جنگ بشه.
ــ خدا نکنه جنگ بشه.
@MorphoSyntax
👌3⚡2🙏2❤1🆒1