MorphoSyntax – Telegram
MorphoSyntax
1.22K subscribers
443 photos
168 videos
165 files
184 links
University of Tehran, Linguistics Dep.

دانشگاه تهران، زبان‌شناسی، صرف و نحو
Download Telegram
MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۶) 🎣 در حالی که ماهی‌گیر بومی ۲۰ ساله در زیر صخره‌ای به بلندای چهل‌وپنج متر به خواب رفته، سنگی بزرگ از بالای صخره به سویش رها می‌شود. اگر این ماهی‌گیر فقط سه ثانیه فرصت داشته باشد که جان خود را نجات دهد و دو ماهی کوچک صید کرده باشد، زبان مادری…


🗝 پاسخ مسئله (۲۶)

🎣 صورت اصلی این مسئله در یکی از آزمون‌های دانش‌آموزی کشور روسیه مطرح شده بود؛ با این تفاوت که از بالای صخره، خرسی به پایین سقوط می‌کند و طراح سؤال دربارهٔ رنگ خرس پرسیده بود.

h = ½gt²
▫️ارتفاع صخره (h) = ۴۵ متر
▫️زمان برخورد (t) = ۳ ثانیه
▫️شتاب گرانشی (g) = ؟

🎣 شتاب گرانشی (g) در فرمول بالا برابر با ۱۰ خواهد بود و در قطبین زمین، این شتاب در سقوط آزاد اجسام تقریباً برابر با ۱۰ محاسبه می‌شود.

🎣 از میان زبان‌هایی که در گزینه‌ها آمده‌اند، شاخه‌های خانوادهٔ زبانی معروف اینوئیت (Inuit) در منطقهٔ شمالگان پراکنده‌اند. بقیهٔ داده‌ها، مانند سن ماهی‌گیر یا تعداد ماهی‌هایی که صید کرده است، اطلاعات حشوند.

@MorphoSyntax
👍5😁4👏3👌21


🧊 ساختواژه | ادغام صرفی


🔘 یکی از فرایندهای زایای واژه‌سازی در زبان فارسی تبدیل گروه وصفی به ترکیب است. بنابراین، برخلاف برخی از رویکردهای سنتی که صرف یا واژگان را درون‌داد نحو می‌دانند، شواهدی از فارسی در دست داریم که دست‌کم در برخی از نمونه‌ها، نحو درون‌داد صرف است:

◄ کاغذِ دیواری ← کاغذدیواری
◄ جارویِ برقی ← جاروبرقی

🔘 این فرایند که اصطلاحاً ادغام صرفی خوانده می‌شود و نوعی انضمام پسانحوی است، پس از تشکیل یک گروه نحوی، صفت را به هستۀ گروه اسمی ملحق می‌کند و واژۀ مرکب ریشه‌ای می‌سازد. در این الگوی واژه‌سازی، صفت می‌تواند به سمت چپ یا راست اسم متصل شود و ترکیب هسته‌آغاز یا هسته‌پایان بسازد:

◄ آلوی سیاه ← آلوسیاه
◄ آلوی زرد ← زردآلو

◄ چادرِ سیاه ← چادرسیاه
◄ چادرِ سیاه ← سیاه‌چادر

◄ پدرِ بزرگ ← پدربزرگ
◄ مردِ بزرگ ← بزرگ‌مرد

🔘 همۀ نمونه‌های بالا، ترکیب‌های درون‌مرکزند؛ یعنی هستۀ ترکیب در درون آن قرار دارد (در مقابل برون‌مرکز، مانند: «لاک‌پشت، ددمنش، هنرپیشه»). در زبان فارسی، مضاف‌الیه نیز می‌تواند با حفظ کسرۀ اضافه یا حذف آن و الحاق به اسم، واژۀ مرکب بسازد. ترکیب‌هایی که از این طریق به‌دست می‌آیند، بیشتر هسته‌آغازند:

◄ تخمِ مرغ ← تخمِ‌مرغ
◄ کتابِ علوم ← کتاب‌علوم
◄ معلمِ ریاضی ← معلم‌ریاضی

🔘 به همین ترتیب، «لباسِ عروس» یک گروه نحوی است (مضاف + مضاف‌الیه) و اگر هستۀ گروه، یعنی «لباس»، صفت بگیرد، آن را در کنار خود می‌نشاند: «لباسِ قشنگِ عروس». اما اگر این گروه نحوی به واژۀ مرکب تبدیل شود، طبیعتاً صفت هستۀ ترکیب در پایان آن آشکار می‌شود: «لباسْ‌عروسِ قشنگ/ لباسِ‌عروسِ قشنگ».


