📌فراز و فرود مسیحیت در برابر طاعون
🔺نگاهی به دو تجربهی تاریخی از مواجهه دین با اپیدمی
(محمد اصغری)
در قرن دوم و سوم میلادی دو اپیدمی مرگآور در روم باستان (۱۶۵ و ۲۵۱ میلادی) پدید آمد و در نتیجه آن قریب به ۱۰میلیون انسان کشته شدند. طاعون آنتونین و سیپریان اما فرصتی برای رشد مسیحیت در روم بود. مسیحیان با بهرهگیری از آموزههای دینی مبنی بر فداکاری و مراقبت توانستند با تلفات به مراتب کمتری روبرو شوند و از سویی تلاش مسیحیان برای درمان بیماران و تفسیر الهیاتی متفاوت ایشان از چرایی بیماری و مرگ، آنهم در شرایطی که کاهنان رومی طاعون را نتیجهی خشم خدایان میپنداشتند، زمینه را برای روی آوردن مردم به آموزههای مسیحیت فراهم کرد. مسیحیت توانست انسجام اجتماعی کارایی را در میان پیروان خویش ایجاد کند و از همین رهگذر نه تنها جان باورمندان به خود را از مهلکهی طاعون به سلامت گذر داد، بلکه توانست پایههای خویش را در روم مستحکمتر کرده و باعث گسترش مسیحیت شود، این درحالی بود که الهیات منحط رومی بیش از پیش ناکارآمدی و فساد خود را نمایان ساخت.
در قرن چهارده میلادی مسیحیت بار دیگر به واسطهی یک اپیدمی، در معرض یک آزمون بزرگ قرار گرفت. در آنسالها بیش از بیست میلیون اروپایی بر اثر طاعون کشته شدند. مرگ سیاهی که مسیحیت را با چالشی جدی روبرو کرد. روحانیون مسیحی طاعون سیاه را نتیجهی گناهان مردم میپنداشتند، به طوریکه مردم در معابر به خود شلاق میزدند تا بار گناهان خویش را تقلیل دهند. از سویی دیگر در مقطعی انگشت اتهام شیوع بیماری به سمت یهودیان گرفته شد و بیماری را حملهای از جانب آنها علیه مسیحیت خوانند و کار به جایی کشید که عدهای از یهودیان و برخی کنیسهها و محلات یهودینشین را سوزاندند. پناه آوردن مردم به کلیسا هم نتیجهای جز مرگ و میر بیشتر در کلیساها و سرایت گستردهی بیماری نداشت. اطبای آن دوره نیز مردم را به گردهمآیی برای دور کردن اجنه دعوت میکردند. ناتوانی مشهود کلیسا و حاکمان تحت حمایت کلیسا در مواجهه با طاعون سیاه و ترویج خرافات و جولان آموزههای منحط دینی در کنار نتایج خسارتبار آن، مقدمهای بر افول مسیحیت و یکی از انگیزانندههای جنبش رنسانس بود.
مسیحیتی که روزگاری توانسته بود در برابر بحران بیماری و مرگ با ایجاد همبستگی اجتماعی در میان پیروان خود، زمینهساز نجات انسانها از مهلکهی طاعون باشد، در نهایت به چنان ورطهی انحطاطی رفت که نه تنها با آموزههای خرافی و ایدههای الهیاتی فاسد زمینهساز مرگومیر بیشتر انسانها در برابر طاعون شد، بلکه میخ بزرگی بر تابوت خویش نیز کوبید.
@MuhammadAsghari
🔺نگاهی به دو تجربهی تاریخی از مواجهه دین با اپیدمی
(محمد اصغری)
در قرن دوم و سوم میلادی دو اپیدمی مرگآور در روم باستان (۱۶۵ و ۲۵۱ میلادی) پدید آمد و در نتیجه آن قریب به ۱۰میلیون انسان کشته شدند. طاعون آنتونین و سیپریان اما فرصتی برای رشد مسیحیت در روم بود. مسیحیان با بهرهگیری از آموزههای دینی مبنی بر فداکاری و مراقبت توانستند با تلفات به مراتب کمتری روبرو شوند و از سویی تلاش مسیحیان برای درمان بیماران و تفسیر الهیاتی متفاوت ایشان از چرایی بیماری و مرگ، آنهم در شرایطی که کاهنان رومی طاعون را نتیجهی خشم خدایان میپنداشتند، زمینه را برای روی آوردن مردم به آموزههای مسیحیت فراهم کرد. مسیحیت توانست انسجام اجتماعی کارایی را در میان پیروان خویش ایجاد کند و از همین رهگذر نه تنها جان باورمندان به خود را از مهلکهی طاعون به سلامت گذر داد، بلکه توانست پایههای خویش را در روم مستحکمتر کرده و باعث گسترش مسیحیت شود، این درحالی بود که الهیات منحط رومی بیش از پیش ناکارآمدی و فساد خود را نمایان ساخت.
در قرن چهارده میلادی مسیحیت بار دیگر به واسطهی یک اپیدمی، در معرض یک آزمون بزرگ قرار گرفت. در آنسالها بیش از بیست میلیون اروپایی بر اثر طاعون کشته شدند. مرگ سیاهی که مسیحیت را با چالشی جدی روبرو کرد. روحانیون مسیحی طاعون سیاه را نتیجهی گناهان مردم میپنداشتند، به طوریکه مردم در معابر به خود شلاق میزدند تا بار گناهان خویش را تقلیل دهند. از سویی دیگر در مقطعی انگشت اتهام شیوع بیماری به سمت یهودیان گرفته شد و بیماری را حملهای از جانب آنها علیه مسیحیت خوانند و کار به جایی کشید که عدهای از یهودیان و برخی کنیسهها و محلات یهودینشین را سوزاندند. پناه آوردن مردم به کلیسا هم نتیجهای جز مرگ و میر بیشتر در کلیساها و سرایت گستردهی بیماری نداشت. اطبای آن دوره نیز مردم را به گردهمآیی برای دور کردن اجنه دعوت میکردند. ناتوانی مشهود کلیسا و حاکمان تحت حمایت کلیسا در مواجهه با طاعون سیاه و ترویج خرافات و جولان آموزههای منحط دینی در کنار نتایج خسارتبار آن، مقدمهای بر افول مسیحیت و یکی از انگیزانندههای جنبش رنسانس بود.
مسیحیتی که روزگاری توانسته بود در برابر بحران بیماری و مرگ با ایجاد همبستگی اجتماعی در میان پیروان خود، زمینهساز نجات انسانها از مهلکهی طاعون باشد، در نهایت به چنان ورطهی انحطاطی رفت که نه تنها با آموزههای خرافی و ایدههای الهیاتی فاسد زمینهساز مرگومیر بیشتر انسانها در برابر طاعون شد، بلکه میخ بزرگی بر تابوت خویش نیز کوبید.
