📌فراز و فرود مسیحیت در برابر طاعون
🔺نگاهی به دو تجربهی تاریخی از مواجهه دین با اپیدمی
(محمد اصغری)
در قرن دوم و سوم میلادی دو اپیدمی مرگآور در روم باستان (۱۶۵ و ۲۵۱ میلادی) پدید آمد و در نتیجه آن قریب به ۱۰میلیون انسان کشته شدند. طاعون آنتونین و سیپریان اما فرصتی برای رشد مسیحیت در روم بود. مسیحیان با بهرهگیری از آموزههای دینی مبنی بر فداکاری و مراقبت توانستند با تلفات به مراتب کمتری روبرو شوند و از سویی تلاش مسیحیان برای درمان بیماران و تفسیر الهیاتی متفاوت ایشان از چرایی بیماری و مرگ، آنهم در شرایطی که کاهنان رومی طاعون را نتیجهی خشم خدایان میپنداشتند، زمینه را برای روی آوردن مردم به آموزههای مسیحیت فراهم کرد. مسیحیت توانست انسجام اجتماعی کارایی را در میان پیروان خویش ایجاد کند و از همین رهگذر نه تنها جان باورمندان به خود را از مهلکهی طاعون به سلامت گذر داد، بلکه توانست پایههای خویش را در روم مستحکمتر کرده و باعث گسترش مسیحیت شود، این درحالی بود که الهیات منحط رومی بیش از پیش ناکارآمدی و فساد خود را نمایان ساخت.
در قرن چهارده میلادی مسیحیت بار دیگر به واسطهی یک اپیدمی، در معرض یک آزمون بزرگ قرار گرفت. در آنسالها بیش از بیست میلیون اروپایی بر اثر طاعون کشته شدند. مرگ سیاهی که مسیحیت را با چالشی جدی روبرو کرد. روحانیون مسیحی طاعون سیاه را نتیجهی گناهان مردم میپنداشتند، به طوریکه مردم در معابر به خود شلاق میزدند تا بار گناهان خویش را تقلیل دهند. از سویی دیگر در مقطعی انگشت اتهام شیوع بیماری به سمت یهودیان گرفته شد و بیماری را حملهای از جانب آنها علیه مسیحیت خوانند و کار به جایی کشید که عدهای از یهودیان و برخی کنیسهها و محلات یهودینشین را سوزاندند. پناه آوردن مردم به کلیسا هم نتیجهای جز مرگ و میر بیشتر در کلیساها و سرایت گستردهی بیماری نداشت. اطبای آن دوره نیز مردم را به گردهمآیی برای دور کردن اجنه دعوت میکردند. ناتوانی مشهود کلیسا و حاکمان تحت حمایت کلیسا در مواجهه با طاعون سیاه و ترویج خرافات و جولان آموزههای منحط دینی در کنار نتایج خسارتبار آن، مقدمهای بر افول مسیحیت و یکی از انگیزانندههای جنبش رنسانس بود.
مسیحیتی که روزگاری توانسته بود در برابر بحران بیماری و مرگ با ایجاد همبستگی اجتماعی در میان پیروان خود، زمینهساز نجات انسانها از مهلکهی طاعون باشد، در نهایت به چنان ورطهی انحطاطی رفت که نه تنها با آموزههای خرافی و ایدههای الهیاتی فاسد زمینهساز مرگومیر بیشتر انسانها در برابر طاعون شد، بلکه میخ بزرگی بر تابوت خویش نیز کوبید.
@MuhammadAsghari
🔺نگاهی به دو تجربهی تاریخی از مواجهه دین با اپیدمی
(محمد اصغری)
در قرن دوم و سوم میلادی دو اپیدمی مرگآور در روم باستان (۱۶۵ و ۲۵۱ میلادی) پدید آمد و در نتیجه آن قریب به ۱۰میلیون انسان کشته شدند. طاعون آنتونین و سیپریان اما فرصتی برای رشد مسیحیت در روم بود. مسیحیان با بهرهگیری از آموزههای دینی مبنی بر فداکاری و مراقبت توانستند با تلفات به مراتب کمتری روبرو شوند و از سویی تلاش مسیحیان برای درمان بیماران و تفسیر الهیاتی متفاوت ایشان از چرایی بیماری و مرگ، آنهم در شرایطی که کاهنان رومی طاعون را نتیجهی خشم خدایان میپنداشتند، زمینه را برای روی آوردن مردم به آموزههای مسیحیت فراهم کرد. مسیحیت توانست انسجام اجتماعی کارایی را در میان پیروان خویش ایجاد کند و از همین رهگذر نه تنها جان باورمندان به خود را از مهلکهی طاعون به سلامت گذر داد، بلکه توانست پایههای خویش را در روم مستحکمتر کرده و باعث گسترش مسیحیت شود، این درحالی بود که الهیات منحط رومی بیش از پیش ناکارآمدی و فساد خود را نمایان ساخت.
در قرن چهارده میلادی مسیحیت بار دیگر به واسطهی یک اپیدمی، در معرض یک آزمون بزرگ قرار گرفت. در آنسالها بیش از بیست میلیون اروپایی بر اثر طاعون کشته شدند. مرگ سیاهی که مسیحیت را با چالشی جدی روبرو کرد. روحانیون مسیحی طاعون سیاه را نتیجهی گناهان مردم میپنداشتند، به طوریکه مردم در معابر به خود شلاق میزدند تا بار گناهان خویش را تقلیل دهند. از سویی دیگر در مقطعی انگشت اتهام شیوع بیماری به سمت یهودیان گرفته شد و بیماری را حملهای از جانب آنها علیه مسیحیت خوانند و کار به جایی کشید که عدهای از یهودیان و برخی کنیسهها و محلات یهودینشین را سوزاندند. پناه آوردن مردم به کلیسا هم نتیجهای جز مرگ و میر بیشتر در کلیساها و سرایت گستردهی بیماری نداشت. اطبای آن دوره نیز مردم را به گردهمآیی برای دور کردن اجنه دعوت میکردند. ناتوانی مشهود کلیسا و حاکمان تحت حمایت کلیسا در مواجهه با طاعون سیاه و ترویج خرافات و جولان آموزههای منحط دینی در کنار نتایج خسارتبار آن، مقدمهای بر افول مسیحیت و یکی از انگیزانندههای جنبش رنسانس بود.
مسیحیتی که روزگاری توانسته بود در برابر بحران بیماری و مرگ با ایجاد همبستگی اجتماعی در میان پیروان خود، زمینهساز نجات انسانها از مهلکهی طاعون باشد، در نهایت به چنان ورطهی انحطاطی رفت که نه تنها با آموزههای خرافی و ایدههای الهیاتی فاسد زمینهساز مرگومیر بیشتر انسانها در برابر طاعون شد، بلکه میخ بزرگی بر تابوت خویش نیز کوبید.
@MuhammadAsghari
📌ترس از بیماری؛ از بالاشهر تا پایینشهر
(محمد اصغری)
به گفتهی لیدی شیل، همسر سفیر انگلستان در عهد ناصری، زنان طبقه اشراف تبریز نه تنها از خبر شیوع وبا وحشت نمیکردند، که خوشحال هم میشدند و از این اتفاق استقبال میکردند؛ ماری شیل در کتاب خاطرات خود نوع مواجهه زنان اعیان تبریز با بیماری وبا را چنین تصویر میکند: "به هنگام شیوع وبا موقعیت جالبی برای زنهای طبقهی اعیان تبریز به وجود میآید و آنها به جای اینکه از وقوع وبا در شهر یا شایعهی همهگیری آن بترسند، برعکس با کمال خوشحالی از آن استقبال مینمودند؛ زیرا وجود این مرض در زندگی زنهای تبریزی تنوعی ایجاد کرده و برای آنان آزادی از قید اسارت در منزل را فراهم میآورد. مهاجرت به ییلاق و خروج از شهر به آنها که از زندگی یکنواخت روزانه در منزل به تنگ آمدهاند، موقعیت خوبی ارزانی میدارد و زندگی چادرنشینی در ییلاق باعث میشود که از آزادی بیشتری برخوردار شوند، از طبیعت لذت ببرند و طعم گوشت تازهی کباب بره را بچشند."
حالا هم در بحبوحهی بحران کرونا، کافیست سری به صفحات بچه پولدارهای تهران بزنید، اینبار برای خیلی از آنها کرونا و قرنطینهی خانگی، نوعی تنوع در زندگی حساب میشود؛ بیماری آنقدرها که برای طبقه متوسط وحشتناک است، برای آنها نیست. درحالیکه خیلی از مردم لنگ تهیهی مواد گندزدا و ماسک هستند، بچهپولدارها رنگ ماسکشان را با مانتو و لاک ناخن ست میکنند. آنها که دغدغهای برای نانشب ندارند، با کوهی از آذوقه میتوانند ۱۴ روز که نه، ماهها خود را قرنطینه کنند و از این فرصت برای تفریح و فراغت خاطر استفاده کنند. اگر بچههای پایین مجالی برای ترسیدن از بیماری ندارند، بالانشینها اما نیازی به این ترس ندارند!
نوع مواجهه با اپیدمی و مرگومیر همهگیر نیز برآمده از خاستگاه طبقاتیست؛ اینجا حتی توزیع ترس و وحشت حاصل از بیماری هم عادلانه نیست. و پرغصه اینکه آنهایی نسخهی در خانه ماندن و لذت بردن از روزهای قرنطینه را میپیچند که بیماری برایشان خیالی نیست، حال آنکه عدهای به دنبال نان شب، فرصتی برای ترس ندارند و عدهای دیگر امکانی برای نترسیدن!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
به گفتهی لیدی شیل، همسر سفیر انگلستان در عهد ناصری، زنان طبقه اشراف تبریز نه تنها از خبر شیوع وبا وحشت نمیکردند، که خوشحال هم میشدند و از این اتفاق استقبال میکردند؛ ماری شیل در کتاب خاطرات خود نوع مواجهه زنان اعیان تبریز با بیماری وبا را چنین تصویر میکند: "به هنگام شیوع وبا موقعیت جالبی برای زنهای طبقهی اعیان تبریز به وجود میآید و آنها به جای اینکه از وقوع وبا در شهر یا شایعهی همهگیری آن بترسند، برعکس با کمال خوشحالی از آن استقبال مینمودند؛ زیرا وجود این مرض در زندگی زنهای تبریزی تنوعی ایجاد کرده و برای آنان آزادی از قید اسارت در منزل را فراهم میآورد. مهاجرت به ییلاق و خروج از شهر به آنها که از زندگی یکنواخت روزانه در منزل به تنگ آمدهاند، موقعیت خوبی ارزانی میدارد و زندگی چادرنشینی در ییلاق باعث میشود که از آزادی بیشتری برخوردار شوند، از طبیعت لذت ببرند و طعم گوشت تازهی کباب بره را بچشند."
حالا هم در بحبوحهی بحران کرونا، کافیست سری به صفحات بچه پولدارهای تهران بزنید، اینبار برای خیلی از آنها کرونا و قرنطینهی خانگی، نوعی تنوع در زندگی حساب میشود؛ بیماری آنقدرها که برای طبقه متوسط وحشتناک است، برای آنها نیست. درحالیکه خیلی از مردم لنگ تهیهی مواد گندزدا و ماسک هستند، بچهپولدارها رنگ ماسکشان را با مانتو و لاک ناخن ست میکنند. آنها که دغدغهای برای نانشب ندارند، با کوهی از آذوقه میتوانند ۱۴ روز که نه، ماهها خود را قرنطینه کنند و از این فرصت برای تفریح و فراغت خاطر استفاده کنند. اگر بچههای پایین مجالی برای ترسیدن از بیماری ندارند، بالانشینها اما نیازی به این ترس ندارند!
نوع مواجهه با اپیدمی و مرگومیر همهگیر نیز برآمده از خاستگاه طبقاتیست؛ اینجا حتی توزیع ترس و وحشت حاصل از بیماری هم عادلانه نیست. و پرغصه اینکه آنهایی نسخهی در خانه ماندن و لذت بردن از روزهای قرنطینه را میپیچند که بیماری برایشان خیالی نیست، حال آنکه عدهای به دنبال نان شب، فرصتی برای ترس ندارند و عدهای دیگر امکانی برای نترسیدن!