✔️Morphological merger = ادغام صرفی
✔️Root compound = مرکب ریشه‌ای
✔️Endocentric = درون‌مرکز
✔️Exocentric = برون‌مرکز
✔️Incorporation = انضمام
✔️Head initial = هسته‌آغاز
✔️Head final = هسته‌پایان

@MorphoSyntax
🙏8👍6👌31


🔡 آزفا | ستاک چه حالی؟!


1⃣ هرکدام از دستورنویسان شریفی که نخستین بار تصمیم گرفت بگوید فارسی بن مضارع و ماضی (ستاک حال و گذشته) دارد، کار این زبان‌آموزان غیرایرانی را دشوار کرده است. فارسی‌آموز اهل پاکستان با ناراحتی می‌گوید: «دیروز موقع اتو زدن، شلوارم را سوختاندم.» هرچه می‌گویم: «سوزاندم درست است، نه سوختاندم» به کَتش نمی‌رود و اصرار می‌کند که چون این اتفاق دیروز افتاده، باید از ستاک گذشتۀ «سوختن»، یعنی «سوخت»، استفاده کند. می‌پرسم: «پس حکایت "گرداندم" چه می‌شود که بیدل در این مصرع آورده: عنان از هرچه‌ گرداندم به گرد یار گردیدم»؟ می‌گوید: «خطاست؛ گذشتۀ "گرد"، یا "گشت" است یا "گردید"؛ شاعر در اینجا باید می‌فرمود "گشتاندم"».

2⃣ ریشه‌های فعلی در فارسی ستاک حال و گذشته ندارند، بلکه هر ریشه ممکن است دارای یک، دو یا چند گونهٔ واژواجی (= واژگونه) باشد. این‌که کجا از کدام گونه استفاده کنیم، هیچ ربطی به زمان دستوری ندارد که آنها را ستاک حال یا گذشته بخوانیم. ریشۀ «کُش» همین یک گونه را دارد و در گذشته و حال و مصدر و اسم مصدر و صفت مفعولی، /koš/ را می‌نشاند. ریشۀ «سوز» دو گونه دارد: گونۀ آزاد /suz/ و گونۀ وابستۀ /sux/. مانند همۀ ده‌ها ریشه‌ای که در فارسی دو گونه دارند، ریشهٔ «سوز» هم گونۀ وابسته را در کنار هر پسوندی می‌نشاند که با /D/ (= /d/ یا /t/) آغاز شود و گونۀ آزادش را در هر جای دیگر (= شرط دگرجای) به‌کار می‌گیرد. وقتی وند سببی «ــ‌ان» به ریشۀ «سوز» افزوده می‌شود، چون ریشه مجاورت با /D/ را از دست می‌دهد، تابع شرط دگرجای می‌شود و فارغ از زمان دستوری، فعل حال «می‌سوزانم» یا گذشتۀ «می‌سوزاندم» را می‌سازد.

3⃣ ریشۀ «شکن» سه گونۀ رسمیِ /šekas/ و /šek/ و /šekan/ دارد (صرف‌نظر از گونه‌های آزادی که در گفتار به‌کار می‌روند). اولی در کنار هر وندی می‌آید که با /D/ آغاز شود؛ خواه این وند، پسوند گذشته‌ساز باشد (لیوان را شکست)، خواه پسوند اسم‌ساز باشد که اصلاً زمان ندارد (شکست دشمن). دومی در مجاورت پسوند سببی می‌نشیند، فارغ از این‌که در فعل حال یا گذشته بیاید (می‌شکانم/ می‌شکاندم) یا حتی با مصدر سببی به‌کار رود که نشانه‌اش در فارسی «ــ‌دن/ ــ‌تن» است و زمان ندارد (شکاندن). سومی نیز تابع شرط دگرجای است و با فعل حال (می‌شکنم)، صفت فاعلی (شکننده)، ترکیب (قندشکن) و جز آنها همراه می‌شود. به‌هرروی، هرکه تخم لق ستاک حال و گذشته را در دهان مبارک زبان فارسی شکانده، خودش بیاید توضیح بدهد که پس گونهٔ /šek/ دیگر چه صیغه‌ای است یا مثلاً اگر ریشۀ «ساز» دارای ستاک حال /sɑz/ و گذشتۀ /sɑx/ (یا بدتر از آن، /sɑxt/) است، فرق «سازمان» و «ساختمان» در چیست که اساساً زمان دستوری برایشان بی‌معناست.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 ستاک بی ستاک: توزیع واژگونه‌های فعلی برپایۀ نظریۀ صرف توزیعی
https://jolr.ut.ac.ir/article_78102.html
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍9🔥3👏32🤔1
MorphoSyntax
🧾 واژه‌گزینی | تصویب اصطلاح نحوی ▫️در گروه زبان‌شناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای اصطلاح زیر معادل‌گزینی شده است: ▪️pro-drop: ضمیرانداز ▫️تعریف: ویژگی زبانی که در آن فاعل بند اصلی می‌تواند تظاهر آوایی نیابد. ▫️مثال: زبان شیرین فارسی در گروه زبان‌های…


