MorphoSyntax – Telegram
MorphoSyntax
1.22K subscribers
443 photos
168 videos
165 files
184 links
University of Tehran, Linguistics Dep.

دانشگاه تهران، زبان‌شناسی، صرف و نحو
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM


🗓 دوم بهمن | در نکوداشت استاد نجفی

□ زنده‌یاد ابوالحسن نجفی (۷ تیر ۱۳۰۸ ــ ۲ بهمن ۱۳۹۴)، زبان‌شناس، مترجم و ویراستار برجستهٔ ایرانی و عضو پیوستهٔ فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. فرهنگ فارسی عامیانه و غلط ننویسیم دو اثر ماندگار او در میان آثار پرشمارش هستند.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: کانال فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در:
https://telegram.me/theapll
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
8


🚦دستور خط | نشانه‌های اجباری

🪄 تنوین، همزه و یای ناتمام (کوتاه) از نشانه‌های دل‌بخواهی خط فارسی نیستند. نمی‌توانیم پایان‌نامه و رساله بنویسیم و هرجا که اراده کردیم، از درج این نشانه‌ها صرف نظر کنیم.

نادرست:
احتمالا اداره پژوهش رساله او را تایید نمی‌کند.

درست:
حالا حتماً ادارهٔ پژوهش رسالهٔ او را تأیید می‌کند.

@MorphoSyntax
👍14👏2🙏1😍1


💎 نحو | ساخت مستمر (۱)


🟢 ساخت نوپای مستمر در فارسی که نشانگر نمود دستوری ناقص است و رویدادهای مختلفی چون استمرار، تکرار و نزدیک بودن وقوع عمل را بیان می‌کند، با فعل «داشتن» ساخته می‌شود:

◄ (۱). داشت فیلم می‌دید.
◄ (۲). دارد ازدواج می‌کند.

🟢 در فارسی معیار این ساخت‌های نحوی منفی نمی‌شوند؛ اما نگارنده در طی چند سال، نمونه‌های گفتاری فراوانی از فارسی‌زبانان (دانشجویان، همکاران، گویندگان رادیو و تلویزیون و دیگران) گردآوری کرده که صورت منفی این ساختار را به‌کار برده‌اند و اگر مقاومت بیهوده در برابر آن صورت نگیرد، سریع‌تر به گونۀ رسمی زبان راه می‌یابد و این خلأ تصریفی پر خواهد شد، مانند:

◄ (۳). باز هم طبق معمول داری درس نمی‌خونی.
◄ (۴). تو جیب من رو داشتی خالی نمی‌کردی؟!

🟢 تا آنجا که نگارنده جست‌وجو کرده است، در هیچ‌یک از زبان‌های هندواروپایی از فعل «داشتن» برای بیان نمود ناقص (استمرار) استفاده نمی‌شود. وانگهی، زبان فارسی در دوره‌ای از تاریخ خود این فعل را برای بیان نمود کامل به‌کار گرفته است (مانند «have» در انگلیسی) که البته این پدیده در برخی دیگر از زبان‌های ایرانی هم مشاهده می‌شود (مانند سغدی و خوارزمی):

◄ (۵). قرب سی مجلس که دارو خورده داشت/ جمله در یک طشت بر هم کرده داشت (عطار)
◄ (۶). دیبای رخت راست خریدار که افسر/ کالای دل و جان همه بفروخته دارد (افسر کرمانی)

🟢 بنابراین، پرسش این است که چرا فارسی‌زبانان فعل «داشتن» را برای بیان نمود ناقص به‌کار کشیده‌اند و این امکان دستوری چگونه به فارسی راه یافته است.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📚 منبع: تحلیلی ناواژه‌گرا از ساخت نمود ناقص و تعامل آن با نمود کامل (۱۴۰۳)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
7👍1


💎 نحو | ساخت مستمر (۲)