@MuhammadAsghari
📌ترس از بیماری؛ از بالاشهر تا پایینشهر
(محمد اصغری)
به گفتهی لیدی شیل، همسر سفیر انگلستان در عهد ناصری، زنان طبقه اشراف تبریز نه تنها از خبر شیوع وبا وحشت نمیکردند، که خوشحال هم میشدند و از این اتفاق استقبال میکردند؛ ماری شیل در کتاب خاطرات خود نوع مواجهه زنان اعیان تبریز با بیماری وبا را چنین تصویر میکند: "به هنگام شیوع وبا موقعیت جالبی برای زنهای طبقهی اعیان تبریز به وجود میآید و آنها به جای اینکه از وقوع وبا در شهر یا شایعهی همهگیری آن بترسند، برعکس با کمال خوشحالی از آن استقبال مینمودند؛ زیرا وجود این مرض در زندگی زنهای تبریزی تنوعی ایجاد کرده و برای آنان آزادی از قید اسارت در منزل را فراهم میآورد. مهاجرت به ییلاق و خروج از شهر به آنها که از زندگی یکنواخت روزانه در منزل به تنگ آمدهاند، موقعیت خوبی ارزانی میدارد و زندگی چادرنشینی در ییلاق باعث میشود که از آزادی بیشتری برخوردار شوند، از طبیعت لذت ببرند و طعم گوشت تازهی کباب بره را بچشند."
حالا هم در بحبوحهی بحران کرونا، کافیست سری به صفحات بچه پولدارهای تهران بزنید، اینبار برای خیلی از آنها کرونا و قرنطینهی خانگی، نوعی تنوع در زندگی حساب میشود؛ بیماری آنقدرها که برای طبقه متوسط وحشتناک است، برای آنها نیست. درحالیکه خیلی از مردم لنگ تهیهی مواد گندزدا و ماسک هستند، بچهپولدارها رنگ ماسکشان را با مانتو و لاک ناخن ست میکنند. آنها که دغدغهای برای نانشب ندارند، با کوهی از آذوقه میتوانند ۱۴ روز که نه، ماهها خود را قرنطینه کنند و از این فرصت برای تفریح و فراغت خاطر استفاده کنند. اگر بچههای پایین مجالی برای ترسیدن از بیماری ندارند، بالانشینها اما نیازی به این ترس ندارند!
نوع مواجهه با اپیدمی و مرگومیر همهگیر نیز برآمده از خاستگاه طبقاتیست؛ اینجا حتی توزیع ترس و وحشت حاصل از بیماری هم عادلانه نیست. و پرغصه اینکه آنهایی نسخهی در خانه ماندن و لذت بردن از روزهای قرنطینه را میپیچند که بیماری برایشان خیالی نیست، حال آنکه عدهای به دنبال نان شب، فرصتی برای ترس ندارند و عدهای دیگر امکانی برای نترسیدن!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
به گفتهی لیدی شیل، همسر سفیر انگلستان در عهد ناصری، زنان طبقه اشراف تبریز نه تنها از خبر شیوع وبا وحشت نمیکردند، که خوشحال هم میشدند و از این اتفاق استقبال میکردند؛ ماری شیل در کتاب خاطرات خود نوع مواجهه زنان اعیان تبریز با بیماری وبا را چنین تصویر میکند: "به هنگام شیوع وبا موقعیت جالبی برای زنهای طبقهی اعیان تبریز به وجود میآید و آنها به جای اینکه از وقوع وبا در شهر یا شایعهی همهگیری آن بترسند، برعکس با کمال خوشحالی از آن استقبال مینمودند؛ زیرا وجود این مرض در زندگی زنهای تبریزی تنوعی ایجاد کرده و برای آنان آزادی از قید اسارت در منزل را فراهم میآورد. مهاجرت به ییلاق و خروج از شهر به آنها که از زندگی یکنواخت روزانه در منزل به تنگ آمدهاند، موقعیت خوبی ارزانی میدارد و زندگی چادرنشینی در ییلاق باعث میشود که از آزادی بیشتری برخوردار شوند، از طبیعت لذت ببرند و طعم گوشت تازهی کباب بره را بچشند."
حالا هم در بحبوحهی بحران کرونا، کافیست سری به صفحات بچه پولدارهای تهران بزنید، اینبار برای خیلی از آنها کرونا و قرنطینهی خانگی، نوعی تنوع در زندگی حساب میشود؛ بیماری آنقدرها که برای طبقه متوسط وحشتناک است، برای آنها نیست. درحالیکه خیلی از مردم لنگ تهیهی مواد گندزدا و ماسک هستند، بچهپولدارها رنگ ماسکشان را با مانتو و لاک ناخن ست میکنند. آنها که دغدغهای برای نانشب ندارند، با کوهی از آذوقه میتوانند ۱۴ روز که نه، ماهها خود را قرنطینه کنند و از این فرصت برای تفریح و فراغت خاطر استفاده کنند. اگر بچههای پایین مجالی برای ترسیدن از بیماری ندارند، بالانشینها اما نیازی به این ترس ندارند!
نوع مواجهه با اپیدمی و مرگومیر همهگیر نیز برآمده از خاستگاه طبقاتیست؛ اینجا حتی توزیع ترس و وحشت حاصل از بیماری هم عادلانه نیست. و پرغصه اینکه آنهایی نسخهی در خانه ماندن و لذت بردن از روزهای قرنطینه را میپیچند که بیماری برایشان خیالی نیست، حال آنکه عدهای به دنبال نان شب، فرصتی برای ترس ندارند و عدهای دیگر امکانی برای نترسیدن!
@MuhammadAsghari
🔺شفا و دفع بلا با شلاق
همزمان با شیوع طاعون سیاه در اروپای قرن ۱۴، دستهای از روحانیون مسیحی طاعون را نتیجهی گناهان مردم اعلام و آنها را دعوت به طلب بخشش کردند. گروهی از کاتولیکهای افراطی برای طلب آمرزش و یادآوری مصائب مسیح، بالاتنهی خود را عریان میکردند و با راه انداختن دستههای شلاقزن و زنجیرزن در معابر و خیابانها، شروع به لطمه زدن میکردند تا پشیمانی خویش از گناهان را عیان کرده و بلای طاعون را از خود دور کنند. در ادامه نیز انجمنهای شلاقزن شکل گرفت و از سوی برخی از ارباب کلیسا به آنها رسمیت داده شد. حتی زنان نیز در خانهها دور هم جمع میشدند و خود را شلاق میزدند.
منسک شلاقزنیِ تقدسیافته هرچند نتوانست بلایی را از مردم دفع کند، اما انکشافی از انحطاط تاریخی مسیحیت و انگیزانندهای بر زوال آن شد.
@MuhammadAsghari
همزمان با شیوع طاعون سیاه در اروپای قرن ۱۴، دستهای از روحانیون مسیحی طاعون را نتیجهی گناهان مردم اعلام و آنها را دعوت به طلب بخشش کردند. گروهی از کاتولیکهای افراطی برای طلب آمرزش و یادآوری مصائب مسیح، بالاتنهی خود را عریان میکردند و با راه انداختن دستههای شلاقزن و زنجیرزن در معابر و خیابانها، شروع به لطمه زدن میکردند تا پشیمانی خویش از گناهان را عیان کرده و بلای طاعون را از خود دور کنند. در ادامه نیز انجمنهای شلاقزن شکل گرفت و از سوی برخی از ارباب کلیسا به آنها رسمیت داده شد. حتی زنان نیز در خانهها دور هم جمع میشدند و خود را شلاق میزدند.
منسک شلاقزنیِ تقدسیافته هرچند نتوانست بلایی را از مردم دفع کند، اما انکشافی از انحطاط تاریخی مسیحیت و انگیزانندهای بر زوال آن شد.
@MuhammadAsghari
📌کار کار انگلیسیهاست؟!
