🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
@MuhammadAsghari
📌قدس خرمشهر دیگر میشود؟!
(محمد اصغری)
"قدس خرمشهر دیگر میشود" جملهای سراسر بیم و امید؛ از یک سو تصور لحظهی آزادی شهر قدس به مانند روز شورانگیز آزادی خرمشهر، امید را در دل زنده میکند؛ آزادی تکهای اشغالشده از یک سرزمین به دست مردمان همان پهنه، تصویری انسانی از لحظهی آزادی قدس؛ رویایی هرچند دور ولی ممکن.
در این میان اما سرنوشت روزهای بعد از آزادی خرمشهر، تردید و واهمهای عمیق از فردای آزادی قدس را برمیانگیزاند. خرمشهر این روزها برای ما ایرانیها بیش از آنکه یادآور لحظه خوش سوم خرداد ۶۱ باشد، نمادی از ۴ دهه ناکامی در بهبود اوضاع این شهر عزیز است. خرمشهر با گذشت این همه سال، هنوز بمانند زخمی التیام نیافته باقیست. شهری که خیلی مانده تا آباد شود. و آزادی بدون آبادانی، اصلا طعم آزادی ندارد و گویی شبیه اسارتی دوباره است، اینبار در بند فقر و فساد و تبعیض. خرمشهر تنها یک جغرافیای انتزاعی و نمادی از خون و مقاومت نیست. خرمشهر یک شهر است، جایی برای زندگی، با آدمهایی که شهر مال آنهاست.
استعاره و سرنوشت خرمشهر بار دیگر این نکته را به ما یادآور میشود که بیش و پیش از فتح سرزمینی، این اندیشه رهاییبخش است که میتواند آزادی را برای انسانها به ارمغان آورد، چیزی که هنوز برای خرمشهرهای ما هم یک رویاست، چه رسد به فلسطینِ مظلوم. پایان اشغالگری اگر در نهایت به یک ایده حکمرانی مردمنهاد و حافظ عدالت و آزادی نرسد، چیزی بیش از فتح خاک نیست. و چه بسیار فاتحانی که در طول تاریخ گذارشان به قدس افتاده!
فلسطین مجالی برای اندیشیدن در باب آزادیست؛ قدس و خرمشهر و خرمشهرها هنوز در انتظار تحقق رویای سعادت و آزادی هستند. و فلسطین نمادی از دستنیافتی بودن آزادی با ایدههای امروزیست. آزادی فلسطین تنها با دیگرگونی اساسی راه و رسم قدرت در منطقه و جهان محقق خواهد شد، فلسطین ابتدا و انتهای انقلاب بزرگ جهانیست؛ و تجربه سرافرازانهی ۷ دهه مقاومت و ایستادگی، نقطهی امید ما برای رسیدن به رویاییست که هنوز جز یک طعم شیرین، چیزی از آن نمیدانیم!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
"قدس خرمشهر دیگر میشود" جملهای سراسر بیم و امید؛ از یک سو تصور لحظهی آزادی شهر قدس به مانند روز شورانگیز آزادی خرمشهر، امید را در دل زنده میکند؛ آزادی تکهای اشغالشده از یک سرزمین به دست مردمان همان پهنه، تصویری انسانی از لحظهی آزادی قدس؛ رویایی هرچند دور ولی ممکن.
در این میان اما سرنوشت روزهای بعد از آزادی خرمشهر، تردید و واهمهای عمیق از فردای آزادی قدس را برمیانگیزاند. خرمشهر این روزها برای ما ایرانیها بیش از آنکه یادآور لحظه خوش سوم خرداد ۶۱ باشد، نمادی از ۴ دهه ناکامی در بهبود اوضاع این شهر عزیز است. خرمشهر با گذشت این همه سال، هنوز بمانند زخمی التیام نیافته باقیست. شهری که خیلی مانده تا آباد شود. و آزادی بدون آبادانی، اصلا طعم آزادی ندارد و گویی شبیه اسارتی دوباره است، اینبار در بند فقر و فساد و تبعیض. خرمشهر تنها یک جغرافیای انتزاعی و نمادی از خون و مقاومت نیست. خرمشهر یک شهر است، جایی برای زندگی، با آدمهایی که شهر مال آنهاست.
استعاره و سرنوشت خرمشهر بار دیگر این نکته را به ما یادآور میشود که بیش و پیش از فتح سرزمینی، این اندیشه رهاییبخش است که میتواند آزادی را برای انسانها به ارمغان آورد، چیزی که هنوز برای خرمشهرهای ما هم یک رویاست، چه رسد به فلسطینِ مظلوم. پایان اشغالگری اگر در نهایت به یک ایده حکمرانی مردمنهاد و حافظ عدالت و آزادی نرسد، چیزی بیش از فتح خاک نیست. و چه بسیار فاتحانی که در طول تاریخ گذارشان به قدس افتاده!
فلسطین مجالی برای اندیشیدن در باب آزادیست؛ قدس و خرمشهر و خرمشهرها هنوز در انتظار تحقق رویای سعادت و آزادی هستند. و فلسطین نمادی از دستنیافتی بودن آزادی با ایدههای امروزیست. آزادی فلسطین تنها با دیگرگونی اساسی راه و رسم قدرت در منطقه و جهان محقق خواهد شد، فلسطین ابتدا و انتهای انقلاب بزرگ جهانیست؛ و تجربه سرافرازانهی ۷ دهه مقاومت و ایستادگی، نقطهی امید ما برای رسیدن به رویاییست که هنوز جز یک طعم شیرین، چیزی از آن نمیدانیم!
@MuhammadAsghari
Forwarded from حلقه فلسطین
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
➖نشست چهارم
📌ما و مساله فلسطین
🔺با گفتارهایی از:
🔴دکتر محمدهادی همایون
استاد مطالعات تمدنی
فلسطین در بستر جغرافیای تمدنی
🔴دکتر انور یوسف
تحلیلگر فلسطینی از آلمان
رهیافتهای فلسطینی به آینده مساله فلسطین
🔴دکتر سعید غفاری
پژوهشگر فرهنگی جهان عرب
مساله فلسطین و مقاومت فرهنگی
🔴لمیس عزام
نویسنده و پژوهشگر تاریخ خاورمیانه از فلسطین اشغالی
تجربهکاوی مقاومت روزمره فلسطینی
🔴محمد اصغری
پژوهشگر دکتری سیاستگذاری
چالش سیاستگذاری مساله فلسطین در ایران
◽️پنجشنبه اول خرداد
◼️از ساعت ۱۷:۳۰
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌در ستایش امام خمینی و آنچه از فلسطین به ما آموخت
(محمد اصغری)
آنچه نام امام خمینی و مساله فلسطین را به هم پیوند میزند، روز قدس است؛ روزی که البته در این سالها بیشتر تبدیل به بهانهای برای پر کردن غیاب اجتماعی مساله فلسطین در جامعهی ایرانی شده و به باور این قلم، توقف در همین ماهیت فستیوالی و رسمی روز قدس، یکی از موانع جدی در مسیر فهم و تبیین خوانش متکامل امام خمینی از مساله فلسطین است. گویی امام جز تعیین یک روز و چند شعار هیجانی و خردهروایت شعاری، هیچ نداشته. حال آنکه امام خمینی چه در عصر خود و چه در امروز تاریخ، فهمی اصولی و البته رو به تکامل از مساله فلسطین داشت و چنین رهیافتی در بافتاری که امام از آن برخاسته بود، استثنایی و ممتاز است.
امام در همهی سالهایی که از فلسطین گفت و نوشت، مدام در پی پیرایش و اعتلای نگاه و ایدههای خود بود. امام در قامت مرجعی شیعی، توانست از رویکردهای یهودستیزانه عبور کند و خاصه پس از تجربه نوفللوشاتو، تمایز میان یهودیت و صهیونیست را گفتار خویش پررنگ نماید. فهم امام از مسئولیت دولتها و ملتها در قبال مساله فلسطین نیز در طول سالهای حیات سیاسی او دچار تحول شد و هرچه پیشتر آمد، به تبیینی مردمنهاد از راهحل مساله فلسطین نزدیکتر شد. همچنین گذار از گفتمان صرف اسلامیستی به سمت تبیینی جهانشمول از مساله فلسطین نیز از جمله پیشرفتهای مهم نگاه امام خاصه در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب بود.
شاهکار تبیینی امام از فلسطین نیز در توجه او به ریشههای مساله است؛ امام خمینی از همان اولین سالهای پرداخت به مساله فلسطین، بر ماهیت استعماری رژیم صهیونیستی تکیه داشت و این مساله را امتداد حضور استعمار در منطقه میانگاشت. به بیانی دیگر امام آغاز مساله فلسطین را نه در پیچ و خمهای اسرارآمیز تاریخی، که در بستر واقعیتی به نام استعمار جستجو میکرد و از همین روی وجود اسرائیل را وابسته به حمایت و همراهی ایدهی استعمار میدانست. امام در ادامه نیز صهیونیسم را نه یک ماهیت مستقل و خودبنیاد، که وابسته به آنچه استکبار جهانی نامید، معرفی و فلسطین را ذیل گفتمان ضداستعماری و ضداستکباری خود معنا کرد.
امام خمینی در تبیین سرنوشت مساله فلسطین نیز آن را در پیوند با سرنوشت کل منطقه میدانست و از این روی احیای هویتی مردم منطقه، نفی سلطه بیگانه و ظهور دولتهای مردمی را به عنوان مقدمات رسیدن به راهحل مساله فلسطین مطرح نمود. و این احیای هویتی را چه در سطح اسلامی و چه در دایره وسیعتر مستضعفین صورتبندی کرد. همینجا بود که امام از تجربهی انقلاب 57 و تفسیر خویش از این اتفاق وام گرفت و سهگانهی بیداری، وحدت کلمه و قیام را به عنوان آموزه انقلاب ایران به گروههای مبارز فلسطینی و همهی فلسطینیان پیشنهاد داد و عملا فلسطینیها را دعوت به قیام و مقاومت خودبنیاد در برابر اسرائیل کرد. این ویژگی ممتاز امام خمینی است که بر خلاف دیگر رهبران همعصر و پیش از خود که داعیهی حمایت از فلسطین داشتند، در پی آن نبود تا هویت مستقل فلسطینی را نفی و هواداران خود را در آن جغرافیا افزون کند، بلکه به دنبال احیای هویتی فلسطینیها در برابر صهیونیسم بود. امام فلسطین را به مثابه نقطه کانونی اتحاد مسلمانان در گام اول و بعدها ایدهی مشترک آنچه مستضعفین جهان نامید، میدانست. از همین رهگذر نیز فلسطین را ابتدا و انتهای مسیر انقلاب جهانی مظلومین عالم میدید.
اما مهمترین شاخصه سیاستی امام را باید در استعارهی "مساله اول" جست. تکیه امام بر توجه به فلسطین به عنوان مساله اول و فارغ از همهی اختلافات و عقاید ملون و مختلف، نشان از عمق فهم از جایگاه فلسطین داشت. دیدن مساله فلسطین با عینک فلسطین و نه از دریچه اختلافات و رویکردهای گوناگون، همان ادب گمشده در مواجهه با فلسطین است، چیزی که امام به آن التفات داشت و در عبور دادن مساله فلسطین از بحران جنگ ایران و عراق، شاهد تجلی همین نگاه امام بودیم.
امام همچنین در تبیین مختصات رفتاری رژیم صهیونیستی، بر ماهیت اقتدارگرا و سلطهجوی این رژیم تاکید میورزید و اسرائیل را به مثابه قوهی اخلالگر و ضدانقلابی در منطقه تشریح میکرد و خطر آن را حتی در ساحت امنیت منطقهای نیز از این منظر میدید. البته امام در مقاطعی با اینهمانی رژیم صهیونیستی و رژیم پهلوی، مسئولیت سیاستها و جنایتهای دوران ستمشاهی را به اسرائیل نیز تعمیم داد و بعدها همین رویکرد را در قبال دیگر رژیمهای همپیمان اسرائیل در منطقه نیز در پیش گرفت. امام اسرائیل را ضدانسان، ضداسلام و ضد ایران معرفی و دشمنی با رژیم صهیونیستی را در سه ساحت انسانی، اسلامی و ملی تبیین نمود.
اما در نهایت تکیه بر مقاومت تمامعیار و با محوریت ایده مقاومت مسلحانهی خودبنیاد فلسطینی از یک سو و اصل آزادی فلسطین به دست فلسطینیان از سویی دیگر...
(ادامه متن را از اینجا بخوانید)
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
آنچه نام امام خمینی و مساله فلسطین را به هم پیوند میزند، روز قدس است؛ روزی که البته در این سالها بیشتر تبدیل به بهانهای برای پر کردن غیاب اجتماعی مساله فلسطین در جامعهی ایرانی شده و به باور این قلم، توقف در همین ماهیت فستیوالی و رسمی روز قدس، یکی از موانع جدی در مسیر فهم و تبیین خوانش متکامل امام خمینی از مساله فلسطین است. گویی امام جز تعیین یک روز و چند شعار هیجانی و خردهروایت شعاری، هیچ نداشته. حال آنکه امام خمینی چه در عصر خود و چه در امروز تاریخ، فهمی اصولی و البته رو به تکامل از مساله فلسطین داشت و چنین رهیافتی در بافتاری که امام از آن برخاسته بود، استثنایی و ممتاز است.
امام در همهی سالهایی که از فلسطین گفت و نوشت، مدام در پی پیرایش و اعتلای نگاه و ایدههای خود بود. امام در قامت مرجعی شیعی، توانست از رویکردهای یهودستیزانه عبور کند و خاصه پس از تجربه نوفللوشاتو، تمایز میان یهودیت و صهیونیست را گفتار خویش پررنگ نماید. فهم امام از مسئولیت دولتها و ملتها در قبال مساله فلسطین نیز در طول سالهای حیات سیاسی او دچار تحول شد و هرچه پیشتر آمد، به تبیینی مردمنهاد از راهحل مساله فلسطین نزدیکتر شد. همچنین گذار از گفتمان صرف اسلامیستی به سمت تبیینی جهانشمول از مساله فلسطین نیز از جمله پیشرفتهای مهم نگاه امام خاصه در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب بود.
شاهکار تبیینی امام از فلسطین نیز در توجه او به ریشههای مساله است؛ امام خمینی از همان اولین سالهای پرداخت به مساله فلسطین، بر ماهیت استعماری رژیم صهیونیستی تکیه داشت و این مساله را امتداد حضور استعمار در منطقه میانگاشت. به بیانی دیگر امام آغاز مساله فلسطین را نه در پیچ و خمهای اسرارآمیز تاریخی، که در بستر واقعیتی به نام استعمار جستجو میکرد و از همین روی وجود اسرائیل را وابسته به حمایت و همراهی ایدهی استعمار میدانست. امام در ادامه نیز صهیونیسم را نه یک ماهیت مستقل و خودبنیاد، که وابسته به آنچه استکبار جهانی نامید، معرفی و فلسطین را ذیل گفتمان ضداستعماری و ضداستکباری خود معنا کرد.
امام خمینی در تبیین سرنوشت مساله فلسطین نیز آن را در پیوند با سرنوشت کل منطقه میدانست و از این روی احیای هویتی مردم منطقه، نفی سلطه بیگانه و ظهور دولتهای مردمی را به عنوان مقدمات رسیدن به راهحل مساله فلسطین مطرح نمود. و این احیای هویتی را چه در سطح اسلامی و چه در دایره وسیعتر مستضعفین صورتبندی کرد. همینجا بود که امام از تجربهی انقلاب 57 و تفسیر خویش از این اتفاق وام گرفت و سهگانهی بیداری، وحدت کلمه و قیام را به عنوان آموزه انقلاب ایران به گروههای مبارز فلسطینی و همهی فلسطینیان پیشنهاد داد و عملا فلسطینیها را دعوت به قیام و مقاومت خودبنیاد در برابر اسرائیل کرد. این ویژگی ممتاز امام خمینی است که بر خلاف دیگر رهبران همعصر و پیش از خود که داعیهی حمایت از فلسطین داشتند، در پی آن نبود تا هویت مستقل فلسطینی را نفی و هواداران خود را در آن جغرافیا افزون کند، بلکه به دنبال احیای هویتی فلسطینیها در برابر صهیونیسم بود. امام فلسطین را به مثابه نقطه کانونی اتحاد مسلمانان در گام اول و بعدها ایدهی مشترک آنچه مستضعفین جهان نامید، میدانست. از همین رهگذر نیز فلسطین را ابتدا و انتهای مسیر انقلاب جهانی مظلومین عالم میدید.
اما مهمترین شاخصه سیاستی امام را باید در استعارهی "مساله اول" جست. تکیه امام بر توجه به فلسطین به عنوان مساله اول و فارغ از همهی اختلافات و عقاید ملون و مختلف، نشان از عمق فهم از جایگاه فلسطین داشت. دیدن مساله فلسطین با عینک فلسطین و نه از دریچه اختلافات و رویکردهای گوناگون، همان ادب گمشده در مواجهه با فلسطین است، چیزی که امام به آن التفات داشت و در عبور دادن مساله فلسطین از بحران جنگ ایران و عراق، شاهد تجلی همین نگاه امام بودیم.
امام همچنین در تبیین مختصات رفتاری رژیم صهیونیستی، بر ماهیت اقتدارگرا و سلطهجوی این رژیم تاکید میورزید و اسرائیل را به مثابه قوهی اخلالگر و ضدانقلابی در منطقه تشریح میکرد و خطر آن را حتی در ساحت امنیت منطقهای نیز از این منظر میدید. البته امام در مقاطعی با اینهمانی رژیم صهیونیستی و رژیم پهلوی، مسئولیت سیاستها و جنایتهای دوران ستمشاهی را به اسرائیل نیز تعمیم داد و بعدها همین رویکرد را در قبال دیگر رژیمهای همپیمان اسرائیل در منطقه نیز در پیش گرفت. امام اسرائیل را ضدانسان، ضداسلام و ضد ایران معرفی و دشمنی با رژیم صهیونیستی را در سه ساحت انسانی، اسلامی و ملی تبیین نمود.