💎 نحو | زبان‌های ضمیرانداز

▫️از میان ۶۷۴ زبانی که داده‌هایشان تحلیل شده‌اند، ضمیر فاعلی در ۴۰۹ زبان حذف‌پذیر است و در ۷۷ زبان قابل حذف نیست (در ۱۸۸ زبان دیگر، آمیزه‌ای از شیوه‌های مختلف دیده می‌شود).

▫️بنابراین، شمار زبان‌های ضمیرانداز جهان به مراتب بیشتر از زبان‌هایی است که ناگزیرند ضمیر فاعلی خود را در جملۀ خبری مستقل حفظ کنند.

▫️فارسی، ایتالیایی، اسپانیایی و یونانی، برخلاف فرانسوی و انگلیسی، از زبان‌های ضمیراندازند. بیشتر زبان‌های هندواروپایی کهن نیز ضمیرانداز بوده‌اند.

► a. Fɑrsi harf-mizanad.
► b. Parla italiano.
► c. Habla español.
► d. Mila ellinika.
► e. *Parle français.
► f. *Speaks English.


📚 Haspelmath, Dryer, Gil & Comrie (2005), World Atlas of Language Structures

@MorphoSyntax
👍132🙏2👌2🤓1


📝 ویرایش | ضمیراندازی


🪄 در زبان‌های ضمیرانداز، مانند فارسی، حضور ضمیر فاعلی (من، تو، او، ما، شما، آنها) در جمله باید دلایل کلامی یا ساختاری داشته باشد؛ مثلاً برای تأکید بیاید، تقابل ایجاد کند، پاسخ کوتاه به یک پرسش باشد، و مانند آنها. در غیر این صورت، بهتر است از آوردن این ضمایر در نوشتار خودداری کنیم:

◄ امروزه (ما) می‌دانیم که پس از خورشید، نزدیک‌ترین ستاره به زمین، ۴.۲۸ سال نوری با ما فاصله دارد.

◄ خوشبختانه، اگر (شما) روزی هشت ساعت کار کنید، می‌توانید پس از ۱۵۲ سال خورشیدی در تهران خانه بخرید.

🪄 توجه به این نکته به‌ویژه در ترجمه از زبانی مانند انگلیسی که ضمیرانداز نیست، اهمیت دوچندانی دارد. برای نمونه، مخاطب جملۀ انگلیسی زیر، گروه اسمی «Our professor» را در مقام مرجع ضمیر «he» درک می‌کند (رابرتس و هولمبری ۲۰۱۰: ۷). در حالی که اگر در ترجمۀ فارسی همین جمله، ضمیر «او» در بند قیدی ظاهر شود، خوانندۀ فارسی‌زبان «او» و «استادمان» را هم‌مرجع (= هم‌نمایه) تعبیر نمی‌کند:

► Our professor spoke after he arrived.

◄ استادمان، پس از این‌که او آمد، صحبتش را آغاز کرد.

@MorphoSyntax
👍13🔥51👏1
دفاع دکتری.pdf
22.2 KB


📘 جلسهٔ دفاع رساله

⚪️ هندسهٔ مشخصه‌های فای و نقش آن در حالت‌نمایی و مطابقه در کرمانجی

🕥 سه‌شنبه، ۱۶ بهمن، ساعت ۱۰ تا ۱۲

@MorphoSyntax
👍9😍2👌1


🧾 واژه‌گزینی | ساخت وصفی و اضافی


🔖 در ترجمهٔ اصطلاحات انگلیسی به فارسی، گاهی به دلیل زبانی یا جز آن، صفت را به اسم برمی‌گردانیم، یا اسم را به صفت.

🔖 مثلاً در انگلیسی، «European Union» ساخت وصفی است، اما در فارسی به ساخت اضافی «اتحادیهٔ اروپا» ترجمه شده است.

🔖 در مقابل، «Research institute» در فارسی غالباً (نه همواره) با ساخت وصفی «مؤسسهٔ تحقیقاتی/ بنیاد پژوهشی» بیان می‌شود.