🔺گریزی بر تشیعسواریِ دولا دولا
(محمد اصغری)
کار کار انگلیسیهاست؛ نقل است که در قدیم عدهای حتی دعوای زن و شوهری را هم کار انگلیسیها میدانستند و چنان مفتون این تئوری داییجانناپلئونی شده بودند که هر اتفاقی در اطراف و اکناف ایران را از چشم انگلیس میدیدند. تئوریهای توطئه همیشه نوعی فرار رو به جلو برای گریز از فهم ماهیت، بافتار و ریشههای واقعی تحولات و رفتارهاست؛ راحتترین کار ممکن همان راهکار دایی جان ناپلئون است، همهچیز را بنداز گردن انگلیس و خودت را راحت کن!
برساختهی شیعهی انگلیسی هم متضمن نوعی چشمپوشی از ماهیت حقیقی و بستر رشد افراطگرایی قشری شیعی و تغافل از ریشههای تاریخی و زمینههای سیاسی و فرهنگی آن است. شیعه انگلیسی برخلاف مفهوم "اسلام آمریکایی" که اصل را بر ظرفیتهای واپسگرایانه و خودبنیاد اسلامِ تحجر و تزویر و سواستفادهی تبعی آمریکا از آن گذاشته، روایتی خطی از توطئه و دخالت مستقیم عامل خارجی در بروز رفتارهای مغایر با سیاستهای مذهبی اعلامی حاکمیت ارائه میداد و با نقبی به طرحواره دیرین "رادیوهای بیگانه" و ارتقای آن به "شبکههای ماهوارهای لندنی" و فروکاست ماجرا به چند شومن تلویزیونی و پررنگ کردن سیکل "دلار، رسانه، فریب، براندازی"، مساله را سادهسازی و تمام میکرد.
اما بیایید به روی دیگر ماجرا نگاه کنیم؛ قشریگری مذهبی، افراطگرایی دینی، منسکگرایی کور یا هر چه اسمش را بگذاریم، فارغ از ریشههای جدی تاریخی آن، در دوران جدید در بستری از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مجال رشد یافته است. از سویی فربهگی این جریان را میتوان واکنشی طبیعی به سویههای انحصارطلبانه در سیاستهای مذهبی و اعتراضی به یکدستسازی هویتهای دینی-فرهنگی دانست. از سویی دیگر رشد چنین ایدههایی در میان دینمداران خود محصول سکولاریزاسیون هار در جهان جدید است که از قضا میتوان ردپای آن را در دستهای از سیاستهای فرهنگی و اجتماعی نیز جست.
اما این همهی ماجرا نیست؛ در دو دهه اخیر و با فراز گفتمان "شیعه ایرانی مقتدر" در ادبیات کلان سیاستگذارانه، توجهها به سمت استفاده از ظرفیتهای تشیع سنتی جلب شد که این خود معلول یک عدول بزرگ و اعلام ضمنی شکست گفتمانهای مذهبی دهه اول انقلاب بود. در این سالها خوانش تمدنی از حکومت دینی به سمت وصلهپینه کردن پراگماتیستی مفاهیم خاص خویش با واپسگرایانهترین اشکال تشیع سنتی رفت و از ظرفیت بالقوه قشریگری مذهبی، هیجانات دینی، مناسکگرایی افراطی و قدرت جمعکنندگی هیاتمحور تشیع سنتی برای صحنهآرایی امکان و مسیر رسیدن به غایت معهود خود نهایت بهره را برد. در این میان فرهنگ بصری خاص تشیع واپسگرا و توان آن در نمایش و عینیتبخشی به تجربیات منحصر به فرد دینی نیز پیشرانی بزرگ برای این ایده بود. چنین نگاهی در پی آرایش میانجیهای تصویری برای اثبات و تحکیم جایگاه خویش به واسطهی نمایش نمودی از تحصیل و تحقق ارزشهای آرمانی و ماورایی برای جامعه است و این نمایشها به مثابه کالا عرضه میشود. کالاهایی که از "سازه بزرگ تمدنی ایرانمال" تا "راهپیمایی بزرگ اربعین" را در بر میگیرد. در چنین بستری و با چنین انگیزانندههای سیاسی، بیشک زمینهی مطلوبی برای بالندگی آنچه تشیع انگلیسی خوانده میشود، فراهم میآید.
کوتاه سخن آنکه تخم شیعهی انگلیسی را از همین تهران و قم و مشهد و اصفهان به لندن سوغات بردهاند. نقش عامل مداخلهگر بیگانه تبعی است؛ دشمن بر روی دملهای چرکینِ پروراندهشده مینشیند و راه درمان نیز از فهم درست مساله میگذرد؛ همین!
@MuhammadAsghari
🔺گریزی بر تشیعسواریِ دولا دولا
(محمد اصغری)
کار کار انگلیسیهاست؛ نقل است که در قدیم عدهای حتی دعوای زن و شوهری را هم کار انگلیسیها میدانستند و چنان مفتون این تئوری داییجانناپلئونی شده بودند که هر اتفاقی در اطراف و اکناف ایران را از چشم انگلیس میدیدند. تئوریهای توطئه همیشه نوعی فرار رو به جلو برای گریز از فهم ماهیت، بافتار و ریشههای واقعی تحولات و رفتارهاست؛ راحتترین کار ممکن همان راهکار دایی جان ناپلئون است، همهچیز را بنداز گردن انگلیس و خودت را راحت کن!
برساختهی شیعهی انگلیسی هم متضمن نوعی چشمپوشی از ماهیت حقیقی و بستر رشد افراطگرایی قشری شیعی و تغافل از ریشههای تاریخی و زمینههای سیاسی و فرهنگی آن است. شیعه انگلیسی برخلاف مفهوم "اسلام آمریکایی" که اصل را بر ظرفیتهای واپسگرایانه و خودبنیاد اسلامِ تحجر و تزویر و سواستفادهی تبعی آمریکا از آن گذاشته، روایتی خطی از توطئه و دخالت مستقیم عامل خارجی در بروز رفتارهای مغایر با سیاستهای مذهبی اعلامی حاکمیت ارائه میداد و با نقبی به طرحواره دیرین "رادیوهای بیگانه" و ارتقای آن به "شبکههای ماهوارهای لندنی" و فروکاست ماجرا به چند شومن تلویزیونی و پررنگ کردن سیکل "دلار، رسانه، فریب، براندازی"، مساله را سادهسازی و تمام میکرد.
اما بیایید به روی دیگر ماجرا نگاه کنیم؛ قشریگری مذهبی، افراطگرایی دینی، منسکگرایی کور یا هر چه اسمش را بگذاریم، فارغ از ریشههای جدی تاریخی آن، در دوران جدید در بستری از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مجال رشد یافته است. از سویی فربهگی این جریان را میتوان واکنشی طبیعی به سویههای انحصارطلبانه در سیاستهای مذهبی و اعتراضی به یکدستسازی هویتهای دینی-فرهنگی دانست. از سویی دیگر رشد چنین ایدههایی در میان دینمداران خود محصول سکولاریزاسیون هار در جهان جدید است که از قضا میتوان ردپای آن را در دستهای از سیاستهای فرهنگی و اجتماعی نیز جست.