@MuhammadAsghari
🔺شفا و دفع بلا با شلاق
همزمان با شیوع طاعون سیاه در اروپای قرن ۱۴، دستهای از روحانیون مسیحی طاعون را نتیجهی گناهان مردم اعلام و آنها را دعوت به طلب بخشش کردند. گروهی از کاتولیکهای افراطی برای طلب آمرزش و یادآوری مصائب مسیح، بالاتنهی خود را عریان میکردند و با راه انداختن دستههای شلاقزن و زنجیرزن در معابر و خیابانها، شروع به لطمه زدن میکردند تا پشیمانی خویش از گناهان را عیان کرده و بلای طاعون را از خود دور کنند. در ادامه نیز انجمنهای شلاقزن شکل گرفت و از سوی برخی از ارباب کلیسا به آنها رسمیت داده شد. حتی زنان نیز در خانهها دور هم جمع میشدند و خود را شلاق میزدند.
منسک شلاقزنیِ تقدسیافته هرچند نتوانست بلایی را از مردم دفع کند، اما انکشافی از انحطاط تاریخی مسیحیت و انگیزانندهای بر زوال آن شد.
@MuhammadAsghari
همزمان با شیوع طاعون سیاه در اروپای قرن ۱۴، دستهای از روحانیون مسیحی طاعون را نتیجهی گناهان مردم اعلام و آنها را دعوت به طلب بخشش کردند. گروهی از کاتولیکهای افراطی برای طلب آمرزش و یادآوری مصائب مسیح، بالاتنهی خود را عریان میکردند و با راه انداختن دستههای شلاقزن و زنجیرزن در معابر و خیابانها، شروع به لطمه زدن میکردند تا پشیمانی خویش از گناهان را عیان کرده و بلای طاعون را از خود دور کنند. در ادامه نیز انجمنهای شلاقزن شکل گرفت و از سوی برخی از ارباب کلیسا به آنها رسمیت داده شد. حتی زنان نیز در خانهها دور هم جمع میشدند و خود را شلاق میزدند.
منسک شلاقزنیِ تقدسیافته هرچند نتوانست بلایی را از مردم دفع کند، اما انکشافی از انحطاط تاریخی مسیحیت و انگیزانندهای بر زوال آن شد.
@MuhammadAsghari
📌کار کار انگلیسیهاست؟!
🔺گریزی بر تشیعسواریِ دولا دولا
(محمد اصغری)
کار کار انگلیسیهاست؛ نقل است که در قدیم عدهای حتی دعوای زن و شوهری را هم کار انگلیسیها میدانستند و چنان مفتون این تئوری داییجانناپلئونی شده بودند که هر اتفاقی در اطراف و اکناف ایران را از چشم انگلیس میدیدند. تئوریهای توطئه همیشه نوعی فرار رو به جلو برای گریز از فهم ماهیت، بافتار و ریشههای واقعی تحولات و رفتارهاست؛ راحتترین کار ممکن همان راهکار دایی جان ناپلئون است، همهچیز را بنداز گردن انگلیس و خودت را راحت کن!
برساختهی شیعهی انگلیسی هم متضمن نوعی چشمپوشی از ماهیت حقیقی و بستر رشد افراطگرایی قشری شیعی و تغافل از ریشههای تاریخی و زمینههای سیاسی و فرهنگی آن است. شیعه انگلیسی برخلاف مفهوم "اسلام آمریکایی" که اصل را بر ظرفیتهای واپسگرایانه و خودبنیاد اسلامِ تحجر و تزویر و سواستفادهی تبعی آمریکا از آن گذاشته، روایتی خطی از توطئه و دخالت مستقیم عامل خارجی در بروز رفتارهای مغایر با سیاستهای مذهبی اعلامی حاکمیت ارائه میداد و با نقبی به طرحواره دیرین "رادیوهای بیگانه" و ارتقای آن به "شبکههای ماهوارهای لندنی" و فروکاست ماجرا به چند شومن تلویزیونی و پررنگ کردن سیکل "دلار، رسانه، فریب، براندازی"، مساله را سادهسازی و تمام میکرد.
اما بیایید به روی دیگر ماجرا نگاه کنیم؛ قشریگری مذهبی، افراطگرایی دینی، منسکگرایی کور یا هر چه اسمش را بگذاریم، فارغ از ریشههای جدی تاریخی آن، در دوران جدید در بستری از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مجال رشد یافته است. از سویی فربهگی این جریان را میتوان واکنشی طبیعی به سویههای انحصارطلبانه در سیاستهای مذهبی و اعتراضی به یکدستسازی هویتهای دینی-فرهنگی دانست. از سویی دیگر رشد چنین ایدههایی در میان دینمداران خود محصول سکولاریزاسیون هار در جهان جدید است که از قضا میتوان ردپای آن را در دستهای از سیاستهای فرهنگی و اجتماعی نیز جست.
اما این همهی ماجرا نیست؛ در دو دهه اخیر و با فراز گفتمان "شیعه ایرانی مقتدر" در ادبیات کلان سیاستگذارانه، توجهها به سمت استفاده از ظرفیتهای تشیع سنتی جلب شد که این خود معلول یک عدول بزرگ و اعلام ضمنی شکست گفتمانهای مذهبی دهه اول انقلاب بود. در این سالها خوانش تمدنی از حکومت دینی به سمت وصلهپینه کردن پراگماتیستی مفاهیم خاص خویش با واپسگرایانهترین اشکال تشیع سنتی رفت و از ظرفیت بالقوه قشریگری مذهبی، هیجانات دینی، مناسکگرایی افراطی و قدرت جمعکنندگی هیاتمحور تشیع سنتی برای صحنهآرایی امکان و مسیر رسیدن به غایت معهود خود نهایت بهره را برد. در این میان فرهنگ بصری خاص تشیع واپسگرا و توان آن در نمایش و عینیتبخشی به تجربیات منحصر به فرد دینی نیز پیشرانی بزرگ برای این ایده بود. چنین نگاهی در پی آرایش میانجیهای تصویری برای اثبات و تحکیم جایگاه خویش به واسطهی نمایش نمودی از تحصیل و تحقق ارزشهای آرمانی و ماورایی برای جامعه است و این نمایشها به مثابه کالا عرضه میشود. کالاهایی که از "سازه بزرگ تمدنی ایرانمال" تا "راهپیمایی بزرگ اربعین" را در بر میگیرد. در چنین بستری و با چنین انگیزانندههای سیاسی، بیشک زمینهی مطلوبی برای بالندگی آنچه تشیع انگلیسی خوانده میشود، فراهم میآید.
کوتاه سخن آنکه تخم شیعهی انگلیسی را از همین تهران و قم و مشهد و اصفهان به لندن سوغات بردهاند. نقش عامل مداخلهگر بیگانه تبعی است؛ دشمن بر روی دملهای چرکینِ پروراندهشده مینشیند و راه درمان نیز از فهم درست مساله میگذرد؛ همین!
@MuhammadAsghari
🔺گریزی بر تشیعسواریِ دولا دولا
(محمد اصغری)
کار کار انگلیسیهاست؛ نقل است که در قدیم عدهای حتی دعوای زن و شوهری را هم کار انگلیسیها میدانستند و چنان مفتون این تئوری داییجانناپلئونی شده بودند که هر اتفاقی در اطراف و اکناف ایران را از چشم انگلیس میدیدند. تئوریهای توطئه همیشه نوعی فرار رو به جلو برای گریز از فهم ماهیت، بافتار و ریشههای واقعی تحولات و رفتارهاست؛ راحتترین کار ممکن همان راهکار دایی جان ناپلئون است، همهچیز را بنداز گردن انگلیس و خودت را راحت کن!
برساختهی شیعهی انگلیسی هم متضمن نوعی چشمپوشی از ماهیت حقیقی و بستر رشد افراطگرایی قشری شیعی و تغافل از ریشههای تاریخی و زمینههای سیاسی و فرهنگی آن است. شیعه انگلیسی برخلاف مفهوم "اسلام آمریکایی" که اصل را بر ظرفیتهای واپسگرایانه و خودبنیاد اسلامِ تحجر و تزویر و سواستفادهی تبعی آمریکا از آن گذاشته، روایتی خطی از توطئه و دخالت مستقیم عامل خارجی در بروز رفتارهای مغایر با سیاستهای مذهبی اعلامی حاکمیت ارائه میداد و با نقبی به طرحواره دیرین "رادیوهای بیگانه" و ارتقای آن به "شبکههای ماهوارهای لندنی" و فروکاست ماجرا به چند شومن تلویزیونی و پررنگ کردن سیکل "دلار، رسانه، فریب، براندازی"، مساله را سادهسازی و تمام میکرد.
اما بیایید به روی دیگر ماجرا نگاه کنیم؛ قشریگری مذهبی، افراطگرایی دینی، منسکگرایی کور یا هر چه اسمش را بگذاریم، فارغ از ریشههای جدی تاریخی آن، در دوران جدید در بستری از تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مجال رشد یافته است. از سویی فربهگی این جریان را میتوان واکنشی طبیعی به سویههای انحصارطلبانه در سیاستهای مذهبی و اعتراضی به یکدستسازی هویتهای دینی-فرهنگی دانست. از سویی دیگر رشد چنین ایدههایی در میان دینمداران خود محصول سکولاریزاسیون هار در جهان جدید است که از قضا میتوان ردپای آن را در دستهای از سیاستهای فرهنگی و اجتماعی نیز جست.
اما این همهی ماجرا نیست؛ در دو دهه اخیر و با فراز گفتمان "شیعه ایرانی مقتدر" در ادبیات کلان سیاستگذارانه، توجهها به سمت استفاده از ظرفیتهای تشیع سنتی جلب شد که این خود معلول یک عدول بزرگ و اعلام ضمنی شکست گفتمانهای مذهبی دهه اول انقلاب بود. در این سالها خوانش تمدنی از حکومت دینی به سمت وصلهپینه کردن پراگماتیستی مفاهیم خاص خویش با واپسگرایانهترین اشکال تشیع سنتی رفت و از ظرفیت بالقوه قشریگری مذهبی، هیجانات دینی، مناسکگرایی افراطی و قدرت جمعکنندگی هیاتمحور تشیع سنتی برای صحنهآرایی امکان و مسیر رسیدن به غایت معهود خود نهایت بهره را برد. در این میان فرهنگ بصری خاص تشیع واپسگرا و توان آن در نمایش و عینیتبخشی به تجربیات منحصر به فرد دینی نیز پیشرانی بزرگ برای این ایده بود. چنین نگاهی در پی آرایش میانجیهای تصویری برای اثبات و تحکیم جایگاه خویش به واسطهی نمایش نمودی از تحصیل و تحقق ارزشهای آرمانی و ماورایی برای جامعه است و این نمایشها به مثابه کالا عرضه میشود. کالاهایی که از "سازه بزرگ تمدنی ایرانمال" تا "راهپیمایی بزرگ اربعین" را در بر میگیرد. در چنین بستری و با چنین انگیزانندههای سیاسی، بیشک زمینهی مطلوبی برای بالندگی آنچه تشیع انگلیسی خوانده میشود، فراهم میآید.
کوتاه سخن آنکه تخم شیعهی انگلیسی را از همین تهران و قم و مشهد و اصفهان به لندن سوغات بردهاند. نقش عامل مداخلهگر بیگانه تبعی است؛ دشمن بر روی دملهای چرکینِ پروراندهشده مینشیند و راه درمان نیز از فهم درست مساله میگذرد؛ همین!
@MuhammadAsghari
📌حرم، کارخانه تبرک و کالای شفا
(محمد اصغری)
یکی از ریشههای متاخر شکلگیری و سیطرهی اعوجاح فعلی در فهم نسبت بین شفا و ضریح و حرم را میتوان در فربهگی فرمایشی مناسک نوپدیدی همچون پرچمگردانی آستانهای مقدسه جست. تنزل مفهوم شفا و تبرک در حد یک کالای انبوه قابل عرضه، برونداد سیاستهای کلان مذهبی در مناسکگرایی افراطی و پیوند آن با میل نهاد قدرت به تحکیم و تثبیت گفتمان دینی خاص خود است. متبرکسازی انبوه پرچم، حرم را در حد کارخانهی تولید تبرک تنزل داد و با اصرار بر تسری شیمحور هالهی قدسی، شفا و معنویت را به شکلی بستهبندی شده به متقاضیان در بازار سعادت و شفاعت رساند.