اما در نهایت تکیه بر مقاومت تمامعیار و با محوریت ایده مقاومت مسلحانهی خودبنیاد فلسطینی از یک سو و اصل آزادی فلسطین به دست فلسطینیان از سویی دیگر...
(ادامه متن را از اینجا بخوانید)
@MuhammadAsghari
Telegraph
در ستایش امام خمینی و آنچه از فلسطین به ما آموخت
آنچه نام امام خمینی و مساله فلسطین را به هم پیوند میزند، روز قدس است؛ روزی که البته در این سالها بیشتر تبدیل به بهانهای برای پر کردن غیاب اجتماعی مساله فلسطین در جامعهی ایرانی شده و به باور این قلم، توقف در همین ماهیت فستیوالی و رسمی روز قدس، یکی از موانع…
Forwarded from حلقه فلسطین
🔹سلسله نشستهای حلقه مطالعات فرهنگی فلسطین
📌نشست پنجم
🔴ایران، اسرائیل و استعمار
🔺مروری بر مواجهه روشنفکری ایرانی با مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۹ خرداد
⏰از ساعت ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
📌نشست پنجم
🔴ایران، اسرائیل و استعمار
🔺مروری بر مواجهه روشنفکری ایرانی با مساله فلسطین
➖با ارائه محمد اصغری
🗓جمعه ۹ خرداد
⏰از ساعت ۱۸
✅ورود به جلسه از طریق لینک
https://vc.isu.ac.ir/ch/isu-conf
(لینک را باز کرده و به عنوان مهمان وارد شوید)
YUSOF E MAN
<unknown>
هركجا مشتی گره شد، مشت من
زخمی هر تازيانه پشت من
هركجا فرياد آزادی، منم
من در اين فريادها دم میزنم
به یاد و اندوه همهی خونهای روان و جانهای رنجور در پهنهی جغرافیای عالمگیر ظلم
شعر از سایه
با صدای شهرام ناظری و اجرای گروه چاووش
شهریور ۵۸
@MuhammadAsghari
زخمی هر تازيانه پشت من
هركجا فرياد آزادی، منم
من در اين فريادها دم میزنم
به یاد و اندوه همهی خونهای روان و جانهای رنجور در پهنهی جغرافیای عالمگیر ظلم
شعر از سایه
با صدای شهرام ناظری و اجرای گروه چاووش
شهریور ۵۸
@MuhammadAsghari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
-ببخشید؛ شما ژانلوک گدار هستید؟!
-بله
-کی دوباره قراره از اون فیلمهای بامزه بسازید؟
-هروقت آدمها تونستن توی ویتنام و فلسطین و یمن با دل خوش بخندن، همینطور سیاهپوستهای آمریکا، اونوقت شاید دوباره فیلم بسازم.
-پس حالا حالاها باید صبر کرد!
-کی میدونه؛ یه نگاه به دور و برتون بندازین؛ شما فقط از فیلمهای بامزه خوشتون میاد؟!
-نه، اما آخه... راستش زندگی واقعی اونقدرها جالب و بامزه نیست، درست برعکس فیلمهای سینمایی.
-چرا باید سینما با زندگی واقعی فرق داشته باشه؟ ویتنام هم بخشی از زندگی شماست، مگه نه؟! یا کردها، وجود خارجی ندارن؟!
-باشه؛ ولی شما فیلمسازید، وزیر امور خارجه که نیستید!
-شاید نباشم، اما این حق رو دارم که به سرنوشت بشریت علاقه داشته باشم.
-اما انتظار ما از شما اینه که اول بشریت رو سرگرم کنید، بعد بهشون علاقه داشته باشید!
-صحبت کردن با شماها سخت و پیچیدهست.
@MuhammadAsghari
-بله
-کی دوباره قراره از اون فیلمهای بامزه بسازید؟
-هروقت آدمها تونستن توی ویتنام و فلسطین و یمن با دل خوش بخندن، همینطور سیاهپوستهای آمریکا، اونوقت شاید دوباره فیلم بسازم.
-پس حالا حالاها باید صبر کرد!
-کی میدونه؛ یه نگاه به دور و برتون بندازین؛ شما فقط از فیلمهای بامزه خوشتون میاد؟!
-نه، اما آخه... راستش زندگی واقعی اونقدرها جالب و بامزه نیست، درست برعکس فیلمهای سینمایی.
-چرا باید سینما با زندگی واقعی فرق داشته باشه؟ ویتنام هم بخشی از زندگی شماست، مگه نه؟! یا کردها، وجود خارجی ندارن؟!
-باشه؛ ولی شما فیلمسازید، وزیر امور خارجه که نیستید!
-شاید نباشم، اما این حق رو دارم که به سرنوشت بشریت علاقه داشته باشم.
-اما انتظار ما از شما اینه که اول بشریت رو سرگرم کنید، بعد بهشون علاقه داشته باشید!
-صحبت کردن با شماها سخت و پیچیدهست.
@MuhammadAsghari
📌حکایت مردی که میخواست فلسطین را آزاد کند
(محمد اصغری)
بیشک جمال عبدالناصر بزرگترین زعیم عربیست که منطقهی ما به خود دیده. رئیسی که توانست دست استعمار را از مصر کوتاه کند و به چهرهای الهامبخش برای جنبشهای ملی، استقلالطلب و ضداستعماری خاورمیانه تبدیل شود. ناصر رهبری بزرگ با شکستهای بزرگ بود. شاید تلخترین لحظات عمر ناصر، روز شکست او در برابر ارتش رژیم صهیونیستی بود. ناصری که رویای آزادی فلسطین را در سر داشت، در تنها ۶ روز باخت. شکستی که تا پایان عمر همراه او بود و بسیاری معتقدند که ناصر را همین سرشکستگی و اندوه از پای درآورد. برای شکست ارتشهای عربی در برابر اسرائیل هرچند دلائل مختلف نظامی و سیاسی ذکر شده، اما آنچه کمتر بدان توجه شده، اوضاع داخلی مصر و تاثیر آن در این شکست تاریخی است. واقعیت آن است که ناصر بسیار پیشتر از جنگ با اسرائیل، قافیه را در داخل مصر باخته بود و همین یکی از زمینههای عدم توفیق در جبههی ضدصهیونیستی شد.
عبدالناصر روزگاری در اوج محبوبیت و اقبال مردمی بود، اما هر چه به موعد جنگ ۶ روزه نزدیکتر میشد، همزمان با تورم شعارهای اقتدارگرایانه و ملی، آنچه بیش از همهچیز برای فرودستان مصری قابل لمس بود، رشد غول فساد، نابرابری، سرکوب و تبعیض بود. ناصر که خود با استفاده از قدرت بسیج تودهها پیش رفته بود، با محدود کردن جامعه مدنی، ممنوعیت فعالیت احزاب و تشکلها از سویی و پروراندن سندیکاهای وابسته و بسیج کنترلشدهی هواداران در قالب اتحادیههای انحصاری و نظامیشده و محدود کردن فعالیت این تشکلها در حوزههایی چون خدمات اجتماعی و منع جدی ظهور آنها در عرصه کنش سیاسی، عملا به دست خود بخش مهمی از پشتوانه فعال مردمی خویش را از دست داد. ارتشیهای کتوشلواری کنترل قلمروهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مصر را در دست داشتند و سرمایهداران و کارفرمایان وابسته به این مدیران چکمهپوش دولتی، با استفاده از سیاستهای ابلاغی ناصر در حوزه اقتصاد ملی و تقسیم اراضی، ثروت کلانی اندوختند. این درحالی بود که خود جمال عبدالناصر هنوز به سبک و سیاق دوران گذشته زندگی میکرد و سادهزیستی او امری قابل کتمان نبود. اما عملا نتیجهی رهنمودهای اقتصادی ناصر علیرغم برخی از سویههای عادلانه و مردمی آن و بهبود نسبی اما موقت زندگی فرودستان، ایجاد فضا برای رشد همین طبقهی رانتخوار وابسته به نظامیان بود. از سویی دیگر ساختار تکحزبی مصر تبدیل به نردبانی برای ترقی جوانان تازهبهدوران رسیدهای شد که انحصار جایگاههای دولتی را در دست داشتند و بیاغراق نیست که بگوییم همینها کمر ناصر را در هنگام بحرانها شکستند. این آقازادهها و جوانهای فرصتطلب از هیچ خیانتی به مصر و ناصر دریغ نکردند، از فسادهای اقتصادی گرفته تا همکاری با دشمن و دلالی روابط خارجی و.... از سویی دیگر نقش سرویس امنیتی مصر نیز افزایش یافت و نتیجهی آن امنیتی شدن کامل فضای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و سرکوب گستردهی مخالفان، منتقدان و رقبا بود. بهانهی همیشگی برای خفه کردن منتقدین، همراهی آنها با دشمن بود. به بیانی دیگر رشد اقتدارگرایی و استبداد در سایه وجود خطر دشمن خارجی مشروعیت مییافت.
ناصر که با شعار حمایت از فرودستان، احیای استقلال اعراب و مسلمانان و نابودی اسرائیل پا به عرصه حکومت گذاشته بود، علیرغم تاثیرات عمیقی که در خاورمیانه گذاشت، اما در نهایت نه توفیقی در نبرد با اسرائیل به دست آورد، و نه توانست سویههای مردمی و عدالتخواهانه نظام خویش را حفظ کند؛ علیالخصوص پس از جنگ ۶ روزه و سرخوردگی بزرگ مردم که به آنها جرات اعتراض داد، اما پاسخی جز سرکوب و زندان از سوی دولت دریافت نکرد. شاید همین برخورد سرکوبگرانه او بود که زمینه را برای دود شدن اندوختههای ضداستعماری و ضدامپریالیستی ناصر در روزهای پساناصر مهیا کرد. فراموش نکنیم که بسیاری از منتقدان و مخالفان ناصر، دل در گرو آرمانها و مسیر انقلابی ترسیم شده توسط خود او داشتند.
جمال عبدالناصر، رئیسی با آرمانهای بزرگ بود، مردی که حتی تا واپسین لحظهی عمر از آرمان فلسطین عقب ننشست، و حتی هنگام مرگ هم هنوز محبوبترین رهبر عربی بود، اما آرزوهای ناصر در محاق سرکوب، بیعدالتی و خفقانی قرار گرفت که نتیجهی سیاستهای خود او بود.
اما امروز و در سالگرد جنگ ۶ روزه و یوم النکسه، یاد جملهای از دوستی فلسطینی افتادم: کسی که آزادی را از مردم خود دریغ کند، نمیتواند آزادیبخش فلسطین باشد!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
بیشک جمال عبدالناصر بزرگترین زعیم عربیست که منطقهی ما به خود دیده. رئیسی که توانست دست استعمار را از مصر کوتاه کند و به چهرهای الهامبخش برای جنبشهای ملی، استقلالطلب و ضداستعماری خاورمیانه تبدیل شود. ناصر رهبری بزرگ با شکستهای بزرگ بود. شاید تلخترین لحظات عمر ناصر، روز شکست او در برابر ارتش رژیم صهیونیستی بود. ناصری که رویای آزادی فلسطین را در سر داشت، در تنها ۶ روز باخت. شکستی که تا پایان عمر همراه او بود و بسیاری معتقدند که ناصر را همین سرشکستگی و اندوه از پای درآورد. برای شکست ارتشهای عربی در برابر اسرائیل هرچند دلائل مختلف نظامی و سیاسی ذکر شده، اما آنچه کمتر بدان توجه شده، اوضاع داخلی مصر و تاثیر آن در این شکست تاریخی است. واقعیت آن است که ناصر بسیار پیشتر از جنگ با اسرائیل، قافیه را در داخل مصر باخته بود و همین یکی از زمینههای عدم توفیق در جبههی ضدصهیونیستی شد.
عبدالناصر روزگاری در اوج محبوبیت و اقبال مردمی بود، اما هر چه به موعد جنگ ۶ روزه نزدیکتر میشد، همزمان با تورم شعارهای اقتدارگرایانه و ملی، آنچه بیش از همهچیز برای فرودستان مصری قابل لمس بود، رشد غول فساد، نابرابری، سرکوب و تبعیض بود. ناصر که خود با استفاده از قدرت بسیج تودهها پیش رفته بود، با محدود کردن جامعه مدنی، ممنوعیت فعالیت احزاب و تشکلها از سویی و پروراندن سندیکاهای وابسته و بسیج کنترلشدهی هواداران در قالب اتحادیههای انحصاری و نظامیشده و محدود کردن فعالیت این تشکلها در حوزههایی چون خدمات اجتماعی و منع جدی ظهور آنها در عرصه کنش سیاسی، عملا به دست خود بخش مهمی از پشتوانه فعال مردمی خویش را از دست داد. ارتشیهای کتوشلواری کنترل قلمروهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مصر را در دست داشتند و سرمایهداران و کارفرمایان وابسته به این مدیران چکمهپوش دولتی، با استفاده از سیاستهای ابلاغی ناصر در حوزه اقتصاد ملی و تقسیم اراضی، ثروت کلانی اندوختند. این درحالی بود که خود جمال عبدالناصر هنوز به سبک و سیاق دوران گذشته زندگی میکرد و سادهزیستی او امری قابل کتمان نبود. اما عملا نتیجهی رهنمودهای اقتصادی ناصر علیرغم برخی از سویههای عادلانه و مردمی آن و بهبود نسبی اما موقت زندگی فرودستان، ایجاد فضا برای رشد همین طبقهی رانتخوار وابسته به نظامیان بود. از سویی دیگر ساختار تکحزبی مصر تبدیل به نردبانی برای ترقی جوانان تازهبهدوران رسیدهای شد که انحصار جایگاههای دولتی را در دست داشتند و بیاغراق نیست که بگوییم همینها کمر ناصر را در هنگام بحرانها شکستند. این آقازادهها و جوانهای فرصتطلب از هیچ خیانتی به مصر و ناصر دریغ نکردند، از فسادهای اقتصادی گرفته تا همکاری با دشمن و دلالی روابط خارجی و.... از سویی دیگر نقش سرویس امنیتی مصر نیز افزایش یافت و نتیجهی آن امنیتی شدن کامل فضای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی و سرکوب گستردهی مخالفان، منتقدان و رقبا بود. بهانهی همیشگی برای خفه کردن منتقدین، همراهی آنها با دشمن بود. به بیانی دیگر رشد اقتدارگرایی و استبداد در سایه وجود خطر دشمن خارجی مشروعیت مییافت.
ناصر که با شعار حمایت از فرودستان، احیای استقلال اعراب و مسلمانان و نابودی اسرائیل پا به عرصه حکومت گذاشته بود، علیرغم تاثیرات عمیقی که در خاورمیانه گذاشت، اما در نهایت نه توفیقی در نبرد با اسرائیل به دست آورد، و نه توانست سویههای مردمی و عدالتخواهانه نظام خویش را حفظ کند؛ علیالخصوص پس از جنگ ۶ روزه و سرخوردگی بزرگ مردم که به آنها جرات اعتراض داد، اما پاسخی جز سرکوب و زندان از سوی دولت دریافت نکرد. شاید همین برخورد سرکوبگرانه او بود که زمینه را برای دود شدن اندوختههای ضداستعماری و ضدامپریالیستی ناصر در روزهای پساناصر مهیا کرد. فراموش نکنیم که بسیاری از منتقدان و مخالفان ناصر، دل در گرو آرمانها و مسیر انقلابی ترسیم شده توسط خود او داشتند.
جمال عبدالناصر، رئیسی با آرمانهای بزرگ بود، مردی که حتی تا واپسین لحظهی عمر از آرمان فلسطین عقب ننشست، و حتی هنگام مرگ هم هنوز محبوبترین رهبر عربی بود، اما آرزوهای ناصر در محاق سرکوب، بیعدالتی و خفقانی قرار گرفت که نتیجهی سیاستهای خود او بود.
اما امروز و در سالگرد جنگ ۶ روزه و یوم النکسه، یاد جملهای از دوستی فلسطینی افتادم: کسی که آزادی را از مردم خود دریغ کند، نمیتواند آزادیبخش فلسطین باشد!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌بهشتی در پاورقی جمهوری اسلامی
(محمد اصغری)
سید محمد بهشتی همیشه در پاورقی جمهوری اسلامی بوده و کمتر راهی به متن داشته؛ بهشتی به مثابه برساختهای حاکمیتی در همهی این سالها در 7 تیر، هفته قوه قضائیه و نماد مظلومیت حاکمان خلاصه شده و در قامت فیگوری اعتراضی نیز برای نقل قولهای منقطع، همسازیهای عقیم، فراخوانیهای تاریخی و خردهروایتهای موقعیتی مصرف شده و آنچه در این میان هنوز ناتمام و نگشوده باقی مانده، پروژهی بهشتی و امتداد آن است.
بهشتی را باید با خوانش مکتبی او از اسلام به مثابه یک ایدئولوژی شناخت. فهم مترقی و رو به تکامل از جهان جدید در کنار نگاه تحولخواه و اصلاحگری که داشت، در نهایت او را به سمت ایجاد توازنی در خوانش از نسبت دین و زمانه رساند و رهیافت مکتبی بهشتی به دین، همان بنمایه لازم برای بازآرایی ساختار و نظام اسلامی در قامت قانون اساسی اول بود.
بهشتی امتداد شریعتی در جمهوری اسلامی است. ایدهی حزب انقلابی بهشتی با تکیه بر مکتب اسلام، بخشی از همان دوران گذاری است که شریعتی با اسلام به مثابهی ایدئولوژی رهاییبخش در پی آن بود. تبیین دکتر بهشتی از جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و تکیه او بر تثبیت اصل مردم سالاری و حاکمیت مردم نیز بسیار نزدیک به یک بازخوانی سیاستگذارانه از ایدهی امت و امامت دکتر شریعتی است. شریعتی و بهشتی هر دو نگاهی فرمیک به مساله امامت و امت داشتند و این برخلاف خوانش محافظهکارانه از مساله ولایت فقیه بود. البته در این میان نباید از نقدهای شریعتیِ مذهب علیه مذهب و تشیع علوی بر نظریه امت و امامت غافل شد؛ چه آنکه جنس نگرانیهای پسینی بهشتی نیز مشابه شریعتی بود، هرچند مجال بازطرح آنها در ساحت سیاستگذاری کلان برای او فراهم نشد و چیزی بیش از پارهگفتارهای اعتراضی به یادگار نماند.