اما این همهی ماجرا نیست؛ در دو دهه اخیر و با فراز گفتمان "شیعه ایرانی مقتدر" در ادبیات کلان سیاستگذارانه، توجهها به سمت استفاده از ظرفیتهای تشیع سنتی جلب شد که این خود معلول یک عدول بزرگ و اعلام ضمنی شکست گفتمانهای مذهبی دهه اول انقلاب بود. در این سالها خوانش تمدنی از حکومت دینی به سمت وصلهپینه کردن پراگماتیستی مفاهیم خاص خویش با واپسگرایانهترین اشکال تشیع سنتی رفت و از ظرفیت بالقوه قشریگری مذهبی، هیجانات دینی، مناسکگرایی افراطی و قدرت جمعکنندگی هیاتمحور تشیع سنتی برای صحنهآرایی امکان و مسیر رسیدن به غایت معهود خود نهایت بهره را برد. در این میان فرهنگ بصری خاص تشیع واپسگرا و توان آن در نمایش و عینیتبخشی به تجربیات منحصر به فرد دینی نیز پیشرانی بزرگ برای این ایده بود. چنین نگاهی در پی آرایش میانجیهای تصویری برای اثبات و تحکیم جایگاه خویش به واسطهی نمایش نمودی از تحصیل و تحقق ارزشهای آرمانی و ماورایی برای جامعه است و این نمایشها به مثابه کالا عرضه میشود. کالاهایی که از "سازه بزرگ تمدنی ایرانمال" تا "راهپیمایی بزرگ اربعین" را در بر میگیرد. در چنین بستری و با چنین انگیزانندههای سیاسی، بیشک زمینهی مطلوبی برای بالندگی آنچه تشیع انگلیسی خوانده میشود، فراهم میآید.
کوتاه سخن آنکه تخم شیعهی انگلیسی را از همین تهران و قم و مشهد و اصفهان به لندن سوغات بردهاند. نقش عامل مداخلهگر بیگانه تبعی است؛ دشمن بر روی دملهای چرکینِ پروراندهشده مینشیند و راه درمان نیز از فهم درست مساله میگذرد؛ همین!
@MuhammadAsghari
📌حرم، کارخانه تبرک و کالای شفا
(محمد اصغری)
یکی از ریشههای متاخر شکلگیری و سیطرهی اعوجاح فعلی در فهم نسبت بین شفا و ضریح و حرم را میتوان در فربهگی فرمایشی مناسک نوپدیدی همچون پرچمگردانی آستانهای مقدسه جست. تنزل مفهوم شفا و تبرک در حد یک کالای انبوه قابل عرضه، برونداد سیاستهای کلان مذهبی در مناسکگرایی افراطی و پیوند آن با میل نهاد قدرت به تحکیم و تثبیت گفتمان دینی خاص خود است. متبرکسازی انبوه پرچم، حرم را در حد کارخانهی تولید تبرک تنزل داد و با اصرار بر تسری شیمحور هالهی قدسی، شفا و معنویت را به شکلی بستهبندی شده به متقاضیان در بازار سعادت و شفاعت رساند.
ابتذال فعلی بر پایهی خلاقیتهای بیپروای گذشته در دایره مناسک و سنتها رشد یافته است. امر مقدسشده از معنای قدسی خالی گشته و همهچیز در همین ضریح و پرچم و نمک و پارچه خلاصه شده. وقتی شفاطلبی و تبرکخواهی را محدود به همین کالاهای معجزهزا کردهاید، چه انتظاری از دینمداران مفتون دارید که در سیل آنچه آنرا بلا خواندهاید، به سمت همین بازار شفاعت هجوم نیاورند؟!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
یکی از ریشههای متاخر شکلگیری و سیطرهی اعوجاح فعلی در فهم نسبت بین شفا و ضریح و حرم را میتوان در فربهگی فرمایشی مناسک نوپدیدی همچون پرچمگردانی آستانهای مقدسه جست. تنزل مفهوم شفا و تبرک در حد یک کالای انبوه قابل عرضه، برونداد سیاستهای کلان مذهبی در مناسکگرایی افراطی و پیوند آن با میل نهاد قدرت به تحکیم و تثبیت گفتمان دینی خاص خود است. متبرکسازی انبوه پرچم، حرم را در حد کارخانهی تولید تبرک تنزل داد و با اصرار بر تسری شیمحور هالهی قدسی، شفا و معنویت را به شکلی بستهبندی شده به متقاضیان در بازار سعادت و شفاعت رساند.
ابتذال فعلی بر پایهی خلاقیتهای بیپروای گذشته در دایره مناسک و سنتها رشد یافته است. امر مقدسشده از معنای قدسی خالی گشته و همهچیز در همین ضریح و پرچم و نمک و پارچه خلاصه شده. وقتی شفاطلبی و تبرکخواهی را محدود به همین کالاهای معجزهزا کردهاید، چه انتظاری از دینمداران مفتون دارید که در سیل آنچه آنرا بلا خواندهاید، به سمت همین بازار شفاعت هجوم نیاورند؟!
@MuhammadAsghari
📌نعشکشی و وبا
🔺تجربهای تاریخی از چالش سنتهای دینی و اپیدمی
(محمد اصغری)
یکی از سنتهای دیرپای مذهبی در ایران عصر قاجار، نعشکشی به عتبات بود. کاروانهای حمل جنازه، پای ثابت مرزهای ایران و عثمانی بودند و نه تنها ثروتمندان و اشراف، که حتی فقرا نیز بر اساس باورهای مذهبی، در پی دفن جنازه در قبرستانهای نجف و کربلا بودند. کار نعشکشی چنان رونقی داشت که تبدیل به یک پیشران مهم اقتصادی برای شهرهای مقدس شد و روحانیون با تهییج و ترغیب مردم به تدفین جنازههای خود در قبرستانهای نجف و کربلا، مجموعهای از مناسک و رسوم مقدسشده را نیز تعریف کردند و جنازهها با تشریفات مذهبی و بسته به توان مالی صاحب جنازه در گورهای کلاسبندیشده دفن میشد. در اواخر قرن ۱۹ میانگین سالانه حمل جنازه از ایران به عراق، قریب به ۶هزار جسد بود و اوقاف عثمانی درآمد سرشاری از مالیاتهای نعشکشی که دفنیه و ترابیه خوانده میشد، داشت و حتی حق انحصاری جمعآوری دفنیه را در میان تجار به مزایده میگذاشت. نعشکشی و رونق گورستانها به تنهایی منبع درآمدی مهم برای طلاب بود و مشاغل متعددی چون جسدخشککنی، کفنبافی، گورکنی، قرآنخوانی، تنظیف و مراقبت از قبور و... شکل گرفت. اهمیت جریان نعشکشی به گونهای بود که در مقاطع ممنوعیت یا توقف آن، شاهد اعتراضات علمای شهرهای مقدس و طومارنویسی مردم بودیم.