ابتذال فعلی بر پایهی خلاقیتهای بیپروای گذشته در دایره مناسک و سنتها رشد یافته است. امر مقدسشده از معنای قدسی خالی گشته و همهچیز در همین ضریح و پرچم و نمک و پارچه خلاصه شده. وقتی شفاطلبی و تبرکخواهی را محدود به همین کالاهای معجزهزا کردهاید، چه انتظاری از دینمداران مفتون دارید که در سیل آنچه آنرا بلا خواندهاید، به سمت همین بازار شفاعت هجوم نیاورند؟!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
یکی از ریشههای متاخر شکلگیری و سیطرهی اعوجاح فعلی در فهم نسبت بین شفا و ضریح و حرم را میتوان در فربهگی فرمایشی مناسک نوپدیدی همچون پرچمگردانی آستانهای مقدسه جست. تنزل مفهوم شفا و تبرک در حد یک کالای انبوه قابل عرضه، برونداد سیاستهای کلان مذهبی در مناسکگرایی افراطی و پیوند آن با میل نهاد قدرت به تحکیم و تثبیت گفتمان دینی خاص خود است. متبرکسازی انبوه پرچم، حرم را در حد کارخانهی تولید تبرک تنزل داد و با اصرار بر تسری شیمحور هالهی قدسی، شفا و معنویت را به شکلی بستهبندی شده به متقاضیان در بازار سعادت و شفاعت رساند.
ابتذال فعلی بر پایهی خلاقیتهای بیپروای گذشته در دایره مناسک و سنتها رشد یافته است. امر مقدسشده از معنای قدسی خالی گشته و همهچیز در همین ضریح و پرچم و نمک و پارچه خلاصه شده. وقتی شفاطلبی و تبرکخواهی را محدود به همین کالاهای معجزهزا کردهاید، چه انتظاری از دینمداران مفتون دارید که در سیل آنچه آنرا بلا خواندهاید، به سمت همین بازار شفاعت هجوم نیاورند؟!
@MuhammadAsghari
📌نعشکشی و وبا
🔺تجربهای تاریخی از چالش سنتهای دینی و اپیدمی
(محمد اصغری)
یکی از سنتهای دیرپای مذهبی در ایران عصر قاجار، نعشکشی به عتبات بود. کاروانهای حمل جنازه، پای ثابت مرزهای ایران و عثمانی بودند و نه تنها ثروتمندان و اشراف، که حتی فقرا نیز بر اساس باورهای مذهبی، در پی دفن جنازه در قبرستانهای نجف و کربلا بودند. کار نعشکشی چنان رونقی داشت که تبدیل به یک پیشران مهم اقتصادی برای شهرهای مقدس شد و روحانیون با تهییج و ترغیب مردم به تدفین جنازههای خود در قبرستانهای نجف و کربلا، مجموعهای از مناسک و رسوم مقدسشده را نیز تعریف کردند و جنازهها با تشریفات مذهبی و بسته به توان مالی صاحب جنازه در گورهای کلاسبندیشده دفن میشد. در اواخر قرن ۱۹ میانگین سالانه حمل جنازه از ایران به عراق، قریب به ۶هزار جسد بود و اوقاف عثمانی درآمد سرشاری از مالیاتهای نعشکشی که دفنیه و ترابیه خوانده میشد، داشت و حتی حق انحصاری جمعآوری دفنیه را در میان تجار به مزایده میگذاشت. نعشکشی و رونق گورستانها به تنهایی منبع درآمدی مهم برای طلاب بود و مشاغل متعددی چون جسدخشککنی، کفنبافی، گورکنی، قرآنخوانی، تنظیف و مراقبت از قبور و... شکل گرفت. اهمیت جریان نعشکشی به گونهای بود که در مقاطع ممنوعیت یا توقف آن، شاهد اعتراضات علمای شهرهای مقدس و طومارنویسی مردم بودیم.
مساله نعشکشی اما در نیمه قرن ۱۹ با چالشی جدی روبرو شد. همزمان با شیوع وبای مرگبار آسیایی، آنهم در عصر رونق گرفتن فناوری کشتیهای بخار و تسهیل حملونقل و ارتباط میان اروپا و آسیا، کشورهای اروپایی که از ورود بیماری به سرزمینهای خود هراسناک بودند، با هدف صیانت از منافع خود و با رویکردی استعماری، تهران و استانبول را برای شکلدهی به خط اول دفاعی در برابر همهگیری وبا تحت فشار گذاشتند و مساله چنان جدی شد که ما برای اولین بار شاهد اقدام جدی برای تدقیق حدود مرزی ایران و عثمانی با نظارت روسیه و بریتانیا و حرکت به سمت حل مناقشه تاریخی بین دو دولت هستیم. در این میان نعشکشی تبدیل به مسالهای مهم در مرزها شد. کیفیت حمل جنازهها در آن تاریخ به گونهای بود که همواره بوی تعفن و مردار از کاروانهای حامل جنازه به مشام میرسید و با شرایط بسیار بد و غیربهداشتی، جنازههای در حال تجزیه، چالشی برای سلامتی بود. ماجرا به قدری جدی شد که در کنفرانس بینالمللی بهداشت در استانبول و پاریس، انگشت اتهام انتقال وبا به سمت کاروانهای نعشکش گرفته شد و نعشکشی را مخاطرهای جدی برای بهداشت و سلامتی تلقی کردند. میتوان این کنفرانسها را اولین نمونه از بروز رهیافت جهانیشدن در سیاستگذاری بینالمللی قلمداد کرد. در نهایت و با فشارهای دول استعماری، شاه ایران در مقاطعی دستور به ممنوعیت نقل جنازه داد و همچنین معاهده حمل اجساد بین ایران و عثمانی امضا شد و در مرزهای خانقین، قصرشیرین و بصره، ایستگاههای قرنطینه شکل گرفت و مقرر شد تا اجساد تنها پس از گذشت سه سال از خاکسپاری آنها در ایران و به صورت استخوان اجازه عبور از مرز داشته باشند. و قابلپیشبینی است که در این مقطع کار و بار قاچاقچیان جسد رونق بگیرد. همچنین گزارشات مختلفی از درگیری میان کاورانهای ایرانی و روحانیون با مامورین کنترل مرزی و قرنطینه وجود دارد و حتی از سوی برخی از چهرههای مذهبی، تن دادن به این قرنطینههای بهداشتی به رفتن زیر سلطهی کفار تعبیر میشد.
کوتاه کلام آنکه اصرار بر تداوم سنت نعشکشی، یکی از عوامل مختلف اشاعه بیماری از ایران به عراق بود. انگیزههای قوی مذهبی در کنار منافع سودآور اقتصادی، مانع از توقف کامل آن شد و هرچند برآورد دقیقی از خسارتهای بهداشتی آن در دست نیست، اما بیشک شیعیان زیادی را در آن مقطع تاریخی در معرض آسیب مستقیم قرار داد.
@MuhammadAsghari
🔺تجربهای تاریخی از چالش سنتهای دینی و اپیدمی
(محمد اصغری)
یکی از سنتهای دیرپای مذهبی در ایران عصر قاجار، نعشکشی به عتبات بود. کاروانهای حمل جنازه، پای ثابت مرزهای ایران و عثمانی بودند و نه تنها ثروتمندان و اشراف، که حتی فقرا نیز بر اساس باورهای مذهبی، در پی دفن جنازه در قبرستانهای نجف و کربلا بودند. کار نعشکشی چنان رونقی داشت که تبدیل به یک پیشران مهم اقتصادی برای شهرهای مقدس شد و روحانیون با تهییج و ترغیب مردم به تدفین جنازههای خود در قبرستانهای نجف و کربلا، مجموعهای از مناسک و رسوم مقدسشده را نیز تعریف کردند و جنازهها با تشریفات مذهبی و بسته به توان مالی صاحب جنازه در گورهای کلاسبندیشده دفن میشد. در اواخر قرن ۱۹ میانگین سالانه حمل جنازه از ایران به عراق، قریب به ۶هزار جسد بود و اوقاف عثمانی درآمد سرشاری از مالیاتهای نعشکشی که دفنیه و ترابیه خوانده میشد، داشت و حتی حق انحصاری جمعآوری دفنیه را در میان تجار به مزایده میگذاشت. نعشکشی و رونق گورستانها به تنهایی منبع درآمدی مهم برای طلاب بود و مشاغل متعددی چون جسدخشککنی، کفنبافی، گورکنی، قرآنخوانی، تنظیف و مراقبت از قبور و... شکل گرفت. اهمیت جریان نعشکشی به گونهای بود که در مقاطع ممنوعیت یا توقف آن، شاهد اعتراضات علمای شهرهای مقدس و طومارنویسی مردم بودیم.
مساله نعشکشی اما در نیمه قرن ۱۹ با چالشی جدی روبرو شد. همزمان با شیوع وبای مرگبار آسیایی، آنهم در عصر رونق گرفتن فناوری کشتیهای بخار و تسهیل حملونقل و ارتباط میان اروپا و آسیا، کشورهای اروپایی که از ورود بیماری به سرزمینهای خود هراسناک بودند، با هدف صیانت از منافع خود و با رویکردی استعماری، تهران و استانبول را برای شکلدهی به خط اول دفاعی در برابر همهگیری وبا تحت فشار گذاشتند و مساله چنان جدی شد که ما برای اولین بار شاهد اقدام جدی برای تدقیق حدود مرزی ایران و عثمانی با نظارت روسیه و بریتانیا و حرکت به سمت حل مناقشه تاریخی بین دو دولت هستیم. در این میان نعشکشی تبدیل به مسالهای مهم در مرزها شد. کیفیت حمل جنازهها در آن تاریخ به گونهای بود که همواره بوی تعفن و مردار از کاروانهای حامل جنازه به مشام میرسید و با شرایط بسیار بد و غیربهداشتی، جنازههای در حال تجزیه، چالشی برای سلامتی بود. ماجرا به قدری جدی شد که در کنفرانس بینالمللی بهداشت در استانبول و پاریس، انگشت اتهام انتقال وبا به سمت کاروانهای نعشکش گرفته شد و نعشکشی را مخاطرهای جدی برای بهداشت و سلامتی تلقی کردند. میتوان این کنفرانسها را اولین نمونه از بروز رهیافت جهانیشدن در سیاستگذاری بینالمللی قلمداد کرد. در نهایت و با فشارهای دول استعماری، شاه ایران در مقاطعی دستور به ممنوعیت نقل جنازه داد و همچنین معاهده حمل اجساد بین ایران و عثمانی امضا شد و در مرزهای خانقین، قصرشیرین و بصره، ایستگاههای قرنطینه شکل گرفت و مقرر شد تا اجساد تنها پس از گذشت سه سال از خاکسپاری آنها در ایران و به صورت استخوان اجازه عبور از مرز داشته باشند. و قابلپیشبینی است که در این مقطع کار و بار قاچاقچیان جسد رونق بگیرد. همچنین گزارشات مختلفی از درگیری میان کاورانهای ایرانی و روحانیون با مامورین کنترل مرزی و قرنطینه وجود دارد و حتی از سوی برخی از چهرههای مذهبی، تن دادن به این قرنطینههای بهداشتی به رفتن زیر سلطهی کفار تعبیر میشد.
کوتاه کلام آنکه اصرار بر تداوم سنت نعشکشی، یکی از عوامل مختلف اشاعه بیماری از ایران به عراق بود. انگیزههای قوی مذهبی در کنار منافع سودآور اقتصادی، مانع از توقف کامل آن شد و هرچند برآورد دقیقی از خسارتهای بهداشتی آن در دست نیست، اما بیشک شیعیان زیادی را در آن مقطع تاریخی در معرض آسیب مستقیم قرار داد.
@MuhammadAsghari
📌پارادوکس کرونایی
🔺تاملی در رفتارشناسی آنها که به سفر میروند
(محمد اصغری)
چند روز مانده به عید، مادربزرگ که با پسرش تلفنی حرف میزند، پشت خط میگوید "امسال هم که کرونا عیدمون رو خراب کرد؛ این اولین عیدیه که شما پیشم نیستید". پسر که کیلومترها دورتر از مادرش در تهران زندگی میکند، همسرش را فرا میخواند و میگوید "مامانجون تنها هستن، کاش میشد یه جوری بریم پیشش، دل پیرزن میشکنه" و زن سری تکان میدهد و میگوید "راس میگی، پیرزن این آخر عمری چشمش به دره؛ تازه خودمون هم آب و هوامون عوض میشه و از این تهران آلوده میریم" مرد که هنوز کمی مردد است میگوید "ولی گفتن سفر نریم، نکنه یه وقت خطر داشته باشه؟" و زن جواب میدهد "ماسک میزنیم و دستکش دستمون میکنیم، تلویزیون رو نیگا کن، اینهمه آدم دارن میرن، ما هم یکی از اونا، اگه خبری بود جادهها رو میبستن اینا؛ ایشالا طوریمون نمیشه". خانواده تصمیم خود را گرفتهاند و با ماسکهایی که به صورت زدند، بار و بندیل را میبندند و به جاده میزند و میشوند یکی از آن 100هزار خودرویی که بیتوجه به اخطارهای این روزها، چرخهی انتقال مرگبار کرونا را تکمیل میکنند.