🔖 بنابراین، در واژه‌گزینی می‌توانیم بنا به ضرورت، گروه اسمی (NP) را به گروه صفتی (AP) برگردانیم و توالی مضاف و مضاف‌الیه را به زنجیرهٔ موصوف و صفت تبدیل کنیم، و برعکس:

اصطلاح انگلیسی:
- [NP [AP technological] gap]
- [NP [NP culture] broker]

مصوب فرهنگستان:
ـ [NP شـکاف [NP فنــاوری]] (به‌جای: فناورانه)
ـ [NP کارگزار [AP فرهنگی]] (به‌جای: فرهنگ)

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️ در متن این یادداشت، نمونه‌ای یافت می‌شود که همگونی مقوله میان اصطلاح انگلیسی و فارسی برقرار نیست.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍7👏41


🧾 واژه‌گزینی | از دانشجو تا دانشگاه

▫️کانال گران‌سنگ ساده‌نویسی و درست‌نویسی نوشت:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🎓 باور می‌کنید ابن‌سینا واژۀ «دانشجو» را به کار برده‌است؟

🖌 جالب است که وقتی دانشگاه تهران تأسیس شد برخی استادان به کاربرد واژه‌های دانشگاه و دانشکده و دانش‌سرا و دانش‌آموز و بسیاری واژه‌های دیگر معترض بودند و بر این عقیده بودند که این‌ها هرگز جا نخواهند افتاد.
https://news.1rj.ru/str/SadeNevisi
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍741👌1🎄1
MorphoSyntax
💎 نحو | وجه التزامی ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ▪️دو جملهٔ زیر را با فعل «آمدن» کامل کنید: (۱). سینا هم باید سال بعد با ما به اردو ـــــــــــــ؛ با هم خوش می‌گذرد. (۲). سینا هم باید پارسال با ما به اردو…


📝 ویرایش | بند التزامی درونه


🖊 فعل بند پیروی که پس از «امیدوار بودن» می‌آید، باید در وجه التزامی باشد:

نادرست:
◄ *امیدوارم که لزومی به اجرای این یادداشت نخواهیم داشت.

درست:
◄ امیدوارم که لزومی به اجرای این یادداشت نداشته باشیم.

🖊 این نوع بند التزامی اصطلاحاً بند ناقص خوانده می‌شود؛ زیرا فعل آن شخص‌وشمار دارد، اما زمان ندارد و تعبیر زمان آن، تابعی از زمان و وقت فعل «امیدوار بودن» است.

◄ بهمن پارسال امیدوار بودیم برف بیاید.
◄ بهمن امسال همچنان امیدواریم برف بیاید.
◄ بهمن سال بعد هم امیدوار خواهیم بود برف بیاید.

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️ تفاوت دو فعل التزامی «بیاید» و «آمده باشد» در زمان (Tense) دستوری نیست، در نمود (Aspect) است.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍6🙏4👌31
MorphoSyntax
🧾 واژه‌گزینی | ساخت وصفی و اضافی 🔖 در ترجمهٔ اصطلاحات انگلیسی به فارسی، گاهی به دلیل زبانی یا جز آن، صفت را به اسم برمی‌گردانیم، یا اسم را به صفت. 🔖 مثلاً در انگلیسی، «European Union» ساخت وصفی است، اما در فارسی به ساخت اضافی «اتحادیهٔ اروپا» ترجمه شده…


👁‍🗨 دیدگاه | زبان‌شناسی چیست؟

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● سازه‌ای که در زبان انگلیسی در نقش یک DP در [Spec, PossP] ادغام شده است، وقتی به فارسی می‌آید، می‌تواند با حفظ مجاورت NumP، به‌عنوان ادات به فرافکن nP متصل شود و یک فرافکن مشابه را بازتولید کند؛ یا برعکس، اگر این سازه در انگلیسی به لایهٔ nP ادات‌افزایی شده باشد، در فارسی ممکن است به‌صورت DP در [Spec, PossP] ادغام نحوی شود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

● زبان‌شناسی علمی است که مفاهیم ساده و ابتدایی را آن‌چنان پیچیده و مبهم بیان می‌کند که برای غیر زبان‌شناسان نامفهوم باشد.

✍🏿 منسوب به جان لاینز (۱۹۳۲ ــ ۲۰۲۰)، زبان‌شناس انگلیسی

@MorphoSyntax
😁19👍5🤩21🎄1
MorphoSyntax
🧾 واژه‌گزینی | ساخت وصفی و اضافی 🔖 در ترجمهٔ اصطلاحات انگلیسی به فارسی، گاهی به دلیل زبانی یا جز آن، صفت را به اسم برمی‌گردانیم، یا اسم را به صفت. 🔖 مثلاً در انگلیسی، «European Union» ساخت وصفی است، اما در فارسی به ساخت اضافی «اتحادیهٔ اروپا» ترجمه شده…


🧾 واژه‌گزینی | گروه اسمی یا گروه اسم؟


❂ اصطلاحات نحوی زیر و نشانهٔ اختصاری آنها را ببینید:

● گروه فعلی (VP)
● گروه اسمی (NP)
● گروه صفتی (AP)
● گروه قیدی (AdvP)
● گروه الحاقی (ApplP)
● گروه حرف اضافه‌ای (PP)

❂ اکنون این اصطلاحات را که تعدادشان بیشتر است، ملاحظه بفرمایید:

○ گروه زمان (TP)
○ گروه تصریف (IP)
○ گروه معرف (DP)
○ گروه نفی (NegP)
○ گروه نمود (AspP)
○ گروه مبتدا (TopP)
○ گروه کانون (FocP)
○ گروه متمم‌ساز (CP)
○ گروه شمار (NumP)
○ گروه مطابقه (AgrP)
○ گروه وجه (MoodP)
○ گروه سببی (CausP)
○ گروه جهت (VoiceP)
○ گروه عامل (ForceP)
○ گروه محمول (PredP)
○ گروه مجهول (PassP)
○ گروه طبقه‌بند (ClassP)
○ گروه نمود کامل (PerfP)
○ گروه نمود ناقص (ProgP)
○ گروه مالک/ مضاف‌الیه (PossP)


❂ شش اصطلاح نخست ساخت وصفی‌اند و از اسم و صفت تشکیل شده‌اند (مانند: گروه اسمی)، اما دیگر اصطلاحات این حوزه، ساخت اضافی‌اند و از توالی دو اسم ساخته شده‌اند (مانند: گروه تصریف). همهٔ این اصطلاحات در زبان انگلیسی، ساخت اضافی‌اند؛ عبارت «Noun Phrase» متشکل از دو اسم است و «Classifier Phrase» نیز از اسم فاعل «Classifier» و اسم «Phrase» ساخته شده است.

❂ هرچند در واژه‌گزینی برای اصطلاحات بیگانه، می‌توانیم در جای مناسب اسم را به صفت، و صفت را به اسم برگردانیم (یادداشت پیوست)، مشخص نیست چرا شش اصطلاح نخست را به‌صورت گروه وصفی درآورده‌ایم. همان‌گونه که به «گروه تصریف»، «گروه تصریفی» نگفته‌ایم، به «گروه‌های اسمی و فعلی و صفتی» و بقیه هم می‌توانستیم «گروه‌های اسم و فعل و صفت» بگوییم.

❂ حذف یای صفت‌ساز از شش اصطلاح نخست و تبدیل ساخت وصفی به اضافی، ضمن آن‌که همهٔ اصطلاحات این مجموعه را یک‌دست می‌کند، این مزیت را دارد که در صورت نیاز، دست‌مان برای الحاق یای نکره بازتر است و می‌توانیم این نشانه را بدون درج همخوان میانجی، یا انتقال آن به پایان موصوف، به اصطلاح مورد نظرمان بیفزاییم:

ساخت وصفی (گروه اسمی):
◄ گروه اسمی‌ای/ گروهی اسمی که حالت دستوری نداشته باشد، نادستوری است.

ساخت اضافی (گروه اسم):
◄ گروه اسمی که حالت دستوری نداشته باشد، نادستوری است.

@MorphoSyntax
👍85💯4👌31
MorphoSyntax
🧾 واژه‌گزینی | تصویب اصطلاح صرفی‌نحوی ▫️برای دو اصطلاح زیر در گروه زبان‌شناسی فرهنگستان زبان و ادب فارسی معادل‌گزینی شده است: ▪️syncretism: هم‌تصریفی ▪️contextual syncretism: هم‌تصریفی بافتی ▫️هم‌تصریفی که نوعی هم‌نامی نظام‌مند است، به تصریف‌های متفاوت…


💎 نحو | هم‌تصریفی

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄ برادر آقاسعید بدون مجوز یک تفنگ سرپُر خرید. خریدش غیرقانونی بود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

▪️این جمله دو خوانش دارد و مبهم است. مرجع ضمیر متصل «ــ‌ش» می‌تواند «برادر» یا «تفنگ» باشد. در درون گروه اسمی «خریدش»:

★ وقتی «برادر آقاسعید» مرجع ضمیر است، «ــ‌ش» کنشگر است و حالت اضافی (Genitive) دارد:
◄ خرید او غیرقانونی بود.

★ وقتی «یک تفنگ» مرجع ضمیر است، «ــ‌ش» کنش‌پذیر است و حالت مفعولی (Accusative) دارد:
◄ خرید آن غیرقانونی بود.


▪️این نوع ابهام متأثر از پدیدهٔ هم‌تصریفی است: واژه‌بست یا ضمیر متصل «ــ‌ش»، هم برای تصریف حالت مفعولی به‌کار می‌رود، هم برای تصریف حالت اضافی.