مساله نعشکشی اما در نیمه قرن ۱۹ با چالشی جدی روبرو شد. همزمان با شیوع وبای مرگبار آسیایی، آنهم در عصر رونق گرفتن فناوری کشتیهای بخار و تسهیل حملونقل و ارتباط میان اروپا و آسیا، کشورهای اروپایی که از ورود بیماری به سرزمینهای خود هراسناک بودند، با هدف صیانت از منافع خود و با رویکردی استعماری، تهران و استانبول را برای شکلدهی به خط اول دفاعی در برابر همهگیری وبا تحت فشار گذاشتند و مساله چنان جدی شد که ما برای اولین بار شاهد اقدام جدی برای تدقیق حدود مرزی ایران و عثمانی با نظارت روسیه و بریتانیا و حرکت به سمت حل مناقشه تاریخی بین دو دولت هستیم. در این میان نعشکشی تبدیل به مسالهای مهم در مرزها شد. کیفیت حمل جنازهها در آن تاریخ به گونهای بود که همواره بوی تعفن و مردار از کاروانهای حامل جنازه به مشام میرسید و با شرایط بسیار بد و غیربهداشتی، جنازههای در حال تجزیه، چالشی برای سلامتی بود. ماجرا به قدری جدی شد که در کنفرانس بینالمللی بهداشت در استانبول و پاریس، انگشت اتهام انتقال وبا به سمت کاروانهای نعشکش گرفته شد و نعشکشی را مخاطرهای جدی برای بهداشت و سلامتی تلقی کردند. میتوان این کنفرانسها را اولین نمونه از بروز رهیافت جهانیشدن در سیاستگذاری بینالمللی قلمداد کرد. در نهایت و با فشارهای دول استعماری، شاه ایران در مقاطعی دستور به ممنوعیت نقل جنازه داد و همچنین معاهده حمل اجساد بین ایران و عثمانی امضا شد و در مرزهای خانقین، قصرشیرین و بصره، ایستگاههای قرنطینه شکل گرفت و مقرر شد تا اجساد تنها پس از گذشت سه سال از خاکسپاری آنها در ایران و به صورت استخوان اجازه عبور از مرز داشته باشند. و قابلپیشبینی است که در این مقطع کار و بار قاچاقچیان جسد رونق بگیرد. همچنین گزارشات مختلفی از درگیری میان کاورانهای ایرانی و روحانیون با مامورین کنترل مرزی و قرنطینه وجود دارد و حتی از سوی برخی از چهرههای مذهبی، تن دادن به این قرنطینههای بهداشتی به رفتن زیر سلطهی کفار تعبیر میشد.
کوتاه کلام آنکه اصرار بر تداوم سنت نعشکشی، یکی از عوامل مختلف اشاعه بیماری از ایران به عراق بود. انگیزههای قوی مذهبی در کنار منافع سودآور اقتصادی، مانع از توقف کامل آن شد و هرچند برآورد دقیقی از خسارتهای بهداشتی آن در دست نیست، اما بیشک شیعیان زیادی را در آن مقطع تاریخی در معرض آسیب مستقیم قرار داد.
@MuhammadAsghari
🔺تجربهای تاریخی از چالش سنتهای دینی و اپیدمی
(محمد اصغری)
یکی از سنتهای دیرپای مذهبی در ایران عصر قاجار، نعشکشی به عتبات بود. کاروانهای حمل جنازه، پای ثابت مرزهای ایران و عثمانی بودند و نه تنها ثروتمندان و اشراف، که حتی فقرا نیز بر اساس باورهای مذهبی، در پی دفن جنازه در قبرستانهای نجف و کربلا بودند. کار نعشکشی چنان رونقی داشت که تبدیل به یک پیشران مهم اقتصادی برای شهرهای مقدس شد و روحانیون با تهییج و ترغیب مردم به تدفین جنازههای خود در قبرستانهای نجف و کربلا، مجموعهای از مناسک و رسوم مقدسشده را نیز تعریف کردند و جنازهها با تشریفات مذهبی و بسته به توان مالی صاحب جنازه در گورهای کلاسبندیشده دفن میشد. در اواخر قرن ۱۹ میانگین سالانه حمل جنازه از ایران به عراق، قریب به ۶هزار جسد بود و اوقاف عثمانی درآمد سرشاری از مالیاتهای نعشکشی که دفنیه و ترابیه خوانده میشد، داشت و حتی حق انحصاری جمعآوری دفنیه را در میان تجار به مزایده میگذاشت. نعشکشی و رونق گورستانها به تنهایی منبع درآمدی مهم برای طلاب بود و مشاغل متعددی چون جسدخشککنی، کفنبافی، گورکنی، قرآنخوانی، تنظیف و مراقبت از قبور و... شکل گرفت. اهمیت جریان نعشکشی به گونهای بود که در مقاطع ممنوعیت یا توقف آن، شاهد اعتراضات علمای شهرهای مقدس و طومارنویسی مردم بودیم.
مساله نعشکشی اما در نیمه قرن ۱۹ با چالشی جدی روبرو شد. همزمان با شیوع وبای مرگبار آسیایی، آنهم در عصر رونق گرفتن فناوری کشتیهای بخار و تسهیل حملونقل و ارتباط میان اروپا و آسیا، کشورهای اروپایی که از ورود بیماری به سرزمینهای خود هراسناک بودند، با هدف صیانت از منافع خود و با رویکردی استعماری، تهران و استانبول را برای شکلدهی به خط اول دفاعی در برابر همهگیری وبا تحت فشار گذاشتند و مساله چنان جدی شد که ما برای اولین بار شاهد اقدام جدی برای تدقیق حدود مرزی ایران و عثمانی با نظارت روسیه و بریتانیا و حرکت به سمت حل مناقشه تاریخی بین دو دولت هستیم. در این میان نعشکشی تبدیل به مسالهای مهم در مرزها شد. کیفیت حمل جنازهها در آن تاریخ به گونهای بود که همواره بوی تعفن و مردار از کاروانهای حامل جنازه به مشام میرسید و با شرایط بسیار بد و غیربهداشتی، جنازههای در حال تجزیه، چالشی برای سلامتی بود. ماجرا به قدری جدی شد که در کنفرانس بینالمللی بهداشت در استانبول و پاریس، انگشت اتهام انتقال وبا به سمت کاروانهای نعشکش گرفته شد و نعشکشی را مخاطرهای جدی برای بهداشت و سلامتی تلقی کردند. میتوان این کنفرانسها را اولین نمونه از بروز رهیافت جهانیشدن در سیاستگذاری بینالمللی قلمداد کرد. در نهایت و با فشارهای دول استعماری، شاه ایران در مقاطعی دستور به ممنوعیت نقل جنازه داد و همچنین معاهده حمل اجساد بین ایران و عثمانی امضا شد و در مرزهای خانقین، قصرشیرین و بصره، ایستگاههای قرنطینه شکل گرفت و مقرر شد تا اجساد تنها پس از گذشت سه سال از خاکسپاری آنها در ایران و به صورت استخوان اجازه عبور از مرز داشته باشند. و قابلپیشبینی است که در این مقطع کار و بار قاچاقچیان جسد رونق بگیرد. همچنین گزارشات مختلفی از درگیری میان کاورانهای ایرانی و روحانیون با مامورین کنترل مرزی و قرنطینه وجود دارد و حتی از سوی برخی از چهرههای مذهبی، تن دادن به این قرنطینههای بهداشتی به رفتن زیر سلطهی کفار تعبیر میشد.
کوتاه کلام آنکه اصرار بر تداوم سنت نعشکشی، یکی از عوامل مختلف اشاعه بیماری از ایران به عراق بود. انگیزههای قوی مذهبی در کنار منافع سودآور اقتصادی، مانع از توقف کامل آن شد و هرچند برآورد دقیقی از خسارتهای بهداشتی آن در دست نیست، اما بیشک شیعیان زیادی را در آن مقطع تاریخی در معرض آسیب مستقیم قرار داد.