اما بیایید کمی عمیقتر به ماجرای تصمیمگیری این خانواده نگاه کنیم؛ مادربزرگ که خبرها را از شبکه استانی و به زبان ترکی دنبال میکند، چیزهایی درباره خطر سفر شنیده و بعد از قطع کردن تلفن هم، ته دلش ناراحت است از حرفهایی که زده، او فقط میخواست درد و دلی کرده باشد. پسر هم که خود تحصیلکرده است، از ریسک سفر کردن خبر دارد اما خیال میکند اگر نرود مادرش ناراحت میشود و وقتی با همسرش موضوع را مطرح میکند، وقتی با تایید او مواجهه شد، علیرغم میل باطنی راضی به سفر میشود. زن نیز حسابی اضطراب دارد و نمیخواهد سفر برود، اما احساس میکند پسر تصمیم خود را گرفته و خوب نیست با رفتن به خانه مادرشوهر مخالفت کند و در نهایت به خیال خودش فقط چند راهکار پیشگیری مطرح میکند تا خطر را به حداقل برساند و با تکیه به تصمیم جمعی بقیهی مردم برای سفر کردن، سعی در کاهش اضطراب خود دارد. او به خود میقبولاند که اگر خطر جدی بود، حتما مثل چند ماه قبل که سر ماجرای بنزین شلوغی خیابانها را چند ساعته جمع کردند، اینبار هم میکردند.
در این سفر نه مادربزرگ، نه پسر و نه همسر، هیچکدام رضایت قلبی نداشتند، اما در نهایت به خیال اینکه مخالفت آنها در تعارض با خواست و تمایل جمعیست، از ابراز نظر اجتناب کردند و همه تن به عملی دادند که تکتکشان به تنهایی موافق انجام آن نبودند. این همان چیزیست که جری هاروی، استاد مدیریت دانشگاه جرج واشنگتن، پارادوکس آبیلین مینامد و روانشناسان اجتماعی و ارتباطپژوهان آن را نوعی از همنوایی میدانند.
این پارادوکس تنها متعلق به آن خانواده نیست، رفتار بسیاری از مردمی که اینروزها در ظاهر به اصل قرنطینه بیاعتنا هستند نیز منبعث از همین پارادوکس است. این متناقضنمای رفتاری را میتوان در تبیین برآیند واکنشهای جامعه در برابر بحران کرونا نیز استفاده کرد.
یادمان نرود که بازنمایی رسمی از رفتارهای جامعه نیز مقوم چنین پارادوکسی است؛ سیاست رسانهای که انگشت اتهام گسترش کرونا را تنها به سمت مردم گرفته و به دنبال تطهیر حاکمیت است، با پخش مداوم تصاویر بزرگراهها و بازارهای شلوغ، عملا بیاعتباری تصمیمات اعلامی برای کنترل و قرنطینه را بیان میکند و در لایهای عمیقتر، اعتبار خود حاکمیت را زیر سوال میبرد. از همین رهگذر مردمی که خود پیش از این تجربهی تحکم حاکمیت برای اجرای یک سیاست و تصمیم را در روزهای تلخ آبان 98 به چشم دیدهاند و حالا شاهد نوعی بیاعتنایی به اجرای توصیههای منع آمدوشد هستند، در نهایت تسلیم تصمیمی میشوند که به مثابهی یک اتفاق جمعی و برآیند عقل حکمران مفهوم شده است.
@MuhammadAsghari
🔺تاملی در رفتارشناسی آنها که به سفر میروند
(محمد اصغری)
چند روز مانده به عید، مادربزرگ که با پسرش تلفنی حرف میزند، پشت خط میگوید "امسال هم که کرونا عیدمون رو خراب کرد؛ این اولین عیدیه که شما پیشم نیستید". پسر که کیلومترها دورتر از مادرش در تهران زندگی میکند، همسرش را فرا میخواند و میگوید "مامانجون تنها هستن، کاش میشد یه جوری بریم پیشش، دل پیرزن میشکنه" و زن سری تکان میدهد و میگوید "راس میگی، پیرزن این آخر عمری چشمش به دره؛ تازه خودمون هم آب و هوامون عوض میشه و از این تهران آلوده میریم" مرد که هنوز کمی مردد است میگوید "ولی گفتن سفر نریم، نکنه یه وقت خطر داشته باشه؟" و زن جواب میدهد "ماسک میزنیم و دستکش دستمون میکنیم، تلویزیون رو نیگا کن، اینهمه آدم دارن میرن، ما هم یکی از اونا، اگه خبری بود جادهها رو میبستن اینا؛ ایشالا طوریمون نمیشه". خانواده تصمیم خود را گرفتهاند و با ماسکهایی که به صورت زدند، بار و بندیل را میبندند و به جاده میزند و میشوند یکی از آن 100هزار خودرویی که بیتوجه به اخطارهای این روزها، چرخهی انتقال مرگبار کرونا را تکمیل میکنند.
اما بیایید کمی عمیقتر به ماجرای تصمیمگیری این خانواده نگاه کنیم؛ مادربزرگ که خبرها را از شبکه استانی و به زبان ترکی دنبال میکند، چیزهایی درباره خطر سفر شنیده و بعد از قطع کردن تلفن هم، ته دلش ناراحت است از حرفهایی که زده، او فقط میخواست درد و دلی کرده باشد. پسر هم که خود تحصیلکرده است، از ریسک سفر کردن خبر دارد اما خیال میکند اگر نرود مادرش ناراحت میشود و وقتی با همسرش موضوع را مطرح میکند، وقتی با تایید او مواجهه شد، علیرغم میل باطنی راضی به سفر میشود. زن نیز حسابی اضطراب دارد و نمیخواهد سفر برود، اما احساس میکند پسر تصمیم خود را گرفته و خوب نیست با رفتن به خانه مادرشوهر مخالفت کند و در نهایت به خیال خودش فقط چند راهکار پیشگیری مطرح میکند تا خطر را به حداقل برساند و با تکیه به تصمیم جمعی بقیهی مردم برای سفر کردن، سعی در کاهش اضطراب خود دارد. او به خود میقبولاند که اگر خطر جدی بود، حتما مثل چند ماه قبل که سر ماجرای بنزین شلوغی خیابانها را چند ساعته جمع کردند، اینبار هم میکردند.
در این سفر نه مادربزرگ، نه پسر و نه همسر، هیچکدام رضایت قلبی نداشتند، اما در نهایت به خیال اینکه مخالفت آنها در تعارض با خواست و تمایل جمعیست، از ابراز نظر اجتناب کردند و همه تن به عملی دادند که تکتکشان به تنهایی موافق انجام آن نبودند. این همان چیزیست که جری هاروی، استاد مدیریت دانشگاه جرج واشنگتن، پارادوکس آبیلین مینامد و روانشناسان اجتماعی و ارتباطپژوهان آن را نوعی از همنوایی میدانند.
این پارادوکس تنها متعلق به آن خانواده نیست، رفتار بسیاری از مردمی که اینروزها در ظاهر به اصل قرنطینه بیاعتنا هستند نیز منبعث از همین پارادوکس است. این متناقضنمای رفتاری را میتوان در تبیین برآیند واکنشهای جامعه در برابر بحران کرونا نیز استفاده کرد.
یادمان نرود که بازنمایی رسمی از رفتارهای جامعه نیز مقوم چنین پارادوکسی است؛ سیاست رسانهای که انگشت اتهام گسترش کرونا را تنها به سمت مردم گرفته و به دنبال تطهیر حاکمیت است، با پخش مداوم تصاویر بزرگراهها و بازارهای شلوغ، عملا بیاعتباری تصمیمات اعلامی برای کنترل و قرنطینه را بیان میکند و در لایهای عمیقتر، اعتبار خود حاکمیت را زیر سوال میبرد. از همین رهگذر مردمی که خود پیش از این تجربهی تحکم حاکمیت برای اجرای یک سیاست و تصمیم را در روزهای تلخ آبان 98 به چشم دیدهاند و حالا شاهد نوعی بیاعتنایی به اجرای توصیههای منع آمدوشد هستند، در نهایت تسلیم تصمیمی میشوند که به مثابهی یک اتفاق جمعی و برآیند عقل حکمران مفهوم شده است.
@MuhammadAsghari
📌تقابل منجمان و پزشکان در دربار صفوی
شاردن در سفرنامه مفصل خود از جایگاه برتر رمالان و منجمان نسبت به پزشکان در دربار صفوی خبر میدهد و در شرح مشاجره بین منجمان و طبیبان و علت منازعهی آنان مینویسد: "منجمان مقتدر و متنفذ و ثروتمند و عزیزند و مدام به طبیبان سخت حسادت میورزند، تا آنکه قبول افتد و در نظر آید. فیالمثل پزشکان در تداوی بیماران بر حسب عوارض و علائم امراض و خصوصیات مشهود مرض اقدام میکنند و داروی موجود در فن طب را تجویز مینمایند، در صورتی که منجمان با این اقدامات مخالفت میورزند و عقیده دارند که گردش چرخ و سیر کواکب را باید نگریست تا معلوم کرد که آیا مراجعه به پزشک و تداوی سعد است یا نحس، و اقدام به درمان عاقبت محمود خواهد داشت یا نه."
@MuhammadAsghari
شاردن در سفرنامه مفصل خود از جایگاه برتر رمالان و منجمان نسبت به پزشکان در دربار صفوی خبر میدهد و در شرح مشاجره بین منجمان و طبیبان و علت منازعهی آنان مینویسد: "منجمان مقتدر و متنفذ و ثروتمند و عزیزند و مدام به طبیبان سخت حسادت میورزند، تا آنکه قبول افتد و در نظر آید. فیالمثل پزشکان در تداوی بیماران بر حسب عوارض و علائم امراض و خصوصیات مشهود مرض اقدام میکنند و داروی موجود در فن طب را تجویز مینمایند، در صورتی که منجمان با این اقدامات مخالفت میورزند و عقیده دارند که گردش چرخ و سیر کواکب را باید نگریست تا معلوم کرد که آیا مراجعه به پزشک و تداوی سعد است یا نحس، و اقدام به درمان عاقبت محمود خواهد داشت یا نه."
@MuhammadAsghari
📌تاملی بر مواجهه کرونایی ایران و چین با آمریکا
(محمد اصغری)
چین اولین کشوری بود که شیوع کرونا در آن رسما اعلام شد و از همان آغاز بحران، پکن هدف پروپاگاندای غربی قرار گرفت، پای "ویروس چینی" به میناستریم باز شد و کلیشههای رسانهای جنگ سرد دوباره جان گرفت. آمریکا یا اقلا بخشی مهمی از فضای رسانهای ایالات متحده از فرصت کرونا برای داغ کردن جدال آمریکایی-چینی نهایت استفاده را بردند.
در مقابل این هجمهی رسانهای اما چین ترجیح داد به صورت مستقیم وارد این مناقشه نشود و از مبادی رسمی و غیررسمی حقوقی و دیپلماتیک، پیگیر مقابله با پروپاگاندای ضدچینی شود. در ادامه و پس از آنکه بحران کرونا در چین تقریبا فروکش کرد، پکن شروع به بازآفرینی وجههی تخریبشدهی خویش از سویی و صورتبندی پاسخ رسانهای به حملات آمریکا از سوی دیگر نمود. ارسال کمک به کشورهای درگیر کرونا و حضور مستشاران و پزشکان چینی در برخی کشورهای بحرانزده نمونههایی از تلاش چین برای بازیابی وجهه بینالمللی خود بود.