▪️فرض کنید فارسی شش ضمیر متصل برای حالت مفعولی و شش ضمیر متصل برای حالت اضافی داشت. در این صورت، هم‌تصریفی در جملهٔ بالا رخ نمی‌داد و فقط یکی از دو معنا از این جمله برمی‌آمد.

@MorphoSyntax
👍11👌4🎄31
MorphoSyntax
🔍 مسئله (۲۷) 📂 مالک یک شرکت تولیدکنندهٔ نرم‌افزار، برای ثبت شرکت نوپای خود، با چهار نام پیشنهادی به ادارهٔ کل ثبت شرکت‌ها مراجعه کرد. هر چهار نام، صفت فاعلی و صورت مشتقی از یک ریشهٔ واژگانی بودند. 📂 مسئول میز بررسی نام‌ها که دانش‌آموختهٔ زبان‌شناسی و…


🗝 پاسخ مسئله (۲۷)


📂 اصل بازداری:
برون‌داد قاعدۀ واژگانی یک سطح نباید با واحد واژگانی تولیدشده در همان سطح مترادف باشد.


📂 طبق اصل بازداری که به آن اصل اجتناب از ترادف هم می‌گویند، واژه‌هایی که در یک سطح از اشتقاق تولید می‌شوند، نباید هم‌معنا باشند. برای مثال، وند صفر و وند «ــ‌نده» که هر دو از فعل، اسم/ صفت فاعلی می‌سازند، از نوع اشتقاق‌های سطح یک‌اند. وقتی وند صفر به فعل «دزد» افزوده شد و از آن اسم «دزد» را ساخت، دیگر «دزدنده» تولید نمی‌شود، مگر آن‌که بخواهیم معنای تازه‌ای از آن بگیریم (وجداناً دیوان حزین لاهیجی را باز نکنید که یک «دزدنده» از تویش بیرون بکشید و نشان‌مان بدهید؛ وقتی می‌گوییم «دزدنده» نداریم، یعنی در زبان رایج گفتار و نوشتار نداریم).

📂 وند صفر از فعل «پر»، اسم «پر» را مشتق کرده است. پسوند «ــ‌نده» نیز توانسته به همان ریشۀ فعلی ملحق شود و «پرنده» را بسازد، اما معنای «پرنده» با اسم «پر» متفاوت است. شبیه به این پدیده را در زبان انگلیسی هم می‌یابیم. اسم «cook» (آشپز) با الحاق وند صفر به فعل «cook» (پختن) حاصل آمده است. بنابراین، اصل اجتناب از ترادف مانع از تولید «cooker» در معنای «آشپز» شده است. واژۀ اخیر در معنای دیگری (= اجاق) به واژگان زبان انگلیسی راه یافته است.

📂 پاسخ درست مسئلهٔ پیوست با نشان هفتک مشخص شده است:

✖️(۱). پژوهان:
صفت فاعلی «پژوهنده» مانع از تولید «پژوهان» می‌شود. چرا «پژوهشگر» و «پژوهنده» راه را بر یکدیگر نبسته‌اند؟ چون «پژوهشگر» محصول سطح دوی اشتقاق است و از «پژوهش» تولید شده است، اما «پژوهنده» در سطح یک اشتقاق به‌دست آمده است.

✖️(۲). تواننده:
صفت «توانا» مانع از تولید «تواننده» می‌شود («تواننده» با بسامد اندک، در پیکرۀ متون کهن یافت می‌شود). چرا «توانا» از اشتقاق «توانمند» جلوگیری نکرده است؟ برای این‌که «ــ‌مند» در گروه وندهای اشتقاقی سطح دو قرار دارد و پس از تبدیل فعل «توان» به اسم «توان»، به آن پیوسته، اما «توانا» در سطح یک ساخته شده است.

✔️ (۳). بینشمند:
ظاهراً واژۀ «بینشمند» می‌تواند به سادگی از ادارۀ ثبت شرکت‌ها مجوز بگیرد و از قضا پیشتر هم گرفته و وارد فرهنگ‌های فارسی شده است. پس از تولید «بینش» در سطح یک، وند «ــ‌مند» در سطح دو به «بینش» ملحق شده و در این سطح، واژهٔ مترادفی از ریشۀ «بین» وجود ندارد که راه تولید «بینشمند» را مسدود کند.

✖️(۴). اندیشور:
دو پسوند «ــ‌مند» و «ــ‌ور» که مفهوم دارندگی را به پایه می‌افزایند، از وندهای سطح دوی اشتقاق‌اند. بدین ترتیب، «اندیشمند» راه را بر تولید «اندیشور» می‌بندد. اگر دو واژۀ کاملاً مترادف از یک ریشه بیابیم که با الحاق این دو وند ساخته شده باشند، می‌توانیم بگوییم اصل بازداری نقض شده است.