@MuhammadAsghari
📌پارادوکس کرونایی
🔺تاملی در رفتارشناسی آنها که به سفر میروند
(محمد اصغری)
چند روز مانده به عید، مادربزرگ که با پسرش تلفنی حرف میزند، پشت خط میگوید "امسال هم که کرونا عیدمون رو خراب کرد؛ این اولین عیدیه که شما پیشم نیستید". پسر که کیلومترها دورتر از مادرش در تهران زندگی میکند، همسرش را فرا میخواند و میگوید "مامانجون تنها هستن، کاش میشد یه جوری بریم پیشش، دل پیرزن میشکنه" و زن سری تکان میدهد و میگوید "راس میگی، پیرزن این آخر عمری چشمش به دره؛ تازه خودمون هم آب و هوامون عوض میشه و از این تهران آلوده میریم" مرد که هنوز کمی مردد است میگوید "ولی گفتن سفر نریم، نکنه یه وقت خطر داشته باشه؟" و زن جواب میدهد "ماسک میزنیم و دستکش دستمون میکنیم، تلویزیون رو نیگا کن، اینهمه آدم دارن میرن، ما هم یکی از اونا، اگه خبری بود جادهها رو میبستن اینا؛ ایشالا طوریمون نمیشه". خانواده تصمیم خود را گرفتهاند و با ماسکهایی که به صورت زدند، بار و بندیل را میبندند و به جاده میزند و میشوند یکی از آن 100هزار خودرویی که بیتوجه به اخطارهای این روزها، چرخهی انتقال مرگبار کرونا را تکمیل میکنند.
اما بیایید کمی عمیقتر به ماجرای تصمیمگیری این خانواده نگاه کنیم؛ مادربزرگ که خبرها را از شبکه استانی و به زبان ترکی دنبال میکند، چیزهایی درباره خطر سفر شنیده و بعد از قطع کردن تلفن هم، ته دلش ناراحت است از حرفهایی که زده، او فقط میخواست درد و دلی کرده باشد. پسر هم که خود تحصیلکرده است، از ریسک سفر کردن خبر دارد اما خیال میکند اگر نرود مادرش ناراحت میشود و وقتی با همسرش موضوع را مطرح میکند، وقتی با تایید او مواجهه شد، علیرغم میل باطنی راضی به سفر میشود. زن نیز حسابی اضطراب دارد و نمیخواهد سفر برود، اما احساس میکند پسر تصمیم خود را گرفته و خوب نیست با رفتن به خانه مادرشوهر مخالفت کند و در نهایت به خیال خودش فقط چند راهکار پیشگیری مطرح میکند تا خطر را به حداقل برساند و با تکیه به تصمیم جمعی بقیهی مردم برای سفر کردن، سعی در کاهش اضطراب خود دارد. او به خود میقبولاند که اگر خطر جدی بود، حتما مثل چند ماه قبل که سر ماجرای بنزین شلوغی خیابانها را چند ساعته جمع کردند، اینبار هم میکردند.
در این سفر نه مادربزرگ، نه پسر و نه همسر، هیچکدام رضایت قلبی نداشتند، اما در نهایت به خیال اینکه مخالفت آنها در تعارض با خواست و تمایل جمعیست، از ابراز نظر اجتناب کردند و همه تن به عملی دادند که تکتکشان به تنهایی موافق انجام آن نبودند. این همان چیزیست که جری هاروی، استاد مدیریت دانشگاه جرج واشنگتن، پارادوکس آبیلین مینامد و روانشناسان اجتماعی و ارتباطپژوهان آن را نوعی از همنوایی میدانند.
این پارادوکس تنها متعلق به آن خانواده نیست، رفتار بسیاری از مردمی که اینروزها در ظاهر به اصل قرنطینه بیاعتنا هستند نیز منبعث از همین پارادوکس است. این متناقضنمای رفتاری را میتوان در تبیین برآیند واکنشهای جامعه در برابر بحران کرونا نیز استفاده کرد.
یادمان نرود که بازنمایی رسمی از رفتارهای جامعه نیز مقوم چنین پارادوکسی است؛ سیاست رسانهای که انگشت اتهام گسترش کرونا را تنها به سمت مردم گرفته و به دنبال تطهیر حاکمیت است، با پخش مداوم تصاویر بزرگراهها و بازارهای شلوغ، عملا بیاعتباری تصمیمات اعلامی برای کنترل و قرنطینه را بیان میکند و در لایهای عمیقتر، اعتبار خود حاکمیت را زیر سوال میبرد. از همین رهگذر مردمی که خود پیش از این تجربهی تحکم حاکمیت برای اجرای یک سیاست و تصمیم را در روزهای تلخ آبان 98 به چشم دیدهاند و حالا شاهد نوعی بیاعتنایی به اجرای توصیههای منع آمدوشد هستند، در نهایت تسلیم تصمیمی میشوند که به مثابهی یک اتفاق جمعی و برآیند عقل حکمران مفهوم شده است.
@MuhammadAsghari
🔺تاملی در رفتارشناسی آنها که به سفر میروند
(محمد اصغری)
چند روز مانده به عید، مادربزرگ که با پسرش تلفنی حرف میزند، پشت خط میگوید "امسال هم که کرونا عیدمون رو خراب کرد؛ این اولین عیدیه که شما پیشم نیستید". پسر که کیلومترها دورتر از مادرش در تهران زندگی میکند، همسرش را فرا میخواند و میگوید "مامانجون تنها هستن، کاش میشد یه جوری بریم پیشش، دل پیرزن میشکنه" و زن سری تکان میدهد و میگوید "راس میگی، پیرزن این آخر عمری چشمش به دره؛ تازه خودمون هم آب و هوامون عوض میشه و از این تهران آلوده میریم" مرد که هنوز کمی مردد است میگوید "ولی گفتن سفر نریم، نکنه یه وقت خطر داشته باشه؟" و زن جواب میدهد "ماسک میزنیم و دستکش دستمون میکنیم، تلویزیون رو نیگا کن، اینهمه آدم دارن میرن، ما هم یکی از اونا، اگه خبری بود جادهها رو میبستن اینا؛ ایشالا طوریمون نمیشه". خانواده تصمیم خود را گرفتهاند و با ماسکهایی که به صورت زدند، بار و بندیل را میبندند و به جاده میزند و میشوند یکی از آن 100هزار خودرویی که بیتوجه به اخطارهای این روزها، چرخهی انتقال مرگبار کرونا را تکمیل میکنند.
اما بیایید کمی عمیقتر به ماجرای تصمیمگیری این خانواده نگاه کنیم؛ مادربزرگ که خبرها را از شبکه استانی و به زبان ترکی دنبال میکند، چیزهایی درباره خطر سفر شنیده و بعد از قطع کردن تلفن هم، ته دلش ناراحت است از حرفهایی که زده، او فقط میخواست درد و دلی کرده باشد. پسر هم که خود تحصیلکرده است، از ریسک سفر کردن خبر دارد اما خیال میکند اگر نرود مادرش ناراحت میشود و وقتی با همسرش موضوع را مطرح میکند، وقتی با تایید او مواجهه شد، علیرغم میل باطنی راضی به سفر میشود. زن نیز حسابی اضطراب دارد و نمیخواهد سفر برود، اما احساس میکند پسر تصمیم خود را گرفته و خوب نیست با رفتن به خانه مادرشوهر مخالفت کند و در نهایت به خیال خودش فقط چند راهکار پیشگیری مطرح میکند تا خطر را به حداقل برساند و با تکیه به تصمیم جمعی بقیهی مردم برای سفر کردن، سعی در کاهش اضطراب خود دارد. او به خود میقبولاند که اگر خطر جدی بود، حتما مثل چند ماه قبل که سر ماجرای بنزین شلوغی خیابانها را چند ساعته جمع کردند، اینبار هم میکردند.