⚪️ دربارۀ چگونگی به‌کار رفتن فعل «داشتن» در ساخت مستمر حدس‌هایی زده‌اند که احتمالاً هیچ‌کدام دقیق نیستند؛ گو این‌که ارتباط آن با گونۀ زبانی مازندرانی درست است. برای تبیین این موضوع، اجازه دهید از زبان انگلیسی آغاز کنیم. در شماری از زبان‌های هندواروپایی، فعل «بودن» کارکردهای واژگانی ــ نحوی گوناگونی دارد؛ از جمله انگلیسی از فعل «be» در چهار نقش و جایگاه متفاوت بهره می‌گیرد:

◄ الف. فعل وجودی
◄ ب. فعل ربطی/ اسنادی
◄ پ. فعل کمکی استمراری
◄ ت. فعل کمکی مجهول

⚪️ در مازندرانی صورتی از فعل «بودن» به شکل «dar» یافت می‌شود که ارتباطی با حرف اضافۀ «در» ندارد. فعل یادشده دو کارکرد اصلی در این گونۀ زبانی دارد: فعل واژگانی وجودی (مثال ۱) و فعل دستوری استمراری (مثال ۲):

► (1).
vačun inje dar-ene.
kids here be-3rd Pl
= The kids are here.

► (2).
vačun dar-ene e-ne.
kids be-3rd Pl come-3rd Pl
= The Kids are coming.

⚪️ چنان‌که ملاحظه می‌فرمایید، همان فعلی که در جملۀ «۱» بر «بودن» وجودی دلالت می‌کند، در جملۀ «۲» به شکل فعل دستوری درآمده و برای بیان نمود ناقص و در جریان بودن رخداد به‌کار رفته است.

⚪️ اما نکتۀ قابل توجه این‌که اگر از اهالی مازندران بپرسید که «dar-ene» در جملۀ «۲» به چه معناست، بسیاری از آنها به‌جای آن‌که این فعل را «بودن/ to be» بدانند، آن را به خطا «داشتن/ to have» تلقی می‌کنند.

⚪️ از کمتر از دو سدۀ پیش، مازندرانی‌های ساکن تهران و شمیران یا آنها که به پایتخت آمدوشد داشتند، وقتی گونۀ زبانی خود را به فارسی برمی‌گرداندند، جملۀ استمراری «۲» را که مانند بسیاری از زبان‌های هندواروپایی دارای فعل دستوری «بودن/ to be» است، به «داشتن/ to have» ترجمه می‌کردند.

⚪️ این الگوی نحوی رفته‌رفته در فارسیِ گونۀ تهرانی نیز رواج یافت و سپس در فارسی معیار تثبیت شد. بنابراین، فارسی امروز ساخت سودمند و کارامد مستمر را وامدار مازندرانی است.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📚 منبع: دوازده گفتار در نحو جمله (در دست تکمیل)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍71


💎 نحو | ساخت مستمر (۳)

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● می‌دونستی جیوه فلزه؟
○ شوخی می‌کنی!
● نه به خاک امواتم.
○ آخه جیوه که مایع‌ست.
● خب باشه؛ رفتار و ویژگی‌های فلزات رو از خودش نشون می‌ده.
○ مثلاً چه رفتاری؟!
● رسانای گرما و الکتریسته‌ست، چگالی زیادی داره، عدد اتمی‌اش بالاست، الکترون‌های آزاد داره . . . باز هم بگم؟
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

🔴 در سنت دستورنویسی فارسی و اغلب پژوهش‌های زبان‌شناختی، «داشتن» در ساخت مستمر را فعل کمکی تلقی کرده‌اند. یعنی به آن هویتی همچون فعل «خواستن» در ساخت آینده بخشیده‌اند:

◄ (۱). بچه‌ها دارند می‌آیند.
◄ (۲). بچه‌ها خواهند آمد.

🔴 اگر فعل «داشتن» مانند «خواستن» آینده‌ساز (و همچنین «بودن» در نمود کامل) فعل کمکی باشد، باید رفتار نحوی آن نیز مانند «خواستن» باشد. شواهد زبانی این ادعا را تأیید نمی‌کنند.

الف. تصریف فعل
فعل «داشتن» مانع از جذب تصریف زمان و شناسه از سوی فعل اصلی نمی‌شود؛ اما فعل کمکی «خواستن» اجازه نمی‌دهد که فعل اصلی زمان و شناسه بگیرد. در واقع فعل اصلی در فارسی معاصر به‌صورت مصدر مرخم درمی‌آید (خواهند آمد = خواهند آمدن).