📂 اصل بازداری مانند همۀ اصول زبانی نمونۀ نقض هم دارد. به‌نظر می‌رسد دو واژۀ «تابان» و «تابنده» که هر دو در سطح یک تولید شده‌اند، کاملاً هم‌معنا باشند و بتوانند در هر بافتی به‌جای هم بنشینند. اگر بافتی بیابیم که فقط به یکی از این دو واژه اجازۀ حضور بدهد، می‌توانیم مدعی شویم که «تابان» و «تابنده» مترادف نیستند و اصل بازداری نقض نشده است.

📂 برای تمایز «درخشان» و «درخشنده» چنین بافتی وجود دارد. مثلاً، اولی با «استعداد» به‌کار می‌رود (استعداد درخشان)، اما دومی خیر (*استعداد درخشنده). واژه‌های «آرامگاه» و «آرامستان» نیز مترادف نیستند و لذا اولی مانع از تولید دومی نشده است. در این میان، اصل بازداری به معنای کاربردشناختی نیز حساس است و بر همین پایه، واژهٔ «رقاص» از اشتقاق «رقصنده» جلوگیری نکرده است.


✔️ «هفتک» را آن بالا بدون فشار عصب‌شناختی به‌کار بردیم و تا این لحظه که حال‌مان خوب است!

@MorphoSyntax
👍9🥰2😁2🤩2🤔1😍1


📢 معرفی | نامهٔ زنده‌نام دکتر خانلری به استاد فروزانفر/ چگونگی استخدام استاد شفیعی‌کدکنی در دانشگاه تهران

ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔗 منبع: کانال درست‌نویسی زبان گفتاری در:
https://news.1rj.ru/str/kouroshbaghaei_1403
🔗 به نقل از:
ibna.ir/x44sp
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ

@MorphoSyntax
👍3🙏3


📝 ویرایش | قمر در عقرب

📌 نداریم و نمی‌شود بنویسیم:

◄ *در این ترکیب شیمیایی، Cl ها با یک یا چند C ای که پیوندپذیرند، پیوند کووالانسی برقرار می‌کنند و یک هالوکربن می‌سازند.

◄ *در همپایگی TP هایی که فاعل مشترک دارند، N ای که فاعل ساختاری همپایهٔ دوم است، می‌تواند آشکار نشود.


📌 بلکه باید بنویسیم:

◄ در این ترکیب شیمیایی، کلرها با یک یا چند کربنی که پیوندپذیرند، پیوند کووالانسی برقرار می‌کنند و یک هالوکربن می‌سازند.

◄ در همپایگی گروه‌های زمانی که فاعل مشترک دارند، اسمی که فاعل ساختاری همپایهٔ دوم است، می‌تواند آشکار نشود.


📌 نمی‌شود عناصر تصریفی و اشتقاقی و واژه‌بستی زبان ماهرخ فارسی را با نمادهای اختصاری یک زبان بیگانه درآمیزیم و انتظار داشته باشیم که از نحوست آن بگریزیم.

@MorphoSyntax
👍75🤔1


▪️هوش مصنوعی باهوش به «همهٔ» سؤالات‌تان پاسخ می‌دهد. هوش مصنوعی خیلی باهوش این کار را نمی‌کند.

🔝دانیار، هوشوارهٔ باذکاوت ایرانی

@MorphoSyntax
😁231🤔1🎄1


💎 نحو | دو مؤلفه، چهار وضعیت


❂ لویجی ریتزی (۱۹۸۲):

ـ🅐ـ زبان‌هایی که:
ضمیر پوچ‌واژه‌ای پنهان ندارند، ضمیر ارجاعی پنهان ندارند.
○ مانند انگلیسی

ـ🅑ـ زبان‌هایی که:
ضمیر پوچ‌واژه‌ای پنهان دارند، ضمیر ارجاعی پنهان دارند.
○ مانند ایتالیایی

ـ🅒ـ زبان‌هایی که:
ضمیر پوچ‌واژه‌ای پنهان دارند، ضمیر ارجاعی پنهان ندارند.
○ مانند آلمانی

ـ🅓ـ زبان‌هایی که:
ضمیر پوچ‌واژه‌ای پنهان ندارند، ضمیر ارجاعی پنهان دارند.
○ مانند؟