در این سفر نه مادربزرگ، نه پسر و نه همسر، هیچکدام رضایت قلبی نداشتند، اما در نهایت به خیال اینکه مخالفت آنها در تعارض با خواست و تمایل جمعیست، از ابراز نظر اجتناب کردند و همه تن به عملی دادند که تکتکشان به تنهایی موافق انجام آن نبودند. این همان چیزیست که جری هاروی، استاد مدیریت دانشگاه جرج واشنگتن، پارادوکس آبیلین مینامد و روانشناسان اجتماعی و ارتباطپژوهان آن را نوعی از همنوایی میدانند.
این پارادوکس تنها متعلق به آن خانواده نیست، رفتار بسیاری از مردمی که اینروزها در ظاهر به اصل قرنطینه بیاعتنا هستند نیز منبعث از همین پارادوکس است. این متناقضنمای رفتاری را میتوان در تبیین برآیند واکنشهای جامعه در برابر بحران کرونا نیز استفاده کرد.
یادمان نرود که بازنمایی رسمی از رفتارهای جامعه نیز مقوم چنین پارادوکسی است؛ سیاست رسانهای که انگشت اتهام گسترش کرونا را تنها به سمت مردم گرفته و به دنبال تطهیر حاکمیت است، با پخش مداوم تصاویر بزرگراهها و بازارهای شلوغ، عملا بیاعتباری تصمیمات اعلامی برای کنترل و قرنطینه را بیان میکند و در لایهای عمیقتر، اعتبار خود حاکمیت را زیر سوال میبرد. از همین رهگذر مردمی که خود پیش از این تجربهی تحکم حاکمیت برای اجرای یک سیاست و تصمیم را در روزهای تلخ آبان 98 به چشم دیدهاند و حالا شاهد نوعی بیاعتنایی به اجرای توصیههای منع آمدوشد هستند، در نهایت تسلیم تصمیمی میشوند که به مثابهی یک اتفاق جمعی و برآیند عقل حکمران مفهوم شده است.
@MuhammadAsghari
📌تقابل منجمان و پزشکان در دربار صفوی
شاردن در سفرنامه مفصل خود از جایگاه برتر رمالان و منجمان نسبت به پزشکان در دربار صفوی خبر میدهد و در شرح مشاجره بین منجمان و طبیبان و علت منازعهی آنان مینویسد: "منجمان مقتدر و متنفذ و ثروتمند و عزیزند و مدام به طبیبان سخت حسادت میورزند، تا آنکه قبول افتد و در نظر آید. فیالمثل پزشکان در تداوی بیماران بر حسب عوارض و علائم امراض و خصوصیات مشهود مرض اقدام میکنند و داروی موجود در فن طب را تجویز مینمایند، در صورتی که منجمان با این اقدامات مخالفت میورزند و عقیده دارند که گردش چرخ و سیر کواکب را باید نگریست تا معلوم کرد که آیا مراجعه به پزشک و تداوی سعد است یا نحس، و اقدام به درمان عاقبت محمود خواهد داشت یا نه."
@MuhammadAsghari
شاردن در سفرنامه مفصل خود از جایگاه برتر رمالان و منجمان نسبت به پزشکان در دربار صفوی خبر میدهد و در شرح مشاجره بین منجمان و طبیبان و علت منازعهی آنان مینویسد: "منجمان مقتدر و متنفذ و ثروتمند و عزیزند و مدام به طبیبان سخت حسادت میورزند، تا آنکه قبول افتد و در نظر آید. فیالمثل پزشکان در تداوی بیماران بر حسب عوارض و علائم امراض و خصوصیات مشهود مرض اقدام میکنند و داروی موجود در فن طب را تجویز مینمایند، در صورتی که منجمان با این اقدامات مخالفت میورزند و عقیده دارند که گردش چرخ و سیر کواکب را باید نگریست تا معلوم کرد که آیا مراجعه به پزشک و تداوی سعد است یا نحس، و اقدام به درمان عاقبت محمود خواهد داشت یا نه."
@MuhammadAsghari
📌تاملی بر مواجهه کرونایی ایران و چین با آمریکا
(محمد اصغری)
چین اولین کشوری بود که شیوع کرونا در آن رسما اعلام شد و از همان آغاز بحران، پکن هدف پروپاگاندای غربی قرار گرفت، پای "ویروس چینی" به میناستریم باز شد و کلیشههای رسانهای جنگ سرد دوباره جان گرفت. آمریکا یا اقلا بخشی مهمی از فضای رسانهای ایالات متحده از فرصت کرونا برای داغ کردن جدال آمریکایی-چینی نهایت استفاده را بردند.
در مقابل این هجمهی رسانهای اما چین ترجیح داد به صورت مستقیم وارد این مناقشه نشود و از مبادی رسمی و غیررسمی حقوقی و دیپلماتیک، پیگیر مقابله با پروپاگاندای ضدچینی شود. در ادامه و پس از آنکه بحران کرونا در چین تقریبا فروکش کرد، پکن شروع به بازآفرینی وجههی تخریبشدهی خویش از سویی و صورتبندی پاسخ رسانهای به حملات آمریکا از سوی دیگر نمود. ارسال کمک به کشورهای درگیر کرونا و حضور مستشاران و پزشکان چینی در برخی کشورهای بحرانزده نمونههایی از تلاش چین برای بازیابی وجهه بینالمللی خود بود.
همچنین پکن به پاسخ حداقلی به حملات رسانهای آمریکا، آنهم بعد از کنترل نسبی بحران اکتفا کرد. تقریبا هیچ مقام ارشد چینی وارد این تقابل رسانهای دربارهی منشا ویروس کرونا نشد و برخلاف آمریکا که عالیرتبهترین مقاماتش وسط گود جدال لفظی بودند، چین از سخنگوی وزارت خارجه بالاتر نیامد. اما خط رسانهای تقابلی چین در برابر آمریکا، تکیه بر این نکته بود که ویروس احتمالا مدتها پیش از چین، آمریکا را درگیر کرده و شاید یکی از مبادی ورود کرونا به چین، جشنواره ورزشی ارتشهای جهان در اکتبر 2019 در ووهان بود که چیزی حدود 300 آمریکایی نیز در آن شرکت کرده بودند. در واقع خط رسانهای چین، طرح این احتمال بود که اولین مبتلایان به کرونا، نه چینیها که آمریکاییها بودند و ایالات متحده با سومدیریت، پنهانکاری و ناکارآمدی باعث از دست رفتن فرصت کنترل و بستن پنجرهی این ویروس شد. پرواضح است که در این گفتمان آمریکا نه عامل فعال انتشار کرونا، که مغلوبِ منفعل این بیماری است. همچنین چینیها در رسانههای رسمی و بازوهای غیررسمی رسانهای خود، ناکارآمدی شبکه بهداشت و درمان آمریکا را به شکلی پررنگ پوشش میدادند.
اما چند نکته در مقایسه نوع تقابل رسانهای ایران و چین با آمریکا:
چین برخلاف جمهوری اسلامی، تا پیش از کنترل نسبی بحران کرونا در کشور خود، از ورود به مجادلهی رسانهای مستقیم با آمریکا اجتناب کرد.
سطح ورود چین به این تقابل از حد مشخصی فراتر نرفت و مقامات ارشد چینی ترجیح دادند از طرح اتهامات و احتمالات اثباتنشده و فاقد قرائن جدی، اجتناب کنند.
چین در مواجهه با حملات رسانهای ، از ظرفیت کانالهای دیپلماتیک و حقوقی بینالملل برای مقابله با پروپاگاندای کرونایی آمریکا استفاده کرد.