برخورد روشمند بهشتی با دین و مواجهه واقعبینانه او با جهان جدید، متضمن نوعی حرکت از سمت واقعیتهای پیرامونی به سمت دین و تلاش برای دستیابی به فهمی موزون، جهانشمول و میانفرهنگی از نسبت دین با پدیدارهای مختلف بود که بینشی سیاستگذارانه را برای او به ارمغان آورد و ماحصل آن را در قانون اساسی به روایت بهشتی میتوان دید. شرحصدر دکتر بهشتی و عقلانیت خاص او در برخورد با چالشهای سیاستی نیز از همین رهگذر است.
بهشتی به مانند هر شخصیت دیگری در تاریخ انقلاب، شایستهی نقد است، نقدی که در گرو بازخوانی میراث فکری اوست. دکتر بهشتی نمادی از سیاستگذاری مکتبی بود و به نظر میرسد امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت مکتبی او در حل چالشهای جدی سیاستی در جمهوری اسلامی هستیم. بهشتی هنوز در پاورقی است، اما برای احیای دوباره متن، باید بهشتی را بازخواند، و به پروژهی ناتمام او بازگشت!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
سید محمد بهشتی همیشه در پاورقی جمهوری اسلامی بوده و کمتر راهی به متن داشته؛ بهشتی به مثابه برساختهای حاکمیتی در همهی این سالها در 7 تیر، هفته قوه قضائیه و نماد مظلومیت حاکمان خلاصه شده و در قامت فیگوری اعتراضی نیز برای نقل قولهای منقطع، همسازیهای عقیم، فراخوانیهای تاریخی و خردهروایتهای موقعیتی مصرف شده و آنچه در این میان هنوز ناتمام و نگشوده باقی مانده، پروژهی بهشتی و امتداد آن است.
بهشتی را باید با خوانش مکتبی او از اسلام به مثابه یک ایدئولوژی شناخت. فهم مترقی و رو به تکامل از جهان جدید در کنار نگاه تحولخواه و اصلاحگری که داشت، در نهایت او را به سمت ایجاد توازنی در خوانش از نسبت دین و زمانه رساند و رهیافت مکتبی بهشتی به دین، همان بنمایه لازم برای بازآرایی ساختار و نظام اسلامی در قامت قانون اساسی اول بود.
بهشتی امتداد شریعتی در جمهوری اسلامی است. ایدهی حزب انقلابی بهشتی با تکیه بر مکتب اسلام، بخشی از همان دوران گذاری است که شریعتی با اسلام به مثابهی ایدئولوژی رهاییبخش در پی آن بود. تبیین دکتر بهشتی از جایگاه ولایت فقیه در قانون اساسی و تکیه او بر تثبیت اصل مردم سالاری و حاکمیت مردم نیز بسیار نزدیک به یک بازخوانی سیاستگذارانه از ایدهی امت و امامت دکتر شریعتی است. شریعتی و بهشتی هر دو نگاهی فرمیک به مساله امامت و امت داشتند و این برخلاف خوانش محافظهکارانه از مساله ولایت فقیه بود. البته در این میان نباید از نقدهای شریعتیِ مذهب علیه مذهب و تشیع علوی بر نظریه امت و امامت غافل شد؛ چه آنکه جنس نگرانیهای پسینی بهشتی نیز مشابه شریعتی بود، هرچند مجال بازطرح آنها در ساحت سیاستگذاری کلان برای او فراهم نشد و چیزی بیش از پارهگفتارهای اعتراضی به یادگار نماند.
برخورد روشمند بهشتی با دین و مواجهه واقعبینانه او با جهان جدید، متضمن نوعی حرکت از سمت واقعیتهای پیرامونی به سمت دین و تلاش برای دستیابی به فهمی موزون، جهانشمول و میانفرهنگی از نسبت دین با پدیدارهای مختلف بود که بینشی سیاستگذارانه را برای او به ارمغان آورد و ماحصل آن را در قانون اساسی به روایت بهشتی میتوان دید. شرحصدر دکتر بهشتی و عقلانیت خاص او در برخورد با چالشهای سیاستی نیز از همین رهگذر است.
بهشتی به مانند هر شخصیت دیگری در تاریخ انقلاب، شایستهی نقد است، نقدی که در گرو بازخوانی میراث فکری اوست. دکتر بهشتی نمادی از سیاستگذاری مکتبی بود و به نظر میرسد امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند عقلانیت مکتبی او در حل چالشهای جدی سیاستی در جمهوری اسلامی هستیم. بهشتی هنوز در پاورقی است، اما برای احیای دوباره متن، باید بهشتی را بازخواند، و به پروژهی ناتمام او بازگشت!
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌کرونا را شکست دادیم
چرا ایرانیها همیشه در دنیا اول میشوند؟!
(محمد اصغری)
آمار کشتههای کرونا در ایران روز به روز بیشتر میشود. از آغاز پاندمی کرونا نیز ایران همیشه جز ۱۰، ۲۰ کشور اول جهان از حیث تلفات بوده و امروز درحالی شاهد روند رو به رشد بیماری هستیم که بارها تریبونهای رسمی کشور مدعی مدیریت، کنترل و حتی پیروزی در برابر کرونا شدهاند. سیاستمداران سترونی که گویی هیچ تصوری از واقعیتهای جهان پیرامون خود ندارند. جمهوری اسلامی در پاندمی کرونا نه توانسته کمک قابل ذکری به کشورهای دیگر ارسال کند، نه همانند کشوری چون کوبا پزشک و پرستار به جایی فرستاده، نه از حیث آمار و ارقام توفیق قابل اعتنایی به دست آورده، نه الگوی مدیریتی موفقی را معرفی کرده، نه همگرایی بینالمللی و منطقهای در برابر بحران کرونا شکل داده، نه در بحث محصولات دارویی حرفی برای گفتن داشته و نه حتی توانسته اقتصاد رو به افول کشور را در دوران همهگیری کنترل کند؛ اما با اینهمه، هنوز مدعی موفقیت در برابر کرونا هستند. به راستی این حس موفقیتنمایی از کجا میآید؟!
حاکمان خاورمیانه از ۸ دهه پیش تا کنون، یعنی از همان موقع که عقبماندگی عمیق خود را در برابر پیشرفت سریع غرب حس کردند، همیشه از کمپلکس سیاستی قیاس با دنیا، شما بخوانید غرب، رنج میبردند و با اقتدارگرایی در آن دههها به سمت جبران روانی این عقدهی عقبماندگی رفتند؛ در ایران خودمان از دوران ستمشاهی پهلوی همیشه در گوشمان خواندهاند که ایران در فلان چیز جزو چندتای اول دنیاست. و همین رویکرد خود اساس عقبماندگی ایرانی شد. سیاستگذار ایرانی یا در تاریخ پرشکوه خود سیر کرد و به تخم و ترکهی ایرانی غره شد. و یا با صحنهآرایی و توسعه ظاهری و فرمایشی در پی ارضای حس رقابت خویش با غرب برآمد. و ترکیب این تخمباوری ایرانی و افتخار به ژن و نژاد و تاریخ از یک سو و توسعه نمایشی از سویی دیگر، عقبماندگی تاریخی ایرانیان را بیش از همیشه تعمیق کرد و ناسیونالیسم ملی و توسعه فرمایشی در کنار فربگی سرمایهسالاری ایرانی، جز پیشرفت توهمی ارمغان دیگری نداشت.
نمایشی شدن صحنهی سیاست در کنار استیصال سیاستگذاران و مدیران در تحقق افقهای آرمانی، سیاستها را نمایشی و عرصه مدیریت را استیجی میکند. رویکردهای کاریکاتوری در بازنمایی سیاه از جهان پیرامون و سفیدنمایی افراطی از اوضاع داخلی، احتمالا تنها در ذهن سیاستگذاران ایرانی به تناقض نمیرسد؛ در حالیکه که مردم توسعهنماییهای رقابتی با دنیا، شما بخوانید همان غرب، را با روزمرهی زندگی خویش محک میزنند و پرواضح است که این نمایشِ هرچند انحصاری، دیگر باورپذیری ندارد. در شرایطی که ارباب سیاست در رقابت با غرب، هر روز موفق میشوند، آنچه در جامعه رخ مینماید، ترکیدن حبابهای توسعه، اقتدار، مدیریت، تدبیر و کارآمدی است. حبابهایی که گاه با گاف میترکند و گاهی با یک فاجعه. و نتیجه آن واقعیتر شدن عیار دولت و سیاستهای حاکم برای جامعه و البته کمرنگ شدن حس اعتمادبهنفس ملی از سویی و اعتماد به حاکمیت از سویی دیگر است. جامعه زمانی که نتواند موفقیتهای ادعایی را باور کند، ترجیح میدهد روز به روز فاصله خود را با جهان خیالی حاکمان بیشتر و بیشتر کند و بیاعتناتر از همیشه شود. جملهی آن پیرمرد کشاورز، حرف امروز جامعه ایرانی است "خودتان میدانید و مملکتتان؛ خداحافظ!"
@MuhammadAsghari
چرا ایرانیها همیشه در دنیا اول میشوند؟!
(محمد اصغری)
آمار کشتههای کرونا در ایران روز به روز بیشتر میشود. از آغاز پاندمی کرونا نیز ایران همیشه جز ۱۰، ۲۰ کشور اول جهان از حیث تلفات بوده و امروز درحالی شاهد روند رو به رشد بیماری هستیم که بارها تریبونهای رسمی کشور مدعی مدیریت، کنترل و حتی پیروزی در برابر کرونا شدهاند. سیاستمداران سترونی که گویی هیچ تصوری از واقعیتهای جهان پیرامون خود ندارند. جمهوری اسلامی در پاندمی کرونا نه توانسته کمک قابل ذکری به کشورهای دیگر ارسال کند، نه همانند کشوری چون کوبا پزشک و پرستار به جایی فرستاده، نه از حیث آمار و ارقام توفیق قابل اعتنایی به دست آورده، نه الگوی مدیریتی موفقی را معرفی کرده، نه همگرایی بینالمللی و منطقهای در برابر بحران کرونا شکل داده، نه در بحث محصولات دارویی حرفی برای گفتن داشته و نه حتی توانسته اقتصاد رو به افول کشور را در دوران همهگیری کنترل کند؛ اما با اینهمه، هنوز مدعی موفقیت در برابر کرونا هستند. به راستی این حس موفقیتنمایی از کجا میآید؟!
حاکمان خاورمیانه از ۸ دهه پیش تا کنون، یعنی از همان موقع که عقبماندگی عمیق خود را در برابر پیشرفت سریع غرب حس کردند، همیشه از کمپلکس سیاستی قیاس با دنیا، شما بخوانید غرب، رنج میبردند و با اقتدارگرایی در آن دههها به سمت جبران روانی این عقدهی عقبماندگی رفتند؛ در ایران خودمان از دوران ستمشاهی پهلوی همیشه در گوشمان خواندهاند که ایران در فلان چیز جزو چندتای اول دنیاست. و همین رویکرد خود اساس عقبماندگی ایرانی شد. سیاستگذار ایرانی یا در تاریخ پرشکوه خود سیر کرد و به تخم و ترکهی ایرانی غره شد. و یا با صحنهآرایی و توسعه ظاهری و فرمایشی در پی ارضای حس رقابت خویش با غرب برآمد. و ترکیب این تخمباوری ایرانی و افتخار به ژن و نژاد و تاریخ از یک سو و توسعه نمایشی از سویی دیگر، عقبماندگی تاریخی ایرانیان را بیش از همیشه تعمیق کرد و ناسیونالیسم ملی و توسعه فرمایشی در کنار فربگی سرمایهسالاری ایرانی، جز پیشرفت توهمی ارمغان دیگری نداشت.
نمایشی شدن صحنهی سیاست در کنار استیصال سیاستگذاران و مدیران در تحقق افقهای آرمانی، سیاستها را نمایشی و عرصه مدیریت را استیجی میکند. رویکردهای کاریکاتوری در بازنمایی سیاه از جهان پیرامون و سفیدنمایی افراطی از اوضاع داخلی، احتمالا تنها در ذهن سیاستگذاران ایرانی به تناقض نمیرسد؛ در حالیکه که مردم توسعهنماییهای رقابتی با دنیا، شما بخوانید همان غرب، را با روزمرهی زندگی خویش محک میزنند و پرواضح است که این نمایشِ هرچند انحصاری، دیگر باورپذیری ندارد. در شرایطی که ارباب سیاست در رقابت با غرب، هر روز موفق میشوند، آنچه در جامعه رخ مینماید، ترکیدن حبابهای توسعه، اقتدار، مدیریت، تدبیر و کارآمدی است. حبابهایی که گاه با گاف میترکند و گاهی با یک فاجعه. و نتیجه آن واقعیتر شدن عیار دولت و سیاستهای حاکم برای جامعه و البته کمرنگ شدن حس اعتمادبهنفس ملی از سویی و اعتماد به حاکمیت از سویی دیگر است. جامعه زمانی که نتواند موفقیتهای ادعایی را باور کند، ترجیح میدهد روز به روز فاصله خود را با جهان خیالی حاکمان بیشتر و بیشتر کند و بیاعتناتر از همیشه شود. جملهی آن پیرمرد کشاورز، حرف امروز جامعه ایرانی است "خودتان میدانید و مملکتتان؛ خداحافظ!"
@MuhammadAsghari
📌غزه و چالش سیاستگذاری امر مقاومت
نقدی بر راهپیماییهای بزرگ بازگشت
(محمد اصغری)
در روزهای اخیر باز هم گزارشهایی از خودکشی و قتل خانگی در غزه منتشر شده است؛ آمار خودکشی در فلسطین نیز نسبت به سالهای قبل جهش معناداری پیدا کرده و این در حالی است که اوضاع اجتماعی غزه و شرایط اقتصادی آن هیچ تعریفی ندارد. فقر، بیکاری، گرسنگی و بیخانمانی مدتهاست مرزهای هشدار را رد کرده است. از سویی دیگر آمار اعتیاد، فساد و خشونت خانگی نیز بسیار نگرانکننده شده. اما کشندهتر از همهی اینها، رکود و بلاتکلیفی فعلی جبهه مقاومت غزهست. هرچند ابتکار راهپیماییهای بازگشت در ابتدا توانست روند فروپاشی از درون غزه را برای مدتی به تاخیر بیاندازد، اما سیاستگذاری نادرست و رو به انفعال این اتفاق در نهایت منجر به تخلیه روانی جامعه و سوختن فرصت استفاده از برانگیختگی اجتماعی غزه علیه اشغالگری و بازگشت دوباره سرخوردگی و رخوت در بخشی از جامعه غزه شد.
البته فراموش نکنیم که سیاستگذاری و مدیریت در غزه پیچیدگیهای خاص خود را دارد؛ از سویی محاصره کامل این باریکه و از سویی دیگر شکل خاص دولت حاکم بر غزه و نسبت آن با دولت فلسطینی و البته مساله گروههای مقاومت و حضور نهادهای بینالمللی، شرایط را بسیار دشوار کرده و پرواضح است که شرایط فعلی تنها معلول یکی از عوامل فوقالذکر نیست؛ اما مسئولیت اداره امور باریکهی غزه در نهایت متوجه حماس است.
به راهپیمایی بازگشت بازگردیم، این راهپیماییها در شرایطی آغاز شد که تنشها میان رامالله و غزه به اوج خود رسیده بود و همچنین فشار بیسابقهای از سوی رژیم صهیونیستی به این باریکه تحمیل میشد. در این شرایط حماس ناگریز از حرکت به سمت رویارویی مستقیم بود. اما ابتکار مسیره العوده توانست ظرفیت مقاومت مردمی و خیزش انسانی علیه رژیم صهیونیستی را در غزه فعال و جایگزین گزینه جنگ سخت نماید. اقبال گسترده به این اتفاق نشانگر این مهم بود که جامعه فلسطینی مدتها در انتظار رقم خوردن ابتکاری جدید در مسیر مقاومت بود و این راهپیماییها میتوانست همان ابتکار مورد انتظار باشد، چه آنکه کنشگران مستقل فلسطینی نیز پیشنهاد مشابهی را داشتند. هرچند راهپیمایی بازگشت در بستری امنیتی و مبتنی بر طراحی پیشینی رخ نمود، اما خیلی زود تبدیل به زمینهای برای بروز جانهای انقلابی و رهای فلسطینی در رویارویی با اشغالگری شد.
با اینهمه به نظر میرسید سیاستگذاران این راهپیمایی بیش از آنکه در پی تحقق هدف اعلامی، یعنی شکستن مرزها توسط موج انسانی و ایجاد زمینه بازگشت آوارگان، باشند، به دنبال ایجاد یک ظرفیت برای امتیازگیری از مصر، اسرائیل و تشکیلات خودگردان از سویی و تحکیم حاکمیت حماس در غزه از سویی دیگر بودند. به بیانی دیگر راهپیماییهای بازگشت نوعی استراتژی فشار اجتماعی بر رژیم صهیونیستی به واسطه صحنهآرایی یک نمایش انسانی در برابر دوربینها بود. این گمان زمانی به واقعیت نزدیکتر شد که در ادامهی این راهپیماییها، ماهیت نمایشی آن غالب آمد و برای بسیاری از ناظران مساله فلسطین امر پنهانی نبود که حتی تعداد تلفات هرهفته و حجم تنش با ریتم برخی از تحولات بیرون از جغرافیای فلسطین تنظیم میشود. اما کسانی که پشتپردهی رقم خوردن تراژدی انسانی در مرزهای اشغالی غزه با هزاران تلفات انسانی بودند، از این نکتهی مهم غافل شدند که مگر در 7دههی گذشته فلسطین چه طرفی از جلب ترحم جهانی بسته است که امروز و با داشتن این تجربهی 70 ساله، دوباره به دنبال خریدن اشک از دنیا رفتهاند؟! مسیره العوده به مثابه یک ابتکار مردمبنیاد میتوانست مکمل مقاومت مسلحانه باشد، اما عملا ارادهای برای همراهی این دو برای تحقق هدف بزرگتر وجود نداشت. شاید این ادعا مطرح شود که زمینه، آمادگی و امکانات کافی برای رقم خوردن اتفاق بزرگ وجود نداشت، که در پاسخ علاوه بر یادآوری این استیصال 70 ساله، باید گفت در آن صورت اساس بازی اینچنینی با جامعهای عاصی و در مرز انفجار همانند غزه، اشتباهی مهلک بود. طراحان روند راهپیماییهای بازگشت باید به این سوال مهم پاسخ دهند که آوردههای این اتفاق در برابر خسارتهای انسانی و تاثیرات عمیق اجتماعی آن در جامعه فلسطینی، چه بود و با سنجهی پیشرفت مقاومت، امتیازهای اخذ شده آیا به این همه هزینه میارزید؟!