ب. تفکیک‌پذیری
فعل «خواستن» آینده‌ساز و فعل اصلی یک خوشه‌فعل تفکیک‌ناپذیر می‌سازند و هیچ سازه‌ای نمی‌تواند میان‌شان درج شود (اینجا خواهند آمد/ *خواهند اینجا آمد). اما «داشتن» و فعل اصلی چنین خوشه‌ای نمی‌سازند (داشتند اینجا می‌آمدند/ داریم غذا می‌خوریم).

پ. نفی فعل
در فارسی معیار، ساخت مستمر برخلاف ساخت آینده، صورت منفی رسمی ندارد. وانگهی، در فارسی غیررسمی که ساخت مستمر منفی می‌شود، فعل اصلی نشانۀ نفی می‌گیرد (داشت کار نمی‌کرد)، اما در ساخت آینده فعل کمکی منفی می‌شود (کار نخواهد کرد).

🔴 فارغ از نگاه این یا آن نظریۀ زبان‌شناختی، رفتار نحوی فعل دستوری «داشتن» با فعل‌های کمکی فارسی و از جمله فعل «خواستن» آینده‌ساز متفاوت است و ازاین‌رو، در هیچ نظریه‌ای نمی‌توان آنها را در یک طبقه قرار داد؛ به همان ترتیب که فلز بودن جیوه یا نافلز بودن کربن متأثر از دیدگاه‌های علمی یا باورهای مذهبی و اعتقادات قلبی‌مان نیست.

🔴 این‌که پس «داشتن» چه نوع فعل دستوری است، ممکن است از نظریه‌ای به نظریۀ دیگر فرق کند. در دستور زایشی و نیز در برخی از مطالعات رده‌شناختی، به چنین ساختاری، ساخت فعل‌های پیاپی می‌گویند؛ یعنی ساخت‌هایی متشکل از یک بند نحوی که همهٔ فعل‌های حاضر در آن، در زمان و نمود و وجه همسان‌اند.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
📚 منبع: صرف در نحو، از کمینه‌گرایی تا صرف توزیعی (۱۴۰۰)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍8


🚦دستور خط | خلأ کاملی که این دستگاه ایجاد می‌کند . . .

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● اگه کلمهٔ «خلأ» به یکی از انواع یای نکره و موصولی و غیره ختم بشه، چه جوری می‌نویسی‌ش؟
○ نمی‌دونم، سعی می‌کنم ختم نشه.
● نمی‌شه که! بالأخره پیش می‌آد.
○ یک صفت یا مضاف‌الیه تهش اضافه می‌کنم، یای نکره و وحدت رو می‌ندازم روی اونها، قال قضیه رو می‌کَنم!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

✔️ فرهنگستان زبان و ادب فارسی در الحاق وند صفت‌ساز «ــ‌ی» به واژهٔ «خلأ» و برابرگزینی برای فرایند «vacuum packaging»، اصطلاح «بسته‌بندی خلئی» را پذیرفته و صفت منسوب به «خلأ» را به همین صورت «خلئی» در فهرست مصوبات خود ضبط کرده است (و نیز: مبدأ/ مبدئی).

@MorphoSyntax
👍92🤔2🙏1🎄1


📘 دکتر علی درزی، شیوۀ استدلال نحوی، ویراست سوم (۱۴۰۲)، تهران: انتشارات سمت.