همچنین پکن به پاسخ حداقلی به حملات رسانهای آمریکا، آنهم بعد از کنترل نسبی بحران اکتفا کرد. تقریبا هیچ مقام ارشد چینی وارد این تقابل رسانهای دربارهی منشا ویروس کرونا نشد و برخلاف آمریکا که عالیرتبهترین مقاماتش وسط گود جدال لفظی بودند، چین از سخنگوی وزارت خارجه بالاتر نیامد. اما خط رسانهای تقابلی چین در برابر آمریکا، تکیه بر این نکته بود که ویروس احتمالا مدتها پیش از چین، آمریکا را درگیر کرده و شاید یکی از مبادی ورود کرونا به چین، جشنواره ورزشی ارتشهای جهان در اکتبر 2019 در ووهان بود که چیزی حدود 300 آمریکایی نیز در آن شرکت کرده بودند. در واقع خط رسانهای چین، طرح این احتمال بود که اولین مبتلایان به کرونا، نه چینیها که آمریکاییها بودند و ایالات متحده با سومدیریت، پنهانکاری و ناکارآمدی باعث از دست رفتن فرصت کنترل و بستن پنجرهی این ویروس شد. پرواضح است که در این گفتمان آمریکا نه عامل فعال انتشار کرونا، که مغلوبِ منفعل این بیماری است. همچنین چینیها در رسانههای رسمی و بازوهای غیررسمی رسانهای خود، ناکارآمدی شبکه بهداشت و درمان آمریکا را به شکلی پررنگ پوشش میدادند.
اما چند نکته در مقایسه نوع تقابل رسانهای ایران و چین با آمریکا:
چین برخلاف جمهوری اسلامی، تا پیش از کنترل نسبی بحران کرونا در کشور خود، از ورود به مجادلهی رسانهای مستقیم با آمریکا اجتناب کرد.
سطح ورود چین به این تقابل از حد مشخصی فراتر نرفت و مقامات ارشد چینی ترجیح دادند از طرح اتهامات و احتمالات اثباتنشده و فاقد قرائن جدی، اجتناب کنند.
چین در مواجهه با حملات رسانهای ، از ظرفیت کانالهای دیپلماتیک و حقوقی بینالملل برای مقابله با پروپاگاندای کرونایی آمریکا استفاده کرد.
ایران مشخصا از احتمال حملهی بیولوژیک سخن به میان آورد، آنهم با تکیه بر یک جریانسازی نازل و شلختهی رسانهای. این ادعا در درون خود متضمن قائل شدن نقشی فعال برای آمریکا در شیوع بحران کروناست. معنای ضمنی این سخن یعنی پذیرش قدرت و امکان آمریکا در چنین سطحی از حملات که میتواند تا به اینجای کار بیش از 2هزار ایرانی را به کام مرگ بکشاند. چین اما برخلاف جمهوری اسلامی، ترجیح داد به جای پررنگ کردن عاملیت فعال آمریکا در انتشار کرونا، ایالات متحده را به مثابهی مغلوبِ این ویروس بازنمایی کند که به خاطر ناتوانی در کنترل بحران در داخل مرزهایش، باعث از دست رفتن فرصت برای جلوگیری از همهگیری کرونا شده است. سناریوی احتمالی چینی نه تنها باورپذیرتر از داستان مشابه ایرانی است، بلکه هوشمندانه توانسته این معنا را پررنگ نماید که خطر آمریکا برای سلامت جهانی نه به دلیل توطئه و حملات فعال آن، بلکه برآمده از ناکارآمدی و ضعف آمریکاست. درواقع چین ترجیح داده تصویری رو به افول، منفعل و مغلوب از آمریکا بسازد و با طرح برخی احتمالات و تحقیر توان مدیریتی آمریکا، ضریبی به احتمال آسیبپذیری خود از حملات آمریکا ندهد. این دقیقا نقطهی مقابل ادعای ایرانی است که عملا متضمن قبولِ آسیبپذیری جدی ایران در برابر حملات آمریکاست، آن هم ایرانی که همین چند ماه پیش ضربهی سختی از آمریکا در ماجرای ترور عالیترین مقام نظامی خود خورده است.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
چین اولین کشوری بود که شیوع کرونا در آن رسما اعلام شد و از همان آغاز بحران، پکن هدف پروپاگاندای غربی قرار گرفت، پای "ویروس چینی" به میناستریم باز شد و کلیشههای رسانهای جنگ سرد دوباره جان گرفت. آمریکا یا اقلا بخشی مهمی از فضای رسانهای ایالات متحده از فرصت کرونا برای داغ کردن جدال آمریکایی-چینی نهایت استفاده را بردند.
در مقابل این هجمهی رسانهای اما چین ترجیح داد به صورت مستقیم وارد این مناقشه نشود و از مبادی رسمی و غیررسمی حقوقی و دیپلماتیک، پیگیر مقابله با پروپاگاندای ضدچینی شود. در ادامه و پس از آنکه بحران کرونا در چین تقریبا فروکش کرد، پکن شروع به بازآفرینی وجههی تخریبشدهی خویش از سویی و صورتبندی پاسخ رسانهای به حملات آمریکا از سوی دیگر نمود. ارسال کمک به کشورهای درگیر کرونا و حضور مستشاران و پزشکان چینی در برخی کشورهای بحرانزده نمونههایی از تلاش چین برای بازیابی وجهه بینالمللی خود بود.
همچنین پکن به پاسخ حداقلی به حملات رسانهای آمریکا، آنهم بعد از کنترل نسبی بحران اکتفا کرد. تقریبا هیچ مقام ارشد چینی وارد این تقابل رسانهای دربارهی منشا ویروس کرونا نشد و برخلاف آمریکا که عالیرتبهترین مقاماتش وسط گود جدال لفظی بودند، چین از سخنگوی وزارت خارجه بالاتر نیامد. اما خط رسانهای تقابلی چین در برابر آمریکا، تکیه بر این نکته بود که ویروس احتمالا مدتها پیش از چین، آمریکا را درگیر کرده و شاید یکی از مبادی ورود کرونا به چین، جشنواره ورزشی ارتشهای جهان در اکتبر 2019 در ووهان بود که چیزی حدود 300 آمریکایی نیز در آن شرکت کرده بودند. در واقع خط رسانهای چین، طرح این احتمال بود که اولین مبتلایان به کرونا، نه چینیها که آمریکاییها بودند و ایالات متحده با سومدیریت، پنهانکاری و ناکارآمدی باعث از دست رفتن فرصت کنترل و بستن پنجرهی این ویروس شد. پرواضح است که در این گفتمان آمریکا نه عامل فعال انتشار کرونا، که مغلوبِ منفعل این بیماری است. همچنین چینیها در رسانههای رسمی و بازوهای غیررسمی رسانهای خود، ناکارآمدی شبکه بهداشت و درمان آمریکا را به شکلی پررنگ پوشش میدادند.
اما چند نکته در مقایسه نوع تقابل رسانهای ایران و چین با آمریکا:
چین برخلاف جمهوری اسلامی، تا پیش از کنترل نسبی بحران کرونا در کشور خود، از ورود به مجادلهی رسانهای مستقیم با آمریکا اجتناب کرد.
سطح ورود چین به این تقابل از حد مشخصی فراتر نرفت و مقامات ارشد چینی ترجیح دادند از طرح اتهامات و احتمالات اثباتنشده و فاقد قرائن جدی، اجتناب کنند.
چین در مواجهه با حملات رسانهای ، از ظرفیت کانالهای دیپلماتیک و حقوقی بینالملل برای مقابله با پروپاگاندای کرونایی آمریکا استفاده کرد.
ایران مشخصا از احتمال حملهی بیولوژیک سخن به میان آورد، آنهم با تکیه بر یک جریانسازی نازل و شلختهی رسانهای. این ادعا در درون خود متضمن قائل شدن نقشی فعال برای آمریکا در شیوع بحران کروناست. معنای ضمنی این سخن یعنی پذیرش قدرت و امکان آمریکا در چنین سطحی از حملات که میتواند تا به اینجای کار بیش از 2هزار ایرانی را به کام مرگ بکشاند. چین اما برخلاف جمهوری اسلامی، ترجیح داد به جای پررنگ کردن عاملیت فعال آمریکا در انتشار کرونا، ایالات متحده را به مثابهی مغلوبِ این ویروس بازنمایی کند که به خاطر ناتوانی در کنترل بحران در داخل مرزهایش، باعث از دست رفتن فرصت برای جلوگیری از همهگیری کرونا شده است. سناریوی احتمالی چینی نه تنها باورپذیرتر از داستان مشابه ایرانی است، بلکه هوشمندانه توانسته این معنا را پررنگ نماید که خطر آمریکا برای سلامت جهانی نه به دلیل توطئه و حملات فعال آن، بلکه برآمده از ناکارآمدی و ضعف آمریکاست. درواقع چین ترجیح داده تصویری رو به افول، منفعل و مغلوب از آمریکا بسازد و با طرح برخی احتمالات و تحقیر توان مدیریتی آمریکا، ضریبی به احتمال آسیبپذیری خود از حملات آمریکا ندهد. این دقیقا نقطهی مقابل ادعای ایرانی است که عملا متضمن قبولِ آسیبپذیری جدی ایران در برابر حملات آمریکاست، آن هم ایرانی که همین چند ماه پیش ضربهی سختی از آمریکا در ماجرای ترور عالیترین مقام نظامی خود خورده است.
@MuhammadAsghari
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست اول
🔴درآمدی فرهنگی شناختی بر مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۱۵ فروردین
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌نشست اول
🔴درآمدی فرهنگی شناختی بر مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۱۵ فروردین
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست دوم
🔴فلسطین در حافظه فرهنگی ایرانیان
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۵ اردیبهشت
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌نشست دوم
🔴فلسطین در حافظه فرهنگی ایرانیان
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۵ اردیبهشت
⏰ساعت ۱۶ الی ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌حکایت فرش ایرانی در فلسطین
🔺محمد اصغری
شهر قدس از گذشتههای دور هفت دروازه اصلی داشت؛ از سمت شمال اگر به سمت قدس میآمدی، دروازه دمشق را میدیدی؛ از سمت شرق باید از باب الاسباط عبور میکردی و از غرب اگر میخواستی وارد قدس شوی، راه ورود تو به شهر باب الخلیل یا دروازهی یافا بود. این دروازه که درست به منطقه مسیحی و ارمنینشین قدس باز میشد، یکی از اصلیترین معابر ورودی شهر به شمار میآمد و در طول تاریخ همیشه از رونق برخوردار بود. مقامات و بزرگان هنگام ورود به قدس، از این دروازه گذر میکردند و مقصد همیشگی مسافران، علیالخصوص زائران مسیحی سرزمین مقدس بود. همین امر باعث شد تا کمکم در بیرون این دروازه مغازههای فروش سوغات رونق بگیرد و دروازه یافا تبدیل به یکی از مراکز تجاری مهم شهر قدس شود.
سال 1872، بولص میو، بازرگان مسیحی فلسطینی، در دروازه یافا مغازهی فرش فروشی خود را دایر کرد. دکانی که فرش ایرانی را به زائران مسیحی و اروپایی قدس و اهالی متمول شهر میفروخت. بولص با سفر به ایران، فرش میخرید و در فلسطین به فروش میرساند. تجارتی سودآور که کمکم نام مغازه آقای میو را در دروازه یافا مشهور کرد. بولص با کمک پسران خود مغازه را میگرداند و ارتباط بسیار نزدیکی با ایران داشت، طوری که حتی یکی از پسرانش برای ماهعسل به ایران سفر کرده بود. در آن سالها تجار ایرانی نیز به فلسطین سفر و از بنادر آن برای صادرات کالا و همینطور از بازارهای پررونق شهرهایی چون قدس برای فروش محصولات ایرانی استفاده میکردند. همان سالها برخی از باغداران ایرانی نیز در مناطق حاصلخیزی چون غزه به کشت و زرع مشغول بودند.
به فرشفروشی خودمان برگردیم؛ سالهای آغازین قرن بیستم، فروشگاه میو علاوه بر فرش ایرانی، نقره، صنایع دستی، کتاب و کارتپستالهای قدس را به فروش میرساند و در آن ایام و پس از اشغال شهر به دست نیروهای استعمارگر بریتانیایی، با سرازیر شدند مسافران تازهوارد، کسب و کار خانواده میو هم رونق بیشتری گرفت. اما این رونق دیری نپایید و سال 1948 با تاسیس اسرائیل، بخش مهمی از این تجارت خانوادگی از هم پاشید. در آن سال صهیونیستها تلاش زیادی برای تصرف دروازه یافا کردند و درگیریهای خونینی رخ داد، اما تا سال 1967 و اشغال همهی قدس، دروازه یافا هنوز به چنگ صهیونیستها نیافتاده بود. اما پس از آن بود که دروازه یافا به اشغال کامل اسرائیل درآمد.
