مُستشار – Telegram
مُستشار
331 subscribers
313 photos
53 videos
1 file
59 links
من، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان.

@H_Tohidi
Download Telegram
بعضی باران‌ها نرم‌اند و مهربان و لطیف
می‌آیند که دست نوازش کشند بر سرمان
مثل باران امروز در شهرمان

@mostashaar
کاسهٔ گدایی پیش مشتری گرفتن

مدتی است بانک‌ها یکی‌یکی دست به اقدامی نازیبا می‌زنند. کاری که می‌توان از آن به «کاسهٔ گدایی پیش مشتری گرفتن»، تعبیر کرد.

مدتی پیش بود که برای اولین بار یکی از بانک‌ها که خیلی به مشتری خُرد اهمیت نمی‌دهد، پیامکی فرستاد و در آن بیان داشت که اگر می‌خواهید از خدمات پیامکی ما استفاده کنید، هزینهٔ آن را باید بپردازید و این هزینه، سالیانه حدود ده هزار تومان است. البته از چنین بانک‌هایی خیلی انتظار نمی‌رود، اما امروز بانک سامان دوست‌داشتنی هم، چنین کاری کرد. کاری که برای دومین بار «مستشار» را آزرد. بار اول وقتی بود که یکی دو ماه پیش، هنگام سفارش کارت هدیه، برای پاکت کارت، متصدی درخواست هزار تومان هزینه کرد، در حالی که بارهای پیشین چنین داستانی نبود.

در هر حال به نظر می‌رسد که این نوع کارها ناشی از درماندگی بانک‌ها در طراحی مدل کسب‌وکاری، طراحی منابع درآمدی، و نابخردی در شیوهٔ کاهش هزینه‌هاست. حتی اگر بانک‌ها توانایی طراحی خلاقانه و نوآورانه را ندارند، شاید بهتر باشد به نحوهٔ اجرایی‌کردن چنین کارهایی بیشتر بیاندیشند تا حداقل نارضایتی مشتریان بیش از این نشود. اهمیت این مسئله برای مدیران بازاریابی بانک‌ها از این جهت است که چنین کارهای کوچک و کم‌اهمیتی حتی می‌تواند سبب این شود که برخی از مشتریان وفادار هم کم‌کم به تعویض بانک عامل خود بیاندیشند.

@mostashaar
چرا شاد نیستیم؟
یا چرا خود را شاد نمی‌پنداریم؟

@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من - بخش دوم

«مستشار» اگه یه روزی یه شرکتی داشته باشه، شرکتش حتمنِ حتمنِ حتماً هر روز یه زنگ موسیقی داره. این‌طوری که وقتی این زنگ خورد، اگه مراسم فردیه، آدما شروع کنن گوش‌دادن به موسیقی‌ئی که دوسِش دارن یا اگه مراسم جمعیه، همه گوشِ جان بسپُرَن به آهنگی که یه نفر اون‌روز برای بقیه تدارک دیده.

عقیدهٔ «مستشار» اینه که «موسیقی جانِ زندگی است و مگر زندگیِ بدون جان، زندگی است؟!»

پ.ن: مستشار تا حالا توفیق نداشته چنین شرکتی رو از نزدیک ببینه، اگه سراغ دارین، بهش معرفی کنین ...

@mostashaar
با سعدی - شروط تداوم

سه چیز پایدار نمانَد:
🔸مال، بی تجارت؛
🔸علم، بی بحث؛
🔸مُلک، بی سیاست.

گلستان سعدی - باب هشتم
* مُلک: پادشاهی

@mostashaar
ویژگی‌های سرمایه‌گذاران

اقتصاددانان می‌گویند سرمایه‌گذار مغز فیل، قلب بره و پای آهو دارد؛
یعنی حافظه‌ای ماندگار دارد و چیزی به‌راحتی از خاطرش حذف نمی‌شود،
با کوچک‌ترین خطری، قلبش به تپش می‌افتد،
و آن‌گاه به‌سرعت می‌گریزد.

از نامهٔ دکتر محسن رنانی به شورای نگهبان

@mostashaar
اشتباه‌های رایج لغوی

امروز توی یه جلسه بودم که یه نفر که جایگاه نسبتاً خاصی هم داشت، به‌طور اشتباهی یه واژه رو با واژهٔ مشابهش جابه‌جا کرد؛ بعد از اون، همین‌طور ذهنم شروع کرد به مرور تعدادی از این واژه‌های مشابه که به‌جای هم به کار برده می‌شن، و گفتم می‌شه در چند تا از پُست‌های کانال به این موضوع بپردازم. اولی همونیه که این دوستمون در جلسهٔ امروز به کار برد.

لِگو یا لُگو؟
لِگو همون آجراییه که بچه‌ها باهاش خونه می‌سازن. آجرایی که دیگه به اسم شرکت سازنده‌ش شناخته می‌شن.
لُگو یا لوگو هم همون آرم یا نشانهٔ شرکت‌ها و سازمان‌هاس.