@MorphoSyntax
6🙏2😁1
MorphoSyntax


🔬 کدام‌یک از گزاره‌های زیر، فرضیهٔ علمی است؟


📢 معرفی | شیوۀ استدلال نحوی


▫️انگارۀ دستور زایشی که از نیمۀ دوم سدۀ بیستم میلادی بدین‌سو، به کوشش چامسکی و شارحان آثار وی پی‌ریزی شده، رویکردی علمی به زبان است که برپایۀ روش‌ها و آموزه‌های علم تجربی، به تبیین توانش زبانی اهل زبان و چندوچون فرایند یادگیری زبان در ذهن آدمی می‌پردازد. روش مطالعۀ علم تجربی شامل مشاهدۀ داده‌ها و گردآوری شواهد مناسب، ارائۀ تعمیم دربارۀ الگوهای حاکم بر داده‌ها، تدوین فرضیه، و سرانجام محک زدن فرضیه با داده‌های بیشتر است. در این میان، کتاب سترگ شیوۀ استدلال نحوی، به قلم استاد دانشمند دانشگاه تهران، دکتر علی درزی که ویراست سوم آن نیز به همت انتشارات سمت منتشر شده است (۱۴۰۲)، می‌کوشد تا با چنین رویکردی به پدیدۀ زبان، دانش‌پژوهان و زبان‌شناسان را با مبانی نظری و شیوۀ عملی تدوین استدلال‌های نحوی آشنا کند.

▫️مؤلف گران‌مایۀ اثر در مقدمۀ کتاب یادآور می‌شود که بخشی از تحلیل‌ها و تبیین‌های زبانی لزوماً بر نظریۀ نحوی خاصی تکیه نمی‌کنند و بیشتر بر دانش کلی زبان‌شناختی و مفاهیم بنیادین دستوری استوارند؛ گو این‌که نگاه غالب در این تحلیل‌ها به سوی دستور گشتاری ــ زایشی است که در آثار چامسکی و دیگر نظریه‌پردازان این حوزه معرفی شده است. به‌همین دلیل، در پاره‌ای از بخش‌هایی که خواننده از نظر می‌گذراند، در کنار تحلیل‌های زبانی، دربارۀ بنیادهای دستور زایشی و به‌ویژه مفاهیم نظریۀ کارامد حاکمیت و مرجع‌گزینی هم بحث شده است. نکتۀ درخور یادآوری آن‌که دکتر درزی تصریح می‌کند فرضیه‌ها و تعمیم‌هایی که برپایۀ شواهد تجربی و از رهگذر استدلال منطقی به‌دست آمده‌اند، گزاره‌هایی ابطال‌پذیرند و تنها تا هنگامی می‌توان از آنها حمایت کرد که شواهد نقض در بطلان‌شان یافت نشود.

▫️شاید آنچه کمتر دربارۀ آن سخن گفته‌اند، این است که گرچه کتاب کم‌مانند شیوۀ استدلال نحوی، نمونه‌های نحوی را دست‌مایۀ آموزش چگونگی برخورد با داده‌های تجربی و توصیف و تحلیل آنها، استدلال و خردورزی، و نهایتاً فرضیه‌پردازی و محک زدن فرضیه‌ها قرار داده است، دامنۀ اثرگذاری آن از دامن نحو و حتی علم زبان‌شناسی فراتر می‌رود و بر روش اندیشیدن مخاطب اثری ماندگار می‌گذارد و رویکرد او را در فرایند ذهنی حل مسئله دیگرگونه می‌کند. ازاین‌رو، نگارندۀ این سطور به جد معتقد است دانشجویان زبان‌شناسی و علاقه‌مندان به زبان فارسی که به پژوهش در مسائل زبانی می‌پردازند، به دو گروه تقسیم می‌شوند؛ و گروه دوم زبان‌پژوهانی‌اند که هنوز مجال خواندن شیوۀ استدلال نحوی را نیافته‌اند.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 برای تحلیل پاسخ آزمونک بالا، بنگرید به: شیوۀ استدلال نحوی (۱۴۰۲)، فصل اول، مبحث ویژگی مطالعات علمی، صفحات ۱۵ تا ۲۰.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
10🔥21👍1😁1🙏1


🧾 واژه‌گزینی | چه تایمی؟!


🔻احتمالاً هیچ نظریه‌ای نتواند توضیح دهد که چرا و برای برآوردن چه نیازی واژهٔ سفیهانهٔ «تایم» به گفتار و نوشتار برخی از فارسی‌زبان راه یافته است:

◄ یک تایمی/ وقتی رو تعیین کنید که برای همه مناسب باشه.
◄ توی اون تایم/ ساعت سر کلاسم و اصلاً نمی‌تونم باهاتون بیام.
◄ هر وقت تایمش/ موعدش برسه، خودم خبرت می‌کنم؛ حالا زوده.
◄ اگه الآن تایم/ زمان مناسبیه، چند دقیقه با هم صحبت کنیم.
◄ می‌گفت برای تکمیل کارش، تایم/ فرصت کافی بهش ندادی.