ایران مشخصا از احتمال حملهی بیولوژیک سخن به میان آورد، آنهم با تکیه بر یک جریانسازی نازل و شلختهی رسانهای. این ادعا در درون خود متضمن قائل شدن نقشی فعال برای آمریکا در شیوع بحران کروناست. معنای ضمنی این سخن یعنی پذیرش قدرت و امکان آمریکا در چنین سطحی از حملات که میتواند تا به اینجای کار بیش از 2هزار ایرانی را به کام مرگ بکشاند. چین اما برخلاف جمهوری اسلامی، ترجیح داد به جای پررنگ کردن عاملیت فعال آمریکا در انتشار کرونا، ایالات متحده را به مثابهی مغلوبِ این ویروس بازنمایی کند که به خاطر ناتوانی در کنترل بحران در داخل مرزهایش، باعث از دست رفتن فرصت برای جلوگیری از همهگیری کرونا شده است. سناریوی احتمالی چینی نه تنها باورپذیرتر از داستان مشابه ایرانی است، بلکه هوشمندانه توانسته این معنا را پررنگ نماید که خطر آمریکا برای سلامت جهانی نه به دلیل توطئه و حملات فعال آن، بلکه برآمده از ناکارآمدی و ضعف آمریکاست. درواقع چین ترجیح داده تصویری رو به افول، منفعل و مغلوب از آمریکا بسازد و با طرح برخی احتمالات و تحقیر توان مدیریتی آمریکا، ضریبی به احتمال آسیبپذیری خود از حملات آمریکا ندهد. این دقیقا نقطهی مقابل ادعای ایرانی است که عملا متضمن قبولِ آسیبپذیری جدی ایران در برابر حملات آمریکاست، آن هم ایرانی که همین چند ماه پیش ضربهی سختی از آمریکا در ماجرای ترور عالیترین مقام نظامی خود خورده است.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
چین اولین کشوری بود که شیوع کرونا در آن رسما اعلام شد و از همان آغاز بحران، پکن هدف پروپاگاندای غربی قرار گرفت، پای "ویروس چینی" به میناستریم باز شد و کلیشههای رسانهای جنگ سرد دوباره جان گرفت. آمریکا یا اقلا بخشی مهمی از فضای رسانهای ایالات متحده از فرصت کرونا برای داغ کردن جدال آمریکایی-چینی نهایت استفاده را بردند.
در مقابل این هجمهی رسانهای اما چین ترجیح داد به صورت مستقیم وارد این مناقشه نشود و از مبادی رسمی و غیررسمی حقوقی و دیپلماتیک، پیگیر مقابله با پروپاگاندای ضدچینی شود. در ادامه و پس از آنکه بحران کرونا در چین تقریبا فروکش کرد، پکن شروع به بازآفرینی وجههی تخریبشدهی خویش از سویی و صورتبندی پاسخ رسانهای به حملات آمریکا از سوی دیگر نمود. ارسال کمک به کشورهای درگیر کرونا و حضور مستشاران و پزشکان چینی در برخی کشورهای بحرانزده نمونههایی از تلاش چین برای بازیابی وجهه بینالمللی خود بود.
همچنین پکن به پاسخ حداقلی به حملات رسانهای آمریکا، آنهم بعد از کنترل نسبی بحران اکتفا کرد. تقریبا هیچ مقام ارشد چینی وارد این تقابل رسانهای دربارهی منشا ویروس کرونا نشد و برخلاف آمریکا که عالیرتبهترین مقاماتش وسط گود جدال لفظی بودند، چین از سخنگوی وزارت خارجه بالاتر نیامد. اما خط رسانهای تقابلی چین در برابر آمریکا، تکیه بر این نکته بود که ویروس احتمالا مدتها پیش از چین، آمریکا را درگیر کرده و شاید یکی از مبادی ورود کرونا به چین، جشنواره ورزشی ارتشهای جهان در اکتبر 2019 در ووهان بود که چیزی حدود 300 آمریکایی نیز در آن شرکت کرده بودند. در واقع خط رسانهای چین، طرح این احتمال بود که اولین مبتلایان به کرونا، نه چینیها که آمریکاییها بودند و ایالات متحده با سومدیریت، پنهانکاری و ناکارآمدی باعث از دست رفتن فرصت کنترل و بستن پنجرهی این ویروس شد. پرواضح است که در این گفتمان آمریکا نه عامل فعال انتشار کرونا، که مغلوبِ منفعل این بیماری است. همچنین چینیها در رسانههای رسمی و بازوهای غیررسمی رسانهای خود، ناکارآمدی شبکه بهداشت و درمان آمریکا را به شکلی پررنگ پوشش میدادند.
اما چند نکته در مقایسه نوع تقابل رسانهای ایران و چین با آمریکا:
چین برخلاف جمهوری اسلامی، تا پیش از کنترل نسبی بحران کرونا در کشور خود، از ورود به مجادلهی رسانهای مستقیم با آمریکا اجتناب کرد.
سطح ورود چین به این تقابل از حد مشخصی فراتر نرفت و مقامات ارشد چینی ترجیح دادند از طرح اتهامات و احتمالات اثباتنشده و فاقد قرائن جدی، اجتناب کنند.
چین در مواجهه با حملات رسانهای ، از ظرفیت کانالهای دیپلماتیک و حقوقی بینالملل برای مقابله با پروپاگاندای کرونایی آمریکا استفاده کرد.
ایران مشخصا از احتمال حملهی بیولوژیک سخن به میان آورد، آنهم با تکیه بر یک جریانسازی نازل و شلختهی رسانهای. این ادعا در درون خود متضمن قائل شدن نقشی فعال برای آمریکا در شیوع بحران کروناست. معنای ضمنی این سخن یعنی پذیرش قدرت و امکان آمریکا در چنین سطحی از حملات که میتواند تا به اینجای کار بیش از 2هزار ایرانی را به کام مرگ بکشاند. چین اما برخلاف جمهوری اسلامی، ترجیح داد به جای پررنگ کردن عاملیت فعال آمریکا در انتشار کرونا، ایالات متحده را به مثابهی مغلوبِ این ویروس بازنمایی کند که به خاطر ناتوانی در کنترل بحران در داخل مرزهایش، باعث از دست رفتن فرصت برای جلوگیری از همهگیری کرونا شده است. سناریوی احتمالی چینی نه تنها باورپذیرتر از داستان مشابه ایرانی است، بلکه هوشمندانه توانسته این معنا را پررنگ نماید که خطر آمریکا برای سلامت جهانی نه به دلیل توطئه و حملات فعال آن، بلکه برآمده از ناکارآمدی و ضعف آمریکاست. درواقع چین ترجیح داده تصویری رو به افول، منفعل و مغلوب از آمریکا بسازد و با طرح برخی احتمالات و تحقیر توان مدیریتی آمریکا، ضریبی به احتمال آسیبپذیری خود از حملات آمریکا ندهد. این دقیقا نقطهی مقابل ادعای ایرانی است که عملا متضمن قبولِ آسیبپذیری جدی ایران در برابر حملات آمریکاست، آن هم ایرانی که همین چند ماه پیش ضربهی سختی از آمریکا در ماجرای ترور عالیترین مقام نظامی خود خورده است.
@MuhammadAsghari
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست اول
🔴درآمدی فرهنگی شناختی بر مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۱۵ فروردین
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌نشست اول
🔴درآمدی فرهنگی شناختی بر مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۱۵ فروردین
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)