القصه، ماجرای فروشگاه فرش ایرانی آقای میو در شهر قدس، نشانهای از رونق و آبادی فلسطین و جریان تجارت در این سرزمین بود. برخلاف تصویری که غرب در آن سالها از فلسطین داشت و شهر مقدس را در بیابانی فاقد جمعیت و تمدن تصور میکرد، در قدس و فلسطین زندگی جریان داشت. همینطور این فرشفروشی مشهور نمادی از ارتباط تجاری ایران و فلسطین در سالهای پیش از اشغال و آشنایی و ارتباط بخشی از ایرانیان با فلسطینیان در آن ایام به شمار میرفت.
پ.ن: ماجرای این جستجوی تاریخی درباره فرشفروشی ایرانی در قدس، از دیدن دو عکس شروع شد، اولی از سال 1938 بود که در آن نظامیان اشغالگر بریتانیایی، به تفتیش اعراب فلسطینی مشغول بودند و در قاب تصویر، تابلوی فروشگاه فرش ایرانی به چشم میخورد. عکس دوم مال سال 1947 بود که یک آمبولانس با حمایت سربازان بریتانیایی، مجروحین صهیونیست را از میان جمعیت اعراب محبوس در شهر قدس حمل میکرد، در آن عکس هم تابلوی بزرگ فروشگاه فرش ایرانی به چشمم خورد و پیدا کردن داستان این مغازه، من را به قصه آقای بولص میو رساند.
@MuhammadAsghari
🔺محمد اصغری
شهر قدس از گذشتههای دور هفت دروازه اصلی داشت؛ از سمت شمال اگر به سمت قدس میآمدی، دروازه دمشق را میدیدی؛ از سمت شرق باید از باب الاسباط عبور میکردی و از غرب اگر میخواستی وارد قدس شوی، راه ورود تو به شهر باب الخلیل یا دروازهی یافا بود. این دروازه که درست به منطقه مسیحی و ارمنینشین قدس باز میشد، یکی از اصلیترین معابر ورودی شهر به شمار میآمد و در طول تاریخ همیشه از رونق برخوردار بود. مقامات و بزرگان هنگام ورود به قدس، از این دروازه گذر میکردند و مقصد همیشگی مسافران، علیالخصوص زائران مسیحی سرزمین مقدس بود. همین امر باعث شد تا کمکم در بیرون این دروازه مغازههای فروش سوغات رونق بگیرد و دروازه یافا تبدیل به یکی از مراکز تجاری مهم شهر قدس شود.
سال 1872، بولص میو، بازرگان مسیحی فلسطینی، در دروازه یافا مغازهی فرش فروشی خود را دایر کرد. دکانی که فرش ایرانی را به زائران مسیحی و اروپایی قدس و اهالی متمول شهر میفروخت. بولص با سفر به ایران، فرش میخرید و در فلسطین به فروش میرساند. تجارتی سودآور که کمکم نام مغازه آقای میو را در دروازه یافا مشهور کرد. بولص با کمک پسران خود مغازه را میگرداند و ارتباط بسیار نزدیکی با ایران داشت، طوری که حتی یکی از پسرانش برای ماهعسل به ایران سفر کرده بود. در آن سالها تجار ایرانی نیز به فلسطین سفر و از بنادر آن برای صادرات کالا و همینطور از بازارهای پررونق شهرهایی چون قدس برای فروش محصولات ایرانی استفاده میکردند. همان سالها برخی از باغداران ایرانی نیز در مناطق حاصلخیزی چون غزه به کشت و زرع مشغول بودند.
به فرشفروشی خودمان برگردیم؛ سالهای آغازین قرن بیستم، فروشگاه میو علاوه بر فرش ایرانی، نقره، صنایع دستی، کتاب و کارتپستالهای قدس را به فروش میرساند و در آن ایام و پس از اشغال شهر به دست نیروهای استعمارگر بریتانیایی، با سرازیر شدند مسافران تازهوارد، کسب و کار خانواده میو هم رونق بیشتری گرفت. اما این رونق دیری نپایید و سال 1948 با تاسیس اسرائیل، بخش مهمی از این تجارت خانوادگی از هم پاشید. در آن سال صهیونیستها تلاش زیادی برای تصرف دروازه یافا کردند و درگیریهای خونینی رخ داد، اما تا سال 1967 و اشغال همهی قدس، دروازه یافا هنوز به چنگ صهیونیستها نیافتاده بود. اما پس از آن بود که دروازه یافا به اشغال کامل اسرائیل درآمد.
القصه، ماجرای فروشگاه فرش ایرانی آقای میو در شهر قدس، نشانهای از رونق و آبادی فلسطین و جریان تجارت در این سرزمین بود. برخلاف تصویری که غرب در آن سالها از فلسطین داشت و شهر مقدس را در بیابانی فاقد جمعیت و تمدن تصور میکرد، در قدس و فلسطین زندگی جریان داشت. همینطور این فرشفروشی مشهور نمادی از ارتباط تجاری ایران و فلسطین در سالهای پیش از اشغال و آشنایی و ارتباط بخشی از ایرانیان با فلسطینیان در آن ایام به شمار میرفت.
پ.ن: ماجرای این جستجوی تاریخی درباره فرشفروشی ایرانی در قدس، از دیدن دو عکس شروع شد، اولی از سال 1938 بود که در آن نظامیان اشغالگر بریتانیایی، به تفتیش اعراب فلسطینی مشغول بودند و در قاب تصویر، تابلوی فروشگاه فرش ایرانی به چشم میخورد. عکس دوم مال سال 1947 بود که یک آمبولانس با حمایت سربازان بریتانیایی، مجروحین صهیونیست را از میان جمعیت اعراب محبوس در شهر قدس حمل میکرد، در آن عکس هم تابلوی بزرگ فروشگاه فرش ایرانی به چشمم خورد و پیدا کردن داستان این مغازه، من را به قصه آقای بولص میو رساند.
@MuhammadAsghari
Telegraph
حکایت فرش ایرانی در فلسطین
حکایت فرش ایرانی در فلسطین محمد اصغری
🔺کاروان حجاج ایرانی در بندر یافا فلسطین؛ سال ۱۹۰۰ میلادی
(محمد اصغری)
تقدیس الحج منسکی دینی بود که در عهد عثمانی رونق گرفت و حجاج ترک و ایرانی بعد از زیارت مکه و مدینه، برای سه روز به قدس سفر میکردند و علاوه بر زیارت مسجدالاقصی و الخلیل، در شهرهای بندری فلسطین به تجارت مشغول میشدند؛ تقدیسالحج نمادی از رونق مذهبی و تجاری سرزمینهای فلسطینی پیش از اشغال و بستری برای تعمیق ارتباط میانفرهنگی مسلمانان با ساکنین تاریخی فلسطین بود.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
تقدیس الحج منسکی دینی بود که در عهد عثمانی رونق گرفت و حجاج ترک و ایرانی بعد از زیارت مکه و مدینه، برای سه روز به قدس سفر میکردند و علاوه بر زیارت مسجدالاقصی و الخلیل، در شهرهای بندری فلسطین به تجارت مشغول میشدند؛ تقدیسالحج نمادی از رونق مذهبی و تجاری سرزمینهای فلسطینی پیش از اشغال و بستری برای تعمیق ارتباط میانفرهنگی مسلمانان با ساکنین تاریخی فلسطین بود.
@MuhammadAsghari
📌اولین مسجد آلمان شبیه مسجدالاقصی
(محمد اصغری)
زمستان ۱۹۱۴ و در خلال جنگ اول جهانی، آلمان با تاسیس اردوگاه نظامی وونزدورف برای نگهداری از اسرای جنگی مسلمان از هند و آفریقا و سرزمینهای تزاری که پیشتر در ارتش بریتانیا، فرانسه و روسیه جنگیده بودند، در پی ترغیب آنها به منظور پیوستن به ارتش خود بود. آلمان که پیشتر سیاست اتحاد اسلامی و تحریک احساسات پاناسلامیستی و ضداستعماری در بین مسلمانان را پی گرفته بود، با حمایت از چهرههای مشهور مسلمان و استفاده از توان بسیجکنندگی خطبا و روحانیون و حتی انتشار روزنامهی الجهاد به زبان عربی به دنبال وارد کردن اسلام به مثابه گفتمانی سیاسی در معادلات جنگ بود. در ادامهی همین سیاست، اولین مسجد آلمان نیز در اردوگاه وونزدورف به تقلید از معماری قبهالصخرهی مسجدالاقصی و شبیه آن احداث شد تا ضمن یادآوری اهمیت قدس و سرزمین فلسطین برای مسلمانان، اعتماد آنها را به ارتش آلمان جلب کند. آلمان بعدها و خاصه در اواخر جنگ دوم نیز با تشدید رویکردهای یهودستیزانه، از تحرکات اسلامی در فلسطین برای پیشبرد اهداف و تثبیت موقعیت خویش در میدان جنگ بهره برد.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
زمستان ۱۹۱۴ و در خلال جنگ اول جهانی، آلمان با تاسیس اردوگاه نظامی وونزدورف برای نگهداری از اسرای جنگی مسلمان از هند و آفریقا و سرزمینهای تزاری که پیشتر در ارتش بریتانیا، فرانسه و روسیه جنگیده بودند، در پی ترغیب آنها به منظور پیوستن به ارتش خود بود. آلمان که پیشتر سیاست اتحاد اسلامی و تحریک احساسات پاناسلامیستی و ضداستعماری در بین مسلمانان را پی گرفته بود، با حمایت از چهرههای مشهور مسلمان و استفاده از توان بسیجکنندگی خطبا و روحانیون و حتی انتشار روزنامهی الجهاد به زبان عربی به دنبال وارد کردن اسلام به مثابه گفتمانی سیاسی در معادلات جنگ بود. در ادامهی همین سیاست، اولین مسجد آلمان نیز در اردوگاه وونزدورف به تقلید از معماری قبهالصخرهی مسجدالاقصی و شبیه آن احداث شد تا ضمن یادآوری اهمیت قدس و سرزمین فلسطین برای مسلمانان، اعتماد آنها را به ارتش آلمان جلب کند. آلمان بعدها و خاصه در اواخر جنگ دوم نیز با تشدید رویکردهای یهودستیزانه، از تحرکات اسلامی در فلسطین برای پیشبرد اهداف و تثبیت موقعیت خویش در میدان جنگ بهره برد.
@MuhammadAsghari
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست سوم
🔴برخورد ایرانی با پیدایش اسرائیل
🔺مروری بر مواجهه حاکمیت و جامعه ایرانی با تاسیس رژیم صهیونیستی
➖با ارائه محمد اصغری
🗓پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت
⏰از ساعت ۲۳
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
📌نشست سوم
🔴برخورد ایرانی با پیدایش اسرائیل
🔺مروری بر مواجهه حاکمیت و جامعه ایرانی با تاسیس رژیم صهیونیستی
➖با ارائه محمد اصغری
🗓پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت
⏰از ساعت ۲۳
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
📌معلم انقلاب
(محمد اصغری)
خرداد ماه 58 و تنها 4 ماه پس از پیروزی انقلاب، آثار دکتر شریعتی در صدر مطالعه مردم قرار داشت. این درحالی بود که کتب مرحوم مطهری جزو هیچکدام از انتخابهای اول مردم برای خواندن نبود. به گواه نظرخواهی گرایشهای فرهنگی و نگرشهای اجتماعی مردم تهران که در آن تاریخ انجام شده بود، کتابهای شریعتی با سهم 17.2 درصدی، بیشترین خواننده را داشت و پس از آن به ترتیب کتب مذهبی همانند قرآن، نهجالبلاغه و رساله امام خمینی با 16.9 درصد، کتب درسی با 10.2 درصد، رمان سیاسی با 9.1 درصد، کتب فلسفی و ایدئولوژیک با 5.5 درصد و آثار داستانی با 4.1 درصد قرار گرفته بودند. در انتهای این فهرست هم نام کتابهای شهید مطهری با 2 درصد و کتب تاریخی با 0.6 درصد به چشم میخورد.