@mostashaar
اینم لوگوی لِگو
@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من - بخش سوم

«مستشار» اگه یه روزی یه شرکتی داشته باشه یا یه سازمانی دستش باشه، اونجا حتماً یه فضایی مخصوص بازی‌کردن داره. جایی که می‌شه چندتایی بازی فکری و تفریحی اون‌جا پیدا کرد و مدتی از فضای کاری جدی و رسمی فاصله گرفت. آخه یه وقتایی حوصلهٔ آدم واقعاً سر می‌ره و دلش بازی می‌خواد. یه چیزی مثل مِنچ و مارپله، دوز و جِنگا، فکر بکر و روپولی، شطرنج حتی و خیلی چیزای دیگه. فوتبال‌دستی، بدمینتون، پینگ‌پنگ و بیلیاردم نمونه‌های توسعه‌یافته‌ش می‌تونن باشن.

حالا شما دوست دارین توی این فضای جذاب چه بازی‌هایی باشه؟ و اگه همچین فضایی باشه، چقدر از وقتتون اون‌جا می‌گذره؟

@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من
اتاق بازی دفتر کار گوگل در مادرید

@mostashaar
⭕️ کاشت بذر نهال یا سبزهٔ عید؟ ⭕️

کمپینی در شبکه‌های مجازی به راه افتاده و از مردم می‌خواهد به‌جای سبزهٔ عید که شش ‌میلیارد تومان خسارت به اقتصاد کشور وارد می‌کند و در نهایت روانهٔ سطل آشغال می‌شود، بذر بکارند تا در نیمهٔ دوم عید، امکان کاشت نهال‌های میوه در سطح شهرها فراهم شود.

نظر دکتر حسین آخانی، دکترای گیاه‌شناسی و استاد دانشگاه تهران، دربارهٔ این موضوع نکات پنج‌گانهٔ زیر است.

یک. کاشت سبزه در خانه‌هایی که فاقد کمترین آثار حیات است، فرصتی است که فرهنگ و تاریخ در اختیار ما قرار داده و نمی‌توان به بهانهٔ اثبات‌نشدهٔ خسارت شش‌‌میلیارد‌تومانیِ کاشت سبزه، مقابل آن ایستاد. به نظر می‌رسد حتی اگر این رقم درست باشد باز هم به اندازهٔ یکی از خسارت‌های کوچکی که دولت‌ها به بدنهٔ محیط‌زیست کشور وارد کرده‌اند نباشد. از این زاویه، کمپین موردنظر شاید همانند بسیاری از کمپین‌هایی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده، احساسی و به‌دور از مسائل علمی این حوزه باشد.

دو. کاشت سبزهٔ عید علاوه بر تأثیرات روانی‌ای که دارد، پاسداری یک سنت خوب ایرانی است و به بچه‌های نسل آپارتمان‌نشینی این فرصت را می‌دهد که از نزدیک مراحل رویش یک گیاه را ببینند و با اهمیت گیاهان در زندگی روزمرهٔ ما انسان‌ها آشنا شوند.

سه. اگر خانواده‌ای در خانهٔ خود، امکان و فضای رویش یک نهال را دارند، کاشت بذر گیاهان پایا می‌تواند پیشنهاد خوبی باشد، اما این پیشنهاد در تقابل با کاشت سبزهٔ عید نیست. در نظر داشته باشید که اگر می‌خواهید بذری را برای درخت‌شدن بکارید، محاسبهٔ فضای رشد آن را در خانهٔ خود بکنید چراکه شهرهای ما، فضای لازم را برای این کار ندارند و از سوی دیگر نمی‌توان نهالی را که مثلاً در اهواز می‌روید، در شمال کشور یا در تهران کاشت.

چهار. برای ترویج برخی از فرهنگ‌ها نیاز به راه‌اندازی کمپین خاصی نیست، هر خانواده‌ای می‌تواند با مختصرهزینه‌ای، بذر نهالی را در خانهٔ خود بکارد، تنها باید در این کار از مشاوره باغبانی و گل‌کاری بهره برد و مراقب اصول معماری خانه‌ها بود. براین‌اساس، می‌توانید آبی را که صرف شست‌وشوی میوه‌ها می‌کنید، دور نریخته و برای آبیاری بذرهای خود مورد استفاده قرار دهید.

پنج. نکتهٔ مهمی که در مصاحبهٔ تلفنی فراموش کردم، خسارتی است که دور ریختن سبزه‌ها به طبیعت ایجاد می‌کند. بهتر آن است که این سبزه‌ها جمع‌آوری شوند و به جای آن‌که در طبیعت رها شوند به شکلی مانند علوفه و یا تهیهٔ کود استفاده شوند.