بازی اشتباه طراحان راهپیمایی بازگشت با این اتفاق انسانی، در نهایت مردم غزه را دوباره به چاه ابژگی حقوقبشری انداخت. ابژگیای که ارمغانی جز تعمیق احساس ناامیدی، بیعملی، انفعال و در نهایت مرگ روح مقاومت ندارد. غزه حالا و بعد از سوختن فرصت العوده، دوباره درگیر بحرانهای داخلی خود خواهد شد، از سویی دیگر مقید شدن امر مقاومت در چارچوبهای نهادی به نام حماس....
(ادامه در اینجا)
@MuhammadAsghari
نقدی بر راهپیماییهای بزرگ بازگشت
(محمد اصغری)
در روزهای اخیر باز هم گزارشهایی از خودکشی و قتل خانگی در غزه منتشر شده است؛ آمار خودکشی در فلسطین نیز نسبت به سالهای قبل جهش معناداری پیدا کرده و این در حالی است که اوضاع اجتماعی غزه و شرایط اقتصادی آن هیچ تعریفی ندارد. فقر، بیکاری، گرسنگی و بیخانمانی مدتهاست مرزهای هشدار را رد کرده است. از سویی دیگر آمار اعتیاد، فساد و خشونت خانگی نیز بسیار نگرانکننده شده. اما کشندهتر از همهی اینها، رکود و بلاتکلیفی فعلی جبهه مقاومت غزهست. هرچند ابتکار راهپیماییهای بازگشت در ابتدا توانست روند فروپاشی از درون غزه را برای مدتی به تاخیر بیاندازد، اما سیاستگذاری نادرست و رو به انفعال این اتفاق در نهایت منجر به تخلیه روانی جامعه و سوختن فرصت استفاده از برانگیختگی اجتماعی غزه علیه اشغالگری و بازگشت دوباره سرخوردگی و رخوت در بخشی از جامعه غزه شد.
البته فراموش نکنیم که سیاستگذاری و مدیریت در غزه پیچیدگیهای خاص خود را دارد؛ از سویی محاصره کامل این باریکه و از سویی دیگر شکل خاص دولت حاکم بر غزه و نسبت آن با دولت فلسطینی و البته مساله گروههای مقاومت و حضور نهادهای بینالمللی، شرایط را بسیار دشوار کرده و پرواضح است که شرایط فعلی تنها معلول یکی از عوامل فوقالذکر نیست؛ اما مسئولیت اداره امور باریکهی غزه در نهایت متوجه حماس است.
به راهپیمایی بازگشت بازگردیم، این راهپیماییها در شرایطی آغاز شد که تنشها میان رامالله و غزه به اوج خود رسیده بود و همچنین فشار بیسابقهای از سوی رژیم صهیونیستی به این باریکه تحمیل میشد. در این شرایط حماس ناگریز از حرکت به سمت رویارویی مستقیم بود. اما ابتکار مسیره العوده توانست ظرفیت مقاومت مردمی و خیزش انسانی علیه رژیم صهیونیستی را در غزه فعال و جایگزین گزینه جنگ سخت نماید. اقبال گسترده به این اتفاق نشانگر این مهم بود که جامعه فلسطینی مدتها در انتظار رقم خوردن ابتکاری جدید در مسیر مقاومت بود و این راهپیماییها میتوانست همان ابتکار مورد انتظار باشد، چه آنکه کنشگران مستقل فلسطینی نیز پیشنهاد مشابهی را داشتند. هرچند راهپیمایی بازگشت در بستری امنیتی و مبتنی بر طراحی پیشینی رخ نمود، اما خیلی زود تبدیل به زمینهای برای بروز جانهای انقلابی و رهای فلسطینی در رویارویی با اشغالگری شد.
با اینهمه به نظر میرسید سیاستگذاران این راهپیمایی بیش از آنکه در پی تحقق هدف اعلامی، یعنی شکستن مرزها توسط موج انسانی و ایجاد زمینه بازگشت آوارگان، باشند، به دنبال ایجاد یک ظرفیت برای امتیازگیری از مصر، اسرائیل و تشکیلات خودگردان از سویی و تحکیم حاکمیت حماس در غزه از سویی دیگر بودند. به بیانی دیگر راهپیماییهای بازگشت نوعی استراتژی فشار اجتماعی بر رژیم صهیونیستی به واسطه صحنهآرایی یک نمایش انسانی در برابر دوربینها بود. این گمان زمانی به واقعیت نزدیکتر شد که در ادامهی این راهپیماییها، ماهیت نمایشی آن غالب آمد و برای بسیاری از ناظران مساله فلسطین امر پنهانی نبود که حتی تعداد تلفات هرهفته و حجم تنش با ریتم برخی از تحولات بیرون از جغرافیای فلسطین تنظیم میشود. اما کسانی که پشتپردهی رقم خوردن تراژدی انسانی در مرزهای اشغالی غزه با هزاران تلفات انسانی بودند، از این نکتهی مهم غافل شدند که مگر در 7دههی گذشته فلسطین چه طرفی از جلب ترحم جهانی بسته است که امروز و با داشتن این تجربهی 70 ساله، دوباره به دنبال خریدن اشک از دنیا رفتهاند؟! مسیره العوده به مثابه یک ابتکار مردمبنیاد میتوانست مکمل مقاومت مسلحانه باشد، اما عملا ارادهای برای همراهی این دو برای تحقق هدف بزرگتر وجود نداشت. شاید این ادعا مطرح شود که زمینه، آمادگی و امکانات کافی برای رقم خوردن اتفاق بزرگ وجود نداشت، که در پاسخ علاوه بر یادآوری این استیصال 70 ساله، باید گفت در آن صورت اساس بازی اینچنینی با جامعهای عاصی و در مرز انفجار همانند غزه، اشتباهی مهلک بود. طراحان روند راهپیماییهای بازگشت باید به این سوال مهم پاسخ دهند که آوردههای این اتفاق در برابر خسارتهای انسانی و تاثیرات عمیق اجتماعی آن در جامعه فلسطینی، چه بود و با سنجهی پیشرفت مقاومت، امتیازهای اخذ شده آیا به این همه هزینه میارزید؟!
بازی اشتباه طراحان راهپیمایی بازگشت با این اتفاق انسانی، در نهایت مردم غزه را دوباره به چاه ابژگی حقوقبشری انداخت. ابژگیای که ارمغانی جز تعمیق احساس ناامیدی، بیعملی، انفعال و در نهایت مرگ روح مقاومت ندارد. غزه حالا و بعد از سوختن فرصت العوده، دوباره درگیر بحرانهای داخلی خود خواهد شد، از سویی دیگر مقید شدن امر مقاومت در چارچوبهای نهادی به نام حماس....
(ادامه در اینجا)
@MuhammadAsghari
Telegraph
غزه و چالش سیاستگذاری امر مقاومت
نقدی بر راهپیماییهای بزرگ بازگشت در روزهای اخیر باز هم گزارشهایی از خودکشی و قتل خانگی در غزه منتشر شده است؛ آمار خودکشی در فلسطین نیز نسبت به سالهای قبل جهش معناداری پیدا کرده و این در حالی است که اوضاع اجتماعی غزه و شرایط اقتصادی آن هیچ تعریفی ندارد.…
📌غسان کنفانی، مردی که تمام فلسطین بود
(محمد اصغری)
48 سال از مرگ غسان کنفانی میگذرد، مردی که تمام فلسطین بود؛ به قول محمود درویش، غسان چه بهشت باشد و چه جهنم، حتما اهالی آنجا را هم با فلسطین درگیر خواهد کرد. کنفانی که از بازماندگان کوچ تلخ 1948 از سرزمینهای اشغالی بود، تا آخرین لحظه عمر کوتاه خویش از فلسطین گفت و نوشت. غسان از خانوادهای کردتبار در عکا به دنیا آمد و در هشتم جولای 1972 در بیروت ترور شد. از پیکر پارهپارهی غسان، تنها چهرهی خندان او سالم ماند. آنی، همسر دانمارکی او، میگوید انگشتان این نویسنده چیرهدست را روی درختهای محل انفجار پیدا کردیم. همراه غسان، خواهرزاده او، لمیس حسین نجم، نیز به قتل رسید. لمیس مخاطب بسیاری از داستانهای کوتاه و کودکانهی کنفانی بود.
کنفانی هنوز هم کاملترین نویسندهی مقاومت فلسطینیست؛ قلم غسان کنفانی برای مخاطب ایرانی یادآور نوشتههای صمد بهرنگیست. صمد و غسان هر دو راوی رنج تودههای فرودست و روایتگر مبارزه برای عدالت، آزادی و کرامت انسانی بودند. عجیبتر آنکه حتی محتوای برخی از داستانهای این دو نیز شبیه هم است، گویی یکنفر هر دو قلم زده. ماجرای معلم و کودک واکسی در کعک علی الرصیف غسان، همان قصهی آموزگار و تاریوردی در پسرک لبوفروش صمد است. سبک ساده و واقعگرایانه کنفانی و بهرنگی در کنار توجه به مضامین انسانی و آموزههای انقلابی، از هر دو نویسندگانی الهامبخش ساخته است.
اما غسان به جز نویسندگی، یک مبارز تمامعیار و کابوس رژیم صهیونیستی بود. کنفانی را نباید تنها در عاشقانههای او و غاده السمان خلاصه کرد؛ او سخنگوی یکی از پیشروترین گروههای مبارز مسلح فلسطینی بود. قاطعیت کنفانی در کنفرانسهای خبری و پاسخهای ماندگارش به خبرنگاران غربی در کنار دفاع هوشمندانه از حق مبارزه مسلحانه تا آزادی کامل فلسطین و گفتمان سیاسی خاص او، چهرهای ممتاز از نویسندهای عاشق ساخته است. دریغ آنکه بسیاری به دنبال تغافل از این وجه درخشان کنفانی هستند.
کنفانی به انقلابی جهانی باورمند بود؛ او مسالهی فلسطین را جزوی از مسیر مبارزه جهانوطن با ظلم و بیعدالتی میانگاشت و همین تبیین هوشمندانه از مساله فلسطین، بستر ایجاد همبستگی جهانی حول فلسطین را فراهم میآورد. غسان بر این نکته تکیه داشت که فلسطین تنها مسالهی فلسطینیها نیست، بلکه مسالهای برای هر انقلابی در هرکجای دنیا و مسالهی تودههای تحت ستم عصر ماست. هنوز هم تقریر غسان کنفانی از مساله فلسطین، تصویری روشن و قابل اتکا در مسیر مبارزه تمامعیار تا آزادی کامل فلسطین، از نهر تا بحر، است.
غسان در آثار خویش تصویری انسانی از مساله اشغال ارائه داده؛ او که خود زادهی سال انقلاب بزرگ فلسطینی بود، در نهمین سال زندگی خویش نکبت را به چشم دید و تا پایان عمر، همیشه در تلاش برای ارائه تصویری واقعی از لحظه جدایی از وطن بود. همانقدر که روایت غسان از مساله نکبت انسانیست، تصویر او از رویای بازگشت نیز بر مدار انسان است. غسان در تک تک نوشتههای خویش، این دو بعد مهم از مساله فلسطین را مرور کرده است. از سرزمین پرتقالهای غمگین تا مردان تفتیده در آفتاب و ماجرای شاخه گل سرخی که به نیشابور میبرد.
رنج اصیل فلسطینی در تار و پود آثار کنفانی تنیده شده است. حسرتی دیرپا و تمنایی دردآور برای ایستادگی و مقاومت را میتوان از سطر سطر نوشتههای او حس کرد. شاید همین ابیات خیام، که معشوقهی تفنگ به دست غسان در حیفا به او آموخت، شرح حسرتهای تلخ این فلسطینی آواره باشد:
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
یاد و خاطره غسان کنفانی، معلم فلسطین، گرامی باد.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
48 سال از مرگ غسان کنفانی میگذرد، مردی که تمام فلسطین بود؛ به قول محمود درویش، غسان چه بهشت باشد و چه جهنم، حتما اهالی آنجا را هم با فلسطین درگیر خواهد کرد. کنفانی که از بازماندگان کوچ تلخ 1948 از سرزمینهای اشغالی بود، تا آخرین لحظه عمر کوتاه خویش از فلسطین گفت و نوشت. غسان از خانوادهای کردتبار در عکا به دنیا آمد و در هشتم جولای 1972 در بیروت ترور شد. از پیکر پارهپارهی غسان، تنها چهرهی خندان او سالم ماند. آنی، همسر دانمارکی او، میگوید انگشتان این نویسنده چیرهدست را روی درختهای محل انفجار پیدا کردیم. همراه غسان، خواهرزاده او، لمیس حسین نجم، نیز به قتل رسید. لمیس مخاطب بسیاری از داستانهای کوتاه و کودکانهی کنفانی بود.
کنفانی هنوز هم کاملترین نویسندهی مقاومت فلسطینیست؛ قلم غسان کنفانی برای مخاطب ایرانی یادآور نوشتههای صمد بهرنگیست. صمد و غسان هر دو راوی رنج تودههای فرودست و روایتگر مبارزه برای عدالت، آزادی و کرامت انسانی بودند. عجیبتر آنکه حتی محتوای برخی از داستانهای این دو نیز شبیه هم است، گویی یکنفر هر دو قلم زده. ماجرای معلم و کودک واکسی در کعک علی الرصیف غسان، همان قصهی آموزگار و تاریوردی در پسرک لبوفروش صمد است. سبک ساده و واقعگرایانه کنفانی و بهرنگی در کنار توجه به مضامین انسانی و آموزههای انقلابی، از هر دو نویسندگانی الهامبخش ساخته است.
اما غسان به جز نویسندگی، یک مبارز تمامعیار و کابوس رژیم صهیونیستی بود. کنفانی را نباید تنها در عاشقانههای او و غاده السمان خلاصه کرد؛ او سخنگوی یکی از پیشروترین گروههای مبارز مسلح فلسطینی بود. قاطعیت کنفانی در کنفرانسهای خبری و پاسخهای ماندگارش به خبرنگاران غربی در کنار دفاع هوشمندانه از حق مبارزه مسلحانه تا آزادی کامل فلسطین و گفتمان سیاسی خاص او، چهرهای ممتاز از نویسندهای عاشق ساخته است. دریغ آنکه بسیاری به دنبال تغافل از این وجه درخشان کنفانی هستند.
کنفانی به انقلابی جهانی باورمند بود؛ او مسالهی فلسطین را جزوی از مسیر مبارزه جهانوطن با ظلم و بیعدالتی میانگاشت و همین تبیین هوشمندانه از مساله فلسطین، بستر ایجاد همبستگی جهانی حول فلسطین را فراهم میآورد. غسان بر این نکته تکیه داشت که فلسطین تنها مسالهی فلسطینیها نیست، بلکه مسالهای برای هر انقلابی در هرکجای دنیا و مسالهی تودههای تحت ستم عصر ماست. هنوز هم تقریر غسان کنفانی از مساله فلسطین، تصویری روشن و قابل اتکا در مسیر مبارزه تمامعیار تا آزادی کامل فلسطین، از نهر تا بحر، است.
غسان در آثار خویش تصویری انسانی از مساله اشغال ارائه داده؛ او که خود زادهی سال انقلاب بزرگ فلسطینی بود، در نهمین سال زندگی خویش نکبت را به چشم دید و تا پایان عمر، همیشه در تلاش برای ارائه تصویری واقعی از لحظه جدایی از وطن بود. همانقدر که روایت غسان از مساله نکبت انسانیست، تصویر او از رویای بازگشت نیز بر مدار انسان است. غسان در تک تک نوشتههای خویش، این دو بعد مهم از مساله فلسطین را مرور کرده است. از سرزمین پرتقالهای غمگین تا مردان تفتیده در آفتاب و ماجرای شاخه گل سرخی که به نیشابور میبرد.
رنج اصیل فلسطینی در تار و پود آثار کنفانی تنیده شده است. حسرتی دیرپا و تمنایی دردآور برای ایستادگی و مقاومت را میتوان از سطر سطر نوشتههای او حس کرد. شاید همین ابیات خیام، که معشوقهی تفنگ به دست غسان در حیفا به او آموخت، شرح حسرتهای تلخ این فلسطینی آواره باشد:
گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسیدی آسان
یاد و خاطره غسان کنفانی، معلم فلسطین، گرامی باد.