✔️Expletive pronoun = ضمیر پوچ‌واژه‌ای
✔️Referential pronoun = ضمیر ارجاعی

@MorphoSyntax
👍6🤔1👌1
اعتراف.pdf
449.3 KB


📖 داستان کوتاه | آنتون چخوف

▫️از مجموعهٔ آثار چخوف
▫️داستان: اعتراف (یک نامه)
▫️مترجم: سروژ استپانیان
▫️ناشر: انتشارات توس، تهران ۱۳۸۸ [ویراست دوم]

@MorphoSyntax
6👍1


📖 فرهنگ بزرگ سخن (۱۳۸۱)، مدخل «انباشته»

@MorphoSyntax
2


🧊 ساختواژه | صفت مفعولی: فعل یا صفت؟


☆ مقولۀ دستوری «انباشته» در سازۀ «انباشته بود» چیست؟ فعل یا صفت؟ می‌دانیم در سنت دستورنویسی به این صورت ساختواژی، «صفت مفعولی» می‌گویند؛ اما صفت مفعولی یا اصطلاحاً همان «past participle» می‌تواند به هریک از دو مقولۀ دستوری فعل یا صفت تعلق داشته باشد، مانند «gone» که در جملۀ نخست، فعل و در جملۀ دوم، صفت است:

► He has gone. (= he's gone.)
► He is gone. (= he's gone.)

☆ «انباشته» نیز این‌گونه است و می‌تواند فعل یا صفت باشد و حتی حضورش در سازۀ «انباشته بود» هم برای آن‌که مقولۀ آن را دریابیم، کفایت نمی‌کند؛ زیرا «بود» نیز هویت چندگانه دارد و در این مورد می‌تواند فعل کمکی (معین) یا فعل اسنادی (ربطی) باشد. با این نگاه به «بودن»، صفت مفعولی «انباشته» در حالت نخست، فعل و در حالت دوم، صفت است:

◄ او کارگاهش را از تابلو انباشته بود.
◄ کارگاهش از تابلو انباشته بود.

☆ فعل «انباشته» با وند تصریفی ساخته می‌شود و صفت «انباشته» با وند اشتقاقی شکل می‌گیرد؛ و این دومی است که در واژه‌نامه‌ها مدخل می‌شود. صفت مفعولی وقتی جامۀ صفت بر تن می‌کند، ممکن است ویژگی‌های معنایی و/ یا ساختاری پیش‌بینی‌ناپذیر از خود نشان دهد یا حتی به اسم مقوله‌گردانی کند. وانگهی، همۀ صفت‌های مفعولی لزوماً در نقش صفت (وابستۀ پسین اسم) به‌کار نمی‌روند و از این نظر می‌توانند خلأ واژگانی داشته باشند:

◄ بعضی از سربازان به حرف سرگروهبان خندیده بودند.
◄ *سرگروهبان یکی از سربازانِ خندیده را از صف بیرون کشید.

☆ «خندیدن» و «رفتن» دو مصدر ناگذر یا لازم‌اند؛ هر دو به شکل صفت مفعولی «خندیده» و «رفته» درمی‌آیند و در ساخت‌های نمود کامل، در مقام فعل می‌نشینند؛ اما تا به امروز فقط «رفته» با چهرۀ صفت (و اسم) در زبان معیار جلوه کرده و به‌همین دلیل، برخلاف «خندیده»، در فرهنگ بزرگ سخن (۱۳۸۱) مدخلی برای خود دست‌وپا کرده است. در بیت زیر، «رفته» در مصرع نخست، فعل و در مصرع دوم، صفت است:

◄ دلی از دست بیرون رفته سعدی/ نیاید باز تیر رفته از شست

@MorphoSyntax
👍6👌2👏1🤔1💯1


🔰 حکایت | بقال خرزویل

▪️دوازدهم محرم سنهٔ ثمان و ثلثین و اربعمائه (۴٣٨) از قزوین برفتم به راه بیل و قبان که روستاق قزوین است، و از آنجا به دهی که خرزویل خوانند. من و برادرم و غلامکی هندو که با ما بود، وارد شدیم؛ زادی اندک داشتیم. برادرم به دیه رفت تا چیزی از بقال بخرد. یکی گفت که: چه می‌خواهی؟ بقال منم. گفت: هرچه باشد، ما را شاید که غریبیم و برگذر؛ و چندان‌که از مأکولات برشمارد، گفت: ندارم.
بعد از آن، هر کجا کسی از این نوع سخن گفتی، گفتمی بقال خرزویل است.

✍🏿 سفرنامۀ ناصر خسرو


▪️در راستۀ ناشران و کتاب‌فروشان، یک ناشر دانشگاهی کسب‌وکار می‌کند که به بقال خرزویل می‌ماند. کتاب غیر که هیچ، غالباً محصولات خویشتن را نیز ندارد!

@MorphoSyntax
😁111👏1🤔1