منبع: دیوار فیس‌بوک دکتر حسین آخانی

@mostashaar
شرکت دوست‌داشتنی من - مطالعه و یادگیری

یه محیط کار ایدئال به نظر «مستشار» جاییه که فرآیند یادگیری درش جریان داشته باشه؛ چه یادگیری فردی و چه یادگیری سازمانی. البته شرکت‌ها و سازمان‌هایی هستن که به این موضوع توجه کرده‌ن و یه کارهایی هم در این راستا انجام داده‌ن، اما «مستشار» یکی از دوست‌داشتنی‌ترین طرح‌ها رو از آنِ شرکت نرم‌افزاری «بهساد» می‌دونه. پنج‌شنبه‌ها در بهساد روز مطالعه است. آدم‌ها پول می‌گیرن که بخونن و یاد بگیرن. موضوع خاصی هم نداره؛ هر کی هر چی که دوست داره.
شما دوست ندارین یه همچین جایی کار کنین؟

@mostashaar
مطالعه، هر چند طاقت‌فرسا، سبب‌ساز یادگیری و یادگیری نشان پویایی است.
@mostashaar
اشتباه‌های رایج لغوی

خَلط یا خِلط؟

«خَلط» همون آمیختن و قاطی‌شدنه؛ هم‌خانواده‌ش هم مخلوط.
«خِلط» اما معادل سرشت و مزاج آدمه و به مایعی گفته می‌شه که در بدن حیوانات و البته انسان جریان داره و یه چیزایی رو تنظیم می‌کنه.

بنابراین خَلطِ مبحث داریم (یعنی مخلوط شدن مباحث با هم) نه خِلطِ مبحث!
اخلاط و مزاج‌های چهارگانهٔ بدن در طب سنتی هم اینان: بلغم، خون، صفراء، سوداء.

@mostashaar
- انقلاب چقدر خوبه!

از افراد داخل متروی تهران در ساعات پیک، وقتی تعداد زیادی از مسافران در ایستگاه میدان انقلاب پیاده شده‌اند.

@mostashaar
با سعدی - تأیید نابه‌جای نظرات مدیر یا رهبر

وُزرای نوشیروان در مهمی از مصالح مملکت اندیشه همی‌کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی‌زدند و مَلِک همچنین تدبیری اندیشه کرد.
بزرجمهر را رأی مَلِک اختیار آمد.
وزیران در نهانش گفتند: رأی مَلِک را چه مزیت دیدی بر فکر چندین حکیم؟
گفت: به موجب آنکه انجام کارها معلوم نیست و رأی همگان در مشیت است که صواب آید یا خطا، پس موافقتِ رأی مَلِک اولی‌تر است تا اگر خلافِ صواب آید (اشتباه از کار درآید)، به علت مُتابعت (پیروی) از مُعاتبت (سرزنش) ایمن باشم.

خلاف رأی سلطان رای‌جُستن
به خونِ خویش باشد دست‌شُستن

گلستان سعدی - باب اول

@mostashaar
Channel photo updated
شاید امروز برای بعضی روز عشاق باشد، اما ما را داستانی دیگر است.
پنج سال گذشت ...

@mostashaar
⭕️ قدرناشناسی بزرگان ⭕️

امروز عصر به پیشنهاد یکی از دوستان برای تماشای مستند «در جستجوی صبح» به سالن ناصری خانهٔ هنرمندان رفتم. مستندی که مهرداد شیخان در وصف «عبدالرحیم جعفری»، بنیانگذار مؤسسهٔ انتشارات امیرکبیر، ساخته بود.

به اشتراک گذاشتن چند نکته از این مستند با شما را خالی از لطف ندانستم.

🌀 تا میانه‌های مستند از وجود چنین فردی در میهنم حس غرور و افتخار داشتم و خود را ملامت می‌کردم که چطور ایشان را تاکنون نمی‌شناخته‌ام. از میانه‌های مستند اما آه بود و افسوس و حسرت که چرا قدر چنین فردی دانسته نشده و چراغی را که ایشان روشن کرده چرا با دَم مصادره خاموش کرده‌اند.

🌀 در همان اوایل مستند بود که ایشان گفتند سه روز در زندگی حس فوق‌العاده‌ای داشته‌اند:
روز چاپ شاهنامه
روز چاپ کتاب‌های درسی برای تمام ایرانیان
روز چاپ فرهنگ معین

🌀 غم‌انگیزترین و دردناک‌ترین صحنهٔ فیلم اما به نظرم جایی بود که ایشان در نمایشگاه کتاب به غرفهٔ انتشارات امیرکبیر رفتند، و گرداننده/فروشندهٔ غرفه ایشان را نمی‌شناخت و وقتی پرسیدند: «شما بنیانگذار این انتشارات را می‌شناسید؟» پاسخ شنیدند: «خیر» و ایشان را به مسئولین داخل غرفه ارجاع دادند.

@mostashaar
آری به درخت باثمر سنگ زنند
او پاک چو یوسف و ز بُهتان بری است

بهاءالدین خرمشاهی در وصف «عبدالرحیم جعفری»

@mostashaar
از شاخصه‌های توسعه‌نیافتگی جامعه تعداد «تُف»های روی زمین است.

اگر چنین عادتی را دوست نداریم، در پخش این پیام بکوشیم.

@mostashaar