🔺با داشتن چندین واژهٔ فارسی یا فارسی‌شده در گنجینهٔ غنی واژگانی‌مان، واقعاً اگر کسی در فارسی کلمهٔ مهاجم «تایم» را بر زبان بیاورد، مهدور اللسان است.

@MorphoSyntax
👍22😁921👏1🤓1


🔍 مسئله (۲۹)

🗣 دو گویندهٔ «الف» و «ب» دربارهٔ مشکلات همسایهٔ جدیدشان گفتگو می‌کنند:

الف. همسرش می‌تونه با مشکلاتش بسازه؟
ب. آره، می‌تونه. همسرش خیلی بسازه.


🗣 ساختواژهٔ واژه‌های هم‌نام «بسازه» که در جمله‌های این دو نفر آمده‌اند، به ترتیب، چگونه است؟

(۱)ـ
الف. وند تصریفی + ساز + پی‌بست
ب. وند اشتقاقی + ساز + وند تصریفی

(۲)ـ
الف. وند اشتقاقی + ساز + وند تصریفی
ب. وند تصریفی + ساز + پی‌بست

(۳)ـ
الف. وند تصریفی + ساز + وند تصریفی
ب. وند اشتقاقی + ساز + پی‌بست

(۴)ـ
الف. وند اشتقاقی + ساز + پی‌بست
ب. وند تصریفی + ساز + وند تصریفی

@MorphoSyntax
👍9🤔21🤩1


📝 ویرایش | نه . . . نه . . .


🖊 جملهٔ خبری پیوست را ملاحظه بفرمایید که صورت کوتاه‌شدهٔ آن در زیر آمده است:

◄ (الف). قاضی نه در صحنهٔ ترور و نه در دیوان عالی کشور حضور نداشت.

🖊 جملهٔ منفی «الف»، برخلاف شم زبانی برخی از فارسی‌زبانان، کاملاً خوش‌ساخت است. بااین‌همه، فعل این جمله می‌تواند مثبت هم باشد؛ گو این‌که الگوی آهنگ و درنگ در دو جملهٔ «الف» و «ب» متفاوت است:

◄ (ب). قاضی نه در صحنهٔ ترور و نه در دیوان عالی کشور حضور داشت.

🖊 چگونه یک جمله، با دو فعل متضاد مثبت و منفی، خوش‌ساخت است و گزارهٔ یکسانی را بیان می‌کند؟ در منابع ویرایش و نگارش اشاره کرده‌اند که هر دو الگوی بالا در متون کهن یافت می‌شوند. این توصیف درست است، اما به مسئلهٔ ما پاسخ نمی‌دهد و دلیل این دوگانگی را تبیین نمی‌کند. دربارهٔ این ساختار بحث خواهیم کرد.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️ استفاده از همهٔ مطالب این کانالک بدون ذکر منبع آزاد است و اگر مطلبی را سودمند یافتید، نشر آن خدمت به زبان فارسی و هویت ایرانی‌مان است.

@MorphoSyntax
18👍5🤔2🙏2👏1


🌐 ریشه‌شناسی | ۵، ۱۵، ۵۰، ۵۰۰ (۱)


💠 عدد «five» در انگلیسی برآمده از صورت «fīf» در انگلیسی کهن است که در زبان ژرمنی غربی مادر «fimf» بود. واژۀ اخیر در صورت بازسازی‌شدهٔ «pénkʷe» در هندواروپایی مادر ریشه دارد. برپایۀ قوانین گریم (Grimm's law)، واج /p/ در هندواروپایی مادر غالباً به شکل همخوان سایشی بی‌واک /f/ به زبان‌های خانوادۀ ژرمنی رسیده است.