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌مهدویت نازی
تاملی بر سیاستهای موعودگرایانه اسلامی آلمان هیتلری
(محمد اصغری)
سال 1943، هاینریش هیملر، فرمانده اساس، به اداره کل امنیت آلمان دستور داد تا درباره سورههای قرآن و ارتباط آنها با پیشبینی ظهور پیشوا، یعنی هیتلر، مطالعه کرده و مشخص کنند که کدام آیات قرآنی میتوانند تفسیرگر ظهور هیتلر برای تکمیل رسالت پیامبر اسلام باشند. اداره امنیت مرکزی پس از 4 ماه مطالعه اعلام کرد که هیچ سورهای در قرآن با این مضمون وجود ندارد، اما برخی از مسلمانان قائل به ظهور منجی هستند. کالتنبرونر، رئیس اداره امنیت مرکزی رایش، در نامهای دیگر صراحتا از مهدویت نام برد و توضیح داد که اعتقاد برخی از مسلمانان این است که حضرت مهدی در آخرالزمان ظهور میکند تا از دین دفاع کرده و عدالت را به پیروزی برساند. پس از مطالعات تکمیلی و کمک مراکز شرقشناسی آلمان، کالتنبرونر در نامهی دیگری به هیملر نوشت که کارشناسان بخش مطالعاتی شرق دریافتهاند پیشوا نه میتواند پیامبر و نه مهدی باشد، بلکه به خوبی میتواند به عنوان عیسی رجعتیافته ترویج داده شود که پادشاه غولپیکر یهودی، یعنی دجال را در پایان جهان شکست میدهد. همین ایده اساس تبلیغات موعودگرایانه آلمان نازی در سرزمینهای اسلامی شد و نشریهای در تیراژ یک میلیون نسخه و به زبان عربی در اینباره منتشر کرد. در این نشریه بر پایهی ایدههای یهودستیزانهی نازیستی، دجال پادشاهی یهودی و حاکم بر جهان معرفی شده بود که در واقع همان یهودیانی بودند که اختیار امورات جهان را بر عهده داشتند و هیتلر بنده خدا بود که پیش از قیام مهدی برای نابودی دجال، که حکومت او مدت زیادی طول نمیکشد، برانگیخته شده تا کاخهای دجال را نابود کند و یاران او را به جهنم بفرستد. از اعراب نیز دعوت شده بود تا به لشکر الهی هیتلر برای مبارزه با دجال بپیوندند. در ادامه نیز بخشهایی از کتاب نبرد من هیتلر با ترجمهای عربی و شبیه قرآن منتشر شده بود و در سرزمینهای اسلامی به مانند کتاب آسمانی پیشوا توزیع میشد تا مسلمانان باور کنند که هیتلر فرستاده خدا و کتاب او وحی است.
در ایران نیز اروین اتل، مامور ارشد اساس و سفیر وقت آلمان، در گزارشی از تهران مینویسد که برخی از روحانیون از حکایات و پیشگوییهای قدیمی با مردم سخن میگویند و ظهور هیتلر را با ظهور مهدی موعود مرتبط میکنند. اتل پیشنهاد میدهد تا بریتانیاییها را همان یهودیان معرفی کنند و از این طریق شیعیان ایرانی را علیه بریتانیا تهییج نمایند. او همچنین به مبلغان نازی توصیه میکند تا به اهداف مشترک مسلمانان و نازیها در جنگ تکیه کنند و برای اثبات این مساله به آیه 82 سوره مائده (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُود) و بخشهایی از کتاب نبرد من هیتلر (امروز من معتقدم که طبق اراده خالق توانا عمل میکنم؛ من با دفاع از خود در برابر یهودیان، وظیفهی الهیام را ادا میکنم) اشاره کرده بود. او همچنین مینویسد: "واقعیت این است که امروزه نیز امیدهای مذهبی معینی در میان مردم ایران زنده است. آگاهی به این امر نکتهای است که برای کار و تبلیغات ما اهمیت دارد. بزرگترین و مهمترین وجه این انتظار مذهبی، ایمان به این اصل است که امام دوازدهم و ناجی جهان ظهور خواهد کرد. هر چه وضع تودههای وسیع مردم بدتر باشد، ایمان به ظهور ناجی بیشتر میشود.". اتل بر این باور بود که هیتلر باید به عنوان یک منجی که دردهای شیعیان ایرانی را کاسته و سرزمین کربلا را به آنها بازخواهد گرداند، معرفی شود.
هانس الکساندر وینکلر، رایزن فرهنگی وقت آلمان در تهران نیز در گزارشهای خود بر این نکته تاکید داشت که باورمندی ایرانیان به بازگشت امام دوازدهم میتواند نیروی قدرتمندی برای پیشبرد تبلیغات آلمان نازی باشد، خاصه اگر با تنفر ضدیهودی همراه شود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عقیده ارتباط ظهور هیتلر با بازگشت مهدی موعود در میان جمعیت روستایی و شهری ایرانی مطرح است.
آلمان برای ادامه دادن این مسیر تبلیغی از ابزارهای تبلیغاتی خود همانند رادیو برلن و مبلغان مذهبی در قم و مشهد استفاده میکرد. رادیو برلن یکی از اولین رادیوهای بیگانه به زبان فارسی بود که در ایران و با صدای گوینده معروف آن، بهرام شاهرخ، پخش میشد و شامل بخشهای مختلفی از جمله بخش مذهبی بود. محور اصلی تبلیغات مذهبی رادیویی نازیها بر یهودستیزی، مهدویت، اتحاد اسلامی و مبارزه مقدس علیه یهودیان و همپیمانان آنان بود. همچنین تبلیغات گستردهای درباره ضدیت کمونیستها با اسلام و تخریب مساجد و تصرف سرزمینهای اسلامی به دست نیروهای بریتانیا، آمریکا و شوروی صورت گرفت. در کنار رادیو برلن و مبلغان مذهبی وابسته به نازیها، برخی از احزاب پانایرانیست و فاشیست نیز با انتشار نشریات مختلف، عملا بخشی از پازل تبلیغاتی آلمان نازی بودند...
(ادامه مطلب از اینجا)
@MuhammadAsghari
تاملی بر سیاستهای موعودگرایانه اسلامی آلمان هیتلری
(محمد اصغری)
سال 1943، هاینریش هیملر، فرمانده اساس، به اداره کل امنیت آلمان دستور داد تا درباره سورههای قرآن و ارتباط آنها با پیشبینی ظهور پیشوا، یعنی هیتلر، مطالعه کرده و مشخص کنند که کدام آیات قرآنی میتوانند تفسیرگر ظهور هیتلر برای تکمیل رسالت پیامبر اسلام باشند. اداره امنیت مرکزی پس از 4 ماه مطالعه اعلام کرد که هیچ سورهای در قرآن با این مضمون وجود ندارد، اما برخی از مسلمانان قائل به ظهور منجی هستند. کالتنبرونر، رئیس اداره امنیت مرکزی رایش، در نامهای دیگر صراحتا از مهدویت نام برد و توضیح داد که اعتقاد برخی از مسلمانان این است که حضرت مهدی در آخرالزمان ظهور میکند تا از دین دفاع کرده و عدالت را به پیروزی برساند. پس از مطالعات تکمیلی و کمک مراکز شرقشناسی آلمان، کالتنبرونر در نامهی دیگری به هیملر نوشت که کارشناسان بخش مطالعاتی شرق دریافتهاند پیشوا نه میتواند پیامبر و نه مهدی باشد، بلکه به خوبی میتواند به عنوان عیسی رجعتیافته ترویج داده شود که پادشاه غولپیکر یهودی، یعنی دجال را در پایان جهان شکست میدهد. همین ایده اساس تبلیغات موعودگرایانه آلمان نازی در سرزمینهای اسلامی شد و نشریهای در تیراژ یک میلیون نسخه و به زبان عربی در اینباره منتشر کرد. در این نشریه بر پایهی ایدههای یهودستیزانهی نازیستی، دجال پادشاهی یهودی و حاکم بر جهان معرفی شده بود که در واقع همان یهودیانی بودند که اختیار امورات جهان را بر عهده داشتند و هیتلر بنده خدا بود که پیش از قیام مهدی برای نابودی دجال، که حکومت او مدت زیادی طول نمیکشد، برانگیخته شده تا کاخهای دجال را نابود کند و یاران او را به جهنم بفرستد. از اعراب نیز دعوت شده بود تا به لشکر الهی هیتلر برای مبارزه با دجال بپیوندند. در ادامه نیز بخشهایی از کتاب نبرد من هیتلر با ترجمهای عربی و شبیه قرآن منتشر شده بود و در سرزمینهای اسلامی به مانند کتاب آسمانی پیشوا توزیع میشد تا مسلمانان باور کنند که هیتلر فرستاده خدا و کتاب او وحی است.
در ایران نیز اروین اتل، مامور ارشد اساس و سفیر وقت آلمان، در گزارشی از تهران مینویسد که برخی از روحانیون از حکایات و پیشگوییهای قدیمی با مردم سخن میگویند و ظهور هیتلر را با ظهور مهدی موعود مرتبط میکنند. اتل پیشنهاد میدهد تا بریتانیاییها را همان یهودیان معرفی کنند و از این طریق شیعیان ایرانی را علیه بریتانیا تهییج نمایند. او همچنین به مبلغان نازی توصیه میکند تا به اهداف مشترک مسلمانان و نازیها در جنگ تکیه کنند و برای اثبات این مساله به آیه 82 سوره مائده (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُود) و بخشهایی از کتاب نبرد من هیتلر (امروز من معتقدم که طبق اراده خالق توانا عمل میکنم؛ من با دفاع از خود در برابر یهودیان، وظیفهی الهیام را ادا میکنم) اشاره کرده بود. او همچنین مینویسد: "واقعیت این است که امروزه نیز امیدهای مذهبی معینی در میان مردم ایران زنده است. آگاهی به این امر نکتهای است که برای کار و تبلیغات ما اهمیت دارد. بزرگترین و مهمترین وجه این انتظار مذهبی، ایمان به این اصل است که امام دوازدهم و ناجی جهان ظهور خواهد کرد. هر چه وضع تودههای وسیع مردم بدتر باشد، ایمان به ظهور ناجی بیشتر میشود.". اتل بر این باور بود که هیتلر باید به عنوان یک منجی که دردهای شیعیان ایرانی را کاسته و سرزمین کربلا را به آنها بازخواهد گرداند، معرفی شود.
هانس الکساندر وینکلر، رایزن فرهنگی وقت آلمان در تهران نیز در گزارشهای خود بر این نکته تاکید داشت که باورمندی ایرانیان به بازگشت امام دوازدهم میتواند نیروی قدرتمندی برای پیشبرد تبلیغات آلمان نازی باشد، خاصه اگر با تنفر ضدیهودی همراه شود. او همچنین به این نکته اشاره میکند که عقیده ارتباط ظهور هیتلر با بازگشت مهدی موعود در میان جمعیت روستایی و شهری ایرانی مطرح است.
آلمان برای ادامه دادن این مسیر تبلیغی از ابزارهای تبلیغاتی خود همانند رادیو برلن و مبلغان مذهبی در قم و مشهد استفاده میکرد. رادیو برلن یکی از اولین رادیوهای بیگانه به زبان فارسی بود که در ایران و با صدای گوینده معروف آن، بهرام شاهرخ، پخش میشد و شامل بخشهای مختلفی از جمله بخش مذهبی بود. محور اصلی تبلیغات مذهبی رادیویی نازیها بر یهودستیزی، مهدویت، اتحاد اسلامی و مبارزه مقدس علیه یهودیان و همپیمانان آنان بود. همچنین تبلیغات گستردهای درباره ضدیت کمونیستها با اسلام و تخریب مساجد و تصرف سرزمینهای اسلامی به دست نیروهای بریتانیا، آمریکا و شوروی صورت گرفت. در کنار رادیو برلن و مبلغان مذهبی وابسته به نازیها، برخی از احزاب پانایرانیست و فاشیست نیز با انتشار نشریات مختلف، عملا بخشی از پازل تبلیغاتی آلمان نازی بودند...
(ادامه مطلب از اینجا)
@MuhammadAsghari
Telegraph
مهدویت نازی
تاملی بر سیاستهای موعودگرایانه اسلامی آلمان هیتلری سال 1943، هاینریش هیملر، فرمانده اساس، به اداره کل امنیت آلمان دستور داد تا درباره سورههای قرآن و ارتباط آنها با پیشبینی ظهور پیشوا، یعنی هیتلر، مطالعه کرده و مشخص کنند که کدام آیات قرآنی میتوانند تفسیرگر…
📌مقاومت هیاتی در برابر دخالت دولتی
تاملی بر چالش کرونایی هیاتها، وزارت بهداشت و سازمان تبلیغات
(محمد اصغری)
نفسِ مقاومت هیاتیها در برابر دخالت نهاد دولت در روند برگزاری مراسمهای محرم اتفاقی مهم و قابل تامل است. هیات به عنوان یکی از آخرین نهادهای مذهبی-سنتی است که هنوز در برابر هضم شدن در سازوکارهای حاکمیتی مقاومت کرده است. هیاتهای مذهبی هرچند دچار گسست متافیزیک و انحطاط تئولوژیک شده باشند، اما هنوز به لحاظ فرمیک متضمن تجربهی نوعی از رهایی مذهبی در برابر فشار امر رسمی و الهیات مشروع هستند، ویژگیای که از دوران پس از مشروطه تا به امروز، این امکان را فراروی نهاد سنتی مذهب گذاشته تا در برابر دولت مدرن مقاومت کند و در نهایت، همراهی این نوع از مقاومت با الهیات رهاییبخش در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، توانست بنیان یکی از مقتدرترین دولتهای خاورمیانه را برافکنده و به نمادی از احیای نقش مذهب در عصر مدرن تبدیل شود. هرچند پس از انقلاب روند پرشتاب انحلال روحانیت سنتی و سربرآوردن طلبه-کارمندهای رسمی، نقشی اساسی در شکست این مقاومت دینبنیاد و هضم نهاد عمومی مذهب در ساختارهای دولت مرکزی، آنهم در غیاب روشنفکران انقلابی داشت، با این حال اما هنوز مداحان نوعی از آن مقاومت سنتی و مذهبی گذشته را نمایندگی میکنند.
حال و در شرایطی که دولت مدرن در حال بلعیدن آخرین داراییها سنتمحور جامعه و بسط اقتدار خویش در همهی شئون است، کرونا شرایطی ویژه را پیش روی روند پرشتاب توسعهی آمرانه بازگشوده است. مدیکالیزه شدن حوزهی عمومی، مشروعیتبخشی به کنترل اجتماعی را در پی دارد و کرونا از همین منظر کاتالیزوری بر این روند به شمار میآید.
اما مساله محرم؛ در روزهای گذشته سازمان تبلیغات اسلامی مدعی کنترل هیاتها و برگزاری تجمعات محرم با رعایت پروتکلهای بهداشتی شده است. اما بیایید کمی واقعیتر نگاه کنیم؛ سازمان تبلیغات به جز صدور مجوز فرمالیته برای هیاتها، عملا واجد هیچ مشروعیتی برای دخالت در روند هیاتها نیست، خود آقایان هم این مساله را به خوبی میدانند که درصد کمی از هیاتها اجازهی اقتدارورزی به این اداره را میدهند. در همهی این سالها نیز از انجمنهای اسلامی مساجد تا سازمان اوقاف و تبلیغات و حتی سپاه، مدعی مدیریت و سیاستگذاری هیاتهای مذهبی بودهاند، اما همان مقاومت سنتنهاد مانع اصلی بسط نفوذ این نهادهای حاکمیتی در روند ادارهی هیاتها بوده، و همین اتفاق در نهایت منجر به شکلگیری هیاتهای وابسته به نهادهایی چون سپاه شد، که هرچند توانستند با تکیه بر حمایتها و تبلیغات رسمی و البته نمایندگی گفتمان انقلابی رشد کنند، اما با این وجود کماکان هیاتهای سنتی نفوذ و حضور خود را حفظ کردهاند، هرچند ضربه دیده و نحیف شدهاند.
حالا و در چالش کرونا و محرم، سازمان تبلیغات ادعای سیاستگذاری هیاتهای بهداشتی و مدیریت تجمعات مذهبی را دارد، ادعایی که البته بیاساس بودن آن بر هر اهل هیات و روضهای روشن است. راهحل این چالش سیاستگذارانه، در نقشآفرینی دلالانهی سازمان تبلیغات در روندهای تصمیمسازی کلان کرونا نیست. این نهاد حاکمیتی برای هیاتیها هنوز یک غریبه است. غریبهای که دارد در روند برگزاری تاریخی هیاتها دخالت و باید و نباید تعیین میکند. همانطور که وزارت بهداشت و کلان نهاد دولت یک غریبهی بیرونی به حساب میآید. مقایسه ممنوعیتهای کرونایی وزارت بهداشت با ممنوعیتهای رضاخانی، استعارهای معنادار است. هیاتیها همانقدر که در دوران نوسازی پهلوی اول، در برابر دولت مدرن و دخالتهای او ایستادگی کردند، هنوز هم رگههایی از همان سرسختی را در برابر نهاد دولت دارند و برای آنها جنس اقتدارورزیها یکیست؛ و مداحان در غیاب نقشآفرینی روحانیت، حافظان اقتدار سنتی نهاد مذهب هستند.
اما چه باید کرد؟ راهحل این مساله را باید در دل خود نهاد مذهب جست؛ مساله ریشه در انحطاط تئولوژیک دارد، سقوطی تبارمند و تاریخی؛ اما هنوز هم برای باز کردن این گره سیاستی، نیازمند فعال شدن ظرفیتهای اقتدار سنتی حوزوی هستیم. هرچند از ابتدای بحران کرونا ارکان اقتدار سنتی حوزه بر خلاف رسالت تاریخی خویش در معنابخشی گفتمانی به پدیدهها، در غیاب اجتماعی به سر میبردند، اما با این حال فقه شیعی با تکیه بر تبار جواهری خویش، ظرفیتهای ممتاز و کارایی برای حل این مساله و تصمیمگیری عقلانی و مبتنی بر اصول اجتهاد شیعی، واگذاری موضوعشناسی قواعد فقهی به عرف تخصصی و ملاحظات ثانویهای همچون وهن مذهب دارد. تصمیم نهایی در این باب باید از دل نهاد دین بیرون بیاید، نه نهاد دولت. و اتخاذ تصمیمی مبتنی بر مصالح جامعه نیز نیازمند نقشآفرینی فعالانه سازوکارهای اجتهادی است؛ هرچند فقد روشنفکران مذهبی-انقلابی و نبود یک جریان قدرتمند گفتمانی....
(ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
تاملی بر چالش کرونایی هیاتها، وزارت بهداشت و سازمان تبلیغات
(محمد اصغری)
نفسِ مقاومت هیاتیها در برابر دخالت نهاد دولت در روند برگزاری مراسمهای محرم اتفاقی مهم و قابل تامل است. هیات به عنوان یکی از آخرین نهادهای مذهبی-سنتی است که هنوز در برابر هضم شدن در سازوکارهای حاکمیتی مقاومت کرده است. هیاتهای مذهبی هرچند دچار گسست متافیزیک و انحطاط تئولوژیک شده باشند، اما هنوز به لحاظ فرمیک متضمن تجربهی نوعی از رهایی مذهبی در برابر فشار امر رسمی و الهیات مشروع هستند، ویژگیای که از دوران پس از مشروطه تا به امروز، این امکان را فراروی نهاد سنتی مذهب گذاشته تا در برابر دولت مدرن مقاومت کند و در نهایت، همراهی این نوع از مقاومت با الهیات رهاییبخش در روزهای منتهی به انقلاب اسلامی، توانست بنیان یکی از مقتدرترین دولتهای خاورمیانه را برافکنده و به نمادی از احیای نقش مذهب در عصر مدرن تبدیل شود. هرچند پس از انقلاب روند پرشتاب انحلال روحانیت سنتی و سربرآوردن طلبه-کارمندهای رسمی، نقشی اساسی در شکست این مقاومت دینبنیاد و هضم نهاد عمومی مذهب در ساختارهای دولت مرکزی، آنهم در غیاب روشنفکران انقلابی داشت، با این حال اما هنوز مداحان نوعی از آن مقاومت سنتی و مذهبی گذشته را نمایندگی میکنند.
حال و در شرایطی که دولت مدرن در حال بلعیدن آخرین داراییها سنتمحور جامعه و بسط اقتدار خویش در همهی شئون است، کرونا شرایطی ویژه را پیش روی روند پرشتاب توسعهی آمرانه بازگشوده است. مدیکالیزه شدن حوزهی عمومی، مشروعیتبخشی به کنترل اجتماعی را در پی دارد و کرونا از همین منظر کاتالیزوری بر این روند به شمار میآید.
اما مساله محرم؛ در روزهای گذشته سازمان تبلیغات اسلامی مدعی کنترل هیاتها و برگزاری تجمعات محرم با رعایت پروتکلهای بهداشتی شده است. اما بیایید کمی واقعیتر نگاه کنیم؛ سازمان تبلیغات به جز صدور مجوز فرمالیته برای هیاتها، عملا واجد هیچ مشروعیتی برای دخالت در روند هیاتها نیست، خود آقایان هم این مساله را به خوبی میدانند که درصد کمی از هیاتها اجازهی اقتدارورزی به این اداره را میدهند. در همهی این سالها نیز از انجمنهای اسلامی مساجد تا سازمان اوقاف و تبلیغات و حتی سپاه، مدعی مدیریت و سیاستگذاری هیاتهای مذهبی بودهاند، اما همان مقاومت سنتنهاد مانع اصلی بسط نفوذ این نهادهای حاکمیتی در روند ادارهی هیاتها بوده، و همین اتفاق در نهایت منجر به شکلگیری هیاتهای وابسته به نهادهایی چون سپاه شد، که هرچند توانستند با تکیه بر حمایتها و تبلیغات رسمی و البته نمایندگی گفتمان انقلابی رشد کنند، اما با این وجود کماکان هیاتهای سنتی نفوذ و حضور خود را حفظ کردهاند، هرچند ضربه دیده و نحیف شدهاند.
حالا و در چالش کرونا و محرم، سازمان تبلیغات ادعای سیاستگذاری هیاتهای بهداشتی و مدیریت تجمعات مذهبی را دارد، ادعایی که البته بیاساس بودن آن بر هر اهل هیات و روضهای روشن است. راهحل این چالش سیاستگذارانه، در نقشآفرینی دلالانهی سازمان تبلیغات در روندهای تصمیمسازی کلان کرونا نیست. این نهاد حاکمیتی برای هیاتیها هنوز یک غریبه است. غریبهای که دارد در روند برگزاری تاریخی هیاتها دخالت و باید و نباید تعیین میکند. همانطور که وزارت بهداشت و کلان نهاد دولت یک غریبهی بیرونی به حساب میآید. مقایسه ممنوعیتهای کرونایی وزارت بهداشت با ممنوعیتهای رضاخانی، استعارهای معنادار است. هیاتیها همانقدر که در دوران نوسازی پهلوی اول، در برابر دولت مدرن و دخالتهای او ایستادگی کردند، هنوز هم رگههایی از همان سرسختی را در برابر نهاد دولت دارند و برای آنها جنس اقتدارورزیها یکیست؛ و مداحان در غیاب نقشآفرینی روحانیت، حافظان اقتدار سنتی نهاد مذهب هستند.
اما چه باید کرد؟ راهحل این مساله را باید در دل خود نهاد مذهب جست؛ مساله ریشه در انحطاط تئولوژیک دارد، سقوطی تبارمند و تاریخی؛ اما هنوز هم برای باز کردن این گره سیاستی، نیازمند فعال شدن ظرفیتهای اقتدار سنتی حوزوی هستیم. هرچند از ابتدای بحران کرونا ارکان اقتدار سنتی حوزه بر خلاف رسالت تاریخی خویش در معنابخشی گفتمانی به پدیدهها، در غیاب اجتماعی به سر میبردند، اما با این حال فقه شیعی با تکیه بر تبار جواهری خویش، ظرفیتهای ممتاز و کارایی برای حل این مساله و تصمیمگیری عقلانی و مبتنی بر اصول اجتهاد شیعی، واگذاری موضوعشناسی قواعد فقهی به عرف تخصصی و ملاحظات ثانویهای همچون وهن مذهب دارد. تصمیم نهایی در این باب باید از دل نهاد دین بیرون بیاید، نه نهاد دولت. و اتخاذ تصمیمی مبتنی بر مصالح جامعه نیز نیازمند نقشآفرینی فعالانه سازوکارهای اجتهادی است؛ هرچند فقد روشنفکران مذهبی-انقلابی و نبود یک جریان قدرتمند گفتمانی....
(ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
Telegraph
مقاومت هیاتی در برابر دخالت دولتی
تاملی بر چالش کرونایی هیاتها، وزارت بهداشت و سازمان تبلیغات نفسِ مقاومت هیاتیها در برابر دخالت نهاد دولت در روند برگزاری مراسمهای محرم اتفاقی مهم و قابل تامل است. هیات به عنوان یکی از آخرین نهادهای مذهبی-سنتی است که هنوز در برابر هضم شدن در سازوکارهای…
📌حاج فیروز، ایستاده بر کرانههای سنت و عرفان
مروری بر گفتمان عاشورایی حاج فیروز زیرککار
(محمد اصغری)
حاج فیروز زیرککار، مداح شهیر تبریزی، پس از عمری ستایشگری سرانجام در آستانهی محرم درگذشت؛ آنچه در پی میآید، گزیدهای از پژوهشی مستقل درباره گفتمانهای عاشورایی آذربایجان و نگاهی مختصر به گفتمان عاشورایی حاج فیروز زیرککار، مداحی ایستاده بر کرانههای سنت و عرفان است که به بهانهی ارتحال این مداح نامآشنا و دلسوخته، منتشر میشود.
در گفتمان حاج فیروز، سخن از تمناست، نه طلبکاری، حاج فیروز هرچه از حسین میخواهد، از جنس تمنای بنده از مولاست، او حتی جسارت ادعای عاشق و معشوقی در پیشگاه حسین را ندارد. خاکساری و تعبد حاج فیروز در برابر امام حسین، ریشه در سنتهای اصیلی دارد که خود مداح، پرورش یافتهی آنهاست.
در مجلس حاج فیروز، حسین محبوبی والامقام و دال محوریست. حاج فیروز حتی وقتی سخن از من به میان میآورد، برای عرض خاکساری و نیستی در برابر امر قدسیست. تخاطب نفس در مداحی او، برای عرض عجز و تمناست؛ وگرنه من در برابر حسین معنایی ندارد. در گفتمان عاشورایی او، حسین اسطورهای شخصیشده نیست و رابطهی با سیدالشهدا، از جنس تعبد و عرفان است. همینجاست که حاج فیروز، گفتگو با امام را در امتداد مناجات با خداوند معنا میکند و همیشه بر تقدم مناجات بر مداحی تاکید میورزد. و البته تکیه او بر اشعار عمان سامانی، بر غنا و اصالت عرفان عاشورایی او میافزاید. اساسا روایت او از واقعه عاشورا، برآمده از همین تاویلات عرفانیست.
حاج فیروز در عین حال که ماجرایی در بستر تاریخ را روایت میکند، از صعود به عرصه لامکانی و لازمانی نیز غافل نیست و رویدادها را در نسبت با همین امر ازلی دیده و گاه از توالی تاریخی نیز درمیگذرد. روایت عرفانی حاج فیروز اما از جنس حماسهست. حماسهای که در سبک دکلمهخوانی خاص او نیز به خوبی متجلی بود. و البته حماسهی عرفانی او بر شانههای گفتمان عرفانی نیر تبریزی سوار است. حتی در اوج ذکر مصیبت نیز نشانی از شکست و تحقیر وجود ندارد. ادب خاص حاج فیروز درگریز به مصائب آلالله هم با انتخاب هوشمندانهی او از اشعار عاشورایی سعدیزمان، شهاب و شانی تجلی مییافت.
از سویی دیگر، آنچه در سبک روایی حاج فیروز اهمیت مییابد، سادگی روایت اوست. او همهی آن مضامین عالی عرفانی را در نهایت سادگی برای مخاطب خویش بیان میکند، اما به دام عوامزدگی نمیافتد. تصویرگری او از حضور در پیشگاه امام، ساده و همهفهم است، اما عوامانه نیست. او در ستایش امام از ادبیات عامیانه اجتناب دارد و این از جنس اشعاری که برمیگزیند، پیداست.
فیروز زیرککار برای حسینچیهای آذربایجان، نمادی از شوریدگی و اصالت نوکری است، هرچند خود برخی از نوآوریها را در سبک مداحی داشت، اما نمادی از امر اصیل شد. اصالتی که امروز و در دوران افول سنتها، بیش از همیشه نیازمند بازخوانی و توجه است، خاصه در آذربایجان که سنتهای ریشهدار عاشورایی آن روز به روز بیشتر میفرساید.
@MuhammadAsghari
مروری بر گفتمان عاشورایی حاج فیروز زیرککار
(محمد اصغری)
حاج فیروز زیرککار، مداح شهیر تبریزی، پس از عمری ستایشگری سرانجام در آستانهی محرم درگذشت؛ آنچه در پی میآید، گزیدهای از پژوهشی مستقل درباره گفتمانهای عاشورایی آذربایجان و نگاهی مختصر به گفتمان عاشورایی حاج فیروز زیرککار، مداحی ایستاده بر کرانههای سنت و عرفان است که به بهانهی ارتحال این مداح نامآشنا و دلسوخته، منتشر میشود.
در گفتمان حاج فیروز، سخن از تمناست، نه طلبکاری، حاج فیروز هرچه از حسین میخواهد، از جنس تمنای بنده از مولاست، او حتی جسارت ادعای عاشق و معشوقی در پیشگاه حسین را ندارد. خاکساری و تعبد حاج فیروز در برابر امام حسین، ریشه در سنتهای اصیلی دارد که خود مداح، پرورش یافتهی آنهاست.
در مجلس حاج فیروز، حسین محبوبی والامقام و دال محوریست. حاج فیروز حتی وقتی سخن از من به میان میآورد، برای عرض خاکساری و نیستی در برابر امر قدسیست. تخاطب نفس در مداحی او، برای عرض عجز و تمناست؛ وگرنه من در برابر حسین معنایی ندارد. در گفتمان عاشورایی او، حسین اسطورهای شخصیشده نیست و رابطهی با سیدالشهدا، از جنس تعبد و عرفان است. همینجاست که حاج فیروز، گفتگو با امام را در امتداد مناجات با خداوند معنا میکند و همیشه بر تقدم مناجات بر مداحی تاکید میورزد. و البته تکیه او بر اشعار عمان سامانی، بر غنا و اصالت عرفان عاشورایی او میافزاید. اساسا روایت او از واقعه عاشورا، برآمده از همین تاویلات عرفانیست.
حاج فیروز در عین حال که ماجرایی در بستر تاریخ را روایت میکند، از صعود به عرصه لامکانی و لازمانی نیز غافل نیست و رویدادها را در نسبت با همین امر ازلی دیده و گاه از توالی تاریخی نیز درمیگذرد. روایت عرفانی حاج فیروز اما از جنس حماسهست. حماسهای که در سبک دکلمهخوانی خاص او نیز به خوبی متجلی بود. و البته حماسهی عرفانی او بر شانههای گفتمان عرفانی نیر تبریزی سوار است. حتی در اوج ذکر مصیبت نیز نشانی از شکست و تحقیر وجود ندارد. ادب خاص حاج فیروز درگریز به مصائب آلالله هم با انتخاب هوشمندانهی او از اشعار عاشورایی سعدیزمان، شهاب و شانی تجلی مییافت.
از سویی دیگر، آنچه در سبک روایی حاج فیروز اهمیت مییابد، سادگی روایت اوست. او همهی آن مضامین عالی عرفانی را در نهایت سادگی برای مخاطب خویش بیان میکند، اما به دام عوامزدگی نمیافتد. تصویرگری او از حضور در پیشگاه امام، ساده و همهفهم است، اما عوامانه نیست. او در ستایش امام از ادبیات عامیانه اجتناب دارد و این از جنس اشعاری که برمیگزیند، پیداست.
فیروز زیرککار برای حسینچیهای آذربایجان، نمادی از شوریدگی و اصالت نوکری است، هرچند خود برخی از نوآوریها را در سبک مداحی داشت، اما نمادی از امر اصیل شد. اصالتی که امروز و در دوران افول سنتها، بیش از همیشه نیازمند بازخوانی و توجه است، خاصه در آذربایجان که سنتهای ریشهدار عاشورایی آن روز به روز بیشتر میفرساید.
@MuhammadAsghari
Telegram
MuhammadAsghari
📌سرزمین پرتقال غمزده
(محمد اصغری)
پرتقال یافا نمادی از رنج تاریخی فلسطین است؛ تا پیش از استعمار بریتانیا و آغاز اشغالگری اسرائیل، یافا مهمترین صادرات فلسطین و دسترنج کارگران فلسطینی زیر دست ملاکین عثمانی بود؛ از آغاز قرن۲۰ نیز باغهای مدرن یافا که آمریکاییها روی زمینهای اشغالی با بهرهگیری از گونههای اصلاحشدهی مرکبات ساخته بودند، تبدیل به منبع اصلی اشتغال و درآمد مهاجران صهیونیست و عاملی مهم در رشد اقتصادی و بعدها تحکیم پایههای رژیم نوپای صهیونیستی شد.
از سویی دیگر برای فلسطینیان نیز پرتقال اهمیتی نمادین داشت. در خلال انقلاب بزرگ عربی ۱۹۲۹ علیه استعمار بریتانیا و جریان مهاجرت صهیونیستها هم هنگامی که قرار شد پرچم جدیدی را برای فلسطین تعیین کنند، یکی از پیشنهادها استفاده از نماد پرتقال و رنگ پرتقالی بود. پرتقال همچنین در اساطیر فلسطینی نمادی از میوهی اول و رنگ نارنجی نیز سمبل پیوند میان ادیان ابراهیمی بود.
طرحهای فوق، سه نمونه از پرچمهای پیشنهادی برای فلسطین در سال ۱۹۲۹ است.
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
پرتقال یافا نمادی از رنج تاریخی فلسطین است؛ تا پیش از استعمار بریتانیا و آغاز اشغالگری اسرائیل، یافا مهمترین صادرات فلسطین و دسترنج کارگران فلسطینی زیر دست ملاکین عثمانی بود؛ از آغاز قرن۲۰ نیز باغهای مدرن یافا که آمریکاییها روی زمینهای اشغالی با بهرهگیری از گونههای اصلاحشدهی مرکبات ساخته بودند، تبدیل به منبع اصلی اشتغال و درآمد مهاجران صهیونیست و عاملی مهم در رشد اقتصادی و بعدها تحکیم پایههای رژیم نوپای صهیونیستی شد.
از سویی دیگر برای فلسطینیان نیز پرتقال اهمیتی نمادین داشت. در خلال انقلاب بزرگ عربی ۱۹۲۹ علیه استعمار بریتانیا و جریان مهاجرت صهیونیستها هم هنگامی که قرار شد پرچم جدیدی را برای فلسطین تعیین کنند، یکی از پیشنهادها استفاده از نماد پرتقال و رنگ پرتقالی بود. پرتقال همچنین در اساطیر فلسطینی نمادی از میوهی اول و رنگ نارنجی نیز سمبل پیوند میان ادیان ابراهیمی بود.
طرحهای فوق، سه نمونه از پرچمهای پیشنهادی برای فلسطین در سال ۱۹۲۹ است.
@MuhammadAsghari
📌مساجد قاف
مروری بر سرگذشت مساجد در قرهباغ
(محمد اصغری)
در روزهای گذشته و با آزادسازی مناطق اشغالی جمهوری آذربایجان، بار دیگر تصاویر و مستندات اسفناکی از وضعیت مساجد و معالم اسلامی در این مناطق منتشر شد. تصاویری که گویای تخریب، متروک شدن و تبدیل این اماکن به طویله و خوکدانی بود. سالهای گذشته نیز انتشار تصاویری از اوضاع نابسامان مسجد آغدام و نگهداری خوک و گاو در آن، اعتراضهای جهانی را به برخورد اشغالگران ارمنی با تراث اسلامی برانگیخته بود، افراطگرایان ارمنی در آن زمان مدعی ناخواسته بودن این اتفاق شدند، اما حالا و با ورود نیروهای آذری به روستاها و شهرهای تازه آزاد شده، ابعاد جدیدی از هتک گستردهی معالم اسلامی در قرهباغ و دیگر مناطق اشغالی عیان شده است. مسجد زنگیلان، ممر، آلخانلی و... همه با تغییر سازههای داخلی، تبدیل به خوکدانی شده بودند و تصاویر گواه این جنایت فرهنگی بود.