اما مخاطبان آثار دکتر شریعتی چه کسانی بودند؟ آنچه از آمار برمیآید، جوانان و دانشجویان بیشترین مخاطبان شریعتی را تشکیل میداند و از این میان افراد 15 تا 19 ساله با 22 درصد، 20 تا 29 ساله با 13 درصد، 30 تا 39 ساله با 13 درصد، 40 تا 49 ساله با 11 درصد و 50 تا 59 ساله با 6 درصد، در بین خوانندگان شریعتی بودند.
آثار شریعتی در بین افراد با تحصیلات ابتدایی 12 درصد، زیر دیپلم 16 درصد، دیپلمه 24 درصد، زیر لیسانس 23 درصد و لیسانسه 14 درصد مخاطب داشت. یعنی دانشجویان بیشتر از بقیه شریعتیخوان بودند، با این حال در بین افراد دیپلم و زیر دیپلم نیز کتابهای شریعتی بیش از بقیه مشتری داشت.
اما متولدین شهرهای بزرگ و تهران، بیشتر از متولدین روستایی کتابهای دکتر را میخواندند. به بیانی دیگر کتب شریعتی در بین متولدین روستا 4.3 درصد، متولدین شهرهای بزرگ 12 درصد و متولدین تهران 17 درصد خواننده داشت.
گرایش مذهبی خوانندگان آثار شریعتی نیز قابل توجه است. 15درصد از افرادی که مرتب نماز میخواندند، خواننده کتابهای شریعتی بودند که این آمار در بین گاهینمازخوان 23 درصد، بهندرت نمازخوان 3 درصد و آنها که اصلا نماز نمیخواندند 9 درصد بود.
حضور مذهبی شریعتیخوانها نیز جالب است؛ 11 درصد از افرادی که مرتب به نماز جماعت میرفتند آثار دکتر را مطالعه میکردند. 18 درصد از گاهیجماعتخوانها، 18 درصد به ندرت جماعتخوان و 13 درصد از کسانی که اصلا به نماز جماعت نمیرفتند، این کتابها را میخواندند. همچنین 15 درصد از افرادی که مرتب روزه میگرفتند در این زمره قرار داشتند.
و اما نگرش خوانندگان آثار دکتر شریعتی به حجاب؛ 15 درصد از موافقین حجاب، 12 درصد از مخالفین حجاب و 11 درصد از افرادی که بیتفاوت بودند، مخاطب این کتابها بودند.
همچنین دکتر شریعتی در بین طرفداران حزب جمهوری اسلامی با 17 درصد، بیش از سایر گروهها همچون جبهه ملی خواننده داشت.
به بیانی دیگر میتوان گفت مخاطبان شریعتی در شهر تهران اکثرا افرادی دارای تمایلات مذهبی بودند و همینطور در بین مذهبیها نیز شریعتی جزو اولین انتخابها برای مطالعه بود.
محبویت دکتر شریعتی هم به هیچوجه امری قابل انکار نبود. در همان روزهای انقلاب 57، در محتوای دیوارنوشتههای انقلاب، پس از امام خمینی و شاه، بیشترین سهم در بین شخصیتها متعلق به شریعتی بود؛ کمتر کسی را میتوان یافت که منکر شهرت و اقبال به اندیشه شریعتی در روزهای 57 باشد.
بی اغراق، عنوان معلم انقلاب به قوارهی هرکس جز شریعتی زار میزند؛ معلمی که علیرغم 4 دهه انکار، هنوز هم جز اولین نامهای همنشین با روزهای انقلاب است. شریعتی پس از انقلاب هم حیات خویش را نه مدیون بودجههای آنچنانی و تبلیغات رسمی است و نه دوپینگهای حاکمیتی. راز مانایی دکتر را باید در میان جوانان مسلمانی جست که از هند و پاکستان تا مصر و تونس هنوز هم بازگشت به خویشتن را با کتابهای شریعتی آغاز میکنند؛ شریعتی میماند، تا وقتی انگیزهای برای مبارزه باشد!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
خرداد ماه 58 و تنها 4 ماه پس از پیروزی انقلاب، آثار دکتر شریعتی در صدر مطالعه مردم قرار داشت. این درحالی بود که کتب مرحوم مطهری جزو هیچکدام از انتخابهای اول مردم برای خواندن نبود. به گواه نظرخواهی گرایشهای فرهنگی و نگرشهای اجتماعی مردم تهران که در آن تاریخ انجام شده بود، کتابهای شریعتی با سهم 17.2 درصدی، بیشترین خواننده را داشت و پس از آن به ترتیب کتب مذهبی همانند قرآن، نهجالبلاغه و رساله امام خمینی با 16.9 درصد، کتب درسی با 10.2 درصد، رمان سیاسی با 9.1 درصد، کتب فلسفی و ایدئولوژیک با 5.5 درصد و آثار داستانی با 4.1 درصد قرار گرفته بودند. در انتهای این فهرست هم نام کتابهای شهید مطهری با 2 درصد و کتب تاریخی با 0.6 درصد به چشم میخورد.
اما مخاطبان آثار دکتر شریعتی چه کسانی بودند؟ آنچه از آمار برمیآید، جوانان و دانشجویان بیشترین مخاطبان شریعتی را تشکیل میداند و از این میان افراد 15 تا 19 ساله با 22 درصد، 20 تا 29 ساله با 13 درصد، 30 تا 39 ساله با 13 درصد، 40 تا 49 ساله با 11 درصد و 50 تا 59 ساله با 6 درصد، در بین خوانندگان شریعتی بودند.
آثار شریعتی در بین افراد با تحصیلات ابتدایی 12 درصد، زیر دیپلم 16 درصد، دیپلمه 24 درصد، زیر لیسانس 23 درصد و لیسانسه 14 درصد مخاطب داشت. یعنی دانشجویان بیشتر از بقیه شریعتیخوان بودند، با این حال در بین افراد دیپلم و زیر دیپلم نیز کتابهای شریعتی بیش از بقیه مشتری داشت.
اما متولدین شهرهای بزرگ و تهران، بیشتر از متولدین روستایی کتابهای دکتر را میخواندند. به بیانی دیگر کتب شریعتی در بین متولدین روستا 4.3 درصد، متولدین شهرهای بزرگ 12 درصد و متولدین تهران 17 درصد خواننده داشت.
گرایش مذهبی خوانندگان آثار شریعتی نیز قابل توجه است. 15درصد از افرادی که مرتب نماز میخواندند، خواننده کتابهای شریعتی بودند که این آمار در بین گاهینمازخوان 23 درصد، بهندرت نمازخوان 3 درصد و آنها که اصلا نماز نمیخواندند 9 درصد بود.
حضور مذهبی شریعتیخوانها نیز جالب است؛ 11 درصد از افرادی که مرتب به نماز جماعت میرفتند آثار دکتر را مطالعه میکردند. 18 درصد از گاهیجماعتخوانها، 18 درصد به ندرت جماعتخوان و 13 درصد از کسانی که اصلا به نماز جماعت نمیرفتند، این کتابها را میخواندند. همچنین 15 درصد از افرادی که مرتب روزه میگرفتند در این زمره قرار داشتند.
و اما نگرش خوانندگان آثار دکتر شریعتی به حجاب؛ 15 درصد از موافقین حجاب، 12 درصد از مخالفین حجاب و 11 درصد از افرادی که بیتفاوت بودند، مخاطب این کتابها بودند.
همچنین دکتر شریعتی در بین طرفداران حزب جمهوری اسلامی با 17 درصد، بیش از سایر گروهها همچون جبهه ملی خواننده داشت.
به بیانی دیگر میتوان گفت مخاطبان شریعتی در شهر تهران اکثرا افرادی دارای تمایلات مذهبی بودند و همینطور در بین مذهبیها نیز شریعتی جزو اولین انتخابها برای مطالعه بود.
محبویت دکتر شریعتی هم به هیچوجه امری قابل انکار نبود. در همان روزهای انقلاب 57، در محتوای دیوارنوشتههای انقلاب، پس از امام خمینی و شاه، بیشترین سهم در بین شخصیتها متعلق به شریعتی بود؛ کمتر کسی را میتوان یافت که منکر شهرت و اقبال به اندیشه شریعتی در روزهای 57 باشد.
بی اغراق، عنوان معلم انقلاب به قوارهی هرکس جز شریعتی زار میزند؛ معلمی که علیرغم 4 دهه انکار، هنوز هم جز اولین نامهای همنشین با روزهای انقلاب است. شریعتی پس از انقلاب هم حیات خویش را نه مدیون بودجههای آنچنانی و تبلیغات رسمی است و نه دوپینگهای حاکمیتی. راز مانایی دکتر را باید در میان جوانان مسلمانی جست که از هند و پاکستان تا مصر و تونس هنوز هم بازگشت به خویشتن را با کتابهای شریعتی آغاز میکنند؛ شریعتی میماند، تا وقتی انگیزهای برای مبارزه باشد!
@MuhammadAsghari
🔺تصویری تاریخی از اولین کنگره جهانی اسلامی در فلسطین ۱۹۳۱
(محمد اصغری)
🔸المؤتمر الإسلامي العام، کنگرهای بینظیر با حضور شخصیتهای مسلمان از سراسر جهان و اولین گردهمایی اسلامی در اعتراض به مهاجرت یهودیان به فلسطین بود که سال ۱۹۳۱ در قدس برگزار شد. عکس فوق از جلسه کمیته مرکزی این کنگره به ریاست امین الحسینی و نائب رئیسی دکتر محمد اقبال و دبیری سیدضیا طباطبایی است.
📌افراد حاضر در عکس به ترتیب:
۱. شکری القوتلی، رئیسجمهور سوریه
۲. محمد عزت دروزه، مورخ شهیر عرب
۳. نماینده مسلمانان سریلانکا
۴. شیخ محمد ادجانی، مبارز فلسطینی
۵. سیدضیا طباطبایی یزدی، نخستوزیر اسبق ایران
۶. علامه محمد زباره، عالم زیدی از یمن
۷. حاج امین الحسینی، مفتی قدس
۸. محمد علی پاشا، سیاستمدار مصری
۹. دکتر محمد اقبال لاهوری، فیلسوف پاکستانی
۱۰. شیخ عبدالقادر مظفر، مجاهد فلسطینی
۱۱. ابراهیم الواعظ، ادیب عراقی
۱۲. ریاض الصلح، نخستوزیر لبنان
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
🔸المؤتمر الإسلامي العام، کنگرهای بینظیر با حضور شخصیتهای مسلمان از سراسر جهان و اولین گردهمایی اسلامی در اعتراض به مهاجرت یهودیان به فلسطین بود که سال ۱۹۳۱ در قدس برگزار شد. عکس فوق از جلسه کمیته مرکزی این کنگره به ریاست امین الحسینی و نائب رئیسی دکتر محمد اقبال و دبیری سیدضیا طباطبایی است.
📌افراد حاضر در عکس به ترتیب:
۱. شکری القوتلی، رئیسجمهور سوریه
۲. محمد عزت دروزه، مورخ شهیر عرب
۳. نماینده مسلمانان سریلانکا
۴. شیخ محمد ادجانی، مبارز فلسطینی
۵. سیدضیا طباطبایی یزدی، نخستوزیر اسبق ایران
۶. علامه محمد زباره، عالم زیدی از یمن
۷. حاج امین الحسینی، مفتی قدس
۸. محمد علی پاشا، سیاستمدار مصری
۹. دکتر محمد اقبال لاهوری، فیلسوف پاکستانی
۱۰. شیخ عبدالقادر مظفر، مجاهد فلسطینی
۱۱. ابراهیم الواعظ، ادیب عراقی
۱۲. ریاض الصلح، نخستوزیر لبنان
@MuhammadAsghari
📌حکایت شهید و رب و ماکارونی
(محمد اصغری)
سالها پیش بود که با بولدوزر به جان گلزارهای شهدا افتادند، سنگ قبرها را شکستند، جعبه آئینهها را سربریدند و در آخر قبرهای استاندارد شدهی سیاه را تحویل خانوادههای شهدا دادند. مزارات یکدستشدهای که آخرین پرده از تعدی قدرتسواران برای تسخیر آخرین بازماندههای معناساز شهدا بود؛ چه آنکه پیشتر مفهوم شهید و شهادت را استاندارد کرده بودند. قبور شهدا نمادی از حق شهید بر شهید بودن خود بود، چیزی در اختیار خانواده شهید، و جعبه آیینه ویترینی برای بازنمایی آنچه شهید واقعا بود؛ و تنوع و تلون نوشتههای روی قبرها و محتوای درون جعبهها، مقومی معناساز بر آنچه فرهنگ جبهه و جنگ خوانده میشد، به دور از هیاهوی پروپاگاندای رسمی و تحمیلی.