💠 عدد «fifteen» در انگلیسی متشکل از دو جزء «fif» و «teen» است. تکواژ دوم (= ten) دنبالۀ «tīen» در انگلیسی کهن است که در شاخۀ ژرمنی به شکل واژهٔ «tehun» بود و خود از صورت هندواروپایی «déḱm‌» ریشه گرفته است. برپایۀ قوانین گریم، همخوان انسدادی /k/ در هندواروپایی مادر، در برخی از جایگاه‌ها به شکل همخوان سایشی /h/ به خانوادۀ ژرمنی رسیده است.

@MorphoSyntax
👍92👏1


🌐 ریشه‌شناسی | ۵، ۱۵، ۵۰، ۵۰۰ (۲)


💠 عدد «پنج» در فارسی نو دارای دو واژگونۀ /pɑnz/ و /pɑn/ است که به ترتیب در «پانزده» و «پانصد» آشکار می‌شوند. خود «پنج» در ایرانی باستان به صورت «panča» بود که مانند «five»، برآمده از واژۀ هندواروپایی «pénkʷe» است. واکهٔ /ɑ/ در برخی از واژه‌ها، پیش از همخوان خیشومی، به واکهٔ افراشتهٔ /u/ دگرگون می‌شود و بدین ترتیب، گونه‌های آزاد /punz/ و /pun/ تولید می‌شوند.

💠 «پانزده» و «پانصد» دنبالۀ «panča-daθa» و «panǰ-sad» هستند؛ در هر دو واژه، واکۀ /a/ پیش از خیشومی /n/ به /ɑ/ تبدیل شده است. تحول /č/ به سایشی /z/ یا ان‌سایشی /ǰ/ نیز از تغییرات آوایی پربسامد از فارسی باستان به فارسی میانه و نو بوده است. حسن‌دوست (۱۳۹۳) در اثر بی‌مانند خود واژهٔ «پنجاه» را دنبالهٔ ایرانی باستان «pančɑsat» می‌داند که مشتق از «panč» (= پنج) و «sat» (= ده‌تایی) است.

@MorphoSyntax
👍92


🌐 ریشه‌شناسی | ۵، ۱۵، ۵۰، ۵۰۰ (۳)


💠 عدد «ده» در «پانزده»، در فارسی باستان /daθa/ بود که همچون «ten» در انگلیسی، برآمده از واژۀ هندواروپایی «déḱm‌» است. «صد» در «پانصد»، و «hundred» در «five hundred» نیز نیای مشترکی دارند. این دو واژه در هندواروپایی مادر به صورت «ḱm‌tóm» (= صد) بودند. «hundred» مشتق از دو جزء «hunda» (= صد) و «rada» (= شمار) است.

💠 زبان‌های هندواروپایی از منظر تحول برخی از همخوان‌ها به دو دستۀ «سَتِم» (Satem) و «کنتوم» (Centum) تقسیم می‌شوند؛ اولی عدد «صد» در اوستایی، و دومی همین عدد در لاتین است. فارسی به دستۀ «سَتِم» تعلق دارد و انگلیسی به دستۀ «کنتوم». آوای لبی‌کامی«kʷ» وقتی به انگلیسی رسید، به سایشی /h/ تبدیل شد. البته، احتمال دیگر آن است که «ḱm‌tóm» در هندواروپایی مادر با همخوان /h/ آغاز می‌شد: «hḱm‌tóm».

@MorphoSyntax
👍821
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM


📽 مجموعهٔ طنز «دوستان»، فصل ۱۰، قسمت ۵

@MorphoSyntax
😁12


📝 ویرایش | ویراستار: هوموساپینسی با ماهیچۀ تلمبه‌ای فراخ


✏️ واژه‌ها گذشته از آن‌که دارای مفاهیم واژگانی‌اند که در واژه‌نامه‌ها فهرست می‌شوند، حامل معنای کاربردشناختی نیز هستند که آن نیز بخشی از دانش ذهنی اهل زبان را تشکیل می‌دهد. وانگهی، هر واژه‌ای با توجه به سیاق کلام و سبک صاحب قلم، برای یک بافت زبانی خاص مناسب است و ازاین‌رو، نمی‌توانیم کلمات زبان را تنها براساس هم‌معنایی واژگانی به‌جای یکدیگر بنشانیم، بیاوریم، یا قالب کنیم (هیچ‌یک از سه فعل اخیر مترادف نیستند، اما در این بافت به‌جای هم و در یک معنا آمده‌اند).