البته بسیاری از مساجد در دوران شوروی سابق دچار تعطیلی، هدم و یا تغییر کاربری میشدند. در سالهای دهه 30 میلادی در آسیای میانه حتی برخی از مساجد به انبار کاه و اصطبل تبدیل شده بود. در قفقاز نیز مساجد را به عنوان موزه، سالن آمفیتئاتر، بازارچه محلی و یا اماکن دولتی مورد استفاده قرار میدادند. البته با افول دوران استالین، از شدت این برخورد سیستماتیک کاسته شد و پس از فروپاشی، دوباره برخی از این مساجد به کاربری سابق خویش بازگشتند. بسیاری از مساجد قفقاز نیز بار دیگر احیا شدند. اما با این حال شعلهور شدن آتش تروریسم بنیادگرای ارمنی دامان معالم اسلامی قرهباغ را گرفت و یکی از دهشتناکترین جنایات فرهنگی سیستماتیک نیمقرن اخیر علیه بناهای اسلامی در قرهباغ و 7 منطقه اشغالشدهی دیگر آذربایجان رخ نمود.
متروک شدن این مساجد به دلیل کشتار مسلمانان ساکن در نواحی اشغالشده و یا مهاجرت اجباری ایشان، امری دور از ذهن نیست؛ حتی تخریب این بناها بر اثر درگیریهای نظامی نیز، هرچند ناپسند، با منطق جنگ گاه ناگریز است. مساجد قرهباغ و 7 منطقه اشغالی اما شکل دیگری از جنایت را تجربه کردند، آن هم تبدیل تعمدی این مساجد به محل نگهداری خوکها بود. کاری که در دوران جنگهای صلیبی سابقه داشت؛ در هنگامهای که مسلمانان پس از فتح نواحی مسیحی، عمدتا کلیساها را با حفظ قداست مذهبی، تبدیل به مسجد میکردند، برخی از صلیبیون افراطی مساجد متصرفه در مناطق اسلامی را به خوکدانی تبدیل مینمودند.
نگهداری خوک در داخل یک بنای اسلامی، معنای بسیار روشنی دارد؛ هتک و توهین، صریحترین پیام این رفتار است. و این همان کاریست که افراطگرایان ارمنی انجام داده و با فراخوان نمودن یکی از شنیعترین رفتارهای نمادین ضداسلامی از قرون گذشته و تکرار آن، عملا به تحریک شکافهای مذهبی دست یازیدهاند.
هرچند در همهی سالهای اشغال قرهباغ و 7 منطقه دیگر، پروپاگاندای فارسیزبان ارمنستان در پی سرپوش نهادن بر این جنایت پرتکرار فرهنگی در نواحی اشغالی بود، اما بالاخره پایان اشغال، پرده از حقیقت بیمروتی افراطگرایان ارمنی برداشت و روسیاهی برای کسانی ماند که در ایروان مست میکردند و در تهران و قم برای ارمنستان جانماز آب میکشیدند و با پول نهادهای دولتی و انقلابی برای اشغالگرانِ بیآبرو، اعتبار پس میانداختند. گاه با انسانزدایی از مساجد، آنها را صرفا بناهایی تاریخی پارسی خواندند و گاه با بستن کادر تصاویر خود، دیوارهای فروریخته را زیر سایهی منارههایی که لابد زورشان نرسیده بود خراب کنند، پنهان ساختند. یا به کارفرمایان ارمنی خود پیشنهاد بازسازی نمادین یک مسجد را دادند، آنهم بدون حضور حتی یک مسلمان بومی؛ خلاصه آنقدر سوسه آمدند و دروغ تفت دادند که....
(ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
مروری بر سرگذشت مساجد در قرهباغ
(محمد اصغری)
در روزهای گذشته و با آزادسازی مناطق اشغالی جمهوری آذربایجان، بار دیگر تصاویر و مستندات اسفناکی از وضعیت مساجد و معالم اسلامی در این مناطق منتشر شد. تصاویری که گویای تخریب، متروک شدن و تبدیل این اماکن به طویله و خوکدانی بود. سالهای گذشته نیز انتشار تصاویری از اوضاع نابسامان مسجد آغدام و نگهداری خوک و گاو در آن، اعتراضهای جهانی را به برخورد اشغالگران ارمنی با تراث اسلامی برانگیخته بود، افراطگرایان ارمنی در آن زمان مدعی ناخواسته بودن این اتفاق شدند، اما حالا و با ورود نیروهای آذری به روستاها و شهرهای تازه آزاد شده، ابعاد جدیدی از هتک گستردهی معالم اسلامی در قرهباغ و دیگر مناطق اشغالی عیان شده است. مسجد زنگیلان، ممر، آلخانلی و... همه با تغییر سازههای داخلی، تبدیل به خوکدانی شده بودند و تصاویر گواه این جنایت فرهنگی بود.
البته بسیاری از مساجد در دوران شوروی سابق دچار تعطیلی، هدم و یا تغییر کاربری میشدند. در سالهای دهه 30 میلادی در آسیای میانه حتی برخی از مساجد به انبار کاه و اصطبل تبدیل شده بود. در قفقاز نیز مساجد را به عنوان موزه، سالن آمفیتئاتر، بازارچه محلی و یا اماکن دولتی مورد استفاده قرار میدادند. البته با افول دوران استالین، از شدت این برخورد سیستماتیک کاسته شد و پس از فروپاشی، دوباره برخی از این مساجد به کاربری سابق خویش بازگشتند. بسیاری از مساجد قفقاز نیز بار دیگر احیا شدند. اما با این حال شعلهور شدن آتش تروریسم بنیادگرای ارمنی دامان معالم اسلامی قرهباغ را گرفت و یکی از دهشتناکترین جنایات فرهنگی سیستماتیک نیمقرن اخیر علیه بناهای اسلامی در قرهباغ و 7 منطقه اشغالشدهی دیگر آذربایجان رخ نمود.
متروک شدن این مساجد به دلیل کشتار مسلمانان ساکن در نواحی اشغالشده و یا مهاجرت اجباری ایشان، امری دور از ذهن نیست؛ حتی تخریب این بناها بر اثر درگیریهای نظامی نیز، هرچند ناپسند، با منطق جنگ گاه ناگریز است. مساجد قرهباغ و 7 منطقه اشغالی اما شکل دیگری از جنایت را تجربه کردند، آن هم تبدیل تعمدی این مساجد به محل نگهداری خوکها بود. کاری که در دوران جنگهای صلیبی سابقه داشت؛ در هنگامهای که مسلمانان پس از فتح نواحی مسیحی، عمدتا کلیساها را با حفظ قداست مذهبی، تبدیل به مسجد میکردند، برخی از صلیبیون افراطی مساجد متصرفه در مناطق اسلامی را به خوکدانی تبدیل مینمودند.
نگهداری خوک در داخل یک بنای اسلامی، معنای بسیار روشنی دارد؛ هتک و توهین، صریحترین پیام این رفتار است. و این همان کاریست که افراطگرایان ارمنی انجام داده و با فراخوان نمودن یکی از شنیعترین رفتارهای نمادین ضداسلامی از قرون گذشته و تکرار آن، عملا به تحریک شکافهای مذهبی دست یازیدهاند.
هرچند در همهی سالهای اشغال قرهباغ و 7 منطقه دیگر، پروپاگاندای فارسیزبان ارمنستان در پی سرپوش نهادن بر این جنایت پرتکرار فرهنگی در نواحی اشغالی بود، اما بالاخره پایان اشغال، پرده از حقیقت بیمروتی افراطگرایان ارمنی برداشت و روسیاهی برای کسانی ماند که در ایروان مست میکردند و در تهران و قم برای ارمنستان جانماز آب میکشیدند و با پول نهادهای دولتی و انقلابی برای اشغالگرانِ بیآبرو، اعتبار پس میانداختند. گاه با انسانزدایی از مساجد، آنها را صرفا بناهایی تاریخی پارسی خواندند و گاه با بستن کادر تصاویر خود، دیوارهای فروریخته را زیر سایهی منارههایی که لابد زورشان نرسیده بود خراب کنند، پنهان ساختند. یا به کارفرمایان ارمنی خود پیشنهاد بازسازی نمادین یک مسجد را دادند، آنهم بدون حضور حتی یک مسلمان بومی؛ خلاصه آنقدر سوسه آمدند و دروغ تفت دادند که....
(ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
Telegraph
مساجد قاف
در روزهای گذشته و با آزادسازی مناطق اشغالی جمهوری آذربایجان، بار دیگر تصاویر و مستندات اسفناکی از وضعیت مساجد و معالم اسلامی در این مناطق منتشر شد. تصاویری که گویای تخریب، متروک شدن و تبدیل این اماکن به طویله و خوکدانی بود. سالهای گذشته نیز انتشار تصاویری…
📌هیزمکشان تفرقه
(محمد اصغری)
شوشا، شهر مسجد و شعر و موسیقی، پس از سه دهه اشغال، به دست نیروهای آذری آزاد شد؛ اتفاقی تاریخی که صدای شور و طرب را در خیابانهای آذربایجان و نوای دلنشین اذان را بر منارههای شوشا طنینانداز کرد. شوشا در حافظه فرهنگی آذربایجان با دو مسجد زیبای خود ثبت شده است. شهری که از گذشتههای دور محل همزیستی میان اهلسنت و شیعیان بوده و تا پیش از شعلهور شدن آتش تروریسم بنیادگرای ارمنی، هر دو اجتماع مذهبی را در خویش جای داده بود و شهری چندفرهنگی به شمار میرفت.
اما همزمان با آزادی شوشا، در ایران عدهای با جعل خبر در پی اثبات حضور تکفیریها در این شهر بودند. برخی اوباش مجازی وابسته به یکی از محافل ایرانشهری اولین بار با انتشار یک کلیپ مدعی اذان گفتن تکفیریها بر فراز منارههای مسجد شوشا شدند. فیلم انتشار یافته اما تقطیع شده بود و رزمندهای را نشان میداد که به طریق اهلسنت اذان میگوید. ولی بخش سانسور شدهی این کلیپ جایی بود که رزمندهای دیگر پس از پایان اذان به طریق تشیع صلوات میفرستد و بعد هر دو رزمنده با لهجهی غلیظ ترکی آذربایجانی دعا میکنند. در واقع در این کلیپ یک رزمنده شیعه و یک رزمنده سنی آذربایجانی در کنار همدیگر ایستادهاند و اذان میگویند و خبری از تکفیریهای وارداتی نیست. به جز این کلیپ نیز فیلمهای مختلفی از اذان گفتن رزمندگان شیعه در این شهر، جارو کردن و احیای مسجد شوشا و البته اقامه نماز وحدت توسط سربازان شیعه و سنی در این مسجد پخش شده بود. ناگفته نماند که 15 درصد از جمعیت جمهوری آذربایجان را اهل سنت تشکیل میدهد. با اینحال این اکانتها با جعل و دروغگویی مدعی حضور تکفیریها در شوشا شده و آگاهانه به دنبال تحریک احساسات شیعیستی و ضدترکی علیه آزادسازی شوشا بودند. نکته تاسفآور آنکه این ادعا به سرعت در فضای مجازی پخش و پای این دروغ به محافل شیعیستی، ایرانشهری و پانایرانیستی باز شد.
البته این اولین بار نیست که بخشی از جریان ایرانشهری با دروغگویی به دنبال نفرتپراکنی است، اما نکته خطرناک ماجرا ورود این جریان به تحریک شکافهای مذهبی است. این محفل فاسد که پیشتر عمده تکیه خویش را بر نفرتپراکنی نژادی گذاشته بود، اینبار به سراغ بازی با شکاف سنی شیعی آمده است. افرادی که کمتر نسبتی با مذهب داشتند، حالا یکشبه نگران تشیع شدهاند و آشکارا به دنبال تحریک عصبیتهای دینی هستند؛ کسانی که تا دیروز با سفر به سرزمینهای اشغالی قرهباغ، هتک گستردهی معالم اسلامی به دست افراطگرایان ارمنی را ماستمالی میکردند و با بستن کودکانهی کادر دوربینشان، دنبال لاپوشانی خرابیهای همین مساجد شوشا بودند، حالا مدافع ولایت امیرالمومنین و حریم تشیع شدهاند، حقیقتا مژدگانی که گربه تائب شد! تعجب اما از افراد و نهادهایی است که عقل خود را دست اینها دادهاند. این جریان در همهی سالهایی که گذشته، مگر جز تحمیل هزینه، تعمیق شکافها، نفرتپراکنی و بازی با عصبیتهای جاهلانه، ارمغان دیگری داشته که هنوز میتازد؟! یکروز شعله نفرت را علیه مهاجران افغانستانی شعلهور میکنند و روز دیگر و همزمان با همدلی ایران و عراق در سیل خوزستان، علیه عراقیها دروغپراکنی میکنند، و البته ترکستیزی هم که مشغولیت یومیهشان است. برآیند رفتارهای این جماعت نیز به واسطه ایجاد اختلال شناختی در نهادهای سیاستگذار و تصمیمساز نسبت به جهان پیرامون، هزینهی گزافی را بر منافع ملی تحمیل کرده است.
علیایحال اینبار فاشیسم ایرانشهری دنبال بازی با آتش شکافهای مذهبی است، که بسیار خطرناکتر از شعلههای نفرت قومیست. جریانی که اهلسنتِ روادار آذربایجان را تکفیری مینامد، دلش برای تشیع نسوخته، بلکه تنها رتوریک مورد علاقه برخی از نهادهای تصمیمساز در کشور را یافته؛ جملهسازی با کلیدواژههایی مثل تکفیری و داعشی با چاشنی تحریک تعصبات کور، حربهی جدید اینها برای تحریک و تعمیق بیشتر شکافهای قومی و مذهبی است. و پرواضح است که چنین بازی خطرناکی خود ایجاد بستری مستعد برای ناامنی و از دست رفتن فرصتهای مهم منطقهای برای همگرایی و تعامل به منظور مقابله با ایدههای ویرانگر و افراطگرایی کور نژادی و مذهبی است. کاش هنوز اندک عقلانیتی وجود داشت تا بر این ماشین نفرتپراکنی و تفرقهاندازی لگام میزد!
@MuhammadAsghari
(محمد اصغری)
شوشا، شهر مسجد و شعر و موسیقی، پس از سه دهه اشغال، به دست نیروهای آذری آزاد شد؛ اتفاقی تاریخی که صدای شور و طرب را در خیابانهای آذربایجان و نوای دلنشین اذان را بر منارههای شوشا طنینانداز کرد. شوشا در حافظه فرهنگی آذربایجان با دو مسجد زیبای خود ثبت شده است. شهری که از گذشتههای دور محل همزیستی میان اهلسنت و شیعیان بوده و تا پیش از شعلهور شدن آتش تروریسم بنیادگرای ارمنی، هر دو اجتماع مذهبی را در خویش جای داده بود و شهری چندفرهنگی به شمار میرفت.
اما همزمان با آزادی شوشا، در ایران عدهای با جعل خبر در پی اثبات حضور تکفیریها در این شهر بودند. برخی اوباش مجازی وابسته به یکی از محافل ایرانشهری اولین بار با انتشار یک کلیپ مدعی اذان گفتن تکفیریها بر فراز منارههای مسجد شوشا شدند. فیلم انتشار یافته اما تقطیع شده بود و رزمندهای را نشان میداد که به طریق اهلسنت اذان میگوید. ولی بخش سانسور شدهی این کلیپ جایی بود که رزمندهای دیگر پس از پایان اذان به طریق تشیع صلوات میفرستد و بعد هر دو رزمنده با لهجهی غلیظ ترکی آذربایجانی دعا میکنند. در واقع در این کلیپ یک رزمنده شیعه و یک رزمنده سنی آذربایجانی در کنار همدیگر ایستادهاند و اذان میگویند و خبری از تکفیریهای وارداتی نیست. به جز این کلیپ نیز فیلمهای مختلفی از اذان گفتن رزمندگان شیعه در این شهر، جارو کردن و احیای مسجد شوشا و البته اقامه نماز وحدت توسط سربازان شیعه و سنی در این مسجد پخش شده بود. ناگفته نماند که 15 درصد از جمعیت جمهوری آذربایجان را اهل سنت تشکیل میدهد. با اینحال این اکانتها با جعل و دروغگویی مدعی حضور تکفیریها در شوشا شده و آگاهانه به دنبال تحریک احساسات شیعیستی و ضدترکی علیه آزادسازی شوشا بودند. نکته تاسفآور آنکه این ادعا به سرعت در فضای مجازی پخش و پای این دروغ به محافل شیعیستی، ایرانشهری و پانایرانیستی باز شد.
البته این اولین بار نیست که بخشی از جریان ایرانشهری با دروغگویی به دنبال نفرتپراکنی است، اما نکته خطرناک ماجرا ورود این جریان به تحریک شکافهای مذهبی است. این محفل فاسد که پیشتر عمده تکیه خویش را بر نفرتپراکنی نژادی گذاشته بود، اینبار به سراغ بازی با شکاف سنی شیعی آمده است. افرادی که کمتر نسبتی با مذهب داشتند، حالا یکشبه نگران تشیع شدهاند و آشکارا به دنبال تحریک عصبیتهای دینی هستند؛ کسانی که تا دیروز با سفر به سرزمینهای اشغالی قرهباغ، هتک گستردهی معالم اسلامی به دست افراطگرایان ارمنی را ماستمالی میکردند و با بستن کودکانهی کادر دوربینشان، دنبال لاپوشانی خرابیهای همین مساجد شوشا بودند، حالا مدافع ولایت امیرالمومنین و حریم تشیع شدهاند، حقیقتا مژدگانی که گربه تائب شد! تعجب اما از افراد و نهادهایی است که عقل خود را دست اینها دادهاند. این جریان در همهی سالهایی که گذشته، مگر جز تحمیل هزینه، تعمیق شکافها، نفرتپراکنی و بازی با عصبیتهای جاهلانه، ارمغان دیگری داشته که هنوز میتازد؟! یکروز شعله نفرت را علیه مهاجران افغانستانی شعلهور میکنند و روز دیگر و همزمان با همدلی ایران و عراق در سیل خوزستان، علیه عراقیها دروغپراکنی میکنند، و البته ترکستیزی هم که مشغولیت یومیهشان است. برآیند رفتارهای این جماعت نیز به واسطه ایجاد اختلال شناختی در نهادهای سیاستگذار و تصمیمساز نسبت به جهان پیرامون، هزینهی گزافی را بر منافع ملی تحمیل کرده است.