اما اشتهای سیریناپذیر برای تسخیر مفهوم شهید و شهادت، حتی به قبرهای ساده، این تنها دلخوشی مادران شهدا، هم رحم نکرد و ترجیح داد تا استخوانهای در خاک شدهی شهید را هم به سان کالایی نمایشی، عرضه کند. و همین مزارهای حالا سیاه و صاف شده، جزوی از اکسسوار صحنه نمایش شد و میشد به راحتی با این شهدای ساکت و یکدست، تجدید عهد و میثاق کرد. شهیدی که دیگر حتی اختیار معنابخشی به قبر خود را هم از دست داده بود، حالا زینتبخش نمایشها بود؛ تقلیل شهید به کالایی زینتی که به راحتی خرج میشد.
با گذشت چند دهه از این جنایت فرهنگی، امروز همین ماکارونی و رب و روغنی که بالای سر شهدا چیده شده، استعارهای روشن از بلاییست که بر سر اصیلترین مفاهیم مکتبی آوردهاند. وقتی خدمات اجتماعی و مواسات، از ماهیت مردمنهاد و اصیل خویش خارج و بخشنامهای میشود، کارکردی جز نمایش و رزمایش پیدا نمیکند، امری فاقد معنا؛ و شهید، این موجودیت معناساز و تسخیرشده، اینبار هم در قامت همین سنگهای وارداتی و یکدستشده خرج میشود، تا بلکه زینتبخش این نمایشهای بیروح باشد.
اینجا چیزی جز نمایش نیست، زنده باد صحنه!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
سالها پیش بود که با بولدوزر به جان گلزارهای شهدا افتادند، سنگ قبرها را شکستند، جعبه آئینهها را سربریدند و در آخر قبرهای استاندارد شدهی سیاه را تحویل خانوادههای شهدا دادند. مزارات یکدستشدهای که آخرین پرده از تعدی قدرتسواران برای تسخیر آخرین بازماندههای معناساز شهدا بود؛ چه آنکه پیشتر مفهوم شهید و شهادت را استاندارد کرده بودند. قبور شهدا نمادی از حق شهید بر شهید بودن خود بود، چیزی در اختیار خانواده شهید، و جعبه آیینه ویترینی برای بازنمایی آنچه شهید واقعا بود؛ و تنوع و تلون نوشتههای روی قبرها و محتوای درون جعبهها، مقومی معناساز بر آنچه فرهنگ جبهه و جنگ خوانده میشد، به دور از هیاهوی پروپاگاندای رسمی و تحمیلی.
اما اشتهای سیریناپذیر برای تسخیر مفهوم شهید و شهادت، حتی به قبرهای ساده، این تنها دلخوشی مادران شهدا، هم رحم نکرد و ترجیح داد تا استخوانهای در خاک شدهی شهید را هم به سان کالایی نمایشی، عرضه کند. و همین مزارهای حالا سیاه و صاف شده، جزوی از اکسسوار صحنه نمایش شد و میشد به راحتی با این شهدای ساکت و یکدست، تجدید عهد و میثاق کرد. شهیدی که دیگر حتی اختیار معنابخشی به قبر خود را هم از دست داده بود، حالا زینتبخش نمایشها بود؛ تقلیل شهید به کالایی زینتی که به راحتی خرج میشد.
با گذشت چند دهه از این جنایت فرهنگی، امروز همین ماکارونی و رب و روغنی که بالای سر شهدا چیده شده، استعارهای روشن از بلاییست که بر سر اصیلترین مفاهیم مکتبی آوردهاند. وقتی خدمات اجتماعی و مواسات، از ماهیت مردمنهاد و اصیل خویش خارج و بخشنامهای میشود، کارکردی جز نمایش و رزمایش پیدا نمیکند، امری فاقد معنا؛ و شهید، این موجودیت معناساز و تسخیرشده، اینبار هم در قامت همین سنگهای وارداتی و یکدستشده خرج میشود، تا بلکه زینتبخش این نمایشهای بیروح باشد.
اینجا چیزی جز نمایش نیست، زنده باد صحنه!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌مملکتداری اینستاگرامی
(محمد اصغری)
نتیجه اختگی و عقبماندگی آکادمی در تحلیل سیاستها، رویکردها، شرایط و اتفاقات، اینستاگرامی شدن عرصهی سیاستگذاری کلان است. وقتی اندیشمند اجتماعی نمیتواند آنچه رخ داده را تفسیر کند، این میانجیهای تصویری هستند که ساخت اجتماعی را در ذهن سیاستگذاران شکل میدهند. تصویر جای تحلیل را میگیرد و اینستاگرام آکادمی را پس میزند.
ذوقزدگی سیاستگذاران از این آرایههای تصویری ریشه در انسداد امر سیاستی دارد. ناتوانی تکنوکراتیک در حل مسائل، حاکمان را به سمت بازآرایی صحنه برای از دست ندادن قافیه در کوران تغییرات اجتماعی میبرد. نمایش با تکیه بر ماهیت تسکیندهنده خویش رخ مینماید، تسکینی که برآمده از کارکرد پورنوگرافیک آرایههای تصویری است، تسکینی که شاید بیش از همه متوجه خود سیاستگذاران است، سیاستگذارانی که در عرصه تکنیک باختهاند. و البته فریبی فریبا برای جامعه، گویی آنچه روی صحنه رفته، نمودی از تحصیل آرمانهای معهود سیستم و اثباتی بر کارآمدی آن است.
نمایش شاید در آغاز به دنبال عینیتبخشی به آنچه سیاستگذاران دوست دارند باشد، اما در ادامه همین نمایشهاست که ذهنیتها را شکل میدهد و نمایشسازها خودشان فریفتهی آنچه پیشتر روی صحنه بردهاند، میشوند. کمکم هر تهدیدی نیز در همین لایهی رویین فهم میشود، ابزارهای تصویرساز به مثابهی مولفههای قدرت انگاشته میشوند و بسط سلطه بر عرصهی مجاز، اولویت مییابد.
استیج جذاب است، چرا که اختیار صحنه در دست کارگردان و آنچه رخ میدهد، مبتنی بر سناریوست. نمایش اما دیر یا زود تمام میشود، بالاخره یکی از میان جمع عریانی پیکره سیاستها را فریاد میزند؛ نمایش میراست، برخلاف واقعیتها که حالا حالاها هستند.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
نتیجه اختگی و عقبماندگی آکادمی در تحلیل سیاستها، رویکردها، شرایط و اتفاقات، اینستاگرامی شدن عرصهی سیاستگذاری کلان است. وقتی اندیشمند اجتماعی نمیتواند آنچه رخ داده را تفسیر کند، این میانجیهای تصویری هستند که ساخت اجتماعی را در ذهن سیاستگذاران شکل میدهند. تصویر جای تحلیل را میگیرد و اینستاگرام آکادمی را پس میزند.
ذوقزدگی سیاستگذاران از این آرایههای تصویری ریشه در انسداد امر سیاستی دارد. ناتوانی تکنوکراتیک در حل مسائل، حاکمان را به سمت بازآرایی صحنه برای از دست ندادن قافیه در کوران تغییرات اجتماعی میبرد. نمایش با تکیه بر ماهیت تسکیندهنده خویش رخ مینماید، تسکینی که برآمده از کارکرد پورنوگرافیک آرایههای تصویری است، تسکینی که شاید بیش از همه متوجه خود سیاستگذاران است، سیاستگذارانی که در عرصه تکنیک باختهاند. و البته فریبی فریبا برای جامعه، گویی آنچه روی صحنه رفته، نمودی از تحصیل آرمانهای معهود سیستم و اثباتی بر کارآمدی آن است.
نمایش شاید در آغاز به دنبال عینیتبخشی به آنچه سیاستگذاران دوست دارند باشد، اما در ادامه همین نمایشهاست که ذهنیتها را شکل میدهد و نمایشسازها خودشان فریفتهی آنچه پیشتر روی صحنه بردهاند، میشوند. کمکم هر تهدیدی نیز در همین لایهی رویین فهم میشود، ابزارهای تصویرساز به مثابهی مولفههای قدرت انگاشته میشوند و بسط سلطه بر عرصهی مجاز، اولویت مییابد.
استیج جذاب است، چرا که اختیار صحنه در دست کارگردان و آنچه رخ میدهد، مبتنی بر سناریوست. نمایش اما دیر یا زود تمام میشود، بالاخره یکی از میان جمع عریانی پیکره سیاستها را فریاد میزند؛ نمایش میراست، برخلاف واقعیتها که حالا حالاها هستند.
@MuhammadAsghari
📌چانه زدن سر ۵ هزار ریال
خردهروایتی از دیپلماسی فرهنگی ایران درقبال فلسطین
(محمد اصغری)
سال ۱۳۱۶ رئیس وقت مجلس شورای ملی، سر راه رفتن به لندن برای شرکت در جشن تاجگذاری پادشاه انگلستان، سری هم به فلسطین و قدس میزند و دیداری نیز با زعمای مسجدالاقصی دارد. اسفندیاری در گزارش سفر خود به وزارت خارجه، از ایراندوستی ایشان خبر میدهد و پیشنهاد میکند که برای "حسن اثر در نظر اهالی فلسطین" از سوی دولت شاهنشاهی ایران، قالی به مسجدالاقصی اهدا شود و هدیهای نیز برای مفتی قدس بفرستند. وقتی مراتب را به دربار اطلاع میدهند، با ارسال فرش مخالفت میشود و شاه میگوید "فرستادن قالی برای مسجد اقصی با وضع فعلی فلسطین بیمورد است". آن روزها فلسطین درگیر انقلاب بزرگ ضداستعماری ۱۹۳۶ بود.
در ادامه اما وزارت خارجه پیشنهاد میکند که یک عصای جواهرنشان از تجارتخانهی حاجی محمدتقی جواهریان به قیمت ۹ هزار ریال خریداری و به فلسطین ارسال شود. موضوع در هیات وزرا مطرح میشود اما تصویبنامهی آن را به بهانهی گران بودن مبلغ، صادر نمیکنند و در نهایت قرار میشود تا یک انگشتر فیروزه به قیمت ۴ هزار ریال به همراه یک سجاده برای مفتی قدس ارسال کنند و تمام.
این شاید یکی از اولین تجربههای دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال فلسطین، آنهم در سالهای آغازین تکوین مساله فلسطین باشد؛ تجربهای از جنس چانهزنی سر ۵ هزار ریال!
@MuhammadAsghari
خردهروایتی از دیپلماسی فرهنگی ایران درقبال فلسطین
(محمد اصغری)
سال ۱۳۱۶ رئیس وقت مجلس شورای ملی، سر راه رفتن به لندن برای شرکت در جشن تاجگذاری پادشاه انگلستان، سری هم به فلسطین و قدس میزند و دیداری نیز با زعمای مسجدالاقصی دارد. اسفندیاری در گزارش سفر خود به وزارت خارجه، از ایراندوستی ایشان خبر میدهد و پیشنهاد میکند که برای "حسن اثر در نظر اهالی فلسطین" از سوی دولت شاهنشاهی ایران، قالی به مسجدالاقصی اهدا شود و هدیهای نیز برای مفتی قدس بفرستند. وقتی مراتب را به دربار اطلاع میدهند، با ارسال فرش مخالفت میشود و شاه میگوید "فرستادن قالی برای مسجد اقصی با وضع فعلی فلسطین بیمورد است". آن روزها فلسطین درگیر انقلاب بزرگ ضداستعماری ۱۹۳۶ بود.
در ادامه اما وزارت خارجه پیشنهاد میکند که یک عصای جواهرنشان از تجارتخانهی حاجی محمدتقی جواهریان به قیمت ۹ هزار ریال خریداری و به فلسطین ارسال شود. موضوع در هیات وزرا مطرح میشود اما تصویبنامهی آن را به بهانهی گران بودن مبلغ، صادر نمیکنند و در نهایت قرار میشود تا یک انگشتر فیروزه به قیمت ۴ هزار ریال به همراه یک سجاده برای مفتی قدس ارسال کنند و تمام.
این شاید یکی از اولین تجربههای دیپلماسی فرهنگی ایران در قبال فلسطین، آنهم در سالهای آغازین تکوین مساله فلسطین باشد؛ تجربهای از جنس چانهزنی سر ۵ هزار ریال!
@MuhammadAsghari