✏️ چه‌بسا شما هم در کتابچه‌های راهنمای ویرایش و نگارش با فهرست‌های مطولی از ترادف‌ها مواجه شده‌اید که در آنها حکم می‌کنند با آوردن این واژه یا عبارت به‌جای آن یکی، در نوشتهٔ‌تان تجدید نظر کنید؛ به‌جای «مطول» بگویید «دراز و بلند»، «تجدید نظر» را با «بازنگری» عوض کنید، و «مواجه شدن» را به سود «روبه‌رو شدن» کنار بگذارید. هرچند این فهرست‌ها به ذهن‌انگیزی کمک می‌کنند، اما ویراستاری که بخواهد با چنین احکامی دست به ویرایش متن بزند، نه‌تنها به‌تدریج خلاقیت خود را از دست می‌دهد، بلکه سبک و سیاق نویسندگان مختلف را با رخت همسان خود می‌پوشاند.

✏️ ویراستار، انسانی است با قلبی بزرگ که تلاش عالمانه‌اش ــ که کمتر دیده می‌شود ــ خطاهای زبانی و محتوایی نویسنده را می‌پوشاند و هنرش به پای قلم دیگری نوشته می‌شود؛ کار ویراستار فراتر از ماشینی است که این لغت را بردارد و آن دیگری را بنشاند و در این کوره‌راه، آفرینش زبانی را به پای الگوهای خشک تجویزی ذبح کند؛ چنین بده‌بستانی با متن، نیازمند دانش و مهارت ویژه‌ای نیست و حتی از دست و قلم «جویی» خوش‌قلب هم برمی‌آید.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝 وقتی جویی تریبیانی با گنج‌واژهٔ مترادف ــ متضاد ویرایش می‌کند!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍122👏21


🧊 ساختواژه | تصریف بی‌قاعده


● جملهٔ زیر را ملاحظه بفرمایید که به فعل آن پسوند تصریفی «ــ‌ان» پیوسته است:

◄ (۱). آشپز آب را جوشاند.

● با حذف وند سببی، ظرفیت فعل جملۀ «۱» را از دو به یک کاهش دهید:

◄ (۲). آب جوشید.

● اکنون فعل سببی جملۀ زیر را ملاحظه کنید که مانند «جوشاندن» دوظرفیتی است:

◄ (۳). شکارچی ماشه را چکاند.

● این بار نیز با حذف وند سببی، ظرفیت فعل جملۀ «۳» را از دو به یک کاهش دهید:

◄ (۴). *ماشه چکید.

● تقابل دو جملۀ «۳» و «۴» از مواردی است که یک عنصر تصریفی، برخلاف انتظار، بی‌قاعده رفتار می‌کند و معنای پایه را تغییر می‌دهد. «چکاندن» یک معنای پیش‌بینی‌پذیر دارد که بر مفهوم «چکیدن» مبتنی است: «ریختن قطره‌ای در جایی». اما از «چکاندن» نمی‌توان معنای «کشیدن ماشه» را حدس زد، زیرا «چکیدن» حامل معنای «کشیده شدن ماشه» نیست.

● البته «چکیدن» گذشته از مفهوم متداول خود، در متون کهن به معنای «ترکیدن» هم به‌کار رفته که به‌هرروی، این معنای مهجور را نمی‌توان براساس صورت سببی فعل یادشده و آن هم با نهادی مانند «ماشه» استنباط کرد (نک: فرهنگ بزرگ سخن ۱۳۸۱، ذیل دو مدخل «چکیدن» و «چکاندن»).

@MorphoSyntax
👍821


🌐 ریشه‌شناسی | سپاس‌گذاری یا سپاس‌گزاری؟

💠 واژهٔ «سپاس‌گذاری» که جزء نخست آن از زبان انگلیسی به فارسی راه یافته، باید به همین صورت نوشته شود و املای «*سپاس‌گزاری» نادرست است. اما شاید کمتر کسی بداند که «سِی‌پَس» در عصر فتحعلی‌شاه قاجار، از طریق بازرگانان بندر جیرفت وارد فارسی شده و متشکل از دو جزء «say» و «pass» است (تحت‌اللفظی: بگو تقدیم). این واژه پس از تحول آوایی در گذر زمان، به‌صورت /se-pɑs/ درآمده و به‌تدریج جای واژهٔ فارسی «تشکر» را گرفته است.