علیایحال اینبار فاشیسم ایرانشهری دنبال بازی با آتش شکافهای مذهبی است، که بسیار خطرناکتر از شعلههای نفرت قومیست. جریانی که اهلسنتِ روادار آذربایجان را تکفیری مینامد، دلش برای تشیع نسوخته، بلکه تنها رتوریک مورد علاقه برخی از نهادهای تصمیمساز در کشور را یافته؛ جملهسازی با کلیدواژههایی مثل تکفیری و داعشی با چاشنی تحریک تعصبات کور، حربهی جدید اینها برای تحریک و تعمیق بیشتر شکافهای قومی و مذهبی است. و پرواضح است که چنین بازی خطرناکی خود ایجاد بستری مستعد برای ناامنی و از دست رفتن فرصتهای مهم منطقهای برای همگرایی و تعامل به منظور مقابله با ایدههای ویرانگر و افراطگرایی کور نژادی و مذهبی است. کاش هنوز اندک عقلانیتی وجود داشت تا بر این ماشین نفرتپراکنی و تفرقهاندازی لگام میزد!
@MuhammadAsghari
Forwarded from شعوبا
🎯 گزارش یک جنایت خاکخورده؛ نگاهی به خاطرات جبار باغچهبان از سرنوشت آوارگان مسلمان ایروان
محمد اصغری
✂️برشهایی از متن:
📮وجود نیمهجان من در دهکدهای افتاد، پای راه رفتن نداشتم زیرا با تمام افراد خانوادهام مبتلا به حصبه شده مدت 25 روز بیخبر از خود و جهان خارج، پهلوی هم افتاده و با تبهای جهنمی دست به گریبان بودیم. روزی از شدت تب سر به بیابان گذاشتم، گویا میخواستم خود را به ارس بیندازم که مردم میرسند و مانع میشوند. بهرحال پس از 25 روز به هوش آمدم، نه فقط پرستاری بالای سر خود ندیدم، بلکه جزئی اثاثی که هنگام فرار از زادگاه خود، که به تصرف ارامنه درآمده بود، آورده بودم به سرقت رفته بود.
📮در سال 1298 شمسی کاروانهای مفلوک و دربهدر آوارگان بلوای جنگ بینالمللی اول از خانه و کاشانهی خود رانده و فراری شده و سرگردان دشت و بیابان گشته بودند. عروسان شوهرمرده و دامادهای زن به غارت رفته و مادران و پدران بیفرزند مانده و کودکان یتیم شده که هستیشان سوخته یا تاراج شده مانند سیل عظیمی در دامن کوهسارها و صحراها سرازیر شده در حال وحشت بیماوی و مامنی به هر سو میگریختند. در یک چنین هنگامی گروه عظیمی از آوارگان قفقاز مانند دود سیاه حریق مدهشی که بر اثر وزش باد به سرزمینهای همسایه سرایت کند، از راه جلفای تبریز وارد خاک ایران شدند.
📮 در آن سالهای سیاه، ایروان به تدریج تنوع مذهبی خویش را از دست داد و در ادامه و با نزدیک شدن به قرن حاضر، به شهری یکدست ارمنینشین مبدل گشت و خاطرهی قرنها زندگی مسلمانان در این ولایت و تراث عظیم اسلامی این سرزمین به محاق فراموشی رفت. ایروانی که روزگاری شهر طلاب و فضلای بنام شیعی و نمادی از همزیستی میان ادیان و مذاهب بود، حالا هیچ نشانهای از آن روزها ندارد و یکی از ظرفیتهای فرهنگی مهم تاریخ جهان اسلام در ولایت ایروان، امروز تنها تبدیل به خاطرهای خاکخورده شده است.
🖇 متن کامل:
https://b2n.ir/198057
#قفقاز
#مسلمانان_ایروان
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان:
@shouba_ir
محمد اصغری
✂️برشهایی از متن:
📮وجود نیمهجان من در دهکدهای افتاد، پای راه رفتن نداشتم زیرا با تمام افراد خانوادهام مبتلا به حصبه شده مدت 25 روز بیخبر از خود و جهان خارج، پهلوی هم افتاده و با تبهای جهنمی دست به گریبان بودیم. روزی از شدت تب سر به بیابان گذاشتم، گویا میخواستم خود را به ارس بیندازم که مردم میرسند و مانع میشوند. بهرحال پس از 25 روز به هوش آمدم، نه فقط پرستاری بالای سر خود ندیدم، بلکه جزئی اثاثی که هنگام فرار از زادگاه خود، که به تصرف ارامنه درآمده بود، آورده بودم به سرقت رفته بود.
📮در سال 1298 شمسی کاروانهای مفلوک و دربهدر آوارگان بلوای جنگ بینالمللی اول از خانه و کاشانهی خود رانده و فراری شده و سرگردان دشت و بیابان گشته بودند. عروسان شوهرمرده و دامادهای زن به غارت رفته و مادران و پدران بیفرزند مانده و کودکان یتیم شده که هستیشان سوخته یا تاراج شده مانند سیل عظیمی در دامن کوهسارها و صحراها سرازیر شده در حال وحشت بیماوی و مامنی به هر سو میگریختند. در یک چنین هنگامی گروه عظیمی از آوارگان قفقاز مانند دود سیاه حریق مدهشی که بر اثر وزش باد به سرزمینهای همسایه سرایت کند، از راه جلفای تبریز وارد خاک ایران شدند.
📮 در آن سالهای سیاه، ایروان به تدریج تنوع مذهبی خویش را از دست داد و در ادامه و با نزدیک شدن به قرن حاضر، به شهری یکدست ارمنینشین مبدل گشت و خاطرهی قرنها زندگی مسلمانان در این ولایت و تراث عظیم اسلامی این سرزمین به محاق فراموشی رفت. ایروانی که روزگاری شهر طلاب و فضلای بنام شیعی و نمادی از همزیستی میان ادیان و مذاهب بود، حالا هیچ نشانهای از آن روزها ندارد و یکی از ظرفیتهای فرهنگی مهم تاریخ جهان اسلام در ولایت ایروان، امروز تنها تبدیل به خاطرهای خاکخورده شده است.
🖇 متن کامل:
https://b2n.ir/198057
#قفقاز
#مسلمانان_ایروان
⬅️ شعوبا، پایگاهی برای آشنایی با جامعه و فرهنگ ملل مسلمان:
@shouba_ir
📌من که مدیر مکتب هستم!
یادبودی برای پیشگام جنبش اصلاحات آموزشی در ایران
(محمد اصغری)
یکی از نامهای روشن و روشناییبخش تاریخ معاصر ایران، بیشک حسن رشدیه است. میرزا بنیانگذار تعلیم و تربیت نوین و پیشقراول جنبش اصلاحات آموزشی در ایران بود که با مرارتهای بسیار توانست فصلی جدید در تاریخ این پهنهی جفرافیا گشوده و زمینهساز تحولات مهمی در آتیهی این سرزمین باشد. مردی که جان در راه عقیده گذاشت و زیر بار شدیدترین فشارها و تهمتها قرار گرفت، اما از پیمودن مسیری که آغاز کرده بود عقب ننشست. بارها مدارس او را تخریب کردند، به جانش سوقصد شد، کافر و مرتد و بابی و ازلی خوانده شد، اما هیچیک از اینها حاجی میرزا حسن، این شیخ روشنفکر و مبارز را از مدرسه باز نداشت؛ خود در وصف آنروزها میگوید "موثرترین اسبابها تکفیر من بود، اعتنا نکردم. از ورود به حرم مانع شدند، به زیارت از خارج قانع شدم. از ورود به حمامها قدغن کردند، در منزل استحمام کردم. در معابر بنای فحاشی گذاشتند، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم". رشدیه با پایمردی توانست کودکان ایرانی را از تاریکخانهی مکتبها نجات دهد و به قول خود "سلامت اخلاق، وسعت افکار، حسن تدبیر، قلع نفاق، خلع تزویر، محبت به وطن، فدویت بر دولت و ملت، تمیز حسن و قبح افعال، رسوخ در مذهب، تبعیت و ادب، جلای ذهن، تجنب از رزایل، رغبت بر کسب فضایل و اصلاح دیگر خصایل اطفال نوآموز" را افاده نماید. رشدیه در اواخر عمر به قم آمد و تنها شاگرد کلاهی درس شیخ عبدالکریم حائری شد، با حمایت حاج شیخ مدرسهای دایر نمود و تا واپسین روزهای عمر خویش در کار تعلیم و تربیت بود. حاجی میرزا حسن رشدیه در وصیتی که به زعیم حوزه نمود، از او خواست تا در گذری که محل عبور دانشآموزان است، به خاک سپرده شود و به قول خودش "هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود."
میراث گرانسنگ رشدیه هرچند به سرنوشت بسیاری از بنیانگذاران دچار شد، اما امروز و در حضیض نهاد تعلیم و تربیت ایرانی و عصر کالایی شدن آموزش و انسداد ارتجاعی تحول، بازخوانی رشدیه و آموزههای او ضروری مینماید. آنچه در پی میآید، گزیدهای از معاهدهی میرزا حسن و اجزای مکتب رشدیه است که در انتهای کتاب کفایهالتعلیم او و به مثابه عهدنامهی میرزا انتشار یافته؛ به باور این قلم، این چند سطر با عنوان "تنبیه الغافلین یا ارشاد الطالبین" نمونهای تاریخی و ممتاز از یک بیانیه ماموریت و رسالت در حوزه آموزش است که میرزا حسن به رشتهی تحریر درآورده. رشدیه در 5 بند ارزشها و باورهای خود در ادارهی مدرسه را بیان کرده و هر بند را با عبارت "من که مدیر مکتب هستم" آغاز نموده است. او در بند اول بر ضرورت پایبندی به قانون به مثابه ماده حیات اجتماع و ادارهی شورایی مدرسه تاکید میکند و مینویسد: " من که مدیر مکتب هستم و احیای معارف را متعهدم باید نظامنامه مبسوطی بنویسم و قانون را روح حیات هر هیات دانسته، قوانین محکمه و تنظیمات مستحکمه را در آن نظامنامه درج کنم و عقلای اداره و امنای عالم و متدین را دعوت نموده، محفل ساخته در جرح و تعدیل هر یک فصلی از فصول آن مذاکره نمایم و برای تحصیل بواطن افکار مصلحین صندوق محکم و محفوظی معین دارم که هر کس از اعلان و اعلام رای خود در جزئیات و کلیات فصول عذری و انفعالی دارد محرمانه بنویسد، با امضا و بیامضا به همان صندوق بیاندازد که خود برداشته بعد از امعان نظر، منافع و مضار آن را فهمیده، به مجلس اعضا اظهار نموده، علت رد و قبول آنها را سنجیده، آنچه خلاصه آراست قید نظامنامه نمایم و اجرای جزئیات و کلیات فصول آنرا فرض ذمه خود دانسته بیش از فراد اعضا و اجزای مکتب خود مجد بر اعمال آن باشم"
او در بند دوم به مساله هزینه آموزش میپردازد و مینویسد: "من که مدیر مکتب هستم باید در اخذ وجه اعانه عادل باشم و از اغنیا زیاد بگیرم و از ضعفا کمتر بخواهم و اطفال فقرا را مجانا بپذیرم و ما امکن نفقه و معاش آنها را بدهم و تربیت نمایم". میرزا بر شفافیت گردش مالی مدرسه نیز تاکید میکند و معتقد است که... (ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
یادبودی برای پیشگام جنبش اصلاحات آموزشی در ایران
(محمد اصغری)
یکی از نامهای روشن و روشناییبخش تاریخ معاصر ایران، بیشک حسن رشدیه است. میرزا بنیانگذار تعلیم و تربیت نوین و پیشقراول جنبش اصلاحات آموزشی در ایران بود که با مرارتهای بسیار توانست فصلی جدید در تاریخ این پهنهی جفرافیا گشوده و زمینهساز تحولات مهمی در آتیهی این سرزمین باشد. مردی که جان در راه عقیده گذاشت و زیر بار شدیدترین فشارها و تهمتها قرار گرفت، اما از پیمودن مسیری که آغاز کرده بود عقب ننشست. بارها مدارس او را تخریب کردند، به جانش سوقصد شد، کافر و مرتد و بابی و ازلی خوانده شد، اما هیچیک از اینها حاجی میرزا حسن، این شیخ روشنفکر و مبارز را از مدرسه باز نداشت؛ خود در وصف آنروزها میگوید "موثرترین اسبابها تکفیر من بود، اعتنا نکردم. از ورود به حرم مانع شدند، به زیارت از خارج قانع شدم. از ورود به حمامها قدغن کردند، در منزل استحمام کردم. در معابر بنای فحاشی گذاشتند، جز برای مدرسه از خانه خارج نشدم". رشدیه با پایمردی توانست کودکان ایرانی را از تاریکخانهی مکتبها نجات دهد و به قول خود "سلامت اخلاق، وسعت افکار، حسن تدبیر، قلع نفاق، خلع تزویر، محبت به وطن، فدویت بر دولت و ملت، تمیز حسن و قبح افعال، رسوخ در مذهب، تبعیت و ادب، جلای ذهن، تجنب از رزایل، رغبت بر کسب فضایل و اصلاح دیگر خصایل اطفال نوآموز" را افاده نماید. رشدیه در اواخر عمر به قم آمد و تنها شاگرد کلاهی درس شیخ عبدالکریم حائری شد، با حمایت حاج شیخ مدرسهای دایر نمود و تا واپسین روزهای عمر خویش در کار تعلیم و تربیت بود. حاجی میرزا حسن رشدیه در وصیتی که به زعیم حوزه نمود، از او خواست تا در گذری که محل عبور دانشآموزان است، به خاک سپرده شود و به قول خودش "هر روز شاگردان مدارس از روی گورم بگذرند و از این بابت روحم شاد شود."
میراث گرانسنگ رشدیه هرچند به سرنوشت بسیاری از بنیانگذاران دچار شد، اما امروز و در حضیض نهاد تعلیم و تربیت ایرانی و عصر کالایی شدن آموزش و انسداد ارتجاعی تحول، بازخوانی رشدیه و آموزههای او ضروری مینماید. آنچه در پی میآید، گزیدهای از معاهدهی میرزا حسن و اجزای مکتب رشدیه است که در انتهای کتاب کفایهالتعلیم او و به مثابه عهدنامهی میرزا انتشار یافته؛ به باور این قلم، این چند سطر با عنوان "تنبیه الغافلین یا ارشاد الطالبین" نمونهای تاریخی و ممتاز از یک بیانیه ماموریت و رسالت در حوزه آموزش است که میرزا حسن به رشتهی تحریر درآورده. رشدیه در 5 بند ارزشها و باورهای خود در ادارهی مدرسه را بیان کرده و هر بند را با عبارت "من که مدیر مکتب هستم" آغاز نموده است. او در بند اول بر ضرورت پایبندی به قانون به مثابه ماده حیات اجتماع و ادارهی شورایی مدرسه تاکید میکند و مینویسد: " من که مدیر مکتب هستم و احیای معارف را متعهدم باید نظامنامه مبسوطی بنویسم و قانون را روح حیات هر هیات دانسته، قوانین محکمه و تنظیمات مستحکمه را در آن نظامنامه درج کنم و عقلای اداره و امنای عالم و متدین را دعوت نموده، محفل ساخته در جرح و تعدیل هر یک فصلی از فصول آن مذاکره نمایم و برای تحصیل بواطن افکار مصلحین صندوق محکم و محفوظی معین دارم که هر کس از اعلان و اعلام رای خود در جزئیات و کلیات فصول عذری و انفعالی دارد محرمانه بنویسد، با امضا و بیامضا به همان صندوق بیاندازد که خود برداشته بعد از امعان نظر، منافع و مضار آن را فهمیده، به مجلس اعضا اظهار نموده، علت رد و قبول آنها را سنجیده، آنچه خلاصه آراست قید نظامنامه نمایم و اجرای جزئیات و کلیات فصول آنرا فرض ذمه خود دانسته بیش از فراد اعضا و اجزای مکتب خود مجد بر اعمال آن باشم"
او در بند دوم به مساله هزینه آموزش میپردازد و مینویسد: "من که مدیر مکتب هستم باید در اخذ وجه اعانه عادل باشم و از اغنیا زیاد بگیرم و از ضعفا کمتر بخواهم و اطفال فقرا را مجانا بپذیرم و ما امکن نفقه و معاش آنها را بدهم و تربیت نمایم". میرزا بر شفافیت گردش مالی مدرسه نیز تاکید میکند و معتقد است که... (ادامه از اینجا)
@MuhammadAsghari
Telegraph
من که مدیر مکتب هستم!
(یادبودی برای پیشگام جنبش اصلاحات آموزشی در ایران) یکی از نامهای روشن و روشناییبخش تاریخ معاصر ایران، بیشک حسن رشدیه است. میرزا بنیانگذار تعلیم و تربیت نوین و پیشقراول جنبش اصلاحات آموزشی در ایران بود که با مرارتهای بسیار توانست فصلی جدید در تاریخ…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🇪🇭صحرا برای صحراویها
❌مسالهی صحرای غربی، زخم فراموششده اما زندهی استعمار در آفریقاست
حيوا يا الثوار حيوا
كل الثوريين
هبوا بالكفاح
إهزموا الإستعماريين
يا شعب الصحراء الثوري
نحن الثوريين
وأرض الصحراء حرة للصحراويين
شعب الصحراء اليوم سجل
إنتصار متين
وفي حرب التحرير حطم الامبرياليين
🔺قطعهی حیوا با صدای مریم الحسان، مبارز و خوانندهی فقید صحراوی
@MuhammadAsghari
❌مسالهی صحرای غربی، زخم فراموششده اما زندهی استعمار در آفریقاست
حيوا يا الثوار حيوا
كل الثوريين
هبوا بالكفاح
إهزموا الإستعماريين
يا شعب الصحراء الثوري
نحن الثوريين
وأرض الصحراء حرة للصحراويين
شعب الصحراء اليوم سجل
إنتصار متين
وفي حرب التحرير حطم الامبرياليين
🔺قطعهی حیوا با صدای مریم الحسان، مبارز و خوانندهی فقید صحراوی
@MuhammadAsghari