@MorphaSyntax
👎32😁17🤔9👍3🙏1😍1
MorphoSyntax
🌐 ریشه‌شناسی | سپاس‌گذاری یا سپاس‌گزاری؟ 💠 واژهٔ «سپاس‌گذاری» که جزء نخست آن از زبان انگلیسی به فارسی راه یافته، باید به همین صورت نوشته شود و املای «*سپاس‌گزاری» نادرست است. اما شاید کمتر کسی بداند که «سِی‌پَس» در عصر فتحعلی‌شاه قاجار، از طریق بازرگانان…


🔝دوستان از اتاق فرمان اشاره می‌کنند که خطای جزئی در ریشه‌شناسی «سپاس» اتفاق افتاده:

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★ واژهٔ «سپاس/ ناسپاس» در شاهنامه هم آمده و ربطی به فتحعلی شاه ندارد.
☆ طبیعتاً ریشهٔ این واژه انگلیسی نیست و از دو جزء یادشده تشکیل نشده است.
★ «سپاس‌گزار» را باید این‌گونه نوشت و صورت «*سپاس‌گذار» نادرست است.
☆ واژهٔ «تشکر» فارسی نیست و از ریشهٔ «شکر» زبان عربی آمده است.
★ شهر جیرفت، در استان کرمان، بندر نیست و به آب‌های آزاد راه ندارد.
☆ شناسهٔ کانال در انتهای مطلب خطای املایی دارد (MorphaSyntax@).
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

▪️هفتهٔ گذشته یکی از یاران قدیم که سال‌هاست به دوستی با او مفتخرم، اندوهگین به نزدم آمد؛ گویا پس از سال‌ها تلاش در یک شرکت خصوصی، به خطایی ناخواسته، اعتبارش به مخاطره افتاده بود. اندوهش بیشتر، از به‌ظاهر یاران و همراهانی بود که به سهوی که از او سر زده بود، ضریب داده بودند و با نقل مکرر، آن را برجسته کرده بودند تا بر زمین گرمش بکوبند.

▪️گفتم تا بوده، همین بوده و طبع برخی از آدمی‌زادگان چنین است و لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ. حتی بوسهل‌ زوزنی هم که مردی امام‌زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود، به قول بیهقی از سر شرارت و زعارتی‌ که در طبع وی مؤکّد شده بود، همیشه چشم نهاده بودی تا در زمان مقتضی، از کرانه بجستی‌ و فرصتی جستی و تضریب‌ کردی . . . دیگر از اینان چه توقع می‌رود؟!

▪️باری، این دعوی، به ریشه‌شناسی مضحک «سپاس‌گزاری» محک زدیم و نتیجه آن شد که می‌بینید (مقایسه بفرمایید با اندک واکنش‌های مثبت به «ریشه‌شناسی ۵» در کمی بالاتر)؛ اما نکتهٔ اصلی و حیرت‌انگیز آن‌که تاکنون «هیچ» مطلبی از این صفحه، تا این اندازه بازفرست نشده و آگاهانه به خطای آن ضریب نداده‌اند (بیش از ۲۰ بار تا این لحظه، در مقابل فقط ۲ بار بازفرست مطلب پیش از آن)! واقعاً چرا برخی باید علاقه‌مند باشند بوسهل‌وار این لاطائلات را با دیگران شریک شوند و ــ گیریم ــ خطایی را پیش چشم خلق آورند؟!

شیــــخ را گفتا بگــــو ای پاک‌جان
تا جوان‌مردی چه باشد در جهان؟

شیخ گفتا شوخ پنهان کردن است
پیش چــشم خـــلق، ناآوردن است

✍🏿 شیخ عطار

@MorphoSyntax
👌26👏10👍5😁